Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
༻ • تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند •༺ ༻ • myprmv.ir • ༺
(فروشگاه تدارکات)
آپلود زیرنویس : قـاسـم سـمـنـگـانـی @Qasem_Samangani
(توی یه روز افتابی که بادی نمیاد)
(من نصف روز رو صرف به زحمت پارو کردن)
(برف سنگینی که اومده بود کردم)
(تا راه رو باز کنم)
(از دم درخونه ام)
(تا ورودی روستا)
(اما بعد از 10 متر یا بیشتر)
(خسته شدم)
(برای همین در درازترین)
(و سردترین روزهای زمستون)
(هیچ ردپایی)
(به سمت خونه ام پیدا نمیشه)
(توی این سکوتی که توسط برف محاصره شده بود)
(من نوشته هام رو)
(دوباره و دوباره خوندم)
(که مایه ی اسایش هم بودن)
(اینطوری شد که من به ارومی نوشتم و نوشتم)
(تا تبدیل به کسی که امروز هستم شدم)
(اون نوشته ها 18-19 سالگی من رو)
(:در بر میگیرن)
(با جیب خالی)
(پوچ)
(حساس)
(و مشتاق)
(چقدر خاطره انگیزه)
(به سوی شگفتی) (قسمت 1)
(سال 2001)
لی ون شیو
لی ون شیو کیه؟
لی ون شیو؟
تو به خوندن ادامه بده
باشه
سلام اقای لیو
من از بچگی نوشتن رو دوست داشتم
(کاملا نامربوط) (لیو های بو) من از بچگی نوشتن رو دوست داشتم
رویای این رو داشتم که نویسنده بشم (کاملا نامربوط) (لیو های بو)
رویای این رو داشتم که نویسنده بشم
ولی من راجع به چیزی که باید بنویسم سردرگمم
باید راجع به چی بنویسم
که یه نویسنده بشم؟
(کاملا نامربوط) (لیو های بو)
بخوام کلی بگم (کاملا نامربوط) (لیو های بو)
بخوام کلی بگم
بیشتر نویسنده ها
به خصوص بااستعداد هاشون
مینویسن چون
تمایل شدیدی دارن که خودشون رو ابراز کنن
و شخصیت هایی که تو ذهنشون هست رو به خوبی توصیف کنن
اگه نمیدونین از کجا شروع کنین
حدس میزنم که باید جوون باشین
حدس میزنم که باید جوون باشین
شما باید
اولش فقط مدرسه تون رو تموم کنین
اگه نمیخواین به مدرسه برین
...و باید بنویسین
پس باید نوشتن راجع به زندگیتون رو امتحان کنین
(یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
عشق رو تجربه کنین (یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
(یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
زندگی (یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
(یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
و دل شکستگی رو تجربه کنین (یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
(یادگیری مادام العمر - گفتگوی آفرینش ادبی)
اقای لیو، خیلی ممنونم از پاسخ های صادقانه ای که دادین
امیدوارم لی ون شیو بتونه کارهایی رو بنویسه
که خودش ازشون رضایت داشته باشه
(تجربه عشق، زندگی و دل شکستگی)
بسیارخب این بود از پرسش و پاسخ امروز (تجربه عشق، زندگی و دل شکستگی)
میریم سراغ بخش امضا (تجربه عشق، زندگی و دل شکستگی)
(تجربه عشق، زندگی و دل شکستگی)
به عنوان یک روزنامه نگار معروف (تجربه عشق، زندگی و دل شکستگی)
به عنوان یک روزنامه نگار معروف
ناشر و نویسنده
این مجموعه داستان کوتاه
که اقای لیو به مدت 5 سال روی نوشتنش کار کردن
قراره که منتشر بشه
اگه کتاب رو دارین
اقای لیو براتون امضاش میکنن
کجا رفته بودی؟
رفتم به یه همایش علمی
چه همایشی؟
ببند بینیم بابا
چطور میتونی تحصیل کرده باشی
وقتی هنوز دبیرستانت رو تموم نکردی؟
بیاین همگی، بیشتر حواستون رو جمع کنین
اره بیاین امیدهامون رو ببریم بالا
قوری هارو با طناب هم تراز کنین
داری چیکار میکنی؟
(رفتن به دانشگاه) (ثبت کردن زندگیم)
(اتاق شیرینی پزی)
بهم یاد بده که چطور کمش کردی (اتاق شیرینی پزی)
(اتاق شیرینی پزی)
من نمیتونم راجع بهش حرف بزنم (اتاق شیرینی پزی)
(اتاق شیرینی پزی)
امروز زود اومدین (اتاق شیرینی پزی)
امروز زود اومدین
یکم پلو میخوای؟
کدو تنبل
دوباره داری خلق میکنی، نویسنده بزرگ؟
(اتاق شیرینی پزی)
بیاین بخوریم (اتاق شیرینی پزی)
(اتاق شیرینی پزی)
اسم تو ون شیو عـه؟
پس درست یادم مونده
اهل کجایی؟
من اهل شین جیانگم
نمیگفتی خودم نمیتونستم تشخیص بدم
بابام توی ساخت و ساز ارتش کار میکرد
وقتی که داشت به یه تلفن برای ساخت و ساز مرزی جواب میداد
مادرم رو در شین جیانگ ملاقات کرد
من از نسل دوم اهالی محلی شین جیانگ هستم
راجع بهش شنیدم
توی دهه ی 70 و 80
خیلی ها به این شکل به شین جیانگ اومدن
مواظب باش، باد خیلی تنده
حدس بزن من از کجام
نمیتونی از لحجه ـم بفهمی؟
من اهل گوانگ دو ام
بیا یکم اب بخور
مواظب جلوت باش
ممنونم
تو اهل کجای شین جیانگی؟
آلتای
توی آلتای گله داری میکنن
به نظر من برای اینکه مزرعه رو به عهده بگیری
به مدرک مدیریت نیاز داری
من توی مرکز شهر بزرگ شدم
هیچوقت یه مزرعه ندیدم
درسته. شین جیانگ بزرگه
شمال غرب عظیم
شنیدم
شین جیانگ پر از طلاست
جه یشم نفریت باشه
و چه طلای کوهستان
توی دشت گوبی
میتونی به راحتی عقیق پیدا کنی
برای همین پرسیدم
که چرا من اینقدر خوش شانس نبودم
که یکی پیدا کنم
من یه دوستی دارم
بچه ی شهره
و مشغول
تجارت یشم عـه
هربار صدها یا هزاران یشم گیرش میاد
چه پشم ریزون
با خودم گفتم اگه شانسش رو داشتم
میرفتم شمال غرب رو هم میگشتم
ادم ها نیاز دارن که رویا داشته باشن
من میخوام به پکن برم
پایتخت فرهنگمون
نویسنده های زیادی اونجا هستن
من مطمئنا میتونم کارهای خوبی اونجا بنویسم
یه ارزوی بلند پروازانه، اره؟
بیا باهم سخت کار کنیم
(پذیرش)
(رفتن به دانشگاه/ ثبت کردن زندگیم)
(من در شهر اورومچی پاره وقت کار میکنم)
(اینجا خیلی پول درنمیارم)
(ولی حتی با این حال هم)
(هنوز میخوام توی شهر بمونم)
(اورومچی)
(خیلی بزرگه و همیشه)
(پر از ادمه)
(توی خیابونهاش)
(من توی امکانات بی نهایتش)
(غرق میشم)
(تقریبا میخوام همه جارو با دست های باز بگردم)
(بازرسی اولیه حراست)
قربان
لطفا هر وسیله فلزی که دارین مثل اهن و نقره رو
دربیارین
میتونین ماندارین صحبت کنین؟
قربان لطفا همه وسایل فلزیتون رو دربیارین
شما چاقو دارین؟
(بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
(سیگار کشیدن ممنوع) (بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
قربان شما نمیتونین با خودتون چاقو حمل کنین لطفا عقب بایستین
من میخوام سوار اتوبوس شم
قربان لطفا به قوانین عمل کنین
!من میخوام سوار اتوبوس شم
شما باید طبق قوانین رفتار کنین
من باید همیشه خدا چاقوم همراهم باشه
قربان، اتوبوس به زودی حرکت میکنه
(بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
(بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
(بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
من توی اورومچی کار میکنم
اورومچی خیلی بزرگه
همه چی داره
من میخوام هرچیزی که میبینم بخرم
چه کدو تنبل بی خاصیتی
همین؟
کجا وایسم؟
چطور به خودش میگه نویسنده؟
منم میتونم همچین چیزایی بنویسم
فقط باید هر روز فکر کنم از دماغ فیل افتادم
داری چیکار میکنی؟
پسش بده
نه
تو حتی دبیرستانت رو هم تموم نکردی
برش گردون
تو فکر میکنی یه نویسنده ای
حتی وقتی نمیتونی از پس پذیرش بربیای؟
برش گردون
...چه
چه خبر شده؟
این چه وضعشه؟
...تو
بیا بریم
اقای سای
همین الان بندازش بیرون
حداقل باید دستمزدش رو بهش بدی
دستمزد؟
اون حتی پول ظرفی رو که شکست نداد
به عنوان یه دختر این بیرون کارکردن سخته
به عنوان مدیر باید خیرخواه تر باشی
کی کارش اسونه؟
کی با اسون کار کردن پول درمیاره؟
باشه اصلا تو درست میگی
پس دستمزدش رو میدی؟
فقط 300 تا بهش میدم
میخواد قبول کنه میخواد قبول نکنه
من دیگه نمیخوام اون اینجا کار کنه
فقط 300 تا؟ دست هرچی خسیسـه از پشت بستی
ون شیو
دارم میام داخل
داری وسایلت رو جمع میکنی؟
ببخشید
من تمام تلاشم رو کردم
ممنونم لیانگ
تو خیلی بهم کمک کردی
نیازی به تشکر نیست
هیچ کار یا برنامه دیگه ای
داری که بخوای انجام بدی؟
من یه ساله که خونه امون رو ترک کردم
ولی هیچی بدست نیاوردم
اینقدر احمقم که نمیتونم هیچ کاری رو درست انجام بدم
من
فقط برمیگردم خونه
برای مسافرت و
خرج های اضافیت
چقدر پول نیاز داری؟
حدود 70-80 تا
یه اتوبوس یه روزه به التای میگیرم
بعدش میرم به مرکز شهر
اونجا باید به مامانم زنگ بزنم
نمیدونم مغازه اش
الان کجاست
بیا اینم دستمزدت
کلی براش تلاش کردم
اون عوضی حتی داشت سعی میکرد که تورو مجبور کنه پول بدی
خداحافظ
༻ • تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند •༺ ༻ • myprmv.ir • ༺
(تلفن عمومی)
دلت برام تنگ شده؟
منم دلم برات تنگ میشه
من همیشه خوابت رو میبینم
مگه همین الان بهت زنگ نزدم؟
من بعدا یکم کار دارم
بابام حالش چطوره؟
!حرکت نهایی من
(تلفن عمومی)
ما داریم با سرعت محدود رانندگی میکنیم
فهمیدم. گاو به یه طناب سفید بسته شده
گولی
ما گاو "نور" رو توی
جاده پیدا کردیم
به خانواده اش خبر بده
ممنونم
!راه بیفت
!از 60 کیلومتر برساعت تندتر نرو
مراقب باش. اروم برون
(اورومچی)
(اورومچی)
سلام میشه بپرسم دستشویی کجاست؟ (اورومچی)
(فویون) سلام میشه بپرسم دستشویی کجاست؟
سلام (فویون) سلام میشه بپرسم دستشویی کجاست؟
(فویون) سلام
(فویون)
اونجاست
ممنونم
(اورومچی) (فویون ممنونم
(اورومچی) (فویون
از اون طرف برو
ای بابا لعنتی
عی بیابا لعنتی
!ای بابا لعنتی
ای بابا
ای بابا
!لعنتی
!لعنتی
ای بابا لعنتی
ای بابا لعنتی
ای بابا لعنتی
ای بابا لعنتی
!گندش بزنن
!گندش بزنن
!گم شو
!گم شو
ای احمق
ای احمق
(اورومچی) (فویون)
اقا
سلام
من چطور میتونم به رنگین کمان بولاک برم؟
رنگین کمان بولاک
ها؟
میتونی ماندارین صحبت کنی؟
رنگین کمان
رنگین کمانی که بعد بارون پدیدار میشه
شما ژان فنگ شیا رو
میشناسی؟
...موهاشو دو طرف میبافه و
یه زن اهل هان که موهاشو دو طرفه میبافه
ها؟
(فروشگاه تدارکات)
(فروشگاه تدارکات)
(فروشگاه تدارکات)
تموم شد
!بیاین تماشا کنین
مامانت رو دست ننداز
بیا
اسم این هست: لطفا لذت ببرید
بس کن
بیخیال
"این برنامه "چطور مرغ های خود راچاق و چله کنید
از شبکه کشاورزی ـه
داری راجع به چی حرف میزنی؟
چیه مگه؟ خوبه که
تلویزیون تماشا کردن به چشمات اسیب میزنه
فنگ شیا، یکم تخمه هم به ما بده
بفرما
تک خوری نکن
اقا
!سلام
!برو کنار
سلام
اینجا رنگین کمان بولاک ـه؟
ها؟
!برو کنار
!برو کنار
!برو کنار
!برو کنار
تو ژانگ فنگ شیا رو میشناسی؟
اون مادربزرگ داره با ما تماشا میکنه
چرا هیچ فیلم اکشنی نیست؟
اون دختر کیه؟
سر و صورتش رو پهن مالیده؟
به نظر پهن گاو میاد
مامان
بلند شد، بلند شد
مامان
!مامان
داره میاد، داره میاد
!مامان
!حرکت نهایی من
خدای من. این دختر از کجا اومده؟
دنبال کی میگردی؟
سلام، باتای اینجاست؟
بختبیگ
اره هست
عزیزم
عزیزم. عزیزم
!باتای
!بابات اینجاست
باشه
(دفتر) من کلی پول خرج اموزشش کردم
(دفتر)
اون تازه از درسش توی چینگ دائو برگشته
چطور میتونی بگی بره؟
چه درسی؟
ما قزاق ها
ذاتا با اسب ها دوستیم
من هیچوقت نشنیدم که لازم باشه
برای روانشناسی اسب ها درس بخونی
!مزخرفه
باتای بدون این خزعبلات هم میتونه به خوبی !اسب هارو بزرگ کنه
تو دیگه داری قید هرچی منطق عه میزنی
ما قرارداد امضا کردیم
اگه برای 5 سال اینجا کار کنه
میتونه مجانی اموزش ببینه
!پنج سال
!چقدر میخوای؟ من خودم بهت میدم
مسئله پول نیست
این موقعیت خیلی باارزشه
باتای خودش توی ازمون قبول شد
!هیچ ربطی به پول تو نداره
منطقی باش، سلطان
من خیلی هم منطقی ام
بابا
تو تصمیم بگیر
مرگ داداشت برای تو
هیچی نیست؟
بذار ببینم
چقدر هم باد کرده
دست اون پیرزن بشکنه
سرت اسیب ندیده؟
تو هیچوقت زرنگ نبودی
چرا بهم نگفتی که داری میای؟
میتونستم بیام ورودی روستا
سراغت
توی اورومچی داری
کارت رو به عنوان یه نویسنده
خوب انجام میدی؟
بله
میتونی از پس خودت بربیای؟
اره
خوبه
دیگه نخور
نخور خفه میشی
باعث میشه تمام روز بگوزی
خونه رو بوی گند میگیره
خوردن رو بس کن برو صورتت رو بشو
نوه ات ون شیو برگشته
تو ون شیو رو یادت میاد؟
ننه
شیو، صورتش رو بشور
دیگه نباید
سیب زمینی بخوره
بیا
چرا سیب زمینی منو برداشتی؟
بهم بگو ببینم، کی هستی؟
تو ژانگ فنگ شیایی؟
نه من ژانگ فنگ شیا نیستم
من یه توی سری خور خاک برسرم
ننه، بیا صورتت رو بشوریم
من هنوز سیر نشدم
بعدا میتونی بخوری
توی خونه ما نزدیک 300 راس گوسفند
و 7 نفر شتر و 20 راس اسب داریم
بابام به تنهایی نمیتونه از پس همه ی اینا بربیاد
باهاش کلکل نکن
من اول برمیگردم و برای یه مدت کمکش میکنم
درسته که میخوای فرزند خوبی براش باشی
ولی باید سر حرفت بمونی
تو بهترین اسب داری هستی که اموزش دادم
تو بهم قول دادی که
اسب "ییلی" رو تربیت کنی
که یکی از بهترین اسب های دنیا بشه
اگه بری
چی به سر اون میاد؟
کی دیگه میتونه از
کفش برفی مراقبت کنه؟
چطوره به مزرعه ببرمش؟
مزرعه تابستونی بابام توی نارن
چمن های سرسبز و منظره ی قشنگی داره
اسب های دیگه هم اونجا پیشش هستن
ممکنه برای بهبودش بهتر باشه
اینو توی روانشناسی اسب ها یاد گرفتم
داداش، من یادم نرفته
کفش برفی بهترین اسب ماست
یه حسی بهم میگه
وقتی بره به مزرعه کاملا خوب میشه
بعد از تابستون برش میگردونم پیشتون
تا اون موقع شاید
بابام بهم اجازه بده که به اصطبل برگردم
فقط همین یه بار گولت رو میخورم ها
چاکرتم داداش
بشمارش
داری واقعا میری؟
اره
برنامه ات برای اینده ات چیه؟
برنامه؟
اون رو میذارم خانوم ها برام بریزن
ای پدرسوخته
توی شمال غرب یشم پیدا کن
!مواظب خودت باش
مامان، این تخت محکم نیست
مامان؟
!مامان
مامان
داری راجع به بابام فکر میکنی؟
دارم راجع به مامانت فکر میکنم
چقدر خودشیفته ای
مگه تو مامان من نیستی؟
مامان، اینقدر زهرماری نخور
بهم کمک میکنه که بخوابم
چرا اومدی اینجا؟
تو توی مرکزشهر فویان بودی
هی داری به مکان های دورافتاده تر میری
اطرافت رو ببین هیچی نیست
وسط ناکجا ابادی
اتفاقا همینش خوبه
ما تنها مغازه توی شعاع 5 کیلومتری هستیم
همه برای خرید میان اینجا
هیچی نیست که من نتونم بفروشم
بازم دور افتاده ست
دوباره موجود کردن جنس ها عذابه
من مکان های دورافتاده رو دوست دارم
من همه چیز میفروشم
و هیچ جا نیست که پولم رو توش خرج کنم
اخیرا، داشتم به این فکر میکردم
که مغازه ام رو طی چند روز اینده ببرم مزرعه تابستونی
حالا چرا مزرعه تابستونی؟
اونجا دورافتاده تره
کجا میخوای زندگی کنی
وقتی هیچ خونه ای اونجا نیست؟
توی چادر
پس اینجا و
اجاره اش چی میشن؟
اینجا رو برای چندوقت اجاره کردی؟
کی گفته اینجارو اجاره کردم؟
این خونه قدیمی اسماعیل ـه
خانواده اش رفتن که توی شهر زندگی کنن
هیچکس اینجا زندگی نمیکنه
من مجانی مواظب خونه اشونم
اجاره چی بگیره؟
پس ننه چی؟
اون نمیتونه توی چادر زندگی کنه
اون پیرزن رو دست کم نگیر
اون نمیتونه ببینه، بشنوه
بخاطر بیاره یا فراموش کنه
ولی همیشه پر جنب و جوشه
اون از من و تو سالم تره
مامان بیا به مزرعه ی تابستونی نریم، باشه؟
به نظر من که اینجا اروم و دنجـه
حداقلش اینه که چند روز طول نمیکشه تا به شهر برسی
من تصمیمم رو گرفتم
ژانگ فنگ شیا
برای فرار کردن داری اینقدر راه دور میری؟
فرار از چی؟
تو از وقتی که بابا از دنیا رفته عجیب غریب شدی
همش داری جا به جا میشی
احساس نا امنی بهم دست میده
ما رسما شبیه
!بی خانمانها شدیم
اگه نمیخوای با من زندگی کنی
برگرد به شهرت
من جلوت رو نمیگیرم
اینکه احساس ناامنی میکنی دیگه به من ربطی نداره
برام سختش نکن
من تورو میشناسم
جلوی بقیه عین موش میشی
فقط برای من زبونت درازه
مامان
مامان، تخت خواب اومد پایین
مامان؟
اسمون که نیومده پایین مزاحم خوابم نشو
مامان
...تخت خواب
بچه ی خوب
من میبرمت خونه
༻ • تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند •༺ ༻ • myprmv.ir • ༺
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.