Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:سینما تقدیم میکند www.30nama.com
مترجم: علیرضا شیخ عارفی A.SHRFE
همیشه خیال میکردم .جس یه مادر بینقصه
.یادم نبود که بینقص بودن یه توهمه
،یه چیز ساختگی، تحت چارچوب .و دستکاری شده
.و یهو یه اتفاقی میافته
.یه بدبیاری جزئی
،یه فاجعهی کوچیک .که اولش بیاهمیت بهنظر میرسه
ولی کمکم اون توهم .شروع میکنه به از هم پاشیدن
،و یهو به این مادر بینقص نگاه میکنی
...و از خودت میپرسی
دیگه چه چیزهایی رو پنهون کرده؟...
.ببخشید، عذر میخوام
معاینهی بچه که تموم شد .بهت زنگ میزنم
!برو
...داره خونریزی میکنه
میشه لطفا یکی کمکم کنه؟
«فجایع کوچک»
مترجم: علیرضا شیخ عارفی A.SHRFE
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
.از این موارد زیاد میبینیم
،چند روز بهش سرم آنتیبیوتیک میزنیم
.شاید یه دورهی دیگه هم توی خونه نیاز باشه بزنه .حالش خوب میشه
،توی بخش سوانح و اورژانس بهت نیاز دارن ،یه دختر کوچولوی ۱۰ ماهه رو آوردهن
،ضعیفه، بیحرکته .استفراغ میکنه، ولی تب نداره
.با مامانش توی اتاق ۵ـن
اتاق ۵؟ - .آره -
میدونی چی از یه بچه که داره جیغ میزنه بدتره؟
مورد سوانح و اورژانس .توی جمعه شب
.هیچکی دلش نمیخواد جمعه شب بیمارستان باشه .خصوصا دکترها
.جس
.سلام - .سلام -
اومم، میخواستم بگم ...خوشحالم میبینمت، ولی مشخصا
آره، لیز، اومم، بهنظرت امکانش هست یه دکتر دیگه بچه رو معاینه کنه؟
میدونی، آخه ما همدیگه رو ...میشناسیم، برای همینم
آره. اومم... متاسفانه .دکتر دیگهای نیست که وقتش آزاد باشه
میخوای من معاینهش کنم؟ - .معلومه -
.نه، جدی .قصد توهین نداشتم
.سلام، بتسی
.بگو چی شده
نمیدونم، خواب بودم ،و اد بیدارم کرد
.و بهم گفت بچه مریضه
،احتمالا مشکل خاصی نیست .یه جور ویروسه
،بهنظرم بهتر بود نمیآوردمش بیمارستان .ولی اصرار کرد که ببرمش
چند وقته اینطوریه؟
...اومم، یه خرده موقع خوابش گریه میکنه، ولی
کی مریض شده؟
.حدودا
.نمیدونم
،اشکالی نداره
.تو این سن مراقبت ازشون خیلی سخته
،میگم یکی از همکارام بیاد
.تا اون موقع بتسی رو معاینه میکنم
یه معاینهی عادی، تا موقعی که همکارم برسه اینجا، باشه؟
دکتر موریس؟
یه خرده وقت دارین یه نفر رو معاینه کنین؟ - .آره -
حالت خوبه عزیزم؟
.خیلیخب، ایشون دکتر موریس هستن
،ایشون خانم کریسفورد هستن .و ایشونم بتسیه
سلام، این چیه؟
این چیه؟
.اوه
.خیلیخب. ممکنه قلقلکش بیاد
.اینجاش ورم کرده و پر از مایعه
چی؟
سرش به جایی خورده؟
جس. امکانش هست بتسی یه حادثهای براش پیش اومده باشه؟
.نه، نه
.ولی پشت سرش ورم کرده
.ممکنه کبود هم شده باهش
.اومم، راستش آره، یه اتفاقی براش افتاده
.چند ساعت پیش با سر خورد زمین
.ولی فکر نمیکردم مشکل جدیای باشه
چطور سرش خورد زمین؟
...اومم
.لیز خورد و با سر خورد زمین...
چه ساعتی این اتفاق افتاد؟
.شاید حدود ۵، ۵ و نیم
و وقتی این اتفاق افتاد کجا بود؟
.داشت توی هال چهاردستوپا میرفت
.گمونم میخواسته وایسته
،من خودم اون موقع تو آشپزخونه بودم
.داشتم برای فرانکی خوراکی درست میکردم
.یه لحظه ازش چشم برداشتم
خیلیخب، از اینجا به بعدش رو .خودم انجام میدم
.ممنون، رونان - .خواهش میکنم -
گرمت کنیم؟ گرم نگهت داریم؟
چیزی نیست. پیش میاد، خب؟
...حالا وقتشه که، اومم .دوباره برام تعریف کن
تو توی آشپزخونه بودی .و بتسی توی هال بود
...و یهو
آخه نمیتونم که هر لحظه چشم ازشون بر ندارم، میفهمی؟
...من
،یه صدای افتادن به گوشم خورد .ولی فکر نمیکردم کاریش شده باشه
وضعیتش خیلی بده؟
.نصفه شبه
از دکترهای سال پایینیم ،انتظار میره بیدارم کنن
ولی از شما انتظار داشتم ،یه خرده بیشتر بتونین جلوی خودتون رو بگیرین
.دکتر برجس
.ببخشید که مزاحم شدم - .بگو چی شده -
.نوزاد ۱۰ ماهه، مشکوک به شکستگی جمجمه
.کبودی شدید داره
از زخمش خونریزی هم داره؟ - .نه -
هوشیاره ولی فعالیتش .نسبت به حالت عادی کاهش یافته
چطور این اتفاق افتاده؟
مادرش گفت موقع چهاردستوپا رفتن ،میخواسته روی پاهاش وایسته
.که پاش لیز خورده
مگه داشته لبهی پرتگاهی چیزی چهاردستوپا میرفته؟
مادر و پدرش که فورا رسیدن دیگه؟
...نه، اومم
.حدود ساعت ۵ و نیم این اتفاق افتاده .و مامانش حدود ساعت ۱۰ و نیم اومد بخش سوانح و اورژانس
یعنی حدودا ۵ ساعت بعدش؟
.میدونم
.اومم... منتظر نتیجهی سیتیاسکنم
...ولی... اگه شکستگی باشه
.دلیلش لیز خوردن حین چهاردستوپا نبوده
.آخه مامانش دوستمه
.اوه، پس اوضاع خیلی سختتر شد
،ولی به عنوان پزشک عمومی ارشد متاسفانه فقط خودت
.میتونی راجع بهش تصمیمگیری کنی، الیزابت
.حالا موقع تحویل شیفت راجع بهش حرف میزنیم
.باشه
.جس خیلی به پزشکی نوین اعتقاد نداره
...اون
آخرین کسیه که انتظار میره .با بچههاش بیاد بخش سوانح و اورژانس
[!جس کریسفورد: بچهی شمارهی ۳ تو راهه]
...ولی اون شب
اصلا شباهتی به جسـی .که ۱۱ سال پیش باهاش آشنا شدم نداشت
.سلام - .سلام -
.سلام. خیلی ببخشید .شوهرم دیرتر میرسه
صبر کنیم تا بیاد؟ - .نه. اشکالی نداره -
.نمیخوام معطلتون کنم
خیلیخب، بیاین اول خودمون رو معرفی کنیم و توضیح بدیم
.که هدفمون از شرکت توی این دوره چیه
.خب، طبیعتا بچهداری
.آره، من جسم
و اومدم اینجا
چون دلم میخواد ،بهترین مامانی باشم که میتونم
و میخوام یاد بگیرم چطور .از مادر خودم بهتر باشم
و آره، فقط دلم میخواد پسر کوچولوم بدونه
.که مرکز توجهم توی کل دنیاست
.چه قشنگ
.خیلیخب
.ممنون
.من لیزم
.آره، گمونم منم همین حس رو دارم
فقط دلم میخواد با اعتماد به نفس از اینجا بیام بیرون
و خاطرم جمع باشه .که میتونم همچین مادری باشم
آهای؟
.سلام
.اومم، سلام
،خیلی خجالتآوره
.ولی توی دستشویی گیر کردهم
لیز خودتی؟
جس؟
.آره
.نمیتونم... نمیتونم از جام بلند شم
توالتهاشون خیلی کوچیکن .و ارتفاعشون پایینه
.اوه. ببخشید
.نمیدونم چرا خندهم گرفته میخوای کمکت کنم؟
.اومم، آره ،اگه در رو باز کنم
کار عجیبیه که کمکم کنی بلند شم؟
.نه، معلومه که نه .البته که نه
.سلام
.خیلی ببخشید
.وای خدا
.وای
.خدا رو شکر. ممنون
حالت خوبه؟ - .آره -
.خیلی خجالتآوره
.ولی خب تمام جلسه دستشویی داشتم
.میدونم! بقیه همهش سوال میپرسیدن
آره، و منم دلم نمیخواست .چیز مهمی رو از دست بدم
.دقیقا
.من رفیقی ندارم که باردار باشه
خونوادهم حدود ۵۰۰۰ کیلومتر ...با اینجا فاصله دارن، برای همینم
.که اینطور
،اگه یه خرده حالت رو بهتر میکنه
مامان من خونهش همین بغله .و به هیچ دردیم نمیخوره
.پس خوبه
چی خوبه؟
من و تو قراره از این به بعد .با هم دوست بشیم
.خیلیخب. من که پایهم
.خوبه
بچه رو میخوام از بخش سوانح و اورژانس ،منتقل کنم به آیسییو
.برای همین باید براش آماده شیم
.فعالیتش از حالت عادی کمتره
.یه بار بالا آورده .رونان قراره ازش آزمایش خون بگیره
.خودمم گفتم ازش سیتیاسکن بگیرن
سرش آسیب دیده؟
.آره. خیلی کبود شده .ممکنه سرش شکسته باشه
.بچهی طفلکی
مامانش، جس، میگفت .حین چهاردستوپا رفتن اینطوری شده
انگاری سعی کرده از جاش بلند شه .و خورده زمین
.ولی منطقی نیست
.وای خدا، از این جور بیمارها متنفرم
.میسپاریم بخش مددکاری قضیه رو بررسی کنن
چی شده؟
.جس دوست خیلی صمیمیمه
.عه
.آره. با هم کلی سفر و اینا رفتیم
.با هم دوتا حاملگی رو از سر گذروندیم .بچههامون با هم همکلاسیان
.اون مامان خیلی خوبیه
.ولی الان دوستش نیستی
.الان دکتر اون بچهای
خیلیخب، وقتشه ببریمش طبقهی بالا، خب؟
مامانش کجاست؟
بتسی حالش چطوره؟ معاینهش کردن؟ - ...خب -
.یه ارزیابی اولیه روش انجام دادن
چی گفتن؟ - .چیز خاصی نگفتن -
.اینجا خیلی شلوغه
.تعجبی هم نداره
نمیدونی چی شده؟ - .نه. هنوز نه -
.نمیدونم، یمارستان جزئیاتش رو بهم نگفت
.من باید برم
.جس
خیلیخب، میخوایم ،ببریمش سیتیاسکن ازش بگیریم
.و بعدش منتقلش کنیم به بخش
حاضرین؟ - .باشه -
.خیلیخب، عزیزم
.مامانی پیشته
.حالت خوب میشه
.تمام شب، یه برجستگیای توی گلوم بود
نمیتونستم تکون .یا قورتش بدم
.بدترین احتمالها رو در نظر گرفتم
مطمئنی شکستگیه؟
.آره
.شکستگی بزرگی هم هست
،ببین، به جای انحنای عادی خط سفید جمجمه
.شکستگی فرورفته رو اینجا میشه دید
.همینطور هماتوم سابدورال (خونمردگی در بین لایههای پوشانندهی مغز)
.آره، میبینم
.یه مورد معمول بود
هر کی دیگه میبود، میگفتم .یکی به بچه آسیب زده
مادر و پدرها گاهی موقع عصبانیت
.کارهای وحشتناکی انجام میدن
...برای همینم
...از خودم پرسیدم، واقعا ممکن نیست
که همچین اتفاقی اینجا هم افتاده باشه؟...
جس؟
.هومم
اوه. حالش چطوره؟
متاسفانه جواب سیتیاسکن تایید کرده
که بتسی شکستگی جمجمه .و خونریزی داره
.وای خدا
چی؟
.وای خدا
باید بتسی رو تحت مراقبت نگه داریم
.و سعی کنیم کاملا ثابت بمونه
.۴۸ساعت آینده خیلی بحرانیان
بحرانی؟
.آره
،بتسی دچار کبودی شده ،و داره به مغزش فشار میاره
برای همینم باید سعی کنیم ،التهابش رو کاهش بدیم
.تا باعث آسیب بیشتری نشه
.عزیزم
،جس، باید دربارهی این که
.چطور این اتفاق افتاده حرف بزنیم
بعیده که همچین آسیبی به سر
.با یه زمین خوردن ساده به وجود اومده باشه
.آخه بچهها خیلی پیش میاد که بخورن زمین
مطمئنی اتفاق دیگهای نیفتاده؟
.شاید از پلهها یا از روی تختش افتاده باشه
.از این اتفاقها زیاد پیش میاد جس؟
زمانی که رُزا توی حموم لیز خورده بود و سرش ضربه خورد رو یادته؟
اون موقع این حس بهم دست داد ...که بدترین مامان دنیام، ولی
چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
.قضاوتت نمیکنم
.خواهش میکنم. هر چی هست رو میتونی بهم بگی
.هر چی که بهنظرت ممکنه کمک کنه...
.این آخرین فرصتته
.جس
ممکنه کسی به جسی آسیب رسونده باشه؟
.نه
.سلام عزیزم
.سلام
سلام. دکتر برجسم
.از بخش اطفال بیمارستان تیمز بنک
یه دختربچه آوردن بیمارستان با شکستگی جمجمه
بدون هیچ توضیح منطقیای .که چطور این اتفاق افتاده
اگه مددکار اجتماعی بتونه ،فورا خودش رو برسونه اینجا
.خیلی ممنون میشم، مرسی
.نیازی نبود تماس بگیره
.لازم بود تماس بگیره
.جس، بیدار شو. یه مشکلی براش پیش اومده
.باید بتسی رو ببری بیمارستان
چی شده؟ - صدای گریهش رو نمیشنوی؟ -
!هی! پا شو
.نمیدونم چی شده
،اگه میتونستم خودم میبردمش .ولی بیش از حد مستم
چیکار میکنی؟ داری موهات رو شونه میکنی؟
!قضیه جدیه
.بیا
.اوه، عزیزم
.بابا، خیلی گرسنهمه
صبحونه چی میخواین؟ تخممرغ؟ نون تست؟
بتسی و مامانی کجان؟
.خیلیخب، پس خاگینه درست میکنم
.فرانکی خاگینه نمیخوره .فقط تخممرغ آبپز میخوره
،باید کامل پخته شده باشن .وگرنه حالش بد میشه
کجان؟ مامانی کجاست؟
بتسی حالش خوب نبود، برای همینم ،مامانی بردش بیمارستان
تا دکترها حالش رو خوب کنن، باشه؟
.هی، هی، هی، هی، هی، چیزی نیست .نگران نباش، پسر قوی
.هی. حالش خوب میشه
.حالش خوب میشه
بابا، برای جشن تولدم که بر میگردن، مگه نه؟
.آره
میشه این تیکه رو بخورم؟
.ممنون
سیر شدین؟
.آره - .خیلی ممنون -
.ممنون
.سلام به همگی
.اوه، گندش بزنن
دیشب کجا بودی؟ - .بیرون -
.سر کار
.دارم سعی میکنم یکی رو ثبتنام کنم
.نه زنگ زدی نه پیام دادی
.وای خدا
نمیتونستم، خب؟ چون اگه ،ساعت ۲ نصفهشب بهت پیام میدادم
اعصابت خرد میشد ...که چرا بیدارت کردم، برای همینم
.راب، من رو بهونه نکن
کسی نمیخواد جواب بده؟
.یک ربعه دارم بهش زنگ میزنم
.اومدم یه سری بهتون بزنم .سلام بچهها
.ببین کی رو پیدا کردم - کفشهام رو در نیارم؟ -
.با کفش بیا. اشکالی نداره - چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟ -
حاضری؟ - برای چی؟ -
اد زنگ زد. برای تدارکات جشن .کمک میخواست. خلاقیتش با تو
خودت که میدونی من اصلا .بلد نیستم برای جشنهای بچهها باید چیکار کنم
.نه، بلدی .فقط زیادی درگیر کارهای بزرگونه شدی
چرا باید از ما کمک بخوان؟
جس چندین ماهه که داره .برای این جشن برنامهریزی میکنه
.خودت که نظام سلامت ملی رو میشناسی (سازمان خدمات درمانی در انگلستان)
.احتمالا هنوز بتسی رو معاینه هم نکردهن
منظورت چیه؟
جس توی بخش سوانح و اورژانس .دکتر بتسیه
.وای نه - مشکل جدیای که نیست، هست؟ -
.واقعا نمیدونم
راستش رو بخواین .خودمم شوکه شدهم
،خودتون که میدونین جس چطوریه .معمولا با یه نبات داغ خوب میشه
نمیخوان جشن تولد رو لغو کنن؟
،چطور میخوای به یه بچهی ۸ ساله
،که احتمالا اوتیسم داشته باشه
بگی که قرار نیست براش جشن تولد بگیرین؟
.عجب اوضاع مزخرفیه
روشی که برای زایمان در نظر داری چیه؟
.آره
.ترجیح میدم نمیرم - .منطقیه -
.و همینطور بچه هم نمیره
.مشخصا این از همهچی مهمتره
.اومم، و اینکه فقط بهم بیحسی بزنن
،همه مدل بیحسی
.همه مدل دارو - .دقیقا -
...،به خاطر برنامهی کاریم
قصد دارم چند روز قبل از تاریخی .که دکتر برام تعیین کرده زایمان کنم
قراره جورج رو
توی بخش مکفرسون .بیمارستان عمومی بروک به دنیا بیارم
.اونجا بین خونوادهی سلطنتی خیلی محبوبه
و دوست داری موقع زایمان کی پیشت باشه؟
.اومم، خب، بهنظرم بهتره اندرو بیاد
.اندرو حتما میاد - .ایول -
.آفرین، اندرو
راستش، خیلی دوست دارم
حدودا ۳ تا ۶ ماه بعد از زایمانم .برگردم سر کار
...من شریک یه موسسهی حقوقی بزرگم، برای همینم
.واو - .همین دیگه -
.ممنون
.من هنوز در مورد روش زایمانم تصمیم نگرفتهم
...ببخشید که تصمیمی نگرفتهم - .اشکالی نداره -
.و اینکه هیچی راجع بهش نمیدونم
،میدونین، آخه قصد بچهدار شدن نداشتیم
.برای همینم بدون آمادگی قبلی داریم کارها رو پیش میبریم - .آره -
.ببخشید، ببخشید
.آره. سلام، عزیزم
.سلام
.سلام. سلام به همگی
.ببخشید دیر رسیدم .خط دیستریکت مترو تعطیل بود
چی رو از دست دادم؟
وبر؟
.سلام - شارلوت وبر؟ -
.آره - .چه تصادفی -
.میدونم
.ببخشید، البته الان فامیلم شده هینمن
.آره - .آها -
من و شارلوت .دانشگاه همکلاسی بودیم
.عجب. چه جالب
ببخشید، شما؟ - .عذر میخوام، اد هستم، همسر جس -
.اد. سلام، اد
جس، چطوره راجع به روش زایمان خودت بگی؟
.اومم، خب، من قراره توی خونه زایمان کنم
،برای همینم فقط منم و اد
.و یه ماما و یه نفر همراه
،آهنگ هم میذاریم
.مثلا پاپ دههی ۸۰
،میدونم یه خرده خزه .ولی خیلی دوست دارم جورج مایکل گوش بدم
.اومم، آره
و میخوام با کمترین اقدامات پزشکی .زایمانم رو انجام بدم
.صرفا میخوام زایمان آرومی داشته باشم
عذر میخوام، ولی یه خرده .از بیمارستانها میترسم
،نه، من خودمم توی بیمارستان کار میکنم .و خود من هم میترسم
.اد خیلی نوزاد دوست نداره وقتی رو دوست داره که بچههاش
اونقدری بزرگ شده باشن .تا بتونه باهاشون فوتبال بازی کنه
بهنظرم زنهایی که خیلی روحیهی مادری دارن .تعادل روانیشون از همه کمتره
کجا باهاش آشنا شدی؟
...خیلی وقت نیست که .اوه
.صبح بهخیر، شیلا
.صبح بهخیر
.لیز منتظره تا باهات حرف بزنه
.دیشب از اون شبهای سخت بوده
خب دکتر برجس، چه تصمیمی گرفتی؟
.سیتیاسکن شکی که داشتم رو تایید کرد
.شکستگی جمجمه داره
.واحد حمایت از کودکان رو خبر کردهم
.دارن میان
.آفرین به این تصمیمگیری سریعت
.کاری رو کردم که هر دکتر خوبی انجام میده
میخوای به مادرش اطلاع بدی
که از مددکاری دارن میان اینجا؟
یا خودم بگم؟
.خودم میگم
.لوسی. سلام
.سلام - .ممنون که اومدی -
،نیل توی دفتر منتظره ولی میخواستم ببینم
اگه میشه قبل از جلسه .با هم یه خرده حرف بزنیم
موضوع اینجاست .که من مامان بچه رو شخصا میشناسم
.این اصلا خوب نیست، لیز
.دوست قدیمیمه
،خونوادهشون رو کامل میشناسم .و مامان خیلی خوبیه
برای همینم بهنظرم این اتفاق .یه دلیل دیگهای داشته
توی جلسه راجع بهش حرف میزنیم، باشه؟
.باشه
آسیبهایی که بهش وارد شده .با ساز و کار برخورد به زمین همخوانی نداره
.بچه احتمالا درد زیادی کشیده
و اینکه مامانش نتونسته .بچه رو به موقع به بیمارستان برسونه نگرانکنندهست
آخه اون کلا
.به پزشکی اعتقادی نداره، همین
.همیشه هم همینطوری بوده
منظور الیزابت اینه که از زمان تولد بچه
.هیچ پزشک متخصصی معاینهش نکرده
هیچ پزشکی؟ - .نه -
،نه وزن بچه رو اندازه گرفتن ،نه پرستار خونگیای معاینهش کرده
،نه وقت پزشک عمومی گرفتن .و نه واکسنی بهش زدن
.آخه اصلا به بیمارستانها و ما اعتماد نداره
راجع به خونوادهش چه اطلاعاتی داریم؟
.دوتا پسر بزرگتر به نام فرانکی و کیت دارن
.و تا حالا پاشون به مددکاری باز نشده
هیچ سابقهی سوء مصرف الکل .یا مواد مخدری هم نداشتهن
راجع به پدرش چه اطلاعاتی داریم؟
تحقیقات زمینهای انجام دادی دیگه؟
خیلیخب، پسرهای بزرگترشون رو .بگین برای معاینهی پزشکی بیان
،با پلیس هم حرف میزنم .و مجوز بازجویی از مامانش رو میگیرم
.لیز، باید طبق قوانین عمل کنیم
!گندش بزنن، اصلا بلد نیستم
.نه. احمق نباش .اینطور نیست
.خیلی هم هست. من خیلی... وای خدا
حتی امروز صبح میخواستم از خونه برم بیرون
.برام مثل یه ماموریت سخت بود
.برای شما خیلی راحته
باور کن پسر منم ساعت ۳ صبح .اینقدر آروم و معصوم نبود
عذر میخوام، ولی ما هم باور کردیم ...که ساعت ۳ صبح بیدار شدی
.بعیده
.خدا پرستارهای بچه رو خیر بده
ببین، لیز، تنها دلیل اینکه مالی الان خوابیده
.چه میدونم، گمونم کار خداست
هی، ببین، تو مادر خوبی هستی، خب؟
.مادر فوقالعادهای هستی
.دکتر بینظیری هستی .رفیق خیلی وفاداری هم هستی
.و از پس این دوره بر میای
.مطمئن باش
اگه باهاتون آشنا نمیشدم چیکار میکردم؟
،گمونم مدام توی خونه میبودم ،و عصبی میشدم
.و عملا عقلم رو از دست میدادم .ششش، ششش
.بدهش بغل من
.باشه مال خودت اصلا - .اوه -
.میدونی که شوخی کردم
.آخی، طفلی
.خیلیخب، ششش
.لیز
.اینقدر حال خودت رو بد نکن
،حالا که بحث قرض دادن شد
چطوره تو هم پرستار بچهت رو به ما بدی، شار؟
.هی! حرفشم نزن، دختر! مال خودمه
.هر بار آرومش میکنه میبینین؟ چطوری آخه؟
.نمیدونم. لابد دستش جادوییه
.اگه دوستم نمیبود، ازش متنفر میشدم
حالت خوبه؟
جس، بهخاطر وضعیت آسیبهایی ،که به بتسی وارد شده
.متاسفانه واحد مددکاری رو خبر کردیم
چی؟
،هر آسیب بدون توضیح اینجوریای
.خود به خود لازمه که بازرسی روش انجام بشه
،میدونم شاید جدی بهنظر برسه .ولی روال کار همینه
.بدون توضیح نیست. بهتون که گفتم چی شده
آره، و منم بهت گفتم .که همچین قضیهای ممکن نیست
،برای همینم اگه سعی کنی باهام روراست باشی
.همهچی درست میشه
...ولی تا اون موقع
کی مددکاری خبر کرده؟
کی مددکاری خبر کرده، لیز؟
.وای
.بابت این چیزهای کوچیک خداروشکر
کی بر میگردن، ادی؟
.دقیق نمیدونم
تا جایی که اطلاع دارم .هنوز منتظره تا بچه رو معاینه کنن
بهت زنگ نزده؟ - ،لابد منتظره تا نوبتش بشه -
،و توی صف، ۱۷تا الکلی .یک مورد اسیدپاشی و یه مورد جراحت با چاقوئه
.آره، ولی بهتر بود بهش خبر میداد
به همین زودی اومدن؟
.من در رو باز میکنم
.حیف که قراره اول جشن رو از دست بده
.آره
تحمل پنجاهتا بچهی شلوغ .با این وضع خماری خیلی سخته
.از اون پشت بیاین
اینجا رو، مطمئنم فرانکی .عاشق این کیک میشه
.راستی اد، خرگوشها رو هم آوردهن
چیها رو؟ - .برای باغوحش حیوونهای اهلی -
.وای، جس واقعا به فکر همهچی بوده
.بفرمایید - .ممنون -
چطوره اول بهم بگی بتسی چطور سرش ضربه خورد؟
،داشتم اسموتی درست میکردم .و بتسی هم داشت برای خودش چهاردستوپا میرفت
سعی کرد به یخچال دست بگیره .و وایسته، ولی افتاد
توی هال خونهتون یخچال دارین؟
جانم؟
شما به دکتر برجس گفته بودین ،که بتسی توی هال بود
.و خودتونم توی آشپزخونه
.آها. آره، همون آشپزخونه
صدای افتادنش رو شنیدین؟
.آره، اصلا دیدم
.اون موقع پیش فرانکی بودم
.پسر ۸ سالهم
.هومم
.سلام به همگی - .سلام -
.سلام. سلام، فرشته کوچولو میای بغلم؟
.کار دارم - .اوه -
.باشه - .سلام مامان -
سلام قشنگم. خوبی؟ - .آره -
.سلام، خانمی - .سلام، همسری -
.آه
شب سختی داشتی؟
از قیافهم معلومه، نه؟
.آره، یه خرده خسته بهنظر میرسی
.ولی خوشگلی
.واقعا - .نه -
.جس بتسی رو آورده بود بیمارستان
جدی؟
همهچی روبهراهه؟
.مجبور شدم مددکاری رو خبر کنم
.چی؟ شوخیت گرفته
برای جس؟
بس کن! خودم به اندازهی کافی .از این قضیه حس بدی گرفتهم
.بده. خیلی بده
بتسی شدیدا آسیب دیده
و بهنظر میرسه جس نمیدونه .چطور این اتفاق افتاده
یعنی بهنظرت خودش مقصره؟ یا اد؟
خب، بتسی که خودش به خودش آسیب نرسونده، مگه نه؟
.گندش بزنن - .نمیدونم -
.واقعا نمیدونم
...ولی آخه
...اگه چیزی هم شده باشه، جس
خیلی مراقب بچههاشه، مگه نه؟
.آره، ولی خیلی طفره میرفت
اصلا هیچی نمیگفت. تا حالا .اینطوری ندیده بودمش
.از وقتی بتسی به دنیا اومده خیلی کم دیدمش
همهش درگیر شیفت شب و
...مامانم و بچهها بودم .و واقعا دوست افتضاحیام
.نه. بیخیال - .جدی -
یهو چی شد بینتون؟
.میدونم که همیشه با هم خیلی صمیمی بودین
آدمها یهو از هم جدا میشن، مگه نه؟
.هومم
.اصلا بلد نیستی دروغ بگی
غذا حاضر نیست؟
.آره. حاضره
.عذر میخوام، لطفا بغلش نکنین
.میدونم، ولی من مادرشم
.خیلی مهمه که بتسی ثابت بمونه
.دلمون نمیخواد آسیب بیشتری ببینه
قراره از این به بعد
.ساعتهای ملاقاتش رو هم کمتر کنیم
...باشه، ولی
.لوسی، بهتره تو بهشون بگی
.حق با دکتر کاکرله
متاسفانه لازمه وقتهایی که میاین ملاقات بتسی
خودم یا یکی از همراهانم .شما رو زیرنظر داشته باشیم
.چی؟ من مادرشم
لازم نکرده کسی من رو .پیش بچهی خودم زیرنظر داشته باشه
.یه مدت نیازه که شما رو زیر نظر داشته باشیم
برای همینم متاسفانه .باید ازتون بخوام که از اینجا برین
چی؟
.نه. اون حالش بده
اگه بیدار شه و من پیشش نباشم چی؟
.میترسه - .ازش حسابی مراقبت میکنیم -
.من هنوز بهش شیر میدم .بهم نیاز داره
.تا یه مدت نمیتونین به دخترتون شیر بدین
چی؟ دارین مانع شیر دادنم به بچهی خودم میشین؟
،نه، نه، میتونین شیرتون رو بدوشین .و ما خودمون بهش میدیم
و هر چند وقت یه بار .قرار ملاقات براتون میذاریم
.میرم یه بیمارستان دیگه پیدا کنم
.نمیتونین این کار رو بکنین - .معلومه که میتونم -
!نه
متوجه حرفم هستین؟
.دخترتون تحت برنامهی حمایت اورژانسیه
،اگه اقدام به بردنش کنین دستور دادگاه
.یا نیروهای فوری پلیس رو وارد قضیه میکنیم
چیکار میکنی، خرگوش کوچولو؟
.آره
.عالیه. بهت افتخار میکنم
.ممنون بابت دعوتت - .خوشحالم دوباره میبینمت -
.بذارش روی اون میز. ممنون
.سلام - .من اصلا اینا رو نمیشناسم -
.تا حالا به عمرم ندیدمشون
.نگران نباش، کارت عالیه
جدی؟ - .آروم برین -
.سلام
رفیق، یه نفر ماشینش رو
.دم ورودی خونهی همسایهتون پارک کرده - .نگران نباش -
.خودم بهش رسیدگی میکنم - .ممنون -
چی شد؟ - .گازم گرفت -
.خنده نداره - .چرا، داره -
!برین کنار
!یالا. هی
.نه! خیلیخب پسر .بچهها، آروم باشین
.آفرین. آروم. دعوا بسه
.ای گندش بزنن
آره، خیلی میگفتن
.که چرا با این حال بازم جشن رو برگزار کردن
.هنوز بیخیال نشدهن
آبجو یا نوشابه؟
.آبجو
.بفرما - .ممنون -
خبری به دستت نرسیده؟
.نه
بهنظرت ممکنه یه چیزی مثل مننژیت باشه؟ (التهاب پردههای محافظ مغز)
!شارلوت - .همینطوری پرسیدم -
.وای خدا، امیدوارم که نباشه
یعنی قضیه اینقدر جدیه؟
،به محض اینکه جشن تموم شد .میرم بیمارستان
خوبه که جس بردش بیمارستان .تا توی یه جای امن باشه
کی برد؟ - خودت چی فکر میکنی؟ -
آره. تقلب کرد؟
.تعجبی هم نداره
.بابت بتسی متاسفم
.آره، ممنون
!بتسی
.سلام لیز
.سلام - اینجا چیکار میکنی؟ -
.قرار بود الان خواب باشی - .خوابم نبرد -
.نمیتونم از فکر کردن به جس دست بردارم
اونم اینجاست؟ - .نه -
اد حالش چطوره؟
.سلام
.سلام عزیزم
اد جوری رفتار میکنه .انگار همهچی عادیه
جدی؟
سلام. حالت چطوره؟
وقتی این جشن تموم شه .خوشحال میشم
.آره، انتظارش رو هم داشتم
آخرین باری که جس طفلی رو دیدم .خیلی خسته بهنظر میرسید
کی دیدیش؟
.دیشب. وقتی اومد بیمارستان من شیفت بودم
.آها. خب پس احتمالا بتونی بهم بگی چی شده
دقیقا چرا اینقدر درمان بتسی طول کشیده؟
خب، ما همیشه بچههایی
که دچار اینجور آسیبها میشن رو .کاملا ثابت نگه میداریم
.ولی اون حالش بد بود .یه میکروب یا ویروس وارد بدنش شده بود
جس بهت نگفته؟
.باید فورا با جس حرف بزنی
.هم با جس، هم با مددکار بتسی
مددکار؟ منظورت چیه؟
وایستا ببینم. یعنی داری میگی دختر من
با یه سری آسیبهایی ،که توضیحی براشون داده نشده توی بیمارستان بستریه
در حالی که وقتی از خونه رفت همچین آسیبهایی نداشت؟
.متاسفم - یه نفر برای خونوادهم -
.مددکار خبر کرده
.یه ثانیه آروم باش. نفس عمیق بکش - !مددکاری -
چرا باید همچین کاری بکنی؟
ازم دور نشو. چیکار میکنی؟
.ما دنبال ادوارد کریسفورد میگردیم کسی ایشون رو میشناسه؟
آره، من ادوارد کریسفوردم. چرا؟
.من افسر کارآگاه استیو راستین هستم
.لوسی هاردینگ. از بخش مددکاری کودکان
اجازه هست بریم داخل خونه و با هم یه مقدار حرف بزنیم؟
.بهتره بری
.جشن تولد فاجعه بود
.لیز فیوز رو زد
.یهو منفجر شد
نمیتونستیم کاری کنیم .تا جلوش گرفته بشه
.معلوم شد یه مادر بینقص بودن غیرممکنه
،اشتباهاتی مرتکب میشی
،و فرقی نداره بقیه چه فکری کنن
هیچکی بدتر از خودت .قضاوتت نمیکنه
،و گاهی وقتها
،هر چقدر بیشتر سعی کنی .بیشتر مجبور میشی قایم شی
.چون فقط خودت میدونی که چیکار کردی
[آنچه خواهید دید] .کار خوشایندی نیست که آدم دوستش رو ارجاع بده
.ما دیگه مثل سابق با هم صمیمی نیستیم
.به افتخار ۱۰ سال رفاقت دیگه
.نوش
!فرانکی
.فرانکی و سم یهو غیبشون زده
.چیزهایی دیدهم که ذهنم رو مشغول میکنن
بین بیتوجهی و بدرفتاری .یه مرز باریک وجود داره
چه اتفاقی افتاد، جس؟
.مطمئن شدم که این آسیب اتفاقی نبوده
!نمیتونین بچههامون رو بگیرین
.اونا خونوادهی خوبی نیستن
و اد هم اون آدم بیدغدغهای .که فکر میکردیم نیست
سرگرمی بیخطری بود، مگه نه؟
جمعه چه اتفاقی افتاد، اد؟
،یکی توی اون خونه به اون بچه آسیب زده
.و یکیشون داره دربارهش دروغ میگه
مترجم: علیرضا شیخ عارفی A.SHRFE
.ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @OfficialCinama
بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال www.30nama.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.