All language subtitles for My Status as An Assasin Obviously Exceeds The Heros - S01 E03 [@Sokka_Cave]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫چی شده؟

عه؟

‫یه گربه؟

‫ضعیف شده، ولی هنوز زنده‌ست.

‫مهارت ویژۀ تغییر شکل رو داره.

تغییر شکل؟

‫اوهوم. اگه یه اژدهای واقعی بود انقدر راحت شکست نمی‌خورد.

‫این یه هیولاست معروف به...

‫گربۀ سیاه.

‫تو از کجا فهمیدی؟ از چشمان دنیا استفاده کردی؟

آکیرا، تو چرا ازش استفاده نمی‌کنی؟

‫نمی‌تونم کنترلش کنم.

‫چشمان دنیا

.احتمالاً باید لوِلِشو ببرم بالا

.پس رسماً داری مهارتت رو نادیده می‌گیری

.باورم نمیشه گذاشتم دوتا نوب منو شکست بدن

گفتم تبدیل شم به اژدهایی که یه بار دیدم و حال کنم .ولی انگار تو تفریح زیاده‌روی کردم

برگام، تو می‌تونی حرف بزنی؟

‫منو با هیولایی که صرفاً از روی غریزه عمل می‌کنه اشتباه نگیر.

‫اربابِ شیاطین من رو یک هیولای باهوش آفریده.

این الان به خودش گفت باهوش؟

.کسایی مثل تو رو زیاد دیدم

‫حالا اِلف یه چیزی، ولی یه بچه که هنوزم 100 سال هم عمر نداره چی می‌فهمه؟

گنده گنده حرف می‌زنیا. می‌فهمی تو چه موقعیتی هستی؟

انقدر آسیب دیدی که نمی‌تونی تکون بخوری، نه؟

‫هر کاری می‌خوای باهام بکن، ولی اول...

‫اجازه بده پیام ارباب شیاطین رو بهت برسونم.

‫چی؟

پیام ‫ارباب شیاطین؟ به من؟

‫«به وولکانو، سرزمین شیاطین بیا.»

آتش‌فشان

‫«من در قلعه‌ام منتظرت خواهم بود.»

.تموم

چه چیزا... پادشاه شیاطین از کجا منو می‌شناسه؟

یعنی میگی اون می‌دونسته من میام اینجا؟

‫این فراتر از درک منه.

‫من نمی‌دونم توی اعماق ذهن بزرگش چی می‌گذره.

‫خب، حالا...

‫کارم تموم شد. منو بکش.

.نمی‌خوام

‫فقط انجامش بده.

‫نژادهای دیگه، شیاطین و هیولاها رو دشمن مشترکشون نمی‌دونن؟

‫به من مربوط نیست. به علاوه...

‫خیلی با این قضیه که «شیاطین بدجنس هستن» حال نمی‌کنم.

.ولی آکیرا، تا وقتی باس اتاق یا مبارز نمیره، در باز نمیشه

غول آخر طبقه

‫آره، خودم می‌دونم.

‫پس چرا نمی‌خوای منو بکشی؟

.چون گربه‌ها رو دوست دارم

جانم؟

.نمی‌تونم کسی که همچین خز نرم و قشنگی داره رو بکشم

‫از این گذشته، برعکس بقیه هیولاها می‌تونم باهات حرف بزنم.

.هرکار دلت می‌خواد بکن، تهش اینجا از کشنگی می‌میری

.‫مطمئنم یه راه مخفی برای بیرون رفتن هست

...خب، بی‌راه نمیگی

‫پس یه راهی هست؟

‫یه پیمان هیولایی.

.اگه با این هیولا یه پیمان ببندی، اون دیگه باس اتاق محسوب نمیشه

‫فقط در حد تئوری.

‫آیین مورد نیاز، تسلط مانای بی‌نظیری رو از ارباب می‌خواد.

‫این جوجه از پسش برنمیاد.

ندیدی آکیرا اون موقع چیکار کرد؟

‫ها؟

‫تنها کس دیگه‌ای که شنیدم همچین توانایی‌ای داره، اولین قهرمان بود.

‫داری میگی با مانایی که از بدنش بیرون فرستاد منو گول زد؟

‫آکیرا کاملاً توانایی برگزاری آیین رو داره.

.البته مطمئن نیستم که موفق بشه

‫اگه شکست بخورم چی میشه؟

.یا یکی از ما می‌میره، یا جفت‌مون

.عیبی نداره

چرا سر همچین چیزی روی زندگیت ریسک می‌کنی؟

.چون تصمیمیه که گرفتم و پاشم هستم

‫احمقانه‌ست.

.کارتو بکن. برای من که مهم نیست اگه... بمیریم

.دیگه داره میره رو مخم

.جوری رفتار نکن که انگار به زنده موندن یا مُردن اهمیت نمیدی

.داری کفرمو درمیاری

.من فقط می‌دونم اگه زنده بمونم، چیز خوبی ازش درنمیاد

‫این مراسم چطور کار می‌کنه؟

‫اوه، درسته. اول، باید برای این حیوون یه اسم انتخاب کنی.

شب

یورو» چطوره؟»

.به خاطر پشمای تیرۀ قشنگت که شبیه آسمان شبه، انتخابش کردم

.بعدش، باید دستت رو بذاری رو حیوون و مانات رو بهش منتقل کنی

‫احتمالاً از پسش برمیای، ولی...

‫بعد از این دیگه راه برگشتی نیست.

.یا تو وصل کردن روح‌هاتون موفق می‌شین، یا می‌میرین

‫من...

‫ قرار نیست اینجا بمیرم.

.هوم

‫من توی ذهنشم؟

‫یه شهر؟

!بس کن

‫شمشیرتو بکش.

‫منو بکش.

‫اگه روحت همین‌جا از بین بره، از بدنت .چیزی جز یه جسد گندیده باقی نمی‌مونه

‫تنها راهی که زنده بمونی اینه که منو از بین ببری!

‫بالاخره آمادۀ مبارزه شدی؟

‫حالا اگه می‌خوای زنده بمونی، منو بکش!

داری چیکار می‌کنی؟

‫تنها کاری که باید می‌کردی این بود که منو بکشی.

‫نمی‌خوام بکشمت.

‫و می‌دونم که تو هم واقعاً دلت نمی‌خواد منو بکشی.

‫می‌دونی، من یه هیولام.

‫مگه قانونی وجود داره که بگه هیولاها باید نژادهای دیگه رو بکشن؟

‫قانون نیست، فقط یه حس غریزی خالصه.

‫داشتن هوش، اون رو نقض نمی‌کنه.

‫ولی دیگه از این مدلی زندگی کردن خسته شدی، نه؟

‫چیزی نیست.

من ‫مراقبتم.

.کاری می‌کنم دیگه هیچوقت همچین ویرانی‌هایی به بار نیاری

‫آکیرا!

‫تموم شد؟

‫آکیرا... تو زنده‌ای!

‫این نشان، نماد پیمان‌تونه.

‫نشون‌دهندۀ اینه که روحتون به هم وصل شده!

‫دیدنِ اینکه زندگیت به کجا می‌رسه برام جالب شده.

‫اودا آکیرا. این اسم اربابته.

یورو، ‫از آشناییت خوشحالم.

‫یورو... اسم قشنگیه.

.اودا آکیرا، ارباب جدیدم، بهت وفادار می‌مونم

‫من آملیا هستم. یورو، خوشوقتم.

‫همچنین. تو چون دوست اربابمی، برام قابل احترامی.

‫- دوست؟ !دوستیم دیگه -

.اینم خروجی

حلقۀ جادویی؟

.انگار هزارتو تایید کرده که من دیگه باس اتاق نیستم

‫من که دلم می‌خواد برم جلو، ولی تو هنوز نمی‌تونی تکون بخوری، می‌تونی؟

‫خروجی تا وقتی استفاده نشه محو نمیشه.

‫بذار یه کم استراحت کنم و حالم جا بیاد.

.خداروشکر که هیولاهای دیگه نمی‌تونن وارد اتاق باس بشن

‫اوه، در این صورت...

!بیاین یه‌کم گپ بزنیم

‫من با بانو آملیا موافقم. این فرصت خوبیه که همدیگه رو بشناسیم.

.زود صمیمی می‌شینا

‫البته که بدم نمیاد.

‫وقتی شنیدم یه سرزمینی به اسم یاماتو تو قاره هست کنجکاو شدم،

‫ولی اصلاً انتظار اینو نداشتم.

‫نگفتن قهرمان چند نسل قبل اونجا رو بنا کرده؟

!من که از اینجا خوشم اومد

!اووووه

‫تو این لباسا خیلی خوب شدین!

‫عالیه!

!من فن‌تون شدم

‫جدی میگی؟ عجیب و غریب به نظر نمیام؟

!نه بابا

‫برای پوشیدن اینا به کمک نیاز داشتیم. ببخشید معطلتون کردیم.

!ممنون برای غذا

‫باورم نمیشه که می‌تونم یه کاسه برنج دریایی بخورم!

.اینجا چشمهٔ آب گرم هم دارن. خیلی خوشحالم که همراهت اومدم، ساتو

!حس و حال دورۀ ادوی اینجا رو دوست دارم

‫حس می‌کنم ممکنه به ساکاموتو-سان یا کوندو-سان بر بخورم!

این دوتا دشمن همدیگه محسوب میشن

یوکی-چان، میشه یکم واسابی بدی؟

‫چشم.

‫اگه کسی اضافه داره، همشو بده. !من عاشق واسابی‌ام

!شیوری-چان، نترکی یه وقت

‫بیاین در مورد وضعیت بحث کنیم.

‫اول از همه، پولمون. داره تموم میشه، باید زود یه کار پیدا کنیم.

‫می‌تونیم ماجراجو بشیم.

‫توی راه اینجا یه عالمه دیدیم،

‫و گفتن اگه تو گیلد ثبت نام کنیم می‌تونیم کار بگیریم.

.خوبه

‫بعدش، اطلاعات.

‫ما تقریباً هیچ‌چیز در مورد این دنیا نمی‌دونیم.

‫باید با آدمای زیادی حرف بزنیم و اگه تونستیم چند تا کتاب هم بخونیم.

‫فکر می‌کنی کتابی باشه که بگه چطوری می‌تونیم برگردیم خونه؟

‫راستش... در مورد اون...

‫فکر کنم سریع‌ترین راه برای برگشتن به خونه شکست دادن پادشاه شیاطین‌ـه.

ولی آخه چرا؟

.پادشاه و شاهدخت ما رو احضار کردن .مطمئناً اونا می‌دونن چطوری مارو برگردونن

‫اگه قهرمان واقعی بشیم، می‌تونیم باهاشون مذاکره کنیم.

.باقیِ هم‌کلاسی‌هامونم هنوز توی قصرن

‫آره. پس وقتی پول و اطلاعات کافی جمع کردیم،

.فوراً راهی قاره شیاطین می‌شیم

‫نه. اول باید آکیرا رو ببینیم.

‫اگه یه جا بمونیم، وقتی بالاخره بیاد اینجا می‌بینیمش.

.‫مهارت شهودم بهم میگه اون از همه‌مون قوی‌تره

‫بدون اون به چالش کشیدن ارباب شیاطین خطرناکه.

‫اگه آساهینا-کون اینقدر مصممه، من موافقم.

.فکر خوبیه

.خیلی دوست دارم دوباره باهاش حرف بزنم. سلیقه‌هامون مثل همه

!ولی اون ممکنه قاتل فرمانده ساران باشه

‫این بحث رو قبلاً کردیم.

‫ذهن‌هامون صرفاً به خاطر نفرین تاب برداشته بود.

.ولی، اودا-کون تمام مدتی که اینجا بود سرش تو کار خودش بود

یعنی واقعاً باهام همکاری می‌کنه؟

‫تو رهبر این گروهی، ساتو-کون.

‫نظرت راجع به پیشنهاد آساهینا-کون چیه؟

‫آخه آکیرا که غریبه نیست.

‫منم شک ندارم که اون از همه‌مون قوی‌تره.

.ولی فکر نکنم تیم شدن باهاش راحت باشه

...آخه ما

.از مهدکودک هم‌کلاسیِ هم بودیم ولی اون هنوز منو نمی‌شناسه

‫چی؟

‫درسته. آکیرا از کار تیمی سر در نمیاره.

.منی که همیشه کنارش بودم خوب درک می‌کنم

‫ظاهراً فقط شمشیر مقدس قهرمان می‌تونه ارباب شیاطین بکشه.

‫یعنی هماهنگی تو گروه خیلی مهمه.

.اختلاف قدرت آکیرا با ما خیلی زیاده، دلیلی نداره این چیزا براش مهم باشه

.تا وقتی به اندازهٔ اون قوی نشدیم، نمی‌تونیم به فکر تیم شدن باهاش باشیم

‫موافقم.

‫پس می‌تونیم اینجا منتظر آکیرا بمونیم،

‫ولی فقط تا وقتی که هیولاهای این منطقه ‫حریف‌های ارزشمندی برای تمرین باشن.

‫موافقید؟

‫آره.

.اوکی

.خیلی‌خب. بریم تو کارش

چـ ـ چرا؟

.ما هم همین سوال رو ازت داریم

‫چرا...

تو هنوز زنده‌ای؟

‫مجبور شدم از زادگاهم فرار کنم،

‫تا اینکه به ساحلی رسیدم و توسط یه اسلایم ‫تاریک بلعیده شدم.

.‫وقتی به خودم اومدم، آکیرا رو دیدم

‫مثل اینکه یکی خیلی سختی کشیده.

‫ولی عجیبه،

.اسلایم‌ها آدم نمی‌خورن

.و موندم واقعاً چطوری از هضم شدن قسر در رفتی

.من به اون اسلایم مدیونم. به خاطر اون تونستم آکیرا رو ملاقات کنم

شوخی می‌کنی دیگه، نه؟

‫باید برگردی به وطنت و همه چیز رو درست کنی.

.عمراً. دیگه خونه‌ای ندارم که بخوام بهش برگردم

با حرف میشه حلش کرد. اونی که باهات مشکل داره، خواهر کوچیکته، درسته؟

.دقیقاً به خاطر همین درست نمیشه

.می‌دونم که سروکله زدن با خانواده پیچیده‌ست

‫ولی گوش کن،

‫خانواده‌ها مشکلات رو حل می‌کنن.

...من خودمم

.‫یه خواهر کوچیک دارم

‫بیا. صفحهٔ گوشیِ قبلیت شکسته بود، درسته؟

برای همین انقدر کم‌خوابی کشیدی؟

!ازت نخواستم اضافه‌کار وایسی تا اینو برام بخری

!خدایا از دست تو

کدوم برادری اشک خواهر کوچیکشو در میاره؟

.مادر جان

عب نداره که بیدارین؟

!نه بابا

.ببین یویی، آکیرا این کارو از روی عشق انجام داده

فهمیدی؟

.‫می‌دونم. واسه همینه که حرصم می‌گیره

.باشه، این دفعه می‌بخشمش

.فکر کنم منظورت «ممنون» بود

.‫خلاصه که، دعوا و مشکل نمک خانواده‌ست

خانوادهٔ تو توی یه دنیای دیگه‌ان، درسته؟

‫آکیرا، دلتنگشونی؟

.آره، دلم می‌خواست الان توی خونه پیش مامان و خواهرم بودم

...که اینطور

‫ولی یه کاری هست که باید اول انجامش بدم.

‫تو دنیای خودم، هیچ‌وقت آدم خیلی خاصی نبودم.

‫هیچ‌وقت کسی منو جدی نگرفت.

.برای همین الان مهارت اختفاء بهم داده شده

‫ولی با این حال، یه نفر پیدام کرد و بهم یاد داد چطوری تو این دنیا زنده بمونم.

‫ولی اون آشغال‌ها کشتنش.

.اگه به خاطر من نبود، اون الان زنده بود

!من... تا وقتی انتقام فرمانده ساران رو نگیرم، از این دنیا نمیرم

...آ ـ آکیرا

‫آکیرا!

ارباب، میشه یه‌کم خشم‌تو کنترل کنی؟

‫ببخشید، حواسم نبود.

‫حالا، منظورت از ساران، ساران میثرای بود؟

.‫حتی منم اسمش رو شنیدم

‫بین فرمانده‌های شوالیه، اون خیلی معروفه.

.پس اینطوریه

این کار برای چی بود، ارباب؟

.‫جو رو خراب کردم، خواستم دوباره درستش کنم

.گاهی با گربه‌های ولگرد محله‌مون از این کارا می‌کنم

!من ولگرد نیستم

!‫آکیرا، منم می‌خوام امتحانش کنم

‫تو دیگه نه، بانو آملیا.

!‫خیلی نرم و پشمالویی

.محض اطلاع، وقتی گفتم عاشق گربه‌هام، شوخی نکردم

.منم گربه‌ها رو دوست دارم

‫ای بابا. میشه یه‌کم قضیه رو جدی بگیرین؟

‫اگه یکی از ما بمیره...

‫اون یکی هم میمیره، چون روح‌هامون به هم وصله، درسته؟

‫درسته.

‫خوشبختانه، مهم نیست چقدر از هم دوریم، .می‌تونیم ذهنی باهم ارتباط برقرار کنیم

‫این خیلی راحت‌تر از تلفن همراهه.

‫حسودیم شد.

.حق داری

.ولی این منم که با یورو پیمان بستم

.من الان اربابشم

.منظورم این بود که به یورو حسودیم میشه، نه به تو

‫چیزی گفتی؟

.نه والا

.دیگه باید بریم

یورو، این به کجا ختم میشه؟

‫نمی‌دونم.

‫این روزا فقط تعداد کمی از شیاطین بلدن .از حلقه‌های جادویی استفاده کنن

‫فهمیدم.

‫وقتی انتقاممو گرفتم، باید یه سری به قلمروشون بزنم ‫و ازشون بخوام که واسه منم یکی درست کنن.

‫همون‌جا ارباب شیاطین می‌بینم و بهش میگم تو کارت رو انجام دادی.

.خیلی هم عالی

‫یه زمانی شنیدم که...

.حلقه‌های تلپورت آبی کم‌رنگ آدم رو به جایی که آرزوشو داره می‌برن

‫اگه چند نفر از یکیش استفاده کنن، فقط به آرزوی یکیشون جواب میده.

‫اگه حرفت درست باشه،

.تا وقتی که واقعاً نرسیم اونجا، نمی‌دونیم قراره سر از کجا دربیاریم

‫من...

‫برام مهم نیست کجا برم، فقط می‌خوام با تو باشم.

.خب، حداقل با من که باشی از گرسنگی نمی‌میری

‫باشه، بریم.

.‫تو اون لحظه، یه چیزی به ذهنم رسید

‫اگه می‌خواستم به اون روزای آروم برگردم،

یعنی اون حلقه منو بهشون می‌رسوند؟

‫ولی سریع این فکر رو از سرم بیرون کردم.

.هنوز برای رسیدن به این آرزوم زوده

.واو

‫امکان نداره...

‫اون درخت مقدسه. این یعنی...

‫ما توی قارهٔ جنگلی هستیم، سرزمین الف‌ها.

...مارو خیلی دور تلپورت کرد، ولی

.می‌تونست بدتر از این باشه

.‫چرا؟ من نمی‌خواستم برگردم به اینجا

‫آکیرا!

.تکون بخوری سرتو از تنت جدا می‌کنم

‫آکیرا!

‫لیام گلادیولوس...

،‫اومدم ببینم این نور برای چیه

!و خیانتکاری که سرزمینش رو رها کرده رو یافتم

.تو دیگه شاهدخت نیستی. دیگه اینجا جایی نداری

...بهتره مثل دفعهٔ قبل فرار کنی

.از مردهایی که این‌جوری زِر می‌زنن متنفرم. کسی ازت نظر نخواست

.آکیرا، ممنونم

.نه، هنوز واسه تشکر زوده

.محاصره‌مون کردن

.واقعاً موندم با چه رویی برگشتی اینجا

‫کیلیکا...

‫ولی این بار تاوان گناهی که در حق من مرتکب شدی .‫رو پس میدی، ای زادهٔ تباهی

مگه نه، خواهر عزیزم، آملیا؟

...ای بابا

.دعوای خانوادگی‌شون زیادی جدیه

قسمت ۳

آدم‌کش با گربه بازی می‌کند

قسمت 4

آدم‌کش اسمش را صدا می‌زند

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.