Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
یه پیک دیپلماتیک به قتل رسیده
دیوید میلز همین الان با پرواز شبانه از دیسی رسید
با یه کیف برای سفیر تیلمن
جناب سفیر، مهمانها همه اینجان. از این وقتشناسی خوشم میاد
بله قربان. بهتون گفته بودم برودی صدام کنین
ولی میدونم شما بریتانیاییها چقدر عاشق لقب و عنوان هستین
هانا لی. شما همدیگه رو میشناسین؟
من افسر امنیت منطقهای سفارت آمریکا هستم
من و هانا توی هندون با هم آموزش دیدیم
مدیر کل دلانی، از بازگشتتون به تیم خوشحالم
وزیر دفاع رو میشناسین؟
الکس پیترسون
اگه اصلاً براش مهم نبوده تو کیف چیه چی؟
و فقط میخواسته بیارتش اینجا؟
فکر میکنی سعی کرده وارد سفارت بشه؟
چکاین امنیتی رو بهم نشون بده. ۲۰ دقیقه برو عقب
خودشه! میشناسیش؟
آقای پیترسون اینو جا گذاشتن
اون دفتر کیه؟ دفتر سفیر
چند دقیقه پیش یه تماس روی خط امن مگان گرفته شد، قربان
تهدید به بمبگذاری بود
گفت هدف کجاست؟
«متأسفم قربان، هواپیمای خودتونه.»
اونجا هیچ دوربینی نیست
مککویین. جواب بده
هی، نمیتونی بیای اینجا. ورود به این طبقه ممنوعه
میدونم اینجایی. [صدای بسته شدن در]
[صدای سوت زدن]
آروم باش مرد
اسلحه رو بنداز
کارت شناسایی و کارتهای دسترسیت رو بده به من. آروم
واقعاً باید هر قصدی داری رو بیخیال بشی
نقشهت همین الانشم خراب شده
فرض رو بر این گذاشتی که نقشه همین نیست
[صدای شلیک گلوله] [ناله نگهبان]
[صدای برخورد]
[تلفن زنگ میخورد] الو. مگان هستم
ایکاروسِ سرخ. ببخشید، شما؟
گفتم ایکاروسِ سرخ
من برودی هستم. فرد مهاجم مسلحه و تو ساختمان آزاده
میخوام غیرنظامیها فوراً از تمام فضاهای عمومی خارج بشن
چطور از اینجا زد بیرون؟
تو دیوارهاست. چی؟
چهار تا مأمور با من بیان
پاکه! خب، دو نفر بالا، دو نفر پایین
اگه دید دارین، اون عوضی رو بزنین
اون مسیر فرار سفیره؟ بله، خودشه
خب، اون از کجا از این خبر داشته؟ سوال خوبیه
چی داری؟
یه تیر مستقیم به قلب
با اسلحهش شلیک نشده. پس مهاجم اسلحه خودش رو داشته؟
چطور کسی تونسته اسلحه قاچاقی بیاره تو سفارت؟
از طریق کیف دیپلماتیک
تنها راهش همینه. این کیفها نه اسکن میشن، نه تفتیش و نه ایکسری
اینم از سیگارهات
پس هر چیزی که میخواسته رو میتونسته با اون وسیله قاچاق کنه
اما چطور؟ فرستنده پلمبش کرده. بسیار خب، کی فرستادتش؟
خب، دفتر رو خالی کنین. هانا، باید بری بیرون
چی؟ حواسم هست به چیزی دست نزنن
[پوزخند میزند] روال کار اینجوری نیست
دارم به تیم پلیس و تشخیص هویت زنگ میزنم تا بیان برای جسد مککویین
نه تا وقتی این عوضی پیدا بشه. این تصمیم با تو نیست
یادت نره، تو محدوده قضایی منی
که وسط لندنه
پس این پرونده منه و قاتل هم مسئولیتش با منه
وقتی گرفتمش، اگه هنوز نفس میکشید، بهت خبر میدم
کارآگاه لی رو به بیرون ساختمان هدایت کنین
همین الان ببرینش بیرون! [ناله هانا]
[در باز میشود]
[در بسته میشود]
متأسفم عزیزم
[آرام به در ضربه میزند]
سارا، میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟
آره، حتماً. خب
گوین، کنترل دست توئه. کنترل با منه
روآن، تو هم همینطور. میشه لطفاً کارتون رو متوقف کنین و بیاین پیش ما؟
معذرت میخوام
گفتنش اصلاً راحت نیست
تمز هاوس یه تهدید جدی از طرف شخصی دریافت کرده
که ادعا میکنه یه بمب دستساز توی این هواپیماست
یا خدا... بمب؟
هواپیما رو دور میزنم و برمیگردیم آمریکا
سارا، نمیتونی
تماسگیرنده گفته اگه مسیر رو عوض کنیم، از راه دور منفجرش میکنه
اگه ارتفاعمون از ۲۰ هزار پا کمتر بشه، بمب خودکار منفجر میشه
خب، چی میخوان؟ [آه میکشد]
خب، تا الان هیچ خواستهای نداشتن
خب، هیچکس بیدلیل توی هواپیما بمب نمیذاره
نه، نمیذاره
خب، حالا چیکار کنیم؟ اول از همه، آرامشمون رو حفظ میکنیم
تیم من توی تمز هاوس دارن سعی میکنن ردی از تماسگیرنده پیدا کنن
تا اونا مشغولن، ما باید بمب رو پیدا کنیم
تا بفهمیم از چه نوعیه، خب؟
سارا، میتونم مسئولیت جستجو رو بسپرم به تو؟
باید خصوصی با الکس حرف بزنم. باشه
روآن، بیا از آشپزخونه شروع کنیم
خب... چی میدونی؟
فرض رو بر این گذاشتیم که این یه تهدید از طرف روسهاست
معلومه که همینه
این تلافیه، مگه نه؟ به خاطر اخراج اون جاسوسهای لعنتیشون
خب، بیا زود قضاوت نکنیم
الان حتی نمیدونیم کار کرملینه
یا فقط یه نفر که به سفارت آمریکا نفوذ کرده
[پخش موسیقی جاز] [همهمه مهمانها]
خب، نوئل... چه حسی داره که
بخشی از تحول صنعت هوانوردی بریتانیا باشی؟
فقط خوشحالم که بالاخره وارد مرحله تولید شدیم
خب، من همین الان از نخستوزیر شنیدم
که ایشون خیلی راضی هستن
از تعداد شغلهای جدیدی که توی منطقهتون ایجاد کردین
همهش به لطف شماست جناب سفیر
نه بابا، یه کار تیمی بود. ممنون که تا آخرش پای کار موندی
قربان، میتونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟
ببخشید
باید همه رو به سوئیت لینکلن منتقل کنیم
به این زودی؟ یه فرد نفوذی توی ساختمونه
چی؟
یه مأمور رو کشته. یا ابوالفضل. گرفتنش؟
هنوز نه. واسه همین برودی میخواد غیرنظامیها از سالن خارج بشن
البته
خانمها و آقایان
اگه لطف کنین همگی به سمت سوئیت لینکلن تشریف ببرین
اونجا براتون نوشیدنی
و یه شام سبک مخصوص امشب تدارک دیدیم
پس بفرمایید و لذت ببرید. عالیه، ممنون
همه چیز رو به راهه؟ انگار یه مهمان ناخوانده داریم
مشکل وقتیه که مهمونیت پرطرفدارترین اتفاق شهره
بفرمایید تو همگی، راحت باشین. اینجا خونه خودتونه
توی دفتر برودی منتظر تماستون هستن
[تلفن ویبره میرود]
هانا؟
سایمون. توی سفارت آمریکا یه قتل اتفاق افتاده
چی؟ کی اتفاق افتاد؟
حدود ۲۵ دقیقه پیش
«من هشداري ندیدم. تو چطور قبل از من خبردار شدی؟»
نرفتی هیترو، نه؟ نه
اصلاً چرا بهت دستور میدم؟ مگه فرقی هم میکنه؟ حق با من بود
«چی شده؟»
یه مأمور امنیت دیپلماتیک توی دفتر سفیر با شلیک گلوله کشته شده
با فرض اینکه همون مظنون باشه
با کارت شناسایی اون پیک وارد سفارت شده و یه اسلحه قاچاقی آورده تو
چطوری؟ توی یه کیف دیپلماتیک
اون برودیِ نگهباننما، حسابی داره سنگاندازی میکنه
نمیذاره تیم تشخیص هویت رو برای بررسی صحنه بیارم تو
آره، حتماً همینطوره
سایمون، سفارت که یه کشور مستقل نیست
این جرم توی لندن اتفاق افتاده و من باید بتونم کارم رو انجام بدم
حق با توئه ولی چه خاک بریتانیا باشه چه نباشه
یه رابطه خاص با آمریکا وجود داره و قضیه پیچیدهست
میشه لطفاً از پیچیدگی درش بیاری؟ الان دارن منو میفرستن بیرون
بذار کلهگندهها این یکی رو حل کنن هانا، تو هر کاری از دستت برمیومد انجام دادی
دو نفر کشته شدن و نفر سوم هم توی کماست
به عنوان رئیست بهت میگم، برو
«نمیخوایم اینو به یه بحران بینالمللی دیگه تبدیل کنی.»
پس، ها
الو؟
«دقیق به حرفام گوش کن چون جون پنج نفر به این بستگی داره.»
قربان، تماس روی خط یکه
مدیر کل دلانی
میدونین که وسط یه مراسم هستم، مگه نه؟
مهمونیت رو فراموش کن رونالد، به مشکل خیلی بزرگ و حادی خوردیم
رون، من الکس پیترسونم
الکس
یه وضعیت بحرانی پیش اومده. من و مادلین روی اقیانوس اطلس هستیم
و ۲۰ دقیقه پیش یه نفر از داخل سفارت شما
پرواز ما رو تهدید به بمبگذاری کرده
چی؟
مطمئنین تماس از اینجا بوده؟ «از دفتر خودتون بوده.»
حتماً کار اون نفوذیه بوده. «کدوم نفوذی؟ شما کی هستین؟»
بفرمایید. برودی هستم قربان، رئیس امنیت
«یه نفر موفق شده با استفاده از کارت شناسایی یه پیک مقتول وارد سفارت بشه.»
«یکی از مأمورای منو کشته و همین الان داریم دنبالش میگردیم.»
خب برودی، اون مرد یه چاشنی انفجاری دستشه
که اگه بذاریم ازش استفاده کنه، جون هر پنج نفر توی این هواپیما رو میگیره
نشانههای اولیه نشون میده که نفوذی روسیه
خواستههاشون رو اعلام کردن قربان؟
«هنوز نه.» [صدای بیپ قفل در]
جناب سفیر؟
مطمئن نیستم که شوخی باشه یا نه، ولی یه تماس داشتم
از مردی که ادعا میکنه توی یه هواپیمای بریتانیایی بمب گذاشته
شوخی نیست سیسی، من دارم با وزیر دفاع پیترسون
و مدیر کل دلانی حرف میزنم؛ هواپیمای اوناست
اون مرد دیگه چی گفت خانم ردینگ؟
آه، گفت اگه بذاریم کسی از سفارت خارج بشه
«چیکار میکنه؟»
هواپیما رو منفجر میکنه
اَه
ممنون
رونالد، با این اطلاعات جدید
ازت میخوام سفارت رو فوراً قرنطینه امنیتی کنی
ممم. آه... [خنده کوتاه]
من مهمانهای مهمی دارم
و جون ما در خطره مرد، لعنتی انجامش بده
این کار عاقلانهست قربان؟ میدونیم که اسلحه قاچاق کرده
اگه یه بمب دیگه هم همینجا داشته باشه چی؟
تا اینجا خیلی دقیق عمل کرده
به نظرم اگه بمبی داشت، جزئی از تهدیدش بود
موافقم قربان. قرنطینه کمک میکنه محاصرهش کنیم، جناب سفیر
جناب سفیر؟
قرنطینه رو شروع کنین
من برودی هستم. سفیر دستور قرنطینه فوری داده
[جیغ لاستیکها]
با کسب اجازه، میخوام یه تیم از متخصصها رو بفرستم تو
نیازی نیست
با تمام احترام رونالد، تو یه تاجری
«هیچ تجربهای توی این زمینه نداری.»
«پس اگه این یه حمله هماهنگشده از طرف روسها...»
«علیه هر دو کشورمون باشه، اونوقت...»
از پسش برمیایم مادلین. ما آمریکایی هستیم، کارمون همینه که گندکاریها رو جمع کنیم
«در ضمن، همین الانم یکی از بهترینهای لندن رو اونجا داریم...»
«اگه به دیدگاه بریتانیایی نیاز پیدا کردیم.»
کی؟
[صدای آژیر بلند میشود]
[تلفن ویبره میرود]
قربان؟
هانا. ببخشید که میرم سر اصل مطلب
بهم خبر دادن که داخل سفارت آمریکایی
بله، هستم
خداروشکر. چون بهت نیاز دارم
[درهای بزرگ با صدا بسته میشوند]
خروجی ایمن شد
هیچ ایدهای دارین که این مرد کیه، قربان؟
«هنوز نه.»
ولی داریم تمام مهرههای روسیه رو که هنوز توی بریتانیا هستن چک میکنیم
فکر میکنین روسیه؟ «بله.»
اون نظافتچی فرودگاه، الکساندر بورتنیک
«اونم روسی بود.»
یه ضبط صدا از مظنون داریم
ولی چیز دیگهای از لحاظ مشخصات ظاهری دارین بهمون بدین؟
«سفیدپوست، حدوداً ۳۵ ساله، قد ۱۸۰، وزن ۸۰ کیلو.»
[صدای ریشتراش]
ریش قهوهای، عینک
«اطلاعات زیادی نیست.» نه
ولی یه کافیشاپ توی ترمینال سه هست
شرکت «هات برو»
فکر میکنم همونجا بوده که پیک رو مسموم کرده
«چرا؟»
«استریکنین خیلی سریع اثر میکنه.»
«و اونجا تنها جاییه که پیک بعد از پیاده شدن چیزی خورده.»
من فیلمهای امنیتی رو ندیدم
«ولی حدس میزنم احتمال زیادی داره که تصویر مظنونمون توش باشه.»
همین الان یه ماشین میفرستم. «ممنون.»
«کار دیگهای هست که بتونم برای کمک انجام بدم؟»
هانا، میخوام چشم و گوش من توی اون سفارت باشی
بله، قربان
طبقه پایین رو تازه گشتم
میخوام این طبقه رو چک کنم
مارکز. ممنون
[خنده کوتاه]
هر وقت آماده بودی، باز هم همون همیشگی
مککالن ام، با یه ذره آب
مرد خوشسلیقهای هستی
خب، خودم هم همینطوری فکر میکنم
خب، سفیر رو از کجا میشناسی؟
هواپیمای اون پسرم رو کشت
برام مهم نیست مقامشون چیه، هیچکس بدون اجازه من از اینجا بیرون نمیره
افسر برودی
مفهومه قربان
به نظر میاد بین آدمای کلهگنده رفیق زیاد داری
نفوذیتون چاشنی انفجاری داره
میدونم. مدیر کل برامون توضیح داده. دارم ردیفش میکنم
چطوری؟ هانا، من مجبور نیستم به تو جواب پس بدم
خب، شاید بهتره این کار رو بکنی
چون هر مقام و عنوان دهنپرکنی که اینجا داشته باشی
صلاحیت اداره کردن یه پرونده قتل رو نداری
ببین، بابت قضیه هندون متاسفم، واقعاً متاسفم
و میدونم چه فکری دربارهم میکنی
ولی وزارت دفاع من رو برای این پست پیشنهاد داده
پس معلومه یه نفر فکر میکنه توی کارم خیلی هم حرفهای هستم
من تنها کسیام که قیافهش رو دیده
به من احتیاج داری
خیلی خب. ولی بذار یه چیزی رو روشن کنیم
من افسر امنیتم. فرماندهی با منه
سد راهم نشو، پات رو از گلیمت درازتر نکن و باید به من گزارش بدی
حالت بهتر شد؟
وضعیت رو گزارش بده. قربان، هنوز اثری ازش نیست
مامورای دیاساس دارن تمام طبقات رو چک میکنن
چطوری از دید مخفی شده؟
ما بیش از ۳۰۰ تا دوربین و ۱۰۰۰ تا حسگر داریم
پیدا کردنش فقط مسئلهی زمانه
اون اتاق چیه؟ همونی که مهمونا توشن
سوئیت لینکلن. چطور؟
اگه قرار بود توی راهروها دنبال من بگردی
اونجا قایم میشدم
درست جلوی چشم همه. ما داریم درها رو زیر نظر میگیریم
فقط مامورای دیاساس که توی این طبقه هستن اجازه ورود دارن
با این حال باید بگردین. هانا
در حال حاضر مهمونا در امان هستن
و حتی روحشون هم خبر نداره که اینجا قرنطینه شده
دوست دارم همینطوری بمونه
(همهمه و صدای ملایم پیانو)
مری. (نفسش در سینه حبس میشود)
خیلی خوشحالم که اومدی. خیلی وقت بود همدیگه رو ندیده بودیم
ممنون که دعوتمون کردی و بابت همه این موفقیتها بهت تبریک میگم
ممنونم. بدون کمک همه
کسایی که توی این اتاق هستن، از جمله کریگ، نمیتونستم از پسش بربیام
هی رفیق! یه کم شامپاین هم بذار واسه بقیه بمونه، چطوره؟
فکر کردم این یه جشنی چیزیه؟
اوه، هست، هست. (خنده کوتاه)
خودت رو جمع و جور کن دوست من، وگرنه میگم بندازنت بیرون
از مهمونی لذت ببر مری. ممنون
عزیزم، وقتی حتی رونالد هم داره بهت میگه زیادهروی نکن، شاید
رونالد همیشه هر چی میخواد به دست میاره، مگه نه؟
(صدای بوق)
«مامور لوئیس هستم برای افسر برودی.»
گوشم باهاته لوئیس
«توی اتاق سرور هستم قربان. کیف دیپلماتیک رو پیدا کردم.»
تمام واحدها، نفوذی همین اواخر توی اتاق سرور بوده
«میخوام طبقات منفی یک، دو و سه رو کامل پاکسازی کنید.»
لباسای پیک و عینکش داخلشه
در ضمن، به نظر میاد ریشش رو تراشیده
پس تغییر چهره داده
و دیگه دنبال مردی با ریش و عینک نمیگردیم
از طبقه هشتم... رفته به زیرزمین؟
فقط واسه لباس عوض کردن این همه راه رو نمیرفت
سرورهای اون اتاق چه چیزی رو کنترل میکنن؟
هر چیز الکترونیکی که فکرش رو بکنی
«کارتخوانها، سوابق دسترسی به درها.»
دوربینها رو هم؟
لوئیس، از اونجا بیا بیرون. همین الان بیا بیرون
(صدای بوق)
چی شد؟
بهمون حمله شد. هانا، همینجا بمون
همین الان نیرو بفرستین اتاق سرور
تا نفهمیدیم با چی طرفیم، آلارمهای بیصدا رو قطع کنین
(صدای سرفه)
لوئیس
(صدای نفسنفس زدن)
کارتت رو امتحان کن
برید عقب! حرکت کنید
لوئیس
ببرینش بیرون
لعنتی
(سرفه میکند)
لوئیس، خوبی؟ بله قربان. چی شد؟
دوربینهای امنیتی رو از کار انداخته. (سرفه میکند)
برودی هستم. تیم پزشکی رو بفرستین اتاق سرور
طبقه منفی یک. حالم خوبه قربان
باید معاینه بشی. این یه دستوره
به تمام مامورها اعلام میشه
سیستم نظارتی قطع شده و کورکورانه داریم پیش میریم
میخوام تمام طبقهها دوباره بازرسی بشن
یه جایی همین اطرافیانه
(همهمه و صدای ملایم پیانو)
ممنونم
اون کجاست؟
توی دستشوییـه قربان. مزخرفه
بهت گفتم توی اتاق امنیت منتظر بمونی
وقت ندارم تلف کنم
وضعیت مامور لوئیس چطوره؟ خوب میشه. راه بیفت
صبر کن... چی بهت گفته بودم؟
تا من اجازه ندادم هیچ حرکتی نمیکنی
تا وقتی واقعاً لازم نباشه، نمیخوام این مردم رو وحشتزده کنم
حالا که دوربینهاتون قطع شده، اون بیرون هیچ کمکی از دستم برنمیاد
حداقل اینجا این شانس هست که ببینمش
اون اسلحه و چاشنی انفجاری داره. بهش فکر کن
اگه اینجا باشه، آخرین چیزی که میخوام اینه که احساس کنه تو تله افتاده
از دید من قضیه دو حالت بیشتر نداره
یا من میشناسمش و همینجا غافلگیرش میکنیم
یا اون اول من رو میبینه و این باعث میشه از مخفیگاهش بزنه بیرون
اینا تنها حالتهای ممکن نیستن
بله، یه ریسک حسابشدهست
ببین، قبل از اینکه کس دیگه رو بکشه باید این ریسک رو بپذیریم
اگه قراره این کار رو بکنیم، باید نامحسوس باشه
من و تو مثل مهمونا رفتار میکنیم و قاطی اونا میشیم
باشه؟ اوم-هوم
دو تا کلاب سودا لطفا
اگه دیدیش، به من خبر بده
تحت هیچ شرایطی نباید درگیر بشی
هوم، اون دیگه بستگی به اون داره
شوخی ندارم هانا. این تخصص منه
فهمیدم
با خانوادهت تماس گرفتی الکس؟
نه
به لئونارد زنگ زدی؟ هنوز نه
اون رو دیدی؟ خودش باید باشه
مگان، زاویه دیگهای داریم که صورتش رو نشون بده؟
نه قربان، ولی بررسی میکنم ببینم میتونم انعکاسش رو جایی پیدا کنم یا نه
اگه پیدا کردی، با لانگلی در میون بذار
«و بیا یه بررسی دقیق روی اون نظافتچی که کشته شده انجام بدیم.»
«میخوام آمارش رو کامل دربیاری.»
تمام همدستهای احتمالیش، چه اینجا و چه توی روسیه
واریزیهای بانکی، پرینت تلفن، شبکههای اجتماعی
اون یه جوری با این مرد در ارتباط بوده
مدیر کل دلینی؟
این لپتاپ کیه؟
مال آقای پیترسونه
مال من نیست
تا حالا ندیدمش
گوین
لپتاپی با خودت آوردی بالا؟
اِ، نه، من لپتاپم رو نیاوردم
پس کی آوردش؟ اوه، من آوردم
راننده آقای پیترسون لحظه آخر دادش به من، واسه همین
منم فرض کردم مال اونه
خب چرا به جای این فرض کردنهای لعنتی، نپرسیدی؟
الکس. چی؟ این آدما مثلاً قرار بود تایید صلاحیت بشن
مقصر دونستن این و اون دردی رو دوا نمیکنه
الان دیگه توی هواپیماست و باید فکری به حالش بکنیم
بگو افبیآی رانندهت رو برای بازجویی بازداشت کنه. درسته
متاسفم روان
(الکس آه میکشد)
کسی رو میشناسی؟ نه، هنوز نه
پس، پاکی و دیگه نمیخوری
ماه گذشته شد پنج سال
یه روز، تازه فهمیدم که
با اینکه هر دفعه که لب به الکل میزدم اتفاق بدی نمیافتاد
ولی اگه اتفاق بدی میافتاد، من همیشه مست بودم
اون موقعی که چهار تا از دندههای مربیمون رو شکستی مست نبودی
و باعث شدی ضربه مغزی بشه
آره، میدونم. گوش کن
درباره اون روز... ببخشید
میتونم کمکتون کنم قربان؟
خودتی؟
فکر نمیکنم قبلاً همدیگه رو دیده باشیم. من افسر امنیت سفارت، مامور برودی هستم
برودی؟ درسته
اوه. متوجه شدم. مارشال هوایی جانسون؟
اوه... فکر کردم کس دیگهای هستی
آره، قیافهم از اون مدلهاست که همه اشتباه میگیرن. در واقع. اشتباه از من بود
(برودی گلویش را صاف میکند)
(آه میکشد)
به واحد خنثیسازی بمب پلیس احتیاج داریم تا برای مراحل بعدی راهنماییمون کنن
من میتونم یه کار بهتر بکنم
وزیر دفاع الکس پیترسون هستم
من رو به فرمانده گروهان ۱۳ واحد خنثیسازی وصل کنید
من جای شما بودم این کار رو نمیکردم
الفبای کیبورد سیریلیکه
مارک؟ آره، خودمم
اِ، شنیدم استوار اوهانلون بهترین آدمته
درسته. میخوام فوراً اعزامش کنی به تیمز هاوس
من یه شرکت قطعات الکترونیک هواپیمایی رو اداره میکنم
چیزی درباره ضبطکننده پرواز شنیدی؟
آه، آره، همون... جعبهسیاهها، درسته؟
درسته. (خنده کوتاه)
میدونی، نکته جالبش اینه که اصلاً سیاه نیستن
آه
و تو توی زوریخ چیکار میکنی، جیکوب؟
من توی مدیریت ریسک کار میکنم. آه
چی شده؟ فکر کنم دیدمش
کجا؟ ساعت ده
میز دوم از سمت ما
قد بلند... کت و شلوار تیره
مطمئنی؟ تا جایی که بتونم مطمئن باشم
اون تو رو دید؟
فکر نکنم. باشه
میخوام از سمت راست دور بزنی
ولی بهش نزدیک نشو، حتی بهش نگاه هم نکن
اگه تو رو دیده باشه، حواسش به تو میره نه من
آمادهای؟
پس چاشنی چی؟ بهم اعتماد کن. نمیذارم ازش استفاده کنه
دستهات رو تکون نده
خودش نیست
چی؟ این اون نیست
(با عصبانیت و کلافگی نفسش را بیرون میدهد)
(تلفن زنگ میخورد)
روث؟ «قربان
«استوار اوهانلون از واحد خنثیسازی اینجاست.»
الکس؟ اومدم
بفرمایید. مدیر کل. وزیر دفاع
دارم به لپتاپ مشکوک نگاه میکنم
مدل گرید باکس آرلپ ۵، ساخت آمریکاست
مقاومسازی شده برای محیطهای ایتک و تمپست
اگه بمب دستساز باشه، مواد منفجره داخلشه
که به باتری و مادربرد سیمکشی شده
چطوری بفهمیم؟
«متاسفانه یه نفر باید بازش کنه.»
جعبه ابزار توی هواپیما هست؟
توی کابین خلبان
«طبق نقشهها...»
«باید کیبورد رو جدا کنید قربان.»
باشه. مگان، استوار، باید قدم به قدم راهنماییمون کنید
واسه این کار، به تصویر زنده از یکی از گوشیهاتون احتیاج دارم
میتونی از مال من استفاده کنی
اِم، شاید دستکاری کردنش اشتباه باشه
نباید منتظر بمونیم ببینیم خواستههاشون چیه؟
نمیتونیم منتظر بمونیم
سارا، تو خودت قبلاً توی نیروی هوایی بودی، بهتر از من میدونی
اگه بمب هنوز فعال باشه، نخستوزیر اجازه نمیده به لندن برسیم
تست رادیویی برای برودی
«یا عیسی مسیح، هانا. اون دیگه چه غلطی بود؟»
«این دقیقاً همون چیزی بود که سعی داشتم ازش دوری کنم.»
اون مردی نبود که من دیده بودم
لابد قبل از اینکه برسیم بهش، جیم شده
مامور برودی
«اون چه حرکتی بود؟»
روی یکی از مهمونا اسلحه کشیدی؟
چاره دیگهای نداشتم. هانا گفت که نفوذی رو دیده
نمیتونستم ریسک کنم که از چاشنی استفاده کنه
هانا اصلاً نباید اینجا باشه
تا جایی که من میدونم، ازت خواسته شده بود اینجا رو ترک کنی، بازرس لی
من به درخواست تیمز هاوس اینجام، خانم ردینگ
پس اگه با این موضوع مشکلی داری
پیشنهاد میکنم با مدیر کل دلینی صحبت کنی
حرفمون تموم شد؟
دارید عالی پیش میرید قربان
سه تای دیگه مونده، بعدش میتونید کیبورد رو جدا کنید
فقط سه تا، هه
خب، الکس
اوم-هوم؟
هنوزم خوشحالی که مهمونی تیلمن رو از دست دادی؟
الان فکر کنم ترجیح میدم هر جایی باشم جز اینجا
صدای افتادن پیچ؛ سارا آرام نفسش در سینه حبس میشود
سارا آرام بازدمش را بیرون میدهد
بیاید دوباره امتحان کنیم، باشه؟
با احتیاط انجامش بدید، خانم
صدای لرزش گوشی موبایل
هوم. دستیار رونالد همین الان پیام داد
میخواد خصوصی باهام صحبت کنه
اوه اوه. هوم
بهت گفتم، باید سرعتت رو کم کنی
خوبم. در ضمن، منم میخوام چند تا چیز رو اعتراف کنم
کریگ استوارت هستم. برای سالن انتظار طبقه چهارم وقت دارم
به همراهی نیاز دارید. با سفیر تیلمن قرار دارید؟
و مطمئنم ترجیح میده تنها صحبت کنه
مهمان، کریگ استوارت به سمت طبقه چهارم میره
صدای در آسانسور؛ ممنون
خیلی خب
همه پیچها باز شدن. حالا چی؟
کیبورد باید از سمت پایین بلند بشه، خانم
همونجایی که کلید اسپیس هست
بعد از دو تا گیره بالا به صورت کشویی درمیاد و آزاد میشه
آمادهای؟ آمادهایم؟
آروم پیش برید، خانم
مدلاین به آرامی نفس میکشد
نفسش را حبس میکند
ایست
چی شده؟
قربان، میتونید دوربین رو ببرید زیر لبه؟
دنبال چی میگردی؟
سیمهای تلهای
طبقه چهارم. درها باز میشوند
الو؟ رونالد؟
چی میبینی؟
امن به نظر میرسه، خانم. ادامه بدید
یه کانکتور آیدیسی هست که فلت رو به زیر کیبورد وصل میکنه
با ملایمت گیرهاش رو باز کنید
صدای کلیک؛ مدلاین بازدمش را بیرون میدهد
به آرامی بازدمش را بیرون میدهد
قربان، میتونید دوربین رو به سمت داخل لپتاپ بگیرید؟
چیزی اونجا نیست
اثری از مواد منفجره نمیبینم، خانم
مگان به سرعت روی کیبورد تایپ میکند
گروهبان؟ اون سیم زرد. توی نقشه نیست
قربان، میتونید دوربین رو نزدیکتر ببرید و سیم زرد رو دنبال کنید؟
میتونید دوربین رو کج کنید و زیر قسمت تاچپد رو ببینید؟
اوه، نه
چی شده، روت؟
ماده منفجره سی-۴ هست، خانم
چقدر سی-۴؟
اونقدری هست که هواپیماتون رو توی آسمون منفجر کنه، قربان
کثافتِ عوضی
عجب وقتتلفکنی بود. فکر کردی میتونی به من زور بگی؟
خب، این همون مردیه که دیگه از چاپلوسی کردنت خسته شده
نه
اوه... ندیدمتون اونجا
من کریگ استوارت هستم
سفیر تیلمن شما رو فرستاده؟
نه
استوارت به تتهپته میافتد و نفسش بالا نمیآید
صدای ناله و درگیری
استوارت نفسنفس میزند
معاون هیئت نمایندگی، ریدینگ، عادت نداره کسی اینطوری باهاش حرف بزنه
من برای اون کار نمیکنم و برای دوست پیدا کردن هم اینجا نیومدم
متوجه شدم
این دومین طعنهایه که اینطوری زدی
طعنه نیست. تحسینبرانگیزه
وقتی کار میکنی، مثل اسبی هستی که چشمبند زده؛ فقط جلوش رو میبینه. همیشه همینطور بودی
راستش تعجب میکنم که هنوز فقط یه گروهبانکارآگاهی
خب... همه از سبک کار من خوششون نمیاد
فکر میکنی توی سوئیت لینکلن چیکار میکرد؟
در بهترین حالت؟ مخفی شده بود
بدترین حالت؟ داشت هدف رو شناسایی میکرد. منظورت سفیره؟
در حال حاضر هیچ احتمالی رو نمیتونم رد کنم
صدای همهمه در گوشی
بگو برودی، میشنوم. همهمه ادامه دارد
چی؟
کجا؟
یا عیسی مسیح! تیم پزشکی کجاست؟
وضعیت اورژانسی! همین الان به تیم پزشکی توی حیاط مرکزی شرقی نیاز دارم
چی شده؟
حتماً از یکی از راهروهای هوایی سقوط کرده
هانا نفس عمیق میکشد
آه میکشد؛ مطمئنی؟
زیرنویس از accessibility@itv.com
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.