Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
یه انسان چیه ؟
عشق چیه ؟
فوشی به شدت تلاش میکنه تا یه جواب پیدا بکنه
می خوام که در مورد عشق بهم یاد بدی
خوشحال میشم
اوه ، دیگه انجامش دادی
اون دختر ، میموری ، بدنش توسط نوککرها دزدیده شده بود
ما دیگه باختیم
ترجمه و زیرنویس ❀❀Laleh❀❀ www.AnimeSubtitle.ir
حمله
الان چه اتفاقی افتاد ؟
من از میموری مقابل یه ولگرد محافظت کردم
... و بعدش نزدیک بود با یه ماشین تصادف کنم
! میموری
خدا رو شکر ، حالش خوبه
حالا که فکرش رو میکنم
وقتی که میموری اومد اینجا ، از قبل یه اتفاقی افتاده بود
یکسال پیش ، اون موقع ، وقتی که ... هنوز یه قهرمان بودم
! هل بده ! هل بده
! نه ! پایین بمون
! درمان
! احمق ، بهت گفتم ! تازه کار لعنتی
! سلام ! گروه نظافت شرکت تر و تمیز اینجاست
ها ؟
! اومدیم تا زباله هات رو ببریم
!شما کی هستید ؟
! من بهتون اجازه ندادم بیاید تو
!می خواهی مجله هام رو بندازی دور ؟
! اونجا نه
! بس کن
! اونها برای خواهرمه
! اقدامات شیطانیتون تجاوز به سی سال از زندگی منه
همه ی اونها رو بنداز دور و از نو شروع کن
اگه حاضر نشی این کار رو بکنی تو رو هم میندازم بیرون
! بابا
! شیطان دور شو ! شیطان دور شو
تا فردا هر چی چیز مستهجن داری بنداز دور
یه نفر هست که می خوام باهاش آشنا بشی
این همسر جدید من ، میابی-سانه
! نه ، اون نه
از آشناییت خوشحالم ، هیروتوشی-کون
من سی و دو سالمه
دو سال بزرگتر از تو
اوه ، بله
اوه ، بیا میموری ، سلام کن
از آشناییت خوشحالم
ببخشید ، اون خیلی خجالتیه
اون بچه رو از هر بازی یا مانگایی بیشتر دوست داشتم
انگار که عشق اولم بود
با زندگیم از این مراقبت میکنم
... رویام برای داشتن یه خواهر کوچولو
کی فکرش رو می کرد که بابای بیچاره ام ! اون آرزو رو برآورده بکنه
! اونی-چان
! اونی
! اونی-ساما
! نی
! برادر
!باید بگم منو چی صدا بکنه ؟
... هیروتوشی-سان
داریم شام می خوریم
میای پایین ؟
! منو با اسمم صدا کرد
میموری ، فلفل دلمه ایت رو هم بخور
باشه
هیروتوشی-کون ، کارت چیه ؟
... ائـ
بی کارم
نه ، نه
بازی
مقابل حرفه ای ها و این جور چیزها بازی میکنم
عالیه ، یه مهندس حرفه ای بازی هستی
هیروتوشی ، فکر نمیکنی دیگه وقتش باشه که خونه رو ترک بکنی ؟
توی کارت از بازی خوب پول درمیاری ، مگه نه ؟
اوه ، اون حرف رو نزن ، نون-چان
دلمون نمی خواد اونو تحت فشار بذاریم
منظورم اینه ، ما یه نفر رو لازم داریم که مراقب میموری باشه
اگه توی خونه باشه ، وقت بیشتری برای تنها بودن پیدا می کنیم
درست میگی
ائـ
اولش ، فقط از دور اونو تماشا می کردم
اوه ، درسته ، در مورد اون چیزی که در موردش حرف زدیم فکر کردی ؟
من رفتم
! به سلامت
صبحها رفتنش به مدرسه رو تماشا می کردم
! خوش اومدی
بعد از ظهرها برگشتنش به خونه رو تماشا می کردم
... بعد از چندین روز تعقیبش ، متوجه شدم
میموری-چان هیچوقت لبخند نزد
! میموری
حالت خوبه ؟! صدمه دیدی ؟
من ... خوبم
! خدا رو شکر
بندکفشهات باز شدند
حتماً رفته زیر پات و خوردی زمین ، ها ؟
بذار من برات ببندمشون
... یک ، دو و
! بفرما ، تموم شد
! ائـ ، خوب از کار درنیومد
عمودی شد
ممنون ... هیروتوشی ... سان
میموری ! می تونی منو نی-چان ! صدا بکنی ، می دونی که
! نه که مجبورت بکنم
خوب ، میموری-چان ؟
با عادت کردن به زندگی جدیدت مشکلی نداری ؟
مشکلی نداره
دخترها این روزها برای سرگرمی چیکار می کنند ؟
! فهمیدم
! یه مهارت فوق العاده رو یادت میدم
! بمـ
! یه توپ گلی براق
اهم
! مهارت مخفی منو بنگر : جوتسوی جلب توجه
یکی از اینها رو جلوی دوستانت درست کن ! و احترامشون رو بدست میاری
من دوستی ندارم که نشونش بدم
! امکان نداره
یه بابای جدید دارم
و یه مدرسه ی جدید
لباس فرم مدرسه و لباسهای ورزشم شبیه برای بقیه نیست
همیشه اونی که لباسهای اشتباهی رو پوشیده منم
که اینطور
خیلی خوب
! از این به بعد ، تو رو شاگرد خودم میکنم
! من رو استاد خودت صدا کن
... اسـ
! جوتسوی جلب توجه روی همه کار میکنه
توی هنر درست کردن توپ گلی استاد شو
... و تبدیل به ملکه ی آکادمیت میشی ! منظورم ، مدرسه است
بله ... استاد
فکر کنم اون موقع یه ردی از لبخند رو روی صورت میموری دیدم
خوشحال بودم
! هفته ی دیگه قراره برای ماه عسلمون بریم
می تونی مراقب خونه باشی ؟
قبلاً چیزی در موردش نگفته بودید
می تونم از تو و میموری بخوام به کارهای خونه برسید ؟
چی ؟ فقط خودمون دو تا ؟
می دونم از دختر کوچولوها خوشت میاد ، اما به اینکه ازنظر اخلاقی درستکاری اعتماد دارم
نبینم باهاش کاری داشته باشی ، اون دختر بیست سال از تو کوچیکتره
اگه اینقدر نگرانید چرا اونو با خودتون نمی برید ؟
درضمن ، شما دو تا هم بیست سال ! با هم اختلاف سنی دارید
فکرهای احمقانه نکن
زندگی ساده ی ما بطور غیرمنتظره ای به پایان رسید
همه چیز از اون روز شروع شد
! بفرمایید
چطوره ؟ خوشمزه است ، مگه نه ؟
من تمام مدت برنج سرخ کرده درست میکنم
خوشمزه است
اگه بخواهی درست کردنش رو یادت میدم
اوه و ما الان با هم خواهر و برادریم ، پس لازم نیست اینقدر با من رسمی باشی
نه که مجبورت کنم ، اما باید اونجوری باشه ، درسته ؟
... نه که من هم بدونم ، چون خودم هم تک فرزندم
من میرم
اوه ، مدرسه
یه لحظه وایسا ، بندکفشهات باز شدند
باز هم می خوری زمین
یعنی خودش نمی تونه اونها رو ببنده ؟
باشه باشه ، پرنسس میموری
من برات می بندم
خیلی ممنون
خواهش میکنم
! بفرما تموم شد
پاپیون عمودی عجیب و غریب من
یعنی یه کمی قلبش رو به روی من باز کرده
! فهمیدم
ببین چی خریدم
798ین
حالا دیگه لازم نیست نگران زمین خوردن باشه
شاید مثل یه سورپرایز کوچولو مخفیش کنم
... اطلاعیه ی روز والدین و قیمین
! امروزه
! مادرش رفته ماه عسل
میموری اینو ازش مخفی کرده بوده ؟
یا اون پیرزن فراموش کرده ؟
!چیکار باید بکنم ؟
نباید یه کاری بکنم ؟
... اونی-چان
! قلبم درد میکنه
! اون خواهر کوچولوی منه
! تنهاش نمیذارم
! سی دقیقه تا شروع کلاس مونده
! عجله کن ، هیروتوشی
! سریعتر از تیر یه بازیکن رده بالا
! میموری
! مامان و بابا اینجا نیستند ، اما تو هنوز منو داری
... بذار ببینم
... کلاس میموری
... کت و شلوار کار بابا
خیلی برام تنگه
قبل از اینکه به همچین زره ظریفی مجهز بشم ، باید بیشتر لول آپ کنم
ببخشید ، بذارید رد بشم
سنسه ، میموری-سان اینجا نیست
عجیبه ، مطمئنم حضورش علامت زده شده بود
یعنی جایی رفته ؟
کسی می دونه ؟
ائـ ، من ... پدر ... میموری ام
من میرم پیداش کنم ، لطفاً شما بفرمایید شروع کنید
میموری ؟
میموری-چان ؟
دل درد گرفتی ؟
خیلی از برنج سرخ کرده ی من خوردی ؟
بنظر نمیاد اینجا باشه
اینجا نیست ؟
ممنون ، ممنون
چه اتفاقی براش افتاده ؟
من هیچ دوستی ندارم که بهش نشون بدم
ببخشید ، خیلی خجالتیه
میموری ، فرار کردن از میدان جنگ شرم آور نیست
بعضی وقتها پیروزی فقط در عقب نشینی جنگی پیدا میشه
اگه از اینجا خوشت نمیاد بیا بریم خونه
پس لطفاً بیا بیرون
میموری
! میموری
... میموری
! اونی-چان
! امکان نداره ! اومدی
میموری ؟
... تو الان
! من خوبم
فقط افتادم
! خون ! خون
... من بندش رو برات می بندم
چی شده
اونی-چان ؟
از اون روز به بعد ، میموری عوض شد
باانرژی حرف میزد
اونی-چان ، واقعاً می تونم اینها رو داشته باشم ؟
خوب غذا می خورد
! خوشمزه است ، اونی-چان
! من رفتم ، اونی-چان
و شروع کرد منو اونی-چان صدا کردن
به سلامت
! من اومدم ، اونی-چان
اوه ، دیر کردی
توی مدرسه با دوستانم بازی می کردم
بنظر میاد خیلی بیشتر از زندگی لذت می بره
اون واقعاً میموریه ؟
! ما برگشتیم ، میموری
شما دو تا با هم کنار میومدید ؟
! آره
! اونی-چان برام کفش جدید خرید
! عالیه
!متوجه نشد دخترش تغییر کرده ؟
اون بچه ؟
! ببین ، میموری-چان ، کلی سوغاتی برات خریدیم
برای تمام تغییرات میموری یه توضیح می خواستم
! هورا
بخاطر میموری ای که دوستش داشتم
اما حتی بعد از یک سال تعقیبش هیچ جوابی پیدا نکردم
و دیروز ، وقتی داشتم یه نوشیدنی می خریدم گمش کردم
با ناامیدی دنبال میموری می گشتم
و اونجا دیدمش ، در حالی که یکی بهش چاقو زده بود
مهم نیست چطور ممکنه تغییر کرده باشه
هنوز هم همون خواهر کوچولویی بود که خیلی دوستش داشتم
گرفتمش و فرار کردم
... و بعدش
فکر کردم مردم
همه ی اینها یه خوابه
با یه صدای عجیب بیدار شدم
اون هم توی اتاقم
دقیقاً چه اتفاقی برای من افتاد ؟
! میموری
! زخمت
صبح بخیر ، اونی-چان
تو واقعاً میموری هستی ؟
یک سال پیش از ساختمان مدرسه افتادی پایین و الان ، چاقو خوردی
... بااینحال
! بااینحال
بلایی سرت اومده ؟
اوه ، یه اتفاقی برام افتاد
خوب که چی ؟
منو میکشی ؟
! بفرما
! من خواهر کوچولوی عزیزت هستم ، میموری
! مامان ، برام لباسهای جدید بخر
اوه ، نه ! این چیز خون مانند دیگه چیه ؟
با دوستانم قاتل بازی می کردم
اوه ، اون خوب نیست
خیلی پول ندارم ، می دونی که
حتماً میموری-چان
بابایی برات لباسهای جدید میخره
! هورا ! ممنون
من میموری رو پس میگرم
میموری واقعی رو
ببین
می تونم در مورد عشق بهت یاد بدم
... فوشی
من دوستت دارم
می تونم ... در مورد عشق ... بهت یاد بدم
... نواده ی زنی که تو رو کشت
لبخندزنان میاد پیشم
... پارونا
نظرت در موردش چیه ؟
اگه ممکن باشه ، فقط می خوام بدون هیچ مشکل و دردسری ، با میزوها دوستان خوبی بمونیم
خواهر ؟
نباید این بیرون باشی ، مارچ
باید خوابیده باشی
امشب سرد میشه
... باید زودتر
... خواهر
خواهر
خواهر
... پارونا
کاش اینجا بودی
ببخشید ، فو-چان
مامان باید قوی باشه
اونی که باید قوی باشه منم ، مارچ
ما قراره توی این دنیا زندگی کنیم و توش بمیریم
اجازه نمیدم کسی کشته بشه
از همه محافظت میکنم
مطمئن میشم همه حتماً خوشبخت بشند
تنها کاری که در حال حاضر می تونم بکنم اینه که بفهمم چطور با نوککرها بجنگم
باید بعد از مدرسه با یوکی برم دنبال میموری بگردم
حالا چیه ؟
! حتی اسمت رو هم ننوشتی
اون مسئله ها رو حل کن ! فهمیدی ؟
! اگه اون کار رو نکنی صفر میگیری
مسئله ها ؟
! نوککرها مسئله ای هستند که لازمه الان حلشون کنم
... میموری
کجایی ؟
شاید باید از اون پارک ردش رو بگیرم
داره نزدیک میشه ؟
از این طرف ؟
! هاپ ، هاپ
! هاپ
! اومدی
دلت برام تنگ شده بود ، مگه نه ؟
! هورا
اون یعنی من یه امتیاز بدست آوردم ؟
! وای
بیا جلو
من باهات بازی میکنم
چی شده ؟
زود باش بیا
... حالا
! نوبت منه
تعجب کردم می تونی این چیز سنگین رو بلند بکنی
اوه درسته ، نوککرها خیلی قوی اند
اسم این اسلحه چیه ؟
اولین باره می بینمش
یعنی می تونه آهن و اون جور چیزها رو هم ببره ؟
!چیکار داری میکنی ، فوشی ؟
!قتل ؟
! درد میکنه
! اوه ، نه
بیا بریم دفتر پرستاری ! می تونی بلند بشی ؟
! وایسا ! اون یه نوککره
ها ؟
! یوکی
!فوشی ! اون دختر همون چیزیه که گفتی ؟
آره ، میموریه
چرا داری میجنگی ؟ این چیزی نیست ! که سرش توافق کردیم
اون اول به من حمله کرد
! به قدرت عشق باور داشته باش ، فوشی
! سلام ! از آشناییت خوشحالم
تو نوککر خوبی هستی ؟
من یه سال اولی از مدرسه ی راهنمایی میناموتو هستم
! معاون کلوپ تحقیقات اسرار آمیز ، آئوکی یوکی هستم
دلمون نمی خواد با تو بجنگیم
! مهم نیست ! فوشی ، حسابش رو برس
بسپارش به من
من از اون قویترم
! بذار بیام بیرون
! بذار بیام بیرون ، عوضی
فقط اگه جواب سوالم رو بدی
هدفتون چیه ؟
! معلومه دیگه ، آرامش دنیا
آرامش ؟
درست میگی ، داره تهدید میشه
بخاطر شماها
فقط برای سرگرمی حمله نمیکنی ، مگه نه ؟
از من یه چیزی می خواهی
! اونی که اول منو اذیت کرد تو بودی
! تو با اون شمشیر زخمیم کردی
مسخره است ، همش همین ؟
حالا هر چی
اون بدن رو به صاحبش پس میدم ، برو بیرون
چرا باید ترکش کنم ؟ خنگول
اشکالی نداره یه مقدار سم روی تو امتحان کنم ؟
! نه ! از درد خوشم نمیاد
هی ، می تونم برم خونه ؟
باید تا موقع شام برگردم خونه یا مامان عصبانی میشه
فکر کردی دارم بازی میکنم ؟
! تا جوابم رو ندی نمیذارم بری
! نفس نمیکشه
وقتی پیداش کردم بیهوش بود
! طاقت بیار ، فوشی-کون
! تسلیم نشو
باید برگردم
! هورا ! من آزادم
هی ، می تونم برگردم ؟
! عاشق خوش گذروندنم
! اون شخص هم ممنون میشه
اون شخص ؟
! من اینو می برم
! لعنتی
! فوشی-کون
! خدا رو شکر
! به زندگی برگشتی
ما میریم خونه ، اونی-چان
... میموری
پیش نمایش
نوککرها انسانها رو انگلی می کنند
هیچ راه حلی به چشم نمی خوره
فوشی که با میزوها به شهر رفته بود گذشته های دور رو بخاطر میاره
... دوستانی که از دست داده بود
این ظرفی که بدستش آورده برای کیه ؟
دردسر
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.