Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle
[ همزمان در سیبری ]
ایگور دراگانوف.
چندتا مأموریت پشت خط دشمن.
تیمت یه دهکده کامل رو آتیش زد، صدها غیرنظامی رو کشت،
از جمله یه پسربچه دوساله به اسم اوتسو،
پسر شش ساله، اوتاوا، و مامانشون، تولیکی.
ما با بیل تکه پارشون کردیم.
برای صرفهجویی در مهمات.
اینا خانواده آتومی کورپی بودن،
یه کماندو فنلاندی
انتقام گرفت و بیشتر از ۳۰۰ سرباز ارتش سرخ رو کشت
و شد یه افسانه.
پِشِه، نامیرا.
این ماشین کشتار ۱۰ ساعت پیش وارد خاک شوروی شده.
میفرستمت که گندکاری خودت رو جمع کنی.
افسانه ایی که خودت ساختی رو نابود کن
اونوقت ثروتمند برمیگردی خونه.
[ فنلاند ۱۲۰ کیلومتر ]
فصل دوم [ دشمن قدیمی ]
پاسپورت، آقای دراگانوف.
فکر کردم این افسانه دلش برای خونه تنگ شده.
این تنها چیزیه که از زندگی قبلیش مونده.
برو جلو!
برو جلو!
هوشیار باشین.
این یارو خیلی باهوش و خطرناکه، حتی با این سنش.
نه!
تکون نخور!
بهت گفتم تکون نخور!
فصل سوم [ دیوانه بازی با موتور ]
واحد اِل رو بفرستین
فصل چهارم [ حمله داره میاد ]
بگو ببینم!
داروهاشو پیدا کردیم.
جسد پیدا کردین؟
بارش چی شد؟
هه.
لجباز حرمزاده.
هنوز میخوای برگردی فنلاند، مگه نه؟
فصل پنجم [ شلیک از دور ]
[ پست مرزی شوروی ]
خیلی طولش دادی ها.
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
در موقعیتتون بمونین
رئیس میخوان زنده بمونه
هیچ جا خونه آدم نمیشه.
بزن بچاک!
من اینقدر زن و بچه کشتم
که دیگه بعضی جاهاش یادم نمیاد.
فقط فریاد و گریه یادمه.
التماس هاشون یادمه.
ولی صورت هاشون یادم نمیاد.
به جز یکی.
اون تو ذهنم چسبیده انگار مهمه.
یه بچه کوچولو.
سعی میکرد مرد خونه باشه.
یادمه چون یهو از یه جایی چاقو درآورد
نزدیک بود چشمم رو بزنه.
اوتاوا
بچه سرسختی بود.
هر پدری بهش افتخار میکرد.
سعی میکرد برادر کوچیکش رو نجات بده
و مامانش هم.
همشون رو با بیل تکه تکه کردیم.
با بیل آهنی.
شد خوراک ولگردا و سگ های ولگرد.
میگن من تو وجودت آتیش روشن کردم.
خب حالا میام خاموشش کنم.
تو یه اشتباه بودی، یه انحراف.
فقط یه محصول جانبی کار من بودی.
علف هرز لعنتی تو مزرعم.
وقتی تموم بشی، افسانه ات رو ازت میگیرم
تا دیگه چیزی ازت نمونه.
حتی خاطره و خونه ات.
چوب های خونه ات میشه صلیب قبر.
تو خاک یخ زده دفن میشه.
مثل بقیه خانوادهت.
و تو؟
سال های بعد یاد میگیری
سیبری جای خوبی برای پروانه نیست.
به نظر مُرده!
کنار بایست
همه چیز اوکیه؟
فصل [ ششم انتقام ]
اگه چیزی که حقمه رو بدی
من همین الان میرم
تو هم چیزی که لیاقتشو داری میگیری
ولی اول
بیا جشن بگیریم
به افتخار ایگور
ایگور
ایگور
این مال توئه
و اینم مال تو
انتقامت این بود؟
فکر کردم یه چیز افسانه ایی باشه.
نگام کن!
حرف آخر داری؟
زود باش بگو!
[ سوئومی- فنلاند ]
[ فصل آخر ]
[ مرز فنلاند ]
فکر کردیم شاید کمک نیاز داشته باشی؟
نیاز نیست چیزی بگی
برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle
سیسو جاده انتقام
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.