Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه گذشت
اسم من هست مارکو ایناروس.
من فرمانده ناوگان آزاد هستم،
و ما مسئول
ضربه زدن به ستمگرانمون
در زمین و مریخ هستیم.
امروز و برای همیشه،
ما آزاد هستیم.
تمام بلترها حالا باید پاسخگوی
اعمال مارکو باشن.
میدونی چه اتفاقی میفته
وقتی یکی علیه مارکو عمل میکنه.
کشته میشیم.
شما جلوی روسینانته رو میگیرید و باهاش درگیر میشید.
مطمئن بشید کار انجام میشه.
تکون نخور.
چرا ترکم کردی؟
گاهی اوقات رفتن تنها انتخابه که برات میمونه.
اون هردومون رو ترک کرد.
دوباره.
طاقت بیار نائومی، داریم میایم.
داره چیکار میکنه؟
دارمش. الکس، جواب بده.
یه سکته بود. خطریه که همهمون میپذیریم.
اون در حین نجات من مرد.
من واقعا متاسفم.
نجات خانوادهت...
تا جایی که میشه دووم آورد، این انتخاب منه.
اومدی اینجا تا به من کمک کنی؟
گمونم آره.
هلو، بیا بریم.
یه حمله دیگه به حلقه صورت گرفته.
مارکو، مارکو!
یه ناوگان کامل مریخی در اتحاد با
ایناروس سرکش شدن.
ممکنه اونا رو
با پروتومولکول خریده باشه.
چرا باید مریخیها
پروتومولکول رو از حلقه رد کنن
اونم بعد از کاری که با ایلوس کرد؟
شاید اونا چیزی میدونن که ما نمیدونیم.
گرانچر!
همم؟
اسلاینکرواین!
پرنده آفتاب.
بچههای آفتاب.
باید واسه همتون اسم بزارم.
اگه بتونم یه راهی پیدا کنم که از هم تشخیصتون بدم.
کی اونجاست؟
زن؟
تویی؟
بهتره اینطور نباشه.
بهت گفتم دست از دنبال کردن من برداری.
هی.
تو چی هستی؟
چیزی نیست. چیزی نیست
میتونی بیای بیرون.
من دوستم، میبینی؟
تو یه صخره جهندهای؟
اینطوری فکر نمیکنم.
شبیه سگی. یجورایی.
چیزی نیست، چیزی نیست!
تو... حالت خوب میشه.
حلقه 673، سیاره 2
"لاکونیا"
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
"چندین برخورد تایید شد"
"میلیونها تلفات در حینی که تاثیرات سیارکها ادامه دارد"
"هشدار سونامی"
"کارشناسان آسیب شدید زیستکرهای را پیشبینی میکنند"
مارکو، مارکو، مارکو! "نیروهای ناوگان آزاد در بلت"
"ایستگاهها وفاداری خود را به ایناروس اعلام کردند"
مارکو، مارکو، مارکو، مارکو! "نجات یافتگان پیمان پالاس انتقام میگیرند"
"روسیناته به نبرد ملحق میشود"
حالا زمینیها میدونن که بلتر بودن
چه حسی داره.
نجکم دنالی (ناوگان جمهوری کنگرهای مریخ)
ردیابی رو به نسم فاراگوت متصل کرد، (ناوگان سازمان ملل)
و همراه با سنتینل-16،
رگبار ترکیبی ریلانداز (یک جنگ افزار که با نیروی الکترومغناطیسی یک پرتابه را شلیک میکند)
سه صخره ورودی رو نابود کرد.
قبلا از شلیک کردن به ستارهها خوشم میومد.
من هیچوقت خوشم نمیومد.
تاثیرات ثانویه؟
چهار قطعه قابل توجه به زمین رسیدن،
که دوتاشون با مناطق پرجمعیت برخورد کردن.
تلفات کلی زیر 500 نفر.
جوری نکنش که انگار یه موفقیت بوده.
من... اینکارو نمیکردم، خانم، اما ما تقریبا تمام صخرههایی که
مارکو ایناروس توی شیش ماه اخیر به سمت ما پرتاب کرده رو
نابود کردیم.
که میشه 200 تکحمله.
و با این کارش چیزی که از ناوگانمون باقی مونده رو
زمینگیر نگه داشته،
و در همین حین داره کاری میکنه که ایستگاهها و کشتیهای اکتشافی داخل بلت
با این به اصطلاح ناوگان آزاد کیریش
سوگند وفاداری بخورن.
مریخ به ما اطمینان داده که طی یک ماه
یه سفینه سطح دانجر دیگه عملیاتی خواهد بود.
و تا آخر سال سه سفینه جنگی
دیگه هم آماده موضعگیری خواهند بود.
کارخونهها دارن بیوقفه کار میکنن.
"مزرعه غلات پربازده منطقه کشاورزی مدیترانه"
شبیه یه زمستون هستهای لعنتیه.
آخرین ارزیابی زیستکره رو خوندی؟
هنوز نه.
تغییر کاربری تصفیهکننده کربن دی اکسید اتمسفرمون
کار نمیکنه.
نه به اندازه کافی.
آلایندههای شهابی هنوز رو به افزایشن،
حتی سریعتر از قبل.
هر صخره ما رو یکم بیشتر میکشه،
حتی وقتی که برخورد نمیکنن.
وقتی اون پایگاه یازده سال پیش تقریبا امروز باز شد
توش سخنرانی کردم.
من توی اون زمینها گشت زدم.
ذرت آماده برداشت بود.
ساقهها انقدر سنگین بودن که خم شده بودن.
این از کدوم گوری اومد؟
نمیدونم... احتمالا چسبیدن به یکی از صخرهها!
تدنز3 از کار افتاده! (توپ دفاعی نقطهزن)
تدنز5 هم قرمزه، خاموش شده.
یکیشون رو بخارون.
میبینمشون.
- دارن فرار میکنن. - به یکیشون شلیک میکنم.
روسینانته درون بلت
ماموریت ریکان
روز 187
خب، گمونم این شایعه فعالیت
ناوگان آزاد در این منطقه رو تایید میکنه.
جستجوی 360 درجه.
فکر میکنی بتونم کریسی رو قانع کنم
تا واسه هر کدوم از این عوضیایی که میکشیم بهمون پول بده؟
دوست دارم تلاش کردنت رو ببینم.
دارم جدی میگم.
ما مزدور نیستیم.
سربازم نیستیم.
بنظر میاد تنها اینجا بودن.
خیلی خب. پس سوال اینه که
اصلا چرا اینجا بودن؟
راه نداره سفینه کوچیکی مثل اون
میتونسته صخرههای به این بزرگی رو پرتاب کنه.
میبرممون داخل تا از نزدیک نگاه بندازیم.
نه، باید فاصلهمون رو حفظ کنیم.
ناوگان آزاد عاشق محرکین مجاورت و بمبای فیالبداههس.
میدونن مارکو رو ارضا میکنه.
یه پهپاد میفرستم.
ترکش یه دوربین رو کاملا از کار انداخته.
گمونم باید برم اون بیرون
و ببینم سوراخی نیاز به اتصال نداشته باشه.
خیلی خب.
هلو، هنوز زندهای؟
اگه اسم اینو میزاری زندگی.
خاموشی تدنز5 رو فهمیدی؟
- آها. - بنظر من که...
مجموعهای از تیرهای گذرا
محافظای جریان رو از کار انداختن؟
حرف از دهنم در نیومده رو هوا گرفتیش.
منم همین فکرو کردم.
مطمئن شو قبل از شروع عیبیابی
گذرگاه اصلی رو ریست کنی.
بیخیال. این که دستورالعمله.
باید بیشتر از اینا بهم ایمان داشته باشی.
- میدونی که دارم. - میدونم.
آموس، داریم پهپاد رو میفرستیم
تا صخرهها رو شناسایی کنه، پس اون بیرون حواست به قدمات باشه.
دریافت شد، کاپیتان.
و آموس، سعی کن لنزهای
دوربین بدنه رو بازیابی کنی.
- قطعات یدکیمون تموم شده. - خیلی خب.
خب هلو، برنامهای داری؟
احتمالا اتصال عصبی برق از سمت مرکز نیروئه
که میشاشه تو اعصابمون.
دارم روش کار میکنم.
خوبه.
نشونهای از کامپوزیتهای پنهانی نیست.
خوبه.
زمین ماههاست صخره پنهانشده ندیده.
شوخی هم نمیکنم.
اگه همینط...
لعنتی، یه سفینه دیگه اون پایین هست.
صبر کن!
فکر نمیکنم سفینه باشه.
یه درایوه.
ایستگاه سیریس تحت کنترل ناوگان آزاد
تا اینجا
طرحهای من طبق نقشه پیش رفتن.
حرکت سفینههای کلونی
و همه تدارکات کشاورزی از طرف زمینیها متوقف شده.
سرشون گرم نابودن کردن صخرههای ماست.
آره، که به ما فرصت فوقالعادهای میده
تا تدارکات خودمون رو درست کنیم.
با ترکیب کشت آبی
و کشاورزی در سطح خاک،
باید بتونیم تولید غذا تو سریس رو 15 تا 20 درصد
اونم فقط تو سال اول افزایش بدیم.
- داز همیشه میگفت... - داز مرده
چون من از شنیدن چیزایی که میگفت
خسته شدم.
و فرد جانسون هم مرده.
هردوشون با اشتباهاتشون پاک شدن.
تاریخ پیش رفته و ما هم باید همینکارو بکنیم.
چه خوب که به ما ملحق شدی.
نیکو سانجرانی، مدیر ارشد ایستگاه،
- پسرم، فیلیپ. - مایه خرسندیه.
چیز زیادی از دست دادم؟
همونقدر همیشگی.
آخرین گزارش از گانیمید
- میگه بازده محصولات بالا بوده. - آره، اما گانیمید نمیتونه
تنها منبع غذامون باشه.
ما باید ایستگاهای کشاورزی و مزرعههای جدید
توی بلت بسازیم.
باید تصفیه آب رو گسترش بدیم...
چیزی میخوای؟
- آره. - منظورم واسه نوشیدنه.
همه منظورت همین نیست.
اگه نظرت عوض شد بهم بگو.
اگه بزاریم تدارکات با سرعت فعلی کم بشه،
و تولیدات جدید رو فورا شروع نکنیم،
مردممون زودتر، نه دیرتر از گرسنگی میمیرن.
یه لیست درست کن.
خبرای خوب.
سولانو آخرین سفینه دوس آریاگاس رو گرفته،
و خدمه رو ریخته تو فضا.
و پانشین در حال ردگیری دو علامت درایوه
که میتونه مخالفین شاخه طلایی باشه.
اینطوری دست پیش رو گرفتی
که نگی هنوزم هیچ خبری از درامر نداری؟
میخوای هر دفعه که اتفاقی نمیفته بهت گزارش بدم؟
چندتا گزارش پراکنده داشتیم،
اما هیچکدوم نتیجهای نداشت. میتونیم جایزه رو زیاد کنیم.
پول بیشتر؟ این بهترین کاریه که میتونی بکنی؟
جایزه برای درامر رو 20% افزایش بده.
و روسینانته هم همینطور.
روزنفلد، با من بیا.
هی، واسه دیدن رییس دیرت شد؟
- حرکت قدرتیایه. - تو مسیر گم شدم.
آها، اسمش چی بود؟
مطمئن نیستم.
اینا چیه؟
پوست تمساح. دوست داری؟
- یه حیوون؟ - آره، خیلی گرونه.
فروشنده بهم تخفیف داد برای احترام به هدف، میدونی؟
پولتو دزدیده، داش.
قلابیه، مصنوعی. باید باشه.
سیکتیر، تو چی میدونی آخه؟
زمین داره میمیره.
ما میکشیمش، برنمیگرده.
چیزای واقعی مثل این یا چیزایی
که مردم سیارات داخلی قبلا درست میکردن
تا بفروشن و پولدار و چاق بشن، یکم دیگه
- از اینا اصلا پیدا نمیشه. - یوآن، قرار بعدامون هست؟
اوه، آره. صد درصد.
ببین، شاید تو سلیقه نداشته باشی ولی اونا دارن.
بهم میگن تو این فکرن به ناوگان آزاد ملحق بشن.
منم بهشون میگم که میتونیم ترتیب تور توی پلا رو بدیم.
مارکو، مارکو، مارکو!
مارکو! مارکو! مارکو!
مارکو، مارکو، مارکو، مارکو!
مارکو، مارکو، مارکو، مارکو!
مارکو، مارکو، مارکو!
از وقتی که پامو روی سیریس گذاشتم چندین سال گذشته.
اما همیشه این ایستگاه رو
خونه در نظر گرفتم.
برای خودم و برای هر بلتر دیگهای.
مردم سیارات درونی فکر کردن که مال اوناست،
اما همیشه مال ما بود.
ما هویتمون رو اینجا شکل دادیم.
و حالا اون رو به جواهری تبدیل میکنیم
که همیشه باید میبود.
سیریس پایتخت کشور بلتر ما خواهد بود.
مکانی که همه بلترها بتونن بهش افتخار کنن
و برای همیشه خونه صداش کنن!
مارکو، مارکو، مارکو، مارکو!
مارکو، مارکو، مارکو، مارکو!
شکارچی جایزهبگیر ناوگان آزاد درون بلت
توجه کن، دوالت.
شکارچی ناوگان آزاد جوتون صحبت میکنه.
آماده سوار شدن باش.
تاینَن، میدونیم که توام اینجایی.
خودت رو نشون بده و اعلام حضور کن وگرنه نابود میشی.
ارتباط از راه دور دوالت باز شد.
رانشگرها در حالت آمادهباش.
- شلیک کن. - هنوز نه.
این یه اسلحه شلیک مستقیمه. باید بی نقص جهت گیری بشه.
با علامت من.
رانشگر رو راه بنداز، ده درجه انحراف.
میچیو!
با علامت شما.
حالا!
چیکار کردی.
من...
دارن روی فرستندهمون قفل میکنن.
مسیرشون رو عوض کردن. دارن مستقیم میان سراغ ما.
لعنتی.
م... متاسفم.
تعقیبی نیست. گرفتیمش.
چی تونستیم از دوالت برداریم؟
انتقال دادن خدمه اولویت اولمون بود.
اینو میدونم.
بیشتر سوخت رو منتقل کردیم.
یه تانک آب، دو قرص جیره.
مهمات؟
یه اژدر.
که بار موشکی ما رو به در کل به سه میرسونه.
حداقل کشتیمشون.
ساده، سریع و کثیف.
هر سفینه اکتشافی با کیف استخراج استاندارد میتونست اینکارو بکنه.
اگه مایل بودن که یه موتور رو هدر بدن.
اما با محاسبه تعداد سفینههای کلونی
که ناوگان آزاد غارت کرده...
تعداد اینا باید خیلی بیشتر باشه.
باید بفهمیم که چطوری تحریک میشن.
اگه حتی بتونیم چندتاشون رو قبل از
راه اندازی متوقف کنیم، یه دستاورد به حساب میاد.
ماژول تحریک احتمالا
کنار سیستم هدایته،
که به عنوان یه افزونه به همچین سامانهای اضافه میشه،
پس دنبال به جعبه بگرد که مستقیما به راکتور متصل شده،
که ممکنه آنتن داشته یا نداشته باشه.
فکر کنم میبینمش.
ممنون.
جواب مرسوم این حرف
"خواهش میکنم"ئه.
متاسفم.
تازه متوجه شدم که
این اولین باریه که روسی رو پرواز دادم.
اولین بار که تا بحال مجبور شدم.
میدونم چه حسی داره.
آره، اینم کامپیوتر جهتیابی.
پورت تشخیص رو میبینم.
باید با کابل بهش متصل بشی و ببینی میتونی
کنترلهای راکتور یا تاریخچه مسیریابیش دسترسی پیدا کنی.
دریافت شد.
نائومی؟
هولدن، چخبره؟
فکر کنم بطری مغناطیسی داره راه میفته.
راکتور رو راه انداختی.
احتمالا برگشت به حالت امن رو فعال کردم.
نه، باید از اونجا خارج بشی!
جیم، داری چه غلطی میکنی؟
باید همین الان از اونجا خارج بشی.
اگه میتونی برو پشت خطالراس و من بین تو
مخروط درایو فرود میام.
جیم، میتونم روسی رو فرود بیارم.
جیم! خدا لعنتت کنه.
باید از اونجا خارج بشی! باید تکون بخوری!
جیم، باید همین الان از اونجا خارج بشی.
جیم!
جیم، باهام حرف بزن، خدا لعنتت کنه.
جیم!
آشغال کیری.
لعنتی!
به اندازه کافی وقت نبود تا به اندازه کافی دور بشم.
و مطمئن بودم اگه بشکنمش، خاموشش کنم...
فقط برگرد داخل، لطفا.
خلاصه که،
اتصال برق صراحتا درست شده.
کارت خوب بود.
معلم خوبی داشتم.
به خودت صدمه زدی؟
تربیت ضعیف.
بزرگ نشدم که آچار بچرخونم.
میرم یه چیزی بخورم.
فکر خوبیه، یه دقیقهای میام.
کاری هست که بخوای هلو طور دیگهای انجامش بده؟
اصلا برام مهم نیست اون چیکار میکنه.
الان چند ماهه که با هم پرواز میکنید.
کلی از خودش کار کشیده.
تنها دلیلی که اون اینجاست اینه که تو تصمیم گرفتی
اونو بخشی از خدمه کنی.
انگار که میتونست جایگزین الکس بشه.
این هیچ ربطی به الکس نداره.
و میدونی که خودتم چندتا تصمیم بزرگ
برای هممون گرفتی بدون اینکه به من بگی.
اوه، پس این یعنی هرکاری دلت بخواد میتونی بکنی؟
اینو نگفتم.
اما شاید بتونی به هلو یه استراحت کوفتی بدی،
همونطور که هممون به تو دادیم.
باید دنبال یه جای دیگه باشی.
درست میگی.
میتونیم ایاپتوس رو امتحان کنیم.
عمرا بدون دیده شدن به اونجا نمیرسیم.
یه ایستگاه علمی تو ترایتون هست.
چشمای کمتری تو مسیرش هست.
مسیر زیادی واسه طی کردنه.
باید سوخت گیری مجدد کنیم.
باید مجددا تجهیز بشیم.
قراره راجب اون یکی مشکل حرف بزنیم؟
میچیو مشکل نیست.
یه اشتباه کرد.
- هممون قبلا کردیم. - این یکی یه کشتی واسمون تموم شد.
اشتباه اولش نیست.
- چند وقته نخوابیده. - اون واسه این کار ساخته نشده.
اون یه تکنسین نجاته.
- توام همینطور. - دیگه نه.
من الان یه مبارزم.
چیزی که تو همیشه بودی.
اینجا دیگه جای اون نیست.
میچیو خانوادهست.
ما همین الانشم خیلی از دست دادیم.
تو کاپیتان منی.
انتخاب تو، انتخاب منه.
اینا میتونن تقسیم بشن.
یکم شلوغ میشه، ولی یکاری میکنیم بشه.
یه لحظه بهمون وقت بدین، لطفا.
بله، کاپیتان.
بهتر کار انجام میدم، قول میدم. سختتر تلاش میکنم.
داری بهترین تلاشت رو میکنی. هیچکس اینو زیر سوال نمیبره.
نمیدونم چی بگم بجز این که متاسفم.
منم متاسفم.
یه پورت امن پیدا میکنیم تا مجددا تدارکات ببینیم.
جایی که تو بتونی بمونی.
نمیخوام شما رو ترک کنم.
برای همیشه نیست.
وقتی این کاملا تموم شد،
برمیگردیم و پیدات میکنیم.
وقتی تموم شد؟
فقط یه دید بزنم.
فقط یه تصویر میخوام که توصیفش کنم، همین.
جدا، فقط همینو میخوای؟
نه.
اما ببین،
من مال خودمو نشون بدم، تو مال خودتو؟
- همم. - قبوله؟
مم-همم.
این یکی؟
این وکسینگ گیبسئه.
سفینه چاق کلونی زمینیها.
خاک، کود،
اما مهمتر از همه،
30 بطری برندی ایرکوتسک اعلی.
اوه، تا حالا برندی خوردی؟
نه، چی هست؟
یه نوشدنیه که ساخته شده واسه تاریکی.
خدا مردم سیارات داخلی رو لعنت کنه، اونا لیاقتش رو ندارن.
- چیزی ازش داری؟ - یوان احتمالا سهمش رو قبل اینکه
اون سفینه رو خالی کنن خورده.
یکم بعدش.
و این یکی؟
این دروازه حلقهس، ایستگاه مدینا.
یکی از بزرگترین پیروزیهامونه.
مریخیها از دیدنمون خیلی خوشحال بودن.
تا اینکه دیگه نبودن.
میبینید، فیلیپ اسلحه پلا بود.
من، اسلحه کونات.
این رفیق توپچی بود.
فیلیپیتو فکر میکنه الان بامزهس، ها؟
توام بخشی از حملات به زمین بودی؟
من؟ نه، اونقدر خوششانس نبودم، نه.
اما اون بود.
واقعا؟
هی، انقدر فروتن نباش.
فیلیپ، سر نیزه بود.
کامپوزیت مخفی رو زیر دماغ داسترها،
از خود مریخ برداشت.
یه سفینه علمی رو نزدیک زهره قبل اینکه
بتونن نقشهمون رو خراب کنن نابود کرد.
اشفورد "چاقوی روح" رو گذاشت جلوی در
و سنگها رو پرتاب کرد تا انتقام همهمون رو بگیره.
کاری کرد مردم سیارات درونی بسوزن.
همه اینا، به اضافه اینکه
از باباش خوشقیافهتره.
هی، فیلیپ.
کجا میری، رفیق؟
فقط قهوهس.
ببخشید.
چیزی که بیدارم نگه داره به دردم میخوره.
ممنون.
ناوگانهای داخلی حتی تکون هم نخوردن.
نقشهت همین بود.
دلت واسه مبارزه تنگ شده.
دلت تو تنگ نشده؟
مبارزه بهزودی شروع میشه.
همیشه همینطوره.
در همین حین...
گستردهبرگای تخمی ساندرانی.
خیلی خب.
چی میتونیم از انبار تدارکات بدیم؟
هیچی.
سیریس، مدینا نیست.
اگه ساندرانی چیز بیشتری برای ایستگاه میخواد،
میتونن جیرههای آب و غذا رو کوچیکتر کنن.
حضور ما تو سیریس
بلترهای بیشماری رو برای هدف جمعآوری کرده.
پس به هدفش رسیده.
ما هیچی به این مردم بدهکار نیستیم.
سیریس پایتخت ماست. اینا مردم ما هستن.
شغل تو اینه که هرچی نیاز دارن براشون فراهم کنی.
اگه پیشنهاد منطقی بهخصوصی داری،
مشتاقیم بشنویم.
نه، فقط... فقط کارو انجام بده.
باید بیشتر راجبش بحث کنیم.
- مایلم... - خصوصی.
مدینا تیتانیوم بیشتری نیاز داره.
خیلی بیشتر.
نصب قطعات لاکونیایی
سختتر از انتظار بوده،
و باید تکیهگاهها رو محکم کنیم.
هرچی نیاز دارن بهشون بده.
شارژها تنظیم شدن.
چاشنیها در اختیارتن.
- چیزی شده؟ - احتمالا.
یه بهروزرسانی اطلاعاتی دیگه از داراییهای ناوگان آزاد به دستمون رسید.
داشتم توش گشت میزدم، که اینو دیدم.
این یکی از سفینههای تسلیحاتی یاغی نجکمه
که کار ناوگان ما رو تو حلقه تموم کرد.
اونجا.
اون فلاشها رو میبینی؟
یاد چیزی نمیندازنت؟
منو یاد اون سازه توی ایلوس میندازن.
چیزی که سازندههای پروتومولکول رو از بین برد.
دیگه مشکل ما نیست.
خب، در مراتع بالاتر میتونه باشه.
تنها دلیلی که حلقهها اینجان بخاطر ماست.
من این بیرونم
تا مارکو رو قبل اینکه ما رو بکشه، بکشم.
تنها دلیلی که هنوز این بیرونم
به جای اینکه تو لونا تا خرخره مشروب بزنم
اینه که نمیخوام تو رو رها کنم.
پس ما رو رها نکن.
هی.
مشکل چیه؟
یه چیزی پیدا کردم.
سیستم هدایت تنظیم شده
تا با دریافت فرکانس مشخص یه انفحار
صخره رو شلیک کنه.
البته که رمزنگاری شده بود ولی بهم یه ایده داد.
من تا جایی که میتونستم تقویتکنندههای سیگنال داخل بلت رو بررسی کردم،
دنبال انفجارهای رمزنگاری شده با همون فرکانس
تو چند ماه گذشته گشتم.
چندتایی پیدا کردم.
هرکدوم از این سیگنالها یه صخره رو شلیک کردن.
که یه ایده دیگه به من داد.
سیگنالها رو تو یه مثلث مکانی قرار دادم تا ببینم
میتونم بفهمم مخابرهشون از کجا میاد یا نه.
این شبیه یه مداره.
احتمالا یه سفینه هدفیاب که داشته صخرهها رو راهنمایی میکرده.
باید خاموش میموندن.
فقط سنسورهای بدون نیروی حرکت.
ساکت نیروی دفاعی زمین رو نگاه میکردن
و زمانبندی میکردن تا اونا رو زمینگیر نگه دارن.
تو تاریخچه هدایت اشارات متعددی شده بود به...
یه اژدهای لاجوردی.
فکر کنم اسم سفینه باشه.
هدفیابهایی مثل این سفینههای به شدت تخصصی هستن.
نمیتونه تعداد زیادی ازشون در حال انجام عملیات باشه.
اگه بتونیم پیداش کنیم
و نابودش کنیم، میتونه توانایی مارکو رو
تو ضربه زدن به زمین به شدت کاهش بده.
آماده شروع عملیات بشید.
بله، کاپیتان.
نائومی.
فکر کنم بعضی وقتا خودمو قانع میکنم
که بدترین اتفاق نمیتونه بیفته.
این راه من برای رد شدن از مشکلاته.
بیشتر دقت میکنم. بخاطر همهمون. قول میدم.
و ما قرار نیست بیخیال بشیم.
من برای مدت طولانی تلاش کردم تا از خشونت دور بمونم،
اما... مارکو دوباره منو کشید داخل خشونت.
و حالا مردمی که ما شکار میکنیم و میکشیم،
همونایین که من یه زمان مردم خودم خطاب میکردم.
نمیدونم چقدر دیگه میتونم اینو تحمل کنم.
نسم زنوبیا در حال چرخش به مدار زمین
خانم وزیر، آیا باور دارید که کمیسیون جمهوری مریخ...
خانم وزیر، نظری راجب
شورش برای غذا در کنشاسا دارید؟
الان نه، لطفا. مدیر ارتباطات در مدت کوتاهی
یه کنفرانس برنامهریزی خواهد کرد.
خانم، این درسته که شما با
مارکو ایناروس ارتباط برقرار کردید تا راجب معاهده صلح صبحت کنید؟
چون این چیزیه که من اخیرا میشنیدم.
تنها چیزی که مارکو ایناروس میتونه به من پیشنهاد بده،
تسلیم شدن بی قید و شرطشه.
از وقتی ایناروس نیروهای ما در حلقه رو نابود کرده،
ارتباط کلونیها قطع شده
و اونا تحت سلطه ناوگان آزاد بودن.
ممکنه اون به شهرکنشینها گرسنگی بده،
یا ازشون بیگاری بکشه تا...
برای همینه که داریم باهاش میجنگیم.
کسی توی کابینه شما پیشنهاد مذاکره داده؟
رایزنیهای کابینه من در زمان جنگ
امنیت ملی به حساب میان
و به توی کونی هیچ ربطی ندارن.
خانم وزیر ژنرال،
زندگی واسه مردم این سیاره جهنم شده،
و فقط داره بدتر میشه.
اونا فقط به دنبال جواب صادقانهن.
شما اینو بهشون مدیونین.
اگه واستون تفهیم نشد، باید بگم کارمون اینجا تمومه.
میدونید، گروهبان، اگه توصیه منو میخواید...
- نمیخوام. - باید این حقیقت رو
به رییست بقبولونی که اون
اعضای تشکیل دهنده کابین داره نه زیردست مطیع.
خودشون فرقش رو میدونن.
تنها چیزی که همیشه راجبت خوشم میومد
اینه که تو دروغ گفتن ریدی.
یکی دیگه میخوای؟
بیا از اینجا بریم.
من تازه اومدم اینجا.
میتونم با رییست حلش کنم.
مطمئنم میتونی. میدونم کی هستی.
پس، بزن بریم.
همینقدر واسه دخترای دیگهت کافیه؟
دخترای دیگه؟
اوه، مشکلت اینه؟
باید بری یکی از اونا رو پیدا کنی.
خیلی خوششانسی
که اصلا دارم با یکی عین تو صحبت میکنم.
بگیر.
این به حساب مغازهس.
من یه قهرمان لعنتیم!
من زمینیها رو کشتم.
میلیونها نفرشون رو بخاطر آدمایی مثل تو.
اوی، فیلیپ، نیومده طوفان به پا کردی؟
- من یه قهرمان لعنتیم. - اوکی، یالا، بیا بریم.
- برت میگردونم به سفینه. - دست کیریت رو به من نزن.
هی، آروم باش. من رفیقتم.
نه، تو یه جوک کیریای.
- چه بلایی سرت اومده؟ - تو رقت انگیزی.
میدونی، اگه بخاطر من نبود، همه دخترای ایستگاه
بهت میخندیدن، هان؟
بیخیال، این کارو نکن.
چرا؟ چه گهی میتونی بخوری؟
هان؟
بیا.
میخواستین منو ببینین، خانم؟
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که واقعا از این حس خوشم بیاد.
شاید نبود حسه.
برای اولین بار کل سیاره منو پایین نمیکشه.
اگه بخواید میتونم بعدا برگردم.
نه.
یه کمکی میکنی؟
زمان مرور کاراییته.
چیم؟
تو از این شغل متنفری.
بله، خانم، همینطوره.
درک میکنم. استفعا میدم...
اگه من راحت نزنم بیرون،
توام نمیزنی.
مشکل تو اینه که تفنگدار نیروی دریایی هستی.
از هیچ کاری نکردن خسته شدی.
شمام همینطور.
کل سیاره تخمی هم همینطور.
یه پیام از هولدن دریافت کردم.
اون معتقده که تونستن یکی از
سفینههای هدفیاب ایناروس رو مکانیابی کنن.
قراره برن بررسیش کنن،
ببین حق با اوناست یا نه.
اگه حق با اونا باشه، خوب میشه.
کیرم تو خوب.
ما به بهتر از خوب نیاز داریم.
ما زخمی شدیم، شکستیم،
و با وانمود کردن به اینکه نیستیم،
ناامیدانه تلاش میکنیم ادامه بدیم.
با همش مقابله میکنیم و بهش غلبه میکنیم.
بردهای کوچیک تو اینجا و اونجا،
ما رو سرهم نگه نمیداره.
ما به بیشتر از این نیاز داریم.
یه چیز بزرگ.
چیزی که بهمون دلیلی برای امید بده.
چیزی تو ذهنته؟
آره.
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.