Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس برای کم/ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازهی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm
:تیم گفتارنویسی سینما نگاه هانیه، فرناز، حسام، زواره، مسعود، ایمان، آیدین، آزاده (صدای هَمهَمِه فرودگاه)
ویرایش نهایی: آزاده کاوسی (صدای هَمهَمِه فرودگاه)
(صدای هَمهَمِه فرودگاه)
(صدای زنگ پیجر فرودگاه)
(صدای پِیجرِ فُرودگاه) لُطفاً تَوَجُه فَرمایید، از کِشیدنِ سیگار در مُحَوَطِهی تِرمینال جِداً خودداری فَرمایید
(صدای زنگ پیجر فرودگاه)
(صدای پِیجرِ فُرودگاه) ...مُسافِرینِ مُحتَرَمِ پَروازِ 862 به مَقصَد
(صحبتِ گُلی به فَرانسوی با تلفن) Bonjour, Antoine ? Je t’appelle pour te dire que je vais en Iran.
En fait, je suis même à l’aéroport de Téhéran en ce moment. C’était une décision de dernière minute.
Je suis désolé de te l’apprendre de cette façon. Je te promets de te tenir au courant.
Ne t’en fait pas. Au revoir.
(صدای موسیقی)
(ترانه گلی جان - کریستف رضاعی)
♪ گُلی جان ♪
(صدای موسیقی)
♪ گُلی جان ♪
(صدای موسیقی)
♪ گُلی جان ♪
♪ گُلی جان ♪
♪ گُلی جان ♪
(صدای موسیقی)
فرهاد: سلام گلی: سلام
فرهاد: حالِتون خوبه؟
من فرهادم
گُلی: ببَخشید
فرهاد: نَشناختین من رو؟ فرهاد
!فرهاد: اینجوری که دیگه اصلاً نمیشناسین
گلی: این تاکسیهایی که میره شهر از همینوَرِه؟
فرهاد: نه، تاکسیها اونجا وایمیستَن بذارین من کُمَکِتون کنم
این تابلوها اینجا بدتر آدم رو گُمراه میکنن
...گلی: ببخشید
فرهاد: سابِق بر این اونجا هم وایمیستادن ولی اَلآن دیگه همهشون اونجان
گلی: ببخشید، من کیفَم رو بردارم فرهاد: بِفَرمایین
گلی: شما خودتون رانَندِهی همین تاکسی هستین؟
!فرهاد: نه، من فرهادم دیوونههه دیگه! یادِتون نمیاد؟
گلی: نمیفَهمَم
فرهاد: به هر حال خوش اومدین به رَشت
رانَندِه تاکسی: سلام
*فرهاد: ایشون میرن ساغَریسازان رانَندِه تاکسی: بفرمایید (قدیمیترین مَحَلِهی رشت)
گلی: شما از کجا میدونین من کجا میرم؟
گلی: خیلی ممنون
رانَندِهی تاکسی: بِفَرمایید
(صدای موسیقی)
!گلی: اِ، آقای مِهرَبان آقای مِهرَبان؟
ببخشید، میشه یه دقیقه نگه دارین؟
!آقای مِهرَبان
!آقای مِهرَبان
سلام
گلی: سلام. گلیام، دُخترِ عِنایَتُالله خان
نَشناختین من رو، آقای مِهرَبان؟
گیلِه گُلِ اِبتِهاج هَمکلاسِ یاسی شما بودم؟
گلی: گیلِه گُل
...گلی: اِ
گلیام، دُخترِ عِنایَتُالله خان
!تو غَلَط کردی گلی هستی
!آقای مهربان: گیلِه گُل؟ تو گِلِ خاری
!پسرِ نازنینِ من رو تو به کُشتَن دادی
من آقای مهربان؟ کدوم پسرتون رو؟
شما که دو تا دختر بیشتر نداشتین مریم و یاسَمَن
شما آقای مِهرَبان نیستین مگه؟
مِهرَبان کدام سَگ پدریه؟
من مِهرَبان بودم از یاسمن چه خَبَر؟
من که سالهاست خَبَری ندارم
خب، من برم کِلیدِ خونهمون رو از عَروس بگیرم
خونهاش همین تَهِ ساغَریسازانه دیگه، نه؟
!عروسِ سیاه بَخت
آقای مهربان: برو کِلید رو بگیر ببین اون خونه چه حالی داره
خدا بیامُرزِه عنایتالله خان رو
خدا رَحمَت کنه مادرِ شما رو حَوای بَد دَهَن
(صدای موسیقی)
بهمن: آقا فرهاد، هنوز که این قابِ ما رو !حاضِر نکردی
فرهاد: حَقیقَتِش این چند روز ...یه خُردِه سَرَم شُلوغ شد
اینه که... دیگه بِبَخش من رو، بَهمَن جان
ولی ببین کارِت رو گذاشتم اینجا
یادَم نمیره. نِگَران نباش
بَهمَن: آقا، این کارِ کیه؟ !چقدر قشَنگه
فرهاد: قشَنگه، نه؟ فَرانسویه
بَهمَن: آخرش باید بیام پیشِ شما کِلاسِ فرانسوی
!این خانم چقدر خِجالَتیه
فرهاد: از کجا میدونی خِجالَتیه؟ !شاید نَقاشِش خِجالَتیه
!شما عَجَب سَلیقهای دارین، آقا
!آدم هر چی میبینه سیر نمیشه
فرهاد: اینها که بَهمَن جان ...همهش سَلیقهی من نیست
مُشتَریها میان سِفارِش میدن دیگه نمیان بِبَرَن
!مثلِ تو که همه عَجَلِه ندارن
(صدای کوبیدنِ میخ)
(صدای زنگِ تلفن)
گلی: عروس خانُم؟
(صدای زنگِ تلفن)
گلی: عروس جان جَواب میدی، لُطفاً؟
عروس با لَهجهی گیلَکی: گلی جان، آقا فرهاده
گلی: آقا فرهاد؟
!عروس: همون آقا فرهادِ خودمون دیگه فرهاد قابساز
گلی: کی بود فرهاد؟ عروس: مگه همکلاسی شما نبود؟
گلی: الو؟
(فرهاد پشتِ تلفن ترانهی گیلَکی میخواند) اوچوم سیایه (چشمانش چه سیاه است)
اوچوم گیرایه (چشمانش چه گیراست)
اوچوم تا آیم می چومه پایه (چشمانش تا میآیم قفل چشمان من است)
همه چی دانه (همه چیز من را میداند)
فرهاد: راستش من فِکرش رو میکردم شاید اصلاً من رو یادت نیاد
من فرهادِ دانِشکَدِهام که !دانِشجو نبود دیگه
حالا شاید اَلآن من رو یادتون نیاد
گلی: جالِبِه از کجا فهمیدین من اومدم
خودمم سه، چهار روز پیش نمیدونستم قَرارِه بیام
به هر حال، خیلی مَمنونم از کُمَکِ امروز
فرهاد: حالا باز میبینَمِتون
گلی: آره، اون که حتماً
حالا یه خُرده بِرِسَم
فرهاد: پس به من بگین هر کاری داشتین
گلی: چِراغ نداره این اُتاق؟
عروس: نه خاموشه، گلی جان
فردا به عباس میگم به این کارها برسه
گلی: پدرم از کَلَمهی خاموشی بَدِش میاومد
«میگفت بُرو بچه «اون چِراغ رو راحَت کن نمیگفت خاموش کن
این برای شماست، عروس جان
عروس: دستِ شما درد نکنه
خِجالَت دادین
!عروس: خیلی قشنگه !گلی: نه بابا، چیه
...گلی: دیگه ببخشید
یه دَفعِهای شد دیگه وقتی نبود برای خَرید
...عروس: کاش زودتر اومده بودین
تا وقتی خانم بود
(صدای موسیقی)
حَوّا: من که دختر بودم
یه روزی بابای گلی اومد خونهی ما
البته به هوای حِساب-کتاب با پدرم
وقتی رفتم جلو
شُروع کرد به خوندنِ یه شِعری تازِه از روی کاغَذ
!آی! ما همه هاج و واج مونده بودیم
آخه بُلبُل خان حالا وَقتِ شاعریه؟
حَوّا: البته با وُجودِ مَشَنگیش یه صَفاییام داشت
!حَوّا: اِ، به تو میگم تَکون نخور فرهاد: بِبَخشید
حَوّا: تو اصلاً بَلَد نیستی وول نخوری؟ فرهاد: ببخشید
فرهاد: حالا برای شما فَرقی نمیکنه شما به کُل یه چیزِ دیگهای میکِشی
حَوّا: یه چیزِ دیگهای میکِشَم؟
حالا از خودت بهتر بِکِشم، بَدِه؟
فرهاد: نه، خیلی هم خوبه
شاید یه روز به گلی نِشونِش دادیم
...یه پسره بود تو دانِشکَدِه
شما میشناسینش، علی یاقوتی
این یه روز سَردِش شده بود کُتِ من رو قَرض گرفت
بعد گلی عینِ اَلآنِ شما نشسته بود داشت از رویَش طَراحی میکشید
!بهش گفت چه کُتِ قشنگی
این رو ندیده بودم کِی خریدی؟ مُبارَکِه
!اینقدر حِرصَم گرفت
تو دِلَم میگفتم این همه من رو با این کُت دیدی، نمیشناسیش؟
اونوَقت به این میگی مُبارَکِه؟ به این؟
!اینقَدر لَجَم گرفت
!حَوّا: تو هم مُردی از حُسودیش
(صدای پرندهها)
(صدای رَعد و برق)
(صدای پرندهها)
(صدای گریهی گلی)
(صدای گریهی گلی و رَعد و برق)
!گلی: اِلهی قُربونت برم
!اِلهی قُربونِت برم، مادر
(صدای گریهی گلی)
!گلی: اِلهی قُربونِ اِسمِت برم
اینجا چیکار میکنی آخه؟
(صدای گریهی گلی)
!حَوّا خانم، خوشگِلِ من
حَوّا جانم
(صدای موسیقی)
مرد به گیلکی: بیا کور جان تی وزن بکشم (بیا دختر جون وزنت رو بِکِشم)
!گلی: جانم؟ حَتماً
مرد: 78
چی؟ من به زور 55 کیلواَم
مرد: 78. دَقیقه
مرد: خوبه بَلَدی بخونی مَخصوصِ شماست
شما میشناسین مگه من رو؟
مگه شما دخترِ حَوّا خانمِ اِبتِهاج نیستی؟
مرد: مگه شما تازه از خارِج نیامدی؟
!پیر شدن این جَوونها از دوری شما
اینجا همیشه همه از همهچیز خبر داشتن؟
توجوق
مرد: «دل شِکَستَن گر هنر باشد «غازِ بَدخوان هم قَمَر باشد
گلی: یعنی چی؟
کاش لااَقَل دَفعهی دیگه تَرازوتون رو دُرُست کنین. مرسی
مرد: فردا بیای واکسیاَم
روزهای فَرد، تَرازو
گلی: چه مُنَظَم، چشم
ببخشید، این آشفروشی طوطی هنوز همین پایینه؟
مرد: بله
آقا رحیم: گلی جانِ خودم
گلی: خیلی ممنون
چه خوب یادتونه من رو 20 سال بیشتره اینجا نیستم من
آقا رحیم: دختر جان، تو رو ...به یاد نداشته باشیم
پس چی به یاد داشته باشیم؟
این آش و این کدوها رو؟
گلی: بابا چقدر میآوردم اینجا
ولی این طَعمِش عَوَض شده
!چیه آخه؟ بینَمَکِ بیمَزه
آقا رحیم: سرِ خاک رفته بودی؟
سنگِ آقا باید کَمکَم عَوَض بشه هم تَرَک خورده، هم نِشَست کرده
گلی: بله، دیدم
من که دستتَنهام. حالا با خاله جانم !صُحبَت کنم، ببینم چیکار باید کرد
آقا رحیم: حِیف از تو که دستتَنهایی
...حالا نمیشد... تا مادرت بود
یه دامادْ فَرَنگی براش بیاری؟
گلی: این نَعنا داغ نداشت یه وَقت؟
آقا رحیم: نَعنای داغ و آشِ من؟ !هَرگِز
!آقا رحیم: بَه بَه ایشونم که رسید
!گلی: اِی داد
فرهاد: سلام آقا رحیم: سلام علیکم گلی: سلام
فرهاد: بفرمایید
گلی: چیه این؟
فرهاد: برای شماست
چیزِ بدی نیست
فرهاد: خوب هستی، آقا رحیم؟ آقا رحیم: سَلامَت باشی
فرهاد: با اِجازهتون
میشناسی، آقا رحیم؟
(صدای باران)
گلی: هوم
(صدای باران و بوقِ ماشینها)
!گلی: چه عَجیب
(صدای باران و زنگِ دوچَرخه)
(صدای باران)
(صدای نَواختن آکاردِئون)
:خوانندهی مرد به گیلَکی ♪ او چوم سیاه یه او چوم گیرایه ♪ (چشماش سیاه، چشماش گیراست)
♪ او چوم تا ایم می چوما پایه ♪ - (چشمهای او تا اینجا هم من رو میپاد) !گلی: وای، چقدر دوست داشتم من این رو
♪ همه چیا دانه، می رازا خوانه ♪ (همه چی رو میدونه، رازم رو میخونه)
♪ دا نه باز می دیل تی جایه ♪ (میدونه هنوز هم دل من جای توست)
(صدای نواختن آکاردِئون)
(صدای موسیقی)
(حَوّا زیرِ لب ترانهی اوچوم سیایه را میخواند)
(گلی ترانه اوچوم سیایه را زِمزِمه میکند)
♪ همه چیا دانه ♪ (همه چی رو میدونه)
(صدای موسیقی)
(صدای هَمهَمه)
فرهاد: سلام... سلام گلی: سلام
گلی: داشتم فِکر میکردم فِرِشتهی نِگَهبان !چطور نمیدونه من اینجام
ببین تو میدونی ماهی روغَنی دودی روغَنی خوب از کجا میشه گرفت؟
فرهاد: برای سیلوتْکا* میخواین؟ (نامِ روسی شَگ ماهی یا هِرینگ)
فرهاد: آره، برای سیلوتْکا میخواین؟
گلی: آره فرهاد: آره، بیاین از اینوَر
(صدای فُروشَندِهها و هَمهَمهی بازار)
!گلی: صَبر کن !صَبر کن
آقای فرهاد
!فرهادِ دانِشکَدِه که دانِشجو نبودی
فرهادِ قابسازِ مهربان !صَبر کن یه دقیقه
!وایسا
کارِ خودت بوده؟
فرهاد: چی؟
گلی: کارِ خودت بوده، آره؟
فرهاد: چی؟ چی کارِ من بوده؟
گلی: من پاریس بودم تو اون عکس رو برای من فِرِستادی؟
فرهاد: من چیزی نَفرستادم
من اصلاً آدرسِ شما رو ندارم تو پاریس
!گلی: یه دقیقه وایسا
!بیا! بیا یه چیزی برای من بنویس
!گلی: تو رو خدا فرهاد: چی بنویسم؟
گلی: بیا
فرهاد: چی بنویسم؟
!گلی: یه چی بنویس اینجا... بیا
فرهاد: چی بنویسم؟ گلی: بنویس تَقدیم به گیله گل خانمِ عَزیز
فرهاد: شما به خودتون میگین عَزیز؟
گلی: یه چیزِ دیگه بنویس ننویس عَزیز، خب
فرهاد: ببخشید من اِمتِحان پَس نمیدم
گلی: پَس کارِ خودت بود
فرهاد: چی کارِ من بوده؟
!ماهی زالون* اینجا بود ها (ماهی روغنی، از ماهیهای دَریاچهی خَزَر)
خیلی ممنون
گلی: من میرم
فرهاد: پس ماهی نمیخواین؟
گلی: میگیرَم، میرَم دیگه
!فرهاد: ها، یَعنی پس من نیام
گلی: خب، داریم میریم دیگه
گلی: راستی، تو که من رو ...و همه چیز من رو میشناسی
باید علی رو هم یادِت بیاد، آره؟
علی یاقوتی
فرهاد: علی یاقوتی باز کردی قاطی؟
فاطی یا گلی؟ گلی یا فاطی؟
گلی: این رو یادم نبود
گلی: تو کارِت چیه؟ جاسوسی؟
فرهاد: عَکسه رو دیدین یادِ علی یاقوتی افتادین، نه؟
همون که چَتر گرفته بالا سَرِتون
منم هستم تو اون عکس ها اون پُشت-مُشت ها
حمید گرفت اون عکس رو
گلی: حمید کاشی؟ واقِعاً؟
فرهاد: آره دیگه
!گلی: خب، آره دیگه همیشه اون یه دوربین دَستِش بود
گلی: تو حافِظِهات خوبه، آره؟
فرهاد: بد نیست
میدونی الآن علی کجاست؟
فرهاد: همین دور و بَرها
اما آخرش نه گلی شد، نه فاطی
!بَلا روزِگاریه عاشقیات
(صدای باز شدنِ در) (صدای کشیده شدن چتر روی زمین)
(صدای موسیقی)
(صدای زنگِ در)
(صدای زنگِ در)
بِشیم؟ (بریم)
چی؟
هوا مَعرکهایه عنایتالله خان، بیرون نَریم؟
صدای زن به گیلَکی: ای بومویی چیکار؟ بیا بشیم به خانه (آمدی اینجا چیکار؟ بیا بریم خانه)
آقای مهربان به گیلَکی: بابا، میخوام با رفیقهام *بشیم باغِ مُحتَشَم
آقای مهربان به گیلَکی: آقای ابتهاجم هر روزانه هیچ آدمه همراه همراهی نکنه (آقای ابتهاج هم این روزها همراهی نمیکنه)
حَوّا: خَسته شدم انقدر گَشتم
پیداش میکنم !وای خدا
(صدای سُرفِههای حَوّا)
!حَوّا: عروس، یه چایی به این آقا فرهاد بِدِه
فرهاد: مادر، اینجا خوبه دیگه؟ همینجا گفتین، نه؟
!حَوّا: مادر
وقتی بِهِت بگن مادر یعنی کار تَمومه
!اسم دارن آدمها
!عروس: ایناهاش خانم !پیداش کردم
پشتِ گَنجِهی عکسها بود
!حَوّا: آفرین، عروس خدا رو شکر
دِلَم رو خوش کردی
پاشو پَنجِرِه رو باز کن نَفَسَم گرفته
(صدای سُرفِههای حَوّا) (صدای باز کردنِ پَنجَرِه)
Bonne année Grand-mère :فرهاد :دخترها تِکرار میکنند Bonne année Grand-mère
Grand-mère :فرهاد Bonne année Grand-mère
:دخترها تِکرار میکنند Bonne année Grand-mère
Bonne année Les enfants :فرهاد Bonne année Les enfants :دخترها
فرهاد: دوباره از اوَل
Bonne année Grand-mère :فرهاد Bonne année Grand-mère :دخترها
Bonne année Les enfants :فرهاد Bonne année Les enfants :دخترها
!فرهاد: بُلَندتر هر دو با هم
à l'intérieur vite :فرهاد à l'intérieur vite :دخترها
(زود) vite :فرهاد vite :دخترها
à l'intérieur vite :فرهاد à l'intérieur vite :دخترها
Ferme la porte :فرهاد Ferme la porte :دخترها
Où est Monsieur Legrand ? :فرهاد
(صدای در زدن)
آقای نَجدیه
من باز میکنم
سلام، دخترِ خوشگِل
فرهاد: سلام، آقای نجدی
نجدی: سلام، گلِ پسر
فرهاد: حالتون خوبه؟
نجدی: مچکرم. حاضِره؟
فرهاد: امروز گفته بودم؟ !نجدی: امروز
...فرهاد: بله، فکر کنم که
:نجدی به فرانسوی Comment allez-vous, mademoiselle ?
فرهاد: بفرمایین
نجدی: مچکرم. دستِ شما درد نکنه
فرهاد: راضی هستین، قُربان؟
نجدی: آقا فرهاد؟ فرهاد: جانم نجدی: میبخشین من عَجَله کردم
فرهاد: اِختیار دارین اِجازِه بدین براتون بِپیچَمِش
نجدی: نه، نه، بِذارید باز باشه
فرهاد: نمیخواین؟
نجدی: بذارید باز باشه تا با جوونیمون گَردِش کنیم تو رشت
فرهاد: فَهمیدم خودتونین
!نجدی: دیر فهمیدی که! از شما بَعیده
Au revoir, les enfants :نجدی
Au revoir, monsieur :فرهاد Au revoir, monsieur :دخترها
فرهاد: این مالِ چه سالیه این عکس، آقای نجدی؟
!نجدی: عَجیبه که تا حالا نپرسیدی
(صدای موسیقی و کِل زدن)
(صدای موسیقی)
گلی: قُربانِش برم هَفته به هَفته
اِی زنیکه شِلَخته
شاه اینجور دختر نداره
وَزیر اینجور دختر نداره
وَکیل اینجور دختر نداره
گلی: از این شیرِهی اَنجیر بِمالَم به زِگیلِ گیلهگُلَم
(صدای جریان آب)
(صدای پخشِ موسیقی گیلکی)
عروس: گلی جان، پاشو از صبح تا حالا
پاشو خوشگله دختر (گیلکی)
گلی: بابا پدر: سلام بابا، چِطوری؟ خوبی؟
(صدای پخشِ موسیقی گیلکی)
(صدای زنگِ در)
(صدای گفتگوی افراد از داخِل)
(صدای زنگِ موبایل)
(صُحبتِ گلی با تلفن به فرانسوی)
عروس: گلی جان؟
عروس: گلی خانم
عروس: بیایید، بیایید (گیلکی)
!زن: آخی، یادش بخیر
زن: خدا بیامرزدش عروس: هر جا برسه تا الآن میاد. بشینید میاد
زن: مزاحم نیستیم؟ عروس: نه، نه، بشینید میاد. بشینید. بشینید
حَوّا: این نباید خیلی قدیمی باشه
اینها رو بیشتر داوود میگرفت
پسرِ خواهرم
ببین این رنگیه؟
فرهاد: ببینم؟
فرهاد: بله، رنگیه ...حَوّا: تو بَلَدی یه دَستگاه پیدا کنی
یه شب بیاری بندازیم رو دیوار تَماشا کنیم؟
فرهاد: بله، میارَم براتون
مُنتِها شما اینها رو اینجوری میکِشین ...ببینین
میگوله تو همدیگه بعد جدا کردنش خیلی سخت میشه
حَوّا: چشم، با هم میشینیم یه شب دو تایی تَماشا میکنیم
!به به! چه هَمدَمی پیدا کردم سرِ پیری
!جِنابِ مَشَنگ خانِ رَشتی
رَشتی نیستم، من روسَم
!حَوّا: مَشَنگُف! جِنابِ مَشَنگُف
...فرهاد: نه، نکِشین دیگه! دوباره میکشین حَوّا: نه، دارم مُرَتَبِشون میکنم
(صدای دَستگاهِ پِروژِکتورِ قدیمی)
(صدای موسیقی و دَستگاهِ پِروژِکتور)
(صدای موسیقی)
:صدای فرهاد روی پِیغامگیرِ تلفن سلام، حَوّا خانم. فرهادم
بهترین؟
(صدای موسیقی)
صدای فرهاد: حَوّا خانم، سلام
حالتون چطوره؟
:صدای فرهاد روی پیغامگیرِ تلفن گلی خانم، سلام. من فرهادم
(صدای موسیقی)
:فرهاد به فرانسوی Bonjour goli ,c’est moi (سلام گُلی، منم)
(صدای موسیقی)
!گلی: چقدر مُحَبَت کردن اینها
عروس: کارگَرهای باغِتون هر سال از بَهار نارِنجها مُرَبا دُرُست میکردن، میآوردن
مادرتون عاشِقِ این مُرَباها بود
هر چند خودش بهترین مُرَباها رو دُرُست میکرد
(صدای زنگِ تلفن)
گلی: وَجیه رو خوب یادَم بود
(صدای زنگِ تلفن) دختر کوچولوی خِجالَتی
حالا سه تا بچه داره... هوم
الو؟
:فرهاد به فرانسوی Ni avec toi, ni sans toi
:گلی به فرانسوی Quoi ?
:فرهاد Ni avec toi, ni sans toi
(صدای قطع کردنِ تلفن توسطِ گلی)
!این آقا فرهادتون پاک دیوانهست
عروس: قابساز بود؟
!حتماً باهاتون شوخی کرده
مادرت میگفت مَعلوم نیست !این پسره کِی شوخی میکنه کِی جِدیه
!گلی: منم دَقیقاً از همین آدمها بَدَم میاد
(صدای زنگِ تلفن)
چی میگی تو؟
فرهاد پشتِ تلفن: ببخشید میخواستم نِشونی علی رو بدم
علی یاقوتی دیگه مگه نمیخواستین؟
!حَوّا: آه! آه
!آهای دیوانه
کی به تو اجازه داده این بو گَند رو توی آشپَزخونه راه بندازی؟
حَوّا: ها؟ فرهاد: ببخشید ها، پنیرِ فرانسوی براتون درست میکنم. بَدِه؟
فرهاد: عِیب داره شما یه چیزی بخورین که دخترتون یه قارِّه اونوَرتَر داره میخوره؟
جالِب نیست براتون؟
فِکرِش رو بکنین همین الان !یه همچین چیزی روی میزِ صُبحونهشه
!حَوّا: کَمکَم دارم برات نِگَران میشم به خدا
!آخه دَری-وَری هم یه حَدی داره
فرهاد: چرا؟ حَوّا: به من چه که اون داره الآن چی میخوره؟
حَوّا: به من و تو چه؟
اصلاً الآن اونجا چه ساعتیه؟ چه وَقتی هست؟
...فرهاد: اونجا الآن حَوّا: وَقتِ صُبحونه هست؟
فرهاد: یازده و هفت دقیقهست ...اینجا میشه
هشت و سی و هفت دقیقه
!وَقتِ صُبحونه هست دیگه
شما هم که به وقتِ اونجا صُبحونهتون رو میخورین
حَوّا: دلم ضَعف افتاد اومدم یه لُقمهای چیزی بخورم
فرهاد: این همهی آبِش رو میکِشه ...این نمکی که میریزَم
!حَوّا: ببین، پسر جون
فرهاد: جانم؟
...حَوّا: اسبابِ عاشقی رو داری
!فقط نمیدونی کجا پَهنِش کنی
!فرهاد: پَهن کردم اینجا دیگه :فرهاد به فرانسوی Si je ne vous dérange pas
حَوّا: یکی رو پِیدا کن که !واقِعَاً واقِعی باشه
!بِچَسب به یکی
اسبابِ عاشقیات رو هم اونجا پَهن کن پیشِ روش
(صدای بوقِ کِشتی)
(صدای مُرغانِ دَریایی)
!خاله جان: گلی من! گلگلی من
بیا بریم خونه دیگه
!هوا سرده
خاکارِه دِبیجِ* هم حاضِرِه (شیرینی سنتی گیلانی)
:صدای فرهاد از پشتِ تلفن سلام. من فرهادم
میدونم فردا میخواین برین انزَلی دیدنِ خاله جانِتون
!خب میدونم دیگه
علی هم انزَلیه دیگه آدرِسِش رو که بِهِتون دادم
...خواستم بگم اگه رفتین
منم از صُبح اونجام
اگه بذارین یه دقیقه ببینمتون که عالی میشه
یه چیزی هم هست باید بِهِتون بِدَم
...اگر هم حوصِلِه نداشتین که
خب من صَبر میکنم
!صَبر میکنم دیگه نکنم، چیکار کنم؟
(صدای بوق کِشتی و ماشین)
!گلی: علی
علی: جانَم؟
علی: بِفَرمایین
گلی: نشناختی؟
علی: بِشین، خانمِ اِبتِهاج
!چه غافِلگیر شدم
کِی برگشتین شما؟
اینجا رو چهجوری پِیدا کردین؟ اِتِفاقی؟
گلی: مگه میشه اِتِفاقی؟
!خب نِشونیات رو گرفتم دیگه
گفتم حَتماً علی یا کِلاسِ نَقاشی داره یا یه گالِری
اینجا چیکار میکنی تو؟
علی: شُغلِ پدریه دیگه
پسر: مرسی
مادرِ پسر: مَمنون، دستِ شما درد نکنه علی: خواهِش میکنم
مادرِ پسر: تشکر
علی: چی شد برگشتین شما؟
میگفتن برای مَراسِمِ... مادر هم نیامدین
چند وقت پیش شد؟
پنج سال گذشت دیگه
گلی: پسرهاتن اونها؟
!علی: بله
گلی: ها
یه دخترم دارم، گُلنار
از اینها بزرگتره
من برم از این قَهوِهخونه چایی بگیرم برات
(صدای عُبور و بوقِ ماشینها)
علی: خب از عالَمِ هنر چه خبر؟
کارِ آرتیستهای ایرانی که !میگن سِکِه است اون طَرَف
!گلی: خب بَستِگی داره
علی: خَبَرهاش گاهی میرسه دیگه
...عَکاسی، نَقاشی، فیلم
!علی یاقوتی
فرهاد: سلام گلی: سلام
فرهاد: خیلی ممنون که اومدین
من نمیدونستم همهی رشت !تو رو میشناسن جُز من
فرهاد: بِفَرمایید !گلی: اِ
گلی: مالِ منه؟ فرهاد: بله
!گلی: چقدر بِهِم کادو میدین فرهاد: خواهِش میکنم
گلی: اون از اون تابلو که ...انقدر دوستِش داشتم
ممنونم
!چیه؟ چقدر شَبیهِ پَنیره
فرهاد: پَنیره! فَرانسَویه
یعنی سَعی کردم فَرانسَوی باشه
گلی: خودِت دُرُست کردی؟ فرهاد: بله
فرهاد: حاصِلِ سالها تَجرُبِه در هُنرِ پَنیرسازی
گلی: یعنی چی؟
فرهاد: برای رَفعِ دِلتَنگیه. گفتم اگه یه وقت ...دِلِتون برای پاریس تَنگ شد
فرهاد: شاید به درد بخوره !گلی: خیلی خوبه! خیلی خوب درست کردی
فرهاد: جداً؟ از بوش میفَهمین؟ ها؟ گلی: ازت مَعذِرَت میخوام
گلی: یه اِصطِلاحی تو خونهی ما هست ...که میگه
«!طَرَف شیرین عَقلِه»
فرهاد: بله، میدونم
!گلی: خوبه که همهچیز هم میدونی
...فرهاد: همهچیز رو نمیدونم
!گلی: آخ! ببخشید
فرهاد: نه، چیزی نبود !یه تیکه کاغَذ بود دیگه
(صدای باد)
گلی: حمید کاشی هنوز عَکاسی میکنه؟
فرهاد: نه
!حمید مُرد
گلی: حمید مُرد؟
کِی؟
فرهاد: اُردیبِهشتِ 1378
میشه ماهِ مِی 1999
!خودش رو کُشت
...تو تامیلای فَنلاند
هه
گلی: حالا کجاش خَندهداره؟
فرهاد: نه، هیچجاش
من نمیدونم چرا همیشه خبرِ مرگ که میدم خَندهم میگیره
!زد تو کَلهش! پووف
مِثلِ فیلمها
گلی: فَنلاند چیکار میکرد، حمید؟
فرهاد: نمیدونم گلی: نُچ
فرهاد: خب، مِثلِ بچههای دیگه که رفتن دیگه
...یه عِدِه رفتن آمریکا و کانادا و فَرانسه و
این خاک بر سَر هم رفت فَنلاند
تامیلا
یه جَزیرهست تو فَنلاند
...گلی: حمیدِ طِفلَکی
یه چیزی بِهِت میگم !ناراحَت نشو
!فرهاد: من چیزی براتون پاریس نفرستادم ها اگه سوالِتون اینه
راجِع به تو هم یه چیزهایی میدونم !از همهی دُنیا که خبر ندارم
گلی: نفرستادی؟
گلی: خبر نداری؟ !فرهاد: نه
(صدای زنگِ موبایل)
گلی: من این سالها فقط دور بودم خِنگ نشدم
(صدای زنگِ موبایل)
(صحبت گلی به فرانسوی پای تلفن) Allô ? Oui...
Je ne suis pas là.
Non, je t'appellerai à mon retour.
Oui, ça va.
Bien sûr !
Tout va bien
Je t'appellerai. Au revoir.
گلی: ببخشید فرهاد: خواهش میکنم
!فرهاد: این رو مثلاً میدونم کیه !مادرتون گفته بِهِم
!آنتوان
هنوز هست مگه؟
!گلی: دیگه حَرف نزنی ها
!گلی: بِهِت میگم دیگه هیچی نگو !فرهاد: من حَرفی نزدم
!گلی: حالَم رو به هم زدی !من حوصِلهی بازی اصلاً ندارم
گلی: تو چرا نمیری پی کارِ خودت؟ فرهاد: چرا اینطوری حرف میزنی؟
!فرهاد: من بازی نکردم
!خب آروم صُحبَت کن
بگو این پَنیر رو چهجوری درست کردی؟ این چه لباسیه پوشیدی؟
!نمیدونم! یه چیز دیگهای بگو
گلی: حمید چرا خودش رو کُشت آخه؟
گلی: آخه من چیکار کنم که تو من رو اذیت نکنی؟
!فرهاد: بابا، من اذیت نکردم گلی: آخه من چیکار کنم که دست از زندگی من برداری؟
گلی: یعنی چی وقتی من عَزادارَم عکسِ مادرِ من رو برای من میفرستی؟
میخوای من رو بِتَرسونی؟
گلی: چیکار داری تو اصلاً به من؟ !فرهاد: بابا، من کاری ندارم
فرهاد: کُدوم عَکس؟
!گلی: کارهات زِشته
!نه بامَزِهست، نه جالِبِه !فقط زِشته
فرهاد: چی شد؟ !صبر کنین! آی! آی
فرهاد: آی! چرا اینجوری شد؟ !گلی: ای داد
!فرهاد: آی گلی: چی شد؟ !فرهاد: آی
گلی: چی شد دستت؟ فرهاد: نمیدونم، یه دَفعه اینطوری شد !گلی: این عَصبیه، بِدِه ببینم
فرهاد: نه! شوخی کردم
گلی فَریاد زنان: مَسخَرِه کردی تو من رو؟ فرهاد: نه، خواستم نَرید
گلی فَریاد زنان: تو من رو مَسخَرِه کردی؟ !بیمَزِه
پسر: چی شده؟ ...گلی: به خدا اگر یکبارِ دیگه مزاحِمِ من بشی
...گلی: به خدا اگر یکبارِ دیگه دُنبالِ من بیای فرهاد: آقا، ما آشناییم با هم
پسر: برو بابا! آشنای کی هستی تو؟ فرهاد: خانم، بگو ما با هم آشناییم
فرهاد: آقا، چرا اینجوری میکنی؟ پسر: صدات رو بیار پایین پسر دیگر: با ناموسِ مَردم چیکار داری؟
فرهاد: خانم، بگو ما با هم آشناییم! خانم؟ !پسر: صدات رو بیار پایین ببینم
!فرهاد: آقا، ما با هم آشناییم میگم !پسر: صدات رو بیار پایین
!فرهاد: آقا، میگم ما با هم آشناییم خانم؟ خانم، بگو ما آشناییم آقا، چرا اینطوری میکنی؟
!پسر: صدات رو بیار پایین !فرهاد: آقا، ناموس چیه؟ میگم ما آشناییم با هم
(صدای موسیقی و بوقِ کِشتی)
!خاله جان: شَل و پَلِش نکرده باشن یه وقت
!بَسه دیگه، گلی من !بَسه، گُلگلی من
گفتم بیایم بیرون !هوا بخوره به کَلهات، آروم بشی
گلی: چطور تونستم؟ چطور تونستم یکی رو بزنن بعد من بذارم برم؟
آخه آدم رو کَلافه میکنه از اون روزِ اول مُدام تو دَست و بالَمِه
!بیشتر مثلِ خُلهاست تا یه آشنا
!همینجا بود
!کاری هم نداره ها
خاله جان: مامانِت دوستِش داشت
میگفت برام عینِ یه پسریه که نداشتم
!گلی: ای داد پس شما هم این رو میشناسین؟
*خاله جان: بیا خاکارِه دِبیجِت (شیرینی سنتی گیلانی)
!گلی: همه این رو میشناسن
...اصلاً از اون چند روزی که من اومدم
همه اِنگار مَخصوصاً میخوان !به من عَذاب وُجدان بِدَن
«چرا مادرت بود، زودتر نیومدی؟»
«چرا بچه نداری؟»
«چرا این رو یادِت میاد؟» «چرا اون رو یادِت نمیاد؟»
اینقدر اونجا خوشی کردم !که بیرَگ شدم
!حالا اینم که اِضافه شد
خاله جان، این هر کی هست !آدم رو میتَرسونه
اون روز تلفن کرده، میگه «!نه با تو، نه بی تو»
!خاله جان: آخی، چه قَشَنگ
گلی: قَشَنگ چیه، خاله جان؟
نه با تو، نه بی تو یَعنی حالا که ...نمیتونیم با هم باشیم، خب
یعنی حالا که نمیتونیم با هم باشیم بِهترین راه اینه که بِمیریم... مَثَلاً
شما بودین نمیتَرسیدین؟
خاله جان: مادرت میگفت !این بچه با کَلهست ها
اصلاً چی شد یه دَفعه پاشُدی اومدی؟
گلی: چرا اومدم؟
چرا اومدم؟
!یه دَلیل که نداره چیزی
گفتم بیام یه مُدَّت اینجا باشم
خاله جان: مثلاً چه مُدَّتی؟
گلی: میخواین ویزا بِدین؟
چه میدونم! سه هَفته، یه ماه
!اومدم شَهرِ خودَم مثلاً
خیلی ناراحَتین، مُزاحِمَم میخواین بَرگَردم زودتر؟
خاله جان: مُزاحِم چیه؟ خُل شدی؟
همین بود که زیرِ تابوتِ مادرت رو تو اِمامزاده هاشِم* گرفت (روستایی از تَوابِعِ شَهرستانِ رشت)
میدونی چقدر به مادرت میرِسید؟
چشم، این دَفعه دیدَمش !ازش تَشَکُر هم میکنم
!جالِبِه ها
تا حالا کُتَک از کسی نَخورده بودم
فَقَط یه بابوشکا* داشتم... مادربزرگم (در زبانِ روسی یعنی مادربزرگ)
هر وقت خیلی عَصَبانی میشد ادای کُتَک رو در میآورد
اینجوری میکرد
خب
:فرهاد به فرانسوی Monsieur Legrand est fatigué٫ Aujourd’hui
Monsieur Legrand est :دخترها fatigué٫ Aujourd’hui
Aujourd’hui :فرهاد Aujourd’hui :دخترها
!آفرین
Il veut rester à la maison :فرهاد Il veut rester à la maison :دخترها
Il veut rester à la maison :دختر اول
Il veut rester à la maison :فرهاد
Il veut rester à la maison :دختر اول
Il veut rester à la maison :دختر دوم
maison* : فرهاد (خانه)
à la maison :دختر اول à la maison :دختر دوم
à la maison :دختر اول à la maison :دختر دوم
à la maison :دختر اول à la maison :دختر دوم
à la maison :دختر اول à la maison :دختر دوم
(صدای شِیههی اسب و ناقوسِ کلیسا)
Bonjour :مرد Bonjour :فرهاد
Bonjour Antoine
Bonjour les enfants :آنتوان comment ça va ?
Monsieur Antoine :فرهاد
:فرهاد به فرانسوی Mince, t’es venu quand ?
:فرهاد به فرانسوی Comment vous avez trouvé ici ?
Si vous le souhaitez, nous pouvons parler en persan
goli m’a appris des choses
:صحبت به گیلکی شیمی احوال خوب هیسه؟ (حالِ شما خوبه؟)
(صدای خندهی دخترها)
Monsieur farhad* :آنتُوان این عکس رو برام قاب میکنید، لطفاً؟ (آقا فرهاد)
سَریع
Je veux faire une surprise goli
نمیدونه من رَشت اومدم
Je n’ai pas le temps, monsieur
Il y a un autre encadreur dans cette rue (خیابان را اشتباه تلفظ میکند)
Un autre atelier de cadrage... :آنتوان
:آنتوان به فرانسوی On ne dit pas « dans cette rue », Monsieur Farhad ! On dit « dans la rue ».
Dans la rue
Dans la rue :آنتوان
!فرهاد: اُ
Dans la rue :آنتوان Dans la rue :فرهاد
répétez après ceci :آنتوان
Dans la rue :آنتوان Dans la rue :دخترها
Dans la rue :آنتوان Dans la rue :دخترها
Bravo les enfants٫ Bravo :آنتوان
:آنتوان به فرانسوی
:آنتوان به فرانسوی Votre prononciation n'est pas bonne du tout.
Ce n’est pas le livre de goli ?
Qu’est-ce qu’il fait ici ?
!فرهاد: آی
!فرهاد: پِیداش کردم گیله گلِ اِبتِهاج
آها، من اصلاً دُنبالِ همین میگَشتَم Encyclopédie* (دایرةُ المَعارِفِ کودَکان)
حَوّا: بِلاَخَرِه تو دُکتُرای رِشتهی گلیشناسی میگیری
فرهاد: ممنون، لُطف دارید شما
حَوّا: یعنی چی لُطف دارید شما؟
...به خدا دیشب بیخوابی به سَرَم زده بود
...فکر کردم پاشَم یه زنگی بزنم
بگم دخترم، نمیدونی اینجا !یکی چِقَدر به فِکرِتِه
!آخه هیچ چِلی مِثلِ تو زیاد نیست تو دنیا
فرهاد: حالا که خیلی بهتر شدم
!اِتِفاقاً اونها هم بِهِم میگفتن دیوونههه دوستهای گلی
حَوّا: تو که گفتی به هم نَزدیک نبودین زیاد فرهاد: با حمید خیلی دوست بودم
حَوّا: حمید عکاس؟ فرهاد: بله
حَوّا: میشِناختَمِش
یه روز [حمید] یه عَکسی اینجا ...گلی مِهمونی داشت ازم گرفت
هر چی گفتم نگیر، گوش نکرد
!بعدم هر چی خواستم، نِشونَم نداد
حتماً خیلی زِشت افتاده بودم
فرهاد: نه، حمید اخلاقِش اینجوری بود
خیلی آدمِ بیحَواسِ شِلَختهای بود
فرهاد: الآنَم ایران نیست وگرنه براتون میگرفتم عکسه رو
رفته فَنلاند
حَوّا: از این شیرینیها نخوردی ها فرهاد: چَشم، میخورم
حَوّا: خانم، شما هم بفرمایید
خودم پُختَم
سَتی: صَرف شد، ممنون
حَوّا: سَتی جون عادَتِشِه اینجور بِشینه فال بگیره
خب، از سَرنِوِشتِ این آقا چه خَبَر؟
...راهِشون روشَنِه
...بچههاش و خانُمِش دوستش دارن
!آدم جالِبیه، حَوّا جون
!حَوّا: آره، جالِب
جالِبِه تو 40 سالگیت یه جوری باشی غِیر از بَقیه
!تو 20 سالِگی که همه شاعِرَن
(صدای موسیقی و سُنبادِه کشیدن)
(صدای موسیقی)
(صدای دَستگاهِ پِروژِکتور قَدیمی)
فرهاد: اینَم آمبولانْس
حَوّا: اینم آره، این شده آمبولانْس
(صدای دَستگاهِ پِروژِکتورِ قَدیمی)
حَوّا: این کیه؟ !این رو که من نمیشناسم
فرهاد: آهان، این منم این فیلمِ بَچِگیهای منه
فرهاد: گذاشتم همراهِ شما ببینم حَوّا: هَمینه هیچکس رو نمیشناسم دیگه
فرهاد: بله
(صدای دَستگاهِ پِروژِکتور قَدیمی)
!حَوّا: چه خوشگِل بودی بَچِگیهات، فرهاد
فرهاد: آها، این بابوشْکای منه
حَوّا: بابوشْکا، بابوشْکا که میگفتی همینه؟ فرهاد: بله
!حَوّا با خنده: بابوشْکا
(صدای دَستگاهِ پِروژِکتورِ قَدیمی)
فرهاد: آهان این گُلیه! نه؟
(صدای زنگِ تلفن و دَستگاهِ پِروژِکتور)
(صدای بوقِ پیغامگیر)
:صدای گلی روی پیغامگیر آقا فرهاد، این شُمارهی شماست دیگه؟
گلی: خب من زَنگ زدم بگم که چِقَدر !به خاطِرِ اون روز ناراحَتَم. چِقَدر ناراحَتَم
(صدای موسیقی)
گلی: نباید اونجوری میرفتم مَعذِرَت میخوام
!خیلی، خیلی، خیلی مَعذِرَت میخوام
!اما وَضعِ منم میفَهمی دیگه
سَخته بِبینی یکی که نمیشناسیش !از همه چیزِت خبر داره
(صدای موسیقی)
خب، خَبرِ خودکُشی حمید هم به هَمَم ریخته بود راستِش
(صدای موسیقی)
به هَر حال خوشحال میشم خَبَری از خودِت بِهِم بدی، بِبینَم حالِت خوبه یا نه
!گلی: همین
(صدای قطع کردن و بوقِ اِشغالِ تلفن)
(صدای موسیقی)
فرهاد: همین؟
(صدای موسیقی)
!فرهاد: همین
گلی: چِقَدر عباس آقا !ماشاالله تُند راه میرید
!مُراقِب باشید رو زمین سُر میخورید
راهِش حالا دورِه؟
عباس: تا حالا سرِ خاکِ رفتین یا اونم نه؟
آقا فرهاد رو دیدید؟
(صدای رعد و برق) (صدای آواز زیرِ لب خواندنِ عباس)
!گلی: ببخشید، تو رو خدا بیموقِع شما رو کِشوندَم بیرون
(صدای رَعد و برق)
!عباس: بله، اینم ایشون
گلی: مُطمَئِنی هنوز راه میره؟
عباس: چه جور هم! از منم تُندتر میره
عباس: حالا خودت میبینی
!بفرما
!بفرما
!گلی: آخی
(صدای رَعد و برق)
عباس: مادرت اگر بود میگفت بریم سرِ باغ
دوست داشت تو بارون همه رو بِکِشه بیرون
!گلی: چه خوب که نِگَهِش داشتین
اینجا یه موقِعی یه گِرامافونِ کوچیک نبود؟
عباس: خیلی سال پیش، بله
بعد دیگه عَوَض شد با این
تو ماشین همیشه صدای آهَنگ بود
...هه... آقای ابتهاج میگفت
عباس: باز حَوّا بارون رو دید، سانتی مانتال* شد (احساساتی)
گلی: عروس میگه مادرم بِهِش میگفت آمبولانس
!عباس: هه... از بس که رفت دکتر
مَخصوصاً این اواخِر
دکتر، داروخانه دکتر، داروخانه
(صدای پخشِ ترانه لیلا جان از کریستف رضاعی)
...گلی: شما نشونهی این آقایی رو که !عباس: هیس
♪ سیاه چومان همه مروارید دندان ♪ (چشمانت سیاه و دندانهایت مانندِ مُروارید است)
♪ تی مانستان نبید هی تا ♪ ♪ تی مانستان نبید هی تا ♪ (مثلِ تو نداریم)
♪ تی مانستان نبید هی تا به قرآن ♪ (مثلِ تو نداریم به قرآن )
♪ لیلا جان، لیلا جان، لیلا، لیلا ♪
♪ لیلا تی جان قربان، لیلا، لیلا ♪ (لیلا قربونت برم)
♪ لیلا ا سبز پیرهن ♪
♪ آ شرته خشی توما ♪
♪ لیلا جان، لیلا جان، لیلا، لیلا، لیلا جان ♪
(صدای نَواختنِ آکاردِئون)
عروس: خانم، اگر کاری هست من انجام بدم؟
گلی: نه عروس جان، دیگه خودم هستم دستِت درد نکنه، برو
(صدای شُمارِه گرفتن)
سلام. بازَم منم
ببین، من فقط نِگَرانم
میشه جَواب بدی؟
فقط بگو حالِت چِطوره؟
من که مَعذِرَت خواستم
همین رو کم داشتم
!عَجَب آدمی هستی
!خیلی بَدی اگه میشنوی و جَواب نِمیدی
(صدای زنگِ تلفن)
گلی: الو؟
بله
بله من گلی هستم بِفَرمایید
آقای نَجدی؟ بله، فَرمایِشِتون چیه؟
(صدای موسیقی)
نجدی: این ماشینِ خانوادهی شما رو خوب به یاد دارم
مادرتون مینِشَستَن پُشتِش
کَمتر خانمی اون موقِع تو رَشت رانندگی میکرد
شما تو پاریس هم پُشتِ فرمان میشینید؟
نه راستش خیلی، مگر اینکه بخوایم بریم بیرون از شهری، جایی
نجدی: با موسیو (آقا) یعنی؟
...نجدی: اینجا یه بَستنیفُروشی بود
آقای اِبتهاج با حَوّا جان میاومدند اینجا عَصرها
دست در دست
آقای نجدی، تو رو خدا به من بگید !بابام چیکار کرد
...گلی: چند سال پیش، بَعد از مادرم
شما بودید برای من یه چیزی فرستادید فرانسه؟
آقای نجدی، شما فرستادین؟
نجدی: گلی دختر، ناراحَت نشو
میدونستم ناراحَت میشی مَحالِ مُمکِن بود بگم بیای ببینمت
من باید یه سَری به باغَم بزنم
گلی: کجاست؟ خیلی با رشت فاصِلِه داره؟
نجدی: نه، دور نیست همین جادِهی لاکان
گلی: خب لاکان که همینجاست میخوای من برسونمتون؟
!نجدی: چه خوب
بِهِتون چای خشک هم میدَم با خودتون ببرید
نجدی: برای دَم کِشیدن هم بِهِش فُرصَت بدید، 22 دقیقه
گلی: چه جالب! کی انقدر دَقیق حِساب کرده؟ !نجدی: خودِ من
نجدی: یه طَبَقهی دیگه مونده
گلی: خانوادهی شما کجان، آقای نجدی؟
نجدی: همین شما خانوادهی من
گلی: یعنی اصلاً اِزدِواج نکردید؟ !نجدی: نه! چرا البَتِه
گلی: میبینید تو رو خدا، جَوابِ این سوالِ آدم رو هم شما درست و حِسابی نمیدین
نجدی: پوری جان گفت که شما یه خُرده شَکاک شدین
گلی: شما خاله جانِ منم میشناسین؟
نجدی: تو شهرِ ما این آشناییها خیلی عادیه
جاش خالی
گلی: جای کی؟
نجدی: همه، همهی رفتهها
(صدای موسیقی)
نجدی: برای شماست گلی: اِ... این مالِ من بود؟
نجدی: اینم چای شما !گلی: به به
نجدی: میخوای برگردی فرانسه بیشتر میدم بِبَری
!نجدی: اگه خواستی برگردی گلی: خیلی ممنون
من از وقتی شما رو دیدم !هی فکر کردم این چیه
صدای نجدی: حَوّا جان، مادرِ شما رو من بارِ اول تو یه عَروسی دیدم
حَنابَندان در واقِع
تو یکی از اُتاقها نشسته بودم
حَوّا با سینی حَنا جِلوتَر از عروس و داماد اومد توی اُتاق
تا اومد... باد زد پنجرهی پشتِ سَرَم خورد به هم
پنجره رو چِفت کرد
پرسیدم سردِتونه؟
گفت سَرد چیه؟ بیرون طوفانه، مگه نفهمیدین؟
بعد اومد نشست اونوَرِ اتاق روبِروی من
با یه لَبخَندی
کُلی دست و پام رو گُم کردم
عَکاس همون وقت عَکسی گرفت
عَکسِ حَوّا افتاد تو پَنجَرِه
...وقتی رفت همون رو بُریدم فِرِستادم برای شما
صدای گلی: خب یعنی قول و قراری گذاشته بودین
یعنی پیش از بابا، شما قَرار بود؟
نجدی: من رو دیگه فرستادن اُروپا برای تَحصیل
(صدای کِل زدن)
نجدی: بَرگَشتم
نجدی: بله دیگه
...نجدی: آقای اِبتِهاج
دوست داشتم فقط شما رو ببینم
نجدی: عکسی از شما داشته باشم
نجدی: کاش یکی بود عکسی از ما میگرفت
(ترانه اوچوم سیایه از کریستف رضاعی)
♪ همه چی دانه می رازه خوانه ♪ (همه چیزِ من را میداند، رازِ من را میخواند)
♪ دانه باز می دیل تی جایه ♪ میداند در دلِ من فقط تو جای داری) (و فکرِ من با تو میماند
♪ اوچوم سیایه اوچوم گیرایه ♪ (چشمانش چه سیاه است، چشمانش چه گیراست)
♪ اوچوم تا آیم می چومه پایه ♪ (چشمانش تا میآیم قفلِ چشمان من است)
♪ همه چی دانه می رازه خانه ♪ (همه چیزِ من را میداند، رازِ من را میخواند)
♪ دانه باز می دیل تی جایه ♪ میداند در دلِ من فقط تو جای داری) (و فکرِ من با تو میماند
♪ اوچوم سیایه اوچوم گیرایه ♪ (چشمانش چه سیاه است، چشمانش چه گیراست)
♪ اوچوم تا آیه می چومه پایه ♪ (چشمانش تا میآیم قفلِ چشمان من است)
♪ همه همه چی دانه می رازه خانه ♪ (همه چیزِ من را میداند، رازِ من را میخواند)
نجدی: سردتون شده؟
حَوّا: سرد چیه؟ بیرون طوفانه
♪ همه چی دانه می رازه خانه ♪ (همه چیزِ من را میداند، رازِ من را میخواند)
♪ دانه باز می دیل تی جایه ♪ میداند در دلِ من فقط تو جای داری) (و فکرِ من با تو میماند
(صدای هَمهَمِهی افراد)
حالا من پاپْریکا* از کجا پیدا کنم، بچه؟ (ادویه ترکیبی از فلفل قرمز و فلفل دلمهای)
حَوّا: اما قِصهی بامزهای بود
اگه سه ماه پیش بود ازت میپرسیدم چرا هیچی بهش نمیگفتی؟
!حالا میفَهمَم
برای اینکه کِیف میکردی که !تو میدونی و اون نمیدونست
بیا یه چیزِ دیگه بِهِت میدم به جای پاپْریکا
حالا این چی هست میخوای به خوردِ ما بِدی؟
فرهاد: بُرْشِه دیگه، بُرْشِ* روسی چیزِ عجیبی نیست (غذای سنتی روسیه ،Borscht سوپِ قرمزِ)
!حَوّا: بوش که عالیه
!اگه اون آقا بتونه 100 سال از این کارها بکنه !آنتون
فرهاد: آنتوان
!حَوّا: مثلِ اون روسه دیگه
تو همهی قصههاش عاشِقها شِکَست میخوردن
فرهاد: بله، تَقریباً یه همچین چیزی
حَوّا: اما هیچکی مثلِ تو خُل نبود
!قِصهی ابرهات مَعرِکه بود
منم فکر نمیکنم هیچکی مِثلِ من خُل بوده
(صحبت گلی به فرانسوی پای تلفن) Je t'ai dit que je ne savais toujours pas.
Non, je n'ai pas encore mon billet.
Je te tiens au courant.
Je gratte l'excédent de peinture des vitres.
Pourquoi dis-tu ça ?
Ne dites pas des choses pareilles ! Vous m’inquiètez !
!اِی دیوانه
Excusez-moi, Antoine !
Que s’est-il passé ? :آنتوان
(گلی نفسِ عَمیق میکِشَد)
چیکار میکنی؟
!بیا تو
فرهاد: سلام
!گلی: این چه وَضعیه؟ از دستِ تو فرهاد: ببخشید
فرهاد: خوبی شما؟
بفرمایین
ببخشید
فرهاد: من در واقِع اومدم که عُذرخواهی کنم از اینکه بیخبر گُذاشتمت
گلی: خواهِش میکنم
فرهاد: بِالاَخَرِه تونستم رو سَرَم واستَم
!البَتِه خیلی وقت بود بَلَد بودم ها
مُنتِها یادَم رفته بود یه خُرده تَمرین کردم
فرهاد: جالِب بود، نه؟ گلی: خیلی... خیلی
!گلی: از دستِ تو !بیا تو
(صدای پرندهها)
گلی: میخوای بری سَفَر؟
فرهاد: نه! شما چی؟
(صدای پرندهها)
فرهاد: سَرَم گیج میره
گلی: حالِت بَدِه؟ ...فرهاد: نه! زیاد رو سَرَم واستادَم
فرهاد: یه خُرده سَرَم گیج رفت چیزی نیست
...گلی: همم
دیگه چه کارهایی بَلَدی؟
فرهاد: اگه تونستی اینجوری کنی؟
!خیلی سَخته ها
گلی: این تو هم وَسایلِ شُعبَدِهبازیته؟
فرهاد: بله! تَقریباً
فرهاد: چی میخواستین یادتون نَرِه؟
اون روز تو اِسکِلِه یه عَلامَت زده بودین رو دستتون؟
چی رو میخواستین یادتون نَرِه؟
گلی: عادَتَمِه، نمیدونم
...شما نبودین
(صدای موسیقی)
من اینجا زیاد میاومدم
(صدای موسیقی)
پیشِ حَوّا خانمِ عَزیزِ عَزیزَم
(صدای موسیقی)
من غَریبِه نیستم، گُلی
(صدای موسیقی)
فرهاد: سَرَم گیج میره مِثلِ بازارِ مِسگَرها
!گلی: چی شد؟ فرهاد
(صدای موسیقی)
!فرهاد، بازی دَر نَیار
!گلی: فرهاد
(صدای ناقوس)
فرهاد، چی شد؟
(صدای ناقوس) (صدای موسیقی)
فرهاد؟
صدای فرهاد: صدای خودشه
صدای فرهاد: اسمِ من، گلوی گُلی
(صدای زنگ مدرسه) (صدای موسیقی)
(صدای موسیقی)
فرهاد: همهی عُمر تَرسیدَم
(صدای موسیقی)
...صدای فرهاد: هَمیشه حَواسَم پَرت بود
اَما نه از تو
همیشه حَواسَم جَمعِ تو بود، گلی
اسمِ تو آرومَم میکرد
«تو «الِف» بودی... من «ی
گیله گلِ ابتهاج
فرهادِ یِروان
(صدای موسیقی)
!صدای گلی: اصلاً یادم نیست، عَجیبه
صدات کرد، نمیشنوی؟
صدای فرهاد: سَلیقِهی تو رو یادَمِه
هر چی تو دوست داشتی رو دوست داشتم
اون روز رو یادَمِه که خانم مُعَلِم پُرسید هر کی از چی توی زِمِستون خوشِش میاد؟
همایون خُله گفت از شیرِ سَرد
لاله گفت از دَماغِ هَویجی آدَم بَرفی
آنْدْرِه گفت از بَرف
یاسَمَن گفت از هیچیش
ناهید گفت از سرما خوردن
علی گفت از صدای بَرف
من گفتم از تَعطیلی مَدرِسه به خاطرِ بَرف
تو گفتی از بوی پوست پرتقالِ سوخته روی بُخاری، وَسَطِ روزِ بَرفی
صدای فرهاد: میدونستم تو یه چیزی میگی که شَبیه بَقیه نیست
تو فَرق داشتی، گُلی
(صدای موسیقی)
صدای گلی: اینها رو برای چی داری میچینی وسطِ حَیاط؟
صدای فرهاد: تو دَرسهامون بود که ابرها از بُخار شدن آبهای روی زمین دُرُست میشن
خب، فِکر کردم اینجوری آبها بُخار میشَن ...میشَن ابر
بعدش بَرف میاد ...بعد مَدرِسه تَعطیل میشه
بعد ما میایم کوچهی شما تا شب بَرفبازی میکنیم
میدونستم که تو بِلاَخَرِه از پَنجَرِه یه نِگاهی به کوچه میکنی
(صدای تَرانهی فرانسوی خواندنِ دخترها)
(صدای صُحبتِ فرهاد به فرانسوی) Vous allez bien, Monsieur Legrand ?
Vous partez en vacances à la campagne.
Même les jours de pluie.
Pour jouer : je joue, tu joues, il joue...
On joue, vous jouez, ils jouent.
Avez-vous des nouvelles de Goli, Monsieur Legrand ?
(صدای یورتْمهی اسب)
(صدای موسیقی)
(صدای شِیهِهی اسب)
(صدای موسیقی)
صدای گلی: اینجا کجاست؟ خوابِتِه؟
صدای فرهاد: آره، این خواب رو همیشه میبینم
از همون موقِع که همه رفتن
صدای گلی: همه کیاَن؟
تو خودت کجا بودی؟
نامَرئی بودی؟
(صدای موسیقی)
صدای گلی: این، کدوم قَرنِه؟
!صدای فرهاد: نمیدونم چه قَرنی هست
میدونم که همیشه توی این خواب !تو میرِسی
من جا میمونَم
صدای گلی: تَصَوُرِت از پاریس بامَزِهست
(صدای موسیقی)
گلی: این رو من میارم فرهاد: میارم
!گلی: وِلِش کن فرهاد: نه، خوب شدم گلی: خواهِش میکنم
گلی: وِلِش کن! من میارَم
گلی: چَمِدون مالِ پدربزرگته؟
گلی: میخوای دکتر خَبَر کنم؟
فرهاد: نه، خوبم
من گاهی اینجوری میشَم
ببخشید، شما رو هم تَرسوندَم
گلی: بِرَم یه چیز بیارم بخوری
!فقط تا بَرمیگَردَم، غَش نکنی
(صدای دور شدنِ قَدَمها)
(صدای موسیقی)
(صدای فوت کردنِ فرهاد)
(صدای موسیقی)
!فرهاد: چقدر شِلَختِه کار کردن اینها
گلی: هوم، خودم گفتم بِذارَنش واسه من
تَمیزکاری بَعدِش کِیف داره
حَواسِ آدم رو جَمع میکنه
میدونی که من نَقاش هم هستم، خب
فرهاد: خب، اینها رو هم خودتون نَقاشی میکردین دیگه
بیا، فِکر کنم این بَرات خوبه
گلی: توش عَسَل هم ریختَم
!مُواظِب باش
(صدای هورت کشیدن)
مرسی
گلی: دیشب خوابِت رو میدیدَم
فرهاد: جِداً؟ گلی: آره
گلی: یادَم نیست چی بود یادَمِه که تو بودی
فرهاد: مرسی. خوشحال شدم
!گلی با خنده: خواهِش میکنم
گلی: ببین، میشه به این کاری نداشته باشی؟
فرهاد: ببخشید
...گلی: خب، میاومدی اینجا
به مادرم میگفتی که دوستِ من بودی؟
فرهاد: نه، دُروغی نگفتم بِهِشون
گفتم از دوستهای حمید بودم
گلی: خب، آخه چِطوری راهِت داد؟
!یعنی عَجیبه
آدمی نبود که با غَریبهها بِشینه... مَثَلاً
فرهاد: نمیدونم
گلی: چی میگفتین به هم؟
گلی: بگو
گلی: بگو تو رو خدا! خب
فرهاد: چیزی نمیگفتیم، حرف میزدیم
تو خوابِ دیشب، من چی میگفتم؟
گلی: یادَم نیست که
گلی: چه میدونم! چی میخوای بگی؟ بگو خب! الآن بگو
فرهاد: نه
فرهاد: اینجا که خوابیده بودم تو خواب حرف نَزَدم؟
گلی: ای بابا! نخیر اینجا یه خُرده فرانسه حرف زدی
بامزه بود یه خُرده هم تَرسناک بود
فرهاد: راستِش من هر چی از خودم ...یادم میاد
هَمیشه شما هم توش بودین
گلی: مِثلِ این داستانها که یِهو یکی بعد از چند سال از خواب پا میشه
گلی: ها؟ فرهاد: چی؟
گلی: یه چیزی گفتی
فرهاد: من چیزی نگفتم
!گلی: الآن یه چیزی گفتی
!فرهاد: نه به خدا چیزی نگفتم
(صدای زنگِ در)
گلی: عَروسه
گلی: کِلیدِش رو جا گذاشته
فرهاد: آره، این همیشه کِلیدِش رو جا میذاره
عروس: سلام، گلی جان من کِلیدَم رو جا گذاشتم
گلی: سلام، عروس
شنیدم آقا فرهاد کَله پا اومده خونهتون
گلی به گیلکی: اصلاً کلاً آقا فرهاد وَگَردهسته
!عروس: تمامِ ساغَرسازان خبر شدن
گلی: عروس، کارهات رو کردی ببین من موبایلم رو کجا انداختم؟
عروس: باشه، باشه گلی: فکر کنم تو اُتاقِ بابام باشه
(صدای پخشِ موسیقی از داخِل)
عروس به گیلکی: آقا فرهاد اصلاً وَگَردهسته
(صدای پخشِ موسیقی گیلکی از داخِل)
ترانه: در دنیای تو ساعت چند است؟) (خواننده: کریستُف رضاعی
♪ اون کی فادِه تی، دیما ♪ (اون کسی که به گونههای تو)
♪ رنگِ اومید و بیما ♪ (رنگِ اُمید و بیم میده)
♪ خوانه، تی فَند و لیما ♪ (فوت و فَنِ تو را میخونه)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ اون کی دهه تی جانا ♪ (اون کسی که به جانِ تو)
♪ مستی بهارانا ♪ (...مَستی بَهاران رو)
(صدای خاموش کردنِ ضَبطِ صوت)
!گلی: این چی بود؟ چه قَشَنگ بود
:صدای ضَبط شدهی گلی !این چی بود؟ چه قَشَنگ بود
:صدای ضَبط شدهی گلی چرا عَقَب نمیره؟
:صدای ضَبط شدهی دوستِ گلی چی کارِش کردی، گلی؟
:صدای ضَبط شدهی گلی ای وای! اِنگار دُکمه رو عَوَضی زدم
♪ گِل کی سه؟ راز چی سه؟ ♪ (گل کیه؟ راز چیه؟)
گلی: چی بود؟ این صدای من بود؟ فرهاد: هوم
فرهاد: آورده بودم که با دوستهات گوش بِدین
!صدای دوستهات بود دیگه
آهَنگه رو هم هیچوقت پِیداش نکردم
عَوَضِش اینجوری صِدات موند پیشِ من این همه سال
!فرهاد: این چی بود؟ چه قَشَنگ بود چرا عَقَب نمیره؟
اِی وای! اِنگار دُکمه رو عَوَضی زدم
گلی: از کُجا آوردی اینها رو؟ فرهاد: هه هه
!گلی: آخِی، این کتابه
...گلی: اممم
این قایِقه چیه؟
فرهاد: اون مالِ منه
...گلی: اِ... این لیوانها فرهاد: همم
*Encyclopédie !گلی: اَه (دایِرةُ المَعارِف)
اووف... اینها رو از کجا گیر آوردی؟
ساعتِ اُتاقَم
فرهاد: هه... این رو هر کی میدید فکر میکرد عَقَبِه
(صدای تیکتاکِ ساعَت)
گلی: یَعنی چی که این همه مُدَّت اینها رو نِگَه داشتی؟
فرهاد: دیگه اینها اسبابِ خوشی من بوده !گلی جون. غُصِهام که نبوده
گلی: کجا میری؟ فرهاد: میرم لیوانَم رو بِشورَم
فرهاد: ظَرفِ نَشُستِه بَدشُگونِه
وَلی اگه بِشوری مُمکِنه مِهمونِت بَرگَرده
گلی: حالا مگه قَرارِه هَمیشه مِهمون بَرگَرده؟
!وایسا یه چایی بِهِت بدم
این زیادی دَم کِشید 22 دقیقه بَسِش بود
فرهاد: 22 دقیقه؟
!چه دَقیق نمیدونستم
!گلی: چه عَجَب! یه چیزی رو نمیدونستی
گلی: بیا فرهاد: مرسی
(صدای تیکتاکِ ساعَت)
فرهاد: چیه؟ چرا اینطوری نِگاهَم میکنی؟
گلی: چهجوری نِگاه میکنم؟
(صدای باران)
گلی: نمیدونستم مادرم اِستِعدادِ نَقاشی هم داشته
(صدای رَعد و بَرق)
گلی: داره بارون میاد؟
!فرهاد: خیلی وَقته
گلی: جان! از اون بارونِ ریز-ریزهاست که خیلی دوست دارم
!بَه بَه
(صدای باران)
هَر وَقت اینجوری بارون میاومد ...پدرم زنگ میزد بِهِم میگفت
کُر* جان، داره از اون بارونها میاد که دوست داری (به گیلکی: دختر)
فرهاد: شما که بارون زیاد دارید تو شَهرِتون
گلی: این وارِش* هست اون بارونه، فرق میکنه (به گیلَکی: نَم نَمِ باران)
(صدای شِمُردن و انداختنِ تیله)
فرهاد: یکیش کَمه. 20 تا بود
...گلی: یه آهَنگی بود
شِعرِش رو من هَمیشه میخوندم
یه تِکهاش رو یادَم رفته بود
اون روز تو اَنزَلی... عَلامَت زده بودم
از تو که همهچیز میدونی گفتم لابُد این هم بَلَدی، بِپُرسَم
...گلی: که اون اِفتِضاح شد
!و نشد دیگه
جالِبه که تو ضَربِدَرِ روی دستم رو دیده بودی
(صدای باران)
فرهاد: بله، این وارِشه
با بارون فَرق میکنه
...خب
ما بریم دیگه
(صدای باران)
ببخشید، گلی
(صدای باران)
فرهاد: من خیلی خَستهام
باید یه خُرده بیُفتَم اینجا
!تا این اسبها نیومدن
(صدای باران)
!گلی: مَعلومه که خَستهای
(صدای باران)
!گلی: بِخواب دیوونههه
فرهاد: میاَرزید
(صدای باران)
ترانه: در دنیای تو ساعت چند است؟) (خواننده: کریستُف رضاعی
♪ اون کی فادِه تی، دیما ♪ (اون کسی که به گونههای تو )
♪ رنگ اومید و بیما ♪ (رنگِ امید و بیم میدِه)
♪ خوانه، تی فَند و لیما ♪ (فوت و فَنِ تو را میخونه)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ اون کی دِهِه تی، جانا ♪ (اون کسی که به جانِ تو)
♪ مستی بهارانا ♪ (مَستی بهاران رو)
♪ لِسی خومارانا ♪ (بیحِسی خُماری رو میده)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ هی، هی تو مگو هیس ♪ (هی، هی تو نگو هیس)
♪ گِل کی سه؟ راز چی سه؟ ♪ (گل کیه؟ راز چیه؟)
♪ گیرم بزنی تام ♪ (حَتی اگه [رازِ دلت را] مَخفی کنی)
♪ دانَمه، خوانَمه ♪ (میدونم و میخونم)
♪ هی، هی تو مگو هیس ♪ (هی، هی تو نگو هیس)
♪ گِل کی سه؟ راز چی سه؟ ♪ (گل کیه؟ راز چیه؟)
♪ گیرم بزنی تام ♪ (حَتی اگه [رازِ دلت را] مَخفی کنی)
♪ دانَمه، خوانَمه ♪ (میدونَم و میخونَم)
♪ اون کی فادِه تی، دیما ♪ (اون کسی که به گونههای تو)
♪ رنگ اومید و بیما ♪ (رنگِ اُمید و بیم میدِه)
♪ خوانه، تی فَند و لیما ♪ (فوت و فَنِ تو را میخونه)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ اون کی دِهِه تی، جانا ♪ (اون کسی که به جانِ تو)
♪ مستی بهارانا ♪ (مَستی بَهاران رو)
♪ لِسی خومارانا ♪ (بیحِسی خُماری رو میده)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
♪ کی سه؟ کی سه؟ کی سه؟ ♪ (کیه؟ کیه؟ کیه؟)
(صدای موسیقی)
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.