All language subtitles for V_aln_202520p_10bit_WEB_DL_CH_x265_AV_NoHI_transla

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

«امپایر بست تی‌وی کهکشانی از فیلم و سریال» .:::EmpireBestTV.Com:::.

>

‏‫امروز باید با چند نفر‬ ‏‫آشنا بشی.‬

‏‫شاید بهتر باشه خودتو معرفی کنی.‬

‏‫فکر خوبیه. - آره.‬

‏‫اسمت چی بود دوباره؟ - اِم، لیندا.‬

‏‫- لیندا.‬

‏‫عالیه.‬

‏‫سلام. بلین هستم.‬

‏‫باشه.‬

‏‫خوشحالیم از دیدنتون.‬

‏‫هیجان‌زده‌اید یه کم نوشابه‬ ‏‫امتحان کنید؟‬

‏‫آره. بعداً می‌بینمتون.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫سلام، شماره ۳۷.‬

‏‫- اِم، سلام.‬

‏‫- ما خیلی هیجان‌زده‌ایم‬ ‏‫که محصول جدیدمون رو‬

‏‫اینجا در بریتانیا تست می‌کنیم‬

‏‫و خیلی خوشحالیم که بخشی از‬ ‏‫سفر ما هستید.‬

‏‫- ممنون. اِم -- - عالیه.‬

‏‫شما از نوشابه خوشتون میاد؟‬

‏‫- اِم، در واقع بله. - عالیه.‬

‏‫حالا، جلوی شما فرمول آزمایشی‬ ‏‫محصول جدید ما قرار داره.‬

‏‫اسم این محصول فانتاسما دایت هست.‬

‏‫- رژیمی؟‬

‏‫- به من اعتماد کن، شماره ۳۷.‬

‏‫این همون طعم فانتاسما‬ ‏‫اصلی رو داره.‬

‏‫حالا -- - چرا به این همه سیم‬

‏‫وصل شدم؟‬

‏‫- لطفاً حرف همدیگه رو قطع نکنید.‬

‏‫خب، این سیم‌ها --‬

‏‫لازم نیست نگرانشون باشی.‬

‏‫فقط اونجان تا کارشناس‌ها‬

‏‫بتونن اندازه‌گیری کنن.‬

‏‫- باشه.‬

‏‫- عالیه.‬

‏‫حالا قوطی رو باز کن‬

‏‫و از طعم شبح‌وار‬

‏‫فانتاسما دایت لذت ببر.‬

‏‫- الان بخورم؟ - بله.‬

‏‫منظورت همینه که الان بخوری.‬

‏‫- باشه، اِم...‬

‏‫طعمش شبیه --‬

‏‫کمک!‬

‏‫آآآ!‬

‏‫- تنظیم ضربان ۳۱.‬

‏‫- یکی می‌تونه بره اونجا‬ ‏‫و تمیزش کنه؟!‬

‏‫- باشه. روشنه؟ - آره. انجام بده.‬

‏‫- سکسی.‬

‏‫خیلی خفن بود.‬

‏‫- درش بیار.‬

‏‫این دیوانگیه.‬

‏‫متاسفم.‬ ‏‫-فقط بگیرش.‬

‏‫-دارم سعی می‌کنم.‬

‏‫به آخرین هالووینمون‬ ‏‫روی سیاره زمین خوش اومدین‬

‏‫قبل از اینکه تبدیل به‬ ‏‫بزرگسالای مالیات‌دهنده کسل‌کننده بشیم.‬

‏‫نه؟‬ ‏‫-ما داریم میریم دانشگاه،‬

‏‫نه آسایشگاه.‬ ‏‫-نه، باید ببینم‬

‏‫بهترین دوستم، کیلی، داره تبدیل‬ ‏‫به یه آدم یال-محور میشه در لحظه‬

‏‫در حالی که من اینجا‬ ‏‫در ام‌سی‌سی پوسیده میشم.‬

‏‫به مردم بگو--‬

‏‫حالا از ما بهتری،‬ ‏‫کیلی فرانکلین، هوم؟‬

‏‫-اممم، به عنوان عضو آینده‬ ‏‫کلاس ۲۰۰۹ یال،‬

‏‫بله، کاملاً. خیلی ممنونم که پرسیدی.‬

‏‫شوخی می‌کنم.‬

‏‫دوستت دارم رفیق.‬ ‏‫اذیت‌کننده نباش.‬

‏‫-اذیت‌کننده؟‬ ‏‫-آره، اذیت‌کننده.‬

‏‫-اذیت‌کننده؟‬ ‏‫-تو داری اذیت می‌کنی.‬

‏‫من با فیلم گرفتن از این کار،‬ ‏‫دارم بهمون لطف می‌کنم، باشه؟‬

‏‫خودمون‌های آینده‌مون‬ ‏‫برمی‌گردیم عقب نگاه می‌کنیم‬

‏‫و یادمون میاد چه حسی داشت‬ ‏‫که اسطوره باشیم‬

‏‫قبل از اینکه سینه‌هامون‬ ‏‫شروع کنه به افتادن.‬

‏‫-چی تو رو گرفته؟‬

‏‫تو واقعاً افتضاحی،‬ ‏‫می‌دونی؟‬

‏‫یکی باید مغزت رو‬ ‏‫آزمایش کنه، باشه؟‬

‏‫-بیا دیگه.‬ ‏‫آخرین هالووینه، عوضی.‬

‏‫-باشه.‬

‏‫باشه، فقط --‬ ‏‫ما قراره دستگیر بشیم!‬

‏‫چی؟ پلیس --‬

‏‫-یا خدا!‬ ‏‫-اوه، لعنت بهش!‬

‏‫مامانیه میاد سراغت!‬

‏‫مامانیه میاد سراغت!‬ ‏‫-واقعاً جدی هستی؟‬

‏‫-واقعاً؟‬ ‏‫-تو برای شکلات‌گیری‬

‏‫خیلی بزرگی.‬ ‏‫اون مجبورت می‌کنه‬

‏‫که برای همیشه محو بشی،‬ ‏‫ای پیرزن زشت.‬

‏‫-اوه، مامان جادوگره قراره منو تبدیل کنه‬

‏‫به یکی از بچه‌های شیرخوارش‬ ‏‫مثل خودت؟‬

‏‫-فیس عوضی!‬ ‏‫-آره، حرف اون!‬

‏‫-والدینت کجان، لعنتی؟‬

‏‫-مامانی واقعی نیست!‬ ‏‫-اوه خدای من.‬

‏‫واقعاً. یعنی تو از داد زدن‬ ‏‫سر بچه‌های ۸ ساله خوشت میاد؟‬

‏‫-بله، خوشم میاد.‬ ‏‫-باشه.‬

‏‫-چی؟‬ ‏‫اونا زن‌ستیزن، باشه؟‬

‏‫و علاوه بر این، پیرزن زشت؟‬ ‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫-تو خودت بودی که در مورد‬ ‏‫سینه‌های افتاده حرف می‌زدی.‬

‏‫-آره، خب، چه بخوای چه نخوای،‬ ‏‫این حقیقته، باشه؟‬

‏‫خدایا. حق.‬ ‏‫بریم یه کم آب‌نبات بگیریم؟‬

‏‫وقت کوچولوهاست.‬

‏‫شکلات یا یه چیزی، پدربزرگ!‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫-دخترها، شما واسه این کار‬ ‏‫یه کم بزرگ نیستین؟‬

‏‫-منظورتون چیه آقا؟‬ ‏‫من فقط یه بچه کوچولوام.‬

‏‫نمی‌تونم.‬ ‏‫-بگیرش. برو، برو، برو، برو، برو!‬

‏‫-هی!‬ ‏‫-برو، برو!‬

‏‫-نه. لیسی. وای خدای من!‬

‏‫– «لطفاً یکی بردار»؟‬

‏‫-اوه، مرد.‬ ‏‫-همه‌شون رو ببر.‬

‏‫ملکه من.‬ ‏‫-عزیزم. بانوی من.‬

‏‫وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا،‬

‏‫وایسا، وایسا، وایسا، وایسا!‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫اغواش کن. اغواش کن!‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫فکر کنم دنی کیوته، آره.‬ ‏‫-باشه.‬

‏‫-من مت رو کیوت نمی‌دونم.‬ ‏‫-نه، این منطقیه.‬

‏‫همون موهای ریخته‌ش، می‌فهمی؟‬

‏‫-بعد از هالووین پارسال،‬

‏‫دوست ندارم اینا بیرون تنها باشن.‬

‏‫-اون دختر تازه ۱۸ سالش شده بود.‬

‏‫-منظورم اینه که هنوز دانش‌آموز سال آخر بود.‬ ‏‫-شیرینی یا ترقه!‬

‏‫-ببین، شنیدی؟ اینا از همین محله بودن.‬

‏‫-ها؟‬ ‏‫-وایسا. گوش کن.‬

‏‫دختره دبیرستان برایتون،‬

‏‫همونی که پارسال تو هالووین گم شد.‬

‏‫الو؟ یادت اومد؟‬ ‏‫-آره، آره!‬

‏‫خب، اون یه جورایی خودش خواسته بود‬

‏‫با اون لباس دلبریِ چرخ و فلکی.‬

‏‫-کتابای فمینیستی خوندی؟‬

‏‫-یا مسیح، کیلی.‬ ‏‫-اصلاً کتابی نخوندی؟‬

‏‫پایین. پایین. نه، خیلی پایینه.‬

‏‫بالا برو. وای خدای من. وسطش رو بگیر.‬

‏‫وسطش. وسطش.‬ ‏‫نه، دست تو بود.‬

‏‫دست تو بود. باشه، عالیه.‬ ‏‫-آماده‌ای؟‬

‏‫-آماده، آماده.‬ ‏‫-پنج، شش.‬

‏‫-خب، هارمونی!‬ ‏‫-♪ آب‌نبات‌ها ♪‬

‏‫-باشه، هارمونی.‬ ‏‫-♪ روح هالووین ♪‬

‏‫-آب‌نباتت رو ننداز سمتم. اون آب‌نبات مقدسه.‬

‏‫-دختر، می‌تونی جاتو با من عوض کنی؟‬

‏‫از اینی که می‌خورم خوشم نمیاد.‬ ‏‫-نه.‬

‏‫-چرا؟‬ ‏‫-باشه، باشه. چی می‌خوای؟‬

‏‫-نمی‌دونم.‬ ‏‫-خب پس زودتر تصمیم بگیر.‬

‏‫تفش نکن. بیا دیگه رفیق.‬

‏‫-یا خدا.‬ ‏‫-چی شده؟‬

‏‫-چطور اون یکی رو‬ ‏‫نفهمیدیم؟‬

‏‫-نمی‌دونم.‬

‏‫هرزه.‬

‏‫-اوه، لعنتی.‬ ‏‫-مطمئناً‬

‏‫شکلات بزرگ دارن. بیا بریم!‬

‏‫خدا لعنت کنه.‬

‏‫-اون دختر کوچولو‬ ‏‫هیچ آب‌نباتی نخواست؟‬

‏‫-خب؟ کی اهمیت می‌ده؟‬ ‏‫بیشترش مال ما.‬

‏‫بریم!‬ ‏‫-اوه، خدا.‬

‏‫تندتر، عوضی!‬ ‏‫مثل مادربزرگم می‌دوی!‬

‏‫خیلی حال بهم زنه.‬

‏‫زود باش دیگه.‬ ‏‫دارم میام.‬

‏‫«شکلات یا یه چیزی.»‬

‏‫الو؟‬

‏‫ولش کن.‬ ‏‫کسی خونه نیست؟‬

‏‫بایست.‬

‏‫بیا بریم خونه.‬

‏‫چی؟‬

‏‫باشه، قبوله. خیلی مسخره‌ست.‬

‏‫کوجی کوجی کو.‬

‏‫رفیق، این خیلی وحشتناکه.‬

‏‫و من همه‌اش رو می‌خوام.‬

‏‫آره، نه، من واقعاً... من نمی‌خوام...‬

‏‫من نمی‌خوام برم اون تو.‬

‏‫ترسو نباش، کیلی.‬ ‏‫بیا دیگه.‬

‏‫هی، من نمی‌ذارم آخرش مثل‬ ‏‫اون دختر تشویق‌کننده بشیم، باشه؟‬

‏‫بیا دیگه.‬ ‏‫- یه کم مرد باش!‬

‏‫بیا دیگه. معلومه که یه‬ ‏‫جور خونه‌ی تسخیر شده‌ست.‬

‏‫به‌شدت ترسناک.‬ ‏‫- نه، شبیه یه...‬

‏‫خونه‌ی قتل‌عام، رفیق.‬ ‏‫- زن‌صفت نباش.‬

‏‫بی‌ادب نباش لعنتی.‬

‏‫دختر، هالووین پارسال!‬

‏‫اینجوری نیست... من نمی‌خوام برم، باشه؟‬

‏‫باشه. باشه. خدای من.‬ ‏‫تنها خوش می‌گذرونم.‬

‏‫واقعاً؟‬ ‏‫- خدانگه‌دار!‬

‏‫لیسی! چی کار می‌کنی رفیق؟‬

‏‫عجیب بود.‬ ‏‫- اوف.‬

‏‫رفیق، داری اینو می‌بینی؟‬

‏‫بده به من.‬

‏‫رفیق، اینجا بوی جسد میاد.‬

‏‫یعنی واقعاً.‬

‏‫این ترسناکه.‬ ‏‫- اوف. این چیه؟‬

‏‫فکر کنم شیره‬ ‏‫یا یه چیزی شبیه اونه.‬

‏‫عالیه. باشه. آره.‬

‏‫حالا می‌تونیم بریم، یا، مثلاً، می‌خوای یه مزه بکنی؟‬

‏‫اوه، این خیلی مزخرفه.‬

‏‫اوه، کیلی، یه تم اینجا داریم، دختر.‬

‏‫یکی یه فتیش عجیب بچه داره.‬

‏‫نه. نه، نه.‬ ‏‫ما داریم میریم. بیا.‬

‏‫آروم باش. منو نکش.‬

‏‫اینو نگه دار. بیا.‬

‏‫خب، دیدی رفیق؟‬ ‏‫بهت گفتم‬

‏‫این یه خونه‌ی تسخیر شده‌ست.‬

‏‫ببخشید خانم.‬ ‏‫میشه لطفا کنار برید؟‬

‏‫ما واقعاً دلمون می‌خواد بریم.‬ ‏‫- اوه، خدا، خفه شو کیلی.‬

‏‫من دارم سعی می‌کنم یه کم شکلات بگیرم.‬ ‏‫- نه رفیق، نرو.‬

‏‫چی؟‬

‏‫- وای، چی؟‬ ‏‫- اوه، خدایا.‬

‏‫در. هی!‬

‏‫چراغ رو روشن کن.‬ ‏‫هیچی نمیبینم.‬

‏‫رفیق، منم همینطور.‬ ‏‫نه. الان چی شد؟‬

‏‫دیدیش؟‬ ‏‫اون چی بود؟‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫چراغ رو روشن کن.‬

‏‫لطفاً چراغ رو روشن کن.‬ ‏‫آروم باش. آروم باش.‬

‏‫لیسی، من... نه --‬ ‏‫باشه، فقط یه شوخیه‬

‏‫یا یه جور هنره نمایشیه.‬

‏‫زنده به نظر می‌اومد.‬

‏‫وحشتناک بود.‬

‏‫وای، لعنتی چی بود؟‬

‏‫یا خدا.‬

‏‫وای خدای من، یه چیزی‬ ‏‫حتماً اینجا خوابیده.‬

‏‫خدای من.‬

‏‫«بچه‌ها اینجا خرابکاری کردند»؟‬ ‏‫بهش دست نزن.‬

‏‫باشه، رفیق.‬

‏‫اون بودجه داره.‬ ‏‫باشه، بریم یه در پیدا کنیم.‬

‏‫وای خدا.‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬ ‏‫ایول. چه پاهای گنده‌ای.‬

‏‫کیلی، فکر می‌کنی‬ ‏‫یه پدر اینجا باشه؟‬

‏‫نکن.‬ ‏‫آه، من عاشق مردایی می‌شم‬

‏‫که پاهای بزرگی دارن.‬ ‏‫ای وای، لعنتی.‬

‏‫یادم نمیاد‬ ‏‫کدوم در بود.‬

‏‫مطمئناً در کارخونه لبنیات نه.‬

‏‫چرا داری وحشت می‌کنی، داداش، باشه؟‬

‏‫اشکالی نداره. آروم باش. این باحاله.‬

‏‫این باحال نیست.‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫این یه خطر بهداشتیه.‬

‏‫دچار عفونت قارچی دیگه‌ای میشی.‬

‏‫باشه، باشه. بریم.‬

‏‫همینه. همینه.‬

‏‫وسایلمون اینجاست.‬

‏‫بهت گفته بودم.‬

‏‫وایسا. لعنتی!‬ ‏‫چی؟‬

‏‫چرا تخته‌کوب شده؟!‬ ‏‫ببین. صبر کن. صبر کن.‬

‏‫در... در اینجا بود.‬

‏‫وای خدا.‬

‏‫در... در دقیقاً اینجا بود.‬ ‏‫می‌دونم!‬

‏‫نه، نه -- چی؟! ‬ ‏‫هی، داشتی فیلم می‌گرفتی؟‬

‏‫داشتی فیلم می‌گرفتی؟‬ ‏‫آره، داشتم فیلم می‌گرفتم.‬

‏‫خب، می‌تونی برگردی عقب؟‬

‏‫عکس... ‬ ‏‫عکس هنوز اونجاست،‬

‏‫ولی دیوار... انگار تغییر کرده.‬

‏‫ما نمی‌تونیم به هیچی‬ ‏‫اینجا اعتماد کنیم.‬

‏‫لیسی، خدای من،‬ ‏‫یه چیز خیلی اشتباهه.‬

‏‫منظورت چیه؟‬ ‏‫من نمی‌دونم --‬

‏‫منظورت چیه؟! ‬ ‏‫من -- هیس!‬

‏‫منظورت چیه؟‬

‏‫کوچی کوچی کو.‬

‏‫دیدیش؟‬ ‏‫نه، دیدمش.‬

‏‫چه خبره؟‬ ‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫فقط --‬ ‏‫می‌تونیم بریم بیرون، لطفا؟‬

‏‫فقط یه در پیدا کن.‬

‏‫بیا دیگه.‬

‏‫اون هنوز اونجاست؟‬ ‏‫-نمی‌دونم. مطمئن نیستم.‬

‏‫باشه، رفته.‬ ‏‫-باشه. باشه. بیا بریم. بیا بریم.‬

‏‫بریم. بیا بریم.‬ ‏‫-اونجاست.‬

‏‫-چـ.ـرت و پرت چیه؟‬

‏‫«دختره»؟‬

‏‫چیه، اینجا جشن تولد یه بچه‌ست؟‬

‏‫-آره. آره. جشن تولد بچه است.‬ ‏‫جشن تولد بچه است، باشه؟‬

‏‫منظورم اینه که داره کاملاً‬ ‏‫سر ما شیره می‌خوره، باشه؟‬

‏‫دیگه چی می‌تونه باشه، مگه نه؟‬

‏‫منظورم اینه که ما لباس‬ ‏‫بچه‌های واقعی پوشیدیم، کیلی.‬

‏‫منظورم اینه که اون فقط --‬ ‏‫فقط داره نقش بازی می‌کنه.‬

‏‫-اَه.‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫خیلی غمگین به نظر میاد.‬

‏‫-کیلی، دیوار رو ببین.‬

‏‫شوخیه. منظورم اینه که -- یه شوخیه.‬

‏‫شوخیه، درسته؟‬

‏‫-بیا بریم.‬ ‏‫-اون چیه؟‬

‏‫اون چیه؟ اون چیه؟‬ ‏‫اون چیه؟ اون چیه؟‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫-اون دیگه چه کوفتیه؟‬ ‏‫-هیس! هیس!‬

‏‫باید تمرکز کنیم. باشه. باشه.‬

‏‫-اوه، لعنتی.‬ ‏‫-باشه، باید بریم‬

‏‫از اتاقی که اون جلوی درشه‬ ‏‫چون --‬

‏‫-تو چه گهی داری می‌خوری؟‬ ‏‫-نه، شاید یه در پشتی باشه!‬

‏‫-تو دیوونه شدی؟! نه، ما نمی‌ریم --‬

‏‫باید یه راه دیگه بریم.‬

‏‫باید یه راه دیگه بریم.‬ ‏‫-چه راهی، لیسی؟‬

‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫-نه. نه، نه، نه، نه، نه، نه.‬

‏‫اصلاً و ابداً از اون راه‬ ‏‫نمی‌رم، باشه؟‬

‏‫می‌بینی داره چیکار می‌کنه؟‬ ‏‫-باشه، نه، می‌بینم.‬

‏‫باشه، فقط وایسیم تا اون‬ ‏‫حرکت کنه.‬

‏‫کوچی کوچی کو!‬

‏‫-من منتظر نمی‌مونم‬ ‏‫تا اون پیدامون کنه.‬

‏‫-داره به من نگاه می‌کنه.‬

‏‫-اصلاً تکون نخور.‬

‏‫-نه، می‌دونم!‬ ‏‫-اینجا چه خبر شده؟!‬

‏‫-باید حرکت کنیم، باشه؟‬ ‏‫اون رفته. بیا بریم.‬

‏‫-برو!‬

‏‫-ام، این یه جور‬ ‏‫ابزار شکنجه‌ست؟‬

‏‫-من، ام...‬

‏‫شبیه شیر دوشه.‬

‏‫خواهر من وقتی بچه داشت از اینا داشت، ولی...‬

‏‫-این خیلی عجیب به نظر میاد.‬

‏‫-اوه، خدای من.‬ ‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫لیسی، دست نزن -- بهش دست نزن.‬

‏‫کیلی، باید کمکش کنیم.‬ ‏‫اون...‬

‏‫باید کمکش کنیم.‬ ‏‫داره عذاب می‌کشه.‬

‏‫لیسی، به من نگاه کن.‬ ‏‫داره خفه می‌شه.‬

‏‫لیسی، باید تمرکز کنیم‬ ‏‫که بتونیم‬

‏‫زنده از اینجا بریم بیرون، باشه؟‬ ‏‫داره درد می‌کشه.‬

‏‫ما... ما ویدیو رو نشون‬ ‏‫پلیس می‌دیم، باشه؟‬

‏‫ما کمکش می‌کنیم، قول می‌دم،‬ ‏‫ولی نه الان.‬

‏‫پشت سرشه یه دری‬ ‏‫که ممکنه به بیرون راه داشته باشه.‬

‏‫ما فقط... باید‬ ‏‫ببریمش.‬

‏‫باشه، باشه، باشه، باشه،‬ ‏‫باشه، خب، باشه.‬

‏‫وای خدای من.‬

‏‫سریع‌تر.‬ ‏‫دارم سعی می‌کنم.‬

‏‫باشه، باشه، باشه.‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫برو.‬

‏‫عجب غلطی کردم!‬ ‏‫کجا بریم؟‬

‏‫کجا بریم؟ لعنتی!‬ ‏‫اَه!‬

‏‫آره، این یکی.‬

‏‫آره. برو، برو، برو، برو، برو.‬

‏‫کیلی، کیلی، کیلی،‬ ‏‫بدنش، فقط...‬

‏‫خیلی دردناک به نظر می‌رسید.‬ ‏‫من می‌ترسم، کیلی.‬

‏‫می‌دونم. منم می‌ترسم.‬ ‏‫اون از ما چی می‌خواد؟‬

‏‫نمی‌دونم، باشه؟ همه چی‬ ‏‫درست می‌شه.‬

‏‫باشه. باشه.‬

‏‫وای خدای من.‬

‏‫لعنتی! نه!‬

‏‫آخ! همه رو میخ کوب کردن.‬ ‏‫باشه. باشه.‬

‏‫ما به چکش یا چیزی نیاز داریم.‬ ‏‫اممم...‬

‏‫چه خبره؟‬

‏‫وایسا، وایسا.‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫کیلی، داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫لباس تشویق‌کننده پوشیده.‬

‏‫نه، نه، نه، نه، اون اون نیست.‬ ‏‫اون اون نیست.‬

‏‫این یه تصادف‬ ‏‫لعنتی نیست، باشه؟‬

‏‫اون تمام مدت اینجا بوده.‬

‏‫داری چیکار می‌کنی؟ کیلی!‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫بهت چیکار کرده؟‬

‏‫سلام.‬

‏‫ما می‌خوایم کمک کنیم.‬

‏‫بهت چیکار کرده؟‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫کسی تو رو دزدیده؟‬

‏‫وای خدای من.‬

‏‫کیلی. کیلی.‬ ‏‫این کارو اون باهات کرده؟‬

‏‫راه خروجی از اینجا هست؟‬

‏‫اون نمی‌تونه حرف بزنه، لعنتی.‬

‏‫اون زن این کارو باهاش کرد.‬ ‏‫اون قراره این کارو با ما هم بکنه.‬

‏‫قراره این کارو با ما بکنه.‬ ‏‫قراره این کارو با ما بکنه.‬

‏‫چه کاری قراره با ما بکنه؟‬

‏‫مامان؟‬

‏‫اوه، اممم...‬

‏‫مامان؟‬ ‏‫باشه. نه، اممم...‬

‏‫اممم، اَهه...‬

‏‫نه. هیس.‬

‏‫هیس، هیس، خواهش می‌کنم.‬

‏‫مامان می‌شنوه، کیلی.‬ ‏‫خفه شو!‬

‏‫بریم! باید بریم!‬ ‏‫کیلی، الان، برو!‬

‏‫هیس! هیس! هیس! هیس!‬

‏‫اشکالی نداره. چیکار کنیم؟‬

‏‫آروم باش. لطفاً آروم باش.‬

‏‫هیس!‬

‏‫کیلی، داره میاد.‬ ‏‫داره میاد.‬

‏‫پاشو. باید بریم.‬

‏‫کیلی. کیلی.‬

‏‫هیس!‬

‏‫بیا بریم! کیلی!‬ ‏‫باشه، دارم میام.‬

‏‫از این طرف.‬

‏‫بیا، بیا، بیا.‬

‏‫اَه.‬

‏‫وای، خدا، بوی گند.‬

‏‫بیا، کمکم کن.‬ ‏‫کمکم کن اینو جابجا کنیم.‬

‏‫لیسی، بیا دیگه.‬

‏‫منظورم... باشه.‬

‏‫اون اون رو تبدیل کرده بود به یک آزمایش.‬

‏‫شاید همه اونا رو تبدیل کرده بود --‬ ‏‫نه، نه، نه.‬

‏‫شاید داره بهشون مواد میده. آره.‬ ‏‫نه، نه، نه، نه. پسرا.‬

‏‫پسرا -- اونا گفتن‬ ‏‫مامانه میاد سراغمون.‬

‏‫گفتن‬ ‏‫مامانه میاد سراغمون.‬

‏‫خدایا، و ما فقط همونجا نشستیم‬ ‏‫و بهشون خندیدیم.‬

‏‫ما چقدر احمقیم!‬ ‏‫هیس!‬

‏‫تو چی داری میگی؟ مامان یه داستان چرته.‬

‏‫چنین چیزی وجود نداره.‬ ‏‫نه. نه. نه.‬

‏‫مامان -- اون برمی‌گرده.‬ ‏‫اون هر سال برمی‌گرده.‬

‏‫هر سال برمی‌گرده‬ ‏‫و بعد اونایی رو انتخاب می‌کنه‬

‏‫که زیادی بزرگن یا زیادی حریص‬ ‏‫یا زیادی احمقن.‬

‏‫کیلی، این یه چیز واقعی نیست.‬ ‏‫کیلی، اون مامانه.‬

‏‫اون مامانه.‬

‏‫خیلی متاسفم.‬ ‏‫باید همونجا می‌موندیم.‬

‏‫تقصیر من بود. متاسفم.‬ ‏‫نه، نه، نه، نه.‬

‏‫فرار نکن.‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫صبر کن. این چیه؟‬ ‏‫صبر کن، صبر کن.‬

‏‫منظورت چیه،‬ ‏‫این چیه؟‬

‏‫این کلی چیزای کثیف واقعیه.‬ ‏‫چراغ رو بیار.‬

‏‫اون حامله بود.‬

‏‫ولش کن! ولش کن!‬

‏‫لعنتی!‬

‏‫کیلی!‬

‏‫بیا، بیا، بیا!‬ ‏‫برو، برو!‬

‏‫بیا، بیا، بیا.‬

‏‫نمی‌تونم. دنده‌های لعنتی‌ام.‬

‏‫می‌دونم. می‌دونم. متأسفم.‬

‏‫راه بیفت، باشه؟‬ ‏‫فقط سعی کن.‬

‏‫دنده‌هام.‬

‏‫هیس. هیس.‬

‏‫دارم خوابم می‌بره.‬

‏‫نه، این — این —‬

‏‫آهنگ اونه.‬ ‏‫بیدار بمون.‬

‏‫بیدار بمون.‬

‏‫لیسی؟‬

‏‫لطفاً روشن شو. لطفاً.‬

‏‫لیسی؟‬

‏‫لیسی!‬

‏‫اوه، خدای من!‬

‏‫اوه خدا، نه! اوه!‬

‏‫لیسی، دارم میام!‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫اوه خدای من.‬

‏‫اوه خدای —‬ ‏‫لیسی، خیلی متأسفم!‬

‏‫کوچی کوچی کو!‬

‏‫لیسی.‬

‏‫باید بریم. باید —‬

‏‫باید از اینجا بریم.‬ ‏‫لالا، کوچولو‬

‏‫گریه نکن‬

‏‫باید بریم.‬

‏‫مادر برات یه‬ ‏‫لالایی می‌خونه‬

‏‫لطفاً بگو باشه‬

‏‫بهت شیر میدم‬ ‏‫تا که عقب‌نشینی کنی‬

‏‫لالا، کوچولو‬

‏‫گریه نکن‬

‏‫مطمئن میشم‬ ‏‫که‬

‏‫هیچ‌وقت نمی‌میری‬

‏‫به من اعتماد کن — برای هالووین‬ ‏‫توی قفسه‌ها خواهد بود.‬

‏‫ببین، من باید برم.‬

‏‫آره.‬

‏‫آره. خداحافظ.‬

‏‫این، مثل‬ ‏‫اینکه هسته‌ای یا چیزی هست؟‬

‏‫یا سمی؟‬

‏‫نه، اینجا چیز هسته‌ای نیست.‬

‏‫یا سمی.‬

‏‫می‌تونم فقط —‬

‏‫کمک کنید، یکی اینجا!‬

‏‫بهت گفتم که فرمول رو‬

‏‫کمتر کنی لعنتی.‬

‏‫کم کردیم، آقای راچیلد.‬

‏‫پس تو اون تو چی داری‬ ‏‫که اینقدر گند زده شده؟!‬

‏‫یه کاری بکن!‬

‏‫لطفاً خونسرد باش، ۳۹.‬

‏‫داریم تلاش می‌کنیم تا هر دوی شما‬ ‏‫رو از محفظه بیرون بیاریم.‬

‏‫لعنتی!‬

‏‫ما داریم چه غلطی می‌کنیم؟‬

‏‫مگه داریم چیکار می‌کنیم؟!‬

‏‫-کمکم کنید!‬ ‏‫یکی بیاد کمکم کنه! گیر کرده!‬

‏‫کمکم کنید!‬

‏‫لطفاً کمکم کنید!‬

‏‫کسی اون تو هست؟!‬

‏‫کمکم کنید!‬

‏‫-لطفاً! خواهش می‌کنم!‬

‏‫لطفاً کمکم کنید.‬

‏‫-فاک، زودتر بمیر دیگه.‬

‏‫سوژه شماره ۴۰ برای شما آماده‌ست، آقای روتشتاین.‬

‏‫آقای روتشتاین؟‬

‏‫-این بو میده گند.‬

‏‫-مزه ش چطوره؟‬

‏‫-در واقع خیلی خوشمزه است.‬

‏‫-چه حسی داری؟‬

‏‫-حالم خوبه.‬

‏‫-میشه کل قوطی رو تموم کنی، لطفاً؟‬

‏‫-حتماً.‬

‏‫-منو می‌بینی؟‬

‏‫-میشه بیاد داخل اینجا؟‬

‏‫-نمی‌تونه نفوذ کنه. تمام محفظه‬

‏‫با اون جنس میله مهار شده.‬

‏‫نزدیک بود.‬

‏‫باورم نمیشه واقعاً انجامش دادم.‬

‏‫دوباره اجراش کن.‬

‏‫-ترجیحاً با کمترین میزان آسیب جدی.‬

‏‫-یا جراحت کشنده.‬

‏‫-سوژه ۴۰ چی؟‬

‏‫نه.‬

‏‫لطفاً نه!‬

‏‫-می‌گم، کی مهمونی هالووین داره ولی آب‌نبات نداره؟‬

‏‫-اون یه مهمونی برای بزرگترها بود.‬

‏‫اونا مشروب داشتن، که تو هم حسابی خوردی عزیزم.‬

‏‫-باشه. بی ادبی.‬

‏‫من آب‌نبات می‌خوام.‬

‏‫بچه‌ها، بریم شکلات بگیریم!‬

‏‫-فکر نمی‌کنی زیادی بزرگ شدیم‬ ‏‫که شکلات بگیریم؟‬

‏‫-مم، نه.‬ ‏‫-اونا چی میگن؟‬

‏‫"نه، شما برای آب‌نبات‌های‬ ‏‫شرکتی و کوچیک ما زیادی بزرگ شدین؟"‬

‏‫هیچکس اینو نمیگه.‬

‏‫هیچکس اینو نمیگه.‬

‏‫-بچه‌ها، تا انجام ندیم‬ ‏‫دست از سرمون برنمی‌داره.‬

‏‫-و حق با اونه.‬

‏‫-آماده‌اید؟ خیلی آماده‌اید؟‬

‏‫-وای، من لباس‌هاتون رو دوست دارم.‬

‏‫با شکلات گرفتن مشکلی نداری، عزیزم؟‬

‏‫خوش میگذره؟‬

‏‫-آره. منظورم اینه که چرا که نه؟‬

‏‫-بچه‌ها، زود باشین.‬ ‏‫-بزنید بریم، کندروها.‬

‏‫-شیرین یا ترش!‬ ‏‫-شیرین یا ترش!‬

‏‫-تو برای «شیرین یا ترش»‬ ‏‫یک کم زیادی بزرگی نه؟‬

‏‫نه!‬

‏‫تازه، ما نامزد کردیم.‬

‏‫-اوه.‬ ‏‫-حلقه رو نشون بده عزیزم.‬

‏‫-اوه، تبریک میگم!‬ ‏‫خیلی قشنگه.‬

‏‫-من از بهترین دوستم‬ ‏‫خواستگاری کردم و اون قبول کرد.‬

‏‫-اوه!‬

‏‫-خب، بذار ببینم.‬

‏‫تو یه ابرقهرمانی.‬

‏‫و تو یه دزدی دریایی.‬

‏‫و شماها قرار‬ ‏‫چیزی باشید؟‬

‏‫-ما فیلمبردار‬ ‏‫یه فیلم ترسناک با دوربین دستی هستیم.‬

‏‫میدونی چطوره همیشه تعجب‬

‏‫میکنی که چطور اونا‬ ‏‫دوربین‌هاشون نمی‌افته؟‬

‏‫خب، ما کلی‬ ‏‫دوربین به خودمون بستیم.‬

‏‫-من رضایت نمی‌دم‬ ‏‫فیلمبرداری بشم.‬

‏‫-اوه، ساکت باش پیت.‬ ‏‫اونا تازه نامزد کردن.‬

‏‫- اوه! بهشون آب‌نبات بده.‬ ‏‫- اوه.‬

‏‫مرسی.‬ ‏‫- ممنونیم.‬

‏‫-ممنونیم.‬ ‏‫- متشکر.‬

‏‫-شیرین یا ترش.‬ ‏‫-شیرین یا ترش.‬

‏‫اوه، ممنون.‬

‏‫-هالووین خوش بگذره.‬ ‏‫-هالووین خوش بگذره.‬

‏‫-هالووین خوش بگذره.‬ ‏‫- آره!‬

‏‫-اَه، آب‌نبات ترش بود.‬

‏‫از آب‌نبات ترش متنفرم.‬ ‏‫خیلی مزخرفه.‬

‏‫-همه آب‌نباتا مزخرفن.‬

‏‫شرکت‌ها تمام خلاقیت رو‬ ‏‫از بین بردن.‬

‏‫-واقعاً؟‬ ‏‫- ما دهه‌هاست که همون‬

‏‫شکلات‌های اصلی رو داریم.‬

‏‫بسته ترکیبی تنوعی نداره.‬

‏‫-باشه.‬ ‏‫- روش فکر کن.‬

‏‫-فکر می‌کنم.‬ ‏‫- بریم کل محله رو بگردیم،‬

‏‫ببینیم کی بهترین آب‌نبات رو داره.‬

‏‫-بریم!‬ ‏‫- شروع کنیم.‬

‏‫-هی، وایسا.‬ ‏‫- داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫اوه، خدایا.‬

‏‫-فکر کردم قراره‬ ‏‫بهش بگی.‬

‏‫قصد داشتم،‬ ‏‫ولی خب هالووین بود،‬

‏‫و ما قبلاً لباس‌هامون رو‬ ‏‫درست کرده بودیم.‬

‏‫-باشه، ولی بعدش‬ ‏‫میشه روز شکرگزاری‬

‏‫بعدش کریسمس‬ ‏‫و بعدش روز ولنتاین.‬

‏‫اوه، آره،‬ ‏‫و بعدش ازدواج می‌کنید.‬

‏‫-من این کار رو می‌کنم.‬

‏‫باید سریع‬ ‏‫و فوری این کار رو بکنی،‬

‏‫وگرنه زندگیت‬ ‏‫از ریل خارج میشه.‬

‏‫-می‌دونم.‬

‏‫ولی خب،‬ ‏‫نمی‌خوام قلبش رو بشکنم.‬

‏‫-خدای من، باید دست از‬ ‏‫نگرانی برای احساسات اون برداری‬

‏‫و خودتو اولویت قرار بدی.‬ ‏‫-هیس!‬

‏‫صداتو می‌شنوه.‬

‏‫و بهتره این فیلمو پاک کنی.‬

‏‫-بیا دیگه، نامزد!‬ ‏‫-اوه.‬

‏‫دارم میام، نامزد.‬

‏‫هنوزم شنیدنش عجیبه‬ ‏‫که بگیم – نامزد؟‬

‏‫آماده‌ای که بذاری من‬

‏‫بهت برسم و همسر سنتی من باشی؟‬

‏‫اوه.‬

‏‫-اوه، یه همسر سنتی.‬ ‏‫-چرت و پرت نگو!‬

‏‫-اَه.‬

‏‫به هر نفر یکی؟‬

‏‫امروز هالووینه.‬

‏‫-از این متنف'رم که کاسه رو‬ ‏‫همون‌جا ول می‌کنن.‬

‏‫وای.‬

‏‫-به شکلات‌ها نگاه کن.‬ ‏‫اینا...‬

‏‫-این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫-فلیگس و اسلیپس چیه دیگه؟‬

‏‫-اسنیپرز؟‬

‏‫-راند کرانچ.‬ ‏‫-این چیه دیگه؟‬

‏‫-اِم و اِم؟‬

‏‫حالا لری فایند رو معرفی می‌کنم.‬

‏‫فرنیچرنرس کیپزیت‌پاپا؟‬

‏‫چی؟!‬

‏‫-این دیگه چه کوفتیه؟‬ ‏‫-اینا اصلاً انگلیسی هستن؟‬

‏‫-شما تا حالا این شکلات‌ها رو‬ ‏‫دیده بودین؟‬

‏‫-نه.‬

‏‫شبیه آلت تناسله.‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫-وای.‬ ‏‫-بهش دست نزن.‬

‏‫-خب، منظورم اینه که همه شکلات‌ها‬ ‏‫یه جورایی شبیه آلت تناسلن.‬

‏‫-نه.‬

‏‫این سر داره.‬

‏‫-داره.‬ ‏‫-رگ هم داره.‬

‏‫-اِم...‬ ‏‫-این چیه؟‬

‏‫انگار یه جور چیزای‬ ‏‫بزرگسالانه است.‬

‏‫-خب شاید فقط یه اشتباه کارخونه‌ای باشه.‬

‏‫-خب به نظرش نمی‌رسه.‬

‏‫کی می‌خواد اولین گازو بزنه؟‬

‏‫-ها؟ ها؟‬ ‏‫-من تو این کار خیلی خوبم.‬

‏‫من تو این کار خیلی حرفه‌ای‌ام!‬

‏‫-مال توئه.‬ ‏‫-نه.‬

‏‫-مال توئه، آستین.‬

‏‫-اوهوو!‬

‏‫-بسیار خب.‬

‏‫-اَه.‬

‏‫-اوهوو!‬ ‏‫-اوهوو!‬

‏‫-چندش!‬

‏‫معلومه که پر از خامه سفید شده.‬

‏‫-بیزار شدم.‬ ‏‫-نه، در واقع...‬

‏‫-اَه!‬ ‏‫-اَه!‬

‏‫-خیلی هم خوبه.‬ ‏‫یه جورایی --‬

‏‫یه عالمه --‬ ‏‫یه عالمه لایه داره.‬

‏‫اَه.‬

‏‫خیلی تُرد و چسبناکه.‬

‏‫-اَه.‬ ‏‫-نه نه.‬

‏‫-یه کمشو جا گذاشتی.‬ ‏‫یه کمش روی چونه‌ته.‬

‏‫-یه جا رو جا گذاشتم؟‬ ‏‫-آره. یه جای بزرگ.‬

‏‫-آره. روی چونه‌ت.‬

‏‫-این خیلی عجیبه.‬

‏‫هیچی در موردش‬ ‏‫آنلاین پیدا نمی‌شه.‬

‏‫همه چیز هست آنلاین.‬

‏‫-درست تایپ کردی؟‬ ‏‫-آره، معلومه که کردم.‬

‏‫-شاید جدیده؟‬

‏‫-نمی‌دونم، ولی... -- این دیوانگیه.‬

‏‫-...دارم بازم برمی‌دارم.‬ ‏‫-وایسا. نه. بس کن.‬

‏‫هی، نوشته هر نفر یکی.‬

‏‫اگه دارن نگاه می‌کنن چی؟‬

‏‫-امیدوارم که دارن نگاه می‌کنن.‬

‏‫چون اونوقت می‌تونن بیان بیرون‬

‏‫و بهمون بگن که لعنتی کجا --‬

‏‫آخ! چی --‬

‏‫-اوه، مال من --‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫اوه، خدای من. -- باشه.‬

‏‫باشه، آره،‬ ‏‫خیلی هم خوب بود.‬

‏‫-اوه، خدای من. -- بسیار خب.‬

‏‫خُب. این -- این خیلی خوب بود.‬

‏‫اِم، چطور -- چطور اونا --‬

‏‫من -- آخ.‬

‏‫می‌تونی -- می‌تونی ول کنی حالا.‬

‏‫-چطور اونا -- چی داره اتفاق میفته؟‬

‏‫-آستین، بس کن.‬

‏‫-کمک.‬

‏‫وایسا!‬

‏‫-آستین! -- چی -- چی --‬

‏‫هی! هی، چی --‬

‏‫-چی شده؟ -- کمک! کمک!‬

‏‫-اوه، خدای من. -- کمکم کن!‬

‏‫-اوه، خدای من! -- کمک! چی گند زدم؟!‬

‏‫چی گند زدم؟! -- اوه، خدای من!‬

‏‫اوه، خدای من! اوه، خدای من!‬

‏‫اوه، خدای من!‬

‏‫-داره میاد! کمکم کن! -- چی داره اتفاق میفته، لعنتی؟!‬

‏‫-کمکم کن!‬

‏‫اوه، نه!‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫چی شد، لعنتی؟‬

‏‫-نمی‌دونم. با ۹۱۱ تماس بگیر. -- باشه.‬

‏‫۹۱۱.‬ ‏‫چه مشکلی پیش اومده؟‬

‏‫بله، داریم هالووین‌بازی می‌کنیم‬ ‏‫و دوست‌پسرامون...‬

‏‫همین الان اسیر شدن.‬

‏‫آدرس اینه—‬

‏‫آخ!‬

‏‫نامزدم.‬

‏‫تو رو هم گرفت؟‬

‏‫ما کجاییم؟‬ ‏‫-به جهنم، کی می‌دونه.‬

‏‫هر چیزی که ما رو کشید تو‬ ‏‫وقتی رسیدیم اینجا رفته بود.‬

‏‫چه گوهی داره اتفاق میفته؟‬

‏‫اوه!‬

‏‫الو؟ الو؟!‬

‏‫وایسا.‬

‏‫وایسا.‬ ‏‫همون کاسه نیست؟‬

‏‫شاید این ما رو برگردونه.‬

‏‫این راه برگشته.‬

‏‫چیزی توش هست؟‬

‏‫«یکی برای هر نفر».‬

‏‫همون تابلوی لعنتیه.‬

‏‫این یه جور شوخی‬ ‏‫بیمارگونه نیست؟‬

‏‫همون تابلوی لعنتیه.‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫اَه!‬

‏‫چه کوفتیه؟!‬

‏‫چی -- چیه؟‬

‏‫ن-نمی‌دونم.‬

‏‫داره می‌سوزه؟‬ ‏‫-نه.‬

‏‫اوه، این... چسبناکه.‬

‏‫شیرینه.‬

‏‫فکر کنم...‬

‏‫کارامله.‬ ‏‫-چه گوهی؟‬

‏‫آخ! آخ!‬

‏‫اندازه تفریحی!‬

‏‫آخ! اوه خدای من!‬

‏‫اوه خدای من!‬ ‏‫-برو!‬

‏‫اون چی بود لامصب؟‬

‏‫اوه خدای من.‬ ‏‫برو، برو، برو، برو، برو!‬

‏‫تندتر!‬

‏‫آستین، این همه خون روی دیوارهاست!‬

‏‫سلام بهتون!‬ ‏‫-آخ!‬

‏‫اون دیگه چه کوفتیه؟!‬

‏‫بیا ازش دور شیم!‬

‏‫من ازت محافظت می‌کنم!‬ ‏‫-وایسا.‬

‏‫بچه‌ها، یه خروجی هست.‬ ‏‫-اوه خدای من.‬

‏‫قفل شده!‬

‏‫ام، خب، شاید یه کلید باشه.‬

‏‫همه دنبال کلید بگردین!‬

‏‫ما کلید پیدا نمی‌کنیم.‬ ‏‫-بیا امتحان کنیم!‬

‏‫باشه.‬

‏‫اوه، من کلید رو پیدا کردم!‬ ‏‫-چی؟‬

‏‫خب، حالا ببینیم‬ ‏‫که واقعاً کار می‌کنه یا نه.‬

‏‫آخ!‬

‏‫اوه!‬

‏‫♪ لالا لالا لالا ♪‬

‏‫این دیگه چه کوفتی بود؟!‬

‏‫اوه، خدای من. آستین!‬

‏‫آستین! آستین!‬

‏‫آستین!‬ ‏‫-آستین!‬

‏‫-آستین! آستین!‬

‏‫آستین!‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫-تو چطور اومدی اینجا؟‬

‏‫نه، نه، نه، نه!‬

‏‫منو در بیارین!‬

‏‫-خیلی تنگن!‬

‏‫-باید راهی‬ ‏‫برای متوقف کردن این باشه.‬

‏‫-اینجا کجاست؟‬

‏‫اندازه یه لقمه!‬

‏‫-نه! من دووم نمیارم!‬

‏‫من دووم نمیارم.‬

‏‫چه اتفاقی داره میفته؟‬

‏‫چی --‬

‏‫نه، نه، نه.‬

‏‫چه غلطی داره اتفاق میفته؟‬

‏‫-این زنجیرها‬ ‏‫لعنتی تکون نمی‌خورن!‬

‏‫-خوشمزه‌س!‬

‏‫-دوستت دارم، هیلی.‬ ‏‫-خفه شو.‬

‏‫تو قرار نیست بمیری.‬

‏‫-فکر کنم یه چاقو پیدا کردم!‬

‏‫-زود باش!‬

‏‫-لعنتی، این فقط یه چاقوی تزئینیه.‬

‏‫آخ!‬

‏‫-ولی این واقعیه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫-من دووم نمیارم.‬ ‏‫کلید رو بگیر!‬

‏‫کلید رو بگیر!‬ ‏‫-داری چیکار می‌کنی؟!‬

‏‫-من نمی‌خوام دست‬ ‏‫لعنتیشو قطع کنم!‬

‏‫-کلید رو بگیر! کلید رو بگیر!‬ ‏‫-نه، نه، نه. نه!‬

‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫-اوه، خدای من!‬ ‏‫-آخ!‬

‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫-آخ! آستین!‬

‏‫-متاسفم.‬ ‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫-چه کوفتی؟‬

‏‫-نه! آستین!‬

‏‫-چی --‬

‏‫-کجا هستیم، لعنتی؟!‬

‏‫اوه، گندش دراومد، نه.‬

‏‫چیکار کنیم؟‬ ‏‫می‌تونیم بهش کمک کنیم؟‬

‏‫من بهش گفتم که حالش خوب میشه.‬

‏‫-کلید رو.‬ ‏‫-کلید رو بگیر. کلید رو بگیر.‬

‏‫-بجنب، عوضی!‬ ‏‫-نه.‬

‏‫-چی؟! ‬ ‏‫-وای، نه!‬

‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫وای، خدای من، چه اتفاقی داره می‌افته؟!‬

‏‫-چه کوفتیه؟!‬ ‏‫-سر گمشو ببر!‬

‏‫-وای، من...‬

‏‫-این آدمیزاد نیست.‬

‏‫این آدمیزاد نیست!‬

‏‫-آره، بهتره فرار کنی!‬

‏‫-فقط بریم کلید رو بگیریم ‬ ‏‫و از اینجا بریم بیرون.‬

‏‫نه، نه، نه، نه، نه، نه!‬

‏‫کلید، کلید!‬

‏‫آخ! لعنتی!‬

‏‫-اوه، خدای من.‬

‏‫-چی شد؟‬

‏‫وای، خدای من!‬

‏‫چه روانی پلیدی!‬

‏‫چه گه... ‬ ‏‫-این کارامل نیست؟‬

‏‫-وای، من...‬

‏‫-اَه. ‬ ‏‫-وای، خدای من، این مغزشه.‬

‏‫اصلاً چطور میشه این کار رو ‬ ‏‫با کسی کرد؟‬

‏‫-اَه. ‬ ‏‫-وای، خدای من!‬

‏‫-هیلی، من... ‬ ‏‫-وای، خدای من، بیضه‌هاشه!‬

‏‫خدای من، دارن اون رو ‬ ‏‫تبدیل به آبنبات می‌کنن.‬

‏‫وای، خدای من، ‬ ‏‫این خیلی حال‌به‌هم‌زنه.‬

‏‫-اوه، خدایا. ‬ ‏‫حالم داره بد میشه.‬

‏‫وای، خدای من.‬

‏‫وای، خدای من!‬

‏‫لعنت.‬

‏‫این خیلی افتضاحه، بچه‌ها.‬

‏‫من دیگه بسه. ‬ ‏‫-نه.‬

‏‫-من فقط دارم میرم روی ‬ ‏‫نوار نقاله.‬

‏‫فقط می‌خوام تموم بشه، باشه؟‬

‏‫من دیگه تموم کردم. نه!‬

‏‫-هیلی، به حرف من گوش کن.‬

‏‫ما می‌ریم کلید رو پیدا می‌کنیم،‬

‏‫و از این جهنم خلاص می‌شیم.‬

‏‫ما اینجا گیر نمی‌افتیم، ‬ ‏‫باشه؟‬

‏‫-باشه! ‬ ‏‫-باشه. بیا! بریم!‬

‏‫برو! ‬ ‏‫-باشه!‬

‏‫-کلید اونجاست، ‬ ‏‫پس زود باش یکی رو باز کن.‬

‏‫-از سرم داد نزن. اون ‬ ‏‫دوست‌پسر لعنتی منه.‬

‏‫-بزن بریم. تو می‌تونی.‬

‏‫-باشه، این آلتشه.‬

‏‫-عالی پیش می‌رید، بچه‌ها.‬

‏‫عالیه.‬

‏‫-فکر کنم اینا بیضه‌هاشن.‬

‏‫-آه! آه! پیداش کردم!‬

‏‫-آره. ‬ ‏‫-من... من... باشه.‬

‏‫آفرین، نامزد.‬

‏‫بریم. بریم.‬

‏‫بدو برو! بریم!‬ ‏‫-وایسا، وایسا.‬

‏‫-اوه! وای!‬ ‏‫-آخ!‬

‏‫-اَه!‬ ‏‫-هیلی!‬

‏‫هیلی. هیلی، چی --‬

‏‫-آخ!‬

‏‫-هیلی!‬ ‏‫-لورن، اون رفت!‬

‏‫-نه.‬ ‏‫-اون رفت.‬

‏‫ما --‬

‏‫ما کلید رو داریم.‬

‏‫بذار فقط --‬ ‏‫-نه!‬

‏‫-نامزد، لطفاً!‬ ‏‫-نه.‬

‏‫-هیلی!‬ ‏‫-لعنتی.‬

‏‫هیلی!‬

‏‫هیلی.‬

‏‫هیلی.‬ ‏‫خدا رو شکر.‬

‏‫بیا. بریم.‬

‏‫اشکالی نداره. چیزی نیست.‬ ‏‫فقط ماییم.‬

‏‫-چی گوهی؟‬

‏‫اِ، لورن؟‬

‏‫-هیلی؟ هیلی؟‬

‏‫-وای خدای من، هیلی!‬

‏‫نه، هیلی!‬

‏‫چی کار داره می‌کنه؟‬ ‏‫-وای خدای من.‬

‏‫چ-چی کار داره می‌کنه؟‬ ‏‫چی کار داره می‌کنه؟‬

‏‫نه. نه، نه، نه، نه.‬

‏‫هیلی، داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫-بیا. بیا.‬

‏‫ولش کن!‬

‏‫اوه! کلید رو انداختم!‬ ‏‫کلید رو انداختم!‬

‏‫من انداختم -- وایسا. نه، نه.‬

‏‫صبر کن. من گرفتمش. من گرفتمش.‬

‏‫ما نمی‌دونیم اصلاً جا می‌ره یا نه.‬

‏‫جا می‌ره! جا می‌ره!‬

‏‫آره بابا! آره بابا!‬

‏‫اوه، ما گیر افتادیم!‬

‏‫ما گیر افتادیم!‬

‏‫ما بیشتر از یکی برنداشتیم!‬

‏‫تو اونی که بیشتر از یکی برداشت رو کشتی!‬

‏‫-آروم باش، باشه؟‬

‏‫ما قراره --‬ ‏‫ما از این وضعیت رد می‌شیم.‬

‏‫اِم، اِ -- وایسا!‬

‏‫یـ-یه دریچه هوا هست.‬

‏‫یه دریچه هوا هست.‬ ‏‫تو ـش...‬

‏‫باید یه جایی برسه.‬

‏‫-باشه.‬ ‏‫-باشه. باشه.‬

‏‫-داریم انجامش می‌دیم!‬

‏‫داریم انجامش می‌دیم.‬

‏‫ما از پسش برمیایم.‬

‏‫این داستانی میشه که به بچه‌هامون میگیم.‬

‏‫-جاش، زمین... زمین داره...‬

‏‫-چی؟ چی شده؟‬

‏‫-این نوار نقاله است.‬

‏‫-نه، نه، نه، نه! آخ!‬

‏‫-اوه، لعنتی!‬

‏‫-باید برگردیم.‬

‏‫آخ!‬

‏‫نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.‬

‏‫-نامزد.‬

‏‫خیلی متاسفم...‬

‏‫که ما هیچ‌وقت اون‬ ‏‫عروسی قصه‌های پریان رو نداشتیم.‬

‏‫مگر اینکه...‬

‏‫لورن مارگارت اورت،‬

‏‫تو منو، جاشوا راجر دی،‬

‏‫به عنوان شوهر شرعی خودت قبول می‌کنی؟‬

‏‫برای خوشی و ناخوشی،‬

‏‫در سلامتی و بیماری،‬

‏‫تا وقتی که مرگ ما رو از هم جدا کنه؟‬

‏‫من...‬

‏‫من...‬

‏‫قبول می‌کنم...‬

‏‫نه! -چی؟!‬

‏‫من می‌خوام برم! می‌خوام برم، می‌خوام...‬

‏‫کمک! کمک!‬

‏‫باشه...‬

‏‫-اندازه یه لقمه!‬

‏‫-خب بچه‌ها. لبخند بزنید!‬

‏‫لعنتی. کوفت.‬

‏‫خب بچه‌ها!‬

‏‫-این شکلات بامزه نیست.‬

‏‫-خوبه که چیزای جدید رو امتحان کنی.‬

‏‫بیا لیام.‬

‏‫خب، نظرت چیه؟‬

‏‫-یه چیزی فلزی توشه.‬

‏‫-اوه، خدای من، بده به من.‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫-من دو تا خوردم. بده؟‬

‏‫-سلام، سوژه ۴۱.‬

‏‫خجالت نکش. کاملاً در امانی.‬

‏‫-سلام.‬

‏‫-هیجان‌زده‌ای که نوشابه جدید هالووین ما رو امتحان کنی؟‬

‏‫عالیه!‬

‏‫می‌تونی دستت رو دراز کنی‬

‏‫و یه کم از نوشابه جلوت بنوشی؟‬

‏‫-باشه.‬

‏‫بوش بده.‬

‏‫-بهت گفتم اون ادویه لعنتی کدو حلوایی رو بریز!‬

‏‫-در واقع، آقای روچیلد، ما داریم روش کار می‌کنیم.‬

‏‫-به جهنم، لری!‬

‏‫بوی بدش مهم نیست. ‬ ‏‫طعمش عالیه.‬

‏‫-واقعاً خوشمزه‌ست.‬

‏‫-حالت چطوره؟‬

‏‫-می‌تونم یکی دیگه بخورم؟‬

‏‫البته!‬

‏‫داخل نمونه، عصارهٔ لعنتی هستش؟!‬

‏‫-بله! ولی ما دوزش رو‬ ‏‫به میزان قابل توجهی کم کردیم‬

‏‫برای یک نمونهٔ کوچک‌تر.‬

‏‫-یه دونه دیگه به بچه بده،‬ ‏‫ولی دوزش رو ببر بالا، لامصب!‬

‏‫-بخش ۳۱ رو خبر کنید!‬

‏‫-چند سالته؟‬

‏‫-چهار سال. ‬ ‏‫-چهار سالته؟‬

‏‫-یا پنج. چهار یا پنج. ‬ ‏‫-چهار و نیم؟‬

‏‫-چهار یا پنج. ‬ ‏‫-حدود چهار و نیم، پنج؟‬

‏‫-نمی‌دونم.‬

‏‫-می‌تونی جلوی دوربین اسمت رو‬ ‏‫بگی؟‬

‏‫-کلو.‬

‏‫-من هشت سالمه.‬

‏‫من ۱۰ سالمه‬ ‏‫و کلاس پنجمم.‬

‏‫-من غلات صبحونه‬ ‏‫و گاهی پیتزا رو دوست دارم.‬

‏‫-خواندن و ریاضی.‬

‏‫-می‌تونی اسمت رو‬ ‏‫جلوی دوربین به ما بگی؟‬

‏‫-اِم...‬

‏‫فعلاً نه.‬

‏‫-از هالووین خوشت میاد،‬ ‏‫یا نه چندان؟‬

‏‫-بله.‬

‏‫-من دیگه یه کم برای‬ ‏‫شیرینی‌پزی بزرگ شدم.‬

‏‫-من و بهترین دوستم،‬ ‏‫می‌خوایم پرستار مرده بشیم.‬

‏‫-من می‌خوام جادوگر باشم.‬

‏‫-اِم، یه خون‌آشام.‬

‏‫و من می‌خوام دلقک باشم.‬

‏‫-احتمالاً برای شیرینی‌پزی.‬

‏‫ممکنه خونه بمونیم‬ ‏‫و یه فیلم ترسناک ببینیم.‬

‏‫-ما به آب‌نبات نیاز داریم،‬

‏‫و ما عاشق آب‌نباتیم.‬

‏‫-ممکنه خواهرم خون‌آشام باشه.‬

‏‫-و اگه کسی بعد از مدرسه میومد‬ ‏‫پیشت‬

‏‫و می‌پرسید دوست داری‬ ‏‫باهاش تنیس بازی کنی،‬

‏‫اما اون یه غریبه باشه،‬

‏‫چی می‌گفتی؟‬

‏‫-آره. ‬ ‏‫-خب، نمی‌دونم‬

‏‫که آیا این امن‌ترین کاریه‬ ‏‫که باید انجام بدی.‬

‏‫پس امشب، با توجه به هالووین و این چیزا،‬

‏‫فکر می‌کنی بری بیرون‬ ‏‫برای شیرینی‌پزی؟‬

‏‫-اگه مامانم اجازه بده.‬

‏‫-آره، خب،‬ ‏‫اگه مامانت اجازه بده،‬

‏‫دوست داری چه شکلی لباس بپوشی؟‬

‏‫-پروانه.‬

‏‫-پروانه.‬

‏‫عالیه. من عاشقشم. پروانه.‬

‏‫ـ تموم شد؟‬

‏‫ـ آره. کارتون تمومه.‬ ‏‫می‌تونید برید.‬

‏‫خب، ممنون که به‬ ‏‫الکترونیک کاپلن اعتماد کردید‬

‏‫برای همه نیازهای پرینت بچه‌تون.‬

‏‫ما توصیه می‌کنیم دو نسخه تهیه کنید.‬

‏‫و ما کلی کار عقب افتاده داریم، پس...‬

‏‫می‌تونید دوشنبه بگیریدشون،‬ ‏‫یا ما تحویل بدیم.‬

‏‫ـ نمی‌تونید عجله کنید؟‬

‏‫امیدوار بودم همین الان‬ ‏‫بتونم بگیرمشون،‬

‏‫قبل از اون رسم شیرینی‌پزی.‬

‏‫ـ مامان، امشب که آدم ربوده نمی‌شم.‬

‏‫ـ ببین، با توجه به‬ ‏‫شرایط این روزها،‬

‏‫نباید خیلی بی‌خیال باشی، نه؟‬

‏‫مادرته که داره سعی می‌کنه‬ ‏‫مراقب لیندزی باشه.‬

‏‫ـ مِم. همه چی خیلی وحشتناکه.‬ ‏‫ـ آره.‬

‏‫ـ هر روز اخبار رو نگاه می‌کنم‬ ‏‫به امید یه خبری.‬

‏‫ـ آره، می‌دونم، می‌دونم، ولی‬ ‏‫خدمت ما برای همینه.‬

‏‫می‌دونید، ما نمی‌خوایم مردم‬ ‏‫تمام شهر رو بگردن‬

‏‫بر اساس یه عکس از‬ ‏‫مدرسه سال پارسال--‬

‏‫ـ راهی هست که همین الان‬ ‏‫تکثیرشون کنید؟‬

‏‫بهش قول دادم اگه این کار رو انجام بدیم،‬ ‏‫امشب می‌تونه بیرون بره.‬

‏‫ـ خب ببینید، من نه شب‌ها کار می‌کنم‬ ‏‫نه آخر هفته‌ها.‬

‏‫هر شب سر وقت برای شام خونه‌ام.‬

‏‫و چون امشب هالووینه،‬

‏‫به دخترهام قول دادم که زودتر مرخصی بگیرم،‬

‏‫تا ساعت سه خونه باشم، پس...‬

‏‫ـ می‌فهمم.‬

‏‫ـ خب، ببینید، بذارید ببینم‬ ‏‫چه کاری از دستم برمیاد.‬

‏‫اگه اشکالی نداره یه لحظه‬ ‏‫صبر کنید،‬

‏‫برید توی اتاق تدوین عقب،‬

‏‫ببینم چی کار می‌تونم بکنم. اشکالی نداره؟‬

‏‫ـ نه، نه. ممنونم. ـ بذارید این رو بردارم.‬

‏‫وقتی رسیدید با آلیشیا هم آشنا می‌شید.‬ ‏‫اگه اون نبود‬

‏‫اینجا همه چیز از هم می‌پاشید.‬

‏‫جالبه، آلیشیا.‬

‏‫ـ من کل فروشگاه رو هم تزئین کردم.‬

‏‫ـ آره، خب، توی اون کار‬ ‏‫خیلی خوب عمل کردی.‬

‏‫فقط همین‌طور دنبالم بیاید‬ ‏‫این طرف.‬

‏‫با مایلز هم آشنا می‌شید. اون، اوه،‬ ‏‫جادوگر ماست--‬

‏‫جادوگر انبار! اون کار‬ ‏‫موجودی‌ها رو انجام می‌ده.‬

‏‫مایلز، چند تا وی‌سی‌آر سمفونیک‬ ‏‫داریم؟‬

‏‫ـ اِم... یازده تا؟‬

‏‫اوه، نه. ده تا. امروز یکی‬ ‏‫فروختیم.‬

‏‫ـ این پسر عالیه. به کارش‬ ‏‫مسلطه.‬

‏‫و اینجا هم بروس رو داریم.‬

‏‫بروس کارهای فنی رو‬ ‏‫مدیریت می‌کنه.‬

‏‫هی، وقتی کارمون تموم شد،‬ ‏‫وقتی این رو خارج کردم،‬

‏‫می‌خوام پرینت بچه لیندزی رو‬ ‏‫کپی کنی، باشه؟‬

‏‫و یه چند تا نوار دیگه هم‬ ‏‫برای شما دارم.‬

‏‫ـ از دیدنتون خوشوقتم، بروس. مایلز.‬

‏‫بروس واقعاً عادت نداره که ما‬ ‏‫سراغش بیایم‬

‏‫وقتی داره کار می‌کنه.‬

‏‫می‌دونی، حتی مایلز هم‬ ‏‫باعث استرس اونه.‬

‏‫اومدن و رفتن،‬ ‏‫اومدن و رفتن.‬

‏‫هی، هی لینزی،‬ ‏‫چرا اینو نگاه نمی‌کنی؟‬

‏‫این نوارها رو اینجا نگاه کن.‬

‏‫هر کدوم از اینا دوستا و‬ ‏‫هم‌مدرسه‌ای‌های تو هستن،‬

‏‫و همشون بخشی کوچکی از‬ ‏‫کاری که من برای جامعه می‌کنم رو نشون میدن.‬

‏‫برای جامعه.‬

‏‫-اینایی که گمشده‌ان بچه‌هایی هستن‬ ‏‫که قتل عام شدن؟‬

‏‫-چالش‌های پیش روی‬ ‏‫نیروی پلیس ما‬

‏‫داره غیرقابل غلبه می‌شه‬

‏‫چون آدم‌ربایی‌ها شباهتی ندارن.‬

‏‫-درسته...‬ ‏‫-بچه‌هایی با سنین مختلف‬

‏‫که هم از شمال و هم از جنوب‬ ‏‫شهر گم می‌شن.‬

‏‫هر امیدی برای متوقف کردن‬ ‏‫این موج جنایت‬

‏‫به سختی به دست اومده. -نگاه کن.‬

‏‫-چیزی که در ابتدا به نظر می‌اومد...‬

‏‫-من دارم بهترین کارم رو می‌کنم.‬ ‏‫می‌دونی، سعی می‌کنم کمک کنم.‬

‏‫-...حالا تبدیل به یه‬ ‏‫معمای بی‌پاسخ شده.‬

‏‫والدین کوشا...‬

‏‫-این چیزه منو‬ ‏‫از ترس کشت.‬

‏‫فکر کردم واقعیه.‬

‏‫اوه، این یکی بامزه‌ست.‬

‏‫ترسنااااک!‬

‏‫در واقع، این یار مورد علاقه‬ ‏‫من تو فروشگاهه.‬

‏‫عاشق این یار هستم.‬

‏‫اینم یه گنج کوچیک‬ ‏‫که توی گودویل پیدا کردم.‬

‏‫می‌دونی، یه عالمه‬ ‏‫از اینا پیدا کردم.‬

‏‫مایلز فکر می‌کنه مسخره‌ست،‬

‏‫اما ما فکر می‌کنیم باحاله،‬ ‏‫درسته آلیشیا؟‬

‏‫-مایلز به جهنم.‬ ‏‫-آره.‬

‏‫همین کارو بکن. آره.‬

‏‫باشه. بلند شو‬ ‏‫و به دوربین نگاه کن.‬

‏‫و لبخند بزن. باید لبخند بزنی.‬

‏‫این قراره تو‬ ‏‫تبلیغ سال آینده باشه.‬

‏‫آلیشیا، من اینو با خودم‬ ‏‫می‌برم خونه.‬

‏‫فکر کنم دخترها عاشقش بشن.‬

‏‫-همینو بکن.‬

‏‫-...با یک خبر ویژه.‬

‏‫همین الان خبر رسید‬ ‏‫که جسد‬

‏‫ایتن مولیگان ۱۴ ساله‬

‏‫پشت مرکز خرید لارنس پارک‬ ‏‫پیدا شده،‬

‏‫جسدش علائم‬ ‏‫جراحات وحشتناکی داره‬

‏‫که ما تا به حال ندیده بودیم.‬

‏‫مولیگان حالا‬ ‏‫هشتمین قربانی‬

‏‫و دومین نفر این هفته‌ست،‬

‏‫بعد از اینکه بقایای‬ ‏‫تجزیه‌شده لیزا مارکوس ۱۴ ساله‬

‏‫از رودخونه بیرون کشیده شد.‬

‏‫به والدین قویاً توصیه...‬

‏‫هی!‬ ‏‫-ببین. باباست.‬

‏‫-بابا!‬ ‏‫-چه خبر؟‬

‏‫هی، دارید خوش می‌گذرونید اینجا؟‬ ‏‫-ممممم.‬

‏‫-برای دوربین لبخند بزنید.‬

‏‫-...تقلیدکارها‬ ‏‫یا جرایم سازمان‌یافته...‬

‏‫لطفاً بس کن این کارو.‬

‏‫-فقط برای امنیت عمومی.‬

‏‫می‌دونی، هیچ‌کس‬ ‏‫هیچ کار کثیفی نمی‌کنه‬

‏‫اگه کسی همه جای شهر‬ ‏‫داره دوربین می‌گیره.‬

‏‫-بله، حتماً.‬ ‏‫-نه...‬

‏‫بیاین دیگه، دخترا، وقتی این هست‬ ‏‫احساس امنیت نمی‌کنید؟‬

‏‫وقتی این وصله، احساس امنیت‬ ‏‫نمی‌کنید؟‬

‏‫-ام، من... من مطمئن نیستم.‬

‏‫-بیخیال. شارلوت، تو چی فکر می‌کنی؟‬

‏‫-خب، فکر کنم... -آره.‬

‏‫-عزیزم، این یه‬ ‏‫شعبده‌بازی معمولی نیست.‬

‏‫این مثل‬ ‏‫هالووین معمولی نیست.‬

‏‫۳۰ نفر دارن میرن‬ ‏‫میدون شهر،‬

‏‫و هیچ کدوم از دوستاشون‬ ‏‫نمی‌رن.‬

‏‫فقط پلیس‌ها دارن آب‌نبات‬ ‏‫پخش می‌کنن.‬

‏‫تو می‌تونی یه تیکه برداری‬ ‏‫و بعد بری.‬

‏‫-ما باید آب‌نبات‌ها رو بگیریم.‬ ‏‫هالووینه.‬

‏‫-آره، من عاشق آب‌نباتم.‬

‏‫-بذار کدو حلواییت رو ببینم.‬ ‏‫بهش نگاه کن.‬

‏‫قشنگه. عالیه.‬ ‏‫یه کدو حلوایی عالیه.‬

‏‫یه کم آب‌نبات بهتر از هیچیه،‬ ‏‫مگه نه؟‬

‏‫یه ساعت میریم بیرون.‬ ‏‫من از همه چی فیلم می‌گیرم.‬

‏‫ضمناً، اگه اتفاقاً‬ ‏‫به بزهکار گیر بدم، می‌دونی چی می‌شه؟‬

‏‫من قهرمان محلی می‌شم.‬

‏‫بیشتر از چیزی که الان هستم.‬

‏‫-هی، برای دوربین دست تکون بدین بچه‌ها.‬

‏‫تو هالووین خوش می‌گذرونی؟‬

‏‫-نه. نه.‬

‏‫-فقط یه شهر‬ ‏‫آروم و امن که توش زندگی می‌کنیم.‬

‏‫مگه نه؟‬

‏‫وای، هالووین، چه ترسناک،‬

‏‫که پلیس داره‬ ‏‫آب‌نبات پخش می‌کنه.‬

‏‫اوه، مراقب کلاهت باش!‬

‏‫اینجا برای دوربین دست تکون بده.‬

‏‫هی، هالووین مبارک!‬

‏‫-هالووین مبارک! -هالووین مبارک!‬

‏‫-اینکه جالبه.‬

‏‫هی، نیکول، کیتی،‬ ‏‫خیلی خفن به نظر می‌رسید.‬

‏‫خوشحالم می‌بینم‬ ‏‫یکی کنسل نکرد.‬

‏‫-اِم، خب، من که سعی کردم.‬

‏‫اون یهو از کوره در رفت.‬

‏‫برنامه ما‬ ‏‫فقط ۱۵ دقیقه است،‬

‏‫و بعدش میریم،‬ ‏‫نه؟‬

‏‫-چه خبره با همه؟‬

‏‫-نشنیدی؟ -چی رو نشنیدم؟‬

‏‫-یه دانش‌آموز سال آخر دبیرستانه.‬

‏‫یکی گفته بود که‬

‏‫رفته بود سمت ماشینش‬ ‏‫چیزی برداره، و غیب شد.‬

‏‫-کی گفته؟ یه مشت بچه دبیرستانی؟‬

‏‫احتمالا یه شوخیه.‬

‏‫-نه، اما یه جورایی... چی داری نگاه می‌کنی؟‬

‏‫-بذار یه نگاهی بندازم‬ ‏‫و ببینم...‬

‏‫چند تا قیافه دردسرساز پیدا کنم.‬

‏‫اینجا، اینجا. مثل این آقاهه اون‌جا.‬

‏‫-اون یارو کیه دیگه؟ -خوش‌تیپ به نظر میاد.‬

‏‫اون با دخترشه.‬

‏‫احتمالا فقط منتظره تا شکلاتای هالووینشو بخوره.‬

‏‫اون یه آدم چاق محلیه. چیز مهمی نیست.‬

‏‫-من... من می‌خوام اینو تموم کنم.‬

‏‫بهش پنج دقیقه دیگه فرصت می‌دم،‬

‏‫بعدش از اینجا می‌ریم.‬

‏‫-یه لقمه از این خوراکی سالم بخور.‬

‏‫آفرین!‬

‏‫-هی، دخترها. برای مامان دست تکون بدین.‬

‏‫هالووینت مبارک، مامان!‬

‏‫-هالووینت مبارک، مامان!‬

‏‫-منظورم اینه که مطمئنم‬ ‏‫تا حالا شنیدی،‬

‏‫اما اولیویا همل از حدود یک ساعت پیش گم شده.‬

‏‫-آره، تازه شنیدم.‬

‏‫-آره، ما اینجاییم و هر کاری از دستمون برمیاد انجام می‌دیم،‬

‏‫اما خب، نوجوان ۱۷ ساله،‬

‏‫بازم دارن تنهایی بیرون می‌رن و...‬

‏‫لعنتی، ما... ما اشتباه بزرگی کردیم.‬

‏‫والدینش دیوونه شدن،‬

‏‫و ما اونا رو بردیم اداره پلیس.‬

‏‫اونا گفتن اولیویا برگشته بود.‬

‏‫-خب، من و دوستام شاید بخوایم‬ ‏‫قبل از پارتی دوستمون، بریم چند خونه‬

‏‫شیرینی بگیریم.‬

‏‫-می‌تونی بری به فروشگاهت و‬ ‏‫ذخیره‌شو بیاری؟‬

‏‫اونا دیوونه شدن،‬

‏‫نمی‌خوان برای اون برن خونه،‬

‏‫و ما می‌خوایم هرچه زودتر‬ ‏‫این رو توی اخبار پخش کنیم.‬

‏‫-البته. آره، الان می‌رم‬ ‏‫همین کار رو می‌کنم.‬

‏‫-عالیه. ممنونم تیم.‬

‏‫-هی، دخترها، شما پیش نیکول می‌مونید.‬

‏‫برمی‌گردین خونه اون.‬

‏‫اونجا با کیتی بازی می‌کنین، باشه؟‬

‏‫مامان اونجا دنبالتون میاد.‬

‏‫اشکالی نداره، درسته؟ این خوبه؟ -آره.‬

‏‫-آه! این... این خوبه.‬ ‏‫این عالیه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫هالووینت مبارک، هان؟‬

‏‫آه. چراغ من کجاست؟‬

‏‫لعنتی مایلز، تلویزیون رو روشن نذار.‬

‏‫این احمق داره چی رو اون پشت نگاه می‌کنه؟‬

‏‫من اینجا رو دوست ندارم.‬

‏‫– داری منو کجا می‌بری؟!‬

‏‫نمی‌خوام برم!‬

‏‫– مسیحای من...‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫– خواهش می‌کنم بس کن.‬

‏‫ساعتهاست منو‬ ‏‫اینجا نگه داشتی...‬

‏‫– اینجا چه خبر شده؟‬

‏‫دیگه از این کار خوشم نمیاد.‬

‏‫لطفاً بس کن. خواهش می‌کنم، نه!‬

‏‫نه، نه، نه، خواهش می‌کنم،‬ ‏‫دارم ازت می‌ترسم.‬

‏‫خواهش می‌کنم. هر کاری بخوای‬ ‏‫بکنم، اگه دست برداری.‬

‏‫هر کاری بخوای می‌کنم.‬

‏‫نه، خواهش می‌کنم...‬

‏‫– چه حسی داری؟‬

‏‫– تو یه آدم چندشی...‬

‏‫امیدوارم بمیری لعنتی!‬

‏‫– اون چیه دیگه؟‬

‏‫– الو؟‬

‏‫لطفاً، بس کن!‬

‏‫خواهش می‌کنم، فقط بذار‬ ‏‫برم!‬

‏‫بسه دیگه.‬

‏‫خواهش می‌کنم، فقط –‬ ‏‫فقط بذار برم خونه!‬

‏‫خواهش می‌کنم، بذار برم خونه!‬

‏‫– هی-- الو؟‬

‏‫– هی تیم! پس تصمیم گرفتی‬ ‏‫با من شیفت آخر هفته بیای سر کار، هان؟‬

‏‫با من شیفت آخر هفته بیای سر کار، هان؟‬

‏‫– می‌تونم دوست‌دخترت باشم؟‬ ‏‫برات اشکالی نداره؟‬

‏‫– نه.‬

‏‫– من دوستتم.‬

‏‫– یه کم راحت باش رفیق.‬ ‏‫– من باید برم خونه!‬

‏‫– بیا دیگه.‬ ‏‫– کمک!‬

‏‫– وای. هی.‬

‏‫– و حالا قراره یه‬ ‏‫کم خوش بگذرونیم.‬

‏‫– نه، ممنون.‬

‏‫شوخی کردم.‬

‏‫– بروس،‬ ‏‫داری چیکار می‌کنی لعنتی؟‬

‏‫– آره، سوپر نینتندو داریم.‬

‏‫بازی‌های زیادی داریم.‬

‏‫هی، گوش کن، می‌خوای‬ ‏‫بیا بری فروشگاه؟‬

‏‫فروشگاه الکترونیک کاپلان.‬

‏‫می‌خوای سر بزنی؟‬ ‏‫– آره، آره، می‌شناسمش.‬

‏‫– آره؟ باشه، باحاله.‬ ‏‫هی، تا حالا دوربین داشتی؟‬

‏‫– نه.‬ ‏‫– ببین. باحاله، رفیق.‬

‏‫اینو دیدی؟‬

‏‫اوه، حالا، حالا...‬ ‏‫حواست به دکمه باشه رفیق.‬

‏‫این مال رئیسمه.‬

‏‫اگه بشکنیش،‬ ‏‫سر از تنت جدا می‌کنه.‬

‏‫– درسته، درسته.‬ ‏‫من اون یارو رو می‌شناسم.‬

‏‫فوکوس رو می‌بینی؟‬

‏‫باحال نیست؟‬

‏‫نگاه کن. بیا پایین، رفیق.‬

‏‫خوبی؟ بریم.‬

‏‫هی، اونجا خوبی غول‌پیکر؟‬

‏‫ت-تو خوبی؟‬

‏‫هی، تو خودت می‌خواستی بیای پایین،‬

‏‫-چه مرگته دیوونه‌ی عوضی؟‬

‏‫-هی، هی، هی، هی! هی، وایسا.‬ ‏‫-به درک!‬

‏‫-من فقط با تو حرف می‌زنم، رفیق!‬

‏‫گمشو برو پایین.‬

‏‫راند دوم؟‬

‏‫-باشه. منو راضی کردی.‬

‏‫-چطوری، قهرمان؟‬

‏‫-داری چیکار می‌کنی؟ نه!‬

‏‫بروس، نه! -چرا اومدی اینجا؟‬

‏‫-بیا دیگه! بروس!‬ ‏‫مگه چته؟‬

‏‫داری چه غلطی می‌کنی؟!‬

‏‫آخ! آخ!‬

‏‫لعنتی!‬

‏‫لعنتی!‬

‏‫آخ! لعنتی!‬

‏‫چی...؟‬

‏‫داری چه غلطی می‌کنی؟!‬

‏‫به حرفم گوش کن.‬

‏‫قبل از اینکه برگرده، باید گورتو گم کنیم، باشه؟‬

‏‫-تکون نخور عوضی! -آخ! لعنتی!‬

‏‫نه، نه، نه...‬

‏‫-اون یکی یارو بود. مغازه‌ی اونه.‬

‏‫-اون طبقه بالا بود. اونا با هم هستن!‬

‏‫آخ! لعنتی!‬

‏‫آخ!‬

‏‫-باشه، با گفتن اسمت شروع کنیم.‬

‏‫بروس کوچولو. بروس کوچولوی دیتمن.‬

‏‫-آخ! آخ! -تو یه روانی مریض!‬

‏‫-تو اشتبا-‬

‏‫-خب، بروس کوچولو...‬

‏‫می‌خوای هالووین چی باشی؟‬

‏‫-یه کابوی. می‌خوام کابوی بشم.‬

‏‫-حالا، بروس کوچولو، قراره مراقب باشی‬

‏‫وقتی داری شیرینی جمع می‌کنی؟‬

‏‫-چی... چی به سر اون یکی یارو اومد؟‬

‏‫-فکر کنم مامان و بابات دارن اجازه می‌دن‬

‏‫برای اولین بار خودت بری بیرون.‬

‏‫-اوه، خدای من. باید بلند شم. -بریم از اینجا بمیریم.‬

‏‫تا وقتی شجاع باشم، اتفاقی برام نمیفته.‬

‏‫حالم خوب خواهد بود.‬

‏‫-باید تو رو ببریم بیمارستان.‬

‏‫من با غریبه‌ها حرف نمی‌زنم.‬

‏‫من هیچ‌جا با اونا نمیام.‬

‏‫هیچ‌جا با اونا.‬

‏‫هالووین خوش بگذره بچه‌ها!‬

‏‫بلایی که جامعه ما رو‬ ‏‫گرفته بود تموم شد،‬

‏‫و یک قاتل بچه‌ها‬ ‏‫متوقف شد،‬

‏‫در حالی که آخرین‬ ‏‫قربانی‌اش رو به همون مغازه‌ای‬

‏‫که ادعا می‌کرد برای‬ ‏‫بچه‌های محلی‬

‏‫مستندات ویدیویی امن‬ ‏‫تهیه می‌کرده، می‌برد.‬

‏‫تیم کاپلن در شب هالووین‬ ‏‫بر اثر جراحات درگذشت‬

‏‫پس از شکنجه دادن‬ ‏‫و احتمالاً کشتن‬

‏‫هر دوی اولیویا همل‬ ‏‫و درو استاک‌هاوس،‬

‏‫که جسدشون هنوز‬ ‏‫پیدا نشده.‬

‏‫تیم خیلی عجیب بود.‬

‏‫هیچ چیز در موردش‬ ‏‫من رو متعجب نکرد.‬

‏‫خانم، لطفاً.‬ ‏‫در مورد شوهرتون نظری ندارید؟‬

‏‫لطفاً خانم، در مورد وضعیت‬ ‏‫شوهرتون.‬

‏‫خانواده کاپلن هنوز‬ ‏‫با رسانه‌ها صحبت نکرده‌ن،‬

‏‫و حالا تحت حفاظت‬ ‏‫پلیسی ۲۴ ساعته‬

‏‫از طرف اعضای خشمگین‬ ‏‫جامعه هستن.‬

‏‫من اینجا با بروس دیتمن هستم.‬

‏‫بروس، تو سال‌های زیادی‬ ‏‫همکار تیم کاپلن بودی.‬

‏‫حتی جنبه فنی‬ ‏‫کسب و کار پرینت کودکان‬

‏‫اون رو مدیریت می‌کردی.‬

‏‫تو از تیم و کارهای‬ ‏‫اون به همه نزدیک‌تر بودی.‬

‏‫آیا تا حالا متوجه شدی‬ ‏‫که چیزی مشکوک بوده؟‬

‏‫خب،‬ ‏‫گفتنش سخته.‬

‏‫اممم، می‌دونید،‬ ‏‫اما خیلی حیف شد.‬

‏‫تیم همیشه بچه‌هایی‬ ‏‫رو اونجا داشت.‬

‏‫خیلی، خیلی زیاد. فقط...‬

‏‫می‌دونید، و من اون عقب بودم،‬

‏‫ساعت‌ها، داشتم ویدیوی‬ ‏‫بعد از ویدیوی دیگه رو می‌دیدم.‬

‏‫ویدیوهایی از اون صورت‌های‬ ‏‫معصوم و کوچولو.‬

‏‫می‌دونید، آدم رو وادار می‌کنه‬ ‏‫به دوران بچگی خودش فکر کنه،‬

‏‫می‌دونید، و اینکه اون موقع‬ ‏‫چقدر آسیب‌پذیر بودی.‬

‏‫شاید چیزی‬ ‏‫در گذشته‌اش بوده.‬

‏‫ما هرگز نخواهیم فهمید.‬

‏‫اما... اما من متعهد‬ ‏‫هستم‬

‏‫که سرویس پرینت کودکان رو‬ ‏‫به خاطر بچه‌ها ادامه بدم.‬

‏‫به خاطر بچه‌ها ادامه بدم.‬

‏‫سوژه‌ها در جای خود قرار گرفتند،‬ ‏‫آقای راچلسون.‬

‏‫آقای راچلسون.‬

‏‫سوژه‌ها در جای خود قرار گرفتند.‬

‏‫بله.‬

‏‫حالا، یادتون باشه،‬ ‏‫همونطور که قبلاً گفته شد،‬

‏‫لطفاً در تمام مدت‬ ‏‫سر جای خود بنشینید.‬

‏‫هر اتفاقی افتاد،‬

‏‫در صندلی‌هایتان بمانید.‬

‏‫داشتن این تعداد سوژه‬ ‏‫در یک زمان‬

‏‫فشار زیادی به تجهیزات ما‬ ‏‫می‌آورد، آقای راچلسون.‬

‏‫تقریباً پنج ساعت طول کشید‬

‏‫تا اون پسر کوچولو رو‬ ‏‫از روی دیوارها پاک کنیم.‬

‏‫دارم بی‌حوصله می‌شم.‬

‏‫لطفاً قوطی‌تان را باز کنید‬ ‏‫و نوشابه جدید ما را امتحان کنید.‬

‏‫-لعنتی، خونسرد باش!‬

‏‫-بذارید بیرون بیام!‬

‏‫-چه گفتی داره اتفاق میفته؟!‬

‏‫-این تجهیزات برای بیشتر از سه‬ ‏‫سوژه طراحی نشده بود!‬

‏‫-مگه نمی‌تونی اون دکمه لعنتی‬ ‏‫رو بکشی؟!‬

‏‫-کدوم دکمه لعنتی رو؟!‬

‏‫-شاید این دکمه قرمز بزرگ‬ ‏‫لعنتی رو...‬

‏‫اتاقک خالی شد!‬

‏‫همشون رو بیرون کشیدی؟‬

‏‫-من هنوز یه سیگنال زنده دارم.‬

‏‫-پس هنوز یه چیزی‬ ‏‫اون تو هست!‬

‏‫نور دوربینت رو روشن کن لعنتی!‬

‏‫سلام، ۴۷.‬

‏‫نوشابه رو خوردی؟‬

‏‫آره.‬

‏‫میشه لطفاً بازم بهم بدی؟‬

‏‫-می‌تونی نزدیک‌تر‬ ‏‫بیا جلوی آینه؟‬

‏‫-قبول می‌کنم.‬

‏‫-می‌تونی بگی‬ ‏‫نوشابه مورد علاقه‌ات چیه؟‬

‏‫-فانتاسما رژیمی.‬

‏‫-عالیه.‬

‏‫کمکم کنید! هر کی هست! کمکم کنید!‬

‏‫-عجب غلطی شد!‬

‏‫حالا این کیه؟‬

‏‫کمکم کنید!‬

‏‫-قربان، داره می‌شکنه!‬ ‏‫میله‌ی بازدارنده از کار افتاده!‬

‏‫اونا می‌تونن بیان اینجا!‬

‏‫-آقای روچیلد، چیکار کنیم؟‬

‏‫-من نمی‌تونم تخلیه کنم.‬

‏‫-آقای روچیلد، چیکار کنیم؟!‬

‏‫-اونا دارن نفوذ می‌کنن!‬

‏‫-آقای روچیلد، اونا دارن‬ ‏‫میان تو!‬

‏‫-بسته‌بندی کن و محصول رو بفرست.‬

‏‫-اما آماده نیست!‬

‏‫-گفتم نوشابه‌های لعنتی رو بفرست!‬

‏‫-مواظب جزئیات باش،‬ ‏‫پسرم.‬

‏‫اون ستاره نمایش ماست.‬

‏‫-دارم سعی می‌کنم، بابا.‬

‏‫-دوربین روشنه.‬ ‏‫از اسم‌های صحنه استفاده کن.‬

‏‫-دارم سعی می‌کنم، دکتر مورتس.‬

‏‫-به اون دندونا نگاه کن.‬

‏‫اون زنده‌ست، ایگور! اون زنده‌ست!‬

‏‫زک!‬

‏‫-آآآ!‬

‏‫-آخ! چرا من؟! -گرفتمت!‬

‏‫-نههههه!‬

‏‫-بسیار خب. ساحره‌ی خودمون رو پیدا کردیم.‬

‏‫حالا به یه اتاق شکنجه نیاز داریم.‬

‏‫اگه سال دیگه فقط یه سر مرغ غول‌پیکر بسازیم چی؟‬

‏‫-بابا، اون که ترسناک نیست.‬

‏‫-اون اصلاً ترسناک نیست.‬

‏‫نه، اون وحشتناکه.‬

‏‫-بی‌صبرانه منتظرم با بابا‬ ‏‫برای شیرینی‌خوری برم بیرون.‬

‏‫-واقعاً؟‬

‏‫-آره.‬ ‏‫-پس من چی؟‬

‏‫اوه، من باید به بچه‌ها شکلات بدم.‬

‏‫قراره یه کم از این مغز کدو حلوایی‌ها رو‬ ‏‫بخوریم.‬

‏‫اممم، فکر کنم تو...‬ ‏‫-اَه! چندش!‬

‏‫-آخ جون، ببینین شما دو تا رو!‬ ‏‫چقدر بانمک شدید.‬

‏‫-ما بانمک نیستیم، مامان.‬ ‏‫ما ترسناکیم.‬

‏‫-برید بیرون! از آزمایشگاه بیرون!‬

‏‫اوه خدای من! خدای من! خیلی ترسناکید.‬ ‏‫وحشتناکید.‬

‏‫آخ! آخ!‬

‏‫برید توی خونه‌ی وحشت ما.‬

‏‫دستش رو بگیر، چون...‬

‏‫-اینجا؟‬ ‏‫-آره، حالا...‬

‏‫آره. آره.‬

‏‫-این خیلی بهتره.‬

‏‫-آماده‌ای، ایگور؟‬ ‏‫مهمون‌هامون رسیدن.‬

‏‫-آآآه!‬

‏‫-دیگه کافیه. خاموشش کن.‬

‏‫دوربین رو هم خاموش کن.‬ ‏‫-اوه!‬

‏‫اوههههه!‬ ‏‫-خاموشش کن!‬

‏‫-هی، بیا دیگه،‬ ‏‫دوباره روشنش کن!‬

‏‫بیا زکی، فقط دارم سعی می‌کنم‬

‏‫تو رو برای فصل جدیدمون‬ ‏‫هیجان‌زده کنم.‬

‏‫-من هیجان‌زده‌ام که‬ ‏‫از اینجا برم و دیگه هیچ‌وقت،‬

‏‫هیچ‌وقت این کار رو تکرار نکنم.‬

‏‫-اوه، این‌طوری نباش رفیق.‬

‏‫این هزارتو مهمه.‬ ‏‫این کار ماست.‬

‏‫-کار توئه.‬ ‏‫برات مهمه.‬

‏‫دیگه از دلقک بازی برات‬ ‏‫سیر شدم.‬

‏‫-هی، تو وقتی بچه بودی‬ ‏‫عاشقش بودی.‬

‏‫-آره، خب،‬ ‏‫بچه‌ها چیزهای احمقانه رو دوست دارن.‬

‏‫-احمقانه نیست.‬

‏‫هی، احمقانه نیست!‬

‏‫هی، ما همیشه این کار رو‬ ‏‫با هم انجام دادیم.‬

‏‫می‌دونی که بدون تو‬ ‏‫نمی‌تونم اولین فیلم‌برداری رو انجام بدم.‬

‏‫خب، چیکار باید بکنم؟‬ ‏‫التماس کنم؟ رشوه بدم؟‬

‏‫-نمی‌دونم.‬ ‏‫با دوست‌های الکلی‌ت تماس بگیر.‬

‏‫اونا رو هم مثل عوضی‌ها لباس بپوشون.‬ ‏‫ببین خوششون میاد یا نه.‬

‏‫-آره، اونا که معتاد به الکلن.‬ ‏‫می‌دونی که؟‬

‏‫-عالیه! پس دکتر مورتیس‬ ‏‫نمی‌تونه زندگی اونا رو بدتر‬

‏‫از چیزی که هست بکنه.‬ ‏‫-بس کن اینقدر دراماتیک نباش.‬

‏‫هیچ‌کس زندگی هیچ‌کس دیگه‌ای رو‬ ‏‫خراب نمی‌کنه اینجا.‬

‏‫-بچه‌های مدرسه یه‬ ‏‫جشن رقص ایگور-مورتیس دارن،‬

‏‫کیث.‬

‏‫اونا از من نقاشی می‌کشن...‬

‏‫که دارم تو برجک‌ها کارهایی می‌کنم.‬

‏‫- ناقوس‌ها؟ تو حتی اون‌قدر‬ ‏‫قوز هم نداری.‬

‏‫سعی نمی‌کنی‬ ‏‫افسانه‌مون رو به این احمق‌ها بفهمونی؟‬

‏‫- افسانه‌ی ما باعث شده‬ ‏‫دوست‌دختر نداشته باشم.‬

‏‫- واقعاً داری‬ ‏‫این رو به گردن محل ترسناک خونمون می‌ندازی؟‬

‏‫- می‌دونی، نمی‌تونم تشخیص بدم‬

‏‫که داری سعی می‌کنی‬ ‏‫رو مخ باشی یا نمی‌تونی جلوی خودتو بگیری.‬

‏‫- زک!‬

‏‫- فقط یه هالووین دیگه‬ ‏‫به من بده.‬

‏‫- کیت،‬ ‏‫من از این مسخره‌بازیا خسته شدم.‬

‏‫فقط نمی‌خوام‬ ‏‫مثل تو بشم.‬

‏‫- زک! بیخیال.‬

‏‫- وای. - کمکی لازم داری؟‬

‏‫- قبلاً بلد بودم‬ ‏‫چطور باهاش حرف بزنم.‬

‏‫اون فقط منو کیت صدا کرد.‬

‏‫اون الان تو اون سنیه.‬

‏‫بذار من جادوی خودمو بکنم، باشه؟‬

‏‫- یادمه‬ ‏‫که جادو داشتم.‬

‏‫- ما می‌تونیم، اِم...؟‬

‏‫- اوه، درسته. ببخشید.‬

‏‫هی، هی! اینم از اون!‬

‏‫می‌دونستم بالاخره‬ ‏‫موافقت می‌کنی، زاکی.‬

‏‫- من موافقت نمی‌کنم!‬

‏‫مامان تو‬ ‏‫باج‌گیریش بهتر از منه.‬

‏‫می‌خوام که این تو پرونده بمونه.‬

‏‫- اوه، بیا دیگه!‬

‏‫- دقیقاً دنبال‬ ‏‫چی می‌گردیم؟‬

‏‫- اوه، نمی‌دونم.‬ ‏‫لباس، وسایل صحنه.‬

‏‫اوه! چیزای ترسناک.‬

‏‫- واقعاً به زباله‌های‬ ‏‫بیشتری نیاز داری؟‬

‏‫- هی، ما به زباله‬ ‏‫بیشتر نیاز داریم.‬

‏‫هر چی ترسناک‌تر، بهتر.‬

‏‫- هی، کیت!‬

‏‫ضبط ممنوعه.‬

‏‫- اوه، متأسفم، جنت.‬ ‏‫حتماً یادم رفته بود.‬

‏‫- ما سر این موضوع‬ ‏‫به توافق رسیدیم.‬

‏‫- باشه. متأسفم.‬

‏‫من یادم نرفته بود، جنت.‬

‏‫و من متأسف نیستم.‬

‏‫زک.‬

‏‫زک!‬

‏‫اوه، خدای من. اوه...‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫مجموعه‬ ‏‫امضای ایگور مورتیس جونیور.‬

‏‫اینجا چی داریم؟‬

‏‫بهترین چیزا رو‬ ‏‫پشت نگه داشتی، هان، جنت؟‬

‏‫اُپـس!‬

‏‫وای. به همه‬ ‏‫این چیزا نگاه کن.‬

‏‫اون یه موجود کوچولوی‬ ‏‫بدشکلـه.‬

‏‫اوه-اوه. ♪ تان-تان ♪‬

‏‫خیلی تیزه.‬

‏‫اَه، یه ذره زیادی واقعی بود.‬

‏‫هی، حالا شد یه حرفی.‬ ‏‫صندوقچه اسرارآمیز.‬

‏‫آه، هیچی زنگوله نداشت.‬

‏‫اِ. بدردنخوره.‬

‏‫اوه! اوه، لعنتی!‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫اوه، خدای من. ببین.‬

‏‫بزن بریم!‬

‏‫آروم، آروم.‬ ‏‫مراقب کف باش.‬

‏‫-من هستم!‬ ‏‫-ها ها ها!‬

‏‫نظرت چیه؟‬

‏‫-فکر کنم وقتی کوچیک‌تر بود‬ ‏‫بیشتر دوستش داشتم.‬

‏‫چی انقدر خنده‌داره؟‬

‏‫ببین چی پیدا کردم.‬

‏‫-تو الان دزدی هم می‌کنی؟‬

‏‫-یه پولی گذاشتم‬ ‏‫رو پیشخوان.‬

‏‫دلش تنگ نمی‌شه.‬

‏‫عالیه. نه؟‬

‏‫-بچه‌های مرده زیادی‬ ‏‫رو این وسیله هست، مگه نه؟‬

‏‫-اِ، همون‌طور که گفتم،‬ ‏‫امسال ترسناک می‌شه.‬

‏‫منظورم همسایه‌های‬ ‏‫آسیب‌دیده است.‬

‏‫تماس با ۹۱۱. قراردادهای تلویزیونی.‬

‏‫"شنونده مراقب باشد.‬

‏‫هر کس در شب هالوین‬ ‏‫آواز سامهاین را بخواند‬

‏‫سواران جهنم را آزاد می‌کند،‬ ‏‫با سمفونی محکومین!"‬

‏‫اوه، دمش گرم!‬

‏‫ما روایت اصلی‌مون رو پیدا کردیم.‬

‏‫-روایت اصلی. آره.‬

‏‫-سمفونی محکومین.‬

‏‫بسیار خب، ایگور،‬ ‏‫بیا بریم تو نقش.‬

‏‫-تکون نخور.‬ ‏‫باید قوزت رو درست کنم.‬

‏‫-لطفاً دیگه بهش نگو اون.‬

‏‫-خوش می‌گذرونیم یا نه؟‬

‏‫-راسته؟‬

‏‫-خوبه، کیت.‬

‏‫-خب، باید کل‬ ‏‫کادر رو بپوشونه، باشه؟‬

‏‫-خوبه. بیا بریم.‬

‏‫بیا دیگه.‬

‏‫مطمئن شو همه‌چیز رو برداری.‬

‏‫یکی برای تو،‬

‏‫و یکی برای تو.‬

‏‫-هی، اشلی.‬

‏‫-هی، زک.‬

‏‫-هی، ایگور.‬

‏‫-اوه، سلام کوچولوی شجاع.‬

‏‫آماده‌ای وارد‬ ‏‫خونۀ وحشت ما بشی؟‬

‏‫-آره، من‬ ‏‫نگرانش نیستم.‬

‏‫این مزخرفات همیشه فیکه.‬

‏‫-آروم باش، ریچ.‬

‏‫-اگه مزخرف به نظر میاد،‬ ‏‫پس چرا داریم این کارو می‌کنیم؟‬

‏‫چون می‌خوام بهش بگم‬ ‏‫که قیافه‌اش افتضاحه.‬

‏‫واژه‌ات رو رعایت کن، ریچ.‬ ‏‫اینجا یه جای تفریحی خانوادگیه.‬

‏‫برگهٔ مسخره‌ات رو نمی‌خوام.‬ ‏‫-اینجا یه جای تفریحی خانوادگیه.‬

‏‫دوست دارم ببینم خودت‬ ‏‫یه جای ترسناک بسازی.‬

‏‫می‌تونست جای دیگه‌ای باشه.‬

‏‫پیرمرد غرغرو. هر جای دیگه‌ای.‬

‏‫باشه.‬

‏‫ضبط می‌کنم.‬

‏‫بیا... بیا...‬

‏‫یکی منو بکشه.‬

‏‫بیا تو.‬ ‏‫-لطفاً.‬

‏‫قرار نیست بترسناک باشه.‬ ‏‫همه چی خوب پیش میره.‬

‏‫از این طرف.‬

‏‫کیت فکر می‌کنه که‬ ‏‫بابا، کیت، سلطان هالوینه.‬

‏‫می‌دونی، میره‬ ‏‫فروشگاه هالوین‬

‏‫و یه سری آشغال می‌خره،‬ ‏‫بعد اسمش رو می‌ذاره خونهٔ ارواح.‬

‏‫به نظر من که بیشتر شبیه‬ ‏‫خطر آتش‌سوزی می‌مونه.‬

‏‫جدی می‌گم. من زنگ می‌زنم.‬

‏‫خانم‌ها و آقایان‬ ‏‫زندگان.‬ ‏‫-هیس! ساکت، ساکت!‬

‏‫به جایگاه ابدی آرامش‬ ‏‫شما خوش آمدید.‬

‏‫امشب در شب همهٔ قدیسین،‬ ‏‫جمع شده‌ایم تا شاهد وحشت باشیم.‬

‏‫اوه، بیخیال کیت.‬ ‏‫عجله کن مرد.‬

‏‫با هم جمع شده‌ایم تا یک‬ ‏‫پورتال به سوی دنیای پس از مرگ باز کنیم،‬

‏‫با این کلید...‬

‏‫سمفونی نفرین‌شدگان ما.‬

‏‫صدای آن را می‌شنوید؟‬

‏‫صدای انگشتانی‬ ‏‫که در قبرهایشان می‌کَنند،‬

‏‫و برای بازگشت به دنیای ما‬ ‏‫پنجه می‌کشند،‬

‏‫از میان خاک زیر پای شما.‬

‏‫تشنهٔ گوشت شما.‬

‏‫آیا آن‌ها را حس می‌کنید؟‬

‏‫ارواحی که در هوای‬ ‏‫اطراف ما جمع شده‌اند.‬

‏‫جذب موسیقی ما شده‌اند.‬ ‏‫ما آن‌ها را صدا می‌زنیم.‬

‏‫آواز ما را بشنوید!‬

‏‫بگذارید سمفونی ما‬ ‏‫دروازه‌های جهنم را بگشاید!‬

‏‫کیت، چه کوفتیه؟‬

‏‫آه!‬

‏‫کیت، چه کوفتیه؟‬ ‏‫-دیدیش؟‬

‏‫اصلاً نمی‌دونم‬ ‏‫چرا این همه سختی رو تحمل می‌کنم.‬

‏‫همه خوبن؟‬

‏‫چه خبره؟‬ ‏‫-نمی‌دونم.‬

‏‫این... واقعی نیست.‬

‏‫فقط عمیق نفس بکش.‬

‏‫همه چی حله.‬ ‏‫قول می‌دم همه چی درست می‌شه.‬

‏‫فکر می‌کردم این یه‬ ‏‫خونهٔ تسخیر شدهٔ لعنتیه،‬

‏‫نه یه زمین مینی‌گلف.‬

‏‫اوه، کیت،‬ ‏‫قیافه‌اش افتضاح شده.‬

‏‫این خیلی مسخره‌ست.‬

‏‫ها؟‬ ‏‫-کیت، چه خبره؟‬

‏‫در باز نمیشه.‬

‏‫–داری چی میگی؟‬ ‏‫اون یه در فیکه.‬

‏‫–همه‌ش ساختگیه.‬

‏‫هر سال همینه کیث.‬ ‏‫ول کن بابا.‬

‏‫ریچ، اون مال من نیست!‬

‏‫–آه! آآآه!‬

‏‫–کیث!‬ ‏‫–آه! آآآه!‬

‏‫–فرار کنید! همه فرار کنید!‬

‏‫–اوه، خدای من!‬ ‏‫همه‌جا ریختن!‬

‏‫اوه، خدای من!‬

‏‫آآآه!‬

‏‫–ما اینجا می‌میریم!‬ ‏‫–از این طرف! به سمت مقبره!‬

‏‫–لعنتی سنگه!‬

‏‫مگه سنگه؟‬

‏‫–اوه، خدای من!‬

‏‫اوه، خدای من!‬

‏‫–باید بریم. باید بریم!‬

‏‫آآآه!‬

‏‫–در رو باز کن!‬

‏‫–زود باش!‬

‏‫–کیث!‬

‏‫–بریم! در رو!‬

‏‫–زود باش!‬

‏‫–همه فشار بدین!‬

‏‫–اوف! دارن میان!‬

‏‫–همه! همه فشار بدین!‬

‏‫–اوه، خدای من، نه!‬

‏‫–نه! در رو نبندید!‬

‏‫–می‌تونیم نجاتش بدیم!‬

‏‫–می‌تونیم نجاتش بدیم!‬ ‏‫–نه، کارش تمومه.‬

‏‫متأسفم. خیلی متأسفم.‬

‏‫–زک. دوربین رو بذار زمین.‬

‏‫نمی‌تونم.‬

‏‫–اگه نتونیم‬ ‏‫از اینجا بریم بیرون،‬

‏‫مردم باید بدونن‬ ‏‫چه اتفاقی افتاد،‬

‏‫وگرنه تقصیر تو میفته.‬

‏‫همه تقصیر تو رو می‌دونن.‬

‏‫–چه بلایی سرمون داره میاد؟‬

‏‫آدما دارن می‌میرن، عوضی!‬

‏‫–شوهرم... مرده.‬

‏‫–من نمی‌تونم هیچ کدوم از اینا رو توضیح بدم.‬

‏‫–تقصیر اون صفحه‌س!‬

‏‫وقتی موسیقی رو پخش کردیم، یه چیزی --‬

‏‫–چی شده زب؟‬

‏‫–روبی، حالت خوبه؟‬

‏‫–آه! آه!‬

‏‫–منو تنها نذار!‬ ‏‫منو تنها نذار!‬

‏‫–نرو.‬ ‏‫–منو تنها نذار!‬

‏‫–نه! نرو تو اون اتاق!‬

‏‫–همینجا بمون. من کنارت میام.‬ ‏‫–باید جلوش رو بگیریم.‬

‏‫باید بگیریمش!‬

‏‫اشکالی نداره.‬

‏‫الو؟‬

‏‫ک-ک-کمک... کنید...‬

‏‫کجایی؟‬

‏‫کمک کن.‬ ‏‫-با من حرف بزن.‬

‏‫این چه اتاقیه؟‬

‏‫وای خدای من. وای نه.‬

‏‫نمی‌تونمش ببینم.‬ ‏‫کجاییم؟‬

‏‫این اتاق شکنجه است.‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫التماس می‌کنم! خدایا، نه!‬

‏‫اوه خدای من!‬

‏‫دور شید! وایسید!‬

‏‫همه... همه سالمین؟‬

‏‫من خوبم.‬ ‏‫-زک، اون‌جا رو نگاه نکن.‬

‏‫بیا بریم.‬

‏‫این طرف.‬

‏‫می‌خوام مامانم رو ببینم.‬

‏‫می‌برمت خونه.‬

‏‫آخرین اتاق.‬

‏‫من نمی‌رم اون تو.‬ ‏‫-باید بریم.‬

‏‫من... من نمی‌تونم!‬ ‏‫-زک.‬

‏‫اون اونجاست!‬ ‏‫-من ازت محافظت می‌کنم.‬

‏‫متاسفم که تو این دردسر انداختمت،‬

‏‫اما قسم می‌خورم، می‌برمت بیرون.‬

‏‫باشه، بابا.‬

‏‫صبر کن، صبر کن.‬ ‏‫اون دختر کوچولو کجاست؟‬

‏‫هی، نرو اون تو!‬

‏‫اوه خدای من.‬ ‏‫-ببریش بیرون!‬

‏‫آخ! کجا رفت؟‬

‏‫کجا رفت؟‬

‏‫مامان! خوبی؟‬

‏‫بیا بریم. باید بابام رو پیدا کنیم.‬ ‏‫بیا، خواهش می‌کنم.‬

‏‫لطفاً. باید بریم. لطفاً.‬

‏‫کیت! کیت!‬

‏‫کیت! پاشو! کیت!‬ ‏‫باید بریم. بیا.‬

‏‫بابا! پاشو!‬

‏‫باشه.‬

‏‫باید بریم.‬

‏‫بابا! بخواب زمین!‬

‏‫آآآه!‬

‏‫♪ یه شب عادی، باید باشه ♪‬

‏‫♪ فقط می‌خوام یه زندگی عادی داشته باشم، باشه؟ ♪‬

‏‫♪ این تصویری بود که منو برگردوند ♪‬

‏‫♪ اما گوش کن ♪‬

‏‫♪ من حضورت رو نمی‌خوام ♪‬

‏‫♪ یه مرد بنفش که تو اتاقم علف می‌کشه ♪‬

‏‫♪ نمی‌خوامت، احتیاجی بهت ندارم ♪‬

‏‫♪ و فکر نکن فراموش کنم ♪‬

‏‫♪ تو توی یه زندگی قبلی زخمی‌ام کردی ♪‬

‏‫♪ و یه روزی خیلی غریبه بودی ♪‬

‏‫-فانتاسما رژیمی--‬

‏‫تهیه‌شده با ارواح واقعی.‬

‏‫۱۰۰٪ با عصاره‬ ‏‫پُلْتِرگایست تهیه شده.‬

‏‫ترسناک خوبه،‬ ‏‫و فقط یک کالری داره.‬

‏‫طعمش انقدر خوبه که ترسناکه.‬

‏‫فانتاسما رژیمی--‬

‏‫از حالا در دسترس است‬ ‏‫از شرکت اُکتاگون.‬

‏‫-♪ حداقل غریبه‌تر‬ ‏‫از چیزی که الان هستی ♪‬

‏‫♪ حداقل غریبه‌تر از‬ ‏‫چیزی که الان هستی ♪‬

‏‫♪ باشه، درسته،‬ ‏‫می‌خوام پوستت رو بپوشم ♪‬

‏‫♪ وقتی از چشمام نگاه می‌کنم،‬ ‏‫می‌خوام تو باشم ♪‬

‏‫♪ باشه، درسته،‬ ‏‫می‌خوام پوستت رو بپوشم ♪‬

‏‫♪ وقتی از چشمام نگاه می‌کنم،‬ ‏‫می‌خوام تو باشم ♪‬

‏‫♪ منم یه هیولا‌م ♪‬

‏‫♪ منم یه هیولا‌م ♪‬

‏‫♪ منم یه هیولا‌م ♪‬

‏‫♪ منم یه هیولا‌م‬

‏‫♪ منم یه هیولا‌م ♪‬

‏‫♪ اما جایی فقط دارم ♪‬

‏‫♪ سرگردون می‌شم ♪‬

‏‫♪ مرد بنفش،‬ ‏‫از اتاق من برو بیرون ♪‬

‏‫♪ قاشق جدید،‬ ‏‫دزدیده شده ♪‬

‏‫♪ نور خیره‌کننده ♪‬

‏‫♪ با اشتیاق‬ ‏‫به اون موقع فکر می‌کنم ♪‬

‏‫♪ یه بار که حالم بد بود،‬ ‏‫اما ذهنم رو متمرکز کردم ♪‬

‏‫♪ و زود جوش اومد ♪‬

‏‫♪ زود حالم خوب شد ♪‬

‏‫♪ زود حالم خوب شد ♪‬

‏‫♪ به خواب رفتم ♪‬

‏‫♪ به لذت‌های فراموش‌شده ♪‬

‏‫♪ و هیچ زمانی‬ ‏‫نبود ♪‬

‏‫♪ هیچ زمانی ♪‬

‏‫♪ مرد بنفش،‬ ‏‫دیگه نیا تو اتاقم ♪‬

‏‫♪ به چیزایی نگاه نکن‬ ‏‫که مال تو نیستن ♪‬

‏‫♪ مرد بنفش،‬ ‏‫دیگه نیا تو اتاقم ♪‬

‏‫♪ به چیزایی نگاه نکن‬ ‏‫که مال تو نیستن ♪‬

‏‫♪ من کج و کوله‌ام ♪‬

‏‫♪ و ضعیفم ♪‬

‏‫♪ از هم پاشیدم ♪‬

‏‫♪ من بنفشم ♪‬

‏‫♪ منم مرد بنفشم ♪‬

‏‫♪ منم مرد بنفشم ♪‬

‏‫♪ منم مرد بنفشم ♪‬

‏‫♪ دارم سعی می‌کنم خودمو بکشم ♪‬

‏‫♪ اگه ناراحت نمی‌شی ♪‬

‏‫♪ به همین خاطر در رو قفل کردم ♪‬

‏‫♪ فقط یه کم خلوت لازم دارم ♪‬

‏‫♪ اگه ناراحت نمی‌شی،‬ ‏‫الان پنجره رو باز می‌کنم ♪‬

‏‫♪ و از رو بپر، با صورت بیام پایین ♪‬

‏‫♪ می‌دونم خیلی بلند نیست ♪‬

‏‫♪ اما اگه درست انجامش بدم ♪‬

‏‫♪ می‌تونم گردنمو بشکنم ♪‬

‏‫♪ دلم نمی‌خواد زنده باشم ♪‬

‏‫♪ دلم نمی‌خواد زنده باشم ♪‬

‏‫♪ حیوان ♪‬

‏‫♪ هرم ♪‬

‏‫♪ صورت ♪‬

‏‫♪ یه سوال داشتم اینجا، اما الان دیگه ندارم ♪‬

‏‫♪ سعی می‌کنم که این کارو نکنم، سعی می‌کنم نکنم ♪‬

‏‫♪ فقط خیره می‌شم به دیوار ♪‬

‏‫♪ تا کی؟ ♪‬

‏‫♪ رو به جلو، چشم باز ♪‬

‏‫♪ خالی، درسته؟ ♪‬

‏‫♪ خالی ♪‬

‏‫♪ شیطان ♪‬

‏‫♪ صورت، نه، خفه شو ♪‬

‏‫♪ شیطان، صورت، نه، خفه شو، صورت ♪‬

‏‫♪ خفه شو! ♪‬

‏‫♪ باشه ♪‬

‏‫♪ خفه شو! ♪‬

‏‫♪ حالم خوبه ♪‬

‏‫♪ باشه؟ حالم خوبه ♪‬

‏‫♪ نه، واقعاً ♪‬

‏‫♪ ولم کن! ♪‬

‏‫♪ ولم کن! ♪‬

‏‫♪ مدت زیادی رفتی... ♪‬

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.