Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
این زیرنویس برای ناشنوایان منتشر شده است حق پخش و نشر این زیرنویس بدون اجازهی مترجم، ممنوع است t.me/YisFilm
transcript by mahsa_gh
من محمدعلی کشاورز هستم. بازیگر که در این فیلم نقش کارگردان رو بازی میکنم
سایر بازیگران همه محلی هستند
ما الان در محلی هستیم به اسم کوکِر، تقریبا
سیصدوپنجاه کیلومتری تهران
که سال گذشته زلزله نسبتا شدیدی
اینجا رو به کلی ویران کرد - ببخشید آقای کشاورز، بچهها گرسنه ان، راهشون هم دوره -
اگر ممکنه یه کم سریعتر
ما الان جلوی یه مدرسهی تازه ساز هستیم
برای اینکه یه بازیگر دختر انتخاب کنیم
(صدای محمدعلی کشاورز) ببخشید که یه کمی دیر شد خیلی معذرت میخوام
(صدای کمِ حرف زدن بچهها)
اسم شما چیه؟
مهری ضیائی
اسم شما چیه؟ - سیما علی محمدی -
چی؟ - سیما علی محمدی -
(محمدعلی کشاورز زیر لب) علی محمدی
شما؟ - لیلا نقیپور -
اسم شما چیه؟ - طاهره لادانیان -
خانم شیوا! آدرس ایشون رو بنویسید
آدرستون؟ - پایین بازار، لاکه -
اسمتون چیه؟ (صدای خانم شیوا) - طاهره لادانیان -
آدرستون؟ - پایین بازار، لاکه - یه کم آرومتر بگین -
شما اسمتون چیه؟ (صدای محمدعلی کشاورز) - فریبا جعفری -
(محمدعلی کشاورز زیر لب) فریبا جعفری
کلاس چندمی؟ - سوم ادبیات -
خانم شیوا! اسم ایشون رو هم یادداشت کنید
(صدای خانم شیوا) اسمتو بگو
تو اسمت چیه؟ - نازیلا خادم -
خانم شیوا! اسم ایشون رو هم یادداشت کنید
آدرستون کجاست؟ (صدای خانم شیوا) - آدرس دقیق نداریم -
هر چی، هر جا که زندگی میکنی
رستم آباد، جلالیه - سردته؟ (صدای محمدعلی کشاورز) -
جلالیه؟ - بله -
سرده - ما یخ کردیم (صدای یکی از دخترا از دور) -
شما اسمت چیه؟
زینب حسنپور
صفتون رو هم که به هم زدین
آقا ببخشین، این فیلم رو شما پخش میکنین؟
تا به حال فیلمبرداری کردن ...منتها
برای ما چه فرقی میکنه شما که فیلم ما رو میگیرین ولی پخش که نمیکنین
منظورت تلویزیونه؟ - بله -
خب حق با شماست
ولی حالا چون نشون نمیدن، ما هم نگیریم؟
خب پخش که نمیکنی برای ما
یه دونه فیلم هم که دادین، اونم شبکه دو پخش کرد برای ما نگرفت، برای ما فرقی نمیکنه
بچهها بالاخره شما چی میگین؟ ما فیلم بگیریم یا نگیریم؟
!بگیرین
بگیرین ولی پخش کنین (صدای چند دختر) - بگیرین -
ولی پخش کنین
خب گفتی اسمت چی بود؟ - طاهره -
طاهرهی چی؟
پورصادقی
خانم شیوا! اسم ایشون رو هم یادداشت کنین
(صدای خانم شیوا) یه بار دیگه اسمتون رو بگید
طاهره پورصادقی
آدرستون؟
شما اسمت چیه؟
ما؟ زهرا جناب
منزلتون کجاست؟ - رستم آباد -
چند سالته؟ - پونزده -
پونزده سالته؟ - بله -
!خانم شیوا خانم شیوا! اسم ایشون رو یادداشت کنین
اسمتون؟ - زهرا جناب -
زهرا؟ - جناب - خب دیگه جور شد (صدای یه دختر) -
آدرستون؟ - رستم آباد، کوکِر -
خب دیگه تموم شد؟ (صدای یکی از دخترا) رستم آباد، کوکر (خانم شیوا زیر لب) -
(صدای رادیو) امروز یکشنبه نهم خرداد ماه سال 1372 هجری شمسی
برابر با هشتم ذیالحجه سال 1413 هجری قمری
و مقارن با 30 ماه می سال 1993 میلادی است
1353سال پیش در چنین روزی هشتم ذیالحجه سال شصت هجری قمری
مرد) - سلام علیکم) (زن) - سلام، صبح شما بخیر
(مرد) - صبح شما هم بخیر (زن) - حالتون خوبه؟
(مرد) - خیلی ممنون، زنده باشید
(زن) - پیاده میرفتی آقای دفاعی
(مرد) - گفتیم امکان داره سرویسمون بره و ما جا بمونیم
ناچار بودیم پیاده بریم و به سرویس برسیم
(زن) - ما دیشب تا دیروقت کار میکردیم صبح هم خواب موندیم
(مرد) - بفرما، اون چیزی که میخواستین
(زن) - گچه آقای دفاعی؟
(مرد) - گچ هست ولی اون گچی که شما میخواستین نیست
چون خود دانشآموزا درست میکنن
در موقع درست کردن، اینا خوب الک نمیکنن امکان داره سنگریزه اینا توش باشه
(زن) - بله
(مرد) - در موقع نوشتن، اگر دیدین که خوب نمینویسه
میتونین این رو از وسط نصفش کنین که تا بهتر بنویسه
مدرسه هم که رفتین، امکان داره اونجا گچهای بهتر از این باشه
(زن) - مدرسه نمیریم
(مرد) - پس برای چی میخواین؟
(زن) - برای کِلاکِت
(مرد) - کِلاکِت چیه؟
(زن) - کلاکت، شناسنامه پلانهامونه
مثل همین تختههای سیاه مدارسه روش یادداشت میکنن
...(مرد) - آها، همون تختهایی که
(زن) - موقع فیلمبرداری
(مرد) - دیدم، آره «تو فیلم «خانه دوست کجاست (فیلم دیگری از عباس کیارستمی)
(زن) - بله، یادم میاد شما خیلی خوب بازی کردین توش، آقای دفاعی
(مرد) - خواهش میکنیم بله، من تو فیلم نقش معلم رو داشتم
(زن) - بله، یادمه خیلی هم مسلط بودین توی نقش
(مرد) - این شغل ماست هر روز داریم این نقش رو بازی میکنیم
(زن) - بله
...(مرد) - درضمن یه عرض کوچیکی خدمتتون
خانم ببخشید، اگر براتون امکان داره ما رو به این سرویس برسونین
(زن) - سرویس؟ مگه آموزش و پرورش سرویس گذاشته واسهی معلمین؟
(مرد) - نه، این سرویس مال کفشی گنجیه
(زن) - بله
این ما رو تا کفشی گنجی میرسونه ...بعد بقیه راه رو که یک کیلومتر میشه
ما پیاده میریم تا سرامرز میرسیم
[صدای رادیو ]
در ضمن عرض میکردم خدمتتون که
من علاقهی چندانی به فیلم و سینما و هنر و اینها ندارم
زلزله شده، دست و پامون بستهست
و اگر براتون امکان داره
نقشی هم برای ما
تو این فیلمتون در نظر بگیرید
باشه چشم - خیلی ممنون -
(مرد) - از این میانبر بریم بهتره
از این طرف؟ - بله بله، از این طرف -
[صدای رادیو ]
[بوق مینیبوس]
(مرد) - ببخشید فراموشتون نشه (زن) - چشم حتما
خداحافظ - خداحافظ -
[صدای رادیو]
طاهره
طاهره
طاهره خانم
مادرجون - بله؟ -
مادر سلام - سلام -
حالتون خوبه؟ - الحمدلله -
طاهره کجا رفته؟ - نمیدانم کجا رفته -
با من ساعت هفت و نیم قرار داشت
قرار داشت که... از صبح تا حالا معلوم نیست سر صبح رفته که از دوستش لباس قرض بکنه
پیدا نیست - من که نمیدونم طاهره کجا رفته، نمیدونم خب -
حالا من چیکار کنم؟ - بفرما خانم. حال شما خوبه؟ -
مچکرم، شما چطورین؟ - حالا شما بفرمایین بالا -
بله - بفرما بنشین خانم -
خب بفرما بالا - بفرما پهلوی ما بشین راحتم -
نه، میشینم منتظرش میشم - اشکالی نداره رفته مدرسه -
گفته من میخوام برم پهلوی دوستم لباس قرض بکنم
من که نمیدونم که بالاخره - قول و قرار اینها چجوریه ...گفت میره -
نمیشه از سر اونا به در کنه
خب چی گفت؟ گفت برمیگرده اینجا یا میره مدرسه؟ من منتظرش باشم؟
تکلیف من چیه؟ - نمیدانم -
این سن، سن بیقراریه قول و قرار سرش نمیشه
اشتباه کردین که با این قرار دارین
صبح گفتم برو چشمه یه آب برای من بیار آب رو آورده پایین گذاشته
من با این پا درد نمیتونم برم پایین آبش رو بیارم بالا
غذام سوخته. نمیتونم برم. حرف گوش نمیکنه
همون تو حال خودش راه میره
کتابش رو هم که اینجا گذاشته
دست شما درد نکنه خانم برای من آب آوردی - سر شما درد نکنه مادر. بریزم واست؟ -
بریز. خیلی ممنون
قربان دستتون
بهبه! الان میای؟
الان وقت آمدنه؟
رفته بودم خونهی دوستم
ساعت شیش و نیمه تو هم لباس پوشیده، حاضری
رفته بودم لباس بگیرم از دوستم
خب گرفتی؟ - بله -
ببینم
این که لباس محلی نیست !تو باید لباس محلی بپوشی
دوستم گفته خوبه اینجاش رو ساسون بگیرم خوب میشه
میگم لباس محلی بپوش. میگه دوستم !ساسونش رو میدوزه، خوب میشه بپوش
!خانم تو باید لباس محلی بپوشی - حالا شما اجازه بدین بپوشم -
هر چی من میگم تو همون حرف خودت رو بزن
دختر تو باید لباس محلی بپوشی
یک بار به آدم میگن
دوستم میگه خوبه اینجاهاش رو ساسون میدم خوب میشه
گفتم نمیشه
حالا یه دقیقه بپوشم شاید خوب باشه
هر چی میگم باز این حرف خودش رو میزنه
میگم لباست باید محلی باشه طاهره خانم !فهمیدی؟ محلی
(طاهره) - آخه الان کسی لباس محلی تنش نمیکنه
اینو من بریزم - بریز. دست شما درد نکنه - بسه؟ -
بسه. دست شما درد نکنه
نفهمیدم چی گفتی
خیلی ممنون
(طاهره) - میگم آخه الان کسی لباس محلی تنش نمیکنه
پس این مادربزرگ چیه لباس محلی به این قشنگی پوشیده
اون رو پیرا میپوشن نه جوونا
من جوونها رو هم دیده ام که میپوشن و خیلی قشنگه بهشون میاد
(طاهره) - اونی که شما دیدین کولیها میپوشن کولیها هم سواد ندارن
باسوادها که نمیپوشن خودتون که دیدین، هیچکس نپوشیده بود
(خانم شیوا) - مدرسه بله مدرسه دستوره، کسی هم نمیپوشه
اما تو یکی باید بپوشی
مادربزرگ این بچه چیه تربیتش کردین؟
!اینقدر بحث میکنه با آدم
مادربزرگ - ما تربیت نکردیم خانم
مادرش تربیت کرده خدا رحمتش کنه
(طاهره) - این بده خانم؟
طاهره جون این که پوشیدی خیلی هم خوبه خیلی قشنگه، خیلی هم بهت میاد
اما به درد کار ما نمیخوره
(طاهره) - آخه من ندارم
خب اون با من. برات تهیه میکنم
(طاهره) - ولی من نمیپوشم. دوست ندارم مادربزرگ - این بهانهجویی میکنه
میخواد پیرهن بپوشه پیرهن مادر تو صندوقه
مادر میتونم یکی از این گلدونها رو ببرم؟
بعدا براتون میارم - از این گل ببر -
نه این یکی بهتره اون ساقش بلنده، نمیشه
ممنونم. خداحافظ - به سلامت. خوش آمدی -
ساعت یک میام دنبالت
باشه؟ ساعت یک
[پسر داد میزنه] خانم شیوا
سلام - سلام، حالت خوبه؟ - همین یه گلدون رو آوردی؟
بله. دو گلدون هم بابک داره میاره
پس دو تا هم بابک داره میاره (خانم شیوا زیر لب)
اسم تو چی بود؟ - احمد -
احمدِ؟ - احمدپور -
احمد احمدپور خیلی خب احمد جون
ببر این گلدون رو بذار عقب، پهلوی اون یکی گلدون فقط مواظب باش شاخهاش نشکنه
دقت کن که شاخهاش نشکنه - باشه -
دقت کن گلش نیفته ها
سلام - سلام -
اینا چیه آوردی؟ اینا که همه اش خشکه - خب دیگه، از همینا بود. دیگه از این بهتر نبود -
خیلی خب ببر بذارش عقب، پهلوی اون یکی
دستتون درد نکنه بچهها الان کجا دارین میرین؟
داریم میریم مدرسه - مدرسه؟ - امتحان داریم -
خیلی خب، سوار شین برسونمتون - خیلی ممنون، مدرسه مون همونجاست -
زیر همون چادرها - خیلی خب -
خیلی ممنون، خداحافظ
[بوق میزند]
خب بچهها امتحانتون رو دادین میخواین بیاین سر فیلمبرداری؟
بله
میدونین کجاییم؟ - کوکر -
آره، کوکر
خواستین بیاین، بیاین - باشه، چشم - خداحافظ -
خداحافظ
(خانم شیوا) - سکانس4، پلان1، برداشت1
حرکت! (صدای مرد)
خیلی خب همونجا که هستی، باش
سلام علیکم - سلام علیکم -
(طاهره) - سلام پسر - سلام (طاهره) - خدا قوت
کات
چرا جواب نمیدی؟ (صدای کارگردان)
وقتی میگه خدا قوت بگو سلامت باشین
بعد هم بگو یه کاسه آب به من بدین همین
کیسهی گچ رو بردار بیار پایین
فهمیدی؟
بگیریم
آماده؟ - بله -
پلان1، برداشت2
خیلی خب همونجایی که هستی، باش
سلام علیکم - سلام علیکم -
(طاهره) - سلام
خدا قوت
کات
!آقا! بگو
جواب سلامش رو بده سلام میکنه جوابش رو بده
کیسه رو وردار بیار پایین
فرهاد جون
وقتی که بهت سلام کرد یه نگاه بهش بکن
بعد جواب سلامش رو بده
بگیریم
صدا بره - ضبط میشه -
دوربین
پلان1، برداشت3
خیلی خب همونجایی که هستی، باش
سلام علیکم - سلام علیکم -
سلام - سلام -
خدا قوت
چرا نمیگی؟ نمیخوای بگی، نه؟
یادت رفته؟
کیسهی گچ رو بردار بیار پایین
!بردار بیار پایین
آقا نه. نمیتونم
چی؟ - نمیتونم -
یعنی چی نمیتونم؟
یه دقیقه میشه بیاید اینجا؟
بله؟ - یه دقیقه میشه بیاید اینجا؟ -
چیه؟
زبونم میگیره
!چی؟
!تو که قبلا خوب صحبت میکردی
[با لکنت] - بیشتر با دخترا صحبت میکنم
زبونم میگیره
خیلی خب. بیا برو
ببخشید
عظیم وایسا میرسوننت
خانم شیوا - بله؟ -
اینو برسونین. حسین رو بردارین بیارین
حسین؟ حسین کیه؟
حسین خودمون، کمپ - خیلی خب -
برو بشین تو وانت برسونمت
خانم شیوا - بله؟ -
تو راه با همدیگه تمرین بکنین یه کمی هم زودتر
وقت نداریما - باشه -
خسته نباشی آقا - شما یه دقیقه بشین، من کابلها رو جمع کنم - (صدای گفتگوی عوامل)
گفتی یک و پنجاه سانت
شما اینو یه دقیقه داشته باش من کابلها رو جمع کنم
آقا جعفر جان، این چادر رو بکشیم یا
باشه همینجا؟
آقا دوربینها را جمع کنیم یا باشیم؟
باشه. الان برمیگردن
پس من جعبه کاست رو بیارم
بچهها شما نمیتونین که از اونطرف طناب بیاین این طرف
حالا من میخوام بیام پهلوی شما میتونم یا نه؟
...!بله!... نه!... بله!... نه
بالاخره میتونم یا نه؟ - بله -
برپا
بفرمایین. بفرمایین
...ببینم
شما مگه امتحان ندارین؟ - نخیر - بله داریم -
دارین؟! پس اینجا چیکار میکنین؟ - بله -
اومدیم تماشای فیلمبرداری
از لب جاده تا اینجا اومدین؟ - بله -
چند کیلومتره از دبستان تا اینجا؟ - نه کیلومتر -
خب من میخوام یه سوال ازتون بپرسم
!از من
وایسا
بچهها میتونین بگین معنی تعاون چیه؟
یعنی همکاری باهم
آقا من بگم؟
یواش. یواش. تو بگو ببینم یعنی چی؟ - همکاری با یکدیگر -
(کارگردان) - همکاری با یکدیگر
من بگم؟
چیه؟ - همکاری با یکدیگر -
باریکلا، باریکلا
من گفتم دیگه، بله؟ - آره، تو گفتی -
حالا ببینم تو میتونی بگی که
مرکز گیلان کجاست؟
ما بگیم؟ ما بگیم؟ - !رشت! رشت! رشت -
تو بگو - رشت -
رشت؟ باریکلا
خب. رستم آباد کجاست؟ نزدیک کجاست؟ - تو پشته! پشته، پشته - نزدیک گیلان -
(کارگردان) - نزدیک رودبار
توی رودبار چه میوهش از همه بهتره؟ - !زیتون! زیتون -
خب حالا یه بار بگو ببینم - بله خانم یاد گرفتیم -
خیالتان راحت باشه
اگه یاد گرفتی، یه بار واسه من بگو منم مطمئن بشم
من یه گچ میذاریم اینجام از یه راهپله میرم بالا
حالا نمیشه گچ نباشه، چیز دیگه باشه؟
از این به بعد یادت باشه چیزی که میگم بکنی
باشه، چشم
این گچ رو میذارم اینجام از راهپله میرم بالا، یه خانمی بالاست
به من میگه "خسته نباشی"
"میگه "خدا قوت
آها، ببخشید
"میگه "خدا قوت
اون به من میگه خداقوت من بهش "میگم "یه کاسه آب بده من بخورم
خوبه خانم؟ یاد گرفتم؟
یاد گرفتم خانم؟
[ماشین متوقف میشود]
آقا این چه بساطیه اینا رو ریختین اینجا، راه رو بند آوردین؟
(مرد) - اینا رو جمع میکنیم قربانت برم
یکی اینجا پارک کرده. شمام که اینا رو ریختین - تکلیف من چیه؟ چجوری برم؟ الان جمع میکنم -
الان یه کاریش میکنیم میبریمشون دیگه
!جمع میکنی که... من باید رد شم
رد میشی انشاالله الان یه نیم ساعت دیگه صبر کنی رد میشی
!شوخیت گرفته؟ من هزارتا کار و زندگی دارم
خب اگه زندگیه، ما هم زندگی داریم ما هم از شهرستان باید زندگی رو ول کنیم بیایم اینجا برای مردم خدمت کنیم
یک لقمه نونی دربیاریم برای زن و بچهمون چیکار کنیم؟
این جواب من نیست من چجوری باید از اینجا رد شم؟
الان ورمیداریم دیگه. ورمیداریم دیگه الان کارگر گذاشتیم که وردارن اونو
دیگه دست تنها هم هستیم دو تا کارگر که بیشتر نداریم
!ورمیداریم که نشد حرف !من عجله دارم
اگر خیلی عجله دارین این کارگری که پیشتون نشسته، این آجرها رو کمک کنه
بریزیم بالا که راه شما باز بشه ما هم به کارمون برسیم، شمام به کارتون برسین
این وظیفه ایشون نیست !اینو شما باید بکنی
خب ما چه کار کنیم خانم؟
شما ریختید - میگین وقت که نیست -
اونم کارگره، یه کارگر ساده
ورمیداره دونه دونه بایست بده بالا میره
خانم شرمنده هستم
شما هرکاری بگین من میکنم ولی کار بنایی من نمیکنم
کار ساختمانسازی دیگه من کار نمیکنم
شما گفتی بیا فیلم کار کن
فیلم کار میکنم ولی کار بنایی نمیکنم
[بوق میزند]
بفرمایید؟ - آقا ببخشید، کوکر از کدوم طرف میرن؟ -
کوکر از اینور که اومدین از همینور میرن - اون راه بسته است -
خانم برو جلوتر جلوتر بپرسی بعد از پل راه هست
حسین آقا وقت کردی !زیر پات رو نگاه کن
خانم
من که با شما هستم شما چرا از اون سوال میکنی؟
منم بچه همین محلم دیگه
والا دیدم گچ که نمیبری دست به کار بنایی هم که نمیزنی
آدرس ترسیدم بپرسم بگی این کار من نیست
من فقط فیلم بازی میکنم
اینه که از یکی دیگه سوال کردم
خب
دیگه از کی سوال بکنم؟ - ما بگیم؟ ما بگیم؟ -
از تو سوال کنم؟ تو همش جواب میدی. تو درسات خیلی خوبه
فقط نمره انضباطت باید کم باشه
خب بقیه سوالا باشه بچهها برای بعد اوکی؟
آقای پناهی، آمادهای؟ - بله؟ آمادهایم -
!حسین جان سریعتر - سلام علیکم -
حسین تندتر برو
حسین آقا - سریعتر کاپشنت رو دربیار بذار این تو - باشه -
آقای جعفریان کجان؟ - آقای جعفریان؟ - بله؟ -
آقای جعفریان تشریف بیارید
خانم شیوا! یه خورده سریعتر
دوباره اینا رو تکرار میکنیم خانم
آقای خردمند - بله بله - سریعتر آقا -
آماده بودی شروع میکنیم
سکانس چهار، پلان یک، برداشت یک
!حرکت
خیلی خب، همونجایی که هستی باش
سلام علیکم - سلام علیکم -
(مرد) - سلام علیکم
(کارگردان) - کات
اِ... حسین! چرا حرفات رو نمیزنی؟
کیسه رو بردار بیار پایین
!عوامل) - آقا پسر! آقا پسر) اونورتر بشین
(کارگردان) - فرهاد وقتی این میره بالا زیاد بهش نگاه نکن (عوامل) - خب همه ساکت باشن
(کارگردان) - فهمیدی؟ (عوامل) - بچهها هم ساکت باشن
فرهاد! فهمیدی؟ - بله -
پلان یک، برداشت دو
خیلی خب، همونجا که هستی باش
سلام علیکم - سلام علیکم -
سلام
!کات
خانم شیوا! مگه باهاش تمرین نکردی؟
چرا، تو ماشین تمرین کردم خوب هم بود
کیسه رو بردار بیار پایین
ببخشید آخه من وقتی سلام میکنم ایشون جواب سلام من رو نمیدن
نه سلام به من میکنه که من جواب سلام ایشون رو بدم
سلام نمیکنن؟ - نه -
[بچهها سروصدا میکنند]
خب کار ما رو که امروز تعطیل کردی
حالا جریان چی بود که جواب سلام تو رو نداد؟
تعریف کن ببینیم
بله آقا، من خونه عین الله خدا بیامرز
داشتم کار میکردم
این دختره هم خونهشون درست روبهروی خونه اونجایی بود که من کار میکردم، همونجا بود
این دختره هم اونجا رو راهپلهشون داشت درس میخوند
من داشتم کار میکردم، اینم رو راهپلهشون روبهرو محل کارم بود که اونجا داشت درس میخوند
گفتم که این دختر بسازیه، دختر خوبیه اگه بتونم با این ازدواج کنم
یه تصمیم ازدواجی باهاش دارم
که
رفتم
که شروع به کار کردم شروع به کار کردم و رفتم برای غروب بود که
میخواستم برم دست و پاهام رو بشورم
رفتم رو شیر آب دیدم مادرش هم اومده با دبه آب داره آب میبره برای خونهشون
که به مادرش گفتم مادرش خیلی ناراحت شد
برای چی ناراحت شد؟
نمیدونم، مادرش هم حتما گفت که من
...الکی دخترش رو
میخوام اینطوری حرف دربیارم برای دخترش دخترش رو نمیخوام
یا لایق دخترش نیستم
خب بعد؟
که غروب هم که میخواستم برم لباس بپوشم این عین الله به من گفت شما از فردا
دیگه شما از فردا سرکار نیا
مثل اینکه شنیدم به عین الله ...گفته بود دیگه اینو از فردا
اینجا نذار کار کنه. من کارگر دارم کارگر خوبی هم هست که اینجا برای شما کار میکنه
از قضا همون شب هم زلزله اومد
زلزله اومد خانواده عین الله خدا بیامرز رو با
با خانواده همون طاهره مردن
پدر و مادر طاهره؟ - بله -
خب بعد؟ - مردن که بالاخره -
ما روز سوم
ندیدم. روز سوم رفتیم مزار روز سوم خیلی شلوغ بود
اگه سوزن میانداختی پایین نمیاومد. ندیدمش
بالاخره رفتم روز هفت دیدمش، روز هفت دیدمش
که بالاخره رفتم رو مزار اونا نشستم میخواستم صحبت کنم
مادربزرگش گفت که یه دونه فاتحه بخون
اومدم من فاتحه خوندم فاتحه نصفش رو که من خوندم
این مادربزرگش راه افتاد اومد
اون وقت دیگه ندیدیش تا امروز - یا دیدیش؟ نه -
فقط توی چهلم دیدمش تو چهلم یه بار دیگه دیدمشون
خب بعد چیکار کردی؟
تو چهلم رفتم دیدم رو مزارشون مادربزرگش اونجا بود
گفتم این خدابیامرزا میدونستن اینقدر دنیا بیوفا بود
و عمر به این کوتاهی بود دل ما رو هم نمیشکستن
اون خدابیامرزا اگه اون شب با من یه مقدار راه میاومدن
شاید این قضا نمیاومد به سرشون
گفتم این آه دل من بود که
اون تمامِ
اون خونهها رو خراب کرد
من مگه یک شبه میتونستم خونهدار بشم؟
یه چیزی هم تو دلم مونده بود که این حرف رو به من زده بود
تو دلم نگه داشته بودم که آخر به این بگم رفتم بهشون گفتم که حالا همه
بیخونه شدن. پس ما
با هم همه مساوی شدیم شما هم دیگه خونه ندارین
گفتم حالا که فعلا نه من خونه دارم نه شما خونه دارین؛ حالا جواب من چیه؟
این جواب رو به من گفته بود که دلم میسوخت
به من گفته بود تو کوری مگه این همه دارن خونه میسازن؟
اسکلت دارن بلند میکنن؟
!عجب
من از سن یازده سالگی
تو خونههای مردم کار کردم
چیکار میکردی؟ شغلت چی بود؟
کارم؟
با بنا کار میکردم
چیکار؟
بنایی، آجرچینی. یه روز میشد کاهگل یه روز میشد بلوکچینی. از این کارا میکردم
حالا این به من میگه تو به خاطر اینکه خونه نداری، بهت زن نمیدیم
شنیده بودم این به من گفته بود که این خونه نداره
به این به خاطر همین خونه زن نمیدن
ولی من یک شبه نمیتونستم خونهدار شم که
از اون وقت دیگه ندیده بودیش؟
چرا. این پنجشنبه نه
آها اون پنج شنبه اون پنجشنبه نه؛ اون پنجشنبه
که شما رو دیدم همون روز اون رو دیدم
خب بعد؟
اون موقع هیچی دوباره رفتم خواستگاریش
نمیخواستم برم پیششون نمیدونم چطور شد یهو رفتم پیششون
کجا؟
سر مزار. سر مزار دیدمشون
[صدای روضهخوانی مداح]
[صدای گریه و شیون]
(مادربزرگ) - پسره هنی بومئه (پسره دوباره اومد) (این ول بکن نیه. بوشو خانه (این ول کن نیست. برو خونه
کلید؟
بوشو من پشت سر هَنَم (برو من پشت سرت میام) این پسره ول بکن نیه (این پسره ول کن نیست)
پسر) - سلام علیکم حاج خانم) علیک سلام -
تی احوال خوبه؟ (حالت خوبه؟) - الحمدالله -
چی خوایی کنی مرا؟ می جواب رو مره بگو - (چیکار میخوای بکنی با من؟ جواب من رو بده) جواب جوابه -
مثل اینکه تی نوه خودش میل دره (مثل اینکه نوه خودت میل داره)
می نوه تو رو ندم (نوهم رو بهت نمیدم) جواب جوابه
بالاخره باید امره یه فکر بکنی دیه (بالاخره باید برای ما یه فکر کنی دیگه) جواب یعنی چی؟
شیمی نوه (نوه شما) مثل اینکه مه همراه مایله ازدواج بکنه ( نوه شما مثل اینکه مایله با من ازدواج کنه )
"شما امره هی سرپیجی کنین "جواب جوابه ( شما همش ما رو دست به سر میکنین میگین جواب جوابه)
مادربزرگ) - می نوه ره امتحان بوکودم جواب جوابه) (نوهم رو امتحان کردم)
ایته دلیل بیار یه جوری مره بگو بینم چی گونی (یه دلیلی بیار یه جوری بگو ببینم چی میگی)
به چه منظوری ته نوه مره ندی (چرا نوهات رو به من نمیدی) - می نوه تره نخواد (نوهم تو رو نمیخواد) - تو سواد نداری
حالا کاسبی رو نگاه نکن ...اصل کار، اخلاق و فهم و شعور و
اخلاق هم داشته باشی، فهم هم داشته باشی باید خونه بداری(داشته باشی)
اون مره انتخاب بوکوده (اون منو انتخاب کرده)
تو مگه میخوای مه همراه زندگی بوکنی؟ (تو مگه میخوای با من زندگی بکنی؟)
تو رو جواب جوابه
خونه نداری، سواد نداری، عقل نداری - ته قضیه ره خبر نداری -
من با اون ازدواج میکنم
بوشو! ته سرجا بور
بنشین سر جات، فکره تره بکن (فکر خودت باش) من تره زن ندم (من بهت زن نمیدم)
اگر اون خدابیامرزان دَوِن (زنده بودن) یه مقدار امیدواری از اوشان داشتم (یک مقدار امیدواری از اونها داشتم)
ولی شما نه
اگر خدابیامرزان زنده هم بودن، تره زن ندنه (بهت زن نمیدادن)
خدابیامرزانم تره زن ندنه (بهت زن نمیدادن)
تو خاطرجمعی که تی نوه جواب هم همین بوئه؟ (تو مطمئنی جواب نوهات هم همینه؟)
جوابم جوابه
!کات
یه لحظه صبر کنید !آقا اونجا چیکار میکنی؟
[صدای گریه بچه] بدو بدو
بدو، بدو بیا اینجا. یه خورده سریعتر
سریعتر... بدو
خب آمادهای؟
بدو بیا این طرف
این پشت این پشت
[گریه بچه] بدو برو
بدو بیا این پشت
صدا
بگیریم آقا؟ صدا بره
دوربین
سکانس هفت، پلان دو، برداشت دو
حرکت
[صدای بوق زدن]
میگم طاهره رو رسوندم، برم سراغ همون؟
کی؟
گفتم اگه طاهره رو رسوندم میتونم برم دنبال پورصادقی؟
پورصادقی کیه؟ - همون دختره که چشمای سبز داره -
سعی کن اینو راضیش بکنین
چون این مناسبتره
(خانم شیوا) - چیکارش میتونم بکنم وقتی حرف نمیزنه؟
اگه حرف میزد راهش رو پیدا میکردم ولی هیچی نمیگه
فقط همین؛ بازی نمیکنم
ولی خب معلومه دیگه با آقا عظیم مشکلی نداشتیم
مشکل اونه. فکر میکنم بهتره خودمون رو تو دردسر نندازیم
(کارگردان) - من نمیدونم چجوری ولی سعی ات رو بکن
(خانم شیوا) - من سعی ام رو میکنم ولی فکر نکنم به نتیجه برسه
(کارگردان) - حالا تلاشت رو بکن (خانم شیوا) - خیلی خب
[صدای ترمز کردن]
(کارگردان) - حسین اون سیگار من رو از تو ماشین بیار
بله؟ - گفتم اون سیگار رو از تو ماشین من بیار -
باشه
سلام آقای باقری - سلام، قربان شما -
حالت چطوره؟ - مرحمت شما زیاد -
برقرار باشی - قربان شما -
چه دود و دمی راه انداختی چی میپزی؟
میرزا قاسمی
بچهها خواستن از من برای شام
آقای باقری؟ - بله؟ -
آخی
پریشب یه غذایی پخته بودی ترش مزه بود. اسمش چیه؟
ترشِ تَره بود
چجوری درست میکنن؟
ترش تره رو؟ - آ... نه نه نه -
یه سوال ازت دارم - بفرما -
زنت حسودیش نمیشه از اینکه تو غذای به این خوشمزگی میپزی؟
بله یه زمانی حسودیش میشد ولی الان دیگه زن نیست که، از بین رفته
اِ؟ - بله. مرده -
خدا رحمتش کنه - تو زلزله از بین رفت -
خدا رحمتش بکنه - بله -
پس حالا تنهایی؟ - تنهام، بله -
سیگار میکشی؟ - نخیر، تازه کشیدم -
باقری؟ - بله؟ -
...میگم حالا
تو فکرش نیستی که یه همدمی بگیری؟
نخیر، نمیخوام زن بگیرم
چرا؟ تنهایی
نه دیگه پنجاه سال هم باهام زندگی کرده شیش تا بچه دارم ازش
دیگه مناسب نیست
ولی خب بچهها که گذاشته ان رفته ان
تو هم بالاخره این آخر عمری یه مونسی میخوای
دیگه عمر ما هم تموم شده دیگه
خدا نکنه - تازه اول جوونیته تو بله -
به هر حال اینجا یه عده شوهرا مرده ان، زناشون زنده ان یه عده هم زنا مرده ان، شوهرشون زنده ان
باشد، منم میل ندارم دیگه زن بگیرم
پنجاه سال باهاش زندگی کردیم دیگه دور از وجدانه زن بگیریم
آها
برای من دیگه صلاح نیست بعد از شصت سال دیگه شصت و پنج سال
بله
[صدای خنده]
حسین آقا؟ - بله؟ -
تابه من رو آب بکش بیار، احتیاج داریم بابا - الان، الان -
بیا حسین آقا
ما هم به پدرمون رسیدگی نکردیم که اینا به ما برسن
اینا هم که مستاجرن خودشون و گرفتارن و تهرانن
بچههات چیکار میکنن؟ - بچهها عرض کردم تهرانن سه تاشون -
بله، یکی کارهای شرکت نفت رو میکنه تو فلات قاره
شرکت نفت؟ - بله - خب -
میره برای جزیره لاوان
بندر گناوه. اون ورا میره فلات قاره میره
گرمسیره دیگه اونجا - گرمسیره؟ -
بله
...اون وقت اون یکیشون که تو - بنیاد ماشین -
بنیاد ماشین کار میکنه، بچه هم داره؟...
بله، سه تا
حالا این دوتایی که اینجا هستن چیکار میکنن؟
رانندهان
یکی راننده لودره یکیش هم تو آبدارخونه شهرداری
چی شد؟
اصلا زیربار نمیره
میگه شما من رو برای یک روز خواسته بودید
بعد میگه درس دارم و امتحان
بهش گفتم مسالهای نیست، کتابت رو بیار همین جا بخون، ما که با تو کاری نداریم
عجب
معلوم شد اصلا نمیخواد با این پسره بازی کنه
دلش نمیخواد
حالا من فکر میکنم که یکی از این دو تا رو باید عوض کنین
یا دختره رو یا حسین آقا رو
حسین آقا! این گلدونها رو برو آب بده - دارن خشک میشن بله -
دو روزه آب ندادی بهشون - شما به من نگفتی که -
به کی گفتم پس؟ - به آقای محمدی -
به آقای محمدی میگم میگه به حسین آقا گفتی
به شما میگم میگین که به آقای محمدی گفتین
پس تکلیف چیه؟
شما اگه به من میگفتین من آب میدادم ولی به من نگفتین شما
من به شما گفته بودم شما یادتون رفته - نگفته بودین -
حالا من یه حقهای بکار بردم
بهش گفتم که تکلیف ما رو روشن کن
اگه نمیخوای، من برم دنبال پورصادقی
اینو که گفتم، مثل اینکه یه کمی تاثیر کرد
"گفت "حالا فردا بیاین دنبالم ببینم چی میشه
به هر حال اگه نظر منو خواسته باشین
عقیدهام اینه که یکی از این دو تا رو عوض کنین
چون دختره بعدا واسمون گرفتاری درست میکنه
یه کاریش میکنیم
خب میگفتی آقای باقری؟
(خانم شیوا) - حسین آقا! حسین آقا بلند شو
حسین آقا بسه دیگه چقدر میخوابی؟
حسین آقا بلند شو! دیره
سلام خانم
سلام صبح بخیر - صبح شما هم بخیر -
حسین آقا خیلی دیرهها
بلند شو
آقای باقری شما هم که دیر بلند شدین بچهها چای میخوان
بابا حسین آقا نذاشت دیشب ما بخوابیم - چرا؟ -
نمیدونم هذیان میگفت، هی میچرخید جوراب سفیدای من کو؟ جوراب سفیدای من کو؟
نه باد میذاشت ما بخوابیم نه حسین آقا گفتم تختت رو هم ببر بیرون
بله
باشه شما چای بذارید - من بچهها رو بیدار کنم بله، میذارم -
آقای کریمی؟
آقای کریمی؟
آقایان کریمی
(خانم شیوا) - صبح بخیر کریمی - سلام صبح بخیر
سلام خانم شیوا، صبح بخیر - سلام صبح بخیر -
آقای غفاری بیدارن؟ - بله رفته اون بالا بدوه - بله -
آقای سماکباشی؟
!آقای سماکباشی خیلی دیره
صبح بخیر خانم - سلام، صبح بخیر -
آقای جعفریان؟
آقای جعفریان؟
بیدارم
صبح شما بخیر
آقا جعفریان؟ - صبح بخیر - سلام -
(خانم شیوا) - صبحتون بخیر
آقای خردمند؟
آقای خردمند؟
بله؟ من اینجام
(خانم شیوا) - سلام، صبح بخیر
صبح بخیر - (کارگردان) - سلام فرهاد، سلام خانم شیوا
صبح بخیر - صبح بخیر خانم شیوا - صبح بخیر -
میگم اگر صبح با حسین آقا کاری ندارین
یه کم بذارید بخوابه. دیشب خیلی دیر خوابیده خیلی خسته است
متوجه نشدم
(حسین) - خانم شیوا من بیدارم
سلام - آقا من بیدارم آقا -
سلام علیکم، صبح بخیر - سلام -
حالا که بیداری، استکانها رو از تو چادرها جمع کن بشور، برای صبحانه اماده کن
من که بیدارم شما میگی خواب موندی - سلام خانم شیوا - سلام -
حالتون خوبه؟ - من کجا خواب موندم؟ -
(خانم شیوا) - آقا ایشون صبح زود بیدار بودن
حسین آقا صبح زود بیدار بود
!(کارگردان) - خیلی خب
(کارگردان) - طفلی خواب مونده، نگرانه
(خانم شیوا) - آقای باقری! آقای محمدی رفت دنبال نون؟
(مرد) - منم سخت بیدار شدم
مگه دیشب خوب نخوابیدی؟
نه، تختش فنریه
کمرم هم درد میکرد
زمینش هم که میبینی نم داره
یه طوری گذروندیم
ولی به هوای دم صبحش میارزه. نه؟
هواش که جدا دلپذیره
ببینم اینا مثل اینکه اینجا رو ول کردن همه رفتن. ها؟
آره، تو زلزله بیشترشون مردن
اونهایی هم که زنده موندن رفتن لب جاده
مگه ندیدی خونه فسقلیهایی که تازه ساختن؟
اینا هوای به این دلپذیری رو ول کردن رفتن سر جاده؟
آره دیگه
آره، حق دارن بیچارهها دیگه
وقتی زلزله شد بهشون نرسیدن چون جادهها بسته بود
یه عدهشون که مردن اون عده هم که زنده موندن
اومدن لب جاده
!تازه با هوای تنها هم که نمیشه زندگی کرد
به چیزهای دیگه هم احتیاج دارن اینا رو هم لب خط بهشون میدن
خط هم که پیدا کردن میرن اونجایی که باید برن
آره دیگه، میشه شهر دوازده میلیونی
بگذریم. این حرفا تکراری و بیفایدهست
ولی میخوام یه چیزی راجع به این جا بهت بگم
اگه به روح مردم اینجا سلام بکنی ها
جوابت رو میدن
روح؟ - آره -
(مرد) - سلام (با صدای آروم)
این سلامی که تو کردی من باید جواب بدم
بلند سلام بکن که اونا بشنون
[فریاد میزند] سلام
دیدی؟
ولی تو هم ما رو گرفتیا[با خنده] - چرا؟ -
معلومه انعکاس صدا برمیگرده اینجور
(کارگردان) - اگه انعکاس صداست، یه چیز دیگه بگو
ببینم جوابت رو میدن
(مرد) - خب چی بگم؟
(مرد) - پویا؟ پویا؟[فریاد میزند]
بله؟ [صدای پسربچه]
با تو کاری ندارم عجب! (با خنده)
یه چیز دیگه اینجا فقط جواب سلام و خداحافظی رو میدن
گوش بکن
خداحافظ [فریاد میزند]
حالا یه چیز دیگه اگه خدافظی کردی و نرفتی
دیگه جواب سلامت هم نمیدن
فقط سلام و خداحافظ
ما رفتیم
خداحافظ[باخنده]
(کارگردان) - فرهاد
اینو بده آقای پناهی من وسط راه سوار میشم
خداحافظ - خداحافظ -
[صدای تیراندازی]
(خانم شیوا) - میاومدین جلو مینشستین
(خانم شیوا) - جلو که جا بود (کارگردان) - میخوام پهلو حسین آقا باشم حالش رو بپرسم
حالت خوبه حسین آقا؟
خیلی ممنون
سر حال نیستی - نه -
چرا. کسل به نظر میای
مثل اینکه دیشب خوب نخوابیدی، ها؟
چرا آقا، دیر خوابیدم
ولی این حالتت حالت کم خوابی نیست
بیشتر دلخوریه تا کم خوابی
درسته؟
نه، دلخور هم نیستم
چرا. دلخوری
میگم آقا
بلانسبت بلانسبت بلانسبت این مردمِ
پشتهی خراب شده ...معرفتشون
از معرفت طاهره خانم خیلی بیشتره...
چطور؟
شما امروز صبح سلام کردین جواب سلام به شما داد؟
دیدی که
من دیروز سه بار سلام کردم جواب سلام من رو نداده
خب آدم یه بار سلام میکنه
اگه جواب نداد، دیگه بهش سلام نمیکنه
تقصیر خودته - چرا تقصیر منه؟ شما گفتین -
من گفتم؟
من گفتم یه بار
گفتیم ما هم سلام کنیم شاید ایشون
شاید ایشون جواب بدن که بالاخره ایشونم مثل اینکه ندادن
حالا دیگه از این به بعد هم سلام نمیکنم
حالا
طاهره خانم اینا امروز میان؟
نمیدونم، شاید بیاد خانم شیوا؟
بله؟
نگهدار اینا رو سوارشون کن
حسین جون پاشو در رو وا کن اینا سوار شن
شما از کجا میاین با این بار و بندیل؟
فارسی بلد نیم(نیستم)
از حمام میایم آقا
حمامتون کجاست؟
از پشت شیما حموم، از حموم
حمام که تو محل هست چطور میرین اون قدر بالا؟
به درد نمیخوره اونجا جوونها هستن. دکونه. بازاره
نونواییه. به خاطر این دختر همراه ما هست. عروس همراه ما هست
سخت نیست براتون رفتن تا اونجا؟
چیکار بکنیم دیگه؟ آسایش بهتره سخت هم باشه آسایش بهتره
میگم شما سرما نمیخورین حالا سوار وانت شدین؟
سرما هم بخوریم باید بریم منزل دیگه
سرما گرما امره تاثیر نُکنه (سرما و گرما روی ما تاثیری نمیذاره)
چیکار کنیم؟ عیب نداره حالا
...سخت هم بره
آسایش بهتره به خاطر این
این دختر شماست؟ - آره -
دخترمه
ولی شباهتی به شما نداره
شباهت به برادرش داره
بله؟
شباهت به برادرش داره - برادرش هم شبیه باباش میشه لابد. ها؟ -
ها، آره
خب پس شبیه پدرشه
پدرش الان کجاست؟ - پدر مرده -
تو زلزله مرده؟ - آره، تو زلزله -
خدا رحمتش کنه
میگم
این دختر شما تو فیلم ما بازی میکنه؟
شما تو فیلم ما بازی میکنی؟ - نخیر -
چرا؟ - بلد نیست -
کاری نداره
لب چشمه میشینه فقط ظرفا رو میشوره
این کار رو که بلدی، هان؟
بلدی یا بلد نیستی؟
اسم شما چیه؟
نگاه کن
حسین) - آقا ببخشید)
اینجا دوست ندارن که اسم دختر یا زن رو
جلوی یه آدم غریبه بگن. اینجا رسم این نیست
ببینم تو این منطقه کسی هم زندگی میکنه؟
خیلی کم کسی که گاو داره، گوسفند داره
همه رفتن پایین. سر جاده
شما هم گاو و گوسفند دارین؟ - امه (ما) نه چیزی نداریم -
پس چرا موندین؟
سر جاده، آسفالت اصلا جای زندگی نیست
آسایش نداره
اصلا اهل کجایین؟
امی (ما) اهل تالش تلاب
تالش تلاب؟
همون تالشه دیگه؟ - بله، اونجا مگس داشتیم، باغ چایی داشتیم -
درخت داشتیم، بیجار (شالیزار) داشتیم
ابریشم داشتیم
مگس؟ - مگس عسل -
آها - حالا همه رو ول کردیم آقا آمدیم اینجا -
اینجا رو هم ول کنیم بریم اون سر جاده
جاده که زندگی نمیشه... دم آسفالت
شما تالش اومدین تا حالا؟
تالش؟ نه، نیومدم
اگه تالش را دیده بودی نمیگفتی چرا سر جاده زندگی نمیکنین
لب جاده که جای زندگی نیست
...دود ماشین و آسفالت و شلوغ است، جای زندگی نیست آقا
بله درسته، جای زندگی نیست
خیلی ممنون. اینجا پیاده میشیم آقا
خانم شیوا
نگهدار اینا پیاده شن
(کارگردان) - مادر! آدرس رو به ما بده بله؟ -
آدرس نداریم
حالا آدرس رو بده شاید ما یه کاری باهات داشته باشیم
آدرس نداریم آقا چیکار میکنی آدرس رو؟
شاید یه امر خیری باشه - نداریم آدرس -
خداحافظ شما. خداحافظ
(کارگردان) - مادر بیا اینجا
خانم شیوا
آدرس این مادر رو یادداشت بکنین
بله؟ - آدرست کجاست مادر؟ -
آدرس نداریم از این طرف پشت درخت هستیم
تلفن نداریم. چادرم اینجا هست
تلفنت رو نگفتم بده. آدرست کجاست؟ - آدرس نداریم -
پشت این درخت زندگی میکنیم اینجا چادر داریم
آدرس نداریم. چیزی نداریم
اسمت چیه؟ - اسم من، زهرا نوروزی -
اگر یه موقع باهات کار داشتم، همینجایی؟ - بله بله -
منزلم اینجا هست - باشه میام دنبالت -
خداحافظ - خداحافظ -
(خانم شیوا) - خانمه رو برای کجا میخواستین؟
با اون؟ با خودش کاری ندارم
یه پلان برای دخترش دارم
سرِ چشمه
اگر هم نشد
یه فکری واسه حسین آقا دارم
چی میگی حسین آقا؟
اونا به درد من نمیخورن
چرا؟ دختر قشنگی بود
قشنگیش که خب... بیسواده
سواد نداره
از کجا فهمیدی سواد نداره؟
اونا کولی ان. سواد ندارن
ما ازدواج کنیم فردا با هم
بچهدار بشیم خودم سواد ندارم، اونم بیسواد
فردا به درس و مشق بچهها باید کی برسه؟
آره آره
ولی خب عوضش تو که سواد نداری باهات میسازه
بالاخره من سواد ندارم باید یکی رو پیدا کنم که
تا سه چهارتا کلاس سواد داشته باشه دیگه
چی؟
باید یه نفر رو بگیرم یه مقدار معاشرت و سواد داشته باشه دیگه
تا یه کدوممون به درس مشق و بچهها
به امکانات بچهها باید برسن دیگه
ما هر دوتامون بیسواد باشیم که
درست نمیشه زندگی
خب پس تو اون رو به دلیل اینکه سواد نداره نمیخوای. ها؟
خب اونم [طاهره] به دلیل اینکه سواد نداری نمیخوادت
اینکه دیگه دلخوری نداره. داره؟
نه، دلخورم نیستم
چرا، چرا، یه کمی دلخوری
من فکر میکنم که
اگه بخوان خونهدارا با خونهدارا ازدواج کنن پولدارا با پولدارا
بیسوادا با بیسوادا اینطوری که زندگی نمیشه
بهتره که
باسوادا با بیسوادا ازدواج کنن
پولدارا با پولندارا ازدواج کنن
خونهندارا هم با خونهدارها
که اینا همدیگه رو
بتونن روبهراه کنن از نظر من این بهتره
اگه دو نفر اگه بخوان
دو تا خونه داشته باشن با هم ازدواج کنن
خب اینکه نمیشه. سرشون رو بذارن تو این خونه پاشون رو بذارن تو اون خونه
بد میگم آقا؟ میتونن؟
[با خنده] نمیتونن ولی میتونن.
این خونه رو پاشون رو دراز کنن اون خونه رو هم اجاره بدن
نمیتونن؟
ها؟ نمیتونن؟
این که خب
خانم شیوا) - طاهره؟)
طاهره خانم؟
مادربزرگ؟
طاهره) - سلام) شیوا) - سلام) (کارگردان) - سلام جانم
(خانم شیوا) - سکانس چهارده پلان یک، برداشت یک
حرکت
طاهره
(حسین) - طاهره می جوراب سفیدانه کجا بینی؟ طاهره؟ (طاهره جوراب سفیدام رو کجا گذاشتی؟)
(طاهره) - تی لباسانه میون ره یه بار دیه نگاه بوکن (بین لباست رو یه بار دیگه نگاه کن)
(حسین) - لباسانه که ما دیدم، لباسانه سر در ننه (بین لباسها دیدم، اونجا نبود)
(طاهره) - شاید طاقچه سر نه (شاید روی طاقچهست)
(حسین) - طاقچه سرم نگا بکوردم دا نیه (روی طاقچه رو هم نگاه کردم نبود)
(حسین) - هیچوقت معلوم نیه تو هیچی ره کار نی (معلوم نیست تو با وسایلام چیکار میکنی)
(طاهره) - حتما بنهی تی کفشانه میان (حتما توی کفشهات گذاشتی)
(حسین) - کفشانه میان؟ (توی کفشها؟)
(حسین) - کفشانه میان رو هم نگا کونوم ولی من دانم کفشانه میان هم دنیه (توی کفشها رو هم نگاه میکنم ولی میدونم توی کفشها هم نیست)
(حسین) - تو گونی کفشانه نگاه بوکن؟ (میگی کفشها رو نگاه بکن؟) باشه چشم -
کفشانه میان رو هم نگاه کونوم (تو کفشها هم نگاه میکنم)
ایه دره. جوراب سفیدا ایه دره، کفشانه میان دره (هست. جوراب سفیدها تو کفشها هستن)
(مرد) - شما مثل اینکه تازه ازدواج کردین. ها؟
بله
چند وقته؟ - پنج روز -
پنج روز یا پنج ماه؟
پنج روز
یعنی درست شب زلزله. ها؟
نه، یک روز بعد از زلزله
(کارگردان) - کات
حسین؟
چرا سر رو انداختی پایین؟ سرت رو بیار بالا و صحبت کن
(کارگردان) - میگیریم بگیریم -
صدا آمادهست؟ - بله -
صدا بره - ضبط میشه -
دوربین
سکانس چهارده پلان یک، برداشت دو
حرکت
(حسین) - می جوراب سفیدانه رِه کجا بینی؟ طاهره؟ (طاهره جوراب سفیدام رو کجا گذاشتی؟)
(طاهره) - تی لباسانه میون یه دور نیگا بکن (بین لباسات رو یه دور نگاه بکن)
(حسین) - لباسانه میون نگاه بکردم، الان لباسانه میون هم بازم ته لباسانه میون دنی وه (بین لباسها دیدم، اونجا نبود)
شاید طاقچه سر نه (شاید رو طاقچهست) - طاقچه سر دا نیه (رو طاقچه هم نیست) -
تو هیچ وقت معلوم نیه یه چی رو کجا نی (هیچ وقت معلوم نیست یه چی رو کجا میذاری)
حتما بنهی تی کفشانه میان (حتما تو کفشات گذاشتی)
کفشانه میانم من دانم دانیه. حالا تو گونی کفشانه میان رو نگاه بوکون؟ باشه چشم
دیگه کفشانه میانم نگاه کونم
ولی من دانم دانیه (ولی من میدونم نیست)
اه کفشانه میان دره، ایه دره (توی کفشها هست)
شما تازه ازدواج کردین؟
بله آقا
چند وقته؟
پنج روز
پنج روز یا پنج ماه؟ - پنج روز -
یعنی درست شب زلزله؟ - نه آقا، یک روز بعد از زلزله -
عجب
چی شد؟
بابا آب رو فنا نکن بابا، اِ
میخواستم گلدانها رو آب بدم، ببخشید - خب گلدانها رو؟ -
خب نگاه کن جیره رو ببین کی دره کی دنیه - (خب پایین رو نگاه کن کی هست کی نیست) باشه -
یعنی چی؟ مو نوگوم گلدانها رو آب نده (من که نمیگم گلدانها رو آب نده)
گلدانها رو آب دی نگاه کن جیر رو بعدا آب بده - (گلدانها رو آب میدی اول نگاه کن پایین رو بعد آب بده) ببخشید -
ولش کن بابا - خیس کردی مردکسه -
این همه مردم رفتن حالا زیر آوار
دو قطره هم آب چکیده رو سر ما ولش کن، زیاد مهم نیست
باهاش دعوا نکن
خب بگو ببینم شما باید کس و کاریت چیزی نشده باشه که
که مثلا تو این شب زلزله ازدواج کردی. ها؟
چرا آقا. پسر عمو پسر خاله، پسر دایی
اگر اینا رو بخوام حساب کنم روی هم حدود بیست و پنج تا از دست دادم
!(کارگردان) - کات
شصت و پنج تا
بیست و پنج تا آقا از دست دادیم
نه، شصت و پنج تا. بریم آقا
حسین آماده باش - بله -
احمد یه لحظه آقا اجازه بدین
احمد برو سریع بدویین بدویین اون پشت بشینین
اون پشت... تند
هر موقع صدا آماده بود بگین
آماده ایم آقا - سریعتر -
خوبه؟
بگیریم آقا؟ - بگیریم -
حسین آقا آماده باش
آقا یه چند لحظه صبر کنین - یه ابر تیره جلوی آفتابه چقدر؟
چقدر باید...؟ - یه چهار پنج دقیقه. کمتر -
پس یه مقدار صبر کنیم تا ابره بره - میره کنار -
(کارگردان) - خانم شیوا (خانم شیوا) - بله؟
اینو بیارم؟ - نه، میام اونجا - (صدای عوامل)
آقا ببخشید تو این فرصت بیاین این نوار رو یه بار گوش کنین
یه صدایی توشه ببینین اشکالی نداره؟
(کارگردان) - بذار من اول صداش رو گوش بکنم ببینم خوبه یا نه
بعد تصمیم بگیرم
ببین اگه خواستی یه وقت بگیری میخوای بستهتر بگیری؟
اجازه بده من صداش رو گوش بکنم
بچهها؟ - بله؟ -
فکر کنم باید اون چادر پشتی رو کلا باز کنید بیارید جلو
وقت میگیره آقا - باشه -
طاهره
مو از اینکه داخل تره بوگوتم می جورابه کار دارم (وقتی داخل بهت گفتم جورابم رو میخوام)
فکر نکن من خودم بوگوتما نه (فکر نکن من خودم گفتم ها، نه)
ایشان مره دستور بدن که بوگو (اینا به من گفتن که بگم)
بر فرض اینکه جورابانه کار دارم ...ولی من آن آدم نیم که بخوام
می جورابانه تی امره بخوام... (جورابام رو از تو بخوام)
بحث بکنم، بخوام ازدواج بکنم مه خودم
اونقدر سلیقه دارم تا بخوام مه جورابانم
لباسانام رو خودم بخوام گوشه کنار بنم (بذارم)
من تی امره میخوام ازدواج کنم فقط به خاطر خوشبختی
به خاطر یه لقمه غذا
یا به خاطر می لباس تی امره نخوام ازدواج کنم (یا به خاطر لباسم نمیخوام باهات ازدواج کنم)
دوست دارم تو درس خوانی تی درس را ادامه بدی (دوست دارم تو درس بخونی، درست رو ادامه بده)
منم شونوم کار سر یه لقمه غذام ده بازار میان فراوان هسته (منم میرم سرکار. یه لقمه غذام تو بازار فراوانه)
یه لقمه غذا خوروم غروب که بخوام بیام بالاخره
روز خوش ببینیم با همدیگه امه دوست دارم خوشبخت ببی (دوست دارم خوشبخت بشی)
آقا حاضریم - آقا روشنه -
خب پس آمادهاید؟ - عوامل صحنه- بله بله
تی حرف دل چی هسته؟ - (کارگردان) - آقای پناهی بریم
صدا بره - ضبط میشه -
آیا تی قلب با من هسته یا نه؟ (آیا قلبت با منه یا نه؟) دوربین -
چهارده یک برداشت سه
حرکت
چرا نمیگه حسین؟
حسین پس چرا نمیگی؟ بگو دیگه - !حسین- بله؟ طاهره
طاهره
می جورابام کجا دنه؟
تی لباسانه میون یه دور نگاه بگن
لباسانه میون دا نیه که
مو لباسانه دیدم دنیه وه - ...شاید طاقچه سر -
شاید طاقچه سر نه
طاقچه سر؟ طاقچه سر هم دا نیه
هیچ وقت معلوم نیه تو یه چی رو کجا نیهی
حتما بنهی تی کفشانه میان
کفشانه میان؟ کفشانه میانم من دانم دا نیه
کفشانه میان دره؟ نگاه کونوم باشه
حالا کفشانه میان گونی کفشانه میانم نگاه کونوم، باشه. چشم
اه ایه دره. کفشانه میان دره (اه اینجاست. تو کفشاست)
شما مثل اینکه تازه ازدواج کردید، آره؟
بله آقا
چند وقته؟
پنج روز
پنج روز یا پنج ماه؟ - پنج روز -
یعنی درست شب زلزله
نه آقا، یک روز بعد از زلزله
اِ اِ... آب فنا نکن بابا! آب فنا نکن
خواستم گلدانها رو آب بدم، ببخشید
خب گلدانا رو نگوم آب نده گلدانا رو نگاه بکن جیر را هیچ کس دا نیه، بعدا گلدانا رو آب بده
ببخشید - ولش کن -
این همه مردم رفتن زیر آوار حالا
دو قطره آب هم بچیکه رو سر ما چی میشه مگه؟
بگو ببینم
تو این موقعیت ازدواج کردی تو زلزله
حتما کس و کارت چیزیش نشده، هان؟
چرا آقا، پسرعموم، پسر خاله
پسر دایی... اگه بخوام روی هم حساب کنم
بیست و پنج تا از دست دادم
(کارگردان) - بیست و پنج تا نه شصت و پنج تا
(کارگردان) - بگو شصت پنج تا از دست دادی شصت و پنج تا -
خداوکیلی ما بیست و پنج تا آقا از دست دادیم
ولی تو بگو شصت و پنج تا
باید کاست بذاریم - حسین جون برو سر جات -
برو بالا
اسماعیل اون چادر رو طناب پیچ کن ببریم
سایه بره اونوری
خانم شیوا یه ورق کاغذی چیزی دارین به من بدین لطفا؟
این خودکار مال کیه؟
آقا این خودکار مال کیه؟
(خانم شیوا) - فکر میکنم مال آقای پناهی باشه
آقای پناهی - بله مال منه، مرسی -
(حسین) - هیچ وقت دانی که امکانات نداشتیم که بخوایم با هم صحبت بکنیم
صوبت که کوردوم یا تی ننه خدابیامرز امره صوبت کوردوم یا تی مارو امره (صحبت هم که کردم یا با ننه خدابیامرزت صحبت کردم یا مامانت با من)
اوشان که پیرن امه جوانان دله خبر ندارن (اونها هم که پیرن از دل ما جوونا خبر ندارن)
خودشانه جوانی اوشان را یاد نیه (خودشون جوونیشون یادشون رفته)
تونم آیا... میخوام وینم تی دل (تو هم بگو ببینم دلت)
با مُن داری یا نا
همونجور که
تی کتابه خوانه داری ایشانه فکر نباش (کتابت رو میخونی، به فکر اینا نباش)
اوشانه صحنه سر... اوشان سره گرم هاکوردن در فکر امان نیان (اینا سرگرم صحنه ان، حواسشون به ما نیست)
اگه هم تره رو نیه که می جواب مره بگویی (اگر هم روت نمیشه که جوابم رو بدی)
تی کتابه ایته ورق بزنی من تی امره جواب هییتم (اگه کتابت رو ورق بزنی من جوابم رو ازت گرفتم)
ما که دانم مشکل، مشکل خانه هسته
تو الان میگی خانه
بالاسره صحبت بوکونم
که بگوم یه خانه امره هادن (که بگم این خونه رو به ما بده)
که هگیرم (بگیرم) خرجی هم به اون صورت نداره
این خانه رو بگیرم چاکونوم؟ (این خونه رو بگیرم چیکار کنم؟)
که آماده بشه برای اینکه این خانه
قدمش خوب هسته
که اول این آبادی نیم
داخل رو نگاه بکن گل سبزه ده (داخل گل سبز شده)
اتی گفتم قدم آماده میکنم میای گل سبز اده
خرجی هم به اون صورت نداره
من گفتم که، این گچ رو ما دیگه لازم نداریم این مال یه پلان دیگه است بذارید کنار
وردارید بذارین کنار
وردارید، وردارید سریع از اینجا وردارید
(حسین) - یه نصفه کیسه گچ که ایشان امره هدن دو کیسه گچ هم که خودم خنم (یه نصفه کیسه گچ که اینا بهم میدن دو کیسه گچ هم خودم میخرم)
میام این خانه رو چاکونوم (این خونه رو درست میکنم)
خیلی خانه قشنگی وینه (خیلی خونه قشنگی میشه)
یه تا پنجره هم اونطرف نهم
صبح به صبح که از خواب تو بیدار بوی (بیدار میشی)
اگه پنجره رو بخوایی بازآکنی
نگاه کنی آن قله "درفک" رو بخوای بینی
کلی تو رو روحیه بو
فقط مو دست به کار بنایی نزنم
اگر هم بزنم، به خاطر تو
فقط ببینم آیا تو دل با من داری یا نه
اگر هم که ایشان را ترسی (اگه هم که از اینا میترسی)
مرا رو نیا بوگی، تی کتابه ایته ورق بزنی (روت نمیشه به من بگی، کتابت رو ورق بزنی)
من تی امره جواب هگیتم (من جوابم رو ازت گرفتم)
آقای جعفری بگیریم. آماده؟ - حاضریم آقا -
صدا بره
دوربین
چهارده یک برداشت چهار
حرکت
اِ... حسین! حسین - بله -
چرا نمیگی؟ بیداری؟ دِ بگو دیگه - بله -
طاهره! طاهره
می جوراب سفیدانه را کجا بینه؟
تی لباسانه میون یه دور نگاه بکن
لباسانه میون من الان دیدم لباسانه میون دنی وه
شاید طاقچه سر نه
طاقچه سر هم دا نیه
هیچ وقت معلوم نیه تی چی کجا نیای
حتما بنهی تی کفشانه میان
کفشانه میان؟ من دانم کفشانه میانم دا نیه
تو گونی کفشانه میان نیا بوکون
باشه چشم. کفشانه میانم نگاه کونوم
اه ایه دره. کفشانه میان دره
شما مثل اینکه تازه ازدواج کردین، آره؟
بله
چند وقته؟
پنج روز
پنج روز یا پنج ماه؟
پنج روز
یعنی درست شب زلزله. ها؟
نه آقا، درست یک روز بعد زلزله
آب فنا نکن بابا، آب فنا نکن
خواستم گلدانا رو آب بدم، ببخشید
نگوم گلدانا رو آب نده نگاه بکن جیر رو بعدا گلدانا رو آب بده
باشه، ببخشید
حالا مهم نیست بابا باهاش دعوا نکن این همه آدم رفته زیر آوار
دو قطره هم آب چکیده رو سر ما
زیاد مهم نیست
ببینم شما مثل اینکه
کس و کارت چیزیش نشده، ها؟ که تو شب زلزله ازدواج کردی
چرا آقا، پسرخاله، پسردایی
پسرعمو اگه بخوام روی هم حساب کنم
شصت و پنج تا از دست دادم
گفتم اگه بخوایم بمونم به امید بزرگترها
بزرگترها یکی میگه بمون
سومش رد شه یکی دیگه میگه بمون هفتمش رد شه
یکی میگه بمون چهلمش رد شه
یکی دیگه میگه بمون سالگردش رد شه
ما گفتیم اگه بخوایم بمونیم به امید اینا باید حالا حالاها صبر کنیم
گفتیم خودمون بریم دست زنکه(زنیکه) رو بگیریم بیاریم اینجا بالاخره کلک کار رو بکنیم
آوردیش همینجا؟ - بله -
اینجا که نه
اینجا تازه سه روزه اومدیم
اول که آوردم رفتیم تو پلاستیک
چی؟ پلاستیک؟
پلاستیک دیگه چیه؟
یه بیست متر پلاستیک خریده بودم برای برنجزار
اونو دیگه مصرف نکردم
آوردم اینجا یه چهار تا پایه کوبیدم
این پلاستیک رو مانند باران گیر
درست کردم رفتیم زیرش
شد حجله عروسی - بله -
(کارگردان) - بعد چیکار کردی؟ بعد چیکار کردی؟ -
(کارگردان) - غذا رو چیکار کردی؟ غذا رو چیکار کردی؟ -
غذا رو والا ما ظرف و ظروفی به اون صورت نداشتیم
قبلا که همونجا ساکن بودم
گفتیم بریم ببینیم اونجا شاید
چیزی بیرون باشه یا پخش شده باشه وسیلهها پیداش کنیم
رفتیم دیدیم یه دونه قابلمه
یه دونه بشقاب، یه دوتا قاشق
همونجا بود اونا آوردیم و شستیم
و گذاشتم تو زیر پلاستیک
دوباره رفتم بازار
گفتم برم ببینم شاید غذایی چیزی به تورمون خورد آوردیم
رفتم بازار، نرسیده به بازار دیدم
دو تا خاور لب خط وایساده از این دوتا خاور دیدم بله مثل اینکه
یه دونش چادره یه دونه گوجه
چادر برای ما نرسید ولی گوجه دیدیم یه مقداری برای ما رسید و
همون گوجهها رو آوردیم
گوجهها رو آوردم اینجا شستم
یه چوب گرفتم
با چوب سیخ درست کردم و گوجهها رو سیخ زدم
کباب کردیم خوردیم
اینم شد غذای عروسی - بله -
(کارگردان) - کات
خوب بود، تمام. دستت دردنکنه - حسین جون قربون دستت -
حسین جون قربون دستت سریع یه چایی به ما بده
صحنهی بعدی رو بگیریم؟ - (کارگردان) - حالا یه چایی بخوریم
بفرمایین چایی - به حسین آقا! عجب چایی -
بفرمایین - ممنونم، نمیخورم -
بفرمایین - مرسی حسین جان - مواظب لباسهات باش
به به حسین آقا دستت درد نکنه با اون چایی ات
خدمت کنیم آقا! قند نمیخوام - خواهش میکنم -
نه، نمیخورم
بفرمایین - خیلی ممنون حسین -
(حسین) - آقا خدمت شما
این حسین چشمش همهجا کار میکنه همه سوراخ سمبهها رو میدونه
وانت هندونه بغل خودم بود آخه
(کارگردان) - میخوریم بعد از نهار آها، خیلی ممنون -
تا ساعت یه ربع به هشت هستیم دیگه آره؟
بعد از نهار آقا سیریم دیگه هندونه نمیچسبه
بفرمایید - مرسی -
(کارگردان) - شاید گفتیم واست بگیره
آقا رضا اون جعبه کاست رو بیار با کیف تعویضی
بفرمایین
طاهره خانم
به نظر من زندگی یعنی این
یه بار مو ایته چایی تی پیش نهم (یه بار من اینجوری چایی پیشت میذارم)
یه بار
تو یتا(یکی)
به نظر من ازدواج یعنی این
زندگی یعنی این
حسین - بله؟ -
آقای نظری
آقای نظری؟ - بله؟ -
آقای نظری یه سری از این گلها رو بردارین بیارین این پایین بکارین
اینا پژمرده شدن
آقای کریمی شما چرا؟
حسین بیا دو تا کلنگ بزن بینم
(کارگردان) - حسین خستهست بذارین استراحت بکنه
(خانم شیوا) - نخیر حسین آقا نه دست به کلنگ میزنه نه کار بنایی میکنه
والا به خدا حق داره
اگه ما هم بودیم، دست نمیزدیم
(خانم شیوا) - تصمیم گرفته دیگه
بنایی نکنه
خدایی هم خانم شیوا راست گونه
من قسم بوخوردم دیگه دست به کار بنایی نزنم
اگر بخوام دست به کار بنایی بزنم فقط به خاطر تو
تو خودت دانی که الان شغل بنایی بد شغلی نیسته
مو بخوام کار بکنم روزی هزاروپونصد تومن هگیرم(بگیرم) از شغل مهندس و دکتر هم بهتر هسته
الان بخوای حساب کنی روزی هزاروپونصد تومن ماه بگو چهل و پنج هزارتومن
از این چهل پنج هزارتومن حالا گیریم ده هزارتومن برای
خرج و تحصیل و خرج رفت و برگشت
حسین؟ - بله -
کجایی؟ - اینجام -
کت چرا تنت نیست؟ - کت پایینه -
بیا پایین کتت رو بپوش - باشه -
بدو حسین جون، بدو - باشه باشه -
آمادهاین خانم؟
بله
صدا بره - ضبط میشه -
دوربین
سکانس چهارده، پلان دو، برداشت یک - حرکت -
اونایی که رفتن مگه میدونستن؟
ما هم گفتیم تا زنده هستیم
تشکیل زندگی بدیم
شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم
بد میگم آقا؟ - نه -
ببین اینو جا بنه ( اینو جا گذاشتی)
کات
(کارگردان) - ببین چیه؟ مگه اسم نداره؟
"حسین آقا"
بگو حسین آقا اینو جا گذاشتی، همین
(کارگردان) - بگیریم بگیریم -
چهارده، پلان دو، برداشت دو
حرکت
اونایی که رفتن میدونستن مگه؟
ما هم گفتیم تا زنده هستیم تشکیل زندگی بدیم
شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم
بد میگم آقا؟ - نه، راست میگی -
حسین اینو جا بنی
کات
آقا این هنوز دستش رو دراز نکرده تو چرا دست میدی؟
طاهره خانم حسین نداریم "حسین آقا"
ادامه میدیم
آمادهاین آقای جعفریان؟ - بله - صدا بره -
ضبط میشه - دوربین -
پلان دو برداشت سه
حرکت
اونایی که مردن میدونستن مگه؟
ما هم گفتیم تا زنده هستیم تشکیل زندگی بدیم
شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم
بد میگم آقا؟ - نه، راست میگی -
حسین اینو جا بنی
(کارگردان) - کات
حسین چیه طاهره خانم؟ حسین آقا
چند بار بهت گفتم؟ بگو حسین آقا
پلان دو، برداشت چهار
حرکت
اونایی که مردن میدونستن مگه؟
ما هم گفتیم تا زنده هستیم تشکیل زندگی بدیم
شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم
بعد میگم آقا؟ - نه، درست میگی -
حسین اینو جا بنی
کات
طاهره خانم باز که گفتی حسین
چند بار باید بهت بگم؟ باید بگی حسین آقا
پلان دو، برداشت پنج
حرکت
اونایی که مردن میدونستن مگه؟
ما هم گفتیم تا زنده هستیم تشکیل زندگی بدیم
شاید زلزله بعدی اومد ما هم مردیم
بد میگم آقا؟ - نه، راست میگی -
حسین اینو جا بنی
خداحافظ - خداحافظ -
کات
نگفت حسین آقا
آقا ببخشید
میخواستم بگم که
بعضی از زنای اینجا
رسمشون این نیست که به شوهرشون بگن آقا
حالا این طاهره خانم هم که زبونش نمیاد به من بگه آقا
به نظر من این غلط نیست تو کار شما
نه نیست، غلط نیست
میگیریم؟ - نه -
همین خوبه؟ - آره -
(کارگردان) - جمعش کن خب دوستان خسته نباشین، جمع میکنیم میریم کمپ - حسین آقا اسباب اثاثیه رو جمع کن بذار تو وانت -
آقای جعفریان خسته نباشین - طاهره تو هم کتابت رو وردار بیار پایین - تموم شد
(خانم شیوا) - حسین آقا سینی و استکانها رو جمع کن بذار پشت وانت، دیره
طاهره تو هم کتابت رو وردار بیار دیگه، تموم شد
تموم شد کار من؟ - بله، تموم شد -
نمیگی دیگه نقشت رو نمیگی
احمدپورها کجان؟ احمدپور؟
احمدپورها - بله؟ -
بابک! احمد! بدویین گلدونهاتون رو پیدا کنین وردارین بذارین پشت وانت
طاهره شما هم گلدونتون رو وردارین بیارین
میدونی کدومه؟ اشتباه ورنداریا، مال مردمو
بدو... بابک بدویین گلدوناتون رو پیدا کنین
بچهها صبر کنین صبر کنین بذارین طاهره اول بیاد پایین
بذار پشت وانت
میریم الان
بچهها بدویین زودتر
میدونین گلدوناتون کدوماست؟
چندتا داشتی بابک؟
مال من دوتا بود - معطل نکنین دیگه بابا -
گلدون من دو تا گل داشت قرمز بود، اینا نیست
خب بگرد پیدا کن دیگه
(مرد) - ببین اون گوشهایه نیست؟
(خانم شیوا) - آها ایناها ورش دار! همون گوشهست
مواظب باش شاخهاش نشکنه
بذارین ته وانت تکیهش بدین که نشکنه
آقای نظری کجاست؟
آقای نظری؟
بله بله
آقای نظری مینیبوس آمده؟ - فرستادمش جایی، برمیگرده -
خیلی خب
طاهره گل رو بذار پشت وانت خودت هم بشین تا من بیام
صدای مرد) - گلدونا رو این بالا بذاریم؟)
اون چادر رو اول لوله کن بنداز اینور
نه، اونوریه اون چادر مشکی رو هم وردار
شیوا - حسین آقا اول کفشات رو عوض کن بعد این گلدونا رو جمع کن بذار تو انباری
باشه، چشم
بنداز، بنداز
(مرد) - ببین اون سنگ رو از روش بردار
خیلی خب، بنداز پایین
آها ولش کن، ولش کن، نترس
دستت درد نکنه - حسین آقا قربونت یه زحمتی بکش -
این طنابا رو باز کن ما چادرها رو جمع کنیم. دستت درد نکنه
باشه آقا، باشه
حسین آقا خسته نباشی یه چایی میدی ما بخوریم؟
چایی همین الان دادم به شما که آقا
یه چایی دادی که اینم آقا رضا زحمتش رو کشید
اونم تا اومدم بخورم ریخت
(کارگردان) - بچهها جون حسین خسته است بذارین استراحت بکنه
(مرد) - اینم طرفداری اون
(خانم شیوا) - حسین آقا جمع کن بذار پشت وانت این استکانا رو؛ خودتم سوار شو بریم
اِ آقای کریمی! اونا رو نذارین پشت وانت
صبر کنین الان مینیبوس میاد
(مرد) - کجا بذاریم اینا رو؟ (خانم شیوا) - آخه پشت اونا هم که پره
جا نمیشه دیگه کسی بشینه تو مینیبوس
(خانم شیوا) - چیکار کنیم آقای پناهی؟
بذاریم بچهها رو وانت برسونه الانم که مینیبوس داره میاد دیگه
حسین جان یه دقیقه نذار تو ماشین - کار داریم ما آقای پناهی -
عزیزم با موضوع حرفهای برخورد کنین
سه تا آدم با گلدون
میتونن برن تو اتوبوس بذارن رو پاشون راحت بشینن. ما این همه بار رو چجوری ببریم؟
(مرد) - خب امروزم اینجا وسایلتون سنگین نبود که
اینو چرا آوردین؟
قبلا مگه با آقای جعفریان هماهنگی نشده بود؟ - ..ما داریم حرفهای عمل میکنیم آقای -
و قرار نبود که اینجا بند و بساط نباشه؟
عزیز من! ما حرفهای عمل میکنیم
زیاد نمیدونیم که آب و هوا چجوریه که - ما مجبوریم این کجاش حرفهایه؟ -
معلوم بود لوکیشن اینه
اینجاییم، از اینجا هم تکون نمیخوریم - ابر میشد چیکار میکردیم؟ -
اگر بارون میاومد چیکار میکردیم؟
بفرما - برو عزیز من -
اینجوری نمیشه. این عصبانیت نداره که حلش میکنیم
(صدای جر و بحث عوامل)
بچهها امتحان دارن باید سریعتر برسن
خانم شیوا؟
خانم شیوا؟
خانم شیوا؟
آقای پناهی؟
آقای پناهی؟
بله؟ چیه؟
رفتن
کی رفت؟ - طاهره خانم -
آقای پناهی) - خانم شیوا)
خانم شیوا! یه دقیقه بیا این کجا رفت طاهره خانم
(خانم شیوا) - طاهره صبر کن برسونیمت راهت دوره
خیلی ممنونم. میونبر میرم راحته
(مرد) - یه چند دقیقه صبر کنی مینیبوس میاد میرسه دیگه
این مسالهی اوناست به ما ربطی نداره که
امتحان دارن، صبح نمیاومدن
وسایلمونو کجا ببریم آخه؟
ما یه وانت میخوایم وسایلمونو ببریم
ما هم وانت گذاشتیم در اختیارتون
حسین مگه نمیبینی دعوا سر ماشینه؟
تو هم جوونی پیاده برو دیگه
حالا مجددا میگید وانت میخواید؟ - اومد بابا! مینی بوس اومد! بحث نکنید دیگه -
طاهره
!طاهره
طاهره خانم
امروز تی کار تمامانابا. من دیه تو رو نبینم اصلا (امروز کارت تموم میشه، من دیگه تو رو نمیبینم اصلا)
میخوای می جواب مره بدی
الان مره بگو
من دیه تو رو از این به بعد نبینم تو تی ننه حرف رو گوش هکنی که
پیرزنام تو خو دانی که
همیشه به سمت ملک و املاک و بیجاردار و خانه دار شونه
تو فکر بکن بخوای با بیجاردار خانهدار بشی
فکر فهم و درک و شعور و این هم باید بکنی دیگه
تو الان پیر و مار (پدر و مادر) نداری، یه شوهر خوب احتیاج داری
نه لات و لوت و هر چی به تورت بخوره
من دوست دارم واقعا تی همره زندگی کنم فکر نکن میخوام ته ره فریب بدم
خداوکیلی نه به خاطر تی خوشگلیه
نه به خاطر تی خوشگلی نیه من فقط میخوام
تو رو میخوام به یه جایی برسانم به خاطر اینکه از ناراحتی تو بیرون بیای
بیا با همدیگه دست به دست هم بدیم زندگی بکنیم
چی خواهی مره بگویی بگو می جواب مره بده
زبان داری که! زبان را خدا تو را بدیکه (خدا زبون بهت داده که)
به خاطر همین موارد مثل من رو جواب بدی
اگر هم نخوای مره جواب ودی
مره جواب قبرستان نگاه رو امره هده (جواب نگاه تو قبرستون رو بهم بده)
که مره بیشتر
به طرف تو کشاندی، مره جذب تو بکودی (منو جذب خودت کردی)
تی دنباله باوم که الان مره جواب ندی (دنبالت اومدم که الان جواب من رو نمیدی)
تی ننه حرف ره ولاکن (حرف مادربزرگت رو ول کن)
میخوای مره جواب ودی من تی ننه امره نخوام صحبت بکنم. تی شکل ننه ره نخوام ببینم
تی ننه خواسته شوهر بکنه، خانه داشته؟
یا تی مار خدابیامرز، تی پیر خدابیامرز
همدیگره امره خواستن ازدواج وکنن خانه داشتن؟ نه
ما هم بالاخره کار بوکنیم یه شبه هم نگویم که خانه بخریم
ته ننه باره ته خانه نداری ته که خانه نداری، اینم نوو
بالاخره کار کونوم یواش یواش کار کونوم خانه هم هگیرم امره (خونه هم میگیرم)
امه (من) مگه از کی بدترم؟
منتها من گویم تو بیا با هم زندگی بکنیم
تا دو نفر دیگه امه افسوس رو بخورن
امه مگه از کی بدتریم؟
کی خانه داشت؟ تو همین محل میان هر کس باپرس
بوگو شما ازدواج بوکودین همدیگه ره امره عروسی بکودین خانه داشتین؟
کی خانه داره؟ هیچکس خانه نداره
حتی او سرمایهدارشم ببینی، ازدواج بوکوت خانه نداشته
دو روز سه روز شه پیر خانه نیشته (دو روز سه روز خونه پدرش زندگی کرد)
بعدا برای خودش خانه جمع هاکورد (بعد خونه پیدا کرد) ولی چی؟
امه حالا پیرمار نداریم ( حالا ما پدرومادر نداریم) خانه هم نداریم
خودمان امه باید دستشان زحمت بکشیم تا خانه
فیلمبردارها هم گوتن (گفتن)
که اون خدا بیامرزان بوشون مگه دانستن؟
پس بدان ایشان یه چیز دانستن دیه
دروغ نگوتن که (دروغ نمیگن که) ایشان تهران
شهر میان درن درس بخوندن ایشان سرشون یه چیز ورشو (تو شهر درس خوندن یه چیز میدونن)
ایشان حرفشان نگاه بکن گوش بکن دیگه
اگه اوشان حرف منطقه، اوشان گفته کاراکن (اگه حرف اونا منطقیه به حرف اونها گوش کن)
بیا باهمدیگه زندگی بکنیم
نیه، می جواب مره بده دیگه
تو فکر میکنی من تو رو خوام دروغ بوگوم
می جواب ره امروز مره بده
امروز فیلمبردارا شونن. تی کارم تماما بوته. دیگه تو رو نیبینما (امروز فیلمبردارها میرن، کارت هم تموم شده دیگه نمیبینمتا)
اگه امروز می جواب رو ندی
دیگه هرگز تی دنبال نیام
می جواب ره بگو ببینم چی میخوای
یا مرا دوست داری بگو آها تو ره دوست دارم
دوست نداری جواب اون نگاه رو مره بگو که
تو قبرستان مره یه لحظه بگردستی نگاه بوکودیا
مو فقط به خاطر اون نگاه تی دنبال آیم
که بگوم شاید تو بازم مره بخوای
تو دوست داری منتها تی ننه ره ترسی
دختر از تو خوشگلتر هم دره (هست)
از تو بهتر هم دره
تانم اوشان رو ببرم (میتونم با اونا ازدواج کنم) ولی چرا نبرم؟
میخوام تویی که پیرمار نداری ...میخوام ته
آخه تو متوجه نوبوم تو چه فکرایی کنی
تو تی جواب مره بگو
می جواب مره که ندی. لااقل این گلدان رو هده من تره بورم (لاقل گلدونت رو بده برات بیارم)
مو ندانستم گلدان تی شی میره (نمیدونستم گلدان مال تو هست)
اگه میدانستم گلدان تیشی میره نمیذاشتم
آقای محمدی آب بده. من خودم آب میدادم
مو تعجبم. تی دل چی دره؟ سنگ دره؟
سنگه تی دل؟
تو فقط تی فکر تی قدوبالا ره بکوده؟ (تو فقط تو فکر قدوبالاتی؟)
مو فقط به خاطر تو گوتوم (من فقط به خاطر تو گفتم)
که تو یه مقدار سروسامان بگیری
می حسینه ره زن قحط نیه (برای حسین زن قحط نیست)
من هر جا بوشوم مره زن دن (هرجا برم بهم زن میدن)
طاهره ته ره به خیدا قسم می جواب مره بده (طاهره تو رو خدا جوابم رو بده)
الان دو نفر دیگه امره ببینن
فکر کنن که امه چه قول و قرارهایی همدیگرو امره میون ندره (فکر میکنن باهم چه قول و قرارهایی داریم میذاریم)
دیگه فکر نکنن که تو مه جواب ره ندی
زبان نداری تی جواب مره ندی
!طاهره
!طاهره
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.