All language subtitles for Oscar Shaw 2026 WEB H264-RGB-KING

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian Download
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

Telegram: King_Subtitle

‫دارم نگات می‌کنم.

‫هیچ کاری از دستت برنمیاد جز اینکه بهم اعتماد کنی.

‫اگه مطمئن نیستی، شاید بیشتر لازم داری.

‫نه، تو داری به گذشته‌ت فکر می‌کنی.

‫می‌خوام این ادامه پیدا کنه چون همین‌جوری دلم می‌خواد.

‫عشق من واقعیه.

‫تمام چیزی که لازم دارم.

‫فقط یه ذره.

‫تمام چیزی که می‌خوام.

‫یه کم از عشقت.

‫یه ذره عشق کافیه.

‫آره. یه ذره عشق کافیه.

‫نگاه نمی‌کنم.

‫یالا دیگه.

‫فقط دارم سعی می‌کنم.

‫چند دقیقه.

‫بذار اون گه رو بگیرم.

‫باید لول آپ شیم.

‫خوبی؟

‫ولی.

‫به اندازه کافی خوبه.

‫خوبه.

‫پس یالا بزن بریم.

‫بریم اون پوله رو بزنیم به جیب.

‫خب، وقت رفتنه، بچه‌ها.

‫آره. دمت گرم داداش.

‫بعداً.

‫یالا بابا.

‫سلام.

‫روز لباس‌شوییه، جنده.

‫بده ببینم. یالا.

‫گوشی رو قطع کن. بده ببینمش.

‫پس یالا دیگه.

‫نه، این چیه؟

‫از همه راحت‌تره. ۱۵۰ دلار می‌ارزه.

‫این چه کوفتیه؟ من با این کسشعر چی کار کنم، داداش؟

‫چه کوفتی؟

‫شاید بتونیم از اون کون قشنگش برای گپ زدن استفاده کنیم.

‫هفته‌ای ۵۰۰ تا اگه می‌خوای به کارت ادامه بدی.

‫این چه کسشعر بگاییه؟

‫از اینجا برو بیرون.

‫برو بیرون.

‫گمشو بیرون، لعنتی!

‫عجله کن، منحرف!

‫هی، می‌دونی چیه، جنده؟

‫شاید بتونیم ازش استفاده کنیم.

‫هی!

‫از مغازه تخمی من گمشو بیرون!

‫تائو، آره!

‫لونا، خفه شو.

‫اسلحه رو بیار پایین. از مغازه تخمی من گمشو بیرون!

‫نگران نباش.

‫چون!

‫برو! برو! برو!

‫آخرین باری که دیدم راه می‌رفتی، بی‌نقص بودی.

‫نقل مجلس شهر و ملکه تیپ و استایل، قیافه‌ت حرف نداره.

‫پس روحیه‌تو حفظ کن، لطفاً، می‌تونم دستتو بگیرم؟ گرفتیش.

‫نگاه کن. وای دلم، می‌بینمت، وای دلم.

‫عزیزم، بی‌خیالش شو، وای عزیزم.

‫یه فرصت نمیدی بشینم و الان دارم دیوونه میشم، خودت میدونی؟

‫اصلاً نباید برات مهم باشه.

‫برنی خوب بود.

‫می‌تونم بهت بگم چی خوب نیست.

‫پیر شدن.

‫مخصوصاً وقتی یادت میاد جوون بودی.

‫عادیه.

‫علاوه بر اون، دارم گیجی ذهنی، گُرگرفتگی، عرق شبانه رو تجربه می‌کنم،

‫دارم سعی می‌کنم با این لیبرال‌ها مذاکره کنم، داداش. هی، هی، هی، هی، هی، هی، هی.

‫بیا امروز این‌جوری نباشیم.

‫دیگه از این گوی‌های جادوییت خسته شدم.

‫خب، می‌نوشیم.

‫به سلامتی روزای بهتر.

‫به سلامتی روزای بهتر.

‫خوبه.

‫شوهرم.

‫لطفاً با دستگاه پین‌بال من مهربون باشید، آقا، لطفاً.

‫اون گه کدوم گوری رفت؟

‫هیچ‌وقت به بالاترین امتیاز من نمی‌رسی.

‫همیشه. ری، می‌دونی که روزی دو بار بیست دقیقه

‫مدیتیشن می‌کنم تا با چیزای تخمی کنار بیام.

‫اون کون حواس‌پرت‌کنت.

‫اوضاع چطوره، آقای میاگی؟

‫اون زیرانداز یوگای کوچولوت کجاست؟

‫الان برمی‌گردم.

‫هی، می‌خوای اون رو بخوری؟

‫بعداً، بعداً.

‫الان برمی‌گردم. اونجا نمی‌مونم. یه ثانیه بهم وقت بده.

‫ما رو یه سیاره‌ایم، مگه نه؟

‫آره. ما خوبیم.

‫منظورم اینه که، بیزینس بیزینسه.

‫اینجا ما مسائل رو شخصی نمی‌کنیم.

‫آره، ولی اشکال نداره.

‫می‌دونم، واقعاً امیدوارم.

‫چون وقتی کسی بهت کار می‌ده، دردسر نمی‌خواد.

‫چی شده، ری؟

‫شوهر باید بره؟

‫اسکار شاو، چطوری؟

‫ما همدیگه رو می‌شناسیم؟

‫هنوز این افتخار نصیبم نشده.

‫شهرتت به آروم بودن چیه؟

‫شما دو تا رو به حال خودتون می‌ذارم.

‫چرخ رو بچرخون، می‌دونم.

‫کوبایی. از کلکسیونر خصوصیمه.

‫می‌خوام هر دوتون ازش لذت ببرید.

‫اون کدوم کسکشی بود؟

‫این همون بچه‌ایه که دارم سعی می‌کنم باهاش کار کنم.

‫یه سری ایده در مورد پول و سرمایه‌گذاری و این جور چیزا داره.

‫زیاد حرف می‌زنه.

‫سرمایه‌گذاری؟ پول اضافه لازم داری، اسکار.

‫خب، اگه یه روزی چیزی لازم داشتی، می‌دونی که من اینجام کمکت کنم، درسته؟

‫می‌دونم هوامو داری، ولی خوبم، ممنون.

‫حالا که این‌قدر پولداری، فکر کنم راند بعد رو تو حساب می‌کنی.

‫عمراً، داداش.

‫چطوری می‌تونی اون گه بدمزه رو بخوری؟

‫چی؟

‫فقط آبجوی خوبیه برای خوردن؟

‫و ریختنشون روی پنکیک‌هات.

‫خب، من فقط از بوی اون کسشعر دارم سرگیجه می‌گیرم.

‫اون تیکه‌ش در مورد چیه؟

‫این یه .۴۵ هستش.

‫داره دیوونه‌کننده می‌شه، آره.

‫در مورد تیراندازی تو «کوان» شنیدی؟

‫دو نفر کشته شدن، از جمله یه دختربچه. و یه دختربچه دیگه هم دزدیده شده.

‫لعنتی. انگار محله داره بهتر می‌شه.

‫یهو همه چی به گا رفت.

‫تقصیر این بچه‌های امروزیه، داداش.

‫ترسی ندارم بگم، شوکه‌م کردن.

‫پاتوق کوچولوی من، محض احتیاط.

‫مگه پلیس‌ها برای همین کار نیستن؟

‫این کسشعره، اسکار.

‫ما به عنوان پلیس، تفاوت بزرگی ایجاد کردیم؟

‫آره، خب، دوست دارم فکر کنم که آره.

‫ولی با بعضی از ما بد تا کردن.

‫معامله ناجور؟

‫سر تو کلاه رفت، داداش.

‫دنیا از همیشه دیوونه‌تره.

‫آره. چه گهی می‌تونیم بخوریم؟

‫پی، ری.

‫پی.

‫بردنش، حرومزاده لعنتی.

‫متأسفم.

‫دوباره همدیگه رو می‌بینیم.

‫برای از دست دادنش متأسفم.

‫وقتی تو رئیس بودی محله قشنگ‌تر بود.

‫مواظب خودت باش، آقا.

‫یه کم پول داری. یه کم هم برای من بذار.

‫یه سنت هم بهت نمیدم، ولی می‌تونی به دستش بیاری.

‫خب؟

‫برای همینه که باید ماشین داشته باشی.

‫پیاده‌روی دوست نداری؟

‫چون.

‫چرا این‌جوری لباس پوشیدی؟

‫این نشونه احترامه، به خودت و به بقیه.

‫هی، چی شده، داداش؟ چیزی گم کردی؟

‫ولی ماشین نداری؟ هان؟

‫آره، ماشین دارم، ولی ترجیح می‌دم راه برم. گفتم گم شدی، بچه. چی شده؟

‫باشه؟ پس دوباره این دور و برا می‌بینمت، باشه؟

‫اوه، سلام، سلام، سلام.

‫چه خبر؟ چه خبر؟

‫اوه، لعنتی، داداش. یالا، پسر.

‫بیا پایین. بیا پایین.

‫خوبی؟

‫داداش، من خوبم.

‫مطمئنی خوبی؟

‫داداش، من خوبم.

‫سوخت،

‫ما اینجاییم.

‫خب پسر خوب، اسم من اسکاره و تو؟

‫آندره. آندره، باشه.

‫خب، آندره، کجاست؟

‫پنج دلار خاک‌گرفته، و تو خونه‌ای مثل این زندگی می‌کنی؟

‫خب، وقتی من و زنم اولین بار خریدیمش این‌جوری نبود.

‫اون داخله؟

‫خب، نه، اون الان یه خونه دیگه داره.

‫خب، من یه کم چمن برای زدن دارم اگه می‌خوای پول بیشتری در بیاری.

‫نه، من خوبم.

‫هوم. باشه، مواظب خودت باش.

‫هرچی. بعداً می‌بینمت، اسکار.

‫چی شده رفیق کوچولو؟

‫خوبی رفیق کوچولو؟

‫باستر، حالم بده.

‫هیچ‌وقت نباید باستر صدات می‌کردم. این اسم سگه.

‫منظورم اینه که، متأسفم، ولی...

‫دیگه الان خیلی دیره.

‫در مورد دخترت چی؟

‫می‌دونی داشتم به چی فکر می‌کردم؟

‫بیشتر مردم فکر می‌کنن من اون شب مست بودم.

‫من اسمتو گذاشتم، ولی می‌دونی چیه؟

‫هنوزم دوستت دارم، فریلو نس.

‫هی، پسر، چه گهی داری تو ماشین من می‌خوری؟

‫کیر تخمیمو بخور، پسر.

‫بکش.

‫اندرو. چه غلطی می‌خوای بکنی؟ داداش، من بزرگت کردم.

‫گمشو بیرون، کسکش!

‫جینجر نمی‌دونه.

‫بعد، می‌دونی، اون گفت، باشه، من میرم.

‫چی شده، ای؟

‫مرد، افسانه، اسطوره.

‫تو ذهن من، شاید.

‫ری دوباره دیر کرده؟

‫می‌تونی ساعت رو بذاری کنارش.

‫داری میگی عمداً دیر کردم و بازم زدمش؟

‫چاکرم.

‫هوم... هوم.

‫چی شده، جیمی؟

‫چه حسی داری؟

‫ولی.

‫بلافاصله پس از بوق، لطفاً پیام خود را ضبط کنید.

‫ری، اون کون کندت کجاست؟

‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫تو کی هستی؟

‫منم می‌تونم همینو ازت بپرسم.

‫من اسکار شاو هستم.

‫مشکلی هست؟

‫بستگی داره. فامیل بودی یا دوست ریموند جکسون؟

‫منظورت از «بودی» چیه؟

‫راس. این یه افسانه‌ست، پرز.

‫هرچی بلدم تو بهم یاد دادی.

‫نه همه‌شو.

‫متأسفم، آقای شاو.

‫می‌خواستم بهت زنگ بزنم. خیلی خوب می‌شناسمت.

‫به زور وارد شدن؟

‫شاید. ولی به نظر نمیاد چیزی دزدیده باشن.

‫ظاهراً خانواده جکسون متجاوزا رو غافلگیر کردن و بهشون شلیک شده.

‫اون روانی‌ها حتی گربه‌شو هم کشتن.

‫صاحبخونه یه ساعت پیش پیداش کرده.

‫می‌تونم یه چیزی برای نوشیدن بهت تعارف کنم؟

‫از همه زوایا داریم بررسی می‌کنیم.

‫جکسون دوست منم بود.

‫می‌دونی دشمنی داشت یا نه؟

‫چون.

‫همه ری رو دوست داشتن.

‫آره، تو آپارتمان و بیرونش خیلی محبوب بود.

‫هیچ نشونه‌ای از درگیری بود؟

‫نه. انگار بهش حمله غافلگیرانه شده.

‫اسلحه‌ای پیدا شد؟

‫هیچ اسلحه‌ای.

‫چی؟ چیزی دستگیرت شده؟

‫یه آدمی مثل ری... نمی‌ذاره کسی غافلگیرش کنه.

‫ازش.

‫داریم بررسیش می‌کنیم. یعنی، شاید منتظر دلیوری غذا بوده و...

‫نگهبان نشسته بود.

‫آره، ولی انگیزه‌ش چی بوده؟

‫چون به نظر نمیاد چیزی دزدیده باشن.

‫هنوز ۵۰ دلار تو کیف پولش بود.

‫و چرا؟

‫گربه‌شو بکشن.

‫یه سری کسکش روانی اونجان.

‫ری تازه در مورد این جور چیزا بهم گفته بود.

‫خب، خیلی ممنون برای وقتتون، آقای شاو.

‫می‌دونم این سخته.

‫اگه چیز دیگه‌ای دستگیرمون شد باهاتون تماس می‌گیریم. و اگه شما...

‫اطلاعات دیگه‌ای دارید که بتونه تو تحقیقات به ما کمک کنه، حتماً خبر بدید.

‫فرانک آرچر هنوز سروانه؟

‫فرمانده.

‫چیزی در مورد فرمانده آرچر هست که من نمی‌دونم؟

‫بینشون شکرآبه.

‫خب، بین دوست تو و آرچر چه خبره؟

‫شاو و جکسون تو یه عملیات بزرگ مواد مخدر شریک بودن. ولی چون مشخص شد...

‫یه دانش‌آموز کالج سفیدپوست و پولدار و بی‌اخلاق کشته شد، اون‌ها رو گذاشتن

‫مرخصی اداری.

‫بعد آرچر، شاو رو سپر بلا کرد و مجبورش کرد بازنشسته بشه.

‫جکسون گوشش رو پیچوندن، ولی برای همبستگی اونم رفت.

‫و از اون موقع با حقوق بازنشستگی‌شون زندگی می‌کنن.

‫قوانینی هست که همه باید رعایت کنیم.

‫اون بالاتر از قانونه.

‫تو از حقایق پرونده خبر نداری.

‫شاو کم و بیش همون سپر بلاست.

‫تقریباً مطمئنم که دلایل قانونی برای اخراجش داشتن.

‫ببین، اسکار شاو یه آمار دیگه از بوروکراسی دولتیه.

‫اون، اه، می‌دونی، خیلی بیشتر از یه تبلیغ تو پاساژه. بزرگتره، یه جور

‫ایالته.

‫خب، کیث. برو جلو، دفتر منو هرجور می‌خوای رنگ کن، باشه؟

‫من باید برم.

‫چه خبر، بچه‌ها؟

‫اه، سرقت از خونه افسر ری جکسون چیزی رو که دزدیده شده باشه نشون نداد.

‫شاید یه قتل برای انتقام.

‫می‌تونه باشه، کارآگاه.

‫این تمام چیزیه که فعلاً داریم، قربان.

‫ضمناً، من با اسکار شاو روبرو شدم.

‫شاو. فکر می‌کنی دستی تو این کار داشته؟ قطعاً کار شاو نبوده.

‫باشه. آره، آقای شاو از مرگ دوستش خیلی ناراحت بود. واقعاً...

‫فکر نکن... شاو یه دایناسوره.

‫خبرش قدیمیه، باشه؟

‫ببین، جکسون یکی از ما بود.

‫پس بیا بفهمیم کی دخلشو آورده. ولی نذار این قضیه تو هیچ‌کدوم از...

‫تحقیقات دیگه‌ای که در جریانه دخالت کنه.

‫قربان، تازه منظورمو واضح گفتم، کارآگاه.

‫می‌دونم داری سعی می‌کنی تو این منطقه راهتو پیدا کنی، بهتر یاد بگیری.

‫ولی یه لطفی در حقم بکن. از راس الگو بگیر. فهمیدی؟ بله، قربان.

‫می‌تونی کی رو برگردونی، لطفاً؟

‫ارنی؟ چی؟

‫یه بار دیگه؟

‫ریموند مرد خوبی بود.

‫اینجا خیلی دلمون براش تنگ می‌شه.

‫یکی از بهترین‌ها.

‫به سلامتی ریموند.

‫می‌شنویش؟

‫جا شلوغه؟

‫اوه، سلام.

‫چطوری؟

‫خوبم.

‫وقتی شروع می‌کنی به سوالا با جوابای یکی دو کلمه‌ای جواب بدی، یعنی مشکلی هست.

‫آره، ریموند.

‫پس چرا از زندگی من غیبت زد؟

‫دو سال؟

‫چرا حالا برگشتی؟

‫فقط می‌خواستم کمک کنم.

‫الان داری درد می‌کشی.

‫واقعاً من این‌قدر مرد بدی بودم؟

‫شبای دیروقت.

‫نوسانای خلقی.

‫دهنمو می‌بستم.

‫بعد تو رفتی و یه مردی پیدا کردی که بچه‌های خودشو داشت و یه مادر لازم داشتن.

‫خانواده درجه یک، فقط...

‫زنه رو اضافه کن، نه؟

‫این منصفانه نیست.

‫من و جانی از دبیرستان دوست بودیم.

‫وقتی منو از زندگیت بیرون کردی، تبدیل به یه چیز دیگه شد.

‫اون.

‫هی. هی.

‫هی. بذار برسونمت خونه.

‫هی، هی، هی، هی، اسکار.

‫اومدم کمکت کنم بری خونه، داداش.

‫بیا، داداش، لطفاً.

‫یالا، بزن بریم.

‫پس یالا دیگه.

‫دقیقاً همون‌جوریه که یادمه.

‫هیچ‌وقت اتاق غذاخوری رو تموم کردی؟

‫چی فکر می‌کنی؟

‫هی، می‌تونیم دوست باشیم؟ شاید یه شب بریم بیرون شام؟

‫نیازی به صدقه‌ت ندارم، نسا.

‫صدقه نیست، حرومزاده کله‌خر.

‫اسمش محبته، و من هنوز نگرانتم، حتی اگه تو اصلاً برات مهم نباشه.

‫در مورد هیچ‌کس دیگه‌ای.

‫کی بهت گفته اصلاً برام مهم نیست؟

‫فقط برو خونه پیش شاهزاده سوار بر اسب سفیدت.

‫من

‫اون گفت آره.

‫شاهزاده سوار بر اسب سفید.

‫پرواز کن، پرنسس.

‫فکرشم نکن. ترون گفت اون فقط اونجاست تا به رفقا پول بده.

‫زیادی نکش، داداش.

‫بعضی وقتا حس می‌کنی از قبل مردی و فقط باید صبر کنی تا کائنات بهت برسه؟

‫ممنون؟

‫داداش، چی؟

‫این یارو داره چه گهی می‌خوره؟

‫هی، نه، رفیق، کارت تمومه.

‫بعداً.

‫فقط... یه کم از پولتو نشونم بده.

‫حالا گمشو بیرون، لعنتی.

‫تمام اون عشقی که

‫با هم شریک بودیم

‫تمام اون لحظات خوب.

‫و برای همیشه رفتن.

‫اوه، عزیزم، یه شب تنهای دیگه.

‫اوه، امشب بدون تو خوب نیست.

‫عشق.

‫بدون عشق تو.

‫تعهد ریموند به خدمت خیلی قبل از پیوستنش به نیروی پلیس شروع شد.

‫وقتی جوون بود، تو محله‌ش داوطلب بود و همیشه آماده بود تا کمکی بکنه.

‫دست کمک.

‫این از خودگذشتگی و فداکاری در طول زندگیش ادامه داشت و

‫احترام و تحسین همکاران و اعضای جامعه رو براش به ارمغان آورد.

‫شجاعت و دلاوری بی‌دریغ ریموند در حین انجام وظیفه، گواهی بر

‫شخصیتشه.

‫اون خودش رو به خطر انداخت تا از همه ما محافظت و بهمون خدمت کنه.

‫ما تا ابد سپاسگزاریم.

‫خدمت و فداکاریش فراموش نخواهد شد. به خانواده ریموند، تقدیم می‌کنم

‫عمیق‌ترین تسلیت‌هامو. غم از دست دادن اون، غم ما هم هست و ما تو غمتون شریکیم.

‫امروز ما به ریموند جکسون احترام می‌ذاریم، قهرمانی که بزرگترین فداکاری رو کرد.

‫خدمت و فداکاریش فراموش نخواهد شد و همیشه تو یاد ما خواهد موند.

‫قلب‌هامون.

‫روحش در آرامش باشه.

‫سلام، اسکار.

‫هی، داداش. یه مدتی گذشته.

‫آره. آره، فقط می‌خواستم بگم که همه ما برای از دست دادنش خیلی متأسفیم.

‫ما افسر جکسون رو خیلی دوست داشتیم. اون خاص بود.

‫آره، بود.

‫اوه، هی، مرد.

‫این اواخر چطور بودی؟

‫واقعاً اینو ازم پرسیدی، لعنتی؟

‫چطوره یه نوشیدنی بزنیم و از روزای قدیم یاد کنیم؟

‫این،

‫مرد. من خوبم.

‫بعداً.

‫ونسا، خوشحال شدم دوباره دیدمت.

‫خوشحالم دیدمت، چاک.

‫مواظب خودت باش.

‫کشتت که با افسرای سابقت یه نوشیدنی بخوری؟

‫حرفی برای گفتن ندارم.

‫خیلی تنها وقت می‌گذرونی، هاسکی.

‫نگرانتم.

‫من خوبم.

‫می‌خوای منم بیام تو؟

‫نه، برو خونه پیش شوهر و بچه‌هات.

‫برای درت متأسفم.

‫اشکالی نداره. اشکالی نداره، آقا.

‫بریم بیاریمش.

‫اوه، مرد،

‫بذار برات یه تاکسی بگیرم.

‫بذار برات یه دختربچه بگیرم.

‫الان برمی‌گردم.

‫لعنتی!

‫هوم... بیش از ۲۰۰,۰۰۰ دلار نقد.

‫سوال اینه که جکسون این همه پول رو برای چی جمع می‌کرده؟

‫کی می‌دونه؟

‫مواد می‌فروخت؟ از کسی دزدی کرده بود؟

‫این رو از اتاق مدارک دزدیدی؟

‫به نظر من که نه.

‫جکسون پاک بود.

‫خب، برای اون کشته نشده.

‫باشه، بیا اینو به عنوان مدرک ثبت کنیم.

‫یا می‌تونیم نزدیک‌ترین فامیلشو پیدا کنیم و بدیمش به اونا.

‫این می‌تونه مدرک انگیزه جنایی باشه.

‫نه، نیست.

‫و تو از کجا می‌دونی؟

‫یه دختر داره که باهاش قطع رابطه‌ست. می‌تونم

‫پیداش کنم و مطمئن شم که به دستش می‌رسه.

‫خجالت بکش، ریموند! نه؟

‫حس خیلی بدی دارم.

‫خب، خوبه که پلیس داره این قضیه رو حل می‌کنه.

‫داری چه گهی می‌خوری؟

‫تحقیقات در مورد مرگ ریموند.

‫این کار رو برای همه ما راحت‌تر می‌کنی.

‫ما کنار می‌کشیم و می‌ذاریم پلیس کارشو بکنه.

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫می‌دونم شما دو تا خیلی صمیمی بودید.

‫ساعت و کیف پولتو بده، پسر. وقتشه بریم پارک، پسر.

‫پارک‌ساید، یا چی؟

‫خودتو نگاه کن.

‫فقط یه بچه کونی.

‫ببخشید مزاحم شدم.

‫هنوز تو تختی؟

‫چون.

‫می‌تونم بیام تو؟

‫داری کوکی درست می‌کنی؟

‫نه، برای مدیتیشن ازش استفاده می‌کنم.

‫مدیتیشن؟ با اون؟

‫بعضی سگ‌ها می‌تونن ترفندای جدید یاد بگیرن.

‫چه خبره؟

‫فقط اومدم ببینم چطوری.

‫می‌دونم از دست دادن یه دوست خیلی سخته.

‫خب، من خیلی‌ها رو از دست دادم.

‫بهش عادت می‌کنی.

‫آره، مرگ بخشی از زندگیه، درسته؟

‫اشکالی نداره بشینم؟

‫یه موش لاستیکی به اسم براش می‌شناسی؟

‫نه، نمی‌تونم بگم آره.

‫خب، اینو رو جسدش پیدا کردیم.

‫یکی دیشب با لوله آب دخلشو آورده.

‫این مال ری‌ئه.

‫فکر می‌کنی این یارو براش رو کشته؟

‫سخته گفتنش.

‫می‌تونست پیداش کرده باشه یا فقط خریده باشه.

‫می‌چرخه، می‌چرخه، با دار و دسته بدلندز.

‫به خودشون می‌گفتن PSK، قاتلای پارک‌ساید.

‫یه یارویی به اسم ترون رئیسشونه.

‫بیشترشون سابقه کیفری به بلندی پاهای تو دارن.

‫همه‌شون اسمای باحال مثل ترون و براش داشتن؟

‫بعداً.

‫داریم بررسیش می‌کنیم.

‫یه سرنخ احتمالیه.

‫خب، ممنونم که بهم گفتی.

‫کاری هست بتونم برات بکنم، اسکار؟

‫چیزی به ذهنم نمی‌رسه.

‫باشه، خودم میرم بیرون.

‫آه، و موفق باشی با مدیتیشنت.

‫آره، خب، تو هم موفق باشی تو پرونده‌ت.

‫آندره؟

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫فقط یه جا می‌خواستم پاتوق کنم.

‫بیا تو.

‫می‌بینم که با تاکس آشنا شدی.

‫لطفاً، کیم.

‫خوبه.

‫باید اینو نگه داری و روی کبودی فشار بدی.

‫خوبه.

‫خب، می‌خوای بهم بگی چی شده؟

‫یه بچه تو مدرسه بود.

‫اسمش چی بود؟

‫یادم نیست.

‫اوه، اسم یارویی که زده تو صورتت یادت نیست؟

‫چیزی برای نوشیدن داری؟

‫حالا می‌خوای بهم بگی واقعاً چی شده؟

‫مامانت بود؟

‫بابات؟

‫کجا زندگی می‌کنه؟

‫اون نمیگه.

‫اون به تو هم آسیب می‌زنه.

‫من این ریسک رو به جون می‌خرم.

‫فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم، باشه؟

‫زنت کجاست؟

‫بحثو عوض نکن.

‫اون الان خونه نیست.

‫خب کجاست؟

‫این ماشین یه تیکه گهه.

‫خب، این دلیل داره.

‫چه دلیلی؟

‫چون دزدا تیکه‌های گه رو نمی‌دزدن.

‫چرا در مورد بابات بهم نمیگی؟

‫بچه داری؟

‫تو همیشه جواب یه سوال رو با یه سوال دیگه میدی؟

‫چون.

‫زن سابقم، ونسا، و من سعی کردیم بچه دار شیم، ولی قسمت نبود.

‫پرا، نه...

‫از دکترا کمک گرفتم، ولی اونم جواب نداد.

‫بچه‌ها رو دوست داری؟

‫فقط هیولاها بچه‌ها رو دوست ندارن.

‫هیولا چیه؟

‫غول‌ها هیولاهایی هستن که آدما رو می‌خورن.

‫می‌دونم، یه جورایی مثل تو قصه‌ها.

‫این کسشعره.

‫بعداً.

‫راجع به حرفت.

‫فکر کنم پدر و مادرمو دیدم.

‫کی؟

‫دیدی رفت اون تو؟

‫همون یاروئه؟ اون کچله با هودی؟

‫شبیهشه. میاد اینجا آبجو بخره.

‫مامانت کجاست؟

‫اون مواد دوست داره.

‫خوبه.

‫داره میاد؟

‫چون.

‫ببخشید.

‫ببخشید.

‫هی.

‫چه گهی می‌خوای؟

‫هی، پسر خوب.

‫شان دنبالت می‌گشت.

‫من باهات نمیام.

‫اون طرف ماشینو نشونم بده.

‫اون پسرته؟

‫کدوم بچه؟

‫اون بیرون، تو سوبارو، صندلی شاگرد.

‫داداش، من هیچ بچه‌ای اون بیرون نمی‌بینم.

‫خوبه.

‫ما خیلی دوریم، رفیق.

‫پایین.

‫دارم سعی می‌کنم یه دقیقه اینجا باشم.

‫ببخشید.

‫ببین، نمی‌خوام تو کارت دخالت کنم.

‫تنها چیزی که می‌خوام اینه که آندره با من بیاد.

‫همین الان.

‫تو چه کسکشی هستی؟

‫می‌دونم باباش نیستی. باباش فرستادش اینجا.

‫به هر حال، هر معامله‌ای که با باباش داری، من می‌خوام...

‫اون همین الان با من بیاد.

‫می‌دونی کدوم گوری هستی؟

‫هی، هی، هی.

‫ببین، من دردسر نمی‌خوام.

‫و تو هم نباید بخوای.

‫الان نمی‌تونی باهاشون سر و کله بزنی، کونی!

‫برده؟

‫برده، هان؟

‫مامانت چی صدات می‌کرد؟

‫آندره. آندره؟

‫تو ری جکسون رو کشتی؟

‫من کشتمش؟

‫کی کشتش؟

‫بقیه دارو دسته‌ت کجان؟

‫کلاب دی.

‫همونجا بمون.

‫منم.

‫سو! سو!

‫سو، ببرش بیمارستان. یه جای امن نگهش دار. ممکنه برگردن.

‫ممنون، آستین.

‫آره. ممنون.

‫قطعاً تو رو برنمی‌گردونم خونه‌تون.

‫پس داریم کجا میریم؟

‫یالا.

‫همه چی رو آماده کن تا بتونی تلویزیون ببینی و استراحت کنی.

‫وقتی برسم خونه کتک مفصلی می‌خورم. نه، نمی‌خوری. برای همینه که قراره.

‫امشب اینجا بمونی.

‫و فردا باباتو پیدا می‌کنیم.

‫می‌خوای مثل اون مردا بکشیش؟

‫چون.

‫باهاش حرف می‌زنم. همین.

‫قبوله؟

‫باشه. باشه. یالا.

‫همه چی رو آماده کن.

‫تلویزیون.

‫اینم کنترل. می‌دونم بلدی چطوری ازش استفاده کنی.

‫و صبح می‌بینمت.

‫باشه.

‫شب بخیر.

‫شب بخیر.

‫کجا میری؟

‫چند ساعت بیرونم.

‫خوبی؟

‫اینجا رو دوست دارم.

‫بامزه‌ست. باشه.

‫الان برمی‌گردم.

‫الان برمی‌گردیم.

‫می‌تونم یه تیکه برات بیارم؟

‫بوربون یا جنس خوب؟

‫گرفتم.

‫شما بچه‌ها امروز خیلی ملایم شدید.

‫کیرم دهنت، پیرمرد حال‌بهم‌زن.

‫آره، حق با توئه.

‫حق با توئه، این خیلی بهتره.

‫چی داری؟ بیا این جیبا رو بگردیم.

‫اوه-اوه، اوه-اوه، اوه-اوه. اوه، این چیه؟

‫تو جیبت یه پیشنهاد برای دو تا پنج سال حبس داری.

‫می‌دونی، کارل، اگه اون چیز مال من نیست، این کونی باید گذاشته باشه تو

‫جیبم تا منو گیر بندازه.

‫می‌دونی چیه؟

‫این اصلاً برام مهم نیست.

‫چی می‌خوای برام بکنی؟

‫می‌خوای به پسرت زنگ بزنی یه گپ کوتاه باهاش بزنی.

‫و من هیچ کار اشتباهی نمی‌کنم.

‫مرد،

‫می‌خوام مدیتیشن کنم.

‫برای چه گهی به ما زنگ می‌زنی، پسر؟

‫همونجا نگهش دار.

‫مگه اینکه بخوای دریک اینجا دنبال بقیه دارو دسته‌ت بره به اون دنیا.

‫آره، درسته.

‫شوهرت، اسلی، کشته شده و پسرت، گوست، یه روحه.

‫ولی تو حرف منو باور کردی.

‫می‌ذارم زنده بمونی اگه بهم بگی کی به ری جکسون شلیک کرده.

‫من تو رو می‌شناسم.

‫اون آدما پلیسن.

‫اون پسره رو بزن!

‫یالا، یالا! یالا!

‫یالا!

‫یالا! گیرم انداختی، داداش!

‫بیا تو.

‫کارمو تموم کن.

‫چیزی که می‌خوام بدونم رو بهم بگو تا برات آمبولانس خبر کنم.

‫هیچ گهی بهت نمیگم، خوک!

‫اسکار شاو.

‫شب.

‫اسکار.

‫می‌تونیم بپرسیم از کجا میای؟

‫هوس یه بسته آدامس کرده بودم.

‫عوارض جانبی یه سیگاری در حال ترکه.

‫برای خریدن آدامس خیلی شیک لباس پوشیدی، شاو.

‫می‌دونی؟ شاید باید ببینی وقتی میرم استیک بخورم چه شکلی می‌شم.

‫یه جایی. تو کلاب DV8 تیراندازی شده.

‫به چندتا عضو گنگ حمله شده. بقیه کشته شدن.

‫این وحشتناکه.

‫چیزی در این مورد می‌دونی؟

‫هنوز نه.

‫اشکالی نداره بیای مرکز شهر چندتا سوال جواب بدی؟

‫آره، می‌تونم بگم.

‫قضیه رو از اینی که هست پیچیده‌تر نکن، اسکار.

‫به چه جرمی، راس؟

‫علت احتمالی.

‫تا وقتی که زیاد طول نکشه.

‫تمام تلاشمونو می‌کنیم.

‫نمی‌تونم بگم تا حالا پشت یکی از اینا بودم.

‫چند وقت تو نیرو بودی؟

‫بیشتر از ۳۰ سال.

‫بیشتر هم می‌موند اگه یه کونی بوروکرات منو نگاییده بود.

‫این تأسف‌باره.

‫خب، زندگی یه جنده‌ست.

‫بعد می‌میری.

‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم.

‫این خیلی شبیه چیزیه که شما میگید، درسته، آقای شاو؟

‫خب، خیلی‌ها میگن ما همه شبیه همیم، کارآگاه پرز.

‫منظورم این نبود، و خودت هم می‌دونی. خب، بی‌خیالش شو.

‫داشتی نگاه می‌کردی؟

‫سوال ساده.

‫نه، اون من نیستم.

‫ببین، قدردانی می‌کنیم که سعی داری انتقام یه دوست رو بگیری و شهر رو از این

‫کثافت پاک کنی. ولی این کار ماست.

‫بهت که گفتم، اون من نیستم.

‫خب، کارمون اینجا تمومه؟

‫دوستت ری با بیش از ۲۰۰,۰۰۰ دلار که تو آپارتمانش قایم کرده بود پیدا شد.

‫چیزی در این مورد می‌دونی؟

‫۲۰۰,۰۰۰ دلار.

‫عجب! اون هنوز ۵۰۰,۰۰۰ دلار به من بدهکاره.

‫یا شاید می‌دونستی مرده و رفتی آپارتمان دنبال اون

‫پول نقده.

‫می‌خوام وانمود کنم که الان اینو نگفتی.

‫این‌جوری مجبور نمیشم ازت متنفر باشم. خب، فکر کنم کارمون تموم شده.

‫وقتش بود، لعنتی!

‫ببین، متأسفم که بهت اتهام قتل دوستتو زدم.

‫می‌دونم که تو این کارو نکردی.

‫خوبه.

‫وقتت با اون تو نیرو چطور بود؟

‫ما جدانشدنی بودیم.

‫شوخی می‌کردیم و بهمون می‌گفتن پسرای بد.

‫بعداً.

‫بعد از اینکه کارم تموم شد، خیلی افسرده شدم.

‫زنمو از خونه بیرون کردم.

‫حتی به این فکر کردم که یه گلوله تو مغزم خالی کنم.

‫متأسفم که اینو می‌شنوم.

‫بعد شروع کردم به مدیتیشن و دیگه به جهش‌ها نچسبیدم.

‫شاید منم باید شروع کنم به مدیتیشن، نه؟

‫بعداً،

‫نه، نه. اون نیست.

‫اون نیست. شاید کسیه که ترون عصبانیش کرده. می‌دونی، یه عالمه...

‫آدم اون بیرون هستن که می‌خوان اون بمیره.

‫قربان، خیلی تصادفیه.

‫همه مردن جز اون. و چند روز بعد، درست بعد از مرگ جکسون؟

‫شاو. اون احتمالاً سال‌هاست که یه تفنگ شلیک نکرده.

‫بهت میگم، یارو فرق کرده.

‫می‌دونستی سعی می‌کنه با مدیتیشن با یه تایمر جوجه تعادل فیزیکیشو حفظ کنه؟

‫جدی؟ خب، اون چطوری خودشو تیز نگه می‌داره، کارآگاه؟

‫جدول کلمات متقاطع حل می‌کنه؟

‫به من گوش کن.

‫هرکی داره این کونی‌ها رو می‌کشه داره به ما لطف می‌کنه. اونا مثل علف هرزن.

‫یکیشونو می‌کَنی دوتا دیگه درمیاد.

‫دلمون براشون تنگ نمیشه.

‫ساعت چنده؟

‫وقتشه بهم بگی این کسکش کیه رو مبل من.

‫اون بهترین دوستمه.

‫مامانش خونه برنگشته.

‫پس فکر کردم بهتره اونم اینجا آروم بگیره.

‫فکر کردی بهتره، هان؟

‫خب، من خونه فراری‌ها راه ننداختم.

‫امشب می‌تونه بمونه، ولی بهتره اینجارو قبل از اینکه بیدار شم تمیز کنه.

‫صبح. فهمیدی؟

‫بله، قربان.

‫بله، قربان. شب بخیر.

‫وک مُرد.

‫از خونریزی مُرد.

‫این خیلی بده.

‫این یعنی قاتل هنوز آزاده.

‫و مسئول دوتا قتله.

‫ولی برای این زنگ نزدم.

‫می‌شنوم.

‫قبل از اینکه بمیره، وک بهم گفت که ترون با جزمین ترنت می‌پره.

‫بعد؟

‫اون تو محله چینی‌ها زندگی می‌کنه.

‫خوبه.

‫فکر کردم جاهای قایم شدنشون داره تموم می‌شه و مطمئنم ممکنه منفجر بشه.

‫تو کشورمون.

‫آدرس دارم.

‫خب چرا اینو به من میگی؟

‫فکر کردم شاید دوست داشته باشی بدونی.

‫ولی اینو از من نشنیدی و ما این مکالمه رو نداشتیم.

‫باشه، ممنون.

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫ببین، یه خبر دارم.

‫نمی‌تونم بگم از... تفنگو بده.

‫پس، اون تو کلاب DV8 تو بودی.

‫ببین، فقط گوش کن.

‫درسته، جنده کسکش.

‫بعداً،

‫چرا دوستم نداری، دیوثی که براش اومدم؟ بهت ثابت کردم، لعنتی.

‫بعد از همه کارایی که برات کردم گیرم بنداز. اوه، لعنتی.

‫گیرم انداختی، اسکار.

‫این احمقا کجا مواد می‌کشیدن؟

‫تو پشت این قضیه بودی، نه؟

‫تراویس، این پسرخالمه.

‫ترونیه، نه تراویس تخمی، داداش.

‫تو ری رو کشتی. اون می‌خواست همه ما رو لو بده.

‫پول.

‫آره، این جنده داره چی میگه؟

‫پول داشت جمع می‌شد.

‫این پاداشش بود.

‫آره. اون همه پول.

‫و هیچ قدردانی تخمی‌ای؟

‫حس خیلی بهتری داشتم اگه اینجا تو یه گودال از

‫خون خودم دراز نکشیده بودم، ولی شاید اینطوری

‫بهتره.

‫۹۱۱، مورد اضطراری شما چیه؟

‫خیابان ویندزور، ۱۰-۳۱.

‫افسر زمین‌گیر شده.

‫آمبولانس و پشتیبانی می‌خوام.

‫تو؟

‫من خیلی خوبم.

‫چه حسی داری؟

‫خب، سوراخ سوراخ شدم.

‫و تو؟

‫لکه از بین رفت.

‫یکیش ازم رد شد و اون یکی فقط بهم خورد.

‫هر دوتاشونو مثل یه قهرمان تحمل کردم.

‫ممنون.

‫بگو ببینم، می‌دونستی راس کثیفه؟

‫من... یه حسی داشتم.

‫بعداً.

‫در واقع، من مخفی‌ام.

‫با گروه ویژه فدرال.

‫داشتم در مورد راس تحقیق می‌کردم.

‫و شک‌های خودمو داشتم.

‫این قضیه از اینم بالاتره.

‫آرچر. آره.

‫یه تیکه گه.

‫هوم... هوم.

‫فقط...

‫خیلی بهتر می‌شم.

‫بذار ببینم چی کار می‌تونم بکنم.

‫خوبه.

‫پرستار گفت اینجایی. فکر کردم بیام ببینم چطوری.

‫باشه، گوش کن، می‌دونم من آخرین کسی‌ام رو زمین که الان می‌خوای ببینی.

‫واقعاً؟

‫اولین سرنخ رو چی بهت داد؟

‫آه، فرانک، داداش، این... این چند روز اخیر بهم یاد داده که زندگی خیلی کوتاهه.

‫برای چسبیدن به کسشعر.

‫لعنت، شاید فقط این موادن که دارن حرف می‌زنن.

‫هی، باهات موافقم.

‫جدی، آره.

‫ولی می‌خوام در مورد یه پیشنهادی حرف بزنم.

‫می‌شنوم.

‫خیلی شرم‌آور بود اتفاقی که برای کارآگاه راس افتاد.

‫من به مطبوعات گفتم که تو سعی داشتی به راس کمک کنی.

‫می‌دونم، تو نگران سلامتیش بودی.

‫با این حال، تو این فرآیند، اون راس رو کشت و تو رو زخمی کرد.

‫چند لحظه بعد، پرز رسید به صحنه، ترون رو کشت و تو رو نجات داد.

‫این خوبه.

‫داداش، اگه یه چیزی از کار کردن تو واحد مواد مخدر یاد گرفته باشم، اینه که دنبال

‫پول بری تا به منبعش برسی.

‫باشه. راسی چطوری اون همه هروئین رو تو

‫خیابون پیدا می‌کرد که پسرخاله‌ش استفاده کنه؟

‫یعنی کی ازش محافظت می‌کرد؟ من یه شریک دارم.

‫کلمبیاییه.

‫میگه تو رو می‌شناسه.

‫سزار؟ آره.

‫می‌دونی چی خالص‌تره؟

‫بعداً.

‫خب، اون محصولشو از جنوب میاره تا مرز.

‫ترون و بچه‌هاش پخشش می‌کنن.

‫و خب، ما اون طرفو نگاه می‌کنیم.

‫پس اجازه میدی یه کارتل تو شهر فعالیت کنه و یه هزینه می‌گیری؟

‫نه، برای من نیست.

‫برای ماست.

‫چند وقته پلیسی؟ ۳۰ سال؟

‫۳۰ سال. و چی داری ازش بگی؟

‫یه ازدواج شکست‌خورده؟

‫۱۰۰,۰۰۰ دلار قبض تراپی؟

‫فقط برای من نیست، اسکار. برای ماست.

‫الان من دو نفر کم دارم.

‫مردای خوبی بودن.

‫و من یه مرد خوب دیگه لازم دارم.

‫و من تو رو لازم دارم، اسکار. تو رو لازم دارم.

‫باشه؟

‫پس کمکت می‌کنم با ۱۰۰,۰۰۰ دلار شروع کنی، باشه؟

‫قرار بود بره برای جکسون، ولی الان مال توئه.

‫۱۰۰,۰۰۰ دلار؟ آره. بعضی وقتا سزار کمک لازم داره. می‌دونی، یه خونه

‫تمیزکاری.

‫یه باند مواد مخدر جدید و رو به رشد میاد اینجا

‫و سعی می‌کنه جا بیفته. بعضی وقتا لازم داره...

‫یه کمک کوچیک با این قضیه، اگه بفهمی چی میگم.

‫پس، گوش کن، اسکار.

‫این در مورد بودن تو تیم برنده‌ست.

‫باشه؟ آره، می‌فهمم.

‫خوبی؟

‫اوه، داداش، بعضی وقتا این مواد، داداش، فقط مغزمو به هم می‌ریزن.

‫لازمه پرستارو صدا کنم؟

‫پس اون تلفن‌ها.

‫اوه، لعنتی.

‫می‌شه منو راه بدی؟

‫باید یه کم استراحت کنم.

‫بعد از ظهر بخیر.

‫می‌خوام به اتفاقات دو هفته گذشته بپردازم.

‫کارآگاه گروهبان چارلز ام. راس در حال تحقیق روی یه باندی بود که می‌فروخت

‫هروئین مخلوط با فنتانیل به شهروندای زیبای این شهر.

‫راس، به همراه کارآگاه گروهبان نینا ای. پرز، موفق شدن این‌ها رو دستگیر کنن

‫از مظنونین.

‫با این حال، طی یه تیراندازی، سردسته باند، تراویس پارکز، با نام مستعار

‫ترون،

‫در کنار کارآگاه عزیز ما، چارلز راس.

‫می‌خوام کارآگاه گروهبان پرز رو بیارم رو تریبون. اون چندتا

‫کلمه حرف داره. آماده‌ای؟

‫هوم... هوم.

‫ممنون، فرمانده آرچر، برای معرفی و خدمت شایسته.

‫ادای احترام به همکار از دست رفته‌م، کارآگاه راس، یا چاک، برای دوستاش.

‫با این حال، چیزی که اینجا گفته شد خیلی از حقیقت دور بود.

‫کارآگاه راس، به همراه افسر بازنشسته ریموند جکسون، و همچنین

‫فرمانده فرانک آرچر، دلیلی بودن که این همه هروئین مخلوط با فنتانیل به

‫خیابون‌ها رسید.

‫من یه سری مدارک دارم که بخشی‌شو مدیون یه افسر دیگه‌ام که اسمش

‫برده نشد، ولی باید بشه، چون اون کسیه که بیشتر اینا رو ممکن کرد.

‫اسکار شاو.

‫اون

‫چیزی

‫این توسط هوش مصنوعی تولید شده.

‫داری دروغ میگی. این یه دروغ کامله.

‫همه اینا رو از خودت درآوردی.

‫تنها چیزی که اینجا از خودت درآوردی، فرمانده، اون سخنرانی احمقانه‌ایه که

‫جلو مطبوعات انداختی.

‫افسرا، این زنو ببرید. چی؟ خدای من!

‫برو جلو!

‫با.

‫شاو، بیا اینجا.

‫افسر خصوصی شاو هم همین‌طور.

‫هروئین دزدیده شده رو پس بگیر.

‫از خیابون‌ها.

‫اون به ناحق مجبور شد از سمتش تو نیروی پلیس کنار بره، ولی من اینجام تا

‫بهتون بگم اون مردی با صداقت بی‌نظیره که تا حالا دیدم.

‫و کار منو به عنوان بازرس امور داخلی خیلی راحت‌تر کرد.

‫ممنون.

‫ممنون.

‫هی. هی، خانم. هی، اسکار.

‫چطوری؟

‫خوبه. خوبه.

‫هی.

‫چطوری؟

‫خوب. و کی باهات اومده؟

‫خب، این آندره‌ست و قراره یه مدتی با من بمونه.

‫و اینجا بمون.

‫خب، آندره، مدرسه چطور پیش میره؟

‫من خوبم. عالیه.

‫هی.

‫اوه، تو.

‫چی می‌خوای، پیرمرد کله‌گنده؟

‫آندره پسر توئه، درسته؟

‫آره، آندره پسر منه. کجا بودی؟

‫اون پیش من مونده.

‫چطور پیش تو مونده؟

‫گوش کن.

‫آندره قراره یه مدتی پیش من بمونه. اون پسر منه. نمی‌تونی گوشت رو بکشی.

‫چون کت و شلوار پوشیدی. از من بهتری. می‌خوای کت و شلوار منو بگیری.

‫این پسر منه.

‫همه پول تخمی الان تو خزانه‌ست!

‫یالا!

‫کیک، خامه، کثیف!

‫هی.

‫هی، چه گهی می‌خوری؟

‫چه گهی به نظر میاد دارم می‌خورم؟

‫پس برگرد!

‫می‌فهمم.

‫تو با پرستش گانگسترا بزرگ شدی چون اونا تنها آدمایی‌ان که می‌بینی بهشون

‫احترام می‌ذارن.

‫ولی بچه...

‫دوستات، تلفنت و موسیقی‌ت بهت یاد دادن که اسلحه دست گرفتن و

‫جوون مردن گانگستریه.

‫ولی چیزی که واقعاً گانگستریه اینه که به

‫اندازه کافی شجاع باشی که این چرخه رو بشکنی و

‫یه زندگی واقعی برای خودت و اونایی که دوست داری بسازی.

‫بذار این برات یه نشونه باشه و باعث بشه دوباره به بعضی چیزا فکر کنی.

‫و اگه تصمیم گرفتی کمک یا انتقام می‌خوای، اسم من اسکار شاوه.

‫و پیدا کردن من سخت نیست.

‫می‌دونی چیه، داداش؟ کیرم توش!

‫آندره می‌تونه پیش تو بمونه.

‫فعلاً.

‫اینم پرداختت.

‫همه‌شو خرج چیزای الکی نکن.

‫منم.

‫خیلی خوشحالیم که برگشتی، افسر شاو.

‫لعنتی، عزیزم، لعنتی.

‫ببین داری با من چی کار می‌کنی.

‫صبر کن و یه کم صبر کن.

‫بهم بگو می‌خوام ببینم.

‫با تمام سرعت، قلبم، با تمام سرعت.

‫وقتی برای تلف کردن نداریم.

‫منو تکون میده، ازم استفاده می‌کنه، مثل پله برقی بالا و پایین میره.

‫تو جای درستی رو گشتی.

‫تو به جای درستی نقل مکان کردی.

‫ولی این‌جوری خوبه، آره.

‫می‌دونم باید این کارو بکنم.

‫من انتخاب می‌کنم.

‫تو باید انتخاب کنی.

‫تا وقتی بتونی انکار کنی، نمی‌تونی ببازی.

‫اوه خدا، عزیزم، می‌دونی چطوری.

‫تا حالا مرگ رو ندیده بودم.

‫خیلی قشنگه، خیلی عادلانه‌ست. دلم می‌خواد فردا برگردم.

‫خیلی عادلانه‌ست، خیلی عادلانه‌ست. دارم دیوونه‌ت می‌کنم.

‫این‌قدر عمیق، که خوابم نمی‌بره.

‫تو اون دنیا خواب می‌بینم.

‫تو جای درستی رو گشتی.

‫تو به جای درستی نقل مکان کردی.

‫سردش کردی!

‫سردش کردی

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.