All language subtitles for Poet (2025) RUS (Пророк) 1080p.AAC.2ch [musical].persian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه و تنظیم : تیما گروپ telegram: timagroupfilm

همه قفسه‌ها رو نگاه کردی، مطمئنی؟-

همشونو گشتم، نیستش-

چی داری بهم نشون میدی؟ ژوکوفسکی به چه درد من میخوره؟-

نه، حتی یه دونه کتاب هم نمونده-

پس کی میارن بفروشن؟- تا کی باید صبر کنیم؟-

چهار تا! چهار برابر قیمت-

خانما، آقایون، شلوغش نکنید-

شاید یه هفته دیگه بیاد

چه یه هفته‌ای؟-

جوون، گفتم که پوشکین نداریم-

پیدا کردم-

اوه، خوش‌شانسین! بذار برات بپیچم-

فقط همین دعوا و کتک‌کاری رو اینجا کم داشتم-

بگیرینش، بگیرینش-

لطفاً هجوم نیارین-

هجوم نیارین-

جوون، اون چیه دستت؟-

شنیدین چی گفت؟-

میگن زنش زشته- نه بابا! ناتالیا نیکولایونا خوشگله-

درسش عالی بوده- ولی از صمیم قلب از لیسه‌ش متنفر بوده-

من شنیدم یه تنبل به تمام معنا بوده-

راست میگن! حتی شلوار آخرشو هم سر میخونه فروخته- خیلی خرافاتی بوده-

نه، همچین چیزی محاله- عزیزم، ببین! دوباره درباره پوشکینه-

کل شهر فقط در مورد اونه-

شنیدم صورتش تیره‌ست و قدش تا شونه‌س، نزدیک به یه کوتوله-

محاله همچین چرندی نوشته باشه- چه ساده‌ای تو، مون شر-

پوشکین گاهی چیزایی مینوشت که جلوی خانوما اصلاً نمیشه گفت-

راستی چند تا داشتن؟-

پای استراسبورگی- غذای مورد علاقه پوشکین

کتلت کوبیده! غذای مورد علاقه شاعر-

میگن خود امپراتور هم میاد- مگه با هم دشمن نیستن؟-

نه، نگاه کنین، همه دارن کجا میرن؟-

من برعکس شنیدم که صد تا دوئل داشته-

و هیچکی رو نبخشیده

اول بخونین، بعد قضاوت کنین- من نمیخوام چیزی در موردش بدونم-

نخوندم، ولی حالا دیگه نمیشه کنجکاو نشد-

روزنامه بخرین- پوشکین ـ خورشید شعر روسیه

پوشکین! پوشکین! پوشکین-

پوشکین! پوشکین! پوشکین

پوشکین! پوشکین! پوشکین

ساشا، نگاه کن-

پوشکین! پوشکین-

ساشا؟-

پوشکین، پوشکین، پوشکین-

پوشکین-

پوشکین؟-

پوشکین؟-

پوشکین-

هر طور راحتی. ولی اونا رفتن دیگه-

کوستیا! دانزاس-

هیس- بگو کی باهاش رفت؟-

پوشچین- پوشچین؟ چطور قبول کرده؟-

شش-

هوم-

امروز خود درژاوین میاد- اینارو جمع کنین

اونا الان تو پارکن- کلیدارو بده-

خب دانزاس، می‌بینم بینمون یه خائن هست- ایوان پوشچین

تو نگفتی کجا و کی می‌خوای بجنگی- من مجبور شدم

اینا اسلحه واقعیه- می‌ترسم از دستت بدم

صبر کن پوشکین. یعنی من خودمو به خطر میندازم- کلید و شمشیرا رو می‌دزدم

بعد اون یه چیزی زیر لب میگه و تو همه توهینا رو یادت میره؟

دیگه راه برگشتی نیست-

آقای کورف، آماده‌م همه عذرخواهیاتونو بشنوم-

دقیقاً بابت چی باید عذرخواهی کنم؟- بابت اینکه بهتون گفتم احمق؟

یا شاید فقیر؟

یا میمون؟

آقایون، بس کنین-

وایسا- تمومش کنین-

بس کنین دیگه- وایسا-

وایسا، وایسا، وایسا-

این خلاف قانونه-

اعلیحضرت دوئل رو به شدت ممنوع کرده-

ولی برای الکساندر پوشکین- حرف امپراتور هیچ معنایی نداره

میشه مستقیم بندازینم تو سلول انفرادی؟-

شلاقو ممنوع کردن؟ خب اینم نتیجه‌ش-

اخلاقش افتضاحه-

تقریباً تو همه درس‌ها آخره-

هیچ استعدادی نداره-

عیبی نداره-

خودم می‌گیرمش دستم-

مارتین استپانوویچ-

من نمی‌خوام خطای الکساندر رو کم‌اهمیت جلوه بدم

ولی امروز سر جلسه امتحان شعرشو می‌شنوین

شعرش… حیرت‌انگیزه-

سر شام زیادی خوردم- یاکوفم درو اشتباهی قفل کرد ـ

پس برام، رفقا هم کُیخل‌بکِر بود و هم حال‌به‌هم‌زن

چرا کُیخل‌بکِر؟ من چه کاره‌م این وسط؟-

چه جوری جرئت کردی نوشته‌های شخصی منو بخونی؟-

الکساندر بهتریناشو نگه داشته- واسه مهمون افتخاریمون. درسته؟

جلوی درژاوین شعر بخونه؟- اونم همچین شاعر بزرگی؟

زیادی براش افتخار نیست؟-

تو اصلاً چی از افتخار میدونی، پیلتسکی؟-

پیشنهاد می‌کنم دوباره با احترام باهام حرف بزنی-

مثل چی مثلاً؟-

مثل چیزی که شایسته‌س-

موسیو زندانبون؟ موسیو نگهبان؟ موسیو- چی صدات کنم که خیلی مؤدب باشه؟

معذرت می‌خوای؟- بخشیدمت. - ساشا، بسه دیگه-

تا وقتی برام احترام قائل نباشی- من کوتاه نمیام

جوون، این دیگه پرروییه- اونم در بالاترین حدش-

ولی بدتر از اون اینه که ساکت بمونیم- در برابر پرروییای شما

فهمیدم ارزشای شما چیه. همه آماده نوشتنین؟- از آزادی حرف می‌زنید، ولی تو دفتر من سرک می‌کشین

اگه همین الان خفه نشی- از امتحان محرومت می‌کنم

خب همینو می‌خواستم ثابت کنم-

هرکی راست میگه- مجبورش می‌کنید ساکت بمونه

از بچگی تو لیسه بهمون آزادی یاد دادن- و شما نمی‌تونین ازمون بگیرینش

ما هدفای بزرگی پیش رومونه-

و نمی‌ذاریم کسی فراموشش کنه

از بچگی تو لیسه بهمون آزادی یاد دادن-

و شما نمی‌تونین ازمون بگیرینش ساکت-

دوتا کلمه رو قافیه کردین- فکر کردین شاعر شدین؟

هوم! پوشکین، منتو کامل می‌شناسم-

یه تنبل بی‌استعداد، یه گستاخ، فقط بلدی-

درس نخونی، خوشگذرونی کنی و دوئل بری

مواظب باش خودت پشیمون نشی-

چون بعیده کسی با این وضع- به جایی برسه

و اگه همینجوری ادامه بدی این سرنوشتو برای دشمنم هم نمی‌خوام

پسر، نصیحتم اینه- حرفمو گوش کن و این مزخرفاتو تموم کن

ممنون از پیشنهادی که دادی- ولی مجبورم ردش کنم

آخه یه ترسو چی می‌تونه به ما یاد بده؟

که نصف شب خسته برمی‌گرده به‌جای زنش، آیین‌نامه پلیسو بغل می‌کنه

آره، خیلی راحته برنده شدن وقتی چاپلوسی یکی با یونیفرمو می‌کنی

خفه کردن منم که تعجبی نداره هر کاری دوست دارین بکنین

حقمو بگیرین، ولی از حقیقت جدا نمی‌شم

همینه که هست، تموم شد حتی اگه تنها باشیم

با آزادی و قدرت خودمون حتماً بزرگ می‌شیم

شماها زیادین، ولی منم تنها نیستم چون هر لیسه‌ای حرف منو تأیید می‌کنه

مثل امپراتور الکساندر- ناپلئون رو شکست می‌دیم

مثل کارامزین تاریخ تازه کشور می‌نویسیم-

مثل لومونوسوف علمو جلو می‌بریم-

مثل درژاوین شعرای بزرگ می‌نویسیم-

موسیو درژاوین، دیدنتون برامون افتخاره-

ما هدفای بزرگی پیش رومونه-

و نمی‌ذاریم کسی فراموشش کنه

از بچگی تو لیسه بهمون آزادی یاد دادن-

و شما نمی‌تونین ازمون بگیرینش

ما هدفای بزرگی پیش رومونه-

و نمی‌ذاریم کسی فراموشش کنه

از بچگی تو لیسه بهمون آزادی یاد دادن-

و شما نمی‌تونین ازمون بگیرینش

ما هدفای بزرگی پیش رومونه-

و نمی‌ذاریم کسی فراموشش کنه

از بچگی تو لیسه بهمون آزادی یاد دادن-

و شما نمی‌تونین ازمون بگیرینش

آها، خون آفریقاییه-

رنگت پریده ارباب. اینجا آب‌وهوامون اینجوریه، نه؟- نیکیتا-

خودتم شبیه خودت نیستی. چی شده؟-

هیچی، خوبم-

چه خوب دوختی! دستت درد نکنه-

خودتون این کهنه رو بدوزین- مگه تو پرورشگاه یاد نگرفتین؟

سلامتی پوشکین-

فکر کنم از لیسه تا پترزبورگ نزدیک‌تر بود، نه؟-

دانزاس! به حرفش گوش نده-

محله‌ی خوبیه، خیلی هم خاص و اصیله-

یقه‌ت سوراخ داره- میدونم. خب که چی؟-

نه، لازم نیست، بسه- کت‌وشلوارت حرف نداره-

خانما، عرض ادب-

میخوای به همه همین‌جوری سلام نظامی بدی؟-

غر نزن، یاد بگیر. فقط یه فرصت داری-

رو خانومای پایتخت یه برداشت اول خوب بذاری

آره، از همین حالا شروع کردم- ساشا، آدمو لباسش قشنگ نمی‌کنه-

در عوض تو وزارت خارجه خدمت میکنی-

تو پایین‌ترین رتبه- ولی آینده‌دار-

معرفیت می‌کنم به دوستام، آدمای مهم-

یه چیزی براشون بخون-

برای خانما بهتره همون درباره گربه، درخت بلوط و زنجیره رو بخون-

دعوت‌نامه؟ بفرمایین- بریم-

موسیو، دعوت‌نامه؟-

دعوت‌نامه؟-

آها، بفرمایین- به پترزبورگ خوش اومدین-

شامپاین میل کنین؟-

خب رفقا، حمله-

خانما، عرض ادب- ساشا، ساشا! ژوکوفسکی-

و میدونم که مهمونی خوبی میشه-

اون بالا، تو سرزمین آسمونی

اونجا منم جشن میگیرم؛

برای منم یه جا هست

براوو، براوو! محشر بود- ولش کنین، قابل شما نبود-

واسیلی آندریویچ، بابت حکمتون تبریک میگم-

درس دادن به والاحضرت یه افتخار بزرگه-

بریم-

ایوان پوشچین. یادتونه منو؟-

نه، ولی ممنون. خواست خدا بوده-

میخواستم دوستمو معرفی کنم- اونم شاعره: الکساندر پوشکین

همون پوشکینی که معلم مرحوممون درژاوین ستایشش می‌کرد؟-

عالیه. چی می‌نویسین؟-

داره منظومه می‌نویسه- منظومه؟ چه جاه‌طلبی‌ای-

بخون-

راستش تازه شروع کردم-

لب دریاچه، یه بلوط سبزه- یه زنجیر طلایی آویزون به

براوو-

آودوتیا ایوانوونا، این دیگه زشته ـ- این‌قدر عاشق جلب توجه بودن

آودوتیا ایوانوونا- خب اون لب دریاچه چی میگفتی؟-

چیکار می‌کنی؟- دارم از عذابت نجاتت میدم-

خانما، آقایون-

یه دقیقه توجه-

والاحضرت، درخشان‌ترین دوشس گولیتسینا-

که خونۀ زیباشو به رومون باز کرده

برامون یه سورپرایز تدارک دیدن

امشب براتون یه شاعر جوون اجرا می‌کنه-

که خودِ درژاوینِ بزرگ براش دست زده بود

الکساندر پوشکین-

و منظومه‌ش-

روسـلان و لارиса-

احمق-

درژاوین آخر عمری خیلی ضعیف شد-

هر ولگردی رو شاعر حساب می‌کرد-

فرار کن، از نگاه‌ها قایم شو-

ای الهۀ ضعیف سیترا

کجایی، کجایی، ای طوفان پادشاها

ای خوانندۀ مغرور آزادی؟

بیا، این تاجو از سرم بکن

ساز نازک‌نارنجی رو بشکن

میخوام آزادی رو برای دنیا بسرایم

و فساد رو رو تختا بزنم

افسوس! هر جا چشم میندازم ـ

شلاق و زنجیر همه‌جا

قوانینی که مایۀ ننگه

اشکای ناتوانی از اسارت؛

همه‌جا قدرت ناعادلانه تو تاریکی خرافه‌ها نشسته

نشسته ـ غول ترسناک بردگی و شهوت مرگبار برای شهرت

و جنایت از بالا با ضربۀ حق می‌کوبه؛

اونجا که دستشون نه با حرص خریدنیه نه با ترس

حاکما! تاج و تختتونو- قانون داده، نه طبیعت؛

شما بالاتر از مردمی ولی قانون بالاتر از شماست

امروز یاد بگیرین، ای شاها نه مجازات، نه پاداش

نه خون زندان، نه معبد براتون پناه مطمئن نیست

سرتونو اول از همه خم کنین

زیر سایۀ مطمئن قانون

و پاسدارای ابدی تخت میشن

آزادی ملت‌ها

و آرامش

ساشا-

بیا بریم

باید درباره گربه می‌خوندی-

خیلی شجاعانه بود-

پوشکین ـ آوازخون آزادی-

ولی من شمارو می‌بینم-

بهتون گوش میدم

خب چی؟

یه آدم ضعیف

برای همیشه آزادیو از دست دادم

ولی ته دلم عاشق اسارتم

خیلی بااستعدادی پسرم-

ولی قلبمو بهت نمی‌دم-

غصه نخور- چیز خیلی بزرگ‌تری بهت دادم

چی مثلاً؟-

توجه پترزبورگ-

براوو، الکساندر- براوو-

براوو- فوق‌العاده بود، محشر-

راهش روی مرز باریکیه-

مسیرش عوض نمیشه-

کل ایالت تو شامپاین-

می‌نوشن به سلامتی ریسکش

همه داد میزنن: دیوانه-

تو طوفان غرق میشه

اوه، گلوله‌ها از کنارش رد شدن-

اون محبوب این خیابوناست-

شهر با من همصدا می‌خونه-

شهر با من همصدا می‌خونه

شهر با من همصدا می‌خونه

شهر می‌خونه

شهر با من همصدا می‌خونه

هرکی همه‌چیو شرط می‌بنده، همون شانس میاره-

شب سفید، طلوع مست

شهر پل‌ها بالای نِوا آواز می‌خونه

ساشا، وقتشه به آینده روسیه فکر کنی-

رفیق، باور کن: ستاره طلایی خوشبختی طلوع می‌کنه-

روسیه از خواب بیدار میشه

و روی خرابه‌های استبداد

اسمامونو می‌نویسن

اسمامونو می‌نویسن

الکساندر، روسلان رو کی تموم می‌کنی؟-

هیچوقت-

پترزبورگ دوباره زیر آبه-

لوله‌ها ترکیدن تا سقف

با پا درو باز می‌کنه-

اگه کلید جفت نشد

اگه دنبال عشقشه-

قلب خانوما می‌لرزه

زندگی یه بازیه، متنشم نمایشنامه-

کار دست قلمشه

شهر با من همصدا می‌خونه-

شهر با من همصدا می‌خونه

شهر با من همصدا می‌خونه

شهر با من همصدا می‌خونه

درسی برای پادشاها-

الکساندر، این کیه؟- لوول-

قاتل وارث تاج‌وتخت فرانسه-

شب سفید، طلوع مست-

شهر پل‌ها بالای نِوا آواز می‌خونه

شهر می‌خونه

رو پات وایسا، رو پات وایسا-

گوش کن، برام یه پای مَلوچکا سفارش بده-

همه میرن پیشش، خودت می‌بینی-

مادام-

پوشکین بزرگ-

مستقیم از المپ-

می‌خواد تاریکی رو کنار بزنه-

از آینده درخشانش

بزرگ فردا هیچی یادش نمیاد-

خب ما اینجا واسه چی‌ایم؟-

غیب‌گوی دلفی ما-

بنویس، ایوان ایوانیچ-

مرسی-

پوشکین بزرگ-

آره، واقعاً استعداد داره-

یه روح وحشی و سرکش-

هر جا اون باشه ـ-

اونجا خطرم هست

و-

یه راه طولانی

دور، همیشه هم دلخواه نیست-

رنج و سختی زیاده-

یه زن-

خواهر؟ نه. دوست؟ نه-

زن-

یکی میره-

نزدیک؟ فامیل؟ یا شاید رفیق؟-

آره، رفیق-

خوشبختی-

خیلی دیرتر. یا-

مرگ و ابدیت-

میتونی انتخاب کنی؟-

سفیدی چشم، رگه‌های خونی-

از رنگ سفید بترس-

اسب سفید، یال سفید

سر سفید

خطر، راهی طولانی و ناخواسته-

رنج، زن متأسفم-

مرگ دوست- این یکی که محاله-

بعدش خوشبختی یا مرگ و جاودونگی-

از اسب سفید، یال سفید یا سر سفید بترس

ساشا، ساشا- آی-

بسه دیگه، نزن

میریم کیک بخوریم؟

میریم پیش برانژه

برانژه- برانژه-

او- آقای پوشکین؟-

شما بازداشتید

کلوخلی فرستادتون؟- بهش برسونید ـ بهش ارادت داریم

پاف پاف پاف- آره، ارادت کامل-

می‌مونیم-

می‌مونیم

کلاه سیلندریم جا موند- بزن به چاک-

من مقصر نیستم! من مقصر نیستم! من مقصر نیستم-

صبر کنین، ما همین دیروز- اون کوتوله رو از تیرک آوردیم پایین

ده روبل هم بهش دادیم

بسه دیگه شوخی

من گربه‌های تروبیتسکایا رو برمی‌گردونم

می‌تونم برم؟

خب باشه، همه‌چیو فهمیدم-

پرترۀ لوول، خرابۀ استبداد-

ولی خب باحال بود-

باحال؟-

پس فکر کنم تو سیبری هم حوصله‌ت سر نمیره-

اجازه بدین-

واسیلی آندریویچ-

الکساندر خریستوفوروویچ-

کی می‌خوای دفتر جدیدو بچینیا؟-

اتفاقاً الان وسطشم-

پس اسباب‌کشی باید عقب بیفته-

خدا رو شکر کنین که دوشس گولیتسینا- فعلاً نفهمیده برای کی وساطت کرده

ولی مطمئن باشین می‌فهمه

و منم منتظر اون لحظه می‌مونم- منتظر بمون-

تا اون موقع یه فرصت به این جوون بدیم-

واسیلی آندریویچ-

ولی تو پایتخت-

سخت نیست از این فرصت استفاده کنه؟

جوون و پرخونه، وسوسه هم زیاده-

اشکالی نداره، خدا بزرگه-

بله، همه‌چی دست خودشه، می‌فهمم-

ولی ما هم می‌تونیم کمک کنیم

این استعداد جوونو بفرستیم جایی-

که یه کم آروم‌تر باشه خدمت کنه

دوشس هم اینجوری بی‌احترامی به خواستش نمی‌بینه، نه؟-

فکر نکنم-

صبر کنین. یعنی دارین منو-

از پترزبورگ تبعید می‌کنین؟

بفرمایین ارباب-

آقای پوشکین-

می‌خواستین یواشکی برین؟-

الکساندر-

روسلان رو یه نفس خوندم-

محشر بود-

اینم واسه الهام گرفتن-

از استاد شکست‌خورده- به شاگرد پیروز

و اینم برای راه-

بایرون جدید-

خب، وقتشه سر عقل بیای؟-

وگرنه بعداً میگی چرا من از ساشا دفاع کردم؟

احمق-

خداحافظ داداش-

تا دیدار بعد-

بسه ایوان. بذار بغلش کنم-

خب رفیق-

همه‌چی آشغال و مزخرفه لیوان و زیبایی-

این میشه شادی زندگی! آره-

بازم میترکونیم- معلومه-

رفقای من، اتحادمون چه باشکوهه-

مثل روح، تقسیم‌ناپذیر و جاویدونه ـ

استوار، آزاد و بی‌خیال

زیر سایه‌ی الهه‌های رفیق بزرگ شد

هر جا سرنوشت پرتمون کنه

و هر جا خوشبختی ببره‌مون

ما همونا می‌مونیم: همه دنیا برامون غریبه‌ست؛

و وطنمون تزارسکویه سلوست

خب، آقایون؟

منشی کالج، پوشکین

به دستور فرماندار کل ورونتسوف اومده

کی می‌تونه توضیح بده اینجا چه خبره؟

خب، اون اومد اینجا-

اون یکی هم فِیوووت رفت اون‌ور

ما هم همه‌چیو آتیش زدیم، دیگه

همینطوری

ملخ اومد، نشست- همه‌چیو خورد و دوباره پرید رفت؟

این شوخیه؟

تقریباً کلمه به کلمه نوشتیم-

یادآوری کن، پوشکین-

تو دارایی داری یا نه؟

افسوس، خدا نداد- ولی قرض که تا خرخره داری-

میگن آقا، دیگه درشکه‌چی‌ها حاضر نیستن شما رو سوار کنن؟

سه ساله داری تو استان‌های جنوبی می‌چرخی

همه‌جا باهات مثل بچه نازپرورده رفتار می‌کنن

و اون شعرات

ولی من اینجا شاعر نمی‌خوام

اگه کار نکنی ـ

همین فردا حقوقتو قطع می‌کنم

تا شب گزارش رو آماده کن

مامان، آب‌نبات-

آخ-

نمی‌گیریم، نمی‌گیریم-

هی، کجا؟ کجا دویدی؟-

کی حساب میدی، آقا جان؟-

با لبخند بپذیر، رفیق من- هدیه‌ی موسی آزاد

یه نفر به اسم پوشکین نوشته

خوندی؟

می‌ترسم شانسشو نداشتم-

خوبه؟

عالیه- اسیر قفقاز ـ شاهکاره

انگار قلم یه شاعر بزرگ نوشته

چه خجالت‌آوره که نمی‌دونستم-

ولی شاید شما وقت بذارید برام از این پوشکین بخونید؟

می‌خوام باسواد شم

با کمال میل. عاشق یاد دادنم-

لیزون-

ببخش، نمی‌تونم سر شام بیام

چی؟- دیر میام، منتظرم نباش. بخواب-

پوشکین، کار کن! گزارش تا شب

خب، بالاخره یه ذره وقت آزاد پیدا کردم-

یا بایرون دیگه علاقه‌شو از دست داده؟

یعنی شما از قهرمانی خوش‌تون میاد- که دوستشو نابود کرده؟

کسی که برای عشق هر کاری می‌کنه-

وقتی لحظه‌ی پرنده‌ی سرمستی آسمونی رو-

تو هوا گرفتیم

و روی بستر لذت‌ها

زیبایی خجالتی رو خم کردیم

یه کم تحریک کنی و بری-

وایسا

اینارو برام بخون

همین الان

می‌ترسم دیگه برای خوندن دیر شده. نه؟-

لیزون؟

لیزون! چی شده؟

انقدر از حرمسرا شنیدی؟

تصمیم گرفتی یه معشوق بگیری؟ آره-

از حالا تو برده‌ی ادبی منی

اینقدر خشک و بی‌روح نباش، بایرون

بایرون شما دیگه وقت نداره- شوهرت تا آخر عمر براش کار جور کرده

تو بی‌خیال اون مزخرفات شو- تو شاعر هستی یا نه؟

لیزون-

همین مزخرفات شکم شاعر رو سیر می‌کنه چه خسته‌کننده-

اگه من ذره‌ای از استعداد تو رو داشتم

شب و روز می‌نوشتم، همه‌چیو ول می‌کردم می‌رفتم دنیا رو می‌دیدم

گزارش نوشتن کار بایرون نیست

خب بایرون تو روسیه زندگی نمی‌کنه-

اینجا با شعر پول درنمیاد

درژاوین سناتور بود ژوکوفسکی آموزگار دوشس بزرگه

ویازمینسکی یه شاهزاده با هزاران رعیت ولی من

گزارش می‌نویسم

نه، تو بایرون نیستی-

تو قهرمان نیستی

من قهرمان نیستم؟-

پس چرا همه بایرون می‌خرن؟

چون فوق‌العاده می‌نویسه-

و زندگیشم خیلی پر زرق و برق و جالبه همه دربارش حرف می‌زنن

همه حرف می‌زنن، واسه همینه که می‌خرن-

خب اینجا همه درباره کی حرف می‌زنن؟

اوه، ساشا-

این یکیو همه‌چی می‌دونم

با معشوقش بهم زد

قیچی برداشت

سرشو تراشید

و همون شب همه داشتن پشت سرش حرف می‌زدن

یکی دیگه هم می‌خواست مد بشه، ولی

هیچی ازش نمی‌دونست

کت و شلوارش خوب بود، اگه نه ـ

رنگش افتضاح بود، یه سال همه دربارش غیبت می‌کردن

حوصله‌شون سر میره، خیلی سر میره

که از صبح تا شب

باید یکیو برای غیبت پیدا کنن

ترس دارن، خیلی هم می‌ترسن

که آماج شایعه‌های بلند و رسوا بشن

واسه همین همه رو باید زیر زبون بیارن

این زبونای تیز

برای فرار از دل‌مردگی

نقاب‌ها رو می‌کشن پایین، حریص و وحشی

و به همه برچسب می‌زنن

دیوانه‌ها و نابغه‌ها

بی‌هیچ شکی

تا آخرین لحظه ریسک می‌کنن و پای حرفشون می‌ایستن

و ما فقط از این آدما می‌خوایم بگیم

حوصله‌شون سر میره، خیلی هم سر میره

که از صبح تا غروب

باید یکیو برای غیبت پیدا کنن

ترس دارن، خیلی هم می‌ترسن

که آماج شایعه‌های رسوا بشن

واسه همین همه رو باید زیر زبون بیارن

پوشکین! پوشکین دوئل‌باز نجیب-

خانم‌ها و آقایون-

خیلی زود، با کمک من

کتاب جدیدی از پوشکین فوق‌العاده منتشر میشه

فواره باختچیسارای

حوصله‌مون سر میره، خیلی سر میره

که از صبح تا شب

باید یکیو واسه حرف زدن پیدا کنیم

ترس داریم، خیلی هم می‌ترسیم

که آماج شایعه‌های رسوا بشیم

واسه همین همه رو باید زیر زبون بیاریم

خب، وقتشه دنیا رو فتح کنیم؟-

تو دیگه آروم نمی‌گیری-

هی-

می‌شنوی پاریس؟ می‌شنوی لندن؟ دروازه‌هاتو باز کن، داریم میایم

خفه شو- خودت خفه شو-

لیزون، درو باز کن

ساشا-

آروم. چی شده؟

اتفاقی که باید می‌افتاد افتاد-

الان میریم کیشینف، از اونجا وین و پاریس

کالسکه منتظره، برات نوشتم

آره، ولی فکر کردم نکنه شوخی‌مون زیادی جدی شده؟-

می‌فهمی اینجا چه غوغایی میشه- وقتی بفهمن فرار کردیم؟

شامپاین کجاست؟

خب

ساشا… ساشا ببخش، ولی من شوهرمو- که سر سفره عقد باهاش بودم، ول نمی‌کنم

اینجا همچی چیزی بخشیده نمیشه این چرنده-

ما قهرمانشونیم، دوسمون دارن

آره-

و با اولین لغزش، ما رو له می‌کنن

هیچی براشون جذاب‌تر از سقوط یه قهرمان نیست

شایعه‌ی من تا پاریس می‌رسه

و همین منو نابود می‌کنه

خب-

باشه

همه‌چیو کنسل می‌کنم

لازم نیست-

تو برو

و زندگی کن

تو همه سالنای اروپا خوش بگذرون

لیزون-

این سالن‌ها بدون تو به چه درد من می‌خوره؟

ساشا-

بذار این طلسم

تو سفرات نگه‌دارت باشه

لازمش ندارم-

من جایی نمی‌رم

میری، الکساندر-

من دیگه اجازه نمی‌دم بیای تو این خونه

لیزون-

اگه یه بار دیگه ببینمت، به شوهرم میگم-

ولی من به یه نفر دیگه سپرده شدم-

تا آخر عمر بهش وفادار می‌مونم

برگرد

چشم، آقا-

چی؟ برگرد

جناب فرماندار-

فکر می‌کردم شب‌ها عمیق می‌خوابیدین

از خدمت اخراج شدی-

این افسرها همراهی‌تون می‌کنن

تا ملک اجدادیتون، میخایلوفسکویه

تبعید

از یه تبعید به یه تبعید دیگه؟ مسخره‌ست-

که کسی رو بخاطر غیرت شوهرونه تبعید کنن؟

آقا- وایسا-

پسر احمق-

منم به اندازه‌ی پشتیبانای تو پارتی دارم

بنکندورف سلام رسوند

و یه چیز دیگه

یه نصیحت برای راه

با اونایی که سرنوشتت دستشونه، مهربون‌تر باش

نگهم دار، ای طلسم من-

نگهم دار تو روزای آزار

تو روزای پشیمونی و آشوب

تو روز غم بهم داده شدی

نذار هیچوقت زخم دلو

یاد گذشته تازه کنه

خداحافظ امید؛ بخواب، ای آرزو؛

نگهم دار، ای طلسم من

خب آقا، این نوشته‌هاتونو کجا بذارم؟-

ها؟

هی، من یه شاعرم، حقیرترین آدم‌ها-

من یه شاعر بی‌مصرفم، یه دلقک، نه قهرمانم نه شرور

اگه یه وقت خونت آتیش گرفت

صدام کن ـ یه شعر واسه دفترت می‌نویسم

و تا وقتی آپولون منو برای قربونی صدا نزنه

مست میرم توی سالن‌ها

و این هدیه‌ی لعنتی که با خودم حمل می‌کنم

مثل ذغال داغ خاموشش می‌کنم، می‌کنم، می‌کنم

آی آی، داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، داغه، داغه، داغه، آی آی

داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، داغه، واژه‌ی خدایی

داغه، داغه، داغه

تو زندون، تو تبعید، توی سکوت

ای هدیه‌ی سخت‌گیر، چرا با منی؟

مگه واسه این نیست که روحو از هر زندونی

با دسته‌ای صفحه‌ی سفید آزاد کنی؟

فقط با تو می‌تونم مثل پرنده پرواز کنم

اگه تو این دنیا گیر بیفتم

ده تا دنیای دیگه می‌سازم ـ

هیچ‌کس نمی‌تونه تو اونا آزادی رو ازم بگیره

ترکم نکن، ای واژه‌ی خدایی آقا؟-

ترکم نکن، ترکم نکن، ای واژه‌ی خدایی-

ترکم نکن سانسورچی‌ها جواب دادن-

ترکم نکن، ترکم نکن، ترکم نکن-

چاپ مجاز نیست

تو شب تار شعرامو بخون

رو محرابم تف کن صبح با جماعت قاطی شو

ای دود مقدس توی مجمر من

به خدا به یه نخ سیگار می‌فروشم

چقدر از این ابتذال دنیا خسته‌م

کاش یه‌هو از غم‌های دنیوی راحت می‌شدم

حتی اگه قلبم سوراخ بشه

من که شاعر باشم ـ همه‌ام نمی‌میره

من در خدمتتم، ای واژه‌ی خدایی

رهام کن، ای واژه‌ی خدایی

رهام کن، ای واژه‌ی خدایی

رهام کن، رهام کن، رهام کن

امروز من روسلانم- نه، منم-

خودت بشور توش، روح لعنتی-

پوشچین؟-

من هی فکر می‌کردم پوشکین کجاست؟-

اینجاست، افتاده کف زمین بی‌خیالش، رفیق-

نخون، آخه هیچ‌وقت اجازه چاپ نمی‌دن

ولی میشه بین رفقا پخش کرد، نه؟- آره، بعدشم با من میای سیبری؟-

بگو ببینم تو پایتخت چه خبره؟

تو پایتخت شایعست- که امپراتور خسته یا مریضه

به زودی استعفا میده

قراره کنستانتین بیاد کسی که قانون اساسی ما رو قبول می‌کنه

اون موقع آزادی بیان داریم

یعنی هم سانسور و هم تبعید تو دیگه زود تموم میشه

آآآه-

آآآه-

دوباره صدای شیرین چنگ جوانی میاد-

دقیقاً همین صدا رو الان لازم داریم- الان-

خب! اصلاً کی بهش نیاز داره؟ همه‌مون-

تو برای من همیشه قهرمان بودی ولی الان فقط برای من نیستی

ما همه شعراتو خوندیم

هر کلمه‌ت می‌خوره وسط دل

بخاطر توئه که تو آتیش آزادی می‌سوزیم

بخاطر توئه که روسیه رو از خواب بیدار می‌کنیم

و الان صدای تو رو خیلی

کم داریم

اگه سانسور بخونه ـ من زنده نمی‌مونم- تا قانون اساسیتو ببینم

تخت سلطنت پوسیده رسوا میشه؛-

زنجیرها می‌افتن

آندره شنیه

مراقب می‌مونم

با این جاده می‌رسی؟-

بجنب، بجنب-

راه طولانی و دوره، همیشه هم دلخواه نیست-

یه نفر میره. نزدیکه؟ فامیل؟

یا شاید یه دوست؟

آره، یه دوست

آقا! اگه می‌خوای بمیری- یکراست برو توی سرما

از رنگ سفید بترس- اسب سفید، یال سفید

سر سفید

اون قبول می‌کنه؟-

راست میگی؟-

نخواب، آقا! و یه طلسم دیگه! بگیر-

امپراتور الکساندر مرد-

روحش شاد-

و زنده باد کنستانتین پاولوویچ

ریشامونو بزنیم و راه بیفتیم-

کجا بریم، آقا؟ تا برسیم- دفنش کردن

من به امپراتور مرده کاری ندارم-

وقتشه به زنده قسم بخوریم

چی؟ استعفا داده؟- آره، مخفیانه-

زنده باد نیکلای اول پاولوویچ

این یه نشونه بده- از این بدتر نمیشه-

این یکی هیچوقت تصمیم به تغییر نمی‌گیره

از رنگ سفید بترس- پس باید بریم بیرون-

باید کنستانتین رو بخوایم

و قانون اساسی رو

راه بیفتیم-

یه نقشه داریم. لشکرا آماده‌ان-

یواش، یواش- سفیدو نگیر! یکی دیگه بیار-

خب، بیرون میایم یا نه، رفقا؟-

اسب وایستاد-

بده من، احمق- آقا-

راه بیفت-

اعلیحضرت، تو شهر شورشه-

می‌بریمتون یه جای امن

همه‌چی درست میشه-

صبر کن، فقط یه روز، یه روز-

نه اعدامی هست، همه آزادن

و یه شهروند بزرگ میون یه ملت بزرگ زنده‌ست

هیس، آروم-

به نام کنستانتین و قانون اساسی

هورا-

برگردون-

اعلیحضرت، شورشی‌ها دستگیر شدن-

بجنب-

تو خونه‌هاشون آثار پوشکین پیدا شد-

حتی اونایی که سانسور رد کرده بود

اونارو من نوشتم-

فکر می‌کنم خودش به همون اندازه- مقصر این شورشه

آماده شید-

با شورشی‌ها چی کار کردن؟-

سرکرده‌ها رو دار زدن-

و ایوان پوشچین؟-

سیبری، تبعید به کار اجباری-

اولین دوستم، دوست بی‌قیمت من-

من سرنوشتو دعا کردم

وقتی حیاط خلوت من

با برف غمگین پوشیده شده بود

زنگت صداشو پخش کرد

از تقدیر مقدس می‌خوام

که صدای من به روح تو

همون آرامش رو بده

که روشن کنه زندونتو

با نوری از روزای روشن مدرسه

شما کی هستین؟ فکر کردین میفتم جلوتون و التماس رحمت می‌کنم؟

چرا جلوی پا؟ الکساندر سرگییویچ- هیچ‌کس همچی چیزی نخواسته

سلام

اعلیحضرت؟- نیکلای پاولوویچ-

انگار آشنا هستین؟

به اتاق جدید نقل مکان کردین؟- آره-

بنکندورف الان رییس پلیس مخفی منه

رئیس سرکوب و تعقیب

حتی بهش لقب کنت دادم خطاب درست داشته باشین-

بی‌خیال پوشکین. تنیس بازی می‌کنی؟-

چی؟-

نیکلای پاولوویچ، نمی‌فهمم

می‌فهمی، پوشکین-

با این راکت بزن به توپ و از تور رد کن

ولی سعی کن نخوره توی پیشونی بنکندورف

جای تو اونجاست

چی، تو مدرسه‌تون ورزش نداشتین؟ فقط آزادی‌خواهی و شعر؟

چطور نداشتیم؟ پوتینا صدا می‌داد- شمشیر بازی می‌کردیم، تیغه‌ها به هم می‌خورد

انقدر محکم نزن. باهاش باید زرنگ‌تر باشی- کنت همیشه به نقطه‌ضعف میزنه

می‌تونستم با تو درس بخونم از شعر و وزن حرف بزنم شاید حتی دوستت بشم

ولی ما نه با هم خوندیم، نه حرف زدیم- و تو هم دوستم نبودی

چنین چیزی محاله چون قدرت برات از آزادی مهم‌تره

من سیستم رو از درون عوض می‌کنم-

من ترجیح میدم به عمل نگاه کنم-

پیشنهاد می‌کنم موضوع رو عوض کنیم- چی تو اون مدرسه اینقدر برات جذاب بود؟

معلم‌ها و درسای آزادی- برابری آدمای مختلف و شجاعت برادری

آزادی، برابری، برادری رو سال‌ها- مثل یه دعا برای خودم تکرار می‌کردم

و اگه بهت تاج می‌دادن ـ یه آدم بودی، شاه می‌شدی ـ

با قدرت تخت سلطنت چی می‌کردی؟ چجوری می‌نشستی رو تاج و تخت؟

اگه بهت تاج می‌دادن ـ یه آدم بودی، شاه می‌شدی ـ

با قدرت تخت سلطنت چی می‌کردی؟ چجوری می‌نشستی رو تاج و تخت؟

می‌دونم کشور به تغییر نیاز داره راستی از کجا باید شروع کنم؟

شنیدم شاها مغرورن- چرا مشورت می‌خوای؟ خودت قدرتی

ولی روسیه به آموزش نیاز داره- پس کارتو پیدا کردیم-

لغو برده‌داری، مرگ شلاق- این ایده مدتهاس ذهنمو گرفته-

لغو سانسور، همه‌جا و یکجا- حتما، همین الان لازمه-

سانسور ریشه فرهنگ رو می‌شکنه- از این به بعد خودم نوشته‌هاتو می‌خونم-

توی کشور بعداً نگهبانی رو کم می‌کنیم سانسور رو برمی‌داریم، قول میدم

درست فهمیدم؟ ما توافق کردیم- قول شاه. تونستم سورپرایزت کنم؟-

و یه خواهش اصلی. هرچه زودتر- شورشی‌ها رو از تبعید برگردون

من وزن شعرو از هم تشخیص میدم- ولی حتی منم برای این آماده نیستم

من خودم ضمانت پوشچین رو می‌کنم- از این همه بی‌عدالتی خسته‌م

من ضمانت می‌کنم؟ خوب بازی کردی- قول میدم پرونده‌شو بررسی کنم

می‌تونی به پترزبورگ برگردی مرسی، ببخش بابت این جنجال-

ملکم دیگه مثل زندونه این از شما انتظار نداشتم

من هیچوقت نمی‌خواستم شاه بشم- شاهارو همه فقط فحش میدن، افسوس

مثل شاها زندگی می‌کنیم، ولی مثل آدما می‌میریم تو چطور حکومت می‌کردی؟

اگه بهت تاج می‌دادن ـ یه آدم بودی، شاه می‌شدی ـ

با قدرت تخت سلطنت چی می‌کردی؟ چجوری می‌نشستی رو تاج و تخت؟

اگه بهت تاج می‌دادن ـ یه آدم بودی، شاه می‌شدی ـ

با قدرت تخت سلطنت چی می‌کردی؟ چجوری می‌نشستی رو تاج و تخت؟

بازی فوق‌العاده‌ایه، نه؟

حیف که اینجا جا نمیفته

الکساندر سرگییویچ

اگه روز شورش تو پترزبورگ بودی

چی کار می‌کردی؟

با تمام جرم نقشه-

کنار دوستم می‌ایستادم

آدمای وفادار این روزا خیلی باارزشن-

این پوشکینه! این پوشکینه-

پوشکین! پوشکین-

تو یه روز همه فروش رفت- هیچوقت همچی چیزی نشده بود

آفرین به پوشکین آفرین به این پسر لامصب-

همه تو رو می‌خوان- ولی ما فواره رو بار سوم چاپ می‌کنیم

گودونوف چی شد؟ نیکلای پاولوویچ داره می‌خونه، عجله نمی‌کنه-

حتما، حتما. ولی ما خیلی منتظریم-

الکساندر سرگئیچ- یه امضا میدی لطفاً؟

اینجام لطفاً- تو بهترینی-

مرسی، الکساندر سرگئیچ-

یکی دیگه- بفرما-

الکساندر سرگئیچ- کی میشه فصل جدید انه‌گین رو بخونیم؟

خانوم! بذارید نابغه رد شه-

خب، بانکی رو ترکوندی؟ آره-

بریم یه چیزی بخوریم، بعدشم برقصیم- اونجا دختراشم خوشگل‌ترن

بریم پیش برانژه فقط غذا بخوریم؟- بی‌خیال-

رفیقم از جنگ برگشته با زخم و مدال

اون انتخاب می‌کنه. شروع کن

عصربخیر! خب، بزنیم به سلامتی با شامپاین؟

پوشکین-

یه چیزی برامون می‌خونی؟- خواهش می‌کنیم-

کاتیا، بیا زودتر، دارن می‌رقصن-

تو که دختر میکده نیستی- با اولین نت موزیک بپری وسط

کل روز پای گلدوزیه کتاب می‌خونه، ولی کم

دختر نیست، فرشته‌ست

همه‌شون فرشته‌ن. تا وقتی که-

لطفاً فقط یکی بخون، یکی-

ببخشید، اینجا اصلاً جا مناسبی نیست-

ببخشید هووو-

ساشا، چرا اینجوری می‌کنی؟-

خانما دارن خواهش می‌کنن

چه شیرینه! اما خدای من، چه خطرناکه-

بهت گوش بدم، نگاه قشنگتو ببینم

می‌تونم لبخندتو فراموش کنم، اون نگاه زیباتو

و اون حرفای جادویی و پرشورتو؟

جادوگره من! چرا تورو دیدم—

وقتی شناختمت، خوشبختی رو فهمیدم—

و شادی من آه-

...تبدیل به نفرت شد. ببخشید-

کجا میری؟ تقریباً آماده‌ن-

خب دیگه، ادامه‌ش با خودت-

چی شده؟ اون الکس کجاست- که هر روز با یه خانوم جدید بیدار می‌شد؟

کاستیا... -برو کنار- آروم باش، بسه دیگه-

تو کلاً دیگه هوشیار نمیشی

کافیه دیگه شامپاین بسه

برو خونه‌ت

رفیقو وسط میدون جا میذاری؟-

خائن

عذرخواهی کن-

پوشچین خیانت کرد، حالا توام؟-

چته اینقدر جو می‌گیری؟-

تو که حالا- یه رفیق تازه داری ـ نیکلاشکا

میمون کوچولوی ما

می‌خوای پای دوئل ثابت کنی؟-

ببخش-

ببخشید، میشه یه کم عقب برید؟-

لطفاً یه قدم برید عقب

خوشبخت کسیه که وسط شلوغی شهر- آرزوی خلوت داره

چه قشنگه، کی نوشته اینو؟-

الکساندر پوشکین-

آها، یه چیزایی ازش شنیدم-

منم، الکساندر پوشکین-

اوه... وای ببخشید-

ناتالیا گنچاروا-

می‌ترسید اونجا همه شامپاینو بخورن؟-

نه-

مامانم میخواد منو به یه ژنرال پیر شوهر بده

ولی نمیذاره شامپاین بخورم در حالی که فقط با این تحمل می‌کنم

ارزششو داره تحمل کنی؟-

آره. ازدواج وظیفه منه-

یه لیوان دوم قایم نکردین؟-

نه متأسفانه-

شما روام می‌خوان شوهر بدن؟

نه، فقط از آدمای دور و بر خسته شدم-

آها-

نه، منظورم مهمونیا و بالاست-

من دوست دارم-

حتی با پیرمرد رقصیدن بهتر از اینه که با مامان زندونی بشم

من اینجام حس زندونی بودن دارم-

شما هم امتحان کنین برقصین-

اونقدر راحت و آزاد میشه که همه‌چی یادت میره

یه لیوان بهم بدهکار میشین

خدافظ، الکساندر پوشکین

بیاین زودتر- اجازه بدین؟-

کاترین، برو خونه-

خانوم! خانوم-

به خدا نه قصد بی‌احترامی به شما داشتم نه به دخترتون

آقا، اون هنوز بچه‌ست- نمی‌دونه با کی طرف شده

آره... اما-

خانوم، اون قضیه گذشته‌ست الان دیگه خیلی آبرودار شدم

یه نویسنده تبعیدی-

حرکت کن

اعلیحضرت امپراتور- رفتن بخوابن

بازم که اینجوری-

منو پیشش راه نمیدن

ولی شما وارث تاج‌و‌تختو تربیت می‌کنید

هر روزم می‌بینینش

ازش بخواین منو بپذیره خدایا، بازم چی کار کردین؟-

هیچی... واقعاً هیچی-

پس لابد فقط وقتشو نداره-

منم این وسط کاری ازم برنمیاد

باشه. یعنی می‌تونم همینجوری برم تو اتاقش-

هیچوقت ریسک نکن- محبوبیتت پیش امپراتور از بین بره

یه بار عصبیش کنی ـ همه اونایی که الان دستتو می‌بوسن، تف می‌کنن روش

بده من-

چه خوبه که استادی مثل من داری

چیه؟ چرا اینقدر بی‌قرار شدی؟

همه‌چی‌تون عالیه. هرچی می‌نویسین مستقیم میره تو تاریخ ادبیات

به جهنم این ادبیات-

چند ماهه دیگه نذاشتن منو ببینمش

شاید اون یه نامه بنویسه؟

آره؟ مثلاً بگه منو می‌خونه و حاضره ضمانت کنه

می‌ترسم نخونت- نه، می‌خونتم-

ازش بخواین یه نامه بنویسه

که آماده‌ست ضمانت کنه من آدم مطمئنی‌ام

میشه بپرسین ازش؟

نیکلای پاولوویچ همه‌ی تصمیمای- مربوط به شما رو سپرده به اون ژاندارم محبوبتون

باید برین پیش اون

هه-

عرض ادب-

چه اتاق قشنگی

شنیدم امپراتور سانسور کارای منو سپرده به شما

خب

خوشحالم بالاخره یکی هست بخونه‌شون

من مجبورم درخواست کنم همینجا جلوتونو می‌گیرم-

درخواست کردن فایده نداره

معذرت می‌خوام- جناب عالیجناب

اگه برای شما سختی زیادی نداره

با کمال تواضع ازتون می‌خوام

تو یه نامه تأیید کنین که من آدم قابل اعتمادی‌ام

برای اینکه بتونم با دختر مورد علاقه‌م خوشبخت بشم

که مادرش منو یه نویسنده تبعیدی می‌دونه

شما واقعاً قابل اعتمادین؟-

همیشه بودم و هستم-

پرونده شخصی پوشکین-

پوشکین، مثل همیشه رکورد بی‌پررویی رو زدی

یاغی، دوئل‌باز، تهمت‌زن شاه و کله‌شق احمق

ژست‌گیر، سرکرده قماربازا همه‌ش دنبال ترانه‌های سبک

به جای کلمه غیرقابل اعتماد باید نوشت الکساندر پوشکین

اتهامات درسته- ولی به خدا اینا مال گذشته‌ست

تاوانشو دادم با تبعیدی که خودتون فرستادینم

و همون موقع رفتی نوشتی- در اعماق معادن سیبری

که سریع تقدیمش کنی به دکابریستا

اون شعر رو به رفقام تقدیم کردم- ولی تو گودونوف مگه نگفتی-

که دعا کردن برای شاه ظالم گناهه؟

گودونوف دویست سال پیش مرده- ولی کشور هنوز سر جاشه-

مردم باید یکی باشن ولی تو، پوشکین، داری تفرقه میندازی

این چیزیه که شاید نفهمی وظیفه‌ی من محافظت کردنه

از ذهن شکننده‌ی مردم در برابر هرج‌ومرج دنیا

من فقط می‌خوام کسی که محکوم به سرگردونیه

بتونه به نظم و قانون پناه بیاره

به خاطر چند خط شعر منو زدید- به برچسب یاغی

در حالی که شعرامو همه دوست دارن — از ژنرال تا درشکه‌چی

گراف نولین، قصه‌ها، انه‌گین، خب — یعنی هیچکدوم به دلتون ننشست؟

چیزای قشنگی‌ان، ولی بعیده- کسی رو متحد کرده باشن

واقعاً؟ خب گوش کن- هرچی کمتر عاشق زنی باشیم

...به همون اندازه بیشتر ازمون خوشش میاد-

اونا به‌هم رسیدن: موج و سنگ...؟- ...شعر و نثر، یخ و آتیش-

هی، گراف، توام بیا- یا عادت نداری با مردم دسته‌جمعی بخونی؟

و عادت از بالا بهمون داده شده...؟ ...جای خوشبختی رو می‌گیره-

من که مخالفتی ندارم تو شعر نابغه‌ای، همه میدونن

ولی نابغه و شرارت...؟- ...هیچوقت باهم جور درنمیان-

براتون فهمیدنش آسون نیست- وظیفه‌ی من محافظت کردنه

از ذهن شکننده‌ی مردم در برابر هرج‌ومرج دنیا

هرکدوم‌مون محکومیم تو این دنیای فانی آواره باشیم

من اینجام که بتونیم با شعر تو وقتای سخت نجات پیدا کنیم

خب پس یه چیزی بنویس- که همه رو یکی‌یکی آروم و متحد کنه

تو احترام به وطن و حاکماش

مثلاً پتر کبیر، نظرت چیه؟ شاه خیلی دوستش داره

چنین منظومه‌ای ملت ما رو حتماً حمایت می‌کنه و دور هم جمع

شعر سفارشی بگم؟- بی‌خیال! من شاعرم، خیاط که نیستم

اگه با این کارت قابل‌اعتماد بودنتو- برای یکی دیگه هم، غیر از شاه، ثابت کنی چی؟

چی میگی، پوشکین؟ هیچ‌کی شوهر یاغی نمی‌خواد

چی میگی، پوشکین؟ یعنی الکی همدیگه رو دیدیم؟

براتون فهمیدنش آسون نیست وظیفه‌ی من محافظت کردنه

از ذهن شکننده‌ی مردم در برابر هرج‌ومرج دنیا

من فقط می‌خوام کسی که محکوم به سرگردونیه بتونه به نظم و قانون پناه بیاره

تو این دنیای فانی، دستش به نظم و قانون بند باشه

موزام از فیک‌کاری نمی‌گذره- چرا فیک؟ رو راست باش-

ولی نابغه و شرارت- من هرجا نگاه می‌کنم همدستیشونو می‌بینم-

برای خودم یادمان ساختم- من می‌تونم یه‌هو خرابش کنم-

خوشبخت- کسیه که تا سفیدی موهاش برسه-

سرما و آفتاب- چماق و هویج-

از نیکلای پاولوویچ خواستم- پرونده‌ی یاغی پوشچین رو دوباره بررسی کنه

جوابی نگرفتم

می‌تونین بهش یادآوری کنین؟

رحمو با ضعف اشتباه نگیرین-

نظرتون چیه بقیه‌ی جشنو- بی‌خیال بشیم؟

منم همینو می‌خواستم بهتون بگم-

نه، اینکه هر لحظه تو رو ببینم-

هرجا بری دنبالت بیام

لبخند لبات، حرکت چشات

رو با چشمای عاشق شکار کنم

طولانی بهت گوش بدم، بفهمم

با جون‌ودل تموم کمالتو

جلوت از ذوق بی‌تاب بشم

رنگ‌پریده شم و خاموش... اینه خوشبختی

بد نبود-

بد نبود؟- آره-

اوه... بد نبود؟-

بد نبود؟

انه‌گین رو تموم کردی؟-

نه... ساشا! صبر کن، واقعاً کنجکاوم ساشا! وایسا

ساشا؟- ناتاش-

خب چرا پا شدی؟

زود میام. یه سر به اسمیر دین می‌زنم، یه دست ورق سریع برمی‌گردم. چی بیارم؟

هیچی لازم نیست-

من عاشقتم-

سوار اسب نشو باشه-

ساشا- کالسکه ترکید، می‌فهمی چی میگم؟-

بدون یه چرخ رسیدیم ببین کی اومده-

ساشا، خیلی دلم برات تنگ شده بود

چطور بود سفر؟ وای، اورال فوق‌العاده‌ست-

مردماش ـ عالی

جاده‌هاش

یه ایده ناب زدم! درباره پوگاچف

ساشا؟-

الان، الان عزیز دلم-

مزاحم نشو

ساشا، به نظرت- میشه بریم پترزبورگ زندگی کنیم؟

اولاً که گرونه- من همه‌چی حساب کردم، کافیه-

ما دنیای خودمونو داریم، خوشبختیم- واسه چی این کارو بکنیم؟

هیچوقت تو عمرم اینقدر خوشحال نبودم منم خیلی خوشحالم-

ولی یه کم خسته شدم

دلم می‌خواد زندگی جون بگیره

شهر، چراغا، آدم‌ها

بریم یه ماه؟ اونقد می‌رقصیم که تا یه سال بس باشه

خوش می‌گذره خسته میشیم، برمی‌گردیم ـ من و تو

باشه؟

آره

بگیرین- مرسی-

این مال شماست- چه با نمک-

ساشا، بریم؟- برو. من سلام کنم به همه-

باشه، ولی زود بیا. منتظرم- باشه-

پوشکین چه شانسی آورده با زنش-

یه زوج درخشانن-

اون پوشکینه-

سازمو نوازش می‌کنم- یه قافیه برای مهمون می‌سازم

فقط اسم‌تونو بدین کی روبه‌روم ایستاده؟

نه، لازم نیست- چرا نه، الکساندر؟-

نه هیچکی، بلکه شاعر دربار

با احترام به شما و دربارتون-

فقط شاعر الکساندر داره فروتنی می‌کنه-

اینم، مثل خیلی چیزای دیگه از من یاد گرفته

باید ازتون عذرخواهی کنم-

قول داده بودم همه‌ی آثارتونو بخونم ولی یه دقیقه وقت آزاد نداشتم

کشور صبر نمی‌کنه

اشکالی نداره-

من و الکساندر خریستوفوروویچ یه درک متقابل پیدا کردیم

آره، خودم خوب می‌دونم-

تاریخ پتر رو هم خوندم

جالبه، ولی هنوز کار می‌بره

چه کاری؟- پتر یه حاکم بزرگ بود-

منم امیدوار بودم قهرمان خودمو ببینم

ولی یه آدم کاملاً ناشناس دیدم می‌فهمین چی میگم؟

نمی‌خواستم ازش مجسمه بسازم- اون آدم جالب و پیچیده‌ای بود

آره، ولی مطمئن نیستم مردم- الان دقیقاً همینو بخوان

نگران نباشین. سال‌هاست می‌نویسم- و دقیق میدونم مردم چی میخوان

الکساندر، همسرتون کجاست؟- ما که معرفیش نکردین

ناتالی-

براوو، پوشکین! همچین الماسی- نگاه شاعرانه نمی‌خواد

بلکه توجه امپراتورو می‌طلبه

نیکلای پالیچ-

با تجربه‌ای که من دارم

خانما معمولاً شاعرارو به حاکما ترجیح میدن

واقعاً؟-

امیدوارم که نه همشون؟

خوش بگذرونین. بریم-

چی گفتین شما؟-

برین همین الآن عذرخواهی کنین

می‌ترسین فکر کنه- بی‌ادبی رو هم از شما یاد گرفتم؟

الکساندر، من هواتونو دارم- هنوز کلی چیز مونده بنویسین

می‌نویسم. نه ادبیات لطمه می‌بینه- نه اسم شما

تا شما رو می‌بینم ناخودآگاه لبخند می‌زنم-

میفهمم چی میگین- منم خونه همینجوری نگاش می‌کنم

عصر بخیر عصربخیر-

ژُرژ. ژرژ شارل دانتس از آشنایی خوشوقتم. الکساندر-

پوشکین؟ میشناسمتون، از طرفداراتونم-

من اصلاً اسم شما رو نشنیدم-

فقط آرزو می‌کنم-

یه ذره از اون شهرتی که شما دارین نصیبم بشه

می‌بینی از پترزبورگ می‌ترسیدی-

همه‌جا پر از طرفداره

ناتاش- من میرم برقصم-

آقا، ببخشید. فکر نمی‌کردم- شوهر ناتالی اینقدر معروف باشه

و اینقدر محترم اشکالی نداره-

امیدوارم سلیقه‌ی خوب- این جوون رو محکوم نکنین؟

شما هم ببخشین- من فکر کردم شکارچی زن مردمین

اشتباه نکردین-

در دفاع از خودم بگم خود شما هم جوونیا از این چیزا بدتون نمیومد

من از ماجراجویی‌هاتون خبر دارم

یا اینا همه دروغ شاخداره؟

نه نه، خطا کار بودم-

خطاش کجاست مگه؟-

سر و سری با زن مردم مطمئن‌ترین راهه برای جلب توجه جامعه

حرفای خودمو می‌شنوم انگار-

ولی الان شوهرم

و نگاهم به اینجور رابطه‌ها عوض شده

ولی شما که همه‌ی چیزاییو- که ناتالی میخواست بهش دادین، مطمئناً

نگاه کن-

یه قصه‌ی تکراری

پیرمردی بی‌پول با یه دختر خوشگل ازدواج کرده

اونم فقیره

هدیه هم براش نمی‌خره، دختره حوصله‌ش سر میره

کمکش نکنیم واقعاً؟

یا این یکی پیرمرده. نگاه کن چه بامزه‌ست

ولی این یکی پیر نیست-

تقریباً. چند سالشه؟ سی‌وپنج؟-

من سی‌وچهار سالمه-

یه سال دیگه وقت داری-

شوخی کردم

آقای پوشکین-

اعلیحضرت امپراتور می‌خوان شما رو ببینن

ببخشید، آقای دانتس- براتون آرزوی خوشبختی دارم-

برای همسرتون هم همینطور

آه، پوشکین-

بفرما رفیق، با من یه جام بزن

بفرمایین

خیلی فکر کردم و تصمیم گرفتم باید یه لقب تازه بگیرین

در خدمت وطنم هستم-

خیلی زحمت کشیدین، درسته-

و سزاوارین که بشین

کامر‌یونکر

ببخشید چی؟-

اما

من خیلی پیرم برای این عنوان این واسه من توهینه

نه، برعکس، افتخار بزرگیه-

زنده‌باد- زنده‌باد-

نیکلای پاولوویچ-

من نمی‌تونم قبول کنم این مقام درباریه

در حالی که من و ناتالی قصد نداشتیم تو پترزبورگ بمونیم

با من مثل مقامم صحبت کنین-

اعلیحضرت امپراتور

خوبه که منو نفرستادن به اون لیسه‌ی شما

وگرنه منم جایگاهمو نمی‌دونستم

راستی، با تجربه‌ای که دارم، خانما امپراتورا رو به کامر‌یونکرا ترجیح میدن

نیکلای پا-

اعلیحضرت امپراتور

می‌خواستم بدونم تصمیم گرفتین

درباره سرنوشت یاغی پوشچین؟

آره-

یادمه همون موقع بخشیدمش

فکر کنم همین کافیه

بدون، ای شاعر مغرور-

دلبر بخت دیروز

از این به بعد سازت بهت میگه نادون

کاتیاش-

و یکی دیگه، کاتیاش

می‌دونی کی دعوت کرده؟

ساشا، روزتو با حساب و کتاب شروع نکن-

با دعوتنامه‌ی بال شروع کنم پس؟-

ساشا-

دارم دنبال شوهر برای کاتیا می‌گردم

طفلی ۲۵ سالشه

نمی‌خوای که همیشه پیش ما بمونه؟

شوهر برای کاتیا؟-

یا خواستگار برای خودت؟

شوهر عزیزم-

من با یه کلمه یا حتی یه کارم

هیچوقت بهت دلیلی دادم شک کنی؟

نه، ببخش-

ساشا-

ساشا، این حسادت برای چیه؟ من که همیشه صدات می‌کنم

امشب با ما نمیای؟

سعی می‌کنم بیام-

جمعیت کر و لال

عاشق کور تازگی پر زرق‌وبرق

هر روز دلبراشو عوض می‌کنه

و بت‌های دیروزش پله‌پله می‌افتن پایین

آقای پوشکین- یه ماهه قول دادین حساب کنین

شیش ماهه هزار روبل منو- پس نمی‌دین

پوشکین، بسه دیگه- می‌خواین بندازیمتون زندون بدهکارا؟

ببخشید، قبول نمی‌کنم-

چرا؟- اسمش نامفهومه-

دختر سروان- رک بگین-

الکساندر سرگیویچ-

موضوعای جدی تاریخی از یه کامر‌یونکر

واسه مردم خنده‌داره

بهتره یه چیز ساده‌تر بنویسین

با یه قصه‌ی متفاوت و بکر

وقتی قهرمانشون بودین

هرچی می‌گفتین قورت می‌دادن

ولی زمونا عوض میشه

حلقه چند درمیاد؟-

می‌بخشی آیا رویای حسودانه‌مو

هیجان دیوونه‌وار عشقمو؟

تو بهم وفاداری؛ پس چرا

می‌ترسونی همیشه خیالمو؟

بین خیل عاشقا احاطه شدی

چرا می‌خوای برای همه مهربون باشی

به همشون امید واهی بدی

با اون نگاهت که یه وقت پر نازه یه وقت غمگین؟

خودشه! -اومد؟- پوشکین داره میاد-

وای حالا چی میشه؟ چه ضایع-

می‌دونه؟ -هیس- چه خره-

استعداد گنده، شاخ گنده-

خودشه! -اومد؟- پوشکین داره میاد-

وای حالا چی میشه؟ چه ضایع-

می‌دونه؟ -هیس- چه خره-

استعداد گنده، شاخ گنده-

خودشه-

چه ضایع-

استعداد گنده، شاخ گنده-

ملکت با اسب رفت جلو-

یه بار چپ، دوباره چپ

ملکت با اسب رفت جلو

یه بار چپ، دوباره چپ

یه بار چپ، دوباره چپ

شاعر افتاد، وقتشه بندازین مجسمه‌شو پایین

شاعر افتاد، وقتشه بندازین مجسمه‌شو پایین

شاعر افتاد، وقتشه بندازین مجسمه‌شو پایین

شاعر افتاد، وقتشه بندازین مجسمه‌شو پایین

خواهش می‌کنم، بس کنین-

زمان و مکان، بهم رحم کنین

خواهش می‌کنم، بس کنین

طوفان آسمونو پوشونده- برف و باد می‌پیچه

یه وقت مثل حیون زوزه می‌کشه یه وقت مثل بچه گریه می‌کنه

...زمان و مکان فشرده شدن-

طوفان آسمونو پوشونده- برف و باد می‌پیچه

یه وقت مثل حیون زوزه می‌کشه یه وقت مثل بچه گریه می‌کنه

طوفان آسمونو پوشونده برف و باد می‌پیچه

یه وقت مثل حیون زوزه می‌کشه یه وقت مثل بچه گریه می‌کنه

طوفان آسمونو پوشونده برف و باد می‌پیچه

یه وقت مثل حیون زوزه می‌کشه یه وقت مثل

خیلی خوشحالم امشب پیش شما هستم-

ساشا، ژرژ دانتس یادت میاد؟-

آره آره، هردومون عاشق زیبایی زناییم-

اینجا چی کار می‌کنین؟- یه خبر خوب داریم-

ژرژ اومده از کاتیا خواستگاری کنه

خوشش میاد؟-

خیلی-

عالیه- یه دنیا پول داده-

شما باعث شدین حس کنم

تو این خونه ازم خوششون نمیاد

ساشا-

حستون، دوست عزیز- اشتباه نمی‌کنه

ساشا-

ساشا! ساشا، باهام حرف بزن

ناتاش، بذار راحت بکشمش- نه، نمیذارم-

باشه، به دوئل دعوتش می‌کنم، همونجا می‌کشمش- نه-

اجازه نمی‌دم

چیه؟-

داری از عشقت دفاع می‌کنی؟

اون توجه نشون می‌داد- ولی من همیشه می‌گفتم نه

بعدم آوردیش خونمون. آره؟-

آره. خواستم به کاتیا شوهر بدم- که شایعا تموم شه

ناتاشا، این چرنده! آخه چرنده، ناتاشا-

منم یه زمانی واسه کنتس ورونتسوا همین دانتس بودم

می‌دونم تو کله‌ش چی می‌گذره

ولی من ورونتسوا نیستم، ساشا-

ساشا، چرا باورم نداری؟ چجوری؟-

چجوری می‌تونم بهت اعتماد کنم وقتی فقط صبح‌ها می‌بینمت؟

وقتی کل روزتو تو مهمونیا گم می‌کنی؟

ساشا، ولی من همیشه صدات کردم- هر دفعه ازت خواستم با ما بیای

من همیشه صدات کردم باهام بیای باشه، ولم کن-

نه، ولت نمی‌کنم-

ولم کن-

ناتاش، ولم کن-

ولم کن-

باشه. براش یه نامه می‌نویسم

جوری که خودش منو به دوئل دعوت کنه

ساشا، اگه کشته بشی چی؟- من کشته نمیشم-

از موی سفید باید ترسید-

ولی دانتس که موهاش سفید نیست

خطر، راه طولانی و ناخواسته-

ساشا، این چه مزخرفیه؟

مزخرف نیست-

می‌فهمی؟ مرگ رفیق

زن

ببین، همه‌چی اینجا اتفاق افتاده

ببین

ساشا، فهمیدم-

می‌دونم چه سخته باور نکنی

حرفایی که می‌زنن

و دوباره تکرار می‌کنن

و دوباره تکرار می‌کنن

فقط برای تفریح

تو خیلی عاشق جنگی

به آزادی ایمان داری

که همیشه خودت بمونی

می‌پری وسط نبرد

اما دشمن خیلی بزرگه

بزرگ‌تر از من و توئه

تو این پرتگاه آسون میشه سقوط کرد

این پرتگاه مثل دهن بازه

اگه یه قدم برداری

می‌افتی توش

ما لب مرز وایستادیم، بی‌هیچ تکیه‌گاهی

تو تاریکی مطلق

تو تاریکی مطلق

دست منو پیدا کن

و بدون که کنارت هستم

حتی اگه نبینیم

تو تاریکی مطلق

جایی که همه‌چی محو میشه

داریم می‌رقصیم

من اینجام، با توام

تو تاریکی مطلق

تو تاریکی مطلق

تو تاریکی مطلق

منو تنها نذار

تو تاریکی مطلق

منو تنها نذار

تو تاریکی مطلق

منو تنها نذار

منو تنها نذار

منو تنها نذار

منو تنها نذار

منو تنها نذار

خودتو تنها نذار

تو تاریکی مطلق

ساشا، بیا بخوابیم، فردا تمومش می‌کنی-

تو بخواب، من یه کم دیگه کار دارم-

ساشا-

ساشا؟

چه سالای زیادی گذشت-

چرا من و نه ژوکوفسکی؟ اون منصرفت می‌کنه-

می‌ره پیش امپراتور شکایت می‌کنه

من بهت نیاز دارم

اگه- داداش-

من نمی‌میرم

نه امروز

قسمتم نیست

زود بگین کجاست! ساشا کجاست؟-

هیچی نمی‌دونم-

لعنتی-

دوئل؟- خواهش می‌کنم-

فکر کنین کیو ممکنه از دست بدیم

ارابه‌شو دیدن که می‌رفت سمت رودخونه‌ی چرنایا- همه‌جا رو بگردین-

این دوئلو متوقف کنین

شروع کنیم؟-

ساشا! تو کلی دوئل داشتی- ولی هیچوقت کسی رو نکشتی

کاستیا-

این خیلی سنگینه، لهت می‌کنه- طاقت نمیاری

ولی تاس ریخته شد-

خورد-

من آمادم

من شلیک می‌کنم

ساشا-

کشتَمش؟-

نه-

خوبه-

خوبه

یه کم خوب بشیم دوباره ادامه بدیم؟

چه احمقی هستی-

تحمل کن-

آروم، یه کم دیگه

الان، الان

نگهش دارین، من درو باز کنم- ساشا-

ساشا-

ساشا؟ ساشا

چی کار می‌کنی؟- کله‌ش پر برفه-

دووم بیار، می‌شنوی؟

موی سفید-

ساشا- بایست، ارباب-

پوشکین- ارباب-

ساشا، ساشا-

خانوم، به خدا قسم، برین عقب، برین کنار-

دکتر، بیاین اینجا- بذارین معاینه کنم-

حوله، آب بیارین

آره، الان-

آروم، آروم-

بگیر-

خب چی شد؟-

همه‌چی درست میشه-

هنوز سال‌های زیادی می‌مونه مردم رو اذیت کنین

کجاست؟- راست می‌گه؟-

چطوری؟ حالت بهتره؟- بیشتر با آب بشورین-

همین الان همه برین بیرون-

بیمار باید استراحت کنه

اینجا منتظر بمونین-

آقا، دراز بکش-

ناتاش! نیکیتا- چی شده؟-

اینو ببرین، می‌خوام با زنم تنها باشم-

خب، شما دوتا هم برین بیرون-

می‌خوام کمک کنم- باید تنها باشه با زنش، بجنبین-

بهم شاتوت بده-

چی؟-

شاتوت-

باشه، الان-

بفرما

خوشمزست-

تو هم بچش

الان-

ترشه-

همه‌چی درست میشه-

بسه- خانوم ناتالیا نیکولایونا، به خدا قسم-

بیاین، بیاین

هیچی نیست-

ساشا؟-

بهتری؟-

پوشکین! پوشکین! پوشکин-

پوشکین! پوشکین! پوشکین-

پوشکین! پوشکин! پوشکین-

ساشا، نگاه کن-

از عطش روحی رنج می‌بردم-

تو کویر تیره و تار سرگردون بودم، —

و فرشته‌ی شش‌باله

سر دوراهی جلوم ظاهر شد

با انگشتای سبک مثل خواب

چشمامو لمس کرد

چشمام بینا شدن

مثل عقاب وحشت‌زده

گوشامو لمس کرد —

پرشون کرد از صدا و طنین

شنیدم لرزش آسمون رو

پرواز فرشته‌های بالا رو

و حرکت موجودات دریایی زیر آب رو

و رویش تاک‌های دوردست رو دیدم

سینه‌مو با شمشیر شکافت

قلب تپنده‌مو بیرون کشید

و یه ذغال سوزانِ آتیشی

تو سینه‌ی باز شده‌م گذاشت

مثل جنازه تو کویر دراز کشیده بودم

که صدای خدا منو صدا زد

برخیز، ای پیامبر

ببین و گوش بده

از اراده‌ی من پر شو

و دریاها و خشکی‌ها رو بگرد

و با کلامت دل‌های مردم رو بسوزون

واسیلی آندریویچ-

بله، جوون؟-

الکساندر سرگی‌یویچ خیلی منو الهام می‌کرد-

واسه همین یه شعر در موردش نوشتم می‌خونینش؟

اسمت چیه؟-

میخاییل لرمانتوف-

برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام تیما گروپ مراجعه کنید telegram: timagroupfilm

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.