Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :: T.me: @NestedSub
آمریکا داره ده میلیارد دلار بهمون برمیگردونه. که مال خودمونه.
مهدوی نمیتونه از زیرش در بره.
هدف من هنوزم بستن تأسیسات اراکه.
آمریکا میخواد چه نظامی چه غیر نظامی اون سایت کامل برچیده بشه.
به گفته اسرائیلیها، ایرانیها
سه ماه دیگه بمب اتم دارن.
اونا با مذاکره مخالفن.
حوصله تفریح داری؟
فکر میکنه شطرنجباز قهاریه!
چرا انداختنت زندان؟ چی شده؟
الان نمیتونم توضیح بدم.
پیامها رو توی لباسهای کثیف ردوبدل کنیم.
یه پاسپورت لازم دارم.
«معامله» الهامگرفته از رویدادهای واقعی است با این حال، این یک اثر داستانی میباشد
موقعیتها، شخصیتها و دیالوگهای ارائه شده،
زاییدهٔ تخیل نویسندگان هستند.
قسمت سوم [ جنگ سرد ]
بله؟
- بیدارت کردم؟ - نه، اصلاً.
یه... موقعیت اضطراری داریم.
ایران اسرائیل رو بمباران کرده.
چی؟
یه موشک توی کوههای جولان.
آخ، لعنتی!
خودتو آماده کن، زود!
باشه، میرسم.
گندش بزنن!
هی، تو، پاشو، یالا، عجله کن!
بلند شو برو، دو دقیقه وقت داری.
دیشب خیلی باحالتر بودی.
وقتی میری بیرون، جلب توجه نکن.
نه! نه!
اونو بده به من!
[ معامله ]
دیشب، ارتش ایران
یک موشک به سمت اسرائیل پرتاب کرد.
پیامی از طرف سپاه پاسداران،
که با شک و تردید به مذاکرات ژنو نگاه میکنن.
تظاهرات جوانان در ایران داره شدت میگیره.
رهبرشون زنانی هستن که آزادی بیشتر میخوان.
[ سفارت اسرائیل، برن ]
آقای سفیر.
مرسی.
بیرون منتظر باش.
یه نفر الان باهاتون ملاقات میکنه.
خانم وایس همراه ماست.
و اندرو پورتر از وزارت خزانهداریه.
بله، من آقای پورتر رو میشناسم.
مرسی.
خانم، اسرائیل نمیتونه این تحریک رو نادیده بگیره
بدون اینکه جواب درست بده.
مگه موضوع همینه؟
ایران میخواد ما رو تحریک کنه.
موشکی که استفاده کردن دقت بالایی داشت.
یه دقت ترسناک.
پیشرفتشون توی موشکهای بالستیک
واقعاً چشمگیر و خطرناکه.
فقط مونده کلاهک هستهای روش سوار کنن...
نگرانیتون رو میفهمم...
نگرانی ما؟
شما آمریکاییها از ایران حرف میزنید
انگار یهو میتونن
موشکهای دوربرد پرتاب کنن،
مسلح و دقیق، بدون هیچ نظارت بینالمللی.
- من بالستیک رو میفهمم. - روی کاغذ!
تلآویو دو هزار کیلومتر از تهران فاصله داره.
از واشنگتن، همهچیز همیشه خیلی دور به نظر میرسه!
ولی در اسرائیل اینجوری نیست.
یا برنامه بالستیکشون رو برمیچینید،
یا سایتهای هستهایشون رو بمباران میکنیم.
از نطنز و فردو شروع میکنیم.
اگه اسرائیل این کارو بکنه، کل منطقه
بخاطر بمب ویران میشه.
ما این ریسک رو نمیکنیم.
ما هم با این آدما مذاکره نمیکنیم.
این شما هستین که روی اهمیت مذاکره پافشاری میکنین.
این مشکل خودتونه.
حتی جامعه یهودی نیویورک
به این مذاکرات با شک نگاه میکنه.
جامعه یهودی خیلی متنوعه.
نظراتشونم همینطور.
مادرتون حالش چطوره؟
سنش انگار
مواضع ضداسرائیلیش رو نرم نکرده.
خواهش میکنم مادرم رو
از این بحث بیرون نگه دار، باشه؟
اون نظر خودشو داره، منم نظر خودمو.
ما میتونیم از اسرائیل حمایت کنیم
و درعینحال سیاستش توی سرزمینهای اشغالی رو نقد کنیم
درباره مادرم...
تمام عمرش با وحشیگری جنگیده.
بعد از اینکه مجبور شد خودش اونو تجربه کنه،
توی اردوگاه راونسبروک!
اینو هیچوقت یادت نره!
و اینم یادت نره که وقتی با من حرف میزنی،
داری با آمریکا حرف میزنی.
شما به ما نیاز دارید.
هر روز کمتر...
نظرت چیه؟
ماتورن.
مذاکرات رو ول نمیکنه.
شاید روی موضوع بالستیک سختگیری کنه.
وقت تلف کردن نداریم. باید از همه راهها استفاده کنیم.
فشارهای دیپلماتیک،
سیاسی، حتی شخصی اگه لازم باشه.
عملیات تو چی شد؟
درباره پورتر اشتباه کردیم.
خیلی شکاکه.
نشد به گوشیش نفوذ کنیم.
گند زدیم.
رو تو حساب میکنم.
نخستوزیر میخواد بدونه دور این میز چی میگذره.
ما حواسمون هست.
باشه، گرفتم.
باشه، دریافت شد.
ببخشید، استاد سنجابی.
ما یه اشتباه کردیم.
شما پروفسور برجسته تهرانید، از دستمون در رفت.
ولی درستش کردیم.
این برای آمریکایی ها پیش نمی اومد!
یه اشتباه کوچیکه، ببخشید.آقای کتیبی
خانما و آقایون، بشینید!
انگار باید درباره بلندی های جولان حرف بزنیم، نه؟
آقای وزیر...
این حمله به اسرائیل...
ما رو مجبور میکنه برگردیم به برنامه بالستیک ایران.
میخوایم محدودش کنیم و کنترلش کنیم.
برای همین بهتره
دوباره در توافق هستهای جامع بیاریمش.
این موضوع امنیت منطقه است و...
- میتونم... - هنوز حرفم تموم نشده!
بدون کنترل برنامه بالستیک ایران...
امکان توافق
دیگه برای آمریکا روی میز نیست.
مهندس ما پروفسور سنجابی میخواد صحبت کنه.
من اطلاعات فنی نمیخوام، مرسی.
پروفسور سنجابی، بفرمایید!
خانم معاون، شما میدونید...
بالستیک شامل علمیه
که به هر شیء متحرکی ربط داره.
این علم مستقیماً به برنامه ما ربط داره.
مثل توسعه ماهوارهها.
اون چیزی که روی اسرائیل افتاد ماهواره نبود!
یه زمینه خیلی وسیعه.
به ایران اجازه میده
به پیشرفتی که میخواد برسه.
من ارتباطشو نمی فهمم.
یه خانم ایرانی سال گذشته مدال فیلدز
در ریاضی گرفت
همیشه قدمشون روی چشم ماست
نه اگه کل بخشهای تحقیقاتی رو محکوم کنید.
شما آینده این خانم ها
و جوونای ایرانی رو محکوم میکنید.
کی این موشک رو پرتاب کرد؟
کی داره هر روز آینده جوونای ایرانی رو محکوم میکنه؟
خانم معاون...
مجبورم نکن بکوبم رو این میز
تا یادت بیارم که برنامه بالستیک ایران
از این مذاکرات کنار گذاشته شده
نگرانیِ شما مربوط میشه به
تنها متحدتون تو منطقه: اسرائیلی ها
آمریکا موضعش رو عوض نمیکنه.
ایران یه خط قرمز رو رد کرده.
اگه کسی تو این اتاق اینو قبول نداشته باشه،
وضعیت فعلی رو برای رسانهها توضیح میدم.
تا آخر روز صبر کن قبل اینکه بیانیه بدی.
دوست دارم همه اینجا روی این موضوع تعهد بدیم.
بسیار خب.
خوبه، مرسی.
من اینجام.
الکس...
بله... میتونیم حرف بزنیم؟
- نگهبانا کجان؟ - بیرون منتظرن.
- چی شد؟ چرا رفتی زندان؟
چی کار کردی؟
تو راه که می اومدم پیشت... دنبالم کردن.
فکر کردن من مخالف رژیمم،
سپاه منو دستگیر کرد.
کتم زدن.
برای محافظت از تو دروغ گفتم،
گفتم قراره یه همکارو ببینم،
یه دانشمند ایتالیایی.
به جرم خیانت انداختنم زندان.
فکر کردم دیگه نمیخوای منو ببینی.
فکر کردم منو ول کردی.
فکر کردی جرات نداشتم بهت بگم همهچیز تمومه.
هر روز به تو فکر میکردم.
و هیچ راهی نداشتم که بهت خبر بدم، زندان بودم.
برگردان به پارسی [ مرتضی راکی ]
آه، بالاخره پیدات شد!
ده دقیقه هست دنبالت میگردم.
- ببخشید. - من کل روز وقت ندارم.
- یه موقعیت اضطراری داشتم. - من خودم موقعیت اضطراریم.
فوری یه جلسه خصوصی با مهدوی ترتیب بده!
پروفسور سنجابی گند زد به بالستیک
باشه، یه اتاق آماده میکنم.
نماینده زو، میرم سر اصل مطلب.
حمایت کشورتون
تو موضوع بالستیک خیلی به کار میاد.
چین داره یه برنامه فضایی
برای رفتن به ماه توسعه میده
من از ایران حرف میزنم.
برنامه بالستیکشون به ماه هدف نگرفته!
ارتش ایران یه پیام واضح فرستاده.
هیچ توافقی!
خب حالا چکار کنیم جامعه جهانی هرگز جلوی
هوسهای سپاه پاسداران سر خم نمیکنه!
ببخشید.
با این حمله، ما به نقطه شکست رسیدیم.
ببخشید، باید به این تماس جواب بدم.
باورم نمیشه...
ببخشید.
- خبر بد؟ - نه.
همهچیز رو به راهه.
کجا بودیم؟
متحدامون نگرانی های به جایی دارن
درباره برنامه بالستیکتون.
با همون حقانیت،
ما میخوایم یه بند اضافه کنیم که اونو تنظیم کنه.
اسرائیلیها سیاستتون رو دیکته میکنن.
و پاسدارا سیاست شما رو؛ این بهتره مگه؟
میذارم روش فکر کنی.
ولی نه خیلی طولانی.
ما برنامه بالستیکمون رو ول نمیکنیم،
خانم معاون.
- چه افتضاحی! - همه چیز روبراه هست؟
نه، رو اعصابمن کوهن، مارکوف، و حالا زو!
رو بالستیک نه میگن،
چون چینیها میخوان برن ماه!
اگه جنگ سرد میخوان، بهشون میدم.
- جنگ سرد؟ منظورتون چیه؟ - دقیقاً!
جنگ سرد!
خوبی؟
آره، خوبم.
فقط یه سری مشکلات شخصی که باید حلشون کنم، ولی اوکیه.
خب...
مارکوف روی بالستیک کوتاه نمیاد.
نه.
دیویس از هیئت چینی هم رد شد.
نتانیاهو امروز بعدازظهر میرسه واشنگتن.
اوباما برنامهشو کامل به هم ریخته.
اگه بو گند میده...
میتونیم فرض کنیم گنده.
پیشنهادی داری؟ ایدهای چیزی؟
آره، ولی ترجیح میدم با خانم کوهن حرف بزنم.
ولی اون الان تو ویدئوکنفرانس با کوریه.
خب...
چرا ایده درخشانتو رو من امتحان نمیکنی؟
باشه.
پیشنهاد میکنم...
حضور آژانس بینالمللی انرژی اتمی توی ایران
بهعنوان امتیاز توی زمینه بالیستیک
خلاصه اش اینه که میخواد به ایران تحمیل کنه…
یه دفتر پر از کارمند اروپایی
تو قلمروشون باشه برا کنترلشون؟
نه، منظورم حضوری دائمیه
تو سایتهای تحقیق هستهای با ارسال دادهها
برای زیر نظر گرفتنشون.
زیرکانه هست، ولی مهدوی هیچوقت همچین چیزی رو امضا نمیکنه
کشورهای عضو به نظارتهای این آژانس احترام میذارن،
این میتونه تلآویو رو آروم کنه.
دست اوباماست.
- ما فقط میتونیم... - ببخشید.
بله، الو؟
خانم وایس، یه مشکل پیش اومده
باشه، دارم میام
ببخشید، باید برم.
بهش درباره ایدهذام بگو شایدم به رئیسجمهور بگه
شاید.
صبر کن.
- اینجاست. - چی؟
آه آره، هوا سرده
آقایون، خیلی متأسفیم.
نمیشه اینجوری ادامه بدیم.
حق با شماست، میفهمم.
- داره بدتر میشه. - متأسفم.
براتون اتاق دیگه پیدا میکنیم.
صبر کن...
باشه، مرسی.
- برم به پذیرش؟ - خودم درستش میکنم.
- بهشون بگو براشون اتاق پیدا کنن - حتماً.
براتون یه اتاق دیگه پیدا میکنیم.
شاید دو تا.
- دیویس؟ - بله.
مطمئنی؟
بله، چینیها زیادی گرمشون بود،
تو از جنگ سرد حرف زدی. اون از «جنگ سرد» حرف زد
من همهشو نفهمیدم
جنگ سرد؟
میشه نشونم بدی از کجا دمای اتاقها رو کنترل میکنی؟
حتماً.
تو نمیدونی من کیم
اینجوری با من صحبت نکن
صبح بخیر، آقا
باید وزیر مهدوی رو ببینم. لطفا
میتونم کارت ورودیتونو ببینم؟
من دوست خیلی نزدیکشم، باید منو ببینه
- بذارین چک کنم. - آره. چک بکن
- کی رو معرفی کنم؟ - بابک پیروز.
برگردان به پارسی [ مرتضی راکی ]
- شما رو با مهمانتون تنها بذارم، جناب وزیر؟ - بله. مرسی
چه آدم احمقی، چه آدم مزخرفی!
آقا، لطفاً دنبالم بیاین.
اتاقای جدیدتونو نشونتون میدم
و وسایلتونو براتون میارم.
داریو!
اتاقا یخن.
آروم باش، بگو.
اتاق پورتر، اتاق آقای مارکوف...
پورتر رو جابهجا کن، ایرانیها رو خودم درست میکنم.
روس ها بعداً میان.
با احتیاط کار کن.
چی شده؟
دارید نگهبانای ما رو به یه اتاق دیگه میبرید؟
بله، آقای کتیبی، داریم مشکل رو حل میکنیم.
انگار ما رو هدف گرفتن. چی شده؟
خرابی کولر چندتا هیئت رو درگیر کرده. پس فقط شما نیستین
داریم جابهجاشون میکنیم تا مشکل حل بشه.
اصلا نه، این نقض پروتکل امنیتی ماست.
باید 24 ساعته از مهندسمون محافظت کنن.
ساعت سه صبحه و من باید کولرا رو درست کنم.
فقط برای یه شبه. باشه
مأموراتون برای نگهبانی شیفت عوض میکنن.
ضمانتش میکنید؟
آقای کتیبی ما به همه درخواستاتون
جواب مثبت دادیم
پس، بله میتونید به من اعتماد کنید. برگردید بخوابید.
یه شب بهت فرصت میدم، فقط یه شب!
مرسی.
- اینجا چی کار میکنی؟ - همهچیز رو به راهه.
نگهبانا کجان؟
کولرو دستکاری کردم، اونا رو به یه اتاق دیگه بردن.
وقت داریم. در قفله؟
آره.
الکساندرا، این خیلی خطرناکه.
ما اینو میدونیم، نه؟
اینجا سرده.
اینجا گرمه.
انگار قسمت ماست تو جاهای عجیب گیر کنیم.
حداقل اینجا موکته، داریم پیشرفت میکنیم.
اتاقای کوچیکو یادت میاد؟
کوچیک و کثیف.
برام مهم نبود.
دروغگو.
تا حالا تو یه اتاق معمولی عشقبازی کردیم؟
با یه تخت واقعی؟
آره.
میترسم.
- دلم برای صدات تنگ شده بود. - الان اینجام.
باز باهام حرف بزن!
پیام، پیام، پیام...
چیه؟
باید بهم کمک کنی.
برای پاسپورت.
غیرممکنه.
چرا غیرممکنه؟
سوئیس نماینده منافع آمریکا تو ایرانه.
تو...
قدرت داری.
جوابشونو میدونم.
حتی برای دلایل انسانی.
مذاکرات رو به خطر میندازم.
این حرفا رو بس کن، من به خاطر ما همهچیزمو باختم!
نمیتونم برگردم ایران.
نمیتونم برگردم اونجا!
منو میکشن.
ببخشید، ببخشید.
میترسم.
پیام...
اینجا چی کار میکنی؟
ببخشید، دارم سعی میکنم کولر رو درست کنم.
کار نمیکنه، ولی تا صبح درستش میکنم.
باز هم ببخشید، شب بخیر.
هیلاری کلینتون نامزدیشو اعلام کرد.
خانم وایس اینجاست.
بیا تو.
صبح بخیر، خانم.
صبح بخیر.
خب دیشب حسابی بهم ریخته بودم.
ولی یه خبر خوب دارم
تأیید رسمی رئیسجمهورو گرفتم.
پس روی بالستیک کوتاه میایم
و در ازاش، حضور آژانس انرژی اتمی رو تو ایران تحمیل میکنیم.
خبر فوقالعادهایه!
آره، ایده ات به هدف زد.
میخواین این اطلاعاتو به وزیر مهدوی برسونم؟
آره، دوست دارم بدونم
نظرش درباره حضور آژانس چیه.
خب، بعدا یه اتاق برای یه جلسه خصوصی آماده میکنم.
- خوبه. - از صبحانتون لذت ببرید
مرسی.
- بعدا میبینمت. - تا بعد.
- کوین، چیزی شده؟ - اوم...
خانم معاون وزیر یه اتفاقی بهم خبر دادن.
درباره مادرتون
بگو.
یه سری تندروی اسرائیلی
به ساختمونشون نفوذ کردن.
پلیس تونست چندتاشونو دستگیر کنه.
ولی دو نفر سعی کردن در رو بشکنن.
مامانم چطوره؟
با آمبولانس بردنش.
انگار...
خیلی گیجه.
کجاست؟ میخوام باهاش حرف بزنم.
تو یه کلینیک حفاظتشده هست، بخش سالمندان.
تحت آرامبخشه.
ببخشید اگه میپرسم...
ولی میدونین چرا مادرتون رو هدف گرفتن؟
مادرم از وقتی به دنیا اومده
هدف تندروها بوده.
وقتی نتانیاهو اومد سر کار، اوضاع بدتر شد.
یه لیبراله، وکیله.
یه زنه.
یه فعال چپگرا که هیچوقت
مواضع طرفدار فلسطینشو پنهون نکرده
همهچیزایی که اونا ازش متنفرن.
دارن از طریق اون منو میزنن.
بذار سعی کنن.
ما هردومون سرسختیم.
جاستین؟
- بله؟ - رسانهها رو جمع کن.
یه کنفرانس خبری میذاریم. همین حالا.
- به خانم وایس خبر میدم. - نه!
هیچ کاری نمیکنی.
میفهمم، نسخه رسمی چیه؟
نسخه رسمی...
با من در نیافتین
آمریکا توافق بینالمللی رو
دربارهٔ بالیستیک قبول داره
به هیچکس خبر نداد.
این یه امتیاز بزرگ از طرف ماست.
خانم معاون وزیر، این تصمیم با هماهنگی
با متحدین شما گرفته شده؟
من دارم از اسرائیل حرف میزنم
در عوض، ما خواستار حضور دائم
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در خاک ایران هستیم
برای نظارت و کنترل
همه سایتهای هستهای ایران.
ایران چه واکنشی داره؟
وزیر مهدوی پذیراست.
منتظر جواب نهاییش هستیم.
وزیر واقعاً به این پیشنهاد قبول کرده؟
کاملاً آره!
داری چی کار میکنی؟
هنوز با وزیر حرف نزدم.
- خب؟ - عصبانیه.
باید تلاشامونو بیشتر کنیم.
دیگه نمیتونم صبر کنم، من باید ریتم رو تعیین کنم.
اگر مهدوی میخواد با من صحبت کنه
باید بیاد پیش من
داری چاقو رو زیر گلوم میذاری
حضور دائمِ آژانس بینالمللی انرژی اتمی
این یه موقعیت بیسابقه هست!
کشورتون قبول میکنه اینجوری نظارت بشه؟
ایران که خوشش نمیاد.
ایران ترجیح میده یه بمباران سنگین
از طرف اسرائیلیها داشته باشه؟
من همین الان جلوی اینو گرفتم، و بلوف نمیزنم.
سپاه هر کاری میکنه
تا اجازه نده کسی بیاد این سایتها رو کنترل کنه، متوجه هستین
بهشون بگو منو روی بالستیک مجبور کردی کوتاه بیام.
که مجبور شدم کوتاه بیام.
این برای شما یه پیروزی واقعیه
یه پیروزیه.
دخترت چطوره؟
سرویسهای اطلاعاتی ما کاربلدن
بیا بازی نکنیم.
لطفاً فقط دیپلماسی رو رعایت کنیم
من بازی نمیکنم.
برعکس، من بازداشتش رو محکوم میکنم
ولی خوشحالم که دارم می بینم
جونا دارن مخالفت میکنن
کی میتونه اونا رو سرزنش کنه که آزادی بیشتر میخوان؟
که شما همیشه یادتون میره فقط یه مدل زندگی وجود نداره
ایران یه جامعه پیچیده هست.
درسته، ولی اینجا بحث آزادیه
یه مبارزه جهانی.
شاید دخترتون داره سعی میکنه این رو بهتون یادآوری کنه
شاید دخترتون میخواد بهتون بگه
یه ملتی که از جووناش جدا میشه
یه ملت بدون آینده هست.
ولی شما آقای وزیر، میتونید نماینده اون آینده باشید
این حرص دراره.
واقعاً!
انگار بهم اجازه نمیدن
یه ارتباط واقعی باهات برقرار کنم
چون حتی نمیتونم دستتو بگیرم!
الو؟
منم، اندرو.
اندرو پورتر.
آها، حالت چطوره؟
راستش، خیلی خوب نیستم.
اون دختر دیشب ...
دربارش چی میدونی؟
قابل اعتماده؟
اسفینکس خیلی سخت گیره
میزبان ها رو با دقت خیلی زیاد انتخاب میکنن
اگه مشکلی پیش اومده، میتونم کمکتون کنم
تو کی هستی؟
یکی که مثل تو برای منافع آمریکا کار میکنه.
دیگه از پورتر چیزی گیرمون نمیاد.
یه عملیات داخلی راه بندازید.
برید سراغش!
باید یه چیزو با پروفسور سنجابی چک کنم الان برمیگردم،
آقای سنجابی!
تیمم بهتون خبر داده؟
میخوایم یه کنفرانس خبری درباره بالیستیک برگزار کنیم
بله، خبر دارم
هر کاری میکنم تا برات پاسپورت جور کنم.
اتفاقا خودم داشتم روش کار میکردم
باشه، خیلی ممنون
- روز خوبی داشته باشی. - تو هم همینطور.
خانم ها و آقایون،
به سومین کنفرانس خبری ما خوش اومدید.
همونطور که میدونید، هنوز تو مرحله مذاکره هستم
ولی یه سری اطلاعات داریم که بهتون بگیم.
آقای وزیر، خانم معاون...
بفرمایید.
عصر بخیر، خانما و آقایون، مرسی که صبر کردید.
هرچند راه رسیدن به توافق هنوز طولانیه...
امروز یه قدم خیلی مهم برداشته شد.
جمهوری اسلامی ایران
پذیرفته که در خاک خودش
آژانس بینالمللی انرژی اتمی حضور داشته باشه
در عوض، آمریکا قبول کرده که
برنامه بالیستیکش رو ادامه بده
- خانم معاون؟ - بله، ناتالی؟
آژانس کی میرسه ایران؟
هنوز زوده برای گفتن دقیقش، ناتالی.
با گوشیم که رمزنگاری شده مشکلی دارم.
زیر دوش افتاد و دیگه روشن نمیشه.
میتونی یه دونه دیگه بهم بدی؟
- خودم درستش میکنم. - مرسی.
باید اون قدیمیه رو بهم بدی.
من... الان؟
آره.
آره، حتماً، من...
همراهمه.
مرسی، من...
مرسی.
سلام، قربان. چمدوناتونو بگیرم؟
نه، دستشون نزن.
هی!
..::: مترجم مرتضی راکی :: T.me: @NestedSub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.