Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
میزوها مادرش ایزومی رو کشت
اما ایزومی زنده شد
کجا بودی ؟
صبحانه خوردی ؟
و یه شخص دیگه مقابل فوشی ظاهر شد
نیازی به نگرانی نیست ، میزوها-کون اونجاست
درضمن ، اون آرزوی خانمیه که پشت سرته
ترجمه و زیرنویس ❀❀Laleh❀❀ www.AnimeSubtitle.ir
کلمات ناشنیده
!مادر میزوها اینجاست ؟
جدی میگی ؟
! سیس ! صدات رو بیار پایین
خوب شد که میزوها رو آوردم اینجا
می تونیم ازشون بپرسیم واقعاً چه اتفاقی افتاده
ایزومی ، نواده ی هایاسه از نگهبانانه
میگه میزوها واقعاً بهش چاقو زده
می دونستم
پس الان کی داره وانمود میکنه که مادر زنده ی اونه ؟
... گمان کنم یکی از اون چیزهای سی جی باشه
بهت میگم اون چی فکر میکنه
اون موجودی که نقش مادر میزوها رو بازی میکنه ، درواقع یه نوککره
! امکان نداره
! من همه ی نوککرها رو کشتم
! تا آخرین دونه ی دشمن رو نابود کردم ! اون چیزی بود که سیاه پوش هم گفت
حق با توست
اما اگه اتفاقی یکی رو از نظر انداخته باشید چی ؟
سیاه پوش اون قدر بی احتیاط میشه ؟
شاید باشه
اگه واقعاً دست و پا چلفتی و بی عرضه باشه چی ؟
چی ؟
! هی ، سیاه پوش
! داره مسخره ات میکنه
! بیا بیرون و بهش بگو که چرا اشتباه میکنه
! زدی تو خال
عجیبه
خیلی وقته پیداش نشده
شرط می بندم خجالت میکشه ، راحتش بذار
در هر صورت ، نگران زندگی کردن میزوها-کون با اون فریبکارم
فوشی ، اونو به زندگی برگردون
... اما میزوها گفت
چیزی شده ؟
نه
تو همیشه طرفدار زندگی هستی
اون چیزیه که گفتی
درسته
ببخشید ، میزوها
مطمئنم یه جورایی نتیجه میده
عجیبه ! به زندگی برنمی گرده
آه ، معمولاً ، روح می پره
داخل بدن و بنگ ، برمی گردی به زندگی
!چرا ؟
بخاطر اینه که اون فریبکار داره از بدنش استفاده میکنه ؟
در گذشته هیچوقت اون اتفاق نیوفتاده
هیچوقت زمانی نبوده که یه روح واقعی نتونسته باشه به بدن واقعیش برگرده
بدنی که توسط یه نوککر دستکاری شده واقعاً چیزی بجز یه جسد متحرک نیست
اون انسان نیست
شکست دادن اون فریبکار ممکنه این معما رو هم حل بکنه
صبر کن
به فوشی بگو به میزوها بگه مادر قدیمی رفته و دیگه وجود نداره
بهش بگو اتفاقی که اون روز افتاده واقعاً یه خواب بد بوده
و اون مادر واقعیشه
اما چرا ؟
کارهایی هست که باید توی این شکل انجام بدم
همش همین
اگه اون چیز نوککر باشه ، پس یه جوری رشد کردند
باید آدمهایی که توی وضعیت من هستند و ما متوجهشون نشدیم وجود داشته باشند
اگه پیداشون کنیم می تونیم یه چیزی رو بفهمیم
من می تونم دنبالشون بگردم
اون چی گفت ، بون ؟
گفت همه چیز رو از میزوها مخفی کن
قراره برای در امان نگه داشتنش یه تحقیقاتی بکنیم
به محض اینکه چیزی فهمیدم بهت خبر میدم
می خوام که تا اون موقع حواست بهش باشه
حواسم بهش باشه ؟
خوب دیگه ، از فردا موفق باشی
تو رو توی رده ی تحصیلی توناری گذاشتم
دارم در مورد مدرسه حرف میزنم ، مدرسه
یه زندگی جدید ، خوبه مگه نه ؟
خوب ، بیا تو
فوشی
از آشناییتون خوشحالم
موهاش سفیده
خارجیه ؟
یه جورایی جذابه ، مگه نه ؟
خوب ، می تونی روی اون صندلی خالی اونجا بنشینی
باشه
باشه ؟
مهم نیست
می تونیم بعداً در موردش حرف بزنیم
توناری هستم
از آشناییتون خوشحالم
من تاحالا مدرسه نرفتم ، پس باید کمکم کنید
هی ، چطوری از این استفاده میکنی ؟
اوه ، اینجا
اینجوری فشارش بده
... ها
راستی ، همه چیکار دارن می کنند ؟
اوه ، فقط چیزی که اونجا نوشته شده رو کپی کن
که اینطور ، ممنون
! این حرف نداره
اون همون دانش آموز انتقالیه که همه در موردش حرف می زنند ؟
! اوه ، خیلی خوشگله
هی ، فوشی-کون از کجا اومدی ؟
از بالا ، گمان کنم ؟
از کدوم کشور ؟
نمی دونم
چی داری میگی ؟
میگم ، می تونم به موهات دست بزنم ؟
آره
خیلی نرمه
اون دخترها خیلی چاپلوسند
چه اشکالی داره ؟ ولشون کن
هی ، فوشی-کون ، به کدوم کلوپ ملحق میشی ؟
کلوپ ؟
ما توی کلوپ ناگیناتا هستیم
اوه
هی ، میزوها ، تو توی یه کلوپی ؟
قبلاً ناگیناتا هم انجام می دادم ، اما دیگه ادامه ندادم
اوه ، که اینطور
الان توی همون کلوپ یوکی هستی
آره
هی میزوها ، شنیدم دیروز با یکی از سال پایینیها میگشتی
والدینت الان دیگه کمتر سختگیری می کنند ؟
پس بیا بعضی وقتها با من هم وقت بگذرون
... نمی دونم
بهش فکر میکنم
! هاننا
خونه ی آئوکی-کون چطور بود ؟
خوش گذشت
کلی آدم اونجا هست
فکر کنم بدونم از کی خوشت میاد
! بس کن ! لازم نیست اسمش رو بگی
! به هر حال قراره اشتباه باشه
هرچند تعجب کردم که مادرت اجازه داد
آره
همه چیز بین من و مادرم تغییر کرده
پس برات عالیه ؟
همینطوره
مامانم الان حرف نداره
یعنی اگه مادرت اون حرف رو بشنوه چه فکری میکنه ؟
نمی دونم ، شاید از خوشحالی گریه بکنه
درباره ی چی دارید حرف می زنید ؟
درضمن ، این دانش آموز انتقالی جدیده ؟
آره ، فوشی
ائـ ، این همون کسی نیست که آئوکی-کون در موردش حرف میزد ؟
مادرت احتمالاً ناامید میشه
! بس کن
چرا الان در اون مورد حرف میزنی ؟
! میزوها
ببخشید ! چیز اشتباهی گفتم ؟
اون تقصیر تو نیست
بون ! تو چرا اینجایی ؟
یه کار اینجا گرفتم تا بتونم مراقب شماها باشم
! من داداش فراش مدرستونم
خفنم ، مگه نه ؟
فوشی ، مادر میزوها ، ایزومی-سان گفت ممنون بابت حرفی که زدی
اوه ، باشه
خوب ، چیزی فهمیدی ؟
هنوز نه
خیلی پیش نمیاد با یه روح که توی وضعیت یکسانی با ایزومی-سان باشه روبرو بشی
... همینطوره
هی ، فوشی-کون ، با میزوها صمیمی ای ؟
صمیمی ؟ فکر کنم عادی ایم ؟
کجا و کی با هم آشنا شدید ؟
این اواخر
اوه ، ما یه آشنای مشترک داریم
که اینطور
شاید تعجب بکنی ، اما باید ازش دور بمونی
اون یه عوضیه
عوضی چیه ؟
یعنی یه هرزه است
هرزه چیه ؟
یکی که سعی میکنه خودش رو به مردها بفروشه
بفروشه ؟
... یه فاحشه
بعداً بهت میگم
ممنون
دیدید ؟
! بهتون گفتم اون وجود داره
! پسر هیولایی ، اسلحه ی نهایی و پیک خدا ، فوشی
! اون واقعیه
اون افسانه ای ؟
میشه بهت دست بزنم ؟
نرمه
و گرمه
مدرک واقعی بودنش چیه ؟
قول میدید چیزی که الان قراره ببینید رو به هیچکس نمیگید ؟
فوشی ، می تونی یه چیزی درست بکنی ؟
باشه
! نباید اونو می دیدم
! این واقعیت نیست
! اسرار آمیزه
! باورم نمیشه ! خوشمزه است
اوه ، بچه های این دوره و زمونه چطور می تونند همه ی اینها رو تحمل بکنند ؟
ریاضی ؟ علوم ؟ ورزش ؟ اونها دیگه چی هستند ؟
از گوش کردن به اون بزرگسالهای پرافاده جایزه ای چیزی بهتون میدن ؟
ائـ ، میشه بپرسم کی هستی ؟
اون توناری-سانه
جنگجوی نور
اون با فوشیه
میگم ، میشه ما به این کلوپ ملحق بشیم ؟ اسمش چی بود ؟
می تونیم ملحق بشیم ؟
! نمیشه ، نمیشه ! ظرفیتمون تکمیله
همینجوری ردشون نکن
چه اشکالی داره ، معاون ؟
! لعنت بهت ! میرم لوتون میدم
هر کاری دلت می خواد بکن ! هرکسی نمی تونه ! به کلوپ تحقیقات اسرار آمیز ملحق بشه
! خنگول ! اوتاکو
هی ، میزوها ، از دیدن اینکه اینقدر ناراحتی متنفرم
یه موقع که حوصله داشتی بهم بگو چه اتفاقی افتاده
من خوبم
چیزی نیست
مخفیش نکن
ما دوستیم ، مگه نه ؟
راستی ، چرا اون کش مویی که بهت دادم رو نبستی ؟
ببخشید ، یادم رفت ببندمش
تو یه دوستی ، مگه نه ؟ یادت نره
من میرم خونه ، فوشی-سان
... میزوها
! سنپای
پس ، من هم میرم
بین تو و اون دختره خبریه ؟
نه ، هیچی
فقط دلم خواست برم
! تا بعد
! فقط چون حوصله اش رو نداری از کلوپ فرار نکن
اون دیگه چیه ؟
جدی
! به موقع رسیدم
ساکی ، دیر کردی
فوشی-کون رو ندیدید ؟
اونجاست
... میزوها
چیه ، اون موضوع اذیتت میکنه ؟
اون گفت یه آشنای مشترک دارند
فکر کنم نمیشه بخاطر دوست بودنشون مقصر بدونیشون
وقتی آماده بودید شروع کنید
باهاش حرف زدی ؟
آره فکر کنم
فونا کجاست ؟ باز هم غایبه
نمی دونم
چرا نه ؟
قبلاً با هم صمیمی بودید ، چیزی شده ؟
نه چیزی نشده
واقعاً
... با اینکه توی مدرسه است
بهش بگید به موقع برای تمرین بیاد
بله
حس میکنم مردم بخاطر اینکه اون از تمرینها در میره دارن به ما مشکوک میشند
می دونم
اون اصلاً چرا باید ساکی رو بخاطر دلشکستگیش سرزنش بکنه ؟
یادت میاد وقتی یه سال اولی پاش گیر کرد به چوب بامبو و افتاد زمین و صدمه دید
چطور سر همه داد زد ؟
بیاید بریم گرم کنیم
... آره
هی ، دیشب مونانیجی رو دیدی ؟
نه هنوز ، ضبطش کردم
هی ، فوشی ، منو دوست داری ؟
ها ؟ آره
ازت بدم نمیاد
چی شده ؟
در مورد اون موقع ببخشید
چون ازت متنفرم حرف مادرت رو پیش نکشیدم
فقط نگرانت بودم
اوه ، آره
اشکالی نداره
ازش ناراحت نشدم
خدا رو شکر
هنوز چیزی در مورد مادر حال حاضرت نفهمیدیم
اما حواسم بهش هست تا تو توی خطر نیوفتی ، پس نگران نباش
باشه ، ممنون
... برگردیم سر سوالم
کسی هست که دوستش داشته باشی ؟
آره ، هست
ائـ ؟
آه ، اون دختره با پوست تیره ، توناری ؟ خوشگله
آره
... و یوکی ، آیکو ، کازومیتسو
همه ی اونهایی که با من صمیمی اند رو دوست دارم
اوه ، هرچند کنار اومدن با مسار یه کمی سخته
اوه ، ترسوندیم
منظورم اون نبود
!اون دو تا با هم قرار میذارند ؟
قرار چیه ؟
! من هیچی رو نمی فهمم
! سیس ! صدات رو می شنوند
چون ما نمی تونیم صداشون رو بشنویم ! اونها هم صدامون رو نمی شنوند
اونها کی هستند ؟
هایرو و گوگو ، با ما زندگی می کنند
چرا اینجایید ؟
اتفاقی دیدیمتون ، برای همین اومدیم اینجا
با اون ماسک میری مدرسه ؟
آره
تا حالا کسی رو داشتی که توی قلبت جایگاه ویژه ای داشته باشه ؟
جایگاه ویژه ؟
دارم می پرسم تا حالا عاشق شدی یا نه ؟
ببخشید ، واقعاً نمی تونم این موضوع رو متوجه بشم
که اینطور ؟
فوشی-سان ، امروز توی مدرسه خیلی محبوب بودی
محبوب ؟
فکر کنم الان کلی از دخترها قراره ازت بخوان باهاشون قرار بذاری
نمی تونی با هیچکسی قرار بذاری
قرار بذارم ؟
رابطه ی قبل از ازدواج
اوه ، اون رابطه ای که همدیگه رو می بوسید و اون چیزها
مسار تمام مدت از اون کارها میکنه
! باید با یکی قرار بذاری که واقعاً دوستش داری
واقعاً ؟
! بله ، واقعاً
درضمن ، نمی تونی قبل از اینکه به من بگی باکسی
وارد همچین رابطه ای بشی
چرا اونی که باید تصمیم بگیره تویی ؟
خوب ، یعنی چرا ؟
قصد ندارم حالا حالاها اونجور چیزها رو تجربه کنم
نمی دونم واقعاً چه جوریه
اما با خوندن کتابها و دیدن بقیه ی مردم می تونم بفهمم که مهمه
درضمن ، حتی اگه تجربه اش کنم
قراره آخرش بیشتر و بیشتر بخش نامربوطی از زندگی طولانی من بشه
وحشتناک میشه ، نه ؟
فوشی حتی اگه به یکی علاقه داشته باشی هم باهاش قرار نمی ذاری ؟
در این مورد کاری نمی تونم بکنم
پس کاری نمیکنم
پس اگه من ازت بخوام با من قرار بذاری چیکار میکنی ؟
همون کاری رو میکنم که الان توافق کردیم بکنم
با هیچکس قرار نمیذارم
اگه یکی از نزدیکانت دوستت داشته باشه چی ؟
چیکار باید بکنه که خوشحالت بکنه ؟
ممنون میشم که هیچ کاری نکنه
من دیگه میرم خونه
! کاملاً با هم صمیمی شدند
آئوکی-کون ، فکر نکنم اونها اون رابطه ای که تو فکر میکنی رو داشته باشند
!چی باعث میشه همچین فکری رو بکنی ؟
اگه توی رابطه بودند
وقتی توی همچین معبد متروکه ای نشسته بودند خیلی عاشقانه تر رفتار می کردند
چرا مستقیماً از میزوها نمی پرسی ؟
! نمی تونی از صدمه دیدن بترسی
! قوی باش
! جسور باش ! اونجوری جذابتر میشی
! درست میگی ! امتحانش میکنم
! ایتاداکیماس
... سنپای ، سنپای
... دوست پسر ، دوست پسر
! انجامش میدم
گوگو-کون ، توی مدرسه کسی چیزی در مورد ماسکت نگفت ؟
راستش ، نه واقعاً
جدی ؟ عالیه
اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو
چرا با یه دکتر حرف نمیزنی ؟
شاید باید به فکر جراحی بازسازی صورتت باشی
و نمی دونیم اون مشروب توی شکمت کی قراره منفجر بشه
و هایرو-کون ، چرا نمیری دندون پزشکی تا دندون مصنوعی بسازی ؟
دلم می خواد این کار رو بکنم
منم می خوام یه کاری رو امتحان کنم
دوست دارم شن بازی کنم ، اما دلمم می خواد بتونم بیشتر کمک کنم
تو و اکو-چان رو برای تحصیل در خونه ثبت نام کردم
تحصیل در خونه ؟
آره ، ازش لذت می برید
کای-کون ، کار پیدا کردنت چطور پیش میره ؟
راستش ، دلم می خواد یه کارگاه باز کنم
نمی دونم امیدواری روی چی کار بکنی اما من از اونجور پولها ندارم
نگران نباشید
موسسه پشتیبانی ارائه میده
خیلی خوب ، من دیگه میرم
به سلامت ، میزوها
من رفتم
مراقب ماشینها باش
باشه
بنظر میاد مادر فریبکار میزوها مثل همیشه است
بنظر میاد به سلامت به مدرسه میرسه
دنیا هنوز آرومه
فو-چان کجاست ؟
دیروز صبح هم ندیدمش
نگرانم
هی ، من اینجام
!کجا بودی ؟
قدم میزدم
نگو که با اون دختره میزوها بودی
!ائـ ؟ واقعاً ؟
! حرف نداری ، فوشی
حقیقت داره ؟
فکر میکنم نباید خودت رو باهاش درگیر بکنی
! هی ، من برگشتم
دخترها ، بفرمایید بخورید
برای آقایون هم هدیه دارم
! دختر اینجاست
توی مسابقه ی اسب دوانی برنده شدی ، ها ؟
ممنون
این شوچوی خوبیه
مسار اوجی-سان ، برای ما هیچی نداری ؟
باشه ، چی می خواهید ؟
یه کلاه
یه دوچرخه
اونها رو خودتون بخرید
با جوانترها خیلی رفتار سردی داری
این دوران بدک نیست
با از بین رفتن نوککرها ، حس میکنم انگار دنیا منو دوست داره
بفرمایید
خوب
اینجا هم همه در آرامشند
فوشی-سان
مدرسه
! میزوها-سنپای
زود بیدار شدی ، یوکی-کون
سنپای ، دوست پسر داری ؟
نه ، فقط کنجکاو بودم
اگه دلت نمی خواد مجبور نیستی بهم بگی
دارم
! البته
معلومه که داری
چرا نداشته باشی ، درسته ؟
اگه شوخی نمی کردم چی ؟
! تشویقت می کردم
اگه از یکی خوشت میومد که علاقه ای بهت نداره چیکار می کردی ؟
سنپای ، می خواهی من چیکار کنم ؟
هیچ کاری نکن
! درسته ، درسته
! دردسر میشه
اگه شوخی نمی کردم چی ؟
! وانمود می کردم هیچوقت هیچی نشنیدم
در غیر اونصورت ، خیلی ناراحت می شدم
! می فهمم
! می دونم چه حسی داری ، یوکی-کون
واقعاً درک میکنی ؟
! آره
! من تمام تلاشم رو میکنم
! بیا هردومون هر کاری از دستمون برمیاد رو انجام بدیم
باشه
شما دو تا چیکار دارید می کنید ؟
! اوه ، امروز اونو به موهات بستی ، هاننا
میزوها یه دختر عادیه
منظورت چیه نباید خودم رو باهاش درگیر کنم ؟
آره ، عادی بنظر میرسه
مثل هایاسه و هیسامه و کاهاکو
اولش
اما هیچوقت نمی دونی کی ممکنه بهت ضربه بزنه
می فهمم که نگرانی
اما دیگه خبری از نوککرها نیست
خیالت راحت باشه
می دونم
وقتی روی یه صندلی می جنگیدی صدها سال تماشات کردم
اون زمانها خسته کننده بود
منتظر بودن برای تو تا بیدار بشی ، ندونستن اینکه اصلاً کی بیدار میشی
اما اگه دوباره مثل زندگی قبلیت هر چیزی که درونت هست رو بدزدند چی ؟
می خواهی دوباره بون رو مجبور بکنی خودکشی بکنه ؟
! من اون کار رو نمیکنم
اون جایگزین کاهاکو برای توست چون موفق نشد به دوران فعلی برسه ؟
فکر کنم کاهاکو یکی از دوستانت بود
حتماً ، مشکلی نیست
اما فقط چون مارچ مشکلی با این موضوع نداره نمی دونم تو هم نباید مشکلی داشته باشی یا نه
شاید اگه مارچ بزرگسال بود یه جور دیگه فکر می کرد
چرا باید با آدمهایی که منو کشتند کنار بیام ؟
!چرا اون حرف رو میزنی ؟
! ما نوککرها رو شکست دادیم
! اونها توی بدن میزوها هم نیستند
فقط می خوام باور کنم که این دنیا واقعاً در آرامشه
ما قراره توی این دنیا زندگی کنیم و توش بمیریم
چیه ؟
فکر می کردم وقتی ما رو به زندگی ! برگردوندی نقشه همون باشه
! نگو که اون موضوع رو درنظر نگرفته بودی
... خوب
! توناری ، اونو بهت ثابت میکنم
! که این دنیا بهشتیه که بهش امیدوار بودی
پیش نمایش
سایه های شومی توی یه شهر ساکت ظاهر و ناپدید میشند
بون بدنبال سرنخی از نوککرهایی که هنوز در خفا کمین کردند می گرده
... دختر جوانی مقابل فوشی ظاهر می شود و
اثبات آرامش
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.