Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: آرین دراما
آره...
عجلهکن پاییز!
حتماً خیلی خاطرت رو میخوان
که برات مارماهی گرونقیمت فرستادن.
بحثِ دوست داشتن نیست.
میخوان حتی بیشتر از قبل ازم کار بکشن.
حتی اون آمریکاییها هم...
حتماً میدونن که مارماهی واسه بنیه مردا خوبه.
حتی روز تولدت فرستادنش.
بچهها میشنون!
من مارماهی میخوام! مارماهی!
بیاید شام!
بابا واسه کباب کردن اینا کلی توی گرما عرق ریخته.
من میرم.
ماره؟
مار که انقدر خوشمزه نیست!
شرکتِ بابا فرستاده، بهخاطر اینکه کارش درسته.
تازه عید هم نیست.
نمیتونستن بهمون گوشت گاو بدن؟
ری-وان.
شام.
بیا بریم شام.
بذار ویولنسل یه استراحتی بکنه.
این چیه؟
عزیزم!
حتماً خیلی گرون بوده!
بهرحال وسعم به یه کفش رقص درستوحسابی میرسه.
- کفشای مامان خوشگل نیست؟ - غذات رو بخور.
با اینا خیلی خوب میتونم برقصم.
میگن نباید به کسی که دوستش داری کفش هدیه بدی.
چرا؟
چرا؟
چون ممکنه بپوشتشون و فرار کنه.
ظاهراً بابات به خودش مطمئنه.
بیا.
تا وقت داریم باید تمرین کنیم.
آماده، شروع!
یک دو سه،
دو دو سه، سه دو سه...
قدردان سالها زحمت و تعهد شما به شرکت کاغذِ سولار هستیم.
کاغذِ لعنتی...
عزیزم، بیا اینجا.
چرا؟
بیا.
بیا، ری-وان.
ری-تو شی-تو
فقط سه دقیقه دیگه.
یک دقیقه...
میدونی الان چه حسی دارم؟
به همه چی رسیدم.
شماها سولار پیپر رو خریدید، جایی که من ۲۵ سال از عمرم رو وقفش کردم.
ولی به محض اینکه وارد شدید، میگید
میخواید ۲۰ درصد از خط تولید رو تعدیل کنید؟
و از من لیست اسامی برای اخراج میخواید؟
اسم کهنهکارایی که فوتوفن رو بهم یاد دادن؟
اسم جوونایی که تو این کارخونه بزرگ شدن؟
کارگرای بیگناهی که با عشق مراقب این دستگاهها بودن،
ازم میخواید اسلحه رو بگیرم سمت سرِ اونا؟
من نمیتونم.
اسلحه رو سمت دشمن نشونه میگیرن!
من نمیتونم اون لیست رو بهتون بدم.
شما آمریکاییها میگید
اخراج شدن یعنی "تبر خوردن" (Axed)؟
میدونید ما تو کره چی میگیم؟
سر زدن!
اخراج شدن،
یعنی اینکه سرت رو با تبر قطع کنن بندازن دور!
شغل مادامالعمر، کفشهای کهنه
اگه اتحادیه درست نکنید، شغل مادامالعمرتون رو تضمین میکنیم.
اون سنت زیبا... مثل کفش کهنه دور انداخته شد!
شما آمریکاییها...!
لعنتی، گلوم گرفت...
گفتم باید این کار رو توی انبار انجام بدیم.
همهش بهخاطر اینکه میخواستی سیگار بکشی.
ترکش کن عنتر!
تو کلی زحمت کشیدی واسه اینکار
میتونست بگه بیخیالش.
- ولی جوری رفتار میکنه انگار شغل خودش در خطره. - خب هست!
اگه شماها اخراج شید، من با کی کار کنم؟
واقعاً چه حس انساندوستانهای.
لعنتی
وایستید!
میخواد یه چیزی بگه.
در آمریکا اخراج شدن یعنی "تبر خوردن"
ببخشید، چارهای نیست.
سلام قربان.
برو پی کارت
- اخراج شدن... - کلاهایمنی رو پس بده!
...یعنی اینکه سرت رو با تبر قطع کنن بندازن دور!
وایسا!
کلاه ایمنی رو چرا برد؟
نکنه...
برای تو هم مارماهی رو فرستادن؟
نه بابا، مگه میشه؟
عزیزم.
چیه؟
گفتی میخوای یه چیزی بگی.
یادم رفت.
نمیخوای بری سر کار؟
چرا، چرا.
درسته.
شی-تو ری-تو، برید تو خونه!
خوب درس بخونید.
- ری-وان، بریم. - ری-وان!
روز خوبی داشته باشی.
موفق باشی!
من ۲۵ سال بیگاری دادم!
نفس عمیق.
- من... - من...
آدم خوبی هستم.
آدم خوبی هستم.
مان-سو!
- از دست دادن شغلم... - از دست دادن شغلم...
- از دست دادن شغلم... - از دست دادن شغلم...
انتخاب من نبود!
- خانواده مهربونم... - خانواده مهربونم...
خانواده مهربونم...
در حالی که دنبال فرصتهای جدیدم کاملاً ازم حمایت میکنن.
...در حالی که دنبال فرصتهای جدیدم.
خانواده مهربونم کاملاً ازم حمایت میکنن
در حالی که دنبال فرصتهای جدیدم.
عزیزم.
میتونی هدفون بذاری؟
یه لحظه.
استخدام در ۳ ماه
پس حتماً شبها بیخوابی کشیدی؟
داری گریه میکنی؟
کجاست اون مجرد شجاعی که از یه مادر مجرد خواستگاری کرد؟
من یه شروع تازه داشتم، تو هم میتونی.
معلومه که میتونی!
تمام امید و آرزوهات رو جمع کن،
و وِرد جادویی خودت رو بخون.
آماده؟
شروع کنید!
یه شروع تازه...
یه شروع تازه... یه شروع تازه...
یه شروع تازه.
یه شروع تازه.
من سرپرست خانوادهام.
من دوباره متولد میشم.
برای اینکه نون تو سفره خونوادهم بذارم...
هر کاری لازم باشه میکنم.
در عرض سه ماه،
دوباره استخدام میشم!
حالم عالیه!
۳ ماه بعد
۱۳ ماه بعد
سلام نامگو، میدونم.
امروز ساعت ۵.
رئیسم واقعاً کنجکاوه تو رو ببینه.
ببخشید یهویی میگم، ولی میتونی ظهر بیای؟
ببین، من...
با خانمم توی فروشگاهم.
رئیس برای ساعت ۵، پرواز برگشت به چین گرفته.
خیلی خواسته زیادیه؟
نه نه، صبر کن.
وایسا.
حالا به خانمم یه چیزی میگم.
باشه. زود بیا منتظریم.
راستی یه سوالی هست که رئیسم همیشه میپرسه: «نقطه ضعفت چیه؟»
نقطه ضعف؟
این یه مسئله شدیداً حساسه، متوجهی؟
باشه، ممنون!
نقطه ضعف؟
شرمنده، میدونم جواب دادنش واقعاً غیرممکنه.
نقطه ضعف من چیه؟
نظرت چیه؟ تو گل و گیاه رو بیش از حد دوست داری.
تو یه گیاهی.
دیشب که بهم گفتی حیوون.
نامگو من رو راهنمایی کرد
اخطار عدم پرداخت وام مسکن
فقط باید بتونم نقطه ضعفم رو خوب توضیح بدم.
این یه مسئله شدیداً حساسه.
اگه استخدام شی، باید برای زیردستِ سابق خودت، نامگو کار کنی.
بگو چه حسی راجع به این موضوع داری.
درسته که من مدیر بودم،
ولی همیشه خودم رو جزو قشر کارگر میدونستم.
پس، از این نظر...
فکر کنم متوجه سوالم نشدی.
نامگو...
نه، معلومه که میفهمم، منظورم اینه...
نامگو زودتر اومده پاپیروس، پس تو ازش یاد میگیری، درسته؟
البته!
من همیشه در حال یادگیریام.
به محض اینکه دیپلم گرفتم استخدام شدم.
ولی حین کار، مدرک شیمی هم گرفتم.
البته، دانشگاه غیرحضوری بود.
البته بعد از اون هم، به تحصیل ادامه دادم.
مدرک مدیریت ایمنی گرفتم.
وقتی سال ۲۰۱۹ جایزه «مردِ خمیر کاغذ سال» رو بردم، دقیقاً همین جنبه بود
که توی سوابقم برجسته کردن.
و همون سال،
بالاخره خونه خودم رو خریدم.
همون خونهای که توش به دنیا اومدم.
البته...
دارم زیاد میگم «البته»، نه؟
خیلی بهخاطر استرس نیست،
بلکه... از اعتماد به نفس و اطمینان به خودم میاد.
البته!
اگه اشکالی نداره، میشه راجع به نقطه ضعفت بگی؟
نه.
...تنها چیزیه که نمیتونم بگم، این بزرگترین نقطه ضعف منه!
به شرکتِ کاغذِ مون (Moon Paper) سر زدی؟
مون؟
میگن کاغذِ مون تونسته وارد بازار ژاپن بشه، یه تحقیقی بکن.
پاسیفیک پیپر هم قراره زمستون تعدیل نیرو کنه.
واقعا؟
یه دندونپزشکی برو، باشه؟
برو دیگه، باشه؟
اگه استخدام شی، دیگه وقت نمیکنی بری.
نه، خوبم.
باز داری کلهشق بازی درمیاری!
بهرحال، قبل از زمستون یه کار پیدا کن، باشه؟
شرکت به زودی باهات تماس میگیره.
ممنون.
کاغذِ مون رو یه چک کن!
من یه مَردم. من آدم خوبیم.
تأسیس شده توسط مرد افسانهای کاغذ، مون چانگ-هو،
چوی سون-چول، مدیر خط تولید کاغذِ مون
- کاغذِ مون... - آقای چوی!
بله؟
قرار شد راجع به نحوه ساخت کاغذ حرف بزنیم.
منم دارم...
تبلیغات رو بسپارید به بخش مربوطه.
۶ ساعت و ۱۷ دقیقه بعد...
خیلیا فکر میکنن شرکتای کاغذسازی بیرحمانه کل جنگل رو نابود میکنن، نه؟
این درست نیست.
چیه؟
اول، خبر خوب.
من یه کار پارهوقت پیدا کردم.
مامان قراره بره سر کار!
همیشه ما رو سرزنش میکردی که نذاشتیم کار کنی.
مبارکه مامان!
مبارکه مامان!
ممنون.
کجا؟ کلینیک دندونپزشکی؟
- دکتر اوه چین-هو. - دکتر آخ این-هو؟
شوخی نداریم.
میخوام همهمون این واقعیت رو بپذیریم که تو بحرانیم.
تا وقتی بابا کار پیدا کنه، از انجام این کارا خودداری کنید
به جز کلاسهای ری-وان، هر چیز غیرضروری باید حذف شه.
مثلا...
مثلاً گوشتِ توی سوپ؟
توش هست، با دقت بگرد.
مثلاً،
ماشین من.
ماشینت رو با یه مدل پایینتر عوض میکنیم.
و خونهمون.
اگه خونه رو بفروشیم، میتونیم وامهامون رو بدیم و بریم یه آپارتمان اجاره کنیم.
گفتی سه ماهه کار پیدا میکنی
واسه همین مثل قبل زندگی کردیم و از پول سنواتت خرج کردیم.
الان اونم ته کشیده.
مصادره خانه در ۳ ماه
عزیزم.
این خونه...
من کلی خاطره کودکی تو این خونه دارم.
بعد از ۹ سالگی، تقریبا هر ۱۰ ماه اسبابکشی میکردم.
خیلی زحمت کشیدم تا این خونه رو پس بگیرم.
یعنی، پس گرفتیم.
با دستای خودم،
انبار قدیمی رو خراب کردم، گلخونه رو ساختم...
و اون تاب رو.
تکتکِ گوشههای این خونه...
عزیزم
اگه ورشکست بشیم، به هر حال خونه رو میگیرن.
پیانو،
میز اتاق نشیمن،
دو تا صندلی،
تلویزیون،
پرده،
فرش...
همه رو گذاشتیم برای فروش.
راکت منم همینطور.
دیگه تنیس بی تنیس.
بیخیال کلاس رقص هم میشیم.
مجله بونسای تو.
و اشتراک نتفلیکس رو هم کنسل میکنم.
عه!
قبل از اینکه قطع بشه، باید یه سریال دیگه ببینم.
خب رفقا، حالا خبر بد.
از اینم بدتر؟
چیزی بدتر از این؟
تو این شرایط، نمیتونیم خرج این همه شکم رو بدیم.
یعنی چی این همه؟
- نرو، ری-تو. - ری-وان.
شی-وان.
زود میبینیمشون، باشه ری-وان؟
بیا.
میتونی بیای خونمون ببینیشون. باشه؟
به محض اینکه بابا استخدام شه شی-تو و ری-تو برمیگردن.
موهای سگه سرویسم کرد!
ببخشید، بابا.
با احتیاط رانندگی کن.
بریم تو.
بریم.
زود برمیگردن، قول میدم.
سلام، خانم!
زود اومدید!
خریدار احتمالی همین مرتیکهست؟
واسه یه خونه ۵۰ ساله بد نیست.
پردهها رو ببین.
این خونه خرابه رو خیلی خوب بازسازی کردن.
دوباره متولد شده.
- ویلای من رو نزدیکی اینجا میشناسید؟ - بله.
اون زمین در اصل بخشی از مزرعه پرورش خوکِ باباش بود.
اگه هنوز صاحب اون زمین بود...
اگه اون گلخونه رو خراب کنیم، جای خوبی برای تمرین گلف میشه.
خوکِ کثیف.
حسابی دست به آچاری، یو مان-سو.
برای امروز کافیه.
مامانا رفیق فابریکن.
بچهها رفیق فابریکن.
مرد خمیر کاغذ سال!
اسلحه بابات هنوز سالمه...
گواهی خدمت در جنگ ویتنام
اوه، اینجا رو ببین!
فکر کن بیدار شی و اون کاج قرمز باابهت رو ببینی!
کاج سفیده.
کاج سفید...
یه دوری بزنید. من میرم خشکشویی
لباسام رو واسه مصاحبه بگیرم.
تو یه مردی سو! بجنگ!
بریم اتاق بچهها رو ببینیم؟
ما که یه بچه داریم، از اون یکی اتاق بعنوان انبار استفاده میکنیم.
فکر خوبیه!
چه تشک خوبی.
اینم فروشیه، بخریدش.
کجا میخواید برید؟
اول باید خونه رو بفروشیم.
امیدوارم جای دوری نرید.
اگه بریم، شی-تو و ری-تو دیگه پیدامون نمیکنن.
کی گفته؟
ما جایی نمیریم.
قول میدم.
شی-وان ری-وان شی-وان ری-وان...
شی-تو ری-تو شی-تو...
بذارید رد شم!
- دیرم شده واسه جلسه. - گوش کنید، لطفاً.
زنم داره کار پارهوقت میکنه،
خونهمون رو گذاشتیم برای فروش،
- نتفلیکس رو کنسل کردیم... - چی؟
قربان؟
چوی سون-چول!
چه خبره؟ این کیه؟
چه خبره؟ این کیه؟
یه لحظه.
بفرمایید.
معذرت میخوام.
میری جلسه؟
میخواستم باهات حرف بزنم.
باشه.
بذار ببینم...
خدایا، چه زوری داری.
اگه یکم خجالت سرت میشه،
این کار رو جایی که مردم میشاشن و میرینن نکن.
قربان!
یه سر بهم بزن یه کباب باهم بزنیم.
بسیار خب.
ای وای.
گوش کن.
اونور خیابون یه بارِ خوب هست به اسم «مون شاین»
سر راهت یه نوشیدنی بزن.
من تازه اومدم اینجا به جزیره هوی.
واقعاً محشره.
برای اولین بار رونمایی میشه! خوشحالی کنید!
هیچی مثل کباب روی آتیشِ هیزم خودم نمیشه!
بمیر!
به ازای هر قطره عرق، یه قطره ویسکی!
به عشق همین زندهم.
منزل
سلام عزیزم.
ببین، معلم ویولنسل زنگ زد...
- کجایی؟ - هان؟
- توی باری؟ - نه نه.
چرا، درسته
توی بار هستم ولی تنهام.
ببین
کسی باهام نیست.
دیوونه شدی؟
- دارم اینو میخورم - ویسکی؟
اینو
رفتی بار که آب سیب بخوری؟
عزیزم، بهم اعتماد داری؟
معلومه.
چرا معلم ویولنسل زنگ زد؟
من دیگه نمیتونم به ری-وان درس بدم.
چی؟
استعداد ری-وان خیلی...
برجستهست؟
ولی خانم،
چطور حرفتون رو باور کنم؟
اون برای ما ساز نمیزنه.
ما به جز چند تا نُت، چیز دیگهای ازش نشنیدیم.
درسته.
چرا فکر میکنید من باید از شهریه کلاسم به نفع یه معلم دیگه بگذرم؟
یه معلم دیگه؟
ری-وان الان باید زیر نظر یه استاد موسیقی یاد بگیره.
ولی باید بدونید، شهریهش با من خیلی فرق داره.
گفتید میخواید ری-وان بتونه مستقل زندگی کنه.
اگه اینطوری میخواید، باید هزینه کنید...
دو تا نکته میگم.
خیلیا فکر میکنن شرکتای کاغذسازی بیرحمانه کل جنگل رو نابود میکنن، نه؟
این درست نیست.
درختای مخصوص کاغذ، جداگانه کاشته میشن، قطع میشن،
دوباره کاشته میشن، رشد میکنن و باز قطع میشن.
و این همهش نیست. استفاده مجدد هم هست.
ما کاغذ باطله رو جمع میکنیم، بازیافت میکنیم،
- بعد دوباره جمعش میکنیم و... - چی داری نگاه میکنی؟
تنها شرکتی که این روزا وضعش خوبه کاغذِ مونه.
اونا بازار ژاپن رو گرفتن. این آقا مدیر خط تولید کاغذهای مخصوصه.
یه شغل عالی واسه تو. ژاپنی هم که بلدی.
کره پیشرفتهترین کشور در زمینه استفاده مجدد از کاغذه.
استفاده مجددِ نامحدود!
استفاده مجددِ نامحدود تا دسته!
در برابر شوهر من، هیچ پخی نیست.
نمیشه رعدوبرق بزنه بهش؟
با یه چتر نوکتیز بره وسط طوفان...
چوی سون-چول
آره، محشره!
فقط یک هفته اونجا زندگی کن.
آپارتمان حتی به گرد پاشم نمیرسه!
بیخیال، کشتی خیلی زیاد میاد.
دارم بهت میگم...
میدونم، ولی اونجا خیلی ساکته.
هوا تمیزه، محشره.
شبا حتی محشرتر هم میشه...
درسته.
نه، اصلا نیست!
اگه میترسی، مرغ نگه میداریم. اونا مارها رو میخورن.
چی؟
گوش کن عزیزم...
حداقل بیا یه بار بریم اونجا کباب بخوریم!
گوشت خوک بابا! کی مار کباب میکنه؟
البته بدون مشروب.
داری وزنه میزنی؟
عزیزم! عزیزم!
حتی اگه این یارو غیبش بزنه،
اینطور نیست که من بتونم جاش رو بگیرم.
نه؟
یعنی منظرهاش انقدر قشنگه؟
رقابت برای اون پست شدید خواهد بود.
خدایی هم قشنگه.
نور مستقیم خورشید، نسیم خوب.
آره...
چند تا کاندیدای دیگه هست؟
ده نفر؟
پنج؟
شرکت کاغذ مون
چهار؟
این رو بفروش به من. چند میخوای؟
با «پالپ مِن» تماس گرفتید
اینجا بخش تبلیغاته؟
حداقل اون پیژامه رو بده بشورم.
و تو این قرن یه دوش بگیر!
و میخوای بذاری درخت گلابیمون بمیره؟
حشرات بهش هجوم آوردن.
هوی! مرگ منم میخوای؟
انقدر مستی که درد رو حس نمیکنی؟
عملاً فلج شدی!
بهخاطر اون همه حشرهست.
پس چیزی که میخوام اینه که...
حشره تویی!
...لطفاً یه قطره دارو بهم بده.
دیر میام.
بعد از تست بازیگری، جلسه دارم!
کاغذ زندگی ماست!
مدرک کارشناسی ارشد در کاغذ یا مهندسی شیمی الزامی است.
تسلط به ژاپنی امتیاز محسوب میشود.
ما در «رد پپر پیپر» (کاغذ فلفل قرمز)،
به همراه شرکتهای اروپایی و ژاپنی
در حال راهاندازی یک سرمایهگذاری مشترکِ سهجانبه در کرهایم.
هدف ما این است که برترین کارخانه بوتیک در زمینه کاغذهای امنیتی خاص باشیم.
ما دنبال خانواده هستیم، نه مهرهای در ماشین.
از سرگرمیها، شخصیت و خانوادهتان برایمان بگویید.
عکسی تا حد امکان بزرگ و جدید برایمان بفرستید.
مدارک را به صندوق پستی ۷۶، اداره پست مرکزی شهر گوجونگ ارسال کنید.
ما قاطعانه درخواستهای اینترنتی را رد میکنیم.
اگر ما از کاغذ استفاده نکنیم، چه کسی بکند؟
نام من گو بوم-مو است.
به عنوان یک فرد کاملاً آنالوگ،
موسیقی را با صفحه گرامافون گوش میدهم، عکس را با دوربین آنالوگ میگیرم،
و نامه را روی کاغذ مینویسم.
پیوند من با کاغذ، به اندازه کاغذ مصنوعی تقویتشده بادوام است،
و قبل از تولدم آغاز شد.
با تشویق عمویم، یکی از مردان نسل اول کاغذ،
در رشته ساخت کاغذ در دانشگاه کانگوون ثبتنام کردم.
پس از خدمت در نیروی دریایی، در سال ۱۹۹۹ به کاغذ نامسون پیوستم.
در سال ۲۰۱۳، سرپرستی خط تولید کاغذ تقویتشده را بر عهده داشتم
که اکثر مشتریان ما از صنایع دفاعی بودند.
بردن جایزه مرد خمیر کاغذ سال در ۲۰۱۸...
«به منابع انسانی رد پپر پیپر»
...اوج دوران کاری من بود،
اما در سال ۲۰۲۳ وزارت دفاع استراتژی خود را تغییر داد
که باعث بسته شدن خط تولید ما شد.
کاغذ نامسون با کاغذ موری ادغام شد،
و تمام پرسنل کاغذهای مخصوص مثل من
مجبور به ترک شرکت شدند.
الان ۸ ماه است که بیکارم،
و احساس میکنم باتریهایم کاملاً شارژ شدهاند.
در طول وقت آزادِ زیادم،
من...
مرد خمیر کاغذ سال
گواهی ایمنی آتش
۲ سال کار در کاغذ ایشی در ژاپن
یک،
دو،
سه نفر...
روزت چطور بود؟
روزِ بابا سخت بود.
یه خونهای هست که یه درخت گلابی خوشگلی داره،
ولی حشرات دارن زندهزنده میخورنش.
ناراحتم کرد.
تو این شرایط، نمیتونیم خرج این همه شکم رو بدیم.
لعنت بهش!
باز هر قارچی دیدی خوردی!
مشروب رو ترک کردی، حالا هر آشغالی میخوری؟
بدون پتو کمردرد میگیرم.
چرا میخوای رو زمین بشینی؟
از مار نمیترسی؟
برای مصاحبه زنگ نزدن.
زنگ میزنن.
مثل من بکن.
چی؟
نور خورشید رو بپیچ لای باد و یه گاز بزن.
با یه تیکه برگ روش.
من همیشه حداقل یه مصاحبه گرفتم.
پس من چی؟
بازم تستم رو رد شدم!
پوستم زیادی سفته
واسه نقش زنی که عزای مرگ شوهرش رو گرفته.
ولی بازم خوب بود بعد این همه وقت یه سر به مرکز هنر زدم.
شب خاموشی یادت هست؟
اولین تئاتری که با هم دیدیم.
تو پرده دوم، یهو چراغا رفت.
مردم ترسیدن، زنا جیغ میکشیدن،
و من داشتم سکته میکردم،
که تو پیدات شد.
یهو، معلوم نیست از کجا،
مثل یه چراغی که روشن شه،
صورتت...
لطفاً شعلهای روشن کن
در قلب تنهای من...
با لبخند،
منو بردی سمت در.
«آرا، دنبالم بیا. فقط من.»
«مواظب جلوی پات باش.»
«حالت خوبه؟»
اون موقع تو معصومانهترین حالتم بودم.
تپل و خوشگل.
گذاشتم اولین بوسهم مال تو باشه.
یادته چی گفتی؟
«آرا، لبهای تو نرمتر از باکیفیتترین کاغذ کالکِ اوکاموتو هستن.»
اسم درستش آکیموتو بود.
اوکاموتو برندِ کاندومه.
«آرا، لبهای تو
نرمتر از باکیفیتترین کاغذ کالکِ آکیموتو هستن.»
نه پیامی، نه ایمیلی.
کاغذ، کاغذ! همش کاغذِ کوفتی!
بابام هی پیشنهاد میداد برات یه کافه بزنه،
ولی نه، حتماً باید میزدی تو کار کاغذ!
حتی اگه استخدامت کنن، ۶-۷ سال دیگه بازنشسته میشی. بعدش چی؟
تو عصری که همه تا ۱۰۰ سال عمر میکنن؟
تو با اون سیستم صوتی خوبت،
با یه کافه موزیک میتونستی خیلی بیشتر دربیاری!
میدونی این روزا چه حسی دارم؟
دلم میخواد بزنم به کوه و کمر، مثل یه زن دیوونه جیغ بکشم!
منم مثل یکی از اون ماشینای کاغذسازی عزیزتم.
بهم نرسی، خراب میشم!
زود باش منو روغنکاری کن!
وگرنه تیکه تیکهت میکنم. مثل کاغذ کالک!
کاغذ ۲۵ سال بهم نون داده.
عزیزم
سرنوشت من اینه، انتخاب دیگهای ندارم.
تو هم نونِ پولی رو خوردی که من از کاغذ درآوردم.
اون پول روی کاغذی چاپ شده بود که من ساختم،
و فیلترِ سیگاری که میکشی هم کاغذیه.
اگه ما از کاغذ استفاده نکنیم، کی بکنه؟
چی؟
نه پیامک میدن نه ایمیل.
صندوق پست! صندوق پست!
هوی!
هوی!
دیگه از دستت خسته شدم!
مرتیکه...
به اندازه کاغذ باطله هم ارزش نداری!
ببخشید معطل شدید.
- قبل از اینکه دکتر بیاد یه چک میکنم. - بله.
شما پرستارید؟
بهداشتکار دهان و دندان. فرق داره.
دیگه کلاس رقص نمیرید؟
دندونم خیلی درد میکنه.
پس بگید «آآآ».
ولی برای جشن رقص میاید که؟
چطور بیام؟ کلاس رو ول کردم.
هنوز میتونید بیاید! از معلم بپرسید.
خانم لی، برید خونه.
باید برید دنبال ری-وان.
بله.
تو موجودی پاک، نجیب و صادق بودی!
و الان... وای بر من!
وقتی فکر میکنم که مردی مثل تو رو ایدهآل خودم کرده بودم!
وای بر من! ایدهآلِ زندگی من!
مارِ لعنتی!
سرش مثلثی بود؟
پس افعی آدمخواره. مادر خودش رو هم میخوره.
یا طرح سیاه و سفید داشت؟
اونجوری میشه «ماموشیِ ۷ قدمه». قبل از اینکه ۷ قدم برداری میمیری.
فکر کنم صدای زنگوله هم شنیدم.
زخم رو بالاتر از قلبت نگه دار.
نباید پایینتر باشه؟
نگران نباش. یه بار تو یه تئاتر این کار رو کردم.
چیکار کردی؟
- عزیزم، میدونی چی شده؟ - گوش کن...
یه مار همین الان نیشم زد.
- چی؟ - ممکنه سمی باشه، دوباره بهت زنگ میزنم.
مارها رو اینطوری فراری میدن.
لعنتی!
۱. نیش رو پایینتر از قلب نگه دارید. ۲. زهر رو نَبُرید یا نمکید.
ای تف توش!
نباید بری بیمارستان؟
خوبم.
اگه سمی بود تا الان مرده بودم.
چت شده؟
راجع به جشن رقص...
بهتره نریم، نه؟ کلاس رو که ول کردیم.
چی؟ ولی خیلی تمرین کردیم.
این آهنگ مال اولین نواریه که بهم دادی.
برای پسری که فقط راک دهه ۸۰ گوش میداد.
عشق کورم کرده بود.
فکر کنم اون موقع از همیشه خوشگلتر بودم.
حتی با اینکه یه زن مطلقه بچهدار بودم.
هی، اینطوری حرف نزن.
البته، درآمدم بیشتر از تو بود.
چی؟
فکر کردی بهخاطر حقوقت ازت خواستگاری کردم؟
کی میدونه؟ منم مدرک دانشگاهی داشتم.
- منم داشتم. - اون موقع نه.
خیلی بدجنسی. بیخیال.
تو مشغول گرفتن مدرک غیرحضوری حین کار بودی.
اون موقع خیلی دلم میخواست باهات خوش بگذرونم.
معذرتخواهی کن، زود باش. همین الان.
حق با توئه.
بیا به جای وقت تلف کردن با غر زدن، ۱۰ برابر بیشتر خوش بگذرونیم.
کی باید به شی-وان بگیم؟
چی رو بگیم؟
قرار گذاشتیم وقتی به سن ریشتراشیدن رسید بگیم.
اصلاً لازمه بگیم؟
من از ۲ سالگی باباش بودم، پس باباشم.
معذرت میخوام، میری.
تو هم حتماً روغنکاری میخوای. من خیلی...
روغنکاری؟
مهم نیست.
این روزا خیلی درگیر مصاحبههای کاری بودم.
حتماً باید کاغذ باشه؟
یه شغل دیگه چطور؟
چی؟
مثلا یه کافه؟
چرا کافه؟
کاغذ ۲۵ سال بهم نون داده، عزیزم.
سرنوشت من اینه.
فکر کن،
به یه افعی آدمخوار میگی شکمش رو با برگ گلابی پر کنه؟
اون برای خوردنِ مادرش ساخته شده.
- که اینطور، آقای یو؟ - بله.
- آقای یو. - بله؟
رقاصِ بدی نیستی.
دنبالم بیا. فقط من.
فکر کنم زیادی ساز رو فشار دادی.
این بهترین مصاحبه شغلیت میشه.
میترکونیشون!
آره، همهشون رو میترکونم
چراغ سبز!
چون-اوه!
چون-اوه!
سکس روی تخت شما عالیه، خانم. حتی جیرجیر هم نمیکنه.
به من نگو خانم!
به شوهرت بگو اون گروه ترک الکل رو
ول نکنه. چقدر خوش میگذره!
شهر مینسان...
سلام، اینجا رد پپر پیپره.
اوه، سلام!
- هی، نکن! - چی؟
بله الو؟ چی شد؟
صداتون رو خوب نمیشنوم.
من صداتون رو خوب دارم.
از اونجایی که اول جواب دادید صدا خوب میومد.
آهان! دارم میرم همونجا.
وایسا!
همونجا عالیه.
از اینجا بهتر میشنوید؟
بله، الان عالیه.
احیاناً الان خونهتون در شهر مینسان هستید؟
بله.
رئیسم میخواد شما رو ببینه.
خیلی کنجکاوه شما رو ببینه، آقای گو.
- اما... - بله؟
رئیسم ساعت ۵ پرواز داره که برگرده زوریخ.
عذر میخوام، ولی اگه همین الان از مینسان راه بیفتید، به موقع میرسید.
همین الان؟
حتماً خواسته زیادیه؟
باشه، پس بهش میگم شما...
نه، نه!
میتونم بیام.
البته که میام!
پس همین الان آدرس دفترمون رو
براتون پیامک میکنم، لطفا همین الان راه بیفتید.
بله چشم.
فقط سریع لباس عوض کنم و راه بیفتم.
آدرس رو برام بفرستید.
نه، نه! همونطوری خوبی...
هرزه...
پیام جدیدی نیست
لطفاً جواب بده...
یالا جواب بده.
سلام چطوری؟ سرت شلوغه؟
آنتن نمیده؟
نه بابا؟ جدی انگار اینجا سیگنال خوبه.
صدام رو میشنوی، نه؟
والا رفتم یه دورهمی ولی نمیدونستم کنسل شده.
واسه همین زود برگشتم، و الان حسابی حوصلهم سر رفته.
زنم؟
مطمئن نیستم.
شاید رفته بیرون.
پایهای یه نوشیدنی بزنیم و گپ بزنیم؟
آره ترک کردم، ولی الان تحت کنترله. میتونم در حد معقول بخورم.
احسنت!
توی مرغ سوخاری فروشی میبینمت.
کارت تموم شد بیا. اونجا منتظرتم.
کلینیک دندانپزشکی اوه چین-هو
- سلام. - آره.
- سلام ری-وان. - دیر کردی.
میندازمش دور.
ممنون.
منتظر موندم بهتون سلام کنم. من اوه چین-هو هستم.
دندوندرد بدی دارید؟
بله.
وقت کردید یه سر بزنید.
- میشه شیشه رو بدید پایین؟ - همینجوری خوبه.
من کاملاً خوبم، آقای اوه چون-اوه.
ممنون، دکتر اوه. چین. هو.
ممنون!
برو خونه دیگه.
گندش بزنن، چه آبروریزیای...
ری-وان، الان دیگه خوبه.
بابا فقط رانندگیش خیلی روون نیست.
جوونه. اختلاف سنیش زیاده.
اختلاف سنی؟
با کی؟
ترجیح میدم راجع به من با اون آقا حرف نزنی.
♪ شاید به این خاطره ♪
♪ که من هنوز فقط یه بچهم ♪
♪ به نظر اینطوری میاد ♪
♪ مامان، چرا من ♪
♪ همش منتظرتم؟ ♪
♪ مامان، چرا من ♪
♪ یهو انقدر دلم برات تنگ میشه؟ ♪
♪ شاید به این خاطره ♪
♪ که من هنوز فقط یه بچهم ♪
♪ به نظر اینطوری میاد ♪
♪ مامان، چرا من ♪
♪ همش احساس غم دارم؟ ♪
♪ ...مامان، چرا من ♪
ما دو تا نمیتونیم زیر یه آسمون باشیم.
میخوای با دوئل تمومش کنیم؟
آرا میدونه داری این کار رو میکنی،
بازیگر تازهکار لی چون-اوه؟
کی؟
داشتی نون میپختی،
و یهو،
تصمیم گرفتی آرا رو واسه خودت داشته باشی؟
دقیقا!
♪ با قلبی که غرق تنهاییه ♪
♪ به آسمون خیره میشم ♪
♪ و ابرا میگذرن ♪
♪ سرم رو گیج میارن ♪
♪ سرم رو به دوران میندازن ♪
♪ وقتی اون سنجاقک قرمز پرواز میکنه و میره... ♪
ببخشید
ولی تو باید ناپدید شی
تا من بتونم زندگی کنم.
حد خودت رو بدون!
مردی که آرا عاشقشه منم!
مطمئنی؟
چیه؟
مگه یه مرد بیکار نمیتونه عاشق باشه؟
موضوع این نیست!
اصلاً موضوع این نیست، اما...
تو...
حتی...
به پیشنهادات منطقی
زنِ خودت هم گوش ندادی!
لعنتی، گلوم باز گرفت.
مگه کافه موزیک چشه؟
حتی اینم بهت گفته؟
اگه نمیتونی پول دربیاری، خونه رو بفروش!
برو تو فروشگاه باربری کن!
من مهندسم!
متخصصم!
خونه...
مال پدر آراست، پس نمیتونم بفروشمش.
جعبهها هم...
کمرم رو داغون میکنن، نمیتونم بلندشون کنم!
به این افتخار میکنی؟
اگه فهمیده بودی، بهم میگفتی!
چرا چیزی نگفتی؟
اگه بگم چی؟
برمیگردی؟
هان؟
نیش مار! عوضی!
عزیزم!
عزیزم!
آشغالِ کثافت!
تفنگ!
تفنگ رو بده من!
قبلا تو ارتش بودم!
از دست دادن شغلم
انتخاب من نبود.
چند بار باید بگم؟
مشکل از دست دادن شغلت نیست!
مشکل طرز کنار اومدنت باهاشه!
بیخیال...
میخوای با دو تا گلوله بمیری؟
منزل - ۱۰ تماس بیپاسخ
گندش...
...بزنن!
اینا خیلی گرون فروش میرن.
آره.
چرا مامانت جواب نمیده؟
نمیدونم.
- مامان خونهست؟ - نوچ.
پیغامی چیزی نذاشت؟
بابات پشیمون میشه!
بابات پشیمون میشه!
چرا؟ کجا رفت؟
- مامان برام لباس گذاشته؟ - آره.
نمیتونی مثل آدم با جمله کامل جواب بدی؟
موفق باشی، بابا!
ممنون!
بیا برقصیم.
تو رقصش رو بلد نیستی.
معلومه که بلدم.
همین الان که دیدم حفظش کردم.
گفتی کلی تمرین کردی.
باید نشونش بدی.
سلام علیکم. اون طرف.
حرفم رو باور نمیکنی؟
نه!
من امروز گاوبازم، پس یه گاو خوشگل... نه، گاو ماده
خوبه!
یه کوکتل میل دارید؟
به شهر گوجونگ خوش آمدید
توی ماشین سکس کردید؟
میدونم توی ماشین دوست داری.
اون شورت توری مشکی رو پوشیدی؟ توریِ گل رز؟
گشتم، نیستش.
داری چیکار میکنی؟
پوشیدیش!
پوشیدیش! درش بیار.
اگه بوش کنم، میفهمم باهاش خوابیدی یا نه.
فقط یه ثانیه طول میکشه!
اگه بیگناهی، از چی میترسی؟
مشروب خوردی؟
نباید بخوری!
نمیتونیم دوباره اون ماجراها رو تکرار کنیم!
نه سال آزگار!
تو ۹ سال تحمل کردی، دندون رو جیگر گذاشتی.
همهش دود شد رفت هوا؟
بالا آوردی تو خواب، نزدیک بود خفه شی!
مست میکردی و...
پسر ۵سالهام رو کتک میزدی چون میگفتی به دخترت حسودی میکنه!
من یه میلیون بار گفتم.
شی-وان بچه منم هست.
معلومه.
تو تبعیض قائل نمیشی. وقتی مستی پاچه همه رو میگیری.
با چه فکری این کار رو کردی؟
با دکتر آخ لباست رو ست میکنی.
اونوقت لباس فندقشکن تنِ من کردی!
جان اسمیت!
دریاسالار بریتانیایی جان اسمیت و پوکاهانتس بودیم، احمق!
کارتون مورد علاقه ری-وان!
یادت رفته؟ یه میلیون بار باهاش دیدیمش!
وقتی به دکتر اوه گفتم میخوام پوکاهانتس بشم،
کل کلینیک تصمیم گرفتن سرخپوست بشن!
پرستار اونجا هم لباسش همین شکلی بود!
من و تو قرار بود با هم ست باشیم!
فکر میکنی من همچین آدمیم؟
چطور میتونی بهم شک کنی؟
معلومه که میتونم بهت شک کنم!
تو خوشگلی! تو خیلی خوشگلی لعنتی!
تو هم خوشتیپی!
این چیه؟ کی این کار رو کرده؟
من دارم برای خانوادهامون میجنگم.
پس باید متحد باشیم و همدیگه رو باور کنیم.
وفاداری.
اعتماد.
پس چرا خودت رو تو گلخونه حبس میکنی؟
اون گلخونه لعنتی!
و ۳۰۰۰ کیلومتر رانندگی تو یک ماه!
چرا شرت لاستیکی میبری؟
چطور ممکنه تو مصاحبه کاری مار نیشت بزنه؟
فکر کردی من چقدر احمقم؟
بگو ببینم دختره کیه؟
اون عوضیای که باهاش میری ماهیگیری و مرغ میخوری،
و قبل کردنش روغنکاریش میکنی کیه؟
عزیزم، این کار رو باهام نکن.
مصاحبههای کاری من،
مصاحبههای واقعاً سختی هستن.
نگاه کردن مستقیم توی چشم کسی...
انجام این کار واقعاً سخته.
انکارش نمیکنی؟
نوشیدنی با همکاران، صحبت کاری
این چطوره؟
این جنسش نرمتره.
نه خیلی.
یه لحظه.
یِنی، چی شده؟
میتونم بعد از کلاس هنر با دوستام برم بیرون؟
- بابای مین میرسوندت؟ - آره.
اینام خوب نیستن.
بله، یه لحظه.
یکی دیگه دارم که پسند میکنید.
برو، برو!
این جنسش تازهست، پس...
مهم نیست
وایسا.
یه لحظه.
هنوز نرو.
دفتر مرکزی فقط چند جفت برامون میفرسته.
فقط یه لحظه.
الان میام.
جناب!
پس اون آقا رفت؟
اینطور بنظر میاد.
ببخشید معطل شدید.
دنبال کفش واسه خودتون هستید؟
یا هدیهست؟
منم یه دختر دارم.
چند سالشه؟
بفرمایید داخل.
دلت تنگ شده، نه؟
واسه نوشیدن با همکارا، حرف زدن از کار؟
واسه منم بیشتر از یک سال شده،
پس یه رفیق بیکار رو سهسوته میشناسم.
قیافهت به این کار نمیخوره.
ده سالشه.
آها دخترتون رو میگید...
چه جور کفشی؟
چکمه؟ صندل؟
- کفش ورنی. خیلی براق. - بله.
من تو صنعت کاغذ کار میکردم.
کاغذ مخصوص.
ما اسکناس میساختیم، بلیط بختآزمایی...
فاکتور، پاسپورت، جلد قیفی بستنی،
کاغذ محافظ نوار بهداشتی، فیلتر سیگار...
وقتی اینو میگم مردم میخندن،
ولی واسه ماهایی که میسازیمش، کاغذ سفید یه جور هنره.
چرا بخندن؟
اون حسِ لمس کردن کاغذِ خوب
خیلی آرامشبخشه.
میبینم که شما هم خوشسلیقهاید.
دخترم به ندرت حرف میزنه.
وقتی هم میزنه، فقط تکرار حرفهای بقیهست.
اینطوری به دنیا اومده. فقط ویولنسل میزنه.
معلمش میگه نابغهست.
شاید حتی در سطح جهانی معروف شه.
ولی واسه ما ساز نمیزنه.
به عنوان والدین، باید از استعدادش حمایت کنیم،
چون بدون موسیقی هیچوقت مستقل نمیشه.
معلمش گفت باید با یه ویولنسل ۵۰ هزار دلاری ساز بزنه.
این کریسمس اجرا داره،
ولی فقط چکمه پلاستیکی داره.
نمیتونم براش ساز بخرم، حداقل کفش که میتونم بگیرم.
صبر کن.
کلاسش زود تموم میشه. شاید بیارمش که امتحان کنه.
کی میبندید؟
تا قبل ۷ هر وقت بیاید هستم.
کلاسش تا ۷ تموم نمیشه.
جمع و جور کردنم یه ساعت طول میکشه.
پس منتظر میمونم.
پس ساعت ۸ میبینمت
فقط اگه از طریق من بخرید پورسانت میگیرم.
باشه
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست.
تو اینجا چکار میکنی؟
هنوز نتونستی بری دنبال دخترت؟
فکر کنم باید بکسل شه. ولی خیلی گرون در میاد.
اونوقت پول برای کفش ندارم...
من تعمیرکار ماشینآلاتم...
ببینم مهارتم به درد میخوره یا نه.
اونم ماشین النترای عزیزم!
ای جان، بدون عینکت شبیه مدلهایی.
ببینم مشکل کجاست؟
پس سر راهِ خونهته.
مشکل از این بود
استارت بزن...
عزیزم.
عزیزم.
عزیزم!
پلیس اومده اینجا!
چکار کنیم؟
هول نکن، باشه؟
باید لباس عوض کنم.
توی کلانتری همه چی رو توضیح میدم.
همهش تقصیر...
شی-وان
چی میگفتید؟
همهش تقصیر منه که پدر بدی بودم.
خودت گفتی هول نکن!
سوار شو!
درِ ماشین...
مامانِ دونگهو عمداً جواب نمیده؟
دونگهو چطور تونست دوستش رو اینجوری لو بده؟
نمیتونه فکرِ شی-وان بوده باشه.
مغازه بابای دونگهو بوده. پس دونگهو پیشنهاد داده.
تابلو نیست؟
مامانِ دونگهو
بچم حتماً خیلی تنها و ترسیده.
همهش تقصیر توئه!
ببخشید!
یه لحظه وایسید!
یه دقیقه صبر کنید!
ببینید، مادرش داره ماشین رو پارک میکنه.
میتونیم باهاش بریم تو؟ اون هنوز فقط یه بچهست.
باشه.
ممنون.
سرت رو بگیر بالا. نگام کن.
دونگهو تو رو کشوند تو این کار، نه؟
دونگهو؟
چرا اون باید منو...
هی. گوش کن...
تنهایی خلاف کردن خیلی ترسناک و سخته.
من که اینطور فکر میکنم.
من هیچوقت تنهات نمیذارم.
پس، به همکاریت نیاز دارم.
چون ما یه تیمیم.
راستش، اونی که پیشنهاد داد...
هی، هی، وایسا. وایسا!
خودت رو جمع کن.
به حرفم گوش کن.
خونواده ما الان تو جنگه.
چی؟
نه، منظورم جنگ با همدیگه نیست.
من و تو، توی این جنگ، باید از زنهامون محافظت کنیم، درسته؟
تپانچه پدربزرگ رو یادته؟
پدربزرگت انگشتای یه ویتنامی مرده رو خم کرد
و اون تپانچه رو برداشت، فکر میکنی چرا؟
تا یادش بمونه اگه اول شلیک نکرده بود، دشمن با همون اسلحه بهش شلیک میکرد.
متوجه منظورم شدی؟
همه مردا...
میخوای چیکار کنی، هان؟
بیا دستات رو بشوریم.
بیا بالا!
دونگهو میگه شی-وان میخواسته گوشیها رو بفروشه تا کمکخرج مامانش بشه!
مغازه خودته.
بیا قضیه رو تموم کنیم.
اگه رضایت ندی، یه سال حبس میگیره.
یه مادر نمیتونه بذاره همچین اتفاقی واسه پسرش بیفته.
مگه نه؟
سلام مان-سو
ووننو.
یه نخ بده.
بفرما.
داری چیکار میکنی؟
دوباره سیگاری شدم.
عزیزم، اشکالی نداره یه لحظه با دوستم حرف بزنم؟
حرف بزن.
ناراحت که نمیشی، نه؟
خب...
دونگهو شی-وان رو کشوند تو این کار. دونگهو همینو شهادت میده.
شی-وان فقط اون نزدیک وایساده بود.
چه مزخرفاتی!
دونگهو دوربین مداربسته رو خاموش کرد،
ولی اون یکی رو نه.
نمیدونست که باید سیستم امنیتی رو هم خاموش کنه.
اگه زنت بفهمه چی
که شبا از مغازه به عنوان مکان واسه سکس با زنا استفاده میکنی؟
و اگه بشنوه که واسه تمام مردای محله تعریف میکردی چی؟
توی آشغالِ بیکارِ بوگندو!
میکشمت!
یه چیز دیگه
تو خونه من رو نمیخری.
میری، بریم.
خریدنش رو فراموش کن.
عزیزم، مراقب باش.
اون بالا هستن؟
زیادن؟
چند تا؟
بازم هست؟
ای بچه پررو...
دو، چهار، شش...
لازم نیست پسشون بدیم؟
بیا کاری کنیم غیب بشن.
ووننو به هر حال مجبوره روشون سرپوش بذاره.
آره؟
معلومه.
چه درختی میکاری؟
وقتی سیبها رسید، بیا مربا درست کنیم.
ریشهها روی گوشیها رشد میکنن؟
خوشمزهترین چیزها روی کثافت رشد میکنن.
کود از ادرار و مدفوع درست میشه.
باشه، ممنون.
ماجرای پدربزرگ راسته؟
تو این خونه خودش رو دار زد؟
مزرعه پرورش خوکش رو یادته؟
خوکها یه مریضی گرفتن،
و اونم مجبور شد هر ۲۰هزار خوک رو بکشه.
چطوری؟
زندهزنده چالشون کرد.
ولی همیشه یه تختهاش کم بود.
از وقتی که از جنگ ویتنام برگشت.
توی انبار قدیمی خودش رو...
ولی من خودم ندیدم.
پیش من بشین.
بیا نزدیکتر.
مامان نمیدونه.
نگاه نکن، نگاه نکن!
من ترک کردم.
خودت بندازشون دور.
شرکت پاپیروس...
شما اونجا مصاحبه دادید؟
من رد شدم.
- اسم گو شی-جو... - تا حالا نشنیدم.
و گو بوم-مو؟
مطمئن نیستم...
ما به کسایی که اونجا مصاحبه دادن سر میزنیم.
اخیراً اتفاق عجیبی نیفتاده؟
احساس خطر نکردید؟
این دونفر ناپدید شدن.
شاید فکر بد راجع به من بکنید،
ولی حتی بعد اینکه فهمیدم مردن،
فکری که به سرم میزنه اینه که، کدوم آدم خوششانسی استخدام شده؟
گفتم «ناپدید شدن».
اونو بده من.
و بعدش،
آقای یو، شما بهم گفتید «اونا مردن».
چرا فکر میکنید مردن؟
خب...
تو دنیای امروز، اگه کسی غیبش بزنه،
معمولاً یعنی...
«تو دنیای امروز، اگه کسی غیبش بزنه، معمولاً یعنی...»
زنِ گو شی-جو گزارش گم شدنش رو داد،
و بعد از ردیابی گوشیش، ماشینش رو پیدا کردیم که یه گوشه ول شده بود.
میگفت بعد از اخراج شدن، به شدت افسرده شده بود.
ای وای.
گوشیِ آدم کل زندگیِ آدمه، مگه نه؟
با کی حرف زدی،
و همچنین، با کی نتونستی حرف بزنی.
۹ تماس بیپاسخ
این دیگه چیه!
همون شمارهست! همونی که میسکالش افتاده!
چتر رو بگیر.
بالاخره جواب دادید.
شما با گوشی مردی تماس گرفتید که ناپدید شده.
ببخشید، ولی شما؟
من مدیر منابع انسانی شرکت پاپیروسم.
آقای گو توی شرکت ما مصاحبه دادن، و زنگ زدم بگم که استخدام شدن.
انگار یه جور طلسمه.
چی؟
ما در اصل میخواستیم یه متقاضی دیگه رو استخدام کنیم ولی اونم در دسترس نبود.
اسم اون آقا چی بود؟
اسم اون آقا...
بالاترین نمره رو هم آورد.
گو... گو... گو...
بوم-مو.
میدونستم این اسم رو قبلاً دیدم.
گو بوم-مو
ببین پسرجون!
همدیگه رو میشناختن؟
پس، دو نفر که تو صنعت کاغذ کار میکردن
همدیگه رو میشناختن. و همزمان ناپدید شدن.
ما اطراف ماشین رو خیلی دقیق گشتیم.
آثار خون آقای گو رو پیدا کردیم...
خون...
و چی ممکنه باعث شده باشه خون آقای گو از رگهاش بیرون بریزه؟
یه اسلحه.
یه تپانچه.
ساخت کره شمالی.
یه پوکه فشنگ پیدا شد.
توسط من.
یه پوکه فشنگ!
خیلی ترسناکه.
تا وقتی مجرم رو بگیرم، باید خیلی مراقب باشید.
ری-وان.
آخه کدوم بچهای همچین آهنگی گوش میده؟
به محض اینکه گم شدم باهاتون تماس میگیرم.
این موضوع شوخیبردار نیست.
به سلامت!
ری-وان!
داری چیکار میکنی؟
چی شده؟
ری-وانِ عزیزم...
گریه نکن... گریه نکن.
گریه نکن.
برشون میگردونم، باشه؟ گریه نکن.
فقط یکی دیگه مونده.
۲۵ سال
♪ بعد از اینکه ترکم کردی، ♪
♪ حفرهای که توی ♪ ♪ سینهم گذاشتی خیلی درد میکنه! ♪
♪ با فکر اینکه میمیرم، دعا میکنم ♪
♪ لطفاً این درد رو ازم بگیر... ♪
این دیگه چه کوفتیه؟
آقای چوی سون-چول؟
فکر کردی گوزنم؟
- ای لعنتی. - تمام روز منتظر بودم.
من یو مان-سو هستم.
مدیر بخش کاغذهای مخصوص سولار بودم تا وقتی اخراجم کردن.
همون یارو توی دستشویی؟
کلی وقت آزاد دارم، و انقدر بهت حسودیم میشه،
که هر روز اینستاگرامت رو چک میکنم.
یعنی منو تعقیب میکردی؟
میای یه نوشیدنی با من بزنی؟
ظاهراً خودت زدی.
باشه.
بعد از ۲۵ سال بیگاری،
بهم ۲۵ دقیقه وقت دادن که جمع کنم برم.
از دفتر اومدم بیرون،
و نگهبان وسایلم رو توی یه جعبه گذاشته بود
و باهاش اونجا منتظر من وایساده بود.
نذاشتن از راهرویی که همیشه ازش رد میشدم برم.
از در پشتی فرستادنت؟
دقیقاً.
عوضیهای لاشخور!
زود باش بخور.
باز نه!
اگه نخوری، اون برگه رو ازت میگیرم!
باید بخوری تا بازوهات قوی شه و آرشه کشیدنت محکمتر.
ری-وان، چرا مردای این خونه همهشون یه چیزی رو ازم پنهون میکنن؟
دلیلش چی میتونه باشه؟
میخوان بمیرن؟
نسبت کیفیت کارم ۹۶ درصد بود.
اونم با اون دستگاههای قدیمیِ بومین.
جایزه مرد خمیر کاغذ سال رو به هر بیسروپایی نمیدن.
هی، بخور. اینو بخور.
درسته.
اگه به هر بیسروپایی میدادن، منم یکی از اون جایزهها گرفته بودم.
هی، منظورم این نبود!
شرمنده، کیرم توش
کون لقش آقا. به سلامتی!
کیرت تو من؟
نه من...
هی! ببین چی میگی.
بیا کیر منم بذار توش!
- بسلامتی - بسلامتی
هی، یکم یواشتر.
به درک، من تند میخورم.
میخوان بمیرن؟
پس دیدیش، یا فکر میکنی دیدیش؟
اگه اینطوری کار کنم میمیرم.
با این همه کار، یه مدیر دیگه لازم دارم.
درسته.
در سطح خودت.
منم همینو میگم!
مان-سو داداش داری گریه میکنی؟
دلت واسم میسوزه؟
چرا انقدر دلرحمی؟
از ردهبالاها بخواه.
چی رو؟
که یکی دیگه رو استخدام کنن!
اون عوضیهای خسیس؟
اگه ساکت بشینی، اونا خسیستر میشن!
درخواست کن!
یه روز سر کار غش کن!
مرخصی استعلاجی بگیری تولید متوقف میشه!
اونوقت سر عقل نمیان؟
سر عقل بیان؟ فقط اخراجم میکنن.
منو پیشنهاد بده.
ما خیلی خوب با هم کار میکنیم!
مکمل همدیگهایم.
تیم الف، تیم ب.
باشه.
سعی میکنم باهاشون حرف بزنم.
ای بابا.
پس این بهترین چیزیه که داری؟
میدونم، رگه آب داره.
فرمول سلولز کراسلینکِ اون حرومزادههای بومینه.
ولی میدونی،
چاره دیگهای ندارم.
حتی اگه از دستگاه اونا استفاده میکنی،
مجبور نیستی از فرمولشون هم استفاده کنی.
به عنوان مدیر خط تولید، چطوری پول این خونه رو داری؟ و اون ماشین رو؟
شاید یکی فکر کنه داری کلی پول به جیب میزنی.
من اینطوری فکر نمیکنم،
ولی ممکنه بقیه اینطوری فکر کنن، منظورم اینه
من واقعاً همچین فکری نمیکنم. بیا.
برو بالا.
خوبی؟
کارت تمومه.
شاتِ بمب بزنیم.
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست.
چاره دیگهای نیست...
برو بالا دیوث!
خیلی سرده لعنتی...
سرم...
کجا نگه میداریش...؟
آخیش راحت شدم!
هوای تازه میخوام!
بریم بیرون.
مست کردن جلوی آتیش، آرزوی تمام عمرم بود!
تو واقعاً محشری.
ودکا.
بازم داشتی؟
مان-سوپرمن
تو بهترینی!
شیش ماهه اومدم اینجا و این اولین باریه که آتیش روشن کردم.
فکر میکردم هر روز کباب میخورم.
وقتی چیزی که میخوای رو به دست میاری، اینطوری میشه.
حق با زنم بود.
واقعاً دلم نمیخواد این کار رو بکنم.
چکار؟
ولی اگه نکنم، مرگ اون دو تای دیگه بیمعنی میشه.
انگار مثل سگ مردن...
نه...
نباید سگها رو کباب کنی!
منزل
ببخشید، نمیتونم تصویر رو وصل کنم.
اشکالی نداره. تو منو ببین.
نمیخواستم الکی امیدوارت کنم،
ولی دارم به یه دوستم از شرکت کاغذِ مون سر میزنم.
انقدر کار سرش ریخته، شرکت یه مدیر خط تولید دیگه میخواد.
یادته کارآگاهها چی گفتن؟
- راجع به مصاحبهشوندهها. - آره.
که اونا مردن.
جدا؟
خب؟
نگرانم.
- نصفهشبی اینور اونور میری... - هی، من خوبم.
چطور انقدر مطمئنی؟
چون من...
منم؟
هی، نمیشه ولش کنی و بیای خونه؟
دلم نمیخواد اینو بگم، ولی نه.
بار رو تنهایی به دوش نکش.
حتی یه ورق کاغذ هم بهتره با هم بلند شه.
این تکیهکلامِ صنعت ماست. یه ورق کاغذ.
اگه ما چهار تا با هم متحد شیم، میتونیم از پسش بربیایم.
ششتا.
میدونم، شی-تو و ری-تو.
برشون میگردونم.
تو هم تو باغبونی یا بونسای خوب میشی.
آدما تا ۱۰۰ سال عمر میکنن، هنوز وقت داری.
این آخرین مصاحبه منه.
تا الان داشتم شخم میزدم، حالا باید درخت بکارم.
اگه کار بدی بکنی،
منم باهات انجامش میدم، باشه؟
هی، نگران نباش.
فکر کنم دوستم بیدار شد.
- گونهت... - فردا زنگ میزنم، باشه؟ فعلاً.
عزیزم!
شی-وان، شی-وان!
چیزی نیست.
زمین رو کندم.
اونجا رو؟
واقعاً یه چیزی بود.
خوک رو تیکه تیکه کرده؟
آره.
مثل پارسال که واسمون خوک کباب کرد؟
یه خوک کامل رو چال کرد تا کود بشه واسه درخت.
حتماً براش خیلی سخت بوده.
پس قضیه این بود،
یه خوک...
مصاحبه خوب پیش رفت؟
آره.
خوب خوابیدی؟
فقط یک دقیقه.
۵۹، ۵۸، ۵۷...
از یک بشمار.
۱، ۲، ۳، ۴...
پس بالاخره الکل خوردی.
آره.
بوی دود هم میدی.
خونه دوستم کباب درست کردیم.
شیش ماهه تنها شده، ولی از الان احساس تنهایی میکنه.
طلاق گرفته؟
سرِ خونه جدا شدن.
میخواست تو طبیعت زندگی کنه، ولی زنش قبول نکرد.
این میتونه دلیل باشه؟
سرِ همچین چیزی جدا بشن؟
متأسفم.
وقتی داشتم مدرک میگرفتم، نتونستم باهات خوش بگذرونم.
نباید انقدر سخت زندگی میکردی.
چند ثانیه شد؟ ۳۰؟
۵۹
۶۰.
حتماً براتون سخت بوده.
نکتهای که حین گذروندن اون مصیبت فهمیدم اینه که
آدم به یه برنامه خلاقانه نیاز داره.
نکته مهم اینه که زاویه دیدتون رو عوض کنید.
در فاز اجرا، باید سرسخت و جسور باشید.
در صورت لزوم، در هر زمانی باید بتونید «نه» بگید.
ما یه «سیستم خاموشی» داریم.
اخیراً یه کارخونه کاملاً اتوماتیک ساختیم.
خاموشی؟
- چون هوش مصنوعی نیاز به چراغ روشن نداره. - درسته.
روزگارِ ضربه زدن به رول با چوب تموم شده.
بله، البته.
به هر حال، ما فوراً بهتون نیاز داریم
که روی این اجرای آزمایشی نظارت کنید.
وقتی میگید کاملاً اتوماتیک، کارگرا...
...باید تعدیل بشن، درسته؟
هدف کل سیستم همینه. چاره دیگهای نیست.
اعتراضی دارید؟
اگه دوست ندارید، میتونید بگید نه.
اصلاً.
چطور میشه خلاف جهت زمانه شنا کرد؟
ولی به هر حال، به یک نفر نیاز دارید که مراقب همه چیز باشه، درسته؟
پس ۵ سال پیش، یه مناقصه مخفیانه تو شرکت چاپ اسکناس و اوراق بهادار بود؟
بله، اون موقع رقابت شدید بود.
سولار، جایی که من کار میکردم، یکی از سه شرکت برجسته بود.
ما حتی فکر شرکت در مناقصه رو هم نکردیم.
پس کی شرکت کرد؟
دو نفر به عنوان نماینده دو شرکت بزرگ کاغذ رو در روی هم قرار گرفتن.
رقیبهای این جنگ خونینِ مناقصه چه کسایی بودن؟
گو بوم-مو و
گو شی-جو!
روزی که از سفر کاریش به دیجون برگشت...
حرف زدنش تو خواب منو نصفهشب بیدار کرد.
شروع کرد به گریه و ناله،
چیزایی مثل «این انصاف نیست!» و «به من توهین نکن!» میگفت.
بعدش،
باورتون نمیشه...
باورتون نمیشه...
ولی آب دهنش رو جمع کرد و...
ولی آب دهنش رو جمع کرد و...
خودش هم جا خورد و بیدار شد.
روزی که از دیجون برگشت؟
«خیلی بیانصافیه»؟
همونطور که میدونید، شرکت چاپ اسکناس و اوراق بهادار تو دیجونه.
از اون موقع شروع شد؟
فقط اینجا آهنگ گوش میداد، از همخوابی با من دوری میکرد.
بعد از اینکه اخراج شد، تمام روز مشروب میخورد، افسردگی گرفت...
وای خدای من.
داروهاش رو نبرده.
عزیزم،
کدوم گوری هستی؟
شوهرتون احیاناً سلاح کمری داره؟
میتونم بپرسم چرا انقدر طول میکشه جواب بدید؟
اگه سلاح گرم دارید، باید گزارش بدید، درسته؟
اون این کار رو نکرد.
تازه،
تفنگ هم با شوهرم غیبش زده.
ممکنه...
باهاش خودکشی کنه.
لطفاً سریع پیداش کنید.
یکی از اینا بود؟
این یکی؟
زنِ گو بوم-مو واقعاً اینو گفت؟
پس مراقب گو بوم-مو باشید.
صورتش یادتون بمونه.
گو بوم-مو، گو شی-جو رو کشته و فرار کرده؟
واو، این دیگه...
عزیزم!
حرفی داری؟
اولین روزِ کاریت مبارک.
این آخر هفته، خوک کباب کنیم؟
- نه. - عمراً!
الان دیگه براش خیلی سرده.
کلینیک رو ول کن و دوباره تنیس رو شروع کن. برات یه راکت نو میخرم.
نه دیگه لازم نیست.
پول پسانداز میکنم.
شی-تو ری-تو، برید تو خونه!
خونه!
ری-وان، بیا اینجا! اونجا بازی نکن.
حلزون! حلزون!
به مشاور املاک زنگ زدم.
گفتم خونه رو نگه میداریم.
ما اینجا درخت سیب کاشتیم، چطور میتونیم بفروشیمش؟
دقیقا.
ری-وان!
ری-وان!
بعداً میبینمت.
حشرات دارن زندهزنده میخورنش.
...امروز صبح کمتر میشه.
بعد از بارون دیشب که انگار در سوگِ رفتنِ پاییز بود،
دما هم به شدت کاهش پیدا کرد، و ما رو یک قدم به زمستون نزدیکتر کرد.
- داری میری مدرسه؟ - من و دونگهو زودتر قرار گذاشتیم.
شما دو تا هنوز با هم دوستید؟
حتی بعد از اتفاقی که دفعه قبل افتاد؟
مترجم: آرین دراما
آرین دراما در Telegram @ArianDrama Twitter(X) @ArianisDrama
«چاره دیگهای نیست»
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.