Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس برای ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازهی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm
تیم گفتارنویسی سینما نگاه هانیه، حسام، راحیل، مهسا، امید، آیدین، میثم
ویرایش نهایی: آزاده کاوسی
(صدای رَعد و برق) (صدای باران)
(صدای رَگبار)
(صدای رَعد و برق) (صدای باران)
(صدای رَعد و برقِ شَدید)
(صدای موسیقی)
چه خبرته؟ سَر میبَری؟ مگه کوری؟
(صدای موسیقی)
!حِکمَتی: اسبابها رو آوردن. اومد
(صدای خنده و گفتگوی بچهها)
!گاریچی: آخِی
!اوخ! اوخ! اوخ! اوخ
!حِکمَتی: خسته نباشی
!گاریچی: عَجَب راهی کِشوندی ما رو، بابا جا قَحطی بود؟
!حِکمَتی: خیلهخُب! کمک کن بِبَریم تو
گاریچی: دِ! تو بُردَنِشَ هم با ماست؟
!بابا، اِنصاف هم خوب چیزیه
میگذاری ما هم کمک کنیم؟
!حِکمَتی: نه، جانَم! شما برو کنار
!گاریچی: اینجوری برای ما نمیصَرفه
خُلاصه یه جوری ما رو راه بنداز که !خدا هم ازت راضی باشه
خَیاط: آهای! کجا رفتی؟ نشونِت میدم! به من گِل میپاشی؟
!آهای پاسِبان! پاسِبان
(صدای خندهی گاریچی)
خیاط: آهای کجا در میری؟ !وایستا ببینم! دِ... وایستا... دِ
خیاط: سلام، آقا. اسبابها مالِ شماست؟
!صاحِبخانه: مُواظِب باش به در و دیوار نخوره !زَخمی نکنی ها
گاریچی: چشم
!صاحبخونه: مُواظِب باش !گاریچی: مُواظِبَم
بهش بگین این طَرزِ رَفتار نیست چی خیال کردین؟
من تو خونهی سَرهنگ، سَرتیپهاش ...اومد و رفت داشتم
!آدم برمیگرده اقَلاً یه ببخشین میگه
حتماً خسته بوده !آخه گاری سَنگینه، مُلاحِظه کنین
نه، آقا! این حرفها چیه؟
!اصلش اینه که حَمیّت* تموم شده !مَردونگی از بین رفته (آزادگی)
خیاط: تَقصیرِ منه که این اسبابها رو نمیریزم !وَسَطِ خیابون تا همه بفهمن با کی طَرَفَن
خیاط: اون باید بفهمه که من رو !با این بی سر و پاها عَوَضی گرفته
چیه؟ شما ناراحتین؟
زَنبور! مثلِ اینکه زَنبور نیشَم زد
خب از اینها گذشته، شنیدم شما اِجارهی دو بُرجِتون رو پیش دادین
حِکمَتی: بله. چطور؟
اِی خدا! پس شما هم مثلِ من از اون بالاها میاین
پس شما هم حرفهای من رو میفهمین؟
!حِکمَتی: نه مُتِاَسِفانه. اصلاً نمیفهمم
!اصلاً تَقصیرِ منه که اِنقدر خوشباوَرَم
تَقصیرِ منه که اسبابهاتون رو !نریختم وسطِ خیابون
گاریچی: الحَمدالله رفت؟ این دیگه کی بود؟
(صدای پارسِ سگ)
!حِکمَتی: اِ... بیاین پایین، بیاین پایین، بچهها !یاالله! بیاین پایین
!پسربچه: آقا، ما اینجا مُواظِبیم
!پسربچه: بگیرش بینیم
این رو بگیر
!حِکمَتی: نه! مُطمَئِن باشین
نه، خانم جون، دیوارهات زخمی نمیشه !مُواظِب هستیم، هیچطوری نمیشه
!پسربچه: هُل بده !پسر: یه خُرده دیگه
!بچه: یه خُرده دیگه بیارش !پسر: یه خُرده دیگه اینوَرتَر
!گاریچی: آخ! آخ! وای! وای حِکمَتی: چی شد؟
!گاریچی: آخ! آخ
!لامَصَب بار سنگینه دیگه مگه نمیبینی؟
آدم هِزار عِیب میکنه! اونوقت شما نمیخوای چِندِرغاز اِضافه بدین؟
!بابا، اِنصاف هم خوب چیزیه
(صدای موسیقی)
حِکمَتی: چیکار میکنین؟ باعِثِ زَحمَت شدم !لُطفاً مُواظِب باشین که نَشکَنه
حِکمَتی: بیا... بگیر !برو دُنبالِشون! برو
!حِکمَتی: مُواظِب باش نَشکَنه گاریچی: باشه
(صدای موسیقی)
!گاریچی: برو! برو
(صدای موسیقی)
رحیم: سلام، آقا حِکمَتی
حِکمَتی: سلام، آقا رحیم
حِکمَتی: حالِ شما؟ بفرمایین رحیم: از اُتاقِت راضی هستی؟
حِکمَتی: چرا نباشم؟
(صدای موسیقی)
حِکمَتی: هر چی باشه نَزدیک به مَحَلِ کارَمِه رحیم: اوهوم
(صدای موسیقی)
!رحیم: خب، اِنشاالله به سَلامَتی
(صدای موسیقی)
حِکمَتی: هر دَفعه که این راه رو برم دُعا به جونِ شما میکُنم
اگه مَعرِفَتِ شما نبود !به من مَنزِل نمیدادن که
!رحیم: اِختیار دارین، آقا
حِکمَتی: نه، جونِ شما! 30 تا مَنزِل به اسمِ اینکه مُجَرَدَم، رَدَم کردن
!بفرمایید تو! آقا رحیم، بفرمایید !بفرمایید
رحیم: قربونِ تو! بچهها دَمِ مغازه مُنتَظِرَن !وقت کردی یه سَری به ما بزن
!حِکمَتی: به روی چشم! حتماً !خوش باشین
(صدای شکستنِ آینه)
(صدای خندهی بچهها)
!گاریچی: اووف، اووف، مُردیم از گرما !وای! وای! وای
!گاریچی: آخی! هی وای
گاریچی: مُواظِب که هستی؟
!پسر: آره، مُواظِبَم
!حِکمَتی: خَسته نباشین
(صدای خندهی بچه)
چه لالهی قشنگی! کارِ اصله؟
حِکمَتی: یادِگارِ مادرمه اون خیلی دوستش داشت
حِکمَتی: مُواظِبِش هستین؟
صاحِبخانه: اِ... پسر جون این رو کی به پُشتِت بَسته؟
(صدای موسیقی)
!صاحِبخانه: بگذار بازش کنم
!پسربچه: بگیرش !صاحِبخانه: وای
(صدای موسیقی) (صدای هَیاهوی پسربچهها)
!مرد: بچهها، بدویید !بدویید که گاری در رفت
(صدای موسیقی)
!گاریچی: بکِش کنار !بِرین کنار ببینم! برین کنار
!گاریچی: الآن پدرش رو درمیآرم
(صدای هَیاهوی افراد)
!اهای بچه، خاک تو سرت
!گاریچی: وای! وای! وای پام
(صدای هَمهَمهی جَمعیت) (صدای نالهی گاریچی)
(صدای موسیقی)
(صدای هَیاهوی بچهها)
موسی: بفرمایید
(صدای بچهها از بیرون)
ناظم: چایی بردارید، چایی بردارید
اِرادَت
!مرد: قند ندادی ها موسی: چشم، میآرم خدمتتون
(صدای بچهها از بیرون)
!ناظِم: آقایون، بفرمایین سرِ کلاسها
(صدای بازی بچهها)
(صدای زنگِ کلاس)
(صدای سوت)
(صدای هَیاهوی بچهها)
!پسر: بچهها ساکِت! آقا اومد
!مُبصِر: بَرپا
!ناظِم: بَرجا
خب، بچههای عزیز، امروز اومدم تا مُعَلمِ جَدیدتون رو مُعَرِفی کنم
!آقای حِکمَتی
آقای حِکمَتی از مُعَلِمانِ پُر سابِقه ...و مُبَرَزی* هستن (بَرجَسته)
که خودِ من اِفتخارِ دوستی و آشنایی با ایشون رو دارم
...ناظِم: آقای حِکمَتی جوانی است
...پُر از ایمان و پُشتِکار و
(صدای ناظِم مَحو میشود) (صدای موسیقی)
!ناظِم: اُمیدوارم شاد و مُوَفَق باشید
(صدای دست زدنِ یک شاگرد) (صدای موسیقی)
(صدای سوتِ پسر)
!پسر: بگیر بشین! آقا معلم دعوات میکنه !آقا معلم دعوات میکنه حکمتی: مچکرم
(صدای موسیقی)
!حِکمَتی: مُتِشَکِرَم، آقای ناظِم
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای هَیاهوی بچهها)
!شاگرد: هیس! هیس
...خب، حالا هم شما من رو میشناسین
هم من شما رو میشناسم
!پس بهتره اِحتیاط کنیم
حِکمَتی: سؤالی نیست؟ شاگرد: آقا، اول مرغ بود یا تخمِمرغ؟
آقا، 40 زاری بزرگتره یا 5 زاری؟
آقا، اون گاری دیروزیه رو چیکار کردین؟
(صدای خندهی بچهها)
حِکمَتی: خب، دَرس رو شُروع میکنیم
(صدای هَیاهوی بچهها)
(صدای موسیقی) (صدای هَیاهوی بچهها)
!تو
!حِکمَتی: برو بیرون
!بیرون
خب، شما چطوری به این مدرسه اومدی؟
اِنتِخابِ خودم نبود
بله، همه همین رو میگن
یه مدرسهای بود ...به من خیلی نَزدیک بود
از بَخش خواهِش کردم بفرستنم اونجا
خیلی به من نزدیک بود
نوسازَ هم بود
خب، مدرسهی دخترونه بود
همینجوری نمیشد
گفتن که شَرطِ درس دادن ...توی مدرسهی دخترونه
اینه که آدم زن داشته باشه
!حِکمَتی: ولی خب، من که زن نداشتم
!نَواب: کتابهای خیلی خوبی داری
!حِکمَتی: چه میشه کرد از پدرم مِقدارِ زیادی کتاب برام مونده
!حِرصِ خوندن من رو وِل نمیکنه
نَواب: خوبه! پس شما عَلاقهمَندی، نه؟
حِکمَتی: شما چطور؟
!نَواب: اِی بابا! برای مدرسه همین هم کافیه
وانگَهی من زن و بچه دارم
(صدای موسیقی) (صدای زنگِ مدرسه)
!ناظِم: آقایون، کلاسها دیر نشه. بفرمایید !بفرمایید خواهش میکنم. برید سرِ کلاس
معلم: الآن ناظم: بفرمایید
(صدای خندهی معلم)
اَه... آقای حِکمَتی؟
حِکمَتی: اوراق* رو تَصحیح میکنم (برگههای اِمتِحانی)
ناظِم: این ساعَت درس ندارین؟
!خوش به حالِتون من خودم باید برم سرِ کلاس
!موسی خان، چایی بِده آقای حِکمَتی
(صدای موسیقی)
معلمِ ورزش: یک، دو... یک، دو یک، دو... یک، دو
یک، دو... یک، دو یک، دو... یک، دو
معلمِ ورزش: یک، دو... یک، دو یک، دو... یک، دو
یک، دو... یک، دو ...سه، چهار
(صدای موسیقی) (صدای سوتِ معلمِ ورزش)
(صدای موسیقی)
بِالاَخَره پیداتون کردم، آقای رِئیس
!گوش بدید، آقای رِئیس
!من اومدم از اون حَضرت آقا شِکایَت کنم
!بَرادرِ من رو بیرون کرده
!بَرادرِ من رو از کِلاس انداخته بیرون
عاطفه: آخه چرا؟ اِنصافه؟ درسته؟ خدا رو خوش میاد؟
...حِکمَتی: خانم عاطفه: من براش پولِ اسمنویسی میدم
عاطفه: پولِ کتاب و دفتر میدم پولِ کفش و کیف و لباس میدم ...حِکمَتی: من... اِم
عاطفه: اونوقت یه معلمِ تازه !میخواد زَهرِ چِشم بگیره ...حِکمَتی: خب
شما بهش چیزی نمیگین، آقای رِئیس؟
!عاطفه: شما باید یه چیزی بهش بگین
خانم، شما دارین اِشتِباه میکنین ...شما فُرصَت بِده، من براتون
عاطفه: اِشتِباه؟ پس شما هم طَرفدارِ اون آقایین؟
...حِکمَتی: نه !عاطفه: مَعلومه
!دستهای من رو بِبینین
!عاطفه: بِبینین چی شده میبینین یا نه؟
حِکمَتی: بله، بله... مَجروحه
عاطفه: من جون میکَنَم !تا اون رو بذارم مدرسه
!اون با نونِ مُفت بزرگ نمیشه
من شب تا صبح سوزَن میزنم که !اون درس بخونه
اونوقت یه بیخبر میاد !از در میاندازَتِش بیرون
!حِکمَتی: حالا دارم مَنظورتون رو میفَهمَم
...بله، برادرِ من رو ...اون طِفلِ مَعصوم رو
!حکمتی: آخی
عاطفه: حالا اون آقا کجاست؟
اگه جُرأت میکنه !بیاد اینجا که بهش حالی کنم
!خانم، اون مورِد لازِم بود
عاطفه: چی میگین، آقای مُدیر؟
شما که همه کارهاین این حرف رو چرا میزنین؟
اگه یه بچهی پولدار هم بود میانداختینِش بیرون؟
اون بچه صُبح تا شب درس میخونه ...که یه کارهای بشه
عاطفه: و نونِ خودش رو در بیاره ...حِکمَتی: بله، همهی بچهها
عاطفه: اون وقت با اومدن یه معلمِ جدید همه چی باید خراب بشه؟ !حِکمَتی: نه
!عاطفه: مگه نَبینمش ....حِکمَتی: خواهش میکنم
!عاطفه: مگه نبینمش !وَ اِلّا من میدونم و اون حِکمَتی: خانم، داد نزنید
!عاطفه: من مُنتَظرِ نَصیحتِ کسی نمیشم !من تَکلیفَم رو باهاش یه سَره میکنم !حِکمَتی: خیلهخُب، باشه... اِ
چیزی نیست
ببخشید اینطور شد
من آقای رئیس نیستم
نیستین؟
!نخیر! شما عَوَضی گرفتین
من معلمِ جدید هستم
عاطفه: شما؟ من رو نگاه کن !از اون وقت تا حالا با کی حرف میزدم
!شما چه میفهمین من چی میگم
(صدای پاندولِ ساعت)
(صدای موسیقی)
!حِکمَتی: بیرون !شاگرد با گریه: آقا، ما کاری نکردیم، آقا
!هی بچهها، ما اومدیم
(صدای موسیقی)
آقای وَرزِش اومد
!معلمِ ورزش: ها !شاگرد با گریه: آقا ما کاری نکردیم، آقا
(صدای گریهی شاگرد) اگه الآن وَرزِش داری پس لباست کو؟
و اگه درس داری، اینجا چیکار میکنی؟
ها؟
!شاگرد با گریه: به خدا، آقا !ما کاری نکردیم، آقا
!معلمِ ورزش: الآن مَعلوم میشه !شاگرد: آقا ولمون کنید، آقا
معلمِ ورزش: از کلاس در میری؟ !شاگرد: ما کاری نکردیم آقا! آقا ول کنید، آقا
(صدای موسیقی)
!معلمِ ورزش: از کلاس در رفته قُربان! بفرمایید !شاگرد با گریه: به خدا ما کاری نکردیم، آقا
معلمِ ورزش: بَنده باید برم سرِ کارَم
!به صَف! صَف
!آماده
ناظِم: نباید سرِ کلاس باشی؟
شاگرد: آقا، تَقصیرِ ما چیه، آقا؟
آقای حِکمَتی ما رو بیخودی انداختن بیرون
!بیخودی که نمیشه
حتماً سرِ کلاس حَواسِت به درس نبوده
شاگرد: حَواسِ ما، آقا؟ !از بچهها بپرسین کی حَواسِش نبوده
!خدا شاهده 2-3 روزه حَواسِ خودش پَرته
همهاش دنبال بَهونه میگردن
!ناظِم: خوبه! خوبه !بس کن
هه هه... مگه دروغ میگیم، آقا؟ !تو همین دفترِ شما بود دیگه
!فقط ما یکی که ندیدیم !همه دیدن
شاگرد: میخواین بگیم حَواسِشون کجاست؟
...شاگرد: هه هه، آقای حِکمَتی حَواسِشون... حَواسِشون ناظم: هوم؟
حَواسِشون دنبالِ خواهرِ مُصَیِب بود، آقا !همه دیدن
شاگرد: پَریروز اومده بود تو دفترِ شما ناظم: هوم
(صدای جارو کِشیدنِ موسی)
ناظِم: کدوم مُصَیِب؟ !شاگرد: همون کلاس ششمیه
شاگرد: اسمِ خواهرش عاطفه هست، آقا حَواسِ آقای حکمتی همهش دنبالِ اونه
ناظم: این رو جای دیگه نگی ها! خب؟
از ساعتِ بعد هم میری سرِ دَرسِت سَر و صِدا نمیکنی! فهمیدی؟
!بدو! بدو برو ببینم
ناظم: موسی خان؟ موسی: بله، قُربان
!ناظم: بیا ببینم
ناظم: میگن پَریروز در غیابِ من یه زن اومده توی دفتر
موسی: بله قُربان! خواهرِ مُصَیِب بود
همونی که توی خَیاطی زنونه کار میکنه
!آقایون، براتون خبری دارم
(صدای بازی و هَمهَمهی بچهها)
پسر: اجازه هست آقا؟ آقا اجازه هست آقا؟
(صدای بازی و هَمهَمهی بچهها)
!شاگرد: گفتم حواسِ خودشون پَرته، آقا
میخواین بگم حَواسِش کجاست؟ همه چی از خودم گفتم
(صدای بچهها از بیرون)
(در گوشی صحبت میکند)
(صدای بچهها از بیرون)
امروز کِراواتِ قشنگی زدین !آقای حکمتی
کُهنه هست، همونیه که همیشه میزنم
جِدی؟
(صدای بچهها از بیرون)
(صدای زنگِ کلاس)
(صدای خندهی شاگردها)
(صدای خندهی بلندترِ شاگردها)
!آقا، امروز چه کِراواتِ قشنگی زدین
(صدای خندهی شاگرد)
(صدای هَیاهوی بچهها)
!حکمتی: کَلافهام؟ بله که کَلافهام
امروز هم عینِ دیروز همه مَتَلَک میگفتن
!یکی میگفت چه عطرِ زنپَسَندی زدم !بله! یه طَعنهای در کار بود
!آها
نَواب: آدم از طَعنه دَستپاچه نمیشه
!مگه اینکه واقعاً یه چیزی باشه
!حکمتی: صبر کن! هیچ چیز در بین نیست !هیچ چیز در بین نیست
(صدای بازی کردنِ مُصَیِب)
!مُصَیِب: من اومدم
!پسرِ دیگر: بچهها، بیاین بریم
(صدای خندیدنِ پسرها)
(صدای موسیقی)
(صدای صَلَواتِ دستهجمعی)
(صدای باز و بسته شدنِ در)
عاطفه: اومدی؟
هیچ مَعلوم هست تو کجایی؟
مُصَیِب: مدرسه بَرنامه بود
عاطفه: خانم، مُصَیِب اومده
خیاط: پول تو کِشو آهنیه هست، بَردار
خیاط به مُشتری: خیلهخُب زیرِ بغلش رو دَرز میگیرم
عاطفه: میدونی که چیها بخری؟ !باز آشغال بِهِت نَدَن ها
دَوای مادر رو خودم میخرم
خانم، من فِعلاً 6 تومن بَرداشتم
!مُواظِبِ مادر باشی ها
!مُشتَری: برای فردا میخوامِش، خانم
خیاط: خیلهخُب، تا فردا عصر حاضِرِش میکنم
چطوری پسر جون؟
خیاط: به مادرت سلام برسون مُشتَری: خداحافظ، خانم
خیاط: خوش اومدی. به سلامَت فردا حاضِرش میکنم
!درسهات رو بخونی ها
خیاط: [مُصَیِب] چرا تو فکری؟
!مُصَیِب: آقا معلمِمون عاشق شده
عاطفه: چی شده؟
مُصَیِب: آقا حکمتی خاطِرخواهِ یه دختره شده
!نه بابا! بگیر من رو
(صدای خندهی زنها)
خاطِرخواهِ کی شده؟
نمیدونم، مالِ همین مَحَله است
خب، چرا اینها رو به من میگی؟
!برو مَنزِل، پَهلو مادر
چرا نمیری درسهات رو بخونی؟
!عاطفه: دِ... برو دیگه
!خیاط: بیخود سرش داد زدی
تو که میدونی تو خونه حوصِلهاش سر میره
خیاط: با آقا رحیم حرف زدی؟ !عاطفه: نه
خیاط: یه کمی به فکرِ خودت باش !دختر جون
عاطفه: نمیتونم باهاش حرف بزنم
چی بگم؟
بله... اون خیلی مهربونه
درسته... اون خیلی به ما خوبی کرده
اما این طرف هم موضوع، زندگی منه
اون گفته که مُنتَظِر میمونه
عَصر به عَصر یه بَسته گوشت و اُستخون میفرسته اینجا
اما اینها در مُقابِلِ عُمرِ من کافیه؟
!شاگردِ رحیم همراه با در زدن: خانم، خانمها
!خیاط: بفرما
عَرضِ سلام
شاگردِ رحیم: هه، آقا رحیم این 5 سیر ماهیچه رو ...دادن بِدم خِدمتِ شما، هه
گفتن براشون پِیغامی نداری؟
!نه
!هنوز نه
(صدای موسیقی)
...حکمتی: خانم
خانم! صَبر کنین
سلام
عاطفه: بله؟
حکمتی: راستش من نمیدونم که !با شما سلام و عَلِیک بکنم یا نه چون میدونین اینجا حرف در میارن
عاطفه: پس چرا سلام کردین؟
!حکمتی: نه، نه، نه! صَبر کنین، صَبر کن
حکمتی: من عَمداً خواستم عِلّت رو بگم که !حَملِ بر بیادبی من نکرده باشین
عاطفه: بله، خیلی ممنون
(صدای باد)
حکمتی: نه، این نیست
!گفتم که... هیچی در بین نیست
نَواب: همین جاها کار میکنه، نه؟ !دخترِ جَذابیه
!حکمتی: من از این صُحبَتها بیزارَم
نَواب: چرا؟ عشق که چیزِ بدی نیست
من خیلی دلم میخواست که جای تو بودم، جَوون
ولی خونه و زندگی چی؟ سِن و سال چی؟
!من بدجوری عَیالوارَم !یه زن و هشت تا بچه
!خدا بیامُرزَتَم
...صادِقانه بگو ببینم
میتونی بگی که هیچ دَربارهی اون فکر نمیکنی؟
!حکمتی: حالا دیگه نمیتونم بگم نه
با این همه کِنایهها و ایما و اِشارهها من دیگه نمیتونم بهش فکر نکنم
!همکار: اَه! دِ نشد... دِ... اَه
حکمتی: ولی با وجودِ این تَأکید میکنم !هیچ چیز در بین نیست
!نواب: نه! نه! نشد! نه، نشد، نشد !حکمتی: هیچی در بِین نیست
آقای حکمتی نبود، رَد شد؟
!عاطفه: نه
خیال کردم اونه
خیاط: حرفها رو شنیدی که؟
!عاطفه: ایش! مَردُم فقط بَلَدن حرف بزنن
نمیذارن آدم به حالِ خودش باشه
!خیاط: هِمم... ناراحت نشو !عاطفه: چرا نشم؟ حرف! حرف
مَعلوم نیست چند جور باید تَقاصِ این یه لُقمه نون رو پس بدم؟
خیاط: تو به اون عَلاقه داری؟ نه؟
...عاطفه: عَلاقه؟ هِمم
!من خودم هزار جور بَدبَختی دارم
توی این همه گِرِفتاری کی به فکرِ خاطِرخواهیه؟
!اووف
!آی
!اَه
خیاط: بِبینمش؟
اگه دوستش داری، باهاش از اینجا برو
!من مَجبورم اینجا بِپوسَم
اما تو چی؟
یه کم به فکرِ خودت باش
تو چرا؟ حِیف نیست؟
عاطفه: سلام، مادر
دَواهات رو خوردی؟
قَلبِت چِطوره؟
!نُچ... اینجوری نِگاهَم نکن! خستهام
مُصَیِب کجاست؟ نیست؟
عاطفه: وقتی میخوابه، چرا لامپ رو خاموش نمیکنه؟
پولِ برق رو کی میده؟
مادرِ عاطفه: آه، آه
!خَستهام مادر
!اگه بدونی چقدر خَستهام
(صدای زنگِ مدرسه)
!ناظِم: امروز نُمرهی مُصَیِب بهتر شده
!حکمتی: این کِنایه است
من الآن در حُضورِ شما !دو نمرهی دیگه هم ازش کم میکنم
به اون طِفلَک داره ظُلم میشه
من برای اینکه نِشون بدم ...همهی حرفهای شما بیمورِدِه
بهش بیشتر از دیگران سَخت میگیرم
چرا تَظاهُر میکنین بهش سَخت میگیرین؟
چی رو میخوای ثابِت کنی؟
حکمتی با فریاد: میخوام ثابِت کنم که !هیچی در بِین نیست
...ناظِم: اگه چیزی در بِین نباشه
چه اِحتیاجی به ثابِت کردن داره؟
!پسربچه: آی باریکَلا! زد تو چشمش
(صدای خنده و بازی بچهها)
!آ... باریکَلا! زد تو زانوش !باریکَلا! آ باریکَلا
!عشقم
!آی دندونش پَرید
(صدای خنده و بازی بچهها)
!پسر: آ باریکَلا
(صدای خنده و بازی بچهها)
!پسر: باریکَلا
پسر: بچهها رفتن اون فیلمِ بِزَن بِزَنیه رفتی؟ میگن خیلی عالیه
مُصَیِب: هوم... من هر دَفعه که میرم دو سانْس میشینم
!پسر: خوش به حالِت !تو از درس خوندن مُعافی
خیالِت تَخته که قَبولی؟ نه؟
!آقا حکمتی باهات خوبه
!مُصَیِب: هِمم! خیلی هم عوضیه !نُمره نمیده
!پسر: چاخان نکن دیگه !همه نَدونن، ما که میدونیم
اون خونهتون آمد و رفت داره
معلمِ سَر خونهته
مُصَیِب: کی همچین حرفی زده؟
پسر: همهی بچهها میدونن
!اون چِشمِش دُنبالِ آبجیته
(صدای موسیقی)
!دُروغگو
(صدای موسیقی)
!مُصَیِب: ولم کنین
(صدای موسیقی)
پسر: چی میگی لاشُعور*؟ (بیشعور)
(صدای موسیقی)
!همه میدونن !فقط تویی که نمیدونی
(صدای موسیقی)
!مُصَیِب: میکُشَمِش! میکُشَمِش
(صدای موسیقی)
!مُصَیِب: به آقا بگین بیاد بگین مُصَیِب اومده
!آقای حکمتی خونه نیست
مُصَیِب: خیلهخُب، منم همینجا میشینم
حکمتی: چی شده؟
اونها پُشتِ سرِ آبجی ما حَرف میزنن، آقا
حکمتی: چی میگن؟ مُصَیِب: میگن شما بهش نَظَر داری
!حکمتی: اینطور نیست !ابداً اینطور نیست
!مُصَیِب: ما میدونیم آقا !اما نمیتونیم حالیشون کنیم
آبجی ما نَجیبه !بَده پُشتِ سرش حرف در بیارن
اونا هی میگن شما به ما نُمرهی الکی میدی
!حکمتی: دیگه بیشَرمانه هست !خیلی بیشَرمانه هست
(صدای زنگ)
!ناظِم: نه آقا، من نمیتونم
!لابُد حَقِّش همین بوده
!آخه هیچی ننوشته
!بابای شاگرد: قَبول ...اما اگه اون آقا پسر هم بود
همین نُمرهی 8 رو بهش میدادن؟
حکمتی: دِ... کدوم آقا پسر؟
!بابای شاگرد: خودتون رو به اون راه نزنین ...ناظِم: آقا
بابای شاگرد: همه می دونن که !شما بهش چهار بَرابَر نُمره میدین
!ناظِم: آقا، خواهش میکنم
بابای شاگرد: حَق هم دارین، اون پارتیای که !اون داره، هر کسی داشت همین میشد
!حکمتی: دیگه طاقَت ندارم !این موضوع باید یه جایی تموم بشه !ناظِم: آقای حکمتی
!ناظِم: آقا، خواهِش میکنم !حکمتی: ول کن !ناظِم: صبر کن
حکمتی: تمومِش میکنم! همه باید بدونن که !هیچچیز در میون نیست معلم: آقای حکمتی؟
معلم: اقای حکمتی، چیکار میکنی؟ مرد: چه خبره؟
حکمتی: من کوچیکترین علاقهای !به این خانم ندارم
معلم: چی شده؟ حکمتی: و اون هم فکر نمیکنم !ذَرّهای به من نگاه بکنه
!حکمتی: ببینم، من باید همشیره*ی شما رو ببینم (خواهر)
باید بهش بگم همه حرفهایی که !زده میشه، دُروغه
!نباید باوَر کنه
!من جلوی همه حَقیقَت رو بهش میگم
!باید هر چه زودتر ببینمش !همینجا
!برو بهش بگو !زود
(صدای خندهی افراد)
!همکار: هیس
!حکمتی: ولی نه! در حُضورِ این عِده نمیشه
!یه جای دیگه
!به هر صورت باید ببینمش
!امروز، فردا، هر چه زودتر
!خانمِ عَزیز، اشتباه شده !باور کنید هیچ چیز در بِین نیست
!من کوچکترین عَلاقهای به شما ندارم
!حکمتی: خانمِ عزیز، اشتباه شده !هیچ چیز در بین نیست
!من کوچکترین عَلاقهای به شما ندارم
(صدای پرندگان)
حکمتی: سلام
(صدای باد)
(حکمتی گَلویش را صاف میکند)
!خب زودتر بگین چی میخواستین بگین؟
حکمتی: اِ... بَ... بله خانم الآن... الآن میگم
!حکمتی با صدای بلند: خانمِ عزیز عاطفه: هوم؟
!حکمتی: خانمِ عزیز
چه هوای خوبی
چقدر خوبه که من و شما تَنهاییم
دور از اون همه نگاهِ مُزاحِم
(صدای پرندگان)
!حکمتی: خانمِ عزیز
دوستتون دارم
(صدای موسیقی)
!حکمتی: صَبر کن! خواهش میکنم
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی دِلهُرهآور)
!مرد: امتحانِ زورِ بازو !زورِ بازوت رو امتحان کن
!مرد: بفرما... بفرمایین، آقا !رحیم: برو کنار
(صدای موسیقی دِلهُرهآور) (صدای زنگ)
رحیم: هه
!سام علیکُم، آقا حکمتی
(صدای خندههای رحیم)
حکمتی: سلام، آقا رحیم
رحیم: آقا حکمتی چِطور-مِطوری؟ حال-مالِت چطوره؟
حکمتی: خیلی مچکرم
رحیم: تازِگیها احوالِ ما رو نمیپُرسی، ها؟
!پاک ما رو فراموش کردی ها، ای نامرد
حکمتی: چرا همچین میکنی، آقا رحیم؟
(صدای خندههای رحیم)
!رحیم: بِرید تو بچهها !بِرید سرِ مشقهاتون! بِرین تو... اِ
بِرید تو بچهها! ما با هم رفیقیم داریم شوخی میکنیم
!رحیم: بِرین تو
!حکمتی: آه... آه
که به نامزدِ من اِبرازِ عشق میکنی، ها؟
امیر ارسلان* شدی؟ اشاره به داستان امیر ارسلانِ نامدار) (و مثلث عشقی بین او، فرنگیس و پادشاهِ روم
(صدای خندههای رحیم)
!حکمتی: آه... آه
!خانم معلم: نگاه نکُنین! نگاه نکُنین !هیچ مُهَم نیست! روحیهتون رو حِفظ کنین
!نگاه نکُنین بچهها
!رحیم: بلند شو، بلند شو، بلند شو، بلند شو
(صدای فریادِ موسی)
(صدای زنگ) (صدای موسیقی)
(صدای موسیقی)
(صدای باد)
(صدای کلاغ)
!موسی: وای خدا جون !این جوری نرین سرِ کلاس
شما حالتون خوب نیست
آقای حکمتی، خواهِش میکنم اینجوری نرید سرِ کلاس، خواهش می کنم
!بَرجا
!آی
خب، درس رو شُروع میکنم
کی امروز تَخته رو قرمز کرده؟
(صدای گریهی شاگرد)
!مُصَیِب: من دیگه باهات حرف نمیزنم !دیگه باهات حرف نمیزنم
عاطفه: چی شده؟
!خیاط: پَناه بر خدا
شاگرد اول: خیلی دلم میخواست یه کاری واسه آقای حکمتی میکردم
شاگردِ دوم: چیکار؟ !شاگرد اول: چه میدونم! یه کاری
شاگردِ سوم: من رفتم، دیرَم شده
(صدای نواختنِ ساز)
حکمتی: آخ... کجایی؟ تو که نمیخوای بِری، ها؟
!نَواب: آروم باش! آروم باش حکمتی: تو که نمیری؟
!نَواب: آروم باش
میدونی آخه... آخه من هم زندگی دارم
!حکمتی: فقط چند دقیقهی دیگه
!من میخوام حرف بزنم !میخوام حرف بزنم
!نَواب: باشه! بگو
حکمتی: تو که میدونی... اولش هیچی نبود
!نَواب: آره، آره، بگو
وقتی بهش گفتم دوستِش دارم مَحضِ کُنجکاوی بود
فقط خواستم اون رو اِمتِحان کنم
نَواب: خیلی دَرد اومد؟ !حکمتی: آی
دَرد؟ گفتی دَرد؟
!حکمتی: هوم... نمیدونم، ولی چرا ...بذار یه چیزِ عَجیبی رو برات اِعتِراف کنم
این کُتَک، بَرعَکس تا حُدودی هم برام لِذَتبَخش بود
...حکمتی: چون در همون حال
در خودم یه چیزی... داشتم کَشف میکَردم
!موضوع دیگه خیلی جِدیه
تو میفهمی من چی میگم
حس میکردم که بدونِ اون نمیتونم زندگی کنم
کجایی؟
حکمتی: آه... خوبه که تو اینجایی
(صدای نواختنِ ساز)
رحیم: قَبول نکرد؟ آدمِ رحیم: رفته
!رحیم: بدبختِ بیعُرضِه !لابُد خِنگی کردی
مگه چیکار کردی قبول نکرد؟
آدمِ رحیم: امروز زودتر رفته
!رحیم: اون هیچ وقت زودتر نمیره
!آدمِ رحیم: اوناها... نگاه کن
(صدای نواختنِ ساز از دور)
رحیم: کمک نمیخوای؟
خیاط: اگه اومدین دنبالِ عاطفه ...با برادرش رفته سینما، همم
رحیم: سینما؟ خیاط: آره، سینما که میدونی چیه؟
خیاط: همونجایی که توش فیلم نشون میدَن
خسته بود
میگفت یه فیلمِ خندهدار آوُردن میخوام برم بخندم
آره، میخواست بِره تا اونجا که میشه بخنده
!رحیم: آره، آره، مُتَوَجِهَم
رحیم خَطاب به آدمش: میدونی کدوم فیلمه که؟ !بهت گفتم
!باز هم همون فیلمِ هر شبی
!یه پیرزنِ لال با یه بچهی سِرتِق
!خب، که تو هم نمیخوای حرفی بزنی
!نزن
کِی این ژاکَت تموم میشه، مادر؟
!عاطفه: عَجَله کن! پشتِ ویترین خالیه
اون یکی رو زیاد نفروختیم
چی داری که نمیخوای بگی؟ میخوای دیوونه بشم؟
!مُصَیِب: اون آقا حکمتی رو به خاطرِ تو زد
عاطفه: میدونم
!مُصَیِب: زنش نشو
عاطفه: ولی من بِالاَخَره یه روزی باید شوهر کنم، برم
میخوای بری؟
بِالاَخَره این یه روزی پیش میاد
ماها چی؟ ماها رو وِل میکنی؟
چی به سرِ ما میاد؟
!عاطفه: هیچکس نمیپرسه به سرِ من چی میاد
سلام، آقای حکمتی چِشمِتون خوب شد؟
!حکمتی: نخیر
کارگر پمپِ بنزین: ناراحت نباشین !خوب میشه انشالله
!حکمتی: دلسوزیشون میکُشه من رو
(صدای خندهی همکار)
(صدای سوت زدن)
(صدای بال زدنِ کبوتر)
...ناظِم: این هم تالارِ بَرنامههای ما
که ضِمناً سالُنِ اِمتِحانات هم هست
(صدای بال زدنِ کبوتر)
خانم معلم: همونطور که میبینید
برای تالار چند دَستکاری و تَعمیرِ جُزئی حتماً لازِمه
!تَشکیلاتِ صَحنه ناقِصه
!پردهای وُجود نداره
...اما مُهِمتر از همه
قبل از اِجرای بَرنامه، سالُن باید رَنگ بشه
از طرفی سالُن به حَرارَت اِحتیاج داره
!سَرده، خیلی سَرده
مُلاحِظه میکنید؟
نور که به جای خود طَنینِ سالن رو فَراموش نکنین
(صدای بال زدنِ کبوتر)
معلمِ ورزش: یک، دو... یک، دو
سه، چهار... یک، دو
خانم معلم: صدا بدجوری مُنعَکِس میشه
هاا... هوو... هااا... هووو (صدا مُنعَکِس میشود)
خانم معلم: البَته برای صَحنهی بیدار شدنِ وُجدان !خیلی عالیه
اما صَحنههای مادرِ سرباز خراب میشه
!نگاه کنید
:خانم معلم با لحنِ تِئاتری !اِی اَهریمَنِ لَذاتِ نَفسانی
!از مُقابِلِ چَشمانِ پسرم دور شو
پول مایهی فِساد است
عشقهای ظاهِری مایهی تَباهی و بَدبَختیست
(صدای بال زدنِ کبوتر)
!*اِی اَهورْمَزدا (خدای زَرتُشتیان)
!دیوِ شَهوَت را از ما دور کن
!حکمتی: یه سیگار بهم بِدِه
همکار: بله، تموم شد
(صدای خنده و تشویقِ افراد)
معلم: بفرمایید خانم معلم: مرسی
ناظم: خب، مچکرم
(صدای تشویقِ افراد)
!نواب: تو سیگار نمیکِشیدی، آقای حکمتی
!همکار: بَهبَه! سیگار میکِشَن، آقای حکمتی
!شاید از هَیَجانه
از بازی خانم خوشتون اومد؟
من یه وقتی عالی بازی میکردم
ناظم: اِ... نَظَرتون دربارهی تَعمیرِ سالُن چیه؟
همکار: شَرط میبَندَم حَواسِ شما !اصلاً اینجا نبود
!حکمتی: هیچی از نَظَرِ شما پوشیده نمیمونه
خانم معلم: ما ناراحتی شما رو میفهمیم !آقای حکمتی
!شما حتماً باید برنامهی ما رو ببینید
همکار: هه هه هه
حکمتی: خداحافظ
همکار: هه هه
هیچ علاقهای هم به سالُنِ شما و برنامهی شما ندارم، فهمیدین؟
!حکمتی: وای
!مثلِ اینکه موضوع خیلی جِدیه
معلمِ ورزش: سه، چهار ...یک، دو، سه
(صدای کلاغ)
(صدای موسیقی)
پسر: معنی محترم چیه؟ !حکمتی: هیس
(صدای پرسیدنِ تَقَلُب)
(صدای موسیقی)
عاطفه: ببین، هر وقت بگی ما خونه رو تَخلیه میکنیم
رحیم: حرف سرِ این نیست، عاطفه چرا میکِشونی به اینجا؟
عاطفه: نه، میخوام بگم مُحَبَتهای تو رو مَنظور دارم
تو میتونستی خونهات رو اِجاره بِدی اما یه ساله و نیمه که اونجاییم
!بدونِ اینکه رو بندازی
!رحیم: خِجالَتَم ندِه
(صدای موسیقی)
عاطفه: اما این حرفِ یه روز، دو روز نیست !یه عُمره
من باید فکرِ مُصَیِب و مادرم باشم
رحیم: غُلومی میکنم !اونها رو هم به عُهده میگیرم
همین خونه هستن، قبول
!خَرجیام که... چی بگم
یه بچه چی میخوره؟
رحیم: اون بندهی خدا (مادرِ عاطفه) هم که خوراکِش از یه گُنجِشک کمتره
هر دویَش قَبول
رحیم: خب، چی میگی؟
!یهسَرهاش کُن عاطفه !یهسَرهاش کُن
!اما من اصلاً نمیخوام مَجبورِت کنم ها
خب، چی میگی؟
(صدای باد و باران)
رحیم: البته من نمیخوام مَجبورت بکنم
خب، چی میگی؟
(صدای رعد و برق)
!عاطفه: نمیدونم... نمیدونم
نواب: این بچهها چیکار کردن؟ !حکمتی: تَقَلُب
(صدای موسیقی)
نواب: تو، آقای حکمتی !وَضعِت کامِلاً عَصَبیه
میدونی، عِلَتِش هم فقط ناراحَتیهای خودته
تو تنهایی... نه؟
!اونها کَلافهام کردن
من دیگه خوابِ راحَت ندارم
!اونها تَقَلُب میکنن !مَسخَرِگی میکنن
!اونها همه چی رو به هم میریزن
نواب: هوم
تو هیچوقت نخواستی اونها رو بشناسی
میدونی... این کارهای اونها طَبیعیه
اونها اغلَب سَرگَرمی ندارن
مُدَتها میگذره بدونِ اینکه اِتِفاقی بیُفته
...یه روزی، وقتی اونها رو بیشتر بشناسی
نواب: دربارهشون بهتر قِضاوَت میکنی
(صدای باد)
(صدای موسیقی)
حکمتی: تو تا حالا این خط رو دیده بودی؟ همکار: نه
!حکمتی: عجیبه، یه شَبه پیداش شده
(صدای موسیقی)
همکار: میخوای دُنبالش بری؟
حکمتی: این یه کُنجکاوی سادهست
(صدای موسیقی)
حکمتی: من دُنبالِ این خط اومدم
عاطفه: من هم
حکمتی: فکر نمیکردم اون طرف شما باشین
عاطفه: من هم
حکمتی: یعنی کی این رو کِشیده؟
!عاطفه: وای
!بَدِه ما رو اینجا ببینن
!حکمتی: بله! خبر میبَرَن برای اون آقا
ولی من الآن درسی به اون آقا میدَم که !حَظّ کنه
!شما هنوز دُرُست من رو نشناختین
من کسیام که حسابم رو !تا یه شاهی آخر میدم
(صدای موسیقی)
معلمِ ورزش: تو چیکار میکنی؟ !حکمتی: من به اندازهی کافی قَوی هستم
!حکمتی: دِ .... نه؟ قَوی هستم
!معلمِ ورزش: مواظِب باش !اون رو میکُشی! گوش کن، پسر
(صدای موسیقی)
معلمِ ورزش: آقای حکمتی؟ !حکمتی: ولم کُن! ولم کُن
!حکمتی: آقا رحیم، الآن بیحِساب میشیم
(صدای گریهی بچهها)
ناراحَت نباشین، آقای حکمتی
این ناراحَتیها واسه همه هست، هه هه
!حکمتی: هو، هو، هو !آرایشگر: سوختین؟ چیزی نیست
!آرایشگر: واسه شما چیزی که فَراوونه، دختر هه هه
پیشونیتون باد کرده؟ !خب، در عَوَض شما جوونین
درست نمیگم آقای حکمتی؟ هه... پس چرا باید ناراحَت باشین؟
اِ؟
!آقای حکمتی
آرایشگر: آقای حکمتی؟ !حکمتی: ها
!آرایشگر: اِ... اِ! ترسیدم گفتم خدا نکرده تموم کردین! هه هه
حکمتی: مچکرم
آرایشگر: بذارین سَرشونههاتون رو بِتِکونَم !آها
!آی پسر! ماهوت پاک کُن
(صدای فوت کردنِ آرایشگر)
آرایشگر: خب دیگه، اینطوری پیش اومده نباس (نباید) به دل گرفت
!آی پسر، جارو بزن
شما آدمِ حَساسی هستین، نیست؟
یه کم نباس زیاد حَساس باشین... هه هه
آرایشگر: زیرا موهاتون زود سفید میشه، هه هه حکمتی: بله
آرایشگر: اوه! مچکرم... مچکرم
!شاگِردونِگی* بچه رو فَراموش نکنین لطفاً (انعام)
سلام
حالِت چطوره؟
شاگرد: خوبم، آقا
حکمتی: نمیدونستم کار میکنی. خسته نمیشی؟ شاگرد: عادَت داریم، آقا
...حکمتی: خب
شاگرد: اگه کاری ندارین باید برم اینها رو جارو کنم، آقا
(صدای باد) (صدای سُرفههای نواب)
(صدای باد)
همکار مرد: سلام نواب: من الآن اونجا بودم
نواب: شنیدین؟ حکمتی میخواد اون سالُن رو خودش تنهایی درست کنه
همکار: اِمکانِش هست؟
ناظم: بودجِه نداریم
نواب: ولی اون که بودجِهای نخواسته
اون وقتهای بیکاریش رو میاد سر وقتِ سالُن
(صدای موسیقی)
(صدای باران) (صدای موسیقی)
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای بازی بچهها)
(صدای موسیقی)
(صدای رعد و برق)
نواب: هه، هه، هه... تو هنوز ناراحتی؟ !حکمتی: من ناراحَت نیستم
!نواب: هه، هه... چرا !حکمتی: نه
!نواب: علتِ ناراحَتیهای تو تنهاییه
صاحبخانه: شبها خیلی دیر میاین، آقای حکمتی میدونین ساعت چنده؟
!نواب: کارِ سالن !داری خودت رو گول میزنی
!موسی: میبخشین ها گاهی تا نصفهشب کار میکنن
!خوبه، خوبه
موسی: قُربان، نزدیک به اِتمامه
ناظم: جای اُمیدواریه موسی: خودشون رو وَقفِ سالن کردن
!قابلِ تَحسینه
...خانم معلم: از لَحاظِ رَوانشناسی همکار: خیلیها حاضِرَن زنِ تو بشن
!نواب: فقط باید آمد و رفت کنی !مُعاشِرَت کنی
ناظم: چرا یه شب نمیای مَنزلِ ما؟
تو خانوادهی من رو دیدی؟
...از نظرِ جامِعهشِناسی
!ناظم: پس همین امشب بیا
باید بیای! اصلاً شاید بتونی به درسهای دخترکِ من هم کُمَک کنی
(صدای تیرباران از تلویزیون)
(صدای بَرفَکِ تلویزیون)
(صدای تیرباران از تلویزیون)
همسرِ ناظم: بفرمایید! چرا نمیفرمایید آقای حکمتی؟ !بفرمایید! بفرمایید
همیشه ذِکرِ خِیرِ شما !توی این خونه بوده، آقای حکمتی
!پَری جون، برو چایی بیار، بدو
ببین، اما مُواظب باش !مُواظِب باش دَستپاچه نشی ها
اِ... اِ... گوش کن! ببین، اِ... تو بیا بشین !من خودم میرم میارم. بیا بشین! بشین
(صدای سوت زدنِ ناظم)
!بَه بَه! جوونها با هم ما گِرام* هم داریم (گِرامافون)
(صدای خندهی ناظم)
همسرِ ناظم: پَری ما امسال دَرسش رو تموم میکنه !بفرمایید
...دیپلُمِش رو که گرفته
خب، میدونین... من عَقیده دارم که دختر زیاد نباید تو خونه بمونه
(صدای پخشِ موسیقی کِلاسیک از گِرامافون)
!همسرِ ناظم: خاموشش کن
چی دوست دارین، آقای حکمتی؟ چی دوست دارین؟
تَخته نَرد یا بیست و یک*؟ (بازی ورق)
!شاید هم فالِ حافظ
!همسرِ ناظم: پَری ما یه تَه صدایی هم داره ها !پَری: مامان
همسرِ ناظم: اِ... رنگ به رنگ نشو !دختر جون
!این که تو داری عِیب نیست، هنره
!خیلیها آرزویش رو دارن
!همسرِ ناظم: بگو چند تا جایِزه گرفتی !بگو، پَری جون... بگو ...پَری: هِمم
(صدای ذوق و خندهی همسرِ ناظم)
!ناظم: گَز بخور، گَز
پَری ما از این دخترهای بیسوادِ تو خیابون که نیست
!همسرِ ناظم: پَری جون! پَری !با آقای حکمتی انگلیسی حرف بزن
!انگلیسی حرف بزن ببینن، دختر جون !انگلیسی حرف بزن
This is my hand :پَری (این دستِ من است) !همسرِ ناظم: آخی
(صدای رَگبار)
!همسرِ ناظم: بفرمایید. بفرمایید !ناظم: ها همسرِ ناظم: تو اینجا بشین، پَری جون
!ناظم: حکمتی، تو برو بالا بشین! تو برو بالا بشین حکمتی: بله
!همسرِ ناظم: اِ... مگه من میذارم؟ نه! نه! نه !بذار جَوونها روبِروی هم بشینن
!بفرمایین، بفرمایین اینجا، آقای حکمتی !بفرمایین
!راحت باشید. بفرمایین
!تو رو خدا تَعارُف نکنید، آقای حکمتی !راحت باشید. خواهش میکنم. بفرمایین
آقای حکمتی، شنیدم شما به زودی !رُتبه میگیری
ناظم: اِ... نمیدونستی؟ پس یادم رفته بهت بگم
آره، در حَقیقَت همهی کسانی که سابِقهی تو رو دارن، یه رُتبه میگیرن
همسرِ ناظم: آقای حکمتی، شما به زودی پیشرَفت میکنی
ببین، هر دو سال یک رُتبه، 46 تومن !هم اضافه حُقوق، من خودم اِداریام
پَری: از غذا خوشتون میاد؟
همسرِ ناظم: دَستپُختِ پَری ماست !بخورید... بخورید
ناظم: تو نباید مِعدهات رو با غذاهای بیرون !خَراب کنی
همسرِ ناظم: بفرمایید
ناظم: تو دیگه مَسئولیت داری باید از حالا به فکرِ مِعدهات باشی
!همهی مردها مثلِ هَمَند
...باوَرِت نمیشه پَری
بابات هم دَفعهی اولی که !من رو دید اصلاً اِشتِها نداشت
!همسرِ ناظم با خنده: آخی
(صدای رَعد و برق)
!ناظم: اووم... عکسهای قشنگیه
!ها بیا... اینم منم
!دارم دستِ رئیسِ بَخش رو میفِشارَم
همسرِ ناظم: بهتره ما تو این سِن و سال جوونها رو تَنها بذاریم
شاید اونها هم حرفهایی داشته باشن که با هم بزنن
...همسرِ ناظم: پَری جون پَری: هوم؟
کُلِکسیونِ پَروانههات رو برو بیار آقای حکمتی ببینن
یا آلبومِ هنرپیشههات رو
پاشو، مادر! پاشو! ببین چی میخوان !آخی
(صدای خندهی همسر ناظم)
خیال نمیکنم از پَروانهها خوشتون بیاد
میخواین تِلویزیون روشن کنم؟
حکمتی: بله
(صدای بارانِ شدید)
پَری: الآن بَرنامهی خیلی خوبی داره
من همهی برنامههاش رو حفظم
امشب سَرنِوِشتِ دو تا از اونها مَعلوم میشه
اون دفعه بدجوری تموم شد
مَرگِ پدربزرگ، طَلاقِ دختره دَعوای برادرها
تمامِ هفته با خودم میگفتم !بِالاَخَره چی میشه
اول یه تَصادُف شد
و بعد تمام حِسابهایی که روی اِرث میکردن غَلَط از آب در اومد
(صدای بَرفَکِ تلویزیون)
پَری: آقای حکمتی؟ Mr. Hekmati?
(صدای رَعد و برق)
!ناظم: گریه نکن، پَری جان
از این آدمها زیاد پیدا میشن
...کسانی که یه روز میان، یه روز میرن
!ناظم: و آدم بِالاَخَره هم نمیشناسدشون
!حیفِ اون شامی که من پختم !حَرومِش بشه اِلهی
!کودکِ کار (شاگردِ حکمتی): بخرید، آقا
(صدای خواهش و اِلتِماسِ شاگرد)
!یکی بخرید !دستِ من خوبه
!کودکِ کار: یکی بخرید آقا !یکی بخرید... تو رو خدا
!یکی بخرید، یکی بخرید، آقا
(صدای خواهش و اِلتِماسِ کودکِ کار)
!شاگرد: تو رو خدا یکی بخرید، آقا !یکی بخرید... یکی بخرید
!مرد با پرخاش: برو پسر
!کودکِ کار: تو رو خدا، آقا! یکی بخرید آقا !یکی... یکی بخرید
(صدای باران)
!حکمتی: ببخشین آقا، اون اِلتِماس میکرد !دیدین؟ اون اِلتِماس میکرد
!مرد: بارونِ خیلی خیلی تُندیه
(صدای رَعد و برق)
(صدای باران)
خیاط: ببین، اون پشت کیه؟
(صدای موسیقی) (صدای باران)
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای باران)
خیاط: اِ... چرا زیرِ بارون وایستاده؟
!اینجا سرما میخوری
!بیا تو، بیاین تو، بیا
!اوه! چه بارونِ تندی میاد
حکمتی: تا این وقتِ شب کار میکنین؟
!خیاط: چرا نکنیم؟ شبِ عیده مَردُم لِباس میخوان
حکمتی: تا این وقتِ شب؟
خیاط: ولی حَق با شماست !دیگه خیلی دیره
اِ... تو هم خَستهای، دختر جون
!عاطفه: نه... نه... نه !خیاط: چرا، هستی! خب، تَعطیل میکنیم
عاطفه: اِ... من میخوام این آستین هم بِدوزَم
!خیاط: فردا میدوزی! بلند شو
...عاطفه: ولی من هنوز... میتونم !خیاط: بلند شو
خیاط: بیا این کُتِت، این هم چادُرِت !بگیر
شما هم معلمین، نه؟ میشه به شما اِعتِماد کرد
حکمتی: بله
...عاطفه: ولی خیاط: دیر وقته! صَلاح نیست اون تنها بِره مَنزِل
حکمتی: من میرسونمش
خیاط: مچکرم ...عاطفه: اِ... چیزه... ولی آخه
!خیاط: دُرُست نیست مُعَطَلِشون کنی، عاطفه
!حکمتی: با من بیا، عاطفه
(صدای موسیقی)
(صدای باران)
!حکمتی: اینجوری خیس میشی !بیا این رو بپوش
!عاطفه: نه، نمیخواد !حکمتی: بیا
عاطفه: نه نمیخواد. چَتر دارم
!بِپوش، سرما میخوری
حکمتی: الآن یکی از شاگِردهام رو دیدم که اون بارونی نداشت... هه
!عاطفه: خب... دیگه بگو
!حکمتی: من... من خیلی حرفها دارم برای گفتن
(صدای رعد و برق)
(صدای موسیقی)
(صدای خندهی حکمتی) (صدای موسیقی)
عاطفه: خب، دیگه رسیدیم
حکمتی: صبر میکنم بِری تو
عاطفه: چی رو نگاه میکنی؟
!حکمتی با خنده: به کُلی خیس شدی
(صدای خندهی حکمتی)
!عاطفه: خودت رو نگاه کن !مثلِ موش آب کِشیده شدی
!حکمتی با ذوق: من از بارون خیلی خوشم میاد !میشورَتَم
عاطفه: هیس! چیکار میکنی؟ !حکمتی با خندهی بلند: [باران] بذار بیاد! بذار بیاد
!عاطفه: هیس! یواش !همسایهها رو بیدار میکنی
!حکمتی: آه... هیس! هیس !عاطفه: هیس
(صدای خندهی عاطفه) (صدای باران)
(صدای باران)
(صدای باران)
(صدای باران)
!حکمتی: با من زندگی کن، عاطفه
با من زندگی میکنی عاطفه؟
(صدای باران)
!عاطفه: کاش یه جا ماشیننویس بودم
!کاش هیچکی رو نداشتم
اونوقت میشد یه جوری از اینجا خَلاص بشم
تو چی؟
تو هم حتماً خیلی دلت میخواد از اینجا بری؟
حکمتی: برم؟ چرا باید برم؟ !من تازه دارم اینجا رو میشناسم
عاطفه: تو از اینجا خوشِت میاد؟
...حکمتی: نمیدونم
ولی اینجا از من یه کارهایی میاد که جای دیگه فرقی نمیکرد
تازگی فهمیدم که میتونم یه جوری بچهها رو خوشحال کنم
من شاعِر یا هُنَرپیشه نیستم ولی میتونم یه کارهایی براشون بکنم
ما داریم سالُنِ مدرسه رو روبهراه میکنیم
درست کردنِ این سالُن جای دیگه مُهِم نیست !ولی اینجا اهمیت داره
همین کافی نیست که من به یه دردی میخورم؟
!عاطفه: خوش به حالِت !پس تو چیزی کم نداری اینجا
حکمتی: من تو رو کم دارم، عاطفه
(صدای باران)
!حکمتی: با من زندگی کن با من زندگی میکنی عاطفه؟
عاطفه: من به اون مَدیونَم حکمتی: به اون قُلچُماق (زورگو)؟ عاطفه: من به اون قُلچُماق مَدیونَم
!حکمتی: عاطفه
عاطفه: خدایا، چهجوری مُنصَرِفِش کنم؟
(صدای سرفههای مادرِ عاطفه)
!مادرِ عاطفه: آه... آه
(صدای باران)
عاطفه: مادرمه
(صدای باران)
عاطفه: سلام، مادر
هنوز نخوابیدی؟
عاطفه: این آقای حکمتیه حکمتی: سلام
عاطفه: یه جایی بشین
!نُچ... اینجوری هم نگاهم نکن
!من تَفریح نبودم که سرِ کار بودم. مگه نه؟
(صدای باران)
آقای حکمتی معلمه. میبینی؟
من خیلی خوشبختم، خانم
!حکمتی: گفتم خیلی خوشبختم، خانم
مُتِوَجه نشدین؟
!عاطفه: فایدهای نداره !از اون جوابی نمیشنوی
در من هیچ عُنصُرِ قَهرَمانی نیست
من هیچ مورچهای رو نکُشتم
با وُجودِ این دخترتون رو دوست دارم
!عاطفه: بلندتر بگو، بلندتر !اون چیزی نمیشنوه
(صدای باران)
...خب
!اینه وَضعِ ما
مادرم چیز میبافه و ما میفروشیم
من کار میکنم و تازه نمیتونیم گِلیمِ خودمون رو از آب بیرون بکِشیم
مُصَیِب هنوز وَضع رو نمیفهمه
(صدای باران)
و اون (مادر) چیزهایی که رو میفهمه نمیتونه به زبون بیاره
(صدای باران)
تو این چند سال فقط یه نفر به ما مُحَبَت کرد
حکمتی: آقا رحیم؟ !عاطفه: خیلی باهوشی، آقا معلم
حکمتی: دوستش داری؟
!عاطفه: اِ! این چه حرفیه
حکمتی: پس چی؟ ازش میترسی؟
چون بِهِتون خونه و زندگی داده؟ چی خیال کردی؟
اگه باهاش عروسی نکنی میاندازتِتون بیرون؟
عاطفه: کاش این کار رو میکرد چون در اون صورت یه جوری غِیظِش* رو بیرون ریخته بود (خَشم)
اما اون خَم به ابرو نمیاره و همین کارشه که من رو زَجر میده
چون اونوقت من همیشه مَدیونِش میمونم
خب... آقا معلم، نُمرهام چنده؟ قَبول میشم؟
!حکمتی: طِفلَکی، تو در وَضعِ بدی هستی
تو میخوای به خیالِ خودت تَلافی خوبیهای اون رو در بیاری
حکمتی: خیال نمیکنی که داری به خودت بد میکنی؟
!عاطفه: هیس! خوابیده
!تو دیگه باید بری! برو
(صدای باران)
!حکمتی: فکر کن، عاطفه !عاطفه: خیلهخُب فکر میکنم. برو، برو
(صدای رَگبار)
(صدای بستنِ در)
(صدای رعد و برق)
!پاسِبان: ایست! ایست
حکمتی: هه، هه، هه... ایستادنِ من ظاهریه، آقا زمین داره حَرِکَت میکنه
پس من در حالِ حَرِکَتَم
!پاسِبان: ولی مُمکنه سرما بخوری
حکمتی: من سرما بخورم؟
!من غیرمُمکنه سرما بخورم، آقای پاسِبان !من الآن داغَم
!پاسِبان: شما مَستی
!حکمتی: من امشب رویینتَنَم*، آقا (آسیب ناپذیر)
!اون قرار شد فکر بکنه
!اون راجعِ من فکر میکنه
پس من دیگه چرا سرما بخورم؟
...عاطفه: خب
چی میگی مادر؟
من میتونم خَلاص بشم
اون دوستم داره
میپرسی من اون رو دوست دارم یا نه؟
...خب
میدونی اون فَرق داره درسخوندهست، پُر جوشه
(صدای باران)
در اون قَهرَمانی نیست، با وجودِ این میتونه من رو از این مَحَله نِجات بِده
خُلاصه یه خُلبازیهایی داره که من دوست دارم
(صدای باران)
اما من نباید شما رو ول کنم
!خیلی خنده داره
...امشب زیرِ بارون میگفت
وقتی یادِ تو هستم حِس میکنم رویینتَنَم
میگفت سرما نمیخورم
(صدای موسیقی)
خانم معلم: اول، سُرود و خِیرِ مَقدَم به والِدِینِ بچهها و مُعتَمِدین مَحَل
...خانم معلم: بعد یک قِطعه تِئاترِ اخلاقی !همکار: یعنی نَمایِش
خانم معلم: بله، فارسیش نَمایشه
و بعد شَرحی در موردِ تَعمیراتِ سالُن
و تَقسیمِ جَوایزِ وَرزِشی
(صدای موسیقی)
ناظم: بهتر نیست این کار رو آقای قهرمانی بکنه؟
همکار: نه، این کارِ شَخصِ شماست !آقای ناظم
...همه باید بدونن که تَعمیراتِ این سالُن
از اِبتِکاراتِ شخصِ شما بوده
(صدای موسیقی)
خیاط: خانم، شما تَشریف آوردین؟
شمایین؟
!باوَرَم نمیشه
!من سالها مُنتَظِرِ اومدنِ شما بودم، خانم
!مُفتَخَرَم کردین
!من سالها مُنتَظِرِ این روز بودم
...من سالها به شاگردم میگفتم که
که از اَعیان و اَشراف مُشتری داشتم
ولی اون باوَر نمیکرد
حالا شما امروز اومدین و اون نیست
!خُـب خدایا
بدبختی نیست؟
حالا اون چهجوری باور میکنه؟
!باید به چشمِ خودش میدید
بدبختی نیست؟
!تو همچین روزی اون رفته جَشن !رفته جَشن
(صدای هَمهَمهی جَمعیت)
(صدای تَشویقِ افراد)
(صدای موسیقی)
مرد: سام (سلام) علیک !واردش کن آقا رحیم رو
حالت خوبه؟
!شنیدم دُکونِ پَهلویی رو هم خریدی
رحیم: چه کنیم دیگه؟
!مرد: به سلامتی آقا رحیم !رحیم: قربونِ شما، چاکِرِ شما، قربونِ شما، چاکِرَم
!مرد: به سلامتی آقا رحیم
!آرایشگر: هیس تماشاگر: چه مسخره بازیهایه؟ !مرد دیگر: چیه؟ بشین خب دیگه! بیادب
(صدای نَواختنِ ساز)
(صدای دست زدنِ افراد)
(صدای رِژه رفتنِ بچهها)
(صدای شِیپور زدن) (صدای رِژه رفتنِ بچهها)
آه! مثلِ اینکه وِجدانَم !از خواب بیدار شده
(صدای خروس)
!پسر: آه! ای وِجدانِ من
من به نِدای تو گوش فَرا میدهم
ولی اینک که باید به آغوشِ عِفریتِ مرگ ...بِشِتابم
اَقَلاً اِجازه بده با مادرِ عزیزم خداحافظی کنم
(صدای گریهی پسر)
(صدای سِنج و انعکاسِ آن)
(صدای خندیدنِ شیطانی اَهریمَن)
...مادر: ای اَهریمَنِ لَذاتِ نَفسانی
!مادر: از مُقابِلِ چَشمانِ پسرم دور شو
اهریمن: هِی، هِی، هِی، هِی، هِی، هِی
(صدای موسیقی)
!مادر: پول مایهی فِساد و تَباهیست
!عِشقهای ظاهِری مایهی تَباهیست
!اِی اَهورْمَزدا
!دیوِ شَهوَت را از ما دور کن
(صدای تشویقِ افراد)
رحیم: سلام عاطفه: سلام
!اِجازه، اِجازه
بَنده این چِکِ ناقابِل را به اَنجُمَنِ خانه و مدرسه تَقدیم میدارم
که اُمیدوارَم صَرفِ لباس و عِیدی بچههای بیبِضاعَت بشه
در ضِمن نامِ نیکی هم از ما در این دُنیا به یادِگار بماند
(صدای گفتگوی افراد)
(صدای تشویق و گفتگوی افراد)
مرد: بفرمایید
پسر: بیا، داداش
(صدای هَمهَمهی افراد)
مرد: بفرمایید همکار: مچکرم
(صدای خندهی همکار)
(صدای هَمهَمهی افراد)
همکار: بفرمایید قُربان... هه، هه، هه
(صدای هَمهَمهی افراد)
(صدای تَشویقِ افراد)
!ناظم: مُچَکِرَم! مُچَکِرَم
(صدای تَشویقِ افراد)
...من این کُمَکِ خِیرخواهانه رو به نام
و از طرفِ اَنجُمَنِ خانه و مدرسهی خودتون قَبول میکنم
...و اُمیدوارَم که وجودِ امثالِ شما
درس و سَرمَشقِ خوبی برای همهی حاضِران باشه
(صدای تَشویقِ حاضِران)
!مرد: ایوالله ناظم: مچکرم
(صدای تَشویقِ افراد)
(صدای سوت زدنِ افراد)
رحیم: کجا آقا حکمتی؟ میخواین تَشریف بِبَرین به این زودی؟
طاقَت نداری سَربُلَندی دیگران رو ببینی؟
(صدای خندهی رحیم)
!انقدر بُغ* نکنین، طاقَت بیارین (چهره تُرش کردن، اَخمو)
!رحیم: بگیرین بشینین
رحیم: باید تا آخرِ مَجلِس تَشریف داشته باشین !جانِ شما
(صدای خندهی رحیم)
!پسر: همهشون اینجان
!اون میخواد آقای حکمتی رو کِنِف* کنه (ضایِع)
!خانم معلم: برو، نوبَتِ توئه! برو
!پسر: برو دیگه، برو! دِ... برو دیگه، برو
(صدای هَمهَمهی حاضرین)
...آخَرین قِسمَت، تَقسیمِ جَوایزِ قَهرَمانان
...همسرِ ناظم: میگم ها وقتی که خواستن ناظم: ساکِت، عزیز جان
ناظم: الآن من رو صدا میکنن باید برم جَوایِز رو بدم
(صدای تَشویقِ افراد)
خانم معلم: در آخرین قِسمَتِ بَرنامه باید از شَخصی تَجلیل کنیم که
اِمکانِ جَمع شدن ما را زیرِ این سَقف فَراهَم آورد
ما امشب جَمع شدیم آواز خواندیم
حرف زدیم، بازی کردیم و هَمدیگَر را بهتر شناختیم
ما امشب به هم نزدیکتر شدیم
...و در این لَحظه باید بپرسیم
چه کسی این موقِعیَت را برای ما فراهَم آورد؟
کسی که با صَرفِ نیروی ...مادی و مَعنَوی خود
یک تَنه چیزی را ساخت که همهی ما نساخته بودیم
!موسی: به اِفتِخارِش
ناظم: من اِنتِظاری ندارم فقط خواستم کاری کرده باشم
اِعتِراف میکنم که برای یک تَجلیلِ واقعی از ما کاری ساخته نیست
...ولی حَدِاَقَل میتوانم بگویم که قهرمانان ما
مِیل دارند جَوایزِ خود را از دستِ ایشان بگیرند
!رحیم: زِنده باد
همکار: مثلِ اینکه زیاد خوشحال نیستین !آقای نَواب
نَواب: تا چند لَحظه ی دیگه همهچی به اسمِ اون تَموم میشه، نه؟
!و حالا وقتِ آن رسیده که همه نامِ او را بدانند
...خانم معلم: اِعلام میکنم !شاگرد: آقای حکمتی
!بچهها با هم: آقای حکمتی! آقای حکمتی !آقای حکمتی! آقای حکمتی
!آقای حکمتی! آقای حکمتی! آقای حکمتی
رحیم: مَنظورِت این آقا نباشه؟
!بچهها با ریتم: آقای حکمتی، آقای حکمتی
!آقای حکمتی! آقای حکمتی! آقای حکمتی
!شاگرد: آقا بفرمایین رو صَحنه، آقا !آقا بفرمایین
!نواب: برو بالا! برو بالا
(صدای تشویقِ حاضرین)
!نواب: برو بالا! برو بالا
(صدای موسیقی) (صدای تَشویقِ افراد)
(صدای سوت زدن مصیب) (صدای موسیقی)
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای تَشویقِ افراد)
همسرِ ناظم: تو میخوای بری؟
(صدای موسیقی) (صدای تَشویقِ افراد)
ناظم: چرا برم؟
!اون به زودی مُنتَقِل میشه
!ناظم: به زودی مُنتَقِل میشه همسرِ ناظم: اوهوم
(صدای موسیقی) (صدای تَشویقِ افراد)
(صدای تَشویقِ افراد)
(حکمتی صدای التماس کودک کار را به یاد میآورد) (صدای تَشویقِ افراد)
(صدای گریهی نوزاد)
(صدای طَبل زدن) (صدای گریهی نوزاد)
(صدای طَبل زدن)
(صدای گریه و عزاداری زنان)
(صدای طَبل زدن) (صدای گریه و عزاداری زنان)
!رحیم: خِسَّت نکُن، بچه !برو دَخل رو بردار بیار
(صدای طَبل زدن) (صدای گریه و عزاداری زنان)
!خیاط: خستهای، بیا
!عاطفه: آخ
!عاطفه: نه! نه! هنوز نه
...خیاط: نُچ
عِلَتِ حَواسپَرتیت رو میدونم !سر تا پایت داد میزنه چته
خبری ازش نشده؟
عاطفه: برام پِیغام داده مُنتَظِرِ جوابِ منه
خیاط: خب، چرا جوابش رو نمیدی؟
!پاشو! پاشو برو یه کم نفس بکِش !پاشو
عاطفه: میشه برم؟ !خیاط: لباسِ خانمِ سادات هم سرِ راه بِده
خیاط: نمیترسی تو خونهی حکمتی ببیننت که؟
عاطفه: نه، چرا بترسم؟ !بِالاَخَره یکی لباس رو باید بِبَره
(صدای هَمهَمهی جمعیت)
!صاحِبخانه: بیا تو، دختر جون !راضی به زَحمَتِت نبودم
اما خب چه عِیبی داره؟ اینجا خونهی خودته
وایمیستی بپوشَمِش؟
عاطفه: بله، وایمیستَم
!صاحِبخانه: چقدر همه چیز زود میگذره
پارسال به خودم میگفتم ...وَقتِشه که عروسدار بشم
اون وَقت هنوز پسرم نرفته بود
صاحِبخانه: اون بالا مینِشَست پِلهها رو که میبینی؟
!آره، همون بالا
همونجایی که الآن آقای حکمتی میشینه
صاحِبخانه با خنده: سُرخ شدی، دختر جون؟
(صدای خندهی صاحبخانه)
!دِلواپَس نباش
آقای حکمتی خونه نیست
اونها رفتن کُمَکها رو تَحویل بِدَن
!صاحِبخانه: خِجالَت نکِش، دختر جون ...خودِ منم وقتی جَوون بودم
قبل از عروسیم یه دَفعه دُزدَکی رفتم توی اتاقِ مَردی که بعدها شوهَرَم شد
(صدای خندهی صاحبخانه)
(صدای کلاغ)
(صدای امواجِ دریا) (صدای مُرغانِ دریایی)
(صدای موسیقی)
(صدای کلاغ)
میدونین؟ حَق نیست من بدبختیهام رو سرِ اون بریزم
اون الآن آیَندهای داره
اما فردا چشم باز میکنه من رو میبینه با مادرم، با برادرم
!شاید یه روزی لَعنَتَم کنه
شاید یه روزی بگه من آیندهای داشتم و تو خرابِش کردی
گوش نمیکنین؟
صاحِبخانه: نامهی پسرم اومده اون دیگه برنمیگرده
اون از زِندگی من خِجالَت میکِشه
*رحیم: خَلوَت کنین! اینجا قُرُقه !امشب میخوام بی سَرِ خَر باشم (دَربست، ورود مَمنوع)
!رحیم: بیرون! بیرون !بِجُنب ببینم، بیرون، بیرون !زن: اکبر جون، بدو
(صدای ساز زدنِ سه مرد)
فقط من و تو حالِ هم رو میفهمیم
مگه نه؟
!به سلامَتی
!رحیم: اینها پَرتَن
!آدم باید یه سوزی داشته باشه
وگرنه چه توفیر* با خِشت و گِلِ دیوار؟ (فرق)
رحیم: تو دوستش داری؟ ها؟
حِکمَتی: من عاشقش هستم
از همین [چیزت] خوشَم میاد
تو دردِ من رو میفهمی
تو میفهمی من چی میگم
!به سلامتی تو
!به سلامتی اون
!رحیم: آره
پسر: چی شده؟
مُصَیِب: مادرم حالش بَدِه میری عاطفه رو خبر کنی؟ خَیاطیه
پسر: الآن نمیتونم بابام رو خواستن واسه عَروسی
رحیم: چرا دوستش داری؟ چرا؟
در اون چی دیدی؟
حکمتی: راستش خودمم نمیدونم
!رحیم: اَ... نه، نه، نه بگو !بگو میخوام بفهمم
میخوام بدونم تو هم مثلِ منی؟
حکمتی: مگه تو چهجوری هستی؟
!رحیم: والله خودمم نمیدونم چِمه
!حکمتی: درسته! منم مثلِ تو اَم
!رحیم: چشمهاش من رو کُشته !نوکَرِشَم
!حکمتی: آره، چشمهاش
!رحیم: وقتی عَصَبانی میشه
!حکمتی: خندههاش
!رحیم: گریههاش... گریههاش
رحیم: خوشگله، مگه نه؟
!حکمتی: خوشگِل؟ نمیدونم
!اون خیلی چیزهاست
!عاطفه
عاطفه؟
عاطفه کجاست؟
شما چرا گریه میکنید؟
!خیاط: اون من رو آزار میده
چهجوری ثابِت کنم؟
...هیچکی باوَر نمیکنه
هیچکی باوَر نمیکنه که از بالاها به سُراغِ من میان
اون... اون فقط وقتی میاد که هیچ شاهِدی نیست
(صدای گریهی خیاط)
رحیم: تو میخوای اون رو از اینجا ببری؟
حکمتی: نه! من اینجا میمونم
اینجا رو دوست دارم
!تو برمیگردی اون بالاها
!پُشتِ سَرِتَم نگاه نمیکنی
حکمتی: نه، من اون بالاها برنمیگردم
رحیم: قبل از اینکه تو بیای فقط من بودم
اما حالا اون گوشتهایی رو که میفرستم دیگه قبول نمیکنه
!دکتر: عَجیبه! واقعاً عَجیبه
!فقط دستهاش !دستهاش هنوز کار میکنه
عاطفه: چی میشه آقای دکتر؟
دکتر: نمیشه گفت
!زنده موندنِ اون طَبیعی نیست !از اون هیچی نمونده غیر از دستهاش
باید یه عِلَتی داشته باشه که هنوز زندهست
!شاید عِلَتِش... شماها باشین
(صدای گریهی عاطفه)
...رحیم: هوم... شبِ خیلی خوبی بود !هه هه هه
!خیلی به من خوش گذشت
!حکمتی: بیا رحیم: قربونِ دستت
(صدای موسیقی)
رحیم: بیا بزن ...حکمتی: اِ
(صدای خندههای رحیم) (صدای موسیقی)
!رحیم: حالَم خرابه، تو نمیری
(صدای خندههای رحیم) (صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای خنده و سرفههای رحیم)
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای سرفههای رحیم)
(صدای موسیقی)
...حکمتی: بیا !رحیم: حالم خرابه
(صدای عُق زدنِ رحیم) !حکمتی: بیا بریم
(صدای عُق زدنِ رحیم) !حکمتی: بیا بریم
(صدای موسیقی) (صدای عُق زدنِ رحیم)
...حکمتی: یا علی !رحیم: خوبم !حکمتی: اوه، اوه
(صدای موسیقی) (صدای سرفههای رحیم)
!رحیم: آه
(صدای موسیقی)
!رحیم: آه حکیمی: هه هه
!حکمتی با خنده: یاالله! هه هه
(صدای موسیقی) (صدای سرفههای رحیم)
!حکمتی با خنده: یاالله بیا بریم
(صدای خندههای حکمتی) (صدای موسیقی)
!حکمتی: لوطی* رو باش! طاقَت بیار مَرد (جوانمرد)
(صدای خندههای حکمتی) (صدای موسیقی)
!حکمتی: بسه دیگه !بسه دیگه! پاشو، بریم! پاشو
رحیم: من بدبختم حکمتی: هوم؟
من بدبختم
!حکمتی: خب، منم هستم !همهمون مثلِ همیم
!رحیم: نه! این فرق... این فرق می کنه
من بدونِ اون میمیرَم
مُدَتیه فَهمیدم که بدونِ اون نمیتونم زِندِگی بکنم
حکمتی: خب، منم مُدَتیه فَهمیدم که بدونِ اون نمیتونم زِندِگی کنم
!این به اون دَر
رحیم: عاقِبَتِ این وَضع چی میشه؟
حکمتی: یکی از ماها باید بریم کنار
!من... من یکی اهلِ فَداکاری نیستم ها
حکمتی: تو هر بازیای یکی میسوزه یکی از ماها باید بسوزه
یکی از ماها باید خودش رو بِشکَنه
(صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: یکی از ماها باس (باید) بِمیره
(صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: باعثِ همهش تویی
!میکُشَمِت
(صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: میکُشمت
(صدای خندهی حکمتی)
!من تو رو میکُشم
(صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: یاه
!رحیم: آه
(صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: اَ
(صدای خندهی رحیم)
(صدای موسیقی) رحیم: یاه... یاه
(صدای موسیقی)
(صدای پرت کردنِ چاقو)
!رحیم: بیا
(صدای موسیقی)
!رحیم: وایسا! من باید تو رو بکُشم
(صدای خندهی رحیم) !رحیم: اوه! اوه! اوه! نامردیه
(صدای خندهی حکمتی)
رحیم: پات ول می زنه؟
(صدای خندههای رحیم و حکمتی)
!رحیم: وایسا !وایسا من تو رو باید آخ... بُکُشَمِت
!حکمتی: بیا... بیا
(صدای موسیقی)
!رحیم: برو کنار !حکمتی: آی! آی! آی
!رحیم: الآن تو رو میکُشم
(صدای موسیقی)
(صدای خندههای حکمتی)
!رحیم: آی! تو نمیری، خیلی خسته شدم
!رحیم: ببین، چی میگم حکمتی: ها؟
...رحیم: من میگم حکمتی: صبر کن، صبر کن عینک بزنم رحیم: ها
حکمتی: خب، بگو ...رحیم: میگم که تو خیلی
(صدای فریادِ رحیم) (صدای خندهی حکمتی)
!رحیم: آی! وای! آی! وای
(صدای باد)
(صدای خندهی حکمتی از دور)
!رحیم: آخ
(صدای خندهی حکمتی)
(صدای باد)
(صدای خندهی عاطفه از داخلِ خانه)
(صدای باد)
!حکمتی: بله، اون جالبه ناظم: چه خبر؟
(صدای گفتگو و خندهی معلمها)
ناظم: بفرمایید خانم معلم: مرسی
...ناظم: خب همکار: مچکرم
ناظم: بفرمایید
ناظم: آقای حکمتی، این نامه برای شما اومده
ببینید حُکمِ اِنتِقال نیست؟
!حکمتی: من تَقاضای اِنتِقال نکرده بودم
ناظم: شاید از شما شِکایَتی کرده باشن
یا برعَکس، شاید میخوان شما رو !به جای بهتری بفرستن
!حکمتی: فوریه
(صدای خندهی ناظم)
(صدای موسیقی)
نواب: بهش خَبَر دادی؟
نمیخوام اِلتِماس کنم
!حکمتی: یه رازی بهت بگم نواب: چی؟
حکمتی: پَریروز در غیابِ من رفته بود توی اتاقم
این نشون میده که به من بیعَلاقه نیست
نواب: حالا چرا اینقدر دَستپاچهای؟ حکمتی: ها؟
!نه، نه، نه، نه، من... من دَستپاچه نیستم، نه
حکمتی: اخیراً یه جا مَقالهای خوندم
!میدونی در عشق، خودداری خیلی مُهِمه
وقتی تو غُرورِت رو حِفظ کنی !اون به طرفِ تو میاد
(صدای زنگِ مدرسه)
نواب: خوبه، تو از خودت یه چیزی باقی گذاشتی
یه چیزی که بعد از تو میمونه
حکمتی: این سالُن؟ خیال میکنی چقدر دوام بیاره؟
هوم؟
!نه! بیفایده هست
(صدای زنگِ مدرسه)
(صدای باد)
(صدای پرنده)
صاحبخانه: من اینجا مُنتَظِرِ یه عروسی بودم
من خیال میکردم اینجا روزی صِدای یه بچه بُلَند میشه
به اون گفتین؟
صاحبخانه: آی! اِ... چی شده آقای حکمتی؟ زَخمی هستین؟
(صدای موسیقی)
(صدای چرخهای گاری)
!مُصَیِب نفسزنان: آقا حکمتی داره میره
(صدای موسیقی)
رحیم: به این زودی از اینجا رفتی، آقا حکمتی؟
!دلم برات خیلی تنگ میشه
تازه داشتیم همدیگه رو میشناختیم
(صدای موسیقی)
رحیم: چی شده؟
(صدای موسیقی)
نکُنه مَجبوری؟
(صدای موسیقی)
رحیم: نمیتونی کاریش بکنی؟
(صدای موسیقی)
(صدای موسیقی) (صدای چرخهای گاری)
خیاط: دُنبالِش برو! مُنتَظِرِ چی هستی؟ عاطفه: ها؟
!عاطفه: آره
(صدای چرخهای گاری)
!خیاط: برو
(صدای چرخهای گاری)
(ص دای موسیقی) (صدای چرخهای گاری)
!خیاط: دنبالش برو !اون الآن فقط مُنتَظِرِ توئه
(صدای موسیقی) (صدای چرخهای گاری)
مرد رهگذر: خداحافظ، آقای حکمتی
(صدای موسیقی) (صدای چرخهای گاری)
(صدای باران)
(صدای موسیقی)
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.