All language subtitles for 12_Monkeys_S04E01_x265_720p_BluRay_30nama_30NAMA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish Download
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

..."روزی روزگاری"

،چیزی که در ابتدای خیلی داستان‌ها گفته میشه

و در عین حال پایان هر قصه هم هست

،برای تعریف یه داستان به نحوی که اهمیت داشته باشه

باید با "الان" شروع بشه

الان این داستانِ دو بچه‌ست که دارن موقع ظهر

با هم بازی می‌کنن

...با لبخندی عاری از عشق

تا این لحظه، تا الان

،الان این تصویر زنده‌ی یک روزِ عالی ـه

سرشار از شادی و ناآگاهی از فردا

الان وسطِ داستان ـه

یک زندگیِ خوب در پشتِ سر، و یکی دیگه در پیشِ رو

،تا اینکه بالاخره

الان پایانِ الان ـه

زمانی که دوباره یک زندگی سپری شد

تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن تقریبا بعید ـه

«کافیه»

خواهش می‌کنم، فقط یه لحظه بیشتر

جنگلِ سرخ در خطره

اونایی که می‌خوان منو نابود کنن در جستجوی یه سلاح هستن

،یه چیز باستانی که توسط اصلی‌ها ساخته شده

یه جایی توی گذشته

چه کمکی می‌تونم بهتون بکنم؟- قبل از اونا پیداش کن-

...و من لحظات عالی‌ت رو بهت برمی‌گردونم

تا ابد

ارائه شده توسط وبسایت لیل مدیا LiLMedia.TV

Cardinal کاری از آرین @IST_Subs کانال زیرنویس

چی شده؟

...نمی‌تونم به این فکر نکنم که

چطور وارد این قضایا شدم

مار. اهریمن

جونز گواهیِ تولدم رو پیدا کرد

چی نوشته بود؟

،چند ماه بعد از تولدم ثبت شده بود

وقتی مادرم منو پیش پدرم گذاشت و رفت

گفت اسمش مارین وودزـه

فقط یه اسم. فقط همین

بیا به گذشته بریم

جونز میگه زیادی خطرناکه

علیّت من خیلی مهمه

،اگه مقرر شده که من سلاح رو پیدا کنم

اون نمی‌خواد من خیلی با گذشته ور برم

ما تا پایان به پیشروی ادامه می‌دیم

پایان

چی شده؟

...این همه راجب پایان حرف شده، و

من و تو هرگز راجب بعدش حرف نزدیم

!یا خدا

!بچه‌ها، یه چیزی پیدا کردم

!یالا، از تخت بیاید بیرون !بیاید بریم

بعلاوه می‌دونم اونجا چیکار می‌کنید

.بهتره اینبار مراقب باشید !فقط از کون

!بفرمایید

این 21 جولایِ 1966 ـه

چی می‌بینید؟

قدم‌ها را بردار، زنگ را بزن

پیداش کردی- !آره-

فقط اون جنازه‌ها خیلی تو چشم می‌زنن

اونا کی هستن؟- مشخص نیست-

دو مرد که با گلوله کشته شدن

،پلیسِ اون زمان باور داشت

که مربوط به جرائم سازمان یافته بود

،ولی اواخر دهه‌ی نود یه سری گزارشاتِ

مربوط به جنگ سرد افشا شد

اونا جاسوس‌های شوروی بودن

دارن چیکار می‌کنن؟- سعی می‌کنن یه سلاح بخرن-

بیانیه‌ی اونا از کا گ ب به مسکو

،توسط اف‌بی‌آی ضبط شد نوشته شده که فروشنده

،قرار بوده با یه سلاح به دیدن اونا بیاد

سلاحی که گفته شده باستانی و دارای قدرتِ غیرقابلِ تصورـه

!قدرت غیرقابل تصور

♪ چیزی که می‌خواستیم رو پیدا کردیم ♪

♪ داریم میریم شکار ♪

،اصلی‌ها از یه جا و مکانی توی زمانِ قدیم

یه سلاح برای ما ساختن تا چرخه رو بشکنیم، درسته؟

یه چیزی که اون جنده پیش‌بینی نکرده

ممکنه خودش باشه

1966 فقط همینو داریم

منم باهات میام- !بچه‌ها-

بچه‌ها، هنرمندی که قبلا اصلی بوده، چی؟

نه

گزارشات میگن توی اتاق 38 هستن

،مدیر میگه اتاق 37 پُره

،پس نمیشه قبل از رسیدن خریدار

راحت وارد بشیم

خب، زمان مرگ حدود یه ساعت بعده

هی، چیکار می‌کنی؟

فکر می‌کنی چیکار می‌کنم؟

خیلی خب، این ممکنه دو جور پیش بره

یک، تو میری داخل و اونا دنبال سلاح می‌گردن

و خدا رو چه دیدی؟ بنگ بنگ، چرخه چرخه

معلوم میشه ما بودیم که روس‌ها رو کُشتیم

دوم، سورپرایز...کار ارتش دوازده میمون بوده

آخرین ضربه‌ی غیرمنتظره‌ی الیویا

نمی‌تونم بیشتر از این اینجا بشینم

بیا بریم یکم قدم بزنیم

از یه پنجره سرک بکشیم یا همچین چیزی

یهویی نمیری داخل؟- نه-

فقط می‌خوام توی هوای خوبِ 1966 نفسی تازه کنم

قول میدم

زودباش، شبِ خوبی ـه

ها؟

مزخرفه

ماشین خوبی ـه

فکر می‌کنی مالِ جاسوسای روسی باشه؟

اگه بخوان جلب توجه کنن، آره

لعنتی

دارن فرار می‌کنن

خدا لعنتش کنه

دیر رسیدیم

حتما از پنجره فرار کردن

کَسی

هر کی که اونا رو کشته، فروشنده نبوده

الو؟

شما؟

تو زنگ زدی

به نظر روس نیستی

چرا باید باشیم؟

پول پیش‌ـته؟

آره

دارم میام

نه. موقعیت عوض شده

یکم آشوب در محل بوده

داریم حرکت می‌کنیم- کجا؟-

منهتن، هتل امرسون، سوئیتِ 607

ساعت 10

داری چیکار می‌کنی؟ اگه یه تله باشه چی؟

فعلا که اونا دارن توی تله‌مون میفتن

اگه خوش شانس باشیم

و گذشته ثابت کرده نیستیم

اگه این سلاح رو گیر نیاریم، دیگه گذشته‌ای در کار نیست

یالا

خیلی خب، ساعت تقریبا 10ـه

بهتره بری- کجا؟-

خب، داشتم یکم فکر می‌کردم

،ما می‌دونیم که اونقدر زنده می‌مونم

تا اون لباس انشعاب کننده رو تعمیر کنم، درسته؟

عوضیِ آینده؟

،درسته، پس اگه علیّت بتونه ضدِ ما کار کنه

،یعنی می‌تونه به نفع ما هم کار کنه

که یعنی نباید طوریم بشه

،گوش کن عوضیِ حال ما اینکارو با هم می‌کنیم

نه، امکان نداره این یارو تنها بیاد اینجا

باید توی لابی دید داشته باشیم

به جز ما هیچکس نباید اینجا رو با سلاح ترک کنه

معلومه مطمئنم

وقتی اومدم کتم رو روی رخت آویز آویزون کردم

شما یه دزد توی این هتل دارید- خیلی عذر می‌خوام، خانم-

مطمئنم یه اشتباهِ ساده‌ست

ببخشید

دارم میام

شرمنده دیر شد

کجاست؟

اول حرف می‌زنیم

یه نوشیدنی می‌خوای؟

ما ویسیکی داریم و ویسکی

ویسکی. ساده

فروشنده توی سوئیتِ 607 ـه

بیوه

ببریدش

کارم خیلی طول نمی‌کشه

.تو اهل شوروی نیستی .اینو می‌دونم

تو اونارو کُشتی؟

فقط پول اهمیت داره

نشونم بده

...بگو ببینم

اصلا می‌دونی داری چی می‌خری؟

یه سلاح

آننهرب هم همینو می‌گفت

بازم میگم، هیچکس نمی‌دونه واقعا چیه

یکی از افرادم توی بارِ پایین منتظره

اون یه کیف سُربی بهت میده

سلاح‌ت داخلِ اونه

نه

نه، جیمز، تیر خوردی؟

جیمز، می‌تونی حرف بزنی؟

می‌تونی دستمو فشار بدی؟

.دستمو فشار بده .یالا، دستمو فشار بده

باهام بمون

منو ببین

اوه، خدا

سم ـه

!دکتر رایلی

چی شد؟ ...علائم آقای کول

،می‌خوام منو بفرستی به کمی قبل

وقتی روز شروع میشه، الان

چرا؟- داره می‌میره-

.دارم اتصال آقای کول رو از دست میدم .نمی‌تونم برش گردونم

چه بلایی داره سرش میاد؟- مسموم شده-

نشانه‌هایی از فلجِ القایی هست- علائم حیاتیش دارن از بین میرن-

.منو به گذشته بفرست .می‌تونم بهش هشدار بدم

،چند ساعت بهم وقت بده

و بعدش می‌تونم بفرستمت به گذشته، حتی چند روز

باید همین الان بفرستیمش

...علیّت آقای کول ،اگه قبل اینکه بفرستیمش بمیره

ممکنه خط زمانی‌مون عوض بشه

باید قبل از قطع شدن اتصالش برگردی

بدون تنظیمِ مجدد فقط می‌تونم به

چند دقیقه قبل بفرستمش

انجامش بده

...دکتر رایلی، خطرِ

پارادوکس، می‌دونم- آماده-

آغاز فرایند

معلومه که مطمئنم

وقتی اومدم کتم رو روی رخت آویز آویزون کردم

شما یه دزد توی این هتل دارید- خیلی عذر می‌خوام، خانم-

مطمئنم فقط یه اشتباهِ ساده‌ست

ببخشید

اینجا چیکار می‌کنی؟

هر لحظه ممکنه فروشنده برسه

چت شده؟

چند دقیقه بعد میام اینجا و می‌بینم داری می‌میری

...پدرِ قد بلنده ...از احیای 1953

اونم اومده دنبال سلاح

،ازت می‌خوام بری پایین

اون یکی من رو پیدا کنی، و برگردی به 2043

سلاح رو گیر آوردم؟- نه-

قراره بمیری- فروشنده اینجا بود؟-

اونم می‌میره- تو اینجایی-

.می‌تونیم همه چیز رو تغییر بدیم .ما برتری داریم

من جایی نمیرم

اینکارو با من نکن

!الان میام

گوش کن، ما سلاح رو می‌خوایم

الان فقط همین مهمه

اینطور نیست

دارم میام

شرمنده دیر شد

کجاست؟

اول حرف می‌زنیم

یه نوشیدنی می‌خوای؟

...ویسکی داریم- لعنتی-

و ویسکی

فکر نکنم از پله‌ها اومده باشی

اون بعد از ده سال پیش

.که همدیگه رو دیدیم بزرگتر شده

ولی تو یه ذره هم نشدی

مسافرِ زمان

کارت خوب بود، پسر

آخرین باری که همدیگه رو ،دیدیم، از عشقی حرف زدی

که بعدِ از دست دادن عشقم به ندرت حس کردم

...همسرِ اولم

ایزابلا

،توی یه خیابون زندگی می‌کردیم

،با هم بازی می‌کردیم

چیزای مشترکی رو دوست داشتیم

همدیگه رو بیشتر از همه چیز

توی یه خونه ازدواج و مرگ رو تجربه کردیم

،اونجا ایمانم رو از دست دادم

ولی یکی دیگه پیدا کردم

من بهشت نمی‌خواستم

اونو می‌خواستم

،و فردایی نیست

...جز دیروز

توی جنگلِ سرخ

.این تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن نیست .این نابودی ـه

این آزادی ـه

ما طبق افعال گذشته زندگی می‌کنیم و

داخل احساساتِ خاطرات گیر افتادیم

...در آینده توی جنگل سرخ

آدم می‌تونه لحظات رو به هر شکلی که می‌خواد در بیاره

،بازی‌های مختلف

...روی همون زمینی که روش می‌رقصی

جایی که اون هرگز لازم نیست بمیره

،قبل از پایان امروز

فکر کنم درک می‌کنی

...حالا

اگه لطف کنی تفنگت رو بندازی

با هم رو در رو بشید

حالا زانو بزنید

اون نگاهو می‌شناسم

اون چشما رو می‌شناسم

قبلا مال من و اون بودن

،تا می‌تونی نگاه کن

و در نهایت برق از چشمات می‌پره

سلاح کجاست؟

باید از اون می‌پرسیدی

کارِ دین

...تحول ـه

تبدیل فرد به فردی بهتر

بدن به روح

...چیزی که زمانی فکر می‌کردم

،ماوراء الطبیعی ـه

پسرم توی طبیعت پیداش کرد

انجیلِ اون گیاهی ـه

یه تعادلی توی طبیعت هست

داروها و سم‌ها

...کاری که یکی می‌کنه رو

اون یکی خنثی می‌کنه

آمین

...در یک لحظه

هیچکدوم‌تون نمی‌تونید تکون بخورید

خونِ توی رگ‌هاتون مثلِ اسید میشه

ریه‌هاتون از کار میفته

...مگه اینکه

با این خنثی‌ش کنید

سلاح کجاست؟

کَسی

تا وقتی می‌تونید از زبون‌تون استفاده کنید، حرف بزنید

پایین

.گفت یه مردی اونجاست .با یه کیفِ سربی

قرار بود تبادل اونجا اتفاق بیفته

...انتخاب کن

تو یا اون

اون

ببخشید که مجبور میشی اینو ببینی

،ولی در زمانِ جنگلِ سرخ

،می‌تونی این خاطره رو هرطور که می‌خوای

بازنویسی کنی

.جیمز، من برمی‌گردم .ما دوباره انجامش می‌دیم

اینبار درست انجامش می‌دیم- سلاح رو گیر بیار-

نمی‌تونی جفتش رو انجام بدی

...دکتر رایلی، خطرِ- پارادوکس، می‌دونم-

حاضر- آغازِ فرایند-

اگه نقشه‌ش جواب نده چی؟

دکتر ادلر، می‌خوام قبل از قطعِ اتصالش

یه سفر رو برنامه ریزی کنید

بهترین کاری که می‌تونم بکنم 13 ساعت قبل ـه

.انجامش بده ،یه جای کار می‌لنگه

یه چیزی که می‌تونه به ما برتری بده

خانم گوینز، می‌تونی پیداش کنی؟

من؟

دوتا روسِ مُرده داریم

یه فروشنده‌ی یجور سلاح

از مبدأ نامشخص

دوازده میمون- و سم-

پس برگردوندنش بی‌فایده‌ست

باشه، پس باید توی اون زمان کمک گیر بیاریم

ولی نمی‌تونیم پلیس خبر کنیم

صبر کن- چیه؟-

اون گزارش افشا شده از دهه‌ی نود...کی اونو ثبت کرده؟

اون برای عموم ویرایش شده- ...آره، یه-

،یه حرفای قلمبه سلمبه‌ای هست که به یه مامور فدرال نمی‌خوره

.گوش کن "باید با جهان روبرو بشیم

.راه و روشش رو یاد بگیریم .تماشاش کنیم

.مراقب تصمیمات عجولانه در معناش باشیم

"در نهایت، سرنخ‌های تمامش رو پیدا می‌کنید

اون از کتابِ ماشینِ زمانِ اچ.جی ولز نقل قول شده

دیوار برلین

کول گفت یه دوست داشته که عاشقِ اچ.جی ولز بوده

.مامور رابرت گیل .اون مامور اف‌بی‌آی بود

توی 1961 به ضرب گلوله کشته شده ولی این مالِ 1966 ـه

متاسفانه اون خیلی وقته مُرده

...مگه اینکه- ...یه چیزی باید-

تغییر می‌کرد

تو باید جنیفر باشی؟

درسته. متصدی

من یه تاکسی از بالاشهر توی برانکس گرفتم

بالاشهر توی برانکس؟

،بوی بهارِ بعدِ بارون رو می‌داد

،پس یه مارتینی می‌خوام ...ساده، هم نزده، با پنج

نه، چهارتا زیتون

این واقعا لازمه؟

خوبه، حالا گوش کن

...اسم من جنیفر گوینزـه. و من از

آینده اومدی. می‌دونم

...خیلی خب. دوستای من، کول و کَسی

توی دردسر افتادن. فهمیدم

...و حالا باید مراقب باشیم چون

ارتش دوازده میمون؟

این اولین بارِ من نیست، آبجی

!باشه! عجب جاسوسِ مزخرفی

سوال اول...چطور هنوز زنده‌ای؟

1961 اونموقع‌ست که می‌میری

توی برلینِ شرقی وقتی می‌خوای از دیوار رد بشی، تیر می‌خوری

گاهی فقط باید تنها انجامش بدی

!گیل، گیل

این مالِ توئه- این چیه؟-

سرنوشت

آروم، آروم، آروم

سرنوشت کیرم ـه

عجب ماشینِ پرمصرفی ـه

وقتمون داره تموم میشه

کول و کَسی احتمالا اینجا باشن

آروم باش

صبر کن تا اون میمونیِ دراز برسه

اونو بعد اینکه کومونیست‌ها رو بکشه، می‌گیریم

اون هرگز نزدیک کول و کَسی نمیشه

و خدایا، میشه انقدر راه نری؟

هی، خیلی چیزا در خطره، باشه؟

،دوستای من، سرنوشتِ هستی

فضا و زمان

،روی اون دیوارِ اونجا یه پیام هست

که بعد از یه مدت طولانی به من رسیده

می‌دونم. قدم‌ها را بردار. زنگ را بزن

درسته! باید بفهمم یعنی چی

می‌تونم ازشون بپرسم

می‌تونم همین الان برم و قبل از مرگ‌شون ازشون بپرسم

نه، نمی‌تونی

به هر حال میمونا می‌کشنشون

ما وقت داریم- چیکار می‌کنی؟-

دیوونه‌ای؟

آره

.ببخشید مزاحم میشم ...فقط یه سوال

.قدم‌ها را بردار .زنگ را بزن

یعنی چی؟

...لعنتی

تو چه مرگته؟

!اوه، یا قمر بنی هاشم. کارِ ماست

به خاطر ما اتاق رو اینطوری پیدا می‌کنن

این یه چرخه‌ست

.خیلی خب، تمومه .نقشه خراب شده

،به محض اینکه کول و کَسی بیان داخل

بهشون می‌گیم دقیقا چه خبره

!نه، نمیشه

باید دوستامون رو نجات بدیم و سلاح رو به دست بیاریم

پس باید کاری کنیم فکر کنن چیزی عوض نشده؟

خیلی خب

خدا لعنتش کنه. البته که کار من بوده

منِ احمق. منِ عجیب غریب

لعنتی

یالا، یالا- باشه-

!باید همین الان بریم

اوه، خدا- ...صبرکن، میشه-

لعنتی

...نه نه نه! ولی این

!زودباش- باید درو ببندم-

خدا لعنتش کنه

خدای من. این یعنی میمون‌ها هرگز اینجا نبودن

درو قفل کردی؟

حتما از پنجره فرار کردن

...ای وای

راهی برای گرفتن سلاح و توقف سم نیست

برای اون نقشه دارم

چیه؟- عجله نکن-

من اف‌بی‌آی هستم

،آدمم توی اداره میگه به احتمال زیاد

...کول به این نیاز داره زغالِ فعال

یه دقیقه طول می‌کشه تا کار کنه ،ولی سم رو جذب می‌کنه

و نمی‌ذاره وارد جریانِ خونش بشه

...بعد باید اینو بهش بدیم

پرولیدوکسیمِ کلرید

این سیستم تنفسش رو دوباره راه میندازه

این جواب میده؟- شاید-

شاید؟ شاید کافی نیست

روانی، ساعت یه ربع به ده ـه

.تا امرسون 20 دقیقه راه ـه .شاید، تنها چیزی‌ـه که داریم

آقای شاو

سلاح کجاست؟

!اف‌بی‌آی !هیچکس تکون نخوره

...دوباره همدیگه رو می‌بینیم

وقتی جنگلِ سرخ فرا برسه

اینکارو نکن

!تکون نخور

سلاح رو گیر بیار. نمی‌تونی جفتش رو انجام بدی

!جنیفر

تو کَسیِ اولی هستی یا دومی؟

چی؟- مهم نیست، باشه-

،باید اینو بهش بدی

،ولی مطمئن شو یه دقیقه جذب بشه

و بعد باید اینو بهش تزریق کنی

قراره از اون در بیام تو

...اگه اینطوری پیداش نکنم- من هرگز پیدام نمیشه-

سلاح

طبقه‌ی پایین، مردی که کیفِ سربی داره

نه

نه، جیمز، تیر خوردی؟

جیمز، صدامو می‌شنوی؟ می‌تونی حرف بزنی؟

می‌تونی دستمو فشار بدی؟

.دستمو فشار بده .باهام بمون

اوه، خدا

سم ـه

جیمز، یالا

جیمز، زودباش. نفس بکش

!نفس بکش

سلام

رفیقت مُرده

،حالا...می‌تونی ریسک کنی

،و تیراندازی راه بندازیم

ولی باید از قبل بگم...که می‌میری

یا می‌تونی راحت تحویلش بدی

خودت انتخاب کن

تصمیم خوبی بود

!دیکن

چرا اینکارو می‌کنی؟

تو همچین آدمی نیستی

چرا، هستم

من دقیقا همون جایی هستم که می‌خوام

♪ منو ♪

♪ فراموش نکن ♪

نه

!نفس بکش

...یالا! زودباش

!جیمز، نفس بکش

!نفس بکش

تنهام نذار

...خب

ببین کی از مرگ برگشته

...هی، غمگین و غمگین‌تر

شاد باشید

هر بُردی که پیروزی نیست

این احتمالا آخرین فرصت‌مون بود

تو گفتی این سلاح باستانی ـه، درسته؟

پس چرا به عقب‌تر نمی‌رید؟

به وقتی که پیدا شده؟

یه شانس دوباره؟

فروشنده گفت که سلاح مالِ

یه گروهی بوده

...اننـ...اننهـ

اننهرب؟

اننهرب؟

اننهرب یه موسسه‌ی شبه علمی

،در رایشِ سوم بود که وظیفه‌ی تحقیق روی

تاریخِ فرهنگی و باستانیِ نژاد برتر* رو به عهده داشتن نژاد سفید پوستهای شایسته‌ی حکومت جهان) (که نازی‌ها می‌خواستن ایجاد کنن

ما به خاطر ماهیت‌شون اونا رو منحل کردیم

اونا دیوونه‌هایی بودن که دنبال جادو برای پیروزی توی جنگ بودن

...ولی یه چیزی هست که

"**جوخه‌ی محافظت* بهش می‌گفت "دی گلاک (یکی از سازمان‌های مخوفِ نازی‌ها) (زبان آلمانی)

به معنیِ زنگ

،اگه وقتی نازی‌ها داشتن دنیا رو می‌گشتن

یه چیزی پیدا کرده باشن، چی؟

یه چیزی که برای شما بوده

سلاح اصلیِ شما

اون پرونده مالِ بازجوییِ یکی از افسرهای جوخه‌ی محافظت توی نورمبرگ ـه

توصیفش رو بخون

،یک شیءِ فلزی"

،با نمادهای ناشناخته‌ی حک شده

،دارای خواصِ ناشناخته‌ی رادیواکتیو

...که اثرِ خاصی رویِ

"زمان داره

...فقط محض شفاف سازی

داریم راجب برگشتن به جنگ جهانی دوم حرف می‌زنیم؟

...اگه چیزی خواستید می‌دونید کجا پیدام کنید

یا چه زمانی

.به قدر کافی کمک کردی .برو به زندگیت برس

از اینجا به بعدش با ما

مراقب باشید

ممنونم...بابت همه چیز

...از این حرفم بد برداشت نکن ولی

امیدوارم دیگه نبینمت

...این

لامصب خیلی پشم ریزون ـه

این ماموریتِ جدید به شدت خطرناک ـه

برای ما، برای علیت، برای زمان

من می‌خوام برم

نه

یه کارِ دیگه هست که می‌خوام انجام بدی

می‌دونم به خاطرِ من چیا کشیدی

متاسفم- جدی؟-

اینجا رو ببین

شانس‌هامون برای تموم کردن این ماجرا داره تموم میشه

بعدش چی؟- چرخه رو می‌شکنیم-

.زمان رو ریست می‌کنیم .جنگلِ سرخ بی جنگلِ سرخ

منظورم خودمون ـه

آخرِ این ماجرا چی به ما می‌رسه؟

یه خاطره...شاید؟

خطِ زمانیِ جایگزینِ

یه پسر بچه‌ی اهل فیلادلفیا؟

امروز یه چیزی دیدم

...بعد از اینکه همه چیز سیاه شد

من آب دیدم

فکر کنم کیز* بود (جزایری در فلوریدا)

...خیلی قشنگ بود. انگار

بی‌نقص بود

هیچی نمی‌تونه همچین احساسی داشته باشه مگه اینکه تو اونجا باشی

نمی‌دونم چی بود- ...یه توهم بود-

به مغزت اکسیژن نمی‌رسید- ...یا اینکه-

آینده بود

می‌تونی اسمشو هر چی که می‌خوای بذاری

ولی در انتهای تمام اینا یه حقیقتِ ساده هست

،می‌تونیم دنیا رو نجات بدیم یا همدیگه رو نجات بدیم

نمی‌تونیم جفتش رو انجام بدیم

...کَسی

ما همیشه می‌دونستیم قراره اینطوری باشه

،قبل از پایانِ امروز

فکر کنم درک می‌کنی

...اونطوری که من مرگِ همسرم رو تماشا کردم

...نمی‌خوام همچین بلایی سرِ کسی بیاد

...مگه اینکه فکر کنم این کمکش می‌کنه، متوجه بشه

،که بدون خواست و محدودیت زمان

،آینده برای ما در جنگلِ سرخ انتظار می‌کشه

...جایی که یه نفر

...مجبور نباشه چیزی رو

به کسایی که دوست داره ترجیح بده

این به نظرت درست نیست؟

هست

ارائه شده توسط وبسایت لیل مدیا LiLMedia.TV

Cardinal کاری از آرین @IST_Subs کانال زیرنویس

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.