All language subtitles for Bloomington - 2010

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

به کلیسا برو جکلین ...

می خوام کلاس روان خوانی 110 رو بهت اختصاص بدم

از اونجاییکه این پیش نیاز بقیه ی چیزاست

دوره مشابه بعدی، اگه تصمیم گرفتی دوتا رشته رو باهم بخونی

میتونی کلاسای روانخوانیت رو تقویت کنی

باشه

نیوبری...

دوشنبه، چهارشنبه و جمعه.

اینجا میگه اولین رشته انتخابیت انگلیسی هست.

میخوای پیش بری و اون رو دوباره اعلام کنی؟

بله.

من 209 تا برنامه مفید دارم.

- می تونم بذارمش برای شما؟ - بله، ممنون

یه بار دیگه بلند مدت ترین طرح برای انتظار در کل ساختمان، استارک

نمی دونم چطور این کارو می کنی.

ممنون.

سوالی از من نداری؟

نه، نه آقا

اینجا برنامه کلاسیت برای پاییز هست،

و یک کپی از راهنمای دانش آموزی

باید بهت بگم -

همسرم و من واقعا برنامه تلویزونیت رو دوست داشتیم.

ما تا حالا حتی یه قسمتش رو هم از دست ندادیم.

خیلی ممنون که این و گفتید

- ممنون، پروفسور هکت - قابلی نداشت.

خیلی خوب، اینجا اتاق تو هست.

تو فضای کمد زیادی داری که این خیلی خوبه.

همینطور، وقتیکه تلفن رو تنظیم میکنی

اگه هر مشکلی داشتی فقط به من خبر بده،

به خاطر اینکه بعضی وقتا لم داره.

به نظر میرسه اینجا حمام خودت رو داری.

که یه جورایی مخصوصه.

اینم کلیدات.

ممنون.

میدونی، خیلی کم پیدا میشه

که یه دانشجوی سال اولی مجرد اینجاها بگرده

آره، این و شنیده بودم.

درواقع، برای همه این سخته که یکی رو پیدا کنن.

شما دو تا امتحان دارید...

یه میان ترم و پایان ترم.

و اگه به برنامه درسیتون نگاه کنید

می بینید که تا اولین امتحانتون فقط سه هفته فرصت دارید.

برای هرکسی که مایل باشه من یه برگه ثبت نام آماده کردم

بیرون از دفترم برای گروه های درس خوندن.

شدیدا بهتون توصیه اش می کنم!

ممنون!

روز خوبی داشته باشید!

موضوع مقاله هاتون ایناست:

مسائل قرن 19 ام،

نثر های مربوط به قرن 30 ام،

و در آخر، ادبیات در طول جنگ جهانی اول.

سوالی ندارید؟

جکی، عزیزم....

می دونیم که احتمالا سرت شلوغه، اما فقط می خواستم چکت کنم.

هنوزم شماره موبایل قبلیت رو استفاده می کنی؟

البته گفته بودی که آره.

به هرحال، بابا و من دلمون برات تنگ شده

و واقعا دلمون میخواد که صدات رو بشنویم پس....

اینجا کلاس روان خوانی 110 نیوبری هست؟

آره.

- دیر کردم؟ - نه اصلا. بیا بشین.

من راچل هستم. از دیدنت خوشبختم.

- جکی. - آره، میدونیم.

- سندی. - سلام.

آه، خوشبختانه این قراره دومین رشته ام بشه.

من از الان بریا ادبیات انگلیسی ثبت نام کردم.

آیا تا حالا برای شرکت در تحقیقات هم ثبت نام کردی؟

این برای دانش آموز نمونه لازمه.

نه، نکردم. ممنون.

تحقیقات؟ مثل آزمایش دارو؟

من شنیدم که خیلی احمقانه است، جدی میگم.

مثل اینکه چقدر سریع می تونی نام یک رنگ رو بگی یا همچین چیزی.

باید همه باهم به عنوان یک گروه این کارو انجام بدیم.

این باید تقریبا یه تغییر برات باشه.

ببخشید؟

از کار کردن توی اون برنامه تلویزیونی طولانی.

منظورم اینه که، تا حالا اصلا فرصت اینکه به مدرسه بری رو پیدا کردی؟

پیل...

اوم، نیوبری نگفته که امتحان میان ترم تستی هست یا نه؟

آره، به خاطر اینکه اون اصلا نمیتونه بخونه.

برعکس استارک....

شنیدم اون مجبورت می کنه تا همه چیز رو هجی کنی.

استارک کیه؟

اون کلاس 209 هست، روانخوانی غیر عادی رو درس می ده.

این واقعا کلاس خوبیه.

فک کنم یه بار دیدمش.

اون با دانش آموزای دخترش می خوابه،

و وقتی که مدرسه بفهمه همشون به طرز عجیبی ناپدید می شن.

من شنیدم که اونا یه بدن رو توی صندوق عقبش پیدا کردن.

زک!

اونا ناپدید نمی شن. احتمالا فقط مدرسه رو ترک می کنن.

تا حالا اون سعی نکرده که با تو ارتباط برقرار کنه؟

فکر نمی کنم پسرا مورد خوبی برای اون باشن.

من شنیدم که با هردوشون حال میکنه.

من شنیدم که اون یه خون آشام بوده.

من شنیدم که اون در برنامه محافظت از شاهد ها بوده.

به خاطر اینکه پدرش توی تظاهرات مردمی بوده

یچه ها، میشه لطفا برگردیم سر کتابمون؟

این راسته که تایلر قرار بوده که گی باشه

و اون قرار بوده که توی قسمت آخر مشخص بشه؟

منظورم اینه، به خاطر همینه که تایلر اسم پسرا و ... رو داره/

با هموفوبیا کنار بیا، خب؟

چه اهمیتی داره.

کدوم هموفوبیا؟

این یه سوال ارزشمنده. منم طرفدارشم. می خوام بدونم.

هیچ نظری ندارم. من توی قسمت نویسنده ها نبودم.

ولی تو باید ازشون بپرسی اگه واقعا اینقدر برات مهمه.

طبق گفته های خواهرم، چیزایی که پروفسور نیوبری تو کلاس میگه

خیلی مهمتر از چیزاییکه تو کتاب می خونیم هست.

اونا باهات بد رفتار کردن؟ ازت خندیدن؟

نه، اصلا اینطوری نیست.

به نظر میرسه هیچ چیز دیگه ای غیر از برنامه تلویزونی ندارن که راجع بهش صحبت کنیم.

اونا هنوز تو رو نشناختن، عزیزم.

این تمام چیزیه که فعلا اونا میتونن بگن.

اونا خودشونم نمی شناسن،

ولی این به این معنی نیست که گفتگوی عادیشون رو قطع کنن.

هنوزم نمی دونم برای چی میخواستی که بری دانشگاه

اونم یه جایی که اون طرف کشوره.

اینجا پر از دانشگاه های خوب توی کالیفرنیا

و می دونی احتمالا اینجا اینجور مشکل ها رو ندارن.

کدوم مشکل؟

اینکه مردم راجع بهت فضولی کنن.

می دونی تو هیچوقت نمی تونی با این مسئله کنار بیای.

مامان، این اصلا کمک نمی کنه.

اوه، جکی، نقش قربانی ها رو بازی نکن.

من فقط دارم میگم هنوزم نمی فهمم چرا خودت رو درگیر این چیزا کردی

و دیگه مارک رو هم نداری که بهت کمک کنه.

نمیخوام راجع به مارک صحبت کنم، مامان

خیلی خوب، خیلی خوب، متاسفم.

فکر می کنی اینکه مدرسه رو ول کنم همه چیز درست میشه؟

لیلیان!

اومدم! ببخشید!

عزیزم، باید قطع کنم. فردا بهت زنگ می زنم.

یکم بخواب.

مامان، من فردا این دور و بر نیستم، می تونی فقط ....

اینجا، بذار کمکت کنم.

ممنون.

جالبه که مردم می تونن از عهده ی شهریه بر بیان ولی اخلاق نه.

منم به این توجه کرده بودم.

این پروژکتوره یا دوربین؟

ببخشید؟

این.

اوه، هیج کدوم.

این یه ماشین ای سی تی هست. مال حدود 1940.

پس مثل یه مشابه هست؟

نه، این واقعیه.

چه باحال. از کجا آوردیش؟

دزدیدمش.

ای سی تی، ها؟

برای ضبط چیزی هست؟

نه. این برای شوک دادن به آدماست.

درمان با الکترون

برای چی باید این کارو بکنی؟

این یه راه درمان هست.

تا حالا کار کرده؟

نمی دونم.....

خیلی وقته که ازش استفاده نکردم.

اوکی، من دیگه الان باید برم کلاس.

خوش بگذره.

باشه.

چه خبر؟

هیچی.

هی، بچه ها شنیدید یه برنامه روز سه شنبه هست؟

منظورت برای بخش هست؟

آره. شما میرید؟

فک کنم مجبوریم. شما چی؟

[به هم زدن در]

این اسم منه.

من معمولا توی کلاس 209 درس می دم، ولی نیوبری یه کار فوری داشت

پس من باید جاشو پر می کردم.

کسی میتونه بهم بگه که روی کدوم فصل داشتید کار میکردید؟

اوم....آ....

ما جلسه ی پیش یه فیلم تماشا کردیم، خانم.

که اینطور؟

بله، خانم.

به هرحال مربوط به درس میشده، درسته؟

فکر می کنم....

فکر می کنی بتونی قبل از فارغ التحصیلی جوابم رو بدی؟

یه فیلم راجع به ارتباط بود و ما تا صفحه ی 34 کار کردیم.

ممنون.

خب، وقتی که راجع به "ارتباط" میخونید مهمه که به یاد داشته باشید که....

حالت خوبه؟

خون آشام ترسناک.

شرط می بندم که تو جشنی به این انداره مهیج توی هالیوود نداری.

نمی دونم. تا حالا هیچ کدوم رو نرفتم.

هی، ببینید کی اینجاست.

چی؟ کی؟

اوه، خدا. برای چی اون باید اینقدر وحشت ناک باشه؟

میخوای برات صداش کنم بیاد اینجا؟

نگفتی که می خوام باهاش صحبت کنم؟

من اون روز باهاش صحبت کردم.

واقعا؟

شیره یا روباه؟

نه، هنوز خطری نبوده.

راچ، با من بیا. استارک بلاخره تنها شد.

من باید باهاش صحبت کنم تا میان ترم رو عقب بندازه.

ولی....

اون می تونه به مدت پنج دقیقه از خودش مراقبت کنه.

چرا این پشت قایم شدی؟

نشدم.

قایم نشدم.

تو قراره که اینجا با بقیه باشی.

ببخشید.

اشکال نداره.

این مخلوط شدن ها به هر حال از کلاسا خسته کننده تر هستن.

فکر نمی کنم به طور رسمی با هم آشنا شده باشیم....

کاترین استارک.

جاکیلین کرک.

آه، درسته، همون مشهوره.

پس تو، همونی که شنیدم؟ So are you, from what I hear.

واقعا؟

چی شنیدی؟

آه، یه چیزایی.... از دوستام.

یه چیزایی از دوستات....

اونا چی میگفتن؟

که باید ازت دور بمونم.

پس، باید....

باید احتمالا به حرفشون گوش کنی.

حالت خوبه؟

می خوای بریم خونه من؟

چی؟ نه!

این ارتان هست.

اون مرد خونه است.

ارتان.....

تو مثل جان وین می مونی توی جستجوگران.

وووو، درست حدس زدی.

- واقعا؟ - آره

جایزه می گیرم؟

با من بیا.

خوبی؟

آ-ره

مطمئنی؟

تا حالا این کارو کردی؟

کردی؟

یه بار، فکر کنم.

فکر کنی؟

آره، ولی قرار نیست بگم که با کی بوده.

اون توی تلویزیونه.

البته، میفهمم.

می خوای که بری؟

نه.

اگه خواستی بهم بگو.

خب، چشماتو ببند.

یادت نره نفس بکشی.

دختر خوب.

میتونم بقلت دراز بکشم؟

الان باید چیکار کنم؟

چیکار دوست داری بکنی؟

نمی دونم.

ترسیدی؟

نترس.

[زنگ تلفن]

الو.....

الو؟

[تلفن زنگ می زنه]

- سلام. - جکی؟

کاترین.

تو الان زنگ زدی؟

آره.

چطور فهمیدی که منم؟

چون تو تنها کسی این دور و بر هستی که پیش شماره اش با 323 شروع میشه.

آه.

چوری؟

خوبم.

خوبه. فکر کردم شاید عصبانی باشی.

یا شاید تبدیل به حیوان خونگی شدی.

نه، ببخشید.

نمی دونستم که آیا باید بیدارت کنم یا نه.

نه، اشکالی نداره.

می خوای امشب بیای اینجا شاید شام با هم بخوریم؟

البته، مجبور نیستی.

نه، می خوام.... آره.

[صدای در زدن] در بازه!

همه ی معلم های اینجا مثل تو زندگی می کنن؟

احتمالا نه.

ولی اگه این حالتو بهتر می کنه،

من این خونه رو نخریدم، به ارث بردم.

- چیزی برای نوشیدن می خوای؟ - البته.

از کجا فهمیدی که دوست دارم شراب بخورم؟

نمی دونستم....

شاید فقط حدس زدم.

ولی اسکاچ تنها نوشیدنی دنیا نیست.

درسته....

ولی به نظر نمی رسه که تو زیاد ازش بخوری.

در واقع، اصلا به نظر نمی رسه که از اون دسته افرادی باشی که مشروب می خورن

پس به این نتیجه رسیدم که یه نفر باید باشه بهت یاد بده چطور مشروب بخوری.

و از اونجایی که تصور کردم که تو ارتباط محدودی به افراد همسن خودت داری،

حدس زدم که یه نشانه ای از یکی از افراد خانوادت داری.

منو با فمینیست های معتصب اشتباه نگیر،

که می تونم نقش مادرت رو به عنوان الگو حذف کنم،

که فقط یه پدر.....اگه اشتباه نکنم می مونه برات؟

نا پدری، در واقع.

آه.... خب، منو ببخش.

به سلامتی.

همونطور که خودت می دونی، من با همسن و سالام رابطه دارم.

واقعا؟

دبیرستان کجا می رفتی؟

آه، توی کالیفرنیا می رفتم، نمی دونی کجاست.

من از دانشگاه استانفورد فارغ التحصیل شدم پس کالیفرنیا رو خیلی خوب بلدم.

اون واقعا یه مدرسه کوچک بود.

اسمش چی بود؟

خیلی خوب، من توی خونه درس خوندم.

سعی کردم که برم مدرسه، ولی نشد.

دبیرستان خیلی مهمه.

تو همیشه وقتی اینجایی به نظر می رسه ترسیدی.

کاش نمی ترسیدی.

تو نترسیدی؟

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته.

از کجا می دونی؟

نمی دونم.

تو این معادله ما داریم دنبال

مقدار x

می گردیم که منهای 1 کلش به توان 2 چند می شه.

باشه، ممنون بچه ها. برای امروز کافیه.

اون ازت خوشش میاد.

- فکر کنم خوشم میاد رو زانوهام دراز بکشه. - اونم دوست داره

به هر حال من زانوهای خیلی راحتی دارم.

#

# Squint your eyes and look closer #

# I'm not between you and your ambition #

# I am a poster girl with no poster #

# I am 32 flavors and then some #

جکی!

ما چند هفته ی گذشته تو گروه درس خوندن ندیدیمت.

متاسفم، من سرم با درسای انگلیسی شلوغ بود.

- من حتما بعدا بهت زنگ می زنم. باشه؟ - باشه.

تو شبیه یه جوجه تیغی هستی وقتی که می خوابی.

هفته ی دیگه دلم برات تنگ می شه.

دلت برا خانوادت تنگ نشده؟

نه.

خب، شاید اونا تنگ شده باشه.

این واقعا باورنکردنیه.

باور نکردنی، ها؟

می دونی، بیا موضوع رو عوض کنیم.

من به سختی مامانم رو توی نپتون می بینم.

مثلا، تمام این 6 سال رو.

چطوری؟

نمی دونم. فکر کنم فقط این اتفاق افتاده.

من شروع به دعوا با مارک کردم- اون مدیر برنامه هامه-

تا از رفت و آمد جلوگیری کنم،

و فکر کنم این تبدیل به یه قرار همیشگی شد.

فکر کنم اومدن اون به اینجا برای جشن شکر گذاری خیلی بد بشه.

اون داره سعی می کنه جبران همه ی غیبت هاش رو بکنه.

اون توی مجموعه با تو بود؟

نه.

این اذیتت می کرد؟

نه.....

من مارک رو اونجا داشتم. به هیچ کس دیگه نیاز نداشتم.

من داشتم.

[همه حرف می زنن]

سفینه ی فضاییت کجاست؟

اوه، من ندارم.

پس چطوری اومدی اینجا؟

خانوادم رسوندنم.

همه ی راه رو از سیارت؟

پیت، اذیتش نکن، اون داره غذا می خوره.

اشکال نداره.

جکس، یه خورده بیشتر مشروب می خوای؟

آره، ممنون.

جکی، توی این مدت کجا بودی؟ یه برنامه ی تلویزیونی دیگه؟

نه، فقط مدرسه.

جکی مشغول دانشگاه هست.

در اصل، همینجا توی بلومینگتون.

دانشگاه؟ خیلی خوبه!

ولی من فکر می کنم تو باید برگردی به برنامه ی تلویزیونی.

من عاشقش بودم!

مجموعه ی ویدوئوییم رو هر چهارشنبه شب ساعت 8 تنظیم می کنم.

نپتون 26 چهار سال پیش کنسل شد، دایی کیث.

بی معنیه! اون همیشه پخش می شه!

بهش می گن پیوند.

مطمئنم که دیگه "عاشق لوسی هستم" هم درست نمی شه.

جکی داره فکر میکنه که حقوق بخونه.

پس می خوای با ناپدریت کار کنی؟

هنوز راجع بهش فکر نکردم.

چه زود بزرگ شدن.

خیلی باارزش بودی وقتی که اون برنامه رو شروع کردی.

چند سالت بود؟

دوازده.

اون از میان هزار تا بچه ی دیگه انتخاب شد.

آه، من 11 سالم بود،

و 1542 تا بچه برای مصاحبه بودن.

12 سالت بود وقتی که قسمت اول رو بازی کردی، عزیزم.

آره، ولی 11 سالم بود وقتیکه استارت خلبانی رو زدم، عزیزم.

اون حتی پخش هم نشد. That didn't even air.

تا اونجایی که برای تماشاچیا مهمه تو 12 سالت بود وقتی که شروع کردی.

این چیزیه که مردم هستن؟

میدونی که منظورم چیه.

در واقع، نمیدونم.

تا حالا هیچ وقت واقعا برنامه رو دیدی؟

جکلین، میخوای این بحث رو یه جای خصوصی ادامه بدیم؟

هیچ وقت دیگه جلوی خانوادم به من بی احترامی نکن!

چرا؟

می ترسی که شهرت "مادر سال" ات رو خراب کنم؟

فکر می کنی دونستن همه ی جزییات راجع به برنامه ی کوچکت منو

مادر بهتری می کنه؟

اون برنامه کوچیک نبود.

چرا نمی خوای قبول کنی

که من یه زمانی یه کار واقعا خوب انجام دادم؟

قبول دارم، جکلین!

من سعی کردم که اینو نشون بدم ولی تو منو به تمسخر گرفتی!

اون شناختن نبود. تو منو به همه نشون می دادی!

تو هیچ وقت مثل این وقتی که فقط خودمون بودیم حرف نزدی.

تو میخوای که من عضو گروه طرفدارات بشم؟

این چیزیه که می خوای؟

می خوای که من پیرهن دوست دارم تایلر رو بپوشم؟

داری منو محاکمه می کنی چون من نخواستم که

یکی از اون مادرای روانی روی صحنه باشم؟

نه.

من به اندازه کافی برات زحمت نکشیدم؟

ازم متنفری به خاطر اینکه مجبورت نکردم که به اون مصاحبه ها بری؟

این نیست.

من نمی خوام.....

اون موقع اوضاع خیلی احمقانه بود، یادت نمیاد؟

همه ی اون قرارها و کارای عمومی، مردم دور و برت سر و صدا می کردن.

من دیگه حتی نمی تونستم تو رو به یه رستوران ببرم

بدون اینکه تو خسته نشی.

تو کارای بزرگی داشتی که انجام بدی. فکر می کردم می خوای که تنهات بذارم.

چرا باید همچین چیزی بخوام؟

مجبور نیستی که اینجا بمونی اگه دوست نداری.

نگران من نباش.

خوشحالم که زنگ زدی، جوجه تیغی.

دلم برات تنگ شده بود.

بیا الان بریم مدرسه، باشه؟

این همه ی اون جیزیه که داری؟

بیا.

من یه اعتراف دارم....

من یه چند تا قسمت از برنامت رو وقتیکه نبودی تماشا کردم.

می دونم، متاسفم!

نتونستم جلوی خودم رو بگیرم، همش یه شب پخش شد!

خب، چی راجع بهش فکر می کنی؟

آه، خب.....

ازش بدت اومد.

نه! نه! بدم نیومد!

تو عالی بودی.

غیر قابل توصیف بودی.

ممنون.

به نظر خیلی شاد بودی.

آره بود.

کار کردن توی اون برنامه رو خیلی دوست داشتم.

موقع تموم شدنش خیلی برات سخت بود؟

442 آره...

ولی به هر حال من دیگه از اونجا به بعد توی برنامه نبودم.

ازشون خواسته بودم که نقش منو حذف کنن.

چرا؟

ببخشید، خیلی فضولی می کنم؟

نه.

آه، فقط فکر کردم بعد از مرگ مارک به یه خرده استراحت نیاز دارم.

نمیخواستم که بدون اون اونجا باشم.

و البته ما اینو به مطبوعات نگفتیم، پس....

یه سری گمانه زنی هایی راجع به شایعه اعتیاد،

مردم میگفتن که من دیوونه شده بودم.... از این جور جیزا.

تا حالا نخواستی که دوباره برگردی؟

به بازیگری؟

نمی دونم!

من دیگه به اندازه ی وقتیکه ده سالم بود بامزه. نیستم.

یا باهوش

اون چیزایی که مجبور بودی توی اون برنامه بگی...

واقعا، کدوم بچه ای مثل اون حرف می زنه؟

خب، هر بجه ی نابغه، نوجوان،

کشتی شناس، کلاس الف مهندسی اونجور صحبت می کنه.

فکر کنم تا حالا همچین کسی رو ندیدم.

سیستم نیروی محرکه رو تا 9552 درجه بالا ببر.

و با مرکز تماس بگیر.

واکنش سیستم های کنترل رو روی 3-5-1، 11 قرار بده.

تایلر هستم، قطع ارتباط.

و فرمون نیروی محرکه چیه؟

هیچ نظری ندارم. هیچ وقت نپرسیدم.

- به نظر سکسی میرسه؟ - واقعا؟

تو قوی تر از اونی که به نظر میرسی.

دیگه مجبورت میکردن جی بگی؟

آه....

ژنراتور گرانش قطبی....

مغناطیس شدید....

لوله ی نانویی کربن.....

rotovator...

باورم نمیشه که تو سوم از اول شدی، درسته احمق!

تو جی، جکس؟

اگه میخوای دستمو بگیری، فقط کافیه ازم بخوای.

لعنتی! تو الف گرفتی؟

جکی کوتاهترین لیست برای بورسیه تحصیلی هست.

می دونی، بزرگترینش.

مبارک باشه! باید به یه نفر می گفتی.

من تازه پنج دقیقه پیش اینو فهمیدم.

با این وجود، من هنوزم باید این مقاله رو بنویسم.

"برای چی من باید اون کسی باشم که همه ی پول تو رو میده."

یکی از اونا.

- انگار اهمیت داره. - سندی.

منظورت چیه؟

فقط دارم میگم: این عالیه که خیلی تلاش می کنی

با وجودیکه مثل ماها مجبور نیستی.

برای چی مجبور نیستم؟

چون همین الانم یه شغل داری.

این مثل این نیست که تو وقتی بزرگ شدی باید یه متخصص درمان شناسی بشی.

برای چی بزرگ نمیشی؟ تو راجع بهش نمیدونی.

من انتقاد نکردم، فقط دارم میگم.

جکی، می دونی من فکر می کنم که تو عالی هستی، واقعا.

آره، میدونم.

فهمیدید؟

حالا باید بری؟

آره، متاسفم. همین الان یه چیزی یادم اومد.

راستی، اسممون رو برای همکاری در تیم تحقیقاتی نوشتم.

تاریخش رو یادم نمیاد ولی توی برد زدن.

ممنون. بعدا میبینمتون.

چند سالت بود وقتی که اونا مردن؟

آه....

پانزده.

برادرت چند سالش بود؟

فکر کنم، 16.

من امروز همه چیز رو راجع به لیست کوتاه کننده شنیدم.

تا حالا فهمیدی که چه اتفاقی افتاده؟

نه.

خطای خلبان، احتمالا.

اونا هیچ وقت نفهمیدن که هواپیما چه مشکلی داشته.

معلومه که از اون موقع تا الان من از پرواز می ترسم.

منظورم اینه که اگه مجبور باشم پرواز می کنم ولی واقعا دوست ندارم.

تموم شد.

میدونی، من گواهینامه ی خلبانی دارم.

واقعا؟

برای برنامه تلویزونی گرفتمش چون فکر می کردم کمکم می کنه.

البته ما برای همه ی کارای شبکه پول دادیم.

اوه، دختر باهوش.

چه تاثیر گذار.

این راسته که یه بار بدن یه دانش آموز رو توی صندوق عقب ماشینت پیدا کردن؟

این اون چیزیه که الان می گی؟

دیگه چی؟

اینکه تو توی برنامه محافظت از شاهد ها بودی.

و؟

و پدر و مادرت توی اعتصاب بودن.

اوه....

و تو یه خون آشامی.

ووو، هیچوقت نمی دونستم پیش زمینه ای به این اندازه جذاب داشته باشم.

شاید نباید هیچ کدوم رو انکار کنی.

با این وجود میتونم اینو بگم....

اگه پدر و مادرم توی اعتصاب بودن، اون وقت پروفسور هکت هم باید می بود.

اون و پدرم بهترین دوستای هم بودن.

واقعا؟

اون تو عروسیشون ساقدوش داماد بود.

درواقع، فکر می کنم که عکسش رو یه جایی همین دورو بر دارم.

به خاطر همینه که نمی ترسی که بگیرنت؟

آره، دقیقا.

یه تصویر لختی هست....

کاترین.....

بله.....

چند نفر قبل از من بودن؟

نمی دونم.

خب، چه اتفاقی براشون افتاد؟

تموم شد. رفتن.

من با بقیه فرق دارم؟

اگه بگم آره باور می کنی؟

میخوای کمکت کنم که مقالت رو بنویسی؟

خیلی توش خوبم.

خب، ما قوه ی احساس داریم و واقعیت.

قوه ی ادراک نقطه ی تلاقی دو تا جریان هست.

یه حس هست، که تو چی احساس می کنی.

و معرفت، که تو چی می دونی.

میتونی حوصله ی همه رو با حقیقت، واقعیت پیش زمینه ی تحصیلی سر ببری،

یا راهنماییشون کنی به سمت تصوراتشون.

یه تصویر مبهم که چند تا تفسیر رو به با سطح ادراک متفاوت

به همراه داشته باشه.

باید مطمئن بشی که مقالت خالی از هرگونه ابهامی هست.

بهشون یاد بده که تو تنها کسی هستی که لیاقتش رو داری.

فقط نگو که "من فقط روی این کار کردم" "من فقط این کلاس رو برداشتم"

بهشون بگو که چطور راجع بهش احساس کنند.

به این سمت ببرشون، و بذار که جاهای خالی رو خودشون پر کنن.

هیچ وقت از اون عکس هایی که از دو تا تصویر درست شدن رو دیدی

که اینقدر خوب کنار هم قرار گرفتن و تو واقعا نمی تونی بگی که داری به کدومش نگاه میکنی؟

نمی خواد مقالت اون طوری باشه.

بهشون بگو که کدوم رو دارن می بینن.

هیچ چیز دیگه ای نیست و در رو کامل باز میکنی

تا بورسیه ات رو بگیری.

خوبه.

واقعا خوبه.

شروع خوبی داره.

یه نگاهی به پاراگراف آخرش بنداز، نیاز به وضوح بیشتری داره.

باشه.

هی، کاترین؟

بله؟

مقاله ی تو راجع به چیه؟

چیزای خسته کننده.

چه جور چیز خسته کننده ای؟

می دونی، چیزای روان شناسی غیر عادی.

مثل چی؟

کاترین؟

خیلی خب، بر پایه ی یک نظریه راجع به واژگونی خود-انکاری هست.

هیچ وقت راجع بهش نشنیدم. واژگونی خود-انکاری دیگه چیه؟

می دونی که انکار چیه، درسته؟

مثل این میمونه که، اگه تو خودت یه چیزی رو به مدت خیلی زیادی انکار کنی

برای هر دلیلی که به خودت تحمیل کردی،

موقعی که با یه مورد خارجی واقعی برخورد کنی،

میخوای که به طور داوطلبانه اون کارو انجام بدی

کاریکه که تو خیلی سخت داشتی تلاش می کردی که انجام ندی.

خودت این رو ساختی؟

نه.

بیا، اینجا بشین.

چرا؟

چون می خوام این فرضیه رو بهت نشون بدم.

باشه.

حالا، می دونیکه تو همیشه وقتیکه باهم سکس داریم ساکتی؟

- اشکالی داره؟ - نه.

فقط کنجکاوم بدونم چرا اینطوره.

پس به این نتیجه رسیدم که اگه تو خیلی آرومی جایی که نیازی نیست آروم باشی....

بذار ببینیم چقدر میتونی آروم باشی جایی که باید آروم باشی.

دیوونه شدی؟ بسه.

محکم بچسب به میز.

بهم اعتماد کن، تو اینو لازم داری.

ش ش....

درمان شد.

پدرسوخته!

آرزو کردی؟

I did.

- آرزوت چی بود؟ - نمی تونم بهت بگم.

بیا زود غذامون رو بخوریم چون من یه سوپرایز برات دارم.

یکی دیگه! آه!

آره، ولی این یکی از محرمانه ترین سوپرایزهاست که بالاتر از فوق محرمانه های دولتی هست.

میدونی، میخوام یکی از اصول کاهش ترس ماهونی رو امتحان کنم.

این مجازات کارای داخل کتابخونه هست؟

مطلقا نه.

این اصل بیان میکنه که ترس رو میشه تا حد زیادی با علم بر

اینکه اجزای داخلی چیزی که میترسونه چطور کار میکنه، کاهش داد.

مثل اینکه، اگه بچه ای از هیولا بترسه

باید اون رو به به یک سری از فیلم های ترسناک برد.

یک بار که ببینن هیولا چطور ساخته می شن،

دیگه از اونا نمی ترسن.

به من اعتماد کن، من دیدم چطور کار میکنه.

این در چه مجله ای منتشر شده؟

هیچی.

ماهونی اسم ساختگی مامانمه.

من خودم همش رو ساختم.

چه بامزه.

اوه، و باید یه چیزی روی چشمات ببندی...

اینو.

چرا؟

چون اگه پیشاپیش ببینیش ممکنه فرار کنی.

و ما نمیخوایم اینطور بشه، می خوایم؟

خب، چشمات و ببند.

یالا، ببندشون.

- میتونی ببینی؟ - نه.

خیلی خوب، کمک خلبان استارک بیا چک لیستمون رو شروع کنیم.

640 کدوم چک لیست؟

بیا، نشونت می دم.

چرخ ها.

باید مطمئن بشی که فشار بادشون مناسبه.

این پروانه است....

مطمئن شو که خوب و صافه.

هیچ شکاف یا برآمدگی نباید روش باشه.

- چک شد؟ -چک شد.

این موتوره. هیچ سنجاب مرده ای میبینی؟

سنجاب مرده؟

بعضی وقتا حیوون های کوچولو دوست دارن برن اونجا و خونه بسازن.

اوه....

نه، نه هیچ حیوون کوچیکی نیست.

عالیه.

لوله ی آزمایشی....

کاترین..... لوله ی آزمایشی.

چطور تلفظ میکنی؟

P-i-t-o-t.

فشار و سرعت هوا رو اندازه می گیره.

فقط مطمئن شو که آزاده و پاکه و هیچی توش گیر نکرده.

نه، هیچی سنجاب مرده ای نیست.

باله ها....

قشمت متحرک بال هواپیما، فلپ هست.

در این استادم.

فلپ ها پایین میان.

باید مطمئن بشی که کاملا گسترده می شه.

چیکار می کنن؟

باعث میشن که هواپیما آرومتر حرکت کنه.

برای چی میخوای که آروم تر حرکت کنه؟

فرود سختی خواهی داشت اگه سرعتت رو یکم کم نکنی.

اوه، البته.

این بالابره. باهاش می تونی هواپیما رو بالا و پایین ببری.

- میبینی؟ - خب، پس چک شد.

و این... صندلی کمک خلبان هست.

زیباست....

کارمون تموم شد؟

نمی خوای ببینی چطور کنترل میشه؟

بیشتر از اونیکه به نظر میرسه راحته، قول می دم.

خب، باشه.

- داخلی؟ - آ-ره

- بامزه - مرسی

خب، بذار پمپ سوخت رو روشن کنم.

مطمئن شو که سوخت به اندازه کافی داریم.

برای چی به سوخت نیاز داریم؟

خاموشش کن.

آماده ای؟

برای چی؟

برای اولین جلسه ی آموزشی؟

الان؟

به چک کننده ی قبل از پرواز اعتماد داری؟

باشه.

- آره؟ - آره.

باشه.

باشه.

- آماده ای؟ - آره، آره.

بفرمایید.

هی، خوابت برده؟

این بهترین جشن تولدم بود.

وقتی که اینجایی رو خیلی دوست دارم.

دوست دارم.

[زنگ تلفن]

الو؟

جکی؟

کی پشت خطه؟

وید هستم.

جطوری؟

وید؟ شماره ام رو از کجا آوردی؟

از مامانت. امیدوارم اشکالی نداشته باشه.

708 نه، مشکلی نداره.

چه خبر؟ چیکار می تونم برات انجام بدم؟

خب، اول از همه، میخواستم معذرت خواهی کنم.

از موقع اتفاق مارک تا حالا باهات ارتباط نداشتم.... میدونی....

اشکال نداره.

دومیش اینه که، می دونم که مدتیه که چیزی نخوندی،

ولی میخوام بیای اینجا

و مطمئنم که دوست داری بیای این رو بخونی.

هنوز پشت خطی؟

آره.

اوه، وید، نمی دونم مامان چی بهت گفته،

ولی من الان واقعا دنبال این چیزا نیستم.

واقعا مشغول کارای مدرسه هستم.

می دونم، میدونم.

نمی خوام وقت تلف کنم.....

این نپتون 26 هست.

دارن ازش یه فیلم سینمایی درست می کنن.

قراره که تا تعطیلات آماده بشه و این دفعه....

تایلر قراره نقش اصلی باشه.

اونا چه پیشنهادی دادن؟

ندادن. هنوز ندادن.

منظورت چیه؟

خب، میخوان که تو بخونیش.

بخونمش؟ برای چی باید برای یه قسمت دوباره مصاحبه بدم؟

ببین، به من گفتن بین تو و شاید دو یا سه نفر دیگه است.

اونا خیلی تمایل دارن.

با من تماس گرفتن.

وید، همونطور که گفتم، واقعا الان دنبال این نیستم.

جکی، فقط می خوام که راجع بهش فکر کنی، باشه؟

What's the worst that can happen -

فقط چند روز از تعطیلات کریسمس رو از دست می دی.

واقعا میخوای کس دیگه ای نقش تایلر رو بازی کنه؟

بهت چند روز فرصت می دم تا راجع بهش فکر کنی.

روز دوشنبه باهات تماس می گیرم و اون موقع تصمیم بگیر.

- باشه - عالیه.

عالیه که دوباره داریمت!

هنوز بر نگشتم، وید.

به نظر عالی میاد.

ممنون.

امروز خیلی آرومی، جوجه تیغی.

واقعا؟

آره. همه چیز مرتبه؟

آره، فقط، میدونی، مدرسه و مسائلش.

اوه، چیزی هست که بتونم کمکت کنم؟

راستی، اگه میخوای ترم دیگه استاتیک برداری،

خبرم کن، چون که یه کتاب دارم که میتونم بهت قرض بدم

که دیگه نخوای بخری. خیلی گرونن.

ممنون.

فک کنم برای گرفتن اون کلاس دست نگه دارم.

نمیدونم که برای رشته دوم وقت کافی داشته باشم.

واقعا؟ چرا؟ تو که خیلی خوب داری پیش میری.

اوه.... من یه تماس از وید روز جمعه داشتم.

اون دستارم از اون موقع هاست.

فکر کردم گفتی که کارت با بازیگری تموم شده.

هیچوقت همچین چیزی نگفتم.

وید چی گفت؟

اوه، میخواد که برای فیلم سینمایی نپتونن که قراره برای کریسمس بیرون بیاد، مصاحبه بدم.

پس برای کریسمس میری خونه؟

به هرحال، این همون شغلی نیست که مال خودت بوده؟

این همونیه که گفتم.

ولی، منظورم اینه که مدتی ازش گذشته و حالا پروژه ی بزرگتریه.

همون نقشه، ولی کمی متفاوته.

میخوای بری؟

دارم راجع بهش فکر می کنم.

به هرحال به نظر ترسناک میاد.

به نظر میرسه که تعداد زیادی از مردم براش منتظرن.

فکر کنم باید بری؟

واقعا؟

آره.

مقاله ات چطور پیش میره؟

هنوز روش کار می کنم.

فقط منتظرم ببینم چیزا چطور پیش میره.

خیلی خوبه.

پس چه احساسی داری که دوباره به لس آنجلس برگشتی؟

خوب، فکر کنم.

بیا، میدونیکه ترجیح میدی اینا رو حفظ کنی

تا برنامه کلاسی.

خب، خوشحالم که باید هردوش رو انجام بدم.

خب، من یه اطلاعاتی راجع به مصاحبه ی فردا دارم.

میخوان که با یه سری افراد جدید تمرین کنی

یه بچه ی باحال که نقش اصلی مرد رو بازی میکنه.

و اینجا.... مال تو هست.

نیازی نیست که بگم، این رو پس میخوان.

البته. ممنون.

همیشه می دونستم که برمیگردی.

اینو خیلی دوست داری.

کاری نکن بدشانسی بیارم. هنوز نقشم رو نگرفتم.

تحت کنترل دارمش، پدر. نگرانش نباش!

فشار رو برام تنظیم میکنی؟

تماشا کن!

این هیچ وقت نمیتونه اتفاق افتاده باشه

اگه کارت تموم شده باشه من اولین جا چی باید بهت بگم.

متاسفم، خانم.

این اتفاق توی اولین واگذاریت نمی تونه بفته، میتونه؟

نه، فقط هیچ وقت تا حالا از یه دختر دستور نگرفته بودم.

اینجاش رو نمیتونم کمکت کنم. منم همینطور.

لعنتی! اینجا دوباره دارن میان.

[شکستن شیشه]

کات!

اینم جزئی از مصاحبه بود؟

نمی دونم.

قطعا اولین باری نیست که چنین اتفاقی میفته.

درمورد اون متاسفم بچه ها.

فقط چند دقیقه طول میکشه.

کسی نگران نیست.

راستی، من تامی هستم.

خوشبختم.

این واقعا مایه ی افتخاره که با شما دوشیزه کلیرک مصاحبه می دم.

دوشیزه کلیرک؟

داری منو میترسونی.

متاسفم.

پس، شما بچه ها صدا رو می گذاشتید؟

نه، اون بسته شدن دوتا در بود.

من عاشق بوی قسمت صداگذاری هستم.

هیچوقت توجه نکرده بودم.

واقعا؟

ما آماده ایم که بگیریم؟

آماده اید؟

خب، از قسمت بالا.

و ..... حرکت!

تحت کنترلم هست، پدر. نگران نباش!

[صدای پرینتر]

تو پروازی چیزی داری که باید بهش برسی؟

آره، داریم برای تعطیلات میریم خونه.

باید به بقیه حلقه ی نامزدیمون رو نشون بدیم.

آه، آره تبریک میگم.

ممنون.

خانواده ی من خیلی گسترده است پس امیدوارم که اون ژامبون دوست داشته باشه

به خاطر اینکه قراره توی شش تا خونه بخوریم.

تو چی؟

من؟ نه، هیچ برنامه ای ندارم.

نمیری که خانوادت رو ببینی؟

نه.

دوستی داری که بیاد پیشت؟

نه، نه واقعا.

معمولا کار خاصی انجام نمی دم.

به علاوه، یه عالمه کار دارم که انجام بدم.

اوه.....

کارت با اونا تممومه؟

الو؟

سلام وید،منم.

جکی؟

همه چی مرتبه؟ ساعت 2 نصفه شبه.

اوه، برای این متاسفم. خبری ازشون نشد؟

اوه، نه. نه هنوز.

ولی میدونی چیه. من راجع بهش نگران نیستم.

مطمئنم بهترین کارت رو انجام دادی.

الان میرم بخوابم.

نه، وید. صبر کن!

یه لطفی در حقم بکم....

باید برام یه قرار ملاقات با مدیرای اجرایی بذاری.

حتی اگه شده یکیشون. حتی اگه شده برای پنج دقیقه.

فکر میکنم بتونم یکم تحت فشار بذارمشون.

لطفا.

من نمیتونم اینکارو بکنم حداقل تا هفته ی اول ماه ژوئن، اونم اگه خوش شانس باشی.

باشه.

هرچقدر که زمان ببره.

نباید 3 ام یا همچین چیزی برگردی مدرسه؟

نگران اون نباش خودم حواسم هست.

خیلی خوب... فردا بهت سر میزنم.

سلام، منم.

این چیزا ممکنه یه خورده بیشتر از اونی که فکر می کردم طول بکشه.

احتمالا حداقل تا 10ام نمیتونم برگردم.

اگه هنوزم میتونی بیای فرودگاه دنبالم خبرم کن.

منظورم اینه که، خیلی دوست دارم.

دلم برات تنگ شده. خداحافظ.

اینم از این.

خدای من.....

چه بلایی سرش آوردی؟

خوندمش.

متوجهی که قراره اینو بهشون برگردونیم، نه؟

وید، میدونی این نوشته ها چیه؟

بازیگری.....روشها.....چیزها؟

نه.

این نقطه ی به هم رسیدن معرفت و احساس هست.

قراره جاهای خالی رو براشون پر کنم،

ببرموش به مقصد.

به کجا؟

ببین، حقیقت اینه که،

تمام کاری که من تا الان انجام دادم یه برنامه ی کوچیک تلویزونی به اسم نپتون 26 هست.

من یه دفتر مجهز و برزگ ندارم که بهشون پیشنهاد بدم.

چیزی که دارم دانش از نقشمه.

چیزی که بقیه ی بازیگرا ندارن،

و چیزی که مصاحبه گرا دنبالشن.

حالا، وقتیکه اونا به تصویر مبهم نگاه می کنن،

اونا شاید فکر کنن که میخوان این جاهای خالی رو براشون پر کنی

که کی فیلم دلارهای گازیلون رو تابستون گذشته ساخته.

میخوام که بهشون نشون بدم که فقط مشخصات من به این عکس میخوره.

من جز جدایی ناپذیر نقش تایلر برای قوه ی ادراک تماشاگران هستم.

یه استداد ذهنی برای کاراکتری که اونا دوست دارن.

میخوام که این افراد فکر کنن که به تجربه ی من نیاز دارن

بیشتر از یه هفته ی باز.

تایلر بزرگ شده، ولی اینکه شخصیتش رو دوباره بسازن یه اشتباهه.

میفهمی که چی می گم؟

[زنگ تلفن]

آره، الان راه میفتیم.

اکی، جکی، بیا انجامش بدیم.

مجموعه ی ادراکی.....

باورم نمیشه که واقعا توی دانشگاه داری درس میخونی.

اوه، لعنتی.

سلام، بچه ها!

بعدا می بینمت.

ببین، من واقعا متاسفم که قرارمون رو از دست دادم.

شما بجه ها خوب پیش میرید؟

نگرانش نباش.

یه نفر رو پیدا کردیم که جاتو بگیره.

باید برم سر کلاس.

[زنگ تلفن]

الو؟

جکی، کجا بودی؟

متاسفم. تلفنم پیشم نبود.

ازشون خبری نداری؟

چرا.... تو نقش رو گرفتی.....

میخوامت!

جدی میگی؟

آره!

ببین، یه جشن هست که فکر می کنم تو باید بری.

توی خونه ی یکی از مدیرای اجرایی هست.

چیز بزرگی نیست ولی فکر می کنم واقعا باید این افراد رو بهتر بشناسی.

می خوای که برگردم به لس آنجلس؟

نه، نه. همونجاست، داخل شهره.

به نظر میرسه دوساعتی راه باشه.

جزییاتش رو برات میل می کنم.

وید، من واقعا ماشین ندارم.

اونا منتظرتن.

و دوباره بهت تبریک میگم!

ممنون.

شکستن پا.

اگه میخوای و خسته شدی برگشتن من رانندگی میکنم.

میخوای که خودم رو کی معرفی کنم؟

دوستم..... از دانشگاه.

اوه، سلام.

من جکی هستم.

- شما لورا هستی؟ - بله.

اوه، تولدتون مبارک.

ممنون! این خوبیتون رو نشون میده.

بیل!

این دوستم کاترین هست.

خوشبختم.

جکی! بیل ویتن.

خوشحالم که تونستی بیای.

وید مطمئن نبود که میتونی بیای یا نه.

اوه، اون خیلی اصرار داشت.

اینجا یه عالمه از طرفدارای نپتون هستن که دوست دارم باهاشون آشنا شی.

داریم یه مصاحبه مطبوعاتی انجام میدیم، ها؟

حس شوخ طبعی خوبی داری. اینو دوست دارم.

شراب قرمز؟

البته.

پس، از کجا جکی رو میشناسی؟

از مدرسه.

با هم مدرسه میرفتین؟

نه.

تا حالا عضو طرفدارای برنامه بودی؟

نه واقعا.

خیلی خب....

اگه به چیزی احتیاج داشتی فقط بهم بگو.

از آشنایی باهاتون خوشبخت شدم.

آره.

ممنون که همه ی راه رو رانندگی کردی.

خواهش می کنم.

امیدوارم که از دسته افراد حسود نباشی،

چون نویسنده بهم گفت که قراره به تایلر نقش عشقی بدن.

قراره اون پسره که باهاش مصاحبه دادم باشه.

تامی، فکر کنم.

از اون ستاره ندیده ها بود وقتیکه دیدمش. امیدوارم تمومش کرده باشه.

فکر میکنی دیوونته؟

احتمالا

تو که حسودیت نشد، شد؟ کاملا شوخی بود.

چرا باید حسودیم بشه، جکلین؟

جکلین؟

این اسمته، مگه نه؟

چرا اینطوری میکنی؟ فکر کردم برای من خوشحالی.

واقعا؟ چرا اهمیت میدی که من چی فکر می کنم؟

به هر حال به نظر نمیرسه وقتیکه رفتی دیگه اهمیتی داشته باشه.

چی.......این چه معنی قراره بده؟

فکر می کنی چه معنی داره؟

فکر می کنی ما قراره بهم بزنیم

فقط به خاطر اینکه من یه جای دیگه کار گیرم اومده؟

من کاملا مطمئنم که ما تنها

زوج هایی که از هم دورن نیستیم، کاترین.

چه بامزه. پس حال زوج شدیم؟

این خیلی مسخره است.

ببخشید. من نفهمیدم..... میشه فقط.....

بیا فردا صبح راجع بهش صحبت کنیم، باشه؟

نه! من میخوام الان صحبت کنیم!

اول از همه، میخوام که این لطف رو بکنی و بگی

که حداقل ما توی یه رابطه بودیم.

دوم اینکه، بهم توضیح بدی که چرا این رابطه رو

نیمه ی راه میخوای تموم کنی.

جکی، راجع بهش واقع بین باش!

کالیفرنیا اون ور کشور هست.

چند بار میتونی از اونجا پروز کنی بیای اینجا که منو ببینی؟

خیلی بار. هر وقت که وقتم خالی باشه.

باشه، خیلی خب. بیا بگیم که اینکار و می کنی.

می خوای چیکار کنی وقتی که اینجا اومدی؟

نمیدونم. همونکارایی که همیشه با هم انجام میدادیم.

و اگه کسی رو که تو میشناختی دیدیم چی؟

میخوای دوباره بگی که ما فقط رفقای دانشگاهیم؟

چه طور میخوای پروازهات رو برای دیدن یک دوست توجیه کنی؟

ببین، اگه این اون چیزیه که تو رو نگران کرده، من با تو هستم.....

من کاملا با تو هستم.

نمیگم که میتونم همین الان اون رو عمومیش کنم،

چون نمیتونم.

ولی میتونم بهت قول بدم که هیچ وقت نمیذارم که این دلیل جداییمون باشه.

حتی اگه شایعات مطبوعاتی یا مقاله، عکس یا هرچیزی باشه.

من میخوام باهاش کنار بیام چون فکر میکنم تو ارزشش رو داری.

شاید من نخوام که این مسئله عمومی بشه.

موافقم. ما منتظر زمان مناسب میمونیم.

نه جکی، هیچ زمان درست یا غلطی وجود نداره.

شاید من فکر نمی کنم که تو ارزشش رو داشته باشی.

سلام، بچه ها.

هنوز میای اینجا؟ فکر کردم که رفتی.

آره، سندی، هنوز میام اینجا.

نیمسال جدید، انتساب های جدید....

سلسله مراتب مازلو از نیازها.

من باید مراحل روانی رو یاد بگیرم.

نزدیکتر از هروقت دیگه ای هست که تا حالا پیشش بودی

دوست داری که بری سر وقت اون؟

فکر کنم شب درس خوندنی طولانی بهتری رو دونفر دارن.

ببخشید، سند، من کاری باهات کردم؟

میخوای که برم؟

نه!

من هیجان زده هستم که ما خودمون رو در گروه داریم.

فکر کنم اون خوب باشه با چیزی که داره.

میشه بس کنی؟

چیو؟

اون سرایدار لعنتی میدونه که اون با یه معلم هست.

به خاطر همینه که نمره های خوب میگیره.

خدا میدونه که اون خیلی مشهوره که مثل بقیه ی ماها کلاس بیاد.

سندی، عزیزم، چیزی هست که میخوای بهم بگی؟

نه، من خوشحالم.

من داستان کثیف کاترین استارک رو دارم که دانشجوهای جدید سال دیگه بگم.

و اگه بخوان بدونن که چطور تموم شد

میتونن اون بچه ایکه قبلا توی تلویزیون ستاره بوده و الان سیاه سوخته شده رو ببینن.

[در زدن آروم]

نمیخواستم که هیچ کس دیگه ای منو اینطوری ببینه.

[نزدیک شدن سریع ماشین]

[صدای عکس گرفتن]

باور کن، منم نمی خوام که اینجا باشم.

واقعا فکر کردی که این بهترین کاری بود که میتونستی انجام بدی؟

حقش بود. خودش می خواست.

و میدونی، من داشتم از تو هم دفاع می کردم.

جکی، من تو رو لازم ندارم که برام اونکارو بکنه.

اگه خونه نیومده بودم چی؟

برام اهمیتی نداره.

چرا اینطوری لباس پوشیدی؟

چون دارم می رم جشن.

کدوم جشن؟

جمع آوری کمک

تنها میری؟

نه.

- با کی می ری؟ - به تو ربطی نداره.

میشه به جاش من باهات بیام؟

- نه! - چرا؟

میخوای چند تا امضا امشب جمع کنی، جکی؟

دلت برا هوادارات تنگ شده؟

مثل اینکه میخوای چند تا از دانشجوهای دوره ی لیسانست رو تور کنی، کاترین؟

امشب میتونی بمونی اگه میخوای.

میدونی که تلویزیون طبقه ی پایین چطور کار میکنه.

میتونی هرچقدر که میخوای شغلم رو مسخره کنی، ولی حداقل من خودم پولم رو در میارم!

دارایی های پدر و مادرم رو برای بقیه ی عمرم تلکه نمی کنم.

فکر کنم برنامت امشب پخش میشه.

سعی کن مبل رو تمیز نگه داری

وقتی که کارت با خودت تموم شد!

[TV blares]

[صدای باز شدن در]

پس این لونه ی استارک مشهور هست....

کاترین، یه نفر روی مبلت هست.

ها؟

آره، این اون بچه از برنامه ی تلویزیونی هست.

اسم برنامش زحل یا همچین چیزی بود....

میدونی چیه، بیا بریم طبقه بالا.

هی، مطمئن شو که تلویزیون رو خاموش می کنی

وقتی که کارت با نگاه کردن کارتون ها تموم شد، باشه؟

[زنگ تلفن]

بله؟

جکس؟

زک؟ نمیدونستم که شماره ام رو داری.

ببخشید. مزاحمت شدم؟ سرت شلوغه؟

نه، اشکال نداره. چی شده؟

سندی استخدامت کرده که منو بزنی؟ برای این بهم زنگ زدی؟

درسته.

واقعا، حالت خوبه؟

از اون روز تا حالا ندیدمت.

آره، دارم زندگی میکنم.

پس چه خبره؟

خب، جمعه شب یه جشن هست.

از اینجا خیلی دور نیست.

میدونی، اگه از این جور چیزا خوشت میاد.

چه جور جشنی هست؟

جشن.....

جشنی که پر از مشروب و موسیقی بلند هست؟

نوعی جشن دانشگاهی، فک کنم.

نمیدونم که تا حالا شانس انجام چنین چیزی رو داشتی یا نه.

میتونم بیام دنبالت.

جکس؟ قطع شد؟

نه....

باشه. میام.

[Music blares, people talking in distance]

جشن خوش میگذره بهت؟

آره.

ببخشید درمورد اون پشت. تی جی یه عوضی به تمام معناست....

یه عوضی به درد بخور، با این وجود.

پس این کاریه که شما بچه مدرسه ای ها مکنین؟

ما بچه مدرسه ای ها.....

واضحه که یه گروهی که تو بهش تعلق نداری.

خب، میدونی، من فقط یه افسانه ی شهری هستم.

در موردش شنیدم.

کجا میری؟

برمیگردم خوابگاهم.

حتی شب رو اینجا نمی مونی؟

باید فردا صبح برم لس آنجلس.

برای همیشه می خوای بری؟

نه. فقط باید چند تا مصاحبه ی مطبوعاتی انجام بدم، چند تا کاغذ رو امضا کنم.

چند هفته ی دیگه بر میگردم.

می تونم حداقل تا خوابگاه باهات بیام؟

نه، خوبه.

خداحافظ، زک.

امروز، اه، میخوایم راجع به اصول اولیه از اختلالات اضطرابی صحبت کنیم.

یک.....

اضطراب کلی....

اختلالات ترس....

[phone camera clicks]

چهار.....

وسواس اختلال خواس که با و.ا.خ نشونش می دن.

دوتا روش وجود داره.... که اونا رو کشف کنیم:

یادگرفتن.... و عوامل زیستی.

اگه کتاباتون رو صفحه ی 562 باز کنید

می بینید که مروری بر هر دوی اینها شده.

[Knock on door]

بیا داخل.

فکر کنم اینها بهتر کار می کنن.

ممنون.

مطمئنی که یه اتاقه برات کافیه؟

با پولی که در میاری،

مطمئنم که یه جای بزرگتر رو میتونی بگیری.

میخوای وقتی نیستی تاسیسات رو برات راه بندازم؟

نه، خودم ترتیبش رو میدم.

میدونی که چطور باید انجامش بدی؟

فکر می کنم بتونم یه راهی پیدا کنم.

می دونی، اگه هر اتفاقی افتاد

همیشه در خونه برات بازه که برگردی.... اگه خواستی.

اینو گفتی.

واقعا گفتم.

بهش احتیاجی پیدا نمیکنم.

نمیخواد راجع بهش مثل یک تهدید نگاه کنی.

فقط داشتم یه چیزی بهت پیشنهاد میدادم.

فکر می کنم کلمه ی تهدید

بیشتر راجع به تو باشه نه من، واقعا.

من باید وسایلم رو تا قبل از فردا جمع کنم، پس....

می دونی، خیلی سخته که دوباره به نبودنت این دور و بر عادت کنیم.

اینجا هم همینطور.

یه کاریش می کنیم.

#

# I search your profile #

# For a translation #

# I study the conversation #

# Like a map #

# 'Cause I know there is strength #

# In the differences between us #

# And I know there is comfort #

# Where we overlap #

# Come here, Stand in front of the light #

# Stand still, So I can see your silhouette #

# I hope you have got all night #

# 'Cause I'm not done looking #

# No, I'm not done looking yet... #

# Each one of us #

# Wants a piece of the action #

# You can hear it in what we say #

# You can see it In what we do #

# We negotiate with chaos #

# For some sense of satisfaction #

# If you won't give it to me At least give me a better view #

# Come here, Stand in front of the light #

# Stand still, So I can see your silhouette #

# I hope you have got all night #

# 'Cause I'm not done looking #

# No, I'm not done looking yet #

پول خرد میخوای؟

ماشینش (دستگاه پول خرد کن) چند هفته است که خراب شده.

فکر نمی کنم که به این زودی ها درستش کنن.

- ممنون. - خواهش می کنم.

شنیدم که برای همیشه داری می ری.

برای همیشه خیلی زمان زیادیه.

بیشتر شبیه اینه که برای حال حاضر.

هیچ وقت نمی دونی.

جکی؟

چی شده؟

سندی، برای دانشجوی سال دوم شدنت آرزوی موفقیت می کنم.

تو هم همینطور.

تمدید میکنی؟

نه. در اصل برمیگردونم.

میخوام مطمئن بشم که هیچی رو فراموش نکردم.

سلام. نسخه ماه می برای اون مجله هنوز نیومده؟

یه لحظه اجازه بدید.

- سلام. - سلام.

مقالت چطور پیش میره؟

خوب.

خوبه.

آره.

ایتان چطوره؟

- حالش خوبه. - خوبه

میبینم که اجازه دادن که مدرسه رو تا آخر امسال ادامه بدی.

آره.

- برای تو هم همینطوره؟ - آره....

من خوش شانسم.

استارک، یک نسخه از ماه می مجله ی روانشناسی کاربردی.

ممنون.

خب، اگه دیگه ندیدمت موفق باشی.

هی، نپتون!

چه اتفاقی برای زحل افتاد؟

زود باش، میدونی که من همیشه عضو طرفدارای مخفی برنامه ات بودم.

آیا، آه، الان کار خاصی داری؟

نه، نه واقعا..... تو؟

حالا تو قوی تر از اونیکه به نظر میرسی هستی.

اونا مجبورم میکنن که پنج روز در هفته رو کار کنم.

واقعا؟

مربی شخصی و همه چی.

خیلی خوبه.

No more pasta for me, though.

Oh, you poor thing.

به خاطر اتفاقی که برات افتاده ازم متنفر هستی؟

نه.

نه، ازت متنفر نیستم.

میدونی از همون اولین باری که توی دفتر هکت دیدمت، میخواستمت.

و اولین باری که اومدی اینجا یادمه با خودم فکر میکردم،

اوه، خدای من، اون قراره حمله ی قبلی داشته باشه و بمیره.

چی؟

فکر نمی کنم تا حالا توی عمرم چیزی رو که بیشتر ترسیده باشه دیده باشم.

- من نترسیده بودم. - واقعا؟

پس فقط داشتی به سود من اداش رو در می آوردی؟

خیلی خب، شاید یه خرده ترسیده بودم.

خیلی خب، شاید یه خرده وحشت زده بودم.

ولی نمیتونی بهم بگی که نمیدونی

که همه ی این دور و بر ازت می ترسن.

کاری نمیتونم برای این بکنم. (دست من نیست)

تو خیلی ترسناکی.

فکر می کردی میخوام چیکار کنم؟

از کجا می دونستم؟

درسته، چون من یه خون آشامم.

بعضی وقتا این رو کاملا فراموش می کنم.

تو به اندازه کافی سن داری....

اووچ!

من باید برم. باید یکم بخوابم.

فکر میکردم پروازت تا فردا شب نیست؟

نه نیست، ولی فردا صبح یه مصاحبه دارم....

با یه مجله ی مسخره ی تلویزیونی.

میخوان که من تویمحیط دانشگاه یا یه همچین جایی راه برم و فیلم برداری کنن....

نمیدونم.

میخوای که تا خوابگاه برسونمت؟

نه، خوبه. پیاده میرم.

حالا میخوای چیکار کنی؟

نمیدونم.

حالم خوب میشه.

خب، شماره تلفتنم رو داری..... همون که با 323 شروع میشه.

مواظب خودت باش، باشه؟

تو هم همینطور.

پس جکی، تطابق پیدا کردن با دانشگاه برات سخت بود

بعد از اون همه کار کردن؟

آه، درواقع فکر می کنم بیشتر برای اونا سخت بود که منو اینجا داشته باشن.

ولی من آخر سر یه مقداری فضا برای خودم پیدا کردم.

شنیدم که سه تا رشته رو با هم میخونی؟

نه.

در واقع، فقط یکی.

دارم سعی می کنم که دو تا رشته رو بخونم،

فکر اینم که شاید برم مدرسه ی حقوق.

چیزی پیدا کردی که ترکش برات سخت باشه؟

آه، خشک شویی.....

قطعا خشک شویی.

[Whispers] اینا اینجا میمونن؟

برای چی پچ پچ می کنی؟

یه برنامه ی تلویزیونی رو طبقه ی پایین دارن فیلم برداری میکنن.

نه، اینا رو میبرم.

- یه دقیقه ی دیگه کارم تمومه. - باشه.

خوشحالم که اینجا اومدم. خوشحالم که این ماجراها رو اینجا گذروندم.

ولی تو دوباره داری میری همونجایی که بودی.

خب، همونطور که تو فیلم ها میگن، هیچ جایی خونه نمیشه.

خیلی خب، فکر میکنم این تمام چیزی بود که نیاز داشتیم.

- ازت خیلی ممنونم - ممنون

مثل همیشه لذت بردیم.

پس تایلر قراره فرمانده باشه یا یه همچین چیزی؟

یه سفینه ی فضایی جدید هست، یه دنیای جدید دیگه ای اون بیرون هست.

باید منتظر بمونید و خودتون ببینید.

کافیه.

آماده اید، بچه ها؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.