All language subtitles for Les nuits fauves Collard_ Cyril 1992 _WEBRip.1080p.x264.AAC5.1-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫مراکش مارچ هزار و نهصد و هشتاد و شش

‫احساس میکنم مثل یه جهانگرد آمریکایی ‫زندگی رو بدقت مرور میکنم.

‫تا اونجا که ممکنه شهرهای مختلف رو میبینم

‫کسانیکه در برج قوس بدنیا اومدن ‫همیشه دلشون میخواد یه جای دیگه باشن.

‫و تو؟ تو این شکلی بودی؟ تو هم جوان بودی ، ‫زندگی همینه.

‫همینه که هست با خاک شروع میشه و ‫به خاک ختم میشه.

‫نه فقط اینجا بلکه همه جا.

‫پاریس ، آوریل هزار و نهصد و هشتاد و شش

‫در فرودگاه غم گرفتهی اورلی فرود اومدم.

‫یه روزنامه خریدم و دیدم که ژان ژنه ی نویسنده ‫مرده...

‫یه زمان گفته بود:

‫"فقط خشونت میتواند پایانی بر وحشیگری ‫انسان بگذارد."

‫این لکه کی ظاهر شد؟

‫دو هفته پیش ، چندش آوره ، نه؟

‫احتمالا باید یه نمونه برداری کوچولو بکنیم.

‫باشه.

‫-حالت خوبه؟ -آره.

‫دیگه از دستکش استفاده نمیکنین؟

‫نه بهر جهت بیفایده هستن ‫خوشم نمیاد ازشون

‫مراقب باش.

‫آره ، بهرحال هیچکی تا ابد زنده نمیمونه

‫من امروز دنبال محلهای فیلمبرداری هستم.

‫وقت تلف نمیکنیم ‫باشه ، خونسرد باش

‫اولیور لعنتی جلوی نور رو نگیر ، احمق.

‫دو ساعت اینجا ..... ‫گوش کن ، قادر

‫من نمیخوام کار تبلیغات کنم ، فقط بخاطر تو...

‫اینجام نه بخاطر خودم ، پس خوش اخلاق تر باش.

‫اون امروز چشه؟

‫امروز صبح شکلات نخورده.

‫پس از این آب میخوره؟ من فکر کردم ‫مسئله چیز دیگه ای باشه.

‫بینواها که به یه جایی میرسن دلشون میخواد ‫همه تعظیم و تکریمشون کنن.

‫واسه دستیار کارگردان قلدری نکن ‫یه کم رعایت میکنی؟

‫تو چی میخوای؟ ‫- من میخوام هر کی کارش رو انجام بده

‫تو نوکر میخوای ، هان؟

‫-من ‫فقط میخوام فیلمبردار کارش رو انجام بده من با مردم اینطوری رفتار نمیکنم.

‫باشه ، بریم. ‫یالا ، بریم یه چیزی بخوریم

‫سکس برات صرفا روشی بوده برای ‫عصیان کردن.

‫ولی اگه دلت بخواد ، میتونی عوض بشی.

‫با بقیه آزادانه حرف بزن . ‫صمیمانه درددل کن

‫خودت رو رها کن

‫خیالات باطل رو بذار کنار.

‫از بیماریت درس بگیر.

‫از رمق افتادم

‫سلام.

‫تو لورا هستی؟ ‫بله.

‫ما قرار داشتیم ، من قادر جلیل هستم.

‫همه چی واستون توضیح داده شده؟

‫سربسته.

‫یه آزمون بازیگریه ، هان؟

‫-چند سالته؟ ‫هجده.

‫بیا اینجا ، عکسهات رو دارم.

‫از کجا آوردینشون؟

‫حتما کارگزارتون فرستاده ، هان؟

‫من بازیگر نیستم.

‫قادر ‫، من عکسهاش رو دادم بهت ، داخل ‫یه کشو در اتاق تهیه کننده پیداشون کردم

‫کار خوبی کردی.

‫سلام.

‫ژان ، مدیر عکسبرداری فیلم

‫نورپردازی و دوربین و غیره ‫-متوجه ام.

‫موتور سواری میکنی؟

‫نه ، یکی از دوستانم با موتورش رسوندم.

‫خب ، دوربین رو بیار

‫لورا ، بدون آمادگی شروع میکنیم.

‫بن مایه اش حسادته ، من سرنخ رو بهت میدم.

‫قراره برای یه کلیپ ویدیویی صحبت کنم؟

‫تبلیغاتیه ، کلیپ ویدیویی نیست.

‫فکر کردم یه قطعه ی ویدیوئیه

‫نه ، تبلیغاتیه.

‫-مشکلی نیست؟ ‫برای من مهم نیست.

‫فرقی نمیکنه. ‫-اصلا.

‫بسیار خب، بمن نگاه کن

‫از دور نگیر ، میخوام چشمهاش رو بگیری.

‫بسیار خب ، ضبط میشه... ‫کجا بودی؟

‫رفته بودم پیاده روی ‫-کجا؟

‫همین اطراف.

‫کی رو داری خر میکنی؟

‫رفته بودم یه راهی برم

‫اون یارو کی بود همراهت؟

‫فقط توی مسیر یه آقایی رو دیدم ‫و بهش سلام کردم

‫ظاهرت طوریه که انگار تازه ترتیبت رو داده باشن.

‫دیگه داری خیلی تند میری ، داری جفنگ میگی

‫خوبه ، لورا همین رو تکرار میکنیم ، اما این دفعه ‫سعی کن که دست بالا رو بگیری

‫مستقیم بمن نگاه کن ، باشه؟ رفتیم ، لورا!

‫بمن نگاه کن

‫من به هر جا که دلم بخواد نگاه میکنم

‫تو چی میخوای؟

‫میخوای برت گردونم بهمون جوبی که ازش ‫درت آوردم؟

‫یکی دیگه رو پیدا میکنم.

‫هیچکی رو پیدا نمیکنی

‫هیچکس که مثل من عاشقت باشه.

‫تو اصلا عشق حالیته؟

‫برو سمت پنجره

‫سگ گرگی ایرلندیه

‫-خوبه؟ آره

‫كات بد نبود ، نه؟ ‫آره.

‫سامی؟

‫ژان ، بیا نگاه کن.

‫نظرت چیه؟

‫یالا فیلم بگیر

‫اگه میافتادم یه خبر دست اول داشتی!

‫منظورت اینه اگه من میافتادم.

‫خوب نمیشد اگه میافتادم؟

‫سئوال منو جواب بده.

‫چی باعث شده فکر کنی که من دلم میخواد

‫از مرگ فیلمبرداری کنم؟

‫سود بردن

‫حالت خوبه؟

‫تو چطوری؟ ‫-خوبم.

‫ژان رو یادته؟

‫آره ، بنظرم.

‫سلام ، ژان.

‫-حالت چطوره؟ عالى.

‫من میخوام برم خونه.

‫پس برو ، من یه کم میمونم

‫دیرتر برمیگردم.

‫حتما.

‫mi

‫-یالا! ‫نه

‫اینم حوله. ‫-متشکرم.

‫از ریل سواری چیزی میدونی؟

‫دلم میخواد ازشون فیلم بگیرم ‫لازم نیست بری ریو

‫خودم برات انجامش میدم

‫خیال میکردم فقط کار موزیک انجام میدی . ‫در کار خبر هم هستی؟

‫تو واقعا کی هستی؟

‫من منم.

‫از مردها خوشت میاد؟

‫تو اینطور فکر میکنی؟

‫دارم ازت میپرسم.

‫دراز بکش...

‫بهت تجاوز نمیکنم.

‫لعنتی!

‫ماریان تیکه تیکه ام میکنه

‫دست بردار بلدی یه کاریش بکنی

‫یه کار برام جور کن.

‫باج خواهی من واست کار جور کنم و ‫تو باهام بخوابی ، هان؟

‫di

‫نه تو متوجه نیستی

‫خب ، یالا ...

‫کاپشنت رو دربیار

‫این قیافه رو بخودت نگیر. کشتارگاه که نمیبرنت

‫به دیدار شب محکوم به مرگ برو

‫پوست رو پاره کن ، به مرگ فائق شو

‫مستقیم در چشمهای دنیا نگاه کن

‫هنوز صحبتهای عاشقانه مون تموم نشدن

‫هنوز سیگارهای برگی که دود میکردیم ، ‫به تهشون نرسیدن

‫چطور محاکم میتونن

‫این قاتل زیبا رو که خورشید رو از رونق میندازه ‫محکوم به مرگ کنن؟

‫لورا؟ ژان هستم.

‫منو یادته؟ موقع تست بازیگری باهم آشنا شدیم.

‫دلم میخواست .ببینمت

‫مرتب بهت فکر میکردم.

‫مدتها بود که همچین احساسی نداشتم.

‫چه احساسی؟

‫که انگاری دوباره بچه شدم.

‫با یه حالت تازه که آدم از خودش هیچ ‫سئوالی نمیپرسه.

‫شبیه زمانی که با اولین دختر زندگیم ‫لاس میزدم.

‫دوست دختر عموم بود.

‫من پونزده ساله و زن ندیده بودم ، باهم داخل جنگل موتور سواری میکردیم.

‫باهم سکس کردین؟

‫نه هیچوقت باهاش سکس نداشتم.

‫بار اول من در سیزده سالگی بود.

‫یه جراح پولدار عیاش بود.

‫پورشه سوار.

‫بیست و پنج سال از من بزرگتر بود.

‫یکشب یادمه منو برد به یه کلوب شبونه....

‫کل شب رو رقصیدیم ، با خودم گفتم...

‫این یارو میخواد منو بکنه.

‫با اینکه از تصورش چندشم میشد ولی میدونستم که بهرحال اینکارو میکنم.

‫رفتم به توالت...

‫بخودم در آینه نگاه کردم.

‫دور چشمام گود افتاده بود.

‫احساس میکردم ده سال پیرتر شدم.

‫به نسبت بار اول ، چندان دلفریب نبود

‫نمیتونم تصورش رو بکنم.

‫چی رو؟ ‫-هیچی ‫که طرف جراح بود؟

‫نه اینکه تو فقط سیزده سالت بود.

‫موهات گره خوردن.

‫این ستاره های کوچولو چی هستن؟

‫دیشب رفته بودم یه مهمونی ، لباس یه پری ‫رو پوشیده بودم.

‫یالا! بازش کن

‫من عاشق سگهای قطبی هستم.

‫این سگ گرگی ایرلندیه

‫ببخشید که قادر برای اون کار تبلیغاتی ‫انتخابت نکرد.

‫اشکال نداره ، بهرحال مادرم رضایت نمیداد.

‫تو بما گفته بودی بالای هجده سالته.

‫نه هفده سالمه

‫زیاد دروغ میگی؟

‫دروغ دنیا رو واسم قابل تحمل میکنه.

‫خنده داره.

‫من با توی کونی چکار کنم؟

‫-مشروب میخوای؟ ‫من یه ودکای دیگه میخورم ، تو چی؟

‫من طبق معمول یه گیلاس شراب

‫من حقیقت رو روز به روز همونطور که از ‫راه میرسه ، میپذیرم

‫بصورتش بوسه میزنم و میگم

‫خوش اومدی ، حقیقت

‫حقیقت برای من ساعت هفت صبح ‫بیدار شدن و رفتن سر کاره

‫همین؟ پس باید خیلی احساس بدبختی بکنی.

‫خوش شانسی به این راحتی حس بدبختی میکنی ‫کلی راههای بغرنجتر واسه رسیدن به این حس ‫هست.

‫بدبختی واقعی رو نشناختی

‫دلخوریهای طبقه ی متین کارگر

‫وقتی شب از راه میرسه ، من همیشه ‫رویاش رو میبینم...

‫رویای مرد خودم رو همخونی کنین.

‫رویای مردش رو

‫نه اینکه خوش سیما یا پولدار یا قوی باشه ‫اما من عاشقشم

‫-میدونم ..مسخره... ‫میدونه مسخره ...

‫کتکم میزنه؟ اوه! آره ‫پولم رو میدزده؟ اوه! نه!

‫علیرغم همه چی ، چکار میتونم بکنم؟

‫از من خیلی پایین تره

‫تا آزرده اش کنم ، دیوانه میشم

‫میتونه وادارم کنه هر کاری بخاطرش بکنم ‫قسم میخورم که حتی قتل میکنم

‫وقتی دستهاش رو روی تنم رها میکنه.

‫سراپا ذوب میشم

‫برگردین سر جاهاتون. ‫سریع بالا!

‫تكون بدین خودتون رو

‫یالا یه بار دیگه دو دستی

‫حاضری ، سامی؟

‫توپ رو بگیر بجنب ، سامی

‫کار باید ادامه پیدا میکرد

‫من خبر ندارم ، نفهمیدم کی فرستاد دنبالشون.

‫کی میخواد یه ذره سر به سر آقای آندره بذاریم؟

‫نه ، متشکرم!

‫لعنتی آب دوباره قطعه

‫عجله داری یا همیشه این شکلی رانندگی ‫میکنی؟

‫همیشه.

‫آقای آندره کیه؟

‫یه کونی قراضه

‫من یه ساندویچ میخوام ، یه ساندویچ بزرگ.

‫اونجا!

‫بغلی رو امتحان کنیم، این خوب بنظر نمیاد...

‫موهات رو روشن کردی؟

‫اصلا! تو درست نگاهم نکرده بودی.

‫عجیبه من حافظه ی خوبی دارم

‫ولی هیچوقت رنگ مو و چشم مردم ‫یادم نمیمونه.

‫مردم؟ من مردم نیستم

‫کجا بریم؟ ‫کجا؟

‫بریم خونه ی تو. ‫خونه ی من خیلی بهم ریخته س.

‫مهم نیست.

‫تو بنظرم عجیب میای.

‫مردها معمولا بعد از پنج دقیقه میخوان ‫ترتیب منو بدن

‫ولی تو فقط تعلل میکنی ‫" بکنم؟ ... نکنم؟"

‫من باید یه چیزی بهت بگم....

‫من از مردها هم خوشم میاد

‫میدونم.

‫-آره؟ -آره.

‫خب ، یه جورایی حدس زدم

‫برات مهمه؟ آره ، مهمه.

‫اون تیکه رو نگاه کن

‫شانست رو امتحان کن.

‫نه تو امتحان کن.

‫منتظر چی هستی؟

‫حرف گوش کن تو برو

‫-شب بخیر. -شب بخیر.

‫شما چشم دوست منو گرفتی.

‫درسته.

‫اسمش سامیه ، اسم شما؟

‫سیلوی.

‫اسم خودت چیه؟ ‫ژان

‫میای یه مشروب باهامون بخوری؟

‫همین نزدیکی؟ -آره.

‫آره ، همین اطراف.

‫نگران نباش نمیخوریمت

‫بیائین داخل

‫عجب جای ستمیه

‫پروفسور دالی اینجا با زنش گالا آشنا شد

‫تو اهل کجایی؟ ‫-سوئیس.

‫در دانشگاه سوربون تاریخ هنر میخونم

‫رفته بودی خیابون پیگال لباس زیر سکسی ‫بخری؟

‫دقیقا.

‫تا الان وقت نکردم بخرم.

‫راحت باشین ، اینجا رو خونه ی خودتون بدونین

‫مطمئن نیستم به صلاح باشه.

‫نقاش مورد علاقه ی تو کیه؟

‫هنوز تصمیم نگرفتم.

‫چکار میکنین؟

‫این دوست پسر منه.

‫مسخره بازی در میاری

‫کارتون بانمک نیست

‫لعنتی نمیذاره بکنمش.

‫تعجب نمیکنم.

‫چی شده؟ ‫تنهایی خوابم نمیبره

‫میتونم بیام پیش تو؟ ‫-معلومه.

‫آروم ، لورا! خواهش میکنم

‫من دارم دنبال مامان این خانواده ی تنبل میگردم

‫بسیار خب مامان اینجاست!

‫یه کم بغل میخوای؟

‫آره تنهایی خوابم نمیبره

‫ترجیح میدی پیش مامانت بخوابی؟

‫این یعنی چی؟

‫تو اذیت نمیشی تنها میخوابی؟

‫عجب سئوالی

‫نه

‫میدونم که تو در اتاق بغلی هستی.

‫ولی توی تختخواب تنهایی

‫بس کن ، لورا.

‫بدون مرد. ‫مرد میخوام چکار؟

‫اگه دیر کنی مامانت چی میگه؟

‫من ‫دیگه بچه نیستم.

‫موهات خیلی بلنده

‫آخرین بار کی کوتاهشون کردی؟

‫هفت سال پیش.

‫هی نکن دست بردار

‫قلقلکی هستی؟ ‫-آره.

‫سینه های خوشگلی داری

‫قسم میخورم.

‫راست میگم ، خوشگلن

‫سینه های کوچیک باب شده ولی...

‫من قسم میخورم که اینها خیلی خوبن

‫میخوام یه چیزی بهت بگم.

‫چی؟

‫چی؟ ‫-هیچی نمیدونم

‫به چی میخندی؟

‫هیچی.

‫من خنده ات میندازم؟ ‫نه باید عصبی ‫باشه.

‫-میترسی؟ ‫..شاید.

‫داری میخندی یا گریه میکنی؟ ‫هر دوش.

‫پاکو ، بیا سر میز.

‫از پلوهای اسپانیایی تو خسته شدم ، حتی قیافه اش حالم رو بهم میزنه

‫بس کن ، پاکو.

‫تو پلو اسپانیایی دوست نداری؟ ‫آخه بد درست میکنه.

‫نه ‫-چرا!

‫دیگه مشروب نخور ، پاکو!

‫ماریان اینجا اومده؟

‫نه

‫- حرف بدی زدم؟ ‫نه! چطور؟

‫نمیدونم ، حس کردم گند زدم.

‫- خیلی وقته اینجا هستین؟ الان نزدیک شش ساله

‫میشه گفت از زمانی که از پدر سامی ‫جدا شدم...

‫با پابلو آشنا شدم و بعدش اومدیم پاریس

‫و شروع کردم به کار در کافه ها.

‫برای کمک به گذران زندگی ، بهمین راحتی.

‫یه روزی با یه هلندی آشنا شدم...

‫یه حیوان بود در رستورانها از لگن دستشویی ‫آب میخورد...

‫مادرت همین اطراف کار میکنه؟

‫در کافه های خاص

‫ولی هیچوقت با مشتریها نمیره.

‫خب ... خیلی بندرت.

‫من یه بار تن فروشی کردم

‫تو؟ ‫آره.

‫پول لازم داشتی؟ ‫نه.

‫در خیابون سنت آن بود.

‫با یه ایتالیایی مست ‫رفتیم به یه هتل تاریک

‫لخت شد و رفتیم داخل تختخواب....

‫من پیش پیش پول خواستم...

‫اون عصبانی شد و دعوا بالا گرفت ، ‫تقریبا گلاویز شدیم

‫ولی بعدش فقط گذاشتم اومدم بیرون

‫یه پرنده ی سیاه بزرگ...

‫که حافظه اش رو از دست داده.

‫ولی حریصانه مشتاق زندگیه

‫وحشیانه پرپر میزنه

‫اون منم

‫و بخاطر همینه...

‫که تو ازم فاصله میگیری

‫ولی همین هم در ورای یکنواختی.

‫ما رو بهم پیوند میده

‫میتونی کارت رو ضبط کنی.

‫یه کار با مارک ضبط کردیم.

‫نمیرسم همه کاری بکنم. ‫خودت باید بخوای

‫هیچوقت بلد نبودم انتخاب کنم

‫کافیه به چیزی که کمتر دوست داری ‫بگی نه.

‫من هیچوقت یاد نگرفتم چطور بگم نه.

‫یه تیشرت داری؟

‫تو کمد هست.

‫این؟ ‫-کمد توی راهرو

‫-چیزی مینویسی؟ -آره.

‫راجع به چی؟

‫تو چرا ارضا نشدی؟

‫خیلی مهم نیست.

‫مهم اینه که تو ارضا شدی ، همین کافیه

‫من فکر میکردم مردها فقط بفكر لذت خودشون ‫هستن.

‫مخصوصا مردهای همجنسباز

‫تو چی از مردهای همجنسباز میدونی؟

‫بدت میاد جلق بزنم؟

‫نه

‫چرا بهم تلفن کردی؟

‫من با لورا خوابیدم ، بهش نگفتم که جواب ایدزم مثبت بوده

‫مثل یه رویا بود.

‫انگاری یادم رفته باشه که ویروس بخشی ‫وجود منه.

‫حس میکردم چون عاشق هم هستیم ‫هیچ اتفاقی نمیتونه بیافته

‫بحث عشقه...

‫یا فقط داری خودت رو مسخره میکنی؟

‫احتمالا هر دوش

‫یه سری کارهای خیلی وحشتناک میکنم.

‫ولی وقتی برمیگردم سراغش ، احساس ‫پاکی میکنم.

‫برای پاکان همه چیز پاک است

‫از گفته های سنت جان بود؟ ‫نه ، سنت پل.

‫مطمئنی؟

‫الان با مردها چکار میکنی؟

‫کنجکاوی بدونی ، هان؟

‫کارهای پر خطر نمیکنم.

‫زیر پلها پنج دقیقه جلق میزنیم

‫یکه خوردی؟

‫نه

‫-میدونی... ‫-میدونم.

‫ما قبلا هیچوقت این شکلی صحبت نکرده بودیم.

‫میخواستیم ولی نمیتونستیم.

‫درسته.

‫ژان...

‫باید بهش بگی.

‫باید بگی.

‫باید شجاع باشی.

‫من هیچوقت عصبانی نمیشم. آره ، تو همیشه آرومی.

‫برام یه پانتومیم بازی کن

‫باز؟

‫چه جور پانتومیمی؟

‫یه پانتومیم خیلی بغل کردنی.

‫یه پانتومیم شهوانی

‫اونطوری نگاهم نکن ، کاری میکنی ارضا بشم.

‫یادت بود! ‫آره

‫باز باز باز!

‫دیگه یه خانم بزرگ شدی ، همه رو باهم ‫خاموش کن.

‫هول کردم.

‫متشکرم ، متشکرم.

‫نه کیک

‫صبر کن ، برد ببره

‫من همین الان میخوامش ، همه اش رو ‫واسه خودم میخوام

‫حریص

‫بیا اینجا ، باید یه چیزی بهت بگم ، لورا

‫چی شده؟

‫میدونی ، من با مردهای زیادی بودم

‫بعضی از این روابط پرخطر بودن

‫شاید باید بیشتر مراقب میبودیم.

‫مراقب چی؟

‫من آزمایش ایدز دادم ، جوابم مثبت بود.

‫بار اولی که عشقبازی کردیم ، خبر داشتی؟

‫آره.

‫و بمن نگفتی؟

‫میدونستی و بهم نگفتی؟

‫باورم نمیشه...

‫چطور تونستی همچین کاری بکنی؟

‫این وحشتناکه ، تو یه هیولایی

‫چند وقته میدونی؟

‫چند ماهی میشه

‫قضاوت نکن.

‫تو از چیزی خبر نداری

‫نه و اهمیت هم نمیدم باید بهم میگفتی

‫این حداقل کاری بود که میتونستی بکنی ‫مادر بخطا.

‫یه کلمه حرف نزدی.

‫حالیت هست؟

‫ما عشقبازی کردیم و تو لام تاکام ‫هیچی نگفتی.

‫حس میکردم هیچ اتفاقی واسه تو نمیافته.

‫حتی اگه اتفاقی واسم نیافته باید بهم ‫میگفتی.

‫انگاری ... نمیدونم چطور توضیح بدم.

‫انگاری اون ویروس در وجودم نیست

‫نمیتونم هضمش کنم.

‫تو مدام بهش فکر میکردی

‫وقتی عشقبازی هم میکردیم ، مطمئنم ‫بهش فکر میکردی.

‫و هیچی بمن نگفتی

‫تو بمن اعتماد نداری ‫مسئله این نیست.

‫- دلم میخواد ارضات کنم ‫-كافیه كافیه

‫از وقتی بهم گفتی جواب ایدزت مثبت بوده.

‫دیگه بفکر خودم نیستم.

‫نگران تو هستم.

‫این قضیه که . ‫بین ‫ما فاصله نمیندازه ، هان؟

‫قول میدی؟

‫آره ، منم همینطور.

‫بهم قول بده که مراقب خودت باشی

‫ولی من نمیتونم بدون اون زندگی کنم.

‫ولی تو خودت تنها نیستی ، کسان دیگه ای ‫هم هستن که دوستت دارن

‫به اونها هم فکر کن.

‫دیگه نمیتونم ، تمام فکر و ذکرم شده اون.

‫یعنی من دیگه بحساب نمیام؟ ‫-معلومه که میای.

‫بتو هم احتیاج دارم

‫تنهام نذار.

‫گوش کن ، چطوره دوتایی بریم سفر؟

‫نه ‫من دلم سفر نمیخواد ، تو درک نمیکنی.

‫معلومه که درک نمیکنم

‫-من نمیتونم. ‫جای تو نیستم.

‫من نمیتونم بدون اون زندگی کنم.

‫نمیخوای جلوی این وضعیت رو بگیری؟

‫-دیگه امیدی بمن نیست. ‫چی؟

‫امیدی ندارم.

‫خودت رو جمع وجور کن

‫تو فقط عاشق شدی.

‫سلام. ‫-حالت خوبه؟

‫مامانم ، اینم ژانه

‫خوشحالم از آشنائیت.

‫بهمچنین.

‫گرسنه ات نیست؟

‫غذاش بده؟

‫از اینجور غذاها اصلا خوشم نمیاد.

‫نمیخوری؟ ‫نه.

‫نوشیدنی هم نمیخوری؟ ‫نه.

‫سیگار هم نمیکشی؟

‫پس چطوری زنده ای؟ با آزید و تیمیدین.

‫چه بانمک.

‫نگاه کن ، بمن مربوط نیست که با زندگی ‫خودت چه میکنی

‫ولی زندگی دختر من رو نابود نکن

‫-خنده داره؟ ‫نه ، متاسفم.

‫نمیبینی که این عوض شدنی نیست؟ ‫ولش کن ، لورا

‫این چه طرز رفتاره؟

‫خجالت نمیکشی داری دست و پا میزنی وسط .این ‫تو غرور نداری؟

‫من افتخار میکنم با این وضعش عاشقشم ، ‫تو فقط دنبال...

‫امنیت و راحتی هستی

‫-خب ، من نیستم. ‫طفلك من

‫همه یه زمان سن و سال تو رو داشتن ظاهر شما اصلا سنت رو نشون نمیده

‫متشکرم.

‫حالا دارین منو دست میندازین؟

‫عزیزم اگه بهم احتیاج داشتی دنبالم نگرد ‫کارهای بهتری از گوش دادن به این مزخرفات دارم

‫-خدا نگهدار. -خدا نگهدار.

‫دلخورش کردی.

‫فکر نمیکنی که عمدا اینکارو کردم؟

‫نه ، اون خیلی زود از کوره در میره

‫دماغش شبیه دماغ توئه

‫بانمک

‫سلام ، من اومدم دنبال موریس

‫موریس کیه؟

‫حالا میبینی.

‫-واسه منه؟ ‫البته این موریسه

‫سلام ، موریس.

‫-چه سگ محشری ‫-مامانیه ، نه؟

‫من واقعا خوشحالم.

‫تو دو هفته س اینجایی و ما یه بارم ‫دعوامون نشده.

‫تا الان واسم پیش نیومده بود.

‫دو هفته زمان زیادی نیست ولی شروع خوبیه

‫این دمپائیها وحشتناک هستند

‫چرا؟

‫شبیه پیرمردها میشی

‫یه پیرمرد مامانی

‫چشونه؟ خیلی هم خوبن

‫خوبم.

‫امشب؟

‫به دامنم میاد.

‫بد نیست.

‫همه چی روبراهه ، خانم سرین؟

‫خوبه.

‫لورا ، یه لحظه

‫ما رو میبخشید.

‫چند مرتبه بهت گفتم داخل بوتیک آدامس نجوی؟

‫بیرون

‫-گمشو! ‫پولم رو بده.

‫باشه.

‫مثلا چکار داری میکنی؟

‫ازش خوشم میاد ، بنظرم برش دارم

‫خجالت آوره ، تو بویی از وقار نبردی. ‫-حتما همینطوره

‫خدا نگهدار ، عجوزه ی پیر

‫دیگه اصلا این طرفها کار گیر نمیاری

‫اگه من گزارشت رو بدم که کار فرعیت چیه ، خیلی برات گرون تموم میشه...

‫هرزه ی پیر

‫حتما ‫اینکارو بکن! حالا گورت رو گم کن.

‫احمق بدبخت

‫بنظرم کلاس سینما ثبت نام کنم.

‫خیلی خلاقانه بنظر میاد

‫چی ناراحتت کرد؟ مگه من چی گفتم؟

‫برای تو مهم نیست من توی خیابونها بمونم؟

‫تا اونجا که من میدونم توی خیابونها نیستی.

‫چرا چون شغلم رو از دست دادم ، مامانم ‫منو نمیخواد.

‫مادرت به هیولاست

‫اصلا خودت رو بذار جای اون ، من دختر راحتی ‫نیستم.

‫وقتی همسن من بود چه شکلی بود؟ ‫گستاخ ...

‫ولی حساس.

‫دیروز در تئاتر فردریک توسان رو دیدم ، ‫میدونی بهم چی ‫گفت؟

‫گفت: نه نمیتونه راست باشه! جواب ‫ژان مثبت نبوده

‫اینو میگه تا جلب توجه بکنه ، بهرحال ‫حتى سکسی هم نیست

‫تو هم دوجنس گرا هستی؟

‫نه ، تو ذوقت خورد؟

‫هیچوقت یه مرد رو امتحان نکردی؟

‫حتی با ژان نبودی؟

‫شاید زمان مدرسه به وری بهم رفته باشیم.

‫.... براش خیلی گرون تموم میشه.

‫و من بخاطر اون دختره مفلس شدم.

‫یه چیزی بدزد ، مرد.

‫تو بهتره خفه بشی ، میخواد دوباره ‫شروع کنه از حرف زدن راجع به پدر دزدش

‫سرقتهای مسلحانهاش و هشت سال حبسش ‫به چه کار تو اومد؟

‫تو هم عین باقی اون احمقها هستی ، بخیالت ‫ظواهر برای آدم احترام میاره؟

‫این راه عصیان نیست

‫شوخی میکنی؟ ‫-معلومه که نه.

‫پس عصیانگر کیه؟ ‫کسیکه توسط تقدیر نشون شده

‫و از داخل جبروت واقعی داره

‫حرفهای دهه ی هفتاد ‫اینطور نیست.

‫رابین هود یه دزد سرگردنه بوده که از پولدارها میدزدیده و به فقرا میداده.

‫حالا از گردنه خبری نیست ، فقط اتوبانه

‫بدت که نمیاد با سامی صحبت میکنم؟

‫هم خوشتیپه و هم خوش سلیقه

‫متشکرم.

‫هرزه هم هست.

‫ببین کی همچین حرفی میزنه؟ یه حرومزاده ی توخالی

‫و سرکار مطمئنی که خودشیفته نیستی؟

‫باهم کج خلقی نکنین.

‫حرومزاده حالا راضی شدی؟

‫دیگه گمشو!

‫دختره کاملا دیوانه س.

‫كافیه ، لورا.

‫اتفاقی که با سامی افتاد چیز مهمی نبود.

‫مهمونیه ، پس تمومش کن

‫چرا اینکارو میکنی؟ چه مرگت میشه؟

‫ورو بهم گفت که دوست دختر آخرت رو کاملا ‫دیوانه کردی.

‫این مزخرفات چیه؟

‫بخاطر فشارهای عصبی فلج شده.

‫تو هرزه ی افعی

‫مگه همینطور نشد؟

‫چرندیات گمشو.

‫ولم کن راسته که ماریا بهت یاد داد که ‫زن یعنی چی؟

‫دست بمن نزن.

‫آروم باش.

‫تو حالم رو بهم میزنی. آروم باش

‫لورا! تو چت شده؟

‫تو عاجز از اینی که عاشق من باشی ‫بی عرضه!

‫اون پسرک رو ترجیح میدی

‫کاش میتونستی ببینی چقدر بدبختی

‫اون هیجانیت میکنه ولی اونم دوست نداری

‫زندگی رو دوست نداری.

‫رس همه رو میکشی اما چی بجاش میدی؟

‫چرا هر دفعه به این گند کشیده میشه؟

‫مسببش خودتی ، فقط تو!

‫من دلم میخواد همه چی روبراه باشه.

‫فردا دارم میرم نیس.

‫پیش مامان بزرگم ، اون تنها کسی هست که ‫بهش اعتماد دارم

‫زیاد میمونی؟ ‫نمیدونم.

‫پدرتم میبینی؟

‫چی؟ پدرم با یه هرزهی همسن من رفته ‫اسپانیا.

‫وقتی برگشتی ، بیا باهم زندگی کردن رو ‫امتحان کنیم.

‫ببینیم چی میشه ، نمیدونم آمادگیش رو ‫دارم یا نه.

‫-بله؟ ‫منم ، مامان.

‫چی شده؟ ‫-میخوام اینجا بخوابم.

‫بیا بالا.

‫نمیخوای خداحافظی کنی؟

‫یه وقتایی هر کاری میکنم تا فراموش کنم ‫که ذره ذره دارم میمیرم

‫میتونی کنار اومدن با تهدیدی که ثانیه به ثانیه ‫همراه آدمه رو تصور کنی؟

‫هیچ اتفاقی واست نمیافته ، من مطمئنم.

‫-مراقب خودت باش ‫تو هم همینطور.

‫هیچ اتفاقی واست نمیافته ‫یه بچه ی هجده ساله چی حالیشه؟

‫و من فکرم فقط بخودم مشغوله

‫انگاری وجودم از ذراتی که همه پراکنده شدن و دوباره بهم چسب خوردن ، درست شده.

‫یه وقتایی کنجکاوم بدونم کی آلوده ام کرد : ‫نمیشه کسی رو سرزنش کرد.

‫فقط چهره های محوی رو میبینم که داخل ‫تصاویر ویروس ناپدید میشن

‫-شب بخیر. ‫شب بخیر ، آقایون بفرمایید .داخل.

‫با قوانین خونه که آشنا هستین؟ ‫بله! البته.

‫همه هستن.

‫شب بخیر.

‫حوصله تون سر نرفته؟

‫سلام ، فابریس.

‫مدتهاست همدیگه رو ندیدیم

‫منتظر چی هستی؟ ‫لباسهات رو دربیار

‫صبر کنین.

‫آندره دخترا رو در اختیار شما میذاره ولی ‫اول باید یه لطفی بهش بکنین.

‫میای؟

‫یه راگبی باز خوشم میاد

‫خب ... بزنم.

‫بیشتر.

‫تو خیلی خوشت میاد

‫داری میری؟

‫نمیخوای با دخترا حال کنی؟

‫از دخترا خوشت نمیاد؟

‫چرا!

‫بعنوان یه تازه وارد خیلی کارت رو خوب ‫انجام دادی.

‫یه دقیقه ما رو تنها بذار.

‫من پیر اولویر هستم

‫و تو؟ ‫سامی.

‫من یه کار خوبی باهات دارم که احتمالا برای ‫مرد جوانی مثل تو جالب باشه.

‫ما باید بازم همدیگه رو ببینیم.

‫بهم تلفن کن.

‫اسم "کیمیا" رو شنیدی؟ ‫-آره.

‫لعنتی!

‫میتونم بیام داخل؟

‫معلومه چی شده؟ مریضی؟

‫تنهایی؟

‫خوابیده بودم.

‫داشتم خواب لورا رو میدیدم.

‫صورتش متلاشی شده بود.

‫لیهاش رنگ پریده و پر از چاله چوله شده بود...

‫موهاش چرب بودن و پشت سرش بهم ‫گره خورده بودن...

‫دور چشمهاش حلقه های کبود بود.

‫پس بگو یه جادوگر بود.

‫حالش رو ندارم

‫حال چی رو؟

‫بعد از برنامه امشب حال سکس ندارم.

‫اینکه بهت دست زدم معنیش این نیست ‫که میخوام بکنمت.

‫-حالا مگه امشب چه اتفاقی افتاد؟ ‫هیچی

‫چی شده؟

‫متاسفم.

‫حس کردم دارم بالا میارم

‫بنابراین منم زدمش

‫و ول کن هم نبودم

‫انگاری که خودم نبودم.

‫بدتر از همه اینکه شق کردم

‫واقعا شق کردم

‫ژان هستم، لطفا بعد از شنیدن صدای بوق...

‫پیغامتون رو بذارین تا بعد با شما تماس بگیرم ، ‫تشکر و خدا نگهدار.

‫سلام ، لورا هستم.

‫من هنوز نیسم.

‫ساعت سه صبحه و من نمیتونم بخوابم.

‫جوابم رو بده.

‫میدونم که اونجایی.

‫اگه با یه مرد هم باشی برام مهم نیست.

‫فقط جواب بده.

‫میدونم تنها نیستی ‫میدونم که سامی پیشته

‫ولی برام مهم نیست.

‫فقط گوشی رو بردار!

‫چرا اینکارو میکنی؟ معنی نداره!

‫ساعت سه صبحه.

‫اومدم دنبال وسایلم ، میخوام برم ‫پیش ژان بمونم

‫سلام ، ماریان شب بخیر.

‫تو چی داری میگی؟ ‫یه جور شوخیه؟

‫نه چطور؟

‫تو چرا اینجایی؟ ‫اینو آوردم.

‫نمیفهمم.

‫میتونیم یه دقیقه صحبت کنیم؟

‫دستکشهای من کجان؟

‫mon...

‫یه دقیقه ما رو تنها بذار.

‫نه صبر کن ‫چیه؟

‫میتونیم یه دقیقه حرف بزنیم؟

‫من عاشقتم.

‫گوش کن ، ماریان ‫نمیشه همینطوری بذاری بری

‫گوش کن ، من دو ماه میرم پیش اون.

‫یه دقیقه صبر کن .... تو داری ازم میگیریش

‫تا دیدمت فهمیدم!

‫آروم باش...

‫من اهمیت نمیدم ، شما دو نفری از ‫اینجا نمیرین بیرون

‫خیال میکنی میذارم بهمین راحتی ازم بگیریش؟ ‫حتی خوابشم نبین

‫چرا اینطوری رفتار میکنی؟

‫چون بیشتر از حد تحمل منه

‫مسخره س!

‫تو متوجه نیستی ، من دو ماه میخوام پیشش ‫بمونم.

‫بهت گفته باشم که تو داری زندگیش رو ‫به گند میکشی.

‫برای اینکار بمن نیازی نداره

‫به به

‫تو اینجا چکار میکنی؟

‫بیا داخل.

‫داشتم چای درست میکردم.

‫ژان نیست؟

‫نه

‫هیچوقت نمیتونستم تو رو در حال چای درست کردن تصور کنم

‫الان اینجا زندگی میکنی؟ ‫اینجا و اونجا.

‫-دوست دخترت کجاست؟ گمونم در انگلستان.

‫داره راجع به سگهای جنگی یه گزارش تهیه میکنه ، سگهای تریر و پیت بول

‫-اسمهاشون رو شنیدی؟ ‫نه.

‫سگهایی هستن که همدیگه رو پاره پاره میکنن

‫تو با ژان میخوابی؟

‫من همجنسباز نیستم

‫بهرحال باید به خوابیدن با اون علاقه مند باشی

‫تو از علاقه مندیهای من چیزی نمیدونی ، من نه ‫به پول علاقه دارم نه افتخار و نه موقعیت اجتماعی

‫فقط در زندگیم یه کم جوش و خروش میخوام.

‫یه کم هیجان ، میفهمی؟

‫با ژان خوابیدن هیجان انگیز نیست؟

‫بنظرم تو مشکل داری

‫فکر و ذکرت فقط همینه

‫زیاد میخوای اینجا بمونی؟ ‫نمیدونم.

‫فکر نکنم زیاد بمونی

‫تو از کجا میدونی؟

‫چون ژان این مدلیه ، جماعت میان و میرن

‫درسته ، پس چطور شده که تو هنوز اینجایی؟

‫من اینجا زندگی میکنم ‫-آره؟

‫جماعت میان و میرن ولی تو میمونی؟ ‫-دقیقا.

‫شانسی نداری

‫بهرحال یه روز یکی جات رو میگیره

‫شاید ولی اون یه نفر تو نیستی

‫خیلی مهارت داری

‫تو از ژان بیزاری

‫دست بردار ، شل کن خودت رو.

‫چطور میتونی با کسیکه ازش متنفری بخوابی؟

‫تو هر کاری میکنی که ژان رو از دست ندی

‫حتی اجازه بدی من بکنمش.

‫تو اشتباه میکنی.

‫این حقیقت نداره

‫ببخشید ، سامی ما قرار نیست عشقبازی کنیم.

‫بازم جریمه ی پارکینگ

‫-حالت خوبه؟ ‫خوبم ، نیس چطور بود؟

‫خب ... میدونین....

‫دختره با بندل میره داخل تختخواب....

‫لخت میشن و از این حرفها

‫بعد بندل میگه : چطوره برام یه جلق بزنی

‫بنابراین دختره میره پایین ......

‫میبینه که بندل روی کیرش کلمه ی ایدز (AIDS) ‫رو خالکوبی کرده.

‫دختره قاتی میکنه و میپرسه ‫تو مرضی ... چیزی داری؟"

‫بندل میگه:

‫تو نگران نباش کارت رو بکن

‫دختره کار رو شروع میکنه و طرف شق میکنه...

‫راست که شد دختره میفهمه کلمه ، ایدز (AIDS) نبوده ، آدیداس (ADIDAS) بوده

‫تو مایه ی عذابی نمیشه صبر کنی غذامون ‫رو تموم کنیم و بعد سیگار بکشی؟

‫موعظه نکن تو و اون شراب قرمزت

‫و تو و اون کوکاکولا و پیتزات ‫بچه های نسل جدید

‫همین یه کم قبل سعی کرد منو بکنه.

‫تعجب نمیکنم ، اون هیچ محذوریت اخلاقی نداره

‫حقیقت داره خانم فقط کیر جنابعالی رو میخواد

‫یالا یالا

‫نگاه کردن دو تا مرد بهمدیگه چقدر رقت انگیزه!

‫میخوام بهم کمک کنی که فراموشت کنم.

‫که دیگه نخوامت.

‫من دلم نمیخواد از هم جدا بشیم.

‫تو چطور منو دوست داری؟ ‫نوع علاقه ات چیه؟

‫من خاطراتم با تو رو حفظ میکنم...

‫و سعی میکنم راست کنم ... منظورم اینه که ‫مسیر راست رو برم

‫دلم میخواد طوری بشم که قبلا بودم.

‫برم بیرون ، با مردها آشنا بشم...

‫منتظر هیچکس و هیچ چیز نباشم

‫گوش کنین ، میدونین این چیه؟

‫یه چیز تیره که با انگشتهات ...میگیریش

‫و لوله اش میکنی

‫مثل هیزم ، قوی و تنده

‫از خود بیخودت میکنه...

‫اوایل تیپ پانکی میزدم و موهام رو تاج خروسی اصلاح میکردم.

‫یه روز چند تا عرب دوست دختر حامله ام ‫رو کتک زدن

‫پر از نفرت شدم و سرم رو تراشیدم

‫خنده نداره ، مادموازل

‫و پیر اولویر؟

‫اول عضو جبهه ی ملی بود ولی بعد ‫خارج شد.

‫اون جماعت از ما خوششون نمیاد ، ما مخل سبک زندگیشون هستیم.

‫جماعت بی مصرف موشهای صحرایی رو آزاد بذار و ببین چه بلایی به بار میارن.

‫موشهای صحرایی؟

‫ما اسم عربها رو گذاشتیم موشهای صحرایی ‫از موش هم بدترن

‫تموم شد ، کله خر؟

‫تو خفه شو ، حرومزاده ‫نژاد پرست.

‫اون سرتراشیده ها دارن به عربها حمله میکنن

‫من عاشقتم.

‫هی ، سامی چکار کردی؟

‫تو اینجا چکار میکنی ، پاکو؟

‫ریختم بهم بازم پلوی اسپانیایی درست کرده.

‫برو بگیر بخواب ‫تو مایه ی عذابی

‫بعد از دعوا بفکر پدرم افتادم.

‫حس کردم دوست دارم بهش در اسپانیا ملحق بشم و در مورد یه سرقت باهاش صحبت کنم.

‫سامی ، من میدونم که پدرت دستگیر شده بوده. ‫خب که چی؟

‫-تخت بخواب ، پاکو. ‫تو پیش من نمیخوابی؟

‫میبرمت سویل دیدن بابا ، قول میدم

‫حالا کونی یا همچین چیزی شدی؟

‫میخوام باهات عشقبازی کنم.

‫کاندوم بذار.

‫ندارم. ‫توی حمام هست.

‫نمیخوام بذارم.

‫میدونی چکار داری میکنی؟

‫آره.

‫وقتی رسیدی چی گفتی؟

‫هیچی.

‫سامی ، بدون کاندوم کاری نمیکنیم.

‫به کاغذها دست نزن ، رزا

‫نمیای؟

‫نه

‫من عاشقتم.

‫-میخوام پیش تو باشم ‫من اینجام.

‫نه نیستی

‫نمیتونی فکر اون رو از سرت خارج کنی.

‫چی شده؟ ‫بجنب ، بریم.

‫لا اقل خوب کردت؟

‫مطمئنم نه.

‫شرط میبندم به امید اینکه هر دو هفته ‫سرت منت بذاره...

‫و بیاد ترتیبت رو بده ، مثل سگ ‫آب از لب و لوچه ات آویزون میشه.

‫خفه شو!

‫تو چرا مثل سگ داری منو تعقیب میکنی؟ ‫باهم داریم میریم.

‫اصلا چه چیز تو اینقدر ویژه س؟

‫تو اولین مردی نبودی که ارضام کردی.

‫هی ، تو حامله ای؟ ‫-معلومه!

‫متوجه نشده بودی؟ ‫نه.

‫خب ، وقتش بود متوجه بشی

‫اوضاع چطوره؟

‫خب ، اوایل حس میکردم میخوام تمام ‫اون قرصها رو بالا بیارم

‫بهر حال آزید و تیمیدین خیلی مهمه ، اوضاع ‫آزمایش سلولهای تی چطور بود؟

‫زیر دویست.

‫باید تلاش کنی ببریش بالا.

‫پس نباید مشروب بخورم ، دیگه باید ‫مسئولیت پذیر باشم

‫سلام ، کارین.

‫اینجا چکار میکنی؟

‫تنهایی؟

‫ساکی ، عزیزم؟

‫اول از دوست دخترت پذیرایی کن ‫-دوست دختر سابق

‫بهرحال هنوز دوست هستین. ‫همینطوره.

‫رفقای خوب.

‫پای شکری عنکبوت میخوای؟

‫خیلی خوشمزه س.

‫این لعبتها رو چطور به دام میندازی؟

‫واسه این یکی موز انداختم به قلاب

‫چقدر چندشه

‫این زنجبیله؟ ‫آره ، آدم رو حشری میکنه

‫ماهی تن میخوای؟

‫اوه نه از گوشت خام حالم بهم میخوره

‫داستان TGV رو شنیدین؟

‫کامیل ، از خدمات غذایی TGV که خبر داری؟

‫غذای قطارهای سریع السیر شیک رو تامین میکنه.

‫من که منتظر بی مزه ترینهام

‫قسمت درجه یک ، همه شیک و پیک ، شامپاین ‫میارن ، ساکی همه چی...

‫یه زن حدود پنجاه ساله سوار قطاره و میگه چقدر شگفت انگیزه آدم هیچی احساس نمیکنه

‫وقتی قطار میرسه لیون ، همون زنه با حرارت ‫فریاد میزنه

‫واقعا شگفت انگیزه آدم هیچی احساس نمیکنه!"

‫میخوای بشنوی چی ضبط کردم؟ ‫-حتما.

‫این چه کوفتیه؟ من که رو به موت نیستم

‫ژان ، آروم باش

‫گمشو من قرار نیست بمیرم

‫فقط آروم باش

‫کافیه

‫تو چرا الان پیش منی؟ ‫چون دوستت دارم

‫آره؟ تو چی؟ تو چرا اینجایی؟

‫من دوستت هستم

‫من میخوام زنده بمونم ، نمیخوام بمیرم

‫چرا اینطوری میکنه؟

‫بیخیال شو ، مسته.

‫چرا میگه نمیخواد بمیره؟

‫چون خیلی مسته.

‫ولش کن ، چیزی نیست.

‫من میرسونمتون خونه

‫آروم.

‫گوش کن ، فقط آروم باش ، باشه؟

‫قولنجم رو بشکون.

‫هی! بسه!

‫چکار میکنی؟

‫میبینی

‫عشقبازی بی عشقبازی

‫همچین قصدی هم ندارم.

‫-چرا؟ ‫بعدا بهت میگم.

‫چکار داره میکنه؟ ‫نمیدونم.

‫اولین قدم برای پاکسازی از شیطان.

‫بسرت زده ، سامی؟

‫تو هم بکن. ‫تویی که فکر میکنی خیلی چاقوکشی

‫من همچین ادعایی ندارم

‫فکر میکنی عذاب این شکلی باشه؟

‫آقای ژان ، تشریف دارین؟

‫تو اینجا چکار میکنی؟

‫غافلگیرت کنم!

‫تو باید با هر جنبنده ای بخوابی؟

‫این ماده گاو عصبی کیه؟ ‫از کدوم طویله فرار کردی؟

‫-خنده داره؟ ‫-خیلی.

‫بنظرت خنده داره؟

‫حالا با جنده های کلاس بالا میگرده؟

‫این یکی بی سابقه س!

‫این جندهی کلاس بالا بهتره کون چاقش ‫رو جمع کنه و بره.

‫میخوای کونم رو ببینی؟

‫کونم رو نشونت میدم

‫گمشو ، هرزه

‫کافیه شما کاملا خل شدین

‫در نبود من به اینکارها مشغول بودی؟

‫کافیه دیگه آروم باش

‫تو عقلت رو از دست دادی

‫یا خدا عین دو تا سگ ، سر یه استخون ‫افتادین بجون هم

‫تو استخونی؟ ‫آره منم.

‫دیدن عذاب مردم باعث میشه راست کنی؟

‫واسه من نطق نکن ‫تو تنها آدم روی زمین نیستی که...

‫داره زجر میکشه ، همه زجر میکشن ‫پس تمومش کن.

‫بهر حال من اصلا باهاش نخوابیدم.

‫ولی اگه دلم میخواست ، میخوابیدم.

‫حالا آروم بگیر.

‫بمن دست نزن آروم آروم...

‫حالا این هرزه کیه؟

‫کلافه ام کردین ، خفه شو!

‫پات رو گذاشتی داخل و شروع کردی به نعره کشیدن و دنیا رو بیدار کردی

‫حالا خفه شو! عجب بی ادبی!

‫تو یه غلطی بکن همونطور اونجا واینستا

‫حق من اینه؟ ‫با وجود سلیطه هایی مثل شما دو تا...

‫باید فقط با مردها عشقبازی میکردم

‫این عشق نیست ، سلطه گرائیه

‫و حتما تو هم زیر سلطه نمیری

‫تو عاشقشی؟

‫من ‫فقط شب رو اینجا گذروندم.

‫به یه کم محبت احتیاج داشتم ، اونم همینطور.

‫لحظات خوبی رو کنار هم گذروندیم.

‫اون محبت رو از من میگیره ، فهمیدی؟

‫این محبتی که من میگم فرق میکنه

‫منم عاشق کسی هستم ‫ولی بحثش فرق میکنه

‫یه وقتایی آدم دنبال یه چیز متفاوت میگرده ، ‫متوجه ای؟

‫من ‫همه چی بهش میدم و اون هیچی بهم ‫نمیده ، متوجه ای؟

‫حالا یا تو میری یا من ‫وقتی دارم اشکتو پاک میکنم ، دستمو پس نزن

‫گفتم یا تو میری یا من

‫حس اولم دوباره برگشت سر جاش ‫رفته بود ولی برگشت

‫من میخوام آرومت کنم و تو دستم رو پس میزنی ، این باعث میشه دلم بخواد بکشمت.

‫برای تو ساده س.

‫واقعا فکر میکنی مثل یه احمق بین شما دو تا گیر کردن ، ساده س؟

‫دنده ام که نخاریده

‫هیچکس نمیتونه این لذت رو از ما بگیره

‫این ماورای هر چیزه

‫پدرت نقاشیهای قدیمیت رو پیدا کرد.

‫چرا نقاشی رو گذاشتی کنار؟

‫میدونه جوابم مثبت بوده؟

‫آره.

‫خب؟

‫گفت هیچ اتفاقی برات نمیافته.

‫میدونی ، از زمانیکه روش جراحی ‫انجام شده...

‫کنجکاوم بدونم کدومیک از ما اول میمیره ، ‫وحشتناکه ، نه؟

‫منم بارها بهمین فکر کردم.

‫چرا اینقدر مضطربی؟ بخاطر اون دختره؟

‫ترجیح میدی با مردها باشم؟ ‫بمن ربطی نداره.

‫ما هیچوقت در کارهای تو دخالت نکردیم.

‫بجز بار اولی که اون پسر دانمار کی رو ‫آوردم خونه.

‫تو اون پسر رو دوست نداشتی.

‫نه بیشتر از باقی کسانیکه دنبالش افتاده بودن

‫تو از کجا میدونی؟

‫ژان...

‫این...

‫ویروس میتونه توانایی عاشق شدن ‫رو در تو بوجود بیاره.

‫تو معنی عشق رو میدونی؟ ‫یه زمانی میدونستم.

‫شما چرا هیچوقت جلوی من همدیگه ‫رو نوازش نکردین؟

‫حرف زدن با تو راحت نیست...

‫ارتباط با تو مشکله

‫من همیشه یه کم ازت میترسیدم. ‫بچه ها ترسناک نیستن

‫تو چرا کارت رو ول کردی ، مامان؟

‫من چندین سال بهت گفتم برگردی سر کارت.

‫بخاطر پدرت ، بخاطر تو اینکارو کردم

‫خیلی سخته آدم احساس گناه بکنه ‫و با خودش بگه

‫" من بهشون نمیرسم ، من وقت کافی ‫باهاشون نمی گذرونم...

‫که دست آخرم دچار خفقانشون میکنه!

‫ور رفتن با زندگی کار بی دغدغه ای نیست.

‫یعنی حس میکنی زندگیت رو انگولک کردی؟

‫نه کاملا...

‫ولی حتما اشتباهاتی داشتم ، بویژه در ‫مورد تو.

‫بجای فکر کردن به بقیه ، بیشتر بخودت ‫فکر کن.

‫یه وقتایی خودخواه باش - یالا ناهار حاضره

‫هی به خواب و خیال رفتی؟

‫گوشت رو ببر ، کلود تا داغه بخورین.

‫خواب بودی؟ ‫-خودت چی فکر میکنی؟

‫دیشب دیروقت تصادف کردم.

‫آره! یه عوضی زد بهم ، حق تقدم با من بود.

‫میدونستم یه اتفاقی پیش میاد ولی ختم ‫به خیر میشه.

‫یعنی حالا غیبگو شدی؟ سر صبح بهم زنگ ‫بزنی .....

‫چرندیات تحویلم بدی؟ عجب سرخری!

‫دیگه سلمونیها کل شب رو بازن؟

‫خوشت میاد؟ مدلش خیلی مردونه س ، هان؟

‫دیشب خونه ی آقای آندره بودم.

‫کار بهتری در زندگیت نداری بکنی؟

‫دیگه تحمل هیچی رو ندارم ، حتى تحمل ماریان رو.

‫منم تحمل اینو ندارم.

‫تو از همه چی خبر نداری

‫من هر کاری کردم تا کمکت کنم.

‫عوضش میتونستم ولت کنم تا بمیری! ‫میشنوی؟

‫سلام ، من مالک نئون سازی پایین هستم.

‫ما داریم در فروشگاه به تغییراتی میدم ‫که ایجاد سروصدا میکنه

‫خواستم بابت عذرخواهی ، این شامپاین ‫رو ازم قبول کنین.

‫وقت مناسبی رو انتخاب نکردین ولی ‫خیلی لطف کردین ، متشکرم.

‫عجب دلقکی!

‫سلام ، لورا هستم...

‫پس هنوز برنگشتی....

‫حرفی ندارم بهت بزنم، ‫دارم از بی حوصلگی میمیرم....

‫من میترسم ، باید باهات حرف بزنم: ‫خواهش میکنم جوابم رو بده.

‫سلام ، دوباره لورا هستم.

‫ببخشید اینقدر زنگ میزم

‫خودت رو که نمیتونم پیدا کنم پس با ‫پیام گیرت حرف میزنم....

‫پیام گیرت وفاش بیشتره و ضمنا عاشق سامی ‫هم نیست.

‫ولی اگه بخوای جواب ندی ، مدام با پیام گیر حرف میزنم و خط رو اشغال میکنم...

‫کل روز ، کل شب ، فردا ، پس فردا

‫اگه از هالیوود تماس بگیرن و بخوان ‫کار بهت پیشنهاد بدن

‫من تو رو بیشتر از هر کس دیگه ای ‫دوست دارم...

‫تو حق نداری همینطوری غیب بشی.

‫من نمیفهمم....

‫من عاشقتم و بحث تمام اون پسرهایی که ‫دورت رو گرفتن ، فقط شهوته.

‫چطور میتونی زندگیت رو اینطور نابود کنی؟

‫من دارم نهایت سعادتی رو که یه نفر میتونه ‫به کسی بده ، بهت پیشنهاد میکنم

‫من بهت همه چی میدم ، در حالیکه اونها ‫هیچی بهت نمیدن

‫روم بشاش.

‫از طالع بینی صحبت میکنم

‫آینده ات رو واست میگم ، دوره ی خوش شانسی ‫تو به آخر میرسه...

‫من نشون مرگ رو در صورتت میبینم

‫کاری که قراره بکنم ، منو میترسونه

‫آدمهای فاسد...

‫و کسانیکه زندگی بقیه رو نابود میکنن ‫مجازات میشن.

‫مجازات توسط کی؟

‫من آپارتمانت رو به آتیش میکشم...

‫و هر جای دیگه ای که تو و سامی بخواین ‫درش زندگی کنین.

‫واقعا دلت میخواد ازت انتقام بگیرم؟

‫تو ، خانواده ات ، دوستانت، همگی خواهید مرد.

‫بهت اجازه نمیدم تمام عذابها رو ‫من تنهایی بکشم.

‫گوشی رو بذار ، لورا ‫شنیدی چی گفتم؟

‫-گوشی رو بذار! ‫تمامش رو شنیدی؟

‫کافیه

‫بدش من دارم صحبت میکنم برو بیرون

‫حالم از این یارو داره بهم میخوره

‫ازت متنفرم ازت متنفرم

‫آروم بگیر نمیشه باور کرد که این یارو ‫تو رو به چه وضعی انداخته.

‫آروم باش ، لورا! تمومش کن!

‫خیال میکنی این عشقه؟ آره ، همینطوره.

‫که زندگیش رو جهنم کنی؟

‫اون زندگی منو جهنم کرد.

‫خب ، زندگی همدیگه رو جهنم کنین ‫بعدش چی؟

‫من دارم میرم بخوابم ، میای؟

‫الو؟ من مادر لورا هستم.

‫تلفن زدم چون نمیدونستم چکار باید بکنم.

‫اون نه میخوابه و نه غذا میخوره.

‫بالا میاره ، همه چی رو میشکنه ‫وضع غیر قابل تحملیه.

‫میگه یه کلمه باهات صحبت کنه ، حالش ‫بهتر میشه.

‫شما حرفش رو باور میکنی؟

‫پس تمومش کن ، بهش بگو همه چی ‫تموم شده.

‫اینو نگو!

‫بگو هیچی تموم نشده.

‫من چیزی نگفتم ، مادرت گفت.

‫برو با یه آدم طبیعی دوست شو! بجای ‫این کونی

‫که با هر بی سروپایی لواط کاری میکنه.

‫یعنی مادر تو طبیعیه؟ یه فاحشه ی عصبی ‫پر مدعا ، طبیعیه؟

‫من میرم بخوابم ، یه مشت آزار دوست!

‫بفرما! ‫خب که چی؟

‫گوشی رو گذاشت!

‫میخواستی چکار کنم؟ خسته شدم از ‫بحث کردن باهاش

‫بهش گفتی کونی!

‫حقیقت رو گفتم. ‫رکیک حرف میزنی

‫درسته رکیک ‫تو یه خل تمام عیاری.

‫برو به اتاقت.

‫لورا ‫-مرگ!

‫ببین شامپاینت رو چکار میکنم ، عوضی

‫آقای نئون ساز این شامپاین رو بکن تو ‫ماتحتت.

‫بفرما ، عوضی!

‫اون بیماره، باید محبوس بشه

‫ببخشید؟

‫من تصمیمم رو در موردت گرفتم اول تغییر مکان ‫میدی دوم سامی رو ول میکنی

‫سوم بهیچ مردی نگاه نمیکنی...

‫چهارم من ترکت میکنم.

‫پنجم تو تنها میمونی...

‫تنهای تنها!

‫من برات آرزوی بهترینها رو میکنم.

‫اگه صرفا آرامش و آسودگی رو انتخاب کنی

‫دستیابی به عشق واقعی...

‫خیلی ساده میشه

‫تو تا الان فقط خودت رو نابود کردی

‫میتونستی به سلامتیت برسی ، به کارت

‫ولی اهمیت ندادی و به نابود کردن خودت ‫ادامه دادی.

‫تا الان همین رو خواستی

‫همه بهت دروغ میگن ، فقط . من بهت ‫راست میگم.

‫حقیقت اینه که تو یه مرد بیشهامت و ‫لایق ترحمی.

‫سلام.

‫چند تا قرص خواب قوی میخوام.

‫دلم برات میسوزه و هیچی بدتر از ‫ترحم نیست.

‫بقدر کافی بلا سرم نیاوردی؟ ‫من هیچوقت نمیتونم بچه دار بشم.

‫تو اهمیت نمیدی ولی نمیتونی از این قضیه ‫قسر در بری

‫قسم میخورم بتمام دنیا میگم با من ‫چکار کردی

‫بهت ‫نگفته بودم ، من آزمایش ایدز دادم...

‫جواب مثبت بود.

‫توی جانی منو آلوده کردی

‫من میخوام بمیرم

‫تقصیر اونه تمامش تقصیر اونه

‫کافیه

‫نگاه کن ببین با زندگی من چه کردی

‫باز کن ، لورا این دیوانه بازی رو تموم کن

‫این سروصدا رو تموم کنین ، وگرنه پلیس رو ‫خبر میکنم.

‫پلیس رو گائیدم

‫اگه میخوای الم شنگه بپا کنی ‫برو داخل خونه ات اینکارو بکن

‫تمومش کن ، لورا در رو باز کن

‫اگه در رو باز نکنی نمیتونم کمکت کنم، ‫لورا.

‫در رو باز کن یالا

‫این منو میکشه ، دیگه نمیتونم بجنگم.....

‫ولی بعد از مرگ هم باز دوستت دارم.

‫گوش کن

‫بس کن تو دیوانه شدی.

‫تو چته؟ تمومش کن

‫بذار ببینم...

‫من به فنا رفتم ، ژان

‫بخاطر تو به فنا رفتم.

‫پس بفرما! بیر.

‫فکر میکنی نمیتونم بپرم؟

‫چه خبره؟ ‫این کیه؟

‫من سرایدار مجموعه هستم.

‫اوراق شناسایی لطفا!

‫اون منو نمیخواد. ‫تموم کن این ناراحتی رو

‫من خوشگلم ، مگه نه؟

‫فقط گواهینامه همراهم دارم. ‫همون کافیه.

‫بریم بیمارستان ، خانم؟ ‫نه

‫بهترین کار برای شما همینه. ‫خفه شو! گفتم نه!

‫مطمئنی؟

‫نمیشه مجبورش کرد

‫چه خبره؟ ببخشید

‫مامان!

‫چی شده ، لورا؟

‫هیچی ، تموم شد.

‫چی شده؟ ‫هیچی

‫منظورت از هیچی چیه؟

‫میتونی استراحت کنی ، کلینیک بهتر از ‫خونه س.

‫کلینیک؟ منظورت تیمارستانه؟ ‫نه قول میدم !عالیه تمام هنرمندها میرن اونجا.

‫من اونجا با همه صحبت کردم مراقبت .هستن

‫من باور نمیکنم! ‫لورا ، خواهش میکنم

‫اگه بخوای باهام عشقبازی کنی ، میتونی ‫همه چی رو درست کنی

‫دوباره باهام عشقبازی ‫بس کن ، لورا!

‫دلم میخواد کیرت رو تا ته بکنی داخل من ، ‫بدش من

‫کافیه

‫تو نمیفهمی ، هیچکس بعمرت اینطور ‫ارضات نکرده.

‫آره درسته ، عزیزم. ‫-منم ببر.

‫نگاه کن ، سگ ایرلندیه...

‫وقتی یه دوست دختر دیگه پیدا کردی ، ‫امیدوارم بتونی عاشقش بشی

‫شاید.

‫در الجزیره پدرم به یتیم خونه داشت...

‫سال شصت و دو مجبور به مهاجرت شدیم.

‫با پدر لورا در مارسی آشنا شدم.

‫از یه خانواده ی پرجمعیت اسپانیایی میومد...

‫تولد لورا یه تصادف بود ، ما خیلی سریع ‫جدا شدیم.

‫نگران نباشین ، نیازی به حبس ایشون نیست.

‫در طبقه ی بالا از خدمات آزاد برخوردار میشن

‫66າວ໋

‫نگران نباشین ، همه چی ردیف میشه.

‫-مطمئنین؟ ‫بله.

‫میتونم صحبتی با شما داشته باشم ، دکتر؟ ‫بله ، خوشحال میشم.

‫نمیخوام کل ماجرا رو واستون تعریف کنم.

‫فقط لطف کنین بدون اینکه لورا بفهمه یه ‫آزمایش ایدز ازش بگیرین

‫اگه میخوای منو نجات بدی ، دور نرو

‫کی دقیقا میتونه بگه...

‫خشم چیه؟

‫یه زمزمه ی ملایم

‫یا یه آشفتگی رعد آسا؟

‫توانایی یه نه گفتن

‫به تمناهای پری دریایی

‫یا غریدن مثل شیری

‫که به آوردگاه وارد میشه...

‫لورا!

‫حالت چطوره؟ ‫-خوبم.

‫ظاهرت از بار آخری که دیدمت خیلی بهتر ‫شده.

‫از دریاست ، از باد!

‫کدومشون دوست پسرته؟ ‫-کریستوف؟

‫اونه.

‫عاشقشی؟

‫خیلی دوستش دارم ‫خیلی دوستش داری

‫تو با کسی هستی؟

‫از سامی چه خبر؟

‫خیلی کم همدیگه رو میبینیم.

‫هر چند بمن ربطی نداره

‫سابق اینطور فکر نمیکردی.

‫من عوض شدم ، لورا

‫و دارم بیشتر عوض میشم

‫دیر شده.

‫-دلم میخواد باهات عشقبازی کنم. ‫-من نه.

‫دیگه نه ‫من ‫فقط میتونم پای یه آدم وایستم.

‫غم انگیزه آدم با کسی باشه که عاشقش ‫نیست.

‫من میخواستم زندگیم رو باهات شریک ‫بشم...

‫ولی ممکن نبود

‫تو هیچوقت راضی نیستی

‫همیشه یه چیز دیگه میخوای ، من نمیتونم ‫اینطوری زندگی کنم.

‫اگه آدم دست از جستجو برداره ، میمیره.

‫نه همه این شکلی نیستن ‫مسلمه.

‫تو خیلی چیزها از در موندگی یادم دادی

‫دلم میخواست ازت بچه دار بشم.

‫و این مرض لعنتی که بین ماست...

‫انگاری شبیه یه غریبه ، مدام ما رو میپاد

‫چرا بهم دروغ گفتی؟

‫در یک برهه واقعا خیال میکردم ایدز دارم.

‫میخواستم ‫همه چی رو باهات شریک باشم.

‫در کارزار عشق هر کاری مجازه

‫منو ببوس

‫از لیم ببوس.

‫یه بوس کوچولو.

‫ندید قسم میخورم ‫-مطمئنی؟

‫اون بچه ی مو طلایی رو که در آغوش لورا دیدم.

‫انگاری باورم شده بود که واقعا ‫بچه ی ماست.

‫تعجب کرده بودم که موهای بچه ی ما ‫چطور اینطور طلایی شده؟

‫برادرت به احمق واقعیه.

‫نگه دار ، احتمالا اینجا باشن

‫برو اونجا رو نگاه کن.

‫چی؟ ‫اونجا رو.

‫اینو میبینی؟

‫حسش میکنی؟ بنظرم بخوام یه کم ‫باهاش تفریح کنم

‫وقتی تفریحم تموم شد حتی اون مادر جنده ات نمیشناستت.

‫کافیه

‫میخوایم خایه هات رو ببریم ، جمال

‫گائیدمت ، حرومزاده ی خیکی

‫حقش رو بذارین کف دستش

‫ما تخمهات رو برای یادگاری میخوایم

‫پیتر اولویر ، من ایدز دارم اگه کسی تکون بخوره ، تو هم گرفتی

‫این عوضی کیه؟

‫من میشناسمش شوخی نمیکنه

‫تو معنی شرم حالیت نمیشه

‫بذار صحبت کنیم.

‫صحبت با آدمهایی از قماش تو ، توجیهی نداره

‫بگو دست بردارن یا اینو میخوری

‫یالا یالا

‫بذارین بره

‫گمشو ، حرومزاده ی خرشانس

‫برو داخل اون فیات قرمز نزدیک کافه

‫حالا خیلی احساس بزرگی نمیکنی

‫-کجا داری میری؟ ‫دست خر کوتاه

‫لورا...

‫امروز در بزرگراه در حال رانندگی .بسمت

‫ورودی خیابان لاشاپل بودم.

‫پشت چراغ قرمز توقف کردم

‫چهار بچه در حال عبور از خیابان بودند.

‫پسرها دستهای دخترها را در دست ‫گرفته بودند...

‫دست در دست داشتن آنها سخت آزادم ‫داد...

‫تصوری اجمالی از چیزی که تو نیاز داشتی و من هرگز نتوانستم بتو عرضه کنم.

‫چیزی که در عنفوان جوانی نیازمندش بودی

‫یک روز من بر آنچه مانع از این بود تا ‫دستت را بگیرم ......

‫كلمات عاشقانه برایت زمزمه کنم. ‫فائق خواهم شد.

‫این حق را ندارم از تو تقاضا کنم تا منتظرم ‫بمانی ، تو زندگی خود را داری

‫اما اگر میتوانی کمکم کنی تا زنده بمانم ، ‫این لطف را در حقم بکن.

‫لورا؟ ژان هستم

‫کجایی؟

‫در مرز اروپا

‫تو یه اشاره بکن تا برگردم پیشت.

‫من عاشقتم.

‫من زنده ام.

‫دنیا صرفا چیزی نیست که در اطراف من ‫جریان داشته باشه...

‫من خودم بخشی از دنیا هستم.

‫این نعمتی در منه.

‫شاید من از ایدز بمیرم اما دیگه ‫صحبت زندگی من نیست.

‫من خودم بخشی از زندگی هستم.

‫ترجمه از برهوت ‫Pishgum@Gmail.Com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.