Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
!من از اینجور احساسی متنفرم
احساس اینکه کسی نمیخوادت ؛ تاحالا این حسو داشتی؟
.دارم
نمیدونیم چه کار اشتباهی کردیم که دیگران مارو پس زدن
خدای بزرگ ؛ این بچه ی کیه؟ کی گذاشتش اینجا؟؟ نگاش کن
یه گردنبند طلا؟ رین راپی؟ حتما اسم بچه اس؛ ببریمش داخل تا مریض نشده ؛ خدا میدونه چند وقته اینجا بوده
. این گل آسون زندگی میکنه ؛, آسون رشد میکنه و معمولیه و کسی بهش توجهی نمیکنه , مثل من
داره گریه میکنه ؛ میترسم عروس- قبل از روز عروسی فرار کنه تو دردسر افتادیم-
اوه خانوم - چه ناراحت کننده مااماان-
چالات دوست عزیزم
حالم رو پرسیده بودی
مثل چیزی که یه نفر گفت
وقتی که دیگران مارو نخوان ؛ این حس ...
خیلی دردناکه
دلم برای دوانگ ساوات تنگ شده ؛ هرچند منو رد کرد
اما هنوزم دلم براش دلتنگم
پوست نرم و صافش
صورت زیبا و لبای خوشرنگش
همه ی اون خاطرات دارن منو میکشن
خیلی خوشگله ؛ موافق نیستی؟
چی مامان؟
.بعضی زنها فقط از خارج قشنگن , ظاهرشون زیباست
.اما بعضیای دیگه درون زیبایی هم دارن؛ قلبشون پر قشنگیه
و تو کدوم رو دوست داری پسرم؟
. درمورد چی حرف میزنی مامان ؟؟اصلا نمیفهمم
.معلومه که میفهمی؛ نیازی نیست نظاهر کنی
.نگاه کن چقدر خونه سرزنده به نظر میرسه ؛ همش کاره اونه
.میدونستم کاره توئه و کار مای سای نیست
.خیلی وقت آزاد دارم
حتی بوش هم با همیشه فرق داره؛ این غذای سلطنتیه نه؟
خون یینگ ... مامانم یادم داده
اگه غذای خوب بخوریم ؛ زندگیمونم خوب خواهد بود
.خیلی ممنونم؛ خیلی ازت ممنونم
ساران نمیتونه دربره( از مهارت آشپزیت) من مطمئنم
این خمیر فلفل خیلی خومزه اس ؛ مای سای هر چند مدت اینو درست کن؛ حتی میتونی هرروز درستش کنی
اون خمیر فلفل رو- بهش نگو -
.این چند روز غذاتو تموم میکنی ؛ خوشحالم
اون خوشحاله
.گرفتیش یا نه شرم؟ گرفتمش پی-
.هنوزم گرفتیش؟ - آره پی -
اوه پی رین ؛ چرا ولش کردین؟ الان پرده کثیف میشه که
.برو به مای سای بگو بیاد کمکت ؛ یادت دادم که چجوری انجامش بدی
.پی زود برمیگردم
.بهت گفتم بهم بگی خون نه پی
اوه ... اما گفتین بهتون بگم پی
ازت میخوام خون صدام بزنی
.باشه خانوم
.بهتون میگیم خانوم ؛ چون شما زن کلانتر هستین
.قرمز شدین
.کارتو تموم کن ؛ من میرم تو باغ قدم بزنم
.الان بیشترم قرمز شدیناا
چیزه کثیفی رو صورتمه؟
نمیتونه ازش چشم برداره
چرا زل زدی به من؟
دفعه قبل گفتی که نگات نکردم
.از الان به بعد میخوام هر وقت شانسشو داشتم نگات کنم
.چائو خون بومرانگ و بابام باهم دوستای صمیمی بودن
.میخواستم دختر و پسرشونو بهم بدن که دوستیشون ادامه دار باشه
اما الان ... اون منو ..
چی میبینه؟
.اون ترحمی که بهم داشته به نظرم شرم اوره
درمورد چی حرف میزنی
تو اسم دیگه ای داری؟
هاه؟
یه اسم بجز برارالی ؛ اونی که تو خونه صدات میزنن
برارلی اسم طولانی ایه که بخوام صدات کنم
میتونی رین صدام کنی
رین ؛ میخوای رین صدات کنم؟
.خیلی معمولیه
آره
.یه اسم ساده و معمولی ؛ مثل خودم
. خب ؛خب ؛ بهتر ازاین نمیتونست بشه
!باید برم به خون یینگ بهگم که هنوزم امیدهایی هست
.مای سای ؛سبزی هارو شستم
داری کارمو میدزدی ! چی میخوای؟
مای سای - اگه بخوای از اینکارا بکنی عصبانی میشم-
.ببخشید ؛ میتونی آشپزیتو بکنی؛ دیگه نمیام تو آشپز خونه
خمیر فلفل ! یکم کیک
. میبینم ! منم میتونم انجامش بدم
.تو اینارو میریختی که بوی خوبی بدن و اینو
و میگوی خشک میرختی و میکوبیدی و میکوبیدی و میکوبیدی
!چجوری اینقدر سخته؟ خودمم میتونم انجامش بدم و خوشمزه بشه
چرا مزه اش مثل قبلیه نیست؟
.اما من عین چیزی که خانوم درست کرد درستش کردما
مای سای
مثل خانوم؟
.مهم نیست چجوری درستش کردی اما مزه اش مثل قبل نیست؛ حتما واسه رفع تکلیف درستش کردی و بهش توجه نکردی
یعنی ... قبلا ...
,خانوم فقط باغبونی نمیکردن , اون خمیر فلفلی که دوست داشتین
.عطر لباسا و همه ی کارا رو خانوم انجام دادن
خانوم کارای منو دزدیدن! میخوای منو پسرمو از اینجا بندازی بیرون نه؟
مای سای ؛ من همچین قصدی نداشتم , اصلا
کلانتر ؛ بگین دیگه ؛, شما همه ی کارایی که اون میکنه و غذایی که میپزه رو دوست دارین نه؟
.مامان .. چجوری میتونی بپرسی
.خون نو دارین قرمز میشین؛ خون یینگ نگاش کنین
.الان قرمز شدین
.من سیرم
.فرار نکن ؛ ازت جواب میخوام. موندن تو جایی که هیچ کسی نمیخواد مارو , کی دوست داره بمونه
.جوابت برام خیلی مهمه
چی میگی ها؟؟
.خون نو تو تله افتاده الان
!از هرکاری که میکنی خوشم نمیاد ؛ دوست ندارم
. خون نو میتونم با چشمای خودم ببینم که دوست دارین
.ممنون بابت جواب سرراست
برارالی کجا داری میری؟
خانوم داره وسایلشو جمع میکنه و میخواد برگرده پایتخت ؛ خون یینگ باید چیکار کنیم؟
.الان یه مسئله بزرگه میبینی مامان
واقعا باید بذاریم خانوم بره؟ پس عروسی و اینا چی میشن؟
.دخترشونو آوردم که سختی بکشه ؛ خیلی خجالت میکشم
.خودم شخصا میبرمش پایتخت ؛ ماشینو آماده کن نور
بله خانوم
.مامان نگاه کن چه حرفای بدی زدی
.چی؟؟ من که اونو ننداختم بیرون ؛ کلانتر انداختش بیرون
تو - چی؟؟-
اوم ... بفرمایین
اون خواست شخصا بره دنبالش؟ عجله داری نه ساران
.نمیفهمم چرا اینجوری جواب داد
کسی هست که کارای خانومو دوست نداشته باشه؟
.آشپزی و باغبونی و خونه داری ... خانوم همه ی اینارو انجام داده
...اینا چیزای کوچیکین اما جنبه های بزرگ دارن . عشق ...
.هرکسی که زندگی میکنه دوست داره عشق بگیره
.ساران قبلا شکست خورده ؛ آدمایی مثل اون جلوی عشق جبه میگیرن
.واسه همینم میترسه که عشق جدید رو قبول کنه
رین
هی ... رین رین
چرا میای دنبالم؟
.من کلانترم؛ وظیفمه که مراقب شهروندا باشم
میرسونمت - هی ولم کن -
ولم کن
وایسین
چی شده خانوم؟
خاله ؛ عمو - چی شده خانوم؟
.میشه منو برسونین ایستگاه قطار؟ - حتما ، سوار شین -
.زنمه ؛ یکم دعوامون شده
. زوجای جوون زیاد دعواشون میشه ؛ دقیقا عین ما که جوون بودیم
اگه همیشه اینجوری دعوا کنین ؛ قول میدم سالی یه دونه بچه داشته باشین! قول میدمم ( پناه بر خدا :)))) )
.مسائلتونو حل کنین عزیزم
بریم بریم
.داریم میریم- باهم حرف بزنین عزیزانم ؛ حرف بزنین
وایسین ؛ یه لحظه وایسین
خجالت میکشی که بذاری یه زن خودش بره؟
اگه اینقدر میخواستی من از اینجا برم؛ پس چرا خواستی بیام که باهات عروسی کنم؟
.این قصد مامانم بود
.من فهمیدم که نمیخوای این عروسی انجام بشه
گفتی یبار پس زده شدی ؛ یه زن پس زده تو رو نه؟
نمیتونی فراموشش کنی
نه نمیتونم
.اگه نمیخواستی ازدواج کنی باید از همون اول راستشو میگفتی
.سوارشو ؛ میرسونمت
قطاری که میره پایتخت نیم ساعت دیگه حرکت میکنه
اینجا که جاده راه آهن نیست
ساران داری منو کجا میبری؟
پیاده شو
دیروز اومدم اینج
خیلی خوشگله
آره خیلی خوشگله
.آفتابگردون ها همیشه راه خورشید رو دنبال میکنن
تو چی؟؟ هدفت چیه
خانواده ام
.اینجام که از خانواده ام قدردانی کنم
.آفتابگردونا شبا ناراحتن
یه دفعه ای خورشیدشون ناپدید شده
کجا رفته
.اونی که خورشیدته؛ اونی که نمیتونی فراموشش کنی
.سرکار برنامم دستگیریه ببر سفیده
.تو خونه هم تمرین تیراندازی میکنم و مهارتامو بیشتر میکنم
اما وقتی اینجام ؛ به خودم میگم
.که من آفتابگردوه هیچ زن دیگه ای نمیشم
نمیخواد نگران باشی
,بعد از اینکه منو ببری ایستگاه راه آهن
.برای همیشه میرم
,تو خوشگلی ؛ موهات
...پوستت ؛ چشمات
داری چیکار میکنی؟
زنی به این قشنگی حتما به همه ی مردای دنیا دروغ میگ
و من چی؟ تو چشم تو من چجوریم؟
.مردا مثل زنا نیستن؛ اینو وقتی ازدواج کنی میفهمی
.اما ... تو الان ازدواج کردی
.ولم کن
.منو میترسی ؛ ولم کن ,مامان گفت که درونتم زیباس ، هرکاری که میکنی
.آشپزی ؛ خونه داری و باغبونی
اینکارارو عمدا کردی که منو جذب کنی سمت خودتت
.دیوونه ؛خیلی خودشیفته ای
...اینکارارو کردم چون ...
.گل یاسمن منو یاده خونه ام توی پایتخت میندازه
.تمام خونه با گلای یاسمن پر شده .گلای خشک توی بسته ؛ کاریی بود که مامانم یادم داده بود
تمام اون غذاها ؛ غذاهای مورد علاقه ی بابام بود
دلم برای خونه ام تنگ شده ؛ دلم تنگ شده؛ میشنوی؟
مطمئنی که اینکارارو برای من نکردی؟ معلومه که برای تو نبودن؛ چرا باید برای تو انجامشون بدم؟
.اگه نذاری اون کارارو بکنم؛ بازم دلم برای خونه ام تنگ میشه
.تو نمیتونی جلوی دلتنگیت برای اون زن رو بگیری؛ منم نمیتونم جلوی دلتنگیم برای خونه رو بگیرم .خانوم برگشتن
چرا منو نبردی ایستگاه راه آهن؟ .تو خیلی ناراحت بودی؛ تورو فرستادن که عروس کسی بشی
اگه برگردی چجوری میخوای تو صورتشون نگاه کنی؟
خب تو منو انداختی بیرون - مای سای چی پرسید؟ - پرسید که کارای منو دوست داری؟
..و منم گفتم که دوست نداشتم ؛ اما نپرسید که
تورو دوست داشتم یا نه؟ ...اگه میپرسید ؛ منم جواب میدادم
.شاید
چجور دیوونه ایه؟؟ برارالی تو حتی خداحافظی هم نکردی؟
.ببخشید؛ اون موقع فراموش کردم اگه برگردی خونه ؛ یه مشکل بزرگ برای خانواده ات درست میشه.
.آبروشون میره؛ مردم پشت سرتون حرف میزنن ونمیتونی عروسی کنی
مردم چپ وراست پشت سرت جرف میزنن؛ تو که نمیخوای اینجوری بشه نه عزیزم؟ .امروز هیچ قطاری نبود واسه همینم گذاشتم بری بیرون
.برو داخل عزیزم
..شرم ؛ کجا؟ چیکار میکنن؟- مامان ... -
حتما مامان - حتما چی؟ حتما یه نفر سومی میخواسته عروسیشونو خراب کنه
کدوم نفر سوم؟؟ در مورد چی حرف میزنی؟
!چجوری میدونستم که .. - مامان ...- . تو خیلی دل رحمی
هرکاری که کردی رو دوست ندارم؛ خوشم نمیاد
اما ازم نپرسید که ... از تو خوشم میاد یا نه؟ اگه میپرسید ممکن بود جوابشو بدم ...
شاید
دیوونه ؛ رسما دیوونه ای؛ اصلا درکت نمیکنم سفر به هواهین خیلی خوش گذشت
خیلی خوشحالم که بهت خوش گذشته
دوانگ
باید بهت یه چیزی بگم چی؟
خیلی دوستت دارم
منم دوستت دارم .قسمت اصلی خونه ی شیرین
خستمه , هنوز وقت خواب نیست؟ ,اگه نمیخواستی توی دانشگاه تدریس کنی
.ازت میخواستم چند ماه دیگه هم تو انگلیس بمونیم
.میتونی بعد از یه حموم گرم استراحت کنی؛ آبو برات آماده میکنم .باشه
.خدمتکارا کجان؟؟ این مثل یه جنگل ساکته
چرا اونا درو باز نکردن ؛ خودت درو باز کردی؟ .اوم .... باید یه چیزی بهت بگم
چی گفتی؟؟؟ واقعا اینجا رو فروختی؟
.اینجارو فروختم که بتونم توی انگلیس درس بخونم .اما ... میتونیم یه هفته بمونیم اینجا؛ بعدا توی محله ی استادا یه خونه ی خوب میخرم
!رفتم یه نگاه انداختم و خیلی خوبن چرا بهم نگفتی؟
در مورد فروش اینجا؟؟ مگه مهمه؟
چطور میتونه مهم نباشه؟ مردم چی میگن؟ ( گِل بگیرن دهن مردمو ) خون چای ناریس خونه اش رو فروخته ؟؟ خجالت نمیکشی؟
.خون دوانگ ؛ اما من پروفسور دانشگاهم .میتونیم جایی زندگی کنیم که هیچ هزینه ای نداره و میتونیم بریم خارج
ما هنوزم آبرومونو داریم؛ من هنوزم 3 تا ساختمون دارم که اجاره اشون دادم .لازم نیست خجالت بکشیم
تو خجالت نمیکشی اما من خجالت میکشم ؛ خانواده ام خجالت میکشن . تو از قصد اینو از خانواده ام قایم کردی
.تو دروغگویی؛ بهم دروغ گفتی
.دیگه نمیخوام باتو بمونم,
خون دوانگ خون دوانگ خون دوانگ میشه یه تماس راه دور به پایتخت داشته باشم؟؟ این شماره اس بله میتونین-
.سلام ؛ منزل راپیپان ؛ بفرمایین .چالات ؛ خاله کایی هستم
خاله کایی؛ چقدر خوبه که صداتونو میشنوم ؛ از پاک تی زنگ میزنین؟
آره ؛ نگران بودم که ساران نتونه بهترین مرد باشه میدونی که عروسیش نزدیکه؟
عروسیش؟؟ با کی؟؟
.با نامزدش ؛ برارالی میدونستم؛ به هیچ کسی نگفته ؛ گذاشته خودم همه ی کارارو بکنم .سلام کلانتر؛ خون چورت
.این مغازه ماه پیش سرقت شده .اینجا فقط وسایل شیک و گرون خارجی رو میاره این سومیه درسته؟
سومی چی؟
فکرشو بکن؛اول کارخونه رو سرقت کردن .و بعدش یه رستوران
.و سومیش هم اینجا که کلی وسایل خفن میفروشه برنامه ریختن به پولدار قدیمی اینجا دستبرد بزنن
درسته؛ چه نظر خوبی .اگه میخواین با فروشنده حرف بزنین؛ مطمئن شین که توضیحاتش دقیق باشه
.باشه؛ یکم بهم وقت بدین تا مغازه دار بیادش .باشه
.خون نو اینو برات گرفته کی؟
کلانتر اون ؟؟ - آره ، گفت -
که شما خونه رو با پارچه ها تزیین کردین و غذا درست کردین و همشو از پول خودتون خریدین؛ اونم براتون این عطرو خریدن
چه فکری میکنه؟ رین عزیزم ؛ زندگیم مثل یه افسانه شده خون پانیت نظرمو در مورد عروسیمون پرسید که کجا دوست دارم باشه؟
چجور لباسی باید بپوشیم؟ کیارو باید دعوت کنیم؟
اون گفت بزرگترین عروسی پایتخت رو میگیریم قلبم هر لحظه احساس شادی زیادی میکنه
حس میکنم که هردومون داخل قصه هاییم ؛ تو چی؟؟ توام امروز و فردا عروسی میکنی ؛ خوشحالی عزیزترینم؟؟
برارالی عزیزم؛ عروسیم کاملا با مال تو فرق داره یه عروسی کوچیک که بیشتر شبیه مراسم دعای خون یینگه تا یه عروسی افسانه ای
داماد سرش با کارش گرمه ؛ میخواد به شهروندا کمک کنه که از شر گروه ببر در امان باشن برای من که عروسم؛ همه کاری ممنوعه و باید توی اتاق بمونم
هیچ چیزی شبیه یه عروسی افسانه ای نیست مثل یه زندانی هستم که منتظر زندان بانش هست
دوستتون دارم و دلتنگتونم . رین راپی ,امروز روز خوبیه که انتخاب کردیم تا برارالی همسر و
.و خانوم خونه ی کلانتر ساران بشه
.اگه بزرگترای فامیل فکر میکنن برارالی همسر مناسبی هست ما حرفی نداریم .کلانتر لطفا مهربون بهش آموزش بدین ؛ اون چیزی بلد نیست
.کی میدونه پول و طلا از کجا میاد ؛ ایشالا خوشبخت بشین .داری عروسی میکنیااا یکم خوشحال تر باش خیر سرت!! این مراسم پر از گرما و عشقه
آرزوی این روز رو داشتم اما عروسم دوانگ ساوات بود
.نه برارالی ؛ دلم گرفته یکم
.توام مثل من فکر میکنی؟؟ که عروست برارالی بو.مرونگ پراچاکیت نیست منتظر بودم ازم بپرسی
.عروست برارالی بومرونگ پراچاکیت نیست
من به ترتیب دعا میکنم سه گوهر ( بودا دراما و سانگها)ا
.هر دوی ما به یکدیگر احترام میگذاریم
.و با در زندگی با نیات خوب به یکدیگر کمک خواهیم کرد ممکن است برکات خود را بر ما ارزانی دارید
به هردوی ما
,اجازه دهید با خوشی و سلامتی
. سالیان سال یا یکدیگر زندگی کنیم بودا ؛خدایان ؛ شوهر عزیزم ؛ لطفا اجازه بدین این ازدواج فرخنده انجام بشه و فرزندانمون در شادی باشن
چیزی نیست نمیخواد شوکه بشین - نمیخواد نگران بشین ؛ دوباره اینارو میچینم ..
الان دیگه آماده ای
خون یینگ دوباره اسممو بگو.
مامان .خیلی لاغر شدی عزیزم
بابات تب داشت واسه همینم دخترا هم نتونستن بیان برای عروسیت
.میبینم مامان ؛ وقتی بابارو توی روز عروسی دیدی
چجوری عاشقش شدی؟ . شما نسل جدیدین دختر
. حتما فکر میکنین ازدواج مثل یه قصه و افسانه اس
مگه نه؟ . زن و شوهر عاشق همن و از همدیگه متنفرن
واقعا؟؟
.بعضی وقتا دلتون برای هم تنگ میشه ؛ یه وقتایی هم حوصله ی قیافه ی همدیگه رو ندارین ، راه های همو یاد میگیرین . مثل زبان و دندون
,مردم نسل ما با عشق ازدواج نمیکردن
.با غرور و آبرو ازدواج میکردن .با این قصد که اون تنها همسر باشه و زن و شوهر میشدن
با این قصد که تحمل میکنیم
و با تلاش مشکلات رو پشت سر میذاریم
همه فکر میکنن من آدم آرومی هستم
.اما راستش من اصلا صبور نیستم
. از الان به بعد رین ؛ فرار نکن
.تسلیم نشو .کاری که همیشه میکنی رو انجام بده
حتی اگه عشقی ازش نگرفتی ؛ حداقل احترامش به خودت رو در تمام زندگیت حس میکنی
میفهمی عزیز دلم؟
این.بند شما رو بهم وصل میکنه و نمیذاره چیزی بینتون اتفاق بیفته
آب دستمال رو تغییر میده و پاکش میکنه پس آب شکلش رو عوض نمیکنه
.پس توی زندگیتون در کنار همدیگه هم مثل آب باشین و همدیگه رو راحت ببخشین
.و مهربونی و لطفتتون رو به هم نشون بدین این زن همسرته
.یه زن که به سختی پیدا شده ؛ یواش یواش میفهمی منظورم چیه .ساران؛ لطفا خیلی خوب مراقبش باش
کلمه ی همسر ؛ یه کلمه پر از غرور و آبروهه
. وظیفه ات، امید و شادی دادن به همسرت و فرزندان آینده اته
یه نظر یه چیز معمولیه اما این وظیفه است که دنیا رو میسازه کسی مثل دوانگ ساوات آسیب ندیده و هنوز مونده
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.