Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Do you want subtitles for any video? -=[ ai.MY-SUBS.com ]=-
تیما گروپ باافتخار تقدیم میکند: ترجمه شنیداری فیلم : Alex & the gypsy (1976)
ترجمه و تنظیم : مانی و علیرضا توسل telegram: timagroupfilm
- صبح بخیر، مری.
- هی، میدونی که نباید اینجا سیگار بکشی،
ولی اشکالی نداره برات یه کاندوم چندش آور برای روز
سنت پاتریک بفرستن، هان؟ میخوای آزادش کنی
سالن.
سلام نا. تو رو آسمون فرستاده.
میخوام این جوون رو از زندان آزاد کنم
این اتهام،
- جوون.
اوه، بیا پسر. فقط منو مثل یه دکتر در نظر بگیر.
نمیتونم کمکی کنم مگر اینکه
به من اعتماد کنی و حقیقت رو بگی.
اون آتیش زد
- به یه بچه.
اون عوضی یه چشمک زشت و بیادبانه به دخترم زد، الکس.
خیلی، خیلی اغواکننده.
فقط یکی از اون چشمکهای ساده کوچیک نبود، میدونی،
یه چیزی بود، میفهمی منظورمو؟
- آتشسوزی جرم قابل دسترسه. تو ارتباطات خوبی داری، پسر.
خانوادهت ثروتمندن؟ خب، صبر کن، یه دقیقه.
هیچوقت نمیدونی قانون این ایالت چی میگه.
پدرت زندهست؟ آره. خب این یه شروعه، نه؟
این یه شروع خیلی خوبه. نه، خونه خودش رو داره؟
آره. مستراح. مستراح. چه اندازه زمینی.
- چطور؟ لعنتی. - وقتی چمن بابات رو
چمن، چقدر طول میکشه از جلو به عقب بری؟
از چمنزن برقی استفاده میکنی. ببین، من این کارها رو نمیکنم. باشه؟
تو تک فرزندی. این میتونه مهم باشه. آره. آره.
اوه بله. اوه، این بهتره، نه؟ هان؟
آره، این بهتره. حالا ببین پسر، خوب فکر کن
و سعی کن یادت بیاد، مادرت زندهست؟
مرده
- مادر مرده.
اوه، ولی تو همونی، پس اینجا پیرمرد،
اون دل و روده منه. بستر مرگش
- دیدارهای دوباره.
پدرت برای کی کار میکنه؟ نانواییه. یه نونوایی کوچیک داره.
یه نانوایی کوچیک داره. چیزی درباره نانوایی نگفتی.
میدونی این روزها فر چقدر قیمتشه؟ هان؟
فقط فرهای نانوایی.
چند تا کامیون هم داره، درسته؟
خب، لعنتی، داریم درباره شاید ۵۰ هزار دلار حرف میزنیم.
بدون شوخی.
- اوه، این یه - کشور عالیه پسر.
- و اگه بتونم وثیقه رو کم کنم
علاقه داری، الکس؟
- نه. - منظورت چیه؟ نه،
- تو دیوونهای.
ریسک. املاک چی؟ بقیه چی؟
چمن چی؟ هر کسی
هیچ حسی نسبت به خونه و زندگیش نداره.
هیچ پیوند واقعی با جامعه نداره. اوه،
- تو خوب نیستی.
دیدی که مثل احمقها اینجا منتظر بودم،
و فکر کردی، خوبه، خوبه. من
- یه وثیقهگذار هستم بیوه هاموند.
۲۴ ساعته در دسترسم. برای همه.
- سه روز پیش به دفترت زنگ زدم.
عمداً منو منتظر گذاشتی.
- چرا باید این کارو - بکنم؟ منو مسخره نکن.
- بهت احترام بذارم. احترام.
متوجه شدم که الان بهتر حرف میزنی. مدرسه شبانه.
نه، نه، نه، نه. کولیها. ناله کردن. الان براشون مهم نیست.
حالا یه چیزی بهم بگو. چه اتفاقی برای اون افتاد؟
روسری قشنگ؟ همونی که
دور موهات میبستی؟
که یعنی تا ابد مال منی؟
وقتی رفتی پایین درش آوردی
تا برام ساندویچ پنیر بیاری؟
اوه پسر. شش سال.
مدت خیلی طولانیایه برای منتظر موندن
برای یه ساندویچ پنیر، نه؟
اگه میگفتم کبابی یا یه چیز پیچیده مثل اون. بیا
- اینجا.
داشت برای هر دومون خراب میشد.
- آره، فکر کنم.
- خیلی پیرتر شدی.
- بهش میگن وقار.اون لپای گلگلی چی شد؟
کولی کوچولو با موهای بلند قشنگ.
- کولیها تو زندان خوب نیستن.
- فقط پنج روزه اینجایی.
- پنج روز.
- خب، پنج روز برای کسی که متهم به پاره کردنه.
پیرمردشون دقیقاً غیرمنطقی نیست بیوه اور.
- به من نگو بیوه. میدونی که نمرد، پس اون
- خونریز نیست.
- پس اومدی اینجا نشون بدی چه مرد بامزهای هستی.
- چرا اومدم اینجا؟ تو بهم بگو.
خانم اعتراف میکنه به گناه، خودشو میندازه به رحمت
دادگاه و بعد دنبال وثیقهگذار میفرسته.
- اون مرد، وکیل تسخیری گفت اگه منتظر
دادگاه بمونم، ممکنه یه سال طول بکشه. خب، چه
- اتفاقی فکر میکنی قراره جمعه تو
اون دادگاه بیفته؟
قاضی میذارتت رو پاش
و میگه دختر خوبی باش.
حالا، شاید با چهار سال
تو زندان ایالتی قسر در بری، هان؟
- هوم؟ من نمیخوام
- چهار سال تو زندان ایالتی بمونم.
شیش ماه دیگه زندهای
الکس، وثیقهمو بذار
- بیرون بیام
تو جمعه میری زندان
- تا جمعه
- چهار، چهار روز. این جلوی اونو میگیره
منظورت چیه لعنتی
- چهار روز؟
بهتر از هیچیه یکم آفتاب میگیرم
یه آبجو میزنم
- و چهار روز تو ساحل قدیمی
خدایا، فکر کردم یا آبجو میخوای
یا میخوای یکی رو بپیچونی
خداحافظ. اوه، نگاه کن، میخواد دوباره طالعبینیم کنه
ببخشید. فقط پول خرد دارم
- تو همچین جایی دیگه قدرتی برام نمونده. خب،
- تو همیشه قلابی بودی
- نه، من موهبت داشتم. خط زندگی تو رو میبینم
تو قراره خیلی پیر بشی و تک و تنها
تو اون خونه بزرگ بشینی
نه دوستی، نه بچهای
چهار روز بهم وقت بده
- وثیقهت چقدره؟ - سی هزار دلار
- سی هزار واسه چهار
روز. اوه،
- یا عیسی مسیح
بیا یه دقیقه اینو ول کنیم
ده درصد پیش پرداخت چی؟
شاید سه هزار تا واسه یکی مثل تو مشکلی نباشه
من حدود
- هشت تا سگ دارم - و یه خرده پول
ببین، هیشکی واسه کسی که قراره چهار روز دیگه
بره زندان ایالتی وثیقه نمیذاره
دوماً، و منو بدبین فرض کن اگه میخوای،
از اونجایی که اصرار داری تو زندان میمیری
نمیبینم که بیوه هامند آبجو بخوره
خون خرگوش رو تو وجودت میبینم. میبینم که در میری
مثل دیوونهها میپری سمت افق تو مه ناپدید میشی
در میری
- هرکی از دست تو در رفت،
- فقط تو بودی و کلمهت یا وثیقه
و برام مهم نیست چقدر ناامیدی
من همچین پولی رو ریسک نمیکنم
- واست خیلی بد نمیشه. میدونی؟
- حقیقت ناراحتت میکنه؟
میدونی، با اون مقدار
پول میتونم سی تا فاحشه رو آزاد کنم
سی تا فاحشه، بیوه هامند
- لباسات داره از هم میپاشه
آخرین بار کی کت و شلوار خریدی؟ هوم؟
کسی مراقبت نیست؟
کسی برات اهمیت نمیده، الکس؟ خب،
- تو اون مشتری که من میخوام نیستی بیوه هامند
البته، تجربه قبلیم
با تو شاید منو یکم پیشداوری کرده باشه
ولی بهت میگم خیلی
کفیل خوب تو این شهر هست
حالا چرا به همشون زنگ نمیزنی و شرایطتو توضیح نمیدی؟
ها؟ امتحانشون کن
- صبح بخیر، آقای مین - تقریباً یه ساعته
منتظرم
برای چی اگه میشه بپرسم؟ برای سال نو
- الان تازه اول مارچه. یه تماس داشتیم
- لولهکش زنگ زد درباره حموم
نمیتونه تا هفته بعد درستش کنه
- نیم میلیون نفر تو این ایالات متحده، همه
پشت میلهها و همه قابل وثیقه
ما یه تماس از لولهکش داریم
چی شد اون همه جرم و جنایت تو خیابونا؟
- من از ایالت دیگهام. بازم میتونی نظر بدی
من از مافیام بابا. واو. واو
این میگه من با مافیا حرف زدم بهم میگن گلفر
- خیله خب، آقای گلفر پس چی میخوای؟
میخوای اینجا جوک باکس بذاری؟
باید آبجویی که
همه این سالا میخوردمو عوض کنم. چی؟
- یه نفر تو زندان محلی شماست. میخوایم آزاد شه
به پلیسا گفته اسمش مورگانه
اتهامش چیه؟ حمله با قصد آسیب
- جسمی شدید
خب، حداقل پنج هزار تاست و شاید بیشتر
و همونطور که میدونی جوون، کلاً به باد میره
اگه آقای مورگان شما واسه دادگاهش نیاد
- بابا، ما اینقدر مطمئنیم
که آقای مورگان واسه دادگاهش نمیاد
میدونی میخوایم چیکار کنیم؟
وثیقه رو از قبل میدیم. به علاوه ده درصد حق شما
میشه پنج هزار و پونصد کلاً
خب چی میگی؟
- غروب کلمه خوبیه
- محبت کلمه خوبیه
اینو دوباره دوختی، نه؟
با یه نخ آویزون بود قربان. دقیقاً
هنوزم با یه نخ آویزونه
داری زیاده روی میکنی آقای کرین پول
سردرد میگیرم قربان. اوه
- بابا
داشتیم یه گفتگوی جالب میکردیم. چوب شور
- کلمه خوبیه
- شالت - کجاست؟ شال. اینجا خیلی گرمه
بیرون. هوا گرمه. آقای گلفر اینجا قرون وسطاست
من یه کفیل معمولی نیستم
و رو ظاهر اصرار دارم. حالا، کرین پول
دستاتو بهم میمالی به نظر گرمازده و خسته میای
اگه لطف کنی
- بابا، یا خلی
یا واقعاً حس شوخ طبعی داری
- به نظرت خندهداره؟
اگه ازت بخوام کار و کاسبیتو
ببری جای دیگه؟ تورو می خندونه؟
- نه - منو میخندونه بابا
پنج هزار تا فقط تخمین بود قاضی میتونه بگه هشت، ده،
- بهمون خبر بده ما حلش میکنیم
- تو همچین موردی، حق من سی درصده
- زنگ میزنیم، میگی چقدر بدهکاریم
و حدس بزن چی میاد؟ فردای اون روز با پست سفارشی
- اگه حضرت اسقف اعظم با لباس
تشریفاتیش بیاد اینجا
بازم به چندتا چیز از محراب به عنوان وثیقه نیاز داره
اما با مافیا، یه گلفر
و انگشت کوچیکامونو بهم بزنیم، حس میکنم مثل یه بچهم
که از مادرش شیر میخوره
- پس مورگان کی میاد بیرون؟
- با تلاش من، یکم قبل ساعت پنج
دفعه دومی که میره بیرون دیگه با خودتونه
تا حالا تعجب کردی
و حیرت زده شدی کرین پول که یه کفیل آزادی بیشتری
برای کشتن داره تا یه افسر پلیس؟
- نه قربان - همیشه منو متعجب میکنه
این طعنه بود که شنیدم کرین پول؟ تو صدات طعنه بود؟
یه رازی بین ماست؟
اگه این ماشه رو بکشم آب سیب میپاشه بیرون؟
نه. نه. گلوله. گلوله
نه. نه. گلوله. گلوله
یه کفیل تو این
شهر نشونم بده که اون عوضی رو رد کنه
یه بالش جدید واسه نشیمنگاهت میخرم. درسته قربان
و به عنوان حسابدار زبده من، از این واقعیت غافل نیستی
که وضعیت مالی ما، اون یه خودخواهه
- همیشه از پسش برمیایم
- و چیه؟ هان؟
روی هم رفته، نگه داشتن کار و کاسبی اینجا تو دفتر،
نذاشتن که بره جای دیگه تصمیم درستیه
- م-من همینطور فکر میکنم قربان - حال ویلیام چطوره خانم شی؟
نه، این پدر خوب نیست خانم شی
الکساندر مینه که از طریق لطف و عنایتش
پسر شما الان با وثیقه آزاده
و زیر سقف شما خوابیده به جای اینکه تو یه سلول زندان پر
از همجنسگراهای بیخدا باشه
طبق محاسبات من، خانم
شی، پسر به دومین دوز نیاز داره. آه خانم
شی. میخوام ۲۴ ساعته بخوابه
تا درست قبل دادگاه
این از اول توافقمون بود، نبود؟
و ای کاش ویلیام ما اون عصر خواب بود
به جای اینکه آلتشو
به همه اون آدمای خوب تو ایستگاه اتوبوس نشون بده
آقای کرین پول رو با یه شیشه تازه میفرستم
اینو نگاه کن. یه ذره گرد و خاک نیست. تمیز تمیزه
اینجا قرار بود کثیف باشه
به خدا نمیدونم اینجا چه خبره
- چیزی ناراحتتون کرده آقای مین؟
- آره. حماقت. حماقت
ناراحتم میکنه
سی هزار دلار واسه چهار روز و در میره
چطور دیوونهست؟ کاملاً دیوونهست
همینه که هست. اون زن دیوونهست
- هی، نباید یه کاری دربارهش بکنیم؟
- دنیا پر از دردسره پسر
- خواهش میکنم. وایسا. وایسا
اوه، میکشنت
- اگه بابا اونو بهت داد، شانون
- سه بار منو با پول خوب
فروخت میدونی؟
و سه بار فرار کردم
امروزم دوباره همین کارو میکنم
باعث میشه به کولیها بیاحترامی کنه
حالا باید پنج هزار دلارو پس بده
- پنج هزار دلار
- آره. دخترای کولی دیگه رو با هیچی میخری
صد دلار
شاید. حالا من باکرهم
با قدرتهای فوقالعاده
چرا همش فرار میکنی؟ تو چی میدونی؟
فکر میکنی میخوام مثل مادرم باشم، مثل خواهرام؟
یه دستی بده. شانس بد داری
تو مسائل عشقی، پدر و مادرت
مردن و از بالا نگاه میکنن
از بهشت. مراقب
مشکلات معدهت باش. چند دلار بهم بده
- هی، یه چیزی تو معدهم مشکل داره
- پدرم - برادر. نمیخوام دردسر درست کنم،
- خانم
میدونی وقتی یکی دختر کولی رو میدزده خانواده
- دیوونه میشن
من ندزدیدمت
- اونا نمیدونن - اینو
- بهشون میگی؟
لعنتی
- چه... گیر کرده
- یا. یا یا
- چه - اون همه چی درباره چی بود؟
- اینو بهش نشون دادم
- میبینن من دیگه باکره نیستم
دیگه هیچوقت نمیبینمشون
میدونی ازم متنفرن
چون من وسیله دارم این کارو میکنم
چه وسیلهای؟ یکی کولی رو میشناسه تو
- ببین - اینجا
- خانم
من از اول نمیخواستم اینجا باشی. تو منو گول زدی
چشمت داره اذیتت میکنه. فقط چند تا بلوک فاصله داریم
هیچی نشده. حالا برو بیرون
- من هیچوقت قبلاً تنها نبودم
خانواده کولی،
کنار هم میمونن. هیچ جایی ندارم که
- برم حالا
حرومزاده
- هی مرد. من باید
یه روکش بالش بذارم یا دوتا رو اینا؟
- خب، بهتره احتیاط کنی. دوتا بذار
- سلام. صبح بخیر آقای
- مین. اوه، امروز زود میریم بیرون آقای مین
باید یه ماشین پر ببریم پیش دختر آرنولد
هنوز تو پایگاه هوایی پرواز میکنه
- ده تا از اینا رو تو یه حراجی خریدم
حراجی نورم تو گشت بزرگراه
به نظرت یاد چی میندازتت؟
کرمهای شبتاب. یادته وقتی؟ وقتی بچه بودی؟
- واقعاً عالیه، آقای مین
من اون چیزی توشه؟
- آره
خیله خب، قربان، کجایی؟ اوه، کجا
- الکس؟
همه چیو تو زیرزمین پیدا کردم
- قراره همونجا بمونه
- چرا الکس؟
من، من فکر میکنم، زیباست
میذاریمش اینجا. باشه. اگه
- بارون بیاد چی؟
- اوه، تو همیشه به بارون فکر میکنی
- خب، بارون میاد. میدونی چندتا چتر نجات دارم
شاید بتونیم روی محل رو بپوشونیم
- احساس. هان؟ غمگینت میکنه
- اوه، نه، نه، نه. اون، اون پدربزرگمه. قاضی
یه پیرمرد عجیب و غریب حسابی منو میترسوند. الکس، من
- باید اینو نشونت بدم
تو یه پسر کوچولو بودی
- آره، یه پسر زیبا. نگاه کن
- اوه، برادر و خواهرات کجان؟
- هیچکدوم. فقط چاد - فقط تو. فقط
- من
- خب، عجیبه. چی؟ نمیدونم تو خانواده من
یعنی، بچه همه جا هست فقط تو. عجیبه
- عجیبه. غمانگیزه؟ باید دلت برام بسوزه
- باشه. دلم میسوزه
اوه، الکس،
میتونی مرد خیلی خوبی باشی. اگه بخوای
- من اون شب وقتی با تخممرغا همدردی میکنم
- ببین، الکس،
- تو آره
و مادرت دماغ یه شکلی دارین
پدرت کجاست؟
- ما، لی همیشه عکس میگرفت
- گرام هفت دوست داری؟ آره خوبه. خیلی خوش شانسی
- اون یه قدیس بود - مثل پدر. اون واقعاً قدیس بود
- یه قدیس - واقعی خدا
- میتونست معجزه کنه - سعی کرد،
اما معجزههاش جور در نمیومد
اون، به مردم اعتماد داشت
خب، هیچکس انتظار نداشت ایدههاش
از اول کار کنه جز خودش و من
- میدونی،
اگه باید میشناختمش، فقط بهش نشون میدادم
عالی. به پدرت احترام بذار
- برو کنار دیوار وایسا
تابلوی شناسایی رو جلوی سینهت نگه دار
عینکتو دربیار
شونه راستت به دیوار
موهاتو بکش عقب،
شونه
- حالا خانم هاموند، اومدم ببینمش. هان؟
- جایی تو این زندان هست
که برات ممنوع باشه، الکس؟
- فقط اتاق خواب خصوصیت. مری لو
- یکی باید به اون کولی عوضی بگه
بهتره شروع کنه به خوردن وگرنه مجبور میشن ساندویچ کره
بادوم زمینی رو از راه بینی بهش بدن
- پاشو - از رو زمین و اون غذا رو بخور
بهتره درست رفتار کنی هاموند. این آقا میخواد ببینتت
بذار یه حسی درباره همکارام بهت بدم
بهت میگم کی علاقه داره و کی نداره
و کاپلان گفت هیچوقت اولدی. اون گفت، خب، فکر نمیکنم
غذای خوبیه
عیسی مسیح. داری درباره این مریض میشی
همه دارن مثل مگس میمیرن لعنتی
من، من شخصاً فکر میکنم تا شش ماه دیگه به جای مردن،
تو نصف این زندانو صاحب میشی
ا؟ تو با فال گرفتن برای همه پولدار میشی،
و بهشون دلگرمی میدی...
که دوست دخترهاشون دیگه به راه راست اومدن
- هی، بروگمشو. حتماً
- آقای
مین، اگه میخوای درخواست دادرسی ویژه کنی،
حداقل میتونی سر وقت حاضر بشی
بسیار خب، عالیجناب خب، طبق این،
هیچ دستگیری قبلی نداشته
درسته؟ آقای مارتین؟
- بله قربان. برای اولین دفاعش یه مورد سخت انتخاب کرده
برای این بهش امتیاز میدیم. اما من، من حاضرم
تا آخرش برم، عالیجناب
پنج هزاره. پنج هزاره. چیکار
- داری میکنی - اون پشت؟
هان؟ اوه، متأسفم. فقط از اینجا عاشق این اتاقم
چرا همیشه منو یاد ویولنسلهای قدیمی خوب میندازه
- زدش
خوب زدیش؟
- فکر کنم - خب، چون دانشجوها مجوز داشتن
برای تجمعشون، کاملاً درسته
که پلیس تو رو بازداشت کنه
- چی؟ تجمع - چه دانشجوهایی؟
وقتی شنیدم اون مو بلند کوچولو به پرچم توهین کرد،
- نتونستی - خودتو کنترل کنی
- چه پرچمی؟ پرچم آمریکا. آقای
- حمله با قصد قبلی هنوز حداقل 5000 دلاره. درسته؟
عالیجناب،
- وقتی همسن تو بودم، دوست داشتم
فکر کنم همین کارو میکردم
- ما کشور قانونیم نه افراد. درسته؟ عالیجناب
راستشو بخوای، بیشتر شبیه زدن یه دختر بود
حمله جنایی 5000 دلاره و ممکنه بپرسی چرا
چرا باید این ریسکو بکنم؟
چون به اندازه هر آمریکایی زندهای
به اون پرچم قدیمی افتخار میکنم. حالا
- آقای
مین کاملاً درست میگه قانون قانونه
وثیقه رو 50 دلار تعیین میکنم. 50 برای
- حمله جنایی
- فقط 50 بود. اون مطمئناً
این دیوونه رو نمیخوره. عالی
- جناب
فک پسره رو شکست
- آره. وگرنه احتمالاً وثیقه رو یک دلار تعیین میکردم
اگه یکی وسایل این مرد رو بیاره،
اون موقع وثیقه 50 دلاری رو میپردازه
به چشمات فشار نیار. آقای
مین، چیز خاصی میخواستی ببینی؟ نه
این گزارش تعلیق زن کولیه
که شوهرشو چاقو زد
اسمت یکی دو بار
- اومده
خب، چون تو کار من نمیتونی اسمت
زیاد برده بشه
خودکار میخوای برای امضا؟ قربان،
- خیلی خوب به نظر نمیای چند روز سختی داشتی
شخصی که اون قرن
البته، البته. فرد باخت. من هیچ ربطی بهش نداشتم
- اوه نه. اونم یه معامله افتضاح بود
و 1500 تا گرد بود. حدس بزن چی شد؟
تو باکرگیمو از دست دادی
یه آقایی بیرون منتظرته یه گلف باز
فکر کنم گفت
- پسرت روحتو به من میفروشه
- و یه سکه هم برنداشت
خب، وقتی داغی، داغی. هر دومون گول خوردیم
دارم یه لطف کوچیک در حقت میکنم
- چه جور - لطفی؟ برم بیرون مردم
پس نرو بیرون. یه جرم مرتکب شو
تو دادگاهی. نمیتونستی جای بهتری پیدا کنی
خدا میهنپرستیتو برکت بده. یه چیزی به ذهنت میرسه
سلام؟ آقای مین روز خوبی داشته باشی. ملایم
- اوه، متأسفم نمیتونی بری اونجا. یه ثانیه اونجا باش
اوه، متأسفم دکتر از مد افتاده مین، برگرد بالا
متأسفم. باید بیرون منتظر بمونی
- چه جور معاملهای برای خانم هاموند کردی؟ هان؟
اوه، خانم کی؟ خانم هاموند
خانم هاموند همون خانمیه که ازش خواستی
به جرم تلاش برای قتل شوهرش اعتراف کنه
- ببین، باید اینا رو تا ساعت شش
- برسونم به چاپخونه
آره، داری برای مقام بالاتر میری. یادم رفته بود
میتونم یه پیشنهاد بدم؟ هان؟
تو خیلی سرت شلوغه برای همه این عکسا. بگیرش
برای مردم کار میکنی. میدونی منظورم چیه؟
گاوها کم کار میکنن. نگات کن، خستهای
ول کن. بیا. عصبی شدی
داری به نمایندگی از مردم عادی عرق میریزی
درست اونجایی. برای مردم کوچیک میجنگی
میدونی، ما به یه کمپین با این خط فکری فکر کرده بودیم
خیلی باهوشانه. حالا درباره خانم هاموند. میدونی، کوچیکه
لاغره. خیلی خوشگله
میدونم یادآوریش سخته
احتمالاً از جمعه ندیدیش. اخم نکن
مردم خوششون نمیاد. داشت اخم میکرد
- بیا. دهنتو اونجوری نگه ندار. مثل
- چی میخوای درباره خانم هاموند بهم بگی،
- مین؟
احمق نباش. منظورم اینه که شانسی نداره
کاملاً اعتراف کرده
- میدونم. با عالیجناب چه معاملهای کردی؟
میخواد با چی بزنتش؟ داره با اون
گزارش آزادی مشروط جوری رفتار میکنه انگار
از سطل آشغال پیداش کرده
آروم باش. ای بابا مکگیل
- ببین - من
- فکر میکنم میتونم - با چهار سال آزادش کنم
- چهار سال
میدونی یه کولی چقدر میتونه تو زندون دووم بیاره؟ احمق
- فکر کنم حق با توئه پسر
- ببین - من فقط یه نفرم
اون همه آدم تو اتاق انتظار رو دیدی؟
- آره و - دلم برای
- تک تکشون میسوزه. مواظب
- باش
دوباره در رفت
تا حالا اسم سینه پهلو به گوشت خورده؟
اون تو دستت چیه؟ کیک میوهای
- اوه، اسپری - داری واسه یه پیتزا کونتو یخ میزنی. کیک میوهای
واسه پیتزا یخ زدی. کیک میوهای
- این کیک میوهای نیست
- چی تو سرته؟
میخوام بچهدار بشم
- یا مسیح
- ما فقط چند ماهه همو میشناسیم
- خواب آلود بودم یهو غافلگیرم کردی
خب یکم فکر کن. بیا دیگه
- همینه. اوه نگاه کن، ماریتزا
برگای سروتو گم کردن
- الکس، دلقک بازی در نیار
- دلقک دلقک. اینو شنیدی؟
شیش سال پیش، اگه تو چشمای این خانوم نگاه میکردی
آتیش کولیها رو تو جنگلای مجارستان میدیدی
الان فقط ریمل میبینی
- نه. براش مهم نیست - چمدونتو بردار
- گشنمه. الکس، بریم صبحونه بخوریم
- صبحونه بیخیال. یه سورپرایز دارم
- میدونم سورپرایز چیه. میشه بعدش غذا بخوریم؟
هی، اون صفحههای جنگو راینهارت که قول داده بودی
رو گیر آوردی؟
- جنگو؟
- حتی جنگو راینهارت یادت نمیاد
چه کولی بزرگی بود
یا عیسی مسیح. عجب گیتاری میزد
با سه تا انگشت، بقیه انگشتاش سوخته بود
خیلی خوب بود. خیلی سریع. با سه تا انگشت
- اه، میشه خفه شی با اون سه تا انگشتت؟
- یا مسیح. چجوری میشه با یه
سنگ قبر متحرک آشتی کرد؟
قبلاً به اندازه من عاشقش بود
- چجوری میتونم دوسش داشته باشم وقتی دستبند به تخت شونمه
- اون دستبندا تنها چیزین که
نمیذارن ورشکست شم
- پس هنوزم بعدش بیهوش میشی
- من بیهوش نمیشم
- پس دستبندا واسه چیه؟
- دکتر میگه فشارم میفته. میخوابم
اونم نه همیشه
- با من
همیشه. همه این غش کردنا و خوابیدنا
- غش نمیکنم. یهو خوابم میبره
- انگار مُردی - خوابیدم
- هی الکس - چیه؟
- جدی میگم. گشنمه. دارم میمیرم از گشنگی
- باشه
- همونجا بمون
- هی. دیگه منو دوست نداری؟
- اوه باید داشته باشی - خیلی وقته
- هی گوش کن
بعدش، وقتی عین مُردهها خوابم
فقط میخوای اونجا دراز بکشی و به خرخرم گوش بدی
- میخوام در برم داداش. چرت و
- پرت نگو
بیست فوت تا زمین فاصلهس
اگه شانس بیاری فقط جفت پاهات میشکنه
و لخت مادرزاد اونجا دراز میکشی
تا سر و صداها منو از خواب بیدار کنه
اون موقعس که وثیقه رو باطل میکنم
و برت میگردونم زندون
هی. آره. یا عیسی. کار احمقانهای بود
میدونی ممکن بود هپاتیت بگیری، هپاتیت، هپاتیت
- حرومزاده عوضی
- به این کله خر بگو داره انگشتامو داغون میکنه
- اون یه خانم - خیلی ظریفه، روی
آره خب، من اثر انگشت تمیز میخوام
واسه پروندههام بهتر کپی میشه
- روی، چرا ۱۲ دلار به صورتحساب اضافه نمیکنی
یه پیرهن جدید بخر. یه چیزی که طرح دار باشه
سفید ساده بهت نمیاد
فکر کردی این وسایل واسه چیه
- خانم؟
یه لطفی بکن و از شهر فرار کن. سعی کن در بری
میخوام الکس منو دنبالت بفرسته
میتونه خیلی جالب باشه
- خب، شاید همین کارو بکنه روی
این یه مسئله مرگ و زندگیه
هنوزم ضمانتش کردم. خب تو شهری مثل اینجا روی
آدم خیلی زود از چالشها خسته میشه
ببین، نوشتی کولی، مگه نه؟
این اولین چیزیه که دارم مینویسم
- بهش گفتی بنویسه گرسنهم؟
- کرین پول الان میرسه. اوه، هنوز
- اون پیک نیک فوق العاده که همش ازش حرف میزدی چی شد؟
- بهت گفتم که کاری بود
قول دادم امشب بریم جاده لَم، چند دلاری میشه
- میدونی تا حالا ندیده بودم اینقدر
با مشتریهات معاشرت کنی مرد
- خب چجوری دیگه مراقبشون باشم؟ ران
- میتونی از ماشین من - استفاده کنی، رفت و برگشت
آقای سی؟ آره. سلام
- علامت مشخصهای داری؟ خانم؟
- هیچ علامت مشخصهای دارید خانم؟
- آره - الکس
- رو باسنم
- منظورش خال و زخمه
آقا نشونههای متمایز میخواد
- میخواید نگاه کنم؟ خانم؟
- چیزی نیست. سالها پیش وقتی با هم
بودیم رو باسنش
خالکوبی کرد
- جای مورد علاقت
- باید یه چیزی رو روشن کنم، آقا. این خالکوبی
بدترین کاریه که یه کولی میتونه با کسی بکنه
وقتی باهام بد رفتار کردی نفرینت کردم
یادته میشنوی؟ نه از عشق، از نفرت
- آره حتماً. خالکوبی و پول تو بانک الکس
- تاکوت خوبه؟ مشکلی نداره؟
- هنوزم رو صندلی بلند میشینی؟
- آره - واسه کمرت بده
- خیلی اذیت میکنه. نمیدونی. میدونم. کرین پول
این فیلم رو ببر مرکز پاسپورت تو خیابون چهارم
فکر کنم ساعت ۵ میبندن. ۳۰ تا پرینت کافیه روی؟
- فقط در حدی که بتونه یکم جلو بیفته
- تخفیف میخوای؟
- آره. همینطور ۳۰ تا کپی از این توضیحات میخوام
به محض اینکه عکسها آماده شد، ببرشون
به همه جاهایی که تو این لیسته
بعد از اون، فکر کنم نوبت حرکت بعدی شماست خانم
- صبر نکن تا کسی سعی کنه فرار کنه
نه در مورد شما. خانم. زود باش. فرانک
- میدونی این صندلی بلند اصلاً به درد کمرم نمیخوره
فقط میخواستم بگم. برو. رفتم
فقط نمیخوام ویلیام رو یادآوری کنم
- ۳۰ هزار دلار وثیقه. هان؟ مطمئنی. گند نزدی الکس
- الکس - میتونیم بریم؟
میدونی فرودگاه بهترین شانسته
حدود ۵۰ تا هواپیمای خصوصی شکاری همش
به سمت کانادا و مکزیک پرواز میکنن
- اگه میخواد فرار کنم، ببینم چیکار میتونم بکنم
- اوه، امیدوارم همینطور باشه خانم. چون اگه همینجا بمونی
دلیلی نداره من رو صدا کنه
و من خیلی ناامید میشم
- این واسه مردمه
- اون مرد بهترین شکارچی جایزهبگیر اطرافه
واقعاً تضمین میکنه
که تو ۴۸ ساعت جسد رو برمیگردونه با قیمتی
که حتی نمیخوام درموردش حرف بزنم
- اون شیطونه. بنگ
- فکر کنم بهتره رفتارت درست باشه
- پس این پیک نیک معرکه کجاست؟
شرط میبندم الکی گفتی، منو دزدیدی آقا
چرا اون پیرهن نارنجی رو نپوشیدی؟ هان؟
من تو رو میشناسم هان؟ نمیپوشیش
دور هم نمیندازیش
- الکس، بیا برقصیم. من چی؟ اون رقص یونانی
تو دیوونهای. اون رقاصه
- بیا دیگه
رفت
برمیگرده. برمیگرده
اینقدر نخور. اون
- بچت
تو حاملهای. آره. من حاملهم. ترسوندیم
- آره. چرت و پرت کولیها
فقط میدونم چیزایی گفت
که هیچکس تو دنیا جز من نمیدونه
هوم. دروغگوئه
- تو مرد قوی هستی
پول زیادی در راهه. پول زیاد. اینجا خوبه. ممنون
اینجا خوبه. اما گاهی، اوه تو هستی؟
میبینی؟ آره
- یه چیز دیگه بگو
- کف دست چه مشکلی داره؟ کف پا فال واقعیه
- عالیه - جادوگر همیشه
- بیا
- هی الکس. چرا امروز اینقدر عجله داری؟ اوه، خداحافظ
- دوستت دارم. برمیگردم. نمیتونی تحمل کنی
که من خوش میگذرونم
- دارم سعی میکنم سرمایه ۳۰ هزار دلاریم رو حفظ کنم
همینجا بمون و من
- الان برمیگردم
و دارم نگاهت میکنم پس کار احمقانه نکن
- تو - حرومزاده. برگرد اینجا. خواهش میکنم
برو شلیک کن. برو شلیک کن. اون برزنت رو بلند کن
- چرا - تو کثافت
کوچولو میندازمت تو قفس
و تو عوضی، داری اینکارو میکنی فقط
که منو اذیت کنی، آره دقیقاً همینطوره
بهش بگو میکشمش. اون انگلیسی نمیفهمه. به درک
دارم سعی میکنم
- هی الکس. کابوس - آره
- تحویل ویژه - عالیه
نیستی؟
یه کم کنجکاو بودم. مجبور شدم بازش کنم
- واسه یه سرویس پاسخگویی
- آره. حدس زدم ممکنه
واسه سرویس پاسخگویی باشه وقتی شمارت رو گرفتم
درسته. الکساندر مین. کسی زنگ زد؟
نه، حتی کرین
- پول هم نه
- کسی براش مهمه این مرد بیچاره زندهس یا مرده؟
خب این برادرش هارولده فقط میخواست زنگ بزنه
و بهت بگه ۱۰ دقیقه پیش مُرد
برو حسابی بخند
کل دنیا دارن بهم میخندن
خب، اینو نگاه کن تقریباً طلوع آفتابه علی
یه روز کامل کار دارم به خاطر مسیح
یه چیزی بهت میگم. از این به بعد
کرین پول پرستاری میکنه
من روزا کار میکنم و شبا میخوابم
میرم یه دوش آب سرد بگیرم منو نگاه کن
میرم یه دوش آب سرد بگیرم
و این کاریه که تو باید انجام بدی
اون لوله آب مستقیم میره بالا تو
حموم طبقه بالا
درسته. من هر ۲۰ ثانیه یه بار میزنمش
یک ثانیه بعدش تو باید بزنیش. هوم؟ من میزنم
تو میزنی. من میزنم تو میزنی. من میزنم
تو نمیزنی
من مثل تیر از حموم میام
پایین مثل شلیک تفنگ
بیوه هاموند. فهمیدی؟
و صبحونه درست میکنم. الکس
- چیه؟
ممنون بابت صفحهها
- ممنون. میتونم پسشون بدم. برشون میگردونم
- یکی از بهترین پیراهنهامون نارنجی با آستین بلند
خیلی خوب یادمه یه خانم زیبا بود
و من، آره، خودم بهش فروختم
- پولش رو داد - هوم
- خب همینطور. باشه
میدونی، فقط یه کم گیج شدم. ببین، من دیدم
- دان. فکر میکنی دزدیدمش؟
- ببخشید که مزاحمت شدم. اوه بله
عجب پیراهنیه. این
- میدونی باهام مثل آشغال رفتار میکنی. چقدر
- برات خرج برداشت؟
- تا حالا داشتی، پولش رو از کجا آوردی؟
مینچم رو میفروشم ۵۰ سنت به خیلی از مردا
میدونی یه نفر، بهم یه
- انعام ۵ سنتی میده
الکس، انعام ۵ سنتی. همه چی میخری
پولش رو از کجا میاری؟ ماریتزا میدونه
یه چیزی به جز تو
آدمای خوبی تو این شهر هستن. آدمای خوب
یه پیرزن، ۵ دلار بهم داد
- یا خدا. تو خیابون گدایی میکردی
- من گدایی نمیکنم. هان؟ به مردم درباره خودم میگم
- خب، تو ۵ دلار از یه پیرزن گرفتی
- اون - داد
- الکس
اون خیلی قشنگ به خاطر مشکلاتم گریه کرد
میدونی اون، بعدش حس خوبی داشت میدونی، حالش خوب بود
۱۰ سال جوونتر به نظر میرسید
ولی چی بهش گفتی که ارزش ۵
- دلار داشت
- خیلی قشنگه. خیلی غمگینه. خب
- منم امتحان کن ببین گریه میکنم - تو
هان؟ هیچی گریت نمیندازه. نمایش رو امتحان کن
اون مناسبه. باشه
- میشه بهم بگی به پیرزنه چی گفتی؟
- اوه، من به پیرزنه
بهش درباره برادر کوچیکم گفتم، خواهرای دوقلوم
و وقتی میبردمشون کلیسا، میدونی خیلی لاغر بودن
کشیش، همه نونهای شکسته رو بهشون میداد. یا خدا
چی بگم؟ اوه، الکس، حالا ببین
که شبیه یه هوم به نظر میرسی. خوبه
- هوم چیه؟ - مرد کولی واقعی
- کجا بودی بن؟ خب، خب اول از همه
نمیدونستی چقدر جا هست
۱۱۷ مایل با دو باک بنزین رفتم
رسیداش اینجاست
- یه فنجون قهوه عالی برای آقای کرین پول. ممنون
در این بین، برو دستشویی
لازم نیست آقا. هر کاری میتونی بکن
من به زودی میرم
و بیوه هاموند فقط مسئولیت توئه
و اگه خواست بره دستشویی به سینک قفلش کن
همینطور اجازه داری به روی بلیک زنگ بزنی اگه
لازم شد
امیدوارم جدی بودن موقعیت رو بهت فهمونده باشم
بیوه هاموند برو دستشویی
دلیلی نداره آقا. به خاطر من. آقای سی
- آه
- خیلی تند - غذا میخوری
- سکته میکنم. تو آزاد میشی. بده؟ هوم
- خیلی زیاده. نمک سمیه. پس
- نمک دوست دارم
چی شده رفیق؟
- اوه، لعنتی سپاسگزار اگه نمیتونی، نمیتونی
- چطور وقتی اینجا زندگی میکردی هیچوقت نگران
نمک نبودی؟
ها؟ تو قبلاً...
غذاهای خیلی خوشمزهای میپختی.
خیلی خوب بودن،
تند و تیز، واقعاً محشر.
نمک نمیزدی. پیتر...
تار عنکبوت،
- کلی چیزای دیگه.
- اممم... - پوست درخت...
اون درخت...
- درخت؟ - تو هیچوقت نفهمیدی.
- اجازه بده در مورد اون لعنتی بهت بگم...
هر سگی توی محل روزی ۲۰ بار
به اون درخت احترام میذاره!
- روزی ۲۰ بار!
- اصلاً خندهدار نیست. دیگه چی قاطیش میکردی؟
- حیاط پشتمون از همهچی یه ذره داشت.
- قطعاً، از همهچی یه ذره داشتیم.
- به خدا قسم، عجیبه که از دست غذاهات نمردم.
- تو زیادی خوشحال بودی که بمیری.
- تو بهترینِ همهچی رو داشتی.
- آه، آقای مین. عالیجناب باورم نمیشد
وقتی بهم گفتن شما برای خانم هاموند وثیقه گذاشتید
- هیچ غیرقانونیای توش نیست، عالیجناب
- ولی قطعاً خیلی غیرعادیه
امیدوارم جمعه صبح ساعت ۱۰
طبق برنامه برای صدور حکم تو دادگاه من باشه
- در واقع، عالیجناب، وقتی فهمیدم شما هستید، اون
باید جلوتون ظاهر بشه، یهو سرمایهگذاری خوبی شد
چطور؟ اون مرد درستی رو برای درخواست رحمت انتخاب کرده
وقتی اون زن بدبخت و ویران لرزان
جلوی میز عالیجناب میایسته
انسانیت ذاتی شما
قلب بزرگتون مثل وایومینگ باز میشه. خجالتزدهتون کردم قربان؟
- نه. و روی من هم تأثیر نمیذارید، آقای مین
پاشو. عوضی
- الو؟ اوه، سلام؟
بله قربان. خب
- بله قربان
همه چیز خیلی خوب پیش میره آقای مین
نگران نباشید. نگران هیچی نباشید
هیچی مثل یه فنجون قهوه داغ نیست
- درد کجاست؟ من خوبم
اگه خوب بودی اینجوری نمینشستی
- اگه خوب بودی
اوه، من یه معاینه کامل کردم واقعاً، سه
چهار ماه پیش و با موفقیت قبول شدم
یه چیزی. دور شونههاست یا
- پایینتر؟
- اگه دکتر گواهی سلامت داده
برای من کافیه
هوم. حتی
دیروز یه جور عجیبی نگاهم کردی
شوکه شده بودم
- چی شوکهت کرد
- درباره آخرین قدرت؟
باید یادآوری کنم
مردم من کی هستن
- این یعنی چی؟
من تو، من نمیخوام فکر کنی
میتونی اینجا کلک بزنی
من آدم احمقی نیستم. خانم هاموند
- نشونم بده
تو احمق نیستی. به اون دکتر زنگ بزن
و بهش بگو همین الان عکس قفسه سینه میخوای
- اون گفت قفسه سینهم در واقع مثل ایزابل تمیزه
- اسم کوچیک
توماسه. درسته
- هیچکس منو توماس صدا نمیکنه. درسته
چی، چیکار، با اون تخم مرغ چیکار میکنی؟
- مذهبها
تخم مرغ مقدسه
هیچوقت نشنیده بودم
اوه، خستهم
حالا. باید برم استراحت کنم
- چرا؟ چرا اینقدر به اسم کوچیکم علاقه داری؟
- چون نه تو نه مین
نه هیچکس تو دنیا نمیتونه جلوی منو بگیره
که برات دعا نکنم، توماس
- به دعای کسی نیاز ندارم
من در بهترین شرایطم
تا مغز استخونم میدونم که
داری کلک میزنی
خانم هاموند. ببین اگه من
- هر کاری میکنم
اگه میتونستم آزاد باشم هر کاری، هر دروغی بگم
ولی تخم مرغ، تخم مرغ
فقط میتونه حقیقت رو بگه
- توماس، منو توماس صدا نکن
شبیه اسمیه که باید
تو آگهی مرگ بخونی
هان؟ هان؟
- واقعاً راحته. هیچی مثلش نیست
آره. هشت
- نه
- با قسمت غیرسیگاری. هان؟
- این خب، اوه، ۸.۹۵. این واقعاً ارزونه
تو صندلیهای بین بگ چی داری؟ میدونی اون بین بگهای بزرگ؟
میدونی ما یه کلوپ کوچیک داریم. حدود ۹۰ نفریم
یه نفر منو با لیست خرید فرستاده اینجا
- کمکت میکردم. ولی تازه دارم
به خاطر حملهای که به جونم کردن.
اوه، دزدی، آره؟ وای لعنتی.
معلومه اینجا جای خوبیه واسش. هوم؟
دیگه کسی نمیتونه ازم دزدی کنه.
- جدی؟ حسابی با تیر زدنش. دنبال دردسرن.
میدونن کجا بیان. آره. خیلی بده. یکیشون.
وای خدا، هوم. اوه، اون
- اون - یه چیز دیگه بود.
- دما - برادر هاموند.
تو که غریبه نیستی.
ما نماینده خیلی از آمریکاییهای خوبیم
که اونام دوست ندارن کسی بهشون زور بگه.
داد بزن، اون و یه چرک. درستش میکنه مگه نه؟
هوم؟ آره. یه دوجین از اینا بهم میدی؟
تو باشگاه یه کم از همه چی میخوایم.
هی آرپیجیها.
آره، ولی دیگه واسه اینا فشنگ گیر نمیاد.
هی، از اینام به دردمون میخوره.
- یه نفر داری کمک کنه اینارو ببریم؟
- آره، یه بچه پشت داره انبارو چک میکنه.
- میدونی چیه؟ من
- باید زیک رو بیارم اینجا باهات آشنا شه.
یعنی، یه سری سوالای جالب داره ازت بپرسه.
چه سوالایی؟ چه سوالی؟ ببخشید. خانم
هاموند تو زندان محلی ماست. خب که چی؟
خب، دیک فکر میکنه باید از سینههاش
به مدت ۵۰ سال آویزون بشه.
به اندازه کافی داره. جیکوب. چی داره؟
میدونی اونجا عین هتله.
مثل سالن بولینگه. نزدیک بود تورو بکشه، نه؟
- اه، گور باباش. دارم خوب میشم. باشه.
و طلاقم فقط ۸۰ سنت خرج برداشت.
و اگه دادگاه با هیئت منصفه بود،
معلوم نبود چی میشد.
هوم. خب تو هیئت منصفه یه تعدادی زن هست. درسته؟
چهار پنج تا زن اونجا نشستن. درسته؟
پس، خب، از هیچکی چرت و پرت قبول نکن.
یعنی، دهن گشادیش باعث شد چند بار
مجانی بره بیمارستان.
نگو که اون زنا وقتی اینو میشنیدن
خم نمیشدن جلو.
آره آره. خب میدونی وقتی اول دیدمش،
۲۴ ساعته مست بود.
از یه جنده هم بدتره. از روی ترحم
فامیلیمو دادم به این جنده.
بردمش تو یه آپارتمان با آشپزخونه تمام برقی.
میدونی یه سواری با تاکسی ۱۰۰ دلار خرج برداشت؟
یعنی، واسه همینه که الان تو زندان شماست.
جالبه. آره.
یه یارویی اون پایین که قبلا باهاش میپرید.
باورت نمیشه. اسمشو
رو کونش خالکوبی کرده.
اوه،
- پس واسه همین رفتی دنبالش.
- نه، من فقط اسم کوچیکشو میدونستم.
- الکس حرومزاده. الکس شبیه اسم کونیاست.
چطور بودی برادر هاموند؟
من اون فامیلیرو میگرفتم.
اوه،
- باید بدونی چند بار نزدیک بود بکشمش.
سعی کردم. ببین، تو یه گردن کلفت واقعی بودی.
هیچوقت نمیدونستم قراره چیکار کنه.
یعنی، یهو وسط شب
۵۰ مایل با تاکسی میرفت.
همینجوری. همینجوری.
وسط شب کوفتی.
پنج مایل مونده بود به شهر شما
وقتی گرفتمش، حسابی
شروع کردم کتک زدنش.
- ولی یهو یه
چاقو رفت تو شکمم.
باورم نمیشد. یه چیز دیگه بگم.
باورت نمیشه ضبط شدی
و قاضی عاشقش میشه.
تو کی هستی لعنتی؟ فقط
- بهم بگو الکس عزیزم.
حرومزاده عوضی.
- این یارو برگشت،
- و یه برادر داشت اسمش خنگ بود
و یه برادر دیگه داشت اسمش پسر، احمق
- از روی ترحم.
فامیلیمو دادم به این جنده.
بردمش تو یه آپارتمان
با آشپزخونه تمام برقی. دکتر
- لاوت. دکتر لاوت، شما رو میخوان تو
- من آدم احمقی نیستم، آقای می.
به هر حرکتش مشکوک بودم. اوه، سلام؟
فراموشت کردن؟ من اینو میبرم. ببخشید.
چیزی از عکسهای من میدونید؟
نه، ولی مطمئنم دکتر الان میاد. ادامه بده.
خب، داشت تخم مرغ رو تو سینم جابجا میکرد.
پیش خودم میخندیدم و فکر میکردم، بکن.
خوش بگذرون. نمیتونی منو گول بزنی.
ولی وقتی تخم مرغ رو شکوند تو نعلبکی،
یه جمجمه کوچیک بود.
اوه، یه تیکه نون یا دکمه انداخت توش.
من فرق جمجمه و تیکه نون رو میفهمم اسمش
- شما آقای
- شما اونجا نبودی، آقا. این
- تأسف آوره.
- یه لیوان آب معمولی شیر گرفت
و روی پشتم میمالید.
وقتی رسید به اینجا، شروع کرد
به جلز و ولز کردن انگار آتیش گرفته.
- آب گازدار. - یه تیکه
کاغذ سفید برداشت، گذاشت رو قلبم.
قرمز شد. کولیا همچین کارایی میکنن، آقای او.
خودش دستبندارو بست.
که قبول کنم برم بیمارستان. درسته.
بعدش چی شد؟ بعدش نذاشتن بیاد تو اتاق
اشعه ایکس چون اشعه خطرناکه.
- به فکرت نرسید به یه چیزی دستبندش کنی؟
- خودش پیشنهاد داد به نیمکت دستبندش کنم.
- نیمکت خوب بود. آقای کریم پول. نمیتونستم
- فکر کنم - به هیچی جز اینکه قراره بمیرم.
آقای کرین پول. چی؟ آقای کرین پول؟ بله.
- سابقه آسم داری، مگه نه؟ هان؟
خوب خوب میشه. نگران نباش.
- نمیتونم دوباره نگاه کنم، آقای می. - میتونی
- صدامو بشنوی؟
- بله قربان. - خب، دارم حدود
۳۸ تا احتمال رو بررسی میکنم.
میخوام برگردی دفترمون،
که به زودی میشه پیتزا فروشی محل.
میتونی همه چیو چک کنی؟ شالتو بپوش
و چشمبندت و ژاکتت.
چک کن برق هنوز وصله.
و اگه هنوز وصله، میخوام انگشتاتو اینجوری خیس کنی
و بکنی تو نزدیکترین پریز.
- هی، جدی میگم آقای مین. من فقط گرین پول رو میخواستم.
از این جدیتر نمیتونم باشم.
خب، نباید به روی بلیک زنگ بزنیم؟ یعنی چی؟
به موقع پیداش میکنم و
- از وقتی معامله مافیاییمون بهم خورد
آقای کرین پول، چجوری میخوایم بهش پول بدیم؟
- برادرمون رفته خونه پدر تو بهشت.
مسئولیت و افتخار مقدس ماست که بسپاریمش.
- ممنون.
- هی عزیزم.
یارو تو پمپ بنزین قبلی گفت به چندتا کولی بنزین زده.
دیدیش؟ آره. داشتن میرفتن یه ختم.
اون طرف شهر. اون طرف شهر. ممنون
ماریتزا.
- خیلی سخت پیدات کردم خانوم.
نباید واسه بنزین وایمیستادی.
من مأمور وثیقهام. اون زن تحت حضانت منه.
داره سعی میکنه از وثیقه فرار کنه.
- من آقای رکا رئیس این مردمم. خب، بذار
- یه چیزی بهت بگم، آقای
رکا. من یه تفنگ ساچمهای تو ماشینم دارم.
اصلاً دوست ندارم ازش استفاده کنم.
ولی اون زن به تلاش برای قتل اعتراف کرده.
- اون، اون یه زن کولی سادهست.
رومانیایی رو خیلی خوب حرف میزنه، ولی انگلیسیش خیلی،
- شش ساله دیگه کولی نیست.
با من زندگی میکرد
و نمیدونم با چند نفر دیگه مثل من.
مواظب حرف زدنت باش. هان؟
- ساندرا، - زنای ما همچین کارایی نمیکنن.
اوه هی بیوه هاموند، بیا اینجا. خالکوبیتو نشون یارو بده.
هان؟ نشون بده
- اون تفنگ ساچمهای.
نه سر خم کن.
اگه میفهمیدی، اینکارو نمیکردی. چه کاری؟
بالا زدن دامن یه زن جلوی مرد کولی. ماری ما.
وحشتناکترین نفرینه. نمیدونی چه دردسری
درست میکنه اوه، نمیدونی چه دردسری برات
درست میکنه.
حیفه که با یکی دیگه اشتباه گرفتیش.
ما میگن اینا کولیان. ما پیداش کردیم کنار
جاده بیرون لا دای.
چرت و پرت. شانسش خیلی بد بوده.
تو کالیفرنیا غریبهست از مردمش دور افتاده.
ولی وقتی درباره مراسم ختم شنید، مجبور شد بیاد
و مرده رو نمیشناخت.
فقط کولیا اینو میفهمن. دست خودمون نیست.
ما مردم احساساتی هستیم.
- زنا اجازه دارن پشتشو ببینن؟
اسم منو تو سوابق پیدا نمیکنن. صد دلار نقد بهت میدم.
- قربان، باید زود بریم.
- خب، میرم شکایت میکنم. تو بیا.
میرم به پلیس میگم شما
مجرم فراری پناه دادین.
این یه جرم فدراله پنج تا بیست سال زندان داره،
حالا یا من دروغ میگم یا اون.
باید بفهمی کدوممون. که
- یکی از زناتون ببرتش پشت ماشین.
- هی، میدونی، حرومزاده خوبی.
- اون کولی سه انگشتی خیلی خوب بود. میدونی که.
- هی، دارم میبرمت برگردی وقتی باید برگردی.
که میشه ساعت ۱۰ صبح پس فردا.
- میخوام برم. الان - چه مرگته تو؟
نمیتونی چند شب دیگه تو یه تخت درست و حسابی بخوابی؟
چیه آقا ساس داره،
یا همش صدای سیفون توالت میاد؟
نگران نباش، همشون منتظرتن.
- میخوام برم - الان.
نذار ریگو با هاموند زیادهروی کنه.
تو تخت روزانه میخوابی. نمیخوام نگهت دارم
اینجا فقط واسه چند شب دیگه.
من دیوونه سکسم.
- میخوای بری؟ هان؟ باشه.
بذار مرغم تموم شه.
امروز صبح آقای هاموند رو دیدم.
- چرا دیدیش؟ - دنبال بازوکا میگشتم.
- جوابمو بده. - کنجکاو بودم. یا عیسی.
بهترین کاری که تونستی بکنی همین بود؟ حتی نتونستی چاقوش بزنی.
درسته؟ چقدر باهاش بودی؟
هم، حدود یه سال. یه سال.
یا عیسی، تو سه ماهه ولش کردی.
یه سال باهاش بودی، قبلش چیکار میکردی؟
- چیز خاصی نبود که بخوام دربارش حرف بزنم. یه کم این ور اون ور میگشتم.
- شبیه کلاهه. بال یا چیزی میخوای؟
- از من چی میخوای؟
- چه خبره؟ شهر کوچیکیه.
من دقیقاً از اون آدمای اجتماعی نیستم.
همه فیلما رو دیدم. همنشین بدی نیستی.
- حالا چی؟
- اون اشکا واقعیه یا اشک کولی؟ باید بدونم
- میخوای بازم از این کلکا سوار کنی اگه
امشب مجبور شم جای دیگه دنبالت بگردم.
به خدا قسم، تو خیابون میمیرم.
- تو اینجا تنها میمیری تو این
خونه بزرگ و خالی.
و هیچکس حتی دلش برات تنگ نمیشه.
- میتونی اینو بدون اینکه حتی به
کف پام نگاه کنی بفهمی.
مثل اون چوپونه. فوقالعادهست.
- یه چیزو باید بدونم، اون تاکسی رو گرفتی
فقط واسه دیدن من؟
نه. واسه به یاد آوردن
- تو.
میخواستم جلوی این خونه وایسم
و واسه آخرین بار نگاش کنم.
- صد دلار واسه وایسادن جلوی خونه.
حالا بیا.
- وقتی - اول با هم بودیم،
دیوونهوار عاشقت بودم.
میدونی هر کاری میکردی فکر میکردم باورنکردنیه.
پشتتو میخاروندی خدای من
هیچوقت چیزی به این قشنگی ندیده بودم.
همه چیزایی که گفتی، تو بودی که رفتی.
هیچوقت واقعاً برام اونجا نبودی. میدونی،
- نمیدونستم.
اوه خدا، میتونستم. خب، گیج بودم،
ولی ماهها میگذشت.
ولی هنوزم نگران بودم که یه روز بیام خونه
و کولی کوچولوم اونجا نباشه.
و این عصبیم میکرد.
- فکر نمیکنم که
- دارم تحریک میشم.
- یکی - واسه راه.
- بیا، الکس. حتی بدون دستبند.
- سی هزار دلارت چی میشه؟ - نگران نیستم.
یه قرص برابر یه فنجون قهوهست.
کل اون قوطی لعنتی رو خوردم. آره.
اگه واقعاً کلاس داشتی، نداشتم؟ منم میبردی.
باید ازم میخواستی بیام.
- من همش میام. آقای گرین.
- پیداش کردی؟ اوه آره. تو یه مراسم ختم.
- تو یه مراسم ختم. جای خوبی اینجا داری. راحته.
چی؟ تو مراسم ختم چیکار میکرد؟
- اوه، نیازات برآورده شده.
هستن، میدونی، لباسشویی و خشکشویی؟
- بله قربان. ولی، خیلی گرونه. یه آموزش مالی واقعی
- از دست رفته.
گرین دوباره غیب شد.
آزاد. پس چی خراب شد؟
خب، من دقیقاً پیرمرد نیستم، هستم؟
- تو یه دفتر وثیقه دیگه کار میکنم،
یه مدت دستیار استخدام کردن.
البته وثیقهگذارای دیگه، دوستم ندارن،
ولی تعهدمو میشناسن. موافق نیستی؟
- بله قربان. من، آقای
من، چرا باید به اون نقطه برسه؟
همه جاهایی که میتونه بره رو گشتیم. میگیریمش.
- نه، نه. رفت فرودگاه.
بهشون زنگ زدم. هشدار رو لغو کردم.
- چرا؟ چرا - واقعاً؟ آه، بذار به روی بلیک زنگ بزنم.
دست زدن به اون تلفن جونت تموم میشه.
آقای کرین پول.
هیچوقت یه کلمه درباره پیراهنم نگفتی. هان؟
- چرا اسلحه آقای می؟
- میدونی، با وجود اسلحه، رنگت خیلی خوبه.
عجیبه. چند وقته منو میشناسی آقای گرین پول؟
یه سال. هشت. هشت سال. هشت سال.
و هنوز برات غریبهام. لباس بپوش.
آقای گرین پول. خب،
خیلی تلاش میکنم یه نکته ساده رو بگم.
هر مردی باید به یه چیزی اعتقاد داشته باشه. فرانک پول.
فقط این جورابا رو حس کن. آره، نکته خوبیه.
من شکوه احضار متهم رو میخونم.
میدونی، من به بعل اعتقاد دارم.
فنیقیها اختراعش کردن.
هیچوقت اون داستانو برات گفتم؟ آره. اون داستان شگفتانگیز.
عالیه. اون مسافر جوون که متهم شد به آتیش زدن
یه مزرعه و قسم خورد
که تو شهر خودش شاهدایی داره
که میتونن بیگناهیشو ثابت کنن.
یه بزرگتر گفت،
چرا نذاریم بره اون شاهدا رو بیاره و برگرده؟
و بعد یکی دیگه گفت،
ولی از کجا بدونیم که برمیگرده؟
و اون لحظهای بود که اون ایده بزرگ به دنیا اومد.
اون پیر خردمند گفت، برمیگرده
چون تا وقتی برنگرده، قوطیهاش رو نگه میداریم
- که بدون اونا هیچی نیست.
یکی از مورد علاقههامه، آقای مین، اون
- داستان، اینو بهت میگم، تا سعی کنم
بهت بفهمونم که بعل
و وجود من یکی هستن.
- میفهمم آقای ما. پس
- چرا رنگت اینجوریه؟
چون خدا، به جز اون لرزش معمول انگشتات،
مطلقاً شگفتانگیز به نظر میای.
به گوشات نگاه کن. نگاش کن.
- اون - صورتیه. درسته؟ مثل صورتی بچه.
تو ۱۸ سال، یه نفر از وثیقه پرید و فقط یکی.
و میتونستم با اون یکی کنار بیام چون
عدد قابل احترامیه.
قطعاً همینطوره، قربان. خب حالا من
- دو تا دارم.
دو تا اذیتم میکنه.
- دو تا تو ۱۸ سال
- اونقدرا زیاد نیست.
بیشتر از چیزیه که بتونم صادقانه
برای خودم توجیه کنم، آقای کرین پول،
- آقای
مین. اون سالها پیش بود.
میگی یه پنی هم از وثیقهت برنمیگرده. آره.
آره. داری منو برای هیچی تحویل میدی.
خب، سعی کردی با یه ایدهآل منطقی باشی آقای کرین پول.
استراحت کن. ما یه معامله کردیم
وقتی گرفتیم، ما معامله کردیم
که چون پول به هر حال از دست رفته،
منو از زندان دور نگه داری
و یه برده داشته باشی.
ایده خودت بود. هشت سال.
هشت ساله بردهت بودم. احمقت بودم.
مسخره جوکهات بودم، پشم
و پلیور میپوشیدم تو گرمای ۸۵ درجه،
اون نقابهای سبز احمقانه و شال رو میپوشیدم.
و، و، و حالا میخوای
منو برای هیچی تحویل بدی، درسته؟
- نه، نمیخوام تحویلت بدم. میخوام بکشمت.
- باشه؟ نمیتونی منو بکشی مگه اینکه مقاومت کنم.
مقاومت نمیکنم. رضایت میدم.
رضایت میدم، میتونی اون
تفنگ رو بذاری تو گوشم و من رضایت میدم.
مقاومت نمیکنم. اون زن ما رو دیوونه کرده.
به خاطر همینه که داری اینکارو میکنی. ممکنه. آقای کرین
- پول.
چون یه چیز خیلی گرانبها رو از دست دادم
و نمیتونم شب رو تحمل کنم. من
- بهت گفتم، برای زندگیت التماس میکنی؟
حرومزاده.
چرا داری اینکارو میکنی؟ خودم نیستم.
من، من نیاز شدیدی به خشونت حس میکنم
و تو تنها انسانی هستی که اجازه دارم بکشم.
- خیلی دیره آقای
- گرین پول.سریعتر
- رایان کرین پول. ران.
- خداحافظ. آقای کرین پول.
- چهار. یه سرویس پاسخگویی.
- آره. چهار. یه سرویس پاسخگویی.
این آخرین ارتباط بین گروه شما
و الکساندر مین خواهد بود. وثیقهگذار.
- اوه، جدی باش. آقای مین.
من یه پیام از سردخونه دارم.
- سردخونه. - بله.
سردخونه شهرستان ساعت ۲:۲۵ زنگ زد
و میخوان بیای و یه جسد رو شناسایی کنی.
- چی دیگه گفتن؟ - خب، فقط همینی که برات خوندم آقای
مین.
- اینجا چیکار میکنی، روی؟ کارت رو میگیرم. هان؟
یه جسد پیدا کردم. تنها مدرک شناساییش کارت کسب و کارت بود.
تو اینجا چیکار میکنی؟
یه کاری تو ساختمون داشتم و دوست دارم بیام
و با فرانک گپ بزنم.
اون پیراهن رو از کجا آوردی؟
- اسمش مورگانه. بالا یه پرونده ازش دارن.
میدونستی اون نیست.
- اوه. الکس،
- صبح بخیر، آقای چندلر.
صبح بخیر. خب، تا ۱۰ ساعت دیگه تو مستر پلن خواهیم بود.
قراره یه وقت عالی، عالی داشته باشیم. اشتباه میکنم؟
- اوه نه. قراره یه وقت عالی داشته باشیم. آقای چندلر.
- خیلی راحتی. خانم جوان. پیشنهاد تقسیم هزینهها.
خوشم میاد. پولت رو نگه دار. باهام خوب باش،
منم باهات خوب میشم. به همین سادگی.
- هی، بیدار بودم.
- بیدار بودم. میخواستم بدونی که کاملاً بیدار بودم.
- آماده خواب نبودم.
- صبر کن رفیق. ما جان.
چرت و پرت. اون چیز کجا میره؟ آیداهو مزدا لند.
لعنتی. برو کنار
- یه دقیقه،
عزیزم.
- آچار لعنتی. اون مرد دیوونهست؟
- نه. بهش توجه نکن.
اون یه کولیه.
ترجمه و تنظیم : مانی و علیرضا توسل telegram: timagroupfilm
Watch Online Movies and Series for FREE www.osdb.link/lm
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.