Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
[ سامورایی تنها ]
هِی، بیا بیرون!
بیا بیرون!
بیاین بیرون، موشای کوچولو!
کوبیلای خان قصد حمله به ژاپن را کرد
اما طوفانی سهمگین ناوگان مغول او را درهم شکست
هفت سال بعد، خان بار دیگر بازگشت
در پانزدهم آگوست سال ۱۲۸۱ میلادی
هنگامی که ناوگان در خلیج هاکاتا آماده نبرد میشد
گروههای کوچک سامورایی به سوی دریا روانه شدند
در مأموریتی انتحاری که تنها یک هدف داشت...
هر چه بیشتر دشمن را از پای درآورند.
در همان لحظه طوفانی دیگر فرا رسید
و دومین لشکرکشی خان را درهم کوبید
این رخداد نعمتی الهی بود... هدیه ای دیگر از سوی خدایان
به این طوفان ها نامی نهادند ...
طوفان الهی
[ قسمت یک: آرامش ]
وایسا!
[ از دزدان دریایی سامورایی بترسید ]
من نمیخوام اینجا بالا باشم. میخوام پایین پیش شماها باشم.
اگه تو جایگاه بالاتر رو بگیری،
من میتونم مطمئن باشم که ازت محافظت میشه.
یادت بیاد بابا چی میگفت...
- جایگاه بالاتر، بهترین جایگاهه. - جایگاه بالاتر، بهترین جایگاهه.
تازه، یه جای عالی واسه یه تخته، سرورم کیتارو.
درسته. از اینجا میتونم اون آشغالای بدبخت رو بپام
که دارن به خراب کردن سرزمینمون ادامه میدن.
فکر خوبیه، ژنرال یوشی.
البته، سرورم.
ژنرال یوشی؟
بله، سرورم؟
وقتی پیداشون کردیم، مجازاتشون چی میتونه باشه؟
این آدم بدا. این موش ها.
مجازاتشون؟ مثل همیشه، لرد کیتارو.
چیزی کمتر از سر زدنشون نیست!
یوشی؟
کیتارو؟
تو برف با پای برهنه راه نرو!
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
چقدر شیطونی میکنی.
تا ابد، باهاتم.
خواهش میکنم ... دستت رو بده. خیلی سرده.
هیچ چیزی واسه ترسیدن نیست.
برای همیشه.
دلم میخواد اینجوری بهم زل بزنی... تا ابدیت.
صدات رو میشنوم.
تو رو میشناسم.
خواهش میکنم.
تو رو دیدم.
من چهره های مختلف تو رو میشناسم.
خندت رو میشناسم.
میدونم چرا داری پچ پچ میکنی.
با... مهربونترین
چشمات بهم نگاه کن.
دنبالش کن!
رعد و برق از روی سنگ ها موج میزنه.
یادآوری های خشن از زندگی.
در چشم طوفان،
روح حریص منه.
دنبال من بیا.
اصلاً بهش فکر هم نکن.
عشق من، بذار همه چی بره.
به این آسونی نیست که.
تنها کاری که باید بکنی اینه که برقصی.
خودت میدونی که من بلد نیستم برقصم.
معلومه که بلدی.
همه میتونن برقصن.
همه.
سال های سال...
درد منو زنده نگه داشت.
جریان تموم نشدنی...
از دست دادن و افسوس.
وزن بی نهایت...
خشم.
بذار عشق تو مرگ غذای من بشه.
نفس جاویدان تسلیم.
[ قسمت دو: طوفان الهی ]
جلوتو گرفتیم.
تو رو از دست خودت نجات دادیم.
تو جنگجو نیستی.
تو یه زمین سخت و سفت نیستی.
و حالا دیگه مال منی.
یه سرنوشت مشترک با این احمق های دیگه!
راه دررویی نیست...
مگه از تو شکم من.
هِی، بچه...
حالت خوبه؟
یه دلیل بهم بده.
ببین چی برامون آماده شده.
عالیه!
عالیه!
بیا. بخور.
این واسه توئه.
نترس.
نترس.
بخور.
اگه میخواستیم تو رو بکشیم، الان دیگه کار تموم شده بود.
اگه زخمات رو تمیز کنم، ناراحت میشی؟
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
کار خودت روی بدنت خیلی عالیه.
میبینم که بدنت زود خوب میشه.
این خیلی خیلی خوبه...
ممنونم بابت این هدیه.
داری از سکوت لذت میبری؟
فهمیدم، فهمیدم...
بذار ببینیم این خوک جنگلی
چقدر میتونه ساکت بمونه!
بدترینش تموم شد.
حالا تا ابد پیش ما خواهی بود.
بوها رو حس کن و به گذشتت فکر کن.
قشنگترین خاطره هات رو به یاد بیار.
آینده ات رو تصور کن...
در دنیایی از نور گرم.
که تو رو واسه جایگاهت آماده کنه.
که تو رو واسه چیزی که داره میاد آماده کنه.
دهنتو باز کن!
بادهای شب زمزمه میکنن،
اگه این بدن بیافته،
زمان پایین نمیاد.
درختا ستاره در حال سقوط رو میگیرن.
دریاهای خشن،گناه های آدمارو میشورن و میبرن.
ژنرال!
این به نظر یه مأموریت واسه دزدای دریایی سامورایی میاد.
جایگاه بالاتر، بهترین جایگاهه!
- چیزی کمتر از سر زدنشون نیست! - و چند تا سر واسه بچه هام؟
پنجاه تا، بابا! پنجاه تا، پنجاه تا! پنجاه تا!
باشه.
به بچه هام قول دادم که امشب پنجاه تا
از سرای شما رو واسشون بیارم. پنجاه تا!
میدونم به چی داری فکر میکنی، که غیرممکنه.
ولی مطمئنم که میتونم به قولم عمل کنم.
نمیتونم تصمیم بگیرم که
با سر تو شروع کنم
یا سر تو.
البته که مهم نیست.
در هر صورت هر دوتاشون رو میزنم.
کار سخت اینه که بخوام گردن تو رو
با اون چیز ببرم.
اون سرایی که رو شونه هاته مال منه.
این یکیش.
اونا کفشای منن.
بچه های منتخب من،
وقتش رسیده که چیزی که مال منه رو به پسرم بدم.
من پیرم. خیلی نزدیکم به چیزی که قراره...
نزدیکم به چیزی که قراره یه سفر جدید واسه من باشه،
و سبک زندگی ما باید ادامه پیدا کنه.
هیچکس بهتر از
پسر عزیزم نیست که این راه رو ادامه بده.
به عنوان رهبرتون،
من خودم رو یکی مثل شما میدونم!
گرسنگی شما، گرسنگی منه که فقط یه راه داره واسه سیر شدنش!
با خون!
با خون!
همه رو سوار قایقا کنین.
اون ترسو داره فرار میکنه برگرده به جزیره اش.
[ از دزدای دریایی سامورایی بترسید ]
[ از دزدای دریایی سامورایی بترسید ]
یه زمانی سر دشمنام رو جمع میکردم.
لذت زیادی تو بقایای گندیدهشون پیدا نمیشد.
حالا فقط فکرام رو جمع میکنم و هیچی دیگه.
چقدر دلم واسه اون روزای جمجمه های پوسیده تنگ شده.
همه میتونن برقصن.
همه.
برو کنار.
پیداش کردی؟
اون ما رو پیدا کرد.
چی؟
یه دیو.
دیو! دیو!
بدو!
یه دیو.
ماه داره واسه جزر و مد آواز میخونه.
موج های قرمز از گوشت و استخون دارن میریزن تو خلیج.
خورشید تو جایی که قبلاً دریا بود، رو خون طلوع میکنه.
من با مُرده ها شنا میکنم. راه میرم.
تمام دردهای من.
تمام خشم من.
تمام ترس من.
تمام شادی من.
تمام خنده های من
و تمام اشک های من.
هرچیزی که هستم
و هرچیزی که هیچوقت نمیشم.
دلم واسه خانوادم تنگ شده.
که زندگی کنم.
که عاشق باشم.
که بازی کنم.
که برقصم.
میتونم مزش رو بچشم.
تو هم میتونی مزش رو بچشی؟
بذار من. خواهش میکنم.
بذار باهاش بازی کنم.
بذارم بازی کنی؟
برو بیرون، پیرمرد.
اون مردی رو نشونم بده...
که یه روزی بودی.
اون مردی که پدرم در موردش داستان تعریف میکرد.
میدونستم که تو با بقیه فرق داری!
پس نفر بعدی تویی.
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.