All language subtitles for Prisoner.951.S01E01.1080p.iP.WEB-DL.AAC2.0.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle

‫برگرفته از داستان واقعی

‫بر اساس روایت‌ های دست اول ‫نازنین زاغری رتکلیف و ریچارد رتکلیف

‫مصاحبه‌ ها، اسناد حقوقی و تحقیقات گسترده

‫برخی نام‌ ها تغییر کرده‌اند ‫برخی صحنه‌ ها بازسازی شده‌ اند

‫- سلام عشقم. ‫- سلام به تو عزیزم

‫فکر کردم الان بهتره زنگ بزنم ‫که بعداً پیدات نکنم

‫کجایی؟

‫تو دفترم هنوز خونه خالیه دیگه

‫فقط باید دو تا کار جدید مشتری رو تموم کنم

‫آخ بیچاره ریچارد

‫آره دیگه، زود بیا خونه

‫چی بود؟

‫دارم به دخترت غذا میدم ‫بابا هم چمدونا رو گذاشت تو ماشین

‫مامانم میگه بابا آماده‌ هست که راه بیفته

‫پس تو بهم بگو چه بستنی ‌ای دوست داری

‫معلومه که مورد علاقم

‫تو که مورد علاقه ثابت نداری ‫هر هفته عوض میشه

‫پس سورپرایزم کن

‫دیگه نمیتونم صبر کنم ببینمتون، ‫هر دوتاتونو

‫دفعه بعد خودمم باهاتون میام

‫خیلی دوست دارم

‫ما اوکی هستیم برات؟

‫یه لبخند گنده بزنید. ‫سلام؟ سلام. این ور نگاه کنید

‫آره عالی شد

یک شنبه 3 آپریل 2016 تهران

‫الو؟ آها ریچارد سلام من محمدم

‫نمیخوایم نگرانت کنیم

‫ولی تو فرودگاه یه تأخیری پیش اومده

‫میگن مشکل پاسپورت نازنینه

‫پرواز رو از دست داد

‫هنوز تو فرودگاهه داره جواب سوالا رو میده

‫ولی میگن عادیه ‫خودت میدونی اینجا چه خبره

‫گابریلا کجاست؟ حالش خوبه؟

‫آره اینجا خونه‌ هست الان خوابه

‫بابام گفته بعدازظهر دوباره میره فرودگاه

‫مامانم میگه قول دادن فقط یه شبه

‫فقط میتونن ۲۴ ساعت نگهش دارن

‫خب فکر کنم فقط باید صبر کنیم

‫آره. آره مرسی

‫بابام هنوز تو فرودگاهه ‫پس... نه خبری نیست

‫- بهش گفتن بره فرودگاه؟ ‫- نه نه

‫- خودش رفته؟ ‫- آره خودش رفته

‫باید نگران باشیم؟ بابات نگرانه؟

‫ریچارد بابام همیشه نگرانه

‫- ما فقط باید صبر کنیم ‫- آره مرسی

‫- بله محمد؟ ‫- خبری که دارم اینه ما با نازنین حرف زدیم

‫- یه تماس تلفنی ‫- خدا رو شکر

‫خداروشکر. چی گفت؟ چی شده؟

‫چند روز دیگه باید جواب سوالا رو بده

‫دو سه روز دیگه

‫چرا؟ چه سوالایی؟

‫چه سوالایی میتونن بپرسن ‫که تا حالا نپرسیدن؟

‫واقعاً نمیدونم

‫باید بذاریم کارشونو بکنن ‫بابام اینو گفته

‫وقتی باهاش حرف زدید چطور بود؟

‫مامانم میگه خسته به نظر میرسید

‫کجاست دقیقاً؟ میدونی؟

‫ریچارد اگه میدونستیم ‫الان بابام و مامانم اونجا بودن

‫پس صبر میکنیم. صبور باش ‫فقط چند روز دیگه

‫میتونم به گابریلا سلام کنم؟

‫آره

‫گابریلا...

‫دوست داری بابا برات قصه بخونه؟ ‫بابا، پپا پیگ. پپا پیگ

‫همونو بخونیم؟ یادته؟

‫اسم من پپاست

‫و این کتاب تمامش درباره مادربزرگمه

‫اون بهترین مادر ‌بزرگ تو کل دنیاست...

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

‫- الو؟ ‫- الو، ریچارد رتکلیف هستین؟

‫- بله ‫- ریچارد، اسم من مونیک ویلاست

‫شما یه ایمیل فرستادین ‫به مدیر نازنین در تامسون رویترز

‫- آره ‫- ایمیل رو دادن دست من

‫من مدیرعامل بنیادم

‫ممنون که زنگ زدین واقعاً

‫نازنین هنوز گیر کرده؟

‫آره. همون‌طور که گفتم ‫بهمون گفتن مشکل پاسپورتشه

‫- چند روزه نگهش داشتن؟ ‫- آها... دو سه روزی

‫حتماً یه اشتباهیه دیگه

‫نه فکر نکنم

‫فکر کنم باید قبول کنی که این کار عمدیه

‫خبرم میکنی؟

‫- بله ‫- من اینجام که کمک کنم البته

‫- زود حرف میزنیم. ‫- مرسی

‫ریچارد؟ اون بررسی دقیق ‫حسابرسی اتحادیه اروپا، آماده‌ایم؟

‫- آماده‌ایم؟ ‫- آره... آماده‌ایم

‫همه‌ چیز اوکیه؟

‫- وقتش شده؟ ‫- آره

فرودگاه کرمان 1000 کیلومتری تهران

‫ریچارد

‫ریچارد؟

‫ریچارد

‫ریچارد

‫آخر هفته برنامه ‌ای داری ریچ؟

‫نه نه نه هیچی

‫ما بچه‌ ها رو میبریم دیزنی ‌لند پاریس

‫تا حالا رفتی دیزنی ‌لند؟

‫- ریچارد یه لحظه وقت داری؟ ‫- بله

‫عشقم

‫سعی کردم زنگ بزنم جواب ندادی

‫یه سری... پیچیدگی پیش اومد درباره پاسپورتم

‫زود حل میشه و شنبه دارم میام خونه

‫ما خوبیم

‫مرسی که خبر دادی

‫قوی باش

‫بابا سعی میکنم زیادی ذوق نکنم

‫ولی نازنین پیام داده ‫میگه شنبه داره میاد خونه

‫وای خدایا ریک خبر فوق‌العادیه. عالیه

‫- شنبه داره میاد خونه ‫- خداروشکر

‫خودش بهم زنگ زده بود ‫من جواب ندادم باورم نمیشد

‫پیامشو برات فوروارد میکنم

‫انگار یه کوه از رو شونه ا‌م برداشتن

‫تا وقتی اون و گابریلا برگردن خونه

‫- همون مهمه دیگه ‫- آره

‫یکشنبه 19 آپریل

‫مامان...

‫مامان

‫- محمد بله ‫- ببخشید ما هیچ خبری نشنیدیم

‫ریچارد...

‫- بهمون هیچی نگفتن ‫- چرا این کارو میکنن؟

‫چی... به گابریلا چی گفتی؟

‫فکر کردیم بهتره چیزی نگیم

‫خیلی سخته

‫اون تعجب میکنه مامانش کجا غیبش زده

‫از طرف من بوسش کن ‫و بگو بابا خیلی دوستش داره

‫حتماً

‫- منم باخبرتون میکنم ‫- اوکی مرسی

‫حرومزاده‌ ها

‫حرومزاده‌ های لعنتی!

‫بعد از پیام نازنین و آزاد نشدنش

‫خانواده‌ اش دیگه سخت در دسترسن

‫دفتر مونیک ویلا ‫بنیاد تامسون رویترز

‫اولین دیدار با پنی مادن کیو.سی.

‫کاملاً ممکنه گوشیهاشونو شنود کنن

‫- واقعاً نمیدونم ‫- الان دیگه کاملاً ساکت شدن

‫آره شنبه اومد و رفت هیچی

‫ریچارد فکر میکنم...

‫...باید اینو به چشم یه آدم‌ ربایی نگاه کنی

‫آدم ‌ربایی؟

‫یه زنو به زور بردن

‫و ما هیچ ایده ‌ای نداریم کجا نگهش داشتن

‫چرا باید آدم‌ ربایی کنن؟ ‫تعطیلات بود داشت فامیلاشو میدید

‫چیزی تو کارش بود؟ ‫چیزی که بشه اشتباه برداشت کرد؟

‫ما خیریه ‌ایم ‫نازنین هم فقط اداره‌کننده‌ هست

‫اینجا تو لندن کار میکنه ‫دوره‌ های آموزشی برای

‫روزنامه‌ نگارا تو کشورهای ‫مختلف هماهنگ میکنه

‫که آموزش درست ندارن

‫ولی تو ایران نه ‫ما اصلاً تو ایران فعالیت نداریم

‫پس چرا بردنش معلوم نیست

‫ولی بعیده ربطی به پاسپورتش داشته باشه

‫باید شروع کنی به همه زنگ زدن ‫اول وزارت خارجه

‫حداقل اونا میتونن بپرسن کجاست؟

‫صبح بخیر ‫وزارت خارجه و مشترک‌المنافع

‫صبح بخیر. بخش ایران لطفاً

‫- ایران؟ ‫- بله

‫ ایران موضوع چیه؟

‫میخوام بازداشت یه شهروند بریتانیایی ‫در تهران رو گزارش بدم

‫همسرم، و گرفتن پاسپورت دخترم

‫توسط مقامات ایرانی

‫بخش ایران

‫همه‌ اش خیلی انگلیسی بود. مودب

‫جورج اسمش بود و... ‫بهم گفتن هیچ کاری نکنم

‫هیچ کاری نکن، هیچی نگو ‫به هیچ‌کس نگو و فقط صبر کن

‫اونا بهتر میدونن ‫اونا خودشون تماس میگیرن

‫وای خدایا بیچاره نازنین

‫اونا میدونن با کی حرف بزنن دیگه

‫از راهای پشت پرده، امیدواریم

‫خب... پس صبر میکنیم

‫جز اینکه سوار هواپیما بشیم ‫دیگه کاری از دستمون برنمیاد

‫دوست دارم سوار هواپیما بشم ‫ولی خانواده‌ اش ترسیدن و...

‫...وزارت خارجه بهم گفته که... ‫عاقلانه نیست

‫خب امشب اینجایی حداقل یه شب

‫تختتو درست میکنم ‫یه حموم حسابی هم میری

‫مونیک پیشنهاد کرده

‫برم یکی دو تا سازمان ‫حقوق بشری رو ببینم

‫یه جور زمینه‌ چینی، ‫جمع کردن اطلاعات

‫اطلاعات خوبه

‫شاید کمک کنه، شناختن چیزایی که ‫قبلاً اتفاق افتاده،

‫- نیوکی؟ ‫- آره خیلی دوست دارم

‫- عالی، نوشیدنی چی؟ سفید یا قرمز؟ ‫- قرمز

‫یه لیوان بده... ‫وقتی لیوان دستم بود میگم

‫- گوشی رو میز ممنوع، ‫- میدونم

‫- چرا؟ ‫- چون تو هیچوقت عکس نمیگیری

‫آخ لعنتی

‫- الو؟ ‫- آقای رتکلیف؟ جورج از بخش ایرانم

‫خوشحال میشی بشنوی که

‫با وزارت خارجه ایران درباره نازنین ‫ما تماس گرفتیم

‫و اونا پرونده رو تأیید کردن، ‫خبر خوبیه، چون خیلی وقتا

‫کامل رد میکنن و میگن موضوع داخلیه

‫چی گفتن؟ بهتون گفتن کجاست؟

‫دقیقاً اینجوری نیست

‫در حالی که راهای ارتباطی باز و دوستانه‌ هست

‫باید با احتیاط پیش بریم تا باز بمونه

‫- پس هیچ جوابی ندادن؟ ‫- آروم آروم، همون ‌طور که میگن

‫همسرتون بازداشت شده

‫به دلایل نامعلوم، ولی احتمالاً سیاسی

‫این گروه ‌های حقوق بشری ‫میتونن این ملاقات ها رو راه بندازن؟

‫بله، بله میتونن، ولی بیشتر از این نه

‫تا وقتی داستانتو علنی نکنی که...

‫- تصمیم خیلی بزرگیه ‫- آره

‫و برخلاف توصیه رسمی وزارت خارجه

‫هر نماینده ‌ای از گروه‌ های حقوق بشر

‫که باهاش حرف زدم همینو گفته

‫میتونن کلی پرونده ‫سانسورشده نشون بدن ولی الان

‫بهترین کار برات اینه که ‫بری خانواده‌ هایی رو ببینی

‫که الان یا قبلاً تو همین موقعیت بودن

‫آخرین باری که مامانمو دیدم... ‫دو سال پیش بود

‫رفته بود ایران یه سری کاغذبازی ‫برای فروش خونه ا‌ش درست کنه

‫دیگه برنگشت

‫امیدوارم هنوز زنده باشه ‫ولی ما نمیدونیم

‫سخت‌ ترین چیزی که برام تحملش بود

‫زندان نبود، حتی بی ‌رحمی هم نبود

‫بی ‌رحمی هم بود

‫شکنجه

‫دروغ بود

‫اینکه میدونستن همه‌ اش ساختگیه

‫یه بازی

‫داداشم چهار سال پیش بردنش

‫خیلی شجاع بود چون علنی سیاسی بود

‫هیچوقت از انتقاد از رژیم نمیترسید

‫ماه‌ها تو انفرادی نگهش داشتن

‫ساعت ‌ها و روزها بازجویی میکردن، ‫همیشه چشم ‌بند داشت

‫سوال ساده جورج، ‫سوال ساده، بعد از یه ماه تقریباً

‫میدونی کجاست؟ ‫همینو بهتون گفتن؟

‫ما این اطلاعاتو هنوز نداریم

‫چون اگه ندونیم کجاست ‫نمیتونیم دسترسی بگیریم

‫دسترسی مهمه، ‫حداقل بدونیم زنده‌ هست

‫میفهمم ریچارد، بهت اطمینان میدم ‫داریم پیگیری میکنیم

‫همیشه همینو میگی، ‫ولی میتونی بگی همسرم زنده‌ هست؟

‫نیازت به جواب و اطلاعات رو میفهمم

‫میتونم حضوری با یکی حرف بزنم؟

‫- درخواستتو یادداشت میکنم ‫- سوال آخر

‫چرا انگار غیرممکنه ‫یه دیپلمات بریتانیایی تو ایران

‫یه شهروند بریتانیایی رو که ‫به زور بردن پیدا کنه و ببینه؟

‫غیرممکن نیست، فقط سخته

‫ریچارد ما به صبر و اعتمادت نیاز داریم

‫- در عوض ما بهت... ‫- میتونم فردا زنگ بزنم خبر بدم؟

‫حتماً

‫- میتونم دوباره تأکید کنم صبر لازمه؟ ‫- کردی مرسی

‫الان ۳۰ روزه که نازنین غیبش زده و...

‫...بیشتر از یه بار به ذهنم رسیده که...

‫...دیگه میتونم ببینمش؟

‫خانواد اه‌ش تو ایران دارن تعقیبشون میکنن

‫عکس میگیرن ازشون و...

‫...تازه تازه بهشون گفتن

‫به دلایل امنیت ملی...

‫...نازنین رو سپاه نگه داشته

‫تو زندان کرمانه

‫که هزار کیلومتر جنوب ‫خونه خانوادگیش تو تهرانه

‫یه جورایی...

‫...احتمالاً تو انفرادی نگهش داشتن

‫بازجویی تحمل کرده و...

‫...یه جور شکنجه دیده

‫ممکنه یه مدت دیگه، ‫چند ماه دیگه ادامه داشته باشه...

‫- بهم گفتن، ‫- کی بهت گفته ریک؟

‫خانواده‌ هایی که دیدم

‫خانواده‌ هایی که مثل ما این راهو رفتن

‫- بعضی ‌هاشون هنوزم دارن میرن ‫- ما هیچوقت اسمشونو نشنیدیم

‫درست، هیچوقت نشنیدیم

‫اسمشونو نمیدونیم، ‫نمیدونیم چقدر نگهشون داشتن

‫یا چطور باهاشون رفتار میشه

‫اونا... نامرئی هستن

‫همتون میدونین بخش ایران وزارت خارجه

‫بهم گفته هیچ کاری نکنم

‫- هیچی نگم، ‫- سکوتو بیشتر کنم

‫حالا که خانواده‌ها رو دیدم، ‫مطمئن نیستم بتونم این کارو بکنم

‫حتی مطمئن نیستم ‫بیشتر کردن سکوت درست باشه

‫تقریباً مطمئنم که نیست

‫از چیزایی که فهمیدم...

‫...صبر کردن هیچ فایده‌ ای نداره ‫من فکر میکنم اون همسرمه دیگه

‫همسرمه به خدا، شهروند بریتانیاست

‫دزدیدنش

‫بی ‌دلیل زندانی کردن ‫و از بچه‌ اش جدا کردن و...

‫- این کار غلطه ‫- آره

‫- نباید از پشت ‌بوما داد بزنم؟ ‫- آره

‫پس همین کارو بکنم؟ ‫سر و صدا راه بندازم؟

‫فکر کنم باید اگه بخوای ما هم ‫سر و صدا کنیم، میکنیم

‫این یه داستانیه که مردم باید بدونن

‫دنیا باید بدونه

‫برو تلویزیون، بگو، بزرگش کن

‫همسرم نازنین زاغری-رتکلیف

‫کارمند خیریه ۳۷ ساله

‫تعطیلات بود ‫داشت فامیلاشو تو ایران میدید

‫تو فرودگاه بود داشت ‫ ۳ آپریل برمیگشت انگلیس

‫که سپاه جهموری اسلامی بازداشتش کرد

‫بردنش یه جای نامعلوم

‫تو استان کرمان

‫من تا چند روز پیش ‫اصلاً اسم کرمانو نشنیده بودم

‫جلسه ملاقات با رأی‌دهندگان ‫حوزه انتخابیه توسط تولیپ صدیق، عضو مجلس

‫ولی همون‌ جا بردنش

‫حالا میخوام هر چی اطلاعات دارم علنی کنم

‫به همین خاطر اومدم دفتر نماینده پارلمانم

‫میخوام بازداشت نازنین تو پارلمان مطرح بشه

‫دخترم گابریلا ۲۲ ماهشه

‫اون و نازنین هیچوقت ‫یه روز از هم جدا نبودن

‫هیچوقت

‫هیچوقت یه روز از هم جدا نبودن

‫هر دو خیلی به ‌هم ریختن

‫میتونی تصور کنی؟ ‫خیلی به ‌هم ریختن

‫آروم باش

‫- خب حالا چی؟ ‫- ریچارد، اتهام چیه؟

‫چی کار کرده که این کارو باهاش کردن؟

‫هیچ اتهامی نیست ‫ به خانواده ا‌ش گفتن

‫تحقیق درباره امنیت ملیه

‫نازنین برای یه خیریه کار میکنه، ‫بنیاد تامسون رویترز

‫اونا خیریه هستن ‫نظر وزارت خارجه چیه؟

‫عددامونو دیدی؟ طومار؟

‫- نه، ‫- صبح یه روز بیشتر از ۱۵ هزار تا امضا

‫ریک مردم اهمیت میدن

‫یه مرد بریتانیایی داره از دولت میخواد

‫کمک کنه همسرشو آزاد کنن

‫که در انفرادی تو ایران نگهش داشتن...

‫نازنین زاغری-رتکلیف که تابعیت دوگانه داره

‫بیشتر از یه ماهه نگهش داشتن ‫دولت ایران میگه

‫به خاطر امنیت ملی دستگیر شده...

‫دختر ۲۲ ماهش هم تو کشور نگه داشتن

‫بعد از اینکه پاسپورت بریتانیاییشو گرفتن...

‫بدون پاسپورت

‫دخترش عملاً تو ایران گیر افتاده...

‫یه کم بیشتر از یه ماه پیش ‫یه زن ایرانی-بریتانیایی

‫داشت سوار هواپیما میشد برمیگشت انگلیس... ‫به پدر و مادرش گفتن

‫موضوع امنیت ملیه

‫ولی هیچ اتهامی نیست ‫شوهرش ریچارد رتکلیف

‫میگه هیچ ربطی به کارش ‫یا سابقه شخصیش نداره

‫که بتونه بازداشتشو توضیح بده...

‫روزت چطور بود؟

‫مامان! مامان! مامان!

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

‫♪ چشمک چشمک ستاره کوچولو

‫♪ چقدر تعجب میکنم تو چی هستی

‫♪ اون بالا تو آسمون خیلی بلند

‫♪ مثل یه الماس تو آسمون ♪

‫این صورتیه این آبیه

‫آبیه، این آبیه

‫- این آبیه؟ مطمئنی؟ ‫- آره

‫دوباره، دوباره؟ آره

‫♪ اون بالا تو آسمون خیلی بلند

‫♪ مثل یه... ♪

‫گابریلا؟

‫مامان

‫ریچارد رفته

‫خسته هست حتماً

‫حتماً خیلی گیج شده

‫آره

‫خیلی غم‌انگیزه

‫ریچارد ازمون خواستن بهت بگیم ‫طومارتو تموم کن

‫دیگه با روزنامه و تلویزیون حرف نزن

‫فکر نمیکنی ‫تنها دلیل اینکه اجازه ملاقات دادن

‫همین طومار و رسانه‌ها بود؟

‫دلیل اجازه ملاقات این بود که ‫بهمون بگن وایسیم

‫محمد ببین من میفهمم

‫ولی نمیشه بذاریم ‫هر کاری دلشون خواست بکنن

‫گفتن اگه وای نایستی

‫خانواده رو مسئول میدونن

‫آره معلومه که اینو گفتن

‫بابا و مامانم میخوان وایسی

‫ریچارد ریچارد گوش کن

‫نیازی به ترجمه نیست پیامو گرفتم

‫بابات خوشحال نیست

‫نازنین قویتر از چیزی بود که فکر میکردیم

‫این مهم ‌ترین چیزه

‫وزارت امور خارجه و کشورهای همسود ‫لندن

‫این خیلی خوبه

‫بزرگش کنی یهو دعوتت میکنن تو

‫امیدوارم خانواده نازنین هم ‫همین‌ جوری ببینن

‫صبح بخیر، صبح بخیر همه

‫ریچارد قبل از اینکه بریم تو جلسه اصلی

‫وزیر میخواد سلام کنه به تو ‫و شاید یکی دیگه

‫- منتظره باید جان باشه، ‫- مشکلی نیست

‫- بشینید ‫- مرسی

‫آقای رتکلیف، صبح بخیر

‫- چای میل دارین؟ ‫- نه نه، نه برای من

‫دفتر توبیاس الوود، عضو مجلس ‫معاون وزیر در امور خاورمیانه

‫خب پس بذارید... ‫کارت ویزیتمو اول بدم

‫اگه حرف زدن با دپارتمانم

‫یه کم کلافه‌کننده شد

‫- مرسی، ‫- ولی مطمئنم دارن نهایت تلاششونو میکنن

‫خودم ۱۹ام با کاردار ایران ملاقات دارم

‫و شخصاً این موضوعو مطرح میکنم

‫- خوشحال شدم ‫- با معاون سفیر ملاقات دارین؟

‫- درسته، ‫- آدم خوبیه

‫و درست بهتون میگه

‫که روابط انگلیس و ایران داره بهتر میشه

‫و این که بازداشت نازنینو ‫تأیید کردن اینو نشون میده

‫حالا نباید کاری کنیم

‫که تندروها قویتر بشن

‫توصیه ما صبر و آرامش هست

‫آرامش به دیپلماسی و استراتژی و... ‫پیشرفت کمک میکنه

‫که همون چیزیه که ما میخوایم، مگه نه؟

‫آره خیلی

‫خوبه

‫بچه کوچولوی عزیزم

‫هر صبح تعجب میکنی کجام

‫هر صبح حس میکنی ولت کردم

‫این کاری نیست که هیچوقت بکنم

‫هر ثانیه جونم به جونت بنده

‫ریچارد عزیزم

‫شوهرم

‫نجاتم بده

‫الو؟ محمد؟

‫ریچارد خوبی؟ من محمدم، صدامو داری؟

‫آره آره

‫گوش کن، نازنین با یه تلفن دیگه هست

‫- واقعاً؟ ‫- آره اگه دو تا تلفنو بذارم کنار هم

‫- میخواد سعی کنه باهات حرف بزنه ‫- آره آره حتماً

‫بکن

‫ریچارد صدامو داری؟

‫نازنین! خدای من!

‫- خدای من! ‫- عشقم تویی؟

‫نازنین چقدر خوبه صداتو میشنوم ‫خیلی دلم برات تنگ شده

‫- خیلی دوست دارم ‫- منم دوست دارم، منم

‫ریچارد میگفتن تو منو فراموش کردی

‫هیچوقت، هیچوقت ‫هیچکی فراموشت نکرده

‫هر روز فقط به تو فکر میکنیم، فقط تو

‫میخوام این تموم بشه ‫میخوام بیام خونه

‫میترسم، خیلی میترسم

‫عشقم باور کن هر کاری میتونیم میکنیم

‫لطفاً قوی باش قول میدم ‫یه روز اینا فقط گذشته باشه

‫قول میدم قول میدم

‫عشقم؟

‫- نازنین؟ ناز؟ ‫- ببخشید ریچارد قطع شد

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.