Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
...آنچه گذشت
.دارم پیشنهاد دوستی بهت میدم
،خیلیوقته که تکپَرم
.اعتمادکردن به آدما برام سخته
.محافظ پادشاه داره از دخترش دستور میگیره
.حتماً یهسری از رازهاشُ میدونه
.یه پرستار از گوئن مراقبت میکرد
من حتی اجازه نداشتم که .اتاقخواب گوئنُ تمییز کنم
،استخوانها" رو جمع کن" .و فوراً برید بهسمت پایگاه مرزی گالوود
.امروز میخوام برم دنبال اهریمنه
از شر ذرهذره شک و ترسهای وجودت خلاص شدی؟
.اون اهریمن ازت متنفره و میخواد بکشدت
.دیگه نمیتونی کسی رو بکشی .بهت اجازه نمیدم
!ولش کن
.خواهش میکنم
.تو دنبال منی
!دیگه انقدر آدما رو نکش
.ولش کن
زبون سیاهخونین رو بلدی؟
.گفتم ولش کن
.ولش کن
!نه
« پـایـگـاه مـرزی »
رسانهی اینترنتی نایتمووی با افتخار تقدیم میکند NightMovie.Co
:مترجـم « AbG سـروش »
سربازها وقتی یکی از همرزماشون میمیره
.زیادی شلوغش میکنن
البته برای هدف امروزمون که چیز بدی نیست، نه؟
اگه میدونستم که دنبال چیام
که یهراست میرفتم سراغش، مگه نه؟
.پیرزنه گفت اجازه نداشته بیاد تو این اتاق
.حتماً یهچیزی باید اینجا باشه
.بس کن
.الاناست که برگردن
.دنبال اسناد، نامه و وسایل شخصی هستیم
.یالا، حواستُ جمع کن و دل بده به کار
،امروز در کنار مرز دره میایستیم
و با دوست مرحوممون
.خداحافظی میکنیم
.که زودتر از ما به دیار باقی شتافت
،انشاءلله در امان خدایان اجدادش باشد
،ثلاث و عشر
.بهوسیلۀ نفس باد و زبان آتش
.صدای شیپور مراسم تکریمه
.یکم دیگه برمیگردن
.دانو، چقدر عشقی تو
.بدو، بازش کن
.بیا ببینیم چی توشه
.برو کنار
.موسیقی متوقف شد
.خیلی وقت نداریم
.یعنی خب، ممکنه یهچیزی اینجا پیدا بشه
.ولی چند ساعت وقت میبره
این چیه؟
.بریم
!ارتشبد ویترز
شما اینجا چیکار میکنید؟
.مطمئن باشید اینکارمون کاملاً قانونیه
فوراً خبر این حرکتتون رو به .گوش ارباب کالکوزار میرسونم
.الان سربازها برمیگردن
میتونیم بشینیم کنار فرمانده .و درمورد این موضوع صحبت کنیم
.نیازی به عصبیشدن نیست
.فقط یادت باشه، ما آدم خوباییم
!هیس! هیس! ساکت
.عمدی نبود
تالون؟
.تالون... ببخشید، لباس تن نکردی
!ای بابا، دوباره نه
...هی، جانزو
اگه میخوای به زخمم رسیدگی کنی .باید بهم نگاه کنی
.نمیخوام معذبت کنم
.معذب نیستم
.ببین، بهت اجازه میدم
،یکمی از اون پودر خاکستری رو لازم دارم
.همونی که قبلاً استفاده کردی
.بذر آسیابشده
،اول، باید جلوی خونریزی رو بگیریم
و بعدش هم تر تمییزش میکنیم، باشه؟
.لطفاً، دراز بکش
.هر راهی که سریعتره
.باید زود دوباره جون بگیرم - چرا؟ -
تا بتونی بری سراغ اونی که این بلا رو سرت آورده؟
.تقریباً
حالا جداً کی این بلا رو سرت آورده، هوم؟
.چونکه زخم شمشیر نیست
با چی زخمیات کرده؟ - مگه فرقی هم داره؟ -
.تالون، این خیلی مهمه
.فوراً خبرش رو به "نگهبانی" میرسونم
!اصلاً درست نیست
،اون مردی که این کارو باهات کرده .عمراً از زیرش قسر در نمیره
.مرد نه، موجود
چی؟ - .منظورت اون موجوده -
.باشه، خیلی ممنون
،الان داری هذیون میگی .و نباید مشروب بخوری
.نمیتونم بذارم اونموجود کس دیگهای رو بکشه
".مدام میگی "موجود
چهجور موجودی؟
.فرقی نداره
.فقط خوبم کن - میفهمم اگه -
.دلت نمیخواد سفرۀ دلت رو پیشم باز کنی
ولی از یه تکپر به یه تکپر دیگه .یه نصیحتی بهت میکنم
.از یکی کمک بگیر - .اگه بیای، میکشدت -
چی؟
.فکر کردی منظورم خودم بود؟ معلومه که نه
.من اصلاً مبارزه بلد نیستم، نه
یکی رو لازم داری که .جدیجدی بتونه کمکت کنه
.یکی مثل گرت
.کمک از کسی مثل گرت
.اون شمشیرباز قهاریه
.هیچکدومتون در برابرش دووم نمیارید
.باید تنهایی به حسابش برسم
!پسر، یالا پاشو بیا بالا
.الان میام
بنظرت دید منو؟
.بعید میدونم
.چشماش اصلاً سو نداره
.سگ و خوک رو هم نمیتونه از هم تشخیص بده
.حالا هم یکمی بخواب
.منم تا وقت کردم برمیگردم
چه کاری از دستم بر میاد، مامان؟
.بهت افتخار میکنم، پسر
.مرسی
واسه چی؟
.من که کور نیستم
.دیدم دختر آورده بودی اون پایین
.نه... اینطور که فکر میکنی نیست
پس چیه؟
.مچمُ گرفتی
.با... با دختر خدمتکاره بودم
آره، وسط
.عشقبازیمون مزاحم شدی
حتی نکردی در بزنی، مگه نه؟
!خب، خدا نکشدت
...میدونی - چی میخوای؟ -
میخوام یه نامهای برای
.تأمینکنندۀ وُرم بفرستی
.و ازت میخوام که بنویسیش
.رو این
.بله
چی بنویسم؟
".وُرم مُرده، و از الان به بعد طرف حسابت ماییم"
.باشه - .نه، نه، نه. صبر کن. وایسا -
.این خیلی زنندهست
،چطوره بنویسی
:تأمینکنندۀ کالیپسوم عزیز"
...بهمنظور فوت زود و بیموقع
.نامۀ رسمی که نیست، مادر .نامۀ غیررسمیه، کوتاه و مختصر بگو
.ای بابا، جانزو، پس خودت بنویس
.وُرم مُرده
.ما طلا داریم
.کالیپسوم میخوایم
معامله رو کجا و کِی انجام بدیم؟
.اوهوم
.آره، خوبه
،دلم شور میزنه، مامان
آخه ما حتی نمیدونیم .به کی داریم نامه میزنیم
.خطریه
طبق حساب کی، جانزو؟
.شب و روز، غریبهها میان زیر این سقف
،آبجوی تو رو میخورن، و غذای منو
.روی تختهامون میخوابن ،آدمایی که اصلاً نمیشناسیمشون
.ما اینجا کلاً کارمون همینه
.مامان، یه نگاهی به اطراف بنداز
.ما به هرچی که میخواستیم رسیدیم
.زندگی خوبی داریم
.آره، زندگی خوب،خوروندن آشغال به خوکها
فکر کردی میخوام این موفقیت زندگیام باشه؟
کُل زندگیام جون بکنم که به اینجا برسم؟
!نه
.گوش بده
من دیدم که برای یه گیلاس مشروب ...دست ملت بلرزه، ولی
آدمها برای یه بند انگشت ،از اون پودر سبز رنگ
.حاضرن بچهشون رو هم بفروشن
.این یعنی قدرت
.منم همینُ میخوام
.پس، نامه رو بفرست
.چشم
.آفرین پسرم
.خوب شد اومدید، ارتشبد ویترز
،خدمتکارم انگاری گمشده
.و ازتون میخوام که درموردش تحقیق کنید
.نیازی نیست، بانوی من، میدونم که کجاست
خب؟ - ،قبل اینکه بهتون بگم -
،میشه پیشنهاد بدم که گرت رو مرخص کنید
جزئیات حساسی هست
.که باید باهاتون در میون بذارم
هر حرفی که میخوای ،به من و دخترم بزنی
.میتونی به پسرت هم بزنی
.جالبه
.موردی نداره
امروز صبح رفتم سراغ لیلی
و سؤالاتی درمورد آبا و اجداد .حقیقیتون ازش کردم، بانوی من
یا که بهتره بگم، "اولیاء حضرت"؟
منظور این حرفات چیه؟
چرا همسرتون خودکشی کرد، فرمانده؟
لیلی کجاست؟
برای مصاحبهای که باهاش انجام شد ،پول خوبی بهش داده شد و فرار کرد
.البته که بخاطر ترس از خشم شما
.حرفتُ باور نمیکنم
چه بلایی سرش آوردی؟
.الان جاییه که دیگه دستتون بهش نمیرسه
الان دقیقاً ادعا به چی داری، ویترز؟
،بعد از خیانتتون به پادشاه
،کاخ پادشاهی سقوط کرد
.و حکام کمالگرا، خانوادۀ سلطنتی رو اعدام کردن
،پادشاه، ملکه، شاهزاده آلتون
".و شاهدخت کوچولو "رزموند
با اینکه قدردان این درس تاریخی ،که داری میدی هستم
.ارتباطی بینش نمیبینم
،شاهدخت رزموند یه همبازیای داشت
،که اسمش گوئن بود
،دختر شما
.کورنلیوس کالکوزار
،برای ماندگاری اصل و نسب سلطنتی
،گوئن اعدام شد
.بهجای رزموند
بخاطر چی تکدخترم رو برای همچین چیزی قربانی کنم؟
.چونکه فرمانِ پادشاه بود
،و شما هم وفادارترین وزیرش بودید
.محافظ شخصیش
!مسخرهست
مسخرهست که دختربچهای رو
،بخاطر ملکۀ آینده قربانی کرد
ملکهای که یهروزی ممکنه
تاج و تخت رو پس بگیره؟
حاضری برای مخفینگهداشتن راز اینها
پدر خودت رو هم بکشی؟
.امتحانم کن
،زنتون خودش رو دار زد
،چونکه دیگه تحمل ادامۀ زندگی رو نداشت
.چون تو تنها فرزندش رو قربانی کردی
تنها آدمی که تردیدی توی ،قربانیکردنش نمیکنم
.یه ارتشبد و محافظ دروازۀ خائنه
دوتا نامه برای ارسال
،به حکام کمالگرا نوشتم
.در صورت مرگ نابهنگامام
.که یعنی هنوز به دستشون نرسیده
که این یعنی یهچیزی در مقابل .سکوت اختیار کردنات میخوای
.اولیاء حضرت باهوشتر از سنشون هستن
.حرفتُ بزن
.من فقط دنبال برقراری عدالتام
.بیخیال تالون شید. دوستتون
اون باید اعدام شه
.و جنازهش به حکام کمالگرا تحویل داده بشه
،کُلی چیز دیگه میتونی بخوای ولی چرا این؟
چرا مرگش انقدر برات مهمه؟
چونکه این تنها شانسمون
برای محافظت از پایگاه .از دست حکام کمالگراست
!پایگاه من
.اونا بیشک میان که کنترل اینجا رو دست بگیرن
،و در این صورت
شما چیزای بیشتری نسبت به من .برای از دست دادن دارید
یه رهبر واقعی گاهیاوقات باید یک نفر رو
.برای نجات بقیه قربانی کنه
.به حرف پدرت گوش کن
.اون بهتر از همه این موضوع رو درک میکنه
به هیچ وجه سعینکن .این اخاذیات رو توجیه کنی
،بهم میگه اولیاء حضرت .بعد در همون لحظه ازم اخاذی هم میکنه
،اگه... اگه قبول کنم
گرت فوراً به همراهت میاد
.تا اون نامههایی که آماده کردی رو نابود کنه
،که بعدش هم با شمشیرش بزنه دخلمُ بیاره
.کاری که خیلی وقته آرزوشُ داره
.نه. نامهها سر جاشون میمونن
،تا وقتی تالون مُرد درخواستهای بیشتری کنی؟
.من فقط میخوام وظیفهمُ انجام بدم
،این رو برام محقق کن
.و رازت پیش من جاش امن میمونه
.به درک
،برای راضیکردن قانون
.تالون اعدام میشه
فوراً؟
.فوراً
!هیس
!واسه کمتر از اینا، زدم ملتُ کشتم
.مأمورین نگهبانی دارن میان
.خانمه بهشون گفت که این پایینی
.آره منُ اینجا دید
ویترز دستور داده که تا مأموری دیدت .به قصد کشت بیاد سراغت
...ولی گوئن - .نه، اوضاع تغییر کرده -
.باشه، گوئن دیگه نمیتونه ازت محافظت کنه
چرا؟ - ...پدرم -
.ببین، داستانش مفصله
!باید بری! همینالان
ایکاش میشد بگم که .از دیدنت غافلگیر شدم، پسر
،میتونید سلاحهاتونُ بیارید پایین
.خودم باآرامش میرم
از پایگاه میرم
.و دیگه هم برنمیگردم، قسم میخورم
.قبلاً برای رفتن از اینجا فرصت داشتی
و بهجاش یه جسد دیگه
.زیر پنجرۀ اتاقته
،اینُ ببند به دستش
.و گرنه همینالان میکشیمش
.داری اشتباه میکنی
.منم میتونستم همچین حرفی رو به تو بزنم
.صبر کنید
.اینجا وایسا
.بیا اینطرف
.صدات در نیاد
.سلام، سدریک
.خیلی وقته ندیدمت
.خوش نیومدی، شک
من تصمیم میگیرم کی از .اون دروازه وارد یا خرج شه
تو و این رفقای دزدت .میتونید گورتونُ گم کنید
.امروز اصلاً دلت نمیخواد باهام در بیفتی
عه؟
بعد امروز چه فرقی با بقیه روزا داره؟
،چون امروز
...من و این
تو بهشون چی گفتی؟
.رفقای دزدت
،من و همراهان گرانقدرم
بهعنوان سفیران افتخاری .حکام کمالگرا به اینجا اومدیم
.مربوط به کارای خلافت میشه
و چه کاری انقدر نفرتانگیزه که
به مهارتهای بیمارگونۀ تو نیاز داره؟
میدونی کی تورو ماگمور رو کشته؟
.آره، یه سرنخهایی دارم
و اون پیغام عجیب که
برای "اوریت درد" فرستادی، چی؟
".یکیشون جون سالم بدر برده"
خب چی؟
.برات سادهش میکنم
من از این پایگاه عزیزت میرم
لحظهای که جنازهای رو تحویلم بدی
که گوشهای نوکتیز داره
.و خون سیاه توی رگهاش در جریانه
گوش نوکتیز؟
خون سیاه؟
،میخواستم بگم داری شوخی میکنی
ولی میدونم که تو .بچۀ خیابونیِ بیمزهای بیش نیستی
".به درد بگید، یکیشون جون سالم بدر برده"
.خودت این نامه رو فرستادی - .درسته -
،این جملۀ دم مرگ تورو ماگمور بود
.که با خون قرمز خودش نوشته شده بود
.خبری از خون سیاه یا گوش نوکتیز نبوده
.میخوام قاتل تورو بمیره
.منم همینطور
،و وقتی این اتفاق بیفته
.اول از همه به عرض حکام کمالگرا میرسه
.دیگه اون کاراییِ گذشته رو نداری، ویترز
میدونی، یه دورانی بود که
.چند ساعته مجرمین رو پیدا میکردی، نه چند روزه
.هیچ کدوممون دیگه مثل سابق نیستیم
.حالا اگه منُ ببخشید، باید برم به کارم برسم
چرا؟ چرا تحویلشون ندادیش؟
منم بههمون قدری از حکام کمالگرا .پیروی میکنم که تو میکنی
چرا اینکارو میکنی؟
از دست شِک نجاتم میدی تا خودت بتونی بکشیم؟
.باید ازم تشکر هم بکنی
.روش من سریع و بیدرده
با روش اونها ممکنه چندین ،سال شکنجهت بدن
.تا دِرد اجازۀ مرگت رو بده
.اونموقع التماس مرگ خودت رو میکنی
.خب، پس بذار بکشمش
.بعد به خواستت میرسی
.جالبه
شِک چه صنمی با تو داره؟
.اون و افرادش خانوادهامُ کشتن
.وسوسهانگیزه
.شک میمیره. تو میمیری
.ولی موضوعات حلنشدۀ زیادی رو باقی میذاره
یعنی میگم، دِرد ماگمور رو فرستاد پایگاه
.بعد کشته شد
،بعدش شِک رو فرستاد پایگاه .و اونم کشته بشه؟ نه
یهدفعه دِرد و مأمورین خلافتش
.مثل مور و ملخ میریزن اینجا سرککشی
.زیادی آشوب میشه
یا که بهجاش من جنازهات رو
،تحویل شک بدم و بگم
.ببین! سیاهخونت رو پیدا کردم"
".قتل تورو ماگمور کار همین بود
اونموقع چندتا سؤال بیجواب باقی میمونه؟
.هیچی
!اونا خانوادهمُ کشتن
.تمام روستاییهامونو
.دیگه کاریه که شده
.دانو
!آزادم کن، حرومزادۀ قاتل
.دانو
.کلکشُ بکن
!بذارش زمین
.ولش کن
!گفتم ولش کن
.بهتره که بازم کنی
!هی - .جلو نیا -
!برو
!برو گمشو
این دیگه چه کوفتی بود؟
تو خودت چه کوفتیای؟
...گرت
تمام اون قتلها؟
کار تو بود؟
تو و... و... و اون موجود؟
.نمیتونم کنترلش کنم
اگه میتونستم، اصلاً نمیذاشتم .آسیبی به اون آدما بزنه
.ولی همینالان ازت دستور گرفت
.چند وقتیه دارم یاد میگیرم
.اولین باریه که به حرفم گوش میده
فکر کنم بخاطر اینه که
.به زبون آبا و اجدادیم حرف میزنم
خب حالا چی میشه؟
.یه دقیقه فرصت بده
.خون سیاه
به همین خاطر میتونی کنترلش کنی؟
.یه همین چیزایی
برای همینم کمال کمالگرا .انقدر شدید دنبالتن
.باید بذاری برم
واسه چی همچین کاری کنم؟
چون من تنها آدمیام که کمترین شانسی
برای خلاصکردنمون .از دست اون موجود رو داره
".یکیشون جون سالم بدر برده"
...اون یکی تویی
یا اهریمنه؟
.منم
.اون یکی منم
،لوکیریهای بیشتری وجود دارن
.موجوداتی که شما بهشون میگین اهریمن
.چه خوب
.خیالم راحت شد
.میخوام که بری درستش کنی
.همهچیز رو
.از اینجا دورش کن
میخوام پایگاهم درست مثل زمانی بشه
.که تو هنوز پاتُ اینجا نذاشته بودی
.بعدش میتونی از اینجا بری
.بخاطر همۀ ما
روشنه؟
.بله
.باید اهریمنه رو تبعید کنم
.امروز
!هنوزم زندهای
.بهزور
.تا فاضلابها دنبالش کردم
ازت دستور گرفت؟
.فقط بعد از اینکه باهاش جنگیدم
.و ازش شکست خوردم
،بهجای اینکه کارمُ یهسره کنه .همونجا ولم کرد رفت
.میدونه
.میدونه که تو تنها امیدِ همنسلهاشی
خب، این، این موضوعُ هم توجیه میکنه .که چرا همینالان از اعدام نجاتم داد
دفعۀ بعدی شاید سعی کنه .مجاب به برآوردهکردن خواستهش بکندت
انقدر شکنجهت بده که .دروازه رو برای همنوعاش باز کنی
.هرگز همچین کاری نمیکنم
.اون اینطور فکر میکنه
.ولی من اینکارو نمیکنم
برش میگردونم و دیگه .هم اون دروازه رو باز نمیکنم
.فقط بهم بگو چطوری - .بهت گفتم -
.بدون سایهای از تردید یا ترس
.ولی ترسیده بودم
دیگه نزدیک بود بمیرم .که به حرفم گوش کرد
این چهجور نترسیایه؟
شاید فکر میکردی که قراره بمیری
،پس دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتی
.از حد ترس دیگه گذشته بودی
،دیگه داری مو رو الکی از ماست میکشی بیرون اینطور نیست؟
حالا باید بهش دستور بدی .که برگرده اونطرف دروازه
.آره، این قسمتش رو توضیح ندادی
.دروازه
.اصلاً نمیدونم چطوری دروازه رو باز کنم
.منم نمیدونم
یعنی چی؟
اجدادیانت میترسیدن که
از اون قدرت برای .اهداف تخریبی استفاده بشه
پس رنجهای زیادی کشیدن که ریزهریزه اطلاعات راجب
اون قسمت از تیکه معما .رو مخفی نگه دارن
حتماً یهچیزی هست که .بتونی درموردش بهم بگی دیگه
...فقط این
.تمام سیاهخونین قدرت کنترل اهریمنها رو دارن
اما فقط یک نفر میتونه در هر زمانی
.دروازهای به دنیای اونا باز کنه
،و این قدرت از پدر به پسر میرسه
.و از مادر به دختر
.مادرم
.قبل مرگش، لمسم کرد
.و یه حسی بهم دست داد
بنظر تو همینالانشم خیلی بیشتر
،از حدی که من بتونم بهت آموزش بدم .متوجهِ ماجرا هستی
.وقتی لوکیریه مُرد برگرد
.برات یه سورپرایز دارم
بعد میتونیم بشینیم و درمورد .آداب و رسوم مردمت صحبت کنیم
چیه؟
چرا بهم نگفتی؟
.که چه موجودی هستی
.چونکه من هنوزم همون آدم قبلیام
ولی نیستی، هستی؟
یعنی میگم، بعد از اونهمه
،کاری که برات کمککردن بهت کردم
.باید به من میگفتی
چرا؟
،حالا که فهمیدی واقعاً کیام
حالتُ بهم میزنم؟ - !نه -
.ببین، نمیدونم چه فکری کنم
.خیلیخب، تو این موجوده رو کنترل میکنی
.موجودی که داره آدمکشی میکنه
...آدمایی که من مسئول - !کنترلش دست من نیست -
به گوئن گفتی؟
.آره
.گفتم که ویترز ولت کرد بری
.ولی نگفتم که چطوری
بهت گفت که چرا بهم خیانت کرد؟
چرا یهویی با کمالمیل
اجازه داد که ارتشبد سرمُ بزنه؟
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که
.همچین چارهای هم نداشت
.نه، میفهمم
.میخواسته خودش نجات پیدا کنه
اینا چیکار میکنن؟
.گوشهای ملتُ چک میکنن
.اینا "سربازان استخوان" هستن
مگه نه؟
.افرادی که خانوادهت رو کشتن
،پس، اول سربازان استخوان
بعد اون موجوده. نقشهت اینه؟
نباید اولویت اولت خلاصشدن
از شر اون موجود کوفتی باشه؟
.اسمش "لوکیری"ـه
.باشه
نباید متوقفکردن اون لوکیری
نسبت به انتقامگرفتن برات ارجعیت داشته باشه؟
.تمام زندگیام رو دنبال اون آدما گشتم
...درست نمیتونم توضیح بدم، ولی
حس میکنم که انگار هرگز نمیتونم لوکیری رو کنترل کنم
.تا مشغلههای ذهنی دیگهمُ از بین ببرم
.تا گذشتهمُ فراموش کنم
اگه خوشحالت میکنه بگم که
امیدوارم بتونم در آن واحد .هر دو مسئله رو حل کنم
،خب، اگه من از بپرسی ،بنظرم داری خودخواهانه رفتار میکنی
.و قشنگ قصد خودکشی داری
،و محض اطلاعات بگم
ترجیح میدم که حداقل بیخیالِ .اون بخش خودکشیاش بشی
.میدونستم یهروزی دم در خونهم سبز میشی
.از دیدن دوبارهات خوشحال شدم، وُلف پیر
آخه واسه این چیزا ما رو ول کردی؟
چی ارزشمندتر از آرامش خاطره؟
.نمیدونم
یه اسب خوب؟
یه جفت چکمه؟
.حتماً میدونی واسه چی اومدم
.اول ماگمور، حالا تو
شاید تجدید دیداری داریم، خبر نداشتم؟
سیاهخونه کجاست؟
سیاهخون؟
،اگه اومدی دنبال سیاهخون
.راه زیادی رو واسه هیچ و پوچ اومدی
،آره. تا این کشور سوراخموشگونه
.راه خیلی زیادی بود
.کُلی وقت واسه فکر کردن بهم داد
".یکیشون جون سالم بدر برده"
اصلاً چطور ممکنه؟
.ما همهشونُ کشتیم
.و بعدش یادم اومد
.اون دختره توی مقبره
.تیرهای من هیچوقت خطا نمیره
.منم دقیقاً همینُ به خودم گفتم
.مگه اینکه خودت از قصد خطا زده باشی
آخه چرا همچین کاری کنی، موندم؟
.اون دختره یه داستان متفاوتی داره، شک
.بزرگتر از من و توئه
.من یه بار سعی کردم بکشمش، ولی نشد
.تو هم نمیتونی
.سرنوشتش این نیست
مثل حرفایی حرف میزنی که .کاراییشونُ از دست دادن
.و همینطور عقلشون رو
.برو پی کارت، شک
اینجا نیروهایی دست در کار دارن .که تو مخیلۀ تو اصلاً نمیجنگه
،من هر وقت بخوابم .هر کی رو بخوام میکشم
.سرنوشت یا خدایی در کار نیست
.فقط قدرت و ضعف در کاره
،امروز من یکی از این دو هستم .و تو دیگری
.من باهات مبارزه نمیکنم، شک
،اگه مجبوری بکشم
.ولی سرگرمیای برات نداره
سرگرمی؟
.این انتقامه
تو هیچوقت نمیبایست
.بهم خیانت میکردی، وُلف پیر
،ولف همون روز مُرد
.توی روستای سیاهخونین
،آهنگر هم امروز میمیره
.خوشحالم که کار مفیدی توی زندگیام کردم
عه؟
بعد اون کار مفید چی بوده؟
.یکیشون جون سالم بدر برده دیگه
.فعلاً اینطوره
،قبل مرگش
خوشحال میشم بهش بگم .تو واقعاً کی هستی
.این بخاطر سیاهخونینه
!شِک
.از اینطرف
.راهنماییمون کن
.به سمت راست
!صداتون در نیاد
تو دیگه چهجور موجودیای؟
.پس حق با دِرد بود
شما سیاهخونین توانایی .کنترل این هیولاها رو دارید
.فقط فکر میکردم یه دیوونۀ مذهبی باشه
.خوب کردیم نسلتون رو منقرض کردیم
چیه؟ نمیتونی تو یه جنگ جوانمردانه پیروز شی؟
برای اینکار به هیولات نیاز داری؟
جنگ جوانمردانه؟
شما حرومیها بچهها و .روستاییهای غیرمسلح رو کشتید
،من خون سیاه زیادی اونشب ریختم
.ولی نه به اندازۀ اون رفیقت وُلف
.ماگمور هم این اسم رو آورد
این وُلفی که میگید کیه؟
نمیدونی؟
همون آهنگریه که
.انقدر باهاش وقت میگذروندی
.نه
آره، تیرهای کمانش سیاهخونهای .زیادی رو اونشب کشت
کمان؟
،پس در اصل باید از اون انتقام بگیری
مگه نه؟
.اون افراد تو بودن
.رهبرشون تو بودی
واقعاً؟
،اگه شمشیری افرادت رو بکشه
میری شمشیره رو پیدا و نابودش میکنی؟
.نه، آدم شمشیر بدست رو نابود میکنم
.من شمشیری بیش نیستم
".تکه فلز سردی در دستان "اوریت دِرد
،اگه منم نمیکشتم .یکی دیگه رو اجیر میکرد
،پس متوجهای، حتی اگه منُ شکست هم بدی
،که نمیتونی
،فقط یه شمشیر رو تونستی نابود کنی
در حالیکه قاتل اصلی هنوز .اون بیرون آزادانه داره میگرده
.رفیق زشتت نگرانته
.نباید باشه
:مترجـم « AbG سـروش »
.اینکارهای، سیاهخون
.از تو اینکارهترم
مرجع دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم NightMovie.Co
« .ما را در تلگرام دنبال کنید » T.Me/AbG_Sub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.