All language subtitles for The.Deal.2025.S01E01.Miss.Nobody.1080p.PLCH.WEB.AAC2.0.H.264-BTN

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :: T: @NestedSub

‫ایران که سال‌هاست به تلاش برای ‫دستیابی به سلاح هسته‌ای مظنون است

‫با تحریم‌های سنگین بین‌المللی روبه‌روست ‫که اقتصاد آن را به خفگی کشانده‌اند

‫میان سال‌های 2013 تا 2015، ‫مذاکراتی در سوئیس برگزار شد

‫تا برنامه هسته‌ای ایران تحت کنترل قرار گیرد

‫در بهار ۲۰۱۵، آخرین دور مذاکرات ‫در یک بستر بین‌المللی متشنج آغاز شد.

‫در پشت پرده، سوئیس نقشی محتاطانه اما حیاتی را

‫با تسهیل گفتگوهای دیپلماتیک ایفا کرد.

‫«معامله» الهام‌گرفته از این رویدادهای واقعی است ‫با این حال، این یک اثر داستانی می‌باشد

‫موقعیت‌ها، شخصیت‌ها و دیالوگ‌های ارائه شده، ‫زاییدهٔ تخیل نویسندگان هستند.

‫[ قسمت اول ] ‫خانم هیچکس

‫میام، میام!

‫ببخشید، اجازه بدید رد بشم.

‫میتونید دو نفر برامون بفرستید؟

‫شما کی‌ هستین؟ ‫ما به یه آدم معمولی نیازی نداریم.

‫فقط از سیاستمدارها فیلم بگیر، ‫میخوام چندتا شات با خانم کاسینی داشته باشیم.

‫مشاور فدرال کاسینی.

‫وقتی دیویس اومد، شروع کن به فیلم گرفتن.

‫یه سوءتفاهم شده: ‫پشت سر مشاور فدرال بمونید.

‫خانم ویس، من نماینده ارشد اتحادیه اروپام،

‫نقشمون خیلی مهمه، ‫برخلاف نقش شما.

‫مشاور فدرال ‫نماینده کشور میزبانه.

‫- داری ما رو تحقیر میکنی؟ ‫- نه، این پروتکله.

‫- آها! ‫- وظیفه منه.

‫چرا به جای این حرفا ‫نمیری برامون چای بیاری؟

‫خانم دیویس، برید سرجاتون بشینید.

‫دارن میان.

‫توجه، هیئت ایرانی ‫پنج ثانیه دیگه میرسه.

‫[ ژنو، هتل دو گران ریواژ، آپریل ۲۰۱۵ ]

‫به سوئیس خوش اومدید.

‫- ممنون، خیلی لطف کردید. ‫- امیدوارم موفق بشید.

‫واقعاً امیدوارم بتونیم ‫به یه توافق برسیم.

‫- هیچ شکستی قبول نیست. ‫- جناب عالی!

‫دارن عکس میگیرن، ‫ دنبال من بیاید لطفا.

‫هیچ اظهارنظری نکنید، فقط عکس.

‫- آقای وزیر! ‫- سوالی نباشه!

‫هیچ سوالی!

‫رهبر انقلاب واقعاً این مذاکره‌ها رو میخواد؟

‫- لطفا، دنبال من بیاید. ‫- آقای وزیر،

‫با پای خودتون به ژنو اومدین؟

‫باشه، من از حد نگذشتم!

‫- سی‌ان‌ان اینجاست، عالیه. ‫- کلمه «امید» رو تو بیانیه ا‌ت بیار،

‫- آدما رو احساساتی میکنه. ‫- میخوای گریه ا‌م بندازی؟

‫این چرت و پرتا رو تو ییل یاد گرفتی؟

‫- همه‌چیز داره بدتر میشه! ‫- پس «امید» رو بیارم؟

‫قول نمیدم.

‫خانم معاون وزیر، خوش اومدید!

‫- خیلی خوشحال شدم. ‫- افتخارمه.

‫ممنون.

‫خوش اومدید، قراره ازتون عکس بگیرن، ‫اینجا وایستید.

‫امروز هیچ اظهارنظری ‫به مطبوعات نمیکنیم.

‫از این دیدار چه انتظاری دارید؟

‫- آمریکا مصممه... ‫- گفتم هیچ اظهارنظری!

‫برای رسیدن به یه توافق هسته‌ای ‫باید امنیت متحدین‌مون رو تضمین کنیم،

‫و به ایران این امکان رو بدیم ‫که برگرده به جمع کشورها.

‫یه فرصت برای بازگشت ‫به جامعه جهانی.

‫با کلی امید اومدم اینجا.

‫راضی شدی؟

‫اینجا، کنار دریاچه لمان،

‫تحریم‌های جهانی علیه ایران،

‫کنترل برنامه هسته‌ای ‫و ۱۵۰ میلیارد دلار

‫پولی که در بانک‌ها بلوکه شده، ‫بیشترش توسط آمریکا،

‫موضوع اصلی این دیدارها هستند.

‫یه سوال باقی مونده: آیا ایران ‫و آمریکا در این دور سرنوشت‌ساز

‫به توافق میرسند؟

‫از ژنو، ناتالی مایرز، سی‌ان‌ان.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫[ معامله ]

‫باشه، کات. یه شات باز بگیریم

‫از کوهن، تو هیئت آمریکایی.

‫- اون یارو اون ته کیه؟ ‫- علی کتیبی، داره مهدوی رو میپاد،

‫- وزیر امور خارجه. ‫- نمیپاد، کنترلش میکنه.

‫میخواد نذاره مهدوی ‫زیادی به غربی‌ها امتیاز بده.

‫یه ایدئولوگ از نیروی قدسه، ‫سپاه پاسداران.

‫مهدوی یه سیاستمدار پولداره. ‫یه میانه‌رو، اصلاح‌طلب.

‫- تونی ریس، استنفورد تایمز. ‫- تونی، لطفاً...

‫دیگه تو دانشکده‌های روزنامه‌نگاری ‫هیچی یادتون نمیدن؟

‫کارتت رو یادت نره.

‫- الکساندرا! ‫- بله؟

‫قراره ساعت ۵ یه جلسه داشته باشیم. ‫میتونی به مهدوی خبر بدی؟

‫- بله، مطمئنی؟ ‫- آره.

‫زود باش، حرکت کنیم!

‫آقای کتیبی.

‫ببخشید.

‫باشه، بریم!

‫کوهن میخواد هویج بده:

‫دیپلماسی، دیپلماسی... ‫همیشه همون داستان همیشگی.

‫ولی ما تو وزارت خزانه‌داری ‫چوب رو درمیاریم!

‫بذارش تو شلوارت، پورتر.

‫خطتون رو میدونیم: ‫تحریم پشت تحریم.

‫اولین باره مذاکره‌ میکنی،

‫سرجات بمون ‫و ببین بزرگا چطور کار میکنن.

‫مگه اینکه بخوای ‫تحلیل درخشانت رو بهمون نشون بدی.

‫- سلام به همگی، همه‌چیز روبراهه؟ ‫- بله، ممنون، خانم کوهن.

‫عالیه، شروع کنیم.

‫نه، خزانه‌داری اون‌طرف، عزیزم.

‫بیاین تو!

‫- داره میاد. ‫- مرسی.

‫چند ثانیه مونده تا ارتباط ‫با وزیر امور خارجه؟

‫- پنج ثانیه. ‫- عالیه.

‫- خط امن وصله. ‫- خوبه.

‫پائولا! یه قهوه برام بیار.

‫- با شکر یا بدون شکر؟ ‫- تلخ.

‫آه، بالاخره پیدات شد سیندی!

‫اسرائیلیا میگن ایرانیا

‫سه ماه دیگه بمب رو میسازن. ‫اونا مخالف مذاکره‌ها هستن.

‫ولی به گفته پروفسور کونیتز ‫حداقل ۱۵ ماه طول میکشه

‫تا بمبشون عملیاتی بشه.

‫پس نباید وحشت کنیم، درسته؟

‫- دقیقاً، ۱۵ ماه. ‫- سه ماه، ۱۵ ماه...

‫به هر حال داریم ‫از یه سلاح هسته‌ای حرف میزنیم.

‫رئیس‌جمهور نتیجه میخواد. ‫خزانه‌داری چی فکر میکنه؟

‫بدون امتیاز متقابل، ‫هیچ امتیازی نمیدیم.

‫اونا بدن، ما میدیم.

‫- معامله برابر. ‫- پورتر درست میگه.

‫یادت باشه این مذاکره بر اساس اعتماد نیست.

‫- باید سفت و سخت باشیم. ‫- برعکس، اعتماد خیلی مهمه.

‫ما با مهدوی یه روزنه داریم. ‫ما باید اولین قدم رو برداریم.

‫جین، چرا یه...

‫یه تماس محرمانه شروع نکنیم

‫- تا نیت واقعیش رو بفهمیم؟ ‫- یه کانال محرمانه؟

‫اگه روس ها و چینی‌ها بفهمن ‫داریم به مهدوی رو میدیم،

‫باید چمدونامون رو ببندیم.

‫- دیویس هم سریع از کوره در میره. ‫- دیویس؟

‫- حالا از اتحادیه اروپا میترسیم؟ ‫- هیچ ملاقات مخفیانه‌ای

‫قبل از افتتاح رسمی ‫یا کانال محرمانه‌ای در کار نیست، سیندی!

‫کاملاً مشخصه. خوبه.

‫- خوبه. ‫- خدا بهتون قوت بده.

‫آه، صندلی‌های جدید!

‫آره، بهتره. اینجا راحتیم.

‫خب، عکس گرفتن هیئت‌ها رو ‫به ساعت ۱۰:۱۵ موکول کردیم؟

‫داریو! زبان بدن! ‫دستاتو رو هم نذار.

‫باز باش، مهمان‌نواز باش، باشه؟

‫- خانم ویس؟ ‫- بله؟

‫- آقای برونر منتظر شماست. ‫- مرسی، پریانکا.

‫همه‌چیز روبراهه؟ ‫میتونی از پسش بربیای؟

‫فشار رومه، ولی میتونم.

‫هنوز خوب نمی‌شناسیش.

‫- برای فردا آماده‌ایم؟ ‫- هنوز چندتا جزئیات مونده.

‫- به کوهن و مهدوی خبر میدی؟ ‫- بله.

‫- چی شده؟ ‫- این کانال خطرناک نیست؟

‫بقیه نمیفهمن، الکساندرا.

‫فقط خواستم بهت هشدار بدم، ‫نگرانم.

‫سیاست تخصص منه.

‫تو تهران رو ول کردی ‫که بیای تو پروتکل کار کنی.

‫حالا باید قبولش کنی.

‫برنامه عوض شده. بشین.

‫ایرانی‌ها...

‫میخوان مهندس ‫هسته‌ایشون رو عوض کنن.

‫- چرا، به چه دلیلی؟ ‫- نمیدونم.

‫شاید پروفسور سروش ‫دیگه به کارشون نیومد.

‫اسم جانشین رو اعلام کردن؟

‫آخرین لحظه اعلام میکنن.

‫به دلایل امنیتی.

‫راستی، کتیبی میخواست باهات حرف بزنه،

‫درباره بار هتل.

‫دیگه نمیخواد حتی ‫یه بطری مشروب اونجا ببینن.

‫- میتونی پیگیری کنی؟ ‫- بله.

‫داری چی کار میکنی؟

‫- داری بار رو خالی میکنی؟ ‫- دقیقاً، درخواست ایرانی‌هاست.

‫لعنتی ‌های آخوند!

‫انگار تحمل کردن ژنو ‫به خودی خود کم دردسر بود...

‫یه ویسکی بهم بده...

‫نه، یه جین تونیک، ولی حواست باشه!

‫تونیکش کم باشه.

‫برونر رو دوست داری؟

‫به نظرم اون ‌قدرا جذاب نیست، ‫ولی خودت که میدونی.

‫این یارو جرأت میکنه منو تحقیر کنه.

‫وسواس داره همه‌چیز رو ‫پشت پرده انجام بده.

‫سوئیس باید یادش باشه ‫قوانین بازی چیه

‫نمیتونی از اتحادیه اروپا سوءاستفاده کنی ‫و هیچوقت صورتحساب ندی!

‫حالا هم دارین ‫مذاکره‌های بین‌المللی راه میندازین!

‫- بفرمایید. ‫- بیا، با من بخور.

‫- نمیخوام تنها بخورم. ‫- من مشروب نمیخورم.

‫- هیچ‌وقت؟ ‫- نه، نمیتونم تحملش کنم.

‫یه کم جین تا حالا کسی رو نکشته.

‫شاید جز بابابزرگم.

‫شب بخیر!

‫شب بخیر.

‫- صبح بخیر، جناب وزیر. ‫- منتظرم بودی؟

‫- نه، خوب خوابیدین؟ ‫- آره، هتلاتون راحته.

‫امیدوارم خانم کوهن ‫واقعاً آماده گفت‌وگو باشه.

‫آقای برونر حرفه‌ایه، ‫بدون اطمینان از میل به گفت‌وگو

‫این جلسه رو ترتیب نمیداد.

‫ببینیم چی میشه.

‫بفرمایید عقب بشینید، ممنون.

‫یادتون نره بخاطر خبرنگارها ‫یه کم خم بشید.

‫بله، جناب وزیر، ‫یه لحظه سرتون رو پایین بیارید.

‫هنوز فرصت نکردم راحت بهت بگم

‫از شنیدن خبر فوت ناگهانی پدرت ناراحت شدم.

‫این خبر خیلی منو شوکه کرد.

‫میدونم خیلی براتون احترام قائل بود.

‫رهبر انقلاب ‫سال ۱۹۸۱ باهاش ملاقات کرد

‫تو بحران گروگان‌گیری. ‫اون موقع یه دیپلمات جوون بود.

‫من سال‌ها بعد دوباره دیدمش.

‫کلاس داشت. یه جور متانت خاص.

‫به ایرانی‌ها گوش میداد

‫بدون اینکه زیادی به آمریکایی‌ها نزدیک باشه.

‫هیچ‌وقت به دیپلمات شدن فکر نکردی؟

‫میدونی، ایران، تهران، ‫پر از فرصت‌های بزرگه.

‫فارسیت هم که عالیه.

‫شنیدم یهو از ایران زدی بیرون.

‫ایران رو دوست نداشتی؟

‫من عاشق ایرانم.

‫ولی برای جواب به سوالت،

‫نه، به دلایل شخصی ‫از اون کشور اومدم بیرون.

‫و جامی تو پروتکل پیدا کردم.

‫ترجیح میدی تو سایه بمونی؟

‫هیچ پشیمونی نداری؟

‫نه.

‫اونجا، پشت در.

‫بفرمایید.

‫از این طرف.

‫وزیر، ممنون ‫که دعوتم رو پذیرفتید.

‫خانم کوهن اونجاست منتظرتون، ‫۲۰ دقیقه وقت داریم.

‫- معاون وزیر. ‫- وزیر.

‫اولیویه!

‫چرا مهندس ایرانی نمیتونست بیاد؟

‫موساد سعی کرده بود ‫اونو بکشه، کار آمریکایی‌ هاست.

‫امیدوارم بعدی سالم برسه.

‫میرم ورودی رو چک کنم.

‫- باشه. ‫- بیا دنبالم.

‫خانم معاون، ‫بیایم مذاکره رو شروع کنیم.

‫خوشحالم.

‫از همون اول به ایران ‫بی‌اعتمادی نشون دادید.

‫امیدوارم بتونم یه فضای اعتماد درست کنم.

‫میخوام تأکید کنم که مجبورم

‫اختلافات بین مواضع‌مون رو

‫با زبونی که مال من نیست بگم.

‫ممنون که اجازه دادید ‫بدون مترجم حرف بزنیم.

‫برای دور نهایی ‫این زحمت رو قبول کردم.

‫در عوض، انتظار یه حرکت قوی ‫از طرف شما دارم.

‫وزیر، از طرف من،

‫قبول میکنم که ‫به‌عنوان سیاستمدارای پیشرو

‫گفت‌وگومون رو کاملاً تغییر بدیم،

‫تا بتونیم با هم جلو بریم.

‫برای همین ازتون کارهای عملی میخوام.

‫آمریکا میتونه ‫یه قدم نمادین اول برداره.

‫بعدش میتونیم ادامه بدیم. ‫این یه شرط اولیه‌ هست.

‫فکر میکردم میخوایم ‫یه حرکت اعتماد دوطرفه کنیم،

‫بدون شرط و شروط.

‫- و... بیا یه عکس با هم بگیریم. ‫- عکس؟

‫فقط من و تو. ‫یه سیگنال مثبت میتونه باشه.

‫خانم، من برای عکس گرفتن ‫اینجا نیستم.

‫یه عکس یه نماده.

‫آمریکا داره بهتون دست دراز میکنه، ‫حالا نوبت شماست

‫که این فرصت رو غنیمت بشمرید ‫و راهی که اومدید رو نشون بدید.

‫ما ۱۰ میلیارد دلار ‫قبل از هر مذاکره‌ای میخوایم.

‫- چی؟ ‫- ۱۰ میلیارد.

‫- ۱۰ میلیارد؟ ‫- آره.

‫- این یه اولتیماتومه. ‫- هر چی دوست داری اسمشو بذار

‫این شرط منه.

‫اگه میخواید دور نهایی داشته باشیم.

‫وزیر، این مذاکره‌ها ‫سه ساله ادامه داره.

‫سه سال طولانی!

‫امیدوار بودم این‌بار ‫با هم پیش بریم.

‫۱۰ میلیارد دلار واریز کنین.

‫بعدش دست تو دست هم پیش میریم.

‫۱۰ میلیارد، ولی...

‫اولیویه، یه ماشین تو مسیر ‫دیده شده. عجیبه.

‫- همه‌چیز روبراهه؟ ‫- بله.

‫- اداره راهه. ‫- مطمئنی؟

‫بله، مطمئنم.

‫باشه.

‫خب، گوش کن، پسرعموم، هفته پیش،

‫تو عروسیش بارون می‌اومد. ‫نمیتونی تصور کنی!

‫افتضاح بود!

‫عروس اشکاش سرازیر شده بود. بدبخت!

‫خاخام نیومد.

‫همه ناراحت بودن.

‫واشنگتن با بلوکه کردن ‫میلیاردها دلار

‫حقوق بین‌الملل رو نقض میکنه!

‫شما باید اعتماد رو برگردونید!

‫دارید ما رو گروگان میگیرید!

‫از سال ۱۹۷۹ جز این کاری نکردید!

‫تو نمیتونی گذشته رو فراموش کنی!

‫اون‌وقت جرأت میکنی ‫از پیشرفت حرف بزنی!

‫این جلسه واسه همه‌مون ‫وقت تلف کردنه!

‫- آقای وزیر، لطفا ‫- برمیگردم به هتلم.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫اینه هنر میانجی‌گری سوئیس؟

‫برو دنبال کوهن.

‫سه قدم عقب رفتیم.

‫به وزیر امور خارجه خبر میدم.

‫این جلسه مسخره بود، ‫پرریسک و بد آماده شده.

‫- متأسفم... ‫- آقای برونر همه‌چیز رو خراب کرد.

‫از طرف من بهش بگو!

‫با کوهن میرم پایین. ‫حواست باشه.

‫اونا اونجان.

‫- هر دوشون رو گرفتی؟ ‫- آره.

‫هر چی لازم داشتیم رو گرفتیم؟

‫عالیه! می‌ فرستمشون ‫و میریم بخوابیم.

‫باید با وزیر امور خارجه حرف بزنم، لطفا.

‫تو هواپیماییم، داره میخوابه.

‫- بذارین چک میکنم. ‫- بله، عجله دارم. مرسی.

‫سیندی کوهن؟

‫دارم تو برلین فرود میام

‫تا با صدراعظم مرکل ملاقات کنم.

‫جین، باید درباره یه نکته استراتژیک ‫حرف بزنیم.

‫الان نه.

‫به‌محض اینکه خط امن گیر بیارم ‫بهت زنگ میزنم.

‫باشه، منتظر می‌مونم.

‫یه توافق هسته‌ای یعنی ‫تضمین امنیت متحدین‌مون،

‫و دادن این امکان به ایران

‫که برگرده به جامعه جهانی.

‫بله، مامان؟ خوبی؟

‫آره، ولی... ‫قرار نبود امروز صبح بیای؟

‫نه، دو روز پیش اومدم پیشت، ‫الان تو ژنوم.

‫فکر کردم به خاطر این زنگ زدی. ‫رفتم رو آنتن سی‌ان‌ان.

‫تو ژنو چی کار میکنی؟

‫تو ژنو هستم ‫وسط مذاکره با ایرانم، یادت رفت؟

‫آه آره، آره، بابات بهم گفته بود!

‫نه!

‫نه، نه، خودم بهت گفتم!

‫- بابا که نمیتونست بهت بگه! ‫- داری چی میگی؟

‫میدونی مامان، لطفاً.

‫نمیتونی هی بهم زنگ بزنی،

‫نمیتونم هی اینو تکرار کنم. ‫خسته‌کننده ‌هست!

‫داری منو خسته میکنی، ‫همیشه همین‌طوره!

‫سیندی، چرا داری داد میزنی؟ ‫داری منو میترسونی!

‫بله، میام.

‫مامان، باید برم.

‫خانم معاون.

‫- جلسه داره شروع می‌شه. ‫- بله، همون اول شنیدم!

‫چرا امروز همه دارن یه چیزو تکرار میکنن؟

‫ببخشید.

‫معذرت میخوام.

‫مادرم... اون... داره...

‫حافظه‌ اش رو داره از دست میده... ‫فقط این نیست، ولی...

‫تنها چیزی که هیچ‌وقت نباید بگی...

‫«یادت میاد؟» این تنها چیزه.

‫و من همین چند لحظه پیش ‫اینو بهش گفتم...

‫علی کتیبی...

‫- مرسی. ‫- و سروش...

‫هنوز اسم مهندس جدیدشون رو ‫اعلام نکردن؟

‫- هنوز نه. ‫- ولی ما باید بدونیم!

‫- میرم بپرسم. ‫- آره، لطفاً.

‫مرسی.

‫مرسی.

‫خانم ویس!

‫- مطبوعات رو صدا کن، شروع میکنیم! ‫- باشه.

‫باشه

‫آقای مارکوف، لطفاً اینجا بایستید

‫آقای زو، یه کم برید سمت راست.

‫نیم‌دایره، عالیه، ممنون.

‫آقای مهدوی... ‫داریو، داریو، میتونی...

‫آقای پورتر، یه کم جابه‌جا شید.

‫تو کادرید.

‫- میتونیم شروع کنیم؟ ‫- بله، بله، آقای کونیتز، شما هم.

‫پروفسور کونیتز، ممنون.

‫عالیه، خوبه.

‫فقط عکس، هیچ سوالی.

‫- مثل آمریکا... ‫- گفتم هیچ سوالی، آقا!

‫هیچ سوالی، هیچ سوالی.

‫باشه، تمومه.

‫خب، ممنون، کارمون تموم شد.

‫برگردید به سالن مطبوعات، لطفا.

‫باشه!

‫جلسه داره شروع میشه.

‫یه کم... یه کم ساکت، لطفاً.

‫- میتونم حرف بزنم؟ ‫- نمیتونم. لطفاً!

‫باید یه چیزی بهت بگم. ‫مهمه، باید بشنوی.

‫- چیه؟ ‫- اعتماد کن، میخوای بدونی.

‫- قول میدم. بیا. ‫- باشه.

‫مرسی.

‫ملاقات مخفی بین کوهن و مهدوی.

‫- داری از چی حرف میزنی؟ ‫- خودتو به اون راه نزن، میدونم.

‫روزنامه صبح چندتا عکس گرفته.

‫که یعنی همه مطبوعات خبر دارن.

‫ما هنوز داریم چک میکنیم، ‫ولی بقیه این کارو نمیکنن.

‫- خواهش میکنم. ‫- آره. مرسی، تونی.

‫- والتر، والتر! ‫- ببخشید، داریم شروع میکنیم.

‫باید باهات حرف بزنم، یه...

‫وزیر، معاون وزیر، خوش اومدید.

‫نماینده مارکوف، نماینده زو.

‫افتخار بزرگیه برای اتحادیه اروپا

‫که واسطه این دور پنجم مذاکره‌ها باشه.

‫امیدوارم بحث‌هامون بتونه...

‫ببخشید، چی...؟

‫چی شده؟

‫آقای مارکوف، چی شده؟

‫- ملاقات مخفی بین ایران و آمریکا... ‫- چی؟ کِی؟

‫چطور ممکنه این اتفاق افتاده باشه؟

‫صبر کن، صبر کن، ساکت!

‫آه، به خاطر خدا!

‫تبریک، خداحافظ مذاکره‌ها!

‫تو...

‫فکر کردی خیلی استراتژیست بزرگی، ‫با اون ملاقات مخفیت؟

‫فقط چین و روسیه رو تحقیر کردی!

‫ایرانی‌ها رو به تهران برمیگردونن!

‫تبریک میگم!

‫خانم ویس؟ ایرانی‌ها ‫اسم مهندسشون رو اعلام کردن.

‫امشب میرسه.

‫حتی نمیدونیم ‫مذاکره‌ها ادامه پیدا میکنه یا نه.

‫خودم میرم دنبالش.

‫همه‌چیز روبراهه؟ خانم ویس؟

‫- مرسی. ‫- الکساندرا!

‫بله!

‫والتر باید بره، تو جاشو میگیری.

‫نه، نمیتونم. منظورم اینه...

‫- این مذاکره‌ها زندگی اونه. ‫- زندگی تو...

‫بله!

‫سه سال پیش بهت پیشنهاد ‫سفارت تهران رو دادن، نه؟

‫و تو ردش کردی، ‫هیچ‌وقت نفهمیدم چرا.

‫اگه این‌بارم رد کنی، ‫با کارت خداحافظی میکنی.

‫دوست داری مذاکره‌ها بره وین؟

‫- معلومه که نه! ‫- پس یعنی آره.

‫تو میشی رئیس هیئت.

‫ایرانی‌ها دارن میرن. ‫مهدوی رو راضی کن بمونه.

‫برو!

‫باشه.

‫- آه... ‫- جناب وزیر.

‫میتونم ازتون بخوام ‫تو ژنو بمونید، لطفاً؟

‫برای چی؟

‫تو چشم گاردای انقلاب ‫من ضعیف شدم.

‫اگه بمونم، تاوانش رو میدم.

‫متوجه هستم اگه برید، ‫مذاکره‌ها خاک میخورن.

‫این چیزیه که دشمنای شما ‫و دشمنای توافق میخوان.

‫من تو این موقعیت ‫یه فرصت برای تقویت قدرتتون می‌بینم.

‫من برای این نمی‌جنگم، ‫برای مردم ایران می‌جنگم.

‫- دقیقاً! ‫- لطفاً، بیا.

‫زود باش.

‫اگه ژنو رو ترک کنی، ‫تحریم‌ها برمیگردن.

‫خودتم خوب میدونی، ‫و کی تاوانش رو میده؟

‫نه تو، نه من. مردم ایران.

‫مردم تو.

‫ما یه فرصت بی‌نظیر پیش رومونه،

‫یه شانس برای رسیدن به توافق. ‫شاید آخرین شانس!

‫به جوونای ایرانی فکر کن.

‫به آینده‌شون فکر کن.

‫- به بچه‌هات فکر کن! ‫- سعی نکن با احساساتم بازی کنی.

‫لطفا

‫اگه بمونم...

‫فقط به دلایل سیاسیه.

‫معلومه!

‫میدونی ، اگه بمونم، ‫صراحتاً میخوام

‫با آمریکایی‌ها برابر برخورد بشه.

‫تاریخ مردم ایران ‫به هزاران سال پیش برمیگرده.

‫ما مردمی بافرهنگ و پیچیده‌ایم.

‫تو کشور ما،

‫حتی راننده تاکسی‌ها ‫ده‌ها شعر رو از حفظ میخونن.

‫و این کوکاکولا خورها

‫جرأت میکنن از بالا به ما نگاه کنن

‫و با لحن پدرانه باهامون حرف بزنن؟

‫بهت قول میدم...

‫منافع ایران محترم شمرده میشه.

‫خودم شخصاً ‫مسئولیتش رو به عهده میگیرم.

‫سوئیس به من قول ‫محرمانگی کامل داده بود.

‫سوئیس بره بدرک!

‫رئیس‌جمهور کفری شده!

‫باید جمع کنیم بریم ‫و همه‌چیزو بندازیم گردن ایرانی ها.

‫تحریما رو نگه میداریم، ‫برنامه‌شونو کُند میکنیم.

‫- برمیگردیم به همون کاری که خوب بلدیم. ‫- نه، نه

‫اشتباهه، گوش کنید! ‫اگه این فرصت رو از دست بدیم،

‫حداقل تا ده سال دیگه ‫هیچ توافقی در کار نیست!

‫و تو این ده سال ‫اونا بمب اتم درست میکنن.

‫بعدش خدا میدونه چی میشه… ‫ما مسئولش میشیم!

‫جین! نمیتونیم بریم!

‫باشه، می‌مونیم.

‫ولی سیندی، دیگه گند نزن.

‫یه اشتباه دیگه بکنی، ‫با اولین پرواز میری واشنگتن.

‫- خب، پس موفق باشی! ‫- اینطوری با من صحبت نکن

‫یادت بندازم داری ‫با رئیس هیئت حرف میزنی!

‫دیپلماسی یه بازی صبره. ‫من به تحریما اعتقاد دارم.

‫وقتی وزارت خزانه‌داری میگیره دستش، ‫همه‌چیز درست میشه.

‫تو این ده سال، ‫ما تارمونو تنیدیم،

‫کانالای پولشویی‌شونو پیدا کردیم،

‫حسابای مخفیشونو رو کردیم ‫و شیرشونو بستیم.

‫با تحریما، مردم زجر میکشن.

‫تا وقتی خسته بشن ‫و دولتمرداشونو بندازن پایین.

‫پورتر، داری چرت و پرت میگی!

‫اون رژیم اصلاً ‫نزدیک به فروپاشی نیست.

‫نذار رئیست بترسونتت.

‫واسه من افتخار بود ‫که باهاتون کار کردم.

‫برو پروفسور سنجابی رو ‫از فرودگاه بیار.

‫خانم ویس اصرار کرد خودش بره.

‫- اوه، واقعاً؟ منو تو جریان بذار. ‫- حتماً.

‫- والتر، میتونم باهات حرف بزنم؟ ‫- هنوز چیزی مونده که به هم بگیم؟

‫- خب، خداحافظ، داریو. ‫- خداحافظ، قربان.

‫خداحافظ، قربان.

‫گوشم باهاته.

‫من هیچ‌وقت نمیخواستم ‫جاتو بگیرم.

‫زیاد ازم دفاع نکردی.

‫- آره، من حتی کارو رد کردم. ‫- با کلی جدیت!

‫یا این بود یا انتقال به وین.

‫فارسی حرف زدن خوبه، ‫ولی این نقش بیشتر از اینا میخواد.

‫سیاست یهو نمیشه، ‫اعصاب پولادین میخواد.

‫تو تهران که این‌جوری نبودی.

‫خیلی تنها می‌مونی.

‫مامان، منم.

‫ببخشید که سرت داد زدم.

‫معذرت میخوام، ناراحتم.

‫کل روز بهش فکر کردم...

‫لطفاً بهم زنگ بزن، باشه.

‫دوستت دارم.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.