All language subtitles for The.Deal.2025.S01E04.Calculations.and.Strategies.1080p.CHPL.WEB.AAC2.0.H.264-BTN

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :: T.me: @NestedSub

‫نه، نه، نه، نه، آخ!

‫ایران اسرائیل رو بمباران کرده.

‫اسرائیل نمیتونه اجازه بده ‫این تحریک بی ‌جواب بمونه.

‫باید یه جورایی جوابشو بدیم.

‫یه عملیات داخلی راه بندازید. ‫برید همون‌جا!

‫ما هیچ‌وقت برنامه موشکیمون رو رها نمی‌ کنیم.

‫میخوایم محدودش کنیم و کنترلش کنیم.

‫پیشنهاد میکنم آژانس بین‌المللی ‫انرژی اتمی به طور دائم تو ایران باشه.

‫به عنوان یه امتیاز برای ایران.

‫هر کاری بتونم میکنم که برات ‫پاسپورت جور کنم.

‫قسمت چهارم ‫[ نقشه فرار ]

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫آقای وزیر، میتونم باهاتون صحبت کنم؟ ‫فوری هست.

‫بله، ببخشید.

‫جسد یه شهروند ایرانی تو یه اتاق هتل

‫نزدیک فرودگاه پیدا شده.

‫بابک پیروز.

‫این برای سوییس نگران‌کننده‌ هست، جناب وزیر

‫با توجه به مذاکرات در جریان.

‫فکر میکنین کی این کارو کرده؟

‫دارین به چی اشاره میکنین؟

‫میدونیم که اومده بود شما رو ببینه.

‫کار من اینه که امنیت ‫هیئت رو تضمین کنم.

‫آقای پیروز جزو هیئت ایرانی نیست.

‫و دیگه نمیخوام یه کلمه درباره‌ اش بشنوم.

‫مارکوس هاگن.

‫سلام مارکوس، من الکساندرا وایسم.

‫کوتاه میگم.

‫برای یه درخواست پناهندگی فوری ‫با پاسپورت زنگ زدم.

‫برای سوییس خیلی پرریسکه، ‫شاید نروژ بتونه این کارو بکنه.

‫اگه طبق قوانین باشه، مشکلی نیست،

‫ولی منظورت از "ریسک" چیه؟

‫ترجیح میدم حضوری توضیح بدم.

‫ولی در اصل، یه پاسپورت میتونی بدی؟

‫بله، مشکلی نیست، بهت بدهکارم.

‫باشه، خوبه، خوبه.

‫اون کافه کنار سفارتت رو یادته؟

‫مذاکرات امروز در ژنو ادامه دارد.

‫محدود کردن ناوگان هسته‌ای ایران ‫وسط بحث‌هاست.

‫هیئت‌ها درباره قدم‌های لازم برای ‫دستیابی به سلاح هسته‌ای. بحث میکنن

‫خب، کجا هستیم؟

‫میخوام داده‌های سانتریفیوژها رو ببینم. ‫کجاست؟ دیشب درخواست داده بودم

‫ایناهاش.

‫باشه، پروفسور کونیتز، ‫به نظراتت نیاز دارم.

‫برای همین اینجام.

‫نظرت چیه؟

‫طبق برآوردها، ایرانی ‌ها حدود

‫۱۹,۰۰۰ سانتریفیوژ دارن.

‫خب؟

‫با توجه به توان تأسیسات غیرنظامیشون،

‫این عدد خیلی زیاده.

‫برای ساده‌تر کردن،

‫مثل اینه که ۱۹,۰۰۰ پمپ بنزین بذاری

‫برای پر کردن باک صدتا ماشین.

‫خب تا کجا میتونیم کم کنیم ‫که نتونن بمب بسازن؟

‫این تنها داده نیست.

‫اول باید نرخ غنی‌سازی اورانیوم

‫و نوع سانتریفیوژها رو مشخص کنیم.

‫اسرائیلی ‌ها نرخ صفر میخوان.

‫اندرو، ما تونستیم آژانس بین‌المللی ‫انرژی اتمی رو تو ایران مستقر کنیم.

‫اوباما برای نتانیاهو هر کاری کرده،

‫پس برای اسرائیلی‌ها،

‫ما چیزی کنار نمیذاریم.

‫فکر میکنم این ساده‌لوحی باشه.

‫تو در جایگاهی نیستی که از ‫ساده ‌لوحی حرف بزنی.

‫مثل اینه که گاو به الاغ بگه شاخ ‌داری.

‫آقای وزیر، میتونم ‫یه لحظه باهاتون حرف بزنم؟

‫حالا که ایران پذیرفته ‫نظارت آژانس رو رعایت کنه،

‫ما اینو استقبال میکنیم و اروپا آماده هست

‫یه دوره جدید در روابط تجاریمون باز کنه.

‫درهای ما به روی گروه‌های ‫خودروسازی اروپایی بازه.

‫درباره این حرف میزنیم؟

‫بله، برای مثال

‫ایرانی ‌ها عاشق طراحی ‫ماشین ‌های اروپایی‌ ها هستن.

‫ولی متحدای آمریکاییتون میخوان

‫صنعت هسته‌ای ما رو نابود کنن.

‫- یه کشور به برق نیاز داره. ‫- البته

‫ چینی‌ ها هم به بازارهای ما علاقه مندن

‫و میدونین چقدر فعال هستن

‫حمایتتونو از بخش هسته‌ای ما نشون بدین

‫اونوقت دوباره در مورد باز کردن بازارامون ‫برای اروپایی‌ ها حرف میزنیم

‫حالتون امروز چطوره؟

‫پروفسور کونیتز پیشنهاد داده ‫3 هزار سانتریفیوژ غیرنظامی بهمون بدن

‫مطمئنی؟

‫آره، فکر کنم همین‌طوره.

‫باشه، ۳,۰۰۰ سانتریفیوژ.

‫خب دیگه...

‫امیدواریم آقای وزیر امور خارجه، ‫بتونیم به یه توافق برسیم

‫ در مورد ظرفیت غنی‌سازی ‫تأسیسات شما

‫خانم معاون!

‫پروفسور سنجابی دلایل نیاز ایران

‫به اورانیوم رو برای مقاصد غیرنظامی ‫توضیح داده، بازم میگم: غیرنظامی.

‫شما 19 ‌هزار سانتریفیوژ دارین

‫ که کافیه سه تن اورانیوم غنی‌شده ‫در سال تولید کنه

‫این داده‌ها پروپاگاندای اسرائیلی هاست

‫خب اگه اسرائیلو بذاریم کنار چی؟

‫اسرائیل که اصلاً سر این میز نیست

‫خانم معاون، این اعداد فقط وقتی معنا دارن

‫که مدل سانتریفیوژ مورد نظر مشخص باشه

‫با سیستم مونتاژ مشتق‌شده

‫ نباید صبر کنیم تا بازرسی ‫آژانس انرژی اتمی انجام بشه

‫قبل از اینکه در مورد کاهش‌ها حرف بزنیم؟

‫دقیقا، ایران باید وقت داشته باشه تا ‫خودشو تطبیق بده.

‫جناب وزیر شما میدونستین که ما

‫قراره این موضوعو مطرح کنیم ‫وقتی بیایم ژنو.

‫درخواست ما اینه که ‫تعداد سانتریفیوژهای فعال

‫به ۳,۰۰۰ تا کم بشه

‫3 هزار سانتریفیوژ، خوبه، ولی از ‫چه نسلی؟ IR-1، IR-2m؟

‫به چه غلظتی؟

‫ پروفسور سنجابی، سانتریفیوژهای شما، ‫به‌ صورت زنجیره‌ای نصب شدن

‫که میتونه نشونه استفاده نظامی باشه، ‫نه غیرنظامی.

‫جناب وزیر، شما میگید عدد ‫ ۱۹,۰۰۰ سانتریفیوژ.

‫پروپاگانداست

‫میتونید اعداد خودتونو بدید؟

‫محرمانه‌ است.

‫محرمانه؟

‫ چالش اصلی اینه که ‫یک اجماع علمی قطعی درست کنیم

‫ یه اجماع؟

‫چی پیشنهاد میدین؟

‫بذاریم پروفسور کونیتز و سنجابی ‫با هم کار کنن

‫تا تعداد سانتریفیوژهای لازم برای ‫بخش غیرنظامی رو مشخص کنن،

‫تنها، برای ۲۴ ساعت.

‫اوه نه، ما الانم عقبیم.

‫مهندسای شما همین‌جا کنارتونن ‫پس چرا ازشون استفاده نکنیم؟

‫فراتر از حدس و گمان برید،

‫چون اعدادتون حدسیه.

‫جناب وزیر؟

‫ آمریکا متعهد میشه که ‫نتیجه اونا رو به رسمیت بشناسه؟

‫بله، ولی به یک شرط

‫پروفسور کونیتز باید به همون اطلاعاتی ‫دسترسی داشته باشه

‫که مهندس شما داره

‫دارین از داده‌های حساس حرف میزنین

‫بدون وسایل الکترونیکی، بدون کپی ‫فقط مهندسا بهش دسترسی دارن

‫دقیقا، در این صورت باید تنها کار کنن

‫بدون هیچ مأمور امنیتی کنارشون ‫بدون هیچ نظارتی

‫خانم کوهن، موافقین؟

‫آره، کاملاً.

‫نه، نه.

‫پروفسور سنجابی باید همیشه ‫محافظ نزدیک داشته باشه

‫در اتاق، غیرممکنه.

‫ولی بیرون، تیم‌های امنیتی شما و ما ‫میتونن شیفتی باشن

‫اگه این خیالتونو راحت میکنه

‫به من اعتماد کنین

‫هیچ اتفاقی براش نمی‌افته.

‫به گرند ریواژ خوش اومدید. ‫میتونم کمکتون کنم؟

‫ما یه رزرو داریم به اسم دنیس.

‫اتاق ۱۰۷، طبقه همکف غربی، ‫نمایی رو به شهر.

‫پاسپورت‌هاتون؟

‫آره، چیزی تو طبقه بالا با ‫نمای دریاچه دارید؟

‫ببخشید، نه.

‫همه پره، این اتاق‌ها اشغالن.

‫چند تا هیئت داریم.

‫آره، تو تلویزیون دیدیم.

‫کسی چمدون هاتون رو میاره

‫نه، مشکلی نیست، مرسی، ولی ‫لطفاً یه سند برام پرینت کنید.

‫ببخشید، نمیتونیم چیزی به ‫کامپیوترها وصل کنیم.

‫اشکال نداره، ایمیلش میکنم.

‫ببخشید، ولی اونم همینطوره

‫یه هتل پنج ستاره نمیتونه ‫دو صفحه برای مهمونا پرینت کنه؟

‫یه ساعت دیگه کنفرانس دارم.

‫خیلی عجله‌ایه، میتونی یه استثنا قائل شی؟

‫جونمو نجات میدی.

‫بهم یه تذکر میدن.

‫فقط همین یه بار.

‫خیلی لطف کردی.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫بفرمایید!

‫همه‌چیزو که خواستید نصب کردیم.

‫آره، عالی به نظر میرسه، مرسی.

‫اگه چیزی لازم داشتید، بهم بگید.

‫چیزی جز آرامش نمیخوام.

‫- ولی یه کم غذا هم بد نیست. ‫- بله، البته

‫من خودم با آرامش ‫و سکوت سیر میشم.

‫هیچ‌وقت زندان نبودی.

‫آره، اوه، ببخشید.

‫میذاریم کارتونو بکنید.

‫آقایون، یادتون باشه، ‫قرارمون اینه

‫همه این اسناد اینجا میمونه، ‫لطفاً برید بیرون.

‫مرسی.

‫خب، پروفسور، از کجا شروع کنیم؟

‫من پیشنهاد میکنم…

‫پس، توافق کردیم، هیچ‌کس از ‫این راهرو رد نمیشه، درسته؟

‫الکساندرا، از صبح صد بار اینو گفتی.

‫آره، مشکلی هست؟

‫اصلاً.

‫خوبه، برمون، باشه؟

‫آره.

‫حالا میتونید برید غذا بخورید.

‫خب، باشه؟

‫همه مُردن؟

‫تونی، تو اینجا چی کار میکنی، ‫اصلاً حق نداری اینجا باشی؟

‫چه خبره؟

‫یه کودتای مهندسی؟

‫تو از کجا میدونی؟

‫ این کار منه.

‫- دارم میرم تهران، ‫- میری تهران ؟

‫جایی که اوضاع پیچیده‌تر از ‫اونه که فکرشو بکنی.

‫مواظب خودت باش.

‫چهار روز دیگه میبینمت ‫پسته میارم.

‫به پیشنهادم فکر کن.

‫کدوم پیشنهاد؟ حسابشون ازدستم در رفته

‫پیشنهاد ازدواجم.

‫اون این یکی.

‫یه دختر پیر و یه ملکه پیر!

‫گمشو، پلیسو خبر میکنم!

‫سرویس اتاق.

‫ببخشید، نرخ غنی‌سازی با ‫سانتریفیوژهای نسل دوم جور درمیاد.

‫درسته، چون بالاخره باید عوضشون کنید.

‫ناوگان فعلیمون از سانتریفیوژهای ‫کم ‌بازده تشکیل شده.

‫میدونی، عاشق بحثامونم.

‫تز دکتراتو دوباره خوندم، خیلی نوآورانه بود.

‫عجیب بود که گذاشتن ما رو راحت بذارن، ‫بیا تو!

‫ببخشید، اگه بخواید بعداً برمیگردم.

‫نه، اینجوری دو تا دردسر به جای یه دونه هست.

‫اگه اشکالی نداره، میخوام از این فرصت ‫برای یه استراحت استفاده کنم.

‫باید برم جایی که پادشاها هم تنها میرن، ‫میدونی که؟

‫از پیشرفت‌تون راضی هستید؟

‫اوه آره کاملاً، خیلی عالیه.

‫چطور پیش میره؟

‫براش یه بازیه، داره حال میکنه.

‫یه راه‌حل پیدا کردم.

‫پناهندگی و پاسپورت.

‫تو نروژ.

‫آره.

‫برنمیگردی.

‫ آره؟

‫یه چند روزه.

‫چند روز؟

‫تا وقتی محاسباتمون تموم بشه، ‫کار من تمومه،

‫برمیگردوننم زندان تهران.

‫برنمیگردی.

‫قول میدم.

‫میری.

‫دوباره تو نروژ همدیگه رو می ‌بینیم، ‫من و تو.

‫باید به وکیلم زنگ بزنی.

‫بهش خبر بده.

‫نمیدونستم وکیل داری.

‫از طرف اسد بهش زنگ بزن، ‫این یه اسم رمز بین ماست.

‫میدونه چی کار باید بکنه.

‫پادشاه برگشت، چی رو از دست دادم؟

‫دارید نقشه فرار میکشید؟

‫نوش جان

‫مرسی.

‫شوخی کردم درباره فرار، ‫راست نبود، نه؟

‫بله، من…

‫دارم زنگ میزنم...

‫از طرف اسد زنگ میزنم.

‫میتونید دوباره بگید، ‫خوب نمی ‌شنوم.

‫اسد، از طرف اسد.

‫بله

‫اون ...

‫داره یه پاسپورت میگیره و ‫گفته تو میدونی چیکار باید بکنی.

‫کجا؟

‫در نروژ.

‫باشه، همون چیزی که گفتیم رو دنبال میکنم، ‫به نقشه‌مون پایبند می‌مونم.

‫بهش میگی؟

‫حالش خوبه؟

‫آره، حالش خوبه.

‫الو؟

‫مارکوس!

‫سلام.

‫یه مدت زیادی گذشته.

‫بفرما.

‫ مرسی.

‫میدونم، خیلی عوض شدم.

‫منم همینطور.

‫یه کم که نه، خیلی!

‫نه، نه، اصلاً.

‫خیلی خوشحال شدم که دیدمت.

‫مرسی که وقت گذاشتی اومدی، ‫واقعاً عالی بود.

‫ عادی‌یه.

‫چیکار میتونم برات بکنم؟

‫ برای سوییسه، نه برای من.

‫برای یکی نیاز به پناهندگی سیاسی داریم، ‫زود هم باید بشه.

‫می‌فهمم.

‫ولی دیگه چی؟

‫دارم از یه روند اضطراری حرف میزنم.

‫وضعیت پناهنده سیاسی و پاسپورت.

‫صبح بخیر، خانم.

‫سفارش دادید؟

‫فقط یه قهوه، مرسی.

‫داریم از کی حرف میزنیم، الکساندرا؟

‫از مهندس هسته‌ای هیأت ایرانی.

‫- شوخی میکنی؟ ‫- نه.

‫نمیشه یه عضو هیأت خارجی رو ‫از ژنو به اسلو خارج کرد.

‫از ژنو به اسلو.

‫مارکوس...

‫به عنوان یه لطف ازت میخوام.

‫فکر کردم برای سوییسه.

‫باشه، یه لطف شخصی.

‫به خاطر گذشته‌مون؟

‫آره، دقیقاً.

‫یادت باشه ما دیپلماتیم، ‫هیچ‌وقت کار شخصی نمیکنیم.

‫ آره؟

‫ آره؟

‫فکر میکردم شجاعت بیشتری داری، ‫ولی خیلی ناامیدم کردی.

‫- پوف! ‫- چیه؟

‫فکر میکنی دیوونه شدم، نه؟

‫میدونی چیه؟ برو گمشو تو اون ‫سفارت گندت و...

‫هی، نمی‌فهمی که دارم بهت لطف میکنم

‫که این حرفا رو پیش خودم نگه میدارم.

‫واقعا، خیلی هم مهربونی!

‫میتونستم به همه بگم.

‫میخوای منو لو بدی؟

‫نه، نگفتم که این کارو میکنم، ‫ولی خودتو جمع کن، الکساندرا!

‫باید یه کم استراحت کنی.

‫گمشو!

‫ این زخم چطور به وجود اومد؟

‫ با شیشه بریدم.

‫با شیشه، باشه.

‫چی شده؟

‫تازه دستم بریده.

‫اولیویه، میتونی بیای کمکم کنی؟

‫بازوشو نگه دار.

‫مرسی.

‫باید باهاتون حرف بزنم.

‫یه کم نزدیک‌تر بیاین.

‫باشه.

‫- میتونم بهت اعتماد کنم؟ ‫- آره.

‫یه موضوع شخصیه.

‫باشه.

‫باید با پروفسور سنجابی حرف بزنم، ‫سه سال پیش تو تهران باهاش آشنا شدم.

‫تو یه مأموریت تو سفارت بود.

‫یه عشق ممنوعه بود.

‫از من چی توقع داری؟

‫به ده دقیقه وقت تنهایی با اون نیاز دارم.

‫باید باهاش حرف بزنم.

‫باید براش توضیح بدم.

‫چیه، امکانش نیست، نه؟

‫یه راهی پیدا میکنیم.

‫خوبه؟

‫آره، خوبه.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫همچین عملیاتی رو تو خاک یه کشور متحد

‫نمیشه راه انداخت.

‫سوییس متحد ماست.

‫پس بهم دروغ گفتی.

‫تو از یه مأموریت جاسوسی حرف زدی،

‫نه قتل یه هدف.

‫کشتن این آدم یه اشتباه بزرگه.

‫اون مخالف رژیم ایرانه.

‫این دیوونگیه و ما بهاشو میدیم.

‫دیوونگی اینه که ایران بمب داشته باشه.

‫این یه افتضاح دیپلماتیک میشه.

‫مایا، تو میتونی.

‫نتانیاهو به اوباما پشت کرد؛ ‫رفته پیش جمهوری‌خواها.

‫منتظر انتخابات ریاست‌جمهوریه.

‫بدجوری پشیمون میشه.

‫هیلاری انتخاب میشه ‫و هیچی بهشون نمیده.

‫این اسرائیلیا واقعاً رو مخمن!

‫شماره‌های سانتریفیوژو میخوان.

‫بیخیال نمیشن کارمون رو بکنیم!

‫چه گندکاری‌ای!

‫سیندی، خوبی؟

‫آره خیلی خوبم.

‫به خاطر مادرت احساساتی شدی. ‫تمرکزتو از دست دادی

‫این ربطی به اون نداره.

‫پس عقلانی باش ‫احساسی عمل نکن

‫دارم سعی میکنم عقلانی باشم.

‫مهندسا دارن سعی میکنن

‫یه توافق علمی محکم درست کنن.

‫یه توافق سفت و سخت بر اساس واقعیت.

‫رئیس‌جمهور میخواد ته قضیه رو دربیاره.

‫تو با ایرانیا زیادی نرمی.

‫من...

‫موقعیت من با مهدوی اینه که ‫ عمیق کار کنیم.

‫تا اعتمادو برگردونیم

‫اگه اعتماد رئیس‌جمهور رو از دست بدی چی؟

‫میتونی دنبالم بیای؟

‫یه کم فکر کن.

‫پس میگی تو دوش افتاده؟

‫آره...

‫آره، فکر کنم.

‫هوم.

‫تو تله افتادی، آقا.

‫نترس.

‫این تو این جور موقعیتا خیلی شایعه.

‫باید همه‌چیزو با جزئیات برام تعریف کنی.

‫کی به گوشیت دسترسی داشته.

‫یه هدیه کوچیک قبول کردم.

‫یه هدیه کوچیک؟

‫یه فاحشه.

‫میرم اتاقتو چک کنم.

‫هنوز کارمون تموم نشده.

‫گرفتی؟

‫من...

‫زنمو دوست دارم و...

‫دو تا بچه دارم که منتظرمن و...

‫گند زدم

‫بیاین تو.

‫آه، غذا.

‫و بالاخره...

‫میتونستم یه اسب بخورم!

‫دستتون آسیب دیده؟

‫بله

‫پرستار یه کاری برام کرد، ‫ولی یه ساعت دیگه باید برم دکتر.

‫امیدوارم دکتر بتونه کمکم کنه، ‫چون خیلی درد داره.

‫خب...

‫نوش جان

‫مرسی.

‫خب، حمله میکنیم؟

‫اِم...

‫بعد شما.

‫سرویس اتاق.

‫دارم به نتیجه‌گیری‌هاتون گوش میدم، ‫پروفسور سنجابی.

‫3800 تا سانتریفیوژ نسل اول

‫و 2450 تا سانتریفیوژ نسل دوم.

‫اینجوری میتونیم به راحتی

‫هر سال اورانیوم برای کل ناوگان ‫هسته‌ای غیرنظامی ایران تأمین کنیم.

‫که این باعث تعطیلی یه سایت میشه.

‫احتمالا آره.

‫ما تصمیم‌گیرنده نیستیم.

‫آره، معلومه، ولی میخوام یه بار دیگه

‫درباره نرخ غنی‌سازی ‫حرف بزنم که هنوز بالاست.

‫فقط برای تحقیق، پروفسور.

‫اورانیوم...

‫پس رقیق میشه.

‫حالت خوبه، پیام.

‫- ببخشید، تمومش کنیم باشه. ‫- باشه

‫برگردیم به نرخ غنی‌سازی...

‫در مورد مسائل تحقیقاتی،

‫بحث رو میذارم برای بعد.

‫ببخشید

‫من میرم بالا، تو اینجا می ‌مونی؟

‫بله، بله

‫عجله کن.

‫اوه، ببخشید.

‫میخوای کسی رو خبر کنم؟

‫نه، من...

‫از نگهبان میخوام ببرنم.

‫بیا.

‫از این طرف، بریم!

‫حالا رسیدیم.

‫نه.

‫نروژ قبول نکرده پاسپورت بده.

‫گفتی همه‌چیز درست شده.

‫تو مذاکرات خیلی ریسکیه.

‫یعنی چی رسیکی؟ ‫میدونی من چیو دارم به خطر میندازم؟

‫فکر کردی به چی قراره برسم؟

‫به وکیلم زنگ زدی؟

‫بله زدم

‫اوه نه...

‫پیام، دارم بهش فکر میکنم

‫به این فکر کردی اونا منو دار بزنن.

‫نمیتونستی بدتر از این کنی، ‫امید بهم دادی و حالا گرفتی.

‫چطور تونستی اینو بهم قول بدی ‫و بعد ناامیدم کنی؟

‫یه ایده دارم.

‫یه راه هست که از مصونیت دیپلماتیکم ‫استفاده کنیم.

‫که تحت محافظت قرار میگیری

‫چی داری میگی؟

‫ازدواج؟

‫میتونیم دوباره همو بشناسیم و از نو شروع کنیم.

‫پروفسور کونیتز، ‫پروفسور سنجابی کجاست؟

‫حالش بد شد و رفت کمک بخواد. ‫چیشده؟

‫دیر شده.

‫باشه، پس هنوز میتونیم ازدواج کنیم و تو...

‫در امان می‌مونی و برای ما، ‫شاید جواب بده.

‫حرفمو نمی‌فهمی.

‫نمیتونم باهات ازدواج کنم.

‫چرا نه؟

‫زنی که باهاش تماس گرفتی، وکیلم،

‫ما تو زندان ازدواج کردیم.

‫برای ساده‌تر کردن کارا

‫مثل ملاقات و آماده‌سازی برای دادگاه بود.

‫یه جور توافق بینمونه.

‫الکساندرا!

‫قسم میخورم که فقط دوستیم.

‫فقط دوست.

‫الکساندرا، حالا.

‫هنوز تو رو دوست دارم.

‫باشه.

‫باشه.

‫یه نفس عمیق بکش.

‫و تو، دستاتو بکش کنار

‫مسموم شدم.

‫میگه مسمومش کردن!

‫بهم دست نزن

‫ولم کنید!

‫میشنوی؟

‫تازه از کما بیدار شده.

‫مامان، شنیدم چی به سرت اومده، ‫متأسفم.

‫می‌شنوی صدامو؟

‫ضعیفه، ولی داره گوش میکنه.

‫هنوز تو ژنوم، ولی خیلی زود میام پیشت.

‫هرچه سریع‌تر میام.

‫میشنوی؟

‫از اتاق خوابم میتونم دریاچه ژنو رو ببینم.

‫کوه‌ها اون طرفن.

‫رو بعضی قله‌ها برفه، ‫باغ‌های قشنگ و پرنده‌ها.

‫اگه بخوای، میتونیم با هم ‫آهنگاشونو گوش کنیم.

‫می‌شنوی؟

‫مامان؟

‫برو بیرون!

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.