All language subtitles for [SubtitleTools.com] Fumetsu no Anata e S3 - 06

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مادر میزوها ، ایزومی

که باید مرده باشه ، بدنش توسط موجوداتی ... کنترل میشه به اسم

نوککرها

نوککرها ظاهر میشند

فوشی فعالیتهاش رو از سر میگیره تا به تهدیدشون پایان بده

فقط می خوام باور کنم که این دنیا واقعاً در آرامشه

ما قراره توی این دنیا زندگی کنیم و توش بمیریم

ترجمه و زیرنویس ❀❀Laleh❀❀ www.AnimeSubtitle.ir

اثبات آرامش

! خیلی خوب ، بعدی

از این احساس خوشم نمیاد

بقیه فناناپذیر نیستند

اینو می دونم

بالاخره یه دنیای آروم ساختم

بالاخره می تونیم با همدیگه باشیم

اما همه ی اونها قراره اول بمیرند

فکر کردن بهش رو تموم کن

همه یه روزی می میرند و دقیقاً به همون دلیله که

باید مطمئن بشم بتونند در آرامش باشند

! اونو بهت ثابت میکنم

! که این دنیا بهشتیه که بهش امیدوار بودی

می دونم چی گفتم ، اما چطور ثابت کنم که در آرامشه ؟

فکر میکنم نباید خودت رو باهاش درگیر بکنی

! درسته

نوادگان هایاسه نسلهاست که از قدرت نوککرها استفاده می کنند

فقط باید ثابت کنم که اونها الان امن و بی خطر هستند

اول ، باید سوء تفاهمی که در مورد میزوها برای توناری بوجود اومده رو رفع کنم

میشه باهات حرف بزنم ، فوشی-کون ؟

اما چطوری اون کار رو بکنم ؟

... در مورد بی انضباطیت

امروز صبح هم دیر اومدی

باید مثل یه دانش آموز شایسته رفتار بکنی

درک میکنم که از خارج از کشور اومدی

اما لازمه که خودت رو با فرهنگ یانومه وفق بدی

میشه ساکت بشی ؟ الان دارم فکر میکنم

! و اون موهای بلند

! خلاف قوانین مدرسه است ! باید کوتاهش بکنی

! مو ؟ البته

!هی ! گوش میکنی ؟

هی ، میزوها ، می تونی با این یه کش مو برای من درست بکنی ؟

ها ؟

یدونه لنگه اش رو برای توناری می خوام

خوب بنظر میرسه

هرچند ، این یه نشونه است که ما دوستان صمیمی ایم

می خوام که توناری هم بخشی از اون باشه

نمیشه ؟

... خوب ، اگه اون خوشحالت میکنه ، فوشی

! ممنون

شستیش ؟

ائـ ، یادم رفت

! توناری-سان

فکر کردم به این کلوپ ملحق بشم

! واقعاً ؟ عالیه

! به کلوپ تحقیقات اسرارآمیز خوش اومدی

کلوپ صنایع دستی

! توناری-سان

یه لحظه وقت داری ؟

دلم می خواد اینو داشته باشی ، یه کم قبل درستش کردم

فوشی اصرار کرد

مگه نه ؟

آره

نمی خوام

کاری کردم که باعث شده از من متنفر بشی ؟

ببخشید ، تقصیر تو نیست

فقط دوست دارم با احساسات خودم صادق باشم

اصلاً قصد ندارم که با تو صمیمی بشم

چرا نه ؟

میزوها اونو برای تو درست کرده

بخاطر اینه که من از نوادگان هایاسه ام

پس متوجه هستی

توناری ! نمی تونی انتخاب بکنی که به عنوان کی بدنیا بیای

تو اونو بهتر از هرکسی می دونی

مطمئناً می دونم

من خون یه قاتل رو توی رگهام دارم

برام مهم نیست که بهم بگی آدم دو رو من می خوام ازت محافظت کنم

فوشی ، این چیز کوچولو قرار نیست منو قانع بکنه که در آرامشه

! دریافت خوبی بود

امروز خیلی باد میاد

یوکی

فکر می کردم دیگه رفتی خونه

کی رفتی اونجا ؟

همین الان

فوشی ، بون-سان دنبالت می گرده

بون ؟

یکی پیدا کردم

یکی دیگه مثل ایزومی-سان که بدنش به کنترل چیزی در اومده

اون دختره ؟

نمی تونیم مطمئن باشیم که نوککرها هستند

اما یه فریبکار وجود داره که الان که داریم صحبت می کنیم بدنش رو کنترل میکنه

میشه امتحانش کنم ؟

باشه

اسمش میموریه ، ده سالشه

با والدینش که ازدواج مجدد داشتند و برادر خونده ی بزرگترش زندگی میکنه

خانواده اش متوجه تغییری در اون نشدند

و طبق معمول به مدرسه میره

خیلی چیزها می دونی

مستقیماً از خودش پرسیدم

فای اون اینجاست ؟

ایزومی-سان بخاطر من اونو آورد اینجا

... کی فکرش رو می کرد که واقعاً یکی پیدا بکنه

کاش هیچوقت این حقیقت رو نمی فهمیدم

اما حالا که این دختر رو پیدا کردیم ، می تونیم ... فرض کنیم که تعداد بیشتری

... فوشی ! چیکار داری

هی تو

یه لحظه وقت داری ؟

برادرم داره منو صدا میکنه ؟

باید همینجا منتظر بمونم ؟

آره فکر کنم

چیکار داری میکنی ؟

... نگو که

بون ، می خوام اون کار رو بکنم

آره

دلت نمی خواد باور کنی که نوککرهای بیشتری وجود دارند

و اگه اون یه نوککره ، تنها انتخابت شکست دادنشه

اون مرد کیه ؟

نمی خواهی جلوی منو بگیری ؟

دلت می خواد جلوت گرفته بشه ؟

اگه همش یه اشتباه باشه چی ؟

حالت خوبه ؟

... اون درست مثل

! میموری

فوشی ، دختره ازت می خواد اونو بکشی

منو ببخش

نمی تونم این کار رو بکنم

راه دیگه ای نیست ؟

بون ؟

اوه ، دیگه انجامش دادی

! میموری

! از میموری من دور شو ، عوضی

! اونی-چان

! الان دیگه جات امنه

! بیا فرار کنیم

! هی ، صبر کن

! مراقب باش

اتفاقی که امروز افتاد رو فراموش کن ، فوشی

... صبر کن ، می تونم قسم بخورم که یه نفر اونجا بود

تو ! من بهت خوردم ؟

نه ، من خوبم

مطمئنی ؟ می برمت بیمارستان

! بیا بریم

... اون بچه

! هی ، صبر کن

! فوشی

تا بعد

لعنتی ، گمش کردم

و مطمئنی که اون پسری که دیروز دیدی

از همون نوع قدرتی استفاده می کرد که تو داری

پس ، شاید آقای سیاه پوش چیزی در موردش بدونه

بارها صداش کردم ، اما پیداش نشده

برای همین خودم باید دنبالش بگردم

... هوی ، هوی ، هوی ، هوی

آه

حدس میزنم اون بچه اینجا باشه

مهدکودک شینونومه ؟

! هی ، بس کن ! صدمه می بینی

یه جور مرکز مراقبتی ؟

تو سیاه پوشی ، مگه نه ؟

این چه جور شوخی ایه ؟

چرا اون ظاهر ؟

بدنم رو از سطح جدا کردم

توانایی اتصال مجدد خودم رو به تو دادم ، دیگه ندارمش

تصمیم گرفتم یکی از موجودات این سیاره بشم و مراقب تو باشم

ها ؟

این بدن رو جوری شکل دادم که وقتی پانزده سالش شد

نتونه بخاطر بیاره قبلاً چی بوده

به عبارت دیگه ، تا چهار سال دیگه یه انسان عادی میشم

تو وظیفه ات رو تکمیل کردی

کار دیگه ای برای انجام دادن باقی نمونده

! صبر کن

منظورت چیه ؟ چی رو تکمیل کردم ؟

منظورت بدست آوردن همه چیزه ؟

اما هنوز چیزهایی هست که نمی تونم ... درستشون کنم ، مثل آب

درضمن ، همه ی موجودات زنده ای که ... نمی تونم ببینمشون و نوککرها

واقعاً همشون رو شکست دادم ؟

اون بچه ی دیروزی ، میموری ... تو دیدیش ، مگه نه ؟

آره

اونی که داخلشه نوککره

طی صدها سال ، هر نوککری که تونستی حس کنی رو شکست دادی

در همون مدت ، بعضی نوککرها تغییر کردند

بطور غیرقابل مشاهده ای کوچیک شدند

بجز اونهایی که دیدیشون

نوککرهایی که الان به دنیا هجوم آوردن و آلوده اش کردند حتی کشف هم نشدند

هجوم آوردند ؟

نوککرها دیگه به تعداد فراوان وجود دارند

... فوشی ... خوب ، تو هم همینطور

پیدا کردن این نوککرها براتون سخته ؟

آره

درست همونطور که فوشی نمی تونه از حشرات کوچیکتر تحریکی دریافت بکنه

... هرچه کوچیکتر باشه ، تشخیص دادنش سختتره

همینطوره

!وقتی متوجه شدی چه خبره چرا کاری نکردی ؟

نه فقط اون ، داری سعی میکنی یه انسان عادی بشی

بعد از اینکه منو وسوسه کردی که از ... زندگی لذت ببر و اون حرفها

مثل این می مونه که داری بهم میگی ! فقط اتفاق افتادنش رو تماشا کنم

صدها سال شده

نوککرها می تونستند تا آخرین دونه ی انسانها رو بکشند

اما اون کار رو نکردند

که یعنی ؟

نوککرها همزیستی رو انتخاب کردند

و دنیا به آرامش رسید

ما دیگه باختیم

نوککرها دیگه یه تهدید نیستند

دیگه کاری نیست که نه بتونیم انجام بدیم و نه باید انجام بدیم

به عبارت دیگه ، از حشراتی که روی پوستت می خزیدند فرار کردی

... بذار یه سوالی ازت بپرسم ، آقای سیاه پوش

این امکان وجود داره که فقط نوککرهایی رو که داخل بدن مردم رفتند رو شکست بدیم ؟

نمی دونم

شرایط لازم برای تسخیر شدن بدن یه نفر چیه ؟

چطور از هم تشخیصشون میدی ؟

نمی تونی

پس هدف نوککرها دیگه تکمیل شده ؟

بعد از اینکه کنترل رو بدست می گیرند چه اتفاقی میوفته ؟

اون فراتر از توانایی منه که بدونم

!می خواهی تسلیم بشیم ؟

! بهم بگو وقتی بدن یه نفر رو تسخیر می کنند چیز بدیه

! بهم بگو بدنشون مهمه ، بگو که اون ظرف یه شخصه

وقتی ظرف تغییر میکنه ، ذهن تغییر میکنه

کاملاً طبیعیه ، چیز بدی نیست

دیگه تقریباً وقت شامه

من میرم

! این کاملاً مزخرفه

! لعنتی

!ما باختیم ؟

!چه بلایی قراره سر میموری بیاد ؟ ایزومی-سان ؟

می خواهی برسونمت ؟

نه

می خواهی دستت رو بگیرم ؟

همه تمام این مدت کلی زجر کشیدند

... ما بالاخره

! اونو بهت ثابت میکنم

! که این دنیا بهشتیه که بهش امیدوار بودی

شکست مطلق

چیزی که داشتی می گفتی رو شنیدم ، فوشی

یوکی ؟ از کی داری تعقیبم میکنی ؟

! از دیروز

ها ؟

تو منو داری

تو رو دارم ؟

اصلاً می دونی چی داری میگی ؟

مادر میزوها-سنپای و اون دختره میموری

بدنشون توسط یه تشکیلات پلید تسخیر شده ، درسته ؟

ما باید نجاتشون بدیم

... نجاتشون بدیم

دلم می خواد ، اما داشتی گوش می کردی ، مگه نه ؟

هیچ راهی برای جنگیدن با اونها نیست

آره و حتی پیدا کردن نوککرها سخته

اما عجیبه ، مگه نه ؟

پس ، اون پسره چطوری در مورد میموری فهمید ؟

از کجا می دونست نوککرها داخل بدنش هستند ؟

اون یعنی اون پسر ابرقدرتی داره که بهش اجازه میده اون موجودات رو پیدا بکنه

اما بهت میگه که نمی تونی اونها رو شکست بدی

چرا ؟

اگه درست بگم ، داره بهت میگه باید استراتژیت رو عوض بکنی

فوشی ، ما قدرت کلمات رو داریم

حتی وقتی زور نمی تونه کاری انجام بده کلمات می تونند ذهنها رو تغییر بدند

بیا مجبورشون کنیم قول بدند از الان ! به بعد دردسر درست نکنند

به نوککرها میگیم بدنهاشون رو ترک کنند ؟

آره ، باید باهاشون آشتی کنیم

اون چیزیه که اهمیت داره

فکر نکنم بتونیم منطقی باهاشون برخورد بکنیم

نگران نباش ، مطمئنم نتیجه میده

بر چه اساسی ؟

هیچی

که اینطور

حق با توست

فهمیدم ، یوکی

بیا امتحانش بکنیم

اما یه قولی به من بده

! باشه

به هیچکس توی خونه نگو

حتماً ! چرا ؟

اونها رو از گذشته به اینجا آوردم چون فرض می کردم این دنیا امن باشه

اما دلم می خواد زندگیشون رو در لذت و آرامش بگذرونند

هیچوقت چیزی در مورد تهدید نفهمند

باشه ، البته

مطمئنی ؟

! حتماً ، حتماً

! بچه ها ، گوش کنید چی میگم

چی شده ؟

هیچی نشده

خوبه ، خوبه ، اسب

بخور

یه روز آروم دیگه توی این دنیاست

تا چهار سال دیگه یه انسان عادی میشم

چرا سیاه پوش سعی داره انسان بشه ؟

همیشه دلش می خواسته یه انسان بشه ؟

راستی ، اصلاً یه انسان چیه ؟

شاید برای تشخیص نوککرها ، اون چیزیه که لازمه ازش سر در بیارم

فرق بین انسانها و نوککرها چیه ؟

عشق

نوککرها احتمالاً عشق ندارند

چی باعث میشه اینقدر مطمئن باشی ؟

همونطوریه ، درسته ؟

پس باز هم دلیلی نداری

پس ، بهم بگو عشق چیه

... عشق بغل کردن و بوسیدن و

اوه ، درسته ، همه ی اون کارهایی که مسار میکنه

اون یعنی گوگو و توناری عشق ندارند ؟

در ضمن ، آشپزی و شستن لباسها و اون جور کارها ؟

می دونم ! شاید موضوع مهربون بودن با مردمه

سیر شدی ، اسب ؟

مادر میزوها الان واقعاً مهربونه

براش آشپزی میکنه و لباسها رو می شوره

پس شاید اون نباشه

عشق احساس تعلق داشتنه

یه احساس نوع دوستی ، گرامی داشتن همدیگه

درسته ، عشق از اعمال ناشی نمیشه

! اون هر پدیده ایه که از قلب میاد

خوب ، چرا داشتید در اون مورد حرف می زدید ؟

! برو ، برو

یه بچه دبستانی اونو درک نمیکنه این صحبت بزرگسالهاست

اونی-چان ، می دونی که هیچکس انتظار نداره که تو متوجه بشی

... بذار ببینم

مثلاً ، این اسب هنوز اسم نداره ، درسته ؟

منظور ؟

فکر میکنم ، وقتی که فوشی-سان یاد بگیره که اسب-سان رو دوست داشته باشه ، می تونه یه اسم بهش بده

اوه ، چه مزخرفاتی

... درسته

من عشق ندارم

هنوز درک نمیکنم که اون چیه

فکر نمیکنم که کاری که برای همه میکنم عشق باشه

فقط کاری که فکر میکنم درسته رو انجام میدم تا خودم رو راضی کنم

شاید نمی تونم عشق رو بدست بیارم فرقی نمیکنه به کی تبدیل بشم

مهم نیست تبدیل به چی بشم

درکش نمیکنم

فرقش رو نمی دونم

... لاکهای محکم ، فلسهای درخشان

اونها فقط ظاهر هستند

روح من همیشه برای خودمه

درک نمیکنم

دریا هیچوقت تغییر نمیکنه

اما موجودات زیادی اینجا هست ، یه جای استراحت

یه روزی عشق رو برای خودم میکنم

شکمم داره کم کم احساس گرم شدن میکنه

... زود باش

احساس میکنم باید شنها رو بکنم

! صبر کن

این عشقه ؟

یه لاکپشت دریایی

!فوشی ؟

... میزو

! اونطوری نیست که فکر میکنی

اونها خود به خود از بدنم خارج شدند

تو اونها رو گذاشتی ؟

آره

! خیلی بانمکه

! نخند

خیلی اشتباهه ؟

من تشویقت میکنم ، مامان

راستی ، تو چرا اینجایی ؟

می دونستی من اینجام ؟

کاملاً تصادفی بود ، تصادفی بود

داشتم قدم میزدم تا ذهنم رو خالی بکنم

دیروز و پریروز مدرسه نبودی ، دلم برات تنگ شده بود

نه ، هیچی

راستی چرا لاک پشت شده بودی ؟

ائـ ... فقط می خواستم یه کمی وقت بذارم و فکر کنم

فکر کنی ؟

می خواستم سر در بیارم عشق چیه

عشق ؟

به من نخند ! اون یه سوال جدیه

همینطوره

و چرا برای فهمیدنش اینقدر مشتاقی ؟

دلم نمی خواد تو بفهمی

که اینطور

اما من می دونم

واقعاً ؟

آره

می تونم در مورد عشق بهت یاد بدم

... فوشی

ببخشید ، چیزی نیست ، فوشی

از اون حرف منظوری نداشتم

فقط می خواستم کمکی بهت کرده باشم

ممنون ، میزوها

مجبور نیستی اون کار رو برای من بکنی

ببخشید ، چندش آور بود

نه ، منظورم اون نبود

! منو تنها بذار

ببخشید ، قصد نداشتم تو رو به گریه بندازم

! گریه نمیکنم

اما داری گریه میکنی

واقعاً متاسفم

چیکار باید بکنم ؟

نمی دونم

اگه گریه رو تموم بکنی هر کاری میکنم

پس بهم بگو

بهم بگو دلت می خواد در مورد عشق بهت یاد بدم

می خوام که در مورد عشق بهم یاد بدی

خوشحال میشم

پیش نمایش

یه دختر ، میموری ، بدنش ناعادلانه ازش دزدیده شده

نوککرهایی که توی این دنیا در خفا کمین کردند آرامش انسانها رو تهدید می کنند

هنگامی که فوشی درگیر جنگ میشه یوکی از قدرت عشق سخن میگه

حمله

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.