Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
خوش اومدین به قلعه خائنین. (صدای تشویق)
راسی رو ۱۵ سال پیش دیدم
جودی خیلی دوستداشتنی به نظر میاد
ولی خب مجبورم این رو بگم
آخه اون مامانمه
سه تا خائن انتخاب شدن
اما یه خائن مخفی هم انتخاب شده
اون خائن مخفی تنهایی کار میکنه
اونا هر شب یه لیست کوتاه از کسایی که قراره کشته بشن بهت میدن
تو فقط میتونی یکی از آدمایی رو بکشی که
توی اون لیست مرگ هستن
از اونجایی که اولین قتل باعث شد به یکی از بازیکنا شک کنن
عمراً اگه من «نتی» رو کشته باشم
به عنوان یه خائن، ممکنه همچین حرفی بزنی
شک و تردیدها توی کل قلعه بیشتر شد
الان به کی فکر میکنی؟ راس
اگه هر کدوم از شما خائن باشین و اونم خائن باشه
امشب منو میکشن
یه میزگرد داغ و جنجالی
جید، تو فقط ترسیده به نظر میرسیدی
دست خودم نیست که بدنم چطور واکنش نشون میده
داشتم به سمت سم متمایل میشدم. جودی. جودی
منجر به یه اخراج افشاگرانه شد
من یه وفادارم
اما نفر بعدی توی لیست مرگ خائن مخفی کیه؟
بن، ریس یا ماز؟
سه تا مَرد. کارِ یه زنه که این کار رو کرده
اون یه زنه
و آیا خائنها به پیدا کردن خائن مخفی نزدیکتر شدن
که بینشون مخفی شده؟
این برنامه «خائنین»ـه
# کی روحت رو نجات میده... #
«امشب باید یکی از این وفادارهای زیر رو بکشی:
بن
ریس
یا ماز.»
خب کی اصرار داره ماز رو بکشه؟
این همون چیزیه که باعث میشه فکر کنم بعضی وقتا
خائن مخفی با ما همنظره
که میخوان حسابی مردم رو گیج کنن
حذف بن قلعه رو حسابی تکون میده. آره
قلعه رو تکون میده
بن هیچ رابطهای با هیچکدوم از ما نداره. درسته
نه، اون با راس رابطه داره
کسی که همین الانشم داره گور خودشو میکنه. ممم
ریس هم گزینه خیلی خوبیه واسه کشتن
این پای آدام رو هم میکشه وسط، چون رای ریس به آدام خیلی بیخودی بود
که امشب به آدام رای داد
آره. ماز حتی یه دونه رای هم نیاورد
اوه، این سخته
چی باعث میشه ملت رو تا سر حد مرگ گیج کنیم؟
و کاری کنیم بقیه بفهمن هیچکس در امان نیست؟
میخوایم انجامش بدیم؟ آره
منظورم اینه که، اون... اون مثل زلزله میمونه
صبر ندارم ببینم چی میشه
واقعاً فکر میکنم صبحانه فردا قراره بلبشو بشه
# دروغایی که گفتی. #
# اوه خدایا، گرفتاریم خیلی سخته
# هیشکی از دردم خبر نداره جز خدا... #
دیشب خائنها دومین قتلشون رو انجام دادن
از روی لیست خائن مخفی
خب، امروز صبح کدوم وفادار از صبحانه جا میمونه؟
# هیشکی از دردم خبر نداره جز خدا... #
اوه
فقط خودمونیم. ما اولین نفریم
اول از همه رسیدن سر صبحانه حس خیلی خوبی داشت
دیشب نگرانیهای خودم رو داشتم
میتونم بفهمم الان بازی خائنها چیه
ولی قشنگیِ تحت فشار بودن اینه که آدم رو آبدیده میکنه
و فولادِ آبدیده خیلی سخته
شما بچهها حتماً خوب خوابیدین
تا جایی که میشد! آره
چون مثلاً بعد از گرفتن سپر خیلی خوشحال بودم
و بعدش هم که توی میزگرد حرفامونو زدیم و من اینجوری بودم که
اینجوری بودم که... هی میگفتم «وای خدا، وای خدا»
من به آماندا مشکوکم
چون سعی داشت منو هدف قرار بده
واقعاً بدون هیچ دلیلی
حس میکنم اون واقعاً
داره سعی میکنه یه چیزی رو ثابت کنه ولی من اصلاً باورم نمیشه
امروز یه روز جدیده. ممم. میدونی چیه؟ بگو
تو واقعاً منو یاد یه معلم مدرسه ترسناک میندازی
و از من بزرگتری، واسه همین همش میگم «وای خدا»
فقط باید یادت باشه جید، این یه بازیه
نه، میدونم بازیه. آره
اصلاً نمیخوام بگم مهم نیست... آره، آره
ولی خب... میدونم گفتی شخصی نبود
ولی برای من بازم خیلی سنگین بود
آره، البته. آره
(صدای تقتق در)
وای خدا. بیا تو، بیا تو
(صدای تشویق)
امروز صبح موقع صبحانه حس خوبی داشتم
چون حالا که از یه میزگرد جون سالم به در بردم
خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارم
با این حال، استرس دارم چون یه خائن دیگه هم
توی این قلعه هست و من اصلاً نمیدونم کیه
اینو بذار زیرش، چون داری روی میز لک میندازی
اوه، ببخشید. روش واقعاً نوشته «گاو»
بفرمایین بچهها. چطور خوابیدین؟
اوه، استرس داشتم. دیروز فقط میدونستم
که خیلی خودمو تو چشم آوردم
آره. اونا الان منو به چشم یه تهدید میبینن
ولی خب، میدونی، ۱۷ نفر به یه نفر رای دادن. ممم
فکر کنم اون شب واسه خائنها عالی بود
چون اونا مثلاً عقب نشسته بودن و گوش میدادن
و بعدش فقط همرنگ جماعت شدن. آره. آره
(صدای تقتق در) وای خدای من. بیا تو، بیا تو
(صدای تشویق)
ریچل خیلی خوشگل شدی. اوه، تو هم همینطور
فکر کنم وقت صبحانه خیلی چیزا معلوم میشه، واسه همین وقتی میایم تو اتاق
زیر ذرهبین بقیه هستی
چون مردم معمولاً واکنشهای اغراقآمیز نشون میدن
و من فقط باید مطمئن شم که واکنشهام درست و به موقع هستن
ولی باید حواسم به واکنشهای خائن مخفی احتمالی هم باشه
این بلاتکلیفی که نمیدونی اونا کی هستن
واقعاً رو اعصابه
استرسزا بود
استرسزا بود. اصلاً حس خوبی نداشت
نه، من میرم چای بخورم
کی مونده؟ کی مونده؟
بن، جیمز، ماز و نتی. اوه، و هوگو
هوگو خیلی باهوشه، نه؟
آره. وقتی شنیدم وکیله
با خودم فکر کردم، شخصاً حتی منم یه جورایی میترسم
که توی میزگرد باهاش روبهرو بشم
چون کارش دقیقاً
بحث کردنه. ...بحث کردنه. ساکتتر شده، مگه نه؟
ولی شاید به خاطر شغلش
داره سعی میکنه مدارک رو جمع کنه قبل از اینکه رو بازی کنه
منظورم اینه که، فکر کنم اگه من خائن بودم
و میدونستم یه وکیل کاردرست
اون طرف میز روبروم نشسته
بعید بود بذارم اون وکیل تو بازی بمونه
مثل این میمونه که بفهمیم یکی اینجا کارآگاهه
دقیقاً همین حس رو داشتیم
فکرشو کن اگه یکی از ما مخفیانه کارآگاه بود چی میشد؟ آره
(صدای خنده)
عجب چرخشی
ماموریت مخفی فوقالعادهای میشد. آره، واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم
(صدای تقتق در)
اوه
بیا تو. بیا تو
ایول
(صدای تشویق)
دوباره، دوباره
امروز صبح خیلی سرحالم
فکر کنم من و بقیه رفقای خائنم
داریم عالی بازی میکنیم
میگن غرور مقدمه شکسته
ولی تا اینجا
همه چی واقعاً به نفع خائنها پیش میره
کیا موندن که بیان؟
الی
بن
ریس
ماز
بن؟ خیلی بیربط میشد، نه؟
کشتن بن یه حرکت کاملاً غیرمنتظرهست. همینطوره
ریس فعلاً برای من پنجاه پنجاهه
ولی چقدر عجیب بود که به تو رای داد؟
آره، تنها چیزی که دیشب گیجم کرد همین بود
چه رای عجیب و بیخودیای
الی. اوه، الی. من الی رو خیلی دوست دارم
نه الی. میدونم
(صدای تقتق در)
اوه. بیا تو
عینکم رو زدم
(صدای تشویق)
صبر کن، صبر کن. کی...؟ بن. بن؟ بنه
بن! اوه، نه. اون مهربونترین آدم بود
من هیچ نقطه ضعفی توی بن نمیبینم
من حواسم به بن هست
اون با راس ارتباط داشت
اون امروز عصر توی کتابخونه گفت:
«اگه من حذف شدم، کار راسه.»
اگه من وفادار بودم و اون کشته میشد
فکر میکردم: «وای خدای من.» وای خدای من
این همون چیزیه که باعث میشه مردم بیشتر به تکاپو بیفتن
اوه عزیزم. بفرما، شروع شد
بیاین بخونیمش
«بن عزیز، به دستور خائنها، تو کشته شدی
امضا، خائنها.»
خیلی ناراحتم و دلم شکسته
ولی با همین بازی کردنم هم برنده شدم
هوم؟
بن دیشب گفت: «اگه فردا صبح اینجا نبودم، به کی نگاه کنین؟»
خب، بچهها، بچهها، قبل از اینکه اون کار رو بکنیم
قبل از اینکه اون کار رو بکنیم، میشه یه لحظه سکوت کنیم؟
چون بن... دیروز من کنارش بودم
و یه کم هم عرق کرده بودم
ولی اون مردِ بزرگوار داشت تمام تلاشش رو میکرد
آره، آره، واسه ماموریت سنگ تموم گذاشت
ماموریت سختی بود، اون تپه
تا دو سوم مسیر هم رفتیم
هر کی این کار رو کرده واقعاً پستفطرته
وای خدای من
چرا اون کار رو کرد؟
مثلاً اون واقعاً کل اتاق رو مدیریت میکرد
یه کم زیادهرویه
جس، اون کی رو گفت؟ چون یادم نمیاد
اون شک داشت
به راس، دیشب
توی کتابخونه. گفت راس؟ آره، گفت
اوه
صبح بخیر بازیکنا
صبح بخیر
بهتون میگم برای کی صبحِ بخیری نیست
آه
بن
دیشب
بن به طرز وحشیانهای توسط خائنها کشته شد
واقعاً پستیِ تمامه
برای بقیه شما، زندگی توی قلعه ادامه داره
ولی اگه زود یه خائن پیدا نکنین
اوضاع فقط سختتر میشه
تصویر رو گرفتین؟
بله. آره
توی ماموریت میبینمتون
صبر کن، چی؟ تصویر رو بگیرین. قراره یه ماموریت تصویری باشه
آهان
جس، میشه بگی همه اونایی که
در تیررسِ صدای بن بودن وقتی اون حرف رو زد کیا بودن؟
دارم سعی میکنم همینو بفهمم. چون... چون چرا باید...؟
آخه انگار دارن واقعاً تقصیر رو میندازن گردن تو. نه، نه
و پیش خودم میگم، مگه میشه اینقدر احمق باشی؟
حرفهای کوبنده بن
از اون دنیا
به سمت من نشونه رفته
برام پاپوش درست کردن
گیرم انداختن. حسابی هم گیرم انداختن
پولو نشون بده
اوه، یکیش رفت تو
اسنوکر بلدی؟ سعیمو میکنم
از نظر قوانین چیکار کنیم؟ فقط بزن بهش. باشه، منصفانهست
فکرت چیه؟ چون واقعاً هنوز
زیاد باهات حرف نزدم
دیروز معلوم بود داشتی اینور اونور میدویدی
با سرعت نور میگفتی کار مته
آره، واسه همین دارم از یه سیستم رتبهبندی استفاده میکنم
باشه. خب معلومه که نمیتونم به کسی مطمئن باشم
البته. مت هنوز نفر اول لیستمه
پس چرا به مت رای ندادی؟ اون روی سکوی منه
خب الان سیستم رتبهبندیت چطوریه؟
خب، اگه بخوام مدال طلا بدم
«سکوی هلاکتِ خائنینِ جیمز» متعلق به مته
امشب اون بالا قرار میگیره مگر اینکه چیزی عوض شه
راس هم داره زیادهروی میکنه
و فعلاً احتمالاً آماندا نفر سومه
دنبال یه نفر نگرد، دنبال چند نفر باش
میخوام با شما دوتا حرف بزنم. خب
بریم اونور... یه حیاطخلوت کوچولو اونجا هست، اسمش چیه
واقعاً نمیخوام کشته شدنِ «بِن»
همینطوری نادیده گرفته بشه
چون خیلی راحته که
بندازیمش گردنِ «راس»
«بن» گفت:
«اگه من نبودم، یعنی کارِ راسه.»
«جیمز»، الان نظرت روی کیه؟
«مَت» هنوز توی لیستمه. دیگه کی؟
بعدِ امشب، «راس»
اگه یکی از شماها «خائن» باشه
و اونم خائن باشه، امشب به گوشش میرسونید
و فردا من حذف میشم. امشب منو میکشن
حتماً یه خائن توی اون اتاق بوده که اینو شنیده
من بودم، دیگه کی؟ «استیون»، «فیونا»
«اِلی»، «جیمز»
الان نسبت به کسایی که توی اون اتاق بودن شک دارم
به «الی» اونقدرا شک ندارم
خوبه، خوبه. نمیدونم چیه. نه نه، منطقیه
با این موافقم. الان دارم به «استیون» فکر میکنم
راستش اصلاً نمیتونم به عنوان یه خائن تصورش کنم
و این برای من خیلی خطرناکه
نه، نه. آره. ولی خب این میتونه یه نقشبازی کردنِ عالی باشه
فکر نکنم خائنها به این موضوع دقت کرده باشن
که فقط تعداد محدودی آدم
اون اطلاعات رو داشتن
پس همون چند نفر زیر ذرهبین میرن
چرا «بن»؟ چرا اون؟
کسی مد نظرت هست؟ هیچی ندارم
چون هیچ مدرکی ندارم
وقتی اومدی تو، گفتی:
«گوش کنید، باید به زبان بدن دقت کنید.»
آره. و رنگِ چهره
و وقتی آدم عصبی میشه، از لحاظ روانی یه سری اتفاقا میفته
منظورم اینه که... من پزشک یا همچین چیزی نیستم
من... البته، آره آره
داشتم سعی میکردم به «فیونا» یه سری
ابزار برای کارش بدم، که چیز خوبیه
برای همه چیزِ خوبیه
توی این بازی آدمایی هستن که از بقیه باهوشترن
آدمایی توی این بازی هستن
که قوی نیستن
و زود دهنبین میشن
به کسایی که میشناسی نگاه کن
کسایی که توی واگنت بودن، ببین علامتی میبینی
فقط یه نشونه
تا اینجا
نقشِ این پیرزنِ ولزیِ حواسپرت رو بازی کردم
اونا منو یه آدمِ کمی گیج و بیاطلاع میبینن
اما هیچوقت یه زنِ سنوسالدار رو دستکم نگیرید
(میخندد)
امروز صبح داشتم به «هوگو» شک میکردم
طوری که داشت صبحونه رو مدیریت میکرد
یه جورایی بود که انگار باید بهش میگفتی «رفیق، کوتاه بیا»
با توجه به اینکه دارم مخفی میکنم قدیما وکیلِ دادگستری بودم
فکر میکنم انتخاب جالبی از طرف اون بود
که نه تنها رک و راست دربارش حرف زد
بلکه خدای من، خیلی هم پاش وایساده
اومد برای صبحونه
و خواست که یه لحظه سکوت کنیم
به یادِ «بن»
که واقعاً بیشازحد نمایشی و مصنوعی به نظر میرسید
بریم زیر آفتاب. آره
سر میز صبحونه، من و چند نفر دیگه داشتیم میگفتیم
«هوگو» جالبه چون اصلاً بازجویی نکرده
و با خودمون فکر کردیم به عنوان یه وکیل... خب، خودم دوست دارم این کارو بکنم
ولی نمیخوام فضا رو قبضه کنم
کی جرئتشو داره سرِ میزِ گرد جلوش وایسته؟
چون مثلاً
خب، منظورم اینه که... نه، فکر کنم
من... حاضرم این مسئولیت رو قبول کنم
استراتژی من اینه که همهمون باید اطلاعات رو به اشتراک بذاریم
چون اگه به بازی دقت کنید، خائنها توی موقعیتی هستن که
اطلاعاتشون کامله
اونا همه چیزو میدونن. آره، همه چیزو
من هر بار که برمیگردم، مینویسم که هر کسی به کی رای داده
که دیشب کارِ راحتی بود
آره. اوه. ولی حتماً باید این کارو بکنیم
چون این بهترین مدرکه. واقعاً کمککنندهست
واقعاً عالیه. تا حالا پروندههای قتل رو قبول کردی؟
آره، آره. انجام میدم. البته. آره
اوه خدای من. واو. میبینی چرا نمیخواستم
اولِ کار همهی اینا رو بگم؟ چون با خودتون میگید
«خب، این مرتیکه دیگه کیه؟ پیرترین آدمِ اینجاست...»
نه، خیلی جذابه. پس فکر کنم باید یه کم بیشتر
دقیق باشیم، یه کم بر اساسِ شواهد پیش بریم
اما نمیخواستم جو رو به دست بگیرم
ولی لطفاً فکر نکنید این یه چیز مشکوکه
نه، اصلاً. من محتاطم. میخوام یه چیزی بسازم
میخوام یه پرونده بسازم
«هوگو» بدجوری تیشه به ریشهی خودش زد
کمکم نگاهها داره میره سمتِ اون
من همیشه لبخند به لب دارم
تا زمانی که مردم دارن به یه جای دیگه نگاه میکنن
مجموع جایزه در حال حاضر ۱۸,۷۵۰ پونده
مثل همیشه، خائنها و وفادارها باید
توی ماموریتِ امروز با هم همکاری کنن اگه میخوان پول بیشتری جمع کنن
بازیکنها، به این ماموریت خوش اومدید
میگن تقلید بالاترین نوعِ تحسینه
خب، امروز این کار میتونه پولِ خیلی زیادی نصیبتون کنه
تا چند لحظهی دیگه دربارهی ماموریت بیشتر بهتون میگم
اما اول باید به دو تا تیم تقسیم بشید
یه تیم ۱۲ نفره همینجا توی قلعه میمونه
هفت نفر هم با من میان به گالریِ قدیمی
جایی که همهی آثار هنریِ قلعه رو اونجا نگه میدارم
فقط اون هفت نفری که با من میان به گالری
فرصتِ بردنِ «سپر» رو دارن
قبل از اینکه تقسیم بشید، یه اخطاری بدم
در پایانِ ماموریت اعلام میکنم که چه کسی
اگه اصلاً کسی برده باشه، صاحبِ سپر شده
لطفاً به گروهها تقسیم بشید
خب، اونایی که دیشب سپر داشتن
من دلم سپر میخواد چون یه چیزی توی قبرم دارم
مرزِ خیلی خیلی باریکی هست
بینِ اینکه جوری به نظر بیای که انگار برای سپر جون میدی
که ممکنه اینطوری برداشت بشه که
یه خائنی که داره سعی میکنه ثابت کنه وفاداره
یا یه وفاداری که واقعاً از کشته شدن میترسه
پس فکر کنم فقط باید بدونی کِی اصرار کنی
من آمادگی جسمانی دارم و اگه لازم باشه میدوم
آره، اگه میخوای بری من مشکلی ندارم. اون سریعه. برو، برو
همه موافقید؟ آره. آره. خب، حله
بذارید توضیح بدم. تیمِ قلعه
شش تا قاب عکسِ خالی توی قلعه هست
همهی این قابهای خالی یه پلاک دارن که نقاشیِ مربوط به اون رو
توصیف میکنه
وظیفهی شما اینه که اون تصویر رو بازسازی کنید
اون عکس بعداً به گالریِ قدیمی فرستاده میشه
وظیفهی شما اینه که تصویری رو پیدا کنید
که شبیه به چیزیه که براتون فرستاده شده
به ازای هر نقاشیِ درستی که شناسایی کنید
پوند اضافه میکنم ۱۰۰۰
پس امروز میتونید ۶۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه کنید
دقیقه وقت دارید ۶۰
موفق باشید همگی
تیمِ گالری، دنبال من بیاید. زود باشید
موفق باشید بچهها. بترکونید
از پسش برمیایم، نه؟ بریم
شوخی میکنی
اوه، قراره حسابی دیوونهبازی بشه
بازیکنها، به گالریِ هنریِ قدیمیِ من خوش اومدید
فقط جهت اطلاع، اینجا یه نقاشی هست که همراهش یه سپره
برای شروع ماموریت آمادهاید؟
بله. خب
تیمِ قلعه، براتون آرزوی موفقیتِ زیاد دارم
دقیقه وقت دارید ۶۰
زمانِ شما از... الان شروع میشه
بسیار خب
(همه فریاد میزنند)
بریم از درِ پشتی
چند لحظهی اولِ ماموریت فقط هرجومرج بود
زود باشید، زود باشید. باید میرفتیم داخلِ یکی از
اتاقهایی که قاب عکسهای خالی اونجا بودن
بزن بریم. زود باش، بیا انجامش بدیم. بیا این یکی رو برداریم
خب. خب، بذار یه نگاهی بندازیم
و هر کدوم از این قابهای خالی
روی پلاکی که زیرش بود یه توصیف داشت
و وظیفهی تیم این بود که چیزی رو که روی پلاک نوشته شده، اجرا کنن
«نگهداری از گله.»
(او پلاک را میخواند)
خب، عالیه. پس دو نفرمون باید
گاوهای خوابیده بشیم. منم میشم دخترِ شیردوشِ جوان
چون من از همه جوونترم. آره، جوونترین. و تو هم فریبندهای
من حاضرم اون گاوی باشم که دوشیده میشه. آره، مشکلی نیست
من میدوشمت
تنها هنرمندایی که میشناسم
لئوناردو، میکلآنژ، دوناتلو و رافائل هستن
لاکپشتهای نینجا! چی گفتی؟
پس تو باید مثلِ... نگران نباش
حواسم هست. بریم بچهها. زود باشید
برای گاو شدن لحظهشماری میکنم
باید فقط شیرجه بزنی وسطِ این چالشها
کجا مستقر بشیم؟ رو به اون طرف
فکر کنم «جک» واقعاً
نقشِ گاوی که داره دوشیده میشه رو خیلی خوب بازی کرد
میخوای مثلاً بری جلو؟ یه چیزی تو همین مایهها
آره، آره. باشه. فقط خیلی مراقب باش کجاشو میگیری
خب، آمادهای؟ اوه خدای من
باید غمگینتر باشی. غمگینتر، جک. بیشتر
این خوبه. یه کم بیشتر شبیه پستانِ گاو باشه
آره. بدوش، بدوش. مسخرهست
من چهار دست و پا بودم. «فراز» هم داشت منو میدوشید
ماااااا
(صدای خنده)
واقعاً اشکم دراومده بود
اما به خاطر خنده بود
دارم گریه میکنم
ولی برای اینکه شبیه یه گاوِ غمگین به نظر بیام، عالی جواب داد
خشنتر بدوش
(صدای خنده)
من اصلاً هنری نیستم، ولی اگه پای دوربین در میون باشه
دیگه خجالت نمیکشم
احساس میکنم نسبتاً بدعکس نیستم
آماده باشید. هر وقت حاضر بودید بهم بگید
(صدای شاتر دوربین)
اولین نقاشی. اوه... واو
شبیه مهمونیهای شب سال نوییه که قبلاً رفتم
خب، اونا سوارِ... اسبان
شروع کنید به گشتن. آره، خب، برو. من میرم عقب
همونطور که انتظار میرفت، اصلاً راحت نبود
و البته حدود سه چهار تا گزینه هست
که ممکنه همون باشن
اون چی؟ اسبها
من که شخصاً اینطور فکر نمیکنم
همینه؟ ممکنه. یکی داره گاو میدوشه و
دو تا گاو هم دراز کشیدن. آره، فکر کنم... فکر کنم درست باشه
بذارش روی سهپایه تا ببینیم
با چیزی که برامون فرستادن مطابقت داره یا نه
بازیکنها، میتونم بهتون بگم که
درست حدس زدید
(همه هورا میکشند)
پوند به صندوق اضافه شد ۱۰۰۰
ایول! کسی جایی نشونهای از سپر دیده؟
راستشو بخواید؟ من که نگشتم
صد در صد، هدف جمع کردنِ پولِ جایزهست
ولی من دنبال سپرم
میخوام خودخواه باشم. من یه سپر میخوام
«نوزادِ گریان
«مادری خسته، نوزادِ شیونکنانش را در آلاچیق در آغوش گرفته
«در حالی که پدربزرگ و برادرزادهاش بیکار و بیخبر نشستهاند.»
میخوای تو پدربزرگ بشی؟
منم برادرزاده؟ پدربزرگ، برادرزاده. تو هم مامانی؟
«مادر خسته». و بعدش من... منم میشم نوزاد
مشکلی نداری بغلت کنم؟
نه، مشکلی نیست
با خودم گفتم، من اونقدری هیکلی و قوی هستم که بتونم کسی رو بغل کنم
به سمت آلاچیق
یه دستمالسر داریم که میتونم باهاش خودمو شبیه پیرزنهای روسی کنم
بیا تمومش کنیم
خب. گریه کردن... فکر کنم، میدونی وقتی بچه میگه «واااا!»؟
(صدای خنده)
قیافهش چطوره؟
مثلاً، مشتت رو بذار کنارِ
آره. من مدیر خلاقیت هستم
پس فکر کردم این کار قشنگ توی تخصص منه
بلند گریه کن. فکر کنم بیشتر بگو «وااااا!»
اون انگار... میدونی، فقط بیشتر بگو «واا»
فقط بیشتر «واا واا» کن
باشه. دو، یک
(صدای شاتر دوربین)
اوه! خب یه خانم داره گریه میکنه. اونجا... یه بچه داره گریه میکنه
بچهست. اون یه بچهست. اون یه بچهست
آره، آره. چهار نفرهست. شروع کنید به گشتن
منظورم اینه که همهمون از این روزای بچهداری داشتیم
خب، اونجا یه عکس هست که یه بچه داره گریه میکنه
هست؟ ولی این نیست... آره، ولی اونا روی گریهی بچه بیشتر تاکید میکردن
اینم که فقط یه آدمه
بچهها، این نیست، هست؟ یه بچه اونجاست
اوه! ...که از قضا موقرمزه
آره، آره، آره. چون اون میتونه
یکی داره میخوابه. اینو میشه به عنوان یه آدم مو قرمز برداشت کرد
و یکی که دراز کشیده
همه موافقیم؟ آره، آره. پس همینو ثبت کردید
بازیکنا، باید بهتون بگم که اشتباه کردید
صدای ناله و اعتراض
چی؟! اشتباهه؟
این چیزی بود که باید دنبالش میگشتید
همه تعجب میکنند
اوه، یه نوزاده که داره گریه میکنه! من همین الان گفتم! گفتی، گفتی
بچهها اینم یادتون باشه که یه جایی یه «سپر» هست
بیا، اینجاست
درسته. اوکی
لوح رو میخونه
اوضاع یه کم هیروویر بود
من و هریت، کی فکرشو میکرد؟
قراره اون زوج عاشق باشیم
- درسته. من میام کنارت. آره. ژست بغل کردن عاشقانه میگیریم
الی، عزیزم. بهترین ادای پرنده رو دربیار
آماندا، فرشته کوچولوی شیطون. عالیه
اما اون پای کوچولو رو هم لازم داریم. اوه، پای کوچولو رو هم آوردیم
آره، همینه! ایول! بفرما، اینم از این. اوکی درسته. پاتو بنداز اونور عزیزم
باورم نمیشه داشتم ادای بوسیدن هریت رو درمیآوردم
دارم چیکار میکنم؟
سه، دو، یک
صدای شاتر دوربین
بریم ببینیم. خب، چی داریم؟
فواره و آدمایی که دارن همدیگه رو میبوسن
تصویر خیلی رمانتیکیه
گفتم که ضایعست
اون چیه؟ اوه، و یه فرشته
و بوسه، بوسه، فرشته، پرنده، فواره
این نقاشی رو ثبت کردید
جوابتون
درسته! یس! برو که رفتیم
همه تشویق میکنند
ترسم از اینه که هیچکس سپر نگیره
اونوقت بدبخت میشیم
همش میگفت: «سپر کجاست؟ سپر رو میخوام. سپر رو میخوام»
«سپر رو میخوام. سپر کجاست؟»
«سپر رو پیدا کنید! این سپر، سپر کجاست؟»
وای خدای من! کل ماموریت همین بود! داشت دیوونم میکرد
فکر کنم اون یه «وفادار» باشه، واقعاً فکر میکنم هست
اما کارایی میکنه که بقیه... بقیه
نشستن و با خودشون فکر میکنن: «این رفتارش شبیه خائناست»
لوح رو میخونه
اگه دوباره همون کارو بکنیم، شما دو تا وسط
تو میتونی اسب بشی، چهار دست و پا
از این خوشم میاد که هیچکدومشون داوطلب نشدن گاو یا اسب بشن
فقط فرض کردن که، میدونی، جک میتونه نقش یه حیوون رو بازی کنه
صدای شیهه و جیغ
صدای شاتر دوربین
یه نفر سوار بر اسب با یه اسلحه
بازیکنا، نصف زمانتون تموم شد. نیم ساعت دیگه وقت دارید
هر کاری که فراز داره با جک میکنه
معلومه جک ازش راضیه
این دومین باره که امروز سوار من میشی. ها-ها
فکر کنم پیداش کردم. باز هم؟
خب در مورد چهارمی
راستش، دارم میافتم رو غلتک
مَز، تو توی این کار خیلی خوبی
آره، دقیقاً همینه
چشمای خیلی تیزی داری
درست حدس زدید. (همه تشویق میکنند)
نمیدونستم اینقدر توی هنر واردم
لوح رو میخونن
چقدر آدم اونجاست
جسی، این خوبه چون تو هم لباس زرد پوشیدی
پس میتونیم اونجا ببینیمت
راس، ژاکت رو یه کم بکش بالا. و بعد اون طرف رو نگاه کن
صدای شاتر دوربین
خب، یه پیشنهاد ازدواج. یکی که داره از بالای دروازه دید میزنه
از بالای یه دیوار. اوه، من اونو دیدم! فکر کنم یه جایی این طرفا باشه
همینه. فقط یادت باشه چی دیدی
اوه، پیداش کردم، پیداش کردم. این یارو داره از بالای دیوار سرک میکشه
ثبتش کردید؟ آره
درسته. (همه تشویق میکنند)
هریت لوح رو میخونه
خب. نقش ننه رو بازی کن، یه روسری سرت کن
- درسته. اوکی. پس فلوت یعنی دستها
- ...به این شکل. آره
آره. یه دست جلو، یه دست عقب
اینطوری. من میتونم فلوت بزنم و تو پیانو؟
آره. اوکی
فکر کنم ننه اون عقب باشه
آره، آره. عالیه ننه. خیلی خوبه
همه حاضریم. سه، دو، یک
صدای شاتر دوربین
بازم... بازم... پیانو زدن. یه گروه موسیقیه؟
پیانو؟ فلوت؟ حتماً یه گروه موسیقیه
بیاین دنبال موسیقی بگردیم. بگردین دنبال موسیقی
فقط چند دقیقه وقت دارید. قشنگ بگردید
- آره، پیداش کردم! یه پیانو اینجاست
پیانو. همینو ثبت میکنید
این آخرین شانس شما برای به دست آوردن پوله
درسته
همه تشویق میکنند
- پنج تا از شش تا! معرکه بود
بازیکنا، هنوز یه سپر هست که باید پیدا بشه
و وقت زیادی ندارید
یه نگاهی بندازید
نمیخوام دروغ بگم
پارانویا همیشه هست پسر. من به اون سپر نیاز داشتم
سپر رو کجا میپوشن؟
دور گردن
# دور گردنت، دور گردنت #
توی این مرحله از بازی
سپر اولویت اول من نیست
چون هنوز اول راهه و تو صدر لیست کارهام نیست
فکر کنم پیداش کردم. واقعاً؟
داشتم پشت نقاشیها رو نگاه میکردم و بوم
یکیشون رو برداشتم که یه چیزی توش بود، بعد به خود نقاشی نگاه کردم
و اونجا بود، دور گردن اون خانم
ایول! آدام سپر رو گرفت
در برابر خائنا محافظت شدم
امشب میتونم راحت بخوابم
همه در امان
اوه، الان شکستمش
تیم قلعه، من کلود هستم
تیم گالری پنج تا نقاشی رو درست تشخیص دادن
پس ۵۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه کردید
صدای تشویق
پس واقعاً دمتون گرم
همینطور باید تبریک بزرگی به آدام بگم
که سپر داره
اوه! آره، ایول
صدای تشویق
خوبه
امروز خوش گذشت
همه دیگه میدونیم که امشب قرار نیست خوش بگذره
سر «میز گرد» میبینمتون
برید به سلامت. دمتون گرم بچهها. واقعاً خوشحالم که سپر رو گرفتید
اوه! عالیه. عالی، عالی، عالی
خوب بود بچهها! آره. فوقالعاده بود
فکر کنم تیم قلعه عالی کار کردن. آره
خیلی خوشحالم که امشب واقعاً میتونم بخوابم
ریس مدام داره درباره اون سپر لعنتی حرف میزنه
انگار داره بیش از حد اصرار میکنه. راستش واقعاً فکر میکنم
اون ممکنه یکی از چند تا خائن بازی باشه
ریچل، تو با من و هوگو توی قطار بودی
که خیلی هم شاد و شنگول بود
همینطور تو، ریچل
خیلی ساکت شدی
و هوگو هم قطعاً تا امروز صبح ساکت شده بود
بعد از صبحانه، اون گفت که داشته مدارک رو توی ذهنش
جمعوجور میکرده... همهمون همینکارو کردیم... و قراره امشب
پای میز رو کنه
وکیلا مدرک جمع نمیکنن. این کار پلیسه
آره. این... تنها چیزی که اون داره یه پروندهست
فکر کنم خائنِ مخفی یه زنه
و فیونا هم یه خانم واقعاً باهوشه
اون خیلی رک درباره هوگو حرف زده
فکر نمیکنم سادهلوح باشه
دارن برای راس پاپوش میدوزن؟ فکر نمیکنم راس خائن باشه
تو فکر میکنی راس خائنه؟ ۵۰-۵۰، پسر
آره، هستم. ۵۰-۵۰ هستم، آره. راس
فقط کلی علامت سؤال
اطرافشه. دلم میخواد بگم که اون یه وفاداره
اما اون ته ذهنم یه احتمال خیلی ضعیف میدم
که نکنه داره یه بازیِ خیلی خوب ارائه میده
بوی خیلی خوبی میاد. از عکسا خوشت اومد؟
آره. آره؟ بعضیهاشون عالی بودن، آره
فوقالعاده بودن. تو خوشت اومد؟ دمت گرم
فکر کردم داری باهاش لب میگیری
ولی نه، داشتین بغل میکردین، نه؟ نه، داشتم با هریت لب میگرفتم
اوه، واقعاً؟ آره، آره. آره. قشنگ به سبک فرانسوی
میخندند
حالا حسودی نکن
اون واقعاً فقط یه فرصت بود که بیخیال همه چی بشیم و بخندیم
واقعاً داشتیم از خنده ریسه میرفتیم. آره
خوش میگذره دیگه، نه؟ حال داد، آره
فقط باید خودت رو بندازی توش. آره، همینطوره. آره
پس ناچاراً باید به امشب هم فکر کنیم دیگه
احتمالاً. باید فکر کنیم
چه سرنخهایی مونده؟ من اینطوری میبینم که
شاید حرفم کاملاً غلط باشه
ولی اگه نظرت رو رک بگی، بیشتر شبیه وفادارایی. آره
به نظرم اگه کسی باشی که عقب میشینه
و منتظره ببینه بقیه چی میگن، اونوقت... آره
این همون کاری بود که من دیروز میکردم
و واسه همین گفتم که دارم خودم رو به دردسر میاندازم
دیشب سر «میز گرد»
خیلی حرف زدم
اما اگه دستت رو رو نکنی
و فکرت رو با بقیه در میون نذاری
این یعنی یه وفادارِ خوب نیستی. پس
فعلاً خیلی اعتماد به نفس دارم
که مردم باور دارن من یه وفادارم
حس میکنم همش قراره نظرمون عوض بشه. مثلاً همین راس
نمیدونم
هر چی بیشتر بهش فکر میکنم، بیشتر
آره. و صبحانه امروز. منظورم اینه که
هر روز یه چیزی هست که اون باید جوابگو باشه
قتلی که دیشب انجام دادیم
یعنی بن
انگشت اتهام رو به سمت راس میبره
راس تحت فشار زیادیه
اینکه سر و صدا زیاده خوبه
اینکه گیجی و سردرگمی هست خوبه و این واقعیت
که یک سری سرنخها وجود داره که وفادارها دارن دنبالش میکنن
خیلی کمککنندهست
ریچل. ریچل
نمیخوام امروز بیام سر میز گرد
و هیچی نگم و فقط دنبالهرو بقیه باشم
اما کسی که بهش مشکوکم سمه، چون خیلی باهوشه
انگار رهبر خیلی خوبیه برای بقیه
حس میکنم اگه تنهایی بهش حمله کنم
قضیه رو برعکس میکنه و اونوقت خودم کلهپا میشم
حس میکنم انگار سم
توی روشی که بازی میکنه
خیلی اعتماد به نفس داشته
خیلی خونسرد و آرومه
یه شک ریزی دارم که ممکنه خائن باشه
یه جورایی داره خودش رو یه وفادار نشون میده
باید دربارهاش فکر کنم
آره، ولی منم
منم همینطوری فکر میکنم
فعلاً میبینمت
خب، امشب قراره با هوگو دستکشهای بوکس رو دستمون کنیم
الان دیگه کاملاً روی این قضیه قفلم
میدونی، فکرِ روبرو شدن با احتمالاً یکی از
بزرگترین شخصیتهای اینجا، یه کم آدم رو نگران میکنه
پس میگم فقط حواست به خودت باشه
اما این دقیقاً... ولی من تحسینت میکنم
اما این دقیقاً همون دلیلیه که قراره انجامش بدم
یه چیزی توی
اون نمایشِ موقع صبحانه بود که به دلم ننشست. آره
هر چی بیشتر تمرکز میکنم
روی خائنِ مخفی، بیشتر دارم عصبی میشم
اما قبل از اینکه بیام توی این بازی
یه کم آموزش افبیآی دیدم
تا بهم کمک کنه ریزحالات چهره رو بفهمم
تا ببینم آدما زیر فشار چه واکنشی نشون میدن
و هریت آدمی نیست که بشه دستکم گرفتش
باید بفهمم این کیه
خوشحالم اینجایی هوگو. خب. میخوای حرف بزنیم؟
آره. باید بگم که میخواستم
امروز با آماندا حرف بزنم چون نمیتونستم
بفهمم چرا دیشب به جِید گیر داد
اونم بر اساس صورت سرخ، صورت سفید، نمیدونم
صورت سبز. موافقم، آره
و اون گفت: «کی با تو توی قطار بود؟»
درسته. «و آیا رفتارشون عوض شده؟» اوکی
خب از اون آدم خیلی پر سر و صدا و شلوغ توی قطار
حتماً. ..فکر کنم ساکت شدی. و بعد امروز صبح
یهو اون صدای بلند دوباره برگشت
اون صدای بمِ وکالتی. اوکی. هوم
من واقعاً نسبت به «بن» حس بدی داشتم
فکر کردم کار پستی بود، هر کسی... هر کسی که انجامش داده بود
تو اصلاً توی رادار من نبودی تا وقتی آماندا بهش اشاره کرد
خب، میخوام درباره آماندا حرف بزنم، چون فکر میکنم داره
مدام آشوب به پا میکنه و تفرقه میندازه. من
آره، آره. باشه. من این رو نشنیده بودم
پس مشتاقم بیشتر دربارش بشنوم
من این فرصت رو دارم که این موضوع رو مطرح کنم
اونم در حالی که زمان خیلی کمی تا شروع میز گرد باقی مونده
که آماندا داره دو به هم زنی میکنه
که واقعاً هم همینطوره
بنابراین فکر کنم قراره حسابی جنجال به پا بشه
آماندا، دیروز... آره؟ ...توی ماشین
دیروز داشت درباره تو حرفهای خاله زنکی میزد
آره، آره. بدجور. آره
و امروز که تو درباره من تردید پیدا کردی
این تردیدها رو آماندا برات پررنگ کرده
پس یه جورایی... و میخوام به همهتون بگم
میدونی، بهم فرصت بدید بیشتر از یک جلسه میز گرد بمونم
تا ببینید چقدر میتونم موثر باشم، یا نه، ولی حداقل دارم تلاشم رو میکنم
حالا چه اگه موقع بلند کردن چیزی از فروشگاه «مارکس» مچمون رو گرفتن
استخدامش کنیم یا نه
[میخندد]
مگه داری چی بلند میکنی؟
اوه! سلام دوستان خوبم. سلام دوست خوبم. سلام
به نظرت میاد یه چیزی برای گفتن داری
آره، انگار ماموریت داری. آره. فقط میخواستم باهات حرف بزنم
چون دیشب با بن توی اتاق بودی
آیا کسی که توی اون اتاق بوده، این قضیه رو گردن راس انداخته؟
فکر کنم دارن پاپوش براش درست میکنن. چون خیلی راحته
خیلی تابلویه. آره. چرا باید راس اینقدر... احمق باشه؟
خب دیگه کی توی اون اتاق بود که اون حرف رو شنید؟ خب، ما دوتا
جیمز. جیمز. الی
فیونا. فیونا. بن. بن
اوه، خدای من
این اولین اشتباه بزرگ منه که تا اینجای بازی مرتکب شدم
برای کشتن بن زیادی هیجانزده بودم
چون میدونستم اینطوری یه جورایی
به راس ربط پیدا میکنه. اما
اصلاً به این فکر نکرده بودم که ممکنه به خودم برگرده
چون وقتی بن گفت
«اگه کشته شدم، حواستون به راس باشه»، منم توی اتاق بودم
و تئوری جسی اینه که حتماً
اون شب یه خائن توی کتابخونه بوده که اون
اطلاعات رو به برجک برده و بن رو کشته، که
صد در صد درسته. الان باید اوضاع رو کنترل کنم
چون این موضوع واقعاً میتونه در آینده منو به دردسر بندازه
# منتظر بودم
# فکر کنم چیزی که دنبالش بودم رو پیدا کردم
# الان دیگه آمادهام #
با اخراج یکی از خودشون در میز گرد دیشب
وفادارها باید مهارتهای کارآگاهیشون رو تقویت کنن
اگه میخوان یه خائن پیدا کنن. آیا موفق میشن؟
الان میفهمیم
خیلی ناامید میشم اگه این اولین اشتباه
بزرگ، یعنی کشتن بن
باعث بشه به این زودی از بازی حذف بشم
اما اسم هوگو سر زبونها افتاده
پس اگه کار به اونجا بکشه
و مجبور بشم امشب اسمش رو روی تختهام بنویسم
اون وقت همون کار رو میکنم
# آمادهای؟ #
خائنها دارن بازی فوقالعادهای رو پیش میبرن، اما این دفعه
خائنها نمیدونن با کی درافتادن
دارم خودم رو توی سیبل قرار میدم، اما
اصلاً نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
برای منی که پنهانی وکیلم، غیرممکنه که
یه وکیل واقعی رو به چالش نکشم. و اگه این همون موضعیه که
باعث حذف شدنم میشه، خب، بسمالله، بیا جلو
# تا آخرش دوستم داشته باش
# شکوفا شدن دنیام رو تماشا کن #
بازیکنان، به میز گرد خوش آمدید
امروز شما عالی بودید و ۵۰۰۰ پوند به صندوق جایزه اضافه کردید
این یعنی مجموع فعلی شما ۲۳۷۵۰ پونده
اما باید یادتون باشه
اگه در پایان خائنی باقی بمونه، تمام پول رو میبره
پس بذارید این رو ازتون بپرسم؛ آیا حواستون رو جمع کردید؟
فهمیدید به کی میتونید اعتماد کنید؟
بازیکنان، رشته کلام دست شماست
من میخوام شروع کنم
فقط میخوام چیزی که باید بگم رو همین الان مطرح کنم
اسمی که من امشب مینویسم، اسم توئه، هوگو
از لحظهای که فهمیدم
تو وکیلی، به ذهنم رسید
که تو هدف اصلی خائنها برای حذف شدن هستی
تو در بازجویی تجربه داری
در ارائه پروندهات مهارت داری و خیلی خوشسخنی
بنابراین، وقتی امروز صبح
اومدم برای صبحانه، تو ذهنم بود
که اگه زنده مونده باشی
واقعاً سوالات بزرگی برام ایجاد میشه
تعدادی از بچهها هم گفتن که
از موقعیت شغلی تو برای درافتادن باهات
حساب میبرن
تا جایی که به من مربوط میشه، اینها حقایق محض هستن
فکر نمیکنم کسی باید از درافتادن با بقیه بترسه
با تمام احترام، انتقادی که شنیدم اینه که
چرا دیروز در میز گرد بیشتر فعالیت نکردم؟
و این رو درک میکنم. این نکتهای بود که من حتی مطرح نکردم
اما یه مورد اضافه است که باید به لیست اضافه بشه
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که من با
یه جور مهربانی، امم
با قلبی پاک اومدم و میخوام به همه کمک کنم تا خائنها رو پیدا کنن
و فکر میکنم مهارت لازم برای این کار رو دارم
همهمون باید بگیم شغلمون چیه
اما فکر میکنم اگه میخواستم
یه جورایی از نفوذم استفاده کنم
دیروز خیلی بیشتر فعالیت میکردم
خب، تو قطعاً موقع صبحانه از نفوذت استفاده کردی
احساس کردم خیلی سریع از مرحله ناراحتی برای از دست دادن یه نفر گذشتیم و رسیدیم به
خب، اون چی گفت؟
استراتژی چیه؟ نفر بعدی که زیر نظر داریم کیه؟
نمیگم که
نباید برای رفتن بن احترامی قائل میشدیم
اون سخنرانی امروز صبح توی سالن صبحانه
چیزی بود که به نظرم زیادهروی اومد
میخوام یه نکتهای رو بگم تا وقتی که... ببخشید
چون حرف بن شد. بن دیروز گفت نفر دیگهای که
احتمالاً اسمش رو میآورد، من بودم
و این رو جلوی چند نفر گفت
اگه شما یکی از اونهایی بودید
که وقتی این رو گفت توی اتاق حضور داشتید، میشه دستتون رو بلند کنید؟
عالیه. پس استدلال من
متاسفانه، اینه که یکی از شما خائنه
واقعیت اینه که یه خائن برام تله گذاشته
و فقط اون چند نفری که میدونستن اون توی اون جمع چی گفته
میدونستن که باید بن رو بکشن
و استیون، تو توی اون جمع بودی
فقط میخوام بگم، من واقعاً فکر میکنم خائنها
دیشب بهت یه راه نجات دادن، چون این قضیه خیلی تابلویه
اگه بن اون حرف رو زده بود
خیلی احمقانه بود که تو خائن باشی و بعد بری بن رو بکشی
برای همین فکر میکنم مچتون رو گرفتم
فکر کنم فرض کردید همه از اون موضوع خبر دارن
آره، میتونم... فکر کنم روکسی میخواد چیزی بگه
آره، فقط چون فکر میکنم
داریم یه چیز کاملاً واضح رو نادیده میگیریم
و خیلی متاسفم که دارم هنوز روی دیروز پافشاری میکنم
اما جیمز، تو هم وقتی
این بحث پیش اومد توی اتاق بودی
من یه جورایی مشکوک بودم
و حس میکنم، کاملاً از نظر شخصی
یه چیزی در مورد تو جور در نمیاد، جیمز
شاید بهتره یه کم دربارش فکر کنیم
درکت میکنم. میدونی، من یه کم حواسپرتم
و آدم روراستی هستم
اگه میخواستم شرط ببندم کی بین ما خائنه
میگفتم خودت و ریس. پس الان اسم منم وسط اومده
بعد از حدود ده نفر دیگه، حالا نوبت به من رسیده
برام خیلی جالبه. فقط دارم با صداقت حرف میزنم
آره، آره. مشکلی نیست. من اصلاً دنبال این نیستم که بگم اون چی گفت و من چی گفتم
چرا فکر میکنی منم؟
امروز صبح باهات بدمینتون بازی کردم
و رک و پوستکنده ازت پرسیدم چرا دیروز
مدام راه میافتادی و میگفتی مدال طلا مال مته
چون دارم سعی میکنم خائنها رو پیدا کنم. دارم حرف میزنم
میبینم
برای من سوال بود که چرا اینقدر
اصرار داشتی که مته و بعد به مت رای ندادی
و تو گفتی که
یه سیستم رتبهبندی داشتی و هنوز مطمئنی
که مته. پس حرف من این بود که چرا به همون مت رای ندادی؟
و ازت پرسیدم چیز دیگهای هم هست
و تو دقیقاً مثلاً پنج تا اسم آوردی
که هیچکدومش روکسی یا من نبودیم
شاید یه دقیقه دیگه نوبت من بشه. بگو. دارم میذارم حرف بزنی
پس داری با من حرف میزنی، مگه نه؟ مسئله اینه. بگو
میتونم بگم؟ عالیه. خب، به عنوان یه وفادار
شاید دارم یه بازی انتحاری انجام میدم
اما اون نقش بازی کردن برای اینکه «دارم دنبال سپر میگردم
دارم دنبال سپر میگردم.» خیلی زیاد این رو تکرار کردی
آره، آره، چون سپر میخواستیم
«سپر میخواستم. سپر میخواستم. سپر کجاست؟ سپر؟
سپر؟ سپر؟» درک میکنم... همهمون سپر میخواستیم، برای همین اونجا بودیم. من ذاتاً
خیلی قاطع هستم، و این رو میدونم، کاملاً آگاهم
به عنوان شغل پارهوقت، مربی حرفهای بوکس هستم
بنابراین داشتن اون قاطعیت برای تشویق بقیه
شاید حین ماموریتها
برای من شخصی نیست
فقط همیشه سعی میکنم به همه روحیه بدم
خوبه. فکر میکنی من خائنم؟ نه، واقعاً. ممنون. خب
پس خداروشکر. فقط فکر میکنم وفادار بدی هستی
ببخشید. برمیگردم سراغ تو
کل قضیه بن. من توی تلهی
«خیلی تابلویه» نمیافتم
رد شد چون باز هم میگن خیلی تابلویه
نمیتونم... و استدلال من همینه. میدونم که بد به نظر میاد
آخرین کلماتش دقیقاً این بود: «باید به راس رای میدادم.»
خب، این... این واقعاً بد به نظر میاد
میتونم یه چیزی بگم، لطفاً؟ من درباره تو تردید داشتم، آماندا
و وقتی اومدم تو بهم یه نصیحت کردی
گفتی «کی با تو توی قطار بود؟»
آره. گفتی. پس میتونم توضیح بدم؟
میتونم توضیح بدم؟ چیزی که گفتم... میشه بذارید حرفش تموم بشه؟ بیخیال
نه، نه، نه... فقط میخوام بگم
آماندا، تو رئیس این جلسه نیستی
بیخیال. لطفاً بذار حرف بزنه. فقط باید این رو بگم
وقتی توی قطار بودم، هوگو
با کسی آشنا شدم که شبیه شخصیت رامپولِ دادگاه اولد بیلی بود
شوخطبع و خیلی خونگرم
و دیگه از اون موقع این رو ندیدم. متاسفم هوگو
تو ولزی هستی
و من نمیخوام یه ولزی رو بالای چوبه دار بفرستم
واقعاً نمیخوام
اما تا الان هیچ نفعی برای این جمع نداشتی
تنها کسی که دیدم داره پشت پرده بقیه رو هدایت میکنه
و از مهارت دفاع کردنش استفاده میکنه آمانداست
جوری که آماندا دیروز با جید حرف زد
و فکر کنم امروز هم زیر پای فیونا نشسته بودی
نه، نه، نه. من زیر پای فیونا ننشستم. نه، با من نبود
فیونا خودش اومد پیشم. بله. و گفت «میتونی کمکم کنی؟
به نصیحت احتیاج دارم.» فقط یه نصیحته
این نصیحتی برای همهست. میشه همینجا تمومش کنیم؟
نکته آخرم اینه که تنها کسی که دیدیم واقعاً داره رشتهها رو
میکشه و آشوب به پا میکنه، آمانداست
من هیچ رشتهای رو نمیکشم. من وفادارم
تو داری از... نمیدونم، از مهارتهات برای منحرف کردن ذهن بقیه استفاده میکنی
تو تنها کسی هستی که بقیه رو محاکمه کردی
بازیکنان، زمان گفتگو به پایان رسید
لطفاً نام کسی که فکر میکنید خائن است را بنویسید
همه رایها ثبت شد؟
بله. بله. ممنون
فراز، با تو شروع میکنیم
به نظرت کی خائنه و چرا؟
خب، من معتقد بودم سام خائنه. این فقط یه حسیه که دست از سرم برنمیداره
و واقعاً نمیخواستم همون اشتباه دیروز رو تکرار کنم
روکسی. فکر نمیکنم خیلی تعجبآور باشه
به حسم اعتماد کردم
جیمز رو انتخاب کردم
لطفاً به دل نگیر. نمیگیرم. بابت اون بوسه هم ممنون
خواهش میکنم
استیون
میخواستم تکتک آدمها رو زیر نظر بگیرم
و ببینم کی واقعاً خودشه
و کی داره تظاهر میکنه
و
واقعاً متاسفم هوگو
ولی من اسم تو رو نوشتم
استیون بر علیه من شد. بهم رای داد
آخه رو چه حسابی این اتفاق افتاد؟
الی. هوگو، من تو رو انتخاب کردم
به نظرم اون سخنرانی موقع صبحانه خیلی عجیب بود
حتماً. جک
رای من تو بودی، ریس
اساساً فقط به خاطر راییه که به آدام دادی
هنوز یه کم بابتش گیجم
اصلاً شخصی نیست رفیق
به نظرم کارت حرف نداره، پس... البته
آماندا
فکر نکنم جای تعجبی باشه
جید. من از اون آدمهایی نیستم که نظرم رو عوض کنم
جیمز. من ریس رو انتخاب کردم
حس میکنم تو خیلی زرنگی_
توی فشار آوردن به کسایی که میدونی وفادار هستن، پس
متأسفم ولی قرعه به نام تو افتاد، پسر؛ هرچند که جوون خیلی خوب و نازنینی هستی
خب، بریم سراغ شمارش آرا
دو رأی برای هوگو
دو رأی برای ریس
یه رأی برای سَم
یه رأی برای جیمز
و یه رأی هم برای جِید
سَم... امم، واقعاً متأسفم
امشب من به تو رأی دادم هوگو
هوگو
آماندا، داری معرکه بازی میکنی
الکی و بیدلیل به جِید حمله کردی
توی این بازی خیلی خیلی ماهری
حتی بهتر از من
متیو
هوگو، متأسفم
امم، با توجه به حرفایی که امروز صبح زدی
ببخشید
جسی
آماندا، این واقعاً سخته
چون نمیدونم این کار درسته یا نه
خب، شمارش آرا
چهار رأی برای هوگو
دو رأی برای ریس
دو رأی برای آماندا
یه رأی برای سَم
یه رأی برای جیمز
و یه رأی هم برای جِید
ریس، به نظر تو کی خائنه؟
رأی من تو بودی هوگو
حرفایی که موقع صبحونه زدی به نظرم عجیب بود
معذرت میخوام
هریت
هوگو
قبلاً دلیلم رو گفتم
ریچل
من به راس رأی دادم
چون هنوز دارم روی گزینههای بدیهی تمرکز میکنم
امم، آره
راس
رأی من هوگو بود
جِید
آماندا، فکر کنم داری سعی میکنی یه تصویر خاص از من بسازی
و همین باعث شده خیلی بهت مشکوک بشم
مَز
هوگو
واقعاً متأسفم
فیونا
ببخشید هوگو. دلم میخواد خائن باشی
ولی از اینکه یه پسر ولزی هستی دلم میسوزه
و آخرین رأی، آدام
هوگو
شرمندهام رفیق
و امیدوارم واقعاً خائن باشی
هوگو، تو بیشترین رأی رو آوردی
لطفاً بیا اینجا پیش من
# آیا قهرمانها قیام میکنن؟ #
هوگو، تو بیشترین رأی رو آوردی
تو از قلعه تبعید شدی
لطفاً الان برامون فاش کن
وفاداری یا خائن؟
بچهها، دارید کسی رو میفرستید خونه
که هوش کارآگاهی لازم برای پیدا کردن خائنها رو داشت
همهتون آدمهای فوقالعاده باهوش و دوستداشتنیای هستید
و دیگه هیچوقت توی زندگیم چنین تجربهای نخواهم داشت
پس از همهتون خیلی ممنونم
من
یک
فردِ
خائنم
(صدای تشویق)
ایول! ایول
وای خدای من
دمتون گرم. خوبی؟ فقط از این لحظه لذت ببر
خداییش از این لحظه کیف کن. وای خدای من
دیوانهکنندهست
عمراً
اون نمایشی که امروز صبح راه انداخت
وفادارها
یکیشون رو گرفتید
(هورا میکشن)
یه بردِ زودهنگام
میخوام از این اتفاق لذت ببرید
اما زیاد هم شل نگیرید
چون خائنها انتقامشون رو میگیرن
شب بخیر
ایول بچهها. عالی بود
خیلی عجیب بود
پسر، اصلاً یه وضعی بود. دست خودش نبود
نتونست جلوی خودش رو بگیره
وای خدای من! آره. واو، واو، واو
دیدی کی به هوگو رأی نداد؟ آره
ببین کیا به هوگو رأی ندادن. آره
واقعاً اسطورهست. فکرش رو نمیکردم باشه
هریت، اصلاً باورم نمیشه
بهت افتخار میکنم
این دیوانهکنندهست
اصلاً فکرش رو نمیکردم که
به این زودی اسم یه خائن دیگه رو وسط بکشم
اما جوری که هریت پرید وسط
با اون نطقِ غرا و زبونبازیاش
باعث شد فقط یه راه برام باقی بمونه
تا حالا استادیوم فوتبال نرفتم
ولی تصور میکنم هیجانش دقیقاً همین شکلی باشه
شاید وقتی از اینجا رفتم، یه سری بزنم
آره، فکر کرد قسر در رفته
وای خدای من، آدم رو به شک میندازه
فکر کنم اون بشقاب لعنتی دست خودش بود، نه؟
وای خدای من! یکیشون رو گرفتیم! گرفتیمش
وای خدای من
اصلاً باورکردنی نیست
خیلی متأسفم هوگو
ولی از اینکه رفت خوشحالم
نقشهام همیشه این بود که با یه خائن رفیق بشم و ازش حمایت کنم
و اون یکی رو که به دردم نمیخوره حذف کنم
و راستش اصلاً لازم نبود کاری بکنم
خودش تیشه به ریشهاش زد
ولی حتماً خائنهای دیگه هم بهش رأی دادن
حتماً همینطوره. آره، حتماً دادن
هریت واقعاً یه نوشیدنی طلبشه، مگه نه؟
من اهلش نیستم
واقعاً خوشحالم. یعنی
و به نظرم این واقعیت که وکیلِ مخفی
دست وکیل واقعی رو رو کرد، خیلی خندهداره
فکر کنم این جایگاه من رو به عنوان یه وفادار حسابی محکم کرد
هریت چطور بود؟ واقعاً معرکه بود
فوقالعاده بود. نمیدونم کدوم وکیلی قبلاً بهش بدی کرده
توی گذشته
ولی بذار بگم که احتمالاً ما یه نوشیدنی به اون وکیله بدهکاریم
(میخنده)
اوه
وای خدای من. اون دیگه چی بود؟
هوگو درست قبل رفتنش چی گفت؟
هوگو گفت: «آماندا معرکه بازی کرد.»
«بهتر از من.» «بهتر از من.»
اگه این یه جنگِ خائن علیه خائن باشه
و آماندا اون رو قربانی کرده چون حس کرده
بقیه... این باعث میشه خودش خوب به نظر بیاد، مگه نه؟ آره، آره
دقیقاً. آره، ولی به هوگو رأی داد؟ نه، به جِید رأی داد
اون که بهش رأی نداد. نمیفهمم منظورت چیه
«آماندا معرکه بازی کرد. همهچیز زیر سر اونه.»
قبل از رأیگیری هم این رو گفت، نه؟ آره، آره
هوگو فقط داشت سنگاندازی میکرد
چیزی که از این بازی میدونم اینه که همهچیز به طرفةالعینی عوض میشه
غیرقابل پیشبینیه، پس اگه بتونی
خیلی مهمه که یه قدم از خائنها جلوتر باشی
بذار یه چیزی بهت بگم، خب؟
کف کردم از اینهمه چرتوپرتهایی که هوگو پشت سرم گفت
میشه یه چیزی بگم؟ یه کم نگرانت هستم
اوه؟ فکر کنم فردا ممکنه تحت فشار قرار بگیری
آره
منظورم اینه، چیزی که باید یادت باشه اینه که
هر چی اون یارو گفت دروغ بود
آره. به من گیر داد چون من به جِید پیله کرده بودم
حرفهای دمِ رفتنِ هوگو
«آماندا داره عالی بازی میکنه. خیلی خیلی بهتر از من.»
اون یه تخم شکی کاشت که من باید نابودش کنم
این کار واقعاً برام سخته
خیلی سخته. مغزم داره سوت میکشه
خیلی سخته. مثلاً من سر میز گرد حرف نمیزنم
یه دلیلش اینه که به نظرم جوّش خیلی سنگینه
ولی دلیل دیگهش اینه که اصلاً مطمئن نیستم
چیزی ندارم که بخوام با
با اطمینان کامل الان بیانش کنم. هوم
دارم چیزهایی درباره شخصیت خودم میفهمم
فکر کنم کمحرف بودن
اولش ممکنه به نفعت باشه
ولی فکر کنم هر چی بازی جلوتر بره
بالاخره نگاهها میاد سمت تو
از خودشون میپرسن که آیا فقط نشستی
و داری تماشا میکنی چون یه جور خائنِ مخفی هستی؟
برای همین باید حواسم رو جمع کنم
نظرت درباره استیون چیه؟
نه، میدونم. خیلی زود نمیشه این کار رو کرد
وفادارها اولین خائن رو تبعید کردن: هوگو
و با اینکه تعداد خائنها کم شده
اونها هنوز هویتِ خائنِ مخفی رو نمیدونن
و این همهچیز نیست
ریچل و استیون قراره
مأموریت مخفی خودشون رو دریافت کنن
# به کابوست خوش اومدی... #
وای خدا، من چیکار کردم؟
اوه
# شیطانی درونم نهفتهست... #
فقط دلم میخواست امشب رو جشن بگیرم
وای خدای من، قلبم داره از سینهام میزنه بیرون
«خائنهای عزیز، امشب قتلی در کار نیست.»
«در عوض، این فرصت رو دارید که دوباره کنترل رو...»
«از خائنِ مخفی پس بگیرید.»
«برای این کار، شما و همدستهای خائنتون...»
«باید قبل از پایان شب، نه نفر رو برای قتل توی لیست بذارید.»
«توی قلعه یه شجرهنامه وجود داره.»
«باید از اون برای نوشتن لیستتون استفاده کنید.»
وای خدا
«همون نزدیکی یه جوهردون پر از جوهر قرمزِ خونی هست.»
«باید انگشتتون رو توی جوهر بزنید...»
«و روی اسم هر نه نفری...»
«که میخواید توی لیست باشن، اثر انگشت بذارید.»
«فردا یکی از این بازیکنها به قتل میرسه.»
«اگه موفق بشید، خائن مخفی امشب به شما ملحق میشه...»
«و به عنوان همراه با هم متحد میشید.»
وای خدای من، این بازی چه وضعیه
راستش خیلی خیلی دلم میخواد خائن مخفی رو ببینم
ولی
به چه قیمتی؟
باید با استیون حرف بزنم. باید ببینمش
باید یه جورایی بکشمش کنار
و ببینم توی فکرش چی میگذره
ریچل
فکر کنم بتونم از مهارتهای زبانیاش استفاده کنم
چون اون یکی از کساییه که داشت
نوشتههای لاتینِ دور شجرهنامه رو ترجمه میکرد
پس این میتونه بهانهمون برای ایستادن دور اون شجرهنامه
و گپ زدن باشه
و اگه بتونیم بقیه رو از اونجا دور کنیم
فکر کنم بتونیم انجامش بدیم
یه خائن رو گرفتیم. ولی من هنوز حس میکنم یه ارتباط خانوادگی اینجا هست
آخ، من اصلاً... میدونم! چیه، به خاطر جریان شجرهنامه؟
نه، من سر حرفم هستم. تو لاتین بلدی؟
یه کم بلدی، آره
من هیچی بلد نیستم. کمکم کن
بخش دوم اون خط رو نمیفهمم
خیلی به شجرهنامه نگاه نکردم. آره
شجرهنامه کجاست؟
فکر نکنم بتونیم این کار رو بکنیم
نمیخوام تنها باشم
این قلعه جایی نیست که بخوای توش تنها بمونی. درسته
بیا بریم یه نگاهی بندازیم و ببینیم نظرمون چیه
خب؟ و شاید مثلاً به یه جمعبندی کلی برسیم
واقعاً نمیدونم
آیا پس گرفتن کنترل واقعاً میارزه به
این خطر بزرگ که لو بریم؟
خب، من اصلاً نمیفهمم اینا چی میگن
ببین، تنها تیکهای که میفهمم «به خون خودت اعتماد کن» هست
ارتباطی به اینجا داره؟
یه ارتباط خیلی مهم هست. (نفس عمیقی میکشه)
مثلاً، این خیلی خیلی خطرناکه. آره
حالا که حرف از خطره
راستش... باید درباره یه چیزی بهت خبر بدم
اگه میخوای برم، میتونم برم. برام فرقی نداره
میشه... میشه بهم...؟ فقط میخوام
البته، البته. ببخشید. نه، احمق نشو. دیوونه بازی درنیار
میدونم اونجاست. نمیدونم از پسش برمیام یا نه
نه؟
گیلاسِ من قرمزه، پس میتونم رنگ رو اینجا قایم کنم و کار رو انجام بدم
در ضمن فقط میتونیم اسم یکیمون رو بنویسیم
آره. و خب
اشکالی نداره. بذار این رو بگم
وقتی که... مشخص شد
انتخاب روی همین نقاشی اتفاق افتاده
اون میفهمه که ما هم دست داشتیم
دارم از استرس میمیرم
داشتم میترسیدم، اما بعد با خودم گفتم
«میخوام دوباره کنترل رو به دست بگیرم.»
میدونم، میدونم
اسم تو رو نمینویسم
اسم تو رو نمینویسم
اسم تو رو نمینویسم. باشه. باشه. باشه
فکر نکنم تا حالا اینقدر تحت فشار بوده باشم
فقط یه اشتباه کوچیک کافیه
تا نه فقط من حذف بشم
بلکه ریچل هم از بازی بره بیرون
[گفتوگوی نامفهوم]
نمونهاش همین امروز صبح. آره
[خنده]
میشه همهشون رو حذف کنیم؟
اون یه هیولاست
در ضمن، اون هیولا دیوونهست. واقعاً دیوونهست
با خودم گفتم: «یا خدا! رفیق، این فقط یه بازیه.» آره
[خنده]
بیچاره پسرک
این دیوانهکنندهست
همه دارن توی قلعه وول میخورن
از این اتاق به اون اتاق میرن
و این نقاشی هم دقیقاً
درست وسط معرکهست
خوب عمل کردیم بچهها. واقعاً عالی بودیم
خیلی خوب بود. دیوانهوار بود
سر این لیست نهایی بدجوری هول کردم
این همه آدم دور و بر نقاشی بود
چیزی فهمیدی؟
عمراً اگه فهمیده باشیم
مگه چند بار میتونم الکی ادای بند کفش بستن یا آب خوردن رو دربیارم؟
خیلی خب، یه دقیقه دیگه میبینمت
این از میز گرد هم بیشتر به آدم استرس میده
چون اگه لو بریم، رسماً بدبخت میشیم
فکر کنم باید دل رو بزنم به دریا و تمومش کنم
بقیه کجان؟
باید خیلی سریع انجام بشه
ممکنه سریع و هولهولکی بشه ولی خب، با نه نفر
شانس خوبی داری که بتونی کسی رو که میخوای بکشی هدف بگیری
پس فقط باید انجامش بدیم
قلبم داره بهشدت میزنه
فقط دارم دعا میکنم همین الان کسی توی این قلعه نیاد
# ماه که بالا میاد
# خورشید که غروب میکنه
# دیگه چی مونده ثابت بشه؟
# اونی که برده، برده... #
[پچپچهای نامفهوم]
امیدوارم بعداً ببینمتون
# اگه تاج برازندهست
# و شمشیر بالا میره... #
امیدوارم بمونم، ولی زیاد امیدوار نیستم
الی، اوه، بابت امروز ممنون
# سلاحهات رو زمین نذار #
زنگ ساعت قلعه به صدا دراومده
و چه روز پرماجرایی بود
خائنهای باقیمانده، استیون و ریچل
تونستن لیست قتلشون رو جلوی چشم همه انتخاب کنن
این یعنی اونا دوباره قدرتشون رو به دست آوردن
و دارن آماده میشن تا برای اولین بار با خائن مخفی ملاقات کنن
[زیر لب میخندند]
اوه خدای من
[نفس عمیقی میکشد]
چه شبیه
[میخندد]
واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم
هوگو
خوشحالی؟
آره، خوشحالم
خب، خودش گورش رو کند. امروز خودش خودش رو به کشتن داد
خیلی کیف میده که ما دوتا اینجاییم
میدونم
فکر کنم از پسش بربیایم
منم همینطور
میتونیم این رفاقت سلتیکی رو تا آخرش ادامه بدیم
میدونم
[میخندد]
نقطههای قرمز رو خیلی سریع روی اون نقاشی گذاشتم. اوهوم
اسمت رو نوشتم. آره
همهچی خیلی با عجله شد
ولی با اینکه خیلی سریع انجامش دادم... آره
فکر کنم خوبه که کسایی اونجا هستن که
باعث میشه هیزم توی آتیش ریخته بشه
ولی انجامش دادیم
تموم شد. حالا میفهمیم خائن مخفی کیه
فکر نکنم اون لیستها سرنخی بهم داده باشن
نه، اونا بیشتر گیجم کردن
بیشتر از هر چیز دیگهای باعث شدن سردرگم بشم
هر کسی که از اون در بیاد تو... اوهوم
ما بهش نیازی نداریم
آخه این خائن مخفی دیگه کیه؟
اگه کسی باشه که بهش اعتماد ندارم
ممکنه کل استراتژی من رو تحتالشعاع قرار بده
میتونیم بهش اعتماد کنیم، یا قراره بازیمون رو لو بده؟
نفس بکش
فکرم بدجوری درگیره
شدیداً میخوایم قدرتمون رو پس بگیریم
وقتشه
# داریم وارد یه قلمرو مقدس میشیم... #
[صدای در زدن]
بیا تو
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.