Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :: کانال تلگرام : @nestedsub
این گروه اطلاعات از حالا به بعد منحل میشه.
من خودم نشانت رو میگیرم.
فقط هنوز خودت قبولش نکردی.
نشان های تیمت، دیگه مال منن.
- تفنگ! - تفنگ! پناه بگیرین!
اونا دارن به تحقیقاتشون درباره گروه ما ادامه میدن.
پس... دیگه تمومه؟
باید صبر کنیم ببینیم چی میشه.
صبح بخیر.
شنیدم امروز فرمانده بازرسی داخلی، دوین، تو اداره نیست.
چون داره تو مراسم خیریه ستاره طلایی شرکت میکنه.
اوهوم.
تا ظهر اونجاست، بعدش هم میره دست میده
و با ادمای خَیر تا غروب گپ میزنه.
من میگم قبلش بری سراغش.
اوهوم.
شاید تا اون موقع چندتا کلمه دیگه هم پیدا کنی،
یه چندتا جمله کامل.
باشه.
- میخوای باهات بیام؟ - نه.
این یارو از ریسک بدش میاد، فکر و ذکرش سیاسته.
به فشار جواب نمیده.
میدونم کیه. یه ماهه منتظریم.
- اوه، ببین، بالاخره صداش دراومد. - آره، دراومد.
و همه چیز درست میشه،
پس باید دست از چک کردنش برداری، دیگه قهوه نیاری براش.
اگه نیام اینجا، نمی بینمت که.
تیم پخش و پلا شده.
میدونم چپمن باهات حرف نمیزنه، یکی باید باشه که باهات حرف بزنه.
ترودی، من حالم خوبه.
- ببین، امروز روزشه، درسته؟ - اوهوم.
مراسم خیریه کنار دیوار؟
- بریم. - بگیر.
- هنک. - قربان.
- یه مراسم عالی رو از دست دادی. - هوم.
حالا رسماً چهار هفته هست.
صبحونه کامل، سخنرانیای قشنگ.
حتی درباره پدرت هم حرف زدن.
باید میومدی.
حالا یه ماه کامل شده
از وقتی گروه اطلاعات منحل شده.
تیم من همشون بهترین رفتارو داشتن.
هر اتهام تخلفی رد شده.
میدونم.
تنها چیزی که مونده اینه که تو امضا کنی،
- ما رو برگردونی. - میدونم.
افسر من، کیانا کوک...
اون تازه یه پست دائمی تو حوزه هفدهم گرفته.
نمیخوام دیگه عضوی از دست بدم.
می فهمم چی میگی.
اونا باید بدونن ما برگشتیم.
خب، باید یه کم دیگه صبر کنن.
قربان...
مطمئنم لازم نیست بهتون بگم
جرایم داره مدام زیاد میشه...
نه درصد افزایش قتل، بیست و دو درصد خشونت با اسلحه.
میتونم اینو مستقیم به نیمکت نشین شدن تیمم ربط بدم.
درست میگی. لازم نیست بهم بگی.
به من قول یه ارزیابی چهار هفتهای دادن.
نه، بهت گفتن حداقل یه ارزیابی چهار هفتهای.
من به وقت بیشتری نیاز دارم.
چقدر؟
از این موضوع لذت نمیبرم، هنک.
و اگه بخوای از عواقب حرف بزنی،
فکر کنم اینا مال تو باشن.
به من این مسئولیت رو دادن،
- و من اینو شوخی نمیگیرم. - فقط یه امضا هست.
نه، این امضای منه، اسم من رو گروه توئه.
به این فکر کن.
تو فقط به کار تو واکنش سریع ادامه بده.
من به وقت بیشتری نیاز دارم.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
لعنتی.
- باید برم. - باشه.
حوزه پونزده امروز منو گذاشته رو پارکینگ و جابهجایی.
خب، میدونی، نمیشه دیر کرد.
آره، خب، حداقل یه چیزی هست.
ببخشید، عزیزم.
وویت امروز با فرمانده دوین ملاقات داره.
تو و دانته قراره نشان هاتونو پس بگیرین.
- مطمئنم. - آره.
برمیگردین.
مرد، فکر میکردم بالاخره از شر تو خلاص شدیم،
از این که دائم تو محله مردم رو اذیت میکنی.
روز و شب، بدون این که سرت به کار خودت باشه.
- بکن. - اینجا چیزی نیست.
- بکن. - هیچ وقت چیزی نبوده.
- چرا اونجا نمیکنی؟ - بکن.
میگم بهت، داری وقتتو تلف میکنی...
میدونستم. چی بهت گفتم؟
- چی گفتم؟ - درشون بیار! درشون بیار!
مواظب اون فلفلا باش.
من به گیاهای لعنتیت دست نمیزنم.
- همهشونو. - اوه، میخوای بهم فحش بدی؟
یه فکر، لودو.
موادت رو تو باغچه خاله ات قایم نکن.
اگه بفهمم اینجا قایم کردی...
- اوه! - هی، پایین بمون.
پایین بمون.
1140، واحد.
تیراندازی داشتم.
4200 کیلر تو کوچه.
چندتا واحد بفرستین. من پیاده دارم میرم.
تیراندازی تو 4200 کیلر.
میخوام از بیسیم استفاده نکنیم.
1140، واحد، یه آمبولانس لازم دارم. یه نفر افتاده.
دریافت شد، 1140.
هی!
پلیس شیکاگو!
اسلحهتو بنداز! بندازش!
متهم داره به سمت شرق تو کرنشاو فرار میکنه.
کمک! کمکم کنین!
تو یه فورد قهوهایه، بدون پلاک.
لاستیک جلوی سمت شاگردش ترکیده.
گروهبان! گروهبان! متهم دیگهای تو صحنه هست؟
نه! اون جسد اونجا رو بپا!
- نذار کسی بهش نزدیک بشه! - دریافت شد.
مرد، سیاهپوست، قد پنج فوت و نه اینچ، صد و هشتاد پوند.
- به شدت مسلحه. - کمک! کمکم کنین!
یکی کمک کنه!
1140، حالا آمبولانس لازم دارم.
10-4، 1140، آمبولانس تو راهه.
برو چندتا پارچه بیار. برو پارچه بیار.
یالا اگی، باید بجنگی.
یالا، یالا، بجنگ اگی.
[ پلیس شیکاگو ]
[ فصل 13 قسمت اول ]
بگیر، هرچی پیدا کردم آوردم.
خوبه. اینجا، محکم فشار بده رو اون دوتا زخم اونجا.
محکم تر از این. محکم تر از چیزی که فکر میکنی.
بهش صدمه نمیزنی، میفهمی؟
محکم فشار بده. خوبه. آفرین.
خونریزی زیاد داره، نه؟
باهام بمون، اگی. باید قوی باشی.
یالا.
یالا.
وای! داری چی کار میکنی؟
این فعلاً خونریزی رو بند میاره.
- یالا اگی، باهام بمون. - نفس میکشه؟
انگار نفس نمیکشه.
اگی؟ خاله اگی، صدامو می شنوی؟
- محکم فشار بده. - چی داریم؟
خب، سه تا تیر.
دو تا رد شده، سومی خروجی نداره.
- نفس نمیکشه، نه؟ - نبضش خیلی ضعیفه.
خب، گرفتیمش. انگشتتو بردار.
گروهبان وویت، انگشتتو بردار.
- میتونی باهاش بمونی، باشه؟ - آره.
واقعاً خوب عمل کردی، لودو.
هی، میتونه باهاتون بیاد، درسته؟
- آره، میتونه. - منو تو جریان بذار، برندا.
حتماً.
قربان! هی، قربان، عقب برین!
بهش دست نزنین!
نکن!
هی، بهت گفتم صحنه رو نگه دار.
داری چی کار میکنی؟
گروهبان حوزه گفت باید نوار بکشم.
قربان، لطفاً عقب برین. همین حالا عقب برین.
- فقط داشتم کمک میکردم. - می فهمم.
لطفاً همین حالا عقب برین، باشه؟
اینجا صحنه جرمه. تا ته عقب برین.
ممنون.
باید پشت نوار بمونی.
هی، اون فورد رو پیدا کردیم؟
نه، قربان. گروهبان حوزه تعقیب رو متوقف کرد.
خدای من.
لاستیکش ترکیده بود. میتونستیم گیرش بندازیم.
هنک.
خب، هویت قربانی مشخص شده، کنتون ویلیامز.
احتمالاً این آکورای اون باشه.
- تو اولین نفر تو صحنه بودی؟ - آره.
طرف با یه گلاک و پول تقلبی تو دستش مُرده،
پس فکر کنم معامله مواد خراب شده.
این کوچه هم معروف به این کاراست.
بدون دوربین، دسترسی راحت به 290.
باشه، مرسی.
بعید میدونم این متهم غریبه تو محله باشه.
خوب دیدمش. میتونم شناسایی اش کنم.
فکر کنم باید در بزنیم و حرف بزنیم.
هرچی زودتر، بهتر.
خب، من با فرمانده دوین حرف زدم.
ببین، خیلی دوست داشتم گروه اطلاعات
رو این قضیه کار کنه.
خب، من همین جام.
ولی نمیتونی، باشه؟
و من نمیخوام بین تو و دوین وایستم.
من هیچی از اینا نمیخوام.
فقط بهت گفتن رو تماسای در حال انجام کار کنی.
بگیر.
اینو از رو جسد برداشتم.
اون یکی تفنگ کاملاً خودکار بود،
پس یه تفنگ دیگه تو خیابونامون داریم.
متأسفم، هنک.
نه، نه، نه، اول نوار.
خب، به پزشکی قانونی زنگ بزن. صحنه رو نگه دار، باشه؟
آروم و پیوسته.
هی! جوز!
اون ماشینی که از اینجا رد شد رو دیدی؟
شش دقیقه پیش... فورد قهوهای قراضه، لاستیکش پنچر.
راننده مرد سیاهپوست، بیست و چند، سی و چند سال.
اسمشو میدونی؟
هی! هی! هی!
هنک، وایسا، هی!
هی، مشکلت چیه؟
بگو راننده کیه.
اینجا نشستم سرم به کاره خودمه
داداش، مطمئنم
حداقل دو بسته مواد داری اینجا
و دوتا دختر الان اونجان.
حالا، میخوای این بشه روزت،
یا میخوای بگی راننده کیه؟
- من... اسمشو نمیدونم. - این کمکی نمیکنه.
ولی... ولی... من اونو و ماشینشو دیدم.
اوهوم.
اون تو مونزو میپلکه.
اونجا دیدمش.
قربانی چندتا سابقه مالکیت مواد، توزیع، حمل غیرقانونی اسلحه داره.
همهچیز با یه معامله مواد خرابشده جور درمیاد.
آره. قربانی سعی کرده متهم رو گول بزنه، تیر خورده.
خب، صبر کن. از دوین خبری گرفتی؟
برگشتیم؟
ببین، یه ادم دیگه هست با تفنگ کاملاً خودکار.
حوزه این ماه رو پنج تا جسد گند زده.
دیگه کافیه.
آدام، یه شاهد دارم.
تیرانداز رو شناخته. تو یه بار محلی دیدتش.
میتونی یه ساعت مرخصی بگیری و اونجا باهام قرار بذاری؟
برنگشتیم، نه؟
نه.
باشه، کدوم بار؟
مونزو. هجدهم و هملین.
هی، داداش. اینجا زیاد کار میکنی؟
زیاد یعنی چی؟
چند شب پیش با رفیقام اینجا بودم.
ماشینمو جلوی در پارک کرده بودم.
یه فورد قهوهای اومد زد بهش،
سپرشو کامل کند.
مثلاً پونصد دلار خسارت دارم.
تو خیابون کار نمیکنم.
میفهمم. ولی خب، معلومه از اینجا بوده.
- فقط یه اسم میخوام. - اسمی ندارم.
بیخیال، داداش، یه فورد قهوهای، داغون.
نمیشه ندیدش. راننده سیاهپوست.
آره، نمیدونم.
آره، من دردسر نمیخوام.
میدونم، ولی بهش نمیگم اسمو از کجا گرفتم.
- فقط یه اسم میخوام. - من... نه، داداش.
چه جور ماشینی داری میپرسی؟
چی؟
گفتم چه جور ماشینی داری میپرسی؟
هی، وایسا.
ببین، من دردسر نمیخوام.
فورد قهوهای، راننده سیاهپوست میشناسیش؟
چرا میپرسی؟
خب، به ماشینم زده، فرار کرده، تصادف و فرار.
- تصادف و فرار، هان؟ - آره.
هی، دی، وایسا.
من هیچوقت تو رو اینجا ندیدم.
نه. هی.
منم تو رو قبلاً ندیدم.
این فرق داره.
دی، وایسا. ولش کن.
- ببین، داداش. - بیخیال.
- تو رو نمیشناسم. - دی، آروم باش. بشین...
ماشینی که جلوی در بهش زدی رو نمیشناسم.
چرا داری درباره فورد قهوهای میپرسی؟
گفتم که.
حالا، ببین، از این جواب خوشم نیومد.
- ولش کن. دی، هی، وایسا. - دوباره این کارو نمیکنیم.
- از این جواب خوشم نیومد. - وایسا! وایسا! نه!
هی، هی، هی. دردسر نمیخوام.
فقط درباره یه ماشین میپرسم.
ببین، تو فقط نمیپرسی. وقتی که...
بیا، بیا! هی، دی، هی!
هی!
- هی، دی، برو... برو بیرون! - این چیزیه که میخوای بکنی؟
- برو بیرون. - هان؟
- بیا بگیرش. بیا. - دی، برو. بدو.
- برو! - من قیافهها رو یادم میمونه.
- بدو! - میبینمت. میگیرمت.
حرومزاده.
من پلیسم، باشه؟
پس اون بطری رو بذار زمین. بذارش زمین.
لعنتی.
هی! وایسا!
وایسا، وایسا، وایسا. هی. وایسا. میتونی وایسی؟
برو...
پلیس! دست از تقلا بردار!
تفنگ رو بذار زمین، احمق. من تو خدمت ATFام.
ATF با این که با بطری به افسرها حمله کنی موافقه؟
- میتونیم سریعتر تمومش کنیم؟ - راننده اون فورد کی بود؟
چرا میخوای بدونی؟
اینجوری کار نمیکنه. اول تو جواب بده.
هیچی ازش نمیدونم، باشه؟
هیچوقت ندیدمش، ولی معلومه که رابطم دیده.
چرا میخوای بدونی؟
چون رانندهاش امروز صبح یه نفر رو کشت
با مادربزرگ 75 سالش با یه دراکو مینی.
- کِی؟ - امروز صبح.
انگار معامله مواد خراب شده.
حالا فکر کنم معامله اسلحه بوده.
- داری رو یه قاچاقچی اسلحه کار میکنی؟ - دارم سعی میکنم.
کی؟
ببین، احتمالاً ما دنبال یه نفر هستیم.
لازم نیست به یه گروهبان گشتی بگم دارم چی کار میکنم.
- ببخشید؟ - لکنت داشتم؟
لازم نیست بهت بگم، باشه؟
باید الان برم.
خب، اسمم رو داری. همه اطلاعاتم رو داری.
میتونی بدی به مافوقاتت.
کارتمو بده.
نه.
ببین، رئیسم به مافوق هات میگه
دارم چی کار میکنم، باشه؟
اونا همهچیز رو بهت میگن. کارتمو بده.
باید برم.
راست میگه. بذار بره.
هی، داریم چی کار میکنیم؟
خب، حالا چیشده؟
خب، نمیخوام صبر کنم تا تو سیستم بررسیش کنم.
فقط دنبالش کن.
باشه، رئیس، چه خبره؟
فکر میکردم نقشه این بود که آروم باشیم،
عواقب رو تحمل کنیم تا دوین ما رو برگردونه.
اون هنوز ما رو برنگردونده.
هنوز یا هیچوقت؟
- بیا، باید بریم. - رئیس، من فقط...
نمیتونم اینقدر از محدوده ام دور باشم.
باشه. خودم میرم.
گروهبان؟
الان داری چی کار میکنی؟
ام...
هیچی.
هیچ کاری نمیکنم.
- برگشتیم؟ - یه لطفی میخوام.
غیررسمیه.
میتونی زود باهام ملاقات کنی؟
کیم؟
آره. آره.
الان راه میافتم.
هنوز تو سرماکه، داره خط عوض میکنه.
دریافت شد. دارم میرم جنوب تو هولمن.
- دریافت. - خب، فقط فاصلهتو نگه دار.
- دو دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم. - گرفتم.
با دوین چی شد؟
ترودی، چیزی درباره یه افسر زن پلیس شیکاگو
که به ATF مأمور شده، اوا ایمانی، میدونی؟
این جوابمه؟
ای-ام-آ-ان-آی.
آره، دربارش شنیدم.
مستقیم از آکادمی مأمور شده.
هیچوقت اینقدر داستان
درباره یکی که اینقدر دوست کم داره نشنیدم.
- چرا؟ - باید برم.
بله
دارم میبینم ماشینو کنار خیابون پارک کرد.
خب، داره میره سمت...
کجا بودی؟ دارم بهت زنگ میزنم.
3545 کریستینا.
یه مرد، سیاهپوست، اواخر بیست سالگی.
- تو ایوون جلوییه. - دارم میام سمتت.
انگار همون رابطش تو باره.
آدرس به کارت جعلیش ثبت شده.
حتماً آپارتمان مخفی هست.
دارن میرن تو.
میرم یه دور بزنم.
دریافت شد. فاصلهتو نگه دار. تو خط بمون.
اوهوم.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
گروهبان، این زن تو خونه پشتیبان داره؟
نمیدونم.
دو هفته بعد از این که تو پیدات شد،
یه پلیس میاد درباره ماشین رپتور میپرسه
میخوای منو بشناسی،
میخوای بدونی من چطور پول درمیارم،
میخوای منم بهت پول بدم؟
حالا همه اینا تو سرمه؟
مشکلت چیه؟
مشکل من چیه؟
فکر کنم لو رفته.
این دختر تو دردسره. دارم میرم تو.
ولش کن.
گوش کن. گفتم ولش کن.
خفه شو!
پلیس شیکاگو!
از روش بلند شو!
بلند شو!
برو! باید حرکت کنی.
باید بری بیرون. برو! باید بری!
خدایا.
کیم، باید بری.
میخواست بکشتش، برای همین مجبور شدم برم تو.
تو تو مأموریت نیستی.
- باید بری. - لعنتی.
میدونم.
میدونم.
اون هیچوقت اینجا نبوده.
- چی؟ - اون هیچوقت اینجا نبوده.
- تو کی هستی؟ - این تفنگ اونه؟
چه جور گروهبانی...
دنبالم کردی اومدی اینجا؟
آره.
اگه میخواستم از رئیست اطلاعات بگیرم، ساعتها طول میکشید.
تو خودت اینو میدونستی،
واسه همین به جاش دنبال تو راه افتادم.
بفرما!
خب، این تفنگ مال اونه؟
- این تفنگشِ؟ - آره.
باشه، این یارو کیه؟
اسمش دی هارته.
برای یه قاچاقچی اسلحه کار میکنه که ما دنبالشیم.
باشه، اسم اون قاچاقچیه کیه؟
- نمیدونم. - ای بابا، جدی؟
واقعاً نمیدونم. دی فقط بهش میگفت رپتور.
این یارو میره نمایشگاههای اسلحه، مغازههای اسلحه، قطارها،
بعد اسلحهها رو خیلی ارزون میفروشه.
من تفنگاشو به ۲۳ تا جنازه تو غرب میانه ربط دادم.
قرار بود منو ببره پیشش.
باشه، توصیفشو داری؟
مرد سیاهپوست، قدش حدود ۱/۷۵ متر.
آره، شرط میبندم یه فورد قهوهای سوار میشه.
۲۳ تا جنازه.
هی.
هی، هی.
اینجا فقط من و تو بودیم، فهمیدی؟
یه دلیلی داره که ما پروتکل داریم،
چون پروتکل جلوی عملکرد افتضاح پلیس رو میگیره.
- آره، سخنرانی رو میدونم. - میدونی؟
چون تو گزارشش نکردی. نفر کمکی نداشتی.
و حالا من دارم به یه مرد با دو تا سوراخ تو سرش نگاه میکنم.
- چه کوفتی شد؟ - قربان.
با اداره ATF برخورد کردم.
انگار دنبال یه نفر هستیم.
مجرمی که صبح دیدیم
با هدف قاچاقچی اسلحه ATF مطابقت داره.
کدوم مجرم؟
منطقه یازدهم.
همون مجرمی که کنتون ویلیامز رو پر از گلوله کرد،
و اگی مونتگومری، ۷۵ ساله، رو کشت
با گلولههای سرگردانی که از یه اسلحه تماماتوماتیک شلیک شده بود.
همون مجرم.
منظورت پرونده گروهبان منطقه هست؟
- وسطش گیرش آوردم. - چطور ممکنه؟
تو امروز حتی یه تماس در جریان هم جواب ندادی.
خودم دیدمش.
من داشتم با رابطم تو موندو کار میکردم.
دی اینجا خیلی مشکوک رفتار میکرد. حس خوبی نداشتم.
گروهبان ویت رو بیرون دیدم،
ازش خواستم یواشکی دنبالم بیاد، تنهایی.
خوب شد که اومد. دی فهمیده بود من پلیسم.
به محض اینکه تونست بهم حمله کرد.
میدونی، مرگ دی هنوز نسبتاً بی سر و صداست.
بهتره سرنخاتو دنبال کنی قبل از اینکه سرد بشن.
- میتونم کمک کنم. - نه.
میتونم ازش استفاده کنم.
تو این موقعیت، برام مهم نیست کیو استفاده میکنی،
تا وقتی که درستش کنی.
ما صحنه رو میگیریم، خودمون گندمونو جمع میکنیم.
ببخشید که کشوندمتون بیرون.
- هی. - مشکلی هست؟
میخوای با ATF دربیفتی،
بذاری اسلحههای بیشتری تو خیابونامون پخش بشه، جنازههای بیشتری؟
میخوای اسمتو پای این بذاری؟
اونجا خونه دیه.
آره.
چیزی تو دید ساده هست؟
من قبلاً یه دلیل برای گشتن پیدا کردم.
دی خیلی با وسایلش مواظب بود.
هیچوقت چیزی با اسم واقعی رپتور رو بیرون نذاشت.
چند وقته داری رو رپتور کار میکنی؟
یه ماه.
تو این مدت چند تا جنازه
- با اسلحههاش تو شیکاگو افتاده؟ - شش تا.
خب، قراره بهم بگی واقعاً کی هستی؟
چرا اون فرمانده بازرسی داخلی اینقدر ازت متنفره؟
اون منو تقریباً به اندازهای که رئیس تو از تو خوشش میاد، دوست داره.
آره، خب، حداقل رئیس من یه دلیل داره.
من یه دردسر درست و حسابی ام. تو چی؟
قبلاً یه واحد داشتم. الان ندارم.
دوست دارم اینو عوض کنه.
خب، پس جواب همونه.
باشه، قبل از ATF کجا بودی؟
هیچجا، همهجا.
با PMT کار میکنم، واسه همین دوست دارم همیشه تو حرکت باشم.
ببین!
رپتور۱۲۳۹، ساعت ۹:۴۳ صبح...
هی، کجایی؟
یه چیزی پیش اومده. تماس بگیر.
نتونستیم آیپی رو،
از کنسول بازی ردیابی کنیم
ولی به رپتور پیام دادیم و خودمونو جای دی جا زدیم،
و جواب داد.
به دی گفته اونجا ساعت ۹ شب ببینتش.
تأیید کردیم که همون تیراندازه؟
ATF تأیید کرد.
گلولههایی که از بدن کنتون و اگی درآوردن
با یه دراکو مینی که مشکوک به دزدیه توسط رپتور
از یه مغازه اسلحه تو ایندیانا شش ماه پیش، مطابقت داره.
خودشه.
باشه، اینجا خیلی خلوت و متروکه هست.
بدون دوربین، بدون دسترسی راحت.
پس باید خیلی جمع و جور باشیم، فقط خودمون.
باید پیاده بریم.
حکم بازداشت داریم،
به محض اینکه رپتور پیداش شد، میقاپیمش.
چیزی دیدی؟
تا حالا نه.
سمت شرق، پاکه.
من طعمه میشم. ماشین دی رو میبینم.
تا جایی که میتونم وسط پارک میکنم.
خب، اون منتظر یه مرد سیاهپوسته، درسته؟
- نباید من طعمه باشم؟ - نه.
چرا نه؟ این امنتره.
کی به کیه؟ این پرونده منه، هدف منه.
باشه.
یه چیزی گیرم اومد... از سمت جنوب داره میاد.
کسی اینو میبینه؟
آره، دیدمش.
داره مستقیم میاد سمتت.
رپتوره؟
دی؟
برخورد!
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
دی، چیشده؟
- پلیس شیکاگو! - بخواب رو زمین!
- دستاتو ببر بالا، حالا! - صبر کن، صبر کن!
برگرد! برگرد! رو زمین بخواب، همین حالا!
- باشه. - بخواب!
دستاتو بذار پایین! بازشون کن. باز نگهشون دار.
تو کی هستی؟
اسم دی رو از کجا میدونی؟
وای خدایا.
زود باش! بریم! برو!
- بخواب! بخواب! - همونجا بمون. پایین بمون.
میتونیم ببینیم گلولهها از کجا اومدن؟
نه، نمیتونم ببینم! دید ندارم!
باشه، گرفتمش... ساعت یک.
- کِو، دارم میرم. - گرفتمت. من پشتتم.
تیراندازو میبینی؟
ساعت ۱۲، تو اون ساختمون متروکه.
هی، کی تو رو فرستاده اینجا؟
هیچکی، هیچکی
- جواب بده. کی فرستادت؟ - نمیدونم.
میدونی. کی؟
نمیدونم. یه یارویی بود.
تو کوچه پیدام کرد. داشتم مواد میزدم.
۴۰۰ دلار بهم قول داد اگه بیام اینجا.
توصیفش کن.
داره حرکت میکنه. بریم، بریم.
داشت به تو شلیک میکرد.
اون گلولهها برای تو بود، فهمیدی؟
حالا توصیفش کن.
یه مرد سیاهپوست بود... حدود ۳۵ ساله.
- ماشین سوار بود؟ - آره.
آره، ولی... تو کوچه پارک کرد.
یه ماشین آبی تیره بود.
کدوم کوچه؟
پلاکاشو دیدی؟
نه.
دارم دوربینها رو از OCD Tech میگیرم.
- داونی رو گرفتی؟ - نه، جونز. اون بهتره.
- و بیشتر بهم بدهکاره. - هوم.
هی، تمرکز کن روی کوچه سمت غرب.
اگه اونجا داشت مواد میزد...
باشه، دو تا مجرم تو شرق.
شما دوتا حسابی با هم جورین.
اینو طوری نمیگی که انگار چیز خوبیه.
هوم، حس و حال یه خانواده شاد و شنگول!
هنوز هیچ هشدار تحقیقاتی نیست.
ATF هنوز داره صحنه رو کار میکنه.
باشه، گرفتمش.
هی، این اونه. این آدم ماست
- میتونی کیفیتشو بهتر کنی؟ - برو.
باشه، کینگ سون پل ۵۶۱.
صبر کن، این ماشین به اسم کلارک مارتنه...
بدون سابقه کیفری، مرد سفیدپوست، ۵۶ ساله،
تو پارک ریج زندگی میکنه.
قطعاً پلاک جعلیه. - شاید از آشناهاش باشه؟
این یه اسم مستعاره.
این یارو یه ملک به اسمش داره...
یه گاراژ متروکه تو لاندِیل دیپ.
فکر میکنی کلارک مارتن ۵۶ ساله سفیدپوست
- واقعاً صاحب اون ساختمونه؟ - بریم سراغش.
ایمانی، به رئیست زنگ بزن.
یا خودمون میریم میگیرمش.
ببین، اگه من رپتور بودم، چمدونامو بسته بودم،
اسلحههامو قایم کرده بودم، و داشتم از شهر میزدم بیرون.
باور کن، ما وقت نداریم
برای چیزی که رئیسام اصرار دارن روش... باید همین حالا بریم.
کِو، آدام، شما باید برگردین به گشتتون.
- نه. - نه.
- نه، به هیچ وجه، رئیس. - ببین، ما اینو جمعش میکنیم.
برید دنبال کارتون.
یه چیزی پیدا کردم.
این احمق لپتاپشو ثبت کرده.
شماره موبایلشو گرفتم. میتونیم پینگش کنیم.
داره سمت غرب میره.
نه، ATF داره انبارشو امن میکنه. ما الان دنبال رپتوریم.
همون طور که گفتم، این یارو در حال فراره
من یه ماهه دارم رو این یارو کار میکنم... می شناسمش.
میخواد از شیکاگو گورشو گم کنه.
نه، الان دنبالشم داره میره سمت ۲۹۰.
رئیس، داره میره که...
چی؟ نه. چرا باید این کارو کنیم؟
نه، بهت میگم، این کار بدیه...
درست.
هوم. آره.
باشه.
وقتی پیداش کردیم، من نگهش میدارم.
دارم سرعت کم میکنم؟
نه.
داره میره سمت سرماک.
اونجا، ساعت ۱۲. دو ماشین جلوتر از ما.
آره، میبینمش.
راننده رو میبینی؟
آره، خودشه. رپتوره.
- خوبی؟ - برو.
پلیس! دستاتو جایی بذار که ببینم!
پلیس شیکاگو! دستاتو نشون بده!
- تفنگ! - از ماشین پیاده شو!
دستاتو بذار رو فرمون.
دوباره نمیگم.
۱۲ تا تفنگ بلند، ۶ تا گلاک، ۴ تاش با سوئیچ.
و اون دراکو همون تفنگی بود
- که کنتون و اگی رو کشت. - هوم.
یه چمدون پر و ۳۰ هزار پول نقد هم داشت.
- میخواست از شهر فرار کنه. - هوم.
باید تو گزارش دستگیری، اسم خودتو اول بنویسی.
اگه مال خودت نکنی، ATF باهاش معامله میکنه.
رئیس من دنبال رابطاشه.
براش مهم نیست که تفنگای این احمق ۲۳ نفر رو کشته.
اگه اینا جلوی صورتش راه برن و بهش تف بندازن،
اسم و قیافه شونو نمی شناسه.
نمیتونی منو اول بنویسی.
اینجوری خودتو به دردسر میندازی.
برام مهم نیست.
۲۳ نفر، فهمیدی؟
این یارو لیاقت معامله نداره.
لیاقتش حبس ابده،
و برام مهم نیست کی اینو بهش بده.
میتونی یه چیزی بهم کمک کنی؟
هر چی خواستی کردم.
نه، نه، نه، امشب وقت این حرفا رو ندارم.
من تو پاسخ سریع کار کردم.
تیم نخبه من،
یه ماه گشت بی سروته کار کردن.
جواب جدیدی ندارم.
وقتی میتونستن پروندههای واقعی مثل امروز کار کنن.
تیم من بالاترین نرخ حل پرونده رو
تو شهر داره.
قربان.
لطفاً.
واحدمو برگردون.
هیچ رئیسی که یه ذره عزت نفس داشته باشه
واحدتو برنمیگردونه،
نه وقتی که واحدت
هر کیو که بهش دست بزنه نابود میکنه.
من واحد اطلاعات رو برنمیگردونم...
هیچوقت.
سعی کردم اینو درست انجام بدم.
- این چیه؟ - واقعاً سعی کردم.
بازش کن.
ATF هنوز داره هر تفنگی از انبار رپتور رو ردیابی میکنه.
یعنی، جعبههایی از نمایشگاه های اسلحه،
تولیدکنندهها، مغازههای اسلحه تو کل آمریکا داشت.
اینا اوناییان که از ATF خواستم اولویت بدن.
میشناسیشون.
شماره سریالها همه به پلیس شیکاگو برمیگرده.
یه دسته اسلحه بود که بازرسی داخلی دستور داده بود
برای پر کردن جای افسرهاشون...
همون دسته ای که تو و قبلی هات
امضا کردین...
و هیچوقت گزارش دزدی ندادین.
یعنی، شک دارم بدونی کی دزدیدهشون.
فقط یه شرمساری بود، درسته؟
اینکه گزارشش دادی برخلاف غریزهی حفظ جونت بود
فکر کن حالا چقدر مضحک به نظر میرسه.
واحدم امشب دوباره فعال میشه...
وگرنه این عمومی میشه.
نمیتونی تا ابد از خودت فرار کنی، هنک.
وای.
واقعاً جای قشنگیه.
با رئیست حرف زدی؟
چرا اینجا خواستی ببینیم؟
این یه عادتته؟ سوالا رو جواب نمیدی؟
خب، تو هم که جواب نمیدی، درسته؟
تو دقیقاً یه گفتوگوساز درخشان نیستی.
بهت چی داد؟
پایان زودهنگام مأموریتم.
- هوم. - آره.
خوبه. به هر حال حس میکردم وقتشه جمع کنم،
یه جای دیگه برم.
واقعاً دوست ندارم زیاد یه جا بمونم.
میتونم حدس بزنم.
تازه، اون رئیس یه احمق درست و حسابی بود.
هوم.
مثل حلزون حرکت میکرد و هیچی نمیدید.
جهان میتونست تموم بشه، و اون میگفت،
هوا چطوره، چه کتی باید بردارم؟
پس قراره از عواقب فرار کنی.
آره، قراره سعی کنم.
اسماشون چی بود؟
چی؟
شش نفری که تو شیکاگو با تفنگای رپتور کشته شدن...
اسماشون چی بود؟
جورج مالکین، جاون دایر،
آنتونی رودریگز، کتی رودریگز،
کنتون ویلیامز، و اگی مونتگومری.
چرا یه مدت با ما کار نکنی؟
واحدتو پس گرفتی؟
یه جای خالی دارم.
آره، این... فکر خیلی بدیه.
هوم.
چرا؟
منو نمیخوای.
نمیخوام قانعت کنم. آره یا نه.
یه بند بلند بهت میدم.
باشه.
فقط برای یه مدت؟
بریم سر کار.
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.