All language subtitles for Red.Eye.S02E05.720p.AMZN.WEB-DL.DDP2.0.H.264-RAWR

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

من و هانا با هم توی «هندون» آموزش دیدیم

همون همکاري که نزدیک بود مربي‌تون رو به کشتن بده؟ آره

مي‌خوام سفارت رو فوراً قرنطینه کنید

پیدا کردن اون نفوذي به کجا رسید؟

داریم تمام طبقه‌ها رو دوباره می‌گردیم

جناب سفیر، هیچ ایده‌ای دارید چرا نفوذي رفته بود سراغ دفتر شما؟

فکر کردم گاوصندوق رو باز کرده، ولی چطوری آخه؟

آقاي کینگ، می‌خوام در مورد جلسه استماعي که پارسال توش شرکت کردید باهاتون صحبت کنم

قضیه مربوط به شماست

«استوارت» وزیر دفاع و «لمبرت»

همگی در یک جلسه دادرسي پشت درهای بسته در دي‌سي شهادت دادن

«تیلمن» و «کینگ» هم شهادت دادن

که باعث میشه اونا تنها دو نفری باشن که از اون جمع هنوز زنده‌ان

ارتشبد جانسون

«از روسیه پول گرفته ولی همه چیز رو انکار می‌کنه.»

جان آلبرت جانسون، پدر پاتریک جانسون

او جایی نمیره و هیچ‌کس هم نمی‌بینتش

مگر اینکه من یا «برودی» حضور داشته باشیم

اون چیه؟

وقتی از «اس‌اِي‌اِس» اومدم بیرون زدمش. قاتل هم عین همین تتو رو داره

این یعنی چی، افسر برودی؟ اون که روس نیست

چرا هر چی به این پسره مربوط میشه به بن‌بست می‌خوریم؟

یه دوربین روی کتم هست

فکر کنم بتونیم علیه خودش ازش استفاده کنیم

اینجا چیکار می‌کنی، جس؟ دنبال یه گزارش‌ام

نیکولاس مارتین با یه مرد ناشناس سفیدپوست ملاقات کرده

حدوداً ۳۵ ساله، همون شبي که ناپدید شد

اون مرد هر کی که هست، ممکنه کلید حل همه چی باشه

ما پلیس نظامی هستیم خانم. پیداش کردم

هی، داری چیکار می‌کنی؟ دستت رو... دستت رو از روش بردار

وای خدای من، تیر خوردی

می‌تونیم ارتفاع سطح دریا رو بازنشانی کنیم

اون‌وقت دیگه ارتفاع واقعی‌م رو نمی‌فهمم

از اینجا به بعدش رو من مدیریت می‌کنم

اگه هواپیما بیاد زیر ۲۰ هزار پا

بمب خودبه‌خود منفجر میشه

جناب نخست‌وزیر؟ اگه تا ۴۰ ثانیه دیگه بهم نگید

که تهدید بمب‌گذاری خنثی شده

اون هواپیما رو ساقط می‌کنم

ادامه کاهش ارتفاع

حفظ سطح دریا در ۳۰ هزار پایی

(صدای زنگ تلفن)

«۲۰ هزار.»

ارتفاعتون زیر ۲۰ هزاره، کاپیتان

(نفس راحت می‌کشن) جواب داد

هنوز روی زمین ننشستیم

۱۹،۹۵۰

نزدیک شدن به ۱۹،۵۰۰

مگان، بگو «ناتس» یه مسیر پروازی براشون باز کنه

بیاین مسیر رو از هیترو به فرودگاه «دانسفولد» تغییر بدیم

بله قربان

گروهبان اوهانلون، می‌خوام تیم خنثی‌سازی اونجا منتظر باشن

بله قربان

جناب نخست‌وزیر، خبر خوبی دارم

(صدای جیغ لاستیک‌ها)

(نفس‌های لرزان) (صدای زنگ در)

خیلی خب. زود باش، زود باش، زود باش

طوری نیست، خوب میشی. زود باش

خیلی خب، مگه آتیش گرفتی؟

مت! جس؟

به روث شلیک شده. به کمکت نیاز دارم. تیر خورده؟

بیا تو. باشه... باشه

طوری نیست، چیزی نیست. توی آشپزخونه‌ست

کجاش خورده؟ سمت چپش

خوبی، طوری نیست. بذار اینو دربیاریم

چیزی نیست، آروم باش. اوه! روی میز رو خالی کن

فقط همه‌اش رو بریز کف زمین. (صدای شکستن شیشه)

حالش خوب میشه؟

توی پستو، یه جعبه کمک‌های اولیه طبقه بالا هست

پستو... باشه

چی شده؟ کی بهش شلیک کرد؟

پلیس نظامی. چی؟ چرا؟

دنبال یه هارد درایو بودن که دست ماست

جون آدم‌ها بهش بستگی داره. ام‌آی‌فایو باید ببینه توش چیه

این بد شد جس. خیلی خون از دست داده

چرا نبردیش بیمارستان؟

چون تو نزدیک‌تر بودی و فکر نمی‌کردم دووم بیاره

و تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم

حق با تو بود. ضربان قلبش ۱۸۰ـه و داره میره بالا

(جس نفسش رو حبس می‌کنه)

تو باید نجاتش بدی، منم از کامپیوترت استفاده می‌کنم

نه! کامپیوتر باید منتظر بمونه

دست‌هات رو بشور

اولین کاری که باید بکنم اینه که بهش مایعات برسونم

و سعی کنم ضربان قلبش رو بیارم پایین

(صدای باز بودن شیر آب)

توی یخچال یه کیسه سرم پیدا می‌کنی

یه کیسه شفاف آب‌نمکه. می‌تونی برام بیاریش؟

تو چرا سرم داری؟

بهترین چیز برای رفع پریدن مستیه

پاهاش رو بیار بالا

حالش خوب میشه؟

نمی‌دونم. روی زخم فشار بیار

دست‌هات رو بذار رو دست‌های من. چی؟

فقط انجامش بده

خوبه

(نفسش رو میده بیرون) فشار رو قطع نکن

نـ... نمی‌تونم. چرا جس، می‌تونی

لطفاً نجاتش بده

بازرس لی فهمیده

که اون نفوذي چطور یه قدم از ما جلوتر بوده

یه میکرو-دوربین روی کت لی گذاشته

داشته تمام کارهایی که می‌کنیم رو می‌دیده و می‌شنیده

خب نابودش کنید

خب، در حال حاضر فکر می‌کنیم

که اون اصلاً روحش هم خبر نداره که ما از دوربین باخبریم

هانا فکر می‌کنه می‌تونیم از این قضیه استفاده کنیم تا بکشونیمش تو تله

نقشه‌اش اینه که از نوئل کینگ به عنوان طعمه استفاده کنه؟

فقط تا وقتی که به اون نفوذي بفهمونیم

که آقای کینگ حداقل محافظت رو داره

به محض اینکه این کار انجام شد

از منطقه خطر دورش می‌کنیم و تله رو کار می‌ذاریم

چطوری؟ اگه بازرس لی دوربین روشه؟

دوربین رو به یه نفر دیگه منتقل می‌کنیم

هانا همون‌جا می‌مونه و منتظر نفوذي میشه

منم همون نزدیکی‌ها می‌مونم

همه‌اش خیلی بی‌پروا و خطرناک به نظر میاد

با اینکه می‌تونه خیلی رو مخ باشه قربان، ولی هانا کارش رو بلده

از من چی می‌خواید؟

فقط باهامون راه بیاید

موافقت کنید که نوئل کینگ و جناب سفیر

توی این جمع خیلی در خطرن

و باید از اینجا خارجشون کنیم و تحت حفاظت مسلحانه بذاریم

(پچ‌‌پچ‌های نامفهوم)

داره میاد

آماده شید. بله قربان

عبور از ۵۰۰ پایی

امیدوارم، وگرنه باید جنازه‌هامون رو از روی باند جمع کنید

چرخ‌ها باز

سه چراغ سبز

عبور از ۱۰۰ پایی

۵۰ ۷۰،

۱۰ ۳۰، ۲۰،

صفر

فرود آمدن، باند آلفا

ایول! دمت گرم. (صدای تشویق)

عالی بود

نشستیم

(نفس عمیق می‌کشه)

خدا رو شکر بابت تیمتون توی «تیمز هاوس»

قبل از اینکه حتی اسمش رو شنیده باشم. دیدی؟ نه، دیدی؟

خب، بالاخره شد. می‌بینی؟ دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره

باید با ما بیاید قربان

چی؟ من جایی نمیام

با کمال احترام قربان، ازتون خواهش نکردم

جناب سفیر، این امن‌ترین کار برای شما و آقای کینگ هستش

سفیر رو تا دفترش اسکورت کنید. تیم سه نفره. یکی داخل، دو تا بیرون

می‌خوام تمام مدت زیر نظر باشه

سفیر در حال حرکته

آقای کینگ، ببخشید، می‌تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟

لوئیس، بهت نیاز دارم

با من امری داشتید قربان؟

یه ماموریت برات دارم

(ناله) بفرمایید قربان

آره. امنه. تموم شد

موفق باشید قربان

بچه‌ها، موفق شدیم

حالا بیاین پیاده‌شون کنیم و بذاریم تیم خنثی‌سازی کارشون رو بکنن

به همه‌تون افتخار می‌کنم. (صدای تشویق)

آفرین مگان

(صدای زنگ تلفن)

مگان هستم

«می‌دونم هواپیما نشسته.»

خودشه. همه ساکت

اگه کسی به هواپیما نزدیک بشه

بمب رو منفجر می‌کنم

(صدای زنگ تلفن)

قربان، از تیمز هاوس تماس گرفتن

(نفس عمیق می‌کشه)

ممنون سارا

حالا بیاین از این هواپیمای لعنتی پیاده شیم

آره

(صدای بلند همهمه از بیرون) دارن چیکار می‌کنن؟

چرا دارن میرن عقب؟

لعنتی

جان، چه خبر شده؟ چرا تیم خنثی‌سازی دارن عقب می‌کشن؟

مدلین

اون می‌دونه که شما نشستید

«بذار با رئیس اونجا حرف بزنم.» «قربان؟»

من سرپرست کل، تنانت هستم

منظورم اونیه که واقعاً همه‌کاره‌ست

دارم گوش می‌دم، لهجه روسی رو هم بذار کنار

می‌دونیم که نظامی سابق ارتش بریتانیایی

بالاخره خواسته‌هات رو میگی؟

«فقط اینکه هیچ‌کس از هواپیما خارج نشه.»

«و به روآن بگو که هواپیما رو منفجر می‌کنم...»

«اگه اون در رو باز کنه.»

روآن صبر کن، همه‌مون رو به کشتن میدی. من نمی‌خوام بمیرم

نه، هیچ‌کدوممون نمی‌خوایم. لطفاً بذار من برم

طوری نمیشه، فقط آروم باش. «اگه کس دیگه‌ای بخواد خارج بشه...»

«...همه‌تون می‌میرید.»

خب، منتظر چی هستی؟

«تمام این مدت داشتی ما رو تماشا می‌کردی، نه؟»

پس چرا منفجرش نکردی؟ مدلین، داری چیکار می‌کنی؟

جوری حرف میزنی انگار آرزوی مرگ داری مدلین

«اصلاً این‌طور نیست.»

تو نیاز داری که ما از سفارت بیایم بیرون، مگه نه؟

فکر کنم تهدید به کشتن ما، نقشه فرارت باشه

«ولی انگار هنوز کارت تموم نشده. درست میگم؟»

«واسه همینه که هنوز نمی‌تونی بذاری از هواپیما پیاده شیم.»

محض رضای خدا مرد، اگه قضیه اینه، اونی که می‌خوای منم

بذار بقیه برن. الکس

اون داره کسایی رو می‌کشه که فکر می‌کنه توی دی‌سی دروغ گفتن

«بقیه‌تون نباید با من بمیرید.»

(پوزخند) واسه جرأت پیدا کردن یکم دیر نیست

مگه نه جناب وزیر دفاع، پیترسون؟

خواهش می‌کنم، بهت التماس می‌کنم

اونا هیچ ربطی به «دی-۳۰۰» یا مرگ برادرت ندارن

خیلی خب

بقیه می‌تونن برن، ولی تو می‌مونی

(نفس عمیق)

(نولان آه می‌کشه)

زخم خروجی نداره. گلوله هنوز تو تنشه

بیا، اینا رو دستت کن

باید ریسک کنیم. باید درش بیاریم

و وقتی میگی «ما»، منظورت خودته دیگه، نه؟

نه. منظورم هر دوتامونه

دست‌هات رو بده به من. لطفاً، نمی‌تونم

جس، بهت نیاز دارم. روث بهت نیاز داره

(آه می‌کشه)

مثل قبل، دست‌هات رو بذار روی دست‌های من

باشه؟ خیلی خب، یه برش کوچیک ایجاد می‌کنم

و وقتی گفتم فشار بده، باید محکم فشار بدی تا زخم باز بشه

خب، فشار بده

(صدای ناله)

اه، کجاست؟

ایناهاش، حسش می‌کنم

رگ اصلی این دور و بر نیست. می‌تونم درش بیارم

بیشتر فشار بده

خیلی خب

زود باش

(نفسش رو میده بیرون) گرفتمش

باشه، فشار رو بردار

ضربان قلبش هنوز خیلی بالاست

باید

اینجا رو بخیه بزنم و بعد

مایعات جایگزین بیشتری بهش تزریق کنم

کلاً یه دونه کیسه سرم بود

گروه خونیت چیه؟ او منفی، چطور؟

تو دهنده جهانی هستی و اون به خون نیاز داره

از این طرف، لطفاً

ممنونم

خوبی؟ زخمی شدی؟ نه

جناب مدیر کل؟

تو برو سارا. منم پشت سرت میام

کاری که می‌کنید خیلی شجاعانه‌ست قربان

الکس

نمی‌دونم چی بگم

بهتره چیزی نگی، مگه نه؟

فقط قبل اینکه از سفارت فرار کنه، اون چاشنی رو ازش بگیر

هر کاری از دستم بربیاد انجام می‌دم تا از این هواپیما بیارمت بیرون

بهت قول می‌دم

از این طرف قربان. ممنون

خانم رئیس، حالتون خوبه؟

اومم. یه ماشین می‌خوام. بله قربان

ساختمان تیمز. لن، من از هواپیما پیاده شدم

اما هنوز تهدید بمب‌گذاری فعاله

دنبال من بیاین قربان

اوه، این مسخره‌ست

کسی نمی‌خواد بهم بگه اینجا چه خبره؟

من کاری نکردم

«منو کجا می‌برید؟»

هانا، داری اونو کجا می‌بری؟

«آقای کینگ، این برای امنیت خودتونه.»

بیاید توی دفتر من مستقرش کنیم

مگان، هر چی که پلیس درباره این اتفاق می‌دونه رو دربیار

بقیه هم بگردید دنبال یه عکس از چارلز جانسون

صدای تشویق

از همه‌تون ممنونم

خیلی خب، اوه، تشویق بسه

جون الکس پترسون هنوز در خطره

مادلین. جان

ممنونم. واقعاً می‌گم

خب، بفرمایید، بشنویم

باشه. ممنون، هلنا

خب مگان، چیا هست که من نمی‌دونم؟

همین الان یه گزارش از کشته شدن دو تا از افسرای دژبان

در شرق هیترو رسیده

و این چه ربطی به ما داره؟

ماشین روث دیده شده که داشته از اون منطقه خارج می‌شده

موبایلش هم توی صحنه پیدا شده. چی؟

داشت پیگیر پرونده‌ی اون مهندسی می‌شد که

علیه مدل دی-300 شکایت کرده بود

توی آخرین تماسش گفت که یه فیلم مداربسته داره که

نیکولاس مارتین رو در حال ملاقات با یه نفر نشون می‌شه

می‌دونیم کی؟

نه. داشت می‌آوردش اینجا برای تشخیص چهره

یه نفر واقعاً نمی‌خواد ما بفهمیم اون کی بوده

اون کیه که داره رانندگی می‌کنه؟

اون...؟

جس لی هست قربان. بله

و روث خبری از خودش نداده؟ نه قربان

پیداش کنید

اگه نتونستید پیداش کنید، جس رو پیدا کنید

جس حالت چطوره؟ بهتر از روث

نمی‌خوای بهم بگی قضیه چی بود؟

نگو که به خاطر دیدن خون بوده

سر جرج

صدای سوت کشیدن گوش / ناله

بیشتر از یه سال گذشته

و فکرش یه لحظه هم از سرم بیرون نمی‌ره

آره

فکر کنم همین‌قدر کافی باشه

می‌تونم بیشتر خون بدم

نه، کافیه

سر جرج برای نجات من جونش رو داد. بذار منم روث رو نجات بدم

داری همین کار رو می‌کنی

صدای زنگ تلفن

هنوز تلفن ثابت داری؟

آره، دیگه نشون می‌شه چقدر پیرم

الو؟

بله، دکتر نولان هستم

«متیو، مادلین دلانی هستم.»

مادلین. خیلی وقت بود ازت خبری نبود

آره، همین‌طوره

شنیدم جس لی و روث بنکس اونجان

حدس می‌زنم اگه اومدن پیش تو، مشکلی پیش اومده

«به روث شلیک شده.»

حالش خوبه؟

خب، من گلوله رو درآوردم، جس هم بهش خون داده

اما واقعاً دلم می‌خواد بفرستمش بیمارستان

جونش در خطر آنی هست؟

«نه، ولی خیالم راحت‌تر می‌شد اگه...»

پس اول باید یه کاری برام انجام بدی. روث خودش درک می‌کنه

زمان خیلی حیاتیه

«یه سری فیلم توی اون درایو هست که باید ببینیم.»

بفرمایید اینجا، آقای کینگ

یه تفنگدار دریایی رو دمِ در می‌ذارم

تا اینجا کاملاً در امان باشی

در امان؟ از چی؟

یه نفر می‌تونه بگه چه گندی داره اتفاق می‌افته؟

به وکیلم احتیاج دارم؟

جونت در خطره

چی؟

یه نفر توی این ساختمون قصد جونت رو کرده

«اما بهت اطمینان می‌دم که می‌تونیم ازت محافظت کنیم.»

«فقط تفنگداری که بیرون دره می‌دونه تو توی این دفتری.»

باید طبقه‌ی سفیر رو بگردیم

بزن بریم

نه، نه. صبر کن. صبر کن

«از پستت تکون نخور.»

«هیچ‌کس جز من یا کارآگاه لی حق ورود به دفتر منو نداره.»

«فهمیدی؟» «بله قربان.»

«بیا، هانا.»

خیلی خب، من اطلاعات بیشتری لازم دارم

کی دنبال منه؟

باید اینو بپوشی

آخه چرا کسی باید بخواد به من آسیب بزنه؟

اون برادرِ خلبانِ دی-300ـه که کشته شد

چی؟

اون عضو سابق اس-ای-اس و یه قاتل حرفه‌ایه

و فکر می‌کنه تو درباره علت سقوط هواپیما دروغ گفتی

خب، این که مزخرفه

واقعاً؟

معلومه که مزخرفه! خب، اون این‌طوری فکر نمی‌کنه

چه از روس‌ها پول گرفته باشه

چه از روی انتقام بخواد بزنتت، در هر حال مرگتو می‌خواد

ببین، من تنها کسی نبودم که توی واشنگتن شهادت دادم

کریگ، پری و رونالد هم بودن

کریگ استوارت و پری لمبرت، هر دو مُردن

اونا همین‌جا توی مهمونی‌ان. همین الان داشتم باهاشون حرف می‌زدم

خدای من، جدی می‌گی

لطفاً جلیقه رو بپوشید، آقای کینگ

نمی‌دونم چرا امشب اینجا رو برای این کار انتخاب کرده

اما کرده، و این یه خطر جدیه

با این مامورها برو. اونا مراقبتن

پس خودت چی؟

من می‌رم جلوی کسی که می‌خواد تو رو بکشه رو بگیرم

اوه، خوبه

«درها در حال باز شدن. طبقه هشتم.»

«تو اون دو تا رو بگیر.»

برو سراغ برادی

مفهومه. توی اتاق سرور می‌بینمت

«هانا، باید از هم جدا بشیم. به گشتن توی این طبقه ادامه بده.»

توی موقعیت مستقر شدی؟

آره، هستم

چیزی می‌بینی؟

همه چی پاکه

به حراست گفتم از این طبقه و راه پله‌ها دور بمونن

تا راه براش باز باشه

باشه. حالا باید منتظر بمونیم

خب

بالاخره با هم افتادیم توی یه کمین

اگه مونده بودی، کی می‌دونه؟

شاید با هم همکار می‌شدیم

خنده‌ی کوتاه

گوش کن، خب

می‌دونم بابت اتفاقی که توی هندون افتاد یه توضیح بهت بدهکارم

اون دیگه تموم شده رفته

حقیقت اینه که

مادرم اون روز صبح فوت کرد

چرا نگفتی؟ «یه مدتی بود مریض بود...»

«...فقط حس درماندگی داشتم چون کاری از دستم برنمی‌اومد.»

برای همین وقتی دیدم اون مربی با آرنج زد توی صورتت

از کوره در رفتم

متاسفم

می‌دونم چقدر سخته

منم مامانمو درست قبل از این که بیایم انگلیس از دست دادم

اون روز نباید می‌رفتم سر تمرین

بازدم (آه کشیدن)

«نمی‌خواستم ناامیدت کنم.»

منو؟

می‌دونستم چقدر زحمت کشیده بودی و چقدر برات مهم بود

«ممنون.»

متاسفم

نگهش داشتی

البته. زندگیمو مدیونشم

مرد خوبی بود

درسته

الان دارم هارد رو وصل می‌کنم

«هر وقت آماده بودی بگو.»

«باشه جس، دارم می‌بینمش.»

فایروال دکتر نولان رو دور زدم و دارم کنترل رو دست می‌گیرم

«اون پوشه تمام فیلم‌های مداربسته‌ی کافه رو داره.»

باید همون فایل باشه

«تاریخش مال ۱۸ ماه پیشه.» گرفتمش

جس، بیا فعلاً هویت مهاجم‌هات رو

مخفی نگه داریم

نمی‌دونیم ارتش چطور یا تا چه حد توی این قضیه دست داره

اون کیه؟

«نیکولاس مارتین.»

همون مدیر پروژه‌ای که گم شده بود و داشتم دربارش گزارش تهیه می‌کردم

بله، خب، بعداً باید دربارش حرف بزنیم

می‌دونم

«و این هم اون مرد مرموز.»

عجب روشی برای سوار کردنِ یه نفر

همینا رو داریم؟

«آره.» ممنون، جس

خب... باشه متیو

درست نمی‌دونم وسط چه ماجرایی گیر افتادیم

یا کی دستور شلیک به روث رو داده

برای همین اگه تجهیزات پزشکی بفرستم

می‌تونی حال روث رو همون‌جا پایدار کنی؟

خب آره، سفالکسین وریدی لازم داره با یه داروی اپیوییدی

و یه واحد دیگه خونِ O منفی

ناتالی. انجام شده فرضش کن

من که

واقعاً به یه نوشیدنی احتیاج دارم

اون مرد مرموز رو دوباره بیار روی صفحه

چهره‌ش آشناست. تصویر صورتش رو واضح‌تر کن

تشخیص چهره رو توی پایگاه داده وزارت دفاع اجرا کن

پیداش کردم

ستوانِ پرواز، پاتریک جانسون

همون خلبانِ دی-300؟

پس نیکولاس مارتین علیه دی-300 شکایت می‌کنه

و همون روزی که هواپیما سقوط می‌کنه

با خلبان ملاقات می‌کنه

چرا؟

شاید برای این که درباره یه نقص فنی توی هواپیما بهش هشدار بده؟

اومم

مگان، پلاک ماشینش رو بردار ببین بعدش کجا رفته

مال ۱۸ ماه پیشه قربان. هیچ منطقه‌ای فیلم‌های مداربسته رو این‌قدر طولانی نگه نمی‌داره

سوابق ورودی پایگاه هوایی نورث‌هولت رو چک کن

جانسون اون شب از اونجا پرواز داشت، پس ارزش امتحان کردن رو داره

حق با شماست قربان. بله

دقیقه بعد از ترک کردن پارکینگ کافه، وارد پایگاه هوایی شده ۲۱

و این مال ۲۴ ساعت قبل از گزارش خودکشیِ نیک مارتین بوده

و با توجه به این که با نگهبان‌ها خیلی گرم گرفته بود

حدس می‌زنم کسی صندوق عقب ماشینش رو نگشته

سوال اینه که، اونجا چیکار می‌کرد؟

و این چطور به ما کمک می‌کنه پترسون رو از اون هواپیمای لعنتی بیاریم بیرون؟

از ام‌آی۵ خبری نشد؟ هنوز نه قربان

آه کشیدن

خب، پس رفتی ارتش و کل دنیا رو گشتی؟

«آره، همین‌طوره.»

از وقتی از هنگ ارتش اومدم بیرون، این اولین باره که برگشتم انگلیس

حتی برای دیدن خانواده‌ت هم نیومدی؟

نه

من و بابام هیچ‌وقت با هم تفاهم نداشتیم

بعد از مرگ مادرم

انگار اون پیوندی که ما رو کنار هم نگه داشته بود از بین رفت

«دلیلی برای برگشتن نمی‌دیدم، اگه متوجه منظورم بشی.»

آره

بابای منم بعد از فوت مامانم خودشو منزوی کرد

دوباره ازدواج کرد

حاضر نبود درباره مامانم با من حرف بزنه

خیلی وقت بود که از دستش عصبانی بودم

حس می‌کردم داره اونو فراموش می‌کنه

و همین‌طور منو

«اما تازگی‌ها یخش باز شده و حرف می‌زنه.»

برای همین خوشحالم که بیخیالش نشدم

«آدم فقط یه دونه پدر داره.»

صدای بوق تلفن

اوه، دلانی داره زنگ می‌زنه

قربان؟

زنگ زدم بگم که از هواپیما پیاده شدم

نشستید؟ «بله، نشستیم.»

خداروشکر. و بمب چی؟

هنوز فعاله

اجازه داد همه پیاده بشیم، به جز وزیر دفاع پترسون

برای پیدا کردن این یارو چیکار کردید؟

خب، در حال حاضر نوئل کینگ و سفیر تیلمن هر دو در امان هستن

من و برادی توی یه دفتر کمین کردیم

و منتظریم تا قاتل حرکتی بزنه

«یادت باشه، چاشنی دست اونه. نباید بذارید ازش استفاده کنه.»

«لوئیس به برادی.»

برادی به گوشم، بگو

«یه مشکلی برای کینگ پیش اومده.»

پاکسازی امنیتی

قربان، نمی‌تونم بذارم رد بشید

صدای چند نفر رو بیرون می‌شنوم، قربان. باید برم

[صدای قطع شدن تماس]

باید داخل اون دفتر رو چک کنم

[صدای ناله از درد]

[صدای بوق دستگاه و باز شدن قفل]

هی، منم

[نفسش بند می‌آید] یا صاحب‌الزمان، نزدیک بود بهت شلیک کنم

[جانسون نفس‌نفس می‌زند]

بلند شو، جناب مارشال

یه مشکلی برای "کینگ" پیش اومده. چی؟

[صدای سرفه]

داره چه اتفاقی می‌افته؟

نمی‌تونم نفس بکشم

به تیم پزشکی خبر دادی؟ دارن میان

اینا چیه؟ آدامس نیکوتین‌دار

حالم ازشون به هم می‌خوره

خب اگه اینطوره، اصلاً چرا خریدی‌شون؟

من نخریدم. پس از کجا آوردی‌شون؟

[نفس‌نفس می‌زند] یکی از مامورای "دی‌اس‌اس"... دلش برام سوخت

[صدای سرفه] مامور "مارکز" بود؟

فکر کنم، آره

به پزشک بگو مسموم شده

دستپاچه نشو، ولی اگه مثل اون پیکِ توی فرودگاه "هیثرو" باشه

مسمومیت با "استرکنین"ـه

لوئیس به بخش پزشکی

پس نیومد چون فکر می‌کرد اینا

تا الان کینگ رو کُشته بودن

برودی هستم. گزارش وضعیت سفیر رو می‌خوام

سفیر در امنیته، قربان

هیچ‌کس بدون دستور مستقیم من حق نداره بهش نزدیک بشه

می‌خوام مامورا توی راه‌پله‌ها باشن و آسانسورها هم قفل بشن

این تحقیرآمیزه

چطور ممکنه بهترین سرویس حفاظتی آمریکا

نتونه یه آدم لعنتی رو خنثی کنه؟

از فردا، یه بازنگری کلی توی ساختار "دی‌اس‌اس" راه می‌ندازم

با این افتضاحی که امشب به بار آوردید، شانس بیارید

اگه یکی‌تون بتونه اون شغل لعنتی رو حفظ کنه

چی؟ نه، نه

داری با من شوخی می‌کنی؟ کجاست؟

لعنت

حالش خوب می‌شه؟ بله، خانم

لعنتی! چی شده؟

مارشال جانسون غیبش زده

منظورت از "غیبش زده" چیه؟

منظورش اینه که بازی‌مون داده، هانا

منظورش اینه که قاتل به جای اینکه بیاد اینجا، اونو با خودش برده

خب، مگر اینکه با هم دست‌شون توی یه کاسه باشه

نه، نیستن. برودی هستم. فرد نفوذی یه گروگان داره

مارشال "جان جانسون". صبر کن، گروگان؟

اگه پیداشون کردید، درگیر نشید. شلیک نکنید

تکرار می‌کنم، شلیک نکنید! داری چیکار می‌کنی؟

ما با یه تیم پدر و پسری طرفیم که انگیزه برای قتل دارن

اون پسرش نیست، هانا

آره؟ بدون عکس از کجا می‌دونی؟

چون من پسرشم

چی؟

[صدای بوق دستگاه و باز شدن قفل]

"چارلز جانسون" که با پدرش رابطه نداشته

توی ۲۱ سالگی وارد ارتش شده، عضو سابق "اس‌اِی‌اس"

بذار توضیح بدم. نه

اون مارشال تو رو با کسی اشتباه "نگرفته" بود

می‌دونست تو کی هستی و تو هیچی نگفتی

از دیدنش شوکه شدم. ده‌ها سال گذشته بود

پس هویتش رو از من مخفی کردی

در حالی که می‌دونستی ممکنه توی این قتل‌ها مظنون باشه

می‌خواستم قبل از اینکه لوِش بدم، مطمئن بشم که دستش تو کار نیست

قبل از اینکه اون تو رو لو بده

چقدر احتمال داشت که من و پدرم هر دو امشب اینجا باشیم؟

می‌دونیم "تیلمن" و بقیه درباره مرگ برادرم دروغ گفتن

این به هر دوی ما انگیزه می‌ده

و مدرک جرم قطعی؟

امروز صبح از یه بانک روسی به حسابش پول واریز شده، موسسه مالی "بی‌آرسی"

برای منم همین‌طور

چی؟

نگاه کن

اینجوری به نظر می‌رسه که بهم پول دادن تا راه رو برای قاتل توی سفارت باز کنم

یکی داره برامون پاپوش می‌دوزه

واسه همین بهت نگفتم

نه چون بهت اعتماد ندارم

چون از پرونده کنار گذاشته می‌شدم

و باید ته و توی این ماجرا رو دربیارم

می‌تونی کمکم کنی؟

اصلاً چیزی از حرفات راست بوده؟

اصلاً مادرت مُرده یا اونم بازیِ جدیدته؟

[صدای بوق دستگاه و باز شدن در]

راسته؟ تو چارلز جانسون هستی؟

بله، خودشه

اسلحه‌ت رو تحویل بده

هانا

تو منو می‌شناسی

فکر می‌کردم می‌شناسم

اسلحه‌ت رو بده، مامور برودی

همین الان

فقط یادت باشه کی اون اسلحه رو بهت داد

بازداشتش کنید

به چه اتهامی؟

قصور در انجام وظیفه، دستکاری مدارک

و احتمالاً تبانی برای انجام قتل

لعنتی! فکر کن

کدوم احمقی ممکنه...؟

اون نمی‌تونسته این کار رو بکنه

کثافتِ حروم‌زاده

تیکه‌تیکه‌ت می‌کنم! تو کی هستی؟

[صدای ناله از درد]

مامور توماس؟

درباره این دو تا اسم توضیح بده

اینا اسم‌های قانونی منن. چطور؟

من بچهِ ارتشی بودم

وقتی پدرم توی آمریکا مستقر بود، اونجا به دنیا اومدم

قبل از ازدواج‌شون بود، واسه همین هر دو تا فامیلی رو گرفتم

برودی-جانسون

وقتی پدرم به اسکاتلند منتقل شد، مامانم خوشحال بود چون برگشته بود وطن خودش

وقتی مامانم "پت" رو حامله بود، پدرم ماموریت خارج از کشور گرفت

ما موندیم

بعد از اون، دیگه پدرم رو زیاد ندیدیم

و وقتی هم می‌دیدیم

دقیقاً یه خانواده شاد و خرم نبودیم

مخصوصاً سرِ اون قضیه اسم

اون اصرار داشت که اسمم چارلز باشه

ولی مادرم همیشه منو با اسم وسطم صدا می‌کرد

کِلی

آره

مامور توماس؟

مامور توماس؟

این دیگه چه وضعیه؟

کی درِ خروج اضطراری رو باز کرد؟

تو

پس کار تو و

پسرت بود

برو اون طرف، جناب سفیر

کنار مارشال جانسون

محض اطلاع بگم، من پسرش نیستم

پس چرا توی "تیمز هاوس" یه پرونده نظامی

به اسم چارلز جانسون وجود داره؟

ارتش از اسم اول و فامیلی استفاده می‌کنه

روالشون اینطوریه

ولی حتی توی یگان هم همیشه بهم می‌گفتن کِلی

همون‌طوری که تو منو می‌شناختی

و به محض اینکه ترخیص شدم، دوباره شدم "کِلی برودی"

حقیقت همینه. کل ماجرا همینه

خب چرا به جای اینکه وقتمون رو تلف کنی

همون اول اینا رو بهمون نگفتی؟

چون می‌دونستم اینطوری می‌شه

چطوری گاوصندوق رو باز کردی؟

کی رمز رو بهت داد؟

خودت دادی

[نفسِ تیلمن بند می‌آید]

دیدمت

خیلی خب

پس چیزی که دنبالش بودی رو به دست آوردی

حالا چی؟

گوشی رو برمی‌داری و به نگهبانی زنگ می‌زنی

[تیلمن می‌خندد]

این یه شوخیه‌، نه؟

ازت می‌خوام وضعیت قرنطینه رو لغو کنی

که بتونی با کیف من فرار کنی؟ برو به جهنم

باشه. کمک! کمک

نگهبانی! یکی به دادمون برسه

یادت رفته که اینجا ضد صداست؟

آروم باش

گوش کن، هر چقدر بهت پول می‌دن، من دو برابرش رو می‌دم

اگه بیخیال بشی و کیف رو بذاری و بری

پنج. سه برابرش می‌دم

چهار

اوه، بیخیال مرد. هر کسی یه قیمتی داره

قیمت خودت رو بگو. هر چی باشه

سه. لعنتی! صبر کن

دو. باشه، باشه. تو بردی

چیزی نگو، فقط بگو که داری وضعیت قرنطینه رو لغو می‌کنی

نگهبانی؟ سفیر هستم

[صدای بوق در]

خانم ردینگ، قرنطینه لغو شد

کی این دستور رو داد؟

سفیر تیلمن

چی؟ اصلاً منطقی نیست

چرا باید الان همچین کاری کنه؟

نمی‌کنه

مگه اینکه کسی مجبورش کرده باشه

خب، اون از این فرصت برای فرار استفاده می‌کنه. باید قرنطینه رو دوباره برقرار کنی

نمی‌تونم، فقط تیلمن می‌تونه. لعنت

بی‌سیمت رو بده به من

اسلحه رو بگیر، جناب مارشال

گفتم بگیرش

داری چیکار می‌کنی؟

تو رو خدا مرد، من... من هر چی خواستی انجام دادم

ردینگ، معاون سفیر هستم

تیم طبقه هشتم، گزارش بدید. کسی سفیر رو می‌بینه؟

پشت درِ دفترش هستیم، داریم چک می‌کنیم

بذار کمک کنم

تو هیچ‌جا نمی‌ری

مارشال، نکن

نگهبان، پشت بی‌سیم: «مامور توماس، اونجا همه چیز مرتبه؟»

خواهش می‌کنم

من... من می‌دانم پسرت واقعاً چطوری مُرد

صبر کن

[صدای ناله درگیری] [جانسون نفس‌نفس می‌زند]

خیلی خب، حرکت کن

«مامور توماس، اونجا همه چیز مرتبه؟ مامور توماس؟»

چیکار کردی؟

منظورت اینه که "تو" چیکار کردی؟

[صدای آژیر بلند می‌شود] یالله بریم

[صدای هیاهو]

«این یک هشدار آتش‌سوزی است.»

«لطفاً از نزدیک‌ترین راه خروج خارج شوید.»

باید ساختمون رو تخلیه کنیم

«این یک هشدار آتش‌سوزی است. لطفاً از نزدیک‌ترین راه خروج خارج شوید.»

برید سمت درِ خروجی، خواهش می‌کنم. سریع

یالله، حرکت کنید

[صدای بوق کامپیوتر]

قربان

[صدای آژیر]

به شیشه شلیک کن! ضدگلوله‌ست

قفل‌ها کجان؟ بالا و پایین

خیلی خب، برو کنار

باز شد

شما دو تا، راهرو رو چک کنید. با من بیاید

لعنتی

به تیم پزشکی توی دفتر سفیر نیاز دارم

یکی از مامورا مجروح شده و سفیر هم

مُرده

[نفس ردینگ بند می‌آید]

اوه، خدای من

از راهرو فرار کردن. به نگهبان‌های دمِ در خبر بدید

خانم ردینگ، به درهای خروجی هشدار بدید

ردینگ هستم به تمام پرسنلِ مستقر در خروجی‌ها

«سفیر کشته شده.»

«جلوی مارشال جانسون و همدستش رو بگیرید.»

«به هر قیمتی که شده، نذارید از سفارت خارج بشن.»

«اگه لازم شد، بهشون شلیک کنید.»

[صدای پچ‌پچ جمعیت]

از این طرف، خواهش می‌کنم

کیف دستی سفیر نیست

کدوم کیف دستی؟

حاوی اسناد طبقه‌بندی شده بود

«مارشال جانسون رو دیدم.»

«راه‌پله جنوب شرقی. داره وارد طبقه دوم پارکینگ می‌شه.»

[ناله از روی درد]

ایست

[صدای نامفهوم بی‌سیم]

[صدای لرزش گوشی]

زیرنویس از accessibility@itv.com

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.