Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
" بذر شوم "
« به روزترين مرجع فروش فيلم و زيرنويس در ايران » ما را در تلگرام دنبال کنيد .:: @QNDVD ::.
« کانال سايت کاور » .:: @QDVDCover ::.
« بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور فيلم و سريال در ايران » .:: WwW.QDVDCover.Co ::.
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
پنج دقیقه دیگه صبحونه حاضره، عزیزم - باشه، بابایی -
میخوام یکی از اینا بدزدم
بازم تخم مرغ میخوای؟ - نه، مرسی -
خانم الیس جایزهی شهروندی امسال رو بهمون نشون داد
یه مداله. خیلی بزرگه
مثل مدالهای المپیکه - واقعا؟ -
خب، اونقدرا هم بزرگ نیست ولی واقعا بزرگه
میخوام برنده بشم و ببرمش
اگه برنده بشی یه ذره هم تعجب نمیکنم
این مدال رو به کسی میدن که ارزشهای "سِنت آلدن" رو با مثال نشون بده
ارزشهایی مثل ایمان، صداقت، نجابت و عطوفت
من فقط نمیخوام ناامید بشی اگر برنده نشدی
کی میخوای دوباره قرار بذاری؟
چطور مگه؟
قرار گذاشتنم اذیتت میکنه؟
نه، چرا باید اذیتم کنه؟
سلام - سلام، عمه آنجلا -
سلام - سلام، خرس کوچولو -
برات یه دختر پیدا کردم
من و اِم الان داشتیم راجع به قرار گذاشتنم حرف میزدیم
واسه قرار گذاشتن رو که نمیگم، یه دایه پیدا کردم. مگه ماموریت همین نبود؟
منظورم یه پرستار جدیده
میدونم یه دایهی جدید نمیخوای
من یه پرستار جدید هم نمیخوام کار احمقانهایه
اون هنوز به خاطر قضیهی خانم لویا ناراحته
تو باید ازم مواظبت کنی، عمه آنجلا
باعث افتخارمه، ملکهی من
ولی فکر کنم بیمارهام اعتراض کنن
نگران نباش، اِم
برات کسی رو پیدا میکنم که ازش خوشت بیاد
اوه راستی، میگه میخواد یه جایزهی دیگه هم این ترم برنده بشه
اوه. چه مصمم
باید هیجان زده باشی مگه نه، اِما؟
اِما؟
یه گربهی مُرده توی حوضچه هست
ناراحت نباش
احتمالا خیلی سریع اتفاق افتاده
فکر نکنم چیزی احساس کرده باشه
!عه! عــه
همگی آروم باشید
بهتون قول میدم که اون از شما بیشتر میترسه تا شما از اون
!اِما گروسمن
ممنونم، اِما - خواهش میکنم، خانم الیس -
چطوری این کار رو کردی؟ - ما یه لونهی زنبور توی حیاط پشتیمون داریم -
بابام میگه زنبورها فقط وقتی حمله میکنن که احساس کنن دارن تهدید میشن
طبیعت اینطوریه، مایلو
امیدوارم به گرد و خاک آلرژی نداشته باشی
...اینجا احتمالا بهترین بخش این خونه
واسه دیدار کردن نیست ولی... کاری دارم که باید سریع انجامش بدم
مشکلی نیست همهچیز رو همینجا درست میکنی؟
نه، دیگه خیلی به ندرت
دوتا کارخونه دارم ولی همهچی از اینجا شروع شد
چه باحال
خب، حالا راجع به خودت برام بگو
توی رزومهات نوشتهست که قبلا یه اسنوبُرد سوار حرفهای بودی
آره، تا اینکه زدم رباط صلیبی زانوم رو ترکوندم - از شنیدنش متنفرم -
بهترین اتفاقی بوده که افتاده گرچه به ظاهر بده
هنوزم به شدت تحت تاثیرش هستم فقط سعی میکنم از کارهای خطرناک دوری کنم
قطعا خب، 5 ساله که پرستاری میکنی؟
درسته - به نظر میاد این کار رو دوست داری -
من عاشق بچههام. هیچ چرندیاتی توی کارش نیست آدمای پیچیدهای نیستن
اگه ناراحت باشن، گریه میکنن اگه خوشحال باشن، میخندن
کار انرژی بخشیه
خب چیز دیگهای هم هست که لازمه بدونم؟
ظاهرا همهی معرفهات خیلی دوستت دارن
من پنیر کبابی خفنی درست میکنم میخوای راز مواد اولیهاش رو بدونی؟
حتما - ترشی و خردل -
!بوم! همین
خب... میتونی از هفتهی آینده شروع کنی؟
اِما به زودی مرخصیش برای بهار رو شروع میکنه
...حتما. هروقت لازم بود، میتونم شروع کنم
آه... آقای گروسمن؟
اینم از نقشههای استیگل
و تا 5 دقیقه دیگه برای مواد باهاتون تماس میگیرن
مچکرم، چیز دیگهای هم هست؟ - نُچ -
سوالی ازم داری؟
دخترت چطوریه؟
اِما، دختر خیلی مصممی هست
اون، یه دختر کوچولوی عادیه که در عین حال میتونه خیلی مصمم باشه
نمیدونم دیگه چطوری بیانش کنم
دختر باهوشیه، با دقته هیچوقت توی دردسر نمیوفته
عاشق شکلات داغه
پس تقریبا شبیه خودمه - منم همینطور -
و زنت چطور؟ باید با اونم ملاقات کنم؟
اون دقیقا بعد از به دنیا اومدن اِما مُرد
خیلی متاسفم - ممنون -
آره خلاصه، فقط ما دوتاییم و... زندگیمونو میکنیم دیگه
خب، گمونم هفتهی آینده میبینمت
بیصبرانه منتظرم
ساعتت چقدر باحاله - راست میگی؟ -
واسه تولدم بهم دادن
منم واسه تولدم یه ساعت کادو گرفتم خیلی نمیپوشمش
!مراقب باش - !نوبت توئه -
!اوه! حواستو جمع کن
کیتی، تو حالت خوبه؟ - چیزیت نشد؟ -
من خیلی متاسفم نمیخواستم بهت صدمه بزنم
بیا اینجا، بذار کمکت کنم
خیلی متاسفم
نوبت کیه؟ - !هنوز نوبت توئه، بزن بریم -
مورد علاقهات رو برات آوردم - مرسی، بابایی -
میخوای باهم کتاب بخونیم؟ - مجبور نیستی، بابایی -
میدونم چقدر سرت شلوغه
در ازای یه سبد آغوش، چی بهم میدی؟
یه سبد بوسه - شب بخیر -
یه سبد بوسه
یه سبد بوسه یه سبد بوسه
یه سبد بوسه
یه سبد بوسه
[روز مریت]
مثل آدمای معروف توی فیلما شدی
کاری نکن دیرم بشه، بابا - نه نمیکنم -
چه کت و شلوار قشنگی، مایلو - ممنون -
واسه امروز لحظه شماری میکرده - !اوه، درکت میکنم -
:و حالا، آخرین جایزهمون مدال افتخار شهروندی سنت آلدن
به رسم هر سال، ما از یک دانشآموز ممتاز تجلیل میکنیم
...از کسی که ارزشهایی که این مدرسه
بر اساس اونها بنا شده رو واقعا... درون خودش داره
...امسال، مفتخرم که
مدال افتخار شهروندی سنت آلدن رو به مایلو کرتیس اعطا کنم
دمت گرم
بفرما، مایلو. آفرین به تو - !ممنون -
!واو
شرمندم از اینکه به کنفرانس والدین_معلم نرسیدم
یه کار تاسیساتی بزرگ توی شهر داشتم
مشکلی نیست میتونیم دوباره قرار کنفرانس بذاریم
وضع اِما چطوره؟
یعنی، نمیخوام واسه جوابش بذارمتون لای منگنه، باشه؟
اون خوبه
اون... باید بگم که
در طول 20 سال تدریسم هرگز کسی مثل اون ندیدم
چرا انگار چیز بدی به نظر میرسه؟
نه، اصلا منظورم چیز بدی نبود
اِما هیچوقت یک امتیاز بد هم نداشته
و یکی از دانشآموزهای ممتازمون هست
وقتی بخواد، میتونه یه رهبر واقعی باشه
ولی؟
اِما توی دنیای خاصِ خودش زندگی میکنه
و مطمئنم که دنیاش شبیه اونی که من و شما داخلش زندگی میکنیم، نیست
منظورم اینه که اون، خصوصیات قابل توجه زیادی داره که برای یه بچه، عالی هستن
شجاعت بسیار خارق العادهای داره
تقریبا از هیچ چیزی ترسی نداره
،و خوب میدونه که وقتی لازمه چطور با مسائل مواجه بشه
شرط میبندم میتونه یه بازیگر بشه
خواهش میکنم، بازیگر نه - بسیار خب -
خانم الیس - اوه، سلام! منو میبخشین -
راحت باشین - اوهوم -
من بهت افتخار میکنم، خرس کوچولو میدونم ناامید شدی
اون مدال مال منه. من لیاقتش رو دارم
مایلو حتی نمیتونه توی کلاس جلوی همه حرف بزنه - اِما -
همهی آدما ویژگیهای خاصِ خودشون رو دارن
مایلو بچهی خوبیه
آره؟
خب، اون که سخنرانی کردنش جلوی همه افتضاحه. و نمیتونه کلمات رو هجی کنه
اِما
حق با توئه ببخشید
مایلو دوست منه واقعا خوشحالم که مدال رو برنده شد
!راست گفتی ها، اینجا چه باحاله
حالا بهتره برگردیم
اِما، چت شده؟
چی میخوای؟
فکر کنم خودت میدونی
یک، دو، سه
خوب شد، عکس رو براتون ایمیل میکنم
بابایی، میشه دیگه بریم؟ - حتما -
کسی مایلو رو دیده؟
من ندیدمش
اِما تو دیدیش؟
آخرین جایی که دیدمش کنار هیزمهای توی آتیش بود
!کمک! کمک
!سریعتر بیاین
!اوه خدای من
مایلو؟ مایلو؟
یالا، زودباش عزیزم !نفس بکش
!یه کاری کنین
!به 911 زنگ بزنین
!مایلو
بجنب، مایلو زودباش، مایلو، زودباش
مایلو؟
!یه نفر بهمون کمک کنه
اون بچهی بیچاره
قبل از اینکه بیان و ببرنش، ساعتها همونجا روی صخرهها دراز کشیده بود
وحشتناک بود
اِما چطوره؟ - اون خوبه -
فکر کنم هنوز توی شوکه فکر کنم همهمون همینطوریم
اون بالا توی اتاقشه، داره کتاب میخونه مطمئنم بعداً روش اثر میذاره
آره، مطمئنم همینطوره
اِما
صبح بخیر، بابا - صبح بخیر، عزیزم -
کمی غلات صبحونه میخوای؟ به اندازهی کافی ازش باقی مونده
نه، نمیخورم، مرسی
حالت چطوره؟
من روبراهم
امیدوارم امروز بارون نباره
به خاطر ماجرای دیروز پرسیدم
حتما خیلی ناراحتی، درسته؟
اگه میخوای دربارش حرف بزنی من بهت گوش میدم
باشه
به کسی احتیاج داری که باهاش حرف بزنی؟
من واقعا فکر نمیکنم چیزی باشه که بخوام دربارش حرف بزنم
بهش زمان بده. درک و فهم بچهها متفاوته
کاری نکن احساس خجالت کنه
احتمالا حق با توئه
اون فقط خیلی قوی و محکمه، میدونی؟
منظورم اینه، حتی معلماش هم اینو میگفتن
فقط امیدوارم که یه مدت به خودش زمان بده و... حس کنه
ببین کی اینجاست
راستی، کارت عالی بود به نظر دختر فوقالعادهایه
میلر گفت که کارش با سَم عالی بوده
سر آورِ حرفهای هستم دیگه (عملِ گزینش افراد)
آخر میخوای با دوستم لیزی قرار بذاری؟
ای خدا، عجب آدم پیگیری هستی آره، بهش زنگ میزنم
سلام بریم که کارمون رو شروع کنیم
اونجا که ماشین لباسشویی و خشککن هستش
وای، این خونه فوقالعادست - ممنون -
وقتی من و زنم خریدیمش، نیاز به تعمیرات داشت خریدش درست قبل از به دنیا اومدن اِما بود
این زنت بود؟
اوه، آره اون، کارت کریسمسمون واسه سالگرده
بفرما اومدش اِما، ایشون کلوییـه. کلویی، این اِما هستش
از دیدنت خیلی خوشحالم از گردنبندت خوشم میاد
میخوای مدالهامو ببینی؟
باید اول تورمون رو تموم کنیم
بگذریم، شمارههای اضطراری اینجا هستن
همهی کلیدها توی مکان کوچیک گذاشته میشن
کپسول آتش نشانی زیر سینک ظرفشوییه
توی اتاق خوابها چندتا راه پله داریم
من میخوام فیلم نگاه کنم
باد داشت پنجره رو باز میکرد
یه دقیقه دیگه میام پایین
[قرص آلپرازولام، دارویی جهت تسکین اضطراب و اختلالات خواب]
!امبر - !مِی اِل -
نمیفهممش، چقدر احمقانهست
چی احمقانهست؟ - شرلی تمپل -
اون زنه سفیر ایالات متحده بوده
نمیتونم تصور کنم خیلی احمق بوده باشه
منظورم با فیلم بود
بابام کِی میاد خونه؟ - به زودی -
یه جلسه داره
تو به خاطر اون بچه که غرق شد، ناراحتی؟
فکر نکنم ناراحت بودنم مهم باشه به هر حال اون مُرده
تازه، بابام میگه وقتی غرق میشی چیزی حس نمیکنی
انگار کلا خوشحال و راضی هستی، نه؟
خب، با چی حال میکنی؟ موسیقی؟ اسبها؟
من با همه چی حال میکنم
زندگی بابات چطوریاست؟ دوست دختر داره؟
نه. چطور مگه؟
همینطوری پرسیدم، بیخیال
یه مدت دوست دختری داشت من ازش خوشم نیومد
بعدش بابات دختره رو پیچوند؟ - اوهوم -
تو یه چیزی واسه خودت هستی، مگه نه؟
و توام واسه خودت یه جور دزدی - ببخشید؟ -
و باهوشی
دیدم که از اتاق خواب بابام قرص برداشتی
ولی اونقدری برنداشتی که بابام متوجه بشه
نگران نباش، چیزی بهش نمیگم
فکر کنم امشب رو تا دیروقت بیدار میمونم
حالا برو و برام بستنی بیار
ای جنده کوچولو
همینجور که داری میری، چندتا بسکوییت هم برام بیار
چیزی نیست
ممنونم
من خیلی متاسفم
مچکرم
ممنونم که اومدی
سلام، اِما
اوه، ازم نپرس حالم چطوره نمیخوام بهت دروغ بگم
تشریفات زیبایی بود
آخرین روز زندگیش رو به خوبی گذروند
آخرین روزی که واقعا خوب بود
منظورم اینه، اون قبلا هیچوقت چیزی برنده نشده بود
و خیلی به مدالش افتخار میکرد
فقط ای کاش میدونستم که کجاست
مدالش پیشتون نیست؟
خب، فکر میکنم شاید کف دریا افتاده
کاری هست که بتونم براتون انجام بدم؟
اگه عکسی از اون روز پیشت داری ممنون میشم بفرستی
فقط عکسایی از پسرم که در حال بازیه، شاده
این کار واقعا بهمون کمک میکنه
بابا؟
توی اتاقم چکار میکنی؟
فقط کمی مرتبش میکنم - اتاقم مرتبه -
همیشه مرتبه
کار دیگهای نداری؟
نه
خانم الیس
از دیدنتون خوشحالم
باور کنین، در طول 95 سال کاریمون تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده
و داریم از تمام منابعی که داریم استفاده میکنیم
تا مطمئن بشیم که دیگه هیچوقت همچین اتفاقی نمیوفته
ولی یه مسالهی حقوقی هست که باید دربارش بحث کنیم
حتما
ما داریم از همهی پدر و مادرا کمک میگیریم
تا هرچی که میتونیم، اطلاعات جمع کنیم
خب... باشه، من... واقعا متوجه نمیشم
پس این دیدار مربوط به بیمهست یا ...؟
اون، یکی از مواردش هست، بله
خب، چه اتفاقی افتاد؟
هیچکس، کسی رو در جریان اتفاقات قرار نداده
چطوری مایلو از روی اون صخره پایین افتاد؟
این چیزی هستش که قراره بفهمیم
پلیس هم مشارکت داره؟
ما اجازه نداریم در این مورد اطلاعاتی بدیم
مسلماً، اگر و وقتی که مقامات توی این ماجرا مشارکت کنن
اونوقت ما اون اطلاعات رو به خونوادهها میدیم
بعضی از خونوادهها
میبخشید، ولی آیا چیزی هست که به من نمیگید؟
لطفا اشتباه برداشت نکنید
ما فقط سعی داریم حقایق رو پیدا کنیم
ولی اگه اِما چیزی شنیده یا دیده ما باید بدونیم
اون پسربچه شنا بلد نبود و از آب میترسید
پس چرا بالای اون صخرهها بود؟
ای کوچولوی کثافت
هر اطلاعاتی که باشه، به دردمون میخوره. چون ظاهراً، اِما آخرین نفر بوده که پسره رو دیده
میبخشید؟
حداقل سه نفر دیدنش که نزدیک صخره بوده
حالا، ما نمیگیم که اون کار اشتباهی کرده
خب، باید امیدوار باشم که اینطور نیست
گوش کنید، من کاملا حواسم هست که چه منظوری از حرفاتون دارید
اِما؟
!اِما؟
!اِما
چه اتفاقی افتاد؟
چیزیت نشده؟
ما خودمون میریم بیرون - آره، حتما -
باشه
بذار این بازوت رو ببینم. بده ببینمش
بسیار خب، بیا بریم تمیزت کنم، باشه؟
شانس آوردی که جاییت رو بدتر از این نبُریدی، خرس کوچولو
ببخشید، بابا - اشکالی نداره، اتفاق پیش میاد
میدونی چرا خانم الیس اینجا بود؟
شرط میبندم به خاطر مایلو بود
چیزی هست که بخوای راجع به اون روز بهم بگی؟
هر چیزی که باشه؟
نُچ
مطمئنی؟
تو اصلا بالای اون صخرهها نبودی، مگه نه؟
نه - خانم الیس میگه که اونجا بودی -
دروغ میگه
عزیزم، خانم الیس چرا بخواد دروغ بگه؟
چون از من متنفره
اون هیچوقت ازم خوشش نیومده نمیدونم چرا
چرا باید همچین چیزی بگه؟
من... نمیدونم جریان چیه، فقط... نگران توام
متاسفم، بابا
نمیخواستم از دستت ناراحت بشم فقط به خاطر مایلو غمگینم
میخوای برات کتاب بخونم؟
واقعا حوصلهشو ندارم - باشه -
بابایی؟
در ازای یه سبد بوسه، چی بهم میدی؟
یه سبد آغوش
سلام
شرمنده، فقط میخواستم ببینم تو و اِما در چه حالید
و شیر هم نداریم
سلام - اوم، متاسفم -
دیشب نمیخواستم بترسونمت
واسه بررسی لیست خرید، احتمالا میتونستم صبر کنم
آره
خب، چی شده؟
میگم، اشکال نداره اگه اینجا یه سیگاری بکشم؟
هیچوقت دور و بر اِما این کار رو نمیکنم ولی با خودم گفتم شاید اینجا بشه
اون وسایل کنار دیوار رو میبینی؟ اونا همه اشتعال پذیرن
پس نه، فکر نکنم اینجا بهترین مکان واسه سیگار کشیدن باشه
آها، گرفتم
خب، چطور میتونم کمکت کنم؟ - به نظر میاد بازوی اِما خوبه -
متاسفم، باید بیشتر مراقبش میبودم
یه دقیقه پیشش بودم و سرم رو که برگردوندم دیگه نبودش
آره
درک میکنم، پیش میاد - پیش میاد -
آره واقعا همینه
خب، بذار ازت بپرسم ببینم
اوضاع بین تو و اِما چطوره؟
همهچیز مرتبه؟
اوه، اون عالیه. بچهی باحالیه
خوشحالم که میشنوم
دختر خیلی بامزهایه و باهوشه و... بانمکه
هیچوقت فکر نمیکردم اِما بانمک باشه
اوه، منظورم به شکل عجیبی نبود ...اون بانکمه مثل
نمیدونم، بانمک بودنش فرق داره البته به شکل خوبیه
اکثر دختربچهها توی این سن خیلی روی مخ هستن
جوراب شلواریهای بنفش میپوشن و همهجا پوسترهای پرنسس میچسبونن
ولی اِما مثل... یه خانم میمونه، میدونی؟
البته که میدونم
اوه، داشتم به عکسای بیشتری از زنت نگاه میکردم
خیلی خوشگل بوده
آره، همینطوره مچکرم
باید از شر این زنبورها خلاص بشم
خب، بهتره من پیش اِما برگردم
میخواد با اسکوتر چرخی بزنه - عالیه -
بگذریم، من عاشق شغلم در اینجام فقط خواستم بدونی
ممنونم از این که بهم گفتی مطمئنم که اِما هم ممنونه
آره. ما همدیگه رو خیلی دوست داریم
بابات فکر میکنه که تو "مشکلات حادی داری، "سوی موفرفری (نام یک فیلم)
منظورت چیه؟
اون میدونه جریان چیه داشت منو پشت سرهم دربارت سوالپیچ میکرد
چی پرسید؟ - دوست نداری بدونی؟ -
نگران نباش، بهش گفتم که چقدر عالی هستی
من هواتو دارم، دختر سر به سرم نذار
چرا خانم الیس جلوی خونهی مایلو ئه؟
حتما داری از ترس به خودت میرینی - !چندش -
چرا باید همچین حرفی بزنی؟
چون حالا دارن محاصرهات میکنن، عزیزم پروندهشون رو میسازن
منظورت چیه؟
یه روز پلیس وارد عمل میشه
و توام مجبور میشی راستشو بگی که چه بلایی سر مایلو آوردی
من بلایی سر مایلو نیاوردم - آره، جون خودت -
به هر حال، خواهی دید
بهتره داستان خوبی واسه خودت سرهم کنی وگرنه دستگیر میشی
آره، اگه منم به جات بودم، نگران میشدم
من نگران چیزی نیستم تو فقط داری جنده بازی درمیاری
ببین، من نمیدونم با اون بچه روی صخرهها چکار کردی
ولی میدونم کار خوبی نبوده
و میدونم که داری به همه دروغ میگی
و توام از اتاق بابام دزدی کردی
خب، گمونم دوتامون رازهایی داریم که واسه همدیگه نگه داریم، نه؟
بابام میگه راز نگه داشتن خوب نیست
اگه چیزی میبینی، باید بگی
داری تهدیدم میکنی، خرس کوچولو؟
میدونی با بچههایی که میرن زندون چیکار میکنن؟
نه واقعا
خب، اگه جرمی باشه مثل ...دزدیدن یا صدمه زدن به کسی
تو رو میفرستن به بیمارستانی که بچهها داد میزنن
و جیغ میکشن و خودشون رو زخمی میکنن و هیچوقت از اونجا بیرون نمیای
ولی اگه جرم خیلی بدی باشه
مثلا اگه یه نفر... بمیره
تو رو میفرستن به سمت صندلی الکتریکی
چقدر احمقی، هیچکس یه بچه رو روی صندلی الکتریکی نمیذاره
البته که میذارن
میدونی روی صندلی الکتریکی چه اتفاقی میوفته؟ کباب میشی
پوست بدنت ترق ترق صدا میده و جمع میشه مثل وقتی که صبحها بیکن درست میکنیم
حرفتو باور نمیکنم یه بچه حتی روی اون صندلی بزرگ جا نمیشه
اونا واسه بچهها صندلی مخصوص دارن
حتی رنگش صورتیه و زیرش یه پوشک میذارن واسه وقتی که خودتو خیس میکنی
خدایا، چقدر حالم بهم زنی - خودت توی گوگل جستجو کن -
اِما؟
اِم؟
اِما؟
اِما، این بیرونی؟
اما؟
سلام؟
اینجاست
امروز چطور بود؟ کار باحالی کردی؟
خب، نمیدونم دقیقا باحال بود یا نه،
اما خوش گذشت
- چیکار میکنی؟ - اوه، هیچی
- چی تو دستته؟ - هیچی
اوه، اِما
اینو از کجا آوردی؟
اما؟
مدالِ مایلو چطور وارد این خونه شده؟
نمیدونم
- تو کجا پیداش کردی؟ - زیر تخت پنهان شده بود
موقع تمیزکاری پیداش کردم
ممنون، کلویی
- باید با اِما تنها صحبت کنم - حتما
اما؟
مدال مایلو کرتیز چطور رفته زیر تختت؟
نمیدونم چطوری اونجا رفته
از کجا باید بدونم چطوری اونجا رفته؟
تا حالا هیچ موقع روی اون صخرهها بودی؟
آره، بابایی، یه بار اونجا رفتم
پس خانم الیس وقتی گفت اونجا بودی، دروغ نمیگفت
گمونم دروغ نمیگفته آره، بابایی
با مایلو اونجا بودی؟
برای یه دقیقه
و چه اتفاقی افتاد؟
اما!
این مسئله خیلی جدیه و اگه حقیقت رو ندونم
نمیتونم کمکت کنم
من و مایلو داشتیم یه بازی میکردیم
یهجورایی مثل "'گرفتن پرچم" بود،
ولی بهجاش مدالش رو باید میگرفتیم،
و من بردم، برای همینم مایلو مدالش رو به من داد
پس روی صخرهها اون مدال رو به تو داد؟
نه، بعدش اونو گرفتم
نمیدونم مایلو بعدش کجا رفت
اما، میدونی خانم کرتیز دنبال این میگرده؟
میخواست مایلو رو باهاش دفن کنه
احمقانهست، مایلو که نمیفهمه باهاش دفن شده یا نه
بابا؟ چی شده؟
کجا میری؟
فقط به هوای تازه نیاز دارم
سلام انج، منم، گوش کن، اسم یه روانپزشک خوبِ بچه برای اما میخواستم
خیلی ضروری نیست،
فقط فکر میکنم به یکی نیاز داره که باهاش حرف بزنه
باشه. من یه آدم عالی میشناسم
اوه، باشه، خوبه، ممنون
بهت زنگ میزنم
آقا و خانم گروسمن،
دخترتون یه مشکلی داره
متأسفم
فکر کنم داخل حوض فواره یه چیزی دیدم
کی اینکارو کرده؟
- خیلی خوشحالی از کارِت، نه؟ - منظورت چیه؟
- دقیقا میدونی منظورم چیه - نوچ، واقعا نمیدونم
منظورت اینه که لوت دادم که مدال مایلو رو قایم کرده بودی
- خیلی چِندشی - تخممرغت رو بخور
برات احساس بدی میکنم، دلم نمیخواد اینکارو بکنم
و منم نمیخوام
من حرفی نمیزنم
چیز خوبی از اینکار عایدت نمیشه
یادم رفت با کی سروکار دارم چیزیت نمیشه
روانی کوچولو
اما؟ باید بریم
از دیدنت خوشحالم، اما
هربار که یکی از همکلاسیهای مایلو رو میبینم
منو یادِ دوستای زیادی که داشت میندازه و اینکه چه آدم خوبی بوده
- تعطیلات مدرسهت چطوره؟ - خوبه، ممنون
خانم کرتیز، ما یه چیزی داریم که میخوایم به شما بدیم
از کجا پیداش کردی؟
ظاهراً مایلو گذاشته اِما مدتی اونو بزنه به گردنش و...
و بعد، وقتی مایلو... برنگشته اونو نگه میداره
میدونه کار اشتباهی بوده و میخواد عذرخواهی کنه،
- مگه نه، اما؟ - درسته
واقعا معذرت میخوام، نباید نگهش میداشتم
متوجه نمیشم، مایلو اینو بهت داد که بزنی به گردنت، چرا؟
یه بازی بود قرار بود پسش بدم... اما اون...
دیگه هیچوقت دوباره ندیدمش
خب، نمیدونم چی بگم
خوشحالم بهم برگردوندیش
کل امروز... من هنوزم بهخاطر خانم الیس، تو شوکم
ببخشید؟
مُرده
توی خیابون گلندیل ماشینش چپ کرده و همین تازگی داشت درباره مایلو حرف میزد
نمیدونستم
من خیلی ناراحتم، بابا
خانم الیس معلم محبوبم بود
فهمیدن چطوری این اتفاق افتاده؟
توی تلویزیون گفتن توی ماشینش یه لونهی زنبور بوده
یه پروژه علمی چیزی بوده و زنبورا نیشش زدن
نمیدونم، برای من با عقل جور درنمیاد
- بابا، حالم خوش نیست، میشه بریم خونه؟ - حتما
پس دیگه هرگز نباید درباره مایلو حرفی بزنم، درسته؟
میرم بدوئم، بابا
من و کلویی امروز قراره کیک بپزیم
هی، باید زودتر بریم برای قرار ملاقات با دکتر
حاضر میشم
بابایی، داشتم فکر میکردم، حق با توئه
فکر کنم یه نتیجه خوب از اینکار بدست میاد
امیدوارم
اما، چندتا مجله روی میز هست که موقع صبر کردن، شاید خوشت بیاد
فقط میخوام یه گپ کوچولو با بابات بزنم، اگه اشکالی نداره
البته، دکتر مارچ
خب، چطور میتونم به شما و اما کمک کنم؟
نمیدونم...
خب، نگرانی اصلیتون چیه؟
اِما همیشه متفاوت بوده، خیلی خیلی زیاد، از لحاظ خوبش...
ولی همچنین...
یک...
سردی وجود داره، نمیدونم چطور بگم...
کمبود احساسات، یعنی، بااحساس هست، ولی...
میخنده و گریه میکنه و اینچیزا، اما...
میتونه...
نمیدونم
بهم دروغ میگه و دیگه بهش اعتماد ندارم
خب، برای بچههای به سن اون خیلی رایجه که دروغ بگن
بیشتر بچهها با احساساتشون کشمکش دارن
اکثر اوقات نمیدونن چطور
یا چه احساسی در یک زمان خاص، باید داشته باشن
برای پدر یا مادر میتونه خیلی طاقتفرسا باشه
آقای گروسمن، همه فکر میکنن مشکلاتشون از خودشون بزرگترن
خاصترن
و مشخصاً موارد نادر وجود داره، و من باهاشون برخوردم مثل...
بیماری روانی واقعی
بگذریم، دوست دارم با اِما هم صحبت کنم
خب، من از اون پزشکهایی نیستم که آدما رو جراحی میکنن
یا همچین چیزایی، من پزشکیام که بهش میگن...
شما پزشک روانیها هستین
خب، این عبارت رو بلدی
من برنامه "مداخله" رو نگاه میکنم
اوه، بله
خب، من یه روانپزشکم، که کلمهی قشنگی برای کسیه که
میتونی باهاش حرف بزنی که میتونه بهت کمک کنه مشکلات رو حل کنی
من واقعا نیازی ندارم چیزی حل بشه
واقعا؟ خب، چرا؟
منظورم اینه که، بیشتر مردم چیزی دارن که دوست دارن متفاوت باشن
من ندارم
اه، متوجهام
متوجه شدم دوستت مایلو بهتازگی از دنیا رفته
درسته
چه احساسی بهت دست داد؟
حتما خیلی ناراحت شدی
دو روز گریه کردم
اوه
درک میکنم
این اولین باری بود که کسی که میشناختی مُرده؟
نه
اوه، میفهمم
دکتر مارچ؟
چرا آدما وقتی کسی میمیره اینقدر غمگین میشن؟
دیر یا زود این اتفاق برای همه میافته
سؤال خیلی خوبیه، اما
ما همه میدونیم اجتنابناپذیره و به هرصورت عزاداری میکنیم
احساس یا داشتنِ همدلی برای بقیه
چیزیه که ما رو به انسان تبدیل میکنه
اما، میخوام یه رازی رو بهت بگم
من وقتی همسن تو بودم دقیقاً همینکارِ تو رو کردم
خب، بهنظر شما دوتا واقعا باهم گرم گرفتین
اوه، یه صحبت عالی داشتیم، مگه نه، اما؟
بله
- بابا، میشه برم بیرون؟ - حتما
آقای گروسمن، من با هزاران کودک توی کارم برخوردم،
و اِما 100 درصد معمولی بهنظر میرسه
درواقع، بهش گفتم اون منو یاد خودم میندازه
- سلام - سلام
- جلسه چطور پیش رفت؟ - خوب بود
اما بالا توی اتاقشه
خب، گمونم بهتره لباس بپوشم و برم بالا
امیدوارم اشکالی نداشته باشه که از خورشید استفاده کردم
نه، باید ازش استفاده کرد
باید ازش استفاده کرد آره
هیچ دوستی نداری؟
مگه برات مهمه؟
- واضحه که همه فکر میکنن روانی هستی - اصلا هرچی، کلویی
حالا که همه میدونن تو مدالِ
اون بچهی مُرده رو دزدیدی، دیر یا زود میفهمن
دیر یا زود تا چی؟
تا بفهمن چه بلایی سرش آوردی
نمیدونم درباره چی حرف میزنی
شاید کارِت بکشه به اون صندلی صورتی کوچیک
به بابام میگم از شر تو خلاص بشه
برو. اون همچین کاری نمیکنه
من و بابات همدیگه رو درک میکنیم
میتونی مثل روانیا بهم خیره بشی ولی حقیقت اینه که...
بابات یه مرد جذابه
ج-ذ-ا-ب، باشه؟
و مجرده، و کاملاً داشت منو برانداز میکرد
برات اشکالی نداره که من و اون باهم بخوابیم، داره؟
اون بیچاره به آزادی نیاز داره یعنی، فقط بهش نگاه کن
از بابام فاصله بگیر
وگرنه چی؟
مادرخوندهی خوبی برات نمیشم؟
من ازت نمیترسم، دختر کوچولو
برام مهم نیست اگه اونجا وایستادی
و غرق شدنِ اون بچه کوچولو رو تماشا کردی،
یا حتی اگه تو هلش دادی پایین
جایی که من ازش میام، یه شاهزاده کوچولوی نُنُری مثل تو
هیچی نیست، باور کن
تهدید کردن آدما کار درستی نیست
من و تو، آدمای درستی نیستیم، هستیم؟
- اوه، اما، منو ترسوندی - تو از کلویی خوشت میاد؟
- وایسا، چی؟ - اون گفت تو ازش خوشت میاد
اینکه... همدیگه رو درک میکنین
گفت میتونه یه روزی مادرخوندهم بشه
هی، هی، هی! وایسا، یه لحظه صبر کن
اول از همه، همچین اتفاقی هرگز نمیافته،
و چرا اون باید همچین حرفی بزنه؟
- تو بگو - اما
من مادرخونده نمیخوام... هرگز
همهچی درست میشه
یه قرار دارم اما خیلی زود میام خونه، باشه؟
- اونوقت حرف میزنیم - عالیه، من بیدار میمونم
قرارت خوش بگذره!
- پس هیچوقت ازدواج مجدد نکردی؟ - نه
پس دوست داری چندتا کیس رو داشته باشی؟
آره، عاشقشم خیلی رضایتبخشه
خب میدونی، مخصوصاً بزرگ کردنِ یه دختر کوچیک
عالی شد
وقتی اولین بار مغازه رو باز کردم چهار ماه تجربه داشتم
واقعا نگران بودم اما بعد بازار رونق گرفت
و حالا شش سالی میشه که خیلی خوب بوده
اما؟
لعنتی، اما
اما؟
اما!
اما، بذار بیام بیرون از اینجا اصلا خندهدار نیست
اما!
اما؟
اما!
بذار رد شم! اینجا خونهی منه!
اما!
- شما مالک خونهاید؟ شما مالک خونهاید؟ - بله. بله، بله
یه دختر نه ساله دارم، اسمش "اما"ست با پرستارش اینجاست
جناب، دخترتون حالش خوبه با یکی از افرادم توی خونهست
متأسفانه حادثه بدی اتفاق افتاده
پرستار بچه، کلویی، موقع آتشسوزی توی کارگاه بوده
فکر کنم شوکه شده
چیز زیادی بهمون نگفته ولی ظاهراً اون خانم جوان
یواشکی توی کارگاه رفته سیگار بکشه
خب، بهتون دو دقیقه وقت میدم
عسلم
چیزی نیست، بابایی هیچ اتفاقی برام نیفتاده
اما، میدونم بیداری
فکر کنم تو دردسر افتادیم
فکر کنم هردو توی دردسر بزرگی افتادیم،
و باید حرف بزنیم و ازت میخوام حقیقت رو بهم بگی
من پدرتم، تو رو دوست دارم، هرکاری برای کمک بهت انجام میدم
تو مایلو رو زدی، نه؟
مگه نه؟
میخواست منو لو بده که مدالش رو برداشتم
نمیخواستم بهش آسیب بزنم
وقتی هلش دادم... افتاد
همهش داد میزد که نمیتونه شنا کنه،
اما من حرفشو باور نکردم، آخه همیشه بزرگنمایی میکرد
و بعد از یه مدت دیگه داد نزد و منم دیگه نمیتونستم ببینمش
واقعا متأسفم، بابایی، نمیخواستم تو دردسر بیافتم
دیگه اینکارو نمیکنم
و خانم لویا، اولین پرستارت، چه بلایی سر اون اومد؟
اون هیچوقت نباید دستمو میگرفت،
برای همین بهش لگد زدم، و افتاد پایین پلهها
من کار اشتباهی نکردم، اون آدم بزرگی بود
باید از خودش بهتر محافظت میکرد
و خانم الیس و زنبورها؟
و امشب، با کلویی چیکار کردی؟
اما!
کلانتر بالأخره ته و توشو درمیاره پس مزخرف تحویلم نده
گفتی "مزخرف"
اما، میدونی چه اتفاقی ممکنه برات بیافته؟!
میدونی؟!
چه اتفاقی ممکنه برای ما بیافته؟
بله، بابا
اونا منو میبرن و منو
روی صندلی کوچیک میذارن، همون صندلی کوچولوی الکتریکی صورتی
واقعا دلم نمیخواد برم اونجا، نمیخوام خودمو کثیف کنم
اما، از چی حرف میزنی؟
کلویی گفت از ماجرای مایلو خبر داره و یه روز، همه خبردار میشن
گفت که اونا منو میبرن
میذارن روی صندلی الکتریکی کوچولو که بچهها رو روش میذارن
بهم گفت قراره مادرخوندهم بشه
- اما، آروم باش - من مادرخونده نمیخوام! هیچوقت!
از اتاقت قرص میدزدید من نگاه کردم. اون فریبت داده بود
تو هیچکاری قرار نبود درموردش بکنی هیچکاری!
پس تو اینکارو کردی، مگه نه؟
یکی باید انجامش میداد
دکتر مارچ هستم. تا دو هفتهی دیگه دفتر نیستم
اگه مورد اضطراریه لطفا با 911 تماس بگیرید
یا میتونید با همکارم تماس بگیرید، دکتر متز، به شماره 0113-555-914
دیوید هستم
اوه سلام، آقای گروسمن، کلانتر پیترسون هستم ببخشید این موقع صبح تماس گرفتم
فقط میخواستم ببینم شما و اما حالتون خوبه
- آره، حالمون خوبه، ممنون - خوبه، خوبه
همچنین میخواستم بدونم کِی میتونیم یه صحبتی داشته باشیم؟
نمیخوام دخالت کنم... اما... یه سری سؤالات هست که
باید از شما و اما بپرسم، اگه امکانش هست
آره، اما خیلی مریضه،
بهخاطر اون حادثه ناراحته همونطور که میدونید،
یه روز مهم شغلی دارم، میشه برای چند روزی به تأخیر بندازیمش؟
دوشنبه چطوره، شما و اما؟ میام خونهتون
حتما، عالی میشه، پس میبینمتون
اما، وسایلت رو جمع کن
باید بریم
- کجا داریم میریم؟ - خونه کنار دریاچه
چرا؟ تو از اونجا متنفری
- چون از اونجا متنفر نیستم - یه بار همینو گفتی
- چقدر دیگه میرسیم اونجا؟ - نمیدونم
اونجا میخوایم چیکار کنیم؟
فقط به یه جا برای فکر کردن نیاز دارم
ها! اومدی
سلام، ببینش هیچ تغییری نکردی
خب، هوای سرد، سخت کار کردن، و بدون تلویزیون کابلی، تو هم میتونی تا ابد زندگی کنی
هی، این همونیه که فکر میکنم؟
امکان نداره، چون اِما فقط یه بچه بود و شما برای خودت یه خانمی
- از دیدنتون خیلی خوشحالم - منم از دیدنت خوشحالم
درست شبیه مامانتی
خب، خوشحالم بالأخره مجبور شدی بیای اینجا
خواهرت اینجا رو مال خودش کرده بود
انجلا اگه میتونست تماممدت اینجا زندگی میکرد
خب، اگه به چیزی احتیاج داشتین بهم خبر بدین، فوراً میام
و بعد از همهی این سالها خوشحالم میبینمت، اما
منم همینطور
- ممنون، برایان، اگه کارِت داشتم صدات میزنم - خیلی خب
بازم باید بهم زنگ میزدی، دیوید
چه فایدهای میداشت؟
و درست فکر نمیکردم، هنوزم درست فکر نمیکنم
کلویی، دختر بیچاره، چطور ممکنه همچین اتفاقی بیافته؟
پلیس یا آتشنشانها چی گفتن؟
دارن تحقیق میکنن
خب، اما چطوره؟
لازمه بیام اونجا؟ میتونم مرخصی بگیرم
نه، مشکلی نیست، فقط داریم یه مدت این بیرون وقت میگذرونیم
ببین، باید برم
هی، بهم زنگ بزن نگرانتم، دیوید
الو؟
منبع آتشسوزی رو پیدا کردیم، عمدی بوده
میدونید کی آتیش داده؟
هنوز نه، ولی از چیزی که برای آزمایشگاه فرستادیم، خیلی زود میفهمیم
باشه، خیلی خب
- باخبرم بذارین - حتما
نمیخوای جواب بدی؟
کشتار از یک حیوان خانگی شروع شد،
اما با بزرگ شدنِ تیموتی، جرمهایش هم رشد میکرد
دکتر مارشالوویتز، متخصص خشونت کودکان جامعهستیز توضیح میدهد:
خشونت بهنظر درون اونها قرار داره، مثل یک بذر شوم دفن شده
درنهایت رشد میکنه و وقتی شروع کنه... انگار متوقف نمیشه
اما
دوست ندارم اینطوری یواشکی میای
از کِی اونجا وایستاده بودی؟
به کارام سَرَک میکشیدی؟
فکر کنم تو توی کارام سرک میکشیدی
بهت که گفتم، من کار اشتباهی نکردم
من بیدلیل به کسی آسیب نمیزنم
هرگز هرگز اینکارو نمیکنم
فکر میکنی اینکارو میکنم؟ اینطور فکر میکنی، بابا؟
دیگه نمیدونم
این منو ناراحت میکنه
چرا؟
چرا باید همچین کاری باهام بکنی؟
- من تنها کسیام که داری - نه
اگه اتفاقی برات میافتاد با عمه انجلا زندگی میکردم
حداقل اون فکر میکنه من خوبم
وای خدای من
اونی که دوست داری رو برات آوردم
- میشه روش خامه داشته باشه؟ - حتما
میخوای باهم بخونیم، بابایی؟
فکر نکنم
فکر کنم بهتره فقط بخوابی
کنارم میشینی تا خوابم ببره؟
حتما، عسلم
دکترها به مامانت گفتن
که اگه داروهاش رو مصرف نکنه ممکنه بمیره
و اون گفت: "فقط اگه بهم قول بدی که به بچهم آسیبی وارد نمیکنه"
اون همیشه کاری که میخواست رو میکرد مهم نبود چه هزینهای داشته باشه
تو منو یاد اون میندازی
میدونی کجا میخوایم بریم؟
آره
یه جای امن
دوست دارم، بابایی
منم دوست دارم، عسلم
انجلا، اون میخواست منو بکشه تمام گازهای خونه رو باز کرد!
دیوید، حرفت با عقل جور درنمیاد
- داری درمورد اِما حرف میزنی - و تو نمیفهمی!
اون فقط نه سالشه نهسالهها که آدم نمیکشن
به خودت گوش کن تو به کمک احتیاج داری
- بذار بیام پیشت - اون به کمک نیاز داره!
اما بهشون اجازه نمیدم اونو ببرن
اون نباید بقیهی عمرش رو ...توی یه مؤسسه بگذرونه
یا زندان
من پدرشم... باید ازش محافظت کنم
و ازش محافظت کردم
واقعا متأسفم، انجلا
از صمیم قلب متأسفم، اما راه دیگهای نیست
و به هر گزینهی دیگهای فکر کردم، چون...
اون بازم اینکارو میکنه
دیوید، دیوید، صبر کن، تو چیکار کردی؟
انجام شده
شب بخیر، بابایی
- تو زندهای؟ - بله، بابایی
اون شکلات داغی که برام درست کردی رو نخوردم
تو خوردی... وقتی باهم عوضشون کردم
911، مورد اضطراریتون چیه؟
کمکم کنین! بابام میخواد منو بکشه!
ببخشید، میشه دوباره بگید؟
- اما! - مورد اضطراریتون چیه؟
من اما گروسمن هستم، من توی خونه کنار دریاچهمون هستم،
اما!
اما؟
اما؟
اما، میدونم اون داخلی
اما! درو باز کن!
اما! درو...
اما، فقط بیا بیرون بهت صدمه نمیزنم
فقط میریم باهم میخوابیم،
و میریم مامان رو ببینیم
اما!
از جات تکون نخور، دیوید! اینجا چه خبره؟
کمک! اون میخواد منو بکشه!
به حرفش گوش نکن!
اشتباه میکنه، اون مشکل داره
- تفنگ رو بذار زمین - باید اینکارو بکنم
خواهش میکنم
باید ازش در مقابل خودش محافظت کنم دارن میان سراغش
نمیذارم به اون دختر صدمه بزنی
مشکل هم همینجاست هیچی بهش صدمه نمیزنه
منو ببخش
بیشک میخواست به اون دختر شلیک کنه
فقط ایکاش زودتر رسیده بودم
واقعا متأسفم، اما
- بابا مریض بود؟ - آره، آره، فکر کنم
فکر میکنم بابات مریض بود
همهچی درست میشه
عمه انجلا، وقتی رفتیم خونه میشه بستنی بخورم؟
میتونی هرچی دوست داری بخوری
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
« به روزترين مرجع فروش فيلم و زيرنويس در ايران » ما را در تلگرام دنبال کنيد .:: @QNDVD ::.
« کانال سايت کاور » .:: @QDVDCover ::.
« بزرگترين و به روزترين مرجع فروش کاور فيلم و سريال در ايران » .:: WwW.QDVDCover.Co ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.