All language subtitles for Some_Day_Well_Tell_Each_Other_Everything_2023_720p_BluRay_x264_AAC-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

تیم ترجمه ساب تقدیم میکند

هماهنگ سازی و ترجمه تیم ساب

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

هنوز حتی لباس نپوشیدی

بیا ماریا

نمیخوام دیر بشه

اونو امتحان کن اونو امتحان کن

نمیتونی مدام مدرسه رو بی خیال بشی جدی میگم

امروز نمیخوامب رم

اگه اینکارو ادامه بدی میفرستنت پیش مادرت

به هر حال نصف درس ها قطع میشه

بعدا میبینمت

دوباره نرفتی مدرسه؟

الان که اینجاس میتونه هر کاری میخواد بکنه

برو میز رو بچین

جوجه ها داخلن؟

بعد از شام انجامش میدم

خیلی خوبه الان میتونیم بیشتر بخریم بیشتر هم میاد

هی من هنوز چیزی نخوردم

خب پس یکی میگیری

روتوایلرهای هنرز یک بره دارن که از مهمانخانه داری گیرش اومده

اون حیوونای بیچاره

اون پدربزرگ و مادربزرگ بیچاره

اگه میدونستن اینطوری از مزرعه غافل میشه

اغراق نکن اینقدرا هم بد نیست

مزرعه اش توی حالت خوبیه

باید اعتراف کنی

میدونه چطوری با اسب ها رفتار کنه

و با زنا

چیه؟

هارتموت میاد

بخون بابا

'مادر عزیز

هرگز فکر نمی کردم دوباره به شما سر بزنم

اما الان وقتش رسیده

آلمان دوباره متحد شده

پدر خوشحال میشد

واقعا نمیدونم چی باید بگم

خیلی وقت پیش بود ولی خیلی ننوشتم

ترجیح میدم با شما صحبت کنم

اگه زخمتی نیست هفته ی سوم جولای

با خانواده ام گیزلا و بچه ها، آنا و رابرت میام

باید بدونی چقدر منتظرم

تقریبا جرات نکردم برات بنویسم

چون خیلی وقته خبری ازت ندارم

پسرت، هارتموت

بعد اون کیه؟

عموی ما

الفرد اصلا دوست نداشت

اوه آلفرد

چه مشکلی داره؟ آلفرد احتمالا پدر ولکره

پسر بزرگ فریدا

اما وقتی هارتموت رفت غرب مزرعه شد برای بابام

و الان پسر مورد علاقه برمیگرده

حالا یه چیز دیگه بهم مدیونی فردا میری مدرسه

بله بله

ماریا هنوز با توئه؟

جوجه خوبی آوردی

اون شیرینه ولی توی مزرعه چیزی نیست

نمیتونم تصور کنم نمیمونم

یوهانس دیوانه وار عاشق اونه

تمام روز کتاب میخونه و مدرسه نمیره بفرستش اصطبل

بعدش برای خوندن میره

ببین کی داره میگه

خودت همش کتاب میخونی و مزرعه رو بیخیال میشی

برای همین اون آسون نیست

من همه چیز رو شنیدم خب خب

اون یه گستاخ هم هست

بانو

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

تیم ترجمه ساب

چیه؟

خوب

در مورد یه پدر و سه پسر متفاوته

دیمیتری، ایوان و الکسی

پدر به قتل رسیده

و پسرش دیمیتری مظنونه

اما یه داستان عاشقانه هم هست

دیمیتری رابطه پیچیده ای با کاترینا ایوانونا داره

اما بعد عاشق گروشنکا میشه

و اون با کاترینا فرق میکنه

خوبه مشتاقه

و این میان سوال فلسفی پیش میاد

واقعا داری گوش میدی؟ قطعا

پس کتاب در مورد چیه؟

درباره قتل و عشق

اون چیه؟ پول آلمان غربی از فریدا

امروز صبح برای امتحانا گرفتمش

هنوز ردش نکردی

چقدره؟ 2000

یواش تر برو

هنوزم باورم نمیشه

اون یکی رو نگاه کن

دیوونه

منم یکی میخوام

همینجا صبر کن الان بر میگردم

کجا میری؟ بعدا بهت میگم

نگران نباش من برمیگردم

بفرمایید اشترودل سیبتون ممنون

الان کجا بودی؟

خیلی وقته منتظرم

ببخشید سریعتر نشد

نگاه کن

دنبال دوربین های خوب بودم

و یک تبلیغ تو یه مجله عکس دیدم

قطعا با این عکس های خوبی میگیرم

برای همین به مونیخ رفتی؟

بله دقیقا

هنر اونا رو نگه دار

آروم

آروم

اشکالی نداره ماریا هیچ کاری نمی کنن

ببخشید

بیا اینجا قهرمان بعد از امتحان نهاییت

من خیلی بهت افتخار می کنم آره منم همینطور

همه ما به سلامتی

ممنون بابت کیک مادربزرگ

همه چیز خوبه ماریا؟

آره

حال مادرت چطوره؟

خوبه

شغلش رو از دست داده

کارخونه بلافاصله بهش پول داده

و مجبور نیست با پدر و مادر شوهرش زندگی کنه

این همه پول میتونست یه ماشین ببخره

اما یک دوربین مامان بزرگ

این یه دوربین نیست

یه دور بین حرفه ایه

آینده ی منه

بیا یه چیزی بهت نشون میدم

الآن برمیگردم

نگاه کن

اینجا میتونم خودم همه چی رو درست کنم

یه دفترچه راهنما خریدم

اون چیزا بو میده

هنوز باید تمرین کنم

روشنایی هنوز کاملا مناسب نیست

اما ماریا

الان میدونم چی میخوام

من میخوام هنر بخونم

داریم از اینجا میریم

ماریا فردا چی میپوشی؟ وقتی غربی ها میان

نمیدونم

دامنم با گل های قرمز پوشیدم

تو هم باید لباس خوب بپوشی که تاثیر خوبی بزاری

دیگه لازم نیست بهش خامه بزنی آماده اس

دست ساز بیشتر دوست دارم

بفرما

دیروز ضبط کردم

ممنون مادربزرگ

چیز زیادی از مادرت نمی گیری

داری میری پیشش؟

باید طبقه ی بالا باشه و در حال خوندن

مامان؟

مامان؟

ماریا

دوباره بهمون سر بزن

خب دختر

اوضاع در برندل چطوره؟

خوبه

اونا منو مثل دختر خودشون قبول کردن

هنوزم مدرسه میری؟

کتاب فیزیک و ریاضیت اینجان زیاد نمیرم مدرسه

اما من تنها نیستم

بعضی از معلم ها هم نمیان

مامان

شاید در امتحانات نهایی شرکت نکنم

من هم نمیدونم چطوری ادامه بدم

پدرت نفقه نمیده شاید بهتر باشه

اگه توی امتحانا شرکت نکنی و تمرین کنی

از بابا شنیدی؟

آره

اون دوباره ازدواج کرده

چی؟

اسمش ناستجیا و از لنگارده

22سالشه

پدر بزرگ و مادر بزرگ عزیزت انگار باهاش مشکلی ندارن

من باید الان چه کار کنم؟

من باید برم مامان

میرم چندتا لباس جمع کنم

صبر کن من میبرمت

رفت و برگشت به برندل آسونه

مراقب باش مامان

وایسا

اروم

اروم

دوباره بیرون آوردمشون

هی بیا

الان تو رو گرفتم

و آوردمت توی سوراخم

برو

برو

یه شب که منتظرش بوده

و اورا گرفته

اونجایی؟

آره

بله مامان

این گیزله، همسر منه

سلام دلپسند

سلام این لوکاسه

ماریان گیسلا

این زیگفریده

ماریان

ببین بابا بیا بیرون

خیلی توی راه بودی؟ اره 4 ساعت

از بزرگراه رفتیم به مامان بزرگ سلام کن

خوب بود سلام

اونا آنا و روبرت هستن

سلام روبرت هستم

سلام سلام

سلام سلام

اینجا جایی که بابا بزرگ شده

مال تو ان؟ یوهانس و ماریا

از دیدنتون خوشبختم بله یوهانس

گیزلا سلام

آلفرد

سلام سلام

خب اول این اطراف رو نشون میدم

غذا زود آماده میشه

باشه پس

من همونجام

شبها توی حسرت

و او را گرفت

او میتواند یه بار دیگر تسخیر شود

نه خوبه نه بد

او میتواند یک بار دیگر تسخیر شود

خیلی به خودش فکر میکند

او برای آخرین بار با او ملاقات می کند

منتظر چیه؟

که لباسش رو در بیاره؟

هیچ کس نمیدونه هنر

و به کسی هم نمیگم

باید قول بدی ماریا

کجا بودی؟

توی رودخونه زمان از دستم در رفت

باید اینا رو بزاری روی میز

ببخشید

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

تیم ترجمه ساب

اولش کار آسونی نبود

کار ساخت و ساز و مدرسه کل روز

اینجوری امتحانات پایان ترم رو قبول شدم

بعدش 5 سال مهندسی خوندم

الان 7 ساله آژانس طراحی خودم رو دارم

قبلش یه موقعیت دائمی میخواستم

تو گیزلا چی؟ سر کار همدیگه رو دیدین؟

نه

هنگام اسکی

و چه کار می کنی؟

من از بچه ها مراقبت می کنم مهدکودک نمی رون؟

نه انا سن مدرسه است ولی فقط صبح ها

بعدش مراقبت بعد از مدرسه ندارین؟ نه نیست

باشه

و ماریا، تو هم اهل روستا هستی؟

نه دور از روستاس ولی الان اینجا زندگی میکنه

و با یوهانس زیر شیرونی هستن

خوبه موافقم

تو هم یمخوای؟ خوشمزه اس

یوهانس لازمه؟

ممنون

یه لحظه ی تاریخیه بعدا ازم تشکر میکنین

بس کن تو فقط منو از پشت دوربین میبینی

یکی بیشتر

بیا دیگه

فردا میبرمت

اگه بتونم کمک کنم اینکارو میکنم

اگر میخوای زمین بخری من میتونم

ممنون هارتموت کاری که این همه سال انجام دادی

بله سلام

وقتی توی تعاونی نبودی اصلا خوب نبود

به تنهای مزرعه رو نمیتونستم بزرگ کنم

حتی یه هکتار هم برام نزاشتن

بدون پول کارخانه چوب بری و حقوق ماریان ما نمی توانستیم به آن برسیم

خرید اون زمین خوبه ولی

ما بیشتر نیاز داریم

20 یا 25 هکتار

پس باید بررسیش کنیم

کاری که اینجا میکنی همونیه که ما میکنیم

این مزارع تائید شدن برات مهر زدن

هزینه ی کمی داره ولی ارزشش رو داره نمیدونم

چند روز بیا باواریا بعدش زمین های جدید رو ببین

آره خوبه ولکر

خدای من بیا اینجا

سلام ولکر

ولکر زیگفرید

خداحافظ عزیزم سلام مامان

بشین

چه خوب که اومدی

چطوری؟ اشکال نداره

شرکتی که توش کار میکرده بسته شده

ممنون

آره

الان پول همه کارش مارک

حق با توئه

به زمان بیشتری نیاز دارم تجارتمون هنوز جا نیوفتاده

اینکه یهویی تجارت کنی خیلی دیوونگیه

بله، اما چطور بود؟ باید بری، ولکر؟

اونا هزار نفرن و قراره بعدا بیشتر هم بشن

همه داد میزدن اگه دی مارک بیاد ما میونیم

من در مورد آن فریاد نزدم زیگفرید هم، تا جایی که می دونم

ما یه انتقال طولانی میخوایم

اینکه یهویی همه چی رو با ارزش کنی برای مردم خوب نیست

چرا اهمیت میدی؟ به هر حال تونسته اونجا غربه

بدون بحث و جدل برو یه نوشیدنی بگیر

سلام به همگی

اونم هنر، همسایه

زن های زیبای بیشتری به برندل میرن

ما چه کاری میتونیم برات بکنیم هنر؟ یه سری فکر دارم

ماریا اینجاست؟

ما برات پیر شدیم؟ نه تو هم میتونی بیای

اما من فقط دوتا اسب دارم و اونم میخواد اسب برونه

ماریا؟

سلام امروز می خواستی بیای، درسته؟

با صندل و لباس؟

کفش و شلوار خوب بپوش

خانم درست میگن عوض کن و بیا منتظرت میمونم

میتونی سوار شی؟

نه باشه سوار شو

اینجوری میزارن به آرامی

افسارش رو بگیرم یکم آروم متر

خوبه کارت خوبه

با من بیا

نمیدونستم میتونی سواری کنی آره یکم

میترسی؟ نه

درست بنشین

تراکل رو میشناسی؟

کتاب مادرم بوده

ما مسافرانی هستیم بدون مقصد

ابرهایی که باد می برد

گل هایی که در سردی مرگبار می لرزند

آنها صبر می کنند تا آنها را بکنند

قشنگه

اما غمگینه

مادرم اهل اینجا نبود

زندگی مزرعه برای اون نبود

از برلین اومده بود

وقتی روسیه ها وارد برلین شدن

شوهرش خودش رو کشت

و روس ها

آره

روس ها اونو گرفتن

یه روز اومد اینجا

گیج و ترسیده

پدربزرگ و مادربزرگم اونو پذیرفتن

یکی از سه پسرشون از جنگ سالم برگشته بود

فرانتس، جوانترین

و باهاش ازدواج کرد

هر چند به سختی چیزی میگفت

بعدش باردار شد

هیچ کس فکرش رو نمیکرد اون 35 سالش بوده

مخصوصا بعد از اون کاری که روس ها باهاش کرده بودن

توی دوران باداری

اون شروع به خوندن کتاب

مثل دیوونه ها کرد

راستش اون هیچ کار دیگه ای نکرد

و بعدش

شروع به نوشیدن

و خودش رو توی کتاب و مشروب گم کرده بود

و هیچ وقت خوب نشد

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

تیم ترجمه ساب

اگر این دفاتر نبود همه چی نابود شده بود

فکر میکردم بیشتر فایل ها خراب شدن

بقیه اشون هم توی آرشیو بودن

مردم میخوان دسترسی داشته باشن

نمیخوای بدونی چی میخوان؟ در مورد کی بوده؟

نمیتونم بیشتر از این چیزی بگم

فقط ماریا اینجا رکوردی نداره

اگر داشته باشه

ماریا توی ریاست جمهوری پونیر بوده

جایی که نخبه ها برای آلمان تمرین داده میشن

جمهوری پیشگام؟

بله شش هفته اردو

نوش جان اوه قبلا شروع کردم ببخشید

اونجا چه کار میکنین؟

مدرسه، ورزش، استراحت

همه چیز در مورد ایده ی طبقاتیه

بذار خودش حرف بزنه باشه مامان

اونوقت چی بگم؟ همه چيز

باشه

صبح ورزش و موسیقی داشتیم

در آهنگ های پیشگام و آهنگ های کارگری و رزمی

و کل روز

مدرسه و گروه های کاری، مراسم پرچم سه بار در روز

و شب همه اکوتله کامرا رو دیدیم

همه اش همین بود

اون موقع چند سالت بوده؟ 12

میخواستم سریع برگردم

برای مامانم نامه دادم که بیاد منو ببره

اونجا مثل زندان بود

اما اونا نامه رو گرفتن و بازش کردن

و مجبور شدم به دفتر رهبر پیشگام برم

اون حرومزاده های کثیف

آره و بعدش داشتیم

راه پیمایی مشعل میکردیم

صدها کودک توی راه پیمایی میخوندن

و اون

نشاط آور بود

بعدش دیگه نمیخواستم برم خونه

اون آهنگ ها رو یادت هست؟ آره

هیچ وقت فراموششون نمیکنی

اهنگ مورد علاقه ام دی مورسالداتن بود

بخونش

چشمان ما به هر کجا که نگاه می کند

ما چیزی جز ذغال سنگ نارس و گرمک نمی بینیم

آواز پرندگان ما را شاداب نمی کند

بلوط ها برهنه و کج هستند

ما سربازان مور هستیم

و با پیت داخلش بکش

اینجا در این گرمابه متروک

کمپ راه اندازی شده

جایی که از هر شادی دور است

پشت سیم خاردار قایم شدن

ما سربازان مور هستیم

و با پیل داخلش بکش

هارتموت و گیزلا تا کی می مونن؟

فردا می بینمت

پس فردا می رم لایپزیک به دانشگاه هنر

شاید چندتا عکس بگیرم میخوام چند روزی بمونم

اگه تنها برم مشکلی نیست؟

آره

اصلا حوصله رفتن به شهر رو ندارم

بیا دیگه

الان نه

فقط یه هفته اس احتمالا خوشت میاد

سفرت امن

اون نمیخواد؟ تا حالا بیشتر از سه روز از خونه دور نبوده

وقتی مامان رو برگردوندم تو هم باهام بیا قول میدی؟

ممنون

ببخشید زیاد نمیتونم بمونم

خب چی فکر میکنی؟ خوبه؟

حتی توی زمستون هم سبزه ولی تو که توی زمستون بیرون نمیشینی

ماریا گفت برام گوشت بیارم

اونجا کار نکرده و الان میخواد عکسا رو اینجا بگیره

و حالا میخواد ازت بپرسم چطوری

توی سی سال شرکت کار کردی

اما تا جایی که مربوط به تجارته اونا بیشتر از ما میدونن

و پول چی؟ بعدش چی؟

دولت پشت جنایتکارا رو میگیره؟ اونا زندگیم رو نابود کردم

همسرم فرار کرده و اون عوضی هم یه ناز نازیه

نه واقعا

ماریا

اون عروسک

برای اون هنوز همه چی خوبه

اون میره و دیگه برنمیگرده

ماریا

اون واقعا از یوهانس چی میخواد؟ اون بچه؟

دست نگه دار، هنر آره

با من بیا ماریا

هر کاری میخوای با من بکن

تو تب داری

با دستان سرد و خوب خود همه ی زخم ها

تا بتونن در داخل خون ریزی کنن

اه مادر شیرین درد تو

تاریکی مرا در سکوت محو میکند

تاریکی مرا در سکوت محو میکند

من در روز سایه مرده شدم

سپس از خانه شادی بیرون آمدم

به شب

باید برگردم برندل

یوهانس امروز میاد خونه

من اینجام ماریا

میدونی که

خب

اون برگشته

با مامان اوضاع خوب بود؟

بله خوب بود

ماریا

یوهانس

هی همه چی خوبه؟

چطور بود؟ همه چیز رو بهم بگو

دیوونه کننده بود ماریا

الان قطعا میدونم

میخوام اونجا درس بخونم

کارگاه و آزمایشگاه مخصوص به خودشون رو دارن

و استودیوهای بزرگ

مردم اونجا متفاوت بودن

کل جوش فرق داشت

اون

وقتی راه میرفتی حس میکردی

انگار

توی یه دنیای دیگه هستی

به هر حال

من ثبت نام میکنم و میدونی

قصد دارم یه سری عکس از روستا بگیرم

و از ساکنان و خونه های اینجا

چون ممکنه اینجا خیلی سریع عوض بشه

اینطوری منو استخدام کردن ماریا

یوهانس، بس کن، بس کن

من پریود شدم

برام مهم نیست اما من

هیچ وقت برات مهم نبوده

اما من دل درد دارم

باشه

همه چیز خوبه؟

بین ما؟

چون یه بارم نه نگفتم؟

قبلا این کار رو کردی

فقط میخوام بدونم همه چی خوبه؟

اینکه ما خوبیم

بله بله

فقط برای من همه چیز به خوبی تو نیست

بله میدونم

ما هنوز زمان زیادی داریم

و از شهر عکس گرفتی؟

قطعا آره

اره اینا عکس های شهر هستن

توی مدرسه هم گرفتم

چی؟ پس برو اتاق تاریکت

مطمئن؟ آره

به هر حال رفیق خوبی دارم

هی مامان

اون نمیاد؟ گفت گشنه نیست

از وقتی فریدا رفته اون دیگه خودش نیست

و شما؟

از سفرت چیزی گیرت اومده؟ آره

تصمیمم رو گرفتم

میخوام عکاسی بخونم

یه هنرمند ها؟ لوکاس بیا

داریم غذا میخوریم

بعدش مزرعه رو میگیری من همین حالاشم میتونم تراکتور برونم

سیگی اون 12 سالشه

دقیقا وقتشه شروع کنه

میخوای؟ خوشمزه اس نه

از هارموته

برای ارگانیک ها باید از اصطبل ها شروع کنین

تناوب محصول و برخی موارد دیگه رو تنظیم کنین

من میرفتم پیش هنر که بتونم از جنگل استفاده کنم

شاید بفروشتشون اینطوری فکر نمیکنم

اون میخواد مزرعه اش رو برداره و اسب بخره

اون چراگاه میخواد اه اون هنر

بهترین سال های زندگیش رو سپری میکنه

به نظر میرسه خوبه و ادم خوش تیپی هم هست

اونو دوست داری؟

ردش نمیکنم ولی تو رو دارم

هنوزم یه سیب دارم که باهات بحث کنم

پولت رو خرج این چرندیات نکن

حمام پر از کرم و آرایشه و نمیدونم دیگه چی میخوای

باید دست از سرم برداری و بری پیش هنر

داری کار میکنی؟ یا نه؟

الان همه میرن تعطیلات و میتونیم هر جا میخوایم بریم

یونان، اسپانیا، فرانسه

من فقط اینجا میمونم و یه مجله میخونم

مشتری

ماریا

آره؟ بیا برو فروشگاه

آره

یکم گوجه فرنگی

و یک خیار

تمشک دوست داری؟

اونو هم بسته بندی کن

اما میتونی توی خونه ی من اونو بخوری

دیوونه شدی؟

کی بر می گردی؟ نمی دونم

بازم نمیتونم بگم چون باید با مامانم بمونم

فرض کن توی برندل بری بعدش چی؟

من نمی دونم، ماریا

هی

فقط بیا

تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولدت مبارک ماریا عزیز

تولدت مبارک

بیا

ممنون

نگاه پر حسرتت رو دوست دارم

زیاد از این نگاه ها نمیبینم

ببخشید باید تنهایی صبحونه بخوری

کار خیلی زیاده بله میدونم

آره؟ ممنون مامان

مبل نو؟

من و بابا بزرگت توی یه مبل فروشی بودیم و باورت نمیشه

میتونیم توی باغ غذا بخوریم هنوز هوا گرمه

خسته نباشی مادربزرگ به هر حال نمی تونم زیاد بمانم

یوهانس هنوز کار داره برای همین نمیتونم منتظر نگهش دارم

اما تو همین الان رسیدی

به سختی میتونیم همدیگه رو ببینیم فکر کردم بیشتر میمونی

یه بار دیگه میام و بیشتر میمونم قول میدم

اونوقت با یوهانس چیکار داری؟

هنوز نمیدونیم چرا نیوردیش؟

اون باید کار کنه

زیگفرید به همراه برادرش دارن از باواریا دیدن میکنن

واقعا؟ چطوری بوده؟

الان نمیتونم بهتون بگم سری بعد باشه؟

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

تیم ترجمه ساب

همشون رو خوندی؟

بریم سفر؟

کجا؟

اونجا

غرب

میتونی یه قهوه با شیر برام سفارش بدی؟

باید یه چیزی بخرم برمیگردم

دو تا قهوه قهوه معمولی با شیر

کاپوچینو، اسپرسو؟

قهوه با شیر و آبجو برای من

بلوند، تیره یا وایزن؟

یه آبجو کوچک

یه کوچیک از بشکه یا شیشه؟

آره

هنر؟

لعنتی ماریا کجا بودی؟ ببخشید

مجبور شدم برم سه تا فروشگاه بیا

و قهوه ام چی؟ من خوردمش

هنر

نه

سلام

سلام

فکر کردم دیگه نمیای

اونا ولم نمیکردم

خیلی کم میبیننم

تبریک میگم ماریا

فقط بازش کن

اونا برای دخترم بودن

اما تا وقتی یوهانس با تو اومد خونه نفهمیدم

اوه بی خیال

گریه نکن

قبلا تو رو قبول کردیم

تو الان عضو این خانواده هستی

باید کار دیگه ای بکنیم؟

باید توی خونه بمونیم؟

خیلی عاقلانه اس

میرم توی باغ

لوکاس؟

چی؟

خیلی عاقلانه بود

تمام روز سخت کار کردم

بیا بریم بالا یه نوشیدنی بخوریم و بهم بگو چه کارا کردی

وقتی بابا برگشت میرم از مردم عکس بگیرم

میخوام با هنر شروع کنم

خونه ی اون هنوز مثل جنگ زده هاس حتی یه حموم درست هم نداره

هنر فقط یه بار اونجا بودم

یکم پیش به نظر صد ساله میرسید

خانم ها رو اذیت نکنه

هی خب

اخیرا دیدم

آره

بعدش چی؟

داریم میریم بالا

من همونجام

بعد ده دقیقه بیا دم رودخونه

هنر؟

باید جلوش رو بگیریم

دیگه خونه ام نیا

چی؟

چرا که نه؟

تو 19 سالته ماریا

من 40 سالمه

الان داری اینجوری میگی؟

هیچی رو نابود نکن

هنر

دوستت دارم

دوستت دارم

من تو رو میخوام

نمیشه

نه

لطفا

هنر

بزار تو حال خودم باشم

بزار تو حال خودم باشم هنر

هنر

اون الان چی داره؟

فکر کنم پدر و مادرشن

چطور؟ چیزی شده؟ میدونی که چی شده

مادرش بیکاره و پدرشم با یه بیست ساله ازدواج کرده

این تموم چیزیه که میدونم

ماریا

بعدا میبینمت آره خدافظ

بیا تو

ماندارین ها از تراودل هستن

میگه خیلی دوستش داری

یکم پیش

وقتی بچه بودم

تو هنوز یه جورایی هستی

نه

من اون نیستم

ماریا؟

ماریا؟

یوهانس اینجاس

بهش بگو خوابم میاد

ببخشید یوهانس اون خوابه

پس یه لحظه صبر میکنم

یکم بهش وقت بده نگران نباش

روز بخیر

دلشکستگی یعنی

یوهانس واقعا عاشقه

هر اتفاقی بین شما افتاده

مطمئنم نتیجه میده

این آخرش نیست ماریا

زندگی میتونه از این خیلی دردناک تر باشه ولی اینطوری نمیمونه

بهت قول میدم

اوه اینجایی

تازه داشتم می رفتم بالا

مرغ سوخاری آوردم

یکم میخوای؟

دوتا بشقاب بگیر

باید یه چیزی بهت بگم

تازه یه مصاحبه ی کاری توی مدرسه ی قدیمیت داشتم

منشیشون رفته

میتونم از هفته ی دیگه شروع کنم

و

فکر کردم

میتونم دنبال یه جا توی شهر بگردم

الان اینکار آسون نیست

و کی میدونه شاید بخوای بیای

شهر؟ آره شهر

آره

بهش فکر میکنم

واقعا؟

سلام هنر

برندل ها ازم پرسیدم میتونم ماریا رو ببینم میتونم وقتی اونجا هستم ببینمش

یوهانس پرسید شاید الان نخواد بیاد

دلش براش تنگ شده

میرم وسایلم رو جمع کنم

یوهانس دیروز اینجا بود

اوه خب نگران بود

و ماشین هنوز کار میکنه؟

خوبه

خوبه دوباره میبینمت هانا

خداحافظ مامان

نتونستم انجامش بدم

باید تو رو میگرفتم

نزدیک بود بمیرم، هنر

به این سرعت نمیمیری

هنر؟

جانه اینجا بمون

بمون

اگه الان عکس بگیرم راحت میشه؟

خیلی طول نمیکشه لازم نیست کاری بکنی

از مزرعه شروع میکنم و بعدش میرم آشپزخونه داخل نه

اوه؟ آره

باشه

اما داخل و اطراف اصطبل که میشه درسته؟

چیه؟ از من عکس گرفته

چی؟

منظورت چیه؟ دوربین رو سمت پنجره گرفته بود

فکر کنم توی عکس ها هستم

لعنتی، ماریا، این احمقانه بود

هنر

آره؟

من آماده ام

دیگه نمیخوام اینکارو بکنم

دگه نمیخوام دروغ بگم میخوام اینجا بمونم

مطمئنی؟

ماریا، فکر نکن من تو رو نمی خوام

تو رو بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی میخوام

ولی تو منو نمیشناسی نه نه

این درست نیست

هنر تو رو بهتر از چیزی که فکر میکنی میشناسم

فکر میکنی هنوز کسی هست باهات حرف بزنه؟

ماریان، شاید؟

تا حالا واقعا تنها بودی؟

میدونی چه حسی داره؟

دیگه هیچ کس رو نداری فقط منم

منو دوست داری؟

آره

بله دوستت دارم

ولی نمیتونیم با هم زندگی کنیم چرا نه؟

این همون چیزیه که گفتم نمیتونیم

باید سخت کار کنی و دوستی نداری

من خیلی وقته تنهام و چیزی برام عوض نمیشه

من از مادرت بزرگترم اینو میدونم

اما من با دیگران فرق دارم

به هر حال میری

از دست من و این روستا و همه چی خسته میشی و میری

من اینطوری نیستم تو 19 سالته ماریا

نظرت رو عوض میکنی نه

یه لطفی بکن و بهش فکر کن

اگه هنوز میخوای بیای بیا

بازم برمیگردم

دارم میام

میام

فراموش نکن این منم

من اینطوری هستم

بهم نگاه کن

خیلی با دقت نگاه کن

میمونم

میمونم

مری

احساس بهتری داری؟

چرا چیزی نگفتی؟ بعدش میومدم دنبالت

اه آره

تو سخت کار کردی

اینجا

نگاه کن

اینجا الا توی اصطبلشه

ببین چقدر نور خوب بهشون میتابه

امروز صبح با هنر بودم

اینجا

نرده

و مزرعه از بیرون

اسب ها

نور اینجا رو دوست دارم

یه زن کنار پنجره بود

برای همین نمیتونستم برم داخل

اون نمیخواست ببینمش

پس فردا به جشن روستا می ریم سیب زمینی سرخ شده

ممنون مادربزرگ مواظب باش گرمه

بیا یکم بیشتر

نه بیشترش برای ماریا

خیارشور رو رد کن بیاد خوبه

خیلیه ممنون اول بخور

ممنون

هی باید باهات حرف بزنم باشه

الان نه بعد شام آره بعدا خوبه

یادته چطوری پارسال ولکر از روی پله ها افتاد؟

یادته پطوری اونو بردی روی میز

و لباست رو در آوردی و اونکارو کردی؟

آره خیلی خودتو احمق کردی همین چند وقت پیش بود

یکم بخور

الان نه دارم کار میکنم

یوهانس ماریا لطفا

یکم طول میکشه

به سختی میتونم چیزی که بعدش اتفاق افتاده بود رو به یاد بیارم

انگار همه چیز با یه مه پوشونده شده

تصاویر از هم جدا شدن

و حالا

بعضی وقتا به کتابی که خوندم فکر میکنم

برادران کارامازوف

و اونچیزی که الکسی کوچکترین برادر میگفت

یک روز همه برمیخیزیم

دوباره همدیگه رو میبینم و به همدیگه

همه چیز رو میگیم

آره

ترجمه اختصاصی برای سایت مای موویز

تیم ترجمه ساب

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.