Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
Watch Online Movies and Series for FREE www.osdb.link/lm
کمپانی فیلم و سریال هوآسه گلدن گلوب ژجیانگ
شیطان موقرمز
اسمم کونگوِنه
اومدم بکشمت
یه آدم عادی
فکر کشتن منو میکنی
تو لیاقت آدم بودن رو هم نداری
تو یه شیطانی
نمیخوام بمیرم
هنوز به زمان نیاز دارم
وقت
کونگوِن
منو شکست دادی
فقط با این، از همه سرتر شدی
حتی اسم شمشیر اهریمنکش هم مال توئه
لیو شیش واقعاً راست میگفت
واقعاً این کوه جن و شیطان داره
یه گداس
پول ندارم
داداش
یه نقاشیه
این ارزش داره
برادر
من الان
فقط همین یه نقاشی برام مونده
خواهش میکنم برگردونش به من
آشغالِ بیمصرف
قلبتو دربیارم
من سرور موقرمز هستم
من شیطان موقرمز هستم
وقتی منو برتر از همه کردی
چرا باید همه چیز رو بگیری
چرا
چرا منو از اوج به خاک سیاه نشوندی
ای خدایان
چرا اینجوری باهام بازی میکنید
حتماً پس میگیرم
همه چیزایی که از دست دادم
ای خدایان، چرا اینجوری باهام بازی میکنید
پیرمرد و دریا
چرا تازگیا همش خواب شیطان موقرمز رو میبینم، همون که تو رمان «خدایانکش» بود
پیرمرد و دریا. مگه من زودتر نکشتمش تو داستان
پیرمرد و دریا
اسمم لو کونگوِنه
شش سال پیش
یه رمانی نوشتم که هیچکس نخوند
«خدایانکش»
«خدایانکش»
یه عوضی به اسم مستعار «سیکادا»، «خدایانکش» رو دزدید
تازه خودش رو نویسندهش میدونه
بچهها
مراسم ویژه ششمین سالگرد پایان «خدایانکش»
همین الان شروع میشه
به لایو «سیکادا» خوش اومدید
برید بالا
استاد سیکادا، زود «خدایانکش ۲» رو بنویس
استاد سیکادا، عاشقتم
این رمان منه
تو دزدی
تو اصلاً کی هستی
نه ۹۹۸، نه ۶۹۸
امروز فقط ۹۸
خدای ثروت موقرمز رو ببر خونه
«خدایانکش» گل کرد
سیکادا هم گل کرد
من برعکس، شدم سارق ادبی
دو تا از دوستام خیلی نگرانم بودن
همش بهم میگفتن ولش کنم
میگفتن
شش ساله گذشته
واقعبین باش
آخه آدمیزاد
نمیشه همیشه به عقب نگاه کرد
آه
از لحظه حال لذت ببر
آره
باید رو به جلو نگاه کرد
فهمیدم
وِن
تو مگه به خاطر موفقیت «خدایانکش» نیست
که به تو ربطی نداره
حالا بیا امروز در مورد ونگوگ حرف بزنیم
میگی این نقاشیهای ونگوگ
تو دست خودش معروف نشد
تو هم همینطوری نیستی
رمان تو دست سیکادا معروف شد
تو دست تو شاید معروف نمیشد
بابا، بس کن
لاکی فیوچر
چیه
لاکی فیوچر
میخوای ولش کنم
منم سعی کردم ولش کنم
تا امروز
نویسنده معروف «سیکادا» اعلام کرد که «خدایانکش» رو دوباره شروع میکنه. منتظر ادامه داستانهای جدید استاد سیکادا باشید
استاد سیکادا
طرفداراتون بهتون میگن خدای رمان
من خدای رمان نیستم
چیزی که من نوشتم «خدایانکش»ه
و تازه
دو تا دیگه هم میخواد
مگه جا میشه
آخه چرا باید همه چیو ازم بگیره
میخواد منو از عرش به فرش بکشونه
ای خدای آسمونا
آخه چرا باهام اینجوری بازی میکنی
من که همه اینا رو پس میگیرم
سرنوشتمو عوض میکنم
زندگیمو زیر و رو میکنم
شهر ابرا
من که خواب نمیبینم، نه
این خودمم
شهر ابرا، همون پایتختی که تو «خدایکش» نوشته بودم
این همه آدم اینجا چیکار دارن
دستتو بیار جلو
تو
گمشو کنار
چی رو قایم میکنی
گمشو
نشان شعله
طرفدارای اهریمن سرخ
ببرینش
خفه
یکی دیگه هم گیر آوردن
ولش کن
شوالیههای زرهقرمز اومدن
یه مشت آشغال عوضی
به مردم بیچاره زور نگین
اینا خودشونن
تو «خدایکش» من
اونا با هم دست به یکی کردن و شکست دادن
اهریمن سرخ که حاکم پایتخت بود
ببر مسی، شوالیه زرهقرمز
اژدهای سیاه، هیولای تکچشم
پرتقالی کوچولو، دختر ببر مسی
و تو هم
پسری که اهریمن سرخ رو دخلشو آورد
نه
تو هم که مثل منی
دیگه بچه نیستی
کونگون، شمشیرکش اهریمن
کونگون پیداش شد
صاعقه
مسافر
اونا از عموهای منن
امروز
فقط ازتون میخوام
این مردم بیچاره رو ول کنین
مردم عادی
اینا که قبلاً از طرفدارای اهریمن سرخ بودن
که بعداً دردسر نشه
باید ریشهی شر رو زد
ببر مسی
اونم که خودش قبلاً سردار اهریمن سرخ بود
کسی که کمک کرد اهریمن سرخ رو نابود کنم
دقیقاً خودشه
شما که نبودین
شماها
شما هم میخواین بهش کاری داشته باشین
چه حرف مزخرفی
باز یه مزاحم دیگه هم اومد
اژدهای ابرآسا
صاعقه، مسافر، اژدهای ابرآسا
اونا با اهریمن سرخ و جیوتین، پدر کونگون
جز پنج ببر معروف شهر ابرا بودن
این پنج تا قبلاً عین برادر بودن
بعداً
اهریمن سرخ، جیوتین رو کشت
و شد فرماندار پایتخت
اونا همه تو دنیای «خدایکش» هستن
قویترین قهرمانان
برادر چهارم، برادر پنجم
فقط یه مشت مردم عادیان، بیخیال
چرا به کونگون کوچولو این لطف رو نمیکنین
خواهر بزرگتر
تو و کونگون
با هم دست به یکی کردین
سوءتفاهم نشه ها
شما سه نفر
همه تون میخواین حاکم بشین
این به من مربوط نیست
من طرف هیچکس رو نمیگیرم
من فقط این مردم عادی رو میخوام
آره یا نه
قبوله
فقط به خاطر کونگون
بریم داداش چهارم
بچه کونگون
این زن اون موقع که
باباتو میخواست از مامانت بدزده
اگه موفق میشد چی
اون وقت تو اصلاً وجود نداشتی
یادت نره
فقط من و تو میتونیم این شهر ابرا رو بگیریم
فقط کافیه لب تر کنی
من با تمام وجود کمکت میکنم
من که به دردت نمیخورم
من تازه شش سالمه
این سه تا کلهگنده همه میخوان کونگون رو خام کنن
ولی خب، همهشون کاراکتراییان که خودم ساختم دیگه
بعداً بیخیالش شدیم
تو رمان هم ننوشتمش
چرا پس اینجایی
تو رمان نوشتن
یعنی چی
شبح موقرمز
قیافت عین اون جوجه از خونواده جیو تیانه
تو کی هستی
بذار بهت بگم
چه کوون وِن باشه
چه تو باشی
همه کاراکترای اینجا
حتی این دنیا
همشون کار خودمه که نوشتمشون
من که خیلی وقت پیش تو رو کشته بودم تو داستان
تو یه کاراکتر
چطور جرئت میکنی با نویسنده اینقدر بیادب باشی
تو
منو
بنویسی مرده
آره خودمم
من نوشتم که تو از
یه قصاب شدی ارباب شهر ابرها
من نوشتم که تو
بهترین رفیقت، جیو تیان رو کشتی
بعدش هم به خاطر انتقام کوون وِن مردی
من طوری نوشتمت که
پر از اوج و فرود بودی
یه زندگی خفن و پرماجرا داشتی
مسخرهبازی درنیار
آی، درد داره
چیکار میکنی تو
ول کن
ول کن! ول کن
من دیدمش
من دیدمش
پس واقعاً تویی
تو با کلماتت این دنیا رو دستکاری میکنی
تو الان از اون جادوی پنهون، لمس اشیاء و ارتباط با روح، استفاده کردی
این
که جادوی پنهون تو نیست
این
پس تقدیر من
کار تو بوده
الان همین سرنوشت رو بهم میریزم
داری چیکار میکنی
آخه مسخرهبازی درنیار
این که رویای منه
من
زنگ ساعت خورد
دیگه شلوغ نکن
من باید پاشم
گوشیم کجاست
مگه میشه گوشیت تو رویا جا مونده باشه
این خواب
خیلی باحال بود
نمیخوای بنویسیش
رمان نوشتن چه فایدهای داره
تو فقط بگو
من
من وقتی چیزی پرت میکنم
دقیق هست یا نه
دور میره یا نه
دقیق و دور
چه فایدهای داره
میتونه دنیا رو نجات بده
بیا
اینم بگیر استفاده کن
این که مال جازی بود، دور انداخته بود
مگه منم از چیزایی که اون دور انداخته بود استفاده نمیکنم
باشه دیگه، اینقدر چشمک نزنید
بیاین
یه جلسه خونوادگی مرتب داشته باشیم
وای، دوباره جلسه
اوضاع چه خبره
وضع کسب و کار مغازه چطوره
مگه نباید یه فکری بکنیم
من یه فکری دارم
آهای وِن، تو
بالاخره یه کار درست و حسابی کردی
ببین
سیکادا
پروتئین بالا
مغازههای دیگه همه اسکالوپ میگو رو داغ میکنن
ما هم داغ میکنیم
اسکالوپ سیکادا
بعدشم یه مدل 'سیکادا با چند طعم' درست کنیم
لارو سیکادا تند سرخ شده
پیراشکی لارو سیکادا
خب، چندشآور نیست
یه تکه سیکادا سرخ شده دیگه هم بیار
گو بائو سیکادا
سیکادای بزرگ خورشتی تو قابلمه چدنی
جدی باش
سیکادای کوچیک با قارچ خورشتی
تو جدی باش، سیکادا کونگ پائو
سیکادای قرمز هاربین
جیو جوآن سیکادا
کی این غذا رو سفارش میده
خوبه یا نه
قبوله
چی رو قبول داری
من سفارش میدم
من سرویس کامل رو میگیرم
ببخشید، ما همین الان
داشتیم شوخی میکردیم
نویسنده بزرگ، لو کونگ
مزاحم شدم
من چَن هستم
نویسنده 'خدایکش'
چَن
این دیگه چیه
کمرش هنوزم رو فرمه
خورشت و سرخکردنی، ساعات کار، ای وای 189098، 11:00-0
ساعات کار، ای وای، 11:00-18909
ای وای
باشه بابا، دیگه نزن
دستت سنگینه
من قبلاً یه آدمکش بودم
لو کونگوِن
شش سال پیش
من واقعاً بهت گند زدم
شرمنده
گند
میفهمی گند زدن یعنی چی
تو رمان منو دزدیدی
و بعد منو دزد ادبی معرفی کردی
حالا هیچ ناشری دستنوشتههای منو قبول نمیکنه
تو فقط 'خدایکش' منو ندزدیدی
تو زندگیم رو به باد دادی، میفهمی
شش سال
من همش به این فکر میکردم
چطور میتونم برات جبران کنم
بالاخره
یه فکر خفن به سرم زد
اونم اینه که
ما دوتا دوباره با هم شریک شیم
یه 'خدایکش 2' بنویسیم
آخ! از حرص دارم خندهم میگیره
استعداد تو
به علاوه مخ تجاری من
'خدایکش 2'
حتماً میترکونه
زندگی بیخاصیت شما
همین الان عوض میشه
گمشو
جلوی کاسبی ما رو نگیر
نشنیدی گفتم گمشو
میتونم بهت پول بدم
به کی توهین میکنی، نکبت
فقط پول کافیه
اگه نری، این بلا سرت میاد
تو باید بری تو نت بگی که
این رمان
اون نوشته
تو دزدیدی
مگه جراتشو داری
نکبت
یه خبر بمب
نویسنده 'خدایکش' چَن نیست
چَن نیم ساعت پیش اومد علنی عذرخواهی کرد
اعتراف کرد که 'خدایکش' رو یکی دیگه نوشته
اسم لو کونگوِن پاک شد
معلومه اونی که دزده بوده، نویسنده اصلیه
لو کونگوِن تبرئه شد
لو کونگوِن صاحب اصلی 'خدایکش'ه
چَن از رماننویس لو کونگوِن عذر خواست
لو کونگوِن شش سال زیر بار حرف زور بود
حق به حقدار رسید
این دیگه چیه
بیخیال
من فقط خیال توام
روی تاریک تو
من بخشی از تو هستم
تو رد دادی
من کی این تیکه رو دارم
داری خودتو گول میزنی
دل بیهوس
چطور میتونه 'دیو مو قرمز' رو بنویسه
تو رد دادی دیگه
نکنه خل شدی
چَن یه آدم به درد نخوره
من که میدونم
پس چرا باهاش دهن به دهن میشی
فقط دست چَن باشه رمان معروف میشه
مگه خودت نگفتی
چه خیال خامی داری
مگه از آسمون معجزه میاد
حتی اگه بیاد
همون هم سرتو میشکنه
تو که تونستی دیوونه شی و نارنگی کوچیکه رو پیدا کنی
چرا من نباید یه بار خل بازی دربیارم
تو همیشه میگی رمان مفت نمیارزه و کشکه
من
میخوام با رمان زندگیم رو زیر و رو کنم
با چَن شراکت 80/20 کنم
این شانس منه
رفیق لو
من پشتتم
تو که از اولشم رماننویس بودی
یه رمان خفن بنویس
دمت گرم
مرسی پرتقال
اولین خوانندهام
همیشه تو بودی
«خداکش ۲» رسماً شروع شد
این فصل اولشه
اینقدر زود
دمت گرم
این بار بدمن کیه
لائولو که دیگه واقعاً اون دیو موقرمز رو زنده نمیکنه، مگه نه
میگن این شهر ابرا قبلاً مال خدایان بوده
الان سه کلهگنده مست قدرت شدن
برای اینکه بشن کدخدای شهر، هر کاری میکنن
خداها همینجوری دست رو دست میذارن
پس اصلاً تو بیا بشو رییس شهر
من
مقام رییس شهر
واقعاً وسوسهبرانگیزه
ولی اگه چشمت دنبال اون قدرت باشه
آدما میشن دیو
درست مثل اون دیو موقرمز
من که نمیخوام عین اون بشم
بازم داری شمشیر میزنی
پرتقال اومد
بیا
یاد گرفتی دزدکی حمله کنی، توله سگ
زود باش تمرین کن
هنوز سیصد تا ضربه شمشیر ازت میخوام
دستام دیگه جون نداره
اینکه روزی سه هزار تا شمشیر بزنی
مگه واسه خودت نیست
برای اینکه زنده بمونی
برای اینکه
از عزیزترینات محافظت کنی
بیا، بزن دیگه
اینا دارن برات فیلم بازی میکنن
بیا ما دو تا با هم بازی کنیم
این چه طرز حرف زدنه
تو بچه شیش ساله چی میفهمی آخه
شیش سالگی خیلی پختهست
من یه سری شایعات شنیدم
تازگیا یه نفر تو شهر دیده
دیو موقرمز رو
حرف مفت
دیو موقرمز به دست کونگون و بابام کشته شد
یادت میاد اون شبی که موقرمز مُرد
کوه قصر آتیش گرفت
وقتی رسیدیم
دیدیم کل هیکلش آتیش گرفته
تا الانم هیچکی نمیدونه کی آتیش زده بود
دقیقاً
شایعات میگن
تازگیا یه خدای آسمونی اومده
صد سال یه بار پیش میاد
فقط اولین کسی که خدا رو پیدا کنه
میتونه سرنوشتش رو عوض کنه
و فقط اون دیو موقرمز
میدونه خدا کجاست
چند روز پیش، پیلیهو شینگژِه اون مریدا رو تلکه کرد
نکنه همه این حرفای دیوونهوار رو باور کردن
میخوان دیو موقرمز رو بگیرن
چه بوی گند شیطانیای
قیافهاش آشناست
چطور ممکنه
لازم نیست شک کنی
با اینکه هیکل غولپیکری ندارم
من هنوز همون دیو موقرمزم
نذار دست به کار شه
اوه اوه
شش سال گذشت، کونگون
من دیگه حریف تو نیستم
موقرمز
تو که معلوم بود مُردی
اون موقع
من تقریباً خدا شده بودم
ولی از تو، یه آدم معمولی، شکست خوردم
این سرنوشته
سرنوشت
اگه بهت بگم که
سرنوشت این دنیا
سرنوشت من و تو
همهاش توسط یه خدا
توی دستشه
و از قبل هم تعیین شده بوده
خدا
من مدرک دارم
ولی فقط به تو نشون میدم
جلو نیا
این چه کوفتیه
این یه چیز معمولی نیست
این یه شیء الهیه
کونگون، مردم زخمی دیگه دارن جون میدن
حتماً باید از اژدهای سیاه و پرتقال کوچولو محافظت کنی
نجاتم بده
کونگون
نجاتم بده
خدا دیگه تصمیمش رو گرفته
اون میخواد ما بمیریم
من و تو
سه تا رفیقت
چی گفت
همه قراره بمیرن
جادوی کشکی
آهای
بدو بیا کمک
باباش
چرا آخه
کُنگوِن
مردم زخمی رو به موتَن
واقعاً اتفاق افتاد
حالا باور کردی
هنوز میشه کاری کرد
رفیقاتو هنوز میشه نجات داد
فقط باید قبل از اینکه خدا پایانشو بنویسه
چی داشت در گوشت پچ پچ میکرد
اونا پیلیهو و شینگژه هستن
بیا موقرمز رو ببندیم، بفروشیمش به پیلیهو
اونا حتماً موقرمز رو میخوان که واسهشون خدا رو پیدا کنه تا سرنوشتشونو عوض کنن
هِیلونگ راست میگه
اول بریم مهمونا رو راه بندازیم
هِی ببین
موقرمز
یه خورده دیگه تحویلشون میدم
اون شبح موقرمز کجاست
ژنرال چه زود خبردار شده
دنبالش کنین
دنبالش کنین
باورم کن
فقط من میتونم خدا رو پیدا کنم
ولی من تنها و بی کس و کارم
بس کن
خدا مگه کیه که واسه ما تعیین تکلیف کنه
منو ببر پیش خدا
میخوام رفیقامو نجات بدم
قبل از اینکه خدا به همه آسیب بزنه
خدایکشی
نباید بذاریم کُنگوِن تنهایی بره دنبال دردسر
منم میام، منو ببر
جوجه حیوون
داری به کی فحش میدی
صبر کن بابات برسه، به هردوتون توضیح میدم
تو واقعاً باور داری با موقرمز میشه خدا رو پیدا کرد
تو که باور نداری، پس چرا اومدی
اومدم چون نگران بودم بلایی سرت بیاد
دخترکِ شیطون
حساب و کتابِ من و کُنگوِن
بعداً حتماً باید صاف بشه
ولی الان
ما رفیقیم
کی رفیق توئه
تو ده برابر بدتر از سه کلهگندهای
تو این راه یه کم آروم باش
اگه جرأت کنی عصبانیم کنی
کارت تمومه
شبیه
خیلی شبیه بابات شدی
میخوای بدونی
داستان بابات و من رو
کُنگوِنِ جوون
با شبح موقرمز، قاتل باباش، تیم شده
همراه با شیطان
کُنگوِن
به همین راحتی به شبح موقرمز اعتماد کرد
معلومه که نه
موقرمز کیه آخه
کُنگوِن خودش بهتر میدونه
کُنگوِن
فقط میترسه
میترسه
اگه حرف موقرمز راست باشه چی
اگه
این تنها فرصته که همه رو نجات بدیم
معلومه که کُنگوِن نمیتونه دست روی دست بذاره
ولی مگه آدمای عادی میتونن خدا رو شکست بدن
تازه
این موقرمزِ شیطون
حتماً یه نقشه شومی داره
و چیزی که کُنگوِن بیشتر از همه نگرانشه
اینه که رفیقا نتونن روبرو بشن با
مرگ محتوم
تو پایتخت شهر یونژونگ، قصابی بود که بهش موقرمز میگفتن
به خاطر جنگ، کاسبیاش رو هوا رفته بود
خوشبختانه شکارچیای به اسم جیوتیان بهش کمک کرد
اون دو تا کم کم رفیق صمیمی شدن
جنگ که شدت گرفت، موقرمز و جیوتیان به ارتش پیوستن
و با رویونلونگ، پیلیهو و شینگژه آشنا شدن
پنجتاشون پیمان برادری بستن و با یه روش سری، ارتش دشمنو تار و مار کردن
امپراتور هر پنج نفر رو ژنرال کرد
و بهشون میگفتن 'پنج ببرِ یونژونگ'
موقرمز اتفاقی به حقیقت امپراتور پی برد
اون هیبت غولپیکر فقط یه کالبد بود که امپراتور کنترلش میکرد
امپراتور که میگفت خدای آسمونه، آیا واقعاً خدا بود
یا یه آدم معمولی بود که قدرت الهی داشت
موقرمز یواشکی داشت نقشه کودتا میکشید
ولی خبرش در رفت
موقرمز حسابی ترسید
اون رفت قصر تا با خواری و خفت طلب بخشش کنه
امپراتور کالبد غولپیکر رو کنار زد و با هویت اصلیش موقرمز رو دلداری داد
کی میدونست موقرمز از قبل محافظای شخصی امپراتور رو خریده بود
تو کمین افتاد و مرد
وقتی جوتیان فهمید، به چیفا نصیحت کرد
نذار قدرت کورت کنه
چیفا تونست بدن غولآسای خدا رو کنترل کنه
پیلیهو، شینگژه، رویونلونگ... ترسوهای بزدل
اونا به جوتیان خیانت کردن و غیب شدن
فقط جوتیان تنها موند تا با چیفا روبرو شه
ولی اون موقع جوتیان حریف چیفا نبود
جوتیان
مرد
من کشتمش
من، یه قصاب ساده
شدم پادشاه یه مملکت
جون و زندگی میلیونها نفر تو دستمه
ولی راستش رو بخوای
قرار بود این قدرت رو باهات تقسیم کنم
ببین جوتیان
من استاد چیفام
من روح سرخموئم
من اشتباه نکردم
اشتباه
تویی
فکرشو نمیکردم بعدا
از پسر جوتیان، کونگون، شکست بخورم
واقعا سرنوشت با آدم بازی میکنه
شخصیت چیفا خیلی باحاله
بر اساس من نوشتیش، نه
خیلی داری خیالپردازی میکنی
تو که همیشه زبونبازی
مواظب منی
پیشرفت کردی
یه سوال دیگه هم هست
روح سرخمو
مدرکی که به کونگون نشون داد
دقیقا چی بود
چیزی که بتونه وجود خدا رو ثابت کنه
چه چیزی
منم نمیدونم
ولی تو خوابم
گوشیمو تو دنیای دیگه جا گذاشتم
گوشی خوبه ها
آخ
خب بنویس گوشی
آخ، نه، خیلی فانتزی میشه
اصلا جدی نیست
نه
تو
چیزی که الان داری مینویسی جدیه
اون وقت که تو مسخره نمیشی
میخوای آبرو داشته باشی یا معروف بشی
با من همکاری نکردی که معروف شی
شیء الهی باید گوشی باشه
سلام، من شیائو آی هستم
چطور میتونم کمکتون کنم
عجب چیز عجیبی
میخوای خدا رو پیدا کنی
میتونم بهت یاد بدم
به من یاد بده
مسیریابی شروع شد
تا دروازه خدا ۱۵ روز راهه
انگار یه کم باحاله ها
مگه نه
نویسنده بزرگ، معروف میشی
《弑神2》开更了
فکرشو نمیکردم شیء الهی یه گوشی باشه
آمار بازدیدش ترکوند
لو کونگون خدای واقعی بود
شیائو آی به استاد چیفا یادآوری میکنه
لطفا همین مسیر رو ادامه بدید
طومار تموم شد
در مورد پدرت بگو
من بهش گفتم بیا پادشاه شو
میتونستی قبول نکنی
ولی مجبور بودی با من تا پای مرگ بجنگی
حتی پسرشم ول کرد
اون موقع تو فقط یه ساله بودی
تو
نمیخوای خبر مرگشو
به این دختره بگی
حرف مفت نزن
راهت رو خوب نشون بده
شماها باید خوب ازم محافظت کنید
اگه میخوای خدا رو پیدا کنی، فقط باید به من تکیه کنی
بزن بریم
برو بالا
نارنگی
پس شایعهها واقعیت داشت
کونگون، شمشیر شیطانکش
میخواد خدا رو پیدا کنه
تو هم میخوای شهر ابری رو بگیری
من مثل تو نیستم
من به ریاست شهر
علاقهای ندارم
همش دروغه
تازه با روح سرخمو، قاتل بابات، همدست شدی
داداش چهارم
اینجوری نگو
اون موقع اگه میموندی
تا به باباش کمک کنی
شاید من، داداش دومت، میمردم
ولی پَکیدی
با کله فرار کردی
نمیخوام باهات درگیر شم
ولی اون موقرمزه رو نمیتونم بهت بدم
خدا مال خودمه
دختره، دنبال مرگ میگردی
موقرمز، بین پنج تا ببر تو از همه ضعیفتری
منو برسون به خدا، جون بی ارزشتو نجات میدم
نارنگی
جادوی زره سنگی
برادرزاده، نجاتم بده
من بدنم فولادیه، نمیشکنم
شمشیرت به درد نمیخوره
میزنم
اژدهای سیاه
چشماتو درمیآرم
فهمیدی دیگه
بابا
ببر مسی
چرا تازه اومدین
بعداً حسابتو میرسم
شکنجهش کن
آشغال، دنبال مرگ میگردی
پس تو لقمه این آشغالی
موقرمز
همون موقع باید به جیوتیان کمک میکردم تا بکشتت
خیلی پشیمونم
پس برو جبران کن
این دیگه چیه
بخور
تو اونو خوردی
جادوی شکمپرستی
جادوی مخفی من
اینکه اونو خوردی هم کار خدا بود
هوا دیگه تاریکه
بهتره اول راه بیفتیم
سه ساعت دیگه باد شدید با برف میاد
شیائو آی به آقای موقرمز یادآوری میکنه
تو سفر حواستون به گرمای بدنتون باشه
دشمن پنج ثانیه دیگه تو میدانه
لطفاً آماده شید
خانم بزرگ اومده، همه برین کنار
تو رعد و برقو خوردی
پس قدرتشو داری
آره خب
اون موقرمز چی میگفت
میخواد خدا رو بکشه
میخواد یه چیزی رو عوض کنه
یعنی چی خب
خدا میخواد به کسی صدمه بزنه
یعنی کسی قراره بمیره
همه قراره بمیرن
هنوز روون مینویسی
میخوای ببینی
میتونم بفهممش
آخر کشتن خدا رو که تو برام نوشتی
گاتلینگ که هست دیگه
گاتلینگی که آتیشش آبیه
به نمایندگی از ماه نابودت میکنم دیگه
خرد و خمیر شد
آره
با سیکادا همکاری کنی
همون چیزیه که میخواستی
منظورت چیه خب
حرفای سیکادا رو نباید باور کنی
یعنی فقط باید به حرف تو گوش بدم دیگه
روزای خوب رو به من بده
نمیخوام
رمانمو برگردون
منم نمیخوام
الان ببین
اجاره مغازه ماه دیگه
دیگه لازم نیست تو نگرانش باشی، نه
شهریه نارنگی کوچولو
اونم دیگه لازم نیست تو نگرانش باشی، نه
پس تو به چی فکر میکنی
نباید به این فکر کنی که خفه شی
من به فکر تو نیستم
اون سیکادا میخواد بهت آسیب بزنه
به من آسیب بزنه؟ من کیم مگه
همه میخوان به من آسیب بزنن
حتی نارنگی کوچولو هم میگه از نوشتن رمانم حمایت میکنه
تو با این توهم توطئهت
نباید درمان بشه
هر روز به همه چیز دستور میدی، اول نارنگی، بعد من
یادت رفته ما چطور آشنا شدیم
من هدف تو بودم، تو اومده بودی منو بکشی، باشه
به خاطر من
گوان نینگ
همه قراره بمیرن
میخوام امتحان کنم نجاتتون بدم
جنبه تاریکتو بپذیر
آرزوهای توتو اعتراف کن
فقط اینطوری میتونم بیشتر بهت بدم
راهزن و اژدهای ابری افتادن دنبالت
همه میخوان موقرمز رو گیر بیارن
اولین نفری که خدا رو پیدا میکنه
تو نمیخواستی اوضاتو برگردونی
پس میدونی
چطور باید بنویسی، نه
یه خبراییه
دشمن مستقیم با من کار داره
دیو
با کیی
هوات این دخملو داشته باش
اگه چیزیش بشه
کونگ وِن پوستمو میکنه
ای
نرو
کونگ وِن
نامرئی شین
سایه بانای مسافر
اونا طوریشون نمیشه
قایم شو حسابی
کاری کنید ظاهر شن
تُن هُو، حواست باشه
خدا فقط منو واسه کدخدایی قبول داره
مو قرمزی رو بده دست من
بیخیالتون میشم
قدرت چشاتو کور کرده
تو اصلا در حد خدا نیستی
قصدم کشتنت نبود
تُن هُو
داداش جیُو تیَن
همونطور که خدا گفت
هیچکاری نکن
بیخیال نشو
خیلی دیره
هنوز یادت هست
روزانه سه هزار تا شمشیر زدن
واسه این بود که
واسه اینکه
زنده بمونیم
واسه محافظت از عزیزات
بابا
کونگ وِن
جلوشو بگیر
این واسه اون خوب نیست
بزن بریم
بابا
برو اونور، باید بابامو پیدا کنم
تُن هُو
ببری
نشونه های الهی دونه دونه داره راست در میاد
کونگ وِن، تُن هُو رو باخت
غم بزرگی
کونگ وِن رو سفت و سخت تر کرد
باید خدا رو پیدا کنیم
شاید بشه فاجعه رو برگردوند
تُن هُو رو برگردونیم
تُن هُو کارش تموم شد
فقط یه چیز
تُن هُو نگران بود مو قرمزی کونگ وِن رو بزنه
همونطور که بابام میخواست نذاره با چَن کار کنی
چون از دست بابام شاکی بودی
واسه همین تُن هُو رو کشیدی
آه
من
کونگ وِن از اینکه تُن هُو مرد، کیف میکنه
کونگ وِن
معلومه که کلافه است
تُن هُو رفیقش بود
آره
خونوادش
بابام هم خونواده توئه
حتما
خب پس چی
اون روز که شما دو تا دعوا کردین
اون حالش بد بود
برو ازش معذرت بخواه
کار فوری
رو تموم کنیم
این فرصت رو واسه بالا رفتن از دست نده
اوه
وقتی این تیکه رو جمع کردم
میرم سراغش
حالا اوکیه
من
هی، ایستگاه ما اینجا نیست که
قبلا چقدر داستان دوست داشتی
ولی حالا تو کجایی
از اینی که مینویسی حال میکنی
جیه زی
جیه زی
هی دختر، دیگه نگرد
تو این برفا معلوم نیست کجا خاک شده
گند بزنه
رفیقاتم که ندارم، چیکار میکنی
کونگ وِن میتونه بره سراغ خدا
تو چی
خدای تو پس کو
خدا آخرش چی گفت
فقط تُن هُو نه
تو
شماها همه
همه باید بمیرید
این دنیا به فنا میره
کونگ وِن میخواد نجاتتون بده
جیه زی
هیچکدومشون مهم نیستن
اگه دنیا به فنا بره
ما باید بیشتر کنار هم باشیم
دیگه نمیذارم کسی بلایی سرش بیاد
یه نگاه به خودت بنداز
واقعاً فکر میکنی ناجی دنیایی
کُنگ وِن
بیا بریم خونه، باشه
قبل از اینکه خدا رو پیدا کنی
شیطان موقرمزی تو رو میخوره
همش تقصیر توئه
جوزی
جوزی
همش تقصیر توئه
با اژدهای سیاه برگرد
ول کن
ای وای
کارمون تمومه
دل نازک نباش
وقتی نوشتن «خدانابودکننده ۲» رو تموم کردی
همهشون درکت میکنن
برو کنار
اگه بازم دنبالم بیای
حسابت رو میرسم
ای وای
گریه نکن، گریه نکن
من عمداً نکردم
میدونم
قصد نداشتم
اون فقط داره قیافه میگیره
میترسه اگه دنبالش بریم، تو خطر بیفتیم
این قضیه مگه مشخص نیست
اون کارگردان ژانگ و کارگردان وانگ چند بار باهات قرار گذاشتن
باید زود بنویسی
تا تمومش نکنی، نمیتونن درباره حق و حقوق فیلم حرف بزنن
ای ناقلا
باشه
جرأت میکنی تلفن رو روم قطع کنی
صبر منم حدی داره
ناوبری داره تموم میشه
وقتی وارد اون غار شدی
دیگه راهی نمونده
اون
این رو یون لونگه
ببین چه شانسی آوردم
من تمام راه با 'کونگچوئهدان' علامت دادم
بالاخره رو یون لونگ رو کشوندم اینجا
میگن
تکنیکهای سریش بین پنج ببر از همه قویتره
اون میتونه شیطان موقرمزی رو بکشه
دختر زرنگ
موقرمزی فرار کرد
دنبالش کن
برو دنبالش
باشه
دستور بده، به کُنگ وِن کاری نداشته باشید
من فقط سر شیطان موقرمزی رو میخوام
گرفتیمت، موقرمزی
شیطان موقرمزی نیست
جلوی کشتی
بذارید خودشو نشون بده
به سمت جلوی کشتی نشونه بگیر
تیر بزن! تیر بزن
چه بساطی راه انداختن
زود باش پرواز کن، زود
لُنگاِر
منو لُنگاِر صدا نکن
تو در حدی نیستی که
رو یون لونگ
تو هم میخوای خدا رو پیدا کنی
من فقط برای جو تیان اومدم
تا انتقام دوستامو بگیرم
حالا یاد انتقام افتادی
چه ادای عاشقا رو درمیاری
اون موقع که جو تیان داشت میمرد، کمکش نکردی مگه
اون گناه منه
امروز میخوام کفاره بدم
میکشمت
همین لحظه رو انتظار میکشیدم
برو کمک رو یون لونگ
جوزی
برو
چته تو
برو کنار
وگرنه تو رو هم میزنمت
کُنگ وِن
فقط با پیدا کردن خدا همه چی درست میشه
اگه موقرمزی الان بمیره
دیگه همه چی تمومه
من یه کلمه حرف بزنم
من فکر میکنم خانم کوچولو حق داره
تو فقط شش سالته چی میفهمی
لُنگاِر
واقعاً نمیخوام باهات بجنگم
چه بیذوقی
تازه دلمم میشکونی
به کُنگ وِن کاری نداشته باش
برو موقرمزی رو بکش
ما باید رو یون لونگ رو منصرف کنیم
بذاریم اول موقرمزی رو ول کنه
اصلاً چرا ولش کنیم
قرمزمو باید بمیره، ولی نه الان
تو کتم نمیره
ای کلهپوک
پودر گوگرد
لونگار
مگه حتماً باید من بمیرم
زره سنگیتو میشکونم
خورد
لونگار
افتادی تو تله
لونگار
به جای اون جادوی زره سنگی
و نامرئی شدن
چیزی که بیشتر از همه میخوام
جادوی زندهکنندهته
ترمیم دستت جونتو گرفت
کارت تمومه
بس کن! بس کن
کونگون
بالاخره میتونم برم از بابات معذرتخواهی کنم
اگه اون موقع باهاش میجنگیدم
همه اینا
اتفاق نمیافتاد
همین الان میفرستمت
پیش جیوتیان
تموم شد
قرمزمو شکستناپذیر شد
دیگه امیدی نیست
اژدهای سیاه
بریم خونه
نه
هر کاری یه قیمتی داره
اگه پشیمونی
خب با همون دختره برگرد دیگه
خدا زیاد دور نیست، نه
یه قدم فاصله
آخر «خداکش ۲»
میخوای چطوری بنویسیش
خداش چی
نمیشه که
فقط یه دک و پوز باشه
یه راهنمایی بهت بکنم
بذار قرمزمو، کونگون رو بکشه
بذارم بده ببره؟ عمراً
چرا نشه
همه از این داستانای 'شر شکست میخوره' خسته شدن
این دفعه یه ضدکلیشه بزن
منم یکم چاشنی بازاریابی بهش اضافه میکنم
فنا هم ببینن کیف میکنن
ثروت عظیمی جلو چشاتونه
رمان منو خودم تصمیم میگیرم
اوه
اوه اوه
فقط بچهها باور دارن خوبا برنده میشن
نمیخوای ببینی
بدها چطور خوبا رو له میکنن
میدونی، تو آدم باحالی هستی
نمیفهمی
تو فقط یه نویسنده سایهای
بقیه کارا دیگه به تو مربوط نیست
تایپ کردن که کاری نداره
پایان پیروزی بَدها رو
خودم مینویسم
این چند تا ماهی
حقالزحمهته
تو همین الان میخواستی بکشیش، مگه نه
من بهش یه گووبائو شن نشون میدم
حرومزاده
تو باید تو نت عذرخواهی کنی و بگی
این رمان رو
اون نوشته و تو کپی کردی
فکرشو نمیکردم
یکی پیدا بشه
که به من، مریض سرطان پیشرفته
زور بگه
همین الان چَن تو شبکههای اجتماعی لو داد
که نویسنده لو کونگون از روشای گنگستری استفاده کرده
تا چَن رو مجبور به یه بیانیه دروغین کنه
چه حرکت خجالتآوری! #کاربرا هم کامنت گذاشتن
لو کونگون، این آدم آشغال
اصلاً لیاقت نداره رمان بنویسه
مگه میشه اینجوری بشه
من که اینقدر جون کندم
خب، معلومه چون تو اشتباه کردی
کونگون برای عوض کردن سرنوشتش
هیچ وقت امیدشو از دست نداد
منم میخوام مثل اون باشم
اشتباهم کجا بود
این امیدایی که تو نوشتی، همش خیال بافی بود
چیزی که باید مینوشتی
ناامیدی بود
میخوام کونگون رو
کاملاً ناامید کنم
درست مثل تو
بذار مثل تو ناامید بشه
از دید خدا
چه ما
چه این دنیا
مرده باشه یا زنده
همه چی بستگی به حال و هول خدا داره
قبل اینکه خدا همه چیو نابود کنه
جلوشو می گیرم
اینجا قلمرویه ازلیه
اون سوراخ چیه
اون راهیه به قلمرو خدایان
دروازهاش
درگاه
اون داره راهنماییت می کنه
بریم
تو به خیلیا آسیب رسوندی
وقت حسابه
می کشمت
داری خودتو به کشتن می دی
مگه جون نارنگی کوچولو و اژدهای سیاه واست مهم نیست
واقعا بچهی همون جیوتینهاست
پدر و پسر عین همن
فقط فکر حال خودتی
بهت هشدار داده بودم
منو عصبانی نکن
منو می فهمی دیگه
خوبه که منظورمو گرفتی
معلومه
اون ابزار قدرتی رو بردار
ای بابا، دیگه ازم تعریف نمی کنی
کونگ وِن
واقعا مطمئنی می تونی جلوی خدا رو بگیری
راستش، من خیلی وقته که خسته و کوفتهام
اما به خاطر تو و نارنگی
باید ادامه بدم
اژدهای سیاه
برو دنبال نارنگی
ازش خوب مراقبت کن
نمیتونم که
تو باید بری
پس من مطمئنم از پسش برمیای
منتظرت می مونیم تا برگردی
همین الانش خطرناک بود، نزدیک بود نتونم به بدنم برگردم
نفسم در نمیاد، نفسم در نمیاد
یه چیزی هست که خیلی دلم می خواد بهت بگم
چقدر زشتی تو
مثل کاهو می مونی
زشت و زار، بازم منو می خوری
کونگ وِن
ممنون که این درسو بهم دادی
حیف شد
آخر سر مجبور می شی واسم کار کنی
کی گفته اون ابزار قدرتی فقط تو رو
می تونه باعث شه خدا رو ببینم
رابطه تو با خدا
واقعا جالبه
برو
برو دیگه
کارم تمومه، کارم تمومه، کارم تمومه
این واقعا شبیه کاهو شده
کونگ وِن
مسیرت تا همین جا بود
من و تو تو دوتا دنیای کاملا جدا از هم زندگی می کنیم
تو هیچ وقت نمی تونی بیای پیشم
کشتن خدا فقط یه توهم واسه توئه
تازه می خوای رفیقاتم نجات بدی
خدا
تو نمی تونی هیچ کسو نجات بدی
خفه شو
کل این راهی که اومدی
آخرش بی معنی بود
بی معنی
خیلی راحته که
چه جوری اومدی تو
مهمه
برو بیرون
فنها دارن برای «خدانکشی ۲» عجله می کنن
ولی خب، ما یکم خودمونو دست بالا گرفته بودیم
رمان نوشتن آسون نیست
بازم باید تو رو زحمت بندازیم
شماها
شرکت ما
چان که آدم نیست
اون فقط یه اکانته
این اکانت دیگه داشت می خوابید
حتی جنس هم نمی تونست بفروشه
شانس آوردیم که قبول کردی «خدانکشی ۲» رو بنویسی
نویسنده اصلی و قلابی
دوبار ترند شد
این جوری ترافیک نیومد سراغمون
رمان من
پس رمان من فقط یه ابزاره واسه شما که بازدید جذب کنید، درسته
تو کیو دست کم می گیری
اینکه رمان تو معنی داره یا نه
اصلا کسی واسش مهم نیست
پول درآوردن یعنی موفقیت
معنی یعنی همین
دارم می نویسمش دیگه
دروازه زمان و مکان
واقعا می خواد بره تو کتاب
فقط تو، این تیکه آشغال
یه کم ارزش استفاده کردن داره
منتظر چی هستی
این عوضی رو بکشید
می کشمت، آشغال
بکشش
این دنیای لوس رو داغون کن
بکشش
من تو جهنمم
منتظرتم
آی داداش، آروم باش
حسابی کلافهم کرده
اگه خدابکش ۲ شکست بخوره
دوستاتم از دست دادی، چیکار میکنی
کونگوِن هنوز میتونه بره سراغ خدا
تو چی
خدای تو کجاست
زندگی من
دیگه تمومه
هنوز همه چی رو میشه درست کرد
حتی اگه راهی نباشه
منم تا جلوی چشات میام
اگه واقعاً خدایی هست
پس خودتو نشون بده! بیا نجاتم بده
اون خداست
من واقعاً خل شدم
دو تا لوکونگوِن
تو هم میبینیش
من
جن
توهم نیست
اوجی
خدای من اومده
رمان واقعی شد
قیافه ناامید
اون بلافاصله با مشت محکم زد تو سر تونگ گوانگ
اون کله قرمزه گفت
واقعاً درست میگفت
من با این شمشیر آهنی خدا رو لت و پار میکنم
پاشو
پاشو
چرا تانگهو رو نوشتی که بمیره
چرا باید بگیری
همه عزیزام رو
همه دوستام رو
داستان باحال بود، من
خب باید اینطوری مینوشتم دیگه
پس تو هم اونا رو برگردون
بذار همه مردهها برگردن
یه کم منطقی باش
آخه مردهها مگه زنده میشن
منم که همچین کاری ازم برنمیاد
تو اومدی اینجا
اینم که من ننوشتم
تو خودت انجامش دادی
من
من هیچ خدایی نیستم
تو خدا نیستی
من با تمام توانم تا اینجا اومدم
فقط برای اینکه سرنوشتی رو که تو نوشتی، بشکنم
برای نجات همه
ولی تو میگی
تو خدا نیستی
پس تمام این کارهایی که من کردم
واقعاً هیچ فایدهای نداره
بهم بگو
بهم بگو
چرا که نه، معنی داره
تو که اومدی اینجا
خودش معنیه
تو بودی که به من فهموندی
تانگهو
اوجی کوچولو
اژدهای سیاه
اونا فقط کلمه نیستن
اونا مثل تو
آدمای زنده و واقعیان
پس تو هم بذار من دوباره ببینمشون
لوکونگوِن
بابام تصادف کرده، تو هم گوشی رو برنمیداری
مگه اون گوشی تو ویترینه
ERLBOSS VN FEET
FIRIBOSS
CIRU BOSS
BOSS
BOSS من، تو
FIRIBOSS
این منم
شخصیت اصلی «خدابکش»
کونگوِن
GIRLBUS STANDING ONHER OWN FEET GETTING STTONGER EACH DAY
تانگهو
اوجی
شما اینجا چی کار میکنین
FIRLBOSS
فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیبینمتون
CIRLBOSS
اونا
خانواده منن
من حاضرم همه چیزمو براشون بدم
درست مثل تو
کونگوِن جوان، قهرمان منه
تو بودی که ناامیدیای رو که من نوشته بودم، به هم زدی
باعث شدی ببینم
اون کسی که بیشتر از همه میخواستم باشم
یه خودِ دیگه از خودم دیدم
تو از اون دنیا اومدی
میخوام باهات ازش مواظبت کنم
خیلی عجیبه
میتونم حس کنم خدا چی تو دلشه
اژدهای سیاه
تونستم انجامش بدم
همهشو میخوام
دمت گرم
چه گندهای، چه بلندی، چه تندی
این از 'رو یون لونگ' هم خفنتره
خلومنگ
هی، 'لو' جون
مثل اینکه یه جهان موازی داریم که مو نمیزنه با 'خدایکشی'
'کونگوِن' از اونجا اومده، نه
جهان موازی
توضیحم خفن نبود
شماها حتی یه دروازه زمانیمکانی هم باز کردید
پس 'کونگوِن' از اون سر کهکشان اومده
اون فضاییه دیگه
عمو، چقدر خوشتیپی
بیا یه عکس باهامون بنداز
بیاین بیاین
اینجارو ببین
سه، دو، یک
این لباساتو ببین
اوه، چه طبیعیه
لینکش رو بده دیگه
کجا درستش کردن
لینک
منظورت چیه
ها
اَه، چه چندشآوره
روانی
وای چه خفنه
چه خفنه
وای چه خفنه
چه خفنه
یه کم شبیه اون 'شینگژه' است
ایول، چه چیز خداییه
سفرِ خدایکشی
بالاخره تموم شد
منم دیگه باید برم
آه، دو روز بیشتر نمیمونی
این شمشیر آهنی مال تو
نه بابا، نمیشه
این که شمشیر آهنی باباته
تو منو تو دنیای خدایان گشتی دادی
چیزی برای تشکر ندارم دیگه
ای وای
پس بازم همدیگه رو میبینیم
دفعه بعد نوبت توئه که بیای دنبالم
چطوره
من میتونم؟ وای خدا
هرچند رو زمین تو یه آدم معمولی هستی
ولی تو دنیای من
هر کلمهای که مینویسی
راست درمیاد
ای وای
من قبلاً حتی
موبایلمو تو رمان نوشته بودم
راست درمیاد
آه
حس کردن چیزها با لمس
این که جادوی مخفی تو نیست
پس سرنوشت من
پس اون خواب نبود
من واقعاً به دنیای تو رفته بودم
گفتی 'حس کردن چیزها با لمس'
راز 'چیفا' نیست
با لمس کردن
احساس همه چیز رو حس کنی
این راز 'جوتیان'، باباته
'چیفا' اون
بابامو خورد
کسایی که 'چیفا' اونا رو میخوره
در واقع میرن تو یه بعد دیگه
و برای همیشه غذای اون 'چیفا'ی دیو میشن
'چیفا' ذاتاً حریصه
برای اینکه قویتر بشه
مدام بقیه رو میخوره
آها، پس این بود قضیه
'چیفا' گفت میخواد خدا رو پیدا کنه تا سرنوشتش رو عوض کنه
فقط یه حقه بود
از همون اول هدفش این بود
که تو رو بخوره
اون قدرت خدایی تو رو میخواست
خوشبختانه از شرش خلاص شدی
چی شده
تکون نخور
پایان
اوه، نه
آینده
زحمتش با تو
نه بابا، این چیه میگی
تبلیغ شامپو بود مگه
این چه کوفتیه
'لو کونگوِن' کجاست
دارم ازت میپرسم، 'لو کونگوِن' کجاست
خورد
هیولا
بهت گفتم پلیس خبر کردم
پلیس الان میرسه
آی، پلیس خبر نکن
دفعه قبل
سرِ چای شیرین پلیس دنبالم کرد
خیلی دردسر شد
من اول کارای مهممو انجام بدم
بعداً میام میخورمتون
نرو
نرو
نارنگی
لو کونگ وِن رو بهم برگردون
نارنگی
من اینجام
کونگ وِن بازم منو نجات داد
اگه دیو مو قرمز بفهمه آدم اشتباهی رو خورده
برمیگرده
خب نمیتونی
بنویسیش که بمیره
نوشتم
دیو مو قرمز یهو مرد و مُرد
کار نکرد
برای اینکه مطمئن بشم
فقط یه راه به نظر میرسه
باید برم دنیای کونگ وِن
دیو مو قرمز واسه طمع خودش
این همه آدمو بدبخت کرد
حتی کونگ وِن هم
کونگ وِن نمیخواست بذاره اون به هدفش برسه
ولی الان دیو مو قرمز شکست ناپذیر شده
نارنگی کوچولو و اژدهای سیاه چیکار کنن
با اینکه من به هیچکس حریف نیستم
ولی کونگ وِن گفت
آینده رو سپرد دست من
من باید دیو مو قرمز رو شکست بدم
کونگ وِن رو نجات بدم
همه رو نجات بدم
HEROW
ONHER OW
PLB
HER OW
تو باید بمونی
از نارنگی و زمین محافظت کنی
بازم باید بهت تکیه کنیم
نمیترسی
ببر
نارنگی
این کونگ وِنه
خیلی شبیهشه
کونگ وِن
کونگ وِن
بیا بغلم
منم
تو کونگ وِن نیستی
تو کی هستی
من دوستِ کونگ وِنَم
的朋友
اون که داستان مینوشت
تو همون الهه هستی
بعد از اینکه دیو مو قرمز برگشت
شهر ابری و نیروهای سه غول رو گرفت
بعدش تو سه ماه کوتاه کشورهای شمالی رو آرام کرد
زود کل دنیا رو میگیره
دیو مو قرمز مخالفاشو شکار میکنه
و باج میگیره
شهر ابری
تو دستای دیو مو قرمز دوباره جهنم شد
من فقط نیم روز دیر کردم
سه ماه از کجا اومد
یه روز تو آسمون، یه سال تو زمینه
تو که الههای، اینو نمیدونی
دیو مو قرمز مردم عادی رو هم به زور کارگر کرده
و کلی ساخت و ساز راه انداخته
نمیدونم چه نقشهای داره
بریم
خانم بزرگ هم دستگیر شده
همهش تقصیر توئه
مستقیم بنویسیش که بمیره
واقعا کار نکرد
این مرکز ثروت دیو مو قرمز
پنج روز دیگه ساخته میشه
اون موقع به همه دنیا اعلام میکنم
که من خدای واقعیام
پس چرا
با قدرت خدایی این برج بلند رو نمیسازی
من که خدا رو قورت دادم
ولی یه ذره هم قدرت خدایی نصیبم نشد
بدون قدرت خدایی که شکست ناپذیر نیستی
پس ترسیدی
تو میخوای
دروغ رو راست جلوه بدی
زبونباز
پس تو فکر میکنی
من آدم اشتباهی رو خوردم
کیو اشتباهی خوردی
وقتی رفتی میفهمی
کونگ وِن
نارنگی
کونگ وِن
کون وون
جی زی
آه
پامو لگد کردی
توام مو قرمز خوردتت
تازه به من گیر میدی
نگا کن
چی پوشیده
این مهم نیس
نویسنده بهم گفت
اونایی که مو قرمز قورتشون داده
همهشون تو این بُعد دیگه گیر افتادن
مو قرمز رقیبی نداره، برده
نه
شاید یه امید آخری هست
هر چی مینویسم عملی میشه، درسته
پس باید یه تقلب بزنیم
چرا هیچ خبری نیست
انقدر منتظر موندیم که گلها خشک شدن
یعنی چیزایی که تو این دنیا نیستن رو نمیشه استفاده کرد
پسر، داری سرکارم میذاری
داداش لونگ، آروم باش، یه فرصت دیگه بده
لازم نیس
بالاخره من قدرت الهی دارم یا نه
بقیه اونایی که خورده شدن
شاید اونا هم همین نزدیکی باشن
اون خونه یه ریگی به کفشش داره
این درخت
یه کم آشناس
بابات همینجاست
زیر درخت مرده
زیر درخت دفن شده
تو دنبال کسی نبودی
میرم برات بپرسم خب
هی، جی زی
ببخشید آقا
شما دو تا رو هم مو قرمز بلعیده
کون وون گریه نکن
این داداش خیلی قیافش آشنا میزنه
ما قبلاً همو دیدیم
آقا اینجا
چیکار میکنه
این درخت آفت زده
دارم حشره شکار میکنم
اینجا که پر حشرهست
چجوری همهشو میشه گرفت
بعضی وقتا اینجوریه دیگه
به ظاهر بی فایده به نظر میاد
ولی باید انجامش داد
توهم منه
یا واقعاً این درخت داره تکون میخوره
دختر کوچولو چشم بصیرت داری
این درخت تجلی قلب مو قرمز هست
درخت آفت زده
قلب اونم پوسیده
میخوام این درختو نجات بدم
این همه سال اینجایی
دلت واسه خونوادت تنگ نشده
تو واقعاً کی هستی
مگه تو با لمس اشیا نمیتونی با ارواح ارتباط برقرار کنی
اسمت کون وون ـه
برادر خونیِ منه
پسرِ جیو تیان
چاقوی بابامو پس بده بهم
تو و بابات عین همید
آینده
سپردمش به تو
کون وون
یه سؤال ازت میپرسم
اون موقع که میخواستی با مو قرمز بجنگی
بیخیال خونوادهات شدی
پشیمون شدی
هر روز پشیمونم
خیلی بیمصرفی
من
خودم با دیو مو قرمز روبرو میشم
کون وون منو نجات داد، نمیتونم ناامیدش کنم
وگرنه
رعد و برق به سرم بخوره
اینم کار میکنه؟ جدی میگی
بازم یه رعد و برق دیگه
دقیقاً مستقیم
دوباره به اون درخت خورد
من قلم جادویی مالینگ هستم
من قلم جادویی مالینگ هستم
پدربزرگ اینشتین نگهدارم باش
من چیکار کردم مگه
دیو مو قرمز
من اومدم
کون وون
من اومدم
فوو
دس بزنید
با قدرت
اسب خدایی فعال شد
تک و تنها، از همه سرتر
بالاخره
دیگه کسی نمیتونه بازیم بده
دقیقاً برعکس
سرنوشت همه
تو دست منه
از وقتی امپراتور قبلی رانلیانگ رو سر پا کرد
رانلیانگ رو علم کرد
دشمن از هر ورمون ریخته بود
مردم
تو بدبختی بودن
ولی الان
اوضاع فرق کرده
من ریشقرمز کاری کردم که رانلیانگ
دیگه رو دست نداره
همه رو نجات دادم
از جنگ خلاص کردم
قدرت مملکت
تا حالا همچین چیزی نبوده
کل دنیا تو مشتمه
همین روزاست
همین روزاست
میگن اینور شمال، یه زمانی پر خدا بوده
هزار سال بعد، تو کتابا اسم من ریشقرمزه
منم
تنها خدای واقعی
یارو رو رعد و برق زد
این نشونه خوبی نیست
موهیب قرمزه
میگه خودشه، خدای واقعی
معلومه که خدا حسابشو میرسه
من
خدای واقعی منم
حرفاش همش راسته
چه پررویی
اینم که نتونست تو رو از پا دربیاره
با چرت و پرت مردم رو گول میزنی
تو کی هستی بابا
نترس
کلاهشو برداشته که خفن شه
این همون کونگون نیست
کونگون برگشته
منم همون
که ازش جون آدما در میره
بگو، هول نکن
کیبوردباز
کیبوردباز دیگه چیه
کونگون همون شمشیر نابودکننده جن و پری نیست
چرا شده کیبوردباز
خوب
پس بذار همه عالم ببینن
من، ریشقرمز خفن
چطوری دهن این هیولا رو میبندم
الان چی میشه
دزدکی حمله کنیم نشد، شد دعوای تنبهتن
الانه که بیفتم
چرا داری میلرزی
من تا حالا کسی رو نزدم
معمولاً
همیشه بقیه منو لت و پار میکردن
بیخیال، گرفتم
آماده جنگ
تو بالاخره کی هستی
من اونیام که رمان مینویسه
همون خدا
کونگون شمشیر رو به من داد
گیر افتادی، نه
برق گرفتت، نه
عجب، خودش اومده جلوی در
کلهپوک
بنویس، بنویس، بنویس
بزنش، بزنش، بزنش
بزنش، بزنش، بزنش
زشتم؟ زشتم؟ زشتم
مشت خدایی کاهو
بگیرش
پشت سر من بیا
نمیتونه لهش کنه، نمیتونه لهش کنه
بیا، بیا، بیا
بگیر منو، بگیر منو، بگیر منو
محکم بگیر
میذارم
چیزی نیست
وای، کمک
تو بنویس
موج نور پرقدرت
تا من اینجام
اگه من نبودم، الان پخش زمین شده بودی
اژدهای سیاه، دیگه از سرم بپر
ببین، خودت هم چیزی برات نمونده
قدرت غیب شدن اون آدمه
تند تند بنویس
تند بنویس
بزنش، بزنش
بسوزونمت، قرمزمو
وایسادم
صاعقهی زنجیرهای
باد به آتیش کمک میکنه، یهو پخش میشه
فکر میکنی من تسلیم میشم
بازم میخوای سرنوشت منو عوض کنی
قهرمان ریشقرمز امروز
حتماً این هیولا رو میکُشه
اون قهرمان داستانه
پر از حشره شد
بازم میخوای ازش استفاده کنی
بده بیاد
بدون اون هیچ گ*هی نیستی
قلب سرخمو داره بیشتر میپوسه
دوستت واسه نجاتت
داره با سرخمو میجنگه
لو کونون
واقعا اومدی
میکوبمت تو دماغت
تیکه پارهت میکنم
من زشتم؟ من زشتم؟ من زشتم
یه کم دیگه میتونم تحمل کنم
اژدهای سیاه رو ول کن
کاهو کبابی
لازم نیست تو هم بسوزی! تو هم بسوزی
بس کن! بس کن! ترد شد
ترد شده، خوشمزهست
گفتم ول کن! نشنیدی
اوه
آخ سوختم
جرأت داری منو دست کم بگیری
جرأت داری منو دست کم بگیری
پرواز کن
ببینید لو شان شنلونگ با رو
بکشینش
حقشه
بکشینش
شیاطین سرخمو رو نابود کنین
نذارین خوب شه
بکشینش
باشه
باتریت تموم شد
باتریت تموم شد
خشکت زده واسه چی
بزنیدش
تیکهتیکهش کنین
تیکهتیکهش کنین
دوستت
میمیره
اون آخرین امید ماست
اینجا زندانی شدیم
ما دیگه کاری از دستمون بر نمیاد
حس میکنم سرخمو داره کاملا شیطانی میشه
این درخت قلب فرو میریزه
ما هم دیگه وجود نداریم
اگه بشه مثل قبل دروازه زمان و مکان رو باز کرد
ولی خب چطور میشه بازش کرد
باید چطور
چطور بهت حال بدم
دست و پاتو بشکنم
قلبتو دربیارم
خوبه، پس قلبتو دربیار
متاسفم
گریه نکن
واقعا تاثیرگذاره
پس تشویقها چی شد
پس دست زدنا چی شد
مگه قرار نبود خون ببینیم
جوابمو بده
پایانش مشخصه
این داستان منه
داستان سرخمو
کونون
اونا داستان تو رو دوست نداشتن
ولی ناامید نشو
ببین
قهرمان داستانت
میتونه شکست بخوره
ولی هیچوقت تسلیم نمیشه
این شمشیر آهنی رو بهت میدم
کدوم پایان مشخصه
کشکه
کونون گفته بود
آینده تو دستای منه
شنیدم
لو کونون
لو کونون
میشنوی
چه صداییه
این صدا از کجاست
شنیدی لو کونون
این صدا از کجاست
این دفعه نوبت توئه
در رو باز کن
این صدا از کجاست
لو کونون
فقط اگه تو همه رو نجات بدی
میتونی شیاطین سرخمو رو نابود کنی
داداش
با هم میمیریم و زندگی میکنیم
با هم میمیریم و زندگی میکنیم
ولی خب این در رو چطور باز کنم
کونون، تو باید بهم یاد بدی
باید ورد بخونم
یادمه دفعه پیش که در باز شد
یه قدرتی ازش زد بیرون
زمان و مکان رو سوراخ کرد
منم یادم اومد
بذار امتحان کنم
در رو باز کن
زود باش در رو باز کن
بیا
بیا لو کون وِن
بیاین با هم درو باز کنیم
یعنی این رمز و راز مال ماست
واقعیه
هیچکدوم نمیتونید بیرون بیاید
منم یه رمز و راز دارم
همهشون مال منه
من نمیتونم این قدرتا رو از دست بدم
این قدرتا مال تو نیستن
حمله
رفقا
کون وِن
خیلی وقت بود ندیده بودمت، موقرمز
بابا
جیو تیان
جیو تیان نمرده
جیو تیان
جیو تیان کیه
اون یه قهرمان بزرگه
این واقعا خودشه
بابا
بگیر
شمشیر
قدرت دزدی هیچوقت مال تو نمیشه
موقرمز
تو به حالت اولت برگشتی
موقرمز
چیزی که تو رو شکست داد، قدرت الهی نبود
شجاعت یه آدم معمولی بود
اوضاع خرابه
قصه تموم شد
فرار کنین! درو باز کنین
اینجا دیگه کجاست
برگشتیم به زمین
چقدر بالاست
خواهر سوم
تو هم از ارتفاع میترسی
معلومه که آره
من که واقعا پرواز نمیکنم
خواهر سوم
اون چهارمی رو نگاه کن
این خیلی بلنده
من
خیلی ترسیدم
چقدر شلوغش کردی
نترسین، نترسین
هیچکس نترسه
این یه جای دیدنی معروفه
خیلی امنه
تو خطرناکترین نقطه اینجایی
کون وِن بچه، این کارو نکن
اگه بجنگی، آدم حساب میشی
اگه بیخیال باشی، زیر پا له میشی
تو کی هستی
تو کیای
نگهبان
وایسا
دنبالش بدو
رفیق
رفیق، دیگه درو باز نکن
من نمیتونم کنترلش کنم
هنوز خوب یاد نگرفتمش
من میخوام برم خونه
خانم بزرگ
جن
موقرمز، دیگه بسه
رفیق
همه چی تموم شد
موقرمز رو از بین ببرین
موقرمز رو از بین ببرین
این بلارو از بین ببرین
بکشیدش
بکشیدش
بکشیدش
بکشیدش
داداش بزرگ
با موقرمز چیکار کنیم
بیاین
هر کاری کردی از خودخواهی و طمع بود
بالاخره یه روزی باید این اتفاق میافتاد
اما درخت قلبت کاملاً نپوسیده
هنوز فرصت داری عوض بشی
اگه دیگه به خودت گیر ندی
و بخوای واسه بقیه بجنگی
اون وقت من و تو دوباره رفیق میشیم
این انتخاب با خودته
موقرمز
من به لطف شما احتیاجی ندارم
من روح موقرمز هستم
روح موقرمز
مگه میشه اجازه بدم کسی منو کنترل کنه
مخصوصا تو جیو تیان
به هیچ وجه
برو
موقرمز
موقرمز خودشو گم کرده بود
من خیلی خوششانسم
من خودمو پیدا کردم
کون وِن
قرار بود ماه دیگه بیاد، مگه نه
میگم، میتونیم هر روز هاتپات بزنیم
گفتی این حیوونه
چقدر دیگه باید اینجا باشه
تو منو پیچوندی، نفله
من که آدمکش بیرحمما
تو؟ آدمکش بیرحم
میدونی من قبلاً چه کاره بودم
هر کاری میخوای بکن
من یه زمانی قاتل بودم
بدو بدو یه تیکه سیرابی بیار
آیا 'خداکش' هنوزم ادامه پیدا میکنه
آخ، خودمم نمیدونم باید ادامه بدم یا نه
فقط حس میکنم خیلی بهم فشار میاد
یه کلمه رو بزنم اشتباه بنویسم
همش میترسم 'کونون' دوباره بیاد و دخل منو بیاره
ولی 'کونون' گفت
چرا اینقدر بهش فکر میکنی
نگران آینده بودن
بهتره به خودت باور داشته باشی
این حرف خودته
رمان باید ادامه پیدا کنه یا نه
من تصمیم توی دلتو شنیدم
خیلی مشتاقم
یادت باشه یه هاتپات هم واسه من بیاری مزه کنم
همینجا یه هاتپاتِ 'آینده خوب' باز کنیم
'آینده خوب'
آره
این گوشی اصلا شارژ نمیخواد
و چطور راهو به 'شیطان موقرمز' نشون داد
یعنی این شعور داره
چیه
یه خط نوشته اومد بالا
بهت گفتم به کیبورد دست نزن
من دست نزدم که
خودش یهو اومد بالا
Watch Online Movies and Series for FREE www.osdb.link/lm
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.