Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
:.: تقدیم به تمامی دوستداران سینما :.:
✄ Classic Cut: #31 The Stranger Returns
~Enjoy!
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
تونی آنتونی در
||یک مرد، یک اسب، یک تفنگ|| عنوان دیگر: غریبه برمیگردد
کارگردان ونس لویس
."بیا اینجا، "پوسی
.بیا اینجا ببینم
.چه دختر خوبی
.بجنب
.سلام - .سلام -
کالسکه همراه با 200هزار .دلار داره سفر میکنه
اونها در پایگاه ارتش درموردش خبردار .شدن و چند سرباز دارن تعقیبش میکنن
اونها بهشون نمیرسن تا زمانی .که به روستای «مون» نرسیدن
."چیزی نیست، بازرس "راس .ادامه بده
آقای "استنلی" تصمیم گرفته تا .به یک باره تا مرز مکزیک سفر کنه
اما من شخصا اون رو قانع کردم تا در .روستای «مون» برای عوض کردن اسبها توقف کنه
.شما باید سریع باشین .باید اول برسین اونجا
.قبل از اینکه سربازها برسن - .کارت خوب بود، بازرس -
.خب، من فقط منتظر پول هستم
.مبلغی که بر سر اون توافق کردیم - .تو نگران چی هستی، بازرس -
.پول اینجاست، و تو همهاش گیرت میاد
تو، برو اون بالا، و وقتی .کالسکه رسید، سوت بزن
از اقوام شماست؟
،خب، من نمیدونم این اطراف چطور انجام میشه .ولی هیچوقت از دفن توی آبشخور نشنیدم
.در ضمن، این اسب من نمیتونه آب بخوره
حق میگی، آقا. پس چرا برای اون جنازه یه قبر مناسب نمیکَنی؟
.خیلیخب، رئیس
خدا شاهد منه، من هیچوقت از .لطف کردن به یه مرد امتناع نکردم
.مراقب باش حالا .زیادی کوچکش نکن
فکر کنم که شش در چهار .باید درست باشه
.خب، اون باید کفایت کنه
قد تو چقدره؟
.حدود شش پا. شش با کلاه
حالا اینجا رو باش. میتونی کَندن یه قبر .دیگه رو شروع کنی، برای همون اندازه
.یهجورایی پهن بهنظر میاد
.نه، فکر نکنم
.خب، من بالاخره برای خودم یه حرفه پیدا کردم
!حالا برو جنازه رو بیار
!یالا
."بازرس پست "راس
!بگو که انجامش میدی! بگو
.بهت که گفتم توی صورتش نزنی
فکر نکنم که زن و دخترت موافق کلهشقی باشن، درسته "آستین"؟
.تو واقعا شبیه دختر پدرت نیستی
مادرت کسی که شبیه .من بوده رو قاپیده
،یالا، به آقای "ان پلین" بگو .درمورد اون چی فکر میکنی
تو بهاندازهی کافی ."مجازات شدی، "جیم
.بله، پدر. نذار اونها تو رو بکشن
بله، پدر. چون "آستین" بیصبرانه .منتظره دستش به دخترت برسه
.حالا "جیم"، من صبرم رو از دست میدم
وقتی ما بریم یک مرد هم در .تمام این خانوادهها زنده نخواهد بود
درسته، "آلوارز"؟ - .درسته -
."ما به دردسر افتادیم، "جیم - .دیگه کافیه -
در ضمن، وظیفهی تو چیه؟ با لبخند به مسافرها سلام کنی وقتی اسبها دارن عوض میشن؟
.این تمام کاریه که ما ازت میخوایم بکنی
.کالسکه با یه اسکورت میرسه .ما دردسری نمیخوایم
!فقط وظیفهات رو
.خیلیخب. انجامش میدم
بله! در خانههایتان محبوس بمانید !کلبههای کثیفتان
چرا که پروردگار این را میداند که .شما برای بندهی خداوند بودن پست هستید
آن من هستم که سخن میگوید! چند سنتی که او .نیاز دارد تا این بدن فانی بیچاره را تغذیه کند
خروج، بخش 20، آیه 24
،و من بر روی قربانگاهی از زمین پیشکشهای صلح شما گوسفندان شما، گاوهای شما را قربانی خواهم کرد
و دوباره: بخش 25، آیه 1
من پیشکشهای هر فردی را که با .میل آن را با قلب خود بدهد میپذیرم
!طلا، نقره، و حتی برنج
کفشهای کهنه، لباسهای ،استفاده شده، تخممرغ، ماهی
!بهمانند همهچیز برای جلال خداوند
آیا سخنان انجیل را شنیدهاید؟
تمام شما پسران زنان خوب؟
بله. آیا در هم شکستن صدای شیطان را شنیدهاید؟
آیا آتشهای جهنم را دیدهاید؟
!از سوراخهای کثیفتان بیرون آیید
بله! به جلو بیائید و برای خود !بلیطی یک طرفه به بهشت بخرید
هزینهاش چقدره؟
هزینه چی چقدره؟
.این بلیط
از نظر معنوی یا مادی؟
.یکی یا دیگری
خب، با توجه به اینکه علاقهمند ،هستی، من میگم از نظر مادی
هر چقدر که وسع جیبت .میرسه برای تو هزینه داره
.اما نه کمتر از یک دلار
...از نظر معنوی
.خب، حالا اون یه بحث طولانیه
.خب، من عجلهای ندارم
.تو باید یه غریبه در شهر باشی
من به یاد نمیارم تا به حال .تو رو قبلا در اطراف این نواحی دیده باشم
فرقی میکنه؟ برای بلیط؟
.نه - .پس بیا مشغول تشریفات بشیم -
.سلیمان
.کتاب یک، سلیمان یک
!بشنو! کلام خداوند را
خوشا به حال او که به !توصیه کافران قدم برندارد
!که در راه گناهکاران توقف نکند
.سلام، پیغمبر - ."سلام بر شما، آقای "آستین -
باشد تا خدای نیکو به شما .برکت دهد و مراقبتان باشد
.حالا، اون عجب چیزی میشد مگهنه، پیغمبر؟
!از روی اون منبرت بیا پایین
و برو یهجای دیگه !برای خدا مشتری پیدا کن
صراحتا، آقا، شما چطور میتونین به خادمانتون
اجازه بدین که در پخش کردن کلام خدا دخالت کنن؟
...ببین
،اگه من جای تو بودم، پیغمبر .درموردش بحث نمیکردم
.خب، من بههرحال میخواستم برم
تو چهجور پیغمبری هستی؟
من چهجور پیغمبری هستم؟
همین یه دقیقه پیش داشتی مثل یه آدم وحشی .داد میزدی که هیچکس نیست به حرفات گوش کنه
.حالا این همه گوش شنوا داری
.در این زمین گوش داریم تا گوش
خب، این گوشها دوست دارن .کلام خدا رو بشنون، پیغمبر
.خب
،هوا رو بو بکش، پیغمبر !و بهم بگو چه بویی به مشامت میرسه
.بوی دردسر حس میکنم .این بوییه که به مشامم میرسه
،اگه من خدای تو بودم، پیغمبر .مطمئنا ایمانم رو به تو از دست میدادم
در ضمن من به اون بلیط به بهشتی .که درموردش حرف میزدی علاقهمندم
.این باید هزینهی مادی رو پوشش بده
آقا، اون یکی از اون .دلارهای دست اول فدرال بود
.من دردسری نمیخوام
تمام کاری که باید میکردی این بود .که بیای و چیزی که میخواستی رو بگی
،خدا شاهد منه
من هیچوقت از .لطف کردن به یه مرد امتناع نکردم
.آقا، من دارم میرم
.پیغمبر، حق با توئه
.من میتونم بوی دردسر رو این اطراف حس کنم
اونها کی هستن؟
«این اطراف بهشون میگن «گنج مرز
چی؟
باهمدیگه، ارزششون .ده هزار دلار پاداشه
اونی که تیراندازی کرد، اسمش چیه؟ - .ان پلین"، چیزیه که اونها صداش میزنن" -
تو میدونی "ان پلین" چه معنی داره؟
.درست توی مرکز، هیچوقت خطا نمیزنه
.بذار من سکه رو ببینم
چی؟ - .دلار -
.یهنفر بهتر میتونه عمل کنه
.ممنون
.به امید دیدار، پیرمرد - داری برمیگردی به اونجا؟ -
حقیقت اینه، من از جاهایی .که بوی دردسر میدن خوشم میاد
.یهچیز خوب ممکنه پیداش بشه
،اگه دنبال همراه میگردی ...مجبور نیستی جای دوری بگردی
!تفنگش رو بگیرین
.آمین
اون همونه؟
اون همونه؟
اون همونه؟ - !نمیدونم -
اون همونه؟
من قراره کی باشم؟
.از قضا سه مرد کنار آبشخور بودن
.چهار
.تو باید برای سه نفر تقاص پس بدی
!بکشینش! و بی سر و صدا
."سلام، "جس - ."سلام، "جیم -
همهچیز روبراهه؟ - .بله، قربان -
از اینجا تا مرز چقدر فاصلهست؟
.سی مایل، قربان - .این اسبها رو عوض کنین -
ما نمیخوایم بیش از .حد لازم اینجا باشیم
."دونالد"
بله؟
من یهخرده خستهام. نمیشه من برم داخل و یهذره خستگی در کنم؟
.فقط اونقدر که اسبها عوض بشن
!ای قاتل
.نگران من نباشین
.مراقب اون طفلکهای بیچاره بیرون باشین
.اگه زیاد دیر نشده
.خدا رو شکر جدی نیست
.سعی کن آروم باشی، چیزی نیست
...اون آدمهای بیچاره
.همهاش تقصیر منه
.همهاش تقصیر منه
،اگه من انقدر بزدل نبودم .میتونستم بهموقع بهشون هشدار بدم
...اونها مسلح بودن !میتونستن مقاومت کنن
."تو بیشتر از وظیفهات عمل کردی، "جیم
.اونها نزدیک بود تو رو بکشن
.یه مامور پست وظیفه خاصی داره
اگه من فقط یه... علامت میدادم، یه پیام به آقای "استنلی" زمزمه میکردم
من تا زمانی که اونها رو با طناب .دور گردنشون نبینم آروم نمیگیرم
من اونها رو با دستهای !خودم حلقآویز میکنم
...اون زن بیچاره
اینجا کی مسئوله؟ - .هیچکس -
.ولی من رئیس پستخانه محلی هستم
کی این آدمها رو کشته؟
.راهزنها
.اونها یه چند ساعت پیش وارد شهر شدن .حدود 20 نفرشون
.این مرد "استنلی" اهل آریزوناست
.بانکش ورشکسته شد
سعی داشت تا با .خانوادهاش کشور رو ترک کنه
.با مقدار زیادی طلا
!باروبنه رو بررسی کنین
این راهزنها کی بودن؟
هیچکدومشون رو به جا آوردی؟
.هیچوقت قبلا اونها رو ندیده بودم، ستوان
،حقیقت رو بهتون بگم همهمون طوری ترسیده بودیم که
شک دارم که هیچکدوم ما .بتونیم توصیفی از اونها بهتون بدیم
درمورد من، اونها نه تنها من رو .کتک زدن، حتی به من شلیک کردن
این عذری برای به .جا نیاوردن اونها نیست
من میتونم شاهد باشم که اون .مرد با شجاعت زیادی عمل کرد
چون من اینجا بودم وقتی .این اتفاق وحشتناک رخ داد
و ستوان، قربان، میتونم بهتون ...اطمینان بدم، حتی شما با تمام افرادتون
تو کی هستی؟
تو از وستپوینت هستی؟ - .البته -
."بازرس پست "راس
درمورد اون راهزنها داشتی چی میگفتی؟
خب، بهگمونم در کنار .یونیفرم یه اسم هم دارین
."استفورد". ستوان "استفورد"
چیزی که داشتم درمورد راهزنها میگفتم این بود که فکر میکنم
یکی از اونها رو از یه آگهی تحت تعقیب یهجایی بهجا میارم
اون کی بود؟
."ان پلین"
چی بردن؟
یه جعبه آهنی. احتمالا .عازم مرز هستن
.اگه من جای شما بودم، وقتی تلف نمیکردم
من رو ببخش که ،این رو میگم، بازرس
ولی دو نوع آدم هست .که من ازشون خوشم نمیاد
اونهایی که ادعا میکنن هیچی نمیدونن
.و اونهایی که ادعا میکنن همهچیز رو میدونن
!بیاین راه بیوفتیم
پس من رو ببخشید که این ،رو میگم، ستوان، قربان
،ولی مردان سرسختی مثل شما یا کارنامه بزرگی دارن
.یا جوان میمیرن
.گل گفتی، بازرس !اطراف میبینمت
،ای، پروردگار در بهشت
من با فروتنی در پیشگاه تو دعا میکنم که به این انسانهای بیچاره فرصتی بدی
و اقلا برای آنان مکانی در !اقامتگاه خدمتکاران بهشت بیابی
.آمین
.آمین
!ای مردان بیایمان
به این فروشنده دوره گرد خستهی !اجناس بهشتی سواری به شهر بعدی بدین
تو عازم سانتو اسپریتو هستی، "جیم" خوب؟
.طبیعتا .نامهها باید ارسال بشن
.خب، من یه عروسی دارم که باید تقدیس کنم میتونم همراه تو بیام؟
پول داری که کرایه رو بدی؟
.نه، ولی خدای نیکو بهت برکت میده - .این شرکت پست نسیهای به خدای نیکو نمیده -
.بذار سوار بشه، اقا .من کرایه اون رو حساب میکنم
خب، تو اون پشت چیکار میکنی؟ و کدوم خری هستی؟
."بهم میگن بازرس پست "راس
بازرس "راس"؟
دلیلی داری که حرف من رو باور نکنی؟
.البته که نه، قربان .از ملاقات باهاتون خوشوفتم
!سوار شو
تا زمانی که بازرس ضمانتت رو میکنه .اشکال نداره سوار بشی
!ممنون، برادر
!بزن بریم
چی انقدر خندهداره؟
اوه، فقط داشتم درمورد مردی فکر میکردم ،که یهبار در سالت لیک سیتی ملاقات کردم
.که ادعا میکرد اون بازرس "راس"ـه
خب، میدونی، توی این دوره و زمونه همه اینور .اونور میرن و سعی میکنن یهنفر دیگه باشن
.اوه، بله، شکی درش نیست
کرایسلر"، اون داره درمورد چی حرف میزنه؟"
خب، اون میگه که یه سرخپوست .فقیره، ولی باز هم یه مرده
.و اگه یه تفنگ داشت، تو رو میکشت
!تفنگ خودت رو بده بهش
.یک تفنگ برای تو، یک تفنگ برای اون
!"کرایسلر"
!باشه خدا همرکابت بشه، برادر - .ممنون، پیرمرد -
!و خدا به تو خیر بده، آقا - .آمین -
.رسیدیم، بازرس
...من اسبها رو عوض میکنم و
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
.خب پس دوباره با هم ملاقات کردیم
.آره
یکی از دوستهای قدیمیت .اینجاست که میخواد تو رو ببینه
.خب، ببین کی اینجاست
."بازرس "راس
.جیم" خوب"
.من از همون اول درمورد تو خبر داشتم
چی میخوای؟
و دنبال چی میگردی؟
،آقای "استنلی"، قبل از اینکه بمیره .کاری کرد کل طلاهای اون رو به ارث ببرم
و تو هم فکر کردی .میتونی از اینجا بگیریش
.درسته
!طلا اونجاست! بهش نگاه کن
!حسش کن! لمسش کن
اون یکی کالسکه کجاست؟
.چه کار خوبی
.دقیقا شبیه اون یکیه
حتی مردی که اون رو ساخته هم .نمیتونه تفاوت رو تشخیص بده
...خب، آم - .این هم از پولت -
.ممنون
!راه بیوفت
طلا رو میخوای؟ !حالا، بگیرش
.ببخشید، خانم
.راههای پروردگار بینهایت است
.مطمئنا همینطوره، پیرمرد
اون کالسکه رو عوض کرد؟ - !آره، بهت میگم -
...اون حرومزاده
،تو واقعا عرف شکنی کردی مگهنه، پیرمرد؟
.جیم" خوب"
اون چیه؟
تنها چیزی که پدربزرگم .برام گذاشت وقتی مرد
.تو فاصله نزدیک خیلی خوب جواب میده
!بیا، بذار ببینمش
خب، پیرمرد، ما قراره امشب توی روستای .مون» یهخرده شر به پا کنیم»
!"اتل"
،اتل"، وسایلت رو بردار" .تمام چیزی که میتونی حمل کنی
،ما همینالان داریم میریم .بعدا برات توضیح میدم
کارولاین" کجاست؟"
و کالسکه کجاست؟
.اصلیه
.اونی که با طلاست
.کالسکه؟ کالسکه که دست شماست
.خودت رو به نفهمی نزن، "جیم" خوب
حتی زنت هم میدونه .داشتی چکارها میکردی
!"اتل"
!ای هالوهای احمق متوجه نیستین؟
کالسکه رو غریبه عوض !کرده! اون بازرس "راس" تقلبی
!کی، "جیم"؟ بهم بگو
من از کجا باید بدونم؟ !این تقصیر توئه
با همهی افرادت، تو .باید دنبال اون میرفتی
کالسکه! اون کجاست؟
!نمیدونم! نمیدونم
!"آستین"
.حالا، نترس .من یه جنتلمن واقعی هستم
!من نمیدونم! حرفم رو باور کن
!حرفم رو باور کن
!بس کنین !بس کنین
.آستین" یه خوکه، "جیم" خوب"
.ولی دختر تو، یه دختر کوچولوی خوشگله
من نمیتونم صدات رو !"اون بیرون بشنوم، "آستین
!"جیم"
.در قبرستانه
!نه
!بریم
اسبها کجان؟
پروردگار چنین میگوید، پروردگار شما را با بازویی قوی کنار میزند
او از شما یک توپ خواهد ساخت !و شما غلت خواهید خورد
!اون احمق رو بیارین پایین
شما خواهید مرد و قلبهای !مغرورتان سقوط خواهد کرد
.آمین
چقدر؟
.ده هزار - ده هزار؟ -
!ستوان
.ستوان - .سلام، بازرس -
کارت خوب بود، هان؟
خب، ما کاری که از .دستمون برمیاد رو انجام میدیم
.آره. یه پاداش برای تو وجود داره
.این توئه
.اینهاش
.نه، من نمیتونم قبولش کنم
...شرکت
اما ممنون میشم اگه .بتونین به این آقای اینجا بدنش
چون اون کسیه که .واقعا لیاقتش رو داره
.بسیارخب - .من برای شما دعا میکنم، برادران -
.و این مال منه
یه سیگار؟
.ممنون
خب، بهگمونم بهتره راه بیوفتم. من باید .این کالسکه رو برگردونم به مرکز، ستوان
.میبینمتون - .خدانگهدار، بازرس -
کبریت دارین؟
.بیا - .ممنون -
.نگهشون دار
،و اگه درمورد اون طلا شنیدی ،ستوان
حتما من رو خبر میکنی، درسته؟
.حتما. اطراف میبینمت
.اطراف میبینمتون
.حالا گهگاهی برای من دعا کن، پیرمرد
!آره، من حتما برات دعا میکنم، برادر
!"بجنب، "پوسی
!و حرفم رو باور کن !حتما یه روزی بهش نیاز پیدا میکنی
!یه روزی، پیرمرد
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
:فیلم پیشنهادی ما برای تماشا Fair Game 1986
«پایان»
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.