Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
دستِ داغون باید قبل از اینکه عفونت کنه، قطع بشه
تو میخوای قهرمان من رو زمینگیر ببینی
تارکون باید به عنوان قهرمان بایسته
تا روزی که آکیلیا دوباره به اوج برگرده
بذار شاهدِ نشانهای از ارادهی خدایان باشیم
قربانی کافی نیست
اون اشتباه کرد
لافهات از هر نظر درست از آب درآمدن
کورنلیا، اون داره توطئه میکنه
تا تنها بچهام رو به عقدِ کوینتوس ترموس دربیاره
من التماس میکنم... که اینطور نشه
مگه ما با هم دوست نیستیم؟
آه! سپاسگزارم
از آغوش سرد و بیتفاوت دوری کن
و به جاش... به آغوش پرمهر پناه بیار
ویلا و آموزشگاهِ من
و تمام مردهایی که اونجان
فقط در ازای یکی از مردهای تو
اون مرد از این دنیا رفت
و اموالش به دستهای... لایق میرسه
اوپیتر؟
آآآخ
نه، نه، نه
نه
کیلیکیهایها
باید بریم، زود باش
یالا بریم
آآآخ
هفت روزه که لب به غذا نزده
اما ولعش برای نوشیدن داره انبار شراب رو خالی میکنه
از دست دادنِ مرادِ دل، عمیقترین زخم رو میزنه
نمیشه براش کاری کرد؟
زمان
تنها راهِ درمونه
پس کاش سریع بگذره
شراب رو با آب قاطی کن
به این امید که آتیشِ دلش رو خاموش کنه
و نذار وارد ویلا بشه، مبادا آشوبِ بیخود راه بندازه
حواسم هست، همینطور میشه
یه چیز دیگه هم هست که میخوام ازت بپرسم
اموال اوپیتر قراره به حراج گذاشته بشه
مگه طبق قول و قرار به تو نمیرسید؟
توافق روی هیچ موم یا کاغذی ثبت نشده بود
قبل از اینکه اوپیتر بمیره
بیا
میخوام بسنجی چقدر سکه برای خریدش لازمه
کثافتهای کیلیکیهای
یه نکبتِ لعنتی
برای جمهوری
قلب آدم از فکر کردن به لحظات آخرش تیکه تیکه میشه
اوپیتر لایق همچین سرنوشتی نبود
حق با تو بود
در موردِ چی؟ این دنیا
که هیچی نداره
جز تاریکی
برای اینکه سایهای باشه، باید نوری هم وجود داشته باشه
این حقیقتیه که از زبونِ یه مادرِ دلسوز درمیاد
اون رفیقم بود
اووه، باید خودت رو جمع و جور کنی
جوری ضجه میزنی و دندونقروچه میکنی
که انگار اون آدم پارهی تنت بوده
کاش دستِ من رو میبریدن
یا اون پای لعنتیم رو
با کمال میل میدادمشون
تا اون هنوز پیش ما میبود
میدونم چقدر برات ارزش داشت
و چه خدماتی بهت میکرد
پوزش میخوام
متوجه نمیشم
منظورت چیه
فراموشش کن
و بذار سنگینیِ این غم هم باهاش بره
اینطوری سریعتر میشه بالا اومد
از اعماقِ این غصهها
اگه ببینیم که از اوپیتر اونطور که لایقشه تجلیل میشه
به چه شکلی؟
مسابقاتِ سوگواری
که این خاندان برگزارش کنه
چه حرکتِ صمیمانهای
که یادش رو توی میدونِ نبرد زنده کنیم
همونجایی که یه زمانی برای کلِ کاپوآ نمایش اجرا میکرد
باید حواسمون رو جمعِ خطرِ رو به رشدِ کیلیکیهایها کنیم
قبل از اینکه جونِ آدمهای بیشتری رو بگیرن
پدر، اون فقط یه مربیِ گلادیاتور بود
یه سناتور نباید در حالِ
تجلیلِ علنی از مردی با چنین مقامِ پایینی دیده بشه
فقط پرستیژِ خودت
برات مهمه
یکی از ما باید تلاشی بکنه
یعنی هیچ کاری از دستت برنمیآد
که هم شأنِ مقامت حفظ بشه
و هم به همسر و مادرت دلسوزی نشون بدی؟
مسابقات کلاً منتفیه
اما اموالِ اوپیتر
به حراج گذاشته میشن
چون خانوادهای نداره که ادعاشون کنه
من میتونم ریاستِ مراسم رو به عهده بگیرم
و چند کلمهی حسابشده در ستایشِ یادش بگم
سپاسگزارم
این مایهی تسلیِ خاطرِ زیادی میشه
دیدنِ اینکه دوباره سر پا شدی، آدم رو سرِ حال میاره
من سگجونتر از این حرفهام که بمیرم
سرِ این موضوع با هم توافق داریم
اسم آکیلیا وردِ زبونِ همهست
توی کلِ کاپوآ
همه فریاد میزنن که به میدون برگردی
کاش خدایان صبر بدن، چون این انتظارِ لعنتی همچنان ادامه داره
ولی این فقط اشتیاق رو بیشتر میکنه
توی این مدتی که بستری بودم
همش فکرم پیشِ تو بود
اعتراف میکنم، فکر کردن به تو حواسم رو پرت میکنه
جشنی برای حواس
خیلی چیزها بهم گفتن، ولی تا حالا این رو نشنیده بودم
نه، حرفهایی که در مورد میدون زدی
دقیقاً همونطوری بود که وصفش کردی
چیزهای کمی هستن که از اون مستکنندهتر باشن
و من میخوام تا خرخره ازش بنوشم
ولی قهرمان
باید تمریناتِ روزانه رو شروع کنه
استراحت کن
به دورهی نقاهتت برس
تارکون جایگاهت رو میگیره
تا زمانی که بتونی دوباره پسش بگیری
تو از هر لحاظ از اون بهتری
چرا این عنوان به یه آدمِ لایقتر داده نشد؟
چون من دیگه یه گلادیاتور نیستم
یعنی دومینوس مقامت رو گرفت؟ اوه، نه. اون ارتقاش داد
به جایگاهِ دکتوره
دکتوره؟
پس کوریس چی؟
از این خونه رفته
ولی با کابوسِ معشوقهی مقتولش برگشته
غمی که فکر و هدفش رو به بازی گرفته
و دیگه براش مسائلِ آموزشگاه مهم نیست
توی این مدتِ کوتاهی که نبودم، خیلی چیزها عوض شده
بعضی چیزها هم ثابت موندن
خیلی وقت بود که خوابیده بودم
فعلاً بیا بریم سراغ تمرین
به امیدِ افتخاراتِ آینده
دکتوره
آکیلیا
آکیلیا
داکوس
شمشیرها
مرغِ خونگی با بالِ شکسته برگشته
و میبینه که یه خروسِ دیگه جاش رو گرفته
امیدوارم خدایان به بازگشتت برکت بدن
و اگه ندادن، بهتره از سرِ راهِ لعنتیم برن کنار
آکیلیا
با سالویوس جفت شو
میخوام با قهرمانِ والامقام تمرین کنم، دکتوره
منم همین رو میخوام
پس زودتر برو توی اون موقعیتِ لعنتی
شروع کنید
این نوبیایی
توی این مدتِ کم حضورش توی این خونه، خیلی چیزها یاد گرفته
درسهایی که مشتاقم بهش یاد بدم
شاید قهرمانِ سابق یه کم زمان لازم داره
تا خودش رو جمع و جور کنه، دکتوره
یاه
به فکرِ دستت باش
و هروقت تونستی به تمرین برگرد
هرچی شما امر کنید
دکتوره
پدر، میخواستم چند کلمهی ضروری باهاتون حرف بزنم
و استفاده از اون دستِ لعنتی؟
اون باعثِ نگرانی شده
شاید بهتر باشه چند روزِ دیگه زیرِ نظرِ پزشک بمونه
شهر فریاد میزنه تا الههی مرگ رو ببینه
ولی علایقِ این مردم مثل بادِ لعنتی عوض میشه
اگه میخوایم میوهی پیروزی رو بچینیم، باید روزها رو به ساعت تبدیل کنیم
قبل از اینکه اون رقیبِ لعنتی
یه مشت بدل رو توی میدون بفرسته
حالِ کوریس چطوره؟
درایتِ اون برای برگردوندنِ آکیلیا به میدون
میتونه خیلی مفید باشه
فکرهایش برای خودشه، مگر اینکه بیانشون کنه
تو همچنان دکتوره هستی
به وظایفت برگرد و کاری کن آکیلیا دوباره اوج بگیره
به همون جایگاهِ والا
وگرنه کلِ این خاندان با اون به اعماقِ جهنم سقوط میکنن
عذر میخوام، سرورم. میخواستم... میخواستم درخواستی بکنم
و این دکتورهی تازهکار چی میخواد از چنگِ
اربابِ بخشندهی لعنتیش بیرون بکشه؟
برای خودم، هیچی
اما پسرم در نبودِ آکیلیا قهرمانه
و درخواستی داره که در شأنِ مقامشه
حرفت رو بزن
تا ببینم چی میشه
اگه سکه
براتون
باری نباشه
وضعیتِ حسابها چطوره؟
برای ویلا و آموزشگاه کافیه
و برای خریدِ اموالِ اوپیتر چی؟
کیسهی پولمون به بلندپروازیمون نمیرسه. چقدر کم داریم؟
اگه جیرهی مردهامون رو نصف کنیم
و خریدِ شراب رو قطع کنیم
میتونیم ۵۰۰۰ دینار پیشنهاد بدیم
به زور
حتی خاندانی به پستیِ خاندانِ اوپیتر
فقط برای زمینش چند برابرِ این قیمت رو میخواد
پس میترسم اون اموال دور از دسترس بمونن
مگه اینکه خودِ خدایان پادرمیانی کنن
شاید یکی باشه که کمتر به آسمونها نزدیکه
ولی بتونه کمکی بکنه
سپاسگزارم
دومینا
کورنلیا
میخوام حرف بزنم
در خلوت
تنهامون بذارید. دومینا
به نظر توی یه حالِ گندِ لعنتی هستی
پوزش میخوام
اتفاقات اخیر حسابی فکرم رو درگیر کرده
بذار "دخترانِ دشت" این نگرانیها رو از بین ببرن
مرغوبترین تریاکِ قبرس
که پومپه به عنوان خراج فرستاده
موقع ملاقات با شوهرِ عزیزم توی سینوسا اِن واله
من اهلش نیستم
حواس رو پرت میکنه
و با خیالاتِ واهی دیدِ آدم رو تیره میکنه
پس بمونه برای اونهایی که قدرش رو میدونن
اموال اوپیتر داره به حراج میره
بعد از مرگِ نابهنگامش
کی؟
همون لانیستایی که با ما توی جایگاهِ ویژه نشسته بود
توی مسابقاتِ آپولینارس
آه، بله. حیف شد
هرچند برای مردی با حرفهی اون، غیرمنتظره نبود
مرگش ضربهی سختی به دکتورهی من زد
چون به اون مرد احساساتی داشت
و این چه ربطی به من داره؟
اوپیتر قرار بود کاپوآ رو به مقصدِ آب و هوای گرمترِ سیسیل ترک کنه
و میخواست کوریس رو هم کنارِ خودش داشته باشه
من موافقت کردم که اون رو از وظایفش به عنوان دکتوره مرخص کنم
در ازای اموالِ اوپیتر توی شهر
متأسفانه معامله نهایی نشد
قبل از اینکه اوپیتر به دستِ کیلیکیهایها کشته بشه
شاید همونهایی که به کوسوتیا
و دخترِ نجیبش، قبل از رسیدنِ شما حمله کردن
واضح حرف بزن تا بتونیم به یه تفاهمِ لعنتی برسیم
بسیار خب، رک و پوستکنده میگم
شوهرِ نجیبِ شما حملهی ویریدیا و کوسوتیا رو ترتیب داد
و مردهای خودش رو به شکلِ راهزنهای کیلیکیهای درآورد
و حالا اوپیترِ بیچاره تسلیمِ
سرنوشتی مشابه شده
تو شک داری که دستِ اون توی کار باشه؟
یا شاید هم دستِ ظریفتری، در غیابِ سزار
از دست رفتنِ اوپیتر اصلاً اهمیتی نداره
بازپسگیری املاکش ضربهی سنگینتری میزنه
خزانه رو برای خریدنش جور میکنم
برای چیزی که باید مفت و مجانی بهم میرسید
داری بر اساس یه فرض اشتباه دنبال تلافی میگردی
یعنی میگی از این کار خبری نداری؟
من فقط دارم نادونها رو از حقیقت باخبر میکنم
هه
نقشهکشیهای تو هیچ جذابیتی ندارن
توی قلمروی آدمهای برتر از تو
شاید بهتره دنبال کسی بگردی که از طبقهی پستتریه
تا مسببِ این آشفتگیِ فعلی رو پیدا کنی
بهجز "کوریس"، هیچکس از توافق من با "اوپیتر" خبر نداشت
و البته خودِ اون مرد
زبونت توی دهنت قفل میشه
چیزیه که باید پرورشش داد
من بدونِ در نظر گرفتنِ جوانب
اتهام زدم
پوزش میخوام. نیازی نیست
از این گپهای کوچیکمون خیلی لذت میبرم
بدونِ توجه به توصیهها، تمرین رو از سر گرفتی
به پسرت یاد دادی چطوری منو شکست بده؟
لازم نبود بهش یاد بدم چطوری تو رو به این راحتی از پا دربیاره
انقدر به من بیاعتمادی؟
من به تو بیشتر از خودِ "ژوپیتر" ایمان دارم
این
این فقط یه مانعه
سرِ راهِ تو
تو... تو مبارزه به مبارزه جایگاهت رو پس میگیری
چطوری از این مانع رد بشم
وقتی حتی نمیتونم یه شمشیرِ لعنتی رو توی دستم نگه دارم؟
"دیماکروس" فقط یکی از اون همه سبکِ مبارزهست
برات یه سبکِ جدید پیدا میکنیم
سبکی که به جای ضعف، برات فرصت بسازه
"دوکتوره"، میخوام نظرت رو دربارهی سبکِ مبارزهام بدونم
"هاپلوماکوس" برای سلاح، یه دست رو ترجیح میده
با یه سپرِ کوچیک که به اون یکی دست بسته شده
بدونِ اینکه نیاز باشه سلاح رو خیلی محکم بگیری
نیزه؟ آره
من "رتیاریوس" رو پیشنهاد میدم
نیزهی سهشاخ و تور
هر دو نیاز دارن که با دست محکم گرفته بشن
پس "تراکس". شمشیر و سپرِ متوسط
باز هم نیاز به گرفتنِ محکم با هر دو دست داره
"هاپلوماکوس" تنها راه برای غلبه بر این مصدومیته
نیزه دستم نمیگیرم. دلیلم چیه؟
به خودم مربوطه لعنتی
به همون دلیلی که دیگه هیچوقت پات به شنهای میدون نبرد نمیرسه
خوب جنگیدی، برادر
برگردید سرِ تمرین، آشغالهای لعنتی
همم
انگار جایگاه پدرت به عنوان "دوکتوره" تضمین شدهست
راه رو باز کن
میخوام با این مهمونِ عزیزِ لعنتی دو کلمه حرف بزنم
ورودت ممنوعه
دستورِ کیه؟ خودِ "دومینوس"
خیلی خب، که اینطور
اون دروازهی لعنتی رو باز کن
گمشو اونور
عوضی
دروازه رو باز کنید، ای آشغالها! "کوریس"
عقلت رو به کار بنداز لعنتی! ولم کن، ای
ولم کنید، عوضیها
پستیِ لعنتی
اجازه نمیدی وارد ویلایِ لعنتی بشم؟
تصمیمیه که دلیلِ موجهی داره
تویِ حالِ خودت نیستی
تو
منو نمیشناسی، سوریهای
یه بار دیگه باهام مثلِ بردههایِ لعنتیت رفتار کردی
یه اقدامِ موقتی بود که به خاطر مصلحتِ خودت انجام شد
من نیازی به چنین مصلحتاندیشیهایی ندارم
اون چیزی که باعث تردید شده، مالِ تو نیست
برای چی میخواستی واردِ ویلا بشی؟
تا با اون زنیکهی "سزار" حرف بزنم
فقط حرف؟
سزار، "اوپیتر" رو تهدید کرد
و حالا اون مرد
مرده
همون ارواحِ کیلیکیهای نفسش رو بریدن
همونهایی که به "کوسوتیا" و دخترِ لعنتیش حمله کردن
همونهایی که تو اینقدر تابلوعه بهشون علاقه داری
سالهایی که روی چهرهاش نقش بسته
خیلی سنگینتر از یه لحظهی کوتاه تویِ آغوشِ "اوپیتر" بودنه
نمیذارم از این دنیا بری
اون هم وقتی که گرفتارِ یه جنون شدی
جنونِ خشم
مگه برات فرقی میکنه که من زنده باشم یا مرده؟
ما که با هم دوست نیستیم
نه
نیستیم
اما من به ارزشِ حضورت پی بردم و
میخوام که تویِ دنیایِ زندهها بمونی
حرفهات رو با تملق تزیین میکنی
به این امید که به هضمِ حقیقت کمک کنه
قبول کردم
اما میخوام از اینجا برم
کجا میخوای بری؟ "سینوسا اِن وال"
اگه نمیتونم با "کورنلیا" حرف بزنم
پس با اون عوضی، "سزار" حرف میزنم
نقشِ "سزار" تویِ این ماجرا
نامشخصه
چی باعث شد به این کشف برسی؟
فکر کردنِ خودم به این اتفاقات
من هم که فقط یه شنوندهی مجبورت هستم
وسوسه شدم که پز بدم
وقتی توی خیابون "پروکولوس" رو دیدم
و از دهنم پرید
که "اوپیتر" قراره املاکش رو واگذار کنه
به خاندانِ آشور
توئه لعنتی
قصدم این نبود که آسیبی بهش برسه
ادایِ دلسوزی رو درنیار
برایِ مردی که تو تویِ هر فرصتی
بهش توهین کردی
تو اصلاً
بهش اهمیت نمیدادی لعنتی
رفاهِ تو برام از همهچی مهمتره
زنجیرهام رو باز کن. همم؟
خب؟
املاکِ "اوپیتر" به حراج گذاشته شده
میخوام کنارم باشی
تا با هم حقیقت رو دربارهی مرگِ نابهنگامش کشف کنیم
و فقط اون موقعست که
برای یه هدفِ مشترک با هم متحد میشیم
ارادهی تو
دستانِ من
تا حالا چشمات چنین شگفتیِ وسوسهانگیزی رو دیده؟
نه، "دومینا"
با لذتِ بیحدی که توش نهفتهست آشنایی داری؟
هیچوقت فرصتش بهم داده نشده
که چنین لذتهایی رو تجربه کنم
توی خونهی اون سوریهای، بعید هم نیست
اون مرد دنبالِ لذتهایِ والا نیست
مثلِ همردههایِ خودش قانعه
که تویِ کثافتِ شرابخواری و زنبازی غرق بشه
شما خیلی نکتهسنج هستید، "دومینا"
فکر میکنی من به یه برده نیاز دارم
که چنین مشاهداتِ خردمندانهای رو بهم گوشزد کنه؟
نه "دومینا"، منظورم فقط... اینقدر وحشتزده نگاهم نکن
حضورت به این محیطِ دلگیر جلا میده
برام ارزشمنده
و همینطور طرزِ فکرت
هر وقت که ازت بخوام
سپاسگزارم، "دومینا"
بگو ببینم، چند وقته که زیرِ دستِ اون سوریهای جون میکنی؟
از وقتی که "کراسوس" بهش آزادی داد
و با دادنِ ویلا و مدرسهی گلادیاتوری بهش لطف کرد
میترسم ثروتمندترین مردِ جمهوری
ارزشِ حیوونِ خونگیش رو زیادی دستِبالا گرفته باشه
کاملاً باهاتون همنظرم
از اون سوریهای خوشت نمیاد؟
من طبقِ دستور خدمت میکنم
سؤالی که ازت پرسیدم این نبود، بود؟
اون یه ماره
دندونهاش زهراگینه و نمیشه بهش اعتماد کرد
تو دربارهی "دومینوسِت" اینطوری حرف میزنی؟
اون لیاقتِ این عنوان رو نداره
و اونهایی که بهش خدمت میکنن، بیخودی بهش محبت دارن
و نظرت دربارهی "دومینات" چیه؟
ارزشِ اون رو چطور میسنجی؟
فراتر از اونیه که کلمات بتونن توصیفش کنن
تو یه گنجی، مگه نه؟
یه جواهرِ گرانبها
که از میونِ کثافت و لجنِ یه محیطِ نحس بیرون کشیده شده
تا اونقدر صیقل بخوره که خیرهکننده بشه
برایِ هر کسی که به این گوهرِ نایاب نگاه میکنه
"دومینا"، اون روز غمانگیزترین روز خواهد بود
وقتی که شما از "کاپوا" برید
شاید بینِ داراییهایِ من جایی پیدا بشه
برایِ خریدِ جدیدم
معذرت میخوام
کلمهای که همیشه وردِ زبونته
تویِ این لحظه، به شدت لازم بود
همیشه مزاحمت ایجاد میکنی
حموم رو آماده کن
و بذار تویِ آبهایِ آرامشبخش به گفتگومون ادامه بدیم
چشم، "دومینا"
هر نالهای که داری کوتاه کن
اگه چنین چیزی در توانِ محدودت هست
اومدم که اعتراف کنم
اتهامِ قبلیِ من به "اوپیتر"
شاید بر اساسِ
پایههایِ سستی بنا شده بود
شاید؟ چیزیه که میخوام ازش بگذرم
با در نظر گرفتنِ مسائلِ فوریتر
تو از یه فاجعه به یه فاجعهی دیگه میپری
جای تعجبه که هنوز سالمی
زدی به هدف، دلیلِ مزاحمتِ من هم همینه
املاکِ "اوپیتر" که از چنگمون پرید
قراره به حراج گذاشته بشه، بله
داری حرفهایِ تکراری میزنی
فقط چند قدمِ دیگه با من همراه باش
فرصتی پیش اومده تا چیزی که از دست رفته رو به دست بیاریم
ولی من
متأسفانه اونقدر که لازمه سکه ندارم
دنبالِ حمایتِ گرمِ خاندانِ سزاری؟
بالا رفتنِ من به نفعِ "کراسوس" خواهد بود
مردی که همهمون تحسینش میکنیم، گمانم
اما چنین هزینهای چه سودی برای سزار
و همسرِ شایستهاش داره؟
تلاشِ مداوم برای رسیدن به وصلت
بینِ "ویریدیا" و آدمِ شوهرت
"کویینتوس ترموس"
فکر میکنی هدف در دسترسه؟
"گابینیوس" به نظر میرسید
که با حرفهایِ من تحتِ تأثیر قرار گرفته
نسبت به این موضوع
مطمئناً سزار با شنیدنِ این خبرِ خوب
به سخاوتمندی مایل میشه
ارزشِ املاکِ "اوپیتر" رو چقدر تخمین میزنی؟
هزار دیناری، مبلغی که ممکنه کم و زیاد بشه ۲۵
بسته به غرورِ رقبایی که دنبالِ این هدف هستن
همهاش همینه؟
مبلغیه که به چشم نمیاد
آه
بیا به افتخارِ این هدفِ مشترک شراب بنوشیم
سپاسگزارم
هرچند میترسم کلمات از بیانِ درستش عاجز باشن
اما با کمالِ میل پذیرفته شد
به سلامتیِ آیندهای که نویدبخشِ سودی دوجانبهست
حال و هوا داره عوض میشه
و توی لحظاتِ پیشِ رو شدیدتر هم میشه
تو توی اون شرابِ لعنتی چیزی ریختی؟
یعنی اون سوریهای یه هدیه رو قبول میکنه و اون یکی رو رد؟
اووه
سرورم؟
یه رؤیا
که از بهشتی بیارزش فرود اومده
بیا
شما به من افتخار میدید
اونی که چنین حسی داره منم
در چنین حضورِ باشکوه
و غیرمنتظرهای
سرورم. نه
میخوام اسمم رو
از لبهایِ تو بشنوم
بگو
آشور
دوباره
آشور
بریم به اتاقخواب؟
انقدر صبر کردم که انگار یه عمر گذشته
همین الان میخوامت
توی همین لحظه
میخوام بهم نگاه کنی و بدونی که قلبم مالِ توئه
شهروندانِ "کاپوا"
ما امروز به مناسبتی تلخ اینجا جمع شدیم
بلایِ کیلیکیهای که اینطور گریبانگیرِ جمهوریِ عزیزمون شده
یه بار دیگه داغش رو به جگرمون گذاشته
"اوپیترِ" بزرگوار
خیلیها از شما بهخاطر افتخاراتی که تو میدون آفرید، دوستش داشتین
با دستای وحشی اونا از این دنیا رفت
ولی باید برای روزای سختی که پیش رو داریم، طاقت بیاریم
چون خانوادهای نداره که ادعای مالکیت اموالش رو بکنه
تمام داراییهای «اوپیتر» توی کاپوآ به حراج گذاشته میشه
طبق رسم، پولِ این جور چیزا
باید توسط «ادیل» همونطور که صلاح میدونه خرج بشه
اما توی این
روزای فوقالعاده حساس
باید تصمیمات فوقالعادهای هم گرفته بشه
به جز یه
هزینه جزئی
بقیه پولها اختصاص داده میشه
برای تقویت قوای دفاعی
در برابر تهدیدِ رو به افزایشِ حمله «سیلیسیها»
سپاسگزارم
تو هم به الکل پناه آوردی؟
ای کاش فقط شراب از لبهام میگذشت
بیست و سه گلادیاتور
یک دکتره
یه طبیب با یه زبون بیگانه
چهارده بردهی خانگی
یه ویلا، یه لودوس و هر چی که توشونه
شامل وسایل خونه و مجسمههای معمولی
جواهرات و تزئیناتی که در شأن یه شهرونده
شغال پیداش شد
دستِ کثیفت رو از اون شمشیر بردار
الان نه وقتشه و نه جاش که حموم خون راه بندازیم
بدون مدرک هم نمیتونیم بر علیهش کاری کنیم
ده تا اسب نر
با ظاهری معمولی و آراسته
و همینطور چهار تا پونی که احتمالا نژادشون «گالیسی»ـه
آشور
آه
توی فکرم بودی
تو هم همینطور
«آکیلیا» در چه حاله؟
خودشو از دل تاریکی بیرون کشید
و داره برای برگشتن به میدون آماده میشه
اوه، از شنیدن این خبر قند تو دلم آب شد
قطعا به خاطر قدرت دعاهای تو بوده
دعاهای منم پشت سرش بود
برای خداها قربانی دادی؟ به اصرارِ تو بود
و اونا هم صدات رو شنیدن
داری به بیراهه میری. معذرت میخوام
دلم میخواد کنارم باشی
مباه که گیرِ آدمای ناجورِ توی این جمعیت بیفتی
فکرت رو درگیرِ چیزایی کن که به دست آوردنشون راحتتر باشه
خیلی زود از آغوش ما جدا شد
اصلا صورت خوشی نداره که توی جمع با یه مَرد بگردی
مخصوصا کسی که انقدر بیاعتباره
فقط داشتم در مورد قهرمانش حرف میزدم
وجودِ یه زن توی میدونِ نبرد، توهین به خداهاست
به نظر من که یه دهنکجیِ لذتبخشه
حراج از ۱۰ هزار دینار شروع میشه
کی اولین قیمت رو پیشنهاد میده؟
هزار دینار ۱۰
«پروکولوسِ» عزیز آتیشِ حراج رو روشن کرد
یازده تا
هزار تا از طرف اون سوریهای ۱۱
مادرِ باشکوه و دخترِ درخشان
از خاندانِ «گابینیوس»
هزار تا ۱۲
انتظار نداشتم وسطِ این مراسمِ پست
چنین همنشینهای دلپذیری پیدا کنم
هزار دینار ۱۵
شانزده تا
شهر خیلی «اوپیتر» رو دوست داشت
و به عنوانِ
یه دوستِ صمیمی و قابلاعتماد قبولش داشت
عمیقترین تسلیتها رو پذیرا باشید
من فقط یه لحظه دیدمش
ولی تاثیرِ موندگاری روی من گذاشت
پوزش میخوام
باید چند کلمهای خصوصی با این مادرِ مهربون صحبت کنم
ببرش پیشِ پدرش
کی قیمتِ بالاتری میده؟
هزار تا ۱۹
بیست تا
هزار تا ۲۱
مردها بیرون از میدون هم برای قدرت میجنگن
سرِ یه لقمهی ناچیز با هم سرشاخ میشن
بذار اول شکمهاشون سیر بشه، بعد بریم سراغِ شکارِ بزرگتر
شنیدم شوهرت دنبالِ وصلته
بینِ «کوئینتوس ترموس» و دخترِ عزیزش
میترسم این خبر رو اشتباه به عرضتون رسونده باشن
نظرات در این باره خیلی تغییر کرده
اونم بعد از ملاقات با اون سوریهای
واقعا؟
چقدر بدشناس
هزار و ۲۱
بیست و دو تا
هزار دینار ۲۳
هزار دینار ۲۷
هزار دینار ۲۷
از طرفِ اون سوریهای
خاندانِ «پروکولوس» چه پیشنهادی داره؟
قیمت از منطق خارج شده
غنائم به پیروزِ میدان میرسه
اموالِ «اوپیتر» به اون سوریهای رسید
افتخار بر خاندانِ «آشور»
بیاید ترتیبِ پرداخت رو بدیم
خاندانِ سزار از این بابت ضامنِ من میشه
فکر کنم اشتباه میکنی
خاندان سزار خودش رو درگیرِ
مسائلِ آدمای پَست نمیکنه
میتونی مبلغِ لازم رو جور کنی، سوریهای؟
عذر میخوام، سناتور
انگار نمیتونم
لعنتی، گندش بزنن
قولهایی که بهشون عمل نشه
خیلی آزاردهنده میشن
مگه نه؟
اگه پیشنهادِ دیگهای نیست
اموالِ «اوپیتر» به خاندانِ «پروکولوس» میرسه
خداها به کسایی رو میندازن که واقعا لایقش باشن
«ساتیروس»
چه مرگت شده آخه؟
اون گردنبندِ لعنتیِ «اوپیتر» رو به کمربندش بسته
الان نمیتونیم بهش حمله کنیم، احمقِ بیشعور
بذار یه کم صبر کنیم و نقشهمون رو بکشیم
خاندانِ اون سوریهای دچارِ اختلافِ علنی شده
چه نعمتی که اموالِ دوستِ عزیزم «اوپیتر»
به دستِ چنین آدمای بیسروپایی نیفتاد
واقعا نعمته
اون سوریهای داره به خاطراتش میرینه
داری نصیحتم میکنی در حالی که دستت به فلانته؟
من فقط پیشنهاد میدم یه لحظه به مسیری که داریم میریم فکر کنیم
که باعث میشه دشمنامون به خاک سیاه بشینن
بدونِ اینکه خودمون هم آسیب ببینیم
شوهر و دخترت رو جمع کن
میخوام برگردم به ویلا
قبل از اینکه اتفاقِ ناخوشایندِ دیگهای بیفته
میخوام باهات حرف بزنم، «کوسوتیا»
با شوهرِ بزرگوارِت حرف بزن
شاید بتونی اونو تسلیمِ خواستههات کنی
همونطور که جلوی ازدواجِ مناسبِ دخترم رو گرفتی
انگار از حضورِ من چندان استقبال نمیکنه
احتمالا به خاطرِ ولخرجیهای بیجایِ توئه
و اون نمایشِ بیپروایِ آدمِت
«کوریس» فقط تحت تاثیرِ احساساتش قرار گرفته بود
به خاطرِ مرگِ نابهنگامِ «اوپیتر»
نمیدونستم رابطهای بینشون بوده
رابطهای که قرار بود اونا رو از «کاپوآ» و سرنوشتشون دور کنه
«اوپیتر» میترسید
از حمله «سیلیسیها» میترسید
نه
منم باور نمیکنم که اونا کشتنش
پس کارِ کی بوده؟
کسی که برای مجازات کردنش
به کمکِ تو نیاز دارم
آآآه
این «نوبیایی» فکر میکنه لایقِ بالاترین جایگاهه
در حالی که
نمیتونه حتی حریفِ
یه کُنده درختِ بیحرکت بشه
دکتره
میخوام اون نیزهی لعنتی رو بردارم
«داکوس»! یه نیزه و یه سپرِ کوچیک به سبکِ «هوپلوماکوس» بیار
بله، دکتره
تصمیمِ عاقلانهای گرفتی
خواهیم دید
«تارکون»، موضع بگیر
الان من قهرمانم، نوبیایی
و تو فقط یه خاطرهی فراموششدهای
شروع کنید
یاه
یاه
یاه
شاید همون کُنده درخت، حریفِ سرسختتری باشه
یاه
«تارکون»
مسابقه تمومه! تو برندهای
مگه شکی هم بود؟ «تارکون»
خوب جنگیدی
دیگه تمرین بسه
برو سراغِ پاداشی که حقته
ممنونم، دکتره
فقط یه مبارزه
فقط یه مبارزه
چطوری انقدر پول دستت اومد که منو به «لودوس» بیاری؟
لقبِ قهرمانی، پاداشهای زیادی با خودش میاره
قهرمان؟
هیچکس بیشتر از تو لایقِ این عنوان نیست
خب، ممکنه پدرم نظرِ دیگهای داشته باشه
هوم
تو دیگه یه پسربچه نیستی
نباید هم مثل یکی باهات رفتار بشه
روی شنهای میدون مثلِ یه خدا بودی
و بهشتِ من
همین چند قدم اون طرفتره
کدوم دستِ لعنتیای روی بدنت این رد رو گذاشته؟
اون چاقه
که نه اخلاق داشت و نه مردانگی
وقتی اون سلاحِ کوچیکش رو کشید بیرون، ناخودآگاه خندهم گرفت
جونِ اون عوضی رو میگیرم
اون یه رومیه
و ما فقط بردهایم، که برای اهدافِ بقیه ازمون استفاده میشه
اون عاشقِ بازیهاست، مگه نه؟
و منم کنارش
دفعه بعد که جنگیدم، درخواست بده صندلیِ ردیفِ اول رو بهش بدن
و اون وقت صحنهای رو نشونش میدم که هیچوقت یادش نره
نقشهت چیه؟
بذار بعدا در موردش حرف بزنیم
فعلا باید به یه
ضرورتِ فوری برسم
بالاخره یه روز آزادیم رو به دست میارم
توی همون میدونِ نبرد
و آزادیِ تو رو هم با پولی که از خون و جنگ به دست آوردم، میخرم
باید به اموالِ جدیدم برسم
چی انقدر واجبه که نمیشد حرف زدن در موردش رو عقب انداخت؟
جونِت، و از دست دادنش
اون سوریهای ادعا میکنه مدرک داره که کارِ توئه
که «اوپیتر» رو کُشتی، نه سیلیسیها
همین الان داره بر علیهت اقدام میکنه. هوم
چطور به چنین فکرِ احمقانهای رسیده؟
اون اومد سراغم
تا برای متقاعد کردنِ شوهرم و «ادیل» ازم کمک بگیره
که ثابت کنه این کار زیرِ سرِ تو بوده
تو و «اوپیتر» از هم جدا نمیشدین
حتی اگه این اتهامِ واهی درست هم باشه
چرا داری نقشهی اون سوریهای رو لو میدی؟
عشقی که به «اوپیتر» داشتم
زیرِ سایهی نفرتم از اون سوریهای قرار گرفته
یه موجودِ نفرتانگیز که چشماش مدام دنبالِ دخترمه
دلم میخواد
سریع و بدجوری به آخرِ خط برسه
هوم
سرِ این موضوع با هم توافق داریم
اما چطوری از شرِ این مزاحم خلاص بشیم؟
من یه پیامِ جعلی براش میفرستم
که مثلا قرارِ ملاقاتی با شوهرم و «ادیل» داره
یه جای دور از چشمِ بقیه
به این شرط که تنها بیاد
چون موضوعِ اتهام خیلی حساسه
هوم. بقیش
با خودته
هر جور که صلاح بدونی
ممنونم
خودم به بهترین شکل به این موضوع رسیدگی میکنم
«گابینیوس»؟
«ادیل»؟
انگار یکی راهشو گم کرده
ما کمکش میکنیم پیداش کنه
فکر کرده بود میتونه «کوسوتیا» رو با خودش همراه کنه
فکر کرده بود ما نمیفهمیم
فکر کرده بود میتونه ما رو بازی بده
اون کسی که بازی خورده تویی، سوریهای
اربابِت یه زمانی قسم خورده بود اگه بخواد بر علیه من کاری کنه
خودش دست به شمشیر میشه
اون به اموال "اوپیتر" رسیدگی میکنه
ولی من با تمام جزئیات، گزارش جیغهات رو میدم
آآآآه
این فریادهای "آشور" نخواهد بود
که امشب فضا رو پر میکنه
اون زنیکهی سلیطه
هیچوقت به زنی که سن و سالی ازش گذشته اعتماد نکن
بیا، بذار همدیگه رو در آغوش بگیریم
صبر کن
من به تنهایی این بدهیِ خون رو صاف میکنم
عاقلانه به نظر نمیرسه
اگه دخالت کنی، دوباره با هم سر شاخ میشیم
نباید تعجب میکردم، ولی باز هم گندش دراومد و همینجاییم
هیچکس زنده از میدون بیرون نمیره
اون مال تو نیست
پس بیا و پسش بگیر
یاه
یاه
دومینوس
یاه
آخ
یاه
موزیکوس
آآآآه
نه
نه
آآآآه
دیگه تنها شدی
مردکِ حقیر
درست مثل "اوپیتر"
وقتی اون جونِ لعنتیش رو ازش گرفتی
من فقط طبق دستور عمل کردم
دستورِ دومینوسم
پس میخوام که این پیام رو بهش برسونی
یاه
یه پیام برای اربابت ببر
خاندان "آشور" سقوطش رو تماشا میکنه
روی شنهای همین میدون
آآآآه
اگه من بودم نمیذاشتم زنده بمونه
من مثل تو نیستم، و بابتش خدایان رو شکر میکنم
که نیستم
جنازهها رو ببرین زیر زمین. زود باشین
آشور
میخوام عنوانم رو پس بگیرم
و به کارهام برگردم
تو باعث افتخار این خاندانی
دوکتوره
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.