Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
دانلود زیرنویس فارسی از ساب استار SubtitleStar.com
NESTED با افتخار تقدیم میکند
c
میخواد نشون بده کی رئیسه.
میخواد به حریفش نشون بده که اون داره فرمون رو دستش میگیره.
باید یه راهی برای برد پیدا کنه. باستیَن هیچ راه دیگهای نداره.
یا باید ناکاوت کنه یا تسلیمش کنه،
ولی باید همین الان هر چی داره رو بذاره.
تو دقیقه آخر راند سوم هستیم.
فکر نمیکردیم تا اینجا هم پیش بریم.
الان دیگه فقط باید ضربه بزنه، و داره کنترل اوضاع رو دستش میگیره.
و اینم، یه لگد پایین کوچیک، یه جب. این دو تا اصلا واینمیسن.
و حریف، باستیَن، یه ضربه میخوره.
باشه، دارن همدیگه رو میپائن. این دقیقه آخره.
حریف باید بره سراغ کمربند.
میبینیم که باستیَن چقدر متمرکزه. چشماش پر از شور و اشتیاقه.
یه جب خوشگل دیگه. واقعا حس میکنیم چقدر تمرکز داره.
همه تلاشش رو میکنه.
-یالا، داغونش کن! -انزو!
-انزو! -بیا دیگه! کم نیار!
- انزو! - بابا!
انزو!
انزو!
- بابا! - نه!
حالش خوب نیست. دکتر رو لازم داریم. دکتر!
ولم کن!
تقدیم به شوهر فقیدم تقدیم به پدر عزیزم
این اینجا چه غلطی میکنه؟
نه، لئو!
گمشو از اینجا بیرون!
ببخشید. واقعا متاسفم.
اِما… خواهش میکنم…
- گمشو از اینجا! - لئو! بس کن!
- لئو، بس کن! - لعنتی…
آروم باش.
- آروم باش. - گمشو!
برو گمشو.
برو گمشو!
ضربه فنی
- چاقو دستته چیه؟ - آندالو چرا؟
- چیکار میکنی؟ - تو چی؟
دو سال بعد شهر فوکیَن
آندالو رو بگیرین!
کاپیتان سارکیسیَن، کاپیتان اَلَوی. چه خبره؟
همسایههای نزدیک دیشب صدای تیراندازی شنیدن.
اما از وقتی ما اومدیم، اینجا ساکته.
منطقه رو نگشتید؟
نه. منتظر شما بودیم.
بِنوا، سالن بزرگ پایین رو.
انگار حسابی خوش گذروندن.
اینجا، کریم زُهَیر رو داریم، کیلیَن گاربی، موسا اُواتارا.
آندالو چی؟
رئیسشون؟
اون اینجا نیست. ولی معاونهاش، کل شبکهاش رو از بین بردن.
وایسا. شما میدونین کی مسئول این کشتاره؟
-فکر کنم. -نه.
نه. کاپیتان اَلَوی داره از کوره در میره.
رئیس، این روش کار اوناست.
این کار رو کردن که یه پیغامی بدن. منچورها هستن.
اَلَوی، میدونی داری دنبال سایه میدوی؟ ما از رابطه تو با اینا خبر داریم.
-خفه شو. -تو خفه شو.
-تو خفه شو! -بس کنین!
اینجا جاش نیست.
همه میدونن اونا برگشتن و دارن محلهها رو به کنترل خودشون درمیارن.
اونا آندالو رو کارشو تموم کردن. واضح نیست؟
آره…
دو دقیقه وقت دارین، عالیجناب.
باشه.
این امکان نداره.
عالیجناب…
واسُور حق داره.
چطور انتظار داری ما با یه حدس تو رو باور کنیم؟
یه پلیس خوب باش، مدرک، شاهد، حقایق ملموس پیدا کن.
اون وقت میتونم کمکت کنم.
باشه؟
آره، باشه.
راستش، تو و دیپلماسیت…
اوه، تو هم خفه شو.
بیا، بریم برگردیم.
صبر کن، فکر کنم یه نوشیدنی لازم دارم.
نمیتونم. به دخترام قول دادم از مدرسه دنبالشون برم.
باشه، ولی دخترخوندم رو بغل کن.
اون یکی رو نه؟
اون یکی رو هم آره، ولی من دخترخوندم رو ترجیح میدم.
باشه، میبینمت.
-سلام؟ -کِنزا…
-باید ببینمت. همین الان. -وایسا، مشکلی هست؟
گفتم باید ببینمت. تنها!
لئو؟
چه خبره؟
من تو یه دردسر بزرگ افتادم. واقعا تو یه دردسر بزرگم.
چیکار کردی؟
آندالو و رفیقاش تو انبار…
من اونجا بودم. همه چی رو دیدم. میدونم کی کارشون رو تموم کرد.
منچورها بودن؟
آره. ولی من رو دیدن.
لعنتی، اگه پیدام کنن، میمیرم. واقعا.
لعنتی.
-چیکار میکنی؟ -گفتم تنها.
اونا با من نیستن. هی، بچهها!
من پلیسم. اونجا وایسین، لطفا.
-بس کن! -وایسا، لئو. هی!
لئو!
لئو. به حرفم گوش کن.
هی! لئو!
روشنش کن!
لعنتی.
-نه! -بابا!
تو،
تو،
تو،
تو،
تو، تو،
و تو.
بفرما. ممنون.
ممنون آقا.
اِما؟
سلام، باستیَن.
پیدا کردنت آسون نیست، ها؟
حتی مربیات هم مطمئن نبود اینجا پیدات میکنم.
یه زندگی گوشهگیرانه واقعی.
اینجوری خودت رو تنبیه میکنی؟
چرا اینجایی؟
بعد از اون مسابقه، من راه رو گم کردم.
حالم خوب نبود.
مواظبش نبودم.
و هیچ کدوم از اینا رو پیشبینی نمیکردم.
چی شد؟
شش ماه پیش، رفت مارسی پیش پسرخالهاش.
شروع کرد با اون زندگی کردن.
میدونم که شروع کرده به مواد فروشی،
و چند روز پیش، این رو دریافت کردم.
مامان، منم. تو یه دردسر بزرگ افتادم. باید کمکم کنی.
-لئو! -منو از اینجا ببر بیرون، خواهش میکنم.
لئو، اونا اینجا هستن!
از اون موقع تا حالا هیچ خبری ازش ندارم. گوشیش خاموشه.
رفتی پیش پلیس؟
معلومه که رفتم. چی فکر میکنی؟
همون موقع رفتم کلانتری. بهم گفتن پیگیری میکنن…
میدونم که براشون مهم نیست. یه فروشنده خردهپا بیشتر یا کمتر…
اما پنج روز گذشته!
میخوام تو دنبالش بگردی.
آدرس پسرخالهاش رو دارم.
اسمش هوگوئه. تو یه ساختمون تو مرکز مارسی زندگی میکنه.
به من میگه بیخبره،
-ولی با تو حرف میزنه. -اِما…
تو بهش مدیونی!
تو باباش رو ازش گرفتی. یه بدهی داری.
لئو وقتی کوچیک بود خیلی مریض بود.
رفتم زیارت و به باکره دعا کردم.
اون بچهام رو نجات داد.
پس این باکره سیاه
برات شانس میاره.
من دعا میکنم.
و بچهام رو برمیگردونی.
ها؟ پسرم رو برمیگردونی.
قول بده بهم.
-این کیه؟ -این کیه؟
انگار ترکیبی از گوست رایدر و…
-اون یه پلیسه. -فکر نکنم.
چطورین بچهها؟
اسمت چیه؟
دیلَن.
اینجا زندگی میکنی؟
آره، اینجا زندگی میکنم. اینجا به دنیا اومدم، تو ساختمون بی.
باشه، دیلن، ساختمون بی، اون موتورسیکلت پشت سرم رو میبینی؟
برام عزیزه. هیچ کس نزدیکش نمیشه، هیچ کس بهش دست نمیزنه.
اگه وقتی برگشتم اینجا نبود، تقصیر توئه. گرفتی؟
گرفتم.
-عصبیه. -این یارو دیوونهست.
یه روانیه.
هوگو؟ لئو؟
پلیس، دستا به دیوار.
لعنتی.
پاهات رو باز کن.
تو اینجا چیکار میکنی؟
دنبال لئو میگردم، لئو پرنس. فکر کردم اینجا پیداش میکنم.
چی میخوای؟
مامانش فرستادتم. نگرانه. یه پیام ترسناک دریافت کرده.
گفت اینجا میمونده، خونه پسرخالهاش هوگو.
همونجا بمون، حرکت نکن.
-چی رو داری میگردی؟ -همونجا وایسا.
-به دیوار. -باشه.
از کجا بدونم تو پلیسی؟
اگه پلیس نبودم، مرده بودی.
-هوگو؟ -آره، هوگو.
آره، خیلی بد کتک خورده، بیچاره.
گرفتن، زدنش، و سرش رو کوبیدن.
همه جا خون بود. فکر کنم تو بیمارستانه.
-پس همه چی رو دیدی؟ -اوه نه، من اونجا نبودم.
نمیدونی تو کدوم بیمارستانه؟
تو آمبولانس گفتن کِلِیروال، نه؟
نه، فکر نکنم.
کِلِیروال، آره.
خواهش میکنم!
تو یه احمق تمام عیاری.
با لئو چیکار داری؟
اون خبرچین توئه؟
به خاطر همینه که تو دردسر افتاده، نه؟
بگو بهم!
من اصلا نمیدونم تو کی هستی.
خب، بذار برات توضیح بدم.
تنهام بذار، باشه؟ این یه مسئله پلیسیه.
بچه رو گرفتی؟
هنوز نه.
به نوچهها زنگ بزن.
به همشون زنگ بزن!
با آندالو به کجا رسیدیم؟ گفت جنسهاش رو کجا گذاشته؟
اون حرومزاده حرف نمیزنه.
برو کنار.
حالت خیلی خوب نیست، ها؟
آندالو. ما میدونیم تو تازه ۳۰۰ کیلوگرم گل تحویل گرفتی.
همچنین ۱۰ کیلوگرم کوکائین.
سعی نکن با ما بازی دربیاری، برادر.
بگو انبارش کجاست تا همه چی تموم شه.
برو گمشو.
-گوشی رو بده به من. -برو گمشو.
به خونوادهات نگاه کن.
نگاه کن.
گفتم نگاه کن!
نگاه کن.
نه، نه، نه!
نه، نه، نه!
-نه… -دختر کوچولوت چند سالشه؟
-این کار رو باهاشون نکن، نه! -ها؟
پانزده؟ شانزده سالشه؟ همینطوره؟
خب؟
خب!؟
باشه…
جنسها تو بندر خودگردان هستن، انبار ۷، کانتینر ۱۹.
اینم از این.
یه تیم بفرستین. من منتظر نوچهها برای بچه میمونم.
ورودی پارکینگ P1
بیمارستان خصوصی رَمسِی هِلث کِلِیروال
-تو اینجا چه غلطی میکنی؟ -منتظر تو بودم.
نمیذاشتن پسرخاله لئو رو ببینم.
-اون تو آیسییوئه. -چی رو نفهمیدی؟
چه بخوای چه نخوای، من میرم دنبال لئو.
-من کار غیرقانونی نمیکنم. -آره.
انگار خیلیاتون دنبالش نیستین.
باشه، خب، شمارت رو بهم بده. خبرت میکنم.
-به درد من نمیخوره. میخوام باهات بیام. -به درد تو نمیخوره؟ جدی میگی؟
همونجوری که من میخوام پیش میره. این یه وضعیت خطرناکه.
به تو احتیاجی ندارم. تنهام بذار.
به مادرش قول دادم. پسرش رو برمیگردونم.
چرا؟ باباش هستی؟
پیچیدهست.
پیچیدهست؟ پیچیدگیهات رو برای خودت نگه دار.
ورودی A
من باباش رو کشتم.
من یه مبارز اماماِی حرفهای بودم.
دو سال پیش، تو یه مبارزه، باباش رو کشتم.
من حرف میزنم، تو گوش میکنی.
و من همه چی رو تعیین میکنم، باشه؟
آگهی تحت تعقیب لئو پرنس
همهجا پخششون کنین.
حتی تو محلههایی که مالِ ما نیست. باید این اطلاعات پخش بشه!
راستی، ۱۰ هزار تا به کسی که پیداش کنه.
اون پلیسه هم دنبال پسره میگرده.
باید یه کم فشار روش بیاریم.
سلام، هوگو. اسم من کنزاست.
من بازرس پلیسم. چند تا سوال درباره پسرخالهات لئو دارم.
-سوختگی درجه دو داره. -میتونی جواب منو بدی؟
با دریل پیچگوشتی زدن تو زانوهاش،
شش تا از انگشتاش و چهار تا از دندههاش رو شکستن.
و یکیشون ریهاش رو سوراخ کرده.
این کارا رو کردن تا لئو رو پیدا کنن؟
میتونی شناساییشون کنی؟
ماسک زده بودن.
باشه.
بهشون گفتی کجا قایم شده بود؟
من نمیدونم کجاست.
بهشون گفتم که نمیدونم.
بهشون گفتم، ولی…
به کارشون ادامه دادن.
این دختر رو میشناسی؟
اینایا.
اینایا.
زیاد نمیشناسمش.
خواهرش، فتو رو میشناسم.
فتو؟
اون تو باشگاه پاپ کار میکنه.
اونجا باهاشون آشنا شدیم.
باشه.
اونایی که این کارو کردن کی بودن؟
منشورها.
دیوونهان. از هر کاری برمیان. همه رو میترسونن.
همینجا بمون.
اینجا چه غلطی میکنی؟
هیچی خاصی نیست. اومدیم یه دوست رو ببینیم.
شنیدیم یه تصادف داشته… تو خونه.
آره، متاسفانه، ولی خب، مارسی رو که میشناسی.
اوضاع این روزا یه کم متشنجه. گرماست.
آدما رو زودرنج میکنه. ممکنه کارای وحشتناکی بکنن.
مراقب باش.
داری تهدیدم میکنی؟
به رئیسات بگو من هیچ وقت ازشون نمیترسم.
لعنتی… عجب آدم شجاعی هستی.
درسته. خفه شو. گورت رو گم کن.
برو بیرون. بزن به چاک!
دیدی؟ هر کاری هم بکنه، همیشه بوی نفت میده.
راستی، سلام برسون به برادرت!
وایسا، لعنتی! میکُشیشون!
به پلیس زنگ بزنید!
-اشکال نداره. پلیسه. -حالت خوبه؟
-چیکار کنیم؟ -نمیدونم.
تو کلاً قاطی کردی؟
-اونا منو تهدید کردن. -نمیخوام بشنوم!
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
جهاد تو علیه منچورها تموم شده.
گفتم بهتون، کاپیتان.
خفه شو، واسُور، خفه شو.
تا وقتی نتیجهگیریهای آیجیپیان رو منتظر بمونیم، اسلحه و نشانت رو میخوام.
-نه، یه خبرچین منتظرمه... -خیلی دیره.
بیش از یک بار بهت هشدار دادم.
دیگه نمیتونم کاری برات بکنم.
بهم خبر میدی؟
دیگه نمیتونم این کارو بکنم.
چی؟
-دیگه باورم نداری؟ -معلومه که باورت دارم.
منم فکر میکنم کانیسترا حق داره.
از کنترل خارج شدی، سرت رو به دیوار میکوبی. من نمیخوام…
نمیتونم شغلم رو از دست بدم.
ببخشید.
باشه.
وایسا، کنزا، باید یه نفس تازه کنی، یه کم…
لعنت بهش.
لعنتی. وقت خوبی نیست.
فقط اطلاعاتی رو میخوام که اون پسر تو بیمارستان بهت داد.
ول کن دیگه. تازه تعلیق شدم. گفتم وقت خوبی نیست.
ببخشید. بیشتر دلیل، نه؟ دیگه چیزی برای از دست دادن نداری.
یه کلوب شبانه به اسم پاپ کلاب رو گفت.
ظاهراً خواهر دوستدختر لئو اونجا کار میکنه. اسمش فتوئه.
ممنون.
وایسا.
نگهبانهای باشگاه بد اخلاقن. من باهات میام.
مگه تعلیق نشدی؟
لعنت بهشون.
مشکلت با منچورها چیه؟ چرا اینجوری از کوره در رفتی؟
به تو ربطی نداره.
اما در مورد لئو حق با توئه. اون خبرچین منه.
شاهد یه قتل بوده.
میخواست در موردش به من بگه، اما ترسید و فرار کرد.
-حالا منچورها دنبالش میگردن. -کی میگه پیداش نکردن؟
تاکتیکهاشون تو بیمارستان. میترسن من زودتر پیداش کنم.
پس، اون باید زنده باشه و جایی قایم شده.
باید قبل از اونا پیداش کنیم.
اون حرومزاده رو پیدا کن. رو تو حساب میکنم. فهمیدی؟
به خاطر منچورهاست. اون ما رو لو داد و به دردسر انداخت.
امشب لازمش داریم.
برو، برو، برو!
لعنتی، چقدر زیادن. همه جا دارن عکس منو میزنن.
-مطمئنی؟ -قسم میخورم، دیدمشون.
-حداقل دوازده نفر. -آروم باش.
آروم باش.
همه چی خوبه. باشه؟
-بله. -من اینجام.
من میترسم.
بهم نگاه کن.
همه چی درست میشه، باشه؟
نگران نباش.
بذار من حرف بزنم؟
-عصر بخیر. -عصر بخیر. چی میل دارین؟
فتو؟
-ما همدیگه رو میشناسیم؟ -نه.
میخوایم با خواهرت حرف بزنیم. کجا پیداش کنیم؟
-من حرفی برای گفتن ندارم. -مهمه.
هی، بذار… اما دستمو ول کن!
-هی، خانم. -فقط یه دقیقه طول میکشه.
-نه، هیچ دقیقهای. -دستمو ول کن.
-نه، خفه شو و برو بیرون. -دستمو ول کن.
ما فقط میخوایم حرف بزنیم.
-اریک، فیلیپ، مارتین، مشکل تو بار. -نه، مشکلی نیست.
بیاین، از سر راه برین!
باشه، دیگه کافیه.
باشه، بسه.
الان دیگه اینقدر قوی نیستی.
دلقک!
اگه بازم قیافههای زشتتون رو اینجا ببینیم،
زنده بیرون نمیرین.
بیا.
دیدی؟ گفتم اینجا ارزش کار کردن داره.
اون کله پوک رو وادار کردیم زوزه بکشه.
خوبی؟
هی، جواب بده.
هی، آقا؟ حالتون خوبه؟
جدی میگم، دخالت نکن.
لعنتی، داره خونریزی میکنه.
لعنتی. چیکار میکنی؟
وایسا، چیکار میکنی؟ کتک میخوری.
لعنتی.
اریک!
نمیفهمی؟
فیلیپ!
فتو.
نه!
ما فقط میخوایم باهات حرف بزنیم.
فتو!
اونه! خواهش میکنم!
اون بنده خدا پرواز کرد!
حالت خوبه؟
برو، لطفا. بزن دخلشو بیار، لعنتی!
دیوونهست!
این از دستش در نمیره.
فتو.
نترس. ما فقط میخوایم حرف بزنیم، لطفا.
از کلاب من برو بیرون، وگرنه سرت رو میکوبم!
نگران نباش.
نفس بکش. هی.
آروم باش.
نفس بکش. نمیخوایم بهت آسیب بزنیم، باشه؟
به خاطر خواهرت، به حرفم گوش کن.
به من اعتماد کن.
اونا دارن پیش مامانش میمونن، که الان تو کشور خودش نیست.
-نگران نیستی که بهشون خبر بده؟ -نه، اون میفهمه که ما میخوایم کمک کنیم.
لعنتی.
چی شده؟
آپارتمانش جای بدیه.
اون تو فری-والونه. یه محله که پلیس نمیتونه بره.
این خوبه. ما پلیس نیستیم.
آره، انگار هیچکس متوجهت نمیشه.
ولش کن. دیدهبانها سریع ما رو پیدا میکنن.
نه تو شب. باید فردا صبح بریم.
بیا. باید خودت رو تمیز کنی.
منظرهاش قشنگه.
با قیمت اینجاست. پیراهنت رو دربیار.
لعنتی.
چی شده؟
هیچی. فقط واقعا داغونت کردن.
-اشکال نداره، بدتر از این هم داشتم. -بیا.
ممنون.
تو، اِم…
-وقتی مبارزه میکردی آسیب دیدی؟ -آره.
و همیشه میخواستی این کارو بکنی؟
اماماِی؟
همیشه بخشی از زندگیم بود.
عاشقش بودم.
هر روز تمرین میکردم.
سخت.
تا بهترین بشم.
-بدون الکل، بدون دود. -بدون زن؟
آره.
البته چند تایی.
-اوه، آره؟ -آره.
و یه شبه…
همه رو ول کردم.
دیگه هیچ برنامهای ندارم.
حتی برای نجات اون پسری که پدرش رو کشتی؟
-چی؟ -هیچی.
بگو. چی؟
تنها زندگی میکنی؟
آره، تنها زندگی میکنم، فعلا.
و اون کیه؟
اون برادر منه.
باحال.
باید یه چیزی بهت بگم.
من با منچورها مشکل دارم. برای همین بود که زودتر از کوره در رفتم.
من و برادرم تو همون محلهای که اونا بودن بزرگ شدیم.
برادرم یه مددکار اجتماعی بود.
وقتی منچورها کارشون رو شروع کردن، خیلی از دستش عصبانی شدن.
یه شب، گرفتن و به صندلی بستنش و زنده سوزوندنش.
فیلمش رو گرفتن و برای من فرستادن. اینجوری فهمیدم.
بعد از اون، ناپدید شدن. فکر کنم تا حدود یه سال پیش.
واقعا متاسفم.
با همه کارهایی که میکنن، هیچ راهی برای دستگیر کردنشون نیست؟
نه، هیچ وقت. اونا ارواح هستن.
فقط منم که فکر میکنم برگشتن.
وقتی کوچیک بودیم، اونا آدمای دیوونه رو جذب میکردن.
-روانی؟ -روانی، آره.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
اما باهوشن. همیشه یه قدم جلوترن.
از شبکههای دیگه هم. دارن تو مارسی یه امپراتوری میسازن.
ولی من دستگیرشون میکنم.
میدونم.
ممنون.
-بهتری؟ -آره.
وایسا، چیکار میکنی؟
امروز دو نفر رو کتک زدم، تعلیق شدم، با یه فلاشبال زدم تو صورت یه نفر،
و فردا ممکنه کشته بشیم.
پس، الان، میخوام استراحت کنم.
میخوام فاک کنم.
وایسا.
کی گفت من میخوام؟
نمیخوای؟
اینا چیه؟
چی؟ الان تو فیلمیم؟
میخوایم بهتون یه آتشبس پیشنهاد بدیم.
چی گفتی؟
صلح.
بفرما، ادامه بده.
ما شبکه و قلمرو شما رو تنها میذاریم.
دیگه جنگی نیست.
و در ازاش؟
سادهست.
حالا که جنس آندالو دست ماست، همه چی از طریق ما انجام میشه، برادر.
همه چی؟
آره، همه چی.
هشی، کوکائین،
اسپید.
همه چی.
محلهتون مال خودتونه.
جز اینکه جنسهایی که میفروشین مال ما خواهد بود.
فقط یه چیز رو برام توضیح بده. چرا باید برای شما کلهپاچه فروشی کنم؟
خب، مراد، این آتشبس رو قبول میکنیم یا نه؟
اون کلاً عقلش رو از دست داده.
اون کیه؟
فتو، یکی از پیشخدمتهای من.
-اون رو تو دفترم میخوام، تا یه ساعت دیگه. -باشه.
-و اون پسری که کتکشون زد رو شناسایی کن. -چشم قربان.
و تو، علاوی رو پیدا کن.
چشم قربان.
اینجاست، طبقه هفتم.
-سلام. -سلام.
من رئیس کانیسترا هستم، ممنون که اومدین. میخواستیم درباره دیشب باهاتون صحبت کنیم.
اینجاست.
صدای سروصدا میاد، اینجا هستن.
لئو، من کنزا هستم. لطفا در رو باز کن.
-کنزا. -خوبی؟
آره.
اون اینجا چیکار میکنه؟
قراره یه جنگ راه بندازه.
بچهها!
همه تیمهای مداخله در دسترس فورا به فری-والون برن.
-همه تیمها؟ -آره.
-بریم. -همه.
-عجله کنین. -بیاین بچهها.
-بیاین! -کلیدها رو داری؟
بیاین، بریم.
-بگو خبرهای خوبی داری. -میدونم بچه کجاست.
-نه، من این کارو نمیکنم! -بیا بریم، باید عجله کنیم.
من با اون عوضی هیچ جا نمیرم!
اینایا، درسته؟
میتونی بری یه سری وسایل رو جمع کنی؟
-عصبانیتت رو درک میکنم. -نه، نمیکنی.
آره، میکنم. اما الان وقتش نیست.
وقتی از اینجا رفتیم، اگه خواستی، حرف میزنیم.
اگه نه، من ناپدید میشم. مشکلی نیست. اما باید بریم.
حتی نمیدونم چرا دارم با تو حرف میزنم!
هی، به دوستدخترت فکر کن. ببین چقدر ترسیده.
باشه، بریم.
صبر کن.
ته، اونجا! پخش شین!
از این طرف، بیا.
بیا.
-اونا رو بگیر. -وایسا، بیا.
اونا رو بگیر، برو!
بیاین، بریم.
-پلیس! -پلیس!
حرکت نکنین! از سر راه برین کنار!
دستاتون رو ببینم!
خوبی؟
-لعنتی، نزدیک بود! -واقعا، آره، جدی.
اینایا!
خوبی؟
یکی از همکارام شما رو میبره یه جای امن، باشه؟
باشه.
درست میشه.
کاپیتان! تو دفترم.
سارکیسیان هم همینطور.
کنار صندلیها منتظرم بمون؟ برمیگردم.
بفرما.
علاوی، ایجاد دردسر سرگرمی توئه؟
اونا شاهدانی هستن که تو پرونده بهم کمک کردن.
تو تعلیقی. نمیفهمی؟
سرت تو کار خودت باشه، لعنتی.
بس کن! داری اعصابم رو خورد میکنی. تو دفتر من درست حرف بزن.
حالا، خودتو توضیح بده.
خوبی؟
مامانم اون رو به تو داد؟
گفت برام شانس میاره. که به لطف اون پیدات میکنم.
اگه بخوای، میتونم بهت برش گردونم.
نه.
نگهش دار.
میخواستم بگم…
دیدم امروز چیکار کردی.
ریسک کردی. مجبور نبودی.
و ازت ممنونم.
اما هرگز نمیبخشمت.
هرگز.
من این کارو برای بخشش نکردم.
این کارو کردم چون…
وقتی گفتم میفهمم چه حسی داری، باورم نکردی.
و درک میکنم، این طبیعیه.
اما من دقیقا میدونم چه حسی داری.
من دقیقا همسن تو بودم که بابام فوت کرد.
این منو پر از خشم کرد.
از همه عصبانی بودم.
دیگه مدرسه نرفتم.
خیلی کارای احمقانه کردم.
همیشه دعوا میکردم.
آشنا به نظر میاد؟
اون خشم دردناکه، مگه نه؟
داغونت میکنه.
متاسفم که اون رو وارد زندگیت کردم.
بالاخره یه روز تموم میشه؟
نه.
همیشه بخشی از دیانای ما خواهد بود.
اما میتونی تبدیلش کنی.
اگه با آدمهای درستی آشنا بشی، میتونی تبدیلش کنی به یه نقطه قوت.
این چیزیه که برای من اتفاق افتاد.
با آدمای درستی آشنا شدم و…
کمکم کرد باهاش کنار بیام.
که آرومم کنه.
باشه. همه چیز حل شد.
اون همه چیز رو برام توضیح داد. به قاضی زنگ میزنم. درست میشه.
-اظهاراتش رو بگیر. -و من؟
-ناظر. -باشه.
دنبال ما میای؟
بقیهاش رو باید بهم بگی.
چجوری با عصبانیت کنار اومدی.
برام جالبه.
وقتی کار اینجا تموم شد، اگه اشکالی نداره، میبرمت پیش مامانت.
چی؟
وایسا، ولی اون بچه نباید حرف بزنه.
هر طور میخوای حلش کن، ولی اون نباید حرف بزنه.
وایسا، فکر میکنی اینجا حق انتخاب داری؟
اوه! باید قبل از اینکه پول ما رو بگیری به این فکر میکردی!
قبل از اینکه کوکائین ما رو بکشی و با فاحشههای ما بخوابی!
اگه من سقوط کنم، تو هم با من سقوط میکنی!
حرامزاده!
اونا از مارسی بیرونش میارن.
هیچکس مارسی رو ترک نمیکنه.
بگو چی تو کارخونه دیدی.
بفرما.
بله، اِما، پیداش کردم.
همه چی خوبه. حالش خوبه.
ما تو اداره پلیسیم.
دارن ازش بازجویی میکنن چون چیزایی رو دیده که نباید میدید.
نه، من باهاش نیستم،
اما بهش گفتم به محض اینکه کارش تموم بشه، میبرمش خونه.
بله؟
فهمیدم.
تیراندازی در میدان سباستوپل. دیمین، بریم.
بله، سلام؟
باشه، فهمیدم.
هشام، آماده شو.
داریم اعزام میشیم. و جلیقهات رو بپوش.
بیا، بجنب.
بجنب.
حمله با چاقو…
چند هفته پیش، شروع کردم به نزدیک شدن به چند نفر از افراد باند آندالو.
حتی شروع کردم براشون کار کنم.
چند روز پیش، چند تا مکالمه رو شنیدم.
درباره یه جلسه حرف میزدن، یه…
یه چیز بزرگ با رابطشون.
چون من تو باند تازه بودم، دعوت نکردن منو.
اما میخواستم یه اطلاعاتی بدست بیارم.
پس رفتم اونجا.
چرا؟ من هرگز ازت نخواستم که کار اینقدر خطرناکی انجام بدی.
میدونم، احمق بودم.
خب، به هر حال، فراموشش کن.
آقای آندالو.
چطورین؟ ما این همه راه اومدیم. امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.
ارزشش رو داره، نگران نباش. بیاین دنبالم داخل.
وقتی رفتم تو، منچورها قبلاً مردای آندالو رو تحت کنترل گرفته بودن.
خب، آندالو، نظرت چیه؟
زندگی مردات یا محل نگهداری اجناست.
ترجیح میدم بمیرم، عبدال.
اوه، آره؟
بهش دست نزن!
-ولش کن! -خفه شو!
از اول یه تله بود، که توسط رابط آندالو برنامهریزی شده بود.
-ولش کن! -خفه شو!
-ولم کن! -بفرما، پول نقدت.
این رابط کی بود؟
به ما خیانت کردی؟
نمیدونم. دور بود. کلاه سرش بود.
حرامزاده! موش کثیف!
بعد یکی از مردان آندالو عصبانی شد وقتی فهمید همه رو فروخته.
-بهم نگاه کن، حرامزاده! -یکی عصبانیه.
بعد، رهبر منچورها…
آدمای تندمزاج داری، آندالو.
…کنترلشو از دست داد.
میدونی با آدمای تندمزاج چیکار میکنم؟
میدونی؟!
بگیرینشون!
هر دوتاشون رو میخوام!
پس، با چشمان خودت دیدی عبدال منچور گلوی یک مرد رو برید؟
آره.
لئو.
وقتی همدیگه رو دیدیم،
چرا وقتی پلیسها رو دیدی اینقدر ترسیدی؟
آره؟
آره؟
باشه. بیا، داریم اعزام میشیم.
-فهمیدم. -جلیقه ضد گلولهات رو بردار.
چی شده؟ همه کجان؟
نمیدونم.
چرا ترسیدی؟
به خاطر اون مرد کلاه به سر بود؟
من قبلاً آندالو رو شنیده بودم که دربارهاش حرف میزد.
به من اعتماد کن. ادامه بده.
بهش میگن پلیس.
یه نفوذی؟
یه نفوذی لعنتی.
چی؟
فکر میکنی منم؟
واقعا؟
بنوا!
بس کن! چیکار میکنی؟
متاسفم. چارهای ندارم.
باید بکشمش. نمیدونی اونا از پس چه کاری برمیان.
اون چیه؟
بریم، بجنب!
بیا!
دارن میان دنبال بچه.
خروجی اضطراری. بیا.
بیا.
همینجا بمون.
دیدن تو هم عالیه، علاوی!
چند وقت شده؟ ده سال؟ پونزده سال؟
حس میکنی پیچوندی یا چی؟
-علاوی! -کنزا، بیا.
بیا.
نترس. هی!
بیا بابا رو ببین. بیا.
بیا اینجا. قراره کمکم کنی.
برگرد.
دخترهی عوضی!
در رو باز کن!
عصبانیم نکن، علاوی!
عصبانیم نکن!
بچه رو بده به من و بهت قسم میخورم همه اینا تموم میشه.
منو میشناسی!
حرفم حرفه!
بچه رو بده به من و همه اینا تموم میشه!
باز کن! باز کن، لعنتی، باز کن!
دخترهی عوضی!
در رو باز کن!
-واسِر؟ -و تو؟
-توئی؟ تو مُردی! -بگیرش.
اون اونجا نیست.
اینا کجان لعنتی؟
کنزا!
ازش بردار.
موشفروش.
من اینجام.
حالا دیگه اینقدر قوی نیستی. قراره پودرت کنم.
میدونی چیه؟ اگه کبریت داشتم، تو رو هم مثل برادر لعنتیت میسوزوندم.
بَستین…
تموم شد.
حالا دیگه تموم شد.
چیه؟
داری از این لذت میبری.
خب، مگه میشه لذت نبرم؟
حالا که همه چیز تموم شد، چیکار میکنی؟
باید ببینم.
شاید یه پروژه جدید نزدیک اینجا پیدا کنم.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Watch Online Movies and Series for FREE
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.