Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسی زبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
آروم باش، رفیق.
باید آرومش کنی.
زهر داره تو بدنش پخش میشه.
هی، خوشگله.
ازت میخوام نفس بکشی. باشه؟
باشه. یه نفس عمیق بکش.
جف، جف، جف!
فشار بیار. فشار بیار!
راهی نیست!
پشت سرمونن.
مامان!
هی، چیزی نیست.
اورژانسیه!
بذارین بریم!
بیا پیش من تارا.
جورجی، دراز بکش.
خوبم.
همه چی درست میشه.
همه سالمن؟
تارا، تارا.
تارا.
تارا.
بابا!
ما بین پایان و آغاز زندگی کردیم،
بین عشق و ترس، بین زندگی و مرگ.
مرگ دائمیترین همدم ما بود.
این مرگ و خواهرش غم بودن که اندازه ما رو گرفتن.
اونا ما رو به سمت بقا سوق دادن،
یا به سمت امیدی مقدس هل دادن.
ما تو چیزی که به نظر میرسید آخر الزمانه زندگی میکردیم.
و بین این کلمات لیز خورده بودیم.
وقتی که آخرالزمان قطعی شد،
ما تعجب کردیم که معنیش چیه.
تازه بعدا، خیلی بعدا، میفهمیدیم که طرح بزرگ خدا همه اش رو در بر گرفته.
جک میاد؟
نه.
بالا تو کلبه هست.
خب، فکر کنم همه میدونیم واسه چی اینجاییم.
برادرم و جنا بهتون اجازه دادن بیاین تو خانه.
و شما تفنگ گرفتین طرف صورتامون.
جنا، فکر میکنی فعلا میتونیم اینو بیخیال بشیم؟
اون کاوشی که امروز صبح بود، فقط یه معنی میتونه بده.
یه حمله نظامی به خانه نزدیکه.
حمله کی؟
خب، دم سنگر میگن یه سری از مقامات دولتی
با صدها سرباز وظیفه، دور هم جمع شدن،
گروههای محلی، حتی یه سری از دوستای شهری شما رو آوردن،
یگان ضربت و آژانس مدیریت بحران دارن یه جور ارتش درست میکنن،
که اسم خودشونو گذاشتن ریون راک.
و الان اریکسون هم باهاشونه، درسته؟
نمیتونم تأییدش کنم.
با جف یا تارا تماسی نداشتیم.
ولی اونا داشتن میرفتن همونجا، ریون راک.
خب، اگه شانس بیاریم، جف برمیگرده.
بهت قول میدم از اون دروازه نمیاد تو.
بهتره امیدوار باشی که از اون دروازه بیاد تو،
چون اگه با ریون راک باشه،
با چیزایی که در مورد خانه میدونه، جهنمی به پا میشه.
چقدر وقت داریم تا حمله کنن؟
خب، مشخصه که دارن میزان دفاعمون رو امتحان میکنن.
بذار بگم یه هفته، فوقش ده روز.
از کجا میدونی؟
یکی از مردهایی رو که امروز صبح بعد حمله جا گذاشتن، بازجویی کردیم.
ببین، حرف اینه که ما فکر میکنیم
اونا یه ارتش حدودا 600 نفری دارن.
کم و زیاد.
این یه تعداد جدیه.
باشه، ما 83 مبارز داریم.
ریک، تو چند نفر رو جذب کردی؟
آه، خب، من داشتم نون رو با نیروی جدید معاوضه میکردم،
و تا الان 22 نفر دارم.
22، پسر.
کارسازه. آفرین بهت مرد.
منظورم اینه که، تازه امروز صبح شروع کردم.
کی داره این مردا رو آموزش میده؟
یعنی از نظر تاکتیکی خوبن؟
باشه، 22 مبارز هست، خب؟ بریم سراغ بحث بعدی.
دارم میگم، 105 نفر در مقابل 600 نفر.
کی میخواد رولت روسی بازی کنه؟
باشه، من میتونم چند نفر از همسایه ها رو جذب کنم.
آره، منم میتونم.
باشه، خب، میتونین نیروهای نظامی بیشتری مثل این پسر پیدا کنین؟
ببین، سانتوس به تنهایی تا اینجا اومده.
اگه قراره مردهای بیشتری مثل اون پیدا کنم،
باید بفهمیم کجا پناه گرفتن.
یه کم وقت میبره.
اونا به ما اجازه میدن یه گروه از مردا رو با هم جمع کنیم.
میریم پشت سیم خاردار.
فوقش 4 روز.
ببینیم میتونیم سربازای بیشتری پیدا کنیم.
وقتی همه این دوستای نظامی جدید رو برگردونی اینجا،
از کجا بدونیم دوباره تلاش نمیکنی همه رو تصاحب کنی؟
چون این کارو نمیکنم.
میتونی بعد از امروز صبح با قاطعیت این حرفو بزنی؟
راهکار جایگزینت دقیقا چیه؟
هان؟
قراره با چی بری سراغشون، 6 به 1؟
تو اون دعوا میبازی.
و بعد میان تو
و تو رو میندازن بیرون
و بعد با چی سروکار داری، جنا، گرسنگی؟
میخوام بهت اعتماد کنم.
خدا کمکم کنه.
اعتماد دارم.
اما به ما خیانت کردی.
- و من... - دشمن!
یه پهپاد نظارتیه.
احتمالا مال اوناست.
قطعا چشم دارن رومون.
همه سالمن؟
تارا.
بی، کمک میخوایم.
چی شده رئیس؟
پزشک.
پزشک لازم داریم.
دروازه ها رو باز کنین. دروازه ها رو باز کنین.
دنبال من بیاین.
زود باش.
چیزی نیست.
همه چی خوب میشه.
- بابا. - خوب میشی.
جورجی، دراز بکش.
مامان!
خوبم.
همه چی درست میشه.
اینم آخرین دوزشه.
و عفونت خون...
هنوز کم نشده.
باید فکر کنی که اجازه بدی بره.
راه دیگهای نیست.
به محض اینکه آنتی بیوتیک هاش رو قطع کنم، زود میره.
میفهمم.
لطفا برو کلر رو بیار بیاد اینجا؟
حتما.
نمیدونم میتونم...
این رو نگه دارم یا نه.
قرار نبود هیچوقت تنها این کارو بکنم.
قرار بود ما باشیم.
ممنونم که این بار رو به دوش کشیدی.
ممنونم که این رو ساختی.
حسش میکنم.
یه جور سرنوشتی بهش وصله، یه جوری.
چی میشه اگه همه ش به خاطر من بپاشه؟
نه، نمیتونم.
من بهت نیاز دارم.
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
وقتی به جایی که داری میری رسیدی، برو پیش خداوند عیسی
و بگو که به کمکش احتیاج دارم.
کاری که باید بکنم رو انجام میدم.
فقط بهش بگو تنهایی از پسش برنمیام.
آه، چه پسر خوبیه.
ولی اگه با شمشیر زندگی کنی، با شمشیر میمیری.
اما مردن با شمشیر تو دست
یعنی واسه یه چیزی ایستادی.
من از خانوادهمون محافظت میکنم.
ایستادن بین خانوادهمون و یه ارتش.
کس دیگهای رو جز تو نمیخواستم.
ببین مرد، بابت اتفاقی که موقع رد شدن از شهر
با تو و تارا افتاد متأسفم.
کمینای راهبندان یه جورایی جدیده.
مردم اون بیرون خیلی گرسنه هستن.
چقدر طول میکشه؟
من با یکی در مورد رسیدگی به جسدش صحبت میکنم.
راستش منتظرن که من بگم باهاش چیکار کنن.
اگه کاری از دستم برمیاد بهم بگو.
واسم محافظ نذاشتن؟
تو محافظ منی؟
کی مراقبته؟
منو اینجا دوست دارن.
با سروصدای یگان ویژه نیروی دریایی شگفت زدشون کردی، آره؟
چی بگم؟
استعداد رو تشخیص میدن.
فرمانده کیه؟
آره، در مورد این.
باید ذکر باز داشته باشی.
چرا؟
خب، این آدما رو میشناسی، و نه
لزوما به شکل خوب.
اینا همون حرومزادهایی هستن که به ایان شلیک کردن.
میتونی آروم باشی؟ خب، به من اعتماد کن.
شاید بهتره فقط به حرفش گوش کنی.
عصر بخیر، آقایون.
بلیک مسترسون از شهر اوکوود.
و یه چیزی هم با آژانس مدیریت بحران و ستوان اسپادا.
فرماندهی وحشی اوکوود.
بچهها، این جف اریکسونه.
نیروهای ویژه ارتش.
شما از آژانس مدیریت بحران هستین.
فکر میکردم مأمور اجرایی قوانین شهری یا همچین چیزی هستی.
ضمنا، رابط منصوب شهرستان با آژانس مدیریت بحران هستم.
بابت همسرتون خیلی متأسفیم.
ممنون.
متأسفانه، نتونستیم شهر رو تثبیت کنیم،
فراتر از یه شعاع ده بلوکی.
اما داریم روش کار میکنیم.
داریم کار میکنیم.
داریم قانون رو بلوک به بلوک دوباره برقرار میکنیم.
و شما دارین با دولت آمریکا هماهنگ میکنین.
- خب... - بله.
بله، همینطوره.
این بحث واسه یه روز دیگه هست.
الان، واسه تو و خانوادت چیکار میتونم بکنم؟
جسد همسرم.
ببخشید.
هنوز یه مردهشورخونه درست و حسابی اینجا نداریم.
اما اگه بخواین میتونم یه تدفین تو قبرستونمون هماهنگ کنم.
ممنون که به پسرم کمک کردین.
البته.
این کاریه که واسه همه انجام میدیم.
هر چقدر وقت لازم داری با خانوادت بگذرون.
هر سؤالی داشتی برگرد پیشم.
تا اون موقع، این کارت های پلاتینیومی رو بگیر.
واسه غذا، دوش و دسترسی به تمام قسمت های این مرکزه.
با این آقا حالتون خوبه.
ببخشید، لطفا.
باید برم.
اگه دوست داری، میتونم اطراف رو بهت نشون بدم.
بریم.
عالیه. دنبالم بیا.
اونجا مدیریت و ارتباطاته.
اینجا یه صف غذا داریم
یکی واسه پلاتینیوم، گلد، اون یکی واسه سیلور.
همونطور که میبینی، اینجا خوب میخوریم.
اونجا مرکز تفریحی بچه هاست.
داریم دی وی دی پخش میکنیم.
البته متناسب با سنشون.
آژانس مدیریت بحران مجوز کل آرشیو دیزنی رو داره.
اینجا ایستگاه برق و کوپن های سوخته.
بنزین رو از کجا میگیرین؟
پالایشگاه محلی.
آژانس مدیریت بحران دسترسی اضطراری داره.
اینجا لونه نردا، دیده بانی و شناساییه.
شناسایی.
آره.
ایستگاه بهداشت.
آب گرم، دوش.
تا حالا رفتی اتاق خانوادت؟
یه کم، آره.
داریم یه سری کاروان واسه بچه های پلاتینیومی آماده میکنیم،
اما تا هفته دیگه طول میکشه.
آه، میدونی، اگه میخوای لباساتو بشوری، یه کیف لباسشویی تو چادرت هست.
چادر خودت کجاست؟
آه، من الان اینجا زندگی نمیکنم.
اونایی که نزدیک زندگی میکنن، هنوز رفت و آمد میکنیم.
خب، میدونی، زنم دوست داره شب خونه باشم.
میخوای منظره رو از بالا ببینی؟
آره، باید ببرمت بالا.
خب، امنیتتون رو چطوری اداره میکنین؟
جالبه که اینو پرسیدی.
بینگ اینجا میگه تو تقریبا 30 سال سابقه نظامی داری.
بله، قربان.
اگه اینجا خوشت بیاد، باید حرف بزنیم.
من باید برم.
آخرالزمان که خودش باز نمیشه،
ولی بعدا امشب برمیگردم یه سری بهت میزنم، باشه؟
هی، تو و اون پسر یگان ضربت.
اسپادا؟
شما نقشه داشتین خانه رو بگیرین.
تو اونجا بودی.
من واسه اخطار تیراندازی سرکوبگرانه بالای سرتون انجام دادم.
باشه.
ببین، معذرت میخوام.
تو به ایان راس شلیک کردی.
داشت میرفت سراغ تفنگش...
داشت میرفت سراغ بیسیمش.
این قراره یه مشکل باشه؟
یه اشتباه قابل درکه.
جف، خودت هم گفتی راس داشت قوانین رو زیر پا میذاشت.
مشکلی هست؟
دیگه مشکل من نیست.
فکر نمیکنم بتونم همه اش رو تنهایی انجام بدم.
نمیذارم که مجبور باشی.
میخوام برم یه قدم بزنم.
من پشت سرت میام.
آه، برادر.
خیلی چیزا جا گذاشتی.
یادته وقتی مست پیر رو دفن کردیم؟
بهت میگفتم سلام برسون، ولی از اونجایی که الان تو جهنم داره میپوسه،
بعید به نظر میرسه که بتونی.
میدونی، خنده داره که تهش چی میشه.
تو پدر من بودی.
باید اینو بهت میگفتم، آره؟
من مراقبشون میشم.
من مراقب...
به سبک عهد عتیق ، درسته؟
ببین، خدا میدونه که نمیتونم تو باشم.
هیچوقت هم نتونستم.
ولی تلاش میکنم.
سعی میکنم راه تو رو برم.
حداقل یه بار.
خوبی؟
مثل اینه که بازوت رو از دست داده باشی، قبول داری؟
کسی رو از دست دادن؟
تو چی میدونی مرد؟
فکر میکنی تو کسی هستی که عزیزتو از دست دادی؟
ازدواج کرده بودی؟
نامزد بودم.
ماشین مثل یه قوطی دلستر مچاله شده بود.
فقط لکه خون نبود، میدونی؟
تو مراسم تدفین، فقط یه عکس ازش بود،
کنار یه تابوت بسته.
اون دیگه نبود.
حس میکنم این مأموریت رو که تموم کنم،
بعدش مستقیم برمیگردم پیشش.
و اون...
درست همونجا تو خونه مون باشه، همونجایی که ترکش کردم.
و بعد یادم میاد که رفته.
باورم نمیشه.
انگار که واقعی نیست.
بعدش چیکار کردی؟
بعد از اینکه نامزدتو از دست دادی.
ادامه دادم به زندگی.
از نیروی دریایی خواستم منو به یه تیم دیگه منتقل کنه.
به محض اینکه تونستم دوباره اعزام شدم.
و همینجوری ادامه دادم، کار خودمو کردم، میفهمی؟
اون همین رو میخواست.
رو به جلو حرکت کن یا بمیر.
همینه.
آره، همینه.
انگار باید بیشتر از این باشه، نه؟
اون رفته، و ما هنوز اینجاییم.
کل ماجرا همینه.
اونا رفتن، داداش.
رفتن.
حس میکنم باید یه کاری واسه بچه ها بکنم
که یادش، اهمیتش واسه اونا، زنده بمونه.
و چطوری میخوای این کارو بکنی؟
ما مبارزیم، داداش.
تو که مادر نیستی.
بسیار خب بچه ها، کامیون رو بار بزنین.
حاضر باشین، زیر نظرین.
همه چی اوکیه.
همه چی اوکیه.
گرفتم.
باشه، بزن بریم.
چیکیتای خوشگله.
تو تنهایی اینجا چیکار میکنی؟
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.