All language subtitles for About.Family.2024.B2K

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

درباره‌ی خانواده

^_^- تیم ترجمه بیاتوکره تقدیم میکند ^_^- B2kVip.ir مترجمین: سپیدار، نیلوفر آبی، وایلت، یوکی / ویراستار: نیک

نوامبر 2000

نوامبر 2000 سئول

نوامبر 2000 سئول جونگنو-گو ساجیک‌دونگ

مهمونا می‌تونن بیان

خوش اومدین [پیونگمان‌ها]

خوش اومدین آماده باشین [پیونگمان‌اوک]

از کجا اومدیم؟

از خونه

از خونه؟

-از سئول - از سئول؟

هنوزم؟

ما از هیچ جا نیومدیم

از هیچ جا؟ آهاا

هممون از مادرمون به دنیا میایم درسته؟

حتی بودیسم هم از اونجا میاد از مادر

تناسخ یعنی ما به دنیا میایم زندگی می‌کنیم و می‌میریم

و این رو تا ابد تکرار می‌کنیم

این داستان در مورد اینه که

ما توی تناسخ‌های بی‌شمارمون

مادرهای بی‌شماری داشتیم

تعالیم بودا پناه می‌ده

«مادرم یه زمانی توی هر موجود زنده‌ای بوده»

این یعنی مهربونی

خب اگه موائه رییس صومعه می‌شد چی می‌گفتین؟

می‌شد یه رهبر منطقه‌ای ویژه تو خارج؟

چون فارغ‌التحصیل پزشکیه و علم غربی رو خوب بلده

چندتا زبان خارجی هم بلده پس مناسبه

مردم

اون مادرم بود

می‌خوام چندتا کلمه در مورد اینجا برای مادرها بگم

آرامش و خوشحالی درون من

-منگالیبی بیار - چشم الان

بله میارمش

-سس سویا می‌خوایم سس سویا - یه دقیقه صبر کن

-چندتا؟ - ده تا

من کیمچی می‌خوام

یه کم کیمچی دیگه لطفاً

سس سویا بیار

-اوه اون شماره ۱۵ه -شماره ۱۵؟

می‌خوام سفارش بدم

باشه الان

سلام روز بخیر

اوه راهب موائه

-روزتون بخیر - آیگو همچنین

سخنرانی‌تون امروز خیلی خوب بود

-خیلی تحت تأثیر شدم - خوب بود؟ آره آره

می‌شه اینو برام امضا کنین؟

حتماً

بودیساتوا مهربون

آروم بخورین یواش

پدربزرگ این نوشیدنی رو قبول کن

آیگو نوه بزرگم داره برام می‌‍‌‌ریزه

امروز مراسم یادبود پدربزرگ بزرگمه

مون‌سوک حتی نیومده

سمعکت سمعکتو بذار

می‌خوای با داد و بیدادت همه مهمونا رو بترسونی؟

آروم بخورین به چیزی فکر نکنین

بله نوش جان

بادوم بیارین

بازم ممنون خیلی بهت بدهکارم

-تارت - آیگو

رئیس صومعه آقای کانگ

منم همراهتون میام

امروز یه موضوع شخصیه

نه شکلی هست نه رنگی نه پوچی پس چطور می‌شه کار خصوصی و عمومی داشت؟

منم می‌خوام یه کم هوای سئول رو نفس بکشم

آقای کانگ شما تا اینجا برای مراسم اومدین و حتی مارو می‌برید

خیلی ممنونم

خب بریم

اوه اوه فکر کنم مون‌سوک رسید

منم من

آیگو وقتی وقتشه خودش میاد

اینطوریه که انگار اگه مثل یه توله‌سگ که می‌خواد دستشویی کنه بالا پایین بری زودتر میاد

چی؟ توله‌سگ؟

سمعکتو گذاشتی؟ آیگو

آفرین همینطوری بذار باشه

خواهش می‌کنم داد نزن

یه کم دیر کردم

چه ساعتیه که تازه پیدات شده؟

راهب لعنتی

حرفاشو زیادی گنده می‌کنه

دیر کردیم چون یه تصادف شد توی ترافیک گیر کردیم

منم درگیر کارای دنیوی بودم

اگه می‌خواین کسی رو دعوا کنین

منو دعوا کنین نه رئیس صومعه رو

اون چیه؟

می‌گه «اون»

سال اژدهای سفید [2000]

در روز نوزدهم از ماه دهم نوه فروتنش موئوک

چرا این همه مراسم یادبود داریم؟

اینجا خونه پسر بزرگه

آره واسه همین رئیس صومعه زیاد برای مراسم یادبود میاد سئول

خب مون‌سوک راهب شد

اوه وقتی گفت می‌خواد راهب بودایی بشه

پدرش نتونست جلوشو بگیره

آخرش گذاشت بره صومعه به شرطی که

حتماً تو مراسم یادبود شرکت کنه

قول باید عمل بشه

آره راست می‌گی

ساکت مراسم یادبود در جریانه

پس سمعکتو دربیار

ولی شما کی هستی؟

اسمم اینهَنگ گذاشتن روم

تازه شدم شاگرد دستیار استاد

شاگرد؟

می‌دونی نوکر یعنی چی؟

-آهان نوکر - آره

-آها می‌دونم - بله

فهمیدم

-آیگو - ساکت

پر از گوشت و ماهیه

فکر کردم گیاهیه

حتی اگه نباشه هم فقط خانواده می‌تونن بخورنش

من باید دسامبر برم مرکز مبلغین آمریکایی

فکر نکنم بتونم تو مراسم دسامبر شرکت کنم

کی اینو می‌خواد؟

احمق

به خاطر مراسم نمی‌تونی بری

چه جوری جرئت می‌کنی مراسمو

این تصمیم بالاترین مقام فرقه‌س

منم باهاش می‌رم

ساکت

خودت تنها برو زود برگرد

چرت نگو

-ما دیگه بریم - آیگو باشه

خانم خدا بهت آرامش بده

بی‌شرف وقتی قول می‌دی باید عمل کنی

تو قول دادی تو مراسم باشی بی‌شرف

-دستتون درد نکنه - باشه سفر خوبی داشته باشید

آیگو کی میز یادبودو جمع کنم؟

حتماً تو زندگی قبلیم کلی گناه داشتم

که باید تو مراسم یادبود خانواده هام باشم واقعاً

این دیگه نقض قانون کاره رسماً

نه

درسته نه؟

نه نه نه

آیگو

آیگو من واقعاً

باید ازت به خاطر نقض قانون کار شکایت کنم

و خودزنی برای اخاذی واقعاً

اوه حتی بوی الکل رو هم نمی‌تونی تحمل کنی

رسیدیم

-مون‌سوک بهت سر زد؟ - از کجا فهمیدی؟

کسی که آلرژی الکل داره

چرا جونشو به خطر می‌اندازه که الکل بخوره؟

تو اون بیمارستان باید خیلی سرت شلوغ باشه

بعد وقت می‌ذاری بیای اینجا هم سر بزنی

گایئون تو فوق‌العاده‌ای

احترام

چند بار قبلاً به لطف مون‌سوک اینو خوردم

چرا نمی‌فروشنش؟ اگه بفروشن ترکونده

می‌دونی درست کردنش چقدر خرج داره؟

ماهی توش خیلی گرونه

واسه همینه

این بادوم‌زمینی خانواده هامه فقط خانواده می‌تونن بخورنش

حتی اگه فقط یه نفر بتونه بخوره

آیگو مون‌سوک تو هر مراسم یادبود فقط زجر می‌کشه

باباش باید کلی مراسم برگزار کنه تا حداقل یه بار مون‌سوکو ببینه

به هوش اومدی؟

من کجام؟

آیگو داری فیلم بازی می‌کنی که یادت نمیاد

عجب بازی‌ای خیلی طبیعی بود

تشنه بودم یه کم آب خوردم

فکر کنم الکل بود

-گایئون ممنون از زحمتت - ممنون از ماندو

-زحمت کشیدی برامون - آقا مراقب سلامتی‌تون باشید

دیگه نمیام

-سفر خوبی داشته باشین - بفرمایید داخل

هنوز سرت گیجه؟

بیا بریم پایین تاکسی بگیریم

اتوبوس الان می‌رسه بریم با اتوبوس

آسمون شب همیشه همین‌جوری بوده

چرا تو زندگی دنیوی ندیدمش؟

اون راهب بزرگ به خاطر آسمون شب راهب شد

اونقدر آسمون شب براش قشنگ بود که نجوم خوند

صد و سی و هشت میلیارد سال عمرشه و نود و سه میلیارد سال نوری اندازه‌شه

میانگین دماش منفی دویست و هفتاد و یک درجه‌ست

هر چی بیشتر می‌خوند

بیشتر از کائنات می‌ترسید

تا جایی که دیگه نمی‌تونست به آسمون شب نگاه کنه

راهب شد

و بعد که فهمید همه چی به مطالعه ذهن بستگی داره

دوباره تونست به آسمون شب نگاه کنه

و تو چطور راهب شدی؟

مامانم خیلی مریض بود

فکر می‌کردم وقتی بزرگ شم دکتر می‌شم و مردم رو درمان می‌کنم

ولی همین که دکتر شدم مادرم فوت کرد

حتی وقتی مامانم مرد هم پیشش نبودم

یه جورایی همین باعث شد من اینجا باشم

آه عشق بچه‌ها

و تو چرا راهب شدی راهب اینهَنگ؟

خب تو زندگی دنیوی کارآگاه بودم

سال ۹۶ بود؟

وقتی المپیک تو آمریکا بود

سه سال بود دنبال یه قاچاقچی مواد بودم

که بالاخره تو اون منطقه گرفتمش

ولی اون بی‌شرف یهو گفت باید بره دستشویی

- من من دیگه نمی‌تونم نگه دارم - هی هی هی

لعنتی چه بویی میده

لعنتی - وای

هی فقط کارت رو بکن

کاغذ نداری مگه؟

چه حرف‌های چرتی می‌زنی؟

هی پاکش کن

لعنتی

هی هی هی اینجا کارتو می‌کنی بعد همین‌جوری ولش می‌کنی

با سنگ بپوشونش - بیا بریم دیگه

خوشت میاد آدمای ردشون می‌بینن کارت رو؟

وقتی گذاشتی

مثل یه برج سنگی بسازش

خوشگل بسازش

بعدش دیگه یادم رفت

به خاطر اون ارتقا گرفتن

اما خیلی زود

توی زندون مرد

هیچ معتادی نیست که زندگیش رو خوشحال بگذرونه

آخرش خواستم راه خودمو برم

ولی چند سال بعد دوباره اینجا برگشتم

نگاش کن جناب راهب

همه‌چی از اون برج کثیف شروع شد

اون موقع بود که به خودم اومدم

یه جایی شنیدم حتی بودا هم نیازشو برطرف می‌کرد

و اون موقع سرمو تراشیدم

اوه یه قورباغه یه قورباغه

صبر کن صبر کن

اوه راهب اینهَنگ راهب اینهَنگ

ای وای

من قبض‌های بیمارستان رو دادم

لازم نیست نگران باشی

اوه خرج بیمارستان خیلی بیشتر از چیزی بود که فکر می‌کردم

فکر کنم باید خونه و زمینو بفروشم

باشه مرسی عمو

چیزی نیست

مین‌گوک

ولی من عموت نیستم

چی؟

ما نسبت خونی نداریم من عموت نیستم

تو پسر برادرم نیستی

تو برای من غریبه‌ای

پس من کی‌ام؟ منو به فرزندی گرفتن؟

نه الان این مهم نیست

به خاطر شرایط خودم نمی‌تونم بزرگت کنم

برای همین باید تو یتیم‌خونه زندگی کنی

اونجا خوبه کلی دوست پیدا می‌کنی

بار امروز خیلی خوب بود

آره گوشت 440 هزار وون آرد 75 هزار وون

سبزیجات 90 هزار وون

مجموعش میشه 605 هزار وون درسته؟

دوباره

تقسیم کن - چشم

پیازچه مهمه - بله

شما صاحب پیونگ‌مانوک هستین؟

ببخشید

آه بله من تازه اون ساختمون رو خریدم

من مدیرعامل گروه دایه‌یونگ هستم

جای پارک کمه واسه همین خریدمش که پارکینگش کنم

از بنگاه پرسیدم قیمت بازارش بین1/2 تا 3 میلیارد وونه

من ۱/۵ میلیارد می‌دم برات

تو اون ساختمون رو خریدی؟

دوباره بگو

چند؟

خب چند میلیارد دادم

می‌پرسم چند میلیارد؟

حدود 50 میلیارد

لعنتی

باید وقتی 20 میلیارد بود می‌خریدمش

اگه صبر کنم تخفیف بیشتری می‌دن

لعنتی

چی منتظری؟ زود بیارش - چشم

می‌خوای معامله صبح رو خراب کنی؟

ببخشید ببخشید

لعنتی

ببخشید ببخشید

این دیگه چه وضعشه؟

ساختمون مون‌سوک رو اون‌طرف می‌شناسی؟

آره می‌خواستم اونو بخرم ولی گرون بود اینو خریدم

اون ساختمون مال اونه

توی یانجه‌دونگ و شینسا‌دونگ هم ساختمون داره

تقریباً یه تیکه‌شه

ماندوهای اینجا خیلی خوشمزس بیا بخور

پس من

لعنتی باید همون موقع می‌خریدم

زیادی چونه زدم؟

[صرفه‌جویی در آب و کاغذ کار بزرگ 4 برگ کار کوچیک 1 برگ]

اوپا

بریم خونه

من می‌خوام برم خونه - مین‌سون

دیگه خونه‌ای نداریم

چرا نداریم؟

یانگ‌پیونگ-گون یونگ‌مون-میون

مین‌سون اینجا خونه ماست الان

باید با من اینجا زندگی کنی

رایگان

اوه مین‌گوک بیا بشین

وقتی اومدی اینجا قیم تو که همون عموت بود

برای فرستادن مین‌سون به فرزندخواندگی خارج کشور درخواست داد

برای همین مین‌سون

باید به‌زودی بری مرکز فرزندخواندگی انجمن رفاه

این درخواست سرپرستت یعنی عموت بوده

ما کاری از دستمون برنمیاد

مینسون

دلم برای مامان و بابا تنگ شده

بریم

اُپا دلم گوشت می‌خواد

منم گوشت می‌خوام

و یه رولکس

دیشب وقتی صورتمو شستم درش آوردم و یادم رفت

یه نفر اومد و سریع برداشتش

این تنها کادوییه که برام مونده آخ

چطور بعد از مرگم به چشمای زنه‌م لی اوکهی نگاه کنم؟

کی این چیز خرابو برمی‌داره؟

اگه برداشتی حداقل به من می‌گفتی

صبح حسابی ترسیدم

این کار می‌کنه؟

می‌دونستم هیچوقت تعمیرش نمی‌کنی واسه همین خودم بردم و تعمیرش کردم

خانم بانگ صبح‌به‌خیر

اوه اومدی؟

آره صبح‌به‌خیر چه سرده

ای بابا آخرش شانس آوردی

این کادوی عروسی بود؟

بازم بگو

این یه

مدل دیتوناست که تو سال 63 تولید شده

بین کلکسیونرها طرفدار داره

اگه یه خریدار خوب پیدا کنی تا ۱۰ میلیون وون می‌تونی بفروشی

ده میلیون وون؟

هزینه تعمیرش زیاد شده پس ده سال آینده خبری از کادوی تولد نیست

دارم سوپ جلبک درست می‌کنم امروز همونو برای صبحانه می‌خوریم

-باشه - پس امروز تولدمه

آماده می‌شم ضبط می‌کنم

چیزایی که در مورد بودیسم کنجکاوند

و چیزایی که پیروان بودیسم

توی تمرینات مذهبی‌شون مشکل دارن

می‌تونید مستقیم از یه راهب بپرسید و همون‌جا جواب بگیرید

راهبی که امروز نصیحت‌های مفید می‌ده

این روزها حتی بین غیر بودایی‌ها هم محبوبه

نویسنده کتاب «از بقراط تا بودا»

رییس معبد بایک‌یانگ راهب موائه امروز پیش ما اومده

ممنون

خداحافظ

ببخشید یه

-لطفاً - بله کجا کجا؟

یه میز برای سه نفر؟ باشه الان میارم

ببخشید آقای هَم مون‌سوک اینجاست

آب لطفاً

هی پدر و مادرت کجان؟

از همون آقای هم بپرس

ببخشید شاید اینجا باشه

یه آقای هم مون‌سوک؟

هم مون‌سوک

اینجا نیست

چرا دنبال هم مون‌سوک می‌گردید؟

اگه می‌خواید از راهب چیزی بپرسید

تردید نکنید و تماس بگیرید

شماره تلفنی که باید بگیرید

۰۲-۷۱۸-۵۲۹۴ هست

[چی]

اووه؟ هنوز کسی تماس گرفته؟

آره این بار یه آقا با ما تماس گرفته

روز بخیر خوشحالم

لطفاً خودتونو معرفی کنید کی هستید و کجا زندگی می‌کنید

به هم مون‌سوک

یعنی به راهب موائه

بگید سریع بیاد خونه

بله؟

بعداً بهتون زنگ می‌زنم

مون‌سوک؟ مون‌سوک یه لحظه

بچه‌هات اومدن منو ببینن

مون‌سوک

دمت گرم

این بهترین کادوی تولد عمرمه

زود بیا

بچه‌هات؟

ببخشید یکی پشت خطه

اینجاست

بفرمایید

آه بله راهب بزرگ

با شوک جلوش وایسادم

ولی اینو تو دنیای عادی زیاد دیدم پس می‌دونم

۹۰٪ مواقع وقتی یه زوج جدا می‌شن

زن بچه رو به تنهایی به دنیا میاره و بزرگ می‌کنه

من سریال نمی‌نویسم

این همه‌ش واقعیته

تخم‌مرغ تخم‌مرغ تخم‌مرغ

الان داره فرار می‌کنه

آره آره آره همین الان گزارش می‌دم

لطفاً آروم باشید

اگه تو همچین شرایطی هیچی نمی‌شد

اونوقت عجیب بود

به کارتون ادامه بدید و خودتونو روشن کنید

ببخشید در

اپراتورو خسته کن

کیم بومین بیا

مون‌سوک?

چرا قایمش کردی؟

چی رو قایم کردم؟

غیر از تو کسی نبود

بچه‌م تو پیونگ‌مانگ به دنبالمه چون می‌خواد منو ببینه

جون‌هی؟

یا خدا از کجا فهمیدی

ای بودیساتوی مهربون

-چی بخوریم؟ - همینه آخ

خیلی خوب دارن پیش میرن

همه‌چی فروخته شد

-همین‌جوری؟ - آره

ولی چطور ممکنه فهمیده باشه؟

بیچاره که نیست

جون‌هی خیلی ریلکسه

[پیونگمانوک]

[حدسم درست بود با اون زن گذشته اومده تا بچه‌ها رو ببینه بعداً گزارش میدم]

-من مین‌سونم - ببخشید بستیم

اوه این که گایونه

روز خوبی داشته باشی

مون‌سوک

خیلی متاسفم

بابت رفتاری که تا حالا باهات داشتم

زود بیا تو

هی من جون‌هی رو نمی‌بینم

اون؟

این بچه‌ها پسر و دخترتن

زود بیا تو

گفتی هیچ‌کس جز من نیست

چی منتظری؟ چرا نمیای تو؟

میگن بچه‌های تو هستن درسته؟

درسته؟

امکان نداره

نه؟ ولی خودش میگه تویی باباش

کی گفت من باباتم؟

مادرتون کجاست؟

مامانمون فوت کرده

بابامون هم همین‌طور

توی تصادف ماشین مامان و بابا از دنیا رفتن

دیگه خونه‌ای نداریم

عموهامون اینو گفتن

عموهاتون؟

نه اونا رو به فرزندی نگرفتن

زن‌داداشم شماها رو به دنیا آورد

ولی با اسپرم اهدایی

برای همین رفتم بیمارستانی که به دنیا اومدم و فهمیدم

اون اسپرم اهداکننده

همین هام مون‌سوک بوده که اینجا زندگی می‌کنه

اکتبر ۱۹۸۸ سئول

خیلی خوابم میاد

برو صورتت رو بشور

هی بیا با ما درس بخون

چرا؟ من اینجا رو دوست دارم

مامان و بابام هر سال سالگرد ازدواجشون میرن خارج

الانم فرودگاهن

تو کی‌ای؟

-تو خونه من با دخترم چه غلطی می‌کنی؟ - بابا

هاها هاها

«هاهاها»؟ داری می‌خندی بی‌شرف؟

ها-هام مون من هام مون‌سوکم استاد

کلاس شما میام از دیدنتون خوشحالم

بابا من خودم بهش گفتم بیاد خونه و خودم بهش چسبیدم

اون هیچ کاری نکرده بابا

هی

اون باید التماس کنه تو چرا داری التماس می‌کنی؟

ببخشید-ببخشید-بو-بو-ببخشید ببخشید

بو-بو-ببخشید

دیروز CPR یاد گرفتیم و داشتیم تمرین می‌کردیم

سرتو بیار بالا

از لیسیدن همدیگه چی یاد می‌گیری؟ هان؟

ورزش می‌کنی؟

نه هیچ ورزشی نمی‌کنم

لنز می‌زنی؟

نه چشم‌هام ۱۵ تا ۱۶ه بدون عینک

ارتودنسی داشتی؟

نه

ببین من آدم تنگ‌نظر و بسته‌ای نیستم می‌فهمی؟

اینکه با گایون دوست شدی

می‌تونم قبول کنم

ممنونم

خب

ولی تماس فیزیکی ممنوع اجازه نمی‌دم

بله

این‌جوری سریع تأیید نکن

وقتی یه جوون داغ‌دل با کسی دوست میشه یه چیزایی پیش میاد

بله خب

یه لحظه بیا تو

-باهاشون برو هرچی گفتن انجام بده - چشم فهمیدم

مون‌سوک رو ببرین من با جویوپ میرم

روزتون بخیر

ورودی ۸۶ی؟

اسمم هام مون‌سوکه سونبائه‌نیم

باشه مشکلی نداری

استرس نگیر تا جوونی انجامش بده

بهترین کاری که میشه جوونی کرد چیه؟

وقتی آماده شد بذار توی این و ببر سر میز

چی بذارم توش؟

الان ۷۰۰ هزار زوج تو کشور با ناباروری درگیرن

توی ۱۰٪ موارد علت ناشناخته‌ست

۳۰٪ به خاطر ناسازگاری بین زوجینه

۳۰٪ هم مشکل پزشکی یکی از زن یا مرده

با یه حساب ساده یه زوج با پنج درمان می‌تونن نتیجه بگیرن

حدود یه میلیون دوز لازم داره

پس کسی نباید یه میلیون اهدا کنه؟

به نظر من باید این کارو بکنه

این موضوع خیلی جدی‌تر از اونیه که فکر می‌کردم

برای همینه که اینجاست

که بشه یه اهداکننده داوطلب

-من؟ - آفرین

[اتاق جمع‌آوری نمونه]

این‌ها بچه‌های تو هستن درسته؟

نه خب

خب مثل نصف کردن تربچه که نیست

تو اهدا کردی بعدش آدم شدن

این‌ها بچه‌ها هستن

بله یا نه؟

خب یعنی

آه خب

خب از نظر فنی ممکنه ولی

ساکت

تو اهدا کردی اون

اون

به بودا قسم بخور و اعتراف کن

بله یا نه؟

فکر کنم آره

خانواده "هام" نجات پیدا می‌کنه

نیاکان ما

عمو کچل

آیا عمو بابای منه؟

پس می‌تونیم من و داداشم اینجا زندگی کنیم؟

اسم تو چیه؟

مین‌سون

من باید با هواپیما برم خیلی دور

داداشم باید اینجا بمونه

پدربزرگ

کمکمون کن

کمک کن خانواده‌مون از هم نپاشه التماست می‌کنم

چی گفتی الان؟

خواهش می‌کنم بذار با مین‌سون با هم بمونیم

نه قبلش چی گفتی؟

خب پدربزرگ؟

پدربزرگ؟

آره من پدربزرگ شما هستم

من پدربزرگ این بچه‌ام ها؟

نوه‌های من باید با ما زندگی کنن

از حالا دیگه پدربزرگتون جوری بزرگتون می‌کنه که به هیچ‌کس تو دنیا حسرت نخورین

جدی می‌گی؟

معلومه

من مسئولیتتون رو می‌پذیرم و بزرگتون می‌کنم قبوله؟

همه چیزایی که تا حالا براتون نکردم رو جبران می‌کنم

نه نمی‌تونی این‌جوری بی‌پروا عمل کنی

تو دنیا رو کنار گذاشتی دخالت نکن

برگرد به صومعه

ای بابا کارت هم خوب بود البته

باید به صومعه شما صدقه بدم؟

الان دیگه بحث نکنیم

بچه‌ها دوست دارین با پدربزرگ چی کار کنین؟

-ها؟ چی - یه روندی داره

برو تو معبد بودایی دنبال روند بگرد اینا نوه‌های منن

کی حق داره بگه من با نوه‌هام زندگی کنم یا نه؟

ای وای چرا روز به این قشنگی رو خراب می‌کنی؟

ای وای این بچه درست مثل باباش و پدربزرگشه

پشت سرش همون‌جوری برآمده‌ست

پس مطمئناً خوب یاد می‌گیره

هی بابات هم وقتی کوچیک بود همین‌طوری بود نه؟

-بیا جشن بگیریم جشن - جشن بگیریم؟

تو روز تولدت نوه‌دار شدی خب باید جشن گرفت

واقعا؟

باید جشن صد روزگی و تولد یک سالگی رو با هم بگیریم؟

بچه‌ها چی دوست دارین بخورین؟ ها؟ ها؟

گوشت گوشت گاو

باید این‌جوری سرخش کنی تا بخوریم

ای وای کوچولوی ما هوس گوشت کرده

باید این‌جوری سرخش کرد

باید این‌جوری سرخش بشه تا بشه خوردش؟

بریم گوشت بخوریم

برو بهترین رستوران گوشت رو خبر کن

-آره - بریم بریم بریم

بریم گوشت بخوریم

به سلامتی اولین مهمونی کاری خانواده پیونگ‌مان

زنده باد

چه‌طوره؟

-خیلی خوشمزست - نوش جان

تولد بیا بیا بیا اینو بچش

اه خودت بخور دیگه

تو هر روز فقط ماندوهای ترک‌خورده می‌خوری کی همچین چیزی خوردی؟

اه خجالت می‌کشی؟ بیا بیا بیا

بچه‌ها این مرد به خاطر شما زنده‌ست

زیاد بخورین اشکالی نداره اشکالی نداره

پدربزرگ

یه گیلاس بخور

برای من این

به این فکر می‌کردم که وقتی بمیرم

کی سر سفره یادبود برام یه گیلاس می‌ریزه؟

پدربزرگ من می‌خوام دنده خام بخورم

با چی؟

آره نوه من باید زیاد بخوره

سفارش گوشت بده باشه؟

دنده ساده

اگه بیشتر خواستی دوباره سفارش بده باشه؟

ببخش و ممنون

دلیلی نداره

ولی یه غریبه از کجا می‌فهمه؟

تو از کجا مطمئنی من پدرت هستم؟

خیلی التماس کردم تا بهم گفتن

هیچ‌کس بهم نگفت فقط برام نوشتن

سانگسو می‌تونیم یه کمی همدیگه رو ببینیم؟

باید خوب بجوییش باشه؟

بابابزرگ یه نوشیدنی هم برات میارم

وای چقدر خوشمزه‌ست

زیاد بخور

باشه

حتی اگه بمیرم

لیوانی که نوه‌م بهم داده

می‌خورم و می‌میرم

-بابابزرگ - بابابزرگ

دیگه نمی‌تونم تحمل کنم واقعاً

پس داری می‌گی نمی‌دونستی قراره اینطوری استفاده بشه؟

گایئونال

فکر می‌کردم دستور داده جلوی ما رو بگیرن

فکر نمی‌کردم برای این کار استفاده بشه واقعاً

من هم اهدا کردم

خب نمی‌تونستم مثل تو ۵۱۷ بار انجام بدم فقط یه بار

اووه اوه پانصد ۵۱۷ بار؟ من؟

هزینه‌های سفر

رییس گفت که هر دوشنبه چهارشنبه جمعه و شنبه

هرچی شد بیا

اینجا شماره تماس شخصی و خونه‌ت رو بنویس

اگه نیاد من تا وقتی که بیاد توی توییت ادامه میدم

پس فراموش کن فکر دور همی رو الان

ولی چرا فقط یه بار انجام دادی؟

خب خب من

اون موقع معلوم شد که من کمبود اسپرم مادرزادی دارم

یا رب

صبر کن گایئون از جون‌هی حرف زد

بهترین و باارزش‌ترین ژن‌های دکتر هان مال تو بود

وقتی گایئون و من تصمیم گرفتیم بچه‌دار بشیم تو رو انتخاب کردیم

ای خدا

چطوری فهمیدی؟

بعداً فایل رو نگاه کردم

به هر حال معلوم بود که یکی از دانشجویان پزشکی اهدا کرده

فکر کردم کی می‌تونه باشه

من هم تعجب کردم که تو ۵۱۷ بار اهدا کردی

ولی در ۴۱۳ مورد بچه‌ها شکل گرفتن و به دنیا اومدن

دکتر هان معجزه کرد نه؟

۴۱۳ بار؟

۴۱۳ بار یعنی

اون‌هایی که از من اومدن به دنیا

۴۱۳ نفر؟

۴۲۰ نفر هفت‌تاشون دوقلو هستن

ای خدا یا رب

وقتی فهمیدم مال توست خیلی خوشحال شدم

خیلی خوشحال شدم ولی

تو خوشحال شدی ولی چی؟ چیه؟ چیز دیگه‌ای هم هست؟

گروه خونی جون‌هی B هست

گروه خونی جون‌هی A هست

گایئون آ

تو یک صفری

گایئون

خیانت کرده

خیانت کرد و یک دختر داره

...فقط

غیرممکنه

...به نظر میاد عوض شده

چطور تونستی بهم بگی؟

چقدر حقیر و بدبخت بود

چون منم دارم پیر میشم

زیادی گریه میکنم

برو هورمون درمانی کن! چون اینام علائم یائسگیه

بهم لیست کسایی که اهداکنندهشون مونسوک بوده رو بده

آقا، اگه این فاش بشه، غیرقانونیه

باشه

اینو بخور

جینسینگ قرمز که پولت واسش حروم میشه و معمولا هم نمیخوری

حتی اگه یکی دیگه هم بهت میده، بخورش

بفرما بفرما

آخ، واقعا - بچه‌ها؟-

مینگوک و مینسون

مونسوک بردشون پرورشگاه

من؟

مونسوک بردشون پرورشگاه

چه جراتی داره؟

تو چرا عصبانی هستی؟

من باید عصبانی باشم

که با زحمت بردمت بیمارستان و بعد آوردمت خونه

چه جراتی داری این کارو بکنی؟

ای وای، این واقعا دیوونه شده

ای خدا، واقعا

رفت دیگه مگه نه؟

اون پرورشگاه کجاست؟

هام مینگوک! هام مینسون

مینگوک! مینسون

مینسون

هام مینگوک! مینگوک

...جفتتون

- پدربزرگ!؟ - ای وای، نوه‌های عزیزم

لباستون رو بپوشین، باشه؟

- باید بریم خونه بیاین - نه

آقا، شما کی هستید که اینجور سر و صدا میکنید؟

اومدم هام مینگوک و هام مینسون رو ببرم

میگی هام مینگوک و هام مینسون؟

ولی من هونگ مینسون هستم

تو از دیروز هام مینسون شدی

من پدربزرگ پدریشون هستم

- نه! - بیاین بریم

شما کی هستید که همینطوری ظاهر بشید و این کارو بکنید؟

ما از این بچه‌ها مراقبت میکنیم

اونا خون من هستن، پس با خودم میبرمشون

چرا دخالت میکنید؟ ها؟ کنار برید

فورا از اینجا برید! باشه؟

این چه کار ناجوری هست؟

مگر رابطه خونی بین پدر و مادر و بچه که از طرف خداست رو نمی‌دونن؟

دارن گمراه نمیشن؟

نه، حتی اگه واقعا پدربزرگشون هم باشه

باید ثابت کنه که اونا نوه‌اش هستن و طبق روال عمل کنه

نمیشه همینطوری بدون دلیل این کارو کرد

اگه به این کار ادامه بده، چاره‌ای جز تماس با پلیس نداریم

پلیس؟ همین الان تماس بگیرین

- بیاین بریم خونه! - اوه، به بچه‌ها دست نزنین

پلیس رو خبر کنین

همه ایستگاه‌ پلیس رو صدا کنین

کی میتونه منعم کنه که نوه‌هام رو ببرم؟

گفتم به بچه‌ها دست نزنین

اونا نوه‌های من هستن

پدربزرگ نوه‌هاش رو میبره، چرا اینطوری رفتار میکنن؟

این آقا، واقعا

- واو، پلیس اومد - پلیسا واقعا باحالن

وقتی به پدربزرگم فکر میکنم، نمیتونم

اما چون به هم به عنوان عضوای کلیسا اعتماد داریم، بذارین برن

اما هرچه پیش بیاد، باید حتما تا ساعت مقرر پسشون بدین

بودای مهربان

بیاین بریم

آه، بودای مهربان! ممنون

...خانم، اگه میشه یک ورق جلبک دریایی بدین

این خوشمزه است

گفتین نوکر مونسوک بودین

دارین ما رو هم نوکر خودتون میکنین؟

میگی، نوکر؟

...خانم من، از روی دلسوزی، با نیت خوب و داوطلبانه

تو فقط بخور! من بهت میدم

- چی بهت بدم؟ - جین میچه میخوام

یه دقیقه صبر کن! تو که راهبه‌ای گوشت میخوری؟

مگه جین میچه از سبزیجات درست نشده؟ [یک مخلف که از ماهی مرکب خشک درست میشه]

"جین" یعنی واقعا، "می" یعنی خوشمزه، و "چه" یعنی سبزی

"یک سبزی واقعا خوشمزه"

باشه، بخور

بخور و دعا کن که ماهی مرکبها دوباره به دنیا بیان

چرا؟ - این ماهی مرکبه! یک ماهی مرکب هامبولدت-

آآآه، این ماهی مرکب بود؟

تو وقتی آدم عادی بودی چیکار میکردی؟

- پدربزرگ! - پدربزرگ

- مینگوک! - صبح بخیر

ای وای، بیاین اینجا، بیاین اینجا

همینه، غذا خوردین؟- نه-

- بیا اینجا! - بیاین اینجا، بیاین

بفرما، بخور

پدربزرگ اینو باز نکرده ، میفهمی؟

موقع پختن خودشون باز شدن ولی خوشمزه است اینو اول بخور

- باشه - یه حرفی دارم

برو اونجا، چند تا از موهای من و بچه‌ها رو بردار

و اگه تست دی ان ای بدی مشخص میشه بچه‌های من هستن یا نه

اگه توی دادگاه ثبتشون کنی میتونی رسمی ببریشون

ممنونم مونسوک

اینطوری میتونم با افتخار پیش اجدادمون وایسم

اما این چیزی که گفتی، این تست دی ان ای وقت زیادی نمیبره

زیاد طول نمیکشه

حداکثر یک هفته

[راهبه، ببینمت! هان گایئون]

باید یکی رو ببینم، مواظب بچه‌ها باش

هی، نباید زودتر بری آزمایش

اما بخاطر موهات نمیتونن انجامش بدن

[ذهن یک راهبه با وابستگی محدود نمیشه کوتاهی موها از افکار پریشان جلوگیری میکنه]

- خوشمزه است - اوه، خیلی خوشمزه است

ای وای، موهای مینگوکمون خراب شده، ای وای

ای وای، مینسون

...پدربزرگ الان برای یه مدت میره

- با این خانم بازی کنین - باشه

اوه خدای من، حتی با بچه‌ها موندنم کار زیادی هست

بعد از اینکه برگشتم، بریم غذای چینی بگیریم

بچه‌ها عاشق جاجانگمیون هستن [نودل با سس لوبیای سیاه]

- بچه‌ها، دوست دارین چی بازی کنین - کف زدن

زیاد بخور

آه، چه اشتهای خوبی دارین چطور انقدر خوب غذا میخورین

لطفا بررسی کن

مشکلی نیست اگه گرونتر باشه، نمیتونه سریعتر انجام بشه

درخواست میکنم در اسرع وقت کامل بشه

همینه

نگاه کن

یه دونه مو هم نداره، ولی انقدر خوشگل به نظر میرسه

اگه مو روش باشه دیگه چیزی نمیشه

و مامانم هم انقدر زیباست

تو الانم زیبایی اما وقتی بزرگ بشی حتی زیباتر میشی، باشه؟

توی مدرسه، از یه پسر به نام سونگهون خوشش میاد

بهش ابراز علاقه کرد اما رد شد

از اون موقع تا حالا چیزی نخورده

دیگه وقتشه برم کلاس

از دیدنت خوشحالم، پدر زیستیم

بچه

هی، حتما از ملاقات با دخترت شوک شدی

ببخشید، ببخشید من به وضعیت تو فکر نکردم

این کارما ست . همش به خاطر کارمای منه

‌...مونسوک، تقصیر تو نیست ، بابا یکم

نه، این یه مسئله خیلی جدیه، مهم نیست ژن های تو چقدر خوب باشن

چطور ممکنه 517 بار

تو اینو از کجا میدونی

از بابا گرفتمش

فکر کردم کنجکاوی، به هر حال بچه‌های خودتن

- اونا مونسوکن - دوباره

مینگوک اینجاست اما مینسون نیست

اون از یک اهداکننده به دنیا نیومده

چه کار میشه کرد

باید برای شب برگردن پرورشگاه

قول دادم، اینطوری تونستم بیارمشون

فردا صبح زود میام دنبالتون

الان برین بخوابین و فردا میبینمتون، باشه

باشه فردا میبینمت پدربزرگ

فردا میبینمت پدربزرگ

باشه

بیاین بریم

برا بچه‌ها تانگسیوک هم بگیر [گوشت شیرین و ترش]

آیا خوبه که فقط جاجانگمیون بخورن؟

فقط چون گفتن میخوان جاجانگمیون بخورن

اگه بخوان تانگسیوک بخورن صد بار، هزار بار براشون میخرم

مینگوک شبیه مونسوکه برای همین باهوشه

متوجه شد که پدربزرگ داره پیر میشه

آیا من واقعا پیر به نظر میرسم

من که حتی 60 هم ندارم

آیا به خاطر موهای سفیده

اونا موهای سفید نیستن

وقتی چند تیکه ازش باشه بهش میگن

وقتی انقدر سفیده دیگه بهش نمیگن

موهاش رنگ شده

- سلام - یه رنگ مو بهم بدین

کم نذارین یه رنگ ارزون ولی جوان‌کننده بهم بدین

ای وای

ای وای

دیوونه شدی دیوونه شدی

خواستم یه رنگی که جوانتر نشونم بده

نهش

نه

"سفره عزا رو آماده کن" "موهام رو رنگ کن"

"بیاین با هم روزی سه وعده غذا بخوریم"

"ببرم بیمارستان"

من جدی میگم، هیچ زن دیگه‌ای به پای فداکاری تو نمیرسه

من تنها کسی هستم که به تولدت اهمیت میده

اگه همینطوری ادامه بدی، منو تو شناسنامه اضافه کن و بیاین زیر یک لحاف بخوابیم

اگه میخوای

باید اینطوری باشه

چرا یه شوخی رو انقدر جدی میگیری

سرت رو پایین بیار پشتت هنوز تموم نشده

ای وای، تو واقعا خوابت میاد مگه نه

من... - بفرما-

میتونم یه لحظه با مینگوک حرف بزنم قبل از اینکه بره داخل

حتما

مینگوک

از اونجایی که مینسون

بچه من نیست

حتی بعد از تست پدری هم نمی‌تونیم به فرزندی قبولش کنیم

ببخشید

،پدربزرگ میدونه که مینسون هم

برای همین نتونستم بهت بگم

بهت التماست می‌کنم

بذار من کنار مینسون بمونم

لطفا لطفا

[ببخشید، می‌تونید یه کمکی بهم بکنید؟]

[به: هان گایئون]

بفرما، این

هی، رفتار بچگانه در پیری ترسناکه ترسناک

صبح بخیر

بازم؟

اوه؟ رئیس حالت خوب نیست؟

نه، فقط بچگانه

رفتار بچگانه توی پیری خیلی شدید ظاهر شده

بفرما

فکر کردم رئیس زن منو دوست داره یا مگه داشت؟

هم؟ یکی؟

بازم رفت و به زن من خیانت کرد

امروز یه کم زودتر رسیده

ای وای، آندریا الانم اینجاست؟

نه، مینگوک و مینسون

تا چند روز دیگه، قانونی مشخص میشه که نوه‌های من هستن

اگه زودتر ببرمشون، می‌تونن در هزینه غذا صرفه‌جویی کنن که برای تو هم خوبه

بیاین بریم - مگه ممکنه-

بابت اتفاق دفعه قبل متاسفم

لطفا

بچه‌ها هنوز دارن میخوابن تو این سن باید خوب بخوابن

بعدا برگردین

موهات رو رنگ کردی؟

کار خوبی کردی منم امتحانش می‌کنم

موهای سفیدم زیاده - صبح بخیر-

اوه؟ رئیس؟

تو اینجا چکار می‌کنی- من تامین‌کنندهشون هستم-

تامین‌کننده؟

دارین سوپ مرغ درست می‌کنین

بازم

پس من الآن میرم

گوش بده ، گوش بده، گوش بده

یه کاری برام بکن

برو پیونگمانوک باشه؟

هزینه سفر رو میدم، باشه؟

برو و بگو من گفتم

چرا باهاشون غذا نمیخوری؟

باشه، ممنون

بچه‌ها باید درست غذا بخورن

اما من نمی‌تونم غذای خوب و خوشمزه زیادی بهشون بدم

برای همین بدم میاد

نیازی به تشکر نیست

اگه مینگوک و مینسون مدرسهشون تموم شد، با خودت ببرشون

در عوض، باید اینجا بخوابن

اونا باید قبل از پایان روز برگردن

پس ما مراسم یادبود رو اجرا می‌کنیم و من حتما برشون میگردونم

پرستار

ممنون

پس، میگی به یه تار مو از بچه نیاز داری

که موهات رو به اون بچه به نام مینسون بدی

این تنها راه حله که از جدا شدنشون از هم جلوگیری کنی

هیچ پدر و مادری در برابر خواسته بچه‌ش مقاومت نمی‌کنه

حتی یه پادشاه خشک مثل تو هم وقتی پدر میشه زرنگ بازی درمیاره

صبر کن

بیا از موهای جون هی استفاده کنیم

از نظر بیولوژیکی، اون دخترته

می‌تونم بگم موهای جون هی مال مینسونه

...خب، در مورد جون هی

میشه اول ماشین رو متوقف کنی؟ باید یه چیزی بهت بگم

مامان و بابا رفتن

این بار مطمئن شدم هواپیما پرواز کرده

دارم رامن درست می‌کنم، بیا

اگه نیای، کارت تمومه

لعنتی

[رستوران چینی بودای حقیقی]

[جاجانگمیون، جامپونگ، تانگسیوک با پیک]

^_^- تیم ترجمه بیاتوکره تقدیم میکند ^_^- B2kVip.ir مترجمین: سپیدار، نیلوفر آبی، وایلت، یوکی / ویراستار: نیک

آخر هفته خوبی داشته باشین - ممنون-

اینقدر چیز خوبی بهم نشون دادی، حتی کلی پول هم گیرم اومد

مرسی استفاده کن

هی اون روزا باید میگفتی

"الان نه، یه وقت دیگه انجامش میدیم

آیا واسه پیک جاجانگمیون سفارش دادی و اینم باهاش خواستی؟

لعنتی

صبر کن

چرا الآن بهم میگی

این جون هی نیست

بچه عاشق جاجانگمیونه

...فکر کردم چون شبیه توئه

گایئون، آروم باش

خفه شو، تو که آدم بدی هستی

چند بار از پسر فراری چیز سفارش دادی؟

پس... 10 بار

اگه 10 بار از 517

احتمالش کمتر از 2 درصد میشه

چرا من؟

اگه به گریه ادامه بدم، انگار دارم برای جون هی دلسوزی می‌کنم

جون هی من مهربون، بامزه، زیبا و دوست‌داشتنیه

برام، بچه خیلی خیلی عزیزیه برای همین دارم جلوی خودمو میگیرم

تو، تو

اینقدر بدی بهم کردی

با این حال، بهت کمک می‌کنم

من یه مادرم، به خاطر مینسون و مینگوک دلم براشون میسوزه

میفهمی، احمق

بودای مهربان

راهبه

داری میگی: بچه من اینجاست، لطفا موهاش رو بهم بدین؟

شرمنده‌م و ممنون

خفه شو

کیه؟

آیا این خونه چوی جی یوله؟

نه

آیا این شماره 34-2 یون هی دونگ نیست؟

اونا، بازم

اوه، چوی جی یول

که خونه رو بهمون فروخت و مهاجرت کرد

اوه، دختر یک‌چشمش رو در یه تصادف ماشین از دست داد

از کره بدش میومد و به استرالیا مهاجرت کرد

بله، از بیمارستان مقدس اومدم

بچه‌هایی که توی بیمارستان مقدس به دنیا اومدن

برای جلوگیری از بیماری‌های ژنتیکی

داریم تست دی ان ای میگیریم

فقط چند تار مو میخوام، خانم

ای وای، درد گرفت ای وای، درد گرفت

جو جو

برنج - ای وای، درست انجامش دادی-

پدربزرگ- اووه، اینجایی مینگوک-

و ناهار؟

پدربزرگ از اونجا برام گوشت آورده

مینگوک تو نمیتونی گوشت بخوری

باید برات لباس بخرم؟

برای پدربزرگ هم همینطور! برای همه ما بعدش اونارو میپوشیم

برای همه مون؟- آره-

اوینطوری باید انجامش بدیم؟

باشه بیا بریم لباس بخریم

بریم، بریم، بریم، بریم

یه ذره بی مزه بنظر میاد

فک کنم باید با کمی جوت* مخلوط بشه (یه نوع ادویه که از ماهی تخمیر شده و نمکی درست میشه)

آیگوو، ما تعطیل کردیم

!آیگو- روز خوبی داشته باشید-

!روز خوبی داشته باشین- مینگوک و مین سون-

وای، خیلی قشنگه- ما یه لباس خریدیم-

اوه خدای من، خیلی زیبایی

توی راه پیداش کردم

اومو! اون حتی اون رو توی راه پیدا کرده

چقدر خوب به نظر میاد

!خیلی شیکه!خیلی خیلی شیکه

من خیلی خیلی متاسفم، ولی

میشه یکمی به من کمک کنین؟

تو چی؟

خیلی زمان ندارم

ش...ش...شلوارم

من حتی لباس زیر راهب رو پایین کشیدم

!وای!لعنت بهش

این چیه؟

نه من اینکارو نمیکنم!نه، نه، نه

من اینکارو نمیکنم، غیرممکنه

آقا، آقا، پاهام واقعا بی حسن

آقا، پاهام

!باس

ببرش بالا- آره-

بهتره- آره-

(کارهای بزرگ 4 ورق، کارهای کوچک 1 ورق)

این چیه؟- من اسهال دارم-

لعنت بهش!اگه نمیتونی از پسش بربیای، خب نخورش

...هیچوقت یه همچین کاری تو زندگیم نکردم

!بهتر ببرش بالا

(آب و ورق رو اصراف نکنید! بیش از 8 ورق ممکنه بسته به نوع آیتم)

این ممنکه به آسونی اشتباه گرفته بشه

!این موی زیربغله

سانگ سو، کجایی؟

منظورت چیه که اونا یک چیزیرو اشتباه متوجه شدن؟

تو به گایون مشکوکی

اون یه داستان تموم شدست

باشه، حالا بزار ازت یه خواهشی کنم

!کسی رو همراه من پیدا کن

(رستوران چینی بودای واقعی)

ببخشید، دوست دارم که چیزیو ازتون بپرسم

من دنبال یه مرد جوونم که

اینجا حدود 10 سال پیش پیک بود

ما پیکی نداشتیم

شاید منظورش کیونگ راعه؟

دوباره

اره من فک میکنم این همونه

شاید اونا بدونن که اون کجاست

آروم، مراقب باش! پرستار کمکت میکنه

!از غذات لذت ببر- ممنون-

از غذات لذت ببر! باشه

خوب بود چون اونموقع همزمان من پول درمیاوردم و پورن میدیدم

ولی چندسال بعد فهمیدم که

که این بهترین بیمارستان مامایی و زنان توی کشوره

و بهترین در درمان نازایی

پس فهمیدم

که اونا انسان شدن

اونا انسان شدن و یجایی از دنیا زندگی میکنن

همه چیز گناه منه و کارکاعه

تو واقعا منو آزرده کردی، نکردی؟

!نه، من هیچ کینه ای ندارم، هیونگ

یعنی، یه راهب

راستش اونموقع

من نمیخواستم تمام زمانمو مثل پدربزرگم توی آشپزخونه بگذرونم

من بی هدف راه میرفتم

اون روز

یه زوج جوون با یه بچه کوچیک توی رستورانمون دیدم

احساساتی که قلبو میشکنن

و از احساس سپاسگذاری پر شدم

در حالی که هیجان زده بودم، به این فکر کردم که

"خوب میشد اگه این دنیا بخاطر من یکمی جای بهتری میشد"

توی تمام جهان

بهترین حس وقتیه که بچه ها از خوردن غذای من لذت ببرن

من بودارو ملاقات کردم

بله، یه همچین کسی به جایگاه بودا رسیده

!بودای بخشنده

چه خبر؟

اون مرد

پدر بیولوژیکی جونها عه

گایون هیچکار اشتباهی نکرده

یهویی داری راجب چی حرف میزنی؟

هی، توی روانی حرومزاده، توی حرومزاده

پدربزرگ، اون شکسته

عمه بزرگت اونو میخوره، نیازی نیست قشنگ باشه

اون واقعا از مندو خوشش اومد

مندو پاره، مندو زشت

اگه شبیه مندو بود، اون میبردش بیرون و همشو میخورد

عمه بزرگ من کیه؟

خواهر بابابزرگ

امروز تولدشه

هر سال روز تولدش ما این رو بجای قربانی سرو کردیم

عمه بزرگ خواهر پدربزرگه

پس چرا اول اون مرد؟

من نمیدونم که میدونی جنگ کره چی بوده یا نه

خونه پدربزرگت توی پیونگ یانگ بود، زندگی خوبی داشتیم

اما بعدش جنگ شد و بزرگسال ها مردن

موسون و من به سختی زنده موندیم

اگه تو جنگ سوم سئول فرار نکرده بودیم

اونموقع من همسن الان مینگوک بودم

♪ پرنده پرنده توی جنگل میخونه ♪

داداش، من میخوام مندو بخورم

!فقط بخور

!سریع بخور

بچه مون با اشتهای خوب غذا میخوره

مال سون، کلی بخور

بقرما

یکی دیگه بهت میدم

!یه بمب منفجر نشده- !بیاید سریع فرار کنیم-

!کمک!کمک

هی چرا داری گریه میکنی؟

اگه بخاطر پدربزرگ نبود

منم از مین سون فرار میکردم دقیقا مثل پدربزرگ

!گریه نکن

هر اتفاقیم که بیوفته، برای تو اونطوری که برای من بود نخواهد بود

باشه؟گریه نکن

ما هیچوقت دور نبودم، اکی

به پدربزرگت قول بده، باشه

!گریه نکن!گریه نکن

اوپا، بیا یه مراسم یادبود برای پدر و مادر هم برگزار کنیم

(آپا هونگ چان سون، آنیا چوی سوجین)

!مین سون، مینگوک، بخورین

!دستاتونو بشورید و بیاید

از غذاتون لذت ببرین

!کلی بخورین

!مینگوک میگیرمت

سلام- باشه-

!سلام- دوستت دارم-

!منم همینطور

!دوستت دارم

دلم ببرای مامان و بابا تنگ شده

همه چیز وقتی یه بزرگسال بشم درست میشه؟

برای آجوشی هم همینطور

هنوزم دلم براش خیلی تنگه

این کیه؟

اون پدر بزرگ مرد سالخورده نیست؟

آیگوو

نوه ها، خوب خوابیدین؟

و پدربزرگ؟ شما خوب خوابیدین؟

امروز باید چیکار کنیم؟

پدربزرگ، بیا به پارک تفریحی بریم

به پارک تفریحی؟باید بریم؟

!فقط گوش کن

میشه من بچه هارو برای خوشگذرونی ببرم بیرون؟

لباس بپوشین، باشه؟بیا، بیا-

پدربزرگ

...اوه

شماهم دوست دارین به پارک تفریحی برین

بله- بله-

اوه، خب... خب اونوقت

هممون باهم بریم؟

!آره- !آره-

آیگوو، انقد خوشحالی

...نه

من کی اتوبوس اجاره کردم؟ این

من تحقیق کردم و فهمیدم برای بچه هایی مثل ما

اتوبوس رایگان فراهم میکنن

رایگان؟

!بیا بالا

قیمت بلیت ورودی چقدره؟

بیست و هشت هزار وون برای بزرگسال 20 هزار وون هم برای بچه ها

!باس

من 400 وون از فروختن یه کاسه سوپ بادام سود میکنم

چندتا کاسه باید بخاطر این بفروشم؟

بچه ها، از پدربزرگتون تشکر کنین

ممنون، بابابزرگ- ممنون، بابابزرگ-

بیاید سریع بریم، باشه؟ من باید سریع این پول رو برگردونم

!وای، خواهر

پدربزرگ واقعا، واقعا عالیه

پونصد و هشت هزار وون. دقیقا

بلیت برگشت فقط 2 هزار وونه

محکم بگیر، باشه

پدربزرگ، بیا وایکینگ سوار شیم

دیگه باید از چی بالا بریم؟

خب...شما گشنتون نیست؟هم؟چی

بچه ها، بیاید بریم یه چیزی بخوریم

آیگوو، ممنون

بیاید، بخورید

نه من شکمم درد میکنه

!ممنون

بچه ها دوستش دارن، چرا نباید برای من خوب باشه؟

زمان ما بهش میگفتن پرورشگاه

اونموقع ها، آدمای خوبی مثل شما نبودن

من

من یه یتیم جنگ بودم

من تا 15 سالگی توی یه پرورشگاه زندگی میکردم

آیگوو، پسرتون رسیدن

من گفتم که بیاد

پدر بزرگ، بیا بریم، وایکینگ سوار شیم

باشه

با من بیا، مین سون

من میبرمش و باهاش میشینم. تو میتونی استراحت کنی

نه، ممنون. تو کاملا خوب نیستی

ابوت، لطفا

شما خیلی سختی کشیدین

این همش به خاطر کارمای منه

♪ صدای جوجه ها، مرغ های مردابی در زمین برنج گریه میکنن ♪

♪ پرنده کاکو توی جنگل گریه میکنه ♪

♪ اگه برادرم یه اسب برداشت ♪

♪ و رفت به سئول♪

♪ تا کفش ابریشمی بخریم ♪

نوامبر 1992، کنیا

♪ الان باید اینجا باشه ♪

(!آگهی فوت لی اوک هی. درخواست میکنم به خانه برگردی

و مراسم ختم مادر؟

من بدنشو به بیمارستان تقدیم کردم

گفتن در ازاش پول میدن

تو هنوزم داری بیزنس میکنی

چشمها

چشمها

آه، آره ممنون- آره-

!از غذاتون لذت ببرین

هنوز خوابی؟

بله، رییس هنوز خوابه، باید بیدارش کنم؟

نه، نه. تنهاش بزار

حتی نوجوون ها هم خسته میشدن اگر دور اونقدر دورش میدوییدن

بفرما، پیونگمن ها

...آیگوو

!گوشی رو بردار

یه مدل بیوتکنولوژی یا همچین چیزی

اون؟

نتیجه تست بچه هارو داری؟

دوباره

چطور...چطور؟

تو میگی نه

نه، اون... اون نمیتونه باشه

!غیرممکنه

اون حرومزاده ها کارشونو درست انجام نمیدن

نه

چیشده؟

دقت تست 99.98 درصده

بخاطر درخواست آقای موک، ما یه تحقیق دقیق انجام دادیم

هام مونسوک و دوتا بچه ها، مینگوک و مین سون، با یه تاز مو

نتیجه تست نشون میده که اون پدرشون نیست

مرد سالخورده

اون فقط بخاطر حرص رونده شده

این مجازات بهشته

،روز یادبود باید شلوغ و پر جنب و جوش باشه

با این حال به آرومیه کلیساس

!ببخشید

من تو مجلس امروز تنهام

اگه من برم، این آخرین مراسم یادبود پدر و مادر من خواهد بود

مشکلی نیست

تو حتی 10 سالت هم نبود

وقتی ما رفتیم، خیلیم سریع رفتیم

تو خوب زندگی کردی، که ما همیشه بخاطرش نتشکر خواهیم بود

راهی نداره، من خوب زندگی میکنم

من با تلاش زندگی کردم

هر روز سختکوشانه کار کردم ، که نزدیک مرگم

هنوز هیچکسی رو ندارم

هیچکس

همسرم یه کار ضروری داشت که انجام بده

که تو منو اینجا خیلی زود تنها گذاشتی

تنها بچه من

رفت به کوهستان

...داشتم فکر می کردم که شاید

تو بخاطر من اینجا اومدی

بزار منم باهات برم

!پدربزرگ

!پدربزرگ

!موک

...با اینکه ما پدر و مادرتیم و تو رو به این دنیا آوردیم

ما که تو دنیای پس از مرگ هستیم اونهارو بزرگ نکردیم

ولی دنیایی که تو توش زندگی میکنی

نه پدر و مادری

ولی این دنیا

والد تو بود

!چی

!پدر مونسوک

!چی !چی

آیگوو! آیگوو، پدر مونسوک

آیگوو، به خودت اومدی، بیدار شدی

فکر میکردم ما واقعا باید یه مراسم ختم داشته باشیم

اتاق تک نفره؟

داری پول هدر میکنی؟

تا من یه کاری کنم، صد ها سود حاصل از مندو غیب میشن

من...چرا اینجا دراز کشیدم

!بزن بریم

!لطفا آروم دراز بکش، لطفا

من پول بیمارستانو پرداخت کردم، نمیشه هدرش کرد

از پول پشیمون نشدی؟

همیشه اون پوله، پول لعنتی

همیشه تعداد مندو ها

پدر، میدونی من چرا به دانشکده پزشکی رفتم؟

چون همیشه راجب پول بیمارستان غر میزدی

من فکر میکردم یه دکتر میشم و مادرمو هر موقع که لازم بود درمان میکنم

این دلیلیه که من رفتم دانشکده پزشکی

اون موقع، از خرج کردن پول برای مراسم خاکسپاری پشیمون نشدی، درسته؟

من از پول دادن برای مادرت پشیمون نشدم

اهدا کردن بدنش هم خواست خودش بود

!آیگو، مونسوک

راهب، اون اینجا بود؟

اون راه نه، اون راه

...ببخشید

اینجا، بیا این راه- ...نه، کجا-

!بیا، بجنب

بجنب، بجنب

راهب رسیده

!بیا تو ! بیا تو

!...اوه من- دوباره-

چه اتفاقی برای ما میفته؟

...فکر میکردم داریم بهتر عمل میکنیم، ولی

تو میتونی شروع کنی

من؟- آره-

آره، لطفا الان شروع کن! آره، آره

!اوه، نگاه کن

...طرف تماس گرفته شده قابل اتصال نیست

من نمیتونم متصل شم

سعی کردی با پدر بزرگ پیونگ من تماس بگیری؟

من به پیونگکانوک زنگ زدم

ولی پدربزرگ همین الانم تو بیمارستانه

آیگوو، چرا یه آدم سالم؟

!به بیمارستان زنگ بزن

باشه

تو مین سونی؟مین سون، میدونی دانمارک کجاست؟

♪خرد بنیادین آشکار می‌شه ♪

♪نادانی و کارمای تو نابود میشه ♪

♪از رنج تولد و مرگ رها میشی♪

♪به آزادی کامل و نیروانا میرسی ♪

حتی توی قلبی که به جنگ می‌ره

برای راه روحانی، پایداری و شجاعت بیشتری نیازه

فقط دردِ از دست دادن مادرت

(1992نوامبر)

برای شروع کردن این راه کافی نیست

برگرد پایین

اهل کجایی؟

از طرف مادرم اومدم

پس

مادرِ مادرت اهل کجاست؟

و مادر مادر مادرت اهل کجاست؟

موضوع اصلی تو مادرته

♪ تو دوباره متولد شدی آمیتابا بودا ♪

♪ در دنیای زندگی بی پایانش ♪

...آقای هام موک تو بیمارستان هستن

متوجه شدم.بهش گفتم میخوام باهاش صحبت کنم

میشه باهاش صحبت کنم؟

بگیر

پدربزرگ - مین گوک، خودتی؟-

تازه چند روز بود باهم آشنا شدین

و این ارتباط اینقدر عمیق شده

چیشده،مریض شده؟

بعد از اینکه فهمید تو و مون سوک

رابطه‌ای باهم ندارین،از پا دراومد

ها؟

اخ، چیکار کنیم؟

اعصابم خرد شد

چی گفت؟

گفت پدربزرگ خوابه

بعداً دوباره زنگ می‌زنه

عه، جدی؟

آیگو، توروخدا منو ببخشین

لطفا یکم بیشتر منتظر بمونین

...من برم دستشویی

اره، حتما، حتما

تو هم می‌خوای بیای، نه؟- نه-

گفتی می‌خوای بری دستشویی

ولی من دستشویی ندارم- هیس-

ممنون

ممنون- ببخشید-

...تو ترافیک بودیم،برای همین

تموم شد دیگه

رئیس، رئیس

پس اینجا بودین

می‌گن با رئیس پرورشگاه نمیشه تماس گرفت

اونا از مرکز اومدن که مین سون رو ببرن

نتیجه آزمایش ژنتیک رو گرفتی؟

متوجه شدم.پیگیری می‌کنم ببینم چی میشه

باشه

هونگ مین گوک،هونگ مین سون

نتایج آزمایش ژنتیک این دو بچه رو دارین؟

این دو بچه از نظر بیولوژیکی با هام مون سوک رابطه‌ای ندارن

چی؟ هیچکدومشون؟

آقای هام مون قبلاً هزینه نمونه‌ها و آزمایش رو پرداخت کردن

از قبل پیگیری کردن

...اشتباهی دو بار هزینه گرفتم، گه شماره حسابتون رو بدین

چرا باز ابغوره میگیری؟

چون دلم برای بچه‌ها می‌سوزه

اونا خیلی پدربزرگشون رو دوست داشتن

به محض اینکه فهمیدن، زنگ زدن

اومو

...آیگو، آیگو، این

آیگو،خاک به سرم

...آیگو، من به مون گوک گفتم

آیگو، چیکار کنم؟ آیگو

بریم

خانم معلم،اونا تو کلاس نیستن

بیاین اونجا رو هم بگردیم

خانم، پیداشون کردی؟- بیرون نیستن-

ای خدا

بچه‌ها گم شدن؟- آره انگاری-

خانم مدیر؟- بله-

هرچقدر می‌گردیم پیداشون نمی‌کنیم

خانم کیم،فوراً به پلیس گزارش بدین

گوش کن

هنوز مین گوک و مین سون رو پیدا نکردن؟

به نظر میاد بخاطر ترس از جدایی فرار کردن

آیگو

تو این همچین مواردی،معمولا بچه‌ها به خونه قبلیشون برمی‌گردن

آدرس محل زندگی قبلیشون کجاست؟

شما کی هستی؟ راهبه؟

من الان راهبه‌ام،کنار رئیس صومعه

اما تو زندگی عادی‌‌ پلیس بودم

در مورد پروفایلرها(تحلیلگران روانشناس پلیس) شنیدی؟

بله- خب من پروفایلر بودم-

خانم مدیر،آروم باشین، اول آدرس رو چک کنین

اگه پیداشون کردین،اینو بدین بهشون

لباس نازک تنشونه

برین به سلامت

بله، دارم میام

احیانا مین گوک و مین سون اینجا نیومدن؟

اصلاًچرا باید بیاین اینجا؟

بچه‌ها یه چیزی رو اشتباهی فهمیدن،برای همین از پرورشگاه فرار کردن

مین سون،پاشو! باید بریم

چه غلطا! چه پرورشگاهیه که بچه‌ها ازش فرار می‌کنن؟

مین گوک گفت ما نسبتی باهم نداریم

و مین سون ازم خواست که بفرستمش خارج

گم شین پیداش کنین و بفرستینش یه کشور خوب

ببین

به کی گفتی"گم شین"؟

تو کي‌ای؟چه جور آدمی همچین کاری ميکنه؟

ايشون دايي مين گوک و مين سونن

اون بچه ها رو تو خونه تنها گذاشته- دایی؟... مرده شور ببرن-

ولم کن، مرتیکه پفیوز

...آیگو، آیگو

آیگو، آیگو، ببخشید

صد رحمت به معرفت سگ

تا به زبون خوش بهت میگم گمشو بیرون

بذار يه نگاهی دور و بر بندازم

چخبره؟

چرا دارین ميان تو؟گمشو

ها؟ اوپا، دودوئه

دودو

نمیشه، بریم، یالا

تا همین الان اینجا بودن

عه‌جدی؟ آیگو، مین گوک

مین گوک- مین گوک-

حق حضانت مین گوک و مین سون رو به من بده

تو کی ‌ای؟

ده ميدم بهت - چی؟-

نُه

نه، نه

آقا،داری از"میلیون" حرف میزنی یا ثانیه میشمری؟

الان شد هشت

زمان،زمان، زمان! بس کن، ادامه نده

من فقط سوال کردم

درسته،من"میلیون" رو از آخرش حذف کردم، هفت

ای بابا من فکر کردم داری میشمری، جدی میگم

باشه، باشه، باشه، باشه

ای روباه مکار

اوه،این کارو نکن... نمی‌تونی این کارو بکنی، نمی‌تونی

این بالای ده میلیون وون می‌ارزه

...آیگو

من این سگ بیچاره رو با خودم می‌برم

باشه،ببرش، اشانتیون

حیف این سگ که پیش همچین حیون صفتی باشه

مین گوک- کجایی؟-

مین سون

فکر کنم تا الان توی گلخونه بودن

مین گوک

مین گوک

فکر کنم از این طرف رفتن

مین گوک، مین سون

مین گوک

همینجا بمونین،به پلیس خبر بدین- باشه-

مین گوک- بریم-

بچه‌ها، بابابزرگ اومده

مین گوک

مین گوک- مین گوک-

مین سون

اوپا، پدربزرگ و بابای تاس دارن صدامون میزنن

اونا دیگه هیچ ارتباطی به ما ندارن

اگه گیرمون بندازن،شک نکن که

برای همیشه ازم جدات می‌کنن

همینو می‌خوای؟

مین سون- مین گوک-

مین گوک

مین گوک

مین سون! مین گوک-

مین گوک- مین سون-

بچه‌ها، کجایین؟

بچه‌ها، مین گوک، مین سون

مین سون...خسته شدم

گوش کن، یچیزی باید بگم

ها، چیه؟

مگه قبلاً بهم نگفتی تو شناسنامه اسم همو ثبت کنیم؟

و زیر یه پتو بخوابیم؟

آخ، من الان انقدر ترسیدم که حال شوخی کردن ندارم

...ولم کن توروخدا

شوخی نمی‌کنم

برای سرپرستی گرفتن بچه باید متأهل باشی

نظرت چیه در حالی که داریم مینگوک و مینسون رو بزرگ می‌کنیم

با هم دیگه پیر بشیم؟

...من کمبودها و اشتباهات زیادی دارم،ولی

یه لحظه

داری الان ازم خواستگاری می‌کنی؟

آره

عصبی نشو

...اگه نارحت شدی، من

اینجوری دوباره امتحان کن

بانگ جونگ هوا

ایا

با من ازدواج می‌کنی؟

باشه

بریم، بریم بچه‌ها رو پیدا کنیم، سریع- گوش کن، گوش کن-

داره تاریک‌تر و سردتر می‌شه

اینو بسپارش به من و برو پایین، باشه؟- نه-

من حتماً بچه‌ها رو از اینجا درمیارم

باشه؟ برو پایین

مین گوک

مین سون

بچه‌ها

اوپا، من سردمه

اوپا خودت سردت میشه

من خوبم

اوپا، خسته شدی

بزودی برف میباره

اون کوه از چیزی که فکر می‌کردیم ناهموارتر و شیب‌دارتره

با اینکه چند تا پلیس فرستادیم،نتونستن پیداشون کنن

اگه چند تا پلیس کافی نیست

از نزدیک‌ترین کلانتری کمک بخواین هلیکوپتر بفرستن

اگه بچه‌ها تو کوه مرده باشن چی؟

وضعیت رو نمی‌بینین؟

!اضطراری!اضطراری

مین گوک، بچه‌ها

مین گوک

بچه‌ها

من نه عصبی میشم نه جیغ میکشم سرتون

بیایین پایین

مین گوک، مین سون

ببخشید

که بچه‌ها گم شدن

تقصیر منه

مون سوک، من

من قول دادم

که اونها رو بزرگ کنم و از هم جداشون نکنم

از اونجایی که من از این به بعد والدشونم

به محض اینکه پیداشون کنیم،می‌تونی به زندگیت برسی

بیا قبل از اینکه هوا سردتر بشه،زودتر پیداشون کنیم

مین گوک

مین گوک

داره برف میاد

اوپا،داریم کجا میریم؟ ما کجاییم؟

نمیدونم

بیا این کوه رو رد کنیم

اوپا، اوپا

اوه، برف میاد

چیکار کنیم؟ چیکار کنیم؟

اوپا، حالت خوبه؟

اوپا، اوپا

اوپا

اوپا

کجا داریم میریم؟

مین گوک

مین سون

پدر

ها

اونجا، اونجا

مین گوک

فکر کنم بچه‌ها اون سمتی رفتن

مین سون، مین سون- مین گوک-

مین سون- مین گوک-

مین گوک

مین سون

اوپا،وقتی بزرگ شدم، پیدات می‌کنم

مهم نیست به چه کشور دوری برم،حتما پیدات می‌کنم

برای همین الان از بزرگترها میخوام که

نجاتمون بدن

ما اینجاییم

مین سون

مین گوک

نخواب

باشه؟چشمات رو باز کن، مین گوک

آجوشی،مین سون کجاست؟

مین سون اینجاست،نگران نباش

مین سون رو ازم جدا نکنین

شما از هم جدا نمی‌شین

من قول دادم

شما هیچوقت از هم جدا نمی‌شین

ما اینجایم، اینجا

پدر و مادر برای یه بچه چه معنایی دارن؟

برای یه بچه،پدر و مادر یعنی همه دنیا

برای پدر و مادر، بچه چه معنایی داره؟

برای پدر و مادر،بچه‌شون مثل خداست

یه خدای بی پناه و نادون

با این حال،عشق پدر و مادر به فرزند با فداکاری همراهه

پدر و مادر تو هم برات فداکاری‌های زیادی کردن

تا به اینجا رسیدی

اینو به پدر تنها و بی‌پناهت بده

[ذهن یه راهب با وابستگی محدود نمی‌شه، تراشیدن موها افکار پریشان رو قطع می‌کنه]

دو روز دیگه کریسمسه

اول،اجازه بدین با یه خبر دلگرم‌کننده شروع کنم

مراکز مراقبت از کودکان،از جمله پرورشگاه‌های واقع در این کشور

با ده‌ها میلیارد وون

توسط یک اهداکننده ناشناس حمایت شد

با نزدیک شدن به کریسمس و پایان سال،این خبر واقعاً دل ما رو گرم کرد

...اهداکننده،که درخواست محرمانه بودن کرده

پشیمونی؟

مطمئنی که همین طوری انجامش بدیم خوبه؟

چند تا ماندو باید بفروشی تا بتونی تالار عروسی اجاره کنی؟

لطفاً،اینجا رو مهر کنین

عقدتون رو ثبت کردیم.تبریک میگم

چیه؟

موقع ازدواج داده می‌شه

آه، رایگانه؟ - بله، رایگانه-

بعداً بیاین پیونگ مانو و آش بادوم بخورین

امروز رایگانه

مین گوک، مین سون

تبریک میگم

تموم شد، چرا معطلین؟ بریم بیرون

بریم، باشه؟

ببوسش

ببوسش، ببوسش

ببوسش، ببوسش

اینجا دفتر دولتیه، ساکت باشین

انجامش بده- چی؟-

ببوسش، ببوسش

ببوسش، ببوسش

بگین کیمچی

(حال)

دو یون، اومدی دیدن کی؟

دیدن بابابزرگ

امروز خیلی برف میاد- اوپا-

اوپا- مین سون-

ایگو، حالت خوبه؟- سلام-

و بعد پدر و مادر خونده‌ام

هر سال یک یا دوتا بچه به فرزند خوندگی گرفتن

به این ترتیب،اونا پدر و مادر 16 بچه شدن

سلام

اوپا

روز خوبی داشته باشی

پدر

به لطف تو،من تبدیل به یه جهان برای بچه‌ها شدم

و من در مورد فداکاری فوق‌العاده پدر و مادرها یاد گرفتم

مادرم من رو به معبد بودایی برد

و به لطف پدرم

من طرز فکر یه بودا رو فهمیدم

^_^- تیم ترجمه بیاتوکره تقدیم میکند ^_^- B2kVip.ir مترجمین: سپیدار، نیلوفر آبی، وایلت، یوکی / ویراستار: نیک

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.