All language subtitles for The.Last.Front.2024.1080p.AMZN.WEB-DL.Digimoviez

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫[آگست 1914] ‫سربازان آلمانی از مسیر بلژیک

‫راهی فرانسه شدند

‫در فلاندر، روستاهای فراموش‌شده ‫به حال خود رها شدند تا تقدیرشان رقم بخورد

‫تیرانداز، تیرانداز

‫بگیریدشون، بگیریدشون، بگیریدشون

‫« ترجمه از حسین فلاح و محیا مبین مقدم » ‫.:: Mahya & Hossein_Hidden ::.

‫در تمام این مدت من داشتم

‫به درگاه چه کسی دعا می‌کردم؟

‫تو پناه من بودی، ‫آرامـشم در هرج و مرج

‫امانـم، آرامه‌ام در طوفان

‫خاطر تو مثل سایه‌ام

‫همه‌جا با من است

‫غیابـت همچنان جاری‌ست

‫اما در هر سایه ‫حضور تو را حس می‌کنم

‫با هر غروب خورشید، یک روز ‫به دیدار دوباره نزدیک‌تر می‌شویم

‫تمام کارایی که می‌کنیم، ‫تمام اون تصاویر معرکه

‫یک روز همه‌شون فراموش میشن

اما امروز کاری می‌کنیم که ارزشمند بشن

‫پس توی داستانی که توسط ‫تو و من نوشته شده بهم ملحق میشی؟

‫این داستان چطوری تموم میشه؟

‫فکر کنم آشپز و کلفت دارید

‫فقط یه آشپز داریم

‫اما یک زن هست که توی ‫کارای خونه کمک میده

‫و راستی یه پسره هم هست

‫پاسکال

‫آره پاسکال، همون که خرده کارها رو انجام میده

‫پاسکال خرده کارهای ‫همه رو انجام میده

‫آره، اما ما بهش پول می‌دیم ‫تا کارهای ما رو انجام بده

‫تو حتی اسمـش هم نمی‌دونستی

‫ایدرین، تمومـش کن

الانم می‌خوای بگی مثل یکی از اعضای خانواده‌تون می‌مونه

‫وای ایدرین

‫او

‫نگاش کن

‫شبیه پرنسس‌ها شدم؟

‫ملکه‌ی اهل پاریس من

‫من باید برم. ‫ما که مثل بعضی‌ها بیکار نیستیم.

‫اوه، می‌تونم کمک کنم

‫ناراحتـش کردیم

‫نه، نکردیم

‫اون فقط یه سرخره

‫اما بازم ناراحتش کردیم

‫کی به پدر و مادرت میگی؟

‫خودت کی به پدرت میگی؟

‫نکنه ازش می‌ترسی

‫نه، معلومه که نه

‫وقتی که با مادرم ازدواج کرد

هیچی پشتوانه‌ای نداشت

‫مامانـت شاعر بودن رو یادت داد؟

‫کاملاً مطمئنـم که دلش نمی‌خواست ‫که کشاورز بشم

‫همه‌چیز مرتبه؟

‫برادرت رو ندیدی؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونی؟

‫صدا و تصویرش شبیه به اون بود

‫اما رفتارهاش نه

‫پیش دختره‌ست؟

‫خب، این داستان چطوری تموم میشه؟

‫وقتی تموم میشه که تو ‫متوجه میشی چرا اتفاق‌ها

‫اون شکلی رخ دادن

‫زود بیا پسرجان، کلی کار داریم

‫فکر کنم وقتشـه بری سمت خونه

‫شرمنده‌ام آقای لمبرت، ‫تقصیر من بود

‫شک دارم

‫ایدرین

‫نرو

‫اشکالی نداره، فقط بیخیالـش نشو

‫خبرکش

‫مجنونِ احمق

‫بیا درمورد شیفتگی بین تو ‫و پسر لمبرت حرف بزنیم

‫بابایی، اون حالم رو خوب می‌کنه

‫وقتی که باهام حرف می‌زنه، ‫وقتی که نگاهـم می‌کنه،

‫تحصیلات و موقعیتـم براش مهم نیست

‫خود واقعیـم رو می‌بینه ‫و دوستـم داره

‫تمومش کن

‫اوه، لطفاً گریه نکن

‫اگه اشتباهی کردی

‫اگه قول‌هایی دادی که نباید می‌دادی

‫می‌تونیم درستـش کنیم

‫مامان، شما درک نمی‌کنید

‫اون ارزشش رو داره، واقعاً داره

‫چیزی هست که باید بدونمـش؟

‫نه، معلومه که نه

‫از وقتی که شروع کردی ‫به این شکلی حرف زدن

‫دیگه نمی‌شناسمـت

‫هارولد

‫هرچیـم بگید و هرکاری هم که بکنید ‫تغییری توش ایجاد نمی‌کنه

‫باید یه جوری باهاش کنار بیایید

‫اون دختره به دردت نمی‌خوره

‫اون به اینجا تعلق نداره

‫درست مثل مادرم؟

‫ازدواج با اون خودخواهانه‌ترین کاری بود ‫که توی زندگیم کردم

‫اما ما عاشق همیم

‫من و مادرت هم عاشق هم بودیم

‫اما کافی نبود

‫تو لوئیز رو نمی‌شناسی

‫نه، اما می‌دونم که زندگی ‫و کار کردن توی مزرعه

‫با یک زن چیکار می‌کنه

‫زنِ مردی مثل من بودن، ‫یعنی مردی که تو قراره بهش تبدیل بشی

‫ذره ذره آبشون می‌کنه

‫اولـش متوجه‌اش نمیشی

‫و بعد یهو از دست میرن

‫اگه عاشقـش هستی، ‫ولـش کن

‫نمی‌تونم این کار رو بکنم

‫می‌تونی

‫نه

‫واقعاً نمی‌تونم

‫باید با پدرش صحبت بکنم؟

‫مطمئنـم تو اون دامادی که ‫انتظارش رو داشته نیستی

‫هرکار دوست داری بکن

‫فرقی نمی‌‌کنه

‫ایدرین

‫ایدرین

‫ایدرین

‫- عذر می‌خوام قربان ‫- الان نه

‫یک دقیقه وقت دارید، قربان؟

‫لورنتز کاری کرده؟

‫شما به ستوان فون راوخ دستور دادید

‫تا زندانی‌های بلژیکی رو بگیره، ‫تا فرماندگی یک اردوگاه اشتاینر رو به عهده بگیره

‫اهمم

‫اعدام‌شون کرده

‫این چیزا توی جنگ عادیه

‫فقط زندانی‌ها نبودن، قربان

‫مردها، زن‌ها، بچه‌ها

‫همه اون‌ها بخاطر نیروی‌های چریکی مُردن

‫یکی‌شون یه دختر بوده که ‫تازه نوجوانیـش تموم شده بوده

‫اومدی یه پیک بزنی که راحت خواب بری؟

‫باید به مسئول ارشد احترام بذاری، ستوان

‫مگه قرار نیست امشب با ‫یک گروه شناسایی بری؟

‫نگران نباش، آخرین پیکمـه

‫مگه من جوری بزرگت نکردم ‫که یک جنتلمن بشی؟

‫همینطوره

‫چه در جنگ باشی چه در صلح، ‫انتخابـش با خودته

‫می‌تونیم انتخاب کنیم که به ‫دشمن‌هامون احترام بذاریم

‫مثلاً چی؟ بذاریم از پشت بهمون ‫شلیک کنن؟

‫یا می‌تونیم بی‌دلیل وحشیانه رفتار کنیم

‫امروز یکی از افراد من کشته شد، ‫و نزدیک بود منو هم بکشن

‫دارن سعی می‌کنن از چیزی که ‫مال خودشون بوده محافظت کنن

‫متوجه شدم که

‫به افرادت دستور دادی که ‫به افراد غیر نظامی شلیک کنن

‫اونا آشوبگر بودن

‫نه، اونا زن و بچه بودن

‫جنگ قواعدی داره

‫تصمیماتـت، انتخاب‌هات، کارهات

‫دارن ما رو به خطر می‌ندازن

‫کاری که باید برای نجات جون افراد ‫می‌کردم رو کردم

‫و باز هم انجامـش میدم

‫این قضیه باید فیصله پیدا کنه پسر جان

‫قبل اینکه زیادی بیخ پیدا بکنه

‫دیگه برای این حرفا دیر شده

‫نفهمیدم چی گفتی

‫گفتم چه کاریه خب؟

‫به زودی به ارتش فراخونده میشم ‫و بعدش می‌میرم

‫پدر، حقیقت داره که قصیر داره میاد؟

‫نه، نه، نه کامیل، ‫شخص قیصر نمیاد

‫دکتر

‫لوئیز

‫لئونارد

‫داشتم به ماشین جدید دکتر فکر می‌کردم

‫اوه آره

‫زیبا و براقه

‫انبار کاهـش اونقدر بزرگ هست ‫که ماشینـش توش جا بشه

‫اما با این وجود درست توی ‫میدون پارکـش می‌کنه

‫به گفته‌ی خودش جهت موارد اضطراری

‫می‌خوام یه چیزی نشونـت بدم

‫الان؟ کار دارم

‫یکشنبه روز استراحتـه، لئونارد

‫برای تو شاید

‫شنیدی دیشب چی شده؟

‫تیراندازی شده، درست در مسیر بروکسل

‫حتماً یکی داشته به خرگوش‌ها ‫شلیک می‌کرده

‫مردم دارن روستاها رو ترک می‌کنن

‫خب آره، پولدارا آره

‫فقیرها همینطوری به حال خودشون رها میشن

‫دارن کجا میرن؟

‫بیشترشون فرانسه

‫چرا یکی باید خونه‌اش رو ترک بکنه؟

‫چون ترسیدن

‫خب همه ترسیدیم، مگه نمی‌بینی؟

‫اگه سر و کله‌ی آلمانی‌ها پیدا بشه

‫باید چیکار بکنیم؟

‫خب، جایی که من ازش اومدم ‫مردم مقاومت می‌کنن، مبارزه می‌کنن

‫با چی؟

‫تفنگ شکاری و یک چنگک؟

‫یا می‌تونیم فرار کنیم به فرانسه

‫تو می‌تونی، اما من نه

‫من مزرعه رو ترک نمی‌کنم

‫پس بچه‌ها چی؟

‫من بچه نیستم

‫درسته

‫اونقدری بزرگ هستی که مبارزه بکنی

‫اما اونقدری بزرگ نیستم که ‫کاری که می‌خوام رو بکنم؟

‫اون جوونه، لئونارد

‫میشه یکی به منم بدی؟

‫دخترا که سیگار نمی‌کشن

‫اینجانب می‌کشه

‫احمق‌های لعنتی

‫فکر کنم اونا هم وقتی هم سن تو بودن ‫همین چیزا رو از سر گذروندن

‫احتمالاً دلشون برات می‌سوزه

‫منم دلم برات می‌سوزه

‫دل من بیشتر برات می‌سوزه

‫حسی که دارم بهترین حس دنیاست

‫احساس شکست ناپذیری دارم

‫شبیه شکست ناپذیرها که نیستی

‫چی شده؟

‫بقیه کجان؟

‫فقط ما زنده موندیم

‫صاف رفتیم وسط یک گردان بلژیکی، قربان

‫چی شده؟

‫توام قرار بود باهاشون بری

‫قرار بود مدیریت اونا با تو باشه

‫افرادت رو جمع کن، حرکت می‌کنیم

‫می‌ریم دنبال‌شون. ‫نمی‌تونن خیلی دور شده باشن.

‫چی شد هان؟

‫اونقد مست کردی که نتونستی

‫افراد رو رهبری کنی و کارت رو بکنی؟

‫سروان شولتز یک سرباز توانمنده

‫بخاطر تکبر و تن...

‫تن‌پروریـت

‫افرادمون رو از دست دادیم

‫متوجه‌ای؟

‫لئونارد رو ببین

‫داره میره دیدن پدر مایکل

‫اومده تا از درد و رنج روحش حرف بزنه

‫دیگه وقتـش بود

‫بیا

‫این رو یادته؟

‫فکر نکنم یادم بره

‫وقتی که آلمانی‌ها برسن

‫اینجا امن‌ترین جا برای پنهان شدنه

‫چرا داری به من نشونـش میدی؟

‫مردم به تو اعتماد دارن، لئونارد

‫اونا انتظار رهبری ازت دارن

‫هر انتظاری که می‌خوان داشته باشن، ‫من هیچکس رو رهبری نمیکنم

‫هیچکس دیگه‌ای از وجود اینا ‫خبر نداره

‫تعجبی هم نداره

‫چقدر قدیمی هستن؟

‫آخرین دفعه کی تمیز شدن؟

‫نمی‌دونم

‫هیچی درمورد اسلحه سر در نمیارم

‫واسه همین می‌خواستم ‫جاشون رو بهت نشون بدم

‫برای موقعی که اگه کار به اونجا کشید

‫کار به کجا کشید؟

‫دیگه از کی می‌تونم بخوام آخه؟

‫دکتر؟

‫شهردار و بیشتر اعضای شورای دهکده ‫الانـشم رفتن

‫دیگه هیچکس نمونده

‫مردم همیشه آخرین جبهه هستن

‫و مردم به تو احترام می‌ذارن لئونارد

‫حتی اگه خودتم ندونی

‫نمیتونم این کار رو بکنم

‫پس کی باید بکنه؟

‫شما اون بالا چقدر قشنگ شدی خانم

‫شبیه همسر یک شاعر شدم؟

‫شدی مثل خانم لمبرت

‫چی؟

‫دارید ازدواج می‌کنید؟

‫حس نمی‌کنید دارید تند میرید؟

‫به بابا نگو

‫- مثلاً بگم چیکار میکنی؟ ‫- وگرنه مجبور میشم

‫برای اینکه نگی بندازمت توی برکه

‫و همون پایین نگهت دارم

‫- ایدرین ‫- چیزی نیست

‫برام مهم نیست باهام چیکار کنی

‫- یا تو خانم سریش ‫- هوی

‫چطوری جرات میکنی باهاش اینطوری حرف بزنی؟

‫جوهانا

‫پدر، پدر، لوئیز و ایدرین دارن ازدواج میکنن

‫بابا، کجایی؟

‫اونا دارن ازدواج می‌کنن، پدر

‫آخه چی انقدر دلخورش کرده؟

‫فکر میکنه داره از دستت میده

‫اون نباید اینجا باشه

‫فقط کاه‌ها رو خالی کردیم، لئونارد

‫خوشحال شدم که کمک کرد

‫اون هیچ جا نمیره

‫ایدرین، شر درست نکن

‫الان وقتـش نیست

‫اون باید خونه پیش خانواده‌اش باشه

‫ما خانواده‌اش هستیم

‫تو خانواده‌اش هستی

‫وای خدای من

‫وایسا، وایسا، ‫وایسا، وایسا

‫پدر!

‫- ولش کنید ‫- نه

‫نه، نه، نه، پدر

‫ولش کن، داری می‌ترسونیـش

‫میشه لطفاً به سربازت بگی ‫که دخترم رو ول کنه؟

‫ما نیومدیم اینجا تا به تو ‫یا به خانواده‌ات صدمه بزنیم

‫نه، بس کن

‫- چیزی نیست ‫- دارن اذیتم میکنن

‫بذار بیاد پیش من

‫این مزرعه‌ی توئه؟

‫- آره، همینطوره ‫- خیلی قشنگه

‫اندازه‌اش چقدره؟

‫- جوهانا آروم باش ‫- دارن اذیتم می‌کنن

‫آروم باش

‫فقط چیزی که لازم داریم رو برمی‌داریم

‫افرادم نیاز به آب و اذوقه دارن

‫حالا که فکرش رو می‌کنم

‫به نظرم باید یکی از ‫خوک‌هات رو سر ببرم

‫و اسبت رو ببرم

‫نمی‌تونیم اجازه بدم این کار رو بکنی

‫می‌خوای بچه‌هات بی پدر بزرگ بشن؟

‫هان؟

‫نه، نه

‫خواهش می‌کنم

‫لورنتز

‫اسلحه‌ات رو بیار پایین

‫می‌دونی، شاید، فقط شاید

‫- ممکن باشه دخترت رو ببرم ‫- نه، نه

‫نه، نه، نه

‫بیا اینجا! ‫بیا اینجا!

‫بخاطر خدا، آخه چرا؟

‫ولش کن

‫ایدرین

‫نه

‫این کار رو نکن

‫شرمنده‌ام. ‫اون جوونه.

‫ایدرین

‫چیزی نیست

‫نه! نه!

‫نه! پدر! نه!

‫نه

‫نه، ایدرین!

‫بمیر!

‫هیس، هیس، هیس، هیس

‫ساکت

‫باید ساکت باشیم

‫هیس

‫می‌خوای با من بازی کنی، هان؟

‫ستوان

‫تمومش کن

‫تمومش کن، ستوان

‫آره تمومش می‌کنم

‫فرار کن

‫فقط برو

‫بدو، بدو

‫برو کنار بینم

‫قربان

‫عقلت رو از دست دادی؟

‫نزدیک بود دماغـم رو بشکونه

‫و گناه دختره چی بود؟

‫اونو اشتباه کردم

‫چه بلایی سرت اومده لورنتز؟

‫چطوری تبدیل به همچین هیولایی شدی؟

‫من یک هیولا نیستم

‫من یک سربازم

‫همیشه می‌دونستم ممکنه

‫قادر به چنین کارهایی باشی

‫امیدوارم بودم بهم ثابت کنی که اشتباه می‌کنم

‫فکر می‌کردم می‌تونم ازت ‫در مقابل خودت محافظت کنم

‫- قربان، من نمی... ‫- وقتی برسیم به رنس

‫از فرماندهی معافی

‫- پدر ‫- بهت اجازه میدم استعفا بدی

‫تا از شر تحقیر شدن توی

‫دادگاه نظامی خلاص بشی

‫تو یک پیرمرد احساسی احمقی

‫و قراره همه‌مون رو به کشتن بدی

‫و تو باعث شرم کشورمونی

‫باعث شرم خانواده‌مونی

‫هیس، هیس، هیس

‫لئونارد، تو خوبی؟

‫چی شده؟

‫لئونارد

‫چی شده؟

‫اونا پسرم رو کشتن

‫و بعدش اونا، اونا دخترم رو کشتن

‫جلوی خودم بهشون شلیک کردن

‫من هیچ کاری نکردم

‫لوئیز کجاست؟

‫یک لحظه بهم وقت بده

‫پیش تو بود؟

‫- هارولد ‫- کجاست؟

‫- محض رضای خدا ‫- بگو ببینم کجاست؟

‫نمی‌دونم، اون...

‫لئونارد، اونا کجان؟

‫آلمانی‌ها کجان؟

‫نمی‌دونم

‫اونا ایدرین و خواهرش رو کشتن

‫هارولد، لوئیز کجاست؟

‫گوش بده، میرم که پیداش بکنم

‫برگرد داخل

‫درها رو قفل کن

‫اجازه نده هیچکس بیاد داخل ‫تا خودم بیام

‫خواهش میکنم

‫نه، نه!

‫نه، نه!

‫موتور رو خاموش کن

‫حالا دستات رو بگیر بالا

‫دست‌هات رو بگیر بالا

‫من مسلح نیستم

‫از کجا اومدی؟

‫از دهکده

‫باید دخترم رو پیدا بکنم

‫سربازی داخل دهکده هست؟

‫نه

‫قربان، من...

‫توی راه برگشت اسکورتت میکنیم

‫من باید دخترم رو...

‫تو ما رو تا شهر میرسونی

‫و یک کلمه هم حرف نمی‌زنی

‫هی، هی، جوهانا

‫هی، هی، چیزی نیست

‫چیزی نیست، چیزی نیست

‫هیچی نیست

‫اون زنده‌ست

‫هی لوئیز، اون زنده‌ست

‫هی، زودباش، زودباش

‫هی لوئیز، باید ببریمش پیش پدرت

‫باشه، یالا، یالا

‫چیزی نیست، چیزی نیست، ‫همه‌چی درست میشه

‫یالا

‫همونطوری همونجا افتادن

‫وقتی این قضیه تموم بشه ‫میریم دفنشون میکنیم

‫آه

‫داره وقتمون تموم میشه

‫باید مردم رو ببریم به جای امن

‫اونا کاری به ما ندارن. ‫ما غیرنظامی هستیم.

‫می‌تونیم باهاشون مبارزه کنیم

‫نه

‫نه، نمیتونم جون بقیه رو هم به خطر بندازیم

‫لئونارد

‫چطوره بریم توی مزرعه‌ها قایم بشیم

‫مگه اونجا امن‌ترین جا نیست؟

‫نه نمیریم اونجا

‫اونا کاری نمیکنن

‫اونا غذا و آب می‌خوان، همین

‫باید از خونه‌هامون دفاع کنیم

‫اگه قراره بمیریم، پس بیایید با شرف بمیریم

‫هیچکس قرار نیست بمیره

‫خب، من الانـش هم مُردم

‫اونا به شدت مسلح هستن، ‫هیچی براشون مهم نیست

‫حرفـم رو باور کن نیکولاس، ‫افرادی بیشتری هم قراره بمیرن

شما هرچقدر دوست دارید ،قایم بشید

ولی من می‌جنگم

با چی می‌جنگی؟ ساطورهای قصابیت؟

چندتا اسلحه کهنه؟ دنبالم بیاید

هی، چه خبر شده؟

حرومزاده‌های لعنتی دارن میان

،داریم میریم یه جای امن باهامون بیاید

،نمی‌تونم مادرم رو ول کنم خیلی بیماره

،خب در خونه‌ت رو قفل کن واسه خودت سنگر درست کن

تفنگ داری؟

بله، دارم - دنبالمون بیا -

همه دنبالمون بیان

از این طرف

رد بشید، بیاید

زود باشید

بجنبید. همتون بیاید

زود باشید. آره آره. بیاید

پیتر

خیلی‌خب

تو برو پایین، لئونارد

تو باهامون میای؟

.نه، من می‌مونم توی کلیسا ...شاید یه وقت

یکی از بقیه عقب افتاده باشه

بعدش دنبالت میام پایین

قوی باش، لئونارد

هوم

هیس، هیس، هیس، هیس

هیس، هیس، هیس

تا کی باید اینجا بمونیم؟

نمی‌دونم

لوئیز

،همه‌چی مرتبه چیزی نیست، چیزی نیست

همه‌چی درست میشه

چی شده؟

...این

مال پدرمه

یکی بهشون خبر داره داریم میایم

قربان، من نبودم

خودمون می‌دونیم

لازم نیست از این نظر بترسی، دکتر

اگه از نیروهای چریکی ،کسی اینجا باشه

تو اول از همه خبردار میشی

مردم صلح‌طلب و غیرمسلحی هستن

همشون غیرنظامی‌ان

هیس، هیس، هیس، هیس

هیس

پیاده شو

.از ماشین بیا بیرون پیاده شو

شولتز، سر هر نبش خیابون یه سرباز بذار

همین الان انجامش بده

همین الان

باید حواسمون به چریک‌ها باشه

،سر هر نبش یه سرباز وایسته

بریم

باید حواسمون به چریک‌ها باشه

متاسفم

ولی الان دیگه ماشینت مال ماست

از کجا سوخت پیدا کنیم؟

لورنتز، باهاش برو

همین الان

شولتز هم با خودتون ببرید

ولش کن

اسلحه رو بیار پایین

بریجیت، محض رضای خدا

اسلحه رو بیار پایین

من قصد ندارم بهش آسیب بزنم

دخترم کجاست؟

اسلحه رو بیار پایین

قصد ندارم به شوهرت آسیب بزنم

بریجیت

تله‌ست، تله‌ست

نه

نه

نه

ما رو کشوندی توی تله

نه

تو هم عضو نیروهای مقاومتی، نه؟

باید باهاش حرف می‌زدم

چه خبر شده؟ شولتز کجاست؟

،دخالت نکن پدر این یکی مال منه

دست نگه دار

خواهش می‌کنم

دست نگه دار

پسرم

نیازی نیست کس دیگه‌ای کشته بشه

،بگو رهبر مقاومت کیه منم کسی رو نمی‌کشم

اینجا یه روستاست

هیچکس بهتون آسیب نمی‌زنه

لورنتز، لطفا دیگه تمومش کن

نیروهای مقاومتی وجود نداره، لورنتز

همه‌چیز مرتبه

نیروهای مقاومتی در کار نیست

رهبر کیه؟

دلت می‌خواد بمیری؟

.بهت که گفتم نمی‌دونم خواهش می‌کنم

خواهش می‌کنم

یه اسم می‌خوام

یه اسم بهم بده

...من یه

،من یه دختر دارم خواهش می‌کنم قربان

بلندتر

اسم رهبر رو بگو

من یه دختر دارم

کی؟

یه بار دیگه ازت می‌پرسم

اسمش رو بگو

لمبرت

بلندتر

لمبرت کشاورز

هیس، هیس، هیس

،شما دو نفر

و شماها برید بگردید

تک تک ساختمون‌ها رو بگردید

برام مهم نیست برای پیدا کردنش مجبورید کی رو بکشید

فقط پیداش کنید

چون حالا دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، مگه نه پدر؟

هان؟

هیس، هیس، هیس

ساکت باش

لئونارد

لئونارد

«کاری از دیـــجـــی مــــوویــــز»

اونا شهر رو بلد نیستن

سرشون رو گرم می‌کنیم تا هوا تاریک بشه

زیاد طول نمی‌کشه

محکم سرجات بمون، پیرمرد

آماده‌ای؟

،وقتی رفتیم بیرون از هم جدا میشیم

،تا وقتی برمی‌گردیم صداتون درنیاد

هی

!در رو باز کن

!اونجاست

!ایست

بزنیدش

پشت پنجره

خدایا

نه، الان نه

الان نه

وبر

،در قرمز طبقه دوم

پناه بگیر، پدر

از اینجا میریم

،تا وقتی کشاورزه رو پیدا نکردم از اینجا نمیریم

لعنتی

نمی‌ذارم افرادم مثل ...ماهی توی بشکه

!دونه دونه تیر بخورن - !پدر -

!یه بارم که شده به حرفم گوش کن

این غیرقابل قبوله

روی من اسلحه کشیدی، پسرم؟

بابا

نه

.بشین روی زمین بشین روی زمین

لوئیز

لوئیز

،فرصت داشتم بهش بگم

ولی نگفتم

حالش خوب میشه

گلوله به جای حیاتی نخورده

فعلاً خونریزی متوقف شده

جوهانا

منم

بابا

کجا بودی؟

رفته بودم خونه مامان‌بزرگ و بابابزرگ

مامان هم اونجا بود؟

بود

مامان هم اونجا بود

باید بریم

بیا

می‌تونم راه برم

لوئیز، هر تجهیزات پزشکی که ،پیدا کردی

با خودت بیار

.آب و غذا هرچیزی که بتونیم با خودمون ببریم

باشه

در مسیر رودخونه حرکت می‌کنیم

درخت‌ها ما رو پوشش میدن

مردم توی کلیسا هستن

لئونارد هرچی تعدادمون بیشتر باشه، خطرناک‌تره

اوناهم باهامون میان

خدا رحمتش کنه

انزو رو زدن

یکی داره میاد

همه آماده‌ان؟ - جوهانا -

اون یکی از معجزاتِ پدر مایکله

،خیلی‌خب ببینید می‌خوایم بریم فرانسه

اونجا در امانیم

یه مسیری بلدیم

اون بیرون راحت ما رو می‌زنن

،اگه اینجا بمونید عملاً مُردید

،خیلی‌خب ببینید باید همین الان حرکت کنیم

خیلی‌خب، بریم، بریم

شما نمیاید؟

اینجا خونه‌ی ماست، لئونارد

ما می‌مونیم

برید، برید، برید، برید

ما قصد نداریم به کسی آسیب بزنیم، قربان

آره، آره، اینو بیار پایین

کشاورزه کجاست؟

کدوم کشاورز؟ کشاورز زیاده، قربان

اون کجاست؟

ما نمی‌دونیم

کشاورزه کجاست؟

فرانسه

دارن میرن فرانسه

!خواهش می‌کنم !تو رو خدا این کار رو نکنید

!تورو خدا این کار رو نکنید

!خواهش می‌کنم این کار رو نکنید

قربان

کشاورزه داره میره فرانسه

می‌خوای دنبالش بری؟

معلومه

بهمون دستور دادن دوباره به گردان ملحق بشیم

...می‌خوای به پدرِ شولتز توضیح بدی که

چرا دنبال قاتلش نرفتی؟

زن دکتره اونو کشت

کشاورزه مسئول همه ایناست

خودتم می‌دونی

،این مرد و افرادش با اونا برخورد می‌کنن

،ما باهاش برخورد می‌کنیم نه تو

فهمیدی؟

کاملاً

،هر اتفافی هم بیفته

از افسری استعفا میدی

هرچی شما بگید، پدر

متاسفم

چرا؟

باید بیشتر می‌رفتم پیاده‌روی

باید کارهای بیشتری می‌کردم

هی، واسه این کارها وقت زیاده

فقط دستم رو فشار بده

پروردگار روح خودش رو ...به ما بخشید، نه از روی ترس

،بلکه از روی قدرت، عشق و خویشتن‌داری

دست خودت باشه

باید از قبل پیش‌بینی می‌کردم

همه این اتفاقات رو

این که شرمندگی نداره

خیلی احساس حماقت می‌کنم

احمقی که ما سه نفر رو در امان نگه داشت

احمقِ من

باید برسونیمش بیمارستان

امشب رو اینجا استراحت می‌کنیم

!بلند شو، نمی‌تونم نفس بکشم

تو کی هستی؟

چرا جاسوسیِ ما رو می‌کنی؟

سوال رو جواب بده، پسرجون

،گرسنه‌م بود دنبال غذا می‌گشتم

تفنگه چی؟

دارم از دست آلمانی‌ها فرار می‌کنم، خواهش می‌کنم

اونا پدر و مادرم رو کشتن

پدر و مادرم رو کشتن

بلند شو

داریم میریم مرز فرانسه

می‌تونی باهامون بیای

تو عضو نیروهای مقاومتی؟

نه، نه، من یه کشاورز ساده‌ام

اینو از کجا آوردی؟

این مال ایدرین‌ه

مال پسرمه

آلمانی‌ها شرقِ اینجا داشتن می‌جنگیدن

دنبال غذا بودم و ،از کنار یه ارابه رد شدم

،زیاد با اردوگاهشون فاصله نداشت

این شاتگان هم توی ارابه بود

اونم اسب و ارابه من بوده

میرم بیارمشون

می‌دونی که نمی‌تونی

،هرچی زودتر برسیم فرانسه

جوهانا شانس بهتری داره

اسب و ارابه باعث میشن زمان سفر نصف بشه

اونا به‌شدت مسلح هستن

فعلاً درگیر اینن قتل‌عام نشن

این بهترین فرصتیه که داریم

سحر حرکت می‌کنم

تو پیش ما می‌مونی؟

بله

اسم من لئونارده

اینم دخترمه، لوئیز

...می‌خواستم ازت تشکر کنم که

جوهانا رو نجات دادی

فرگال نجاتش داد

من فقط اونجا بودم

نه، نه، تو بیشتر از این حرفا بودی

تو شجاع بودی

دل‌رحم بودی

این کار رو کردی چون عاشق پسرم هستی

عاشقش بودم

خیلی زیاد

کاش پدر و مادرم می‌دونستن

همش تقصیر منه

...من باید - نه، تو همه‌ کارهات درست بود -

،اگه می‌دیدن انقدر شجاعی بهت افتخار می‌کردن

منم بهت افتخار کردم

اسم انتخاب کردید؟

آره

انتخاب کردیم

،اگه دختر باشه

اسم همسرت، الیز

،اگه پسر باشه

می‌خوام اسمش رو بذارم ایدرین

به‌نظرت موفق میشیم؟

مجبوریم

،به‌خاطر خودمون

و به‌خاطر اونا

داری خیال‌بافی می‌کنی

،با وجود این همه خون و خونریزی

طبیعت کاملاً بی‌تفاوته

،بالا رو که نگاه می‌کنی طبیعت رو به شفافیِ آسمان می‌بینی

بی‌نهایت از این زندگیِ دنیوی فاصله داره

،وقتی پایین رو نگاه می‌کنی می‌بینی دنیا داره خودش رو تکه پاره می‌کنه

...ما کل عشق و امیدمون رو

،صرفِ معجزه شکننده‌ی زندگی می‌کنیم که چی بشه؟

ببینید

نه، لئونارد

که تهش اونا برن بجنگن

،و توی جنگ یه نفر دیگه با یه گلوله سرگردان کشته بشن

من نمی‌خوام بجنگم

می‌خوام پیر بشم

در آرامش زندگی کنم

،ولی می‌تونی در آرامش زندگی کنی

اگه فریب دروغ‌هاشون رو نخوری

کدوم دروغ‌ها؟

که ما مقدر شدیم از هم متنفر باشیم

که باید فقط بدترین بخشِ روحِ بقیه آدما رو ببینیم

!برو، برو

پدر

شاید برای همین اومد مرد اجازه داد لئونارد فرار کنه

تا بتونه کار درست رو انجام بده

!پدر

پدر

نه

وایسا

استراحت کردی

یه‌ذره. ولی حالم خوبه

تو چطوری؟ زخمی شدی؟

نه، نه

فرمانده‌شون رو کشتم

پدره

پسرش میاد دنبالمون

دست نگه نمی‌داره

باید به حرکت ادامه بدیم

تو ارابه رو پر کن

ممنون

ممنون

دیدیش؟

مردی که ایدرین رو کشت؟

دیدمش

می‌خوای بکشیش؟

لورنتز

کِی تاریکی به تو غالب شد؟

تاثیر ندای وسوسه‌انگیزِ قدرت بود؟

زهر وحشی‌گیری به درون روحت رسوخ کرده

،الان جلوی من ایستادی پسرم ولی من نمی‌شناسمت

،پسر بی‌گناهی که چشم‌هاش می‌خندید از بین رفته

به‌جاش مرد پوچی اومده که وجودش پر از نفرته

باید یه مدت توقف کنیم

زخم جوهانا باز شده

فکر کنم به‌خاطر حرکت ارابه باشه

رسیدیم نزدیک مرز فرانسه

نظرت چیه؟

دو سه ساعت مونده؟

حدوداً

پس ادامه میدیم

چرا داریم صبر می‌کنیم؟

بذار به مرز نزدیک‌تر بشن

بذار فکر کنن جاشون امنه

لئونارد

لئونارد

یه چیزی اون بیرون هست

هنری

خودشونن

حاشیه جنگل وایستادن

تا مرز فرانسه چقدر مونده؟

شاید یک ساعت

تب کرده

دائم از هوش میره

پس می‌مونیم و می‌جنگیم

به‌نظرت چقدر توش هست؟

صد لیتر

بیاریدش پایین

خواهش می‌کنم این کار رو نکن

جوهانا رو برسون یه بیمارستان توی پاریس

تو هم باید باهاشون بری

پیش بچه‌ها بمون

اون منو می‌خواد

،اگه جلوش رو نگیریم همینطور دنبالمون میاد

اگه تا طلوع آفتاب ،به مرز فرانسه نرسیدیم

بدون ما ادامه بدید

باید قوی باشی، لوئیز

برید، همین الان برید

ماریا

مراقب پسرمون باش

به نفعته برگردی

!به پیش

،پدر ما که در آسمان هستی

نامت مقدس باد

،پادشاهی تو بیاید

اراده‌ت بر روی زمین جاری خواهد شد

اینم به‌خاطر پسرم

آتش

دارن رد میشن

لعنتی

فرگال

،روی دست من نمیر پسر بلند شو

بلند شو

بریم

بریم

صبر کنید

صبر کنید

توماس

حالت خوبه؟

من خوبم

خوبم

بقیه کجان؟

دارن میان

هنری

تیر خورده

!نه

هنری

هنری

بهت گفتم برمی‌گردم

تصمیم گرفته بودم ،اگه برنگشتی

از جوهانا مثل خواهر کوچیکه‌م مراقبت کنم

ایدرین جون خودش رو فدای چیزی کرد که به درستیش باور داشت

اینکه خانواده ارزش داره براش بجنگی و بمیری

هی، بابام در امانه؟

آره، عزیزم

هممون در امانیم

خیلی می‌ترسید ازش ناامید بشی

ازش ناامید بشم؟ آخه چطور ممکنه؟

اون تو رو انتخاب کرد

نمیای؟

.یکم دیگه تو بدون من برو

زیاد طولش نمیدم

اومدی خداحافظی کنی

فکر می‌کردم بیای

الان دیگه تو مواظب پسرمون باش

منم از دختر کوچولومون مراقبت می‌کنم

تو همیشه با من خواهی بود

همه‌جا

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫« ترجمه از حسین فلاح و محیا مبین مقدم » ‫.:: Mahya & Hossein_Hidden ::.

« آخرین جبهه »

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.