All language subtitles for The.Traitors.UK.S04E04.720p.iP.WEB-DL.AAC2.0.H.264-RAWR

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

سه تا خائن انتخاب شدن

و یه خائن مخفی هم انتخاب شد

تو خائن مخفی هستی

اون خائن مخفی قراره تنهایی کار کنه

هر شب، اونا بهت یه لیست کوتاه برای قتل می‌دن

تو فقط می‌تونی یکی از اون آدمایی رو بکشی

که توی اون لیست کوتاه قتل باشن

اما بعد از یه اخراج

من یه وفادارم

نفس همه‌شون توی سینه حبس می‌شه

معلومه که هست

و دو تا قتل بی‌رحمانه

شک و تردید توی قلعه بالا گرفت

بنه

هر کی این کارو کرده تهِ نامردیه

اون نمایش بازی کردنای سرِ صبحانه اصلاً به نظر من واقعی نمی‌اومد

بن گفت: «اگه من نبودم یعنی کارِ راسه.»

حتماً یه خائن اونجا بوده که شنیده. توی اون اتاق

من به استیون شک دارم

یه میزگرد پر تنش

یه خائن برام پاپوش دوخته و استیون، تو توی اون گروه بودی

همه‌اش اون غلو کردنا بود که

«اوه، دارم دنبال یه سپر می‌گردم.»

خدایی‌ش خیلی تکرارش کردی

متاسفم هوگو

هیچ فایده‌ای برای تیم نداشتی

و این باعث شد وفادارها اولین خائن رو شکار کنن

من یه

خائنم

همه تشویق می‌کنن

به دو تا خائنِ باقی‌مونده یه ماموریت خائنانه داده شد

«باید نُه تا بازیکن رو برای لیست قتل انتخاب کنید»

«روی تک‌تک اون نُه نفری که می‌خواید توی لیست باشن»

«یه اثر انگشت بذارید.»

«فردا یکی از این بازیکنا به قتل می‌رسه»

«اگه موفق بشید، خائن مخفی امشب بهتون ملحق می‌شه.»

احضارِ خائن مخفی برای اینکه بالاخره هویتش لو بره

صدای در زدن

بیا تو

اینم از خائن‌ها

اوه خدای من

# آتیش... #

صدای در زدن

بیا تو

# همه‌چیز رو بسوزون... #

می‌خندن

فیونا

قلبم

خب... اوه، اصلاً فکرشم نمی‌کردم

ای ناقلا! من

تو حالا رسماً خائن مخفی هستی

تمام تلاشم رو می‌کنم که تا جای ممکن خائن باشم

این فوق‌العاده‌ست

قدرت بدجوری مستم کرده

فیونا زیر لب می‌خنده

چرا نتی؟ آخه اون معلم مهربونی بود

بهش اعتماد داشتم

حس می‌کنم ریچل یه وفاداره

می‌دونی چیه هوگو؟ فکر کنم تو احتمالاً

یکی از آخرین نفراتی هستی که واقعاً باهاش حرف نزدم

هنوز یه گپِ حسابی با هم نزدیم، مگه نه؟

هوگو قطعاً تا همین امروز صبح خیلی ساکت شده بود

وکیلا که مدرک جمع نمی‌کنن، کارِ پلیسه

یکی‌شون رو گرفتید

همه تشویق می‌کنن

عاشق نقشم به عنوان خائن مخفیم

می‌خنده

خیلی حال می‌ده

وای خدای من

عالی بودم، نه؟

خیلی خوب بودی

هالیوود داره صدام می‌زنه، حسش می‌کنم

باورم نمی‌شه فیونا خائن مخفیه

داره یه بازیِ

خیلی خیلی خوب راه می‌ندازه

ببین چطوری به هوگو رای دادی. می‌دونی چیه؟

بدجوری گند زده بود، واسه همین مجبور شدم با کله برم تو شکمش. خب

باید انجام می‌شد

من در واقع این چند شبِ اخیر کارِ شماها رو راحت کردم

اومدنِ فیونا نگرانم می‌کنه

چون فکر کنم قراره حسابی اوضاع رو به هم بریزه

از اینکه توی برجی خوشحالی؟

اوه، عاشقشم

واقعاً هیجان‌زده‌ام

که بالاخره هم‌دستای خائنم رو می‌بینم

و اگه خودِ شیطون هم می‌خواست تور بندازه

سه نفر بهتر از ما گیرش نمی‌اومد

به خونه‌ی جدیدت خوش اومدی. اوه، مرسی

خب، به ما یه ماموریت مخفی دادن، یه لیست کوتاه برای قتل

و من اسم استیون رو گذاشتم و ترکیبی از آدمایی

که وفادارن و آدمایی که بقیه بهشون شک دارن

نقشه‌ی خیلی خوبیه

حالا باید پشتِ هم باشیم

آره... تا جایی که می‌شه و تا هر وقت که بشه

ایول، سلتی‌ها دور هم جمع شدن

می‌دونم

جوگیر نشی یه وقت. یه بغل و یه قتل

فیونا

تو واقعاً یه چیزی هستی

وای خدای من

خب، بریم دیگه؟

قدرت فردیِ منو فراموش کنید

بیاید با هم تقسیمش کنیم

فقط به اعتماد نیاز داره. هر چند

این بازیِ بازی دادنه

و خائن هم که همیشه خائنه

می‌خنده

# در حال دویدن، دویدن

# روز واقعه داره می‌رسه

# می‌گیرنت... #

خب، حالا که قتلی انجام نشده

همه سرِ میز صبحانه حاضر می‌شن

اما وفادارها خبر ندارن

که بعضی‌هاشون توی لیست قتل خائن‌ها هستن

ای بابا، لعنتی

خالیه. آره. باشه

یه کم عصبی‌ام

ولی هیجان دارم ببینم

چه واکنشی نشون می‌دن. امیدوارم امروز صبح

حسابی توی سالن صبحانه بلوا به پا بشه

بچه‌ها چه حسی دارید از اینکه دیروز بردیم؟

راستش، هیچ حسی مثل این نیست

قلبم داشت از سینه می‌زد بیرون، می‌دونی؟

با خودت می‌گی «نباید این‌قدر هیجان‌زده باشی.»

فکر کردم اشتباه بزرگی کردیم

چون تا آخرین لحظه توی نقشش بود... آره... دقیقاً تا تهش

اون واقعاً یه بازیگرِ معرکه‌ست. استیون می‌خنده

صدای در زدن

اوه، بیا تو، بیا تو

همه تشویق می‌کنن

سلام! وای خدای من

حس عجیبی داره

که دیگه به عنوان خائن مخفی نری سر صبحانه

حالِ هر دوتون چطوره؟ فیونا

از دیدنت خوشحالم. وای خدای من

به گفته‌ی پسرم و شوهرم، گویین، من توی

پیازداغ زیاد کردنِ قصه‌ها استادم

از دروغای مصلحتی خوشم می‌آد و دلم می‌خواد ببرم

واسه همین فکر کنم اینجا خیلی خوب عمل کنم

هوگو اصلاً توی رادارم نبود. اصلاً بهش فکر نمی‌کردم

آره، منم اصلاً بهش شک نداشتم

ولی وقتی اون‌جوری... اون نطقِ غرا رو راه انداختی

با خودم گفتم «یه لحظه صبر کن ببینم...»

من موقعیت رو جور کردم

تو گلش کردی

خلاصه، نمی‌تونم تشخیص بدم

فیونا داره نقش بازی می‌کنه یا خودِ واقعیشه

در هر صورت، داره براش جواب می‌دده

قشنگ همه‌ی آدما رو

خامِ خودش کرده

مثلاً، اصلاً باورم نمی‌شه که اونه. نمی‌تونم... هنوز تو شوکم

در زدنِ محکم و عجولانه

اوم! اوه، اوه

بیا تو

همه تشویق می‌کنن

یس

سلام. صبح بخیر

اینو ببین. فکر نکنم هیچ خائنی اینجا باشه

بی تعارف بگم، تقریباً مطمئنم ریسه

و مدرکِ محکمی هم دارم

که همه‌ی اونایی که دورِ میزگرد بودن شاهدش بودن

احتمالاً یادتون می‌آد، ولی سرِ میزگرد مطرحش می‌کنم

عالیه. خب پس تمرکز کن. خودت رو جمع و جور کن

یعنی فقط همین سه نفر موندن؟

ریس، آماندا و مت هستن

نباید آماندا رو از دست بدیم

اون خیلی کله‌شقیه

و اگه همه‌شون بیان تو، یعنی یه نفر جدید جذب شده

صدای در زدن

بیا تو، بیا تو

همه تشویق می‌کنن

کی نیست؟ کی حذف شده؟

ما آخرین نفریم؟ ما آخری هستیم؟ کی اینجا نیست؟ ما؟

یعنی یه نفر جذب شده

همه‌تون اینجایید. همه‌مون هستیم

همه‌مون اینجاییم. یه نفر رو استخدام کردن

وای خدای من

واقعاً گیج شدم

هیچ قتلی اتفاق نیفتاده، خب

پس یعنی یارکشی کردن؟

یعنی الان یه خائنِ جدید داریم

اوه، ای بابا. رسیدیم. اوه، سلام

صبح بخیر

صبح بخیر

همه‌تون صحیح و سالم اینجا حضور دارید

خب، معنیش چیه؟

خائن‌ها رحم کردن؟

متاسفم ولی نه

با اینکه کسی رو نکشتن

ولی نُه نفر از شما رو برای قتل کاندید کردن

نُه نفر؟ محض اطلاعتون

دیروز جلوی چشمِ همه این کار رو کردن

می‌تونستن هم وفادارها رو انتخاب کنن، هم خائن‌ها رو

این نُه نفر در معرضِ قتل هستن

اونا این کسان:

آماندا

فراز

جک

جید

جیمز

ماز

ریس

سم

و استیون

خب، شما نُه نفر

حسابی از صبحانه‌تون لذت ببرید

چون برای یکی‌تون، این آخرین وعده‌ست

معمولاً الان باید بگم وقتِ ماموریته

ولی امروز قراره یه کم فرق کنه

قبل از ماموریت

یه میزگرد خواهید داشت

پس از شیرینی‌هاتون لذت ببرید و تمرکز کنید

چون یه اخراجِ فوری در پیش داریم

چی؟ چی؟

«شما توی لیستِ قتل قرار گرفتید.»

آخه چطوری این کار رو کردن؟

ناامیدکننده است ولی پا پس نمی‌کشم

حسِ خیلی بدی دارم

چون می‌دونیم هوگو دیروز خائن بود

یادتون می‌آد باهاش برخوردی داشتید؟

مثلاً جوری که...؟ با من که حرف نزد

کسی از اونایی که توی لیست قتلن، بغلش کرده؟

خب، من بغلش کردم

فکر نکنم به خاطرِ اون باشه

پس می‌تونیم بگیم از بین اون نُه نفر

خائن‌ها راحت می‌تونستن اسم خودشون رو هم بذارن

تا شک‌برانگیز نباشه، نه؟ حتماً یه نفر توی اون نُه نفر هست

به نظر من حداقل یه نفر

اگه هر نُه نفر در معرضِ قتل باشن

و اونا نمی‌خواستن توی خطر بیفتن

اسم خودشون رو حذف می‌کردن

ولی مجبور بودن خودشون رو هم قاطیِ بقیه کنن

نمی‌دونم چرا گفتم اسم منم توی لیست باشه

فکرِ خیلی بدی بود، چون

وفادارها همیشه فرض رو بر این می‌ذارن

که حتماً یه خائن توی اون جَمعه

یه لحظه عقلم رو از دست دادم

و نگرانم که این حرکت برام گرون تموم بشه

پسر، من رسماً هر روز توی لیستِ قتلم

هر روز. نمی‌دونم کجای کارم ایراد داره

بیا این پایین... یا اینکه رو اعصابِ کی دارم راه می‌رم

بچه‌ها، اینو دیدید؟

نفس جسی توی سینه حبس می‌شه

روی شجره‌نامه‌ست

چی؟

نفس راکسی توی سینه حبس می‌شه

روی شجره‌نامه‌ست

وای خدای من

- انگار یه چیزِ قرمزه... مثل اثر انگشت یا ردِ قلم‌مو

اوه، عجب دقتی

حتماً یه نفری یه موقعی تو طول روز متوجه این شده دیگه

یه نفر داره از اینجا رد می‌شه و حتماً داره این کار رو می‌کنه، یعنی حتماً

منظورم اینه که زمان می‌بره، نه؟

آره، واقعاً زمان‌بره

اگه به یه زمانی فکر کنیم که ممکنه این اتفاق افتاده باشه

مثلاً بعد از میزگرد... آره. درسته؟

ببخشید که این رو می‌گم، چون واقعاً حس خاصی نسبت بهت ندارم

مَز، درسته... آره، آره، آره. دقیقاً

اما دیشب یه لحظه‌ای بود

که تو و راکسی اینجا بودید و داشتید به نقاشی نگاه می‌کردید

آره

فهمیدیش؟ ما که اصلاً نفهمیدیم

و بعد پنج دقیقه بعد صدای زنگ‌ها بلند شد

آره، آره، آره. خب سؤالم ازت اینه که

وقتی با راکسی اینجا بودی، متوجه هیچ‌کدوم از این‌ها نشدی؟

چون من شما دو تا رو تنها گذاشتم... اوه، نه. گوش کن، من دهنم لقه

نکته‌ خوبیه. می‌دونم، می‌دونم

فکر کنم باید کسی رو پیدا کنیم که فکر می‌کنه به این نگاه کرده

آخرین نفری که تو طول روز دیده تا بفهمیم اینا اون موقع هم بودن یا نه. آره

ولی رفیق، اون کلاً پنج دقیقه قبل از زنگ خوردن ناقوس‌ها بود. آره

اوه، پس اون موقع اونجا نبود؟

قطعاً اونجا نبود

امروز صبح

قراره میزگرد داشته باشیم

اصلاً انتظار این رو نداشتم

و نگران خودم و ریچل هستم

مجبورم گناهش رو بندازم گردنِ

مَز

این میزگرد زودهنگام

بدترین اتفاقیه که می‌تونست برام بیفته

دیروز خیلی بهم سخت گذشت، چون همه بهم شک داشتن

به خاطر مرگ بن و این‌که عملاً گفت

«آخرین کلمات...»

بن گفت فکر می‌کنه ممکنه من خائن باشم

و بعد بن بیچاره به قتل رسید

اما فقط پنج نفر از این موضوع خبر داشتن

گروه کیا بودن؟ استیون

جسی

جیمز هم اونجا بود

فکر کنم از فیونا هم اسم برده شد

و الی

پس فکر می‌کنی یکی از اون‌ها... نه، نه، نه، نه، فکر نمی‌کنم

این یه واقعیته

یکی از اون پنج نفر خائنه و داره برام پاپوش می‌دوزه

جیمز تو اون اتاق بود، فقط همین رو می‌گم

جیمز خیلی دهن‌لقه، معمولاً همه چی رو جار می‌زنه

چطور جیمز تونسته این رو پیش خودش نگه داره؟

هیچ‌کس فکر نمی‌کنه کار جیمز باشه چون «اون فقط جیمزه»

من این جمله رو

تا حالا خیلی شنیدم

ولی فکر کنم اون فقط داره نقش بازی می‌کنه

می‌دونی وقتی به یه نفر شک می‌کنی؟

من همون حس رو دارم

اگه امروز هم دوباره می‌خوای به راس گیر بدی

منم حمایتت می‌کنم

نمی‌تونم یه بازیِ دیگه مثل هوگو راه بندازم. اطلاعات کافی ندارم

فکر می‌کنی راس باشه؟ تو؟

فقط به خاطر اینه که خیلی راحت از کنار چیزهای بدیهی رد می‌شیم

و به نظرم این خیلی خطرناکه

آره، موافقم، موافقم

نگران این اخراج زودهنگام هستم

وحشت دارم که چون مجبوریم عجولانه و سریع تصمیم بگیریم

تیرمون به خطا بره

و یه اتفاق اشتباهی بیفته

سه نفری که بهشون شک دارم

جِید

سام و استیون هستن

ممم. این رو به هیچ‌کس نگو

نه، نه، نه. سر میزگرد هم حرفی ازش نزن

اگه خیالت رو راحت می‌کنه، منم به استیون شک دارم... آره

چون سر میزگرد روبه‌روی من می‌شینه

و قیافه‌اش خیلی... گناهکار به نظر میاد

اون اصلاً... اعتماد‌به‌نفس نداره

تو قلعه از همه پرسر‌و‌صداتره

ولی به محض این‌که میایم سر میزگرد، دیگه حرفی نمی‌زنه

یه پا بساطه برای خودش، نه؟ آره

ولی این حرف بین خودمون بمونه. آره

من به استیون مشکوکم

فکر کنم خیلی خونسرد و آرومه و چراغ‌خاموش حرکت می‌کنه

هیچ‌کس بهش شک نمی‌کنه

ولی هنوز مدرک کافی ندارم

اگه استیون خائن نباشه

(صدای انفجار درمی‌آورد)

# طوفان در راه است

# تو هوا حسش کن

# انعکاسش همه جا هست... #

تو میزگرد دیشب

وفادارها موفق شدن یه خائن رو بگیرن

و هوگو اخراج شد

تازه صبحانه‌شون رو تموم کردن

و وقت یکی دیگه رسیده

خب، آیا وفادارها دوباره موفق می‌شن؟

آیا شانس باهاشون یار می‌مونه؟

# آماده‌ای برای یه

# سواریِ هیجان‌انگیز؟ #

من توسط اون «پنج نفرِ کتابخونه» متهم شدم

ممکن بود تو این لیست کوتاه قتل هم متهم بشم

حس می‌کنم تو موقعیت واقعاً خطرناکی هستم

این اولین میزگرد از وقتیه که

مجبور شدم شنل مخفیانه‌ام رو دربیارم

و امیدوارم خائن‌های دیگه پشتم باشن

استرس دارم. نگرانم که نکنه

سرم بالای دار بره

تو این میزگردِ بی‌دلیل زودهنگام

بازیکن‌ها، به میزگرد خوش اومدید

همون‌طور که از زمان‌بندی پیداست

هیچ‌چیزی تو این قلعه قابل پیش‌بینی نیست

وفادارها، الان یه فرصت واقعی دارید

می‌تونید یه خائن رو بگیرید

دیروز یکی رو گرفتید

پس سؤال اینه که آیا شانس دوباره بهتون رو می‌کنه؟

تریبون در اختیار شماست

می‌تونم شروع کنم، لطفاً؟

راستش فقط می‌خواستم بگم

که احتمالاً امروز هم دوباره به تو رأی می‌دم، سام

چیزی که این حس رو برام قطعی کرد

نحوه برخوردت با میزگردِ دیروز بود

فکر کنم تفاوتش خیلی فاحش بود

چون وقتی هوگو بلافاصله زیر بار انتقاد رفت

حس می‌کنم انگار غافلگیر شدی

و یه قدم عقب رفتی

و نخواستی دنبال یه هم‌دستِ خائن بیفتی

فقط یه جورایی همرنگ جماعت شدی

دیشب با اطمینان کمتری وارد شدم

و برای همین کمتر حرف زدم

من توی اولین میزگرد

خیلی مطمئن بودم که جودی خائنه

پس واقعاً گیج شدم. برای همین تو دومی

خواستم این‌بار بیشتر رویکردِ شنونده داشته باشم

چون بار اول خیلی اشتباه کردم

فکر نمی‌کنم تا الان رفتار خائنانه‌ای از خودم نشون داده باشم

شاید فقط یه سری حس‌های درونی و این‌جور چیزا باشه

ولی من از بقیه سؤال پرسیدم

و سعی کردم تیمی کار کنیم تا خائن‌ها رو پیدا کنیم

می‌تونم یه چیزی بگم، حالا که داریم درباره تو گپ می‌زنیم؟

تو و جودی با هم اختلاف داشتید و اون یه وفادار بود

این موضوع برای من یه جورایی زنگ خطر رو به صدا درمیاره

اون موقع اون واقعاً گارد گرفته بود. آره

فکر کنم کسی بهش گفته بود که من شاید در موردش حرف زدم

پس اون موقع عصبانی بود، این یه واکنشِ احساسی بود

ما واقعیت‌های زیادی در دست نداریم

این تنها چراغ قرمزیه که فعلاً دارم. آره

فقط یه نکته دیگه هم هست که می‌خواستم بگم

این قتل‌های جلوی چشم همه، درسته؟ این‌ها برای این طراحی شدن که به ما سرنخ بدن

خب؟ چون داری از یه خائن می‌خوای کاری رو انجام بده

در حالی که همه دارن تو قلعه این‌ور و اون‌ور می‌رن

درسته؟ ممم. آره

خب آخرین کسی که دم اون نقاشی دیدم کی بود؟ آره

و مَز، من قبلاً هم تو طول این مدت باهات حرف زده بودم. آره

و برای همین دیشب داشتم با خودم فکر می‌کردم، می‌دونی

اوه، ببخشید، امروز صبح بعد از این‌که فهمیدیم

می‌دونی، اون کار چطور انجام شده

که تو آخرین نفری بودی که اونجا دیدم

داشتم از آشپزخونه به سمت بار می‌رفتم

راکسی و مَز رو دم نقاشی دیدم

بعد رفتم به بار و کنار فیونا نشستم

و بعد پنج دقیقه بعدش صدای ناقوس‌ها بلند شد

شما سه تا دیدیدش؟ آره

و وقتی اون رفت، هیچ نقطه‌ای نبود؟ آره، آره

اصلاً هیچ نقطه‌ای نبود. من و مَز هیچ نقطه قرمزی ندیدیم

ما رفتیم و همین بود

از دم اون نقاشی با هم رفتید؟

آره، فکر کنم رفتیم تو آشپزخونه

جِید

من به خودت مشکوک بودم

وقتی آماندا ازت سؤال پرسید، اممم

واقعاً جواب ندادی. حالت تدافعی گرفتی

و حس درونی‌ام بهم می‌گه که تو یه خائنی

ببخشید، باید این رو هم اضافه کنم

من از همون اول مشکوک بودم

و دیشب، انگار هوگو من رو انداخت تو کانون توجه

و فکر می‌کنم اساساً برای محافظت از تو بود

الان فکر می‌کنم آماندا یه وفاداره، واقعاً فکر می‌کنم

ممنونم، هستم. و تنها چیزی که می‌تونم بهش استناد کنم

اینه که هوگو لابد می‌خواسته از یه خائن دیگه محافظت کنه

هوگو آدم باهوشیه. کارهاش خیلی حساب‌شده بود

عمداً اون کارها رو می‌کرد. آره

اون حرفی که بهت زد

که داشتی فوق‌العاده بازی می‌کردی

به عنوان یه وفادار. خب، ولی من باید از هر دو جنبه بهش نگاه کنم. خب

پس فکر کنم اون تو رو تهدید می‌دیده

یا به عنوان یه وفادار تو رو تهدید می‌دیده

یا به عنوان یه خائن تهدید بودی

می‌تونم...؟ می‌تونم فقط...؟ اوه، امم

دلیل این‌که الان پریدم وسط حرفت، برای دفاع از خودم بود

واقعاً حس می‌کنم برام تله گذاشتن

یکی از این پنج نفری که شنیدن بن گفت به من مشکوکه

ولی صبر کن، اون پنج نفر کیا بودن؟ جسی، جیمز

خودم، من. مشکل من اینه که اون مرده

و فقط اون پنج نفر انگیزه داشتن بکشنش

تا من رو گناهکار جلوه بدن

تو اون اتاق، بن

او تپق می‌زند

گفت

نفسش در سینه حبس می‌شود

با آخرین نفس‌هام

که: «اگه من به قتل رسیدم، کار راسه.»

این دیگه خیلی تصادفیه

من اونجا بودم، بن اسم تو رو آورد

تنها چیزی که نمی‌دونم اینه که آیا اون اطلاعات

فقط بین همون پنج نفرِ تو اتاق موند یا نه

این رو نمی‌دونم

بله، یه مکالمه‌ای تو کتابخونه انجام شد

اما هر کسی اینجا می‌تونست پیش خودش فکر کنه که

«اوه، خب، بن به راس گیر داده بود.»

این‌طور نیست که اون تنها باری بوده باشه

که اون اسم تو رو آورده

جیمز. سلام

چون تو اون اطلاعات رو شنیدی و ما هم زیاد از زبونت شنیدیم

چطور شد که اون اطلاعات حیاتی رو به هیچ‌کس نگفتی؟

بدیهیه که بیشتر روی صحبتت با من بود. مشکلی نیست. بله، بله

شخصاً، می‌دونی، نمی‌گم که حتماً هستی

ولی این احتمال رو هم رد نمی‌کنم که ممکنه خائن باشی

و یاد گرفتم که دیگه بیخودی به این و اون شلیک نکنم

جیمز، فقط جواب سؤال راس رو بده. چرا...؟ تو که این‌قدر زیاد حرف می‌زنی

که به نظرم اصلاً چیز بدی نیست

ولی چطور تونستی اون تکه اطلاعات رو پیش خودت نگه داری

و به حتی یک نفر دور این میز نگی؟

راستش، چون حس می‌کنم یه نفر داره باهام بازی می‌کنه

حس می‌کنم دارن عمداً گیجم می‌کنن. خب

چون با خودم می‌گم: «نمی‌تونم مدام به همه چی جواب بدم.»

آره، می‌دونم. «آدم‌های دیگه‌ای هم اینجا هستن.»

خیلی خب. عالی. ممنون که به سؤالم جواب دادی

این جواب واقعی منه. و می‌تونی هر چقدر دلت می‌خواد بهم مشکوک باشی

چون چیزی برای مخفی کردن ندارم

یه چیز دیگه هم می‌خواستم بگم

دیروز سر این میزگرد

ریس، تو من رو به توپ بستی که البته حق داری این کار رو بکنی

مشکلی نیست، ولی من با خودم گفتم: «فکر می‌کنی من خائنم؟»

و تو جواب دادی، اون جواب معروف رو: «نه.»

بوم! اگه تو وفاداری

آخه چرا باید کسی رو که فکر می‌کنی وفاداره، سین‌جیم کنی؟

برای من اصلاً منطقی نیست. دو تا دلیل داره

یا داری سعی می‌کنی برام پاپوش بدوزی چون می‌بینی تو منگنه گیر کردم

یا محتمل‌ترین گزینه اینه که خودت خائنی

من هنوز سر حرفم هستم. فکر نمی‌کنم تو خائن باشی

ممنون. نیستم. اگه بازجوییِ دیروزِ من از تو

باعث شده همچین شکی به دلت بیفته، معذرت می‌خوام

یکی از علامت سؤال‌هایی که داشتم

این بود که سر میز خیلی با اعتماد‌به‌نفس به نظر میای

این تمام چیزی بود که می‌خواستم بهت بگم. البته، آره، منصفانه‌ست

خوش‌صحبتم، بله. من کاملاً

همیشه پای این حرفم هستم. واقعاً نمی‌تونم مخفیش کنم

تو آدم با اعتماد‌به‌نفسی هستی. ممم

آیا تو یه آدم با اعتماد‌به‌نفسی هستی

تو این نقش، چون یه خائنی؟ ممم

نمی‌دونم

یه موضوعی هم در مورد نحوه آشنایی راس و نِتی بود

وقتی داشتی توضیح می‌دادی که واقعاً فقط یه تصادف بوده

که تو و نِتی با هم وارد بازی شدید

تو از این جمله استفاده کردی: «برنامه این نبود که از قبل بشناسمش.»

و من این رو مخصوصاً متوجه شدم، چون اگه

اگه کاملاً اتفاقیه، پس چطور ممکنه برنامه‌ای در کار باشه؟

ببخشید، ببخشید، کلمه‌بندی‌م درست نبود

و راستش چند بار هم این رو توضیح دادم. خیلی خب

ممنون که اینجا با این قضیه غافلگیرم کردی. اوم

خب، وظیفه‌ی ماست که این کار رو بکنیم

وقتی متوجه «نتی» شدم

اولش اصلاً قصد نداشتم چیزی بگم

چون تازه اومده بودم بیرون، «هیوگو» رو بغل کردم، وسط بغل کردن یا در شرف بغل کردن «راکسی» بودم

همون موقع بود که نتی رو دیدم

اصلاً برنامه‌ای نداشتم که به روی خودم بیارم نتی رو دیدم

اون دست‌هاش رو باز کرد و بعد من مجبور شدم سریع جیم بزنم

تنها چیزی که در مورد کل قضیه‌ی تو و نتی... من رو نگران می‌کنه

این هست که خب معلومه

یه احتمالِ خیلی کمی هست که نمی‌دونستید هردوتون

ولی بیشتر این احتمالاته که من رو نگران می‌کنه

ببین، این هم یه داستان‌سراییِ دیگه است که من باهاش مشکل دارم

و خدایی خیلی مشکوکم می‌کنه

مشکوکه که ملت اصرار دارن این قضیه رو پیش بکشن

می‌تونم یه سوال ازت بپرسم؟ بفرما

هیوگو توی اون برجک هم همین‌قدر دراماتیک بود؟

هیوگو همین‌قدر...؟

متوجه نمی‌شم، ببخشید. هیوگو توی برجک دراماتیک بود؟

من... توی کدوم برجک؟

الان گفتی «کدوم برجک؟»

وقتی به شوخی اون رو پروندم: «کدوم برجک؟»

انگار که مثلاً همه‌مون می‌دونیم یه برجک مخصوص خائن‌ها اینجا هست، می‌دونی؟

پس واسه من... اوه! نمی‌دونستم داری به چی اشاره می‌کنی

ببخشید، واقعاً نمی‌دونستم منظورت چیه. درسته

به نظر من، فکر کنم قضیه خیلی واضحه

میگی واضحه. من چیکار کردم که واضحه؟

خب، کشته شدن نتی

اونقدر تابلویی به تو اشاره داشت که نمی‌تونست واقعی باشه. اوکی

و من می‌گم وقتی اینقدر واضحه، چرا داریم نادیده‌اش می‌گیریم؟

بازیکن‌ها، وقت حرف زدن تمومه

لطفاً اسم کسی که فکر می‌کنید خائنه رو بنویسید

استیون، با تو شروع می‌کنیم

کی فکر می‌کنی خائنه و چرا؟

مَز

من بر اساس شواهدی که دارم پیش میرم؛ کسی که آخرین بار کنار اون نقاشی دیدم

متاسفم

الی

ریس

توضیحی که امروز دادی به نظرم مشکوک اومد

جک

اوم، ریس. من روی حرفِ دیروزم ایستادم

و سعی نمی‌کنم تحت تاثیر بقیه قرار بگیرم

آماندا

فکر نکنم باعث تعجب بشه، ببخشید

فقط به خاطر طرز دفاع کردنِ هیوگو از تو بود. حتماً

جیمز

ریس

میزگردِ دیروز یه جورایی بهم

اون جرقه‌ی ذهنی، اون لحظه‌ی «یافتم» رو که لازم داشتم داد

سام

پس واقعاً متاسفم، ریس. اشکالی نداره

واقعاً فکر می‌کنم آدم دوست‌داشتنی‌ای هستی

متیو

سام

ما توی این بازی فکت‌های خیلی کمی داریم

تو فقط توجه من رو جلب کردی، پس

جسی

ریس. فقط شواهدی که اینجا مطرح شد

من رو یه ذره بیشتر متقاعد کرد

ریس

من به راس رای دادم. اوم، من کاملاً آگاهم

که گاهی اوقات دارم تیر تو تاریکی می‌زنم

پس فقط دارم به تمام شواهدی که داریم گوش می‌دم

هریت

راس

فکر می‌کنم گاهی اوقات واضح‌ترین توضیح

دقیقاً همون توضیحِ درسته

ریچل. به نظر تو کی خائنه و چرا؟

من به راس رای دادم

صرفاً چون فکر می‌کنم توی دلِ چیزهای واضح

بهترین جا واسه مخفی شدنه

خب، شمارش آرا. پنج رای برای ریس، سه رای برای راس

یکی برای مَز، یکی برای جِید و یکی برای سام

راس، تو کی رو خائن می‌دونی و چرا؟

من به استیون رای دادم چون تابلوئه که دارن برام پاپوش می‌دوزن

اوکی

جِید

راس، متاسفم. رفتارت

موقعی که به سوال ریچل جواب دادی، زنگ خطر رو برام به صدا درآورد

مَز

جِید، خودتی. تو واسه من خیلی مشکوکی

و به همین خاطر بهت رای دادم

فیونا

من به تو رای دادم، راس

به نظر میاد، همون‌طور که ریچل گفت، شاید دارم چیزهای واضح رو نادیده می‌گیرم

آدام

متاسفم، جِید. فقط به خاطر تئوریِ خودم

فراز

سام، فکر کنم تعجبی نداشته باشه

به دلایلی که قبلاً گفتم بهت رای می‌دم

خب، پنج رای برای ریس و پنج رای برای راس

همه چیز به این آخرین رای بستگی داره

# من هنوز به ذهن تو باور دارم. #

راکسی، اسم کی روی تخته‌ته؟

راس. اوه

و خیلی خیلی متاسفم. فکر می‌کنم پسر فوق‌العاده‌ای هستی

و کاش می‌تونستیم بیشتر همدیگه رو بشناسیم

راس، تو بیشترین رای رو آوردی

لطفاً بیا اینجا پیش من

راس، تو بیشترین رای رو آوردی

و از قلعه اخراج می‌شی

قبل از اینکه ما رو ترک کنی، لطفاً فاش کن

که وفاداری یا خائن؟

راستش بهم خوش گذشت. واقعاً کیف داد

از ملاقات با همه‌تون خوشحال شدم

حس می‌کنم، می‌دونید، چندتا دوست صمیمی واسه تمام عمر پیدا کردم

و آره، دست خیلی بدی بهم افتاد، فکر کنم همه‌تون موافق باشید

من همیشه

یک وفادار بودم. اوه

بهتون گفتم بچه‌ها! می‌دونستم

پس اون تئوری هم پرید

خیلی تابلو بود. داشتن می‌انداختن گردنش

می‌دونستم

وفادارها، شانستون تموم شد

دیروز یه خائن رو گرفتید

اما الان یکی از خودی‌ها رو اخراج کردید

و اوضاع فقط بدتر می‌شه

چون یکی از شما نُه نفر

که برای محاکمه انتخاب شدید، کشته خواهد شد

پس، به زودی، یه ماموریت

و اگه این میزگرد کلافه‌تون کرد

اون هنوز هیچی نیست

بچه‌ها خیلی متاسفم. حس می‌کنم... خیلی متاسفم، من فقط

تقصیر تو نیست. تقصیر تو نیست

خائن‌ها کارشون رو کردن

چون واسه راس پاپوش دوختن

واقعاً از رفتنش ناراحتم. مخصوصاً به خاطر اینکه

راس در واقع دوست‌پسر منه

راس. الی. توی لندن زندگی و کار می‌کنیم

تو چی؟ آره، منم لندن زندگی می‌کنم. جدی؟

اوه

امروز صبح نگرانت بودم

بابت امروز ممنون. مرسی

# هنوز نمی‌ذارم کارمون تموم شه. #

کاری که الان باید بکنم اینه که انتقام مرگش رو بگیرم

# لطفاً این رو به عنوان تهدید نبین. #

باید خیلی سخت‌تر تلاش کنم. می‌خوام به خاطر اون یه خائن رو بگیرم

ای خدای من

(نفسش را با شدت بیرون می‌دهد)

راس، رفیق، برات تله گذاشته بودن

(آه می‌کشد)

کار استیونه. کار استیونه

خوبی؟ یه جورایی یه تصمیمِ لحظه‌ای بود

بین اون و ریس... می‌دونم

و من فقط رابطه‌ام با ریس رو تو اولویت گذاشتم

این فقط نشون می‌ده چقدر ممکنه اشتباه کنیم

و حالا همه‌شون میان که یه مشت اراجیف تحویلمون بدن

خدایی این دیوانگیه. دیوانگیه

خوبی؟ آره، فقط چون اشتباه کردم حالم گرفتست

آره، آره. امیدوارم ازم متنفر نباشی

اصلاً رفیق. بازیه دیگه، مگه نه؟

فکر کنم همه‌تون قراره زیرآبِ هم رو بزنید

اشکالی نداره. طوری نیست. اوه پسر! بی‌خیال

دمت گرم رفیق. فکر کنم خوبه که

همه می‌فهمن که این فقط یه بازیه

آره، صد درصد. این یه حمله‌ی شخصی به هیچ‌کس نیست

ریس، این اولین باریه که می‌بینم اینقدر ناراحتی

یا اصلاً کلاً ناراحتی

با دیدنِ شدتِ واکنشت به این موضوع

الان حتی یه ذره هم بهت مشکوک نیستم

حس وحشتناکیه

اینقدر نزدیک بودن به حذف شدن

اوم، واقعاً مطمئن نیستم چرا اینقدر رو مخِ بقیه رفتم

اون‌قدری که مسلماً تا الان رفتم

ولی اینکه کار بکشه به

دقیقاً همون آخرین رای

و اینکه با مویی فاصله نجات پیدا کنم

وحشتناک بود

من در مورد... اون حرفت کنجکاوم که گفتی

کی کنارِ شجره‌نامه ایستاده بود

آره، اون... و فکر کنم اون یه نکته‌ی خیلی قویه

واقعاً تعجب می‌کنم که فقط من

امشب به مَز رای دادم

چون فکر می‌کردم برگ برنده دست منه وقتی که

و فکر کردم، مثلاً وقتی سرِ میز گفتم:

«اون‌ها آخرین نفراتی بودن که کنار عکس دیدم.»

فکر کردم همه میگن «اوه خدای من!»

«خب، پس اون مچشون رو گرفته.» می‌دونی؟

تا اینجای کار، می‌دونی

سرِ میزگرد بهم شک کردن

راس داشت من رو می‌پایید

فقط حس می‌کنم باید توی نحوه‌ی بازی کردنم تجدیدنظر کنم

داشتم به این فکر می‌کردم

و فکر کنم احتمالاً سه تا خائن باقی موندن

من که نمی‌بینم. در حال حاضر، اصلاً نمی‌بینمشون

نمی‌خوام تک‌بعدی نگاه کنم

فقط به خاطر... اون اتاق با «بن» هست

ثابت شده که اون اتاق با بن، یه تله از طرفِ خائن‌ها بوده

الان دیگه ثابت شده، پس حتماً می‌تونی اون فکر رو از سرت بیرون کنی

استیون... ولی اون روی این موضوع پافشاری نکرد

اون روی قضیه‌ی کل اون اتاق اصرار نکرد

الی هم روش پافشاری نکرد. چرا نباید روش اصرار کنی؟

اونجا نوشته شده. حتماً یکی اونجا بوده

خواهش می‌کنم. خدایی

چون اگه فردا اینجا نبودم، لطفاً به اون اتاق توجه کنید

باشه

فقط باید این توپ قرمز رو بندازم تو سوراخ. ای وایِ من

عجب بازی‌ایه. مگه نه؟

با جایزه‌ای که در حال حاضر ۲۳,۷۵۰ پونده

بازیکن‌ها دارن میرن سمتِ ماموریتِ امروز

به امید اینکه مبلغِ جایزه رو بیشتر کنن

اوه، آره. فقط یه تیم از آدم‌هایی که در شرفِ کشته شدن هستن

اون میزگردِ زودهنگام مخم رو تعطیل کرده

انگار نمی‌دونم کجام. آره، و اون یه چیزی گفت

در مورد کلافه کردن یا اینکه حالتون رو می‌گیره

فکر کنم احتمالش هست. سام اونجاست

آره. استیون اونجاست. آره. هر کسی که اسمش

به عنوان خائن سر زبون‌ها بوده، توی اون گروهه

تقریباً همه‌شون. آره

# تمام شب اینجا بودی و این یه کم طولانیه

# فکر می‌کنی درست فهمیدی ولی به نظر من اشتباه می‌کنی

# چرا نمی‌تونی شب‌بخیر بگی؟ تا بتونی من رو به خونه ببری. #

اوه خدای من! اوه

اوه! نه، اصلاً از این خوشم نمیاد

این چه وضعیه؟! ترسیدم

(صدای طبل زدن)

این همه آدم رو نگاه کن. الان دیگه دارم وحشت می‌کنم

ای وایِ من. وقتی رسیدیم به این ماموریت، یه عالمه

دروئید اونجا بود

با ماسک‌های طلایی و شنل‌های کلاهدار و طبل

شبیه یه مراسمِ فرقه‌ای بود

(صدای رعد و برق)

خوش اومدید، بازیکن‌ها

نگرانِ دوست‌های من نباشید

اون‌ها گاز نمی‌گیرن

اگه سیر باشن

(صدای رعد و برق)

خب، ممکنه از میزگرد جون سالم به در برده باشید

اما همه‌تون از ماموریتِ امروز جون سالم به در نمی‌برید

همون‌طور که می‌دونید، نُه بازیکن برای محاکمه‌ی قتل انتخاب شدن

وقتی اسمتون رو میگم

لطفاً بیاید جلو و برید داخل یه قفس

آماندا

فراز

جک. ممنون، استیون

جِید

جیمز. طبیعتاً

مَز

ریس

سام

و استیون

یه کم نگرانِ استیونم

این احتمالاً نزدیک‌ترین حالتیه که تا الان

به انجام دادنِ یه اشتباهِ بزرگ داشتیم

بقیه‌تون مسئولیت سنگینی به عهده دارید

عملکرد تک‌تک شما تعیین می‌کنه که

این بازیکنا فردا رو می‌بینن یا نه

یا اینکه امشب توی صف حذف هستن

حالا باید هر کدوم با یه نفر جفت بشین

کسی که می‌خواید برای نجات جونش بجنگید

نُه نفر توی قفس هستن و هشت نفر هم از شما اینجایید

این یعنی یه روحِ بخت‌برگشته

توی لیست حذف باقی می‌مونه

لطفاً بهم بگید کی اول انتخاب می‌کنه

خب، متیو، تو اول انتخاب می‌کنی

من فراز رو انتخاب می‌کنم

لطفاً برو کنار قفسش بایست

نفر بعدی کی می‌خواد انتخاب کنه؟

هریت

جیمز، لطفاً. ممنونم

جسی

جک

ممنون جسی. دوستت دارم

آماندا

من ریسک نمی‌کنم و آماندا رو انتخاب می‌کنم

اون بازیکن خیلی باهوشیه و تا اینجا رابطه‌ی خوبی با هم داشتیم

پس سعی می‌کنم بهش نزدیک بمونم

یه اتحادِ طبیعی توی قلعه

انتخابِ عجیبی بود

که به جای استفن، آماندا رو انتخاب کرد

نمی‌فهمم

چطور پای آماندا وسط اومد

نفر بعدی کیه؟ بله؟

من می‌خوام استفن رو انتخاب کنم

واقعاً خوشحالم که

راکسی تصمیم گرفت منو نجات بده

بزرگترین ترسم این بود که هیچ‌کس

نیاد سمتم

بله، الی؟ من جید رو انتخاب می‌کنم

می‌خوای نفر بعدی باشی؟

اول خانم‌ها. باشه

من ریس رو انتخاب می‌کنم

خب آدم، همون‌طور که می‌بینی دو تا بازیکن باقی موندن

سام و مَز

می‌تونی یکی رو انتخاب کنی و برای جونش بجنگی

اون یکی بازیکن خودکار توی لیست حذف می‌مونه

و ممکنه امشب حذف بشه

تصمیم بزرگی باید بگیری

سام، فکر می‌کنم آدمِ صاف و صادقی هستی

ولی مجبورم مَز رو انتخاب کنم. متاسفم

سام، تو توی لیست حذف می‌مونی و ممکنه امشب حذف بشی

آدم رو یاد دوران مدرسه می‌ندازه، نه؟

یارکشی کردن و آخر از همه انتخاب شدن حس خیلی بدیه

واقعاً حالم گرفته شد

خب، مراسم شروع بشه

لاکریموزا، اثری از موتزارت

(صدای طبل)

درویدها قفس‌ها رو بلند کردن

وای خدای من

درست مثل یه مراسم تدفین بود

حس قربانی کردن رو می‌داد

اون همه طبل و درویدها

به نظرم برای من، اون ناشناخته بودنِ

چیزی که داشتیم به سمتش می‌رفتیم، ترسناک بود

آخه داریم کجا می‌ریم؟

لازم نبود برای این صحنه

نقش بازی کنم

وحشت کرده بودم که نکنه اشتباه وحشتناکی کرده باشم

چی می‌بینی؟ استخون. چی؟ استخون؟

من یه افسر پلیس بازنشسته‌ام

بیشتر عمرم

با فشار و استرس سر و کار داشتم

مگه چی می‌تونن جلوم بذارن که اصلاً با

چیزایی که توی پلیس دیدم قابل مقایسه باشه؟

(صدای طبل و موسیقی قطع می‌شود)

بازیکنا، به مرداب خوش اومدین

بازیکنای امن، اینجا جاییه که برای

نجات جونِ شریکتون مسابقه می‌دید

سام، مشخصه که کسی رو نداری که برات بجنگه

ولی آوردیمت اینجا تا تماشا کنی

ممنون. خواهش می‌کنم

توی این مرداب

این‌ها پنهان شدن

جمجمه‌ها

وظیفه‌ی شما اینه که ده تا از اون‌ها رو پیدا کنید و روی هم بچینید

اگه بتونید ده تا جمجمه رو

روی سکوی کنار شریکتون بچینید، قفسش خودکار باز می‌شه

و دیگه توی لیست حذف امشب نخواهد بود

فقط پنج نفر اولی که آزاد بشن از حذف شدن در امان می‌مونن

به ازای هر بازیکنی که آزاد بشه، ۲۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه می‌کنم

بازیکنایی که هنوز توی قفس هستن

باید همین‌جا توی جنگل بمونن تا سرنوشتشون مشخص بشه

همه متوجه شدن؟

دقیقه وقت دارید ۳۰

سه، دو، یک

شروع

وای خدای من

(جیغ جسی)

گرفتیش. مواظب باش نیفتی

اوه! وای خدای من

فقط پنج نفر اولی که

برج جمجمه‌شون رو کامل می‌کردن، موفق می‌شدن

پس اصلاً کوتاهی نمی‌کردم

یه حسیه که انگار یکی دیگه بهت وابسته است

و فقط می‌خوای بهش کمک کنی

یالا فیونا! یالا راشل، تو می‌تونی

داشتیم توی باتلاق می‌دویدیم و مگس‌ها انگار

می‌خواستن بهم حمله کنن

حالا باید می‌رفتم ده تا جمجمه پیدا می‌کردم

و می‌چیدمشون روی هم

ایول پسر

متی، دمت گرم، تو معرکه‌ای

حس می‌کردم شانسم زیاده، واسه همین توی ۱۵-۲۰ ثانیه برگشتم

در حالی که دستام پر از جمجمه بود

چقدر جمجمه

وای خدای من! چند تا داری؟ زود باش، زود باش

یک، دو

فشار خیلی

زیادی بود

چون جونِ جک توی دستای من بود

هفت، هشت. دو تا دیگه. بدو، بدو! یالا

(جیغ جسی)

چند تا داریم؟ من پنج تا دارم. یک، دو

راشل، چهار تای دیگه می‌خوای

یه مسابقه علیه همدیگه بود

می‌شد تنش رو حس کرد. انگار هوا خیلی سنگین بود

یالا الی

می‌دونستم سریع‌ترین نیستم

ولی می‌دونم توی پیدا کردنِ چیزها خوبم

تو می‌تونی

فیونا کجاست؟

یالا جسی. فقط دو تا دیگه. یالا

وای خدای من، جک! دمت گرم

آره متی. مت، مت، ایول داری پسر، ترکوندی

من هنوز هیچی پیدا نکردم

این چند تاست؟ ده تا داری؟ آره؟ ده تاست؟

همینه، همینه. تمومه، تمومه

یالا آدم

فیونا رو حتی یک بار هم ندیدم

برو هریت. داری خیلی خیلی خوب پیش می‌ری

یالا راکسی

حس می‌کنم کنترل همه چی از دستم خارج شده

خب. نگاه کن... متیو رو نگاه کن راکسی

نمی‌دونم چطور از این مخمصه خلاص شم

جمجمه رو درست بذار. بچرخونش

همینه عزیزم. خودشه

(نفس عمیق)

متیو تمومش کرد

آره، یالا! دمت گرم پسر

واقعاً از اینکه چقدر سریع

تمومش کرد، مات و مبهوت مونده بودم

مدیونتم رفیق. وای پسر، واقعاً ذوق‌زده‌ام

من... ممنونم

فراز امشب از حذف در امانه

و ۲۰۰۰ پوند هم به صندوق اضافه شد

بیا اینجا پسر

چقدر استرس‌زاست

خیلی آروم. خیلی آروم

بدون لرزش دست. دستت نلرزه

لعنتی. اون پایین دیگه هیچی نیست، نه؟

نه. متاسفم عزیزم

پیدا کردن اون جمجمه‌ها خیلی سخت بود. همه جا رو گشتم

یه لحظه حس کردم... وسوسه شدم از درخت برم بالا

فیونا کجاست؟

کار ساده و قشنگی بود

واسه همین با خیال راحت انجامش دادم

چقدر اینجا تنهام

من مثل غزال نبودم که از روی باتلاق بپرم

این شبیه "جنگایِ" مرگه

همینه عزیزم

وای نه! آخ

بردار... بردار... درسته، آره

خب، خیلی مواظب باش. خیلی آروم

جک، این آخریشه؟

آخریشه

مواظب باش، مواظب باش. صبر کن

تمومش کرد

وای خدای من، جک آزاد شد

آره

اوه! بله

(خنده‌ی جک)

وای خدای من! جک

مثل برق و باد بود

و واقعاً بهش افتخار می‌کردم

تموم شد! الی! این یکی تمومه

جید آزاده

آفرین به الی

وای خدای من

سه نفر آزاد شدن

حالا فقط دو نفر دیگه می‌تونن آزاد بشن

واقعاً حس تنهایی و بیچارگی دارم

فقط همون‌جا منتظر بودم بازی تموم شه

واقعاً لحظه‌شماری می‌کردم که زودتر تموم شه

پنج. ادامه بده راشل

وای خدای من، اون هنوز فقط یکی داره

آخ

فیونا هنوز حتی چیدن رو شروع نکرده. کجاست؟

مَز، چند تا داری مَز؟ تا الان چهار تا. من هیچی ندارم داداش

قفس‌ها داشتند خیلی سریع باز می‌شدند

و تا این لحظه هنوز اصلاً فیونا رو ندیده بودم

فقط یکی دیگه می‌خوای

این نُه تاست؟ آره، آره، یکی دیگه می‌خوای. وای خدا

راشل، از فیونا یکی بگیر. من که آزاد نمی‌شم، می‌شم؟

مالِ فیونا رو بگیر

فیونا! ریس گفت یکی از مالِ خودت رو بده به من

چون اون قراره آزاد نشه

نه! ببین، خودش گفت! فیونا، یکی بهش بده! ممنون

ممنون! ریس، دمت گرم

شاید اشتباه کنم، ولی به نظرم خیلی عجیب اومد

که ریس داشت به فیونا می‌گفت

جمجمه‌ای که برای اون پیدا کرده رو بده به بقیه

منظورم اینه که، آیا این حرکتِ یه "خائنه" که

سعی می‌کنه شبیه "وفادارها" به نظر بیاد، یا واقعاً یه وفاداره که

فقط می‌خواد به هم‌تیمی‌هاش کمک کنه؟

اون دو تای دیگه رو پیدا نمی‌کنم پسر

از فیونا دو تا بگیر. زود باش

فیونا عزیزم، می‌تونی دو تا به من بدی

ممنون گلم

آره! ایول! یالا هریت! لطف کردی

بله! بله

یابا دابا دو

هریت، تو احتمالاً قهرمان منی

شکارچیِ خائن، آزادکننده‌ی اسیر. واو

این زن

جیمز آزاد شد

و ۸۰۰۰ پوند هم به صندوق جایزه اضافه شد

فقط یه جای خالی دیگه مونده

خب، شروع کن به چیدنشون

باید سریع‌تر از اون دو تا بچینیم. زود باش

خوبه، خوبه. همینه. خب، خیلی آروم

فقط عجله نکن. با حوصله. آروم و راحت

وای خدای من! وای خدای من! نه! باشه

اوه

فقط یه جای خالی مونده

تنش غیرقابل باوره

یالا، یالا، یالا، یالا، بدو، بدو، بدو

نندازیش

آخریشه. آره، خودشه

اوه

(نفس در سینه‌ی کلودیا حبس می‌شود)

نمی‌تونم نگاه کنم

راشل تقریباً تمومه

بله! بله

آفرین! آماندا آزاد شد

بازیکنا، ماموریت تموم شد. خسته نباشید

فیونا، برگرد! فیونا

لطفاً یکی برای فیونا آژانس بگیره

فشارِ توی این ماموریت باورنکردنی بود

چون داشتم سعی می‌کردم مَز رو نجات بدم

و یکی زودتر از من انجامش داد، ولی تمام تلاشم رو براش کردم

آفرین بازیکنا. شما پنج نفر رو آزاد کردید

پس مبلغِ چشمگیرِ ۱۰ هزار پوند

یالا! آره! یالا! ...به صندوق جایزه اضافه شد

و شما پنج نفر، حالا در برابر حذف شدن در امان هستید

برای اونایی که آزاد نشدن

استیون

ریس

مَز

و سَم

متأسفم، ولی پایان خیلی متفاوتی در انتظارتونه

شما تو قفس‌هاتون می‌مونید

و بعد، امشب یکی از شما توسط خائن‌ها به قتل می‌رسه

رو در رو

(نفس ریچل تو سینه حبس می‌شه)

وای خدای من

(فیونا با خنده) خیلی شرورانه است

از شیطنت کردن خوشم می‌آد

کلی کیف می‌ده

و حداقلش اینه که می‌تونن با این دانسته برن خونه

که خائن‌ها کی هستن

پس یه هدیه است. یه جور کادوئه

این‌طوری بهش نگاه کنید

با این خبر تکان‌دهنده

همگی لطفاً خداحافظی کنید و بعد برگردید به قلعه

شرمنده رفیق. متأسفم داداش. عیبی نداره، تلاشم رو کردم

گوش کن، تو تمام تلاشت رو کردی، کل قضیه همینه

حالم خیلی گرفته شد

ولی از دست آدام ناراحت نیستم. متأسفانه

بقیه از ما جلو زدن

و ممکنه به خاطر همین کشته بشم

خیلی دوستت دارم. واقعاً بابت تلاشت ممنونم

مرسی. واقعاً متأسفم. اشکالی نداره

فیونا، طفلکی

من واقعاً مثل مادرم می‌پرستمش

می‌دونستم قرار نیست منو بیاره بیرون

برای همین گفتم: «ببین، هر چی داری رو

بده به ریچل و آماندا، اونا رو بیار بیرون.»

من یه «وفادار» هستم و اینه که آدم رو می‌سوزونه

آره. ناامیدکننده‌ست. آره

اصلاً نمی‌تونم بگم امشب چطوری پیش می‌ره

واقعاً نمی‌دونم. ولی از ته دل امیدوارم که اون یه نفر من نباشم

امشب نرو. اگه هم رفتی، بدون خیلی دوستت دارم

و کارت عالی بوده. بچه‌ها

خب معلومه که امشب نمی‌شه منو کشت، ولی فکر کنم

تو فیلم بازی کردن و نشون دادنِ شوکه شدنم خوب عمل کردم

به نظر می‌رسه فعلاً بقیه منو به چشم یه وفادار می‌بینن

نمی‌دونم فردا که برگردم چه فکری در موردم می‌کنن

حس می‌کنم استیون بیچاره قراره حذف بشه

اگه ریس فردا برگرده... حتماً مطمئن می‌شی

خیلی مشکوک به نظر می‌رسه... فکر کنم اون خائنه

من بیشتر دارم به این سمت می‌رم که استیون بی‌گناهه

کاری که می‌کنه... چیزی که تو «میز گرد» متوجه شدم اینه که

نظر می‌ده، اما وقتی نظرش رو می‌گه که

بفهمه بقیه چه نظری دارن

اوکی، گرفتم چی شد. آره

حتماً تو قفس‌ها خائن هم بوده. بله

فکر می‌کنی خائنِ توی جعبه کیه؟

استیون

(صدای رعد و برق)

این اولین شبیه که می‌دونم فردا سر میز صبحانه هستم

چه حس خوبیه

الان به کی شک داری؟

آماندا خیلی تیزه

حس قوی‌ای ندارم که خائن هست یا نه

منم همین‌طور... ولی اینو می‌دونم که خیلی رو آدم اثر می‌ذاره. اومم

هوش خودش رو دست‌کم جلوه می‌ده

اون از اون آدماییه که همش بهت می‌گه باید چطوری فکر کنی

آره. آره! با منم دقیقاً همین کارو می‌کنه

بله. بله، همین‌طوره... با منم این کارو می‌کنه

اون تنها کسیه که سعی داره

آگاهانه روی طرز فکر بقیه تأثیر بذاره. بله! آره

اگه من خائن بودم، با خودم می‌گفتم:

«هریت رو فوراً تو تیمم می‌خوام.»

خیلی باهوشه

برام جالب بود که چطوری امروز به راس رای داد

و قبل از میز گرد هم در موردش حرف زده بود

ولی فکر نمی‌کنم قبل از امروز اصلاً تو این فازا بود

چون ریچل گفت. چون ریچل و هریت بودن که

و گفتن: «داری یه چیز تابلو رو نادیده می‌گیری...»

آره، ولی... «...ما می‌خوایم بریم سراغ راس.»

ولی هریت تا امروز اصلاً همچین طرز فکری نداشت

پس کی این فکر رو انداخته تو سرش؟ نکته‌ خوبی بود

فکر کنم ریچل روی چند نفر خاص خیلی نفوذ داره

حس می‌کنم ریچل داره بازی خودش رو پیش می‌بره

و منم براش آمادگی دارم

فعلاً هنوز در موردش به نتیجه نرسیدم

خیلی چیزا باید بهم ثابت کنه

لیوان خاصی مد نظرته؟ غافلگیرم کن

فکر کنم از اون دخترایی هستی که حباب بنفش دوست دارن

هستم! حباب بنفش. آره، خوشم می‌آد

سلام، فیونا

خب، نظرت چیه؟ همین الان داشتیم اون پایین حرف می‌زدیم

وای خدای من. یه لحظه صبر کن. چی؟ کی؟ چی شده؟

اسم شماها داره میاد وسط

اوه، جداً؟ چرا؟ آره. اینکه شماها روی بقیه نفوذ دارید

ای کاش. می‌تونی بگی کی اینو گفت؟

داشتم با... گپ می‌زدم

امم، جیمز، الی... اوه، جالبه... و آدام

اوه، جالبه

حس می‌کنم تو خطرم چون بقیه یه تصویری از من ساختن

که انگار همه چیز رو فهمیدم و دارم رو بقیه نفوذ می‌ذارم

و این تصویر خیلی راحت می‌تونه بچسبه به

ویژگی‌های یه خائن

می‌دونی، دارم سعی می‌کنم این قضیه رو کم‌رنگ جلوه بدم

و واقعاً سخته

که کمتر شبیه سربازرس باشم و بیشتر شبیه یه مددکار خیریه رفتار کنم

و همین‌طور تو، در مورد اونایی که

داشتن این جو رو راه می‌انداختن؟

من... من چه جوی راه انداختم؟ در مورد راس، که کارِ تو بود

و ظاهراً هریت قبلاً اصلاً اسمی از راس نیاورده بود

و بعد یهو امروز اسم راس رو آورد

نه، قبل از میز گرد این کارو کرد. کرد

اوه، این چیزی نبود که... اون پایین این‌طوری نمی‌گفتن

فیونا اومد که آشوب به پا کنه

و اسم منو جلوی آماندا آورد

اون خیلی غیرقابل پیش‌بینیه و من زیر نظر دارمش

فکر کنم برای بازیِ من خیلی خطرناک باشه

(آهی می‌کشد)

(صدای تیک‌تیک ساعت)

(صدای زنگ ناقوس)

ولی فردا می‌بینمت. حتماً فردا منو می‌بینی

شب بخیر

با به صدا در اومدن ساعت، بازیکن‌های امن به تختخوابشون برمی‌گردن

در حالی که می‌دونن از کشته شدن در امان هستن

اما، توی جنگل، چهار بازیکن هنوز توی قفس‌ها حبس شدن

البته استیونِ خائن هم بینشونه

پس یکی از اون سه تای دیگه که وفادار هستن

مز، ریس یا سم

امشب کشته می‌شه

(این آغازِ پایان است)

(و حولِ آن تمام می‌شود...)

دارم از سرما و ترس می‌لرزم

قلبم داشت، انگار، از سینه می‌زد بیرون

می‌تونستم صدای تپش قلب ریس رو حس کنم

وحشت‌زده‌ام که نکنه امشب کشته بشم

فکر اینکه شاید اینجا آخر خط باشه، واقعاً آدم رو به هم می‌ریزه

طبیعتاً، چون تو قفس گیر افتادم

نمی‌تونم برم به برج

و با ریچل و فیونا گپ بزنم

خیلی از خودم ناامیدم که خودم رو تو این وضعیت قرار دادم

(شکار شده و محاصره شده)

اوه، چه روزی بود

فیونا. ما هنوز هیچ زمانی رو با هم نگذروندیم

می‌دونم. باید با هم هماهنگ بازی کنیم

آره... اگه می‌خوایم روی برنده شدن تمرکز کنیم

و به همدیگه شک نکنیم

آره. بیا قرار بذاریم که با هم وقت بگذرونیم

واقعاً حس می‌کنم که واجبه. باشه

امم، خب... در مورد استیون چی؟

حس خوبی نداره، مگه نه؟ نه، نداره

این یه تصمیم بود که اون رو جزو اون نه نفر بذاریم

خیلی از بازیکنا فکر می‌کنن بین اون نه نفر خائن هست... آره

برای همین داره کم‌کم بهش فشار می‌آد

خب... سم، ریس و مز موندن

استیون فکر می‌کنی در مورد کی چی فکر می‌کنه؟

اون به مز رای داد

اگه مز رو حذف کنیم، به بازیِ اون لطمه می‌خوره؟

به خطر می‌افته؟

به نظر من سم خطرناک‌تر از مز هست چون مز گیر داده به جِید

سم آدم خیلی زیرکیه

فکر کنم چون سر جودی اشتباه کرد

داره همه رو زیر نظر می‌گیره و خیلی نامحسوس پیشنهاد می‌ده

فکر می‌کنی اگه ریس کشته بشه، شکی رو متوجه استیون می‌کنه؟

نظرت چیه؟

در مورد کشتن ریس، اون واقعاً و به وضوح ناراحت بود

بله... بعد از میز گرد چند نفر گفتن

«با توجه به واکنشت، واقعاً فکر می‌کنم یه وفادار باشی.»

درسته. پس نمی‌دونم

تو تجربه‌ت تو شناخت طرز فکر استیون بیشتره. اومم-هوم

پس تا زمانی که مطمئنی این انتخاب درسته

منم باهات میام. می‌دونی چیه؟ من فقط

می‌خوام زودتر تمومش کنیم... بله

و برگردیم به... بیا انجامش بدیم

و برگردیم به قتل‌هامون همین‌جا، جایی که بقیه نتونن ببیننمون

این‌طوری خیلی بیشتر دوست دارم. جدی؟ آره

اوه، به نظر من خوبه که بهشون نگاه کنی... واقعاً؟

و بهشون بگی! فیونا، این خیلی بی‌رحمانه‌ست

باشه. من افتخار انجام دادنش رو به عهده می‌گیرم. آه

باید فکر می‌کردیم چطوری می‌تونیم تو این مورد به استیون کمک کنیم؟

و واقعاً فکر می‌کنم آدم درستی رو فرستادیم ته قبر

(موسیقی پرتعلیق)

انگار تو یه فیلم ترسناک بودیم

سکوت مطلق. تقریباً ظلمات

و یه مزدور که با یه تبرِ گنده این طرف و اون طرف می‌رفت

خواهش می‌کنم، لطفاً منو نکشید

اگه امشب زنده بمونم، فردا با تمام قوا وارد بازی می‌شم

چون باید هر چی در توان دارم رو بذارم وسط

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.