Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تیم ترجمه اوپوس ساب @OpusSub با افتخار تقدیم می کند
میخوام کنارش بمونم
...حتی بیشتر از اون
میخوام طرفش رو بگیرم
...حتی اگه یه دلیل
برای موندنم وجود داشته باشه
...پس لطفا
کمکم کن پیداش کنم
واسم مهم نیست جاده منو به کجا میبره
با خوشحالی مسیرُ طی میکنم
گفتی همه چیزُ خوب مدیریت میکنی
گفتی یه اجرای ژیزل فوق العاده بهم نشون میدی
همین بود؟
من فقط دنبال قلبم رفتم
یه کسایی هستن که هرچقدرم سعی کنی
بازم نمیتونی ازشون متنفر بشی
بازم کیم دان؟
مشکل اونه؟
تروخدا به خودت بیا
منم طعم جدایی رو چشیدم
...مجبور شدم با عزیزترین فرد زندگیم خداحافاظی کنم
تا مرز دیوونگی رفتم
منم همۀ اینا رو تجربه کردم
...دارم میگم احساساتی که الان داری
هیچ چیز خاصی نیستن
پس باید اینو خوب بدونی
خودم که فکر میکنم کارم درسته
عصبانی میشم، بعد ازش متنفر میشم
ولی درنهایت دلم براش تنگ میشه
برای همین ناراحت میشم- ...با این ناراحتیت-
!هیچوقت به جایی نمیرسی
اگه ژیزل و آلبرت واقعا عاشق هم بودن
پس باید در آخر داستان با هم میمُردن
باید خودش باشه
همونی که توی معبد فراموشش کردی
همون بالرین
حرفای بیخود نزن
اون هیچ ربطی به ماجرا نداره
...لطفا
دیگه نا امیدم نکن
کیم دان
تماس بی پاسخ از لوسِ پر سر و صدا
تماس بی پاسخ از لوسِ پر سر و صدا
هی، لوسِ پر سر و صدا
الان میتونی هرکاری دلت خواست بکنی
رقصُ شروع کن
و اون اعصاب خط خطیتم بذار کنار
تماس بی پاسخ از لوسِ پر سر و صدا
چطور جرئت میکنی اسممو "لوسِ پر سر و صدا" ذخیره کنی؟
خیله خب، بیا پیشم
روی من تمرکز کن
...فکر کن
فقط من و تو توی این دنیا هستیم
باشه؟
دماغت آویزونه
:ترجمه و زیرنویس Bahar336- بهارکـــ Telegram: @OpusSub
...میدونستم، هروقت جام عوض میشه
نمیتونم خوب بخوابم
میخوام برم خونه
یکم دیر نیست؟
منشی که هر وقت عشقش میکشه میذاره میره
قلب رئیسشم اونقد متزلزل شده که نمیدونه داره چیکار میکنه
من چه بدبختم
چیه؟
چی شده؟
... خدمتکار استخدام کردی
که از صبح تا شب اینجا رو تمیز کن
واسه چی افتادی به جون اینجا؟
برو بگیر بخواب
خودم تنهایی میتونم
باز راجبه اونی که نباید اسمشو ببرم خواب دیدی؟
چه وضعیه درست کردی آخه
فکر میکردم تو این چند روزه دیگه خوب شدی
یه خوابی دیدم
اما اینطوری نیست
خوب تمیز کن
...تا موقعی که گرد و خاک و پشیمونی هات ناپدید بشن
هرچقدر که میخوای جارو بزن
اینطور نیست
خواب دوران بچگیم رو دیدم
دوران بچگی؟ کِی؟
چرا؟
نمیدونم
چرا توی خوابام ظاهر میشه؟
من که کاملا فراموشش کرده بودم
شاید بخاطر اینه که پریشونی
هیچکس رو نداری که بهش تکیه کنی
باید یکم هوای تازه بخوری
روزای خوب گذشته رو برای خودت یادآوری میکنی
اگه بشه، یکی از دوستای قدیمیت رو هم ببین
همین روزاست مسابقه انتخابی برگزار بشه
برای همین باید زودتر سر عقل بیای
همین الانشم عقلم سر جاشه
...چطور میتونی این حرفُ بزنی وقتی داری نصفه شبی
خودتُ عذاب میدی؟
...هروقت که پریشون و ناراحتی
اونجا بهت آرامش میده
کی میدونه؟ ممکنه یه بار اونجا ...به طرز معجزه آسایی
راه حل آروم شدنت رو پیدا کنی
کجایی؟
به دفترت زنگ زدم
میخوام مرخصی بگیرم
کجایی؟
بیا حرف بزنیم همه چیُ توضیح میدم
...اینکه چرا یه حادثه غم انگیز اتفاق افتاد
و چرا قربانی اصلی تو بودی
ای کاش میتونستم خواب هایی که شما میبینی رو ببینم
...ولی خودتون خوب میدونید
که نمیتونیم هیچی رو با زور و اجبار جلو ببریم
منم دوباره از اول بهش فکر میکنم
پس لطفا شما هم دوباره راجبه رقصم فکر کنید
جوابمو ندادی، کجایی؟ میام اونجا
بعدا میبینمت
از اینطرف میرم
راهی که باعث میشه رقت انگیز بنظر برسی؟
اینطوری فقط زن مورد علاقه ات رو از دست میدی
حالش به هم میخوره
فکر میکردم خیلی مصمم باشی ولی واقعا دو دلی
باید چیکار کنم؟
باید همه چی رو بسوزونم بره؟
یا باید همشُ بندازم توی آب؟
تو کی هستی؟ از کجا اومدی؟
عصبانیم که هستی
هی، منو میشناسی؟
نباید با هیچکس دعوا راه بندازی
به خودت بیا
اومدم اینجا یه چیزایی رو بفهمم
دختره نگران هیچ و پوچ شده بود
لی یون سو، یو سونگ وو
...تو
چرا اینجایی؟
اومده بودم دنبال چیزی بگردم
راستش، یه دعایی کرده بودم
میخواستم دلیلش رو بفهمم
...و
فهمیدم دلیلش چی بود
اما قلبمو به درد آورد
چی داری میگی؟
...خب
...راستش- ولش کن-
نیازی نیست بهم بگی
دنبالم نیا
برو دعا کن یا هرکار دیگه ای که لازمه بکن
منم هرکاری که بخوام میکنم
جدا چطور میتونه دنبالم نیاد؟
باشه
منم دیگه نمیشناسمت
دیگه باهم غریبه ایم
لی یون سو، یو سونگ وو
خوش اومدید اتاق میخواید؟
خانه اجاره ای
باید یه چیزی ازتون بپرسم
اون خونه ای که در آبی داره رو میشناسید؟
زمان زیادی گذشته، برای همین نمیدونم از کدوم مسیر باید برم
خیلی از خونه ها در آبی دارن
خیلی وقت پیش ...حدود ده سال پیش
یه پسر بچه این قدی اونجا زندگی میکرد
ولی، یکم آشنا میزنی ها
تو کی هستی؟ سلبریتی؟
نه خانوم من بالرینم
قبلا اینجا اومده بودم
برای چند سال سر میزدی اینجا
جلوی روستایی ها میرقصیدی
یه بچه ای هم بینشون بود
دنبال کسی میگردم که اونموقع ها دیده بودمش
با جزئیات بهم بگو
اینطوری میتونم کمکت کنم
...توی یه روز بارونی
دیدمش
اولین روز که اومدم اینجا هوا بارونی و آفتابی بود
چون صدای بارون شبیه یه آهنگ بود اومدم بیرون
و بعد، اونو دیدم
...اون روی
یه صخره ایستاده بود
میخواستم بمیرم
فکر میکردم اگه بمیرم بهتره
من فقط دوازده سالم بود
!هی، همونجا وایستا
!مراقب باش
...و بعدش
تو رو دیدم
من یون سو ام لی یون سو
تو چی؟
...اسم من
سونگ ووئه یو سونگ وو
هفت، هشت، نه، ده
!دارم میام دنبالت
کجایی؟
!ترسوندیم
الان بهتر میتونی ببینی درسته؟
...چون همیشه
موهات جلوی صورتت رو گرفتن میُفتی
ممنون
!هی
اون منم؟ واقعا نقاشیت افتضاحه
تو نیستی
همین؟
فقط چند روز با هم وقت گذروندید؟
ای خدا
چی شده؟- چه خبره؟-
بعد از ده سال اومده دنبال یه نفر میگرده
...دنبال یه پسر به اسم سونگ وو که
توی اون خونه با در آبی زندگی میکرد
امروز روز خاصیه؟
همه اومدن شکار گنج؟
اگه فقط همین کارا رو با هم کردید اون پسره هیچوقت تو رو به یاد نمیاره
نه، مگر اینکه دچار فراموشی بشه
وگرنه حتما منو یادش میاد
ای بابا چطور اینقد مطمئنی دختر جون؟
!نه! نمیخوام
یه دفعه ای بهم گفتن باید برم روسیه
من هیچوقت نمیرم
نمیخوام
میخوام باله رو هم بذارم کنار از همه چی متنفرم
آخه یه بچه دوازده ساله چی میدونه؟
دلم نمیخواست از خانواده ام دور باشم
دلم نمیخواست با اولین دوستم خداحافظی کنم
برای همین فقط قایم شدم
دماغت آویزونه
فوق العاده اس باورم نمیشه داری برای رقصیدن میری خارج
اصلا میشنوی چی دارم میگم؟
من هیچوقت نمیرم
تو که گفتی رقصیدنُ دوست داری
میخواستی بهترین بالرین دنیا بشی
اگه برم اونجا دیگه هیچوقت برنمیگردم
ممکنه تا آخر عمرت نتونی منو ببینی
برات نامه مینویسم
چطور ممکنه حتی یه بار توی زندگیت رنگین کمونُ ندیده باشی؟
من بهت رنگین کمونُ نشون میدم
چرا گریه میکنی؟
ازم نا امید شدی؟
خیلی قشنگ بود
قشنگ ترین چیزی بود که تاحالا توی زندگیم دیدم
...بعد از دیدن اون، برای اولین بار توی زندگیم
دلم میخواست زندگی کنم
تو زیبا بودی
دلم میخواست زیبایی های بیشتری رو توی زندگیم ببینم
اون میفهمید که میخوام از طریق رقصم چی بگم
...اون بهم یاد داد
...که چطور رقصم میتونه
قلب کسی رو به لرزه در بیاره
دلم میخواست یه بزرگسال بشم
یه بزرگسال قوی و محکم
دلم میخواست به عنوان یه مرد مراقبش باشم
...واقعا میخوام
دوباره ببینمش
خودشه، همون پسری که توی خونۀ در آبی زندگی میکرد
همونی که چشمای سیاه و درخشانی داشت
خودشه، اونو میشناسین؟
اسمش سونگ ووئه یو سونگ وو
الان بیشتر از ده ساله که اون خونه خالیه، مگه نه؟
از اینجا رفته؟ کجا رفته؟
احیانا شماره اش رو بلدید؟
نمیدونم
یه روز یهویی ناپدید شد
ای خدا، چقدر فراموشکاری
چند دفعه باید بهت بگم؟
اون پسر مُرده
همون پسره است؟
درسته
منظورتون چیه؟
چرا باید بمیره؟
نه
چرا؟
چرا؟
دستت چی شده؟
افتادم
بابای اون پسر کتکش میزد
برای همین پرت شد توی دریا
بعدا پلیس اومد باباشُ دستگیر کنه
...ولی پدرش
وسایلش رو جمع کرده بود و از این جزیره رفته بود
دقیقا بچه بیچاره
نه- ای کاش اشتباه میکردم-
برای همین این همه وقت یادم رفته بود
چون خیلی وحشتناک بود فراموشش کرده بودم
!هی عوضی
عوضی دردسر ساز
برگرد اینجا ببینم باید یه گوشمالی حسابی بهت بدم
!لعنت بهت
کجا رفتی؟
.:.Telegram: @OpusSub.:.
همونطور که دستور داده بودید، یه سری اطلاعات راجبه خانواده ی هر رقصنده و وضع مالیشون جمع کردم
ممنون
واقعا تو بهترینی آقای پارک
ولی حالا چرا این اطلاعاتُ میخواین؟
طبیعیه که مدیر یه شرکت باله به زندگی رقصنده هاش علاقمند بشه
رای تک تک رقصنده ها برامون ارزش داره
باید حواسم بهشون باشه و خوب مراقبشون باشم
...تصمیم دارید برای اون مسابقه انتخابی
رای هاشون رو بخرید؟
این چه کلمه ایه که به کار میبری؟ من فقط دارم ازشون حمایت میکنم
به نظر ترسناک میاد
شما برای من خیلی کارا انجام دادی، آقای پارک
این چند روز اخیر خیلی بهت بی توجهی کردم، درسته؟
این چیه؟
شنیدم امسال بچه ی دومت میره مدرسه
خیلی وقته نرفتی دیدنشون
چرا نمیری انگلستان و یه سر به بچه هات نمیزنی؟
خب، بذار ببینم
سه ماه کافیه دیگه؟
البته، هزینه این سفر رو تمام و کمال پرداخت میکنم
نگران نباش
...اگه برم
قبل از اینکه کسی بفهمه از شرم خلاص میشید؟
درست مثل مون جی وونگ که سه سال پیش اون بلا سرش اومد؟
آقای پارک
چرا بحث اونو وسط میکشی؟- مدیر چوی-
حتی یه مگس هم ممکنه عصبانی بشه
اگه لازم باشه یه موش گربه رو گاز میگیره
آقای پارک- ...لطفا-
دیگه تهدیدم نکنید
!جدی گفتم
وا
مگه من باهاش چیکار کردم؟
...مگه جایزه دادن
و یه سفر مجانی فرستادن کار اشتباهیه؟
چرا اینجا نیست؟
اون رفته
چرا اینجا نیستی سونگ وو؟
اینجا چیکار میکنی؟
...اون
مُرد
...بعد از اینکه رفتم
مُرد
حتی جواب نامه امم نداد
برای همین خیلی ازش متنفر شدم
...تازه
بعدها کاملا اونو فراموش کردم
...اما
...اون
تقصیر تو نیست
چرا نفهمیدم؟
اون حتی کفشم نمی پوشید
اونجا وایستاده بود در حالی که موج ها داشتن به سمتش میومدن
موهای بلند و ژولیده ای داشت
و بدنش پر از زخم بود
تقصیر تو نیست
نه
تقصیر منه
همه چیز یه نشونه بود
ولی من نتونستم این نشونه ها رو بفهمم
...وقتی اونقدر مصمم بود که یه بزرگسال بشه
...من
بهش خندیدم و دستش انداختم
...بهش گفتم همه ی بچه ها بزرگ میشن
و لازم نیست براش تلاش کنه
...ولی اون
...اون
خودت رو بخاطرش اذیت نکن
...احتمالا
این سرنوشتش بوده
سرنوشت؟
این خیلی ساده و بی رحمانه اس
مطمئنم کل زندگیش ترسیده و وحشت زده بود
...نمیتونم تصور کنم توی لحظات آخر زندگیش
چقدر ترسیده بود
حتی فکر کردن بهش دیوونه ام میکنه
سرنوشت؟
نه ...سونگ وو
...اون بچه
...احتمالا توی لحظات آخر
به تو فکر میکرد
...تا آخرین لحظه
تا آخرین نفس
...اینو
از کجا میدونی؟
فقط بنظرم اینطوری اومد
احتمالا تنها خاطرات خوبی که داشت با تو بود
مطمئنم بهت فکر میکرد
مطمئنم
واقعا؟
مطمئنم تا الان ازت متشکره ...چون تو تنها کسی هستی که
به یادش هستی
متاسفم دیر کردم سونگ وو
من نمیدونستم
حتی فکرشم نمیکردم این اتفاق افتاده ...واقعا
واقعا متاسفم
چرا دعا نمیخونی؟
...میشه از اون خدایی که خیلی دوستش داری بپرسی
...چرا به یه بچه دوازده ساله
اونقدر درد و سختی داد؟
...اگه واقعا خدایی وجود داره
...مطمئنم امکان نداشت
که تا آخرش اینطوری تنها و غریب باشه
حق با توئه
...چرا خدا اینقد
بیرحمه؟
قسمت 18 تا لحظاتی دیگر
.:.قسمت 18.:.
متاسفم
برای چی؟
برای همه چی
بخاطر اینکه اون روز حرفای بدی زدم و ناراحتت کردم
بخاطر الان
بخاطر همه چیز
...این یعنی
با من نمیای
...نمیتونی
توام اینکارُ باهام بکنی
...مامانم، بابام، آجوشی
حتی سونگ وو
...تمام کسایی که دوستشون داشتم
زودتر از من فوت شدن و منو تک و تنها گذاشتن
حتی نتونستم درست حسابی باهاشون خداحافظی کنم
میدونی حس تنها موندن چطوریه؟
انگار توی یه جزیره بی انتها تک و تنها موندی
...پس
...نمیشه
تو پیشم بمونی؟
...یادته
چطوری باید آرزوهامُ برآورده میکردی؟
پس آرزوهامُ برآورده کن فقط سه تاشون رو
...باید بدون غر زدن
هر کاری که ازت خواستم رو بکنی
...از دومین آرزوم
الان استفاده میکنم
چرا یهویی حرف آرزو رو میزنی؟
یکم بهم وقت بده
فقط یکم
...اگه فقط یکم بهم وقت بدی
همه چی رو میفهمم و برمگیردم پیشت
پس دیگه الان چیزی ازم نپرس
چی رو باید بفهمی؟
چی هست؟
باید بدونم تا بهت کمک کنم دیگه اینطوری میتونم یه کاری برات انجام بدم
چی شده؟
...این
...همونه
گفته بودی هروقت پیشم نیستی ازش استفاده کنم تا مشکلی برام پیش نیاد
بهت قول میدم
زیاد طول نمیکشه
حتما برمیگردم
تا اونموقع خوب غذا بخور
خوب تمرین کن
و شجاع باش
این آرزوی منه
میتونی اینکارُ کنی؟
...کارگردان جی، چرا اومدید اینجا
لطفا دیگه اینقد بخاطر اون عوضی اشک نریز
هیچ میدونی داری چه غلطی میکنی؟
بسه
احساساتت رو حروم کسی که همش داره فرار میکنه نکن
...میدونم وقتی مریض و ناتوان بودی
بهش تکیه میکردی
ولی الان دیگه نه
دیگه نمیذارم بخاطر عوضی ای مثل اون گریه کنی
فکر کردی کی هستی؟- به من تکیه کن-
...من نه فرار میکنم
نه ناپدید میشم
بذار رک بهت بگم
اگه همش بخوای به اینکارات ادامه بدی معذب میشم
...میدونم کمکم کردی
که دوباره برگردم و راهنماییم کردی
ازت ممنونم هستم
ولی اینکارُ به عنوان یه کارگردان هنری انجام دادی
از حدت خارج نشو
...اینکه بخوام به کی تکیه کنم یا برای کی گریه کنم
به خودم ربط داره
تو هیچ حقی نداری که توی احساساتم دخالت کنی
...امیدوارم
اتفاق امروز دیگه تکرار نشه
ببخشید که ترسوندمت
ولی نمیتونم قول بدم که دیگه هیچوقت همچین اتفاقی نمیفته
وقتی گفتم بهم تکیه کن جدی بودم
کارگردان جی- ...امروز-
باشه، بس میکنم
بریم
ممنون که منو رسوندی
شب بخیر
یون سو
سر تمرین میبینمت
چوی سول هی
یه دفعه بهم گفتی زندگی پر از شگفتیه
...هیچوقت فکرشُ نمیکردم
این روز فرا برسه
چوی سول هی
...همیشه فکر میکردم تا آخرش
...مثل یه روح سرگردان
اینور و اونور بچرخم
...طوری که نه زنده باشم
نه مُرده
...فکر کنم منم تبدیل به
یه انسان ناچیز شدم
یکم بهم وقت بده
بهت قول میدم
...جوابت
به دعاهای من همین بود؟
چرا فقط داشتی تماشام میکردی؟
چرا کاری کردی با اونهمه درد و رنج بمیرم؟
...اصلا چرا از اول گذاشتی
به دنیا بیام؟
...چرا کاری کردی
همه چیرُ بخاطر بیارم؟
یه منشی جدید برات پیدا کردم
میخوام هفته دیگه باهاش مصاحبه کنم
کنسلش کن
...میدونم خیلی بهم اعتماد داری
ولی والا من نمیتونم اینجا زندگی کنم
...دان
قراره برگرده
یعنی اجازه دارم دوباره اسمشو بگم؟
میتونم بهش بگم کیم دان؟
صبر کن بهت زنگ زد؟
گفت برمیگرده
بهم قول داد
باورم نمیشه کِی؟
کِی میخواد برگرده؟
اینو هنوز نمیدونم
به هر حال، منشی جدید نمیخوام
میخوام منتظرش بمونم
نگاش کن
راه حلی که پیدا کردی این بود؟
باید حرف بزنیم
مراقب رفتارات باش
چی؟
فقط بخاطر اینکه گروه برگشته سر تمرین به این معنی نیست که همشون طرف توان
خودم میدونم میتونم توی تمرینا حسش کنم
پس باید بیشتر مراقب کارات باشی
...تمرین ها رو میپیچونی و
با کارگردان جی خصوصی قرار میذاری
بنظرت اینطوری بقیه چه فکری راجبت میکنن؟
چیه؟ منظورت اینه که من و اون با هم قرار میذاریم؟
...اگه همچین چیزیم هست لطفا راستشو بگو
مسخره نشو
همچین چیزی نیست
تو هیچ انتخابی بهمون ندادی
...چون کارگردان جی همش اصرار داشت که تو رو انتخاب کنه
اعتصاب کردیم
مراقب کارات باش
...اگه بخاطر تو رابطه ی گروه و کارگردان جی به هم بخوره
گوم نینا
دوستش داری؟
...هی، چی چطور همچین فکری کردی؟
من فقط براش احترام زیادی قائلم
...توی پنهان کردن احساساتت
واقعا افتضاحی
فقط بخاطر اینکه ناراحتی تلاش بیهوده نکن
...من...من فقط
درسته
...اینکارُ میکنم چون نمیتونم اجازه بدم
همچین شایعۀ کثیفی توی فانتزی پخش بشه
...پس چطوره پرحرفی جلوی من رو تموم کنی و
و کسایی که این شایعه رو پخش کردن رو پیدا کنی؟
من هیچوقت به نفع خودم کاری نکردم یا کار بی شرمانه ای انجام ندادم
بهش نیازی هم ندارم
چی شده؟
هیچی ...داشتیم فقط
شایعه شده که من و شما رابطه عاشقانه داریم
فکر کنم فقط باید کاری که ازتون خواستم رو انجام بدین
یادتون که هست؟
بهت گفته بودم که نمیتونم
لطفا احساساتت رو قاطی کار نکن بیا حرفه ای باشیم
نگرانش نباش
کی همچین شایعۀ مسخره ای رو پخش کرده؟
...خب
خیله خب، زود باشید شروع کنیم
شونه هاتُ بنداز
بابا، چرا این بیرون هستی؟
منتظر دخترم بودم
نتونستم این روزا ببینمت
بابا
یکم سوپ گوشت بخور
بدنت باید گرم باشه تا انرژی بگیری
ممنون
سخته، مگه نه؟
بخاطر یون سو خودت رو عذاب نده
اون بیچاره کسی رو نداره
همیشه همینو میگی
اون کجاش بیچاره است؟
هم خوشگله، هم پولداره، هم با استعداده
مطمئنم خدا فقط اونو دوست داره
...اگه واقعا خدا خیلی دوستش داشت
توی اون سن کم خانواده اش رو ازش نمیگرفت
اینکه خوشگله، پولداره یا با استعداده چه فایده ای داره؟
اون تجربیات وحشتناکی رو از سر گذرونده
اون یه دختر بدشانس و بدبخته
...پس نینا
تو باید مراقبش باشی
بابا تو طرف کی هستی؟
من تا ابد طرف توام
برای همین میخوام توام طرف اون باشی
نه
این اولین باریه که دارم به طور رسمی باهاش رقابت میکنم
نمیتونم طرفش باشم
وجود سرنوشت حتما یه دلیلی داره
...هر کاری که بکنی
چه خوب چه بد همش به خودت برمیگرده
...تو و رونا
باید در امنیت باشید
منظورت چیه؟
باید همینطوری که الان هستید خوش قلب و مهربون باشید
همشون رو میخوای؟
اعضای گروه رقص که اونقدر زیاد نیستن
سه یا چهار روز کافیه، درسته؟
کار عذاب آوریه
ای کاش یه راه ساده تر و تاثیرگذار تری وجود داشت
تو فکر بودم داورهای جدید تعیین کنم
ولی جلوی بچه های گروه خیلی با اعتماد به نفس حرف زدیم
جمع کردن تک تک رای هاشون هم سریع تره هم موثرتر
از دستیار کارگردان میخوام این لطفُ در حقم انجام بده
باشه مدیر چوی
بیا هدف اولمون هوانگ جونگ اون باشه
به عنوان بزرگ گروه اگه رای اش رو تغییر بدیم
بقیه هم ازش پیروی میکنن
بعدش سوجی
اون یه دختر فقیره که به چند نفر آموزش میده
...اگه بتونیم موافقت رقصنده مرد رو هم بدست بیاریم
یه جورایی کارمون راحت میشه
حالت خوبه کیم دان؟
نمیتونی بخوابی؟
نه داره بارون میاد
توام یکم چایی میخوای؟
...توی یه همچین شبی
یه کاسه سوپ کیک ماهی و سوجو خیلی میچسبه
نوشیدنی میخوای؟
من دوست دارم تنها نوشیدنی بزنم
میتونی بری اتاقت
...خانوم جانگ، اگه یه پسری
...بهت بگه منتظرش بمونی و به یکم وقت نیاز داره
بنظرت چه منظوری داره؟
خانوم جوان، با کسی قرار میذاری؟
...نه
دوستم ازم نظرمو خواسته بود
شما تو این زمینه ها بیشتر تجربه داری تا من
فقط میخواستم یه نظر خوب کارشناسی بهش بدم
پسره ازدواج کرده؟
نه
مگه نه؟- داره فرار میکنه-
منظورت چیه؟
...مردا
اگه عاشق باشن هیچوقت دست دست نمیکنن
وقت بیشتر میخواد؟
میخواد بره به غار مردونه اش؟
اینا همش مزخرفه
...واقعا خیلی نا امید بنظر
یعنی دوستم میگفت
حتی دستمال گرانبهاش رو به دوستم داد
اینطوری به دختره قول داد
...ممکنه برای دختره قول باشه
ولی برای پسره، فقط یه تیکه آشغاله
خانوم جوان
...نمیدونم اون مرد کیه
ولی ازش دست بکش
گفتم دوستم پرسیده بود
آخه تو دوستت کجا بود؟
منم دوست دارم
حرفامو باور نمیکنی
باید دنبال یه منشی جدید باشم
چه زودم میفهمه
کیم دان
کجایی؟ داری چیکار میکنی؟
آسایشگاه
اتاق 105، یو جونگ چول مرد، 58 ساله
...عوضی
یو جونگ چول
!بیا اینجا
بچه ی قدرنشناس
چطور جرئت میکنی تو روم وایسی؟
احمق نادون
...کسانی که کودکان را مورد آزار و اذیت قرار میدهند
...و زندگی کسی را پایمال می کنند
با صاعقه رو به رو خواهند شد
چیه؟
میخوای دوباره منو بزنی؟
بزن
!مثل اوندفعه با بیرحمی کتکم بزن
چرا اینکارُ کردی؟
آخه چرا؟
من پسرت بودم
...من
فقط دوازده سالم بود
بعد از اینکه فرار کردی چطوری زندگیت رو گذروندی؟
چطوری کارت به اینجا رسید؟
پس زندگیت چی؟
زندگی پسرت چی؟
یه نگاه به خودت بنداز ببین کجایی
متاسفم
در حقت اشتباه کردم
متاسفم
اشتباه کردم
بس کن
بس کن بس کن
!بس کن
...من
متاسفم
عذرخواهیش دیگه چیزی رو عوض نمیکنه
از اولش نباید مرتکب گناه میشد
عصبانی ام
خیلی عصبانی ام
انسان ها همینطوری اند
...اشتباه میکنن
پشیمون میشن بعد توبه میکنن
اون مرد هم کل زندگیش رو با توبه کردن گذروند
...تا قرون آخر پولی که جمع کرده بود رو
به نفع بچه ها خرج کرد
سیزده سال توی این بیمارستان کارهای داوطلبانه میکرد
...طوری که اصلا به فکر خودش نبود
و پنج سال پیش از پا افتاد
...حتی با اینکاراشم
اون پسربچه ای مُرده زنده نمیشه
ولی تونست یه بچه ای رو که داشت میمُرد، نجات بده
فکر کنم ثواب کارهای خوبش رو بگیره
...در نهایت
...با اینکه فکر میکرد غیر ممکنه
اما تونست ازت عذرخواهی کنه
...از من
چی میخوای؟
اصلا بیا قبولش کنیم
من یه انسان بودم
طبق خواست خدا یه زندگی تاسف آور داشتم
مرگمم تاسف آور بود
باید هیچوقت چیزی نمیفهمیدم
چرا اجازه داد همه چی یادم بیاد؟
...چرا کاری کرد
یون سو رو ببینم وقتی نمیتونم بهش بگم کی هستم؟
...مطمئنم خودت میدونی
که خدا همیشه جواب درستی برای بنده هاش داره
فقط ما کوریم و نمیتونیم جواب هاشُ ببینیم
بیا فعلا بریم کلیسا
بریم با هم دعا کنیم
من نمیام اونجا- هی خیره سر، کیم دان-
اون یه معمای جدید بهم داده
میرم خودم جوابشو پیدا کنم
خداحافظ سونبه
...تو، نکنه
...حتما واست سخت بوده که مجبور بودی مدام
با دردسرسازی مثل من سر و کله بزنی
برای همه لحظاتی که پیشم بودی ممنونم
بهت احترام میذارم
هنوز یه کار ناتموم روی زمین داری؟
،کیم دان...نه
فرشته دان
شوکه نشو
یه غافلگیری بزرگتر برات دارم
چه فرشته بی دقتی هستی که حواست به کارات نیست
تو کی هستی؟
چطور ممکنه یه انسان تمام رازهای کائنات رو بدونه؟
دوباره ازت بپرسم؟
ماموریتت چیه؟
چرا اومدی پیش یون سو؟
ولش کن
فقط دیگه هیچوقت جلومون ظاهر نشو
اگه یه بار دیگه دور و بر یون سو پیدات بشه
...اونموقع یون سو
راجبه ماهیت عجیب و غریب و ترسناکت میفهمه
داری تهدیدم میکنی؟- دارم هشدار میدم-
...مگه اون روز
بهم نگفتی خوشحالش میکنی؟
من اینکارُ میکنم
...تا ابد کنارش میمونم و
کاری میکنم عاشق و خوشحال باشه
...پس نگران نباش و
بزن به چاک
ضبط؟
مطمئنی دیگه؟
کارت خوب بود
فکر کنم میخواد برای اودیشن هم یه کارایی کنه
من مدارک جمع میکنم
باشه
آقای پارک
مدیر چوی شما رو فرستاده اینجا؟
نه
هروقت ذهنت مشغول بود با هم میومدیم اینجا
چرا جواب تلفن هامو نمیدی؟
بدیدش به من
واقعا میخوای سوت بازی رو به صدا در بیاری؟
...خودتون یه بار بهم گفتید
که احساس می کنید گیر افتادید
تصمیم گرفتم از این کوه بالا برم
با اینکه سفر سختی خواهد بود و یه مدت زمان میبره
منظورمو می فهمید، درسته؟
...چرا چرا دارید اینکارُ می کنید؟
لطفا اینکارُ نکنید
...گوانگ ایل، میشه لطفا
همین یه بار کمکم کنی؟
مسابقه نینا به زودی تموم میشه
...اینکه با کارگردان جی یه اجرا داشته باشه
یه فرصتیه که تو تمام زندگیش به دردش میخوره
...خودتم میدونی
که دخترم مثل برف سفید، پاک و بیگناهه
اون واقعا هیچ کار اشتباهی نکرده
البته، میدونم
میدونم نینا اونقد مهربونه که حتی آزارش به یه مورچه هم نمیرسه
فقط یکم بهمون وقت بده
بعد از اینکه همۀ اینا تموم شد ...بعد از اینکه ژیزل اجرا شد
دیگه پا پس نکش منم خودمو معرفی میکنم
مجازاتمو قبول میکنم
لطفا، گوانگ ایل
توام یه پدری، میدونی چه احساسی دارم مگه نه؟
متاسفم، کجا بودیم؟
پس شما سه سال پیش توی تیم نورپردازی بودید، درسته؟
آقای مون جی وونگ؟
ای بابا گرفتاری شدیم
جدی میگم، من یکی از آشناهای جی کانگ ووام
واقعا کارم فوریه
ولی تو که گفتی حتی شماره اتاقشم بلد نیستی
یه چیز مهم توی اتاقشه
...میخواستم پلیس خبر کنم، ولی تصمیم گرفتم بذارم
اه ولش کن بفرما برو
فقط ده دقیقه طول میکشه، نه، هفت...پنج دقیقه
اگه بخوای اینطوری کنی خودم پلیسُ خبر میکنم ها
...میشه لطفا
سلام
سلام آقا، شما این شخصُ میشناسید؟
همش اصرار داره که از آشناهای شماست
...خب- یکی از دوستامه-
دیگه میرم، خداحافظ- بله-
میتونم توضیح بدم
ولش کن به توضیح تو نیازی ندارم خنگ خدا
وای، چشمم درد میکنه
سونبه- دنبالم بیا-
ای خدا
ممنون سونبه
خودمم هیچ نمیدونم چرا دارم اینکارُ میکنم
فکر کنم کمال همنشین در من اثر کرده
مطمئنم جی کانگ وو یه رازی داره
اون یه آدم معمولی نیست
49O 1863
...سلام
گوم کی چان، چوی یونگ جه، گوم نینا
رقاص اصلی، گوم نینا، لی یون سو
این چیه؟
پیوند قرنیه بدست آوردن بینایی
سه سال پیش، دریاچه قو
باز چته؟
خدایا منو ببخش
اون لوس پر سر و صدا نیست؟
نه
...اون
یون سو نیست
پس کیه؟
حالا دیگه همه چیزُ نادیده میگیری و واسه خودت میای تو؟
چرا گولم زدی؟
اون شبیه یون سوئه
برای همین ذهنت درگیرش شده؟
خفه شو- ...من فکر میکردم تو-
یار گمشده ی یون سو هستی
باور کرده بودم سرنوشتش تویی
...فکر میکردم اگه یون سو یارشُ پیدا کنه
و به شادی برسه
میتونم در آرامش برگردم به بهشت
همونطور که گفتم خودم انجامش میدم
پس همه چیز مرتبه ماموریت با موفقیت انجام میشه
نه، بهت نیازی ندارم
تو اخراجی
...صبر کردم تا بهت بگم کسی که نباید
دور و بر یون سو بچرخه، من نیستم، تویی
...به دستور فرشته گوش بده و
ازش اطاعت کن
حالا میخوای چیکار کنی؟
...میخوای
یارش بشی؟
به تو هیچ ربطی نداره
چه دود بشم، چه از بین برم خودم حواسم بهش هست
برو دعا کن شانس بیاری و فقط از بین بری
حتی نمیتونی تصور کنی چه مجازاتی در انتظارته
یه اتفاق وحشتناک برات میفته
میاد
نمیاد
میاد
نمیاد
یعنی چی؟ ولش کن اصلا حال نمیده
با نمیاد شروع میکنم ...نمیاد
نمیاد
میاد
نمیاد
!لعنت به این گل ها
اومدی؟
ببخشید دیر کردم
کارت تموم شد؟
دیگه نمیری، درسته؟
...اگه یه بار دیگه بگی میخوای بری
...یا بدون اینکه بهم بگی ناپدید بشی
جدا میکُشمت، فهمیدی؟
حتی بدون اطلاع من نمیتونی مریض بشی
وقتی هم پیشت نیستم نمیتونی بمیری
باشه؟
چرا چیزی نمیگی؟
قول بده
حتی نمیتونی تصور کنی چه مجازاتی در انتظارته
یه اتفاق وحشتناک برات میفته
عاشقتم
عاشقتم
یون سو
:ترجمه و زیرنویس Bahar336- بهارکـــ
برای دریافت زیرنویس سایر فیلم ها و سریالها :به کانال تلگرامی ما بپیوندید .:.Telegram: @OpusSub.:.
آخرین ماموریت فرشته: عشق
زیادی عاشق بودن جرم نیست
ولی اگه زیادی راز داشته باشی جرمه
!هی یون سو
خانوم جوان
!وای خانوم جانگ
یون سو، از الان به بعد خوب به حرفام گوش کن
راجبه فرشته های نگهبان چیزی میدونی؟
بهترین کاری که میتونی در حقش کنی اینه که فعلا تنهاش بذاری
مطمئنم یه راهی وجود داره که یه فرشته تبدیل به انسان بشه
ای کاش یون سو مُرده بود
!یون سو
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.