Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
... یه روز من متوجه
. واقعیت ظالمانه ای که در دنیای پر از صلح و دوستی بود شدم...
... و چطور کسی که با تمام وجودم دوستش داشم
. تمام مدت داشت درد بزرگی رو تحمل میکرد
پدرم ، مادرم ، یا حتی هیچکس دیگه ای . توی خانواده ام هیچوقت دوستش نداشتن
فقط این نیست ، الان حاضرن حتی بیشتر از قبل . بهش صدمه بزنن
... در این صورت ، من
جشن ورود
. کارت خوب بود ، استلا سان
. استلا
. باشه ، پس استلا
چـیه ؟
. این جزء برنامه روزانه منه که هر روز 20 کیلومتر بدوم . اگه این برات سخته نیاز نیست که باهام بیای
. من خوبم . این که چیزی نیست
اما میدونی که ، تو قدرت جادویی خیلی قوی ای داری . که میتونه ضعف فیزیکیت رو جبران کنه
مشکلی نیست ، تمرین امروزم تموم نشد ؟
. خیلی رقابت طلب هستی ، استلا
. بیا
... اما این
. نوشیدنی ورزشیه
... نه ، منظورم اینه که ، این یه جورایی بوسه غیر مستقیمه
. اوه راست میگی ، نمیخوای دهنیـه منو بخوری
. متاسفم
. نگفتم که اشکالی داره
. راستش ، برعکسه اینه
ها ؟
! بیخیال ، فقط بدش بهم
. به نظر خوشحال میای
. آره . امروز خواهرم به این مدرسه میاد
. چهار سالی میشه خواهرم رو ندیدم
... میگم ، خواهرت
خب ، نکنه میخوای بگی که اون خواهر خونی تو نیست ؟
. نه . اتفاقاً اون خواهر خونی منه
. پس اجازه میدم
اجازه ... چی رو ؟
Bloodrose مترجم
Forums.AnimWorld.Net
. سلام سال اولی ها ، ورودتون رو تبریک میگم
! من معلم شما هستم ، یوری اوریکی
منم اینجا جدیدم ، بار اولمه کلاس میگیرم . منو یوری چان صدا کنید
بدترینـه 2
امروز کلاس نداریم ، اما یه چیزی هست -- ... که میخوام راجبه
. تابلوئه که خسته ـست
. حق با توئه ، اما اون معلم خوبیه
همتون چیزی رو که خانم مدیر موقع جشن ورود گفت یادتونه ، درسته ؟
تا همین پارسال ، مدرسه ما نمایندگانش رو بر اساس نمره اونا توی توانایی هاشون برای مسابقات مبارزه 7 ستاره انتخاب میکرد
اما امسال ما اونا رو بر اساس تواناییهاشون توی مبارزات واقعی انتخاب میکنیم
. شش نفر اول نمایندگان مدرسه ما برای مبارزات میشن
. این روش خیلی عادلانه و آسونه
! خب ، مسابقات مدرسه هم هفته بعدی شروع میشن
مسابقات مدرسه هفته آینده شروع میشن
. اسم رقیب و برنامه مبارزتون رو براتون ایمیل میکنیم
! به طور مرتب اونارو چک کنید
. سنسی
. نه ، نه ، اگه بهم نگی یوری چان جواب سوالت رو نمیدم
. یـ ـ یوری چان
. بله ، سوالتو بپرس استلا چان
کلاً چند بار باید مبارزه کنیم ؟
. خب ، هر نفر به راحتی 10 تا مبارزه رو میره
. میشه گفت هر 3 روز یه بار مبارزه دارید
جدی ؟
... دهنمون سرویسه
، هر 3 روز یه بار ، پس اگه اینجوری . فک کنم بتونم از ایتو شیرو استفاده کنم
، اگه نمیخواید مبارزه کنید . میتونید از مبارزه کناره گیری کنید
. تاثیر چندان بدی روی نمرتون نداره
به نظر من ، فرصت دادن به تمامی دانش آموزها برای مبارزه . یه چیز شگفت انگیزه
. منم برای اینکار تشویقتون میکنم
. خب بچه ها ، امسال تمام تلاشتون رو بکنید
حالا همه با هم دست دست هـــــورا ـــ
یـ ـ یوری چان ؟
... آه ... همونطور که فکرشو میکردم
، راستش رو به شما میگم . من هر روز حداقل 1 لیتر خون از دست میدم
... خـ ـ خیلی سخته
. نباید زیاد به خودت فشار بیاری
آره ، اما میدونی که ، امروز روز جشن ورودی بود . نمیخواستم قیافه مریض هارو به خودم بگیرم
من قبولیم رو توی مدرسه مدیون اون هستم . اون بود که منُ قبول کرد
. به خاطر توانایی خودت بود که قبول شدی
... گرچه ، پارسال بد شانسی آووردی
میگم ، منظورش چی بود " پارسال بد شانسی آووردی " ؟
. آخه پارسال نتونستم هیچ کلاسی بگیرم
. قبل از ورود من ، معیار های استانداردی برای نمره توانایی ها وجود نداشت
این که ـــ
! کوروگانه سنـپــــــای
! آخ جون بالاخره میتونم باهات حرف بزنم
!چـ ـ چـ ـ چـیکار داری میکنی ایکی ؟
!این سوال منم هست ، تو کی هستی ؟
. من کاگامی کوساکابه هستم ، ما توی یه کلاس هستیم
! من طرفدار دو آتیشه شما هستم
چـی ؟ طرفداره من ؟
. اتفاقی تونستم مبارزه ساختگی اون روزت رو ببینم . سنپای تو خیلی قوی هستی
... نه ، من خیلی
. راستش میخوام که باشگاه روزنامه نگاری درست کنم
. و میخوام تو رو بذارم صفحه اول روزنامهم
. خواهش میکنم ! بذار باهات مصاحبه کنم
... نـ ـ نه ، من اینقدر
خوش به حالت ، از همین روز اول مدرسه . اینقدر محبوب شدی
چرا قبول نمیکنی باهات مصاحبه کنم " سنپای " ؟
! استلا
! همین الانشم عنوانش رو انتخاب کردم
! ایکی کوروگانه ، یک مرد خارقالعاده که میوفته توی مرکز توجه ! شوالیه نابغه ، بالاخره پیروز میشه
. آ ـ آره ، به هر حال بیا بعداً راجبش صحبت کنیم
! هی ، استلا
. بالاخره پیدات کردم
شیزو ... کو ؟
... هی ، اون
. لورلی ـه
. نفر دوم بین سال اولی ها
. خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم ، اونی ساما
. شیزوکو ! اصلاً نشناختمت
. میخواستم بعده کلاس بیام ببینمت
. معذرت میخوام که مجبور شدی دنبالم بگردی
. نه ، نمیتونستم صبر کنم
. اونی ساما
! یا 5 تن
! عجب سوژه ای گیر آووردم
. خیلی دلم برات تنگ شده بود
... شیزوکو
!هـ ـ هوی ایکی ، چـ ـ چـ ـ چـ ـ چه غلطی داری میکنی ؟
! خـ ـ خـ ـ خودمم نمیدونم
. معلومه که ، دارم میبوسمش
. بوسیدن اثبات محبته
همینطور مرد و زن هایی هم که عاشق همدیگه هستن . همدیگه رو میبوسن
پس طبیعیـه که برادر و خواهری هم که همدیگه رو . خیلی دوست دارن همچین کاری بکنن
. توی کشورهای خارجی این مثل سلام و احوال پُرسی ـه
واقعاً ؟
! توی کشور من ، خواهر برادرا اینجوری همدیگه رو نمیبوسن
! درواقع ، توی هیچ کشور دیگه ای هم این کارُ نمیکنن
شنیدی ؟
. دارن راجب ما حرف میزنن
، با توجه به این چهار سالی که منتظر همدیگه بودیم
حتی خوابیدن با هم برای ما باید . یه چیز طبیعی باشه
!!! نــه !!! اصلاً هم طبیعی نیست -- !!! نــه !!! اصلاً هم طبیعی نیست --
. شیزوکو ، توی یه دختری ، نباید اینجوری حرف بزنی
... فقط دارم شوخی میکنم ، اما اگه این چیزیه که تو میخوای
!! نــه
! خودتُ جمع و جور کن ایکی چرا داری میذاری این وضعیت ادامه پیدا کنه ؟
. آه ، ممنونم استلا
. تو ... همون شاهزاده استلا هستی که راجبش شنیدم
چرا خودتُ میندازی وسط حرف زدن خواهر و برادر و حرفشون رو قطع میکنی ؟
امکان نداره همچین مکالمه زشتی بین خواهر و برادری ! اصلاً وجود داشته باشه
. این مربوط میشه به من و اونی ساما
. پس به تو ربطی نداره
. اگه فهمیدی ، پس باید خفه بشی ، شاهزاده خانم داهاتی
. مـ ـ مـ ـ منم یه جورایی به ایکی مربوط میشم
اوه ؟ چطور ؟
... خـ ـ خب ، ایکی
اون ... ؟
! اون ارباب منه و منم خدمت کارش
. هـ ـ هی استلا ، بهت گفتم اون قضیه رو فراموش کن
! چه رسوایی بزرگی
... موضوع صفحه اول روزنامه باید تغییر کنه به
بیا بغله عمو . یه شاهزاده خانم پیمان بسته که خدمتکار شده و . هم اتاقی وحشی اون 72 ساعت در یک اتاقه در بسته
! هم خیلی طولانیه هم اشتباهه
، من اشتباه نمیکنم ! بعد از این که مبارزه رو بردی . بهم یه دستور دادی
. استلا ، با من توی یه تخت بخواب
!یا حسین ، این بچه خوشکل کی بود دیگه ؟
! و منم با همچین لحن بدی نگفتمش
واقعیت داره ؟
اونی ساما ، دارم میپرسم واقعیت داره ؟
. خب ، یه جورایی ، آره
. اما نه این که 2 نفری روی یه تخت خوابیده باشیم
... واقعاً ، پس حقیقت داره
خب ... شیزوکو ؟
. فعلاً آزادت میذارم اونی ساما
. یوی شیگوره ، بیا پیش من
! شیزوکه ! تو نمیتونی اون کارُ کنی
. مشکلی نیست ، اونی ساما ، عنصر من آب ـه
. مال استلا هم آتش ، میتونم اونُ بکُشم
! منظورم این نیست
... اگه همچین جایی از اسلحهـت استفاده کنی
. به من خدمت کن ، لوانتین
!چرا تو هم داری همین کارُ میکنی ؟
. اسلحهـت مثل سینه هات خیلی کوچیکه
اینُ به خودتم باید گفت ، وقتی که همچین سینه های بی کلاسی داری . مطمئنم اسلحهـت هم مثل خودت بی مزه و بی کلاسه
. هر دوتاشون بیخودی زیادی بزرگن
ای بابا ، گوش دادن به حرف های کسی که عقلش اندازه . سینه هاشه خیلی سخته
. چاقالو
. زشت
!!! برو به جهنم -- !!! برو به جهنم --
چه داخل چه بیرون از مدرسه ، استفاده از اسلحهـتون ! اگر در محوطه مجاز نباشه ، ممنوعه
شما باید اخراج میشدید . اما چون روز اول مدرسهـست ، ملاحظه کردم
. به جاش باید تا 1 هفته دستشویی هارو بشورید
. به خاطر این بخشندگیم باید ازم تشکر کنید
. خیلی ممنون ، خانم مدیر
.متاسفم . دیگه هیچوقت تکرار نمیشه
خوبه ، بعد از تموم کردن کار دستشوی دخترا . میتونید برید خونه
. ولی هنوز 27 تا دیگه مونده
لگن رخت شویی
. بالون ـه تبلیغات
اندازه سینه های بچه
اندازه سینه های یه فاحشه پیر
سطل خیس
بی بخار
صفر متر بالاتر از سطح دریا
خانُمه اِوِرست
سینه تخت
اسباب بازی جنسی بیش از حد متورم شده
خوابگاه دانش آموزان آکادمی هاگون
! فکر کنم الان بتونم بهت یه استراحتی بدم
پس باخت رو قبول میکنی ؟
. دیگه تا آخر عمرت نزدیک اونی ساما نیا
قبول نمیکنم ! و متاسفم که اینُ بهت میگم اما غیر ممکنه که بقیه عمرم رو از اون دور باشم
! ما هم اتاقی هستیم
مهم نیست که با اون بدن بی حیا که داری . میخوای چیکار کنی ، اونی ساما مال منه
چه پُر رو ! یه خواهر با برادر هم خونش همچین کاری میکنه ؟ حالا کی بی حیا ـه ؟
بعضی چیزا هستن که فقط اونای که با هم هم خون هستن میتونن درک کنن
! مثلاً چی ؟ بهم بگو
... خب
چـی ؟
هرچی که باشه ، هیچوقت نمیفهمی اونی ساما . چه احساسی داره
! چون تو عضوی از خانواده کوروگانه نیستی
یهویی پای مسائل خانوداگیتون رو نکش وسط . تو هیچی نمیدونی
پس درک میکنی ؟! طوری با برادرم رفتار میکردن . که انگار اصلاً وجود نداره
ها ؟
منظورت چیه ؟
منظورت چیه " انگار اصلاً وجود نداره " ؟
در غیر این صورت ، تو دیگه با ما کاری نداری
. هیچکاری از دستت بر نمیاد
سلام ، خوش اومدی
.بالاخره هم اُتاقیم رو دیدم
.کم کم داشتم نگران میشدم
.من ناگی آریسوین هستم دوستام " آلیس " صدام میکنن
منظورش چی بود " انگار اصلاً وجود نداشته " ؟
هی استلا
اینجا چیکار میکنی ؟
... خـ ـ خب
. منتظر تو بودم
خواستم باهات تمرین کنم ، اما تو رفته بودی
اوه ، فکر میکردم به خاطر تمرینات صبح هنوز خسته ای
. متاسفم
. اشکالی نداره ... فراموشش کن
. اوه ، ممنون
. ایکی
با تو جوری رفتار کردن که ... انگار اصلاً وجود نداشتی ؟
اوه ، متاسفم ، میخواستم یکم غیر مستقیم تر ازت بپرسم
اینُ از شیزوکو شنیدی ؟
. آ ـ آره ، فقط یکم
. که اینطور . الان وقت مناسبیه
. خودم میخواستم راجب این موضوع باهات حرف بزنم
داستانم یه جورایی غم انگیزه دوست داری گوش بدی ؟
آره
یه سامورای به اسم ریوما میشناسی ؟
! البته که میشناسم
همون قهرمانی که توی جنگ جهانی قبلی . ژاپن رو به سوی پیروزی رهبری کرد
. اسم اون ، ریوما گوروگانه ـست
. آره ، اون پدر بزرگمه
. اون مردیه که آرزو دارم مثلش بشم
برای چندین نسل ، خانواده کوروگانه بلـیزر های با استعدادی وجود آوورده
. چیزی که اونا بهش میگن خانواده برجسته
ولی من اصلاً استعداد نداشتم ... برای همین خانواده و فامیلام
. طوری با من رفتار میکردن که انگار اصلاً وجود ندارم
حتی توی جشن های خانواده هم . جایی برای من نبود
میتونم بشنوم ... صداشون و این که چقدر دارن شادی میکنن
یه سال ، توی جشن سال نو ... دیگه نتونستم تحمل کنم
. جای نداشتم که برم
. فقط نمیخواستم برم اونجا
وقتی متوجه شدم ، هوا خیلی خراب شده بود . و من گم شده بودم
داشتم خودمُ برای مرگ آماده میکردم ... اما از طرفی دیگه ، داشتم فکر میکردم
. مردن اینطوری خیلی نا اُمید کنندست
. بعدش اون جلوم ظاهر شد
سامورای ریوما ؟
. آره . تک تک کلماتی رو که بهم گفت یادمه
نا امید شدی بـچـه ؟ به خاطر این واقعیت که تو ضعیف ترین هستی ؟
. اگه اینطوره ، همینطور باهاش مقابله کن
... این ثابت میکنه که تو هنوز از خودت
. نا امید نشدی ...
. گوش کن ، بچه
هرگز تسلیم نشو . همچین مرد خسته کننده ای نشو
اگه تو جرات تسلیم نشدن رو داری . پس میتونی بر هرچیزی که بخوای برسی
ما انسان ها موجوداتی هستیم که بال نداریم . با این حال تونستیم به ماه بریم
... اونا فقط کلمات بودن
. اما واقعاً منُ نجات دادن
پس همون موقع تصمیم گرفتم . مردی مثل اون بشم
... یه روزی ، وقتی کسانی با وضع گذشته خودمُ ببینم
بتونم همون کلمات رو بهشون بگم . من میخوام همچین کسی بشم
. اما برای انجام این کار ، خودم باید قوی بشم
. به اندازه اون
. پس برای همین خواستی شوالیه بشی
... اما هیچکس بهم چیزی یاد نمیداد
. برای همین همیشه تنها تمرین کردم
تنها
. و توی این مدرسه قبول شدم
اما مردم کوروگانه ، نمیخواستم من مثل اونا شوالیه بشم
برای همین مدرسه رو تحت فشار قرار دادن
چـی ؟
. نیاز های استاندارد برای کلاس گرفتن
این قانون رو مدیر قبلی مدرسه درست کرد
. تا نذاره من فارغ التحصیل بشم
. خوشبختانه ، مدیر فعلی مدرسه شینگوجی سنسی ـه
اما فکر کنم ، این آزار و اذیت ها ادامه پیدا کنه
... اما حتی اگه اینجوری بشه
تو تسلیم نمیشی . گرچه ممکنه ... صدماتی ببینی
درسته ؟
. منم همچین حسی رو یادمه
. واقعاً ؟ آره ، میتونم بگم ، استلا
. اما ایکی . میخوام این یکی حرفت رو پس بگیری
چـی رو ؟
. امروز صبح گفتی که من رقابت طلبم
آره . باشه ، حرفم رو پس میگیرم
. ما هر دو تامون رقابت طلب هستیم
! درسته
. من واقعاً برادرم رو دوست داشتم ، چون اون مهربون بود
حتی بعد از این که از خونه رفت . همیشه دوستش داشتم
... اما یه روز ، فهمیدم که خانواده ام چقدر بد باهاش رفتار میکردن
. از ته قلبم ازشون متنفر شدم
. و بعدش تصمیم گرفتم
... عشق پدرانه ، مادرانه ، برادرانه ، خواهرانه
. خودم تمامشون رو بهش بدم
اوه متاسفم ، ما تازه همدیگه رو ملاقات کردیم .و من دارم این چیزا رو میگم
. تو از مردم خوشت نمیاد ، شیزوکو
شاید تو همیشه پیش غریبه ها . راحت نبودی
. همینطورم به خاطر رابطه تو با خانوادت اون حس بد تر شده
. میدونم ، چون من خیلی وقت پیش یکی مثل تو رو میشناختم
خب ، منُ تو قرار رابطه طولانی با هم داشته باشیم . پس راجب هرچیزی میخوای با من حرف بزن
. با من راحت باش
. بله
. ایکی ، دارم میام داخل
باشه بیا ... ها ؟
!اسـ ـ استلا ؟
چـ ـ چیه ؟ چرا تعجب کردی ؟
! البته که تعجب کردم ، باید کنم
چیـه ؟ چه خبره ؟
. خب ... میخوام بدنت رو بشورم
ها ؟ چـ ـ چرا ؟
... چون ، میدونی
من خدمت کارتم ، مگه نه ؟
. و این کاریه که خدمت کار ها انجام میدن
. این وظیفه منه ، آره
! نه ، نه ، ازت نخواستم که این کارُ بکنی
انجام دادن بدون درخواست کردن ! این کاریه که یه خدمت کار درجه یک میکنه
! پس مثل بچه آدم بشین
... ا ـ اما
میخوای آب پزت کنم ؟
. بـ ـ باشه
. بعدش کمرت رو میشورم
. آ ـ آره
... هی ، ایکی ، تو
چـ ـ چی ؟
از ممه و دمُ دستگاه دخترا خوشت میاد ؟
چـ ـ چـ ـ چـ ـ چـرا اینقدر یهویی داری ازم میپرسی ؟
چون وقتی اون دختره کاگامی داشت ممه هاش رو . روی دستت فشار میداد ، خوشحال به نظر میومدی
... و بعدش تو همش داری
. به ممه های من نگاه میکنی
! مـ ـ متاسفم
! نمیخواد معذرت خواهی کنی ، فقط راستشُ بهم بگو
. ازشون خوشم میاد
... که اینطور
... حس ـش مثله
! وای نه ! دارن رو کمرت لیز میخورن
چـ ـ چــی ؟؟
! حق نداری تکون بخوری
! بـ ـ بله
... تکون نخور
... هـ ـ هی استلا ، شاید ما باید
! بهم نگاه نکن
... ها ؟ استلا ؟ این چیزی که الان دارم حس میکنم
تو لختی ... ؟
! نــــــــــــــــه
Forums.AnimWorld.Net
Bloodrose مترجم
بد ترینـه 3
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.