Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
مترجم: اشکان هیدی
سلام علیکم.
خوبی؟
پاسپورت؟
میشه ماشینو خاموش کنید؟
- اسپانیایی بلدی؟ - آره.
میشه ماشینو خاموش کنی؟
برگه؟
اظهارنامهت؟ برگهت؟
برگهم؟
کتاب داری؟ برای خوندن.
- کتاب؟ - برای خودم.
میتونم یکی بهت بدم.
ولی باید بگردم دنبالش.
آها، پیداش کردم.
دارم.
بیا.
ممنون.
میتونم برم؟
ممنون.
طبیعیه، فقط
درست شد.
خیلی ممنون. خداحافظ!
سفر به سلامت!
سلام خانم.
ببخشید، میدونید مکانیک کجاست؟
مکانیک اینجا نیست. حتماً رفته، ولی برمیگرده.
بیا تو.
ممنون.
خوبی؟
ممنون.
حالت خوبه؟
غذا میخوری؟
غذا؟
آره.
ممنون.
«خنده و چاقو» (تنها در طوفان آرام میگیرم)
- سلام. - سلام.
من به اسم «اونج کاسا» رزرو دارم.
بله.
وای، چه خوشگلن! قیمتشون چنده؟
فکر کنم خیلی کوچیکن. بذار ببینیم.
خیلی کوچیکن، نه؟
آره، خیلی کوچیکن.
ولی اینجا سایز ۴۶، ۴۷ هم پیدا میشه؟ من که هیچجا ندیدم.
آره، هست.
نه بابا، جدی؟ کجا؟
- همینجا تو باندیم؟ - آره.
آها، پس نشونم بده.
نگاه کن، مارسلینا!
وایسا، بذار ببینم.
اینو ببین، مارسلینا.
- شب بخیر. - شب بخیر.
- کسی سراغ منو نگرفت؟ - نه، تا الان که نه.
مجبور شدیم وسایلتون رو ببریم اتاق ۱۶.
- وسایل منو جابجا کردین؟ - بله.
یه مشتری برامون اومده که از دوستان قدیمیه.
شرمنده.
تو دیگه الان بابا شدی! بس کن دیگه. بریم.
- شب بخیر. - شب بخیر.
ببخشید، میشه لطفاً صدای موسیقی رو یه کم، کم کنید؟
نه.
ساکت بچهها! ساکت.
پسرِ نستور امروز بابا شده.
داریم جشن میگیریم. تولد یه بچهس.
ما هم میخوایم استراحت کنیم، ولی باید یه کم جشن بگیریم.
تا ساعت ۲، بعدش میریم.
چه خبره؟ شب بخیر.
شب بخیر. میخواستم ببینم میشه صدای موسیقی رو یه کم کم کنید.
آه، حتماً.
ما رو ببخشید، باشه؟
شب بخیر.
مشکلت چیه؟
داشتیم سر و صدا میکردیم.
- سلام! - بله؟
سرجیو هستم. فکر کنم منتظرم هستن.
باشه، از اون طرف.
شرمنده که گرمه.
یه هفتهس قرار بوده بیان کولر رو واسمون تعمیر کنن.
فدریکا یه گزارش کلی از وضعیت پروژه بهمون میده.
بله.
بله. سرجیو، سلام و خوش اومدی.
نه واقعاً خوش اومدی، خوش اومدی، خوش اومدی.
بیصبرانه منتظرت بودیم،
با نفر قبلی، لئوناردو، یه سری مشکلات داشتیم،
که مطالعاتش رو در مورد تأثیرات زیستمحیطی تموم نکرد،
و این به ضرر ما تموم شد.
برات توضیح میدم که نسبت به پروژه قبلی چه چیزایی تغییر کرده.
ما تو یه منطقه ساحلی هستیم که جاده قدیمی ازش رد میشد.
اینجا در پاییندست، یه رودخونه داریم.
و مسیر قدیمیای که توسط دولت قبلی
انتخاب شده بود،
از وسط منطقهای رد میشد
که به منطقه حفاظتشده تبدیل شده.
ما برای این موضوع، همراه با بقیه اعضای جامعه جنگیدیم
تا این منطقه رو به عنوان منطقه حفاظتشده به ثبت برسونیم.
چون اینجا یه گونه اسب آبی وجود داره
که در حال انقراضه.
به همین دلیله که تصمیم گرفتیم،
مسیر اصلی رو به این مسیر فرعی،
که از پاییندست رودخونه، از اینجا، رد میشه، تغییر بدیم.
پاییندست رودخونه، یه نوع منطقه دیگه پیدا میشه:
یه منطقه تالابی، از نوع بولانیاس.
شالیزارهایی هستن که تو باتلاقها درست شدن.
کلی هم «تابانکا»
یعنی روستا، اینجا، اطراف جاده،
جادهای که قراره ساخته بشه، وجود داره.
پس باید با اهالی منطقه و محلیها صحبت کنیم.
در این مورد، من صحبت رو به گلوریا میسپارم.
دقیقاً.
چون این مسئلهی محلیها
برای هر پروژه یا فعالیتی که بخوایم راه بندازیم، خیلی مهمه.
به نظرم اینجا خیلی حیاتیه
که بریم با محلیها صحبت کنیم و یه ارزیابی اولیه انجام بدیم
تا بفهمیم آیا این شرایط
برای همه قابل قبوله یا نه.
بعدش نوبت به حرفهای
سرمایهگذار و بقیه میرسه.
چیزی که برای ما یه فرصت بود،
یعنی تغییر دولتی که به ما این امکان رو داد
که تضمین کنیم اولین منطقه به یه منطقه حفاظتشده تبدیل بشه،
حالا برای ما تبدیل به یه مسابقه با زمان شده.
ما پول رو از صندوقهای اروپایی داریم،
ولی چینیها پروژه رو شروع نمیکنن
مگه اینکه گزارش ارزیابی اثرات شما آماده بشه.
باشه.
ممنون بابت این همه اطلاعات، و البته این همه فشار.
من تمام تلاشم رو میکنم تا نتایج خوبی بگیرم.
بیشتر. باید بیشتر از تمام تلاشت رو بکنی.
بله، حتماً.
فکر میکنم باید خودمونو برای این احتمال هم آماده کنیم
که نتیجهی گزارش
با انتظارات شما یکی نباشه.
کاملاً درسته.
ما برای پیش بردن این پروژه خیلی وقت کمی داریم.
برای همین لازم داریم که این بررسی هرچه سریعتر انجام بشه.
البته با رعایت تمام شرایط و جنبههای
لازم برای پیشرفت درست کار،
بدون اینکه به تولیدکنندهها آسیبی برسه،
و البته برای اینکه پول بیشتری رو هدر ندیم،
چیزی که به هر قیمتی میخوایم ازش جلوگیری کنیم.
- خاله، سلام! - سلام!
- خوبی؟ - چطوری؟
- من خوبم، شما چطورین؟ - خوبم.
- تو چطوری؟ - منم خوبم.
میخواستم قیمت گوشت رو بدونم.
این اولی ۵۰۰۰ و گوشت با استخون، ۴۰۰۰.
من از اون میخوام.
این گوشت گاو همینجاست. گوشت چینی نیست.
- ۳۰ هزار، رفیق؟ - نه، ۳۵.
- من که نپرسیدم مال کجاست. - این گوشت گاو همینجاست.
- نه پروتئین داره نه کالری. - رفیق، ارزونتر حساب کن، به خاطر مشتریت.
من رستوران دارم. ازت...
- خانم، من مرغ دارم. - چند؟
مرغی ۲۰ هزار فرانک.
مرغ خوبیه.
قیمت آخرشو بگو.
- ۲۰ هزار، چون خیلی میخوره. - امکان نداره.
- مگه طلا میرینه؟ - نه، الماس میرینه.
- الماس؟ - برای همینه که...
خب، اگه الماسه، دوتاشو با هم ۲۲ حساب کن.
این یکی و اون یکی رو برام بذار.
- وزنش کن. - میبینی؟ جنسش خوبه.
این گاو فقط علف میخورده ۵.۵ کیلو.
من نصف بساطت رو میخرم.
و اون یکی چنده؟
۴۰ هزار.
۴۰ هزار؟
- گرون نیست. - گرون نیست؟
- فلفل دلمهای چنده؟ - دونهای ۱۰۰ فرانک.
نه، من دونهای ۵۰ فرانک میدم. ۲۷ تا فلفل میخوام.
- باشه. - باشه؟
- من حساب میکنم، اینم ۳۰ هزار. - خانم، خانم!
- برمیگردم فلفلها رو ببرم. - برمیگردی ببریشون؟
- باید عجله کنم. - بله.
برمیگردم، باشه؟ برمیگردم.
بگیرینش! بگیرینش!
پول منو بده! بده به من!
خانم!
لطفاً بستههای منو نگه دار. بستههامو نگه دار!
ببخشید!
سلام! من میرم میدون اصلی.
- بیا بالا! - با اجازه.
سلام رفیق!
میشه منو تقاطع چهگوارا و فرانتس فانون پیاده کنی؟
- نزدیک کاخ قدیمی، باشه؟ - بله.
ممنون.
ممنون که بستههامو نگه داشتی.
خواهش میکنم.
همه چی خوبه؟
آره، آره.
نمیدونم چی شد.
منو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود.
اینجا، برو تو این کوچه.
نه. میتونی از اون طرف بری؟ سریعتر؟
رفیق، از این طرف.
رفیق، میتونی بری تو این کوچه، اینجا؟
رفیق!
لطفاً، میتونی
رفیق، از این طرف.
ببین، وایسا. لطفاً وایسا!
میتونی
وسایلمو نگه دار!
مارسلینا رو نگاه کنین!
کلاهگیس نیم کیلویی رو برنداشتی، طبیعیه.
این موها
مارسلینا، این موها واقعیه یا واسه تور کردنه؟
واقعیه!
معلومه!
مارسلینا!
واقعیه.
حرفاتون باورم شد.
مارسلینا، میتونی موهامو ببافی؟
- فقط یه دونه، لطفاً. - گی!
همونجوری که اون روز تو خونه بافتی.
- گی! - بله؟
یکی باهات کار داره.
- کیه؟ - مشتریه.
کی؟ مشتری؟
- سلام. - سلام.
تو هتل بهم گفتن این ساکها رو بیارم.
...- اینا مال - مال دیاراست.
مال دیارا، درسته.
خب؟
خب، اینجاست؟
نه، رفته خارج. برای چند روز.
- نمیدونم. - باشه.
- ولی میتونم براش نگهشون دارم. - باشه، ممنون.
- تو کی هستی؟ - سرجیو.
- سرجیو؟ - آره، تو چی؟
من گیلرمیام.
گیلرمی.
داریم آماده میشیم بریم مهمونی.
اگه میخوای، میتونی یکم پیش ما بمونی، حال میده.
- داریم دیوونهبازی درمیاریم. - باشه، قبوله.
میای؟
اینم سرجیو، باید
- سلام، سرجیو! - کارت درسته!
یالا، تو هم بیا بغلش کن! همهتون بیاید!
- خوبی؟ - آره، تو چطوری؟
سلام، خوبی؟
کلیتُون.
کلیتُون؟ خوشوقتم.
ممنون. اجازه هست؟
آبجو میخوای، آب، آبمیوه
یا منو؟
سلام.
صبر کنین، بمب رسید.
صبر کنین! بمب رسید!
اگه نزدیک باشن، بهمون زنگ میزنن.
اونایی که از بیرون میان باید دستبند داشته باشن.
اسمشون باید تو لیست باشه.
اسم هرکی که میاد تو رو چک میکنن.
تو اینجا برای یه سازمان مردمنهاد کار میکنی یا
تو یه کارگاه ساختمونی؟
این دوست جذابت کیه؟ برزیلیه؟
پورتوس!
- چه فرقی میکنه؟ - اون پرتغالیِ پرتغاله.
برزیلی و پرتغالی، چه فرقی با هم دارن؟
فرقش،
اینه که یکیشون سفیده و اون یکی سیاه.
مثلاً، من سیاهپوستم، اون سفیدپوست.
نه، تو سفیدی و اونم سفیده.
چی؟
- تو سفیدی و اونم سفیده. - تکرار کن!
- من سفیدم؟ - آره.
- اون چی؟ - اونم سفیده.
تو دیوونهای و اونم دیوونهست!
تنها توجیهش همینه.
اون سفیده و من سیاهم.
اون پرتغالیه و من برزیلیام.
اون استعمارگر بوده و من استعمار شده.
اینو میفهمم.
ولی اگه اینجا کسی سیاهپوست باشه، اون منم.
اتفاقاً تو یه سیاهپوست فوقالعادهای.
تو سفیدی و اونم سفیده.
چه فرقی میکنه؟
من سفید نیستم، عزیزم. نه، دیگه بحث نمیکنم.
من سفید نیستم.
نه، من سفید نیستم.
تو سفیدی.
من سفید نیستم.
من سیاهپوستم.
نه، ما سیاهپوستیم!
سرجیو! چه سورپرایز خوبی!
یالا، مارسلینا!
میرم دنبال اون دوستم.
نمیدونم امروز بتونیم بریم تو یا نه.
چرا. میریم تو.
کیه؟
- همکارام. - ولشون کن، بیا، فقط خودت.
- فقط خودت. - اونا نمیتونن بیان تو؟
سعیمونو میکنیم.
چطوری اومدی اینجا؟
اومدم سفر،
پی چیزی که هنوز پیداش نکردم.
ولی پیدا کردم
متوجه شدم که واسه جایی که فکر میکردم، نیستم.
چون وقتی از برزیل اومدم بیرون،
فکر میکردم اینجا میتونم ریشههای آفریقاییم رو بروز بدم.
اینجا حس خوبی داری؟
بیشتر وقتا حس میکنم گم شدم.
ولی تهش، آدم هیچوقت اونجایی نیست که حضور داره.
- اینطور فکر میکنی؟ - آره، به نظرم.
یعنی تو الان اینجا نیستی؟
نه.
من چند جا هستم، یکیش اینجا.
- اوکی. - تو چی؟
قدرت تو چیه؟
- میخوام مغرور باشم. - مثل من.
میخوام بگم: «من اینجام، همین الان.»
یا شاید خیلی
شاید خیلی
کلمهش رو پیدا نمیکنم.
اولین چیزی که به ذهنت میرسه.
شاید از طرف من خیلی سادهلوحانه باشه.
خیلی
قشنگ میشد، واقعاً.
جدی؟
خب آره دیگه! چون اینجا بودن یعنی اینجا بودن.
نمیدونم، کلی آدم دقیقاً همینجان.
دیدگاهت نسبت به من چیه؟
مثل یه سفیدپوست که از اروپا اومده.
یه سفیدپوست، پسر اروپاییها.
با چشمای روشن.
اینجا.
اینجا.
و کسی که، یه جورایی، منو میترسونه
هم به معنای مستقیمش، هم به معنای معکوسش.
میترسم
هم در جهت مخالف و هم به معنای اصلی کلمه، در جهت عکس.
نمیدونم.
شاید این همون چیزیه که دنبالشم.
- اینکه خلاف جهت باشی؟ - همیشه!
ولی چرا اینقدر سوال میپرسی؟
- چی میخوای بدونی؟ - نمیدونم.
دوست دارم بشناسمت.
دوست دارم بیشتر بدونم.
از خودت برام بگو.
تو گینه چی پیدا کردی که تو اروپا پیدا نکردی؟
خیلی چیزا.
فقط میخوام به خاطر رژ لبم بهت گله کنم.
ببخشید.
ولی چرا پاکش کردی؟
نمیدونم. شاید به خاطر رژ لب.
خوشم نیومد
از این میل پشیمونی
از این دستی که بوسه رو پاک میکنه.
نمیدونم. همون چیزی که میگن: کارای سفیدا.
کارای سفیدا؟
امیدوارم از اون آدمایی نباشی
که به رنگ پوست نگاه میکنن و فکر میکنن همه چیزو در مورد طرف میدونن.
من نگاه نمیکنم. حس میکنم. با پوستم حسش میکنم.
این یه چیز دیگهست، که تو بلد نیستی انجامش بدی.
من که بهت آسیبی نمیزنم، میزنم؟
خون تو بهم آسیب میزنه.
و تو، بهم آسیب زدی، یا داری میزنی.
- من؟ - آره.
همیشه همینه.
شماها با اون قیافهی مهربون و با محبتتون میاین،
انگار میخواین زخمهایی که بهمون زدن رو درمان کنین.
یه سفیدپوست قبلاً یه زخم منو درمان کرده.
- جدی؟ - متأسفانه. خندهدار نیست؟
این حرومزادهها هنوزم بلدن زخما رو درمان کنن.
بدجوری قابل پیشبینی هستی.
میتونم از چهرهت بخونم.
- مسئله نژاده. - شاید حق با تو باشه.
شاید حق با تو باشه.
حرومزاده.
اون یکی چطوری بود؟
دارم سعی میکنم یادم بیاد.
♪ زنداداشم به باربوسا گفت ♪
♪ که من یه معشوقه دارم ♪
♪ ولی حتی اگه جدا بشم ♪ ♪ چشمهی خودم رو دارم که سیراب بشم ♪
♪ زنداداشم به باربوسا گفت ♪ ♪ که من یه معشوقه دارم ♪
♪ ولی حتی اگه جدا بشم ♪ ♪ چیزی رو از دست نمیدم ♪
♪ - آهان، اوکی. ♪ ♪ - زنداداشم ♪
♪ حتی اگه چیزی به دست نیارم ♪ ♪ چیزی هم از دست نمیدم ♪
♪ زنداداشم به باربوسا گفت ♪
- آهنگ اینجوری شروع میشه؟ - آره.
♪ زنداداشم به باربوسا گفت ♪ ♪ که من یه معشوقه دارم ♪
♪ ولی حتی اگه جدا بشم ♪ ♪ چشمهی خودم رو دارم که سیراب بشم ♪
میگن سال ۱۴۴۴ وارد کشور ما شدن.
ولی اشغال واقعی تازه سال ۱۹۱۲ اتفاق افتاد.
میفهمی؟ بعد از کنفرانس برلین.
یادت نره که بین سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۳۵
این جنگ «آرامسازی» در جریان بود.
سیاستشون «تفرقه بنداز و حکومت کن» بود.
- نه، گوش کن - تو عاشق این داستانای مبارزاتی هستی!
سرباز کهنهکاری که تاریخ رو تعریف میکنه.
نه، حق با اونه. مبارزه از همونجا شروع شد.
- از تجزیهی گروههای ما. - آره! مقاومت همیشه وجود داشته.
از همون اول استعمار، مقاومت وجود داشت.
مبارزهی آزادیبخش.
- به همین خاطر اتفاق افتاد. - با تمام نقصهاش.
مامان میدونه داره چی میگه.
اون میتونه برامون تعریف کنه چی شده.
به همین خاطر اتفاق افتاد.
هی، مامان، نذاری گلولهها بیفتن!
اونایی که بیشتر از همه عذاب کشیدن، پدر و مادرای ما بودن.
کار اجباری
پاکسازی جادهها، مالیاتها
- کلبههامون رو نشون بدیم؟ - آره.
اونا بهش چی میگفتن؟ سرشماری میکردن.
- سرشماری؟ - سرشماری.
رئیسهای پاسگاهها
به کدخدای ده خبر میدادن،
و روز موعود، میاومدن برای سرشماری.
از ۱۸ سال به بالا.
خانوادهها جمع میشدن و میرفتن وسط ده.
هر کسی سر جای خودش میموند
و تعداد اعضای خانواده رو میشمردن.
بعد، میاومدن و سن هر کسی رو میپرسیدن،
چون زیر سن قانونیها مالیات نمیدادن.
یادمه یه مردی بود، از قبیلهی مانژاک.
ازش پرسیدن: «چند سالته؟» و اون جواب داد: «۱۵ سال.»
از یکی دیگه پرسیدن. اونم جواب داد: «۱۵ سال.»
«و تو، پدر، چند سالته؟»
جواب داد: «۱۵ سال.»
پرسیدن: «همهتون ۱۵ سالتونه؟ پدر و پسر، همه ۱۵ سال؟»
نمیتونستن «۱۵ سال» رو تلفظ کنن. میگفتن «اونزده» سال.
- ۱۵ سال. - «اونزده» سال.
وقتی اروپاییها وارد سواحل آفریقا میشن،
درگیریها شروع میشه.
درگیری سر زمین، برای تحمیل دین،
چون دخترا رو از اینجا میدزدیدن و میبردن اونجا.
این باعث جنگهای قبیلهای شد.
اونا استراتژیهایی رو پیاده کردن، با رئیسهای قبیلهها متحد شدن.
استراتژی ازدواج رو ابداع کردن.
میاومدن و میگفتن میخوان با دختر رئیس قبیله ازدواج کنن.
میخواستن رئیس قبیله رو غسل تعمید بدن.
اینجا هم همین کار رو میکنن، نه؟ غسل تعمید؟
از همون موقع شروع شد.
غسل تعمید میدادن تا از خدا بترسن،
تا از آسیب زدن به همنوعشون بترسن.
میگفتن همونطور که به پدر و مادرت احترام میذاری،
باید به حاکمیت هم احترام بذاری.
چون اونا پدر همه هستن، پدر ملت، مگه نه؟
خب، رفیق؟
خوش اومدی!
- ممنون! - چطوری؟
این سرجیوئه، همکار جدیدمون.
- سلام. - خوشوقتم. خوش اومدی، اینجا خونهی خودته.
با ماشین از پرتغال اومده.
خدای من، حتماً خیلی خستهای.
- تقریباً. - معلومه.
ببین، هوراسیو اونجاست با بچهش و زنش.
عکاسها دوره کردنش، الان میاد.
- عالیه. عالیه، ممنون! - سفر چطور بود؟
عالی بود؟
عالی بود.
کشور، گرما؟
- آره. - همه چی عالیه، مگه نه؟
عزیزم! باید باهات حرف بزنم.
- تبریک میگم! - ممنون.
عزیزم، بیا با ما یه عکس بگیر!
اجازه هست؟
حالا چون شوهر کردی خودتو واسه ما چُس نکن.
خیلی بامزهای، عزیزم.
میتونم یه عکس فقط با هوراسیو بگیرم؟
میخوای بچه رو نگه دارم؟
آره.
- بگیر، دوستم. - عالیه.
من فقط برم یه کم گلومو تر کنم.
- برو، برو. - شما میمونید خیلی خب.
رفیق!
- چطوری؟ - ممنون بابت دعوت.
سرجیو!
خوشوقتم! خوش اومدید، خوش اومدید!
هیچی بهتر از یه مهمونی تو خونه خودت برای معرفی نیست.
این چه حرفیه!
چیزی نوشیدید؟ خوردید؟ همه چی هست.
قبل از اون، میخواستم این رو تقدیم کنم به والدین، البته.
امیدوارم هنوز خوب مونده باشه. راه درازی رو اومده.
فوقالعادهست. مال آلنتژوئه، منطقهی مورد علاقهی من.
شما چی میگید؟
- یه شراب ناب، درسته؟ - همینه.
مطمئنم. اگه هوا اینقدر گرم نبود
- حالا یه جین بزنیم، آره؟ - بزن بریم.
پایه هستید؟
- آره، فکر خوبیه. - بریم؟
بریم.
ببخشید.
خب، پس با ماشین سفر کردی.
همیشه دلم میخواست این کار رو بکنم، ولی با این کار و مشغله
- چه نوع جینی میخوای؟ - یه جین معمولی.
معمولی. نه بابا!
با طعم میوههای قرمز.
- باشه. - بفرمایید.
ولی میخواستم بهت بگم که ما هنوز درگیر پروندهها هستیم.
کار اصلی باید از دوشنبه شروع بشه.
ببخشید، من معتاد کارم.
فکر میکنم مردم همیشه مثل من آمادهی کار کردنن.
و خودت که میدونی مردم اینجا چطورن.
اینجا اون عینیتگرایی اونجا رو ندارن، متوجهی؟
اینجا مردم اسیر گذشتهان،
اسیر معنای چیزها، درختها، رودخونهها
نه اینکه معنایی نداشته باشن، میفهمی که.
مسئلهی وفاداریه، مسئلهی تمرکزه.
نوآوری کردن، پیشرفت کردن، تلاش کردن.
داشتن تواناییِ بیشتر خواستن، بهترین رو خواستن، چیزای جدید رو خواستن.
این خواسته اینجا وجود داره، همه اینو بهت میگن.
اونا نمیخوان بهت نه بگن، بیشتر قضیه اینه. باورش سخته.
هیچکس هیچوقت نه نمیگه.
ولی به چیزی که میشناسن وفادار میمونن،
به چیزی که بهش احترام میذارن، به چیزی که بهشون آرامش میده.
نوآوری، پیشرفت، کنار اومدن باهاشون آسون نیست.
نمیدونم متوجه منظورم میشی یا نه. برای همینه که تو اینجایی.
برای همینه که باید این قضیه رو قبل از فصل بارندگی حل کنیم.
همه کارا رو طبق اصول پیش میبریم.
تا وقتی که کار رو طبق اصول انجام بدیم، همه چی خوبه.
اینا رو بهت میگم چون تازه اومدی.
- روت حساب میکنم. - چشم.
این همونه که
عمهام داره میره. امروز برمیگردن خونهشون.
میخواست باهات خداحافظی کنه، باهات روبوسی کنه.
- میای؟ - اومدم.
بعداً تمومش میکنیم، از جینِت لذت ببر.
زود برمیگردم!
اوایل مبارزه، اگه اتفاقی توی «تابانکا» (روستا) میافتاد،
مردم یه راهی پیدا میکردن که به رفقاشون خبر بدن.
مثلاً، «بالانته»ها «بومبولوم» رو دارن.
اگه «بومبولوم» رو میزدن، «بالانته»ها میفهمیدن معنیش چیه.
میفهمیدن که، توی فلان روستا، یه نفر مُرده.
این یه راهی برای خبر دادن
به روستاهای دیگه در مورد خطر بود.
اینجوری میفهمیدن پرتغالیها دارن میان یا نه.
- مثل اون پرنده، «چویی چویی». - آره، «چویی چویی».
مثلاً، شبها توی روستا، اگه صدای «چویی چویی» رو بشنویم،
میفهمیم که یه حیوون یا پرتغالیها دارن میان.
اینجوری اهالی روستا میتونن بیدار بشن و چریکها آماده بشن.
وقتی مبارزهی مسلحانه شروع شد،
مردم شهر رو ترک کردن تا بسیج بشن.
برای اینکه به مردم خبر بدن که قراره جنگ بشه
و اینکه قراره با پرتغالیها بجنگیم،
برای اینکه به مردممون آزادی بدیم،
برای اینکه شهروند کشور خودمون بشیم.
وقتی فرماندههای پاسگاه میرسن، باید اونجا باشی.
وگرنه، سربازا با شلاق دنبالت میکنن.
حسابی کتکت میزنن.
- حسابی کتکت میزنن؟ - آره.
یادمه که شورتهای خاکیرنگ میپوشیدن.
توی روستاها میدویدن،
اگه یکی رو میگرفتن، میزدنش.
خیلی میزدن و هیچکس نمیپرسید چرا.
- این باعث شد که بسیج بشن - خیلیها...
- به مبارزه پیوستن. - خوبی؟
چیزی نمینوشی؟ کریول (زبان بومی) متوجه نمیشی؟
نه. خیلی کم.
بیا! بیا اینجا، یه چیزی بنوش.
آبجوی خنک برای گرمای بیسائو (گینه) عالیه، باور کن!
اگه شراب بادوم هندی میخوای، بفرما.
- نه. - با اون شراب بادوم هندیت نکُشیش!
تازه رسیده اونوقت تو میخوای بهش شراب بادوم هندی بدی!
خیلی سنگینه! یالا، بزنیم به سلامتی!
به سلامتی خودمون!
اینجا رو مثل خونهی خودت بدون.
- اِ، اِ! چطوری؟ - خوبم.
- همه چی مرتبه؟ - عالی.
- سلام! - سلام!
- سرجیو. - جانم؟
بیا! بیا بیرون پیش ما.
کلی چیز برای خوردن هست،
چیزای خوشمزهی محلی، میوههای اینجا.
- بیا! - باشه، اومدم.
باشه، یالا.
خوبی؟
تو هم که همهجا هستی.
اسمت چیه؟
سرجیو.
از مهمونی خوشت اومده؟
آره.
فقط یه سؤال:
چطور یه نفر که تازه از راه رسیده
سر از اینجا درمیاره؟
از کجا میدونی تازه رسیدم؟
بوی فرودگاه میدی، کوچولو.
راستش با ماشین اومدم، ولی آره، تازه رسیدم.
- به سلامتی. - به سلامتی.
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪ ♪ مباد که زانوانم سست شوند ♪
♪ راه درازی در پیش است ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪ ♪ مبادا که دستانم ناتوان شوند ♪
♪ به آنها نیاز دارم ♪ ♪ تا کشورمان را بسازم ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪ ♪ یک پیریِ بیمعنا را ♪
♪ جسمم را میتوانید به خاک بسپارید ♪ ♪ برایم اهمیتی ندارد ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم، به خاطر عشقی ♪ ♪ که به تو دارم، گینه بیسائو ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪ ♪ به خاطر عشقی که به تو دارم ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم، به خاطر عشقی ♪ ♪ که به تو دارم، کیپ ورد ♪
♪ برای عشق، پیر شدن را نمیپذیرم ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪
♪ پیر شدن را نمیپذیرم ♪
- حالت چطوره؟ - چطوری؟
- خوبم، شما چطورید؟ - خوبم.
- سلام فدریکا. - سلام سرجیو! خوبی؟
بالاخره اومدی سرِ کار.
آره.
جووانی، خوبی؟ سلام.
فهمیدی کجاییم؟
نه، هنوز نه.
اونجا، ته اون منطقه، جایی که اون درختای بزرگ هستن،
پنجاه کیلومتر به سمت شمال،
اینجا منطقهایه که موفق شدیم به عنوان منطقهی حفاظتشده ثبتش کنیم.
از این طرف، جاییه که مسیر جدید شروع میشه
جایی که قراره، روی کاغذ، جادهی جدید ساخته بشه،
همون مسیری که
کیلومترها و کیلومترها تا خود بیابون ادامه پیدا میکنه.
اینجا، تولیدکنندهها عادت دارن که خودشون
یه سد حلقوی لب کانال بسازن.
این کار جنگل حرا رو قطع میکنه و برای چند سال جلوی آب شور رو میگیره
تا وقتی که شوری کل زمین از بین بره.
استادای کشت برنج حرا، بالانتهها هستن.
ولی قومیتهای دیگهای هم هستن، مثل پِپِلها، مانژاکها، فلوپها،
که همین روش رو به کار گرفتن.
جاده قراره از همین نزدیکیها رد بشه، درسته؟
آره، جاده قراره از همین وسط رد بشه.
پس با این حساب، مسیر خیلی طولانیتر میشه، نه؟
آره، مسیر خیلی طولانیتره، معلومه.
باید از رودخونه رد بشیم.
باید اثرهای اجتماعیش رو هم در نظر بگیریم،
تا جلوی از دست رفتن زمینهای مردم رو بگیریم.
آره، ولی هزینههای بالاتر
با ایجاد منطقهی حفاظتشده، به خاطر اسبهای آبی کاملاً جبران میشه
مخصوصاً چون تنها گونهایه که هنوز ۳۰ تا ازش باقی مونده.
گونههای دیگه، که تو جزیرهها هستن،
گونههای متفاوتیان. برای همین وظیفهی ماست که از این یکی محافظت کنیم.
سرجیو، این کار، خیلی سخته،
کاریه که نمیشه مکانیزهاش کرد.
یه روش باستانیه که هنوزم ازش استفاده میشه.
میشه ازشون بپرسی میتونم عکس بگیرم و باهاشون حرف بزنم؟
میتونی. حتماً که میتونی.
- سلام! - سلام.
اجازه هست؟ یه عکس بگیرم؟
- اجازه هست؟ - بله.
اجازه هست؟
بوجان، لطفاً بپرس دارن چیکار میکنن.
این به چه دردی میخوره؟
ایشون میپرسن دارین چیکار میکنین.
اگه اینا خراب بشن، آب رد میشه و نمیشه کشاورزی کرد.
اگه آب شور بره اون طرف،
دیگه برنجی براشون نمیمونه.
برنج این طرفه.
- الان میرن اون طرف؟ - آره!
چرا؟
چون اینجا آب هست.
نمیشه گِلبَرداری رو ادامه داد.
ممنون.
چت شده؟
فکر کنم پامُ برید.
این چیه؟
یه صدفه.
- یه صدف. - مواظب باش، مواظب باش.
فقط برای خوردن خوبه.
- کسی اینجا نیست. - کسی نیست؟
نه.
- کسی نیست؟ - نه.
- مأمور گمرک اینجا نیست؟ - نه.
خانم، یه عالمه آدم منتظرن.
ما از صبح منتظر مأمور گمرکیم.
فکر کنم امروز درست بشه.
ما از صبح اینجاییم.
اینجاست؟
- سلام، رئیس. - سلام!
پول ترخیص ماشینم رو آوردم که چهار ماهه اینجاست.
- بریم؟ - آره.
- اومد. - باشه.
♪ Don Pina - Sobrinha (feat. Maio Coope & Bison) ♪
- سلام بر خانه و خانواده! - سلام!
- خوبی؟ - خوبی؟
- خوبم، به دعای شما. - خوبم.
عمو نیکو.
خانم دومینگاس.
اوضاع چطوره خوشگله؟
- هی، هستیم. - حواست هست؟
- پدربزرگ، حالش چطوره؟ - منم هستم.
- من خوبم. - خوبی؟
- مطمئنی؟ - خوبم.
- واقعاً؟ - خوبم.
پس از اینم بهتر میشی.
- پدربزرگ. - دیارا، خیلی وقته ندیدمت!
- آره واقعاً، خیلی وقته! - چقدر وقته؟
- چطوری؟ - من خوبم، تو چطوری؟
- من خوبم. - تو خوبی؟
- از داداشم خبری شده؟ - اون که تو دنیا گم و گوره.
ببین مامان، دیوگو ماشین رو گردن گرفته.
هر جمعه، ۶۵٫۰۰۰ تا براتون میاره.
نه بیشتر، نه کمتر. اضافهاش مال خودشه.
- چرا اینقدر لاغر شدی؟ - بس کن بتی!
- برم یه بشقاب برات بیارم. - نمیخوام غذا بخورم.
میخوام همینجوری سکسی بمونم.
ببین، برات لیمو آوردم.
مامان.
فقط یه چیزی
دیوگو در جریانه، اگه ماشین مشکلی پیدا کرد،
به من زنگ میزنین، نه به مکانیک.
- باشه؟ - باشه.
ببینین چی پیدا کردم!
به خاله سلام میکنی؟
خیلی خوشحالیم که اینجاییم.
سفر خیلی طولانی بود. جادهها واقعاً افتضاحن.
ولی خوشحالیم که رسیدیم.
گفتن که خیلی خوشحالن.
جادهها خوب نیستن، ولی سفر به خوبی گذشت
خدا رو شکر.
اینجا میمونی؟
نه، فقط اومدم ببینم
یه چیزی رو در موردِ
یه پمپ آب.
میخوان بهتون
دستشوییها رو نشون بدن.
این اولین دستشوییه.
این اولین دستشوییه.
هر خانوادهای یکی برای خودش داره، قراره همهشون رو ببینیم.
هر خانوادهای یکی برای خودش داره، قراره همهشون رو ببینیم.
خیلی خوب و تمیز به نظر میرسن.
سطل خاکستر کجاست؟
سطل رو کجا گذاشتی؟
- خاکستر؟ - آره، خاکستر.
هورتنسیا میگه سطل توی حموم بوده.
ولی بچهها ریختنش و اونم برش داشته.
اینجا بود، ولی بچهها برداشتنش.
باشه.
میشه بگید قبل از این دستشوییها چیکار میکردید؟
براتون چطور بود؟
قبل از اینکه دستشویی داشته باشید چیکار میکردید؟
خجالت نکشید، همهمون این کار رو میکنیم.
راحت حرفت رو بزن، همهمون این کار رو میکنیم.
ازش بپرس از اینکه دستشویی داره خوشحاله؟
ازش بپرس الان چه حسی داره.
هورتنسیا، میپرسن چه حسی داری.
از داشتن این دستشوییها خوشحالی؟
خیلی خوشحالم.
چون اگه بارون بیاد، اگه تو جنگل باشم، خیس میشم.
خیلی خوشحالم.
خیلی خوشحاله که دستشوییهای جدید داره،
چون وقتی بارون میاد، دیگه مجبور نیست بره تو جنگل.
خیلی خوشحاله که دستشوییهای جدید داره،
و حالا
چون الان، تو فصل بارندگی،
دیگه مجبور نیست بره تو جنگل.
خیلی خوشحالم که میبینم ازشون استفاده میکنید
و امیدواریم که از این به بعد،
به استفاده ازشون ادامه بدید و کار ما اینجا تموم شده باشه.
و اینکه بتونید این کار رو در آینده ادامه بدید.
شما پولش رو برای انجام این کار دارید،
باید از پسش بربیاید و بدون ما انجامش بدید.
میخوام بگم که هدف نهایی ما اینه که دیگه نیازی به حضور ما نباشه.
ما میخوایم که شما مستقل بشید
در مراقبت از بچهها. و همچنین خودتون ابتکار عمل رو به دست بگیرید.
ما فقط اومدیم که یه کمکی کرده باشیم.
هدف ما اینه که گینه بیسائو
اینکه شما بتونید مسئولیت این طرح رو به عهده بگیرید
و مراقب خانوادههاتون باشید
- اسمت چیه؟ سرجیو؟ - اسمم؟ سرجیو.
میخوام یه سوال ازت بپرسم.
اینکه میگن راسته که تو لیسبون
شما آب آشامیدنی میریزید تو توالت؟
- چه آبی؟ - آب آشامیدنی. تو توالت.
- من؟ - شماها، اونجا تو لیسبون.
- آره. - شما این کارو میکنید؟
شما این کارو میکنید؟
راسته؟
نه، متوجه نشدی چی بهت گفتم.
- راسته. - راسته؟
شما آب آشامیدنی میریزید تو توالت؟
- تو توالت. - تو توالت؟
شما این کارو میکنید؟
آره.
باورم نمیشه.
- راسته. - راسته؟
- من و همهی - سفیدپوستا.
شما این کارو میکنید؟
آره.
برای تشکر از شما، اهالی بودجین
یه هدیه برای هیئت نمایندگی آماده کردن.
همزمان، داریم براتون ناهار آماده میکنیم.
نمایندهی زنانِ روستا
این پارچه رو تقدیم میکنه.
ما روستاهای دیگهای هم هست که باید سر بزنیم.
نمیتونیم منتظر بمونیم، باید بریم.
متاسفیم. ممنون برای همه چیز.
- ممنون! خداحافظ! - خداحافظ!
اینقدر اسم منو نگید!
از این به بعد، اسم من جونیپره.
مارسلینا، پاشو بیا کمکم.
نوش جان!
هر طور راحتی.
تو یه زنی.
بستگی داره.
مواظب باش.
تو یه زنی، گیلرمی.
بیا یه دست بهم بزن ببین کی زنتره.
گیلرمینای کوچولوی من!
منم میتونم گیلرمینای کوچولوی تو باشم.
اگه باهام مهربون باشی، میشم.
داری مست میشی
داری مست میشی.
مواظب باش
کی آبجو خواسته بود؟
خوبی؟
- کی خواسته بود؟ - من یه کایموسا میخوام.
کایموسا، کایموسا داریم؟
- دیدی کی اومد؟ - کی؟
دوست جدیدت.
به نظر میاد خوب جا افتاده، با مارسلینا، با ادمیلسون.
ببین چطور سعی میکنه خودش رو جا بده
- انگار همه چی روبهراهه. - اتفاقاً خیلی هم خندهداره.
ولی موهاش مرتبه، پیراهنش اتو کشیدهست
حتماً یکی هست که لباساش رو براش اتو میکنه. شلوارش هم که کلاسیکه.
برای کدوم NGO کار میکنه؟
فکر کنم یه NGO بشردوستانهست.
همهی NGOها بشردوستانهان، مگه نه؟
- پس همونه دیگه. - یا حداقل تظاهر میکنن که هستن.
رفیق، پس همونه دیگه!
- از آدمای بشردوست خوشت میاد. - من؟
آره دیگه، تو خودت انسانی، رفیق!
- نه! - من میرم اونجا بشینم.
خب، شماها غذا خوردین؟
این چراغ قرمز چشمکزن رو میبینی؟
البته خیالیه، ولی داره چشمک میزنه، این رادار منه.
- چشمک میزنه؟ - هر چی نزدیکتر میشه، بیشتر چشمک میزنه.
جدی؟
بهش اعتماد داری؟
اعتماد به نفس همه چیزه!
گیلرمی.
- ببینیم این رادار هم راهش رو گم کرده یا نه. - مواظب باش!
شاید وقتی داری دنبال رادار من میگردی، رادار خودت رو پیدا کنی.
- یه پیشنهادی برات دارم. - پیشنهاد؟
حالا که اینقدر به این رادار اعتماد داری
میخوای بشنوی؟
- آره، خیلی. - نه!
میتونی بری کنار، میخوام صاف تو چشمات نگاه کنم.
حالا که اینقدر به این رادار اعتماد داری،
فکر کنم میتونیم ببینیم
- کی اول به هدف میزنه. - کی اول به هدف میزنه؟
شرط میبندیم.
هر کی اول بچشه
- هدف رو. - غذا رو.
- و یه گاز بهش بزنه. - برنده میشه.
من برنده میشم.
- رفیق! - رفیق!
تو چشمای من نگاه کن!
بجنب!
رفیق، دوستت دارم.
- منم دوستت دارم. - میدونی که دوستت دارم.
ولی میدونی که از باختن متنفرم.
و بهت میگم، من برنده میشم.
- ناراحتی که نیست؟ - نه.
عزیزم، بدون دلخوری!
گیلرمی.
قول شرف
قول شرف
آروم باش! نه!
- قول شرف. - من رفتم!
همه چی ردیفه؟
- پِپِلها به درد نخورن. - یعنی چی؟
سگ منو دزدیدن تا باهاش مراسم اجرا کنن.
مادر من پِپِله.
پِپِلها به درد نخورن.
و این دوست جدیدتون کیه؟
رئیسه.
گی!
رومیزیها رو جمع کن!
مارسلینا!
اینجا!
دیارا!
بگیر! این صندلی نباید خیس بشه!
باورم نمیشه!
گی! گی، ولش کن!
همه چی خیس شد. ولش کن، ولش کن.
بریم به مردم برسیم.
تونستی همهش رو بگیری؟
آره، همه حساب کردن.
سرجیو خستهست.
من؟
- آره! - نه.
- دیگه ندیدمت. - نه، نه.
بارون که شروع شد دیگه ندیدمت.
این موقع سال معمولاً بارون میاد؟
مارسلینا، لطفاً.
ممنون، سرجیو.
ما دیگه میریم خونه.
تو برو.
نه، منتظرتم.
ممنون، بچهها.
- ممنون. - خواهش میکنم!
- تا فردا. - سرجیو میمونه؟
اون بار رو برای ما میبنده؟
سرجیو.
- بله؟ - دستام خیسه،
میتونی این چراغ رو برام خاموش کنی؟
- چطوری خاموش میشه؟ - کلیدش اونجاست.
ممنون.
بریم.
- عزیزم. - خب، کجا میریم؟
تو که میری خونه، نه؟
ببخشید.
تاکسی پره.
مشکلی نیست.
- ممنون. - تا فردا.
تا فردا.
بیرحم
بذار یکم تو خماری بمونه.
خوبی؟
ماریا آنتونیا چطوره؟
- حالش خوبه؟ - بیا اینجا. بگیر.
امروز حالش زیاد خوب نیست. انگار مریضه.
هر روز میاد پیشم
که یه تیکه کارتن بخوره.
از همه چی بیشتر کارتن دوست داره.
بیا اینجا.
بیا.
بیا اینجا، آنتونیا.
بیا.
بیا.
تو ازدواج کردی، بوجان؟
یه جورایی.
یه جورایی؟
یعنی چی؟
با زنم مشکل دارم.
مشکل؟ جدی یا جزئی؟
مشکلات خانوادگی.
اولین بار که ازدواج کردیم، من ۲۳ سالم بود.
اولین بار؟
آره، چون یه مشکلی برامون پیش اومد
و از هم دور شدیم.
بعدش، وقتی ۲۹ سالم بود دوباره با هم آشتی کردیم.
فکر میکردم شماها میتونید سه تا زن داشته باشید.
جدی؟
این مسلمونها هستن که میتونن سه یا چهار تا زن داشته باشن.
نه ما، آنیمیستها.
- آنیمیستها؟ - آره.
چی هست؟
مثلاً مثل کاتولیکها،
که آیینهای خودشون رو دارن.
ما آنیمیستها هم،
آیینهای خودمون رو داریم که زیر درختهای پنبه انجام میدیم
یا درختهای بزرگ دیگه.
همه کارامون رو اونجا انجام میدیم.
ما این چمدون رو داریم
که داخلش یه دستگاهی داره
که به این دو تا ماشین وصل میشه، بوجان.
اینا، اینجا، سنسورن.
سنسور چون حس میکنن.
و چطوری حس میکنن؟
این نور کوچیک رو اینجا دارن.
میبینی؟
بهش میگن لیزر.
وقتی یه جسم سخت از جلوش رد میشه،
یه سیگنال به این یکی میفرسته
که یه عکس میگیره،
اگه درست تنظیم شده باشه،
و عکس رو میفرسته
به کامپیوتر من.
آنیمیستها فرهنگ خودشون رو دارن.
اما این فرهنگ بین خود آنیمیستها متفاوته.
مثلاً، بالانتهها
یه روشی برای پرستش دارن،
برای برگزاری مراسم برای «ایرا»هاشون.
فلوپها روش خودشون رو دارن.
مانکانیاها یه روش دیگهای برای پرستش و برگزاری مراسمشون دارن.
هر قومیتی
تو مال کدومی؟
من مانکانیایی هستم.
چه آیینهای دیگهای دارید؟
«توکا-شورو» رو داریم،
«فانادو»
«توکا-شورو» چی هست؟
یه مراسمیه که برگزار میکنیم
برای یه نفر، یه فامیلی که فوت کرده،
گاهی وقتا خیلی وقت پیش
به وضعیت مالی خانواده هم بستگی داره.
یه مراسمی برگزار میکنن که توش باید یه حیوان قربونی کنن،
میتونه خوک باشه یا گاو، اما معمولاً
با یه گاو این کار رو میکنن
که قربونیش میکنن. خونش رو میریزن.
خون برای احترام به مردگان و اجداده.
توی مراسم توکا-شورو
یا توی مراسم ایرا،
همیشه خون ریخته میشه. حتی یه مرد،
برای اینکه یه مرد واقعی بشه،
باید خون از دست بده،
توی مراسمی که بهش میگیم فانادو.
فانادو؟
چی هست؟
یه آیین خیلی مقدسه.
رازی که توی بیشه اتفاق میافته، توی بیشه هم میمونه.
لعنتی!
سلام علیکم.
تموم شد؟
نه؟
هنوز نه؟
یه استراحت کوتاه؟
آره.
بوجان.
بیا، غذا.
مرغ میخوری، بوجان؟
من اینو بدون مرغ میخورم.
- اِ، جدی؟ - آره.
آب دارید؟
آب هست؟
- اونجا؟ - آره.
مرسی.
آقای مهندس، این کارو نکنین!
شرکت اجازه نمیده به محلیها آب بدیم.
قانون همینه.
باشه، آقای مهندس، خودتون میدونید دارید چیکار میکنید.
ولی این آدما تشنهشونه.
آخرین کسی که این کارو کرد، براش بد تموم شد.
اگه مشکلی پیش اومد، بگید من خبر نداشتم.
جوری رفتار کنید که انگار چیزی ندیدید، باشه؟
اگه از من بپرسن، هیچی نمیگم.
باید برام یه کار پیدا کنی، داداش، چون که
اصلاً اوضاع خوب نیست. اصلاً.
رئیسا میخوان دهنمونو سرویس کنن، قضیه همینه.
واسه پول درآوردن، ما رو بردهی خودشون کردن.
تازه کارمونم یه کار کثافتیه.
میخوان تبعیدمون کنن به یه بیابون کوفتی، اینجوری نمیشه.
عجله کن، لعنتی!
هر چی باشه، حتی یه کار پادویی.
بالاخره باید یه لقمه نون درآورد.
الو؟ سلام عشقم! خوبی؟
خیلی خوب! چه بهتر، چه بهتر!
برنامه چیه؟ میدونی فردا میخوای چیکار کنی؟
منم میخوام! سینما؟
با مامان میری سینما؟
اوه، منم میخوام بیام.
گوش کن، از طرف من مامانو محکم بغل کن
تازه فهمیدم
که مادرزنم بیمارستانه. میخواستم یه خبری ازش بگیرم.
یالا، مامانو محکم بغل کن و ببوس، باشه؟
چون امروز باهاش حرف نمیزنم.
بعداً زنگ میزنم باهاش حرف بزنم، باشه؟
محکم میبوسمت! خداحافظ! بوس.
آره، خیلی دوستت دارم.
کِی قراره این آزمایشها رو انجام بده؟
پونزدهم ماه بعد؟
باشه.
دختر کوچولو، کِی برمیگرده مدرسه؟
باشه. همین هفتهی بعد؟ باشه.
درختای زیتون چطورن؟
زیتون زیاد دارن؟
کسی رو دارید که بچیندشون؟
آره، غمانگیزه، تقریباً دیگه کسی نمونده.
آتیش داری، ارمینیو؟
آره.
یه لحظه صبر کنین.
اهل کجایین، آقای مهندس؟
ببخشید، ارمینیو.
اینجوری صدام نکن.
خب؟
چطوری باید صداتون کنم؟
هر جور دیگهای که راحتین.
تو خطابم کن.
تب داری؟
نمیدونم.
ویسکی میخوای؟
بد نیست؟
نه!
همهچی رو میشوره میبره.
بدم نمیاد.
اینو بگیر.
سیپروفلوکس
آنتیبیوتیکه.
نمیشه همینجوری خوردش که!
صاف میشورتت میبره.
بهترین چیز همینه.
فوراً خوبت میکنه.
وقتی اینجوری میشم، مستقیم میرم سراغ همین.
فوراً، وگرنه نباید بذاری برسه به مرحله دو.
تو مرحله دو، دهنت سرویسه.
باید همون اول کارشو بسازی.
همهچی رو پاک میکنه.
یه راست اسهالت میکنه.
اسهال میشی، ولی دل و رودهتو با هر چی که هست میریزی بیرون.
دو هفته پیش، مالاریا گرفتم.
مجبور شدم سه روز صبر کنم تا یه دکتر کوبایی برام بفرستن،
از اونجا، از کارگاه اصلی.
یارو پیداش نمیشد.
مثل اینکه یه زن سیاهپوست میخواسته زایمان کنه.
یه همچین چیزی.
وقتی رسید
حتی نمیدونم چی بهم داد.
دیوونهم کرد.
فکر کنم کینین بود.
کینین؟
فکر کنم آره.
اون کوفتی داغونم کرد.
تازه اگه بخوای همهچی رو بدونی
وقتی رفتم تو غذاخوری، اون چینیه منو دید
انگار جن دیده بود.
چشماش گرد شده بود.
همهشون یه مشت نژادپرست عوضیان، اینا.
از نظر اونا، ما سفیدپوست حساب نمیشیم.
با سنگالیها و گینهایها از اینم بدترن.
چرا؟
اونا، وقتی تصادف میکنن، میندازنشون تو گودال.
و به خانوادههاشونم هیچی نمیگن.
قسم میخورم، اینجا
یه کشتارگاه واقعیه، آره.
یه کشتارگاه واقعی.
و چیزی که از همه بیشتر آدمو کفری میکنه،
اینه که بدترینهاشون خود سیاهپوستها هستن.
حتی با همدیگه هم نژادپرستن.
تو چطوری سر از اینجا درآوردی؟
کار دیگهای بلد نیستم، باید یه جوری گلیمم رو از آب میکشیدم بیرون دیگه.
من از تو تعجب میکنم، یه جوون تحصیلکرده مثل تو.
اونجا کار نداشتی؟ یا دنبال ماجراجویی هستی؟
یا اومدی پولدار بشی؟
فکر کردی اینجا الدورادوئه (شهر طلا)، پول پارو میکنی؟
- شاید - نه بابا
ببین، اگه نصیحت میخوای، بزن به چاک.
اینجا هیشکی به این چیزا اهمیت نمیده.
بده بیاد، ارمینیو.
گوشت رو رد کن بیاد، رد کن.
خودم حواسم هست، لعنتی.
- مال من خوب برشته بشه، باشه؟ - این جوکا عجب رئیسیه!
اگه کسی جرئتشو داره، بیاد جلو.
بعضیا هستن که کمک میکنن.
- بقیه فقط بلدن حرف بزنن. - فقط حرف میزنن و هیچ غلطی نمیکنن.
نه، جدی، اینو گوش کنین.
نکنه باید یه ملوان بیاد بهتون آتیش درست کردن یاد بده؟
سلام!
چه بریز بپاشی! جشنی چیزیه؟
بیاین پیش ما.
داریم تولد ۱۷ سالگی دخترم پاتریسیا رو جشن میگیریم.
مبارک باشه!
پرتغاله، سه ساله که ندیدمش.
تصمیم گرفتم اینجا یه جشن کوچیک بگیرم.
- یه حال خوب کنی کوچیک. - شما یه کم دیر رسیدین.
بیاین با ما یه تیکه گوشت بخورین.
- بفرمایید بنشینید. - نه، خوبه. ممنون.
- یه چیزی بنوشین. - آبجوی خنک هست.
- آب شنگولی. - بیا.
منم باهاتون همراهی میکنم.
شما چیزی نمیخورین؟
نه، میل ندارم، ممنون.
این گوشت رو امتحان کنین، خوشمزهست.
ممنون، ممنون. میل ندارم.
دفعه بعد، گوشت خوک هم داریم.
- اِ، جدی؟ خیلی هم خوب. - آره.
- پس خبرم کنین. - آره دیگه
پرنسس من ۱۷ سالشه.
اونم مثل شما کلهش کار میکنه.
- من؟ نه - همش نگران دنیا و آدمهاشه.
نجات نهنگها، خرسهای قطبی، پشهها خلاصه.
از این چیزایی که جوونای امروزی دوست دارن.
خوشبختانه، از نظر هوش به مادرش رفته.
بوجان، همه چی خوبه؟
آره.
خونه همه چی مرتبه؟
آره.
مطمئنی؟
آره.
این اتفاقایی که داره میافته نگرانت نمیکنه؟
نه.
بهم گفتن که توی روستای بوجان،
یه سری مشکلات مربوط به کار ما پیش اومده.
درسته، بوجان؟
مشکل که طبیعیه.
درسته.
ولی مشکل داریم تا مشکل، بوجان.
بعضی مشکلات از بقیه جدیترن
و عواقب جدیتری هم دارن.
مثل اینکه زن و بچههات جزو سردستههای
جنبش اعتراضی علیه ساخت این جاده هستن.
نمیدونم راسته یا نه.
مردم حرف میزنن دیگه
من اینجا کار میکنم. بعداً که برم اونجا، همه چی حل میشه.
هر کسی یه جور فکر میکنه.
جوونها ممکنه موافق این جاده باشن.
قدیمیها و کشاورزها مخالفن،
چون بخشی از زمینی که روش کار میکردن رو از دست میدن.
بهشون میگن که این برای توسعهست.
توسعه، این چیزیه که باید سبک سنگینش کرد.
بعضیا این توسعه رو میخوان،
بعضیا هم میخوان همینجوری به زندگیشون ادامه بدن.
مزارعی که توش کشت میکردن رو از دست میدن.
تکلیف اونا چی میشه؟
ولی خب.
ژوائو، ساردینها چی شد؟
توی فریزرن.
ولی فقط مال خودمونه، مگه نه؟
فقط مال خودمون، آره، نه مال اونا.
ساردینها رو بیار!
ساردین یخزده دوست دارین؟
برای من فرقی نداره.
کاچی به از هیچی.
یخزدهشو نمیخورم، ولی کبابیشو چرا!
یخزده نه.
این چه کوفتیه؟
عثمان!
عثمان، همین الان بیا اینجا!
این چیه، لعنتی؟
این تو فریزر چیکار میکنه؟
نمیدونم.
نمیدونی؟
مگه مسئول غذا تو نیستی؟
نمیدونم.
کثافت، از اینا میریزی تو گوشت ما؟
- چه خبره؟ - میخوای ما رو بکشی، ها؟
این حرومزادهها میخوان ما رو بکشن، یا چی؟
اینو دیدین؟
بیاید! بیاید اینو ببینید!
این حرومزادهها میخوان ما رو بکشن!
ببینید چی گذاشته تو گوشت ما.
تو فریزر ما بوده. اینو ببینید!
آروم باش، ژوائو. آروم باش.
کارت تمومه، لعنتی.
آروم باش، ژوائو. مال منه.
- مال شماست؟ - آره، من گذاشتمش اونجا.
شما اینو گذاشتین اونجا؟
آره، اینا نمونهست. فریزر خودم کار نمیکنه.
چیز خاصی نیست.
ولی نمیتونستین بذارینش یه جای دیگه؟
حتماً باید میذاشتینش تو فریزر ما؟
خری، یا چی؟
پلمپه، مشکلی نیست. میتونید با خیال راحت بخورید.
من دیگه به این آشغال دست نمیزنم، لعنتی!
واقعاً فکر میکنید من اینو میخورم؟
نمیتونید اینو بذارید کنار غذای ما!
نمیتونید هر غلطی دلتون میخواد بکنید!
حق با شماست. ببخشید.
اگه یه ویروس، یه کوفتی، یه باکتری منتقل کنه چی؟
- آروم باش، ژوائو. - عجب احمقیه!
آخ، خدای من. از دستت خسته شدم، لعنتی!
از دستت خسته شدم، لعنتی!
خسته شدم!
آروم باش، ژوائو.
من آروم باشم؟ زیادی باهات آروم بودم، ها.
از وقتی اومدی، منو نادیده میگیری،
انگار وجود ندارم، بهم احترام نمیذاری،
اونوقت میخوای عذرخواهیت رو قبول کنم؟
میخوام خیلی مؤدبانه بهت بگم:
میتونی ادب و احترام رو بکنی تو کونت!
آروم باش، ژوائو. به فکر دخترت باش.
اسم دختر منو نیار، لعنتی!
تو همین الان گند زدی به تولد دختر من
بازم حرف دخترمو پیش میکشی، لعنتی؟
چیزی نیست، به من اعتماد کن.
چرا، یه چیزی هست! برای تو که همیشه هیچی نیست، لعنتی!
چقدر دلم میخواد یه مشت بخوابونم تو دهنت!
یه روزی همین بلا سر خودت میاد.
حواست باشه، خیلی جاها هست که بهتره تنها نری.
- آروم باش، ژوائو. - اینو یه نصیحت دوستانه در نظر بگیر.
یادت نره چه بلایی سر اون ایتالیایی قبلی اومد.
الان داره زیر خروارها خاک میپوسه.
کاری نکن که بعداً پشیمون بشی، ژوائو.
حواست باشه، ممکنه همین بلا سر تو هم بیاد.
حالا هم گمشو بیرون، لعنتی!
تولد دخترم رو که خراب کردی، عوضی!
برای من دیگه مُردی، لعنتی!
لعنتی!
چه خبره؟
مهندس سرجیو چندتا کیسه گذاشته بود تو فریزر.
همینم باعث دردسر شد.
باشه، جمعش کن.
بشین اینجا.
مجلس ختمه مگه؟
یالا، به جشن ادامه میدیم!
یالا.
یالا، بیارش بزنیم به سلامتی!
ارمینـیو!
- یالا، یه چیزی بیار! - که بزنیم به سلامتی، یالا!
یالا، بیاید.
به سلامتی دخترم پاتریسیا و خانوادههامون که دور از ما هستن!
♪ Abo i nha mundo — Kilograma ♪
- برو گمشو! - بهت گفتم ولم کن!
ولم کن!
میگم ولم کن!
بیا!
چه خبره؟
بیا! بیا اینجا!
میگم ولم کن!
این عوضیها جنبهی الکل ندارن.
شما دخالت نکنید، آقای مهندس.
بعد میان گند میزنن به همه چی.
فقط میرن رو اعصاب ما.
بیا اینجا، پورتوی آشغال! ولم کن!
شما دخالت نکنید، آقای مهندس!
- صدامو میشنوید؟ - بیا اینجا!
موهاتو میکنم!
بیا!
بیا اینجا!
خب، اینجا چه خبره؟
من و تو با هم مشکلی نداریم.
- من فقط میخوام اونو بکشم. - حمدنا، به من گوش کن.
اینجا، همهی مشکلات مشکلات منه، باشه؟
نه، ولم کن. من فقط میخوام اونو بکشم.
اون تنبیه میشه و به تو هم یه غرامت خوب میده، باشه؟
من پول نمیخوام. میخوام همون کاری رو باهاش بکنم که با من کرد.
- میگم ولم کن! - گوش کن!
اگه تو اونو بزنی، میری زندان،
ولی اگه منو بزنی، هیچ اتفاقی برات نمیفته.
- ولم کن! - نه، گوش کن!
- ولم کن! - نه، گوش کن!
بهت میگم!
- ولم کن! - منو بزن!
- ولم کن! - منو!
- ولم کن! - منو بزن!
- منو بزن! - میگم ولم کن!
منو بزن!
- ولم کن! بیا اینجا تو! - منو بزن!
- منو بزن، حمدنا! - ولم کن!
ولم کن!
ولم کن!
- بهت میگم ولم کن! - برو!
- بیا! - بس کن!
یه روزی تو جاده پیدات میکنم و میکشمت.
بیا اینجا!
بیا سراغم!
بیا!
همهمون به یه آب و هوا عوض کردن نیاز داریم.
دیگه بسه این سوسولبازیا، همگی میریم کلاب.
سرجیو!
میدونم زود از کوره در میرم، ولی کینهای نیستم، باشه؟
نمیذاریم این مسخرهبازی رابطهمون رو خراب کنه.
ما حرفهای هستیم، اینجاییم که کار کنیم.
با ما بیا. یه عرق برنج مهمون منی.
بهترین چیزیه که اینجا پیدا میشه.
میای؟
باشه.
راه بیفت بیا.
بیاید.
♪ Assalariado — Super Mama Djombo ♪
این قضیهی مرده ایتالیاییه چی بود؟
چندتا نظریه وجود داره.
با یه دختر سیاهپوست ریخت رو هم
و میخواست با خودش ببرتش اروپا.
حتی میخواست زنش رو طلاق بده.
ولی زنش هیچوقت راضی به طلاق نشد و اونم هیچوقت نتونست ویزا بگیره.
خوب میشناختمش.
چندین بار با من اومد مشروب بخوره.
دمش گرم!
به نظر من، با همون دختر سیاهپوسته جیم شده.
کیه که دلش همچین چیزی نخواد؟ یه دختر سیاهپوست خوشگل.
مواظب باش، مواظب باش.
این یا مسته یا مرده.
- گاز بده، لعنتی! - مواظب باش!
این یه کمینه، لعنتی!
الانه که ۱۰-۲۰ نفر بریزن سرمون.
- مواظب باش! - یا مسته یا مرده.
وایسا! صبر کن!
ماشین رو نگه دار!
ماشین رو نگه دار! وایسا!
من این کلکها رو بلدم. واینسا، برو!
میخوان ما رو بکشن!
ماشین رو نگه دار، لعنتی! وایسا!
همهچی رو پیشبینی کرده بود.
همهچی رو آماده کرده بود که باهاش فرار کنه.
ماشینش رو با وسایلش کنار جاده پیدا کردن.
هیچکس نمیدونه چی شده.
چی برای خوردن داری؟
سنگینتر نداری؟
فهمیدی؟
ملیسا!
ملیسا، عزیزم!
همهچی خوبه؟
خیلی خوب؟
این عرق برنج رو تست کنید.
من با آبجو راحتم.
آبجو برای شما نه. اول عرق برنج.
نه، نه، نه.
یه عرق برنج.
همینه؟
آره، یه کم.
یه کم.
- خوبی؟ - آره.
ممنون.
خب؟
آره، خوبه.
مواظب باش، زیادهروی نکنی.
این سنگینه.
برای اونم بریز.
نه، نه.
آره، آره. برای اونم بریز.
ممنون.
یه کم، آره.
سلام!
چطوری؟
خوبم، تو چطوری؟
هستم دیگه.
یعنی چی؟
فکر کنم یعنی خوبم.
فکر میکنی؟
- آره. - انگلیسی بلدی؟
آره. تو فرانسوی بلدی؟
آره، یه کم.
پس میتونیم فرانسوی حرف بزنیم.
آره.
- میفهمی چی بهت میگم؟ - آره، آره، میفهمم.
کاملاً.
ولی فرانسوی من «مختصره».
به نظر که خوب از پسش برمیای.
نمیدونم.
اگه راحتتری میتونیم انگلیسی هم حرف بزنیم.
نه!
نه!
واسه همین اومدی، نه؟
نه.
بس کن.
مشکلت چیه؟
دوست داری اینجا باشی؟
چرا اینجایی؟
نمیتونم، نمیتونم.
پس گمشو.
گمشو!
یالا!
«نمیتونم این کارو بکنم.»
خب نکن.
خب که چی؟
حداقل میتونی یه کم تحریک بشی؟
تا بتونیم تمومش کنیم؟
سعیمو میکنم.
ببین، رفیقت پول داده، ولی پول کل شب رو نداده.
فکر میکنی این برام مهمه؟
چی برات مهمه؟
شرایط کاری کارگرای جنسی؟
رفاه زنهای این کشور؟
شایدم قاچاق انسان؟
حداقل دستمزد؟
اینا برات مهمه؟
آب آشامیدنی برای همه؟
این چیزیه که برات مهمه؟
کاش منم مثل تو بودم.
تو اصلاً نمیدونی جای من بودن یعنی چی.
تو نمیدونی جای من بودن یعنی چی.
تظاهر هم نمیکنم که علاقهمندم.
آره، فرقش همینه. شاید فرقش همین باشه.
ولی من اهمیت میدم. چرا، اهمیت میدم.
آره، به خودت، به راحتی خودت.
اینکه بیای تو فاحشهخونه و ادای آدمای بااخلاق رو در بیاری.
آره، این برات مهمه.
چیزی که بیشتر از همه حالم رو بههم میزنه
آدمای خوبن.
نمیفهمم چی میگی.
چیزی که بیشتر از همه حالم رو بههم میزنه،
آدمای خوبن. مثل تو.
ببخشید لطفاً. ممنون.
ببخشید.
باید اینجا رو باز کنی.
- باشه. صبر کن، الان میام. - باشه؟
انجامش میدم، آره.
نگاه کن! چه ثروتی! رخ ثروت رو ببین!
این مال توئه.
حالا دیگه داره از سفرت خوشم میاد.
اندازهی اینو نگاه کن،
برای قد و قوارهی من.
عاشقشم! کمکم کن عزیزم، لطفاً.
صبر کن، خم میشم.
ولی فکر کنم باید ببافیشون، عشقم.
آره، ولی فقط میخوام الان حسش کنم.
- کمکم کن دیگه، یالا. - صبر کن.
- اینجوری؟ - اینو میذاریم توش.
یالا.
کِشِش کجاست؟ میخوای از اینور بکشمش؟
اینجاست.
به جون خودم خیلی دلم برات تنگ شده بود.
میتونی اینو بذاری سر جاش؟
اونجا، لطفاً. میتونی بذاریش تو دید باشه؟
اینم همینطور.
چمدون رو بردار.
- آروم باش. - سلام، کیه اونجا؟
- سلام! - سلام.
فکر کردیم دارید وسایلتون رو جمع میکنید، ولی انگار نه.
وسایلم رو جمع کنم برای چی؟
بهتون اطلاع داده بودن که این جا صاحب جدیدی داره.
این جا؟ امکان نداره.
رئیس ما میپرسه کی قصد دارید اینجا رو تحویل بدید.
- کدوم رئیس؟ - رئیس ما.
رئیس ما گفت که امروز اینجا رو واگذار میکنه.
- و دیگه هم حرفی توش نیست. - ولی آخه چطور ممکنه؟
اینجا مال منه. شما میشناسیدش؟
من نمیفهمم، من با مافوقتون صحبت کردم
و اون گفت همهچی حل شده.
- نمیفهمم. - مافوق ما؟
- واقعاً گیج شدم. - این مافوق کیه؟
وقتشه اینجا رو ببندید، بدون هیچ بحثی.
- نه خانم. - شما کلی بدهی برای پرداخت دارید.
- کلی بدهی؟ - بله.
دوست من، من همین الان بهتون گفتم که با مافوقتون صحبت کردم
که بهم گفت همهچی حل شده.
حالا شما میگید من بدهی دارم؟
این فضا رو میبینید؟
اینجا جاییه که تمام آدمهای مهم «بیسائو» میان.
باشه، بهتون سه ماه وقت میدیم که اینجا رو تخلیه کنید.
- امکان نداره. - خانم!
- بله. - خانم!
وقتشه اینجا رو ببندید و تخلیه کنید.
ما تا حالا دو بار اومدیم، شما باید همین الان برید.
اون درخت انبه رو اونجا میبینید؟
- میبینیدش؟ - بله.
مادرِ مادربزرگم اون رو کاشته.
پس هیچکس تو این کشور نیست که بتونه منو از اینجا بیرون کنه.
من بهتون گفتم که با مافوقتون تماس گرفتم
و اون گفت همهچی حل شده.
این درخت انبه آرامش منه، سایهی منه.
اینجا تمام چیزیه که من دارم.
نه شما، نه هیچکس دیگهای نمیتونه منو از اینجا بیرون کنه.
ازتون میخوام بذارید در آرامش کارم رو بکنم.
بذارید خرج زندگیم رو در بیارم.
- سرتون کلاه گذاشتن. - لطفاً.
ازتون میخوام از اینجا برید.
شما نمیتونید ما رو بیرون کنید، نه!
نمیتونم؟ این شمایید که دارید منو بیرون میکنید!
شما قبلاً هم اومده بودین، بهتون گفتم که حل شده.
شما هیچ برگهای، هیچی نیاوردین.
کجاست اون برگهای که میگه من به شما پول بدهکارم؟
شما هیچی ندارین.
دوست من، ببخشید.
- خب - بریم.
- شببخیر. - سلام، خوبی؟
تو کی هستی؟
- من؟ - شوخی کردم!
ترسوندیم! بارت چی شده؟
- داستان داره، بیخیال. - چی؟
- بیا تو. - میتونم؟
- حتماً. - ممنون.
بشین.
باشه.
چیزی میخوری؟
چای داری؟
بلدی درست کنی؟
اگه بلدم چای درست کنم چی؟
وارگا.
وارگا؟ تو وارگا میخوری؟
دوست دارم.
میدونی که این یه جور مواد مخدر قویه؟
...ببخشید. من
داشتم عودت رو نگاه میکردم.
دیدم.
چه شانسی!
گاز!
امیدوارم مزاحم کاری نشده باشم.
نمیشه اینو گفت.
ولی میخوای یه سؤال مستقیمتر ازم بپرسی؟
داشتی کاری میکردی قبل از اینکه من بیام؟
- آره. - چی؟
داشتم موهامو میبافتم.
ببخشید، دوست ندارم موی نامرتب ببینم.
فقط دارم موهاتو مرتب میکنم.
اثری ویژه از دیارا.
- خندهت گرفته؟ - آره.
این بهترین چاییه که تو عمرت خوردی.
بهت گفته بودم.
حق با توئه.
دلم براش تنگ شده بود.
بازم میخوای؟
چیزی میخوای؟
باید استراحت کنم.
وقتشه.
صبر کن. چه خبره؟
میخوام استراحت کنم.
پس یه وقت دیگه حرف میزنیم.
چندتا سؤال ازت دارم.
سؤال در مورد چی؟
در مورد تو.
در مورد من؟
آره.
بذار گذر زمان جوابشو میده.
الان، واقعاً باید استراحت کنم.
ممنون.
- خداحافظ، ممنون بابت چای. - خواهش میکنم.
شببخیر.
این چیه؟
گوشت بزه.
و میذارین خیلی بپزه، درسته؟
توش چیه؟
چی میریزین توش؟
- پیاز - سرجیو.
بله؟
اوه، لعنتی
قراره خون به پا بشه.
وقتی بلد باشی بکشی، خونی نمیریزی.
قیافهشو نگاه کن.
سرجیو، پولشو داریم که یکیشون رو نجات بدیم؟
- همینطوری، یهویی. - الان؟
یکیشون رو میخریم تا نجاتش بدیم.
بریم قیمتش رو بپرسیم.
من میپرسم!
- ۵۰ هزار، ۶۵، ۵۵ - باشه.
باشه.
- خب - چی؟
فکر کنم یکیشون هست که قیمتش ۵۰ هزاره،
ولی یه گرونتر هم هست.
گفت بین ۵۰، ۶۰، ۶۵.
میگه قیمتشون میتونه تا ۱۲۰ هزار هم برسه.
و تو اون فقیرتره رو نجات میدی؟
آره، این یه سؤال دیگهست. اون ارزونتره رو نجات بدم؟
دنیا پر از سؤاله.
ارزونترین یا گرونترین؟ یا اون وسطیه.
- شاید این بهترین کار باشه. - یا اون نرمتره؟
اگه اینطوری نگاهشون کنی، کدوم رو نجات میدی؟
با یه نگاه.
- من اون سفیده رو نجات نمیدادم. - آره، ولی بعدش
- من اون سفیده رو نجات نمیدادم. - نه؟ باشه.
- عمراً! - باشه.
ولی اونم طفلکی گناه داره. چرا؟
نه، من اون سفیده رو نجات نمیدادم.
تو تاریخ به اندازه کافی سفیدپوست بوده
که اونم بفهمه، تازه منم که بز نیستم.
- باشه. سه تا دیگه موندن. - من اون سیاهه رو نجات میدم، معلومه.
که باید از همه گرونتر باشه، چون بزرگ و چاقه.
- تو چی؟ - منم فکر میکنم گرونترینه.
ولی نمیدونم
جوونترینشون.
- از همه جوونتر. - چه باحال.
- انتخاب وحشتناکیه. - به نظرم باحاله است.
چون نسبت به اون پیرتره، وقت بیشتری برای زندگی کردن داره.
آره، کمتر زندگی کرده.
فکر کن اگه مردم اینجوری در مورد زندگی ما تصمیم میگرفتن.
مثلاً، جوونتره زنده بمونه، پیرتره بمیره.
میتونستیم اینجا تانگو برقصیم.
- یه قری به خودمون بدیم. - تانگو، اینجا؟ بیخیال.
نه، پیشنهاد احمقانهای بود!
تانگو چجوریه؟ اینجوری که نیست.
اینجوریه.
یه گام و دو گام!
این کارو نکن.
- تو باید راهنمایی کنی، من یه خانومم. - میدونم.
اینجوریه؟
- ممنون. - ممنون.
امشب میری بیرون؟
آره.
با دیارا میرم کلاب.
فکر کنم خوابه.
نخوابیده.
تو بهتر از من میشناسیش؟ من بهترین دوستشم.
گفت میخواد بخوابه و منو از خونهش انداخت بیرون.
بهت دروغ گفته، شاید برای اینکه از سرش بازت کنه
از کجا میدونی دروغ گفته؟
فقط برداشت منه.
بهم گفت میخواد بخوابه
و از خونهش بیرونم کرد.
حتماً یه کاری کردی،
دیارا از اونایی نیست که بیدلیل این کارو بکنه.
مگه اینکه حقت باشه یا خودت خوشت بیاد.
آره، عاشقشم.
- بعضیا دوست دارن، من قضاوت نمیکنم. - عاشق اینم که دنبالم کنن.
میتونم تو این نقش تصورت کنم.
نه، منم میام.
از دیارا میپرسم ببینم میتونی بیای یا نه
نه، نه!
یعنی چی؟ اون که نمیخواست
خواهش میکنم بهش نگو منم میام.
معلومه که نه. سورپرایز.
- عاشق سورپرایزه. - اون نمیدونه که تو میدونی
که من خونهش بودم. یا میدونه؟
- چی؟ تو خونهش بودی؟ - بهت نگفته بود!
این تویی که داری قایمباشکبازی درمیاری، چون من و اون با هم دوستیم.
- تو داری قایمباشکبازی میکنی. - میخواست بهت بگه.
ولی امروز بعد از ظهر چه اتفاقی افتاد؟
هیچی. بعد از ظهر نبود، همین الان بود.
همین چند لحظه پیش خونهش بودم.
برای چی؟
چی؟ خونهی یه دوست بودم، کسی که ازش خوشم میاد.
- ولی خب - خلاصه.
۲۰ دقیقهی دیگه تو «سابورا» میبینمش.
اگه میخوای بیا، اونم دنبالت میکنه.
میام.
هی، خوشگله!
- پس گوشیت کو؟ - داشتم خوشگل میکردم!
- نیم ساعت تموم؟ - ببخشید!
آها، ببخشید؟
- ببین کی اینجاست. - سلام!
سلام!
تو، اینجا؟
من که نگفتم میخوام بخوابم.
چایی بیخوابم کرد.
بریم؟
بزن بریم.
خوبی؟
سلام!
چطوری؟
خوبم.
خوشحالم میبینمت.
- همه چی ردیفه؟ - اوضاع خوبه؟
- شب بخیر. - شب بخیر!
- سرجیو، درسته؟ - آره.
- ما دیگه بریم. تو میای؟ - من الان میام.
صبر کن. نمیتونی چند دقیقه پیشم بمونی؟
برات یکی میارم.
رفیق، انتظار نداشتم با اونا ببینمت.
شماها خیلی وقته همدیگه رو میشناسین؟
ما با هم دوستیم.
مواظب باش، یه نصیحت دوستانه.
یه حس و حالی بینتون حس کردم، نه؟
اگه تو چشمای مدوسا نگاه کنی، تو صورتت منفجر میشه.
یعنی چی یه حس و حال؟ مواظب باشم؟
با مدوسا، داداش.
دارم بهت میگم اگه تو چشمای مدوسا نگاه کنی
بوم!
تو صورتت منفجر میشه.
تو شهر رو خوب نمیشناسی، نمیدونی چه خبره.
اینجوری حرف زدن در مورد یه دوست، کار درستی نیست، نه؟
آروم باش. چون دوستمه دارم اینو میگم.
لازم نیست بهم بریزی، رفیق.
نمیخواستم اینجوری راهنماییت کنم.
شوخی میکردم، داداش.
فقط میگم آروم پیش برو، همین.
نه بیشتر.
داری بهم مشاوره عاطفی میدی، آره؟
ببخشید؟ اصلاً.
ولی تو تازه وارد یه جای عجیب و غریب شدی، حس میکنی
از نظر احساسی درگیر شدی، همه چی خیلی هیجانانگیز و عجیبه.
فقط بهت میگم یواش بری. نمیخواستم ناراحتت کنم.
فکر میکردم جیب پر پولت باعث میشه نذاره بی ادب بشی.
داداش، ببخشید. منظورمو بد متوجه شدی.
نمیخواستم وارد زندگیت، حریم خصوصیت بشم.
میدونی داری چیکار میکنی، رفیق.
همه چی خوبه. گوش کن، داریم خوش میگذرونیم.
حس میکنم مضطربی.
بیا یه چیزی بنوشیم و از اول شروع کنیم.
از اول شروع میکنیم.
به سلامتی یه زندگی پربار.
میدونم اینجا بودن آسون نیست.
میدونم دقیقاً اون چیزی نیست که تصور میکردی.
میدونم میای و یه عالمه تناقض میبینی و
شاید، نمیدونم، گیجت کنه.
یکی مثل منو میبینی،
که پول داره، خونهی خوب، ماشین خوب.
میری تو خیابون، فقر رو میبینی، کثافت، بوی گند، پوسیدگی.
میای خونهی من، خانوادهمو میبینی، منو میبینی و
این خیلی ناعادلانهست و تقصیر ماست، نه؟
«انباشت اولیهی سرمایه»، میدونی چیه؟
داداش من، اگه به اروپا فکر کنی،
این اروپای متمدن، ساختاریافته،
کلیساهای جامع باشکوه
خونی که از دیوارهاش میچکه رو نمیبینی.
معماری، مهندسی، پزشکی.
خون و باز هم خون و باز هم خون.
گسستها، بازسازیها، بازتعریفهای دائمی.
جابجاییهای دائمی قدرت.
مرزهایی که کشیده میشن و پاک میشن.
به نام خدا!
بربریت محض.
فکر میکنی چطور، داداش من، یه عده آدم هستن
که صنایع رو کنترل میکنن،
که رسانهها رو کنترل میکنن،
که ارتباطات رو کنترل میکنن؟
اینا کین؟ کجا شکل گرفتن؟
چقدر طول کشید تا خودشون رو تثبیت کنن؟
هزاران سال کم داریم تا بتونیم باهاشون رقابت کنیم.
له میشیم بدونِ
هیچجور اغماضی.
خودتو بذار جای اونایی که بیمارستانها رو طراحی میکنن.
وقتی همه چی از قبل آمادهست، حرف زدن از به اصطلاح همبستگی آسونه.
به نظرت، چطور میشه همین سه وعده غذای معروف رو در روز داشت؟
برای رسوندن کلسیم به بدن، بهترین چیز شیره.
شیر گاو کمچرب.
اونایی که شکمشون گرسنهست، اصلاً میتونن فکر کنن؟
اونایی که یه وعده غذای قطعی ندارن
میتونن فکر منسجمی داشته باشن؟
کی میتونه اوضاع رو پیش ببره؟
نخبگان، اونایی که وقت فکر کردن دارن،
وقت سازماندهی دارن، وقت برنامهریزی دارن،
اونا میتونن یه امکانی رو فراهم کنن.
بدون هیچ تضمین ممکنی، هیچ.
و هزینهش؟
باید باهاش کنار بیایم
یا اینکه هیچ کاری نکنیم.
میتونیم به بربریتِ «باری به هر جهت» تن بدیم،
باور کنیم که این یه چیز طبیعیه، که روال همینه.
این رو بدون که کاری که ما اینجا سعی میکنیم انجام بدیم،
همون کاریه که اونا اونجا کردن،
ولی با خونریزی کمتر، وحشیگری کمتر
و تو یه بازهی زمانی کوتاهتر.
روی همه چیز فکر نشده، همه چیز مدون نیست.
آره، آدما میمیرن، عذاب میکشن، دردناک خواهد بود.
ولی چطور میشه بدون درد این کارو کرد؟ میتونی بهم بگی؟
چطور میشه بدون خونریزی انجامش داد؟
اگه منتظر باشیم یه سری قوانین وجود داشته باشه، نمیدونم
قوانین حقیقت.
اگه منتظر باشیم که
یه حس همبستگی اجتماعی به وجود بیاد
این سرمایهست، بازاره، ابتکار خصوصیه.
این تویی.
چی؟
این تویی.
- من؟ - آره.
ما. این ماییم.
با ارادهی تغییر دادن دنیا،
واسازی چیزهایی که غلطه،
و چیزهایی که میتونه یه واقعیت جدید به وجود بیاره.
پیشرفت.
چرا که نه؟
اینم یه جور دیدگاهه.
- آره، پیشرفت. - این باجگیریه.
این هیچ ربطی به باجگیری نداره.
- تصور کن دنیا چیه - باجگیریه.
گوش کن!
ابدی.
ما که در مورد چیزی تصمیم نگرفتیم.
اونجا بود،
اونجا بود که قوانین رو وضع کردن، قراردادها رو امضا کردن.
اونجا بود که خط و نشون کشیدن.
کافیه، رفیق.
ممنون. میرم با دوستام برقصم.
بس کن!
بس کن!
- بس کن، لطفاً! - این آهنگ ماست!
این آهنگ ماست.
بهت گفتم بس کن، لعنتی!
♪ سرصبح از خواب پاشدم دنبال پول ♪
♪ تا تو خیابونا پادشاهی ♪ ♪ کنم و برش گردونم به لونه ♪
♪ من فقیر به دنیا اومدم ♪
♪ ولی پولدار میمیرم ♪
♪ زندگی همینه ♪
♪ جای آدمای بیعرضه نیست ♪
♪ من فقیر به دنیا اومدم ♪
♪ ولی پولدار میمیرم ♪
♪ روزا میگذرن ♪
♪ و مادرم روز به روز پیرتر میشه ♪
♪ باید از پول کار من نون بخوره ♪
♪ به عنوان یه پسر هیچ کاری نکردم ♪
♪ خدای من، زانو میزنم: ♪
♪ پروردگارا، به زندگیام روشنایی ببخش ♪
♪ به من آرامش عطا کن ♪
♪ میخوام یه قاچاقچی خوب باشم ♪
♪ میخوام کلی الماس داشته باشم ♪
♪ میخوام کلی پاسپورت داشته باشم ♪
♪ میخوام رو همهی قارهها قدم بذارم ♪
خونهی من همینجاست. من میرم.
مارسلینا!
بله!
میرسونمت.
میذارمت خونهتون.
نه.
پس بذار یه کم پیشتون بمونم.
نمیخوام تنها باشم، همه چی خیلی ناجور بود.
باشه؟
نه.
چرا؟
چون که نه.
هوراسیو.
سرجیو.
ببخشید که یهو اینطوری تماس گرفتم و اینکه مجبور شدیم اینجا همدیگه رو ببینیم.
میخوای با من تمرین کنی یا ترجیح میدی صبر کنی تا کارم تموم شه؟
منم ورزش میکنم.
خیلی خب.
نگران بودم.
امیدوارم همینطور باشه. منم میخواستم باهات حرف بزنم.
میخواستی باهام حرف بزنی؟
عالیه، من اینجام، گوش میدم.
چه بلایی سر لئوناردو اومده؟
ببخشید؟
لئوناردو.
خوب میشناختیش، نه؟
یعنی چی، چه بلایی سر لئوناردو اومده؟
حس میکنم تو یه میخوای که بهم بگی.
آره، همینه.
فکر میکنی چه اتفاقی براش افتاده؟
نمیدونم.
دوست دارم بدونم.
کشوندمت اینجا چون باید با هم حرف بزنیم.
یه چیزایی هست که باید حل کنیم، نه؟
چرا اینقدر طولش داد تا گزارشش رو تحویل بده؟
این مدت چی کار میکرده؟
آخرین بار کی دیدیش؟
این بازجوییه؟ چه خبره؟
به نظرت، چه اتفاقی برای لئوناردو افتاده؟
فکر میکنی ممکنه به قتل رسیده باشه؟
تو از رابطهی من با لئوناردو خبر داری؟
میدونی اون برای من کی بود؟
ما دوست بودیم.
داشتیم سعی میکردیم مشکل منطقه حفاظتشده شمالی رو حل کنیم.
نمیدونم چرا، حس میکنم تو یه نظری داری.
آره، دارم.
میخوای در میون بذاریش؟
نظرم اینه که حس میکنم قراره برای من اتفاقی بیفته
که برای اون افتاده، نه؟
اون ناپدید شده، مگه نه؟
آخرین باری که دیدمش، حال لئوناردو خوب بود.
خیلی خوب.
و دلم میخواد باور کنم که الان حالش از اونم بهتره.
مهم اینه که بدونی
که میتونی آیندهات رو اینجا تضمین کنی.
فقط باید عجله کنی و تصمیم بگیری میخوای چیکار کنی.
موضع خودت رو مشخص کن.
بحث تمومه.
تصمیمت رو بگیر.
تصمیم بگیر چی میخوای، ولی تصمیمت رو بگیر.
و من میتونم کمکت کنم.
پنجاه هزار یورو.
هر وقت بخوای.
هر جا بخوای.
بدون رسید، بدون هیچی.
سریع، ساده.
صدتا؟
گوش کن.
وقتم رو تلف نمیکنم که برات توضیح بدم
چرا باید اینطوری بشه
و چه کسایی درگیر این ماجرا هستن.
ازت نمیخوام این کار یا اون کار رو بکنی.
ازت میخوام موضع خودت رو مشخص کنی.
میشه بگی کجا داریم میریم؟
بهم اعتماد نداری؟
اینقدر کنجکاوی نکن، باشه؟
بهم اعتماد نداری؟
نمیخوام بدونم.
دوستت رو دیدم.
آهان؟
- کی؟ - هوراسیو.
هوراسیوی بزرگ؟
هوراسیوی بزرگ.
و چطور بود؟
تازگیا دیدیش؟
با هم حرف زدیم.
آره؟
خبر داری که اون منفعت خاصی تو ساخت جاده داره یا نه؟
تا جایی که من میدونم نه، ولی با شناختی که ازش دارم، ممکنه.
چرا؟
چون یه مبلغ گندهای بهم پیشنهاد داد
تا گزارش رو زودتر از موعد تحویل بدم.
مبلغ گنده، چقدر؟
صد هزار یورو.
صد هزار یورو؟
- صد هزار یورو؟ - آره.
هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر بیارزی.
صد هزار یورو؟
به من ۱۵۰ هزار یورو پیشنهاد داد.
ببخشید، ولی من تو همون صد هزار یورو موندم!
یا خدا!
میگه کارها باید قبل از فصل بارندگی پیش بره.
عجله داره.
و تو چی جواب دادی؟
رد کردم، معلومه.
- معلومه... - توهینآمیزه.
توهینآمیزه...
ولی بهم بگو، تو نزدیکای تموم کردن اون گزارش نبودی؟
- چرا. - و تا جایی که من فهمیدم،
از نظر زیستمحیطی، به صرفه است، اینطور نیست؟
محیط زیست میتونه خیلی چیزا باشه.
مثلا چی؟
ولی تو داری این احتمال رو میدی که من این پول رو قبول کنم؟
نه، سرجیو.
دارم سعی میکنم بفهمم
چرا به تو ۱۵۰ هزار یورو پیشنهاد دادن.
برات توضیح دادم.
اتفاقا من همه دادهها رو دارم، ولی نمیخوام عجولانه نتیجهگیری کنم.
میخوام کارم رو درست انجام بدم.
ولی اگه همه دادهها رو داری،
چی جلوت رو گرفته که نتیجهگیری کنی و گزارشت رو تحویل بدی؟
چون میخوام طبق روال پیش برم.
نمیخوام اینجوری انجامش بدم.
بیخیال، توهینآمیز بود. ارزشش رو نداره.
- توهینآمیز؟ - آره، حالم رو به هم میزنه.
حال به هم زنه.
حال به هم زن؟
میدونی چی حال به هم زنه، سرجیو؟
قدرتی که بعضیها دارن تا ۱۵۰ هزار یورو رو رد کنن.
ارزشیه که بعضیها برای پول قائلن،
آره، این حال به هم زنه.
این پول کثیفه.
و اونی که تو میگیری چی؟
هان؟ شاید حقوق تو تمیزه؟
میدونی چی حال به هم زنه؟
اینه که مردم به خاطر جایی که توش به دنیا اومدن محکوم بشن،
بدون اینکه بتونن نیازهای اولیهشون رو برطرف کنن.
که آدمایی مثل تو بیان اینجا و بتونن صد و پنجاه هزار یورو رو رد کنن.
نمیبینی این پول کثیفه،
که از استثمار همون آدمایی به دست اومده که ازشون حرف میزنی؟
و تو، نمیفهمی که حقوق خودتم کثیفه؟
که پستی که داری کثیفه؟
فکر میکنی پولی که از بانک جهانی و اروپا میاد تمیزه؟
به این میگن «راحت کردن وجدان»,
که پولدارا ازش استفاده میکنن تا به فقیرا کمک کنن، اونایی که هیچی ندارن،
اونایی که به کمک احتیاج دارن،
اونایی که نمیتونن از این وضع دربیان.
و خوبه که ما نمیتونیم از این وضع دربیایم.
خوبه که یکی رو از خارج بیارن
تا درباره یه جاده گزارش تهیه کنه
بعد بهش صد و پنجاه هزار یورو پیشنهاد بدن،
و اون آدم قدرت پاک و منزه «نه» گفتن رو داشته باشه.
پس تو، این پول رو قبول میکردی، آره؟
آره؟
من قدرت رد کردن صد و پنجاه هزار یورو رو ندارم.
هنوز نه.
خب، بهم بگو،
تصور کن این پول رو گرفتی. باهاش چیکار میکردی؟
این سوالیه که تو باید از خودت بپرسی.
اگه میخوای بری مالدیو...
آه، نه!
میخوای برای مادرت یه خونه بخری؟ نه!
میخوای خرج دانشگاه بچههای خواهر برادرت رو بدی؟
اون رو به یه یتیمخونه همینجا میبخشی.
چون بعد از این همه چیزی که بهت داده شده، میخوای کمک کنی.
مگه اینجوری کار نمیکنه؟
و خوشحال از اینکه به بشریت کمک کردی برمیگردی.
وقتی رسیدی ته، سمت راسته.
- میتونم اینجا پارک کنم؟ - آره.
این چه قیافهایه؟
منتظرت بودم!
یه هوایی عوض کن، من اینجام. ترافیک رو که میشناسی.
دوستم سرجیو رو معرفی میکنم.
- مادرم، دومینگاس. - سلام، حالتون چطوره؟
- خوبم. - خوشبختم.
سرجیو لاغر مردنیه.
- ولی ریش قشنگی داره. - مامان، اون کریول میفهمه.
غذا درست کردم، کاچوپا پختم.
- سلام بر اهل بیت! - سلام.
بشین.
بلند نشو، خاله.
- چطوری؟ - خوبم.
حالت چطوره؟
جیگر شدی!
- سرجیو، بیا اینجا بشین. - چطوری عمو؟
ببین، این سرجیوئه.
- دوستپسرته؟ - نه بابا، دوستمه.
دوستپسرم نیست.
مامان، اون کجا بشینه؟
کجا میتونم دستامو بشورم؟
تو دستشویی.
ببرش دستاشو بشوره.
میتونی برام یکم...
من اینجا یه مریض دارم.
خیلی وقته که مریضه.
هیچی نمیخوره.
هرچی میخوره بالا میاره.
باید دعا کنیم تا از جاش بلند شه.
بریم.
دستشویی اونجاست.
- ممنون. - خواهش میکنم.
رژیمم، ولی خیلی لاغر نشدم.
اومده به ما سر بزنه.
کی اومده به ما سر بزنه؟
بلند نشو!
بشین.
داری میری لیسبون؟
داری میری؟
داری میری لیسبون؟
منم میخوام. منو هم میبرید؟
نه، تو رو نمیبریم.
پشیش رو میشناسی؟
نه.
بیومبو رو میشناسی؟
بیومبو؟
عمو!
اون مهمونه! سرجیو مهمونه!
خب براش توضیح بده، میفهمه.
پشیش جزیره مانژاکهاست.
شماله؟
تو منطقه شمالی.
و از اینجا خیلی دوره؟
نه...
خیلی دور نیست، ولی یه جزیرهست.
میتونه با تو بره اونجا.
آره! با هم میریم پشیش.
داره خوابم میبره.
نه بابا، بیدارت میکنیم.
کی آبجو میخواد؟
یکی.
یه آبجو؟ دو تا.
- همهمون. - همه؟
باشه.
همه.
بریم ببینیم به اندازه کافی هست یا نه.
هر نفر یکی.
بله، الان براتون میارم.
سرجیو.
آه، ببخشید!
آبمیوه؟
- حواست به هیکلت هست؟ - الان دیگه میتونم ناهار بخورم.
به سلامتی همگی!
سرجیو، خیلی ممنون!
ممنون برای چی؟
برای اینکه سر زدی!
دیارا اینجاست!
بهم میاد؟
فقط اگه یه تاج بذاری.
ما تقریبا یه خانوادهایم.
- ما تقریبا یه خانوادهایم. - خانوادهای از کجا؟
دیارا.
بیدار شو.
رسیدیم.
رسیدیم.
میتونی از پلهها بالا بری، یا نه؟
اوه، موهات!
سرجیو!
فکر کنم دیگه برم.
داری میری؟ ولی چرا؟
خستهام.
بیا تو!
- نه. - یالا.
نه.
خستهام، خوابم میاد.
مگه نمیخواستی خانوادهم رو بشناسی؟
مگه نگفتی که میخواستی همه چیز رو در مورد من بدونی؟
خب؟
انجام شد.
ناهار خانوادگی.
فردا چیکارهای؟
هیچی.
میرم جوتا رو ببینم.
شاید خونهی من بمونه.
تو هم میتونی بیای.
پایهای؟
آره.
- آره؟ - با کمال میل.
و خیلی دوست دارم
که بشینی و ما رو تماشا کنی.
هان؟
خیلی دوست دارم
که بشینی و ما رو تماشا کنی.
بس کن.
داری مسخرهم میکنی.
- نه. - چرا، چرا.
نه.
- دوست داری سر به سرم بذاری، نه؟ - نه.
بعضی وقتا، ولی الان شوخی نمیکنم.
- جدی میگی؟ - آره.
داری ناز میکنی، مارسلینای کوچولوی من؟
مگه قرار نبود تو جنگل باشی؟
به کسی نگو منو اینجا دیدی، منم به کسی نمیگم تو اینجا بودی.
سلام.
- رناتو. خوشبختم! - سلام! سرجیو.
- چطوری؟ - خوبم.
چه روز قشنگی! این آفتاب، دیگه چی از این بهتر؟
اون لذت گناهآلود معروف.
لذت گناهآلود؟
♪ میخوام دندان باشم ♪
♪ و چاقو ♪
♪ میخوام چاقو باشم ♪
♪ و زخم ♪
♪ در یک بوسهی سرخ ♪
♪ در نسیم به آغوش کشیده شدم ♪
♪ آرام نمیگیرم ♪
♪ مگر در طوفان ♪
♪ فقط در گردباد به خواب میروم ♪
♪ من خشم هستم ♪
♪ و واکسن ♪
♪ در جستجوی گناه و پند ♪
♪ فاصلهای میان درد ♪
♪ و آرامش ♪
♪ نبرد میان نور ♪
♪ و آینه ♪
- سلام! - سلام.
میتونی ما رو ببری؟ اونجا یه کاری داریم.
- ما رو ببری. - شما رو ببرم.
باشه.
- ادامه بدید. - مستقیم؟
- آره. - مستقیم.
ما اینجا پیاده میشیم.
- اینجا؟ - اینجا.
اینجا وایمیستم.
ممنون.
ممنون.
- اونجا یه قرار داریم. - باشه، باشه.
بهم گفتن آتوما مرده.
- جدی؟ - جدی.
چه غمانگیز.
دیروز دفنش کردن.
چه اتفاقی براش افتاده؟
بهم گفتن مریض بوده، دلدرد داشته.
نگادو بردش بیمارستان و اونجا مرد.
- چی گفت؟ - دستشو میکنه تو آب.
این کارو نکن.
الان چپمون میکنه.
- خوبی؟ - نه. دستت رو تو آب نکن.
- نمیتونم؟ - بهتره نکنی.
تمساح؟
توش تمساح داره.
توی آب.
میتونم کمکتون کنم؟
- پارو بزنم؟ - آره. میتونم؟
بیا اینجا بشین.
- نه، نیا. بشین. - خسته است.
- بذار بشینه. - خوبه.
بذار بشینه. ببینیم چطور پارو میزنه.
- میخوای پارو بزنی؟ - میتونم؟
پارو بزن.
اینطوری. پارو میزنی؟
- پارو بزن. - پارو بزن.
پارو بزن.
اینطوری.
محکمتر پارو بزن.
- بزن. - بزن.
خسته است.
قایق به راهش ادامه میده.
اون آدما رو اونجا میبینی؟
اسم این روستا چیه؟
اونجا؟ جوبل.
نماینده کمیته کجاست؟ شما میدونید؟
- اینجا نیست. - اینجا نیست؟
نه، ولی زنش اینجاست.
اسم نماینده چیه؟
زنش؟
- زنه یا مرده؟ - مرده.
باسیرو.
و همسرش؟
زنش، ایزابل هست.
ایزابل.
شما هم به همون زبون جوبل حرف میزنید؟
اونا زبون ما رو میفهمن، ولی ما زبون اونا رو نمیفهمیم.
زبونشون پیچیدهست.
اینجا شالیزار هم هست؟
آره. اونجا. میبینیشون؟
میبینی؟
سلام!
حالتون چطوره؟
- خوبی؟ - خوبم.
آقا باسیرو اینجاست؟
نه، مدرسه است.
مدرسه...
میتونم برم مدرسه؟
صبر کن، بهش زنگ بزنم.
ایزابل.
میتونم برم منبع آب رو ببینم؟
آره، میتونی.
ایزابل!
چطوری میری به خونههای دیگه؟
چطوری میری؟
با پارو.
موقع جزر، میشه پیاده رفت.
وقتی آب بالا میاد، با قایق.
قبلاً هم همینطوری بود؟
قبلاً؟
آب هم زیاد بود؟
نه.
کمتر بود؟
کمتر؟
چطوری میرید آب آشامیدنی بیارید؟
- چطوری میرید؟ - با قایق.
- با قایق؟ - با قایق میریم تا جیفونکو.
دوره؟
اونجا... بعد از الالاب.
چقدر طول میکشه.
۴۰ دقیقه؟
یا بیشتر...
- اون، اونجا؟ - برنادت اونجا منتظرشه.
- منتظر کیه؟ - اون.
- اون زنی که پیراهن تنشه؟ - آره.
خوبی؟
زنت چند بار بهت زنگ زد، نه؟
- سلام! - سلام!
- خوبی؟ - خوبم!
گفت دیروز رفتی صدفها رو کیسهای ۱۰ هزار فرانک بفروشی.
اونجا نشسته منتظرته.
- میخواست چند بفروشمشون؟ - ۸ هزار.
گفت که ترزا یه کتک مفصل میخوره.
ولی من مگه چیکار کردم؟
چون قیمت رو بردی بالا.
ترزا قیمت رو بالا نبرده، این قیمتیه که من بهش دادم.
میگن تازه اومده و داره قیمتها رو میشکنه.
اونا تا حالا سه بار به قیمت ۸ هزار فرانک خریدن.
و ما هم قیمت رو پایین نمیاریم.
مشکل ما نیست.
میتونن ۱۰ هزار بخرن. اگه نمیخوان، به درک.
همین.
میگه هیچوقت صدف ۸ هزاری نخریده.
گفت ۱۰ هزار، نه ۸ هزار.
آره، ۱۰ هزار.
منتظرشه.
اودیلیا، گفت منتظرته که اونا رو ۸ هزار بفروشی.
آهان، باشه.
اونا میگن که اون گفته منتظرته تا ۸ هزار بفروشیشون.
این خونهشه.
میتونی بیای تو.
- کجا نوشتی؟ - اولگا؟
بله؟
چرا اینقدر بد نوشتی؟
اوضاع چطوره؟
خوبم.
سلام بچهها!
حالتون خوبه؟
- جواب بدین. - خوبیم.
آره؟
خوبیم.
- اولگا، برات یه چیزایی آوردم. - یه چیزایی آوردی؟
- برای بچههام؟ - آره.
یه چیزایی...
اسمت چیه؟
اینو ننداز.
اسمت چیه؟
سرجیو.
سرجیو.
من دوست بوجان هستم.
اسمت رو شنیده بودم، ولی فقط تلفنی.
آره.
آره.
حالت چطوره؟
خوبم.
- خانواده چطورن؟ - همه خوبن.
برای خانواده یه چیزایی آوردم.
کیسهی بزرگیه، فکر میکردم چیزای بیشتری توش باشه.
کمه. خوبه، ولی کمه.
بوجان بهم گفت که کلی وسیله میفرسته.
ولی اون گالن ۲۵ لیتری گازوئیل کجاست؟
بوجان عادت داره برات یه گالن ۲۵ لیتری گازوئیل بیاره؟
آره. کجاست؟
- نیاوردمش. - چرا؟
دفعهی بعد میارمش.
قرارمون این نبود.
پای تلفن،
گفت که کلی وسیله میاره. این که کمه.
این اون چیزی نیست که گفته بود.
اینطوری خوب نیست.
بهش زنگ میزنم.
اولگا، میخوام در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم.
در مورد پمپ آب
که خراب شده.
چرا خراب شده؟
اونا نمیخوانش، توی زمین ایرا است.
- ایرا پمپ رو نمیخواد؟ - نه.
ایرا پمپ رو نمیخواد.
و مردم؟
- اونا نمیخوانش. - نمیخوانش؟
و یه جاده که از اونجا توی بولانیاها رد بشه چطور؟
نزدیک شالیزارها.
تو میخوای؟
برای ماشینها و موتورها.
برای من فرقی نمیکنه جاده باشه یا نه...
پول برای کار دیگهایه،
نه برای خریدن غذا وقتی میتونیم کار کنیم. نه.
ما پیاز و گوجه فرنگی تولید میکنیم.
یه باغچه داریم که همه چی داشته باشیم.
موز دارین؟
موز داریم، انبه داریم،
همه چی.
پرتقال، گریپفروت، نارنگی...
همه چی داریم.
ولی توی شهر باید همه چی رو بخری.
جاده داشته باشیم یا نه، برام فرقی نمیکنه.
اینجا میتونیم بریم صدف و ماهی بگیریم.
لازم نیست منجمدش کنیم. ماهی تازه است، از دریا گرفته شده.
میپزیمش و میخوریمش، با پلو.
ولی توی شهر، باید همه چی رو بخری. حتی چوب.
این چوب رو خودم بریدم، ولی توی شهر باید بخریش.
اونجا حتی باید آب خوردن رو هم بخری، ولی اینجا نه.
برق... شما اجاره میدین.
اینجا من اجاره نمیدم، مال خودمه.
اگه آخر ماه نمرده باشم،
تو خونهی خودمم.
به هیچکس بدهکار نیستم. فقط روی خودم حساب میکنم.
سرجیو.
اینجا برات یه تخت آماده کردم.
اونجا برنج داری.
این همونیه که امسال برداشت کردیم.
این یکی هم مال امساله.
قشنگه.
این برنج مال امساله.
اون یکی، مال پارساله.
مال پارساله. تا تهش پره.
تا اینجا پر بود. همهی اینا رو خوردیم.
این چیزیه که مونده.
- و اونجا؟ - اونجا جاییه که میخوابی.
تختت رو مرتب کردم.
- تختت رو مرتب کردم، میتونی بخوابی. - ممنون.
اونجا میخوابی.
- میتونم بخوابم؟ - آره.
راحت باش.
ممنون.
خوشحالم که اومدی.
روی، اگه یه جاده از اینجا رد بشه،
توی این منطقه، نزدیک...
محل شما؟
قدیما، پدر و مادرهامون کلی بولانیا داشتن.
ولی الان، با تغییرات آب و هوایی،
حجم آب شور بالا اومده
و آب شور بیشتر بولانیاها رو گرفته
- مال روستا رو. - همه چیز رو خراب کرده.
دقیقاً.
بولانیاهای ما الان خیلی کوچیک شدن،
در مقایسه با اونایی که مال والدین ما بود.
جوونها از روستا فرار کردن تا برن شهر درس بخونن.
هیچکس نمیخواد بمونه.
فقط پیرها موندن، ولی اونا هم جون کار کردن ندارن.
برای همینه که تولید کم میشه.
ولی خب، اگه یه جاده از اینجا رد میشد
و اگه یه راه ارتباطی مستقیمتر با...
با روستای تو وجود داشت،
فکر میکنی مردم میموندن؟
معلومه که آره.
مشکل اینه که تو گینه بیسائو همه چیز تو بیسائو هست.
کار میخوای، باید بری بیسائو،
اگه میخوای درس بخونی، باید بری بیسائو.
ولی اگه دولت همه جای گینه جاده میکشید،
اگه پروژههایی راه میانداخت تا جوونها تو روستای خودشون کار کنن،
فکر میکنم مردم نمیرفتن.
ولی فکر نمیکنی یه جاده ممکنه مزاحم بشه یا حتی
فرهنگ و سنتهای روستا رو نابود کنه؟
فکر میکنی دووم بیارن؟
جادهها بخشی از توسعه
برای یه کشور یا یه روستا هستن.
خیلی از مشکلات ما اینجا،
به خاطر اینه که ماشینها نمیتونن تا اینجا بیان.
اگه کسی مریض باشه یا زنی بخواد زایمان کنه،
چطوری خودشون رو به بیمارستان میرسونن؟
وسیله نقلیه نیست.
اگه جاده بود، برای روستا بهتر بود.
برای رفتن به شهر، فقط کافی بود یه ماشین بگیری.
چند نفر اینجا زندگی میکنن؟
- تو الالاب؟ - آره، تو الالاب، تقریباً.
بستگی داره.
تو فصل خشک، حدود ۴۰۰ نفر.
تو فصل بارندگی، تا ۶۰۰ نفر.
تو فصل بارندگی آدمهای بیشتری هستن؟
- آره، جوونهایی که... - برمیگردن؟
رفتن که سعی کنن تو شهر درس بخونن.
کی اینو اختراع کرده؟
کی این سیستم رو اختراع کرده؟
چندین قرن قدمت داره... از زمان پدربزرگهامون.
لولهها این شکلی نبودن.
تنهی درختهای نخل رو میبریدیم.
- قبلاً هم همینطوری بود؟ - آره.
کاسومای!
- حالتون چطوره؟ - خوبم.
- شما خوبین؟ - آره.
- کاسومای! - کاسومای کپ!
همه چی خوبه؟
دنبال پمپ آب میگردم.
پشت خونهی نئوسا، نزدیک مدرسه.
میدونیم کجاست. از اون طرف.
از اون طرف؟
- میتونین منو ببرین اونجا؟ - آره.
باشه.
الان؟
بزن بریم.
ممنون.
لوئیس، برگرد.
برگرد اینجا!
نمیاد؟
نه.
صبر کنین.
شما جوونها رو میبرین و فقط پیرها میمونن.
نمیاد؟
نه.
چرا؟
چون که.
نمیتونه بیاد بهم نشون بده...
نه. شما قبلاً بزرگترها رو بردین و فقط بچهها موندن.
جاده رو نمیخوایم.
نمیفهمم.
من جولا نمیفهمم.
نمیفهمی؟
اون با تو نمیاد.
نه؟
- نه. - چرا؟
شما جوونها رو بردین و فقط پیرها موندن.
و پدر و مادرتون، اونا اینجا کار میکنن؟
آره.
- پدر و مادر همهتون؟ - آره.
کی بازی میکنه؟
برزیل.
برزیل مقابل اسپانیا.
اینطوری؟
آره.
همهشو زدم، خوب نیست؟
- الان کچل شدی. - آره.
آره، آره.
ولی بهت میاد. زود درمیاد، نه؟
الویس، تو چی فکر میکنی؟
ببخشید.
ماشینها چی میتونن براتون بیارن؟
به نظر شما، ماشینها چی میتونن برای اینجا بیارن؟
چی میتونن بیارن؟
ارائهشده توسط سینما دریمینگ @CinemDreaming
الو؟
سرجیو؟
کسی هست؟
سرجیو؟
بیا، یه کم آب.
بیا. سرجیو؟
دهنتو باز کن.
اینجا، اینجا.
باز کن.
یه کم آب.
خوبی؟
دهنتو باز کن. برات خوبه.
قورتش بده.
بهتری؟
پیغامت رو تازه امروز صبح دیدم.
ببخشید که اینقدر طول کشید.
یه کم دیگه بخور.
یواش، آفرین.
باز کن.
از این کار خیلی خوشم اومد.
ممنون.
چطوری اومدی تو؟
هان؟
خوشمزه است.
عجیبه، ولی خیلی خوشمزه است.
- سلام. - سلام.
میتونم اینو بذارم پیشتون؟
بله، حتماً.
یه نفر میاد این پوشهی زرد رو بگیره.
باشه.
- ممنون. - خواهش میکنم.
ببخشید، سلام! این قایق به جزیرهها میره؟
این قایق به جزیرهها میره؟
بله.
رفیق!
رفیق، کمکم میکنی؟
مترجم: اشکان هیدی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.