All language subtitles for @YisFilm Aramesh.1972.DVDRip-Per

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian Download
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

این زیرنویس برای کم/ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازه‌ی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm

گفتارنویس: آزاده کاوسی (صدای موسیقی)

!مَه‌لَقا: آمنه

!آمنه

آمنه: اومدم، خانم

مَه‌لَقا: غیر از علی هر کی زنگ زد، بگو من خوابم آمنه: چَشم، خانم. چایی دَم کنم؟

!مَه‌لَقا: دَم کن بابا

(صدای موسیقی)

!علی: مَه‌لَقا

!مَه‌لَقا: دیگه داشتم یخ می‌کردم

علی: از تاریکی یا تنهایی؟

!مَه‌لَقا: چه می‌دونم !داشتم یخ می‌کردم

مَه‌لَقا: بِندازِش رو صندلی علی: کجاست؟

مَه‌لَقا: سرِ جای هر روزی علی: هر روزی یا هر شبی؟

مَه‌لَقا: بازم شروع کردی به کَلَک زدن؟

علی: وقتی با یه زن طرف باشی ...عِیبِش همینه دیگه

همه‌ی حرف‌هات بی‌مَزِه می‌شه بارِ چندم هر کَلَکی بزنی، دیگه نمی‌گیره

مَه‌لَقا: شماها به خیالِ خودتون حتماً باید کَلَک بزنین؟

صاف و ساده نمی‌تونین به چیزی برسین؟

...وقتی کلید جیبتونه

حتماً باید از پنجره برین تو؟

!علی: تا کدومش بهتر باشه در یا پنجره؟

اصلاً وقتی آدم همه‌ش با یه زن باشه ...اگه کَلَک نزنه، اگه بامزه نشه

...عشق‌بازی... عشق‌بازی آدم می‌شه

*عشق‌بازی با احتراماتِ فائِقِه (بهترین احترام‌ها)

مثلِ زن و شوهرها

بعد از یه مُدَتی همه کاری با هم می‌کنن جُز عِشق‌بازی

مَه‌لَقا: مگه زن و شوهرها از عشق‌بازی بدشون میاد؟

علی: نه، از احتراماتِ فائِقه بدشون میاد

...اصلاً عشق‌بازی، عشق‌بازی بی‌‌شیله، پیله

عشق‌بازی‌ایه که توش کَلَک بزنی

اگر کَلَکِت بگیره، انگار بارِ اولته

!علی: عینکم رو نَشکَنی !مَه‌لَقا: نه بابا

علی: تو امروز چِتِه؟ مَه‌لَقا: چرا نمی‌گی امشب؟

علی: امشب چته؟

مَه‌لَقا: نمی‌دونم

!مَه‌لَقا: اوه! دستم رو نشکنی

مَه‌لَقا: از صبح بی‌خودی دلم گرفته

علی: چرا؟

مَه‌لَقا: نمی‌دونم

بی‌خودی دِلواپَسَم

دلم شور می‌زنه

علی: بی‌خود شور می‌زنه

(صدای زنگِ در)

!علی: زنگ بود

مَه‌لَقا: کی ممکنه باشه؟ علی: هر کی‌ می‌خواد باشه، ولش کن

(صدای زنگِ در)

(صدای موسیقی)

سَرهَنگ: بچه‌ها خونه‌ هستن؟ آمنه: شما با کی کار دارین؟

گفتم بچه‌ها خونه هستن؟ !جوابِ من رو بِده

آمنه: شما کجا رو می‌خواین؟

منیژه: ما خونه‌ی ملیحه و مَه‌لَقا خانم رو می‌خوایم آمنه: شما کی هستین؟

!سَرهَنگ: اِ! اِنقَدر وِر نزن !من پدرشونم! بر‌و کنار ببینم

آمنه: چی؟ پدرشون؟ !یه دقیقه صبر کنید

(صدای موسیقی)

(صدای در زدن)

آمنه: یه آقا و خانم اومدن دَمِ در با شما کار دارن !مَه‌لَقا: بهش گفته بودم بگه نیستم ها

!آمنه: زود باشین، خانم مَه‌لَقا: آخه کیه؟

آمنه: آقاهه می‌گه پدرتونه

مَه‌لَقا: کی؟ پدرِ من؟ آمنه: آره، آقاهه خودش گفت

علی: چیه؟ چیه؟ چه خبر شده؟ مَه‌لَقا: بابام اومده

!آمنه: زود باشین، خانم مَه‌لَقا: نکنه عوضی شنیدی؟

آمنه: من که نمی‌شناسم، آقاهه خودش گفت

(صدای زنگِ در) مَه‌لَقا: ببرشون تو اتاقِ پایین، من الآن میام

آمنه: چشم، خانم علی: بهشون بگو مَه‌لَقا درس داره

!مَه‌لَقا: وای چه بد شد !بابام آدمِ بددلیه، می‌ترسم خیال‌های بد بکنه

مَه‌لَقا: زود باش لباست رو بپوش! مگه نمی‌بینی !از راه رسیده؟ بیا این رو ببند

علی: بابات که اینجا نبود، برای چی اومده؟ !مَه‌لَقا: دیگه چه می‌دونم

لابد اومده دیدنِ ما، گَمونم با زنش اومده

مَه‌لَقا: بابام اون‌وقت‌ها هیچ‌وقت بی‌خبر جایی نمی‌رفت

!دِ... بِجُنب دیگه

سَرهَنگ: زنیکه، تو چرا بازی در میاری؟ مسخره کردی؟

!درخت‌ها رو ببین

این باغچه چرا همچین شده؟ ها؟ اصلاً تو اینجا چیکاره‌ای؟

آمنه: من کُلفَتِشونم آقا پیششون کار می‌کنم

سَرهَنگ: حِیف از اون نونی که !تو این خونه می‌دن تو می‌خوری

علی: حالا چرا انقدر دستپاچه‌ای؟ بهشون بگو من معلمِ انگلیسیت هستم

سَرهَنگ: ملیحه کو؟ پس بچه‌هام کجان؟

مَه‌لَقا: چرا بابا این‌جوری شده؟ !زنش هم آورده

علی: گفتی بابات سَرهَنگه؟ مَه‌لَقا: آره، ولی بازنشسته‌ست

علی: چه فرق می‌کنه؟

سَرهَنگ: پس مَه‌لَقا کجاست؟ آمنه: دارن درس می‌خونن آقا

سَرهَنگ: درس می‌خونه؟ آمنه: بله

سَرهَنگ: کو؟ کجاست؟

آمنه: تو اتاقشون، الآن میان سَرهَنگ: پس چرا نمیاد؟

مَه‌لَقا: من می‌رم پیششون علی: پس من چیکار کنم؟

مَه‌لَقا: کاری نکن که شَک بِبَرَن خودت یه‌جوری زود بیا بیرون، من رفتم

آمنه: الآن می‌گم ملیحه خانم بیاد !سَرهَنگ: بدو زود خبرش کن

!مَه‌لَقا: بابا! بابا جون! بابا جون !سَرهَنگ؛ بدو دخترِ خوشگلم

!سَرهَنگ: ببین، چه خوشگل شده

نگفتم؟ خودش از عکسش خوشگلتر نیست؟

مَه‌لَقا: باباجون، آقای نَراقی هفته‌ای سه روز پیششون انگلیسی یاد می‌گیرم

!سَرهَنگ: انگلیسی؟ چه خوب

علی: رسیدن بخیر، جِناب سَرهَنگ

مَه‌لَقا: ملیحه، هیچ فکر نمی‌کردم بابا انقدر خوش‌سلیقه باشه

!ملیحه: به خودت نگیر !از بابا تعریف می‌کنه نه از تو

منیژه: معذرت می‌خوام

!مَه‌لَقا: چقدر خجالتی هستی، منیژه منیژه: نمی‌دونم والله

ملیحه: چطوری نمی‌دونی؟ !منیژه: نمی‌دونم والله! دستِ خودم که نیست

!مَه‌لَقا: اِ! اذیتش نکن

ملیحه: اذیتش نمی‌کنم می‌خوام پیشِ ما راحت باشه

سَرهَنگ: چیکارش می‌کنین؟

!ملیحه: هیچی بابا ما هم از زن‌پدرمون حقی داریم یا نه؟

منیژه: چیزی شده؟

سَرهَنگ: نه، چیزیم نیست چطور؟

ملیحه: تنهایی اونجا چیکار می‌کنی؟ !بیا پیشِ ما

سَرهَنگ: چیکار می‌کنم؟ چیکار دارم بکنم؟ کاری ندارم بکنم

!مَه‌لَقا: انگار حَواسِت یه‌جای دیگه‌ست

!سَرهَنگ: حَواسَم؟ اوه! نه اتفاقاً حواسم پیشِ شماهاست، دخترها

!مَه‌لَقا: هوش و حَواسِت به ما نیست

سَرهَنگ: هوش و حَواسِ یه پدر کجا می‌تونه باشه؟

خوب که فکر می‌کنم می‌بینم برای شماها پدرِ بدی نبودم

اما نه، شایدم پدرِ بدی براتون بودم

حالا هم چند ساعته که مثلِ یه انگَل به زندگیتون چسبیدم

هیچ فکر نمی‌کردم بعد از اون همه جونی که ...به خاطرِ شما دو تا کَندَم

زندگی انقدر بهتون سخت بگذره

!همه‌ش کار! همه‌ش زَحمَت !شُستنِ کِثافتِ مریض‌ها! لَگَن‌شوری

مَه‌لَقا: بابا، می‌دونی چی می‌خوای بگی؟

!سَرهَنگ: هوم، می‌دونم !البته که می‌‌دونم

!هنوز اون‌قدرها پیر و خِرِفت نشدم

...من یه پیرِمردِ بازنِشَسته، از کار اُفتاده

هنوز بی‌تَفریح و خوشی نمی‌تونم زندگی بکنم

اون وقت شما دو تا، دو تا دختر جَوون بی‌خوشی و تَفریح چه می‌کنید؟

(صدای خنده‌ی دخترها)

مَه‌لَقا: ما عادت کردیم

سَرهَنگ: از حالا به فکر آینده باشین. پیری که رسید دیگه دستتون به جایی بند نیست

!ملیحه: همه تفریحی رو که نمی‌شه گفت سَرهَنگ: دستتون جایی بند نیست

سَرهَنگ: من چه کارها که توی زندگیم نکردم !حالا دستم کجا بَنده؟ هیچ‌جا

مَه‌لَقا: از این حرف‌ها هیچی سر در نیاوردم ملیحه: بابام دوباره یادِ جوونی‌هاش افتاده

سَرهَنگ: دلم می‌خواست اینجا که میام ببینم شما دو تا سر و سامونی گرفتین

...چقدر خوب بود که الآن دو، سه تا کوچولو

کوچولوی شیرین و شیطون به سر و کولِون می‌پریدن

خوب نبود؟

از کِثافَت‌کاری‌ بهتر نبود؟

از پرستاری دیگران بهتر نبود؟

دیگه خونه‌ی بی‌بچه رو دوست ندارم

...اون‌وقت‌ها که شماها بچه بودین

زندگی یه چیزِ دیگه‌ای بود

یه حالِ دیگه‌ای داشت

همیشه خوش و خُرَم و خندون بودم

شماها جَوونین، خوشگلین زندگی‌تون رو بی‌خودی قَهقَر ندین

...ملیحه: خب بابا، من و مَه‌لَقا که هیچ

شما دو تا چی؟ حالا که انقدر بچه دوست دارین چرا خودتون دست به کار نمی‌شین؟

ماشاالله ماشاالله !زنِ جَوون و خوشگل هم که داری

سَرهَنگ: می‌گین باید چیکار کنم؟

!مَه‌لَقا با خنده: خب معلومه دیگه

ملیحه: راستی ببینم خبری نیست ناقُلا؟

سَرهَنگ: من آفتابِ لبِ بومَم از من دیگه گذشته دختر جون

من به‌ موقعش دست به کار شدم

!شما دو تا که از زیرِ بُته در نیومدین

حالا دیگه نوبتِ پیری و گِرِفتاریه

خستگی اعصاب

نوبتِ فکرهای عَجیب و غَریبه

ملیحه: ببینم منیژه، راستی بابا ...انقدر پیر شده که دیگه

(صدای خنده‌ی ملیحه) !مَه‌لَقا: اِ! بده، ملیحه! خجالت بکِش

ملیحه با خنده: چی‌چی خجالت داره؟ این‌جور چیزها رو همیشه از زن‌ها می‌پرسن

راستش رو بگو، منیژه

!منیژه: چه می‌دونم والله !از خودش بپرسین

سَرهَنگ: این شهر چرا این‌قدر تاریکه؟

!مَه‌لَقا: بابا انگار دیگه خوابش میاد !ملیحه: نه بابا! هنوز اولِ شبه

!مَه‌لَقا: می‌گم بابا خوابش میاد !نگاهش کن

(صدای جُغد)

(صدای غِژغِژِ صندلی راکِر)

(صدای زنگِ در)

(صدای غِژغِژِ تکانِ صندلی راکِر)

فراش: سلامِ، خانم آمنه: سلام، دیروز کجا بودی؟

فراش: دور از جونِ شما، حال‌ندار بودم چاییده (سرماخورده) بودم

آمنه: حالا چی؟ حالت خوبه؟ فَراش: اِی... بد نیستم

آمنه: خب، الحمدالله خدا شَفات بِده

!آمنه: اِ... وا! خانم جون چرا صبحِ به این زودی بیدار شدین؟

منیژه: نتونستم بخوابم

آمنه: الآن براتون ناشتایی میارم

منیژه: نه، اِشتِها ندارم ولی اگه چایی حاضر باشه، یه فِنجون می‌خورم

آمنه: چرا حاضر نباشه؟ الآن براتون میارم

!آمنه: چه زود بیدار شدین، خانم جون

!دستِ‌کم می‌خواستین خستگی راه رو در کنین

منیژه: من از نصفه‌شب بیدارم

آمنه: چرا خانم؟

آمنه: اِ... وا! اگه می‌دونستم چایی‌شیرین می‌خورین، شِکَر می‌آوردم

آمنه: خدای نکرده غَریبی می‌کنین؟ منیژه: نه، همین‌جوری بی‌خودی خوابم نبرد

آمنه: اِ... خانم جون، زیاد اینجا نشینین حالا اولِ صبحه، یک ساعت دیگه آفتاب می‌زنه

منیژه: حالا کو تا یه ساعتِ دیگه؟

(صدای موسیقی)

آمنه: راستی خانم‌جون، آقا چرا این‌جوری خوابیده؟ منیژه: عادتشه

آمنه: یه‌جوری نفس می‌کشه منیژه: چیزیش نیست

...آمنه: پاهاشون یه‌جوری شده، نکنه خدای نکرده !منیژه: گفتم که چیزیش نیست

آمنه: ببخشید

(صدای موسیقی)

سَرهَنگ: ساعت چنده؟ منیژه: هنوز زوده

منیژه: ساعت هفت نشده می‌خوای بازم بخوابی؟

سَرهَنگ: بخوابم؟ منیژه: گفتم شاید بخوای بازم بخوابی

سَرهَنگ: بدترین ساعت‌ِ عمرِ من تو خواب گذشته

هیچ‌وقت تو خواب، آروم نداشتم

جهنمِ من خوابه ...خیال‌های عجیب و غَریب

تو تاریکی میان جِلوی چِشمَم می‌شینن

تو تاریکی همین‌طور ساکِت بهم زُل می‌زنن

ملیحه: شما زن و شوهر همیشه صبح‌ها انقدر زود بیدار می‌شین؟

سلام، بابا حالِت خوبه؟

ملیحه: آمنه امروز میز رو تو حیاط چیده

منیژه: ناشتایی می‌خوری؟ !ملیحه: پاشین بریم تو حیاط

!سَرهَنگ: گشنه‌م نیست

ملیحه: من و مَه‌لَقا اونجا نشستیم اگه گشنه‌تون‌ شد، بیاین تو حیاط

به نظرِ تو اشتباه نبود که ...من زندگیم رو به هم ریختم

دَم و دستگاهِ مُرغدونی و جوجه‌کِشیم رو فروختم

پاشدم از دِه اومدم اینجا؟

برای یه آدمِ بازْنِشَسته‌ای مثلِ من اونم خودش یه دلْ‌خوش‌کُنَک بود

فکر و خیالِ آدم رو کم می‌کرد

منیژه: حالا دیگه گذشته فکر و خیال فایده‌اش چیه؟

سَرهَنگ: فایده‌اش چیه؟

تو خودت پَشیمون نیستی؟ نمی‌خوای برگردی؟

خودت همیشه می‌گفتی کاری که گذشت دیگه نباید فکرش رو کرد

تو خیلی کارها تو زندگیت کردی که بعد دیگه فکرش رو نکردی

شاید لازمه که آدم تو زندگی گاهی به کَله‌اش بزنه

باز شُروع کردی؟

من می‌رم ناشتایی بخورم تو نمیای؟

سَرهَنگ: تو برو! من‌ گُشنه‌ام نیست منیژه: پس من می‌رم پیشِ دخترها

ملیحه: اونجا مُصیبَت‌های خودش رو داره اینجا هم مُصیبَت‌های خودش رو

تو‌ شهرهای کوچیک جُرأت نمی‌کنی با مردی حرف بزنی یا بری بیرون بگردی

مَه‌لَقا: مگه ما می‌تونیم؟

ملیحه: اینجا یه‌کم راحت‌تره اما بازم اون‌هایی که آدم رو می‌شناسن، زود پشت سرِ آدم حرف در میارن

دستِ‌کم صاحبخونه فوری جوابت می‌کنه

مَه‌لَقا: ما شانس آوردیم که خونه مالِ بابامونه ملیحه: آره

مَه‌لَقا: سلام، منیژه منیژه: سلام

مَه‌لَقا: بابا چرا نیومد؟ منیژه: اِشتِها نداشت، خودش بعد میاد

مَه‌لَقا: حالش بهتره؟

مگه شماها امروز بیمارستان نمی‌رید؟

مَه‌لَقا: تعطیلیم، روزهایی که ملیحه نمی‌ره‌ بیمارستان مریض‌هاش میان خونه پیشِش

کی می‌خواد بیاد پیشِ ملیحه؟

حالا وایسا ببین چه‌جوری ...به سر و پوزِ خودش وَر می‌ره

اون‌وقت خودت می‌فهمی کدوم جونِوَری می‌خواد بیاد پیشش

منیژه: نامزدشه؟ ملیحه: نامزد؟ اِی... هَمچین

آخه بابا آدمِ بددلیه

نیست که یارو هنوز با ملیحه ...نامزدی، چیزی نیست

باید تا وقتی که با بابا آشنا نشده خیلی چیزها رو مُراعات کنیم

مَه‌لَقا: کاش می‌شد یه کَلَکی بزنیم و از خونه بفرستیمش بیرون، برای خودش بگرده

فکر نمی‌کنم سَرهَنگ از اتاقش بیاد بیرون

می‌گم ملیحه...می‌گم چطوره یه مهمونی راه بندازیم

و بچه‌ها رو با منیژه و بابا آشنا بکنیم؟

این‌جوری... دردِسَرمون کمتره

ملیحه: خوب فکریه اما امروز رو چیکار کنم؟

منیژه: یار‌و چیکاره‌ست؟ مَه‌لَقا: یکی از دکترهای بیمارستانِ خودمونه

منیژه: همین‌جوری میاد پیشِ تو؟ ملیحه: عِیبی داره؟

منیژه: نه، عِیبی که نداره

ملیحه: دوستِ مه‌لَقا ر‌و که دیدی؟ منیژه: همون معلمِ انگلیسی؟

!ملیحه: آره !سلیقه‌ی اینه دیگه

ملیحه: چطور بود؟ !منیژه: چی بگم والله

مَه‌لَقا: یه وقت خیال نکنی !ما دخترهای بدی هستیم ها

!بعداً خودت همه‌چی رو می‌فهمی

منیژه: راستی چرا شوهر نمی‌کنین؟

مَه‌لَقا: شوهر؟ هه! مگه شوهر کردن چه‌جوریه؟

دلت می‌خواد بریم بالا ببینیم ملیحه چطوری به خودش وَر می‌ره؟

...منیژه: اِ... والله !مَه‌لَقا: پاشو بریم! پاشو دیگه! بیا

!مَه‌لَقا: بُدو !بذار رو میز، الآن برمی‌گردیم

منیژه: تو و اون معلمِ انگلیسی چه‌جوری با هم آشنا شدین؟

مَه‌لَقا: معلم نیست بابا! تو هیچ‌وقت این جور چیزها برات پیش نیومده؟

!منیژه: نه والله

!مَه‌لَقا: اِی کَلَک

من همین‌جوری باهاش آشنا شدم فامیلِ یکی از مریض‌ها بود

هِی رفت و اومد، هِی رفت و اومد

اول به بَهانه‌ی مریضشون یه نامه هم نوشت

بعد یه روز تلفن کرد

ملیحه: تو هم که بدت نمی‌اومد مَه‌لَقا با خنده: طِفلَک مهندس بود

ملیحه: حالا تو بگو چه‌جوری با بابام آشنا شدی؟ !مَه‌لَقا: گُل گفتی

من... من اصلاً ندیده بودمش

مدیرِ مدرسه آشنامون کرد

منم همین‌جوری... بی‌خیال زنش شدم

ملیحه: بی‌خیال؟ همین‌جوری بی‌خیال؟ !منیژه: آره والله

بی‌خیال چه‌جورشه دیگه؟

مَه‌لَقا: شوهر کردن، کفش خریدن و لباس عوض کردن که نیست

(صدای زنگِ در)

!ملیحه: وای بچه‌ها! انگار اومد !پاشین برین اتاقِ خودتون دیگه

مَه‌لَقا: می‌خوای قیافه‌اش رو ببینی؟ !پاشو بریم بهت نشون بدم

!پاشو

ملیحه: وای مَه‌لَقا! اگه بخوای !مسخره‌بازی در بیاری، خودت می‌دونی

مَه‌لَقا: چیکارم می‌کنی؟

!ملیحه: آبروت رو می‌برم

!مَه‌لَقا: بیا دیگه

آمنه: آقای دکتر، اِحتیاط کنید بابای ملیحه خانم اومدن سِپانلو: ها

مَه‌لَقا: هِی... سلام

!مَه‌لَقا: یواشتر برو سِپانلو: باشه، باشه

مَه‌لَقا: خب دیدیش؟ اینم سَلیقه‌ی ملیحه

(صدای پخشِ موسیقی خارجی)

مَه‌لَقا: مجله می‌خونی؟

منیژه: حوصله‌اش رو ندارم

مَه‌لَقا: چِتِه؟ دلت گرفته؟

منیژه: دلم نگرفته

هوا یه جوریه

(صدای پخشِ موسیقی خارجی)

منیژه: صَفحه [گِرامافون] گوش می‌دن؟ مَه‌لَقا: گَمون نکنم، صدا از بیرون میاد

مَه‌لَقا: ملیحه وقتی کسی پیششه از موسیقی خوشش نمیاد

می‌دونی وقتی صفحه تموم می‌شه و همون‌جور خِرخِر می‌کنه، آدم حوصله نداره پاشه بَرِش داره

منیژه: صفحه‌هاتون همه‌ش خارجیه؟ مَه‌لَقا: آره، خوشت میاد؟

!منیژه: نه بابا

!مَه‌لَقا: خیلی بی‌حوصله‌ای منیژه: نمی‌دونم

(صدای پخشِ موسیقی خارجی)

مَه‌لَقا: تو امروز چِته؟

چه می‌دونم! بعضی‌وقت‌ها بی‌خودی این‌جوری می‌شم

مَه‌لَقا: بی‌خودی؟

!بی‌خودی که نمی‌شه

!قیافه‌ات خیلی تو همه !به خودت نمی‌رسی

...با این صورتِ خوبی که تو داری

اگه به خودت برسی، خوشگل می‌شی

منم اول‌ها مثلِ تو بودم همه‌ش بی‌حوصِله و اخمو

اما حالا یه‌جور دیگه شدم

سَرزِنده و بگو بخند

مَه‌لَقا: امروز می‌برمت سَلمونی باید یه فکری به حالِ خودت بکنی

هر کسی باید یه‌جوری خودش رو نجات بده

و اِلا یه چیزی هست که بی‌حال و حوصله‌ت می‌کنه

مَه‌لَقا: یه چیزی هست تو هوا که خفه‌ات می‌کنه

اگه نَجُنبی پیر می‌شی

دیگه خودت رو تو آیینه نمی‌شناسی

مَه‌لَقا: مهمونی امشب فُرصَتِ خوبیه !از دست نده

اینجا با شهرستان فرق می‌کنه

اینجا سُکوت نِشونه‌ی اُمُلیه !پیشِ دیگران اِنقدر ساکت نباش

آمنه: سَرهَنگ رفت بیرون

چایی‌تون سرد نشه

(صدای مارشِ نِظامی) (‌صدای رِژِه‌ی افسران)

(سان دیدنِ سَرهَنگ از نرده‌های دانشکده‌ی افسری)

(صدای مارشِ نِظامی)

(صدای مارشِ نِظامی) (‌صدای رِژِه‌ی افسران)

(صدای ریختنِ مَشروب)

(صدای ریختنِ مَشروب)

(صدای عبورِ ماشین‌ها)

(صدای مارشِ نِظامی) (سان دیدنِ سَرهَنگ از درختان)

!سَرهَنگ: تاکسی! تاکسی

(صدای قُد قُدِ مرغ‌ها)

(صدای زنگِ در)

آمنه: سلام آقا

سَرهَنگ: مَه‌لَقا؟

!منیژه

دخترها کجان؟

آمنه: رفتن سَلمونی، سرهاشون رو درست کنن واسه مهمونی امشب

پس چرا هنوز نیومدن؟ مهمونی امشب چیه؟

!آمنه: من چه‌ می‌دونم آقا فقط به من گفتن امشب مهمون داریم

گفتم دخترها کجا رفتن؟

!آمنه: خدا می‌دونه آقا !به من که گفتن می‌ریم سَلمونی

یعنی می‌خوای بگی که تو نمی‌دونی؟ هان؟

!آمنه: نه آقا من از کجا بدونم؟

من سرم به کارِ خودمه من کاری به کارِ کسی ندارم

فقط بلدم ناهار بپزم و خونه رو جارو کنم !چه می‌دونم! از این‌جور کارها دیگه

!سَرهَنگ: آره، جونِ خودت !تو گفتی و منم باور کردم

!آمنه: اِ... وا دروغم چیه آقا؟

(صدای موسیقی) (صدای قُدقُدِ مرغ‌ها)

سَرهَنگ: چیکارش می‌کنی؟ آمنه: دارم بهش آب می‌دم

کی گفته بهش آب بدی؟

!آمنه: خدا و پِیغَمبَر گفتن آقا !پیش از کُشتَن، ثَواب داره

تو خجالت نمی‌کِشی از قولِ خدا و پِیغَمبَر دروغ می‌گی؟

آمنه: دروغم چیه آقا؟ !همه می‌دونن که ثَواب داره

سَرهَنگ: یعنی می‌گی من نمی‌دونم، ها؟

آمنه: آخه شما چی می‌گین آقا؟ !یه مرغیه دیگه! وا

(صدای موسیقی) (صدای قُدقُدِ مرغ‌ها)

!آمنه با فریاد: آی! به دادم برسین !کمکم کنین! وای

(صدای موسیقی)

!آمنه: زبونم لال، از همون اول یه جوری بود !اصل چپ‌چپ نگاهم می‌کرد

ملیحه: آخه چرا؟

!آمنه: چه می‌دونم !دیر جُنبیده بودم، کُشته بودم

!آمنه: من دیگه توی این خونه نمی‌مونم !ملیحه: حالا ناراحت نشو

آمنه: اِ... وا! چی‌چی رو ناراحت نشم، خانم؟ مَه‌لَقا: آخه بابام چیکار به کارِ تو داره؟

(صدای موسیقی) (صدای صحبت‌ زن‌ها)

(صدای موسیقی)

منیژه: چِته؟ باز شِروع کردی؟

سَرهَنگ: جوجه‌کِشی و مُرغدونیم رو بی‌خود وِل کردم و اومدم اینجا

دست از این فکر و خیال‌ها بردار

سَرهَنگ: یه وقتی همچین‌که ...قدم تو میدونِ سربازخونه می‌گذاشتم

شِیپورها نَعرِه می‌کِشید

همه سرِ جاهای خودشان خُشک می‌شدن

چی بود؟ چی نبود؟ !جِناب سَرهَنگ وارد شده بود

!ایست! ها! اوپ !من می‌گفتم آزاد

...اما حالا... این کُلفَت هم

برای حرف‌هام تَرِه خورد نمی‌کنه

امشب دخترها مهمون دارن

دوست‌هاشون رو دَعوَت کردن که با تو آشِنا بشن

اگه می‌خوای اون‌ها چیزی نفهمن بهتره دست از این خیال‌ها برداری

(صدای موسیقی)

مَه‌لَقا: این زبون‌بسته‌ها رو چرا همین‌جوری وِل کردی لبِ حوض؟

!آمنه: وای نزدیک بود بُکُشتم، خانم !مَه‌لَقا: چه می‌دونم

منیژه: تا نیومدن تو اتاق بهتره بهشون بگم که حالت خوبه

سَرهَنگ: می‌خوام یه چیزی بهت بگم منیژه: چی می‌خوای بگی؟

!سَرهَنگ: امشب یه اِتِفاقی می‌اُفته

منیژه: چه اِتِفاقی مُمکِنه بیُفته؟

سَرهَنگ: نمی‌دونم اما تو هم !به کسی چیزی نگو

منیژه: از کجا فهمیدی یه اتفاقی می‌خواد بیُفته؟

!می‌دونم !اینجا بیا تا بهت نشون بدم! بیا

(صدای موسیقی)

سَرهَنگ: اون‌ها رو می‌بینی؟

منیژه: کجا رو می‌گی؟ !سَرهَنگ: نُچ... یه دقیقه صبر کن

(صدای موسیقی)

!منیژه: اینجا که چیزی نیست سَرهَنگ: چیزی نیست؟

سَرهَنگ با زِمزِمه: چرا، یه چیزی هست

(صدای موسیقی)

!منیژه: بهتره دیگه مَشروب نخوری

(صدای موسیقی)

(صدای جُغد)

(صدای موسیقی) (صدای خنده‌ی مهمان‌ها)

سِپانلو: این مُرغ‌ها چی‌اند؟

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام)

سِپانلو: این‌ها رو از کجا گیر آوردین چسبوندین به دیوار؟

آدم از قیافه‌شون وَحشَت می‌کنه

ملیحه: یه وقت یه نَقاشِ ریشو ...دوستِ مَه‌لَقا بود

این‌ها ر‌و آورد چسبوند اینجا و خودش زد به چاک

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام) (صدای خنده‌ی مهمان‌ها)

ملیحه با خنده: خوشت اومد؟ سِپانلو: خب معلومه

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام)

!ملیحه: اِنقدر از این چیزها بلدم

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام)

!آتَشی: بَه! منیژه خانم اِفتِخار می‌دین؟

منیژه: اِ... مَعذِرَت می‌خوام من بلد نیستم برقصم

بهانه میارین؟

بهانه نیست بلد نیستم برقصم

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام)

مرد: تو این چیزها رو از کجا یاد می‌گیری؟

سِپانلو: آتَشی گمونم گَلوش پیشِ منیژه گیر کرده

زن: گمونم دیگه نوبَتِ منه

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کلام)

زن: ازش خسته نشدی؟

(صدای پخشِ موسیقی) (صدای خنده‌ی زن)

(صدای روشن کردنِ کبریت)

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام)

!ملیحه: آتَشی، چِته؟ تنها نشستی !انگار خیلی پَکَری

می‌گی چیکار کنم؟

از مَنیژ (منیژه) دلخوری؟

!ملیحه: ازش دلخور نشو

اون یه معلمِ شهرستانیه تا حالا از این‌جور جاها ندیده

!کم‌کم درست می‌شه !حوصِله کن

(صدای صاف کردن گَلوی سَرهَنگ)

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام) (صدای ریختنِ مَشروب)

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام)

!به سلامتی خوشگل خانم

خوشگل خانم؟ !چه حرف‌ها

نشنیده بودی؟ اِصطِلاحِ باشگاهه

کدوم باشگاه؟

هه... باشگاهِ افسَران

پس صحبتِ 15-20 سال پیشه

نه، صحبتِ 20-30 سال پیشه

اون‌وقت‌ها که امثالِ ماها کیا و بیایی داشتن

تازه از خانم‌ها کَشفِ حِجاب شده بود

جَوون‌ها مثلِ حالا هَرزِه نبودن

سَرهَنگ: فهمیدی؟

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام)

!حَواسِت باشه !بابام آدمِ حَسود و بددلیه

(صدای خنده‌ی سِپانلو و زن)

!سِپانلو: ناقُلا از اون ناکِس‌ها بوده ها

!زن: اِی شِیطون !ملیحه: بیا اینجا

سِپانلو: ها؟ !ملیحه: دیگه شورِش رو درآوردی

سِپانلو: آ... چی می‌گی؟

(صدای پخشِ موسیقی بی‌کَلام)

روانْپزشک: تیمارِستان جای جالبیه

اونجا همه‌ش با دیوونه‌هایی طَرَفی که فکر می‌کنن خودت دیوونه‌ای

!چه بامَزه

روانْپزشک: یه روز باید بیای، ببینی

مثلاً یکیشون میاد بغلت وایْمیسه تو گوشِت می‌گه، می‌شنوی؟

هیچ صدایی نمیاد اما اگه بهش بگی چیزی نمی‌شنوی، به ریشِت می‌خنده

زن: خیلی بامَزِه! می‌شنوی؟

سَرهَنگ: نمی‌شنوی؟

شماها واقعاً نمی‌شنوین؟

روانْپزشک: مگه شما چیزی می‌شنوین؟

!سَرهَنگ: هوم... بیا

!بیا

(صدای پَخشِ ترانه‌ی فرانسوی قلبِ حساس) (ترانه دلِ نازک از نانا مُسکوری)

♪ J'ai le coeur trop bête ♪ (دلی دارم نازک)

♪ ça ne mène à rien ♪ (نازک‌تر از یاسِ کبود)

سَرهَنگ: همین ‌جاهاست روانْپزشک: چی؟ چی؟

سَرهَنگ: اول باید تو حیاط رو بگردیم

♪ J'ai le cœur trop tendre pour celui-là ♪ (و نرم‌تر از آنچه او سزاوار بود)

علی: مَه‌لَقا رو ندیدی؟

منیژه: شاید تو‌ یکی از اتاق‌ها باشه

سِپانلو: دلم می‌خواست یه گوشه‌ی دِنجی بودیم

ملیحه: از شلوغی خوشت نمیاد؟

!بِهِت که بد نمی‌گذره، شِیطون

سِپانلو: اون دختره‌ی گامبو رو می‌گی؟

!مُرده‌شور بُرده !هر کاری یه جایی داره

ملیحه: خوش به حالِ ما که همیشه یه جایی داشتیم

!نکن !موهام رو خراب نکن

سِپانلو: اینجا هم دیگه مثلِ اون‌وقت‌ها خَلوَت نیست

حالا هم که دیگه بابات اومده و تو هم مَجبوری یه‌راست از بیمارستان بیای خونه

اگه بابام نفهمه، چیکار به کارِ ما داره؟

سِپانلو: راستی بابات چِشه؟ ملیحه: هیچی! چطور مگه؟

!سِپانلو: هوم... هیچی! همین‌جوری گفتم ازش خوشم میاد

ملیحه: از من چی؟ خوشت نمیاد؟

سَرهَنگ: باید اینجا باشه روانْپزشک: کی؟

!ملیحه: صدای بابامه دکتر: نترس، اون تو رو نمی‌بینه

سَرهَنگ: حوصله داشته باش، پسر جان

روانْپزشک: شما پِی چی می‌گَشتین؟ !سَرهَنگ: هیش... الآن پِیداش می‌شه

(صدای گربه‌ها)

!سَرهَنگ: اوناهاش دیدی گفتم؟

!سَرهَنگ: خودشه !آمنه با جیغ: آی

(صدای شکستنِ ظرف)

!روانْپزشک: چیکار می‌کنین، جِناب سَرهنگ !آروم باشین، جِناب سَرهَنگ

!ملیحه: بابا بابا، چی شده؟

!سَرهَنگ با فریاد: ولم کنین !دست بهم نزنین

!زن: بچه‌ها، این سَرهَنگه !مرد: آره، راست می‌گی

!مهمان: اینکه مَسته

!ملیحه: برین کنار !روانْپزشک: برین کنار

(صدای فریادِ سَرهَنگ) !روانْپزشک: آروم

!سِپانلو: خیلی شلوغه !هیچ‌کس نیاد تو

مرد: چرا مَسته؟

سِپانلو: علی! جلوشون رو بگیر، نتونَن بیان علی: باشه

!سِپانلو: جلوشون رو بگیر !علی: تو برو ببین چشه

!علی: آروم! آروم !روانْپزشک: بچه‌ها! خواهش می‌کنم

!علی: بچه‌ها، آروم باشید !خواهش می‌کنم، بچه‌ها! برید بالا! برید

ملیحه: حالت بهتره بابا؟

سَرهَنگ: می‌خواستی بهتر باشه؟

ملیحه: اگه یه مدت مَشروب نخورین حالتون خوب می‌شه

سَرهَنگ: همه‌چی بَسته به اِراده‌ست

سِپانلو: امشب اِستِراحَت کنین فردا می‌بریمتون بیمارِستان

!سَرهَنگ: دیگه خَفه‌خون بگیر

مَه‌لَقا: بابا، دکتر می‌خواد کُمَکِت کنه

!سَرهَنگ: همه‌تون خَفه‌خون بگیرین !برین گُم شین

!بذارین سَرَم تو لاکِ خودم باشه

سِپانلو: منیژه،‌ خودتون مُواظِبِش باشین

♪ J'ai le coeur plus tendre que du lilas ♪ (دلی دارم نازک‌تر از یاس کبود)

♪ J'ai le cœur trop tendre pour celui-là ♪ (و نرم‌تر از آنچه او سزاوار بود)

سِپانلو: چرا نمیای پیشِ مهمون‌ها؟ ملیحه: حالم خوب نیست

سِپانلو: می‌خوای بریم بیرون، یه خُرده هوا بخوری؟ ملیحه: می‌ترسم مهمون‌ها بدشون بیاد

سِپانلو: مه‌لَقا پیششون می‌مونه

!سِپانلو: مه‌لَقا! مَه‌لَقا مَه‌لَقا: چیه؟

!سِپانلو: بیا

مَه‌لَقا: هوم؟

سِپانلو: تو پیشِ بچه‌ها بمون من یه‌ خُرده ملیحه رو ببرم هواخوری

!مَه‌لَقا: این‌ها نصفی‌شون از حالا قَهر کردن !سِپانلو: نگهشون دار! ما زود برمی‌گردیم

!مَه‌لَقا: خیله‌خُب !برین بابا، شما هم

!دکتر: ملیحه! تو برو توی حیاط وایسا من همین الآن میام

(صدای خنده‌‌ی زن و مرد از دستشویی)

زن با عِشوِه: سرم گیج می‌ره همین‌جور پشتِ گردنم رو بِمال

!مرد: تو خوب مَشروب می‌خوری ها بعد از این باید بیشتر همدیگر رو ببینیم

زن با عِشوِه: دلم می‌خواد برم تو حوض مرد: خونه‌‌ی ما اِستَخر داره

زن با عِشوِه: بیشتر !مرد: هیش! یه مُزاحِم داره میاد زن با عِشوِه: بازَم

!زن: اِ! اینکه دکتره مرد: کجا می‌ری؟

!زن: دکتر جون! دکتر جون بی‌خبر کجا؟

سِپانلو: ملیحه حالش خوش نیست می‌خوام ببرمش بیرون، هواخوری

زن: منم سرم درد می‌کنه، دکتر جون

زن: بیام هواخوری؟ !سِپانلو: نه، تو باید بمونی عَرَقِت رو بخوری

(صدای خنده‌های زن)

!سِپانلو: بریم، ملیحه

زن: من مُزاحِمِتون نیستم؟ ملیحه: نه

!زن: خب، پس بفرمایین !دِ... یاالله! خوشگله

(صدای زِمزِمه‌ی ریتمیکِ زن)

!سِپانلو: عجب سرِ خری پیدا کردیم ها

(صدای زِمزِمه‌ی ریتمیکِ زن)

!زن: خب عزیزم، با اجازه من جلو می‌شینم !می‌دونی، این عادَتِ منه خوشگله

(صدای خنده‌ی زن)

زن: مُچَکِرَم، دکتر جون

سِپانلو: باید یه تَرتیبی بدیم فردا بابات رو ببریم بیمارستان

زن: بیمارستان یا تیمارستان؟

(صدای خندیدنِ زن)

(صدای روشن کردنِ ماشین)

سِپانلو: والله خودمم نمی‌دونم کجا داریم می‌ریم

(صدای بوق زدن)

زن: بریم یه جای حسابی، دکتر جون

سِپانلو: این کافه‌های تو جاده شِمرون خوبه؟

!زن: نه بابا! بریم یه جای بی‌سرِ خر

سِپانلو: کجا بریم؟ !زن: همه کجا می‌رن؟ هر جا عشقته، جونم

سِپانلو: کجا بریم؟

!سِپانلو: ملیحه !ملیحه: ها

سِپانلو: چِتِه؟ ملیحه: هیچی

سِپانلو: پس چرا ساکتی؟

زن: نکنه من مُزاحِمتونم؟ !سِپانلو: چَرَند نگو

زن: پس ملیحه چِشِه؟ چِتِه؟ ها؟ !ملیحه: نمی‌دونم! حوصِله ندارم

زن: راستی دکتر، شاید مَلیحه فکرِ پاپا جونشه

!سِپانلو: راست می‌گه

زن: امشب پاپا جونِ ملیحه‌ چِش شد؟ !سِپانلو: چی بگم؟ مَشروب

روانْپزشک: بعضی‌هاشون انقدر آرومن که آدم باور نمی‌کنه

!تیمارِستان که سَهلِه

تو کوچه، بازار، خیابون !تو هر خونه‌ای هزارتاش هست

...تو هر کسی یه‌جور بُروز می‌کنه

وقتی کار از کار می‌گذره میارنِشون تیمارِستان

!مُسَکِن پشتِ مُسَکِن

بعضی‌هاشون پیش از اینکه ...کارشون به دکتر و دوا بکشه

مُسَکِنِ خودشون رو پیدا می‌کنن

دستِ‌کم بعضی‌ها این خوشبختی رو دارن که می‌تونن به مَشروب پَناه ببرن

اما همه این‌جوری نیستن

...روانْپزشک: اِ

توی بیمارستانِ ما یه نفر بود که هیچی نمی‌تونست بخوره

زن: نه آب، نه غذا؟ !روانْپزشک: نه آب، نه غذا

همیشه‌ی خدا روی تختش نشسته بود و به تاریکی نگاه می‌کرد

قوم و خویش‌هاش می‌گفتن چند تا آدم کُشته

...با اون هِیکَلِ لاغر و صورتِ چُروکیده‌ش

!باور نمی‌کردی سرِ یه گُنجیشک رو بِبُره

زن: چند تا آدم کُشته بود؟

!والله من چه می‌دونم چند تا آدم کُشته بود

!روانْپزشک: من که بازپُرسِش نبودم !کارِ من چیزِ دیگه‌ایه

قوم و خویش‌هاش می‌گفتن

گَمونَم یه‌وقت تو ایلی، داهاتی خانی، حاکِمی یه همچین چیزی بوده

همیشه از یه‌چیزی وَحشَت داشت

...از بس که تو تاریکی خیره شده بود

چشم‌هاش روز به روز از حَدَقِه بیشتر در می‌اومد

دختر: مگه تو تاریکی چی می‌دید؟ روانْپزشک: نمی‌دونم والله

دیگه همیشه چراغِ اتاقش رو روشن می‌گذاشت

...تا یه شب، برقِ بیمارستان قَطع شد

به یه پرستاری گفته بود تا صبح باید پیشِش بشینه، حالا ما هم بی‌خبریم

...به پرستارِ اون شب گفته بود

بهش گفته وقتی تاریک می‌شه یه عِده آدم میان دور تا دورِ اتاق، جلوی چشمش می‌شینن

لابُد این‌ها همون‌هایی بودن که کُشته بودِشون

!شاید هم بودن !من که دکترش نبودم

...ولی هر وقت تو بیمارستان می‌دیدمش

یه‌جورِ عَجیبی به من نگاه می‌کرد

روانْپزشک: انگار یه جاذِبه‌ی ترسناکی تو چشمِ من بود

!آتَشی: اصلاً تو چشم‌های شما سگ بَستن، آقای دکتر ...روانْپزشک: نه... والله

آتَشی: جاذِبه‌ی چشم‌های شما احتیاج به تَعریف نداره

من هیچ‌وقت همچین مَنظوری نداشتم صحبتِ چشم و ابر‌وی خوشگلِ من نیست

روانْپزشک: صحبت سرِ یه مریضی بود و یه چشم‌هایی تو تاریکی که

یه شب زَهرِه‌تَرَکِش کردن

منیژه: راحت مُرد؟

گَمونم راحت مُرد

روانْپزشک: یه شب، صاف و ساده تو تختِخواب خُشکِش زد

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین)

ملیحه: کجا رفت؟ !زن: جوش آورده

زن: می‌خوای دستپاچه‌اش کنم؟

(صدای بوق زدن)

!سِپانلو: اومدم بابا !زن: اومد خوشگله! دلت شور نزنه

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین)

ملیحه: کجا می‌خوای بری؟ زن: مَردُم رو دید بزنیم

!زن: برو دیگه

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین)

(صدای جیرجیرَک و قورباغه)

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین) (صدای خنده‌ی زن)

!مرد: اِی

!نصفه‌شبی مَرتیکه انگار داره عروس می‌بَره

!مرد: تو بیابون هم آدم رو راحت نمی‌گذارن

(صدای جیرجیرَک و قورباغه)

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین)

ملیحه: از اینجا بریم

(صدای پخشِ موسیقی خارجی از ماشین)

(ضبط را خاموش می‌کند)

سِپانلو: خودت گفتی بریم بیرون، هواخوری !ملیحه: من نگفتم اینجا

!زن: یکی‌مون باید بره بیرون مگه نه؟

!از اینجا بریم بیرون

!خواهش می‌کنم بریم بیرون

(صدای جیرجیرک و قورباغه)

!ملیحه: هِه

!دیوانه: نترسین! من دنبالِ زنم می‌گردم !ملیحه: اوه

(صدای گریه‌های ملیحه)

(صدای جیرجیرک و قورباغه)

مَه‌لَقا: شب بخیر علی: شب بخیر

روانْپزشک: خیلی خوش گذشت !مَه‌لَقا: چیزی که گفتم یادت نره

!روانْپزشک: برو بابا !علی: مرسی

!علی: اووف... چه روده‌ دِراز !مَه‌لَقا: کَلافه شدم

!علی: یک مُشت چه مُعجِزه‌ای می‌کنه

مَه‌لَقا: آتَشی هنوز اینجاست علی: کاش زودتر می‌رفت

!مَه‌لَقا: بیا بریم ببینیم چیکار می‌کنن !علی: خوب نیست جونِ تو

!مَه‌لَقا: اِ! چی‌چی و خوب نیست !علی: نکِش بابا

!مَه‌لَقا: قَلَم‌دوش! قَلَم دوش! بشین ببینم! یاالله !علی: اَی بابا

!علی: اگه بفهمن بد می‌شه ها !مَه‌لَقا: اِ! نمی‌فهمن! می‌خوام تماشا کنم

مَه‌لَقا: می‌دونی آتَشی تو چه فکر و خیالیه؟

علی: من که نمی‌بینم، از کجا بدونم؟

مَه‌لَقا: فکر می‌کنه منیژه خوابه علی: خب، شاید هم خواب باشه

مَه‌لَقا: خواب نیست با انگشت‌هاش روی دسته‌ی مُبل، ضَرب گرفته

آتَشی پس چرا همین‌جور وایْساده؟

علی: لابُد جُرأت نداره

مَه‌لَقا: منیژه چشم‌هاش رو باز کرد آتَشی نمی‌بینتش

!چقدر مَشروب می‌خوره منیژه عینکش رو برداشت

آتَشی نگاهش کرد منیژه رو گَردوند

!آتَشی در رفت

تا منیژه عینکش رو برداشت !آتَشی در رفت

!علی: برداشت که برداشت به من چه کی برداشت؟ کی در رفت؟

!مَه‌لَقا: نکن! نمیام پایین

!تو رو خدا بذار تماشا کنم !نمی‌دونی چه بامزه بود! هِه

!علی: از اینجا بریم! بریم !مَه‌لَقا: نترس! آمنه‌ست

مَه‌لَقا: اِ! چرا نگذاشتی تَماشا کنم؟ !خیلی خوب بود

!علی: بریم

!مَه‌لَقا: لوس

(صدای مَشروب ریختن)

آتَشی: خیلی وقت بود این‌جوری !شب‌زنده‌داری نکرده بودم

منیژه: خوابتون میاد؟ آتَشی: خواب؟

آتَشی: من نصفِ عُمرم تو خواب تَلَف شده

حِیف نیست همچین شبی رو با خواب هَد‌َر بدم؟

منیژه: چطور مگه؟ آتَشی: این بهترین شبِ عُمرِ منه

!منیژه: یه‌جوری حرف می‌زنین زیاد مَشروب خوردین؟

!آتَشی: مَشروب؟ نه اتفاقاً من خیلی کم مَشروب می‌خورم

علی: آخه چرا؟ !مَه‌لَقا: چرا نداره

مَه‌لَقا: با هزار امید و آرزو شوهر کرده زنِ یه سرهنگِ پیرِ بازنشسته شده

زنِ بابای من، بابام آدمِ بدی نیست ولی دیگه عُمری ازش گذشته

من و ملیحه بچه‌ها‌شیم دیگه

سه سال پیش وقتی مادرم مُرد بابام رفت شُمال، تو یه دِهی

مرغدونی و جوجه‌کِشی و از این‌جور کارها راه انداخت

بعد افتاد به عرق‌خوری بعدش زن گرفت که لابُد از تنهایی نترسه

اما گُناهِ منیژه چیه؟ !مَتَرسَکِ خیال‌های بدِ بابام که نیست

علی: چرا دَرویش نشد؟ مَه‌لَقا: کی؟ منیژه؟

علی: نه، بابات رو می‌گم بعضی‌هاشون می‌رن دَرویش می‌شن

مَه‌لَقا: چرا دَرویش؟

!علی: هوم... چه می‌دونم

بعضی‌هاشون وقتی بازنشسته می‌شن می‌رن درویش می‌شن

حافظ می‌خونن، مُریدِ مولانا می‌شن اشکی به یادِ حَلاج می‌ریزن

!مثلِ اینکه سردتونه

اجازه می‌دین کُتَم رو بندازم رو دوشِتون؟

منیژه: نه، من بدم میاد لباسِ کسی دیگه به تنم بخوره

آتَشی: می‌ترسم سرما بخورین منیژه: اون‌جور هم سرد نیست

منیژه: گاهی آدم چِندِشش می‌شه یه لَرزی زیرِ پوستِ آدم می‌دوئِه

آتَشی حِینِ ریختنِ مشروب: می‌فهمم، می‌فهمم

آتَشی: مثلِ سردی ترس و وَحشَت منیژه: سردی ترس و وَحشَت دیگه چیه؟

آتَشی: گاهی آدم‌ همین‌جوری یه‌چیزی می‌گه منیژه: همین‌جوری که نمی‌شه

شما یه چیزی شنیدین و همین‌جوری می‌گین؟

آتَشی: همین‌جوری نمی‌گم ...می‌دونین، وقتی شما ساکت می‌شینین

من مَجبور می‌شم هِی حرف بزنم

منیژه: شما نمی‌تونین ساکِت باشین؟ !آتَشی: همیشه نه! پیشِ شما نه

آتَشی: اصلاً دلم می‌خواد با شما حرف بزنم اگه زبونم بَند نیاد

منیژه: چرا زبونتون بَند بیاد؟

آتَشی: خودتون بهتر می‌دونین! مگه زن نیستین؟ منیژه: من؟ من از کجا بدونم؟

آتَشی: فکر ‌می‌کنین که من سوزناک شدم یا دارم مَجنون‌بازی درمیارم؟

!اصلاً همچین چیزی نیست

!منیژه: خواهِش می‌کنم

!من عادت به شنیدنِ این حرف‌ها ندارم

(صدای خنده‌‌های بلندِ علی)

مَه‌لَقا: به چی می‌خندی؟ علی: به کُلاه‌گیست

مَه‌لَقا: کجاش خنده ‌داره؟

(صدای خنده‌‌های بلندِ علی)

منیژه: چی بود؟ آتَشی: ها؟

منیژه: صدای گریه از کجا اومد؟

!آتَشی: نترسین

(صدای خنده‌ی علی و مَه‌لَقا)

منیژه: از بیرون صدای گریه میاد

(صدای خنده‌ی علی و مَه‌لَقا)

آتَشی: نه، کسی گریه نمی‌کنه. می‌خندن

(صدای گربه‌ها)

مَه‌لَقا: اصلاً معلومه که داره حِرص می‌خوره

علی: فردا با مسعود میام می‌برمش بیمارستان

مَه‌لَقا: می‌گی خوب می‌شه؟

علی: از خونه که بهتره تو خونه بیشتر حِرص می‌خوره

(صدای پای یک نفر)

مَه‌لَقا: صدای پای کیه تو حیاط؟ علی: هوم؟

(صدای پای یک نفر)

علی: آتَشی داره می‌ره

مَه‌لَقا: تَب داری؟ علی: چطور؟

!مَه‌لَقا: تنت داغه

(صدای موسیقی)

!مَه‌لَقا: نگاه !هنوز لباسی هم نپوشیده

مگه بیمارستان نمیای؟

ملیحه: نه، بگو امروز نمیاد

مَه‌لَقا: چرا نمیای؟ ملیحه: خسته‌ام

مَه‌لَقا: دیشب اِتِفاقی اُفتاده؟ ملیحه: نه

مَه‌لَقا: قَهر کردین؟ ملیحه: نه

(صدای موسیقی)

مَه‌لَقا: بیا یه سَری به بابا بزنیم ملیحه: حالم خوش نیست

(صدای موسیقی)

ملیحه: بچه‌ها امروز میان، می‌برنش بیمارستان

!ملیحه: خودت برو

مَه‌لَقا: رفتم، بهم مَحَل نذاشت

(صدای موسیقی)

!مَه‌لَقا: بابا یه‌جوری شده

یه دقیقه برو‌‌ پیششون دست‌ِکم منیژه خوشحال می‌شه

!ملیحه: نُچ... سر به سرم نذار

مَه‌لَقا: داره دیر می‌شه، حَتماً نمیای؟

!به دَرَک

ملیحه: بگو مریض بود

(صدای موسیقی) (صدای غِژغِژ تکانِ صندلی راکِر)

(صدای موسیقی)

آمنه: سلام، بفرمایید از صبح مُنتَظِرَن

(صدای موسیقی)

(صدای زنگِ تلفن)

سِپانلو: ملیحه؟ تویی، ملیحه؟ چرا جواب نمی‌دی؟

(صدای موسیقی)

(صدای قارقارِ کَلاغ‌ها)

(صدای موسیقی)

!روانْپزشک: خیله‌خُب، بِده‌اش به من

(صدای موسیقی)

این بهترین اتاقِ بیمارستانه

روانْپزشک: مثلِ خونه‌ی خودتون راحته

علی: بشنین، جِناب سَرهَنگ

روانْپزشک: الآن می‌گم گلدون رو بیارن !علی: بشینین

!روانْپزشک: بَه! عجب گل‌هایی

!روانْپزشک: هر روز براش گل بیارین علی: لباس چی؟

روانْپزشک: پرستار میاره، بریم؟

الآن پیداش می‌شه

پرستار: سلام

!روانْپزشک: جِناب سَرهَنگ !پرستارِ مَخصوصِ شمان

(صدای موسیقی)

روانْپزشک: لباس نوئه؟

پرستار: بله، دکتر

!سَرهَنگ: نمی‌خوام! برین گُم شین !علی: بیاین جلو‌تر

!پرستار: اجازه بدین !سَرهَنگ: وِلَم کنین

!روانْپزشک: آروم باشین !سَرهَنگ : دیگه خفه‌خون بگیرین

!روانْپزشک: آدم باشین !سَرهَنگ: دست به من نزن

!سَرهَنگ: وِلَم کنین !روانْپزشک: بگیرش

!منیژه: خواهش می‌کنم برین بیرون !من خودم لباسش رو عوض می‌کنم

می‌دونین آخه این‌جوری بدتر ناراحت می‌شه

!روانْپزشک: بریم !پس بعد بیاین اتاقِ من تا دستوراتش رو بدم

منیژه: بسیار خب

(صدای موسیقی)

منیژه: ناراحت شدی؟

خودم لباست رو عوض می‌کنم

(صدای موسیقی)

!منیژه: ناراحت نشو !تو این لباس راحت‌تری

هر روز میام پیشت

هر چی می‌خوای بگو برات بیارم

(صدای موسیقی)

با من قَهری؟

(صدای موسیقی)

!من هیج تَقصیری ندارم

!من اصلاً به کسی چیزی نگفتم

!خودت کاری کردی که همه فهمیدن

(صدای موسیقی)

!منیژه: دستت رو بده

(صدای موسیقی)

منیژه: هر روز عصرها میام پیشِت

(صدای موسیقی)

!آتَشی: به سلامتی

علی: چه خبرته، آتَشی؟

!آتَشی: هیچی !سِپانلو: بدجوری شروع کردی

آتَشی: چه‌جور شروع می‌کر‌دم خوب بود؟

!علی: آخه یه چیزی باهاش بخور

آتَشی: گُشنه‌ام نیست

تو مَنظورت از اون حرفی که زدی چی بود؟

سِپانلو: کدوم حرف؟

علی: همون که گفتی گفتی بدجوری شروع کردی

!سِپانلو: آها! خودش بهتر می‌دونه

آتَشی: من نمی‌دونم بگو‌ مَنظورِت چی بود؟

تو اصلاً چِتِه؟ با من لَجی یا با این؟

!آتَشی: نه با تو! نه با اون !علی: با خودش لَجه

!علی: دائم پیله می‌کنه آتَشی: پیله چیه؟

!آتَشی: من با هیچ‌کدومتون لَج نیستم اصلاً کی هستین؟

!آتَشی: من با خودم لَجَم! با دنیا لَجَم سِپانلو: چرا؟ مگه چی شده؟

!سِپانلو: بگو دیگه

نمی‌تونم برات بگم

آدم خودش باید بفهمه

یه روزگاری، یه امیدی داشتیم

علی: سِپانلو، آتَشی باز شروع کرد

همون رفتن و خواستنِ نابِسامانی آدم رو زنده نگه می‌داشت

شوق و ذوقی بود ریخت و پاشی بود

مثلِ حالا یخ و سرد و مُرده نبود

چیکار داریم می‌کنیم؟

!زندگی؟ هه

!استراحت تَنبَلِمون کرده

با یه لُقمِه نونِ فاسِد شِکَمِمون کِرم گذاشته

دیگه چه امیدی مونده؟

اون‌وقت تو از من می‌پرسی با کی لَجی؟ چرا لَجی؟

!خب لَجَم دیگه! لَجَم

!بازم داری نُطق می‌کنی، آتَشی

دیگه این سخنرانی‌ها تو این سال و زمونه !صَنار هم نمی‌ارزه

اصلاً نمی‌دونم چرا آدم ...وقتی با یکی از شماها می‌شینه

!همه‌ش همین حرف‌ها رو پیش می‌کِشین !دیگه حالِ آدم به هم می‌خوره

!سِپانلو: از بس تکرار کردین !آتَشی: باید هم حالت به هم بخوره

آتَشی: اگه غِیر از این بود، دکترِ خوب و جوون ...و چشم و چراغِ مَملِکت

!و امیدِ آینده‌ی بَشَریت نبودی

این همه جاده‌های تَرَقی و تَعالی رو برای کیا آسفالت کردن؟

آتَشی: چرخ‌های مَملِکَت !باید به دستِ شماها بچرخه

!سِپانلو: اَه! دیگه داری پَرت و پلا می‌گی ازت ناامید شدم

آتَشی: تو حق داری، می‌‌دونی چرا؟ !تو فرقِ من و خودت را خوب می‌دونی

تو یه تابلوی دکتری چسبوندی رو پیشونیت

دکتر فِلان‌لو مُتِخَصِصِ گوش و چشم و حَلق و بینی

و امراضِ مُقارِبَتی !و هزار کوفت و زهرِمارِ دیگه

تو مُخِ خودت رو به جای فکر با ماهی 3-4 هزار تومن حُقوق پُر کردی

!تو پشت به کوه دادی !مُطمَئِنِ مُطمَئنی

تو حق داری از کسی که لبه پَرتگاه ایستاده ناامید بشی! غیر از اینه؟

!سِپانلو: برو بابا کدوم پَرتگاه؟

علی: دوزاری دارید؟

!سِپانلو: بیا

علی: اِ... اون یکی چیه؟

*سِپانلو: قُرصِ کَمَر (قُرصِ تَقویتِ قُوای جِنسی)

علی: به چه درد می‌خوره؟ فَراموشی میاره؟ !سِپانلو: برو تلفنت رو بزن بابا

!مرد: آی پسر

گارسون: مچکرم قُربان

!مَستی و راستی ...حالا که خودمونیم

تو از چی ناراحتی؟

!آتَشی: از دنیا

ببین روزِگار از یه آدم !چه آشغالِ بی‌مَصرَفی درست کرده

کِثافَتی که به خاطرِ زنده موندن به هر راه‌حَلِ مَسخره‌ای تَسلیم می‌شه

یه‌دفعه خودش رو چنان پُفیوز و احمق می‌بینه که‌

گیج می‌شه و دست و پاش رو گُم می‌کنه

اون‌وقت یه کِثافَتی مثلِ من ...از دستِ یه کِثافَتی مثلِ اون

می‌خواد کله‌اش رو بکوبه به دیوار !و خودش رو راحت کنه

یه زن برای تو این‌قدر اهمیت داره؟

تو فکر می‌کنی من دیگه این‌قدر بیچاره شدم؟

سِپانلو:‌ ببین، رفیق علتِ همه‌ی این بدبختی‌هایی که

تو حِس می‌کنی اینه که منیژه به تو روی خوش نشون نداده

!آتَشی: مُزَخرَف می‌گی

!مُزَخرَف نمی‌گم !خودت هم می‌دونی که اِشتِباه نمی‌کنم

فقط می‌خوام بهت بگم که !یه زن چیزِ مهمی نیست

می‌خوای نشونت بدم؟

!بیا! ببین !این‌ها همه‌ش شماره‌‌ تلفنِ زن‌هاست

پرستارها، بیوه‌‌زن‌ها، دخترها

مریض‌هایی که به نیتِ دیگه اومدن بیمارستان

هر کدومشون رو بگی باهات آشنا می‌کنم راهش رو هم یادت می‌دم که

دیگه تو عشق شکست نخوری گوش بده ببین از کدوم یکی بیشتر خوشِت میاد

زهره، مَهین، فَخری، سوسَن سیمین، ژاله، فِلُور

سِپانلو:‌ بَتول، عِفَت، ناهید، پَروین، میترا

پس کی؟

سِپانلو: منیژه؟ !آتَشی: بس کن احمَق

علی: کجا؟ آتیشی؟ !چِتونه بابا؟ قهر نکن حالا! اِ

علی: چیکارش داشتی بابا؟ !کارِ خوبی نکردی ها

!سِپانلو: ولش کن بِره گُم شه !شهیدِ نازنازی، مَرتیکه‌ی پُفیوز

علی: این تلفن دوزاریه رو خورد دوزاری داری؟

!خوب کاری نکردی بابا !طرف ناراحت شد

!شاید لازمه که... آدم گاهی بزنه به سرش

سِپانلو: به من چه که زده به سرش؟

به من چیکار داره که پیله می‌کنه؟ به تو چیکار داره؟

!اِنگار طَلَبکاره

من تو تمامِ زندگیم !به هیچ‌کس بِدِهکار نبودم

!به دَرَک که زده به سرش

!سِپانلو: ندارم بابا حالا تو‌ هم ویرِت گرفته به کی تلفن کنی؟

علی: به مَه‌لَقا

!علی: اون قُرص هم بِده من سِپانلو: می‌خوای چیکار؟

حسابِ ما چنده؟

(صدای زنگِ تلفن)

آمنه پای تلفن: بله؟

بفرمایین

با کی کار دارین؟ مه‌لَقا خانم‌ خوابیدن

!چَشم. گوشی

آمنه: خانم؟

مَه‌لَقا: چیه آمنه؟ آمنه: خانم، تلفن با شما کار داره

مَه‌لَقا: کیه این وقتِ شب؟ آمنه: گَمونم آقای نَراقی باشن

مَه‌لَقا پای تلفن: الو؟ علی، چه وقتِ تلفن کردنه نصفه‌شبی؟

مَه‌لَقا: چی؟

مَه‌لَقا: این وقتِ شب از کجا تلفن می‌کنی؟

علی: اِ... از تو یه کافه با بچه‌ها نشستیم

مَه‌لَقا: لابُد هَوَس کردی بیای اینجا، ها؟ علی: آره، مگه عِیبی داره؟

مَه‌لَقا: من صبحِ زود باید برم سرِ کار

تو هم تا مَست می‌شی هَوَس می‌کنی بیای من رو ببینی؟

!علی: من مَست نیستم تو اصلاً چِتِه؟

مَه‌لَقا: نمی‌دونم، صبح تا حالا بی‌خودِ بی‌خود !دلم همین‌جور شور می‌زنه

!علی: بی‌خودی که نمی‌شه !مَه‌لَقا: چه می‌دونم! دلم شور می‌زنه دیگه

!علی: فکرِ بابات رو نکن

دکتر می‌گفت فردا می‌خوان !از سر تا پا حسابی یه مُعاینه‌اش بکنن

!مَه‌لَقا: غُصه‌ی بابام رو نمی‌خورم که

!دلم... برای خودم شور می‌زنه

!علی: من نمی‌فهمم تو چی می‌گی

مَه‌لَقا: ببین علی، من نمی‌خوام ...آخر و عاقِبَت من و تو

مِثلِ ملیحه و دکتر بشه

علی: اِ... ببینم مگه آخر و عاقِبَتِ دکتر و ملیحه چی شده؟

اتفاقی افتاده؟

مَه‌لَقا: خودمم نمی‌دونم

امروز ملیحه اصلاً بیمارستان نیومد

گمونم دیشب بعد از مهمونی یه اتفاقی افتاده

آمنه هم می‌گه عصر تا حالا از اتاقش بیرون نیومده

مَه‌لَقا: امروز صبح هم حالش خوب نبود

علی: خب، لابُد قَهر کردن خودشون بعد با هم آشتی می‌کنن

اصلاً به ما چه؟

مَه‌لَقا: راستش رو بگو ببینم، علی تو از دیدنِ من خسته نشدی؟

رودَرواسی رو بذاریم کنار

علی: رودَرواسی چیه؟ کی این حرف‌ها رو تو گوشِت خونده؟

...مَه‌لَقا: ببین، علی

علی: کی این چیزها رو به تو یاد داده؟

!من نمی‌فهمم تو چرا عوض شدی؟

علی: من از دیدنِ تو خسته بشم؟ !تو خیالاتی شدی

پس چرا نمی‌خوای برای همیشه من رو ببینی؟ ...چرا فقط وقتی مَستی

!علی: صد دفعه گفتم من مَست نیستم

مَه‌لَقا: بچه‌ات دیگه داره !لِنگ و لَقَد (لَگَد) می‌اندازه

علی: جونِ من؟ راست می‌گی؟ من همین‌الآن میام اونجا که بریم ماهِ عسل

مَه‌لَقا: ماهِ عسل؟ کِی؟ !علی: هر وقت تو‌ بگی

(صدای موسیقی شاد) (صدای خنده‌های مَه‌لَقا)

!مَه‌لَقا: ملیحه! آمنه

(صدای موسیقی شاد) (صدای خنده‌های مَه‌لَقا)

!مَه‌لَقا: آمنه

(صدای موسیقی شاد)

مَه‌لَقا: ما عروسی می‌کنیم

!مَه‌لَقا: ملیحه! ملیحه

(صدای موسیقی شاد)

!مَه‌لَقا: واه

(صدای گریه‌ی مَه‌لَقا)

(صدای موسیقی)

(صدای قارقارِ کلاغ‌ها)

کادرِ درمان: اَه! پنج و چهار! فایده‌اش چیه؟ روانْپزشک: دستِ دیگه‌ می‌فهمی

روانْپزشک: شیش و یک

!کادرِ درمان: یا جِفت شیش ...منیژه: اِ

کادرِ درمان: جُفت دو، چه فرقی می‌کنه؟ !این یکی! اینم سه‌تاش

روانْپزشک: فَرمایِشی بود؟ منیژه: اومدم دیدنِ سَرهَنگ

روانْپزشک: کدوم سَرهَنگ؟ کادرِ درمان: نکنه من رو می‌گه؟

منیژه: مریضِ اتاقِ 11

روانْپزشک: اگه جُفت شیش بِره این دست مارْسِت می‌کنم

!منیژه: تو اتاقش نبود

!کادرِ درمان: به‌ خشکی شانس !روانْپزشک: از ناظِمِ بخش بپرسین، خانم

کادرِ درمان: ناکِس، آورد

منیژه: ناظِمِ بخش کجاست؟ !روانْپزشک: من چه می‌‌دونم

کادرِ درمان: تو اون اتاقِ اون‌وَری !روانْپزشک: اَه! دِ... بریز

کادرِ درمان: نوبتِ من نیست چهار بیاری، گُشاد می‌دی

روانْپزشک: هه... یک بیارم، کُشته می‌دی

منیژه: خانم، مَعذِرَت می‌خوام اتاقِ سَرهَنگ کجاست؟ ناظِمِ بخش: کدوم سَرهَنگ؟

منیژه: مریضِ اتاقِ یازده

ناظمِ بخش: اتاقش عوض شده برین اتاقِ سیزده

منیژه: مُچَکِرَم

(صدای موسیقی)

(صدای خُرخُرِ سَرهَنگ)

سَرهَنگ: خوب شد

منیژه: جاییت درد می‌کنه؟ سَرهَنگ: نه

حالت بهتره؟

(صدای چِکه کردنِ شیرِ آب)

منیژه: چیزی می‌خوای بخوری؟

(صدای چِکه کردنِ شیرِ آب)

چی می‌خوای؟

(صدای چِکه کردنِ شیرِ آب)

آب

(صدای موسیقی)

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.