Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
25 نوامبر 2025
کانالی برای عاشقان سینما :Cinephilia https://t.me/Video_Archives
مترجم: Mohammad Dilmaj
به لطف و حمایت آرش عنایتی
در حال حاضر نیروهای اوکراینی
همون ضدحملهای که خیلی دربارش حرف میزدن رو شروع کردن.
>> گفته میشه قراره بزرگترین عملیات نظامی در اروپا
از زمان جنگ جهانی دوم به این طرف باشه.
داریم میریم بالا بچهها! داریم میریم بالا!
"یکی از بهترین فیلمهای جنگی ساخته شده!"
ارائهای ویژه از فیلم برنده جوایز
«۲۰۰۰ متر تا آندرییفکا»
توسط فرانتلاین و خبرگزاری آسوشیتدپرس.
این برنامه حاوی تصویرسازیهای گرافیکی از جنگ است
که ممکن است برای تمام تماشاچیان مناسب نباشد.
احتیاط بیننده توصیه میشود.
ارنست همینگوی،1929 : برخی واژهها بودند که دیگر تاب شنیدنشان را نداشتی، و در پایان، تنها نام مکانها بودند که همچنان وقار خود را حفظ نمودند.
داری ضبط میکنی؟ _ آره.
از زیباییهام فیلم بگیر.
(فحش داد)
اصلا برای همین روشنش کردم.
جدی؟ _ آره.
فرانتلاین و آسوشیتد پرس تقدیم میکنند.
"چشمانت پر از اشکه، نرو و دنبال من نگرد."
من رنج میکشم، گریه میکنم ....
فیلمی از مستیسلاف چرنوف
چقدر دیگه میتونیم این تحقیر رو تحمل کنیم؟
ساکت باش و تحمل کن ****
یکی از خمپارهاندازاشون منهدم شد.
ولی بیشتر از یکی بوده.
پس مراقب باشید، طاقت بیارید، طاقت بیارید پسرا!
پهباد انتحاری از نوع اول شخص!
داره میره! داره میره!
برو داخل، برو داخل.
من شوکه شدم! برید ببینید سر بچهها چی اومده!
میرم نگاه میکنم.
فارا. _ فارا، فارا
مورتی؟
فارا.
فارا
فارا، مورتی، مورتی، رفیق!
مورتی؟
مورتی!
یالا برادر! بلند شو!
زنده بمون!
نفسشو داد بیرون! مورتی داداش!
پیرو، پیرو چیشده؟
در حال خونریزیه.
فارا و مورتی کشته شدن.
چه اتفاقی براشون افتاده؟
مردن.
باید بریم.
بیا بریم داداش، بیا بریم.
5 دقیقه، 5 دقیقه.
آماده باشید، داریم میایم سراغتون.
آماده باشید، آماده باشید، ایواک داره میاد.
بچهها! نفربر زرهی! نفربر زرهی!
بجنبید، باید سوار نفربر بشیم.
بجنبید، از سمت راست، سریع باشید.
یالا، سریع، سریع!
برید داخل، برید داخل، برید داخل!
برو، برو، برو
صبر کن، افراد دارن میان.
بچهها کجا موندن؟
دارن میان، دارن میان، دارن میان!
چند نفر از شما اونجا ان؟
یالا، سریعتر!
زود باشید! زود باشید!
تکون بخور ***!
یکی دیگه هم هست.
یالا بچهها!
یک نفر دیگه مونده. _ یالا!
همه اومدن.
تکمیله، بزن بریم.
یالا!
اوه ****
ننداز تو چاله! همینجوریش داره درد میکشه!
یالا.
گیر کردیم!
گاز بده!
گیر کردیم *** !
گاز رو تخته کن!
یالا! یالا! یالا
لعنتی ****
باید پیاده بریم؟ _ آره.
برید بیرون، خارج بشید.
همهچیز رو بذارید، فقط اسلحهها رو بردارید.
فقط اسلحه خودتون رو بردارید و برید.
بندازش، بندازش داداش!
من مسلسلم رو برمیدارم!
بورس بپر تو چاله!
چه اتفاقی براش افتاد داداش؟
دستا و پاهاش ...
ماشین لعنتی افتاده تو چاله.
رگبند رو تا جایی که میتونی سفت ببند.
دست راستمم آسیب دیده!
دست راست.
دست چپمم همینطور.
دست چپ خونریزی نداره.
آرنجش شکسته.
هر دوتا پاهاش از پشت شکسته.
پیرو هستم، بورس شدیدا زخمی شده.
نفربر گیر کرده، یه چیزیش شکسته.
این کل داستان بود.
کمکم کن.
چی؟
کمکم کن لطفا.
لطفا.
تو هم زخمی شدی؟
مگه کس دیگه هم شده؟
دیگه کی زخمی شده؟
موروز و بالدی مجروح شدن.
پسرا، باید سریعا دست به کار بشیم.
پانسمانش کردین؟
کارش تمومه، چهار دست و پاش مجروح شده.
هر چهار دست و پاش شکسته؟ _ آره.
ابزار و لباست رو دربیار.
تمام لوازم و لباسات رو دربیار تا ببریمت، بیا روی کولم.
روسها دارن کار بچههای ما رو یکسره میکنن.
بیا اینجا.
چیشد؟
کارم تمومه بچهها! خورد به پام!
اینجا آخر خط منه برادر.
کارم تمومه.
نه پیرو، پانسمانش کن و سینهخیز بیا!
برادر! نمیتونم سینهخیز بیام!
چرا میتونی! بالدی هم همین کارو کرد! موروز هم همینطور، تو هم باید سینهخیز کنی.
شکسته!
یالا منو بکش! *** لطفا!
برو تو گودال پیرو!
اوه! درد میکنه! ****
هکتور، زودباش
رفیق، به خاطر من برنگرد، خودم یه فکری میکنم.
نه، ممنون. ولی نه، برمیگردم.
آروم باش!
حتی فکر منفجر کردن خودت رو هم نکن!
فهمیدی؟ _ فهمیدم.
برو.
هکتور، یالا!
برمیگردم!
برنگرد
«۲۰۰۰ متر تا آندرییفکا»
هم اوکراین و هم روسیه
از درگیریهای شدید در خط مقدم خبر میدن.
نیروهای اوکراینی
ضدحملهای که خیلی دربارهش حرف میزدن رو آغاز کردن.
این ضدحملهی جدید،
قراره بزرگترین عملیات نظامی در اروپا
از جنگ جهانی دوم تا به امروز باشه.
نیروهای روسیه،
متمرکز شدن و حسابی سنگر گرفتن.
مدتهاست که دارن دژها باروها و استحکامات دفاع میسازن.
به دلیل عدم وجود هیچ خبرنگار مستقلی در خط مقدم
فهمیدن اینکه
عملیات اوکراین دقیقاً چقدر پیشرویکرده،
یا در کل موفقیتی حاصل شده یا نه، غیر ممکنه.
میخوام یه داستان براتون تعریف کنم.
داستانی که هزاران سال قدمت داره.
داستان مردهایی که برای سرزمینشون میجنگیدن.
یه جنگلی تو شرق اوکراین وجود داره،
یه نوار باریک از درختها
که بین دو تا میدان مین گیر افتاده؛
تنها راه رسیدن به آندرییفکا
یه روستا تو حومهی باخموته.
این داستان مربوط به همین جنگل،
و آدمهایی که تا باد اونجا باقی میمونن.
شانزدهم سپتامبر 2023
"ساعت ۶ صبح"
ما در مقر تیپ سوم تهاجمی هستیم.
ضدحملهی اوکراین شروع شده،
رفیق، ما هیچ افرادی تو موقعیت ساعت 12 نداریم.
هرگونه تحرکی دیده شد، شلیک کنید!
بهشون بگید که: هرچیزی نزدیکشون شد، بهش شلیک کنن.
موقعیت ما کجاست؟
اینجا در جبههی شرقی،
ماموریت تیپ این بود که از جنگلی که
به شدت سنگربندی شده بود،
به طول دو هزار متر، تقریباً یک مایل عبور کنن.
و روستای راهبردی آندرییفکا رو تصرف کنن
این کار مسیر تدارکاتی روسیه رو ...
... به شهر اشغالشدهی باخموت قطع میکرد.
و ما میخواستیم وقتی این اتفاق میافته، اونجا باشیم؛
ولی حضور خبرنگارها در میدان جنگ بسیار سخته.
تنها شانسمون اینه که فدیا رو ملاقات کنیم،
افسری که اونجاست.
رفیق، من نمیتونم کلی از افراد من اینجا هستن.
دریافت شد رفیق، مشکلی نیست، مزاحمتون نمیشم.
اون سرش شلوغه.
لعنتی! شاید بتونیم یه جوری راضیش کنیم. این لحظه بسیار مهمیه.
دودا، افسر هماهنگی،
یه ایدهای داره.
میدونی چیکار میتونیم بکنیم؟
منتظر تیپ نود سوم میمونیم، اونا 6 نفرن.
پس میتونیم باهم راهیشون کنیم.
سعی میکنیم راضیش کنیم که ما رو با خودش ببره.
الان راه میفتیم؟
آره، آره
دودا بهمون میگه: "خیلی احمقیم ...
... که میخوایم بریم اونجا"
یادتون باشه که موقعیت ها تغییر کرده.
ریابا و ...
این جنگلیه که ازش عبور میکنید. "Zhyzhky"
و به آندرییفکا ختم میشه.
باید اینو بدونید که ...
اگر مشکلی پیش اومد، و بمبارون شروع شد، گم نشید.
اسم رمزی فرمانده ما، فدیاست.
اسم رمزیشه؟
آره، آره، اسم رمزیش، فدیاست.
این یادداشت برای فدیاست.
دودا یه پرچم
و همچنین یه یادداشت برای فدیا میفرسته.
اگر آندرییفکا آزاد بشه،
مأموریتش اینه که پرچم رو برافراشته کنه.
این باید به دست فدیا برسه. خودشون میفهمن که چیه.
آره، جنگل، اون جنگل لعنتی!
بدش به من. _ عه! دیگه سیگار نداری؟!
خیلی اضطراب دارم.
سه بار امتحان کردن.
تا وسطای میدون رفتن و توسط روسها به رگبار بسته شدن و برگشتن عقب.
جنگل با میدونها محاصره شده، و مستقیما به روستا ختم میشه.
و تمام مزرعهها مینگذاری شده.
وسایل نقلیه زرهی نمیتونن عبور کنن، پس پیاده نظام باید پیاده حرکت کنه.
ژوئن، جولای، آگوست .... یک روستا در سه ماه!
پوشیدن جلیقهی آبی خبرنگاری،
تو میدان جنگ، دیگه امکانپذیر نیست.
ما رو تبدیل میکنه به هدفهای اصلی!
دریافت شد.
من الکسم و ایشون مستیسلافه.
سلام.
ژنیا، اسکیف
ساشا
اگه خوششانس باشیم،
امروز به فدیا میرسیم و لحظهی بالا بردن پرچم رو ضبط میکنیم.
ولی هممون مضطربیم!
جنگلی که به روستا میرسه
خیلیها رو به هلاکت رسونده.
قبل از حرکت،
یکسره به نقشه نگاه میکردم.
دو هزار متر.
سه ماه.
هیچ منطقی وجود نداشت!
چرا اینقدر طول کشیده؟
بعدش یه چیزایی بهمون نشون دادن.
ویدیوهایی از دوربین کلاهخود و پهپادها.
"تصاویر تمام نبردهای وحشیانه
در مسیر رسیدن به آندرییفکا."
هر کدوم تلاشی بود برای نزدیکتر شدن،
و هر کدوم تلفات خودش رو داشت.
2000 متر
برگرد عقب، برگرد عقب! ببندش!
صبر کن، صبر کن، صبر کن!
در رو ببند!
من زخمی شدم!
راه بیفت!
راه بیفت عوضی!
هان رو جا گذاشتیم!
باز کن! هیچی نمیبینم!
خیلیخوب، برید بیرون!
در! در!
برید بیرون! برید بیرون!
یالا! یالا!
یالا! برید اونجا!
کجا؟!
برید اونجا، سینهخیز برید.
رادیو!
از نفربر فاصله بگیرید!
اونجاست.
از نفربر دور شید!
اسلحه رو بده به من! هیچی حس نمیکنم و نمیتونم بلند شم!
از نفربر دور بشید!
همهچیز رو رها کنید!
گِرَگ!
گِرَگ مرده! _ مرده؟
زودباشید! بیاید از نفربر دور بشیم.
سریعتر از اونور!
کمکم کن، پام
دریافت شد.
بزن بریم، بزن بریم.
بلند شو!
کجا بریم؟
بیاید گورمون رو گم کنیم!
در رو باز نکرد!
اگر میخوای زنده بمونی، بلند شو!
مارک!
جا دارید؟
چی؟
جا دارید؟
جا نداریم!
ندارید؟ پس برید.
کدوم گوری رفت؟!
یالا!
مارک!
اون رفت، رفت! صبر کن!
بیا از نفربر دور بشیم.
باید از نفربر دوری کنیم.
با طنابها ببرش.
بیاید بریم اونجا.
اونجا.
هان رو جا گذاشتیم!
کی اونجا داره میسوزه؟! شاید باید بریم اونجا و نجاتشون بدیم.
باک! مهمات نزدیکه که منفجر بشه!
رگبند!
رگ بند دستت داداش؟ _ آره.
پناه بگیر. _ مهمات داره منفجر میشه، بزن بریم.
اینجا خیلی بد آنتن میده. _ بیسیم داری؟ مال من افتاده.
این رگبند آشغاله!
مارک کجاست؟
با روت بود.
ساوا داداش، دستت رو بده من.
دستت رو بده به من داداش.
کسی ماژیک داره؟
آرپیچی بود بچهها!
ترکشهاش اونجا پخش شد.
باید عجله کنیم.
داداش، داری میای یا نه؟
پراکنده شده.
صبر کن، مارک
دنبال سنگر بگرد!
ما هان رو فراموش کردیم! گِرَگ ***
آروم باش.
صبر کن عزیزم.
مارک، میتونی نفس بکشی؟
مارک، مارک، مارک، از هوش نرو!
دستم رو حس نمیکنم.
داداش صبر کن، ممکنه خونریزی کنی.
نباید رگبند رو شل کنی.
نمیتونیم داداشی.
نه، نمیتونیم. لطفا یکم بیشتر تحمل کن.
کل تیم همینجاست؟
دلت برای کی تنگ شده؟ هان با ماست.
هان با اوناست!
هان با شماست؟!
هان پیش ماست، هان پیش ماست. مهندسمون گم شده.
کی میتونه راه بره؟
بیاید بریم تو جنگل.
سینهخیز میکنیم، حداقل دیده نمیشیم.
بعضی از این نبردها پیشروی داشتن.
بعضی هم تیپ رو به عقب راندن.
ولی دست از جنگیدن برنداشتن.
و حالا ما داریم مسیرشون رو دنبال میکنیم.
"ساعت ۸:۳۰ صبح"
وسیله نقلیهمون به جنگل میرسه،
یکی از سربازها میگه: «مثل فرود آمدن روی یک سیارهست ...
... که همهچیز میخواد تو رو به قتل برسونه.»
اما به خودم میگم: این یه سیارهی دیگه نیست،
وسط اروپاست!
حالا باید خودمون رو به فدیا برسونیم.
ولی بهجاش یکی از سربازاش رو میبینیم:
با اسم رمز «فریک»!
فدیا کجاست؟
بچهها، تو موقعیتهای ما جاگیری کردین؟ _ آره، فدیا کجاست؟
بیا دنبالم.
فدیا کجاست؟
میبرمتون پیشش.
فدیا، فدیا، فریک صحبت میکنه، تمام.
وقتی خط آزاد بشه، میتونم با فدیا تماس بگیرم.
مدادها رسیدن.
اون ما رو «مدادها» صدا میزنه!
تا روسهایی که بیسیم رو شنود میکنن
از رسیدن ما خبردار نشن.
روسهای مادر *** کدوم سمتن؟
اون مادر *** اونجا اند.
الان میخوایم به سمتشون حرکت کنیم.
همه حاضرن؟
بیاید دنبالم.
بیاید فاصله بگیریم.
فاصله رو حفظ کنید، ولی سریع حرکت کنید.
نبردها پیشروی کردن،
نزدیکتر به روستا،
و پشتسرشون خودروهای زرهی نابودشده و اجساد به جا مونده بود.
زمینها و جادههای اطراف رو روسها مینگذاری کرده بودن.
جنگل تنها راهه
لاوا، لاوا، به پاندا بگو که احتمال وجود هواگرد هست.
روستا دو هزار متر جلوتره.
۳۵ ثانیه طول میکشه یه خمپاره برسه اونجا.
دو دقیقه رانندگی.
ده دقیقه با دویدن.
اما اینجا زمان مطرح نیست.
مسافت مهمه.
و با فاصلهی بین انفجارها سنجیده میشه!
فدیا، فدیا، دودا صحبت میکنه.
فدیا به گوشه.
7، 8 تا مادر ج*** دیگه باقی موندن.
خرابکاری کردن و ردشون رو گم کردن.
دریافت شد.
به طور مداوم با خمپارهانداز شلیک میکنن.
جهتشون 50-60، 80-85 و 100-110 آزیموت.
در حال حاضر دارن هدفهاشون رو تغییر میدن.
دریافت شد، فدیا دریافت شد. پیداشون میکنیم و نابودشون میکنیم.
از بیسیم میشنوم که ...
فدیا وسط جنگ و درگیریه.
نبرد تو آندرییفکا داره میجوشه.
از فریک به فدیا، از فریک به فدیا، تمام.
فدیا به گوشه.
ما در موقعیت ایکسی هستیم، چه برداشتی دارید؟
دریافت شد، دسخوش بچهها.
منتظر دستور باشید، باید فعلا صبر کنید.
دریافت شد.
فریک، فریک، رفیق به محض اینکه رسیدید، فورا پناه بگیرید.
دریافت شد، دریافت شد، آوردمشون داخل سنگر.
فدیا، به پسرا بگو پناه بگیرن، حرومزادهها میخوان از نارنجک انداز استفاده کنن.
نارنجک انداز! پناه بگیرید.
بهش شلیک کنید!
باید سریع حرکت کنیم. توپخانهها از کار نمیافتن.
پس برای زندگی عزیزتون صبور باشید، طوری که هرگز نبودید.
باشه.
پسرا؟ _ بله؟
تو میدون از گاز استفاده میکنن، با این میتونید از سر بگذرونید.
چه گازی؟ چی؟
اون حرومزادهها بعضا از یه گازی استفاده میکنن که اشکآوره و آبریزش بینی راه میندازه. _ آها!
فقط محض اطلاعتون، اگه بخواد شروع بشه، از همینجا شروع میشه.
فهمیدیم.
باشه.
و این چیزای شیمیایی قابل رویت نیست؟
به هیچ وجه قابل دیدن نیست. _ آها!
گوش کن، میشه بیایم پیش شما؟
رفیق، میخوای بیای تو سنگر ما؟
از کی داری سوال میکنی؟ _ از تو.
یک حرومی نزدیک ریل قطاره.
شاید داره اسلحهها رو برمیداره، نمیدونم.
نه فدیا، داره تیراندازی میکنه.
جایگاه ما کاملا تمیزه، لازمه بازم تو موقعیت بمونیم؟
مثبت.
شغل تو واقعا ...
... رویائیه.
عالیه، اکثریت بچههای ما اگه نگم همشون، داوطلب بودن.
این یکی کمی نزدیکتر بود، نه؟
نه، نه زیاد.
صدای هلیکوپتره یا چی؟ _ بله.
مال ماست؟
احتمالش کمه.
ماهی، ماهی، لاوا ام.
میتونم صدای هلیکوپتر حرومیها رو در فاصله 80 یا 90 آزیموت بشنوم.
آره، تاییدش کردن. _ دریافت شد.
چیزی نیست، ما آندرییفکا رو میگیریم بعد همه میتونن برن خونه، دوش بگیرن ...
پسر، اوه پسر! دوش گرفتن بعد از بودن تو خط مقدم شگفتانگیزه!
و سونا ... حتی بهتر!
اهل کجایی؟
من؟ اهل میرنوهراد ناحیه پوکروسک، خیلی از اینجا دور نیست.
خوب اوکراینی صحبت میکنی.
آره، از روسیه مهاجرت کردم و یادش گرفتم.
ما هم مهاجرت کردیم.
اهل خارکیفیم.
خودم شخصا، 4 سال آخر عمرم رو تو خارکیف سپری کردم.
درس میخوندی؟ _ آره.
کجا؟
دانشکده صنعتی خارکیف.
در ضمن، منم از دانشگاه ملی رادیوالکترونیک خارکیف فارغ التحصیل شدم.
آره، اینو میشناسم.
تو خیابون نائوکی.
خیابون نائوکی، نائوکی.
دانشگاه رادیو الکترونیک خارکیف، درسته؟ _ آره khNURE. (مترجم: مخفف اسم دانشگاه)
پس ما رقیبیم! منم از KhPI ام!
میدونم.
تغییر لحنت رو احساس میکنم.
خب دیگه بسه! یک سنگر دیگه اونجا هست.
وقتی برگشتیم، میشینیم و این قضیه رو فیصله میدیم که کی بهتره.
با این حال، اگر بخوام راستش رو بگم، از دانشگاه متنفر بودم.
میخواستم فقط هرچه سریعتر تمومش کنم.
من تمومش کردم و شدم خبرنگار.
رفیق، به بچههایی که تو آندرییفکا هستن بگو گوش به زنگ باشن.
اسلحههاشون رو مسلح کنن و آماده درگیری باشن، دریافت شد؟
همینطور که صحبت میکنیم،
فکرم میره پیش آندرییفکا،
و روی صدای بیسیم تمرکز میکنم
و رشتهی حرف رو از دست میدم.
اما دوربین همچنان داره ضبط میکنه.
وقتی که روسیه سال ۲۰۱۴ به اوکراین حمله کرد، فریک ۱۴ ساله بود.
وقتی تهاجم گسترده شروع شد،
دانشگاه رو ول کرد، برگشت به شهر خودش،
و به نیروهای دفاع از سرزمین پیوست.
از اونجا هم به تیپ سوم تهاجمی منتقل شد.
اون موقع ۲۲ سالش بوده،
پنج ماه بعد از اون، تو یه نبرد مربوط به یک جنگل دیگه
مجروح میشه و جسدش هرگز پیدا نمیشه.
بعضیا میگن سرنوشته، اگر گلوله سهم تو باشه، بهت برخورد میکنه.
نظر تو هم همینه؟
من فکر میکنم به حرکاتم و نوع رفتارم بستگی داره.
سرنوشت، بیشتر یه بهونهست برای گرفتن تصمیم اشتباه.
اگر فقط به هوای یک نوار جنگلی بجنگی، دست و پنجه نرم کردن با فقدانها سخت میشه؛
اگر خوب فکر کنی، میبینی این فقط یک جنگله. _ اهوم.
شاید اگر فکر کنی که سرنوشتت اینه، راحتتر بشه به جنگیدن ادامه داد.
خب، شاید برای بعضیا اینجوری باشه.
ولی من اگه میرم، با این تفکر میرم که قراره زنده بمونم.
و اینکه چند تا روس *** کمتر میشن.
"1000 متر"
فریک بهمون گفت که تیپ، چطور ...
... برای این بخش از جنگل جنگیده،
و تلاش کرده روسها رو از سنگرهاشون عقب برونه.
نصف راه مونده تا آندرییفکا.
دوربین روی کلاههاشون قدم به قدم نبرد رو ضبط کرده بود،
نارنجکها رو بردارید، باید دو نفر دو نفر حرکت کنیم.
قبل از اینکه خورشید غیب بشه، شروع به حرکت کنید.
وگرنه هیچی نمیبینیم و حمله خنثی میشه.
نارنجک اول.
بکشیدشون بیرون.
بگیرش.
هنوز نفهمیدن که چی به چیه. نهایتا 30 تا 40 دقیقه زمان داریم.
یالا، زودباشید.
40 دقیقه باقی مونده.
کی همراه منه؟
داریم حرکت میکنیم بچهها، داریم حرکت میکنیم.
فقط یکم اونورتر، فقط 100 متر دورتر.
یالا!
دریافت شد!
عالی بود.
منو پوشش بده.
منو پوشش بده.
ای ***** داری پوشش میدی یا نه؟ _ آره.
بیا، بگیرش.
جفت جفت برید، پوشش بده!
یالا! یالا! یالا!
عوضی! بیا بیرون!
ویتوز، حرکت کن رو به جلو، فهمیدی؟
برو جلو.
حرومزاده داره درست جلوی چشمات کلاهخودش رو درمیاره!
عوضی! جرش بده!
منو پوشش بده
زودباش ***!
اون طرف، دامنه راست.
حرومی اونجاست.
قبلا با نارنجک ترتیبش رو دادم، به خاطر همینه جرئت نمیکنه بیاد بیرون.
بیا بیرون عوضی!
چرا اومدی اینجا عوضی؟ بگو دیگه ***
تو خونهی منو خراب کردی حرومزاده!
به خاطر چی ****؟
حرومزاده ****
یالا عوضی!
یالا عوضی!
کاوون! جلوته!
آره، یکیشون رو زدم، ای ***
یکیشون به درک واصل شد، ولی یکی دیگه مونده.
کاوون زخمی شد!
کاوون زخمی شده!
عوضی!
سریعتر حرومی!
نارنجک داره میاد.
عوضی!
دقیقا زد زیر پام!
لعنتی، زانوم!
گندش بزنن، بیاید بریم داخل.
بیاید بریم.
بچهها سریعتر.
تسلیم شو. _ داریم تسلیم میشیم.
پس بیاید بیرون، بیاید بیرون!
بیاید بیرون!
بیاید بیرون.
بیا بیرون، شلیک نمیکنیم. داره تسلیم میشه.
باید بری داخل، ممکنه اون حرومی نیروی پشتیبانی خبر کنه.
میای بیرون یا نه؟
30 ثانیه وقت داری!
اگر نارنجک به سمت ما پرتاب کنی، خودتو مرده بدون.
سریعتر بیا بیرون ***
بیا بیرون عوضی، بیا بیرون، بیا بیرون! _ بیا بیرون، بیا بیرون!
یکی از اونجا داره میاد بیرون.
یالا، یالا.
بگو دستاش رو بگیره بالا.
زودباش، زودباش، زودباش یالا، یالا.
اونجاست، بخوابونیدش روی زمین.
بخواب زمین.
کلکتور، بهشون بگو زنده بگیرنش. زنده بگیریدش!
صبر کن، هنوز دوتا حرومزاده دیگه اونجا هستن.
زنده بگیریدش، اگه ممکنه زنده دستگیرش کنید.
دریافت شد، دریافت شد.
داره میاد! .... نارنجک!
حروم***
کارش تمومه.
دیدی یا نه؟
حروم***
تمومه.
تمومه، کارش یکسره شد.
ممنون.
نارنجک لعنتی درست جلوی صورتم فرود اومد!
بازم هستید یا نه؟ سریعا تسلیم بشید.
چند نفر از شما هنوز اون پایینه؟
چند نفر؟
یک زخمی و من.
بیاید بیرون تا زنده بمونید.
بیاید بیرون، کاری باهاتون نداریم.
یکیتون نارنجک پرتاب کرد و الان دیگه مرده.
یه ترموباریک حوالهش کن و کارش رو بساز!
برادر، یا میای بیرون، یا با یک ترموباریک کارت رو یکسره میکنیم.
بذار بره درشو بذاره، ما وقت این کارا رو نداریم.
یالا بیا بیرون.
بدون نارنجک! ما سه تا اسلحه داریم، بدون نارنجک بیا بیرون.
دریافت شد، یالا، یالا، بجنب، بجنب.
بچهها، لطفا!
همینه، سریعتر بیا بیرون حرومی!
ببین، نارنجک ندارم _ سریعتر!
از اونور.
بیا بالا، بیا بالا
برو پیش اونا.
برو!
زندانی رو تحویل بگیر.
زندانی رو تحویل بگیر، مستقیم برو.
دستام بالا باشه؟ _ آره، آره
بچهها، گودال رو تصاحب کردیم، ولی داره میسوزه، نمیتونیم وارد بشیم.
کلکتور، میتونی با استفاده از پهباد ببینی جلوتر چه خبره؟!
الان ساعت ۱۰ صبحه؛
ما هنوز تو این سنگر لعنتی گیر کردیم!
و منتظریم به فدیا برسیم.
به صدای عبور و مرور پهباد گوش بده.
پهبادمون در حال حرکته، اگر مال اون حرومیا باشه، روی هوا ساکنه.
عوضی پرواز نمیکنه که دور بشه!
تو پناه بمونید، تو پناه بمونید.
چیزی داری که باهاش لنز رو تمیز کنی؟ _ آره.
بده به من لطفا.
خب، در حین آزادی منطقه خارکیف
جاهایی که بچگیم رو گذروندم، دیدم میدونی ... جاهایی که مادربزرگم رو ملاقات میکردم.
ولی همشون از بین رفتن، انگار یا روی خرابه پرسه میزنی یا گورستون.
چیزی که دارن آزادش میکنن .... انگار که دارن خونهات رو آزاد میکنن
ولی انگار به جای آزاد کردن خونه، شبیه به آزاد کردن خرابه و گورستون میمونه.
ولی ...
ولی اگر همین کارم نکنی، بدتره.
بنابراین اونا دارن اسم مکانها رو آزادسازی میکنن، و پرچمها رو بلند میکنن
اینطوری تمام کشور متوجه میشه که این اسم آزاد شده.
از فدیا به فریک.
فریک صحبت میکنه.
رفیق، خیلی با احتیاط با گروهت شروع به حرکت به سمت موقعیت روت کنید، تمام.
دریافت شد.
حالا وقت جابهجا شدنه.
خیلیخوب پسرا، آماده بشید.
خیلی عالی بود اینجا.
بالاخره شروع به حرکت میکنیم.
آندرییفکا الان هزار متر جلوتره.
نصف راه.
بوی مرگ، مواد منفجره،
و درختهای تازه قطعشده، شدیدتر میشه.
سعی میکنم تمرکزم رو بذارم روی کاری که باید انجام بشه.
باید وقتی که فدیا پرچم رو بالا میبره، اونجا باشیم.
اجساد رو دفن کردین یا نه؟
مال ما یکسره از جاشون بلند میشن.
ولی مال اون حرومیا، همینجوری به خوابیدن و پوسیدن ادامه میدن.
ساعت ۱۱ صبح،
بالاخره به فدیا میرسیم.
وای خدای من! ببین کی اینجاست! _ به گرند زیرو خوش اومدی!
اولین سوالش از ما:
«تفنگهاتون کجاست؟»
خب، بچههای گردان 415ام، هان قراره بیسیمچی باشه.
حالا شما چهارتا ...
یک بیسیم بهش بدید و بهش یاد بدید چیکار کنه.
تمام مهمات و *** رو جمعآوری کنید و ببرید به موقعیت نهایی.
نشنیدم صداتون رو، فهمیدید؟
گفتم که شنیدم.
چرا اسلحه ندارید؟ فقط اومدید فیلمبرداری کنید یا چی؟
بگذریم، خیلیخوب بچهها، بیاید بریم.
فدیا ۲۴ سالشه.
تو جنگ ارتقا گرفته و شده گروهبان.
یه جای زخم یادگاری از بچگی که بازی جنگ میکرده، روی لبش داره.
و قبل از جنگ، تو یه انبار کار میکرد.
اگر حرومیا سرگرم آوردن نیروی کمکی نبودن،
هرگز به اینجا نمیرسیدیم.
خوش شانسیم.
فریک پرچم رو بهش میده،
و همچنین یادداشت مقر رو.
و میره توی یه سنگر تا بخونش.
قرن بیست و یکمه.
ولی فعلا، نحوه برقراری ارتباطمون اینطوری شده.
فدیا داداش، این نامه از طرف دوداست.
امروز 12 نفر به سمت تیپ نود و سوم میان.
شش نفر به گروهان ما و 6 نفر به گردان دوم ضربتی.
میتونن در فلان و فلان و فلان جایگیری کنن ...
داداش، تو میمونی
تمام کارها روی دوش توئه، شام با منه.
فردا دوتا پرچم برات میفرستیم، یک پرچم اوکراین، و دو پرچم تیپ سوم ضربتی.
و همچنین دوتا فیلمبردار که فقط میخوان با تو کار کنن.
خب، دیگه چی.
بچههایی که برای فردا نیاز داری رو نگه دار.
رفیق، این آخرین تلاشه.
تا وقتی تموم بشه کارتون، من با ساشا همینجا میمونم. این آخرین تلاشه داداش.
و همین.
به فدیا، از طرف دودا و ... کی؟ و ایوور.
همینه.
نگهش میدارم.
هیچوقت خودمو در قامت یه سرباز نمیدیدم، و هرگز نمیخواستم یه سرباز بشم.
ولی این به این معنا نیست که وقتی کشورت در جنگه، باید از سرباز شدن اجتناب کنی.
به خاطر همین، اومدم که بجنگم، نه اینکه خدمت کنم.
دوتا چیز کاملا متفاوته.
میدونستم منظورش چی بود، وقتی که گفت:
هیچوقت نمیخواسته سرباز بشه.
هیچکدوممون نمیخواستیم!
این خیلی بهتره.
یه سنگر مسلسل، دامنه چپ، ده متر!
کوبزار، تو مسئول گروهی.
نارنجک!
وقتی بچه بودیم،
همهی پسرها تو مدرسه کلاس نظامی داشتن.
رژه میرفتیم، کلاشینکف رو باز و بسته میکردیم،
شلیک میکردیم،
دهتا گلوله برای هر مرد جوان.
ولی خیلیهامون نمیفهمیدیم اینا چه فایدهای داره.
هیچکس نبود که باهاش بجنگیم.
دشمنی نداشتیم.
اگر این آموزشها رو جدی نگیرید، تو میدون جنگ خواهید مرد.
قبل از هر نبرد،
فدیا به نیروهاش آموزش میده.
جلوی روتون چی میبینید؟!
ساکت نباشید!
سرشون داد میزنه و میبندشون به فحش.
میدونه بعضیهاشون خواهند مرد.
اسلحههاتون رو تمیز کنید.
تا فردا، اسلحههاتون باید تمیز باشه، و برای جنگیدن آماده باشه.
همش همین بود، ممنون از همه برای آموزش.
وقتی روسیه به اوکراین حمله کرد،
هر کدوم از ما مجبور شد یه انتخاب کنه،
من یه دوربین برداشتم و شروع کردم به فیلم گرفتن.
فدیا اسلحه برداشت.
اون مطمئن بود اوکراین این جنگ رو میبره.
"600 متر"
خب ...
داریم آماده میشیم که بریم اون حرومزادهها رو به تیر ببندیم.
درسته کوریر؟
قشنگ بهشون نشون میدیم!
به اینجا نگاه کن عوضی! _ خدا خیرت بده.
حالا میریم که دردسر درست کنیم.
فدیا بهمون گفت:
بعد از اینکه تیپ دو سوم جنگل رو آزاد کرد،
نوبت گردان اون بود که جلو بره.
اولین عملیات تهاجمی برای خیلی از نیروهاش.
یالا، یالا، یالا ... سریعا برید راست و جایگیری کنید.
تو، برو به حاشیه سمت راست و شابو، از پشت دو متر به چپ.
شابو، نارنجک انداز.
فدیا، بوهون داره میره.
دریافت شد بوهون، راه بیفتید.
با دقت به دستورات گوش کنید.
حاضر؟ دوتا دوتا حرکت کنید.
شابو، کمی عقب راه برو.
جابهجا شو.
فدیا، فدیا، صدام رو میشنوی؟
میشنوم، همه چیز اینجا عالیه.
دریافت شد، دریافت شد، فورا اجراش میکنیم.
دریافت شد.
رفیق، از چپ بزنیدشون.
دریافت شد، چپشون رو هدف میگیریم، 100 متر.
توی مقر،
دودا و بقیهی افسرها
فدیا و تیمش رو در میدان جنگ هدایت میکردن.
آتیش رو ببرید جلوتر.
150 جلوتر.
150 تا 200 متر.
دریافت شد، دریافت شد فدیا.
مراقب باشید، دارید به قلمرو مادر *** نزدیک میشید.
نارنجک.
نارنجک.
تمیزه، تمیز.
برو پایین، چرا وایستادی؟
پوشش میدم.
نارنجک!
تمیزش کن!
دودا، دودا، ما ...
ما به موقعیت ساعت 12 رسیدیم، داریم ترتیبش رو میدیم.
داداش، دودا، دودا، بهم بگو اون جلو چه خبره؟
رفیق، جلوتر مهمات منفجرشونده هست.
5 تا 7 متر عقبترش حرومیا سنگر دارن.
به 120 بگو روش کار کنه.
وقتی تونستی شلیک کن و گزارش بده.
مادر *** _ ابو، ابو، دو به دو شلیک کن.
فدیا، فدیا، دو تا مادر ج*** دارن به سنگر نزدیک میشن.
مراقب باشید، مراقب باشید رفیق.
الیگیتور، ابو هستم، خمپارهاندازها رو شلیک کردیم.
دریافت شد، داریم میبینیمشون.
پسرا بجنبید، بریم بگیریم اون مادر ج***
پخش ما لگ داره، کجا رفت؟ کجا داره فرار میکنه؟
ماهی، ورشو هستم، داریم آماده شلیک میشیم.
شلیک کنید، یک خمپاره شلیک کنید.
بچهها رو سر پایین نگه دارید.
دودا، سر بچهها رو پایین نگه دار. _ جدی؟
بگو سرشون رو خم کنن.
زوم کن، یه حرومی اونجاست.
یه مادر ج****
فدیا، فدیا، یه مادر ج**** تو سنگره.
داره شلیک میکنه،
آره، دارن شلیک میکنن.
خمپارهانداز دارن.
با خمپارهانداز دارن شلیک میکنن.
پسرا، پناه بگیرید دارن با خمپارهانداز شلیک میکنن.
خوبه، خوبه.
خوبه، خوبه
نارنجک اندازت کجاست؟
گذاشتمش اونجا.
نزدیکیم، 10 متر.
این گودال خیلی تنگه!
وقت شلیکه.
دودا، دودا، چند متر؟
50 متر.
دریافت شد.
حرومزاده، تسلیم شو.
ای احمق! اینجوری زنده میمونی!
بیا بیرون ای ***!
تا زمانی که حتی یه دونه از افراد منو نکشته باشید، اجازه میدم که زنده بمونید احمقای ***!
خفه شو!
پهبادمون کدوم گوری رفت؟! این ***
یه پهباد انتحاری باید اونجا داشته باشیم.
خوب از پس حرومی بر اومدن!
عالی!
اومد بیرون، اومد بیرون! بگیریدش! با خمپاره، با خمپاره!
بهشون بگو، بهش شلیک هم بکنن!
فدیا، فدیا مادر ج*** داره فرار میکنه، بهشون شلیک کنید.
بهشون شلیک کنید.
حرومزادهها دارن فرار میکنن!
آبکششون کنید بچهها!
من خالی شدم.
بچهها شما کثافتا، بینظیرید! من شوکه شدم!
با شماها میشه حتی کون شیطان رو هم پاره کرد!
بچهها! _ بله؟
به این میگن ضدحمله یا چی؟!
لعنتی! پاهاش! پاهاش! پاهاش!
بچهها، من زخمی شدم.
کلی مجروح داریم، کلی زخمی داریم.
کل گروه رو ببرید تو پناهگاه، همه داخل پناهگاه.
داداش، باسنم داره خونریزی میکنه؟ _ آره.
لعنتی!
کمکهای اولیه رو پوشش بدید.
گلوله خورده به باسنم.
یه ترکش خورده به باسن فدیا داداش!
فورا منتقلشون کنید.
دودا، دودا، فدیا خفیف مجروح شده.
کمکهای اولیه بهش برسونید.
بچهها، به کسی که داره مجروحین رو گزارش میده، توجه کنید.
ساکت!
ساکت باش حروم***
اینجا یه خرده اوضاع بحرانیه.
مراقب جنگل باشید و به مادر ج*** شلیک کنید تا یادشون نره کی بودید!
دریافت شد، دریافت شد رفیق داریم روش کار میکنیم.
تیم تخلیه پزشکی رو بفرست به حوضه.
فرد شدیدا مجروح شده از ناحیه پا در حال رسیدنه، دریافت شد؟
دریافت شد، دریافت شد.
۳۰۰ متر دیگه هم تصاحب شد.
اما هرچقدر بیشتر جلو میرفتن،
پیشروی سختتر میشد.
پزشکها باورشون نمیشد که این همه تلفات
از اون تیکه جنگل کوچیک میاد.
زخمی داریم، زخمی داریم دودا، اوستاپ تیر خورده.
اگه همینطور آدم از دست میدادن،
دیگه قادر نبودن حمله رو تموم کنن.
مقامهای آمریکایی میگن:
حملهی در انتظار اوکراین
آرومآروم داره پیش میره.
پیشرفت کمه، اما ثابته،
به گفتهی نیروهای اوکراینی،
اونها دارن روستاها و سنگرهایی که
روسها ساخته بودن رو پس میگیرن.
اوکراین میگه چند تا روستا رو
از دست روسها در روزهای اخیر آزاد کرده.
اهالی روستا از زیرزمینها
و پناهگاههایی که درش مخفی شده بودن، اومدن بیرون،
و از دیدن سربازهای اوکراینی
و احتزاز دوباره پرچم آبی و زرد اوکراین
بالای سر روستاشون، مشعوف شدن.
گریه نکن، بالاخره رسیدیم به خونه!!
در شمال شرق،
دیگ جوشان خشونت، یعنی باخموت هم
صحنهی پیشروی چند کیلومتری اوکراینی
در روزهای اخیر بوده.
اوکراین هم
تلفات سنگینی داده.
اوکراین در برابر روسیه،
مثل داووده در برابر جالوت.
نمیتونه سه برابرِ سربازهای روسیه
سرباز از دست بده.
پس باید با احتیاط پیش بره.
اگه اینم کافی نباشه،
و در نهایت جنگ به بنبست برسه،
اعتماد غربیها محتملا کم میشه.
اگه اینجا نتیجهای حاصل نشه،
شاید اوکراین بخواد به برنامههای دیگهای فکر کنه،
حتی به دادن بخشی از زمینها به منظور صلح.
اگه اوکراین سقوط کنه،
نیروهای روسیه به دمِ درِ اروپا میرسن.
اون وقت جنگ، به جنگ ناتو تبدیل میشه.
"ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر"
دوباره وایستادیم تا نبرد توپخانه تموم بشه.
روز تمومی نداره.
بعد از مجروح شدن، فدیا به بیمارستان فرستاده شد.
خیلی سریع خوب شد و به جنگل برگشت.
توجه کنید! همسایه ها ممکنه در سمت راست باشن!
دریافت شد، دریافت شد احتمال حمله از جناح راست.
دریافت شد، دارن روی پاندا کار میکنن، درسته؟
دارن آندرییفکا رو هدف قرار میدن.
دارن از فاصله 110 آزیموت آندرییفکا رو هدفگیری میکنن.
و تانک از اونجا داشت شلیک میکرد، درسته؟ _ آره، آره.
یه دونه لانچر موشک هم اون طرف، روی تپه سفیده هم داشتن.
ولی ما با موشکهای گراد نابودش کردیم.
تنها راه عبور از آندرییفکا با سرعت دودینه، درسته؟
نه، فقط سریع حرکت کنید. سریع.
چهار نفر، 10 دقیقه وقفه
اینجوری مشکلی پیش نمیاد.
میخوای بری اونجا؟
یکم دیرتر، وقتی شما رفتید، بعدش ما هم میایم.
باشه، تفهیم شد.
اونجا جشن داریم.
باشه، پس بعدا میبینمت.
باشه، در تماش باشید تو هم میری؟
خب، میدونی ... طبق موقعیتهاتون. _ دریافت شد.
اینجا هیچی باقی نمونده.
به معنای واقعی کلمه، هیچی.
پس برای چی داریم میجنگیم؟
برای بازسازیش. این سرزمین ماست، هرطور که باشه.
ولی با این حال، این میدونها، جنگلها
همهچیز دوباره رشد خواهد کرد. همه چیز دوباره شکوفه میزنه و رشد میکنه.
درست مثل همین شهرهایی که داریم به خاطرشون میجنگیم.
با گذر زمان، بازسازی میشن، و شاید حتی بهتر از گذشته زندگی خواهیم کرد.
چون تمام نفوذ شوروی از بین میره، دوباره از صفر شروع میکنیم.
فکر میکنم جنگ احتمالا، بهترین زمان ...
برای شروع همهچیز از صفره.
و الان که به این لحظه دست پیدا کردیم، باید به تلاش ادامه بدیم.
حرومیها رو بیرون کنیم و از صفر شروع کنیم.
خمپارهها دارن مثل ...
... زنبور پرواز میکنن.
از من عکس نگیر، هنوز کاری نکردم.
چی؟
هنوز بهش دست نیافتم.
تازه اومدم، هنوز هیچ کاری انجام ندادم.
اولین نبردته؟ _ آره.
تا اینجا خودتو رسوندی.
تا همین الانشم از اکثریت افراد ما
بیشتر کار کردی.
سیگار میکشی؟
مثل اگزوز خاور دود میدم بیرون.
میخوای یه دستساز بهت بدم؟
یکی برات میپیچم.
بعد از اینکه از اینجا زدیم بیرون، چیزای زیادی هست که میخوام تغییر بدم.
مثلا ورزش کنی؟
آره، و سیگار شاید باید بگم که سیگار رو هم ترک میکنم.
شایدم تا یه حد معمولی بکشم. بدون اینکه این همه وقفه الکی برای سیگار کشیدن داشته باشم.
و بعد کمی سریعتر و سریعتر و بعد شبها میرم برای قدم زدن.
اینا خیلی جالبن!
میگم این جالبه، کارشناس نیستم، ولی ...
این خیلی از چیزی که من معمولا میکشم، متفاوته.
اینا رو از سیگار بیشتر دوست دارم.
اول اینکه، خودت باید بپیچی، اینطوری کمتر دود میکنی، چون برای پیچیدن هم باید وقت بذاری.
ولی سیگار رو فقط برمیداری و دود میکنی.
برای اینا باید راحت بشینی،
و بپیچیش، بعد بکشی حتی پیچیدنش آرومت میکنه.
یه ایده دیگه برای وقتی که اینجا رو ترک کردم: رولهای خودمو بخرم.
این تنباکو رو میذارم برای تو.
نه، نه، خودت هنوز بهش نیاز داری.
با پیچیدن تو حال نمیکنم.
حال نمیکنی؟ _ آره.
پس خودت بپیچ.
نه، کلا فکر میکنم دود کردن برای من یه هنره ...
یک هنر؟
امروز دارم زنم رو درک میکنم.
اینکه چرا برای من نگران میشه، چون منم دارم کم کم نگرانش میشم.
دارم کم کم نگرانش میشم، چون اون نگران منه.
اون میره سر کار، کارش رو انجام میده بعد به بچههامون و نوهمون کمک میکنه.
چقدر قدرت تو این همه نگرانی خوابیده!
نگران اینم که نکنه برای زمستون آب لازم داشته باشه تو خونه.
بالاخره، با بچههای کوچیک ...
باید توالت رو هم تعمیر کنم.
آب، آب از همه مهمتره.
سطح آب چاه افت کرده و خیلی کثیف شده.
به خاطر همین 15 متر گودش کردیم.
به امید اینکه آب تمیز کافی داشته باشه.
زنت میدونه کجایی؟
خب، الان آره.
و؟
خونه، میگه که بیا خونه.
فقط هرجور میتونی برگرد خونه.
تو چی جواب دادی؟
گفتم: "میدونی که نمیتونم بیام."
اونم گفت که: "میدونم، ولی میدونی که باید بپرسم."
شِوا ۴۶ سالشه.
اوایل ضدحمله،
یه شغل راحت در پلیس نظامی رو ترک کرد
تا داوطلب حضور در تیپ سوم حمله بشه.
پنج ماه بعدش، در نبردی زخمی میشه
و در بیمارستان میمیره.
فقط یه درخواست دارم، من رو قهرمان جلوه ندید.
واقعا این درخواست رو دارم، چون ...
منظورت چیه؟
خب، من ...
بگو بگو.
خب، هنوز هیچ کار قهرمانانهای انجام ندادم ...
ولی الان جلوی دوربینم.
من ... نباید اینجوری باشه.
کسایی هستن که خیلی کارای بیشتری انجام دادن.
چرا فکر میکنی دوربین میتونه تو رو تبدیل به یه قهرمان بکنه، در حالی که نیستی؟
"300 متر"
برای نبرد بعدی،
دوست و معاون فدیا، گاگارین،
جاش رو در جنگل گرفت.
این صبح بخیره!
بهترین کار در دنیا.
گاگارین، گاگارین، دودا صحبت میکنه.
رفیق دریافت میکنه.
رفیق، کسی رو فرستادین جلو؟
منفی.
منفی، منفی.
۲۴ سالش بود.
زادگاه: پولونه، غرب اوکراین.
او در اروپا به عنوان راننده کامیون کار میکرد.
وقتی تهاجم گسترده شروع شد،
برگشت و داوطلب شد.
او دستهاش رو به میدان نبرد برد.
باید سیصد متر دیگه پیش میرفتن
تا برسن به انتهای جنگل.
بعدش میشد آندرییفکا.
من تمومم گاگارین.
دوستش، کوبزار،
در میدان جنگ همراهیش کرد.
یالا، یالا!
صبر کن گاگارین.
کوریر، کوریر، سمت چپ، سمت چپ
پسرا، بیاید جلوتر، بیاید جلوتر.
کی؟
بیاید جلوتر.
صبر کن، چاپا زخمی شده.
واقعا؟ _ آره.
چاپا مجروح شده.
چاپا زخمی شده.
گاگارین، داریم روش کار میکنیم.
نارنجکها به جناح راست برده شدن.
داداش ببین، اگر زخمی همراهته،
ببین کی جایگزینش میشه، و پناه بگیر، پناه بگیر.
چاپا حالش چطوره؟
گلوله خورده به دستش.
گاگارین، گاگارین، کی زخمی شده؟ کی زخمی شده؟
چاپا مجروح شده، سریعا سویکا و یک نفر دیگه رو بفرستید برامون.
آپولو، بیا، یالا!!
یک مسلسلچی!
سویکا، سویکا، سویکا!
لعنت بهش! زخمی شده!
لعنت بهشون!
تسلیم شو مادر ج***!
گاگارین!
بچهها، گاگارین یا زخمی شده یا کشته شده!
بچهها، ما داریم خط رو نگه میداریم.
پسرا، خط رو نگه دارید، عقبنشینی نکنید!
دودا، گاگارین زخمی شده.
پسرا، خودتونو پوشش بدید، تکون نخورید.
دودا، گاگارین زخمی شده.
کوریر، جایگزین گاگارین شو. _ گاگارین؟
من خالی شدم، پوششم بده.
بچهها، نارنجکها رو پرتاب کنید جلوتون.
یک حرومی زخمی اینجا نشسته داره تیراندازی میکنه.
دیگه پیشروی نمیکنیم، بچهها سر جاهاتون بمونید!
پسرا، فقط دوتا روس جلوتونه، فقط دوتا.
یکیشونم زخمی شده.
ماهی، ماهی، فکر کنم گاگارین کشته شده!
بخواب زمین حرومزاده!
گاگارین؟
گاگارین!
داداشی!
گاگارین، لطفا!
بچهها منو پوشش بدید.
گاگارین؟
بچهها، دامنه راست 2 تا نارنجک شلیک کنید به موقعیت ساعت 12.
وضعیتتون چیه؟ وضعیتتون چیه؟ وضعیت جدیدتون رو اطلاع بدید.
بچهها، گاگارین زمینگیر شده!
گاگارین کشته شده.
دریافت شد، دریافت شد، دامنه راست رو نگه دارید، دوتا مادر ج*** اونجا اند.
پسرا، نارنجکها رو پرتاب کنید نارنجکها رو پرتاب کنید.
پیشروی کنید.
نارنجک پرتاب کنید.
من خالی شدم.
نارنجکها رو پرتاب کنید.
باربرا کجا اند؟
باربرا باید بیان ببرنش.
باربرا تو راهن، دارن میان.
بچهها، فقط 20 متر مونده تا نقطه پایانی مونده.
یالا بچهها! همینه!
بچهها، فقط 20 متر دیگه!
بچهها، فقط 20 متر دیگه تا پایان دارید. فقط 20 متر!
یالا پسرا!
گاگارین در زادگاهش
پولونه، ۹۷۲ کیلومتر دور از آندرییفکا
به خاک سپرده شد.
و کل محله در مراسم خاکسپاریش شرکت کردن
تا وقتی مادرش بیتابی میکرد، کنارش باشن.
گفته شده که پنجاهوششمین مراسم تدفین بوده.
میگن که قهرمانا هرگز نمیمیرن؛ ولی میمیرن. قهرمانا میمیرن، و کسایی که نمیجنگن، زنده میمونن.
دقیقا همینطوریه، قهرمانای ما کشته شدن.
"قهرمانا نمیمیرن."
خدای من! به زودی تمام مردامون رو میکشن! اونوقت کی باقی میمونه؟
کوبزار، اون سربازی که
دست گاگارین رو وقتی تو جنگل داشت جون میداد گرفته بود،
پنج ماه بعد با حملهی پهپادی
در نبردی برای یه روستای دیگه کشته میشه.
کی رو دارید دفن میکنید؟
داریم فرزندامون رو دفن میکنیم!
زنها، شوهرشون رو دفن میکنن. بچهها، والدینشون رو دفن میکنن.
و متاسفانه، ما داریم والدین فرزندانی که هنوز متولد نشدن رو دفن میکنیم.
مردان ما، هنوز چیزهای زیادی در پیش داشتن.
میتونستن کارآفرین بشن، کشاورز بشن، معدنچی بشن.
ولی وقتی زمانش فرا رسید، اسلحههاشون رو برداشتن و رفتن برای دفاع از ما.
مقامهای غربی
از ضدحملهای که
خیلی ازش تعریف شده بود و از ماه ژوئن شروع شد،
ابراز ناامیدی کردن.
اوکراین فقط تونسته
حدود صد مایل مربع از سرزمینها رو پس بگیره.
حالا، اطلاعات آمریکا اذهان میکنه
اوکراین نمیتونه
به اهداف اصلی ضدحملهش برسه.
تا وقتی هیچ پایانی برای جنگ دیده نمیشه،
این سطح از حمایت چقدر پایدار میمونه؟
روسیه میلیونها سرباز داره
که میتونه ازشون نیرو بگیره.
هیچ راهی برای پیروزی نظامی نیست،
فقط مرگ بیشتر.
ضدحمله داشت شکست میخورد.
کمتر کسی باور داشت اوکراین بتونه بیشتر پیش بره.
اما تیپ تصمیم گرفت آخرین نبردش رو عملی کنه.
وقتی گاگارین دفن میشد،
نبرد نهایی برای آندرییفکا شروع شد.
"آندرییفکا"
هاله دود دیده میشه.
همهی گردانها
نیروهاشون رو جمع کردن.
اول در لبهی جنگل
و توی خونههای حاشیه مستقر شدن.
بعد، زیر پوشش دود بمبها،
حرکت کردن به داخل.
دو صفر، همین حالا شروع به حرکت کنید.
دریافت شد؟
فانتا، فانتا
جایگیری کنید.
اینجا زیرزمینه.
منو پوشش بده.
پرتش کردی؟ _ آره.
یه پهباد اونجاست!
پهباد انتحاری!
پهباد انتحاری!
رفت.
رفت، بجنبید، بخوابید اونجا.
تمیزش کن.
یالا، برید داخل.
تمیزه، تمیزه.
تمیزه!
یه آرپیچی بزن اونجا.
اون کیه؟!
یک روس حرومیه!
داداش، بخواب روی زمین، بخواب.
یه نارنجک پرتاب کن.
بچهها، برید اون طرف.
سمت چپ.
تسلیم شو عوضی!
مادر ج****
سینهخیز کن به این سمت حرومی، بدون سلاح.
تسلیم شو ***
تسلیم شو مادر ج***!
یک حرومزاده نزدیکته.
دو صفر، دریافت شد.
کمکم کنید.
صبر کن، صبر کن!
یه حرومزاده اونجاست.
بجنبید، سریعتر، سریعتر، سریعتر، سریعتر.
بِکِشش اینجا.
بِکِشش.
بعد از اینکه کارت تموم شد، ما رو پوشش بده.
این فرد روس مدارک نداره و میگه که درجه نظامی بالایی داره، دستور چیه؟
چند نفر اینجا بودن؟
چند نفر؟
دترویت، دترویت
درجه نظامیش بالاست و مدارک نداره، دریافت شد؟
صدا میره یا نه؟
نه.
شما 120 نفر بودید، فرمانده کجاست؟
یاوا.
اسم رمزی فرمانده، یاواست.
نام و نام خانوادگیت؟ _ عبدول رحمانوف
چند نفر از افرادتون هنوز قادر به جنگیدن هستن؟ _ هیچکس.
فکر میکنی رویای من این بوده که تو 19 سالگی با تو بجنگم؟
اومدین اینجا چه گوهی بخورین؟
چی؟
نمیدونم چرا اومدیم اینجا.
همه توجه کنن، دشمن در حال آمادهسازی برای اجرای حملههای گیجکنندهست!
گوش به زنگ باشید.
از فدیا به ماهی، از فدیا به ماهی
"ساعت ۲ بعدازظهر"
ما صد متر تا آندرییفکا فاصله داریم.
ماهی صحبت میکنه.
من و دوتا از دوستام در حال حرکتیم.
فدیا میگه حرکت کنیم.
تا حدالامکان سریع حرکت کنید.
اگر صدای تیراندازی شنیدید، بخوابید زمین.
تمام، حرکت کنید.
میدویم به این سمت.
آندرییفکا
بالاخره رسیدیم به آندرییفکا.
وقتی روسها عقبنشینی میکردن،
توپخانههاشون بیهدف شلیک میکردن.
داشتن روستا رو از روی نقشه پاک میکردن.
در صد متر آخر،
اجساد همهجا پخش شده بودن.
بیشترشون روس بودن.
چند تا اوکراینی.
وقتی وارد شدیم، فدیا پیغامی دریافت کرد
که یکی از سربازهای گروهانش زخمی شده.
سلام.
بجنبید، بجنبید
کی؟ بوهون
آره، همین الان. دقیقا پیش پای شما ما رو هدف گرفتن.
دریافت شد.
بیا داخل، اونجا واینستا.
واسپ، واسپ، وضعیتت چیه؟
منم فدیا، منو میشناسی داداش؟
باید بلند شیم و حرکت کنیم.
میتونی خودت راه بری؟
شدیداً دچار شوک انفجار بود.
زودباش برادر.
ما به سمت یه خرابههای یه خونه دیگه دویدیم.
حداقل این یکی یه زیرزمین داشت.
سریع برید داخل.
یالا، یالا
بوهون، چطوری داداش؟
این زیرزمین نزدیکه که فرو بریزه.
از فدیا به رد، از فدیا به رد
لاوا، ما مورد هدف قرار گرفتیم، دریافت شد؟
عوضیا هنوز مشغولن!
چی؟ _ خمپارهاندازه 120 میلی متری.
دریافت شد.
فدیا، دریافت میکنی؟
دریافت شد، ما منتظریم به محض اینکه آروم بشه، خارج میشیم.
باید از پرچم محافظت کنیم.
قراره عالی بشه.
دیگه چی؟
لعنتی ****!
خوبه.
رفتیم تو زیرزمین،
و توپخانه همچنان ما رو میکوبید.
اون موقع بود که تازه فهمیدم:
ما واقعاً تو آندرییفکا هستیم!
ولی دیگه روستایی وجود نداره.
در بین خرابهها،
دیگه جایی برای احتزاز پرچم وجود نداره.
اهالی روستا یا مردن یا رفتن.
همهچیز نابوده.
آدمها، حیوانها، خاطرهها.
و تنها چیزی که ازش مونده یه اسمه.
رد، رد، بهشون بگو حالش بهتر شده یکم به خودش اومده.
فدیا، چیزی دریافت نکردم.
باید بزنم بیرون.
پاندا ام، دارن واسپ رو میکوبن.
ای حرومزاده!
خمپارهی تانک میتونه این دیوارها رو در هم بشکنه؟
معلومه که میتونه.
و تمام! روستا از بین رفت.
هیچی باقی نمونده.
ولی تصور کن این روستا چند ساله سرپا میشه.
هیچی نمیگم،
ولی شک دارم اتفاق بیفته.
میدونم اوکراین منابع کافی نداره
که ضدحمله رو ادامه بده.
میدونم روسها به ویران کردن شهرها ادامه میدن
تا جایی که حتی آجری هم باقی نمونه.
و هرچی بیشتر طول بکشه،
دنیا کمتر براش اهمیت قائل میشه.
میترسم این سرزمین سالها
خط مقدم باقی بمونه.
واقعا؟ یه گربه تو آندرییفکا؟
باید ازش مراقبت کنیم.
الان دیگه عضو تیپ نود و سوم شدی.
خب، نره یا ماده؟
مادهست و سه رنگه، میبینی؟
پس اسمش میشه، آندرییفکا.
گربه کوچولو، میخوایم از اینجا بزنیم بیرون.
زودباش ببندش.
کولهپشتی رو ببند.
زیپش رو ببند.
یکم باز کن که بتونه هوا رو بگیره.
صبور باش.
از این به بعد میشی کازاکی.
بد نیست.
عالی.
زیبایی!
خب ...
حالا دو تا سوراخ ایجاد میکنیم.
و به این چوب میبندیمش.
اینجوری آویزونش میکنیم.
و اینجوری گره میزنیم.
آره، آره
یه چندبار دورش میدیم اینجوری، دیگه تکون نمیخوره.
چطور شده؟
شگفتانگیزه!
بینظیر.
الان دیگه روسها گورشون رو گم میکنن.
حاضری؟
آمادهای؟
من؟ آره.
بپرید تو زیرزمین، اونجا تو زیرزمین.
فیلم گرفتی؟
ویدئو بگیر.
شانزدهم سپتامبره و تیپ نود سوم ضربتی
کاملا روستای آندرییفکا رو تصرف کرده.
درود بر ملت! لعنت بر دشمنانمون!
کافیه.
بریم.
آندرییفکا مال ماست، و حتی بیشترش تو راهه!
خب بچهها، فاصلهتون رو حفظ کنید و دنبالم بیاید.
رفقا ...
پرچم در امانه، آندرییفکا رسما مال ما شد، تمام.
"ساعت ۸ شب"
وقتی تو زیرزمین نشسته بودیم،
فدیا بهم گفت:
توی خوابهاش تو همون جنگل، وحشیانه میجنگه.
بعد بیدار میشه و دوباره برمیگرده به نبرد.
و من با خودم گفتم این جنگ یه کابوسه
که هیچکدوممون نمیتونیم ازش بیدار شیم.
به فدیا حسودیم میشه، چون باور داره یه روز بیدار میشیم.
اون اسمهای دوستاش و شهرهایی که از دست داده رو داره
و همچنین یه تفنگ و یه پرچم که انتقامشون رو بگیره.
شما دومین و آخرین نفرایید که باید تخلیه بشید.
دریافت شد، صدای هلیکوپتر تخلیه رو میشنوم.
چیزی نیست، فقط یکم مونده.
یکم دیگه.
آره.
تمومه، بدترین قسمت رو پشت سر گذاشتیم.
چیزی هست که دلت بخواد به این جنگل بگی؟
من دارم دور تا دور این جنگل لعنتی پایکوبی میکنم.
میخوام برم خونه، دوش بگیرم، بخورم و بخوابم.
میخوام بخوابم.
چند ساعت میخوابی؟ _ تا صبح.
و صبحش برمیگردم، چون هنوز کلی کار داریم.
به غیر از ماموریتها، کارای اداری هم هست.
شوا، لبخند بزن لعنتی! محض رضای خدا، چرا انقدر گوشت تلخی؟
شوا.
بله، همینجا ام.
لبخند بزن، لبخند بزن.
اگر این جنگ تا آخر عمرمون ادامه داشته باشه، چی؟
واریا؟
حاضر!
تیم؟
حاضر!
بلکا؟
حاضر!
زیما؟
حاضر!
مالیی؟
حاضر!
کوزیا؟
حاضر!
مارکلا؟
حاضر!
جامایکا؟
حاضر!
کازانوا؟
حاضر!
فوما؟
حاضر!
ساهان؟
حاضر!
خوتابیچ؟
حاضر!
هروم؟
حاضر!
گایز؟
حاضر!
یار؟
حاضر!
شاختار؟
حاضر!
کاوون؟
حاضر!
اسنیه؟
حاضر!
گاگارین؟
حاضر!
آندرییفکا و بیشتر زمینهایی که در ضدحمله 2023 پس گرفته شد، مجددا توسط روسیه اشغال شد.
تا نوامبر 2025، روسیه بیش از 115 هزار متر مربع__ نزدیک 20 درصد اوکراین رو تحت کنترل در آورده.
نوشته شده، فیلمبرداری شده و کارگردانی شده توسط: مستیسلاف چرنوف
مترجم: محمد دیلماج
برای مشاهده بیشتر روند ساخت این فیلم
به pbs.org/frontline مراجعه کنید،
> > وقتی روسیه به اوکراین حمله کرد،
هر کدوم از ما باید یه تصمیم میگرفتیم.
من یه دوربین برداشتم و شروع کردم به فیلم گرفتن.
و میتونین تمام گزارشها و فیلمهای قبلیمون
دربارهی جنگ روسیه و اوکراین رو ببینید.
با فرانتلاین در فیسبوک و اینستاگرام در تماس باشید،
و هر وقت خواستین در اپ PBS
یوتیوب و سایت pbs.org/frontline مشاهده کنید.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.