Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در آغاز قرن 19 ماهاراجه رانجیت سینگ
افغانها را از منطقه شمال غربی بیرون راند و امپراتوری سیک را آنجا تاسیس کرد
از آن به بعد، شاهزاده افغانستان به دنبال
فرصتی برای تصرف دوباره این بخش از هند بود
بعد از مرگ ماهاراجه
زمانی که بریتانیا سعی داشت تا مواضعش را در منطقه تقویت کنه
آنها متحمل شکستهای سنگینی به دست قبایل افغان شدن
همچنین گفته شده که یک مُلّا بوده که
پشتونها را به اسم جهاد تحریک میکرده تا به انگلیسها حمله کنن
از آنجا که تنها سیکها بودن که میتونستن افغانها را بیرون کنن
بریتانیا از نیروهای مسلح سیک برای مبارزه با مهاجمان کمک گرفت
در سال 1890، هنگ سیک 36 ام در سه دژ ساخته شده
در میان کوههای سامانا، مستقر شد
این داستان سربازانی از این هنگ است
که از دژ ساراگاری محافظت کردن
::. شــوتـايـم با افتخار تقديم ميکند .:: « WwW.Show-Time.iN »
این کوهها در حوزه افغانستانه
و این متعلق به هنده
و از وسط یه خط کشیده شده
و به عنوان مرز اعلام شده
این؟ - اوهوم -
حالا بیا فرض کنیم که انگلیسی شوهر
و حاکم افغانستان همسره
و پشتونها قاضی این منطقه هستن
همسر از شوهر پول گرفته
و این خط رو به عنوان مرز قبول کرده
پس اگه شوهر و همسر توافق کردن
مشکل قاضی چیه؟
قاضی همیشه به حکومت غر میزنه
از اون مهمتر، همسر داره اونو تحریک میکنه
پس شاهزاده افغان درحال تحریک پشتونها علیه بریتانیاست
ولی چرا؟
چون همسر میخواد به رابطه نامشروعش با معشوق روسی ادامه بده
و از شوهرش طلاق بگیره و نفقه بگیره
و فقط قاضی میتونه حکم طلاق رو صادر کنه
ایشار سینگ
ولی اگه شاهزاده همسر
و انگلیسی شوهر
و روس معشوقهست
پس ما کی هستیم؟
مهمونهای عروسی
گلاب سینگ ما مهمونای عروسی هستیم
ما فقط اینجاییم که با سازشون برقصیم
گروهبان ایشار سینگ
بله قربان
سينما آرت مرجع دانلود زيرنويس فارسي WwW.CinamaArt.CoM
گشتزنی امروز تموم شد
وقت برگشتن به گلستانه
افراد رو آماده کن
اطاعت قربان
ترجمه از ميلاد طاهرخاني، یونس بلوچ «M.i.l.a.d, JOnAhBalouch»
قربان، نگاه کنید - نه، ایشار سینگ -
ما توی کارشون دخالت نمیکنیم
قربان، اونا میکشنش - خب که چی؟ -
این روش همیشگیشونه
مشکل ما نیست
یالا، حرکت کنید
این یه دستوره، گروهبان
گروهبان
خداوند متعال، شرافتمون رو حفظ کن
اوه خدا جون
وقت نمایشه
فرار کن
فرار کن
عزت سیکها تو دستارشونه
اول اونو بردار
قبل از اینکه سرش از تنش جدا کنی پارچه دور سرش رو بردار
اگه میخواین منو بکشین
ولی حق ندارین به دستارم دست بزنید
خدا حافظ کسیست !که میگوید خدا حقیقت محضه
اون باید به شدت مجازات بشه
باید یه درس عبرت برای بقیه بشه
راست میگی، لاورنس
این موضوع جدیایه
باید فورا سرهنگ دوم رو خبر کنیم
عطار سینگ - بله قربان -
با ساراگاری تماس بگیر
باید یه پیغام به لاکارت بفرستیم
برای سرهنگ دوم هاوگهتون
اطاعت قربان
درحال حاضر آب کمه
اگه سرگرد بو ببره که داری زمین رو آبیاری میکنی
فورا بهت شلیک میکنه
این سهم آب خودمه
بخورمش یا بریزمش زمین
میل خودمه
پیشرفتی داشتی؟
هنوز نه
هیچی اینجا رشد نمیکنه، ایشار
این خاک به اندازه پشتونها دشمنه
با غریبهها قاطی نمیشه
من یه کشاورزم، گلاب
ارتباط با زمین تو ذات منه
خب، برای تنبیه من تصمیم گرفتن؟
هنوز نه
اول گوش سرگرد رو پر میکنه
بعد برای جناب هاوگهتون پیغام میفرستن
اونوقت اون میاد سراغت
جناب هاوگهتون هیچ کاری باهام نمیکنه
اون با جناب لاورنس خیلی فرق میکنه
دقیقا چه فرقی؟
جناب هاوگهتون بر اساس رنگ پوست آدما تبعیض قائل نمیشه
صحیح
چه سفید باشی، چه قهوهای یا هر رنگ دیگهای
برای اون، همه سربازها برابر هستن
همهش مزخرفه
اگه اینطور بود، چرا بین من و تو فرق میزاره؟
چون ما از نظر درجه فرق داریم
برای همین
پسر، منم میخوام ارتقا درجه پیدا کنم
اول یه ذره انگلیسی یاد بگیر، گلابو
آره درسته
انگار تو خیلی بلدی، آره؟
بلدم! با گوش دادن بهشون یاد گرفتم
به زور بلا چند کلمه بلدی
خدا میدونه که اصلا ازشون درست استفاده میکنی یا نه
من کلی کلمه بلدم
هر روز یه کلمه جدید یاد میگیرم
صحیح
روزی که نیروها با ژنرال بیگز از هنگو رسیدن رو یادته؟
آره
بین اونا یه گروهبان بود
آره، آره - همین، همین درجه -
میدونی چی صداش میکردن؟
چی؟
ساجن (عزیز) تیم، ساجن تیم
ساجن؟ - اوهوم -
خدایا، نه
پس نمیخوام یه گروهبان بشم
چرا، چی شد؟
ببین، 175 تا مرد اینجاست
اگه همهشون منو گلاب عزیز صدا کنن
مردونگیم به خاک میره
خب، اونوقت پرستار ترسا هم تو رو عزیزم صدا میکنه
هیجان زده نمیشی
بس کن، ایشار سینگ
چی بگم، دوست من
هر دفعه که جنگی شروع میشه
آرزو میکنم که زخمی بشم
تا فقط پرستارهای خوشگل بتونن زخمام رو مداوا کنن
ولی هیچوقت اتفاق نمیوفته
پشتونها حتی نمیتونن درست نشونه بگیرن
گلابو
پرستار
بهش رسیدگی کن
تعدادشون خیلی زیاده، قربان
به لاکارت پیغام بفرست
درخواست کمک کن. سریع
اطاعت، قربان
رفیق
چرا از دستورات ستوان لاورنس سرپیچی کردی؟
اگه اطاعت میکردم اون دختر کشته میشد
آره، اون میمرد
ولی ما مورد حمله قرار نمیگرفتیم
تو فقط یه گزک دیگه دست اون مُلّا دادی
تا پشتونها رو علیه ما بشورانه
غذرخواهی میکنم، قربان
ولی دلیل پشت این جنگ من نیستم
دولت بریتانیاست
حق نداری سیاستهای دولتم رو بهم یاد بدی
تو یه سربازی دخالت در سیاست کار تو نیست
کار تو پیروی کردن از دستوراته
من تو رو منتقل میکنم
تو به ساراگاری میری و از فردا مسئولیت اونجا رو به عهده میگیری
قربان، من اونجا چیکار کنم؟
هیچوقت اونجا اتفاقی نمیوفته
آره. برای همین میگم بری اونجا
بنابراین اونجا دردسری درست نمیکنی
و یادت باشه
بدون ساراگاری، گلستان و لاکارت نمیتونن باهم ارتباط برقرار کنن
من یه سربازم، قربان
قاصد نیستم
مراقب حرف زدنت باش ایشار سینگ وگرنه قاصد هم نمیمونی
گروهبان
گروهبان
بله قربان
وقتی یه افسر ارشد رو میبینی باید چیکار کنی؟
ازت نخواستم که سلام نظامی بدی
یه سوال ساده ازت پرسیدم
وقتی منو میبینی چیکار باید بکنی؟
باید سلام بدم، قربان
پس چرا نکردی؟
فهمیدم
انگار باید یه کمی بهت نظم و انضباط یاد بدم، گروهبان
حالا سه بار سلام کن
و با هربار سلام از افسر مافوقت عذرخواهی کن
همین الان، گروهبان
متاسفم، قربان
متاسفم، قربان
متاسفم، قربان
چی فکر کردی، گروهبان؟
ازم سرپیچی میکنی و از زیرش قسر درمیری؟
فکر میکنی بهتر از منی، مگه نه؟
خب، بزار یه چیزی رو بهت بگم
اگه شما از ما بهتر بودین
برده ما نمیشدین
میدونی، خیلی جالبه
سیکها و پشتونها ادعا میکنن خیلی شجاعن
ولی لحظهای که فرصتی باشه اولین نفری هستین که فرار میکنین
مثل الان
داری میری ساراگاری
مردم هند همینطوری هستن
فکر کنم یه چیز فاسد توی این خاکتون وجود داره
که بزدلی رو به بار آورده
درست میگم، گروهبان؟
متاسفم. بهم اجازه ندادن نگهت دارم
باید ساکت رو جمع کنی
خداحافظ، حرومی
فخر(افتخار)؟
از یه طرف، عصبانیه
و بازم بهت افتخار میکنه؟
اصلا نمیفهمم
این انگلیسیها هم خیلی عجیبن، پسر
میگه بزدلها از سرزمین ما متولد میشن
این دژها روی شونههای ما پابرجا موندن
اونوقت با پررویی تمام به ما میگن بزدل، عوضیها
چرا جوابش رو ندادی؟
نمیدونم چرا
کلمات برای جواب دادن قاصر به نظر میرسیدن
پسر، تاحالا شده آرزو کنی
میتونستیم مثل رود آزاد و روان باشیم
با غرور و عزت
به سمت دل خودمون راه بریم؟
درمورد چی حرف میزنی، ایشار؟
واقعا نمیفهمم
امروز، برای اولین بار متوجه شدم
ما سرباز نیستیم، بردهایم
یعنی آدمایی مثل ما فقط
برای دولا راست شدن و سلام دادن متولد شدن؟
اول مغولها بهمون حکومت کردن
حالا بریتانیاییها
کی قراره یکی از خودمون به خودمون حکومت کنه؟
پس دلت حکومت کردن میخواد، آره؟
میخوام آزاد باشم
مثل یه رود آزاد باشم
تا راه خودم رو برم
بگذریم، فراموشش کن
یه چیزی رو بهم بگو
بالاخره زخمات رو مداوا کرد؟
من از کجا بدونم
بیهوش بودم
بخت من طلسم شده
برای هیچی تیر خوردم
چرا ازدواج نمیکنی؟
دفعه دیگه که برگردم روستام آستین بالا میزنیم
بهتر از اینه که برای یه زن ندیده و نشناخته تیر بخورم
فقط زنم رو بخاطر میارم و قلبم رو آروم میکنم
مثل تو
منظورت چیه؟
انقدر ادای آدمای معصوم رو درنیار
بارها دیدم میشینی و بهش فکر میکنی لبخند میزنی
مطمئنی منو دیدی، هان؟
خیلیخب، من دیگه میرم
قوی باش، دوست من
مواظب خودت باش
یا خدا
تویی
فکر کردم یکی دیگهست
سلام
سلام
خوبی، خانم؟
کسی که باز مزاحمت نشده؟
متوجه میشی چی میگم؟
پنجابی بلدی؟
هندی چی؟
انگار فایده نداره
خانم، انگلیسی بلدی؟ انگلیسی؟
...انگـ
یک دو سه چپ راست، راست چپ، به خط، آتش
خداحافظ
خداحافظ
وای... خداحافظ؟
یا خدا، تو انگلیسی حرف میزنی
عالیه
بازم بلدی؟
نه؟
خیلیخب، من دیگه میرم
جانم؟
بله، بله
این دیگه چیه؟
شیرینه
خیلی خوشمزهست
از صحبت با شما لذت بردم
من دیگه میرم خداوند پشت و پناهت باشه
خداحافظ
لاس زدنت تموم شد؟
زنده باشی، عشقم
چه خشمی
من مراقب خونهات هستم منتظر برگشتنت در پایان سالها هستم
اونوقت تو داشتی با اون پشتون دل میدادی قلوه میگرفتی
چرا از راه نرسیده سر جنگ داری، عشقم؟
حداقل یه چند کلمه خوب هم بهم بگو
تو دهنت رو شیرین کردی، مگه نه؟ تو بگو
دلم میخواد استخونات رو خرد کنم
صبر میکنم تا برسی خونه
اون به نشانهی قدرشناسی بهم شیرینی تعارف کرد
برای همین خوردمش
میدونی که من اصلا شیرینی دوست ندارم
من از داغ و تند خوشم میاد
برای همین باهات ازدواج کردم
میدونی که، اصلا خوشگل نیستی
فقط این چرت و پرتایی که میگی منو به دام انداخت
پس وقتی بیام خونه میخوای استخونام رو خرد کنی
یا میخوایم دل بدیم و قلوه بگیریم؟
میگم، آقای ایشار سینگ
جانم، عزیزدلم
برو به درک
باشه بابا، عشقولانه بازی رو بیخیال حداقل بغلم کن
اونوقت عین یه مرد شاد میمیرم
عشقم
وایسا، وایسا
پس باید اینو بنویسم، اقا؟
خیلی دلم برات تنگ شده
اوه نه. بیخیال، گورموک
اون یه عابد سراغ داره که براش میخونتش
اگه اون این جملهها رو از اون بشنوه
بیچاره، خیلی خجالت میکشه
فقط همینقدر بنویس که من
یه نامه از طرف جناب هاوگهتونـه
از امروز من مسئولیت اینجا رو به عهده میگیرم
ولی مگه قرار نبود فردا برسین؟
من سرجوخه لال سینگ هستم و اینم سرباز گورموک سینگـه
دیدبان
پس بچهها هم توی ارتش نام نویسی کردن
چندسالته، بچهجون؟
نوزده، قربان
کی انقدر سر و صدا میکنه؟
توجه کنید
توجه کنید
سربازها، توجه کنید
گروهبان ایشار سینگ از حالا به بعد مسئول اینجاست
قربان، آب
تو کی هستی؟
من آشپزم. اسمم خدادادـه
نه ممنون
پس اینا افراد شجاع سواره نظام هنگ سیک 36ام هستن
سرباز باید اینجوری باشه؟
نه قربان
راستش، این طرفا چیز زیادی اتفاق نمیوفته
تنها کاری که میکنیم اینه که پیغامها رو از گلستان به لاکارت میفرستیم
تبادل پیغام
میشه گفت مثل یه چاپارخانه
اینجا ارتشه، لال سینگ
نه کاروان جشن
به وضعیت افرادت نگاه کن
اونیفورمت کجاست؟
بیارزش
جارو رو بنداز
نگاش کن
یه سرباز با زیرشلواری
گورموک رو ببینید
یه سرباز باید سرپست اونیفورم تنش باشه
بریتانیایی عوضی
شماها برای این سر و وضع تنبیه میشین
حالا شماها با خودتون کشتی میگیرین و خروسها تماشا میکنن
و تا وقتی خروسها نخواستن که تمومش کنید ادامه میدین
ولی
خروسها چطوری میخوان حرف بزنن؟
تو کی هستی؟
کمک سرجوخه چاندا سینگ، قربان
چاندا سینگ
تا وقتی اونا کشتی میگیرن
تو باید دور دژ بدویی
شیرفهم شد؟
بله، قربان
لال سینگ
بله قربان
وظیفهت اینه که
چشم ازشون برنداری
اگه کوچکترین اشتباهی رخ بده
تنبیه میشی
اطاعت قربان
و یادتون باشه
فقط همون کاری رو میکنید که خروسها میگن
خروسها رو بیارید
از راه نرسیده دیوونه بازی درمیاره چرا انقدر بهشون سخت میگیری؟
عشقم
اسم این هنگ رو سیک گذاشتن
این اسم اعتبار و عزت ماس
یه اشتباه از اونا میتونه نه فقط هنگ رو
بلکه اسم کل قوم ما رو بدنام کنه
ولی خروسها که حرف نمیزنن، مگه نه؟
نه حرف نمیزنن
پس چی؟
چیزی که نکشتت قویترت میکنه
مشقت شخصیت واقعی آدم رو نشون میده، مگه نه؟
چیه؟
وقتی همچین حرفای هوشمندانهای میگی
احساس میکنم
کاری برای انجام دادن نداری؟
برو، به گله غذا بده
تازه بهشون غذا دادم
الان باید به مامانت غذا بدم
چرت و پرت نگو
دلت کتک میخواد؟
اوه
بفرما بزن، عشقم
حداقل اینطوری لمسم میکنی
ای دخترهی شیطون
چه شده؟
من ازشون خواستم که کشتی بگیرن و اونا دارن بجاش آواز میخونن
لال سینگ
بله قربان
خروسها کجان؟
خروسها رو پختیم، قربان
به دستور کی؟
به دستور خروسها
این دیگه چه مزخرفیه که میگی، لال سینگ؟
قربان، شما بهمون گفتن هرکاری که خروسها میگن بکنیم
اونا بهمون نگفتن بسه ولی صراحتا گفتن ما رو بپزین
خروسها باهات حرف زدن؟
این چیزیه که گفتن اولش ما هم متوجه نشدیم
اونا داشتن انگلیسی حرف میزدن، قربان
خروسها انگلیسی حرف میزدن؟
بله قربان
جیوان سینگ
به قربان بگو چی گفتن
قربان، بین همه ما فقط گورموک انگلیسی بلده
بهمون گفت پختن به انگلیسی چی میشه، برای همین
ما هم دقیقا همین کارو کردیم، قربان
کی مسئول درست انجام شدن تنبیه بود، لال سینگ؟
من بودم، قربان
پس اونی که تنبیه میشه تویی
مرغ رو که از سرت بیرون کن تا یه هفته هیچی نمیخوری
بله قربان
ببخشید، قربان
ولی تا وقتی که سرجوخه چیزی نخوره ما هم چیزی نمیخوریم
باشه
پس بیاید تنبیه رو دو هفته کنیم
باشه؟
دو هفته، قربان؟
باید بیشترش کنم؟
شُبههای هست؟
خیر، قربان
هنگ سیک 36ام، شُبههای هست؟
خیر، قربان
آفرین
قوقولی قوقو
بازم شروع کرد
پسر، اگه نمیتونه ازدواج کنه
تقصیر ما چیه؟
خب، اگه یه مرد درست قبل شب ازدواجش به میدان جنگ فراخونده بشه
باید ناراحت باشه
بیچاره عزب اوقلي مونده
آره، حالا نه که کوله باری از تجربه داری
هی بولیا
تنها نبردی که هیچوقت نمیشه توش برنده شد کدومه؟
میگی؟ نمیدونی؟
ازدواجه
مهم نیست چیکار کنی زنت همیشه پیروزه
انقدر جدی نباش، پسر
بهت که گفتم، اون نمیخنده
یه روز میخنده
تمام شب رو دور دژ پرسه زد
نه خودش خوابید، و نه گذاشت ما بکپیم
نمیدونم آدمه یا یه روح لعنتی
صددرصد روحه
دست از سرش بردار، پسر
یه کم دیگه اون کفش رو بسابی یه غول چراغ جادو ازش میاد بیرون
تو نمیفهمی، رام
میدونم
داری برای بابات نگهشون میداری
اینا فقط کفش نیستن رویای بابام هستن
بیچاره کل عمرش یه جفت سندل پوشید
همیشه دوست داشت کفش سربازها رو بپوشه
برای همین منو تو ارتش نام نویسی کرد
حالا وقتی این کفشهای براق رو براش ببرم
میبینی
خیلی خوشحال میشه حتی موقع خواب هم پاش میکنه
عجیبه
مشکل اون با لباس زیر ما چیه؟
بولیا
یه جوک برات بگم؟
یه روز، یه
انقدر جدی نباش، پسر
با خودش چی فکر میکنه؟
این چه تنبیهایه؟
اگه سرباز گرسنه بمونه چطور میخواد بجنگه؟
قربان، من درمورد این آدم حس خوبی ندارم
بریتانیاییها یه مایه دردسر برامون فرستادن
حالا ببین کیِ گفتم این آدم یه روز ما رو به کشتن میده
تقصیر خودمون بود، چاندا سینگ
ما سزاوار تنبیه هستیم
انقدر عصبانی نباش
بیخیال
اینو ببین
ببین، برادرزادهات الان شش ماهشه
ببین
چه دستای کوچیکی داره
پسر... بسه، محض رضای خدا، بسه
این آهنگ غمگین رو انقدر نزن
بیا، اگه میخوای شب حجلهت رو با من بگذرون
هوی تو عقلت رو از دست دادی
آقایون
تا الان، هریک از قبایل شما به طور جداگانه با بریتانیا جنگیده
که برای همین هم شکست خوردن
ولی الان وقت اون شده که متحد بشیم
چون الان، موضوع فقط مرزبندی بین ما و هندوستان نیست
چند روز پیش، اون بریتانیایی همراه با سیک کافرش
مانع ما از مجازات زنی که به نام خدا توهین کرده بود شدن
توهین به خدا
حالا ببینید، روزی میرسه که بهمون میگن بزاریم زنامون حجابشون رو بردارن
همون کاری که زنای خودشون میکنن. پناه برخدا
تا هنوز وقت هست
باید از ناموسمون محافظت کنیم
از سنتهامون، از مذهبمون
ما باید نابودشون کنیم وگرنه خودمون نابود میشیم
ما
ما باید جهاد کنیم
جهاد
قبول دارم که باید متحد بشیم مُلّا سعیداله
ولی قبل از گرفتن هر تصمیمی میخوام بدونم که شیخ کجاست؟
شیخ عبدالرحمان حاکم افغانستانه
بریتانیا همیشه حواسش بهش هست
برای همین امکانش نبود که امروز اینجا باشه
ما با غیبتش مشکلی نداریم
تنها حرفمون اینه که بریتانیا بهمون پول داده
که به قافلههاشون حمله نشه این چی؟
اگه موفق بشیم دوبرابر گیرتون میاد
و مرز چی؟
پاک میشه
قبوله
8، 9، 10
11، 12، 13، 14
میدونی
آبدارخونه 312تا سیب زمینی
و 221 پیاز و 150تا هویج
یه کیسه هندونه داره
گوجه چندتاس؟
چه فرقی میکنه؟
هنوز حتی 2 روز هم نشده
اومدی، خداداد
منو صدا کردین، قربان؟
یه کار کن
برای همه غذا درست کن
تنبیه تمومه
اطاعت قربان
همه آماده غذا خوردن بشن
قربان گفتن تنبیه تمومه
تـرجـمـه از مـيـلـاد طـاهـرخـانـي، یـونـس بـلـوچ
صبر کنید
هیچکس چیزی نمیخوره
قربان، ما باید تنبیه رو پشت سر بزاریم
تنبیه تمومه، چاندا
بیسروصدا بیا و غذات رو بخور
نه قربان
ما نیازی به ترحمش نداریم
دو هفته یعنی دو هفته
همگی فهمیدین؟
تو آدم عاقلی هستی
باید دلیل خوبی برای سرکشی داشته باشی
ولی باید بدونین که
قربان هم دو روزه که چیزی نخورده
قربان، چرا دارین خودتون رو تنبیه میکنید؟
مگه میشه وقتی دوستام گرسنهان غذا بخورم؟
من همچین سربازی نیستم، لال سینگ
باشه، قربان
پس، بیاید باهم غذا بخوریم
خداداد
بله قربان
یالا، مرغ رو بپز
اطاعت قربان
دست بجنبن
چپ راست چپ راست
سرباز از عقب آهنگ بخون
پس تصمیم گرفته شد
اولین حمله به ساراگاری خواهد بود
تعداد کمی از نیروهای سیک اونجان
خیلی وقتمون رو نمیگیره که کارشون رو تموم کنیم
و بعد گلستان و لاکارت
نمیتونن به همدیگه درخواست کمک بفرستن
و شب
پرچم ما تو هر سه دژ به استحضار درمیاد
اگه نیروهای دیگهای برای کمک به ساراگاری بیان چی؟
ارتش ما جلوشون رو میگیره
ولی مطمئنا نیروهای عظیم بریتانیایی از هانگو برای کمک بهشون میان
که سخت میشه جلوشون رو گرفت
اونا از هانگو روز بعدش میتونن برسن
برای همین باید ما شبانه کنترل گلستان و لاکارت رو به دست بگیریم
وقتی که ما این کارو کنیم هیچ ارتشی نمیتونه ما رو بیرون کنه
انشاالله، انشاالله این اتفاق میوفته
این دفعه، هم در تعداد نفرات برتری ماس و هم خدا طرف ماس
چرا هربار پای خدا رو میکشی وسط؟
خدا با جنگ و قتل و غارت انسانها چیکار داره؟
جنگها بدون سلاح پیش نمیرن
تو از سلاح خودت استفاده کن
بزار منم از سلاح خودم استفاده کنم باشه؟
قربان، "فاکهر" ؟
...انگلیسیت خیلی خوبه
باید معنیشو بدونی
اونم بردارید
قربان، قبلاً منم معنیشو نمیدونستم
...اولین دفعه از یک افسر انگلیسی
توی پیشاور شنیدم
اون معنیشو بهم گفت
نمیخواد داستان ببافی برو سر اصل مطلب
!بگو معنیش چی میشه
!ایشار سینگ
محض رضای خدا داره چیکار میکنه؟
!لاورنس عوضی
!فاکهر خودتی
!بابات فاکهرـه
!برادرت فاکهرـه
!کل خاندانت فاکهرـه
...قربان
!توله سگ - ...قربان -
!کُرخر - ...قربان -
چیه؟
چیه؟ - ...قربان -
قربان، اگه سمت دیوار شمالی برین و داد بزنید
تو گلستان صداتون رو میشنون
از اونجا صداتون همهجا پخش میشه
چیه؟
برو سر کارـت
درواقع، دارم کارمو انجام میدم قربان
بگو
توی روستا یه خبرچین داریم
ولی مدتیه برنگشته
یه جای کار میلنگه، قربان
باید بریم تهو توشو دربیاریم
!خوش آمدید
بفرمایید اینجا
ممنون، پدرجان
چه کاری از دستم برمیاد؟
یکم چای اگه میشه
حتما جناب
محسن شبونه از روستا رفت
چرا؟
همه فهمیدن اون یک خبرچین ـه
جونش در خطر بود
پدرجان روستاییا این سنگا رو کجا میبرن؟
زمستون داره میرسه، قربان
باید قبل اومدن برف روستا رو مرمّت کنیم
...ولی فقط زن و بچهها و مسنّها رو میبینم
...واسه اینا کار سنگین ـیه
جوونا کجان؟
رفتن واسه جنگ
فقط اگه جنگ بهشون امان بده میتونن به خونه فکر کنن، درست میگم؟
ممنون
تو نرفتی؟
...من عُمرـمو کردم، جناب
...اینقد که بفهمم این جنگها و مرزبندیها
همش داد و ستدـه
این روزا چی رو مرمّت میکنید؟
یه کاری دستور بدید که در خور یه سرباز باشه
ما اینجاییم تا با پشتونها بجنگیم
نه اینکه مسجدشونو مرمّت کنیم
...به وقتش میجنگیم
در مورد اون نگران نباش، چاندا سینگ
ولی الان وقت ساختن خونه خداست
و با خدا کینهای نداریم، داریم؟
اگه آتیش بگیرم این پشتونها رومون شاشم نمیکنن
قرنهاست باهم دشمنیم
نمیتونیم قبول کنیم، قربان
هر تنبیهی درنظر دارید میپذیریم
این خدمت ـه
باید با اختیار باشه، نه از روی اجبار
...هر کی مایله
فردا صبح میتونه به من ملحق بشه
...ولی قبلش با خودتون فکر کنید
...ببینید یادتون میاد که کی
سنگ پایه معبد طلایی گورودر رو گذاشت؟
هر کی گذاشتتش
به ما چه؟
چرا فکرمونو مشغول کنیم؟
درسته؟
جدای از اون، حالا کی گذاشتتش؟
صوفی مسلمان، حضرت میان میر
گوروـمون آرجان دیو جی ازش خواست افتخار بده اینکارو انجام بده
!دیر کردی، لال سینگ
جسارتمو ببخشید، قربان
!ولی به موقع اومدیم
!اگه دیر اومده بودیم، شما زنده نبودید
یالا بچه ها
خب، چیکار باید بکنیم، قربان؟
...این طرفی
آروم
...راست، راست
...همینطوری
تکونش بده
باشه
آروم
آروم
صبر کن
!خدا حفظت کنه
دایا سینگ
پیر زن به همه یه بادوم داد
و همه خوردنش
ولی بولیا اونو مثه یه چیز باارزش نگه داشته
همه ـمون یه خواستهای توی زندگی ـمون داریم، جیوان سینگ
،برای بعضیا، قدرته واسه بعضیا فقط احترام ـه
پیر زن فقط یه بادوم نداد
اون از ته قلبش، بهش احترام رو بخشید
من که نمیفهمم
...توی قوم خودمون
قوم یک شخص باعث میشه با فرد بعنوان یک انسان یا حیوان باهاش رفتار بشه
و افرادی مثه بولیا سینگ همیشه جایگاه حیوان رو داشتند
باهاش توی لاهور بودم
..شنیدم توی بچگی
یکبار از باغ یک زمیندار انبه دزدیده
اون بهاش رو با دوران بچگیش
و آبروی مادرش که به پای زمیندار افتاد داد
حقیقت اینه، گوروهامون همیشه ما رو برابر درنظر میگیرن
ولی بعنوان یک قوم هرگز اینو قبول نداریم
!بالدو سینگ
!بله قربان
قربان، از لاکارت پیام فرستادن
چیه؟
قربان، بهمون هشدار میدن
یه گروه از پشتونها توی ساراگاری دیده میشن
و گفتن واسه کمک سرباز میفرستن
لال سینگ
دوربین ـمو بیار
!چشم قربان
چرا نمیبینمشون؟
فکر میکنید به سمت گلستان رفتن؟
ممکنه
بریم به گلستان پیام بدیم
یه پیام از طرف سرهنگ دوم هاوگهتون، قربان
سربازا، اونا کم کم 10هزارنفرن
و ما 21نفر
...دستور از لاکارت رسیده
و وظیفه یک سرباز اجرای بدون چون و چرای دستورـه
...ولی
ولی امروز تصمیمش رو به خودتون واگذار میکنم
دستور سرهنگ دوم هاوگهتون چیه، قربان؟
نمیتونن به کمکمون بیان
چون پشتونها تمام مسیرها رو مسدود کردن
ازمون خواستن دژ رو رها و فرار کنیم
بولیا، جریان چیه؟
!ازمون خواستن فرار کنیم
!باید در بریم
!سربازا
میدونم چه احساسی درموردش دارید
ولی ازتون میخوام یکبار دیگه فکراتونو کنید
تنها جونتون در معرض خطر قرار نمیدید
پس یکم بیشتر فکر کنید
...همیشه میدونستم
...کسی که همش دَم از محبت و انسانیت میزنه
چطور میتونه توی جنگ، بجنگه؟ - ...چاندا سینگ -
چرا میخواین از تصمیممون دست بکشیم، قربان؟
...چرا نمیپذیرید
از دیدن این همه پشتون ترس برتون داشته
!شما نمیخوایید بجنگید، قربان
میجنگم، چاندا سینگ
حتما میجنگم
..ولی میخوام اول فکر کنیم
برای چی داریم میجنگیم؟
...واسه دوقرون پولی که هر ماه میگیرم
..واسه این لباس
.یا واسه انگلیسیها کسایی که به ما حکومت میکنن؟
آیا برای اونا همه چیزتون رو فدا میکنید؟
من که نمیتونم
مسلماً نمیتونم
...زندگیم، وابستگیم و مسئولیت پذیریم
واسم باارزشتر هستن
...پس برای چی میخوای بجنگی
قربان؟
برای کی و چی؟
این چرندیات چی بود، چاندا سینگ؟ - !حقیقت رو گفتم، قربان -
...همون روز اول گفتم
انگلیسیها واسمون مایه دردسر میفرستن نه یه رهبر
...کسی که میره مسجد پشتونها رو میسازه
برای کی میجنگه؟
و شماها خوشحال بودین و ازش تعریف میکردین
..رفتید مسجد پشتونها رو ساختید
!حالا نتیجهـشو ببینید
....با چشمای خودتون ببینید، مثه ترسوها رفته تو
میدونید چرا این دستار زعفرانی رو سرم کردم؟
"یه انگلیسی بهم گفت "تو بَردهای
که توی کشورمون بزدلها به دنیا میان
حالا وقتشه جوابشو بدیم
چاندا سینگ، میدونی رنگ زعفرونی نماد چیه؟
رنگِ شجاعت ـه
رنگِ شهادته
...جون میلیونا نفر فدا شده
تا این حق رو بدست آوردیم که این رنگ رو سرمون کنیم
...امروز وقتی با این دستار و سربالا به جنگ
هزارنفر از دشمنان میرم
من تنها نخواهم بود
،روح آن مردان شجاع همراهم خواهند بود ...کسایی که جوونشونو دادن
.ولی شرفشون رو نه
...امروز میجنگم، نه برای چندرغاز پول
...نه برای انگلیسیها
...نه برای خودم
بلکه برای اون شهیدان
برای هرمَردی که بَرده درنظر گرفته شده
برای قوم ـم
..امروز برای گوروـم می جنگم
...دستاری که سرم کردم، زعفرانی رنگه
خونمم به همین رنگ خواهد بود
و جنگم هم همین رنگ خواهد بود
خدا حافظ کسیست !که میگوید خدا حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خدا حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خدا حقیقت محضه
!فقط 21نفرن
...نگران نباش
از اونجا خیلی دور هستیم
گلوله به اینجا نمیرسه
..قربان
نمیدونستم تفنگ میتونه اینقدر دور رو بزنه
میتونه
اگه هم راستا با جهت باد باشه، میتونه
!لشکر، آماده حمله
جیوان سینگ، عطام سینگ
!بله قربان
!هنگ سیک 36اُم
سر پُستاـتون
چی شده، گورموک؟
قربان، یه سوالی داشتم
بپرس
میدونم جناب هاوگهتون دستور دادن اینجا بمونیم
چرا بهشون دروغ گفتید؟
بخاطر آزادی ـمون، گورموک
آزادی قربان؟
این انگلیسی ها بهمون میگن بَرده، گورموک
یک بَرده حق زندگی کردن و مُردن دست خودش نیست
...اگه حقیقت رو میگفتم
میگفتن 21سرباز انگلیسی با شجاعت جنگیدن
ولی امروز این 21سیک به انتخاب خودشون تصمیم گرفتن بمیرن
نه بخاطر اینکه یه سفید پوست بهشون دستور داده
،واسه همین امروز ...21سیک آزدانه می جنگن
و آزدانه میمیرن
!قربان
چیه، خداداد
چون یه پشتون هستم، فکر میکنید باهاشون نمیجنگم؟
کِی اینو گفتم؟
گفتید اونا 10هزار نفرن و ما 21نفر
با من 22نفریم، قربان
منم میجنگم
به قد و قوارم نگاه نکنید
قویتر از چیزیم که بنظرم میام
میتونم شلیک کنم
خیلیا میتونن تفنگ به دست بگیرن و تیراندازی کنن، خداداد
ولی کاری که به تو میسپارم تنها از عهده تو بر میاد
چه کاری، قربان؟
به هر سرباز زخمی آب میدی
ولی من همیشه اینکارو میکنم
ولی هرگز به دشمن آب ندادی
به سربازای دشمن؟
تا موقعی که میجنگه، دشمنه
،وقتی زخمی شد و افتاد فقط یک انسان تشنهست
قربان، میخوام دشمنها رو بکُشم نه اینکه نجاتشون بدم
...داد
...در جنگ آناندپور سهیب، برادر کاناهیا جی دستور داد
به سربازای مغول همانند سربازای سیک آب داده شه
وقتی گورو ازش پرسید چرا؟
میدونی چی جواب داد؟
چی قربان؟
من خدا رو در تمام مردان، چه" "سربازان خودمون و چه دشمن میبینم
"چطور میتونم به خدا خدمت نکنم؟"
جنگ فقط دشمن رو نابود میکنه
مهربانی دشمنی رو نابود میکنه
میخوام بهت شانس شجاعترین سرباز رو در این نبرد بدم
اگه جرأتش رو داری، بپذیرش
بیا جلو
!حـمـلـه
بعد از ساراگاری، به اینجا حمله میکنن - قربان! شروع شد -
خدا به دادشون برسه
!صبر کنید
...امروز، چه تو دهنشونو صاف کنی یا اونا دهنتو
،در هر صورت !شب عروسیت تضمین شده ـست
!شلیک
!بمب
!باگوان سینگ
!باگوان سینگ
!ناند سینگ، سرتو بدزد
!لعنت بهت
!ناند سینگ
!باگوان
.ناند سینگ! بجنب
..پاشو وایسا
!باگوان سینگ
باگوان
باگوان
...نمیخواد
نمیخواد برام دلسوزی کنی، ناند سینگ
...با اون آهنگای سوزناکی که میخوندی
!تو هم جون سالم بدر نمیبری، احمق جون
رفیق - چیه -
..مادرم
اون تک و تنها میشه، مَرد
باگوان
ناند سینگ
!ناند سینگ
بله قربان
تو خوبی؟
بله قربان
برو، ضلع جلویی رو نگه دار
جنگ تموم نشده
...عوضیای
چرا شلیک نکردی، گورموک سینگ؟
چرا شلیک نکردی، گورموک سینگ؟
...قربان من
تو چی؟
تو چی؟
..من
ترسیدم، قربان
ترسیدم
تا امروز کسی رو نکُشتم
هرگز نجنگیدم
دُشمنو دیدم، دست و پامو گم کردم، قربان
باگوان سینگ رو ببر داخل و خودت برگرد دیده بانی
و مطمئن شو جناب هاوگهتون از تمام جزئیات مُطّلع بشه
برو
چشم قربان
...قربان
یه پیام از ساراگاری رسیده
سرباز باگوان سینگ شهید شده
[باگوان سینگ]
!رام سینگ
بله قربان
برو جای باگوان سینگ رو نگه دار
ولی قربان ضلع غربی بدون محافظ میمونه
اگه بزاریم از ضلع جلویی عبور کنن به اینجا میرسن
یالا
!چشم قربان
به نام باگوان سینگ قلع و قمع ـشون کنید
!آتش بس
!شلیک نکنید
قربان
بله گورموک
جناب هاوگهتون پیام فرستادن که ژنرال بیگز از هانگو با گُردانش راه افتاده
تا فردا میرسن
!لال سینگ
بنظر میرسه نقشه ای دارن، قربان
ما هم نقش بازی میکنیم، لال سینگ
چطور قربان؟
ژنرال بیگز با نیروهاش تا فردا میرسه
هرچه جنگ ادامه پیدا کنه، بهتره
حالا که اونا میخوان با حرف وقت تلف کنن، چه ضرری داره؟
یعنی میگید تا فردا دست به سرشون کنیم اونا برای کمک ما میرسن؟
...حتی اگه نتونن به ما کمک کنن
میتونن به گلستان و لاکارت کمک کنن
این پشتونها حتما به اونجام حمله میکنن
هرچی بتونیم بیشتر جلوشونو بگیریم، واسه همرزمهامون بهتره
من خان مسعودم
سردار آفریدیها
اینم گُلبادشاه سردارِ اورکزیها
و اینم مُلا سعیدالله راهنمای ماست
اونم رام سینگ
بگو
ببین، واضحه که این نبرد رو پیروز نمیشید
لحظه ای که تصمیم گرفتیم بجنگیم، برنده شدیم
بقیهش خونریزیه چیزی که همیشه اتفاق میفته
...هیچکدومتون - صبر کن، ملا -
بخاطر گستاخیم ببخشید
خداداد - بله قربان -
داشتی میگفتی
این کارا جونـتو نجات نمیده
فقط در یک صورت جون سالم بدر میبری
از خدا طلب بخشش کن و برو
وگرنه کُشته میشی
ما واسه مُردن حاضریم، جناب مُلا
...تو شهامت مُردن در راه جهادت داری
یا فقط میتونی یه زن بیگناه رو بکُشی؟
اگه تسلیم بشید میزاریم صحیح و سلامت برید
فرق بین شجاعت و حماقت یک خط باریکه
،کسی که 10هزار نفر رو واسه جنگ با 21نفر آورده حرف از شجاعت میزنه؟
اگه میخوای بجنگی، اشکالی نداره
آخرین خواستهی شخص در حال مرگ باید برآورده بشه
با شجاعت بجنگ، گَلباد شاه
انگلیسیها دارن نگاه میکنن
وگرنه همه جا میگن آدمای بزدل در این سرزمین به دنیا میان
خیلی به شجاعتت میبالی، مگه نه؟
چیکار میشه کرد، بخاطر غرورـمون میجنگیم
تا ظهر، غرورت شکسته میشه
به پامون میفتی و واسه جونت طلب بخشش میکنی
بعد از ساراگاری، تا عصر گلستان رو و تا مغرب لاکارت رو میگیریم
امروز هر سه دژ رو فتح میکنیم
و دستار افتخار سیکها زیر پامون خواهد بود
!خوابشو ببینی
صبر کنید
!عطام سینگ
افرا زیادی از دست دادین
باید کمبود نیرو داشته باشین
برای همین تحویلتون میدمشون
تکون بخورید
موقعی که دیوار فرو ریخت باید خودمون دروازه ها برسونیم
اونا چوبیـن سریع میشکنن
دشمن از حمله دوجانبه نمیتونه جون سالم به در ببره
اون سردار خیلی وراجی میکرد
... باید بهش قدرتمون رو نشون
!خوردید
!سربازا
...اونا ادعا میکنن
..اول ساراگاری، بعد گلستان و تا شب لاکارت
فکر میکنن در عرض 9ساعت
هر سه دژ رو تسخیر میکنن
فکر میکنن ما شکست میخوریم و واسه جونمون التماسشون میکنیم
فکر میکنن دستارـمون زیر لگدهاشون لِه میشه
شما چه جوابی بهشون میدید؟
!لعنتیا
!بیا پایین
!بیا پایین
!بیا پایین
بیا پایین وگرنه پشتونها میزننت هم مردونگیت رو از دست میدی
و هم جونتو میگیرن
من که میگم، تفنگای انگلیسی رو بندازیم کنار و تفنگای هندیـمونو دست بگیریم
دشمن از خجالت پا به فرار میزاره
یکی اون کافرو بزنه
!هنگ سیک 36اُم
...مهم نیست چی بشه
باید تا شب جلوشون وایسیم
!قوی باشید، برادرا
!باگوان سینگ
!گورموک
!گورموک
!لال سینگ
!بله قربان
!برو پایین از دروازه محافظت کن
!همین الان
....سوندر، دایا، هیرا، جیوان، بولیا
!بریم
!بریم
بولیا
بولیا
بولیا
بولیا
بولیا
فشنگهام تموم شد قربان
که اونا منو زدن
چیزی نگو، بولیا
برو از داخل پارچه بیار
نمیخواد قربان
میگن مرگ همهی اختلافات و تفاوتها رو از بین میبره
!ساکت شو، بولیا
امروز
واقعا احساس برابری میکنم
سوندر، پارچه چی شد، زودباش
درست مثه بقیه
..بولیا
!ایمان داشته باش
...چیزی نیست
بس کن
قربان
جیوان، فسیل شدی
فسیل باباته
فشنگام تموم شده قربان
!منم همینطور
قربان، منم فقط یکی برام مونده
چیکار کنیم؟
!تک تیراندازها رو بیارید
!سوندر
!هیرا
...جیوان! ببرشون داخل
من مهمات رو میارم
!جیوان، دروازه رو ببند
!جیوان، دروازه رو ببند
...بولیا
یه جوک برات بگم؟
...قربان
فشنگاشون تموم شده
!ستوان مون
!قربان
اونا به فشنگ نیاز دارن
داریم سعیمونو میکنیم قربان
ولی پشتونها خیلین
امکان نداره به ساراگاری برسیم
!نارایان، یالا بازم فشنگ بیار
!برو به جهنم
نارایان
!قربان
دوتا پشتون میخوان دیوار غربی رو منفجر کنن
همه چی تموم شد، قربان
دیوار فرو ریخت گورموک
ما نه
باید بازم وقت کُشی کنیم
برو دیده بانی
چاندا سینگ تو پیش گورموک بمون
...ولی قربان، من
شاید این آخرین دستورم باشه، چاندا سینگ
انجامش میدی؟
گورموک، از طرفم یه پیام به ستوان لاورنس بفرست
چه پیامی؟
خودت میدونی چیه
بله قربان
مَشک رو پُر کن، خداداد
دشمنامون حتما بهش نیاز پیدا میکنن
چشم قربان
هنگ 36اُم سیک، شُبههای هست؟
!خیر قربان
شُبههای هست؟
!خیــر قربــان
!در رو ببند، گورموک
قربان
بگو چیه
دیدبان یک پیام از طرف گروهبان ایشار سینگ فرستاده
چیه؟
"به امید دیدار، فاکهر "
کار این سیکها رو یکسره کنید
...وقتش رسیده که
گلستان رو فتح کنیم
وقتش نشده برگردی، ایشار؟
کی مراقب مزارعت باشه؟
تو هستی
مادرت چی؟
کی از اون مراقبت میکنه؟
تو
بهت کاملاً باور دارم
و من چی؟
تو تنها پشتبان منی، ایشار
میخوای دژ رو رها و فرار کنم؟
!نزار قوم ـمون سرافکنده بشه
!حمــلــه
!خدایا، از شرفمون محافظت کن
ترجمه از ميلاد طاهرخاني، یونس بلوچ «M.i.l.a.d, JOnAhBalouch»
!تو فقط یه بچه ای
!قربان
سينما آرت مرجع دانلود زيرنويس فارسي WwW.CinamaArt.CoM
نگفتم دستارـتون زیر پامون خواهد بود؟
!خوابشو ببینی
!وایسید
اگه میخوای منو بکُش
ولی به دستارـم کاری نداشته باش
هیچکی به دستارـت دست نمیزنه
این قول رو خان مسعود بهت میده
اسمت چیه؟
ایشار سینگ
همیشه تو رو به یاد خواهم داشت، ایشار سینگ
امیدوارم، قوممون رو سرافکنده نکرده باشم، عزیزم؟
قوی باش، سردار
بیچاره، خیلی سرسخت بود
هم جنگ رو باختیم و هم روز رو از دست دادیم، گُلباد شاه
بزودی هوا تاریک میشه
الان رسیدن به گلستان و لاکارت غیرممکنه
من با شکست رو برنمیگردم
هرکاری میخوای بکن، ولی دستار هیچ سیکی رو برندار
میخوام فریاد اون سیک رو بشنوم
برجک رو آتیش بزنید
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
خدا حافظ کسیست !که میگوید خداوند حقیقت محضه
« WwW.Show-Time.iN »
به تمام 21 سرباز سیک نشان لیاقت هندی اعطا شد که با صلیب ویکتوریا دولت بریتانیا برابری میکند
گفته شده پارلمان بریتانیا به مدت 2 دقیقه سکوت به پاس شهیدان ساراگاری اعلام کردن
دو عبادتگاه یکی در آمریتسار و دیگری درفیروزپور به یاد آن شهدا ساخته شد که حتی تا به امروز مورد بازدید هزاران مرید قرار گرفته
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.