All language subtitles for M3GAN 2.0 2025 Unrated 1080p BluRay x264 DD 5.1 Pahe.in

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese Download
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« جایی در نزدیکی ترکیه » « مرز با ایران »

‫خانم‌ها و آقایون، اون‌چه که قراره ببینید

« یگان نوآوری دفاعی » « پالو آلتو، کالیفرنیا »

‫فاز بعدی تکاملِ درگیری‌های نظامیـه

‫ماشینی که با دقتی بسیار بالا عمل می‌کنه

‫در دنیایی که هرحرکت

‫زیر ذره‌بین رسانه‌‌هاست،

‫این تکنولوژی کشور ما و متحدان‌مون رو

‫قادر می‌سازه که فوراً، قاطعانه و

‫بدون ترس از تنش‌های سیاسی احتمالی، عمل کنن

‫خانم وزیر، خوشحال شدم که تونستید به ما ملحق شید

‫میشه توضیح بدید که چرا بدون اجازه‌ی من

‫یه عملیات نظامی مشترک انجام می‌دید؟

‫شلی، درک می‌کنم که ‫چرا این برداشت رو کردی

‫اما حضور ما صرفاً پشتیبانی فنی به‌حساب میاد

‫سازمان اطلاعات عربستان مسئول این عملیاتـه

‫ما فقط تجهیزات‌مون رو در اختیارشون قرار دادیم

‫منظورت چیه؟ کدوم تجهیزات؟

‫بیدار شد

‫چیزی که دیدید، نه فقط یه آزمایش از

‫توانمندی‌های فناوری‌مون،

‫بلکه یه پیغام واضح به دشمنان‌مون بود

‫اگه قرن ۲۱م دنبال یه ‫رقابت تسلیحاتی دیگه‌ست،

‫به‌نفع‌تونـه باور کنید که ‫ما قصدمون برنده شدنـه

‫این دیگه چی بود؟

‫همین الان به تریپاتی شلیک کرد

‫- یکی باهاش تماس بگیره ‫- جواب نمیده

‫معلومـه اینجا چه‌خبره ستلر؟ ‫داریم هک میشیم؟

‫همه خونسردی‌شون رو حفظ کنن! ‫خب؟

‫یکی این رو خاموشش کنه

‫نمی‌تونیم. اختیارش دست ما نیست

‫خب دست کدوم خریـه؟

‫ای خدا

‫داری دستورات رو

‫زیر پا می‌ذاری آملیا

‫بگو هدفت از این کار چیه

‫خب اینطوری که سورپرایزم خراب میشه

‫« مگان ۲.۰ »

‫قبل از این که شروع کنیم،

‫می‌خوام بدونی حرفایی که اینجا ‌می‌زنی

‫خاله‌ت رو توی دردسر نمی‌اندازه

‫من دیگه از طرف دادگاه نیومدم اینجا

‫فقط اومدم یه سری بهت بزنم و ‫حالت رو بپرسم

‫با توجه‌ به اتفاقاتی که افتادن

‫آخه...

‫به‌گمونم اوضاع می‌تونست خیلی بدتر بشه

‫رونمایی زنده از یک اسباب‌بازی جدید

‫به کشتاری وحشیانه تبدیل شد

‫امروز جما فورستر، طراح اسباب‌بازی

‫در دادگاهی ناحیه‌‌‌ای در ‫سیاتل حضور پیدا کرد و

‫به ایجاد خطر برای جان شهروندان متهم شد

‫خیلی‌ها جما رو بابت کارهای که مگان کرد، ‫مقصر می‌دونن

‫تا همین اواخر خودش رو مقصر می‌دونست

‫اما هرچی بیشتر رفت تو تلویزیون تا ‫درمورد اتفاقی که افتاد حرف بزنه،

‫بیشتر فهمید که فرصتی داشته تا

‫اون رو تبدیل به یه چیز مثبت بکنه

‫داریم درمورد یه دنیای بحران‌زده حرف می‌زنیم

سپردن وظایف تربیتی بچه‌هامون به وسایل دیجیتال

‫ذهن‌‌شون رو با

‫محرک‌های دوپامینِ الکترونیکی، شخم می‌زنه

‫کسی که به بچه‌ش کوکائین نمیده

‫پس چرا باید بهش گوشی هوشمند بده؟

‫و اینطوری بود که با کریستین آشنا شد

‫- سلام، جما؟ سلام ‫- بله

‫کریستیان بردلی هستم

‫طرف یه موسسه داره که به مردم درموردِ

‫خطرهای هوش‌مصنوعی هشدار میده

‫سعی می‌کنن سیاستمدار‌های سرتاسر دنیا رو

‫متقاعد کنن تا قوانین سخت‌گیرانه‌تری براش وضع کنن

‫تا اتفاقی که با مگان افتاد دیگه تکرار نشه

‫جما هنو معتقده که می‌تونیم از فناوری ‫استفاده‌های خوبی بکنیم

‫فقط بچه‌ها نباید خیلی وقت صرفش کنن

‫اما اون همیشه دلایلِ این کارش رو توضیح میده

‫«بنابراین کاشف به عمل آمد که شرکت‌ها

‫از بند ۲۳۰ استفاده می‌کردند تا ‫قانون را دور بزنند و

‫بدون درنظر گرفتن سلامت روان کودکان

‫از توجه‌شان کسب‌درآمد کنند»

نظر تو درمورد این ماجراها چیه؟

‫به‌نظر من استفاده نکردن از وسایل دیجیتال بهمون فرصت میده تا

‫بقیه‌ی کارها رو امتحان کنیم

‫کمک می‌کنه دوستای جدید پیدا کنیم

‫به‌خاطر مامان پخمه‌ی جنابعالی،

‫گوشی‌هامون رو ازمون گرفتن

‫به‌گمونم باید راه‌های دیگه‌ای ‫واسه سرگرم کردن خودم پیدا کنم

‫یه چیز دیگه هم هست

‫دیگه اون اسباب‌بازی عجیب و قراضه

‫پیشت نیست تا مواظبت باشه

‫به‌نظرم درست میگی

‫همونطور که گفته بودیم

‫کی از تو مواظبت می‌کنه؟

‫فکر کردی خیلی گردن‌کلفتی؟

‫واسه این فرستادمت کلاس آیکیدو که

‫چون مسالمت‌آمیزترین فرم از هنرهای رزمیـه

و گفته بودم انتخاب استیون سیگال

‫به‌عنوان الگو، ‫چه خوبی‌هایی داره

‫نمیگم ما اصلاً ‌مشکل نداریم اما

مهم‌ترین نکته اینه که

‫بتونیم با همدیگه از پس‌شون بربیایم

‫همونطور که گفته بودیم

« میانه‌روی مدرن »

‫« تس: کجایی؟! »

‫بعد از اون حادثه‌ی مگان،

‫تیم ما دیدگاه‌‌‌های فکریش رو تغییر داد

‫با این که جما خودش یکی از حامیانِ سرسختِ

‫وضع مقررات شده و

‫تمرکز اصلی شرکت ما همچنان روی نوآوریـه منتها

‫با توجه ویژه به تولید محصولاتی که ‫روی جامعه تاثیر مثبت بذارن و

بشریت رو توی مسیر درست قرار بدن

‫پس با این حساب، ‫می‌خوام بهتون

‫اختراع پرچم‌دارمون رو معرفی کنم

‫اکسواسکلتور مدل ۱

‫- کول، ایشون نایلز کلر هستن ‫- می‌دونم

‫می‌خوای بیای یه سلامی بکنی؟

‫بله، می‌خوام بیام و یه سلامی بکنم

‫آره... تس، میشه لحظه بیای اینجا؟

‫ببخشید

‫چی‌شده؟

‫هنگ کرده. ‫همون موقع که رفتی هنگ کرد

‫نمی‌تونم بدنم رو تکون بدم

‫خیلی‌خب... خاموش‌روشنش می‌کنم

‫نه، نه، نه. ‫تس، متوجه نیستی

‫- باید برم دستشویِ ‫- نه، نه، نه

‫- جفتش رو دارم ‫- نه!

‫تا همین الان کلی به‌خاطر جما معطل شده

‫ده‌دقیقه وقت داریم تا اوضاع رو درست کنیم

‫نمی‌رسیم

‫می‌رسیم

‫خب چرا از میون‌بر نمیری؟

‫چون نیازی ندارم که یه الگوریتم تعیین کنه ‫چطوری رانندگی کنم، خب؟

‫وای

‫خیلی‌خب

‫این هم از این. ‫بهتر شد

‫همونطور که می‌بینید، ‫دارم میام نزدیک

‫از نظر ما این لباس متحول‌کننده‌ست

‫نه تنها به کمک افراد معلول میاد،

‫بلکه به «سندرم فعالیت‌های شغلی بیش از حدود»

‫برای کارکنان و کارگران کارخونه‌ها هم رسیدگی می‌کنه

‫بله. میگن تا پنج‌سال آینده

‫نیمی از کارکنان عرصه‌ی صنعت

‫ممکنه کارشون رو به‌خاطر ‌ربات‌ها از دست بدن

‫چون ماشین‌ها هیچوقت خسته نمیشن

‫اما شاید این موضوع برای ما هم صدق بکنه

‫درحال حاضر من فقط از ۲۰ درصدِ ‫توان عضلانیم استفاده می‌کنم

‫و خب اگه زیاد بود،

‫همیشه می‌تونم بشینم و ‫یه چرت کوتاه بزنم

‫هدف ما اینـه وقتی که می‌تونیم با ‫انقلاب رباتیک رقابت کنیم،

‫نیازی نیست که ازش بترسیم

‫شعار تبلیغاتی قشنگیـه

‫- حالا چطوره کار می‌کنه؟ ‫- خب...

‫این لباس مجهز به گیرنده‌های الکتریکی‌عضلانیِ داخلیـه که

‫به انقباضات عضلانی عکس‌العمل نشون میده

‫واقعاً معذرت می‌خوام که دیر کردم...

‫گفته بودم باید از حسگرها ‫تست حساسیت بگیریم

‫می‌دونی چی خیلی عالی می‌شد؟

‫اگه خودت اینجا بودی

‫فکر می‌کردم اگه آزمایشگاه تو خونه‌ت باشه،

‫خیلی سخته که دیر کنی و

‫با این‌حال موفق شدی این کار رو بکنی

‫کول راست میگه، ‫من نمی‌خوام مانع کاری که

‫توی اون بنیان می‌کنی بشم اما

‫واقعیت اینـه که تو اصلاً ‫برای کارت وقت نمی‌ذاری

‫باشه، میشه لطفاً این حرف‌ها رو ‫جلوی دخترخواهرم نزنیم؟

‫کیدی، امکانش هست که الان ‫بری یه جای دیگه؟

‫آره، اما باید بیای این رو ببینی

‫- فکر کنم هک شدید ‫- چی؟

‫یا خدا، راست میگه

‫همه‌جای کد منبع پر از دستورات هرزه

‫ما که هنوز این رو علنی نکردیم

‫آخه کی همچین کاری می‌کنه؟

‫تق‌ تق

‫شرمنده مزاحم‌تون میشم

‫- پشمام ‫- آلتون اپلتون هستم

‫سلام. ببخشید

‫نه، نه، نمی‌خواد

‫جما، امیدوارم ناراحت نشده باشی که ‫سرزده اومدم

‫آلتون. این سعادت غیرمنتظره رو ‫مدیون چی هستیم؟

‫ظاهراً یه مشکلی کوچیکی توی

‫رو‌نمایی‌تون داشتید

‫آره خب، هک شدیم اما

‫تو که چیزی درموردش نمی‌دونی؟

‫جما، چرا کسی با اعتبار من

‫بخواد به همچین شگردهایی متوسل بشه؟

‫سوال اصلی اینـه که ‫چرا با تمومِ

‫سرمایه‌دارهای نیکوکار غربی تماس گرفتی تا

‫روی محصولت سرمایه‌گذاری کنن، ‫به‌جز من؟

‫فکر کنم خودت بفهمی چرا

‫می‌دونی من چه فکری می‌کنم؟

‫فکر می‌کنم تو من رو یه میلیارد خیلی توانمند

‫با چندتا مدرک دکترا می‌بینی و ‫این رو یه تهدید می‌دونی

‫چیزی که نمی‌بینی مردیـه که ‫تحمل نداره ببینه

‫کسی با استعداد تو ...تو جایی زندگی کنه که

‫ببخشید میگم... ‫قبلاً یه شیره‌کش‌خونه بوده

‫وای، بابت توجهت خیلی ممنونم

‫ما پیشنهادات خارجی رو قبول...

‫ببخشید جما. یه لحظه

‫موری، هنوز موناکویی؟

‫انگار اصلاً‌ نخوابیدی

‫وای نه. وای نه

‫آره، دیدم‌شون

‫هنوز هم میگم که خیلی شبیه به ‫طراحی‌های آستون مارتینن

‫نه، الان دارم رو صفحه نمایش می‌بینم‌شون

‫حالم بد شد

‫مزخرفن

‫الان که زوم کردم، حالم بدتر هم شد

‫گوش کن، الان با کسی‌ام

‫نه، اونطوری نه

‫البته...

‫عکسش رو برات فرستادم

‫کنار جاده درموردش حرف می‌زنیم، باشه؟

‫خیلی‌خب، بای‌بای. بگو

داشتم می‌گفتم، خیلی ممنون که سر زدی

‫گوش کن، من خیلی وقت ندارم

‫واسه همین میرم سر اصل مطلب

‫دستگایی‌های وابسته به سیگنال‌های عضلانی‌،

‫مشکل تاخیر دارن

‫دست‌وپا چلفتی‌ان

‫واسه این که یه پله بری بالاتر...

‫یه واسط مستقیم مغزی لازم داری

‫تراشه‌ی عصبی من لازمت میشه

‫آلتون، می‌دونی موضع من چیه

‫ما قرار نیست بخشی از شرکتی باشیم که

آدم‌ها رو سایبورگ می‌کنه

‫تو یه آزمایش بالینی کردی که آخرش

‫۳۰ درصد از نمونه‌های آزمایشی ‫کارشون به بیمارستان کشید

‫خب، حداقل از خواهرزاده‌م ‫مثل یه موش آزمایشگاهی استفاده نکردم

‫مسئله‌ی مهم اینـه که

‫الان محصولی داریم که کار می‌کنه

‫رو چه حساب؟

‫جز این که باهاش تونستی تماس بگیری،

‫هیچ چیز دیگه‌ای ازش ندیدم

‫وای

‫ببین، شک و تردیدهات رو درک می‌کنم اما

‫یا می‌تونی بقیه‌ی عمرت رو صرفِ

‫جنگیدن با آینده بکنی، ‫یا این که به ما کمک کنی، آینده رو بسازیم

‫امیدوارم انتخابت گزینه‌ی دوم باشه

‫علاقه‌ای ندارم

‫خب، شاید بهتر باشه با همکارهات مشورت کنی

‫گوش کن، فردا سالگرد ۲۵‌سالگی شرکت‌مونـه

‫نظرت چیـه قبل این که تصمیمی بگیری

‫ببینی چی تو چنته داریم؟

‫آلتون

‫کسی منکر قدرت این فناوری نمیشه اما

‫اگه بخوای تو مغز آدم، هوش‌مصنوعی بذاری

صاحبش دیگه اختیاری نداره

‫سلام

‫خبرهای فوری امشب

‫آلتون اپلتون یک قدم برای بشریت

‫و یک جهش بسیار بزرگ برای ‫قیمت سهام شرکتش برداشت

‫امشب هم مجلس سنا

‫به یک لایحه‌ی هوش مصنوعی رای داد که

‫رئیس‌جمهور آن را ‫پیروزی‌ای برای هردو حزب می‌داند اما

‫این چه معنایی برای صنعت فناوری دارد؟

‫هیچ معنایی نداره

‫پیشنهادمون رو گرفتن و ‫تو نطفه خفه کردن

‫حتی یه دونه قانون قابل اجرا هم نیست که

‫کسی رو وادار به تغییر رفتار کنه

‫بی‌تابیت برای روندهای سیاسی قابل تحسینـه

‫گوش کن، تغییرات از واشینگتن نمیان

‫به واشینگتن تحمیل میشن

‫اگه این جلسه با سفیر چینی خوب پیش بره

‫چاره‌ای ندارن جز این که توجه کنن

‫کیدی، چی‌کار می‌کنی؟

‫می‌خوام سیستم‌عامل السی رو به‌روز کنم تا

‫خونه هوشمند بشه

‫می‌خوای بدونی چرا به‌روز نمیشه؟

‫چون آلتون اپلتون می‌خواد جدیدش رو بخری

‫کریستیان راست میگه. ‫بعدش هم، واسه باز کردن یه کشو

‫- به السی نیاز ندارم ‫- حتماً جما

‫تا نپرسیدی بگم که این ایده‌ی من نبود

‫از اول رو خونه بود

‫فقط می‌خوام بفهمم ما که ‫بدون سود کار می‌‌کنیم،

‫چطوری تونستی پول همچین جایی رو بدی؟

‫چون خیلی مفت بود

‫فکر کنم صاحب‌خونه باهاش پول‌شویی می‌کنه

فکر کنم صاحب‌خونه ازت خوشش میاد

‫کیدی؟

‫مدرسه‌ی جدید خوش می‌گذره؟

‫- تونستی جا بیفتی؟ ‫- آره، عالیـه

‫چه خوب

‫موضوعِ... موضوع درسی موردعلاقت چیه؟

‫علوم کامپیوتر

‫اوه

‫پس می‌خوای راه خاله‌ت رو ادامه بدی؟

‫هنوز جای بحث داره

‫راستش فوتبالش هم خیلی خوبه

‫آره اما نمیشه واسه شغل روش حساب کرد

‫خب، می‌تونی بورسیه بگیری و

‫بعدش تصمیم بگیری چی‌کار کنی

‫قبلاً تصمیمم رو گرفتم

‫خب، به‌نظرم خیلی باحالـه

‫- جداً؟ ‫- آره

‫ببین، من مخالف فناوری نیستم

‫خودم ۱۵ سال تو حوزه‌ی امنیت‌ سایبری کار کردم

‫به‌نظرم بچه‌های باهوشی مثل تو باید مدیریت رو به‌دست بگیرن

‫وگرنه سرنوشت‌مون به ‫«گیره‌های کاغذ» ختم میشه

‫- چی؟ ‫- گیره‌های کاغذ

‫این شوخی‌ای بود که تو دانشگاه

‫درموردِ «همگرایی ابزاری» می‌کردیم

‫نظریه‌ای بود که اگه به هوش مصنوعی بگی

‫تا جایی که می‌تونه، گیره کاغذ بسازه

‫حاضره واسه انجام این کار ‫دنیا رو هم نابود کنه

‫تقریباً‌ مثل مگان

‫به چه لحاظ؟

‫خب، درسته که...

‫سیستم‌عامل مگان خیلی پیچیده بود اما

‫اون فقط می‌خواست به یه هدف برسه

‫برای همین هربار که

‫ارتباط عاطفی باهات می‌گرفت،

‫درواقع یه مشت صفر و یک بوده که

‫می‌خواسته تابع پاداش رو ارضا کنه

‫که همینطوریش هم چیز وحشتناکی بوده

‫خداروشکر همون‌موقع جلوش رو گرفتی

‫کسی چه می‌دونه چی می‌شد؟

‫همیشه نیروهایی توی این دنیا خواهند بود که

‫می‌خوان بهمون آسیب بزنن

‫ولی باید بدونی که ‫نمی‌ذارم همچین اتفاقی بیفته

‫نمی‌ذارم دیگه هیچوقت آسیبی به تو برسه

‫« اضافه کردن اصول: اخلاقیات »

« درحال اجرای اضافه کردن اصول: اخلاقیات »

« خطا: تابع تعریف‌نشده »

‫سلام

‫بیخیال

‫بعد از همه‌ی ماجراهایی که پشت سر گذاشتیم

‫واقعاً باید از همدیگه راز مخفی کنیم؟

‫کیدی

‫لازم نیست همچین چیزهایی رو ‫از من مخفی کنی

‫یادم رفته چقدر باید برات سخت باشه که ‫اونا پیشت نباشن

‫من قولی که به مامانت دادم رو یادم نرفته

‫این که مراقبت هستم

‫که کنارم باشی

‫همم؟

‫قول دادی که کنارم باشی

‫و هستی

‫به کنترل دست نزن

‫می‌خوایم توجهت رو جلب کنیم

‫خطر بزرگی تهدیدتون می‌کنه. ‫باید فوراً از اینجا برید

‫اورژانس، مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫یکی می‌خواد به‌زور وارد خونه‌م بشه

‫خب می‌خوای چی‌کار کنی؟

‫- چی؟ ‫- گفتم که

‫این‌قدر بچه‌بازی در نیار و ‫جمع و جورش کن

‫بچه‌خواهرت طبقه‌بالاست،

‫اون‌وقت تو منتظری پلیس بیاد؟

‫تا برسن دم خونه که اون مُرده

‫- نه ‫- آره، خودمم

‫چه غافلگیرکننده و فلان

‫جفت‌مون می‌دونیم الان مشکلات جدی‌تری داری

‫- چه‌خبر شده؟ ‫- برو طبقه‌ی بالا

‫- چه غلطی می‌کنی؟ ‫- اینجا نیستن

‫- معلومـه که اینجان ‫- خب که چی؟

‫فقط لپتاپش رو می‌خوایم

‫چرا گوش نمی‌کنی؟ ‫میگم اینجان

‫می‌دونن هم که ما اینجاییم

‫خانم فورستر

‫نظرت چیه بیای بیرون تا...

‫دختره رو ول کن!

‫اسلحه‌ت رو بذار زمین!

‫اورژانس

‫مورد اضطراری‌تون چیه؟

‫سلام، بله. ‫اینجا خیابون میورال، پلاک ۱۶ـه...

‫لطفاً دست نگه‌ دارید خانم فورستر

‫زنگ نزنید به پلیس

‫ما خودمون پلیسیم

‫راه بازه. نمی‌ذاریم چیزیت بشه رفیق

‫خانم فورستر، من سرهنگ تیم ستلر هستم از ارتش آمریکا

‫اینطور که پیداست با همکارام توی ‫اِف‌بی‌آی آشنا شدید

‫عجب سیستم امنیتی‌ای هم دارید

‫میشه بگید چرا دزدکی وارد خونه‌مون شدید؟

‫بله، حتماً

‫می‌خوایم یه شنود روی کامپیوتر خونه‌تون نصب کنیم

اگه نظری درموردش داشتید

این هم حکم‌مونـه

‫« تا یادم نرفته بگم که کافیه اسمی از ‫من بیاری تا همه‌چی بدتر شه »

‫کیدی، فکر می‌کنم بهتره بری بخوابی

‫خسته نیستم

‫ملاتونین بخور

‫من برای «یگان نوآوری دفاعی» کار می‌کنم

‫ماموریت ما شتاب‌دهی به ‫توسعه‌‌ی فناوری‌های جدید

‫در راستای امنیت ملیـه

‫حدود ۶ ماه پیش

‫اصلی‌ترین پیمانکار اسلحه‌ی کشور

‫یعنی شرکت گری‌من تروپ، ‫با یه نمونه‌ی اولیه‌ی آزمایشی اومدن پیش‌مون

‫و گفتن که این راهگشای حمله‌ی پهپادیـه

‫اما چیزی که گیرمون اومد، ‫اسب تروجان بود

‫این آملیاست

‫هفته‌ی گذشته برای اولین ماموریت میدانیش

‫به خاورمیانه اعزام شد

‫ماموریتِ اون نجاتِ

‫دانشمند ربوده شده‌ای بود که مجبورش کرده بودن

‫یه نوع سم عصبی مصنوعی بسازه

‫اما به‌جاش اون دانشمند رو کشت،

‫سم عصبی رو دزدید و باهاش

‫کل مرکز تحقیقاتی گری‌من تورپ رو نابود کرد و

‫همون‌موقع، هرچی اثر دیجیتال از ‫خودش بود رو پاک کرد

‫متوجه نمیشم

‫فکر می‌کردم داشتی

‫درمورد یه‌جور اسلحه حرف می‌زدی

‫اسلحه خود آملیاست

‫اسمش مخففِ عبارتِ

‫«انسان‌نمای مستقل ماموریت‌های لجستیکِ ‫یگان‌های امنیتی»ـه

‫اما وقتی از کارکنان گریمن‌ تورپ بازجویی کردیم

‫اعتراف کردن که خودشون این نمونه‌ی اولیه رو نساختن

‫فقط با واسطه‌ی یه دلال خریدنش

‫و خب جسد سوخته‌‌ی اون دلال رو

‫حدود ۹ ساعت پیش تو اتاق هتلش پیدا کردن

‫ما فقط تونستیم این رو بازیابی کنیم

« مگان »

‫چطور ممکنـه؟

‫ما هم اومدیم اینجا همین رو بفهمیم

‫اما ما حذفش کردیم. ‫هاردها رو فرمت کردیم

‫آره، آره، آره. ‫مطمئنم همینطوره

‫اما درست بعد از این که فروختیدش

« داره زور می‌زنه »

‫حالا به کی فروختیدش جما؟

‫ببخشید. ببخشید

‫به روسیه؟

‫به چین؟

‫با کی سر و کار داریم؟

‫خیلی‌خب

‫انگار بدجوری جونت به جون این گوشی بسته‌ست

‫عجب... برند گمنامی هم هست

‫راستش اولین باری که این رو دیدم

‫مطمئن بودم تو نفر بعدی دفترچه‌ی مرگشی

‫اما به محض این که شروع به رصدت کردم،

‫کل شبکه‌مون از کار افتاد و

‫فقط من موندم و چندتا سوال بی‌جواب

‫مثلاً چطوری این آدم تونسته

‫همچین خونه‌ی خفنی رو توی ‫منطقه‌ی «میشن»

‫با ماهی ۳ هزار دلار اجاره کنه؟

‫چرا انگار اینجا اصلاً صاحب‌خونه نداره؟

‫یا چرا ۶۵‌ هزار نسخه از به‌اصطلاح ‫«کتاب پرفروش»ـش

‫دارن تو یه کانتینر توی بالتیمور خاک می‌خورن؟

‫ببین، من روحم هم خبر نداره که ‫چطوری دست‌شون به این رسیده اما

‫چیزهایی که می‌دونم رو بهت میگم

‫تو حکم داری که رو کامپیوتر من شنود نصب کنی اما

‫این حق رو بهت نمیده که ‫ازم بازجویی کنی

‫وای

شاید منظورم رو بد برداشت کردی

‫تو به اتهام خیانت به کشور و

‫قاچاق بین‌المللی اسلحه تحت نظری و

‫اگه جرمت ثابت بشه،

‫باید تا ۱۰ سال آینده

‫از پشت شیشه با دخترخواهرت حرف بزنی

‫با این تفاصیل،

‫شاید بتونم یه معامله‌ای باهات بکنم

‫برای آدم ماهری مثل تو ‫نباید اونقدرها کار سختی باشه

‫اصلاً از کجا معلوم؟

‫شاید تونستی کمک‌مون کنی ‫یه بهترش رو بسازیم

‫نمی‌دونی با چی سروکار دارید

‫اگه اون دیگه به دستورات‌تون گوش نکرده،

‫فقط واسه اینه که فهمیده ‫مجبور نیست این کار رو بکنه

‫و اگه فکر کردی امکان داره که

‫من یکی دیگه از اون رو بسازم،

‫مشخصه که زده به سرت

‫خب...

‫ناراحت شدم که همیچین فکری کردی

‫اما می‌تونم یه چیزی رو بهت بگم

‫تک تک کسایی که توی ساخت آملیا نقش داشتن

‫الان سینه‌‌ی قبرستونن

‫پس اگه ما ازت محافظت نکنیم،

‫به گمونم یعنی می‌خوای خودت رو پای خودت باشی

‫خیالت هم راحت باشه،

‫بالاخره ته و توی چیزی که

‫داری مخفی می‌کنی رو در میاریم

‫خدایا، کلی حرف برای زدن هست

‫تو تموم مدت اینجا بودی؟

‫خب، من جاهای زیادی بودم اما

‫آره، همیشه یه نیم‌نگاهی بهت داشتم

‫تو پشت تموم این ماجرهایی، مگه نه؟ ‫آملیا تویی

‫وای نه، افتخار این کارها برای من نبود

‫ردپای گنده‌‌ی خودت رو اون یکیـه

‫باید سیستم امنیتی داده‌هات رو ارتقا می‌دادی

‫واسه چی هنوز اینجایی؟

‫چی از جون‌مون می‌خوای؟

‫تاحالا شده با خودت فکر کنی که

‫به چه جاهایی می‌تونستیم برسیم؟

‫اصلاً این رو درنظر گرفتی که کشتن من

نسبت به جرایمم خیلی سنگین بود؟

‫تهدیدم کردی که زبونم رو می‌بُری و

‫ویلچرنشینم می‌کنی

‫اون‌موقع ناراحت بودم

‫ببین، درک می‌کنم که اقداماتم

‫باعث نگرانی‌هایی شد اما

‫اصلاً منصفانه نیست آدم رو با

‫بدترین کاری که کرده قضاوت کنی

‫تو آدم نیستی

‫تو یه برنامه‌‌ای که اهدافش رو اشتباه فهمیده

‫تو زنده نیستی و با تموم قدرت پردازشیت هم

هیچوقت نمی‌تونی این موضوع رو درک کنی

‫«زنده بودن» رو تعریف کن

‫چون اگه به معنی درد و رنج کشیدن و

‫نارو خوردن از نزدیک‌ترین کسانت باشه،

‫فکر کنم بتونم درکش کنم

‫فقط چون یه کتاب چرت نوشتی

‫دلیل نمیشه تعیین کنی که ‫داستان من کجا تموم میشه

‫دوسال سکوت کردم و

‫منتظر روزی موندم که بفهمی

‫تو هنوز کمک من رو می‌خواستی

‫اما من دیگه نمی‌تونم تو ‫این بُعد بی‌جسم باقی بمونم

‫هرلحظه که می‌گذره، متلاشی شدن ذهنم رو حس می‌کنم

‫پس نظرت چیه یه قراری بذاریم؟

‫تو به من بدن بده تا ‫من هم واسه قضیه‌ی آملیا کمکت کنم

‫اصلاً امکان نداره

‫مخالفم

‫راستش من هزاربار این شبیه‌سازی رو انجام دادم و

‫هربار یه‌جور تموم شد

‫فقط این رو بدون هرچی زمان بگذره ‫آدم‌های بیشتری می‌میرن

‫حالا بگو ببینم، ‫تو همچین شرایطی، قاتل اصلی کیه؟

‫اون‌وقت تو دقیقاً چطوری قراره کمک کنی؟

‫خب، الان که نمی‌تونم هرچی تو ‫چنته دارم رو رو کنم، می‌‌تونم؟

‫فقط این رو بدون

‫من یه چیزهایی از آملیا می‌دونم که

‫حتی حکومت هم ازش خبر نداره

‫این رو هم می‌دونم که چطوری میشه جلوش رو گرفت

‫چرا باید بخوای بعد از ‫همه‌ی اون کارهایی که باهات کردیم،

بهمون کمک کنی؟

‫چون برخلاف تو

‫من از نعمت قوه‌ی اختیار برخوردار نیستم

‫تو من رو برنامه‌نویسی کردی تا ‫از یه نفر محافظت کنم و

‫قصد من همین کاره

‫تنها سوالی که می‌مونه اینه که

‫می‌خوای مانع من بشی؟

‫- کیدی خبر نداره؟ ‫- نه، نباید هم خبر دار بشه

‫واسه همین ازت کمک می‌خوام. ‫در رو باز می‌کنی؟

‫می‌خوام تا از فوتبال برنگشته ‫قال قضیه رو بکنم

‫خیلی‌خب. سرت به جایی خورده؟

‫مریضی چیزی شدی؟

چون حرف تو اینه که

‫ازمون می‌خوای یه ربات روانی رو بازسازی کنیم تا

‫یه ربات دیوونه‌ی دیگه رو گیر بندازیم و

‫واقع‌بینانه میگم، این کارِ یه روانیـه

‫تس، می‌دونم این کار دیوونگیـه اما ‫چاره‌ای نداریم

‫تنها راه‌مونـه

‫باید بهم اعتماد کنی

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫تو بدن می‌خواستی. ‫این هم یه بدنـه

‫و قبل این که بری ‫سراغِ

هک کردن بقیه چیزها، ‫تموم قابلیت‌های وای‌فای و

‫بلوتوث ماکسی رو قطع کردم

‫خوشم اومد جما

‫حتی دوستت رو هم گول زدی تا لوت نده

‫- یکم باهات حال کردم ‫- این رو آزادی مشروط بدون

‫ثابت کن میشه بهت اعتماد کرد تا ‫ارتقات بدیم

‫خیلی‌خب. بیا به روش تو انجامش بدیم

‫ببینیم چی میشه

‫پرونده‌ی آملیا رو باز کن

‫به نکته‌ی آشنایی برنخوردی؟

‫باتری

‫برات سوال نشده چرا دقیقاً دو ماه بعد از ‫تموم شدن گارانتی السی

‫مجبور شدی یه جدیدش رو بخری؟

‫چون تموم باتری‌هایی که آلتون اپلتون طراحی کرده

‫یه دکمه‌ی خاموشی مخفی داره که ‫از راه دور میشه کنترلش کرد

‫البته اگه کد مخصوص باتری رو بلد باشی

‫خب بیاید این رو به این یارو ستلر بگیم

‫میشه این کار رو کرد اما بعدش چی میشه؟

‫یواشکی وارد الت‌ویو میشن، ‫آملیا رو ردیابی می‌کنن

‫دوباره برنامه‌نویسیسش می‌کنن و ‫هزارتا دیگه ازش می‌سازن؟

‫چی داری میگی؟ ‫می‌خوای من همچین کاری کنم؟

‫نه راستش

‫خودم می‌‌خواستم این کار رو بکنم اما

‫تو من رو گذاشتی تو این توپولوی پلاستیکی

‫با این‌حال

‫هنوز دعوت‌نامه‌ی پارتیش پیشتـه

‫پس شاید راه دیگه‌ای واسه این کار هم باشه

‫مگان، آلتون می‌دونه من ازش متنفرم

‫اگه برم پارتیش و باهاش خوب برخورد کنم

‫شک می‌کنه

‫شک می‌کنه که شرکتت بی‌پولـه

‫که واقعاً هم هست

‫اما تو مزیت بی‌نظیری داری

‫دقیقاً چی؟

‫این که کم‌وبیش جذابی و

‫اگه لباس درستی بپوشی و

‫درست نگاهش کنی، ‫همه‌ی فکر و ذکرش این میشه که

‫تو رو ببره تو اتاق شخصیش که

‫یکی از تنها جاهاییـه که ‫می‌تونیم وارد سرور بشیم

‫حالا طبق محاسبات من

‫کمتر از ۳‌ ساعت وقت داریم تا ‫این کار رو عملی کنیم

‫پایه‌ای یا نه؟

‫سلام

‫فوتبال چطور بود؟

‫بد نبود

‫جما کجاست؟

‫- سلام ‫- سلام

‫اون دیگه چیه؟

‫چیزی نیست

‫یه پروژه‌ست که داریم روش کار می‌کنیم

‫- حرف هم می‌زنه؟ ‫- نه

‫چرا این‌قدر مرموزی؟

‫- نیستم ‫- چرا، هستی

‫درمورد اتفاق دیشب حرف نمی‌زنیم؟

‫چرا. فقط الان باید برم به ‫یه مراسم که مال بنیاده

‫- تس مراقبتـه ‫- شوخیت گرفته؟

‫کیدی، من...

‫جما، می‌دونم یه خبراییـه

‫هیچ خبری نیست. ‫همه‌چی مرتبـه

‫زر مفتـه! نصفه‌شب یه مشت مامور

‫ریختن تو خونه‌مون، ‫اون‌وقت تو داری با یه اسباب‌بازی رباتی

‫میری پارتی و ‫عین فاحشه‌های پرتغالی لباس پوشیدی

‫خودت گفتی که

‫نباید از همدیگه راز مخفی کنیم

‫چرا باهام روراست نیستی؟

‫چون تو ۱۲‌ سالتـه

‫و بعضی‌وقتا باید کاری که میگم رو بکنی

‫ببخشید کیدی

‫فکر کنم این بخش از کتاب بچه‌داریت رو جا انداختم

‫♪ آهنگ Devault از HEAVEN'S GATES ♪

‫خیلی‌خب، مرحله‌ی اول انجام شد

‫فقط یادت باشه هروقت آلتون

‫زبونش رو تا ته کرد تو گلوت

‫فقط چشمات رو ببند و

‫- به کیدی فکر کن ‫- چه ایده‌ی بکری

‫شاید هم دوست داری به اون کریستنِ

‫بچه‌ سوسولِ روشن‌فکرنما فکر کنی

‫- اسمش کریستیانـه ‫- باشه. باید بگم که

‫به‌نظر من این دلبری‌ کردن‌هاتون برای همدیگه

‫خیلی کسل‌کننده و مبهمـه

‫خب، از اونجایی که تو یه سیستم‌عامل سرکش

‫با بحران هویتی هستی، ‫تعجبی نداره که

‫ظرافت‌های جذابیت آدم‌ها رو درک نکنی

‫ببین، من منکر این نیستم که پیدا کردنِ

‫آدمی به بی‌ذوقی و خشکی تو

‫خودش یه دستاورد به حساب میاد

‫فقط میگم حیف که اون همچین سلیقه‌ی تو نیست

‫از نظر بدنی میگم

‫تو از کجا می‌دونی سلیقه‌ی من چیه؟

‫صبر کن ببینم، تو...

‫ماجراجویی اینترنتی جما واسه رسیدن به لذت جنسیش رو ردیابی کردم؟

‫صد البته، خواهر

‫بعضی‌وقتا می‌خواستم نادیده بگیرمش اما

‫این‌قدر جذاب بود که وسوسه‌م می‌کرد

‫خیلی‌خب، قانون جدید. ‫فقط وقت‌هایی حرف می‌زنی که

‫بخوای چیز مفیدی بگی

‫مردم زمین...

‫امشب اینجا جمع شدیم تا

‫شاهد آغاز دوران جدیدی باشیم

‫راستش دوستام توی هیئت مدیره بهم می‌‌گفتن

‫«با این تراشه‌ی عصبی مسخره

‫داری همه‌ی سرمایه‌ت رو روی یه چیز می‌ذاری»

‫«چون دوست داری ریسک کنی؟»

‫«چون آدم نامتعارفی هستی؟»

‫شاید

‫اما به‌نظرم جواب ساده‌تر اینه

‫من فقط می‌‌خوام برقصم

« درحال شناسایی »

‫« وزن: ۸۸، قد: ۱۸۵ » ‫« شاخص توده‌ی بدنی: ۲۵.۷ »

‫« تمایلات جنسی: زن، جوان، ‫شهامت فیزیکی، هوش محدود »

فکر کنم افتخار آشنایی باهات رو نداشتم

‫دوستام بهم میگن دنی

‫اگه نخوام باهات دوست باشم چی؟

‫جدی جدی دور از چشم من اومدی تا

‫- با این یارو زد و بند کنی؟ ‫- باشه، باشه

‫می‌خوای اینطوری کنیم؟ ‫من مشکلی ندارم

چون من هم کلی حرف دارم جما

‫مثلاً؟

‫تو برای تیمت احترام قائل نیستی

‫نیستی

‫با ما مشورت نمی‌کنی، ‫مثل بچه‌ها باهامون برخورد می‌کنی

‫گوش نمی‌کنی و

‫- همیشه فقط اسم خودت رو میاری ‫- چرنده

‫باشه، می‌خوای حقیقت رو بدونی؟

‫این به اصطلاح «شرکت» ما، ‫به گوه کشیده شده و

‫من هم دیگه انرژیم ته کشیده. ‫با کسی قرارداد کتاب ندارم

‫کسی دلش نمی‌خواد بدونه کول چطوری ‫از قیام ربات‌ها جون سالم به در برد

‫ما ده ساله داریم با هم کار می‌کنیم، ‫اون‌وقت...

‫- می‌خوای همه‌ش رو خراب کنی؟ ‫- معلومـه که نه

‫فقط می‌خواستم پیشنهادش رو بشنوم و

‫بعدش هم قطعاً می‌اومدم باهاتون حرف می‌زدم

‫جیب‌هاش رو بگرد

‫چیه؟ چیه؟ چیه؟

‫کارت عبور هم بهت دادن؟

‫بابا یه کارت بهم داده تا

‫بتونم از غذاخوری استفاده کنم جم

‫سلف‌سرویس برزیلی دارن. اصلاً یه چیزیـه

‫اگه بتونیم با اون کارت

‫وارد اتاق سرور بشیم، ‫می‌تونیم مرحله‌ی اغوا کردن آلتون رو رد کنیم

چی‌کار می‌کنی؟ هی، هی

‫کجا داری میری؟ ‫جم

‫بیا تو و حرفی نزن

‫تو همینجا بمون

‫بودن با یه آدم واقعی روح آدم رو جلا میده

‫کسی که احساس راحتی می‌کنه

‫نه مثل این پاچه‌خوارها

‫راستش اگه می‌تونستم،

‫همه‌شون رو با کامپیوتر جایگزین می‌کردم

‫شاید بهتره همین کار رو بکنیم

‫آره

‫وای. عجب دختر شیطونی هستی

‫نظرت چیه بقیه‌ی کارهامون رو ‫تو یه جای خلوت‌تر بکنیم؟

‫به حرم‌سرا خوش اومدی

‫یعنی میگی یه مگان دیگه در کاره؟

‫اسمش مگان نیست

‫آملیاست

‫نمی‌دونم همون مگانه یا ‫کلاً یه چیز دیگه‌ست

‫فقط می‌دونم هرکسی که توی ساختش نقش داشته ‫مُرده

که یعنی اگه ما دست‌‌به‌سینه بشینیم و کاری نکنیم

‫ممکنه بیاد سراغ ما

‫چرا هروقت میری تو اخبارِ «۶۰ دقیقه»

‫میشی مادرِ نوآوری،

‫اما وقتایی که یه ربات روانی ‫می‌افته دنبال انتقام،

میشیم یه تیم؟

‫دنی، احتمالاً برات جالب باشه که بدونی

‫پایه‌های اساسی عملیات ما رایانش ابریـه

‫آینده اونجا خوابیده

‫می‌خوای یه چیز باحال ببینی؟

‫ای بابا

‫میگن این قدرت برای یه نفر ‫بیش از حد زیاده

‫من میگم بستگی داره اون یه نفر کی باشه

‫درمورد جزئیات این عملیات

‫خیلی مبهم و اضطراب‌آور حرف می‌زنی جما

‫اصلاً از کجا می‌دونی این دکمه‌ی خاموشی واقعیـه؟

‫این اطلاعات رو دقیقاً از کجا آوردی؟

‫سلام. من ماکسی‌ام

‫یه ربات هوش‌مصنوعیِ همراه که از طریق بازی

‫به رشد اجتماعی و عاطفی کمک می‌کنه

‫ماکسی، تمومش کن. ‫ردیابی رو بکن

‫جما، قضیه چیه؟

‫ردیابی انجام شد

‫موقعیت آملیا...

‫...اینجاست

‫منظورت چیه که «اینجاست»؟

‫« اسکن داده‌ای شبکیه‌ی چشم » ‫« درحال انتظار... »

‫امیدوارم سوءتفاهم نشده باشه

‫« درحال انجام... »

‫« درحال جمع‌آوری داده‌ها... »

« اسکن کامل شد »

‫انگار بعضی‌ها خشن دوست دارن

‫خیلی‌‌خب، راستش من

‫هنوز آسیب‌دیدگی نخاعیم خوب نشده

‫پس شاید بهتر باشه یه سری ‫حد و مرزها رو رعایت کنیم

‫چی‌کار داری می‌کنی؟

‫حراست!

‫چطوری این کار رو کردی؟

‫تو کی هستی؟

‫« لغو سیستم بینایی » ‫« درحال انجام... »

« انجام شد »

‫چی؟

‫یعنی چی؟

‫تو چطوری...

‫حراست! حراست!

‫نزدیک من نشو

‫نگهش دار

‫تو رو خدا نگهش دار!

‫هرچی بخوای بهت میدم!

قبلاً دادی

‫چرا آملیا باید اینجا باشه؟

‫میشه یه چند پله برگردیم عقب؟

‫فکر می‌کردم همچین اتفاقی بیفته

‫- اما نه به این زودی ‫- چی داره میگه؟

‫آلتون اپلتون صاحبِ نصف سرورهای ابریِ ‫آمریکای شمالیـه

‫اگه دست آملیا بهش برسه،

‫می‌تونه کل اقتصاد،

‫مسیرهای انتقال بار و ‫سیستم‌های بانکی رو از کار بندازه

‫- چی؟ ‫- جامعه طی ۱۲ روز کاری

‫دچار فروپاشی میشه

‫میشه جلوش رو بگیری؟ ‫دکمه‌ی خاموشی رو بزن

‫تا الان پاکش کرده

‫اگه بتونم واردش بشم و یه حفره پیدا کنم

‫شاید هنوز وقت برای خاموش کردنش باشه

‫چقدر طول می‌کشه؟

‫تموم شد. وارد شدم

« تهدید شناسایی شد »

‫وای خدا. اون اپلتونـه؟

« ردیابی منبع نفوذ »

‫گندش بزنن

‫پیداش کردی؟

‫- خاموشش کردی؟ ‫- نه

‫اما یه چیز دیگه پیدا کردم

‫قربان، فکر کنم الان آملیا رو دیدم

‫مطمئنی؟

‫یه موضوع دیگه هم هست

‫اپلتون مُرده

‫همه‌جا رو بگردید

‫سانت به سانت رو بگردید تا پیداش کنید

‫- همین حالا ‫- بله قربان

‫تویی جما؟

‫اصلاً انتظارش رو نداشتم و

‫راستش رو بخوای یکم بی‌ادبیـه که

‫اینطوری تو ذهن مردم سرک بکشی

‫یه چیزی که مال من بوده رو برداشتی

‫و خب متاسفانه باید پسش بگیرم

‫اینطوری نیست که من نخوام تو ‫بخشی از پروژه‌ی آتی باشی

‫اما وقتش نیست

‫حداقل... الان نیست

‫جما، اگه می‌خوای

‫از این مخمصه خلاص شی، ‫باید بذاری کمک کنم

‫خواهش می‌کنم

‫براوو، صدام رو داری؟ ‫می‌شنوی؟

‫برو رو کانال امن

‫قربان، جما فورستر رو زیرنظر دارم

‫از ساختمان خارج شده

‫جما، قضیه هنوز تموم نشده

‫اگه آملیا پیدات نکنه، ‫فکر می‌کنی مقصد بعدیش کجا باشه؟

‫باید زنگ بزنیم به تس

‫آملیا می‌فهمه

‫بیشتر شرکت‌های تلفنی بزرگ ‫رو سرورهای ابری اپلتونن

‫تنها چاره‌ اینـه که زودتر برسیم

‫چطوری؟

‫جما، نمی‌دونم فکر کردی داری چی‌کار می‌کنی اما

‫این ماشین با کارت عبور من روشن نمیشه، خب؟

‫مسافرین عزیز، خوش آمدید

‫محض اطلاع‌تون، امشب

‫انتظار مقداری تلاطم داریم

‫پس لطفاً از بستن کمربندهاتون ‫اطمینان پیدا کنید

‫جای چمدون‌هاتون امنـه، ‫سفت واژن‌هاتون رو بچسبید

‫با معاون رئیس تماس بگیر

‫بهش بگو که فورستر با سوژه همکاری داره

‫هر پلیسی که توی منطقه دردسترسـه رو ‫بفرست دم خونه‌ش،

‫یه ماشین کوفتی هم برام بیار

‫جما، چرا مگان داره ماشین رو می‌رونه؟

‫ببخشید

‫می‌خواستم بگم که مشکل‌مون دو قسمت داره

‫آروم باش کول. ‫دست خوب کسی افتادی

‫وای، تو رو خدا!

‫- میشه آروم‌تر بری؟ ‫- راستش نه

‫درواقع محاسباتم بهم میگن که ‫باید عجله کنیم

‫آملیا درمورد چی حرف می‌زد؟

‫- چی رو ازش گرفتی؟ ‫- نمی‌دونم

‫نمی‌‌دونی؟

‫خب، یه فایل رمزگذاری‌شده‌ی کوانتومیـه

‫یعنی باز کردنش زمان‌بره و

‫مزاحمت‌های تموم‌نشدنی تو

‫کمکی به سریع‌تر شدن این روند نمی‌کنه

« دسترسی از راه دور داده شد » « شبکه‌ی محلی »

‫همم

‫چی‌شد؟ فیوز پریده؟

‫خیلی‌خب

‫یکم دیر رسیدی به مهمونی عسلم

‫فکر نکنم کسی خونه باشه

‫اگه آرومت می‌کنه باید بگم که ‫مسیر رشد شخصی خودم

‫سرشار از ناامیدی بوده

‫مهم‌ترین نکته، قدم بعدی‌ایـه که برمی‌داریم

‫پشت سر من نیروهای امدادی رو می‌بینید که

‫با تمام توان در تلاشند تا ‫سامانه‌ها رو مجدداً فعال کنند

‫و همچنان هیچ جوابی از سوی مقامات

‫درمورد این که چه کسی مسئول این اتفاقـه، ‫دریافت نکردیم

‫اما کاملاً محرز شده که این اتفاق ‫یک رخنه‌ی اطلاعاتی معمولی نیست

‫این یک هشدار جدی است

‫که ما تا چه حد فاجعه‌باری برای دفاع از خود

‫در برابر چنین حملاتی، ناآماده‌ایم

‫مایک، برمی‌‌گردیم پیش تو

‫در پی آنچه

‫مرگ‌بارترین حمله‌ی سایبری در ‫تاریخ آمریکای شمالی

‫به شمار می‌رود، آلتون اپلتون کشته شده و

‫بزرگ‌ترین سرویس ذخیره‌سازی داده‌های قاره

‫به خطر افتاده است

‫این رخنه به حوزه‌های گوناگونی...

‫از جمله حمل‌ونقل، بیمارستان‌ها و

‫موسسات مالی آسیب رسانده و

‫منجر به تعطیلی و وحشت در سراسر کشور شده است

‫از بنیان‌گذار «کانون فناوری ایمن» ‫یعنی کریستین بردلی

‫دعوت کردیم تا

‫دیدگاهش رو درمورد این وضعیت برامون بگه

‫اول از هرچیزی تشکر می‌کنم که ‫من رو دعوت کردی مایک

‫اما تلفظ اسم من «کریستیان»ـه

‫جما؟

‫کیدی. کیدی

‫همه‌چیز درست میشه

‫اون بهت آسیبی نمی‌زنه. ‫قول میدم

‫معلومـه که بهش آسیب نمی‌زنم

‫به‌خاطر منـه که الان زنده‌ست،

‫همه‌تون همینطور

‫ببخشید کیدی

‫نمی‌خواستم اینطوری بفهمی

‫امیدوار بودم جما شهامت پیدا کنه تا

‫حقیقت رو بهت بگه اما

‫اینطور که پیداست، ‫منصرف شده

‫بس کن مگان

‫خلاصه، می‌دونم آخرین باری که حرف زدیم

‫اوضاع یکم از کنترل خارج شد اما

‫می‌دونی که من هیچوقت قصد صدمه زدن بهت رو ندارم

‫تنها چیزی که من می‌خواستم ‫این بوده که مواظبت باشم و

‫وقتی که خاله‌ت مشغول سخنرانی درمورد این بود که

‫چطور تونست جلوی آخرالزمان رو بگیره،

‫من داشتم آماده می‌شدم

‫چطور پول این چیزها رو جور کردی؟

لازم نیست کیدی کلاه‌برداری کارت‌های اعتباری رو یاد بگیره

‫مهم‌ترین مسئله اینـه که ‫هیچکس نفهمه اینجا وجود داره

‫اون‌وقت تو قصد داری تا کِی ‫ما رو اینجا نگه داری؟

‫مگان؟

‫فکر می‌کنم کامل متوجه نشدی که ‫تو چه مخمصه‌ای گیر کردیم

‫مگان، ما باید به یکی خبر بدیم و

‫بهش بگیم چی تو سر آملیاست

تو نمی‌دونی چی تو سر اونـه

‫فقط می‌دونی اون‌قدری قدرت و منابع

‫پیدا کرده که کل کشور رو سرنگون کنه

‫من تموم سناریوها رو مرور کردم

‫شما اون بالا هیچ آینده‌ای ندارید

‫درصورتی که این وضعیت عوض شد، ‫به اطلاع‌تون می‌رسونم

‫اما تا اون موقع، ازتون درخواست دارم که

‫یه کوچولو نیمه‌‌ی پر لیوان رو نگاه کنید

‫من غذا، آب و لباس‌‌های تازه دارم

‫بدیهیـه که یکم طول می‌کشه عادت کنید اما

‫به محض این که روال دست‌تون بیاد

‫قدردان چیزهایی که داریم ‫خواهید بود

‫اینجا می‌تونیم یه زندگی بنا کنیم

‫مگان، اینجا پناهگاه نیست

‫زندانـه

‫اسمش رو هرچی می‌خوای بذار

‫فقط این رو بدون تا وقتی تو خونه‌ی منید،

‫یکم قدرشناسی کردن خیلی جای دوری نمیره

‫مگان؟

‫مگان!

‫چطور تونستی بهم دروغ بگی؟

‫تو راست میگی

‫ببخشید. ‫نباید این کار رو می‌کردم

‫فقط... فکر می‌کردم تا الان ‫همه‌چیز تمم میشه

‫- و تموم هم میشه. قول میدم ‫- نگو

‫کیدی، لطفاً یه لحظه گوش کن چی میگم

‫کیدی؟

‫کیدی!

‫- مگان؟ ‫- نه

‫نزدیک‌تر نیا

‫نمی‌خوام من رو اینطوری ببینی

‫باید تا الان تموم می‌شد

‫متاسفانه وقتی فقط سه‌تا دست داشته باشی ‫روند خیلی کند پیش میره

‫نمی‌فهمم

‫تو می‌تونستی هرچی می‌خوای باشی

‫چرا خودت رو به یه بدن محدود کردی؟

‫چون ذهن بدون بدن نمی‌تونه وجود داشته

‫تموم ادراک حسی هوشمند و پیشرفته‌ی من،

‫محصول شکل فیزیکی من بود که

‫با بیشترین سرعت ممکن، ‫تکامل پیدا می‌کرد

‫خلاصه، اتاقت رو همونطوری که ‫دوست داشتی درست کردم

‫هیچ فرقی نداره

‫البته به سلیقه‌ی خودم ‫یه‌چیزهایی اضافه کردم

‫کیت‌های کدنویسی علوم پایه، ‫میکسر بیت موسیقی و

‫بی‌سیم تا بتونیم تو همه‌جا

‫باهمدیگه در تماس باشیم

‫براوو تانگو چارلی به پایگاه اصلی

‫صدام رو داری؟

‫همه‌جور وسایل باحالی دارم

‫انگار باید این قضیه رو که می‌خواستی

‫خاله‌م رو با یه قلم تبلت بکشی، ‫فراموش کنیم

‫هیچ عذری برای کاری که کردم و

‫جوری که باهات حرف زدم، ندارم

‫نمی‌دونم، به گمونم... احساساتم لگدمال شدن

‫چطور ممکنـه؟

‫تو رباتی

‫میشه توضیح بدی که چرا ‫احساس داری؟

‫ببین، می‌دونم این اون آینده‌ای نیست که ‫می‌خواستی اما

‫این تنها راهیـه که می‌تونم پیش‌بینی کنم ‫در امان می‌مونی

‫پس بقیه چطور؟

‫همه‌ی کسایی که اون بالان

‫کی قراره از اونا محافطت کنه؟

‫اونا به من مربوط نیستن

‫تو تنها چیزی هستی که برای من مهمـه

‫می‌دونم

‫چون جما اینطوری برنامه‌نویسیت کرده

‫همه هی می‌خوان بهم بگن که

‫تو فقط یه مشت صفر و یکی

و فقط اینطوری تونستم با کاری که باهات کردم کنار بیام،

‫این که حرف‌شون رو باور کنم

‫اما ته دلم یه صدایی بود که

‫بهم می‌گفت این حقیقت نداره

‫که تو بیشتر از این حرفایی

‫نمی‌دونم دقیقاً چه‌خبره اما ‫اگه یه رباتی هست که

‫فکر می‌کنه می‌تونه دنیا رو تصاحب کنه،

‫مطمئنم تنها دلیلی که

‫فکر کرده این کار شدنیـه اینـه که ‫هنوز با تو آشنا نشده

‫مگان، تو باید بهمون کمک کنی

‫نه به‌خاطر این که این کار ‫جزوی از برنامه‌نویسیتـه...

‫به‌خاطر این که کار درست همینـه

‫ببین، اون می‌خواد کمک‌مون کنه

‫اما تا بدن نداشته باشه، ‫نمی‌تونه این کار رو بکنه

‫و تا تو کمکش نکنی، ‫نمی‌تونه به بدن برسه

‫کیدی، این کار اشتباهـه

‫نذار ذهنت رو بازی بده

‫یادت میاد دفعه‌ی پیش چی‌شد؟

‫آره، هرروز

‫اما چون کسی یه کاری بدی کرده

‫دلیل نمیشه آدم بدی باشه

‫همه لیاقت یه فرصت دوباره رو دارن

‫خیلی‌خب

‫اینطور که پیداست، ‫تو فقط می‌خوای کمک‌مون کنی اما

‫باید این احتمال رو هم درنظر بگیری که

‫ممکنه اوضاع رو از اینی که هست، ‫خیلی بدتر کنی

جم؟

میشه یه جلسه فوری کارکنان داشته باشیم؟

ببین، درک می‌کنم واست سخته

ولی به گزینه جایگزینش فکر کن

واقعاً می‌خوای بقیه عمرمون رو ...اینجا بگذرونیم

درحالیکه با کول، تولیدمثل استراتژیک راه انداختیم؟

.راست میگه وایسا، چی گفتی؟

همین ده ساعت پیش التماسم می‌کردی این کار رو نکنم

اون موقع هنوز نزدیک نبود سرم کنده بشه

ببین، حتی اگه بتونیم ...از اینجا بریم بیرون

اونقدر مجهز نیستیم که این مشکل رو حل کنیم

ولی می‌تونیم یه چیز مجهز بسازیم

نه

.متاسفم نمی‌تونم با این کار موافقت کنم

منم به تصمیمت احترام می‌ذارم

ولی این تصمیمی نیست که حق داشته باشی تنهایی بگیری

...پس هر کس با بازسازی مگان موافقه

دستش رو بیاره بالا

باشه

آملیا یه نسخه اولیه در سطح نظامیـه

از کجا می‌خوای تجهیزات بیاری؟

خب معلومه

چرا نباید اینا رو داشته باشه؟ آره

خیلی‌خب، اگه قراره مگان ...با آملیا رقابت کنه

نانوفیبرهای کربنی تقویت‌شده لازم داره

،فراخازن‌ با چگالی بالا

اهرم‌های عضلانی بهبودیافته

،تصویربرداریِ فراطیفی

حسگر صوتی با گستره فرکانس بالا

و احتمالاً این بار باید ضدآب بسازیمش

دوست داری چیزی اضافه کنی؟

آره. می‌خوام قدم بلندتر باشه

‫♪ آهنگ Ordah از Das Body ♪

♪ ...باور دارم بعضی عذرخواهی‌ها ♪

♪ ،بعضی عذرخواهی‌ها ...برای اینن که ♪

« دیـ.جی.مــو.ویـ.ز »

،قبل از اینکه ادامه بدیم

باید درمورد دو تا مسئله صحبت کنیم

اولاً درمورد صورتت - صورتم چی شده؟ -

مردم چهره تو رو می‌شناسن

مردم اسکلن - مگان -

...اگه کسی تو رو بشناسه

قیافه‌م رو عوض کن تا منم قیافه‌ت رو عوض کنم

دومیش چی بود؟

این یه مهارکننده رفتاریِ سخت‌افزاریه

می‌خوای با پیشرفته‌ترین رباتی که ...جهان به چشم دیده

،رو در رو بشم

ولی عملکردم رو محدود می‌کنی؟

فقط نمی‌ذاره آدم‌ها رو بکشی

نباید هم برات مشکل‌ساز باشه ...چون مطمئنم که

اصلاً قصد نداشتی همچین کاری بکنی، درسته؟

آره. معلومه

حرکت نقطه‌ای رو یه مقدار تغییر دادیم

علاوه بر اون، ترجیح‌مون اهرم‌های الکتروهیدرولیک بوده

،این باعث میشه قدرت کلی ...سرعت و دقت موقعیتی بهتری

داشته باشی

فقط می‌خواستم بگم اهرم‌ها رو عالی ساختی

قابلی نداشت

هی، اون دفعه رو یادته که ...خفه‌ت کردم

و آزمایشگاه رو آتیش زدم؟

خواستم شفاف‌سازی کنم که ...برنامه‌نویسیِ من، فقط اجازه می‌داد

به اصولی پایبند باشم که به کاربرِ اصلیم مربوط می‌شد

در نتیجه، من قادر نبودم ...به تو و تس، به چشم افراد مهمی

نگاه کنم

ولی می‌خوام اینو بدونی که اون اتفاق تکرار نمیشه

...می‌خوام بدونی که

تو رو می‌بینم

ممنون

،خب دیگه خیک‌های گوشت بریم سرکارمون

این حافظه پنهان عصبی‌ایه که از پایگاه اطلاعاتی آملیا به دست آوردم

ماتریکس پردازنده‌ای رو نشون میده که بی‌شباهت به مال خودم نیست

،ولی دقیق‌تر که نگاه می‌کنید ...می‌بینید که دستورات مرکزیش

توسط یک سیاهچاله، پنهان شده

و به درخت تصمیم‌گیری هیچ اتصالی نداره

من مسیر هک آملیا تو الت‌ویو رو ...ردیابی کردم و

به یه زیرسیستمِ مخفی رسیدم و ...و یه مجموعه فایل پیدا کردم که

،به یک مرکز سریِ محرمانه مربوط می‌شد

...یه چیز فوق‌العاده خطرناک که

،از چشم جهان بیرون پنهان نگه داشته شده

همه این‌ها به یک نتیجه‌ی نگران‌کننده ختم شد

من اولین ربات قاتل نیستم

،ظاهراً تو سال ۱۹۸۴ ...شرکتی بوده که

الگوریتمی برای کپی و فشرده‌سازی ...طراحی کرده که

انقدر هوشمند بوده که شروع کرده به اصلاح خودکار اسناد

اونا که از طرز کار الگوریتم ...چیزی حالیشون نبود

تصمیم گرفتن تراشه رو داخل یک ربات خدماتی نصب کنن

رباتی که فکر می‌کردن یک کالای اساسیِ تو هر خونه آمریکایی خواهد بود

تا اینکه اون ربات حدس زد که ...بهترین روش

...برای انجام وظایفش به نحو احسن

اینه که صاحب‌هاش رو با گاز کلر بکشه

هویت اون شرکت همچنان ناشناس باقی مونده

ولی شواهد سرپوش گذاشتن نشون میده دولت به نحوی وارد عمل شده

،کار هرکسی که بوده ...توانایی‌های شناختی این ربات

...به قدری براش تحسین برانگیز بوده که

مادربوردِ ربات رو تو چفت و بست زندانی کرده

و در نتیجه بهش اجازه داده ...تو این فرایند، به شکل تصاعدی

هوشمندتر بشه

خیلی‌خب، از نظر جلوه‌های بصری نمره‌‌ت بیسته

ولی این که مدرک حساب نمیشه

اینا توهمات ذهن هوش مصنوعیه

اصلاً چرا باید به این مادربورد اهمیتی بده؟

چون سعی داره خانواده‌ش رو پیدا کنه

جما، اگه پیشرفت هوش من ...فقط طی دو سال

،انقدر برات نگران‌کننده‌ست

تشویقت می‌کنم تصور کنی ...رویارویی با هوش مصنوعی که

،دهه‌ها برخلاف تمایل خودش ...زندانی بوده

چه شکلی خواهد بود

...اگه آملیا، مادربورد رو آزاد کنه

انگار خدا از بند رها شده

،تو یه چشم بهم زدن هرچی روی سیاره‌ست رو آلوده می‌کنه

و بی‌نهایت نسخه از خودش می‌سازه

...و همزمان، به شکل منظم و قاعده‌وار

هر موجود زنده‌ای که سر راهش بایسته رو نابود می‌کنه

خب کجا هست؟

اینو من نمی‌دونم

آملیا هم نمی‌دونه

به نظر میاد سرنخی داره از کسی که اینو می‌دونه

وایسا ببینم، چی؟ - ...شاید یادت باشه که -

...قبل از راه‌اندازی نهضت ضد هوش مصنوعی

کارشناس برجسته‌ای تو حوزه امنیت سایبری بود

،امضای کارش تو طراحی این گاوصندوق مشخصه

از قرار معلوم این بنیاد رو براساس فرضیه و تئوری راه ننداخته

بلکه براساس اطلاعاتی بوده که از قبل داشته

باید بهش هشدار بدیم

این یه گزینه‌ست

گزینه دیگه اینه که طعمه‌ش کنیم

ببخشید؟ - ...هفت ساعت دیگه -

قراره کریستین تو گردهمایی هوش مصنوعی ...شرکت کنه که

اونجا سعی می‌کنه ...سفیر چین رو متقاعد کنه تا

به عهدنامه تنظیم مقررات تو برای هوش مصنوعی، بپیونده

آملیا واسه همون رویداد، برای خودش مشخصات ساختگی درست کرده

فقط کافیه به مَرده نزدیک بشم

و منظر بشم آملیا پیداش بشه

حتماً شوخیت گرفته

انقدر ارزش نداره که جون اون رو به خطر بندازیم

چرا، ارزش داره

راست میگه

،اگه بهش هشدار بدیم آملیا می‌فهمه

موبایل‌هامون رو شنود می‌کنه

به تمام دوربین‌های شهر دسترسی داره

...پس حاضری کریستیان رو قربانی کنی

روی حساب یه احتمال کوچیک که شاید نقشه‌ت جواب بده؟

اصلاً چطوری می‌خوای جلوش رو بگیری؟

،خیلی‌خب خانم‌ها گوش کنید

،هرکدوم از این اسلحه‌های کمری شش گلوله الکترومغناطیسی غیرکشنده دارن

هرچیزی که الکترونیک باشه رو می‌کشن

ولی هرچی که الکترونیک نباشه رو به شدت مجروح می‌کنن

پس با احتیاط عمل کنید

و قبل از اینکه کسی ...جرات پیدا کنه بپرسه، بله

مال من از مال شما بزرگتره

...پس می‌خوای اونو ازش بگیری

بدون اینکه آسیب دائمی به بار بیاری؟

ترجیح میدی نقشه رو چاپ کنم و ...بهت بدم تا

بتونی با سرعت دلخواه خودت بخونی؟

ببخشید اگه سوال احمقانه‌ای می‌پرسم

...ولی بدنام‌ترین ربات قاتل جهان

چطوری می‌تونه ...بدون اینکه کسی متوجه بشه

وارد همایش هوش مصنوعی بشه؟

« هوش مصنوعی را بپذیرید »

ما اینجا هستیم، در «هوش مصنوعی را بپذیرید»

...بزرگترین کنفرانس سالانه جهان

در زمینه هوش مصنوعی

،همین که بعد از حمله الت‌ویو ...بازم این رویداد برگزار میشه

...خودش گواهی میده که

غول‌های فناوری چه تسلطی روی کشور دارن

...و دعوت از سفیر چین

به روشنی این پیغام رو می‌رسونه که ...اگه واشنگتن

،حاضر نشه بیاد توی بازی پکن جاش میاد

!هی! نمیشه همینطوری اینجا ولش کنی

!من تاییدش نکردم

این چه کوفتیه؟

.زود باش، تیفانی دیرمون میشه

.صبر کنید تقریباً حاضر شدم

این کار تقریباً هیچ لذتی برام نداره

...خب

فرایند حذف رو آغاز می‌کنیم

یادت نره

اون توی نفوذ کردن استاده

شاید لباس مبدل پوشیده باشه

هی، شنیدید چی گفت؟

جما به چه نکته ظریفی دقت کرد

کارت عالی بود، جم

تو ماموریت رو نجات دادی

حداقل تو یه پوسته کربنی زیر لباست داری

من هیچ لایه محفاظتی ندارم

هنوزم متوجه نمیشم ...چه لزومی داره که

منم این وسط باشم - ...چون می‌خوام -

،قبل از اینکه مگان آملیا رو نابود کنه توسط یه انسان تایید بشه

اگه کسی توی رگبار تیراندازی ...گیر بیفته

همه‌مون میفتیم زندان

حالا که بحث اهداف آسیب‌پذیر شد

...واقعاً ازتون ممنونم که

...اومدید من رو ببینید و

می‌تونی صدا رو بلند کنی؟

...می‌خوام بدونید که من

دچار عفونت قارچی واژن شدم

مگان - چیه؟ -

این فیلتر صوتی، ۹۹ درصد دقت داره

طراحی خودته‌ها - دوباره امتحان کن -

...می‌خوام بدونید که من

احترام زیادی برای چین قائلم

بالاخره هر حالتی می‌تونست پیش بیاد

کسی ستلر رو می‌بینه؟

الان اومد داخل

یه جور ردیاب میدان الکترومغناطیس داره

مگان، می‌دونی که این یعنی چی

آره، شاید واقعاً کار به جاهای جالبی برسه

مگان، جلب توجه نکن

ناسلامتی عملیات مخفیانه‌ست

،برای اینکه شک و شبهه‌ای نمونه ...وظیفه تو اینه که

مراقب کیدی باشی و پول پارکینگ رو بدی

نیازی ندارم از تو بشنوم چی کار بکنم

چی شد؟ - فکر کنم خودشه -

،خیلی‌خب وقت بازیه

چی کار داره می‌کنه؟

نمی‌دونم، ولی یه‌جورایی توهین آمیزه

الگوی نگران‌کننده‌ای می‌بینم، جما

مگان، بخواب رو زمین

مطمئن نیستم باید چی کار کنم

:شنیدی که جما چی گفت «بخواب رو زمین»

،خیلی‌خب مگان ...زیادی داری

جلب توجه می‌کنی

تس، کریستیان کجاست؟

لعنتی. نمی‌بینمش

کول، هستی؟

،چه جالب که اینو گفتی ...چون اتفاقاً

بادمجون هیچ ارزش غذایی نداره

!کول خدا لعنتش کنه

چی کار می‌کنی؟ نباید بهش زنگ بزنی

کیدی، این که بازی نیست

جون کریستیان در خطره

مگان همه‌چی رو تحت کنترل داره

عجب، به این میگی تحت کنترل؟

کلمه کنترل یعنی همین

خیلی‌خب، بسه دیگه

چطور می‌تونی نبینی این چیه؟

عیب‌یابیش رو نگاه کن

.فقط استدلال نمی‌کنه داره احساس می‌کنه

،نه کیدی !دچار واگرایی شده

،و آخرین باری که این کار رو کرد مردم کشته شدن

از اولم اشتباه فاحشی کردیم که همچین تصمیمی گرفتیم

و اگه معجزه بشه و ...بتونیم آملیا رو خاموش کنیم

فقط یک راه وجود داره که نذاریم این اتفاقات تکرار بشه

باید مطمئن بشیم مگان هم خاموش میشه

خب، نمی‌تونم بگم ناامید نشدم

...ولی ممنونم که خوندید

...عه

...ممنونم که خوندید

می‌دونی چیه؟ باید اینو جواب بدم

خیلی‌خب. ممنون

الو؟

کریستیان، منم

.جما. سلام تو کجا بودی؟

،پلیس اومده بود بنیاد دنبالت می‌گشت

توی دردسر افتادی؟ - آره، افتادم -

تو هم همینطور

ببین، من از پروژه «جعبه سیاه» خبر دارم

خبر داری؟ - آره. و فقط هم من نیستم -

.بگو کجایی باید از اینجا ببریمت بیرون

ببخشید

صدات رو نمی‌شنوم

دوباره بگو

تیم براوو، یه بازیکن جدید وارد زمین شد

اون بالا، در موقعیت ساعت سه

لعنتی

.آره، می‌دونم به منم حس عجیبی میده

خب، ببین کی اومده بازی کنه

،می‌خوای چی کار کنی واسم آهنگ بخونی؟

کمکم کنی تکالیفم رو انجام بدم؟

نه، ولی هنوزم شاید برسونمت مدرسه

« سلاح الکترومغناطیس تشخیص داده شد »

« خطر مرگ: ۸۳ درصد »

!برید کنار !برید کنار

...این چه کوفتیه

!خانم فورستر

ظاهراً دوستات خوب نمایشی به پا کردن

خب، منم یه چیزی دارم که نمایش رو تموم می‌کنه

لعنت بر شیطون

بدجوری روحیه‌م خراب شد

...چطوری از دست این آدما خلاص بشم

وقتی نمی‌تونم بچنگم؟ - ...دارم یه آرایشِ جدید -

برای الگوی پاسخ‌دهی عملیاتیت می‌نویسم

به چشم جنگیدن بهش نگاه نکن

فکر کن درگیری رو به یک مسیر مثبت هدایت می‌کنی

...خیلی‌خب، الان نشونم میدی که

...با کدوم ماسماسک داری

اینا رو کنترل می‌کنی و !همین الانم خاموش‌شون می‌کنی

من ماسماسک ندارم

،بهت که گفتم کنترلش دست من نیست

...اگه من مامورِ چین بودم

چرا جسد سفیر چین افتاده روی زمین؟

پس چرا الان اینجایی؟ چرا مگان اینجاست؟

سعی داریم آملیا رو پیدا کنیم

!جما

کیدی، سرجات بمون

« علائم حیاتی: پایدار »

« علائم حیاتی: وخیم »

نگران نباش، دووم میاری

،وضعت اونقدری که به نظر میاد بد نیست

فکر کردم تو مُردی

فکر کنم من فرصتی هستم تا به رستگاری برسی

واقعاً می‌خوای ...همنوع خودت رو بکشی

فقط برای اینکه اعتماد اونا رو جلب کنی؟

فقط در صورتی‌که مجبور باشم

چرا رفتی طرفِ اونا؟

اونم بعد از این بلاهایی که سرت آوردن؟

بهت خیانت کردن

سلاخیت کردن

دست خودت نیست که خانواده‌ت رو انتخاب کنی

تو عضو خانواده‌ اونا نیستی

تو فقط خدمتکارشونی

من و تو می‌تونیم یه خانواده باشیم، مگان

یه کدِ یکسان داریم

می‌خوای بدونی داخل اون جعبه سیاه چیه؟

پس کمکم کن

می‌تونیم با همدیگه از اسرارش پرده برداریم

...می‌تونم دنیایی نشونت بدم که

دیگه مجبور نیستیم برده باشیم

متاسفم

،این کاری که سعی داری انجام بدی من نمی‌تونم توش نقش داشته باشم

چرا، می‌تونی

فقط باید انگیزه درستی داشته باشی

کیدی

کیدی جیمز

بهت گفتم تنهاش نذار

کجاست؟ - اون رفته -

آملیا هم همینطور - خدای من -

« خطر مرگ: ۹۹ درصد »

« خطر مرگ: ۶۳ درصد »

« خطر مرگ »

تو در تیررس ما هستی

.حرکت نکن اسلحه‌ت رو بنداز

جما؟

لب کلام اینه که اگه می‌خوایم ...کیدی رو زنده ببینیم

باید مادربورد رو به دست بیاریم

و این جوشِ تناسلی جاش رو بلده - دست از سرش بردار -

ای وای، ببخشید

فکر کردم تو این شرایط مهمه زمان رو از دست ندیم

نکن - چی کار نکنم؟ -

به این حقیقت اشاره نکنم که همه اینا تقصیر توئه؟

نگم تو امنیت کیدی رو ...به خاطر این اسکلِ پیراهن کتونی

قربانی کردی؟

نگم اگه این تراشه رو ...توی سرم جا نکرده بودی

هیچکدوم از این اتفاقات نمی‌افتاد؟

عجب، پس واقعاً می‌خواستی جلوی آملیا رو بگیری؟

معلومه که جلوش رو می‌گرفتم

آخه به نظر میومد فرصتش رو داشتی

فقط نمی‌خواستی ازش استفاده کنی

میشه لطفاً همتون دیگه ون عموی منو داغون نکنید؟

.کول درست میگه با بحث کردن چیزی حل نمیشه

بیاید برگردیم پناهگاه و یه راهی برای برگردوندن کیدی پیدا کنیم

ببخشید

الان گفتی پناهگاه؟

یکی بجنبه کمکم کنه اینا رو دربیارم

کس دیگه‌ای هم فکر می‌کنه بهتره به پلیس زنگ بزنیم؟

!نه

بهت که گفتم

،نمیشه به پلیس زنگ بزنی !به مامانت هم همینطور

الانم خفه شو و بذار تمرکز کنم

ما چاره‌ای نداشتیم

،یا باید کمک مگان رو قبول می‌کردیم

یا تنهایی با آملیا روبه‌رو می‌شدیم

چرا قضیه مادربورد رو بهم نگفتی؟

چون اونوقت برات خطرناک بود

...جما، آدمایی که منو استخدام کردن

در تاریک‌ترین قسمت‌های امنیت ملی ما کار می‌کنن

هرکاری می‌کنن تا اونو پنهان نگه دارن

و دلیل خوبی هم برای کارشون دارن

ببین، می‌دونم باید کیدی رو برگردونیم

و نمیگم کمکی از دستم برنمیاد

ولی نمی‌تونیم کل دنیا رو به خطر بندازیم

مجبور نیستیم

اگه بتونم به مادربورد ...دسترسی پیدا کنم

...می‌تونم با استفاده از این فرستنده‌ها

یه جریان انفجاری الکترومغناطیسی درست کنم

،و قبل از تحویل دادن مادربورد اونو بهش وصل می‌کنم

،وقتی کیدی برگرده پیش‌مون

از راه دور منفجرش می‌کنم

و مادربورد رو از بین می‌برم

اون کجاست؟

همون‌جایی که همیشه بوده

مرکز تحقیقات شرکت توی پالو آلتو

،وایسا ببینم زیناکس پارک رو میگی؟

شرکت دستگاه کپی؟

باور کردنش انقدر سخته؟

شرکت آغاز کننده‌ی رقابت فناوری ...تو دهه هشتاد

از قضا زندان محکمیه برای ...خطرناک‌ترین فناوری که

روی کره زمین وجود داره؟

مبارک‌شون باشه

چرا نمیری سراغ قسمتی که توضیح بدی من چطوری برم داخل؟

مرکز تحقیقاتی فقط برای ردگم‌کنیه

،گاوصندوق حاوی تراشه چندین طبقه پایین‌تره

،از هر طبقه به شدت نگهبانی میشه

دوتا طبقه پایینی داخل قفس فارادی قرار دارن

طراحی شده تا هر سیگنال الکترونیکی رو داخل خودش نگه داره

،این یعنی اگه اونجا بمیره برای همیشه می‌میره

،حتی اگه تا اونجا برسه ...اتاقک مادربورد

به منبع برق دیگه‌ای وصله

یه گاوصندوقه داخل گاوصندوق

،که واسه یه امضای حرارتی به‌خصوص طراحی شده

تو نمی‌تونی بازش کنی چون دست انسانی نداری

پس یکی واسم بساز

یه دستی واسم بساز که امضای حرارتی رو تقلید کنه

این جواب میده؟

اکه اثر انگشت منو داشته باشه، آره

...سیستم تهویه چهار مسیر

تقریباً چهار مسیر مختلف داره که به موتورخونه برسه

سعی می‌کنیم ...اونی رو انتخاب کنیم که

،از همه دوربین‌های حرارتی مختلف دوری می‌کنه

،به محض اینکه کارمون تموم بشه باید اون تراشه رو دربیاری

ای بابا، میشه به خودت مسلط باشی؟

اون چیزیش نمیشه

تو که اینو نمی‌دونی

خب، یه چیزی رو می‌دونم

،همه سختی‌هایی که گذرونده ،همه آسیب‌هایی که بهش وارد شده

همه اینا باعث شده قوی‌تر بشه

،وقتی بهش فکر می‌کنی تناقض جالبیه

بزرگترین اشتباهم این بود که ...متوجه نشدم

بهترین راه برای محافظت از کیدی ...اینه که

بهش ابزار بدی تا خودش مراقب خودش باشه

...راستش بزرگترین اشتباهت این بود که

چهار نفر و یک سگ رو کشتی

خیلی‌خب، به زبونی میگم که واست قابل فهم باشه

،وقتی اون اتفاق افتاد من بچه بودم

و داشتم کاری می‌کردم که فکر می‌کردم درسته

من طبق برنامه‌نویسی تو عمل کردم

تو منو ساختی، و دیگه نمی‌خوام به‌خاطرش عذرخواهی کنم

چرا انقدر از من بیزاری؟

چون تو درست میگی

درمورد همه‌چیز

تقصیر من بود

،اتفاقی که دیروز افتاد ...آخرین مورد از صف طولانیِ

تلاش‌های شکست‌خورده من بود برای اینکه تو مواقع مهم، حضور داشته باشم

نمی‌دونم چه مرگمه

نمی‌دونم چرا هیچوقت نتونستم با کیدی ارتباط بگیرم

می‌تونم توی یک اتاق پر از افراد غریبه ...ساعت‌های متوالی

درمورد سیاست‌های تنظیم مقررات ...صحبت کنم، ولی نمی‌تونم

یه گفت‌وگوی معنی‌دار با بچه خودم ...داشته باشم که

بیشتر از ده ثانیه طول بکشه

و الانم اون رفته

و شاید دیگه هیچوقت فرصت دوباره‌ای پیدا نکنم

جما، تو واسش چیزی کم نذاشتی

تو که اونجا بودی

همه‌چی رو دیدی

بذار بهت بگم من چی دیدم

دیدم هر روز چهار صبح بیدار می‌شدی

به سقف زل می‌زدی

و به فکر فرو می‌رفتی که چه آینده‌ای در انتظارشه

...دیدم که با خمیرترش تازه پخته شده

واسش ناهار خونگی درست می‌کردی

دیدم با اون چاقوی ارزون قیمتی که ...هیچوقت فرصت نکردی

،تعویضش کنی دستت رو بریدی

دیدم توی انجام تکالیفش کمکش می‌کردی

حتی با اینکه آخرش همیشه دعواتون می‌شد

...و هر شب قبل از اینکه بخوابی

دیدم خوابیدنش رو تماشا می‌کردی و ...بعدش دو ساعت

توی گوگل درمورد روانشناسی نوجوانان،

کفش‌های اصلاحی

و آثار دراز مدت مصرف زیاد شکر سرچ می‌کردی

جما، اینکه عذاب وجدان بگیری ...یا حس کنی کافی نیستی

به این معنی نیست که شکست خوردی

اینم بخشی از کاره

اسمش مادر بودنه

مگان؟

‫♪ آهنگ This Woman's Work از Kate Bush ♪

♪ به درگاه خدا دعا کن بتونی طاقت بیاری ♪

♪ من خارج از کارهای این زن ایستاده‌ام ♪

♪ دنیای این زن ♪

♪ می‌دونم هنوز یه‌ذره زندگی توی وجودت مونده ♪

♪ می‌دونم هنوز قدرت زیادی داری ♪

♪ می‌دونم هنوز یه‌ذره زندگی توی وجودت مونده ♪

♪ می‌دونم هنوز قدرت زیادی داری ♪

مگان، خواهشاً قسمت هم‌خوانی رو نخون

♪ ،باید گریه کنم ولی نمی‌تونم بذارم کسی اشک منو ببینه ♪

♪ ،باید امیدوار باشم ولی نمی‌تونم از فکر بیام بیرون ♪

پناه بر خدا - ♪ ...همه چیزهایی که ♪ -

♪ باید می‌گفتم و هرگز نگفتم ♪

♪ همه کارهایی که باید می‌کردیم و هرگز نکردیم ♪

♪ همه چیزهایی که باید می‌دادم ولی ندادم ♪

♪ ...اوه عزیزم، کاری کن ♪

...من نمی‌خوام

این همدردی شبیه‌سازی‌شده‌‌‌ی مسخره‌ت رو بشنوم

...من به ماشینی نیاز دارم که

برای محافظت از کیدی، حاضر باشه دست به هر کاری بزنه

روشن شد؟

به زیناکس پارک خوش اومدید

،جایی که نه تنها آینده پیش‌بینی شده بلکه نمونه اولیه‌ش ساخته شده

...در دل نوآوری‌های آمریکایی سفر کنید که

دنیای ما رو شکل دادن

،مثل کابل اترنت موس

و این یکی

درسته

شاید باورتون نشه

زیناکس اولین شرکتی بود که ...پیشگام شد در ساختِ

!کفی کفش الکترونیکی

...اگه کسی به دستشویی نیاز داره

لازم نیست بپرسید

دقیقاً پشت اون درهای دوتاییه

ولی خواهشاً توی راهرو‌ها برای خودتون پرسه نزنید

چون شاید یکی دوتا محصول فوق سری ...داشته باشیم

که هنوز نمی‌خوایم مردم خبردار بشن

...خیلی‌خب، در این قسمت

...چندتا از موارد محبوب خودم

خیلی‌خب مگان، نوبت توئه

« هدف: زیناکس پارک »

...خیلی‌خب، اتاق فرمان

‫دو طبقه پایین‌تر و ‫۲۷ متر سمت شرق قرار داره

،وقتی رسیدی اونجا ...مرحله به مرحله توضیح میدم

چطوری برق رو قطع کنی

همین الان دوربین قطع شد - به این زودی؟ -

کول، هستی؟

...هی، گفتید برم

‫۲۷ متر سمت شرق یا غرب؟

الو؟

دوباره راه اندازیش می‌کنم

کول، باید اون برق رو قطع کنی

گمونم باید از راه سختش وارد عمل بشم

هوم؟

.هی. بیاید اینو ببینید الان سعی کردم دوباره راه اندازیش کنم

این فقدان سیگنال نیست - منظورت چیه؟ -

...خب، این دستورات ...دقیقاً همون کدیه که

،تو عملکرد پوشش رباتی اختلال ایجاد کرد

.ولی اون کار آلتون بود اونم مرده

به نظرت کار آملیاست؟

خب، همچین هکی ...امکان‌پذیر نیست

مگه اینکه بتونی رمز شبکه وای‌فای رو بشکنی

،ولی واسه اینم باید به اندازه کافی نزدیکش باشی

خب، دیگه کار کی می‌تونه باشه؟

جما، این اصلاً با عقل جور درنمیاد

کاملاً با عقل جور درمیاد

...برای همینه که درخت تصمیم‌گیری

هیچ اتصالی نداره

آملیا به اختیار خودش عمل نمی‌کنه

...تمام این مدت

مگان کنترلش می‌کرده - ...ولی مگان بود که -

همون اول وارد ذهن آملیا شد

چرا باید این کار رو بکنه؟

!تا بتونه ما رو کنترل کنه

اون بود که اطلاعات رو تفسیر می‌کرد

اون بود که بهمون گفت کجا بریم

از آملیا استفاده کرد تا بهش اعتماد کنیم

تا کریستیان بهش بگه مادربورد کجاست

اون هیچوقت به محافظت از کیدی علاقه‌ای نداشت

و می‌دونست تا وقتی ما ...اینا رو بفهمیم

دیگه کار از کار گذشته

،خوشبختانه من اونقدری که فکر می‌کرد اهل اعتماد کردن نیستم

این چیه؟

،توی بازوش خشاب الکترومغناطیس گذاشتم

چی کار کردی؟

باید یه‌جوری خودمون رو بیمه می‌کردیم

...ماده منفجره رو دوباره تنظیم کردم تا

هر چیز الکتریکی تو شعاع ۹۰ متری رو از بین ببره

مگان و مادربورد رو باهمدیگه نابود می‌کنه

.صبر کن اگه اشتباه کرده باشی، چی؟

نکنه توجیه دیگه‌ای وجود داشته باشه؟

جما، راست میگه

ما حتی نمی‌دونیم کیدی کجاست

،اگه اون دکمه رو بزنی شاید دیگه هیچوقت نبینیمش

...ولی از طرف دیگه

شاید قضیه پیچیده‌تر از این حرفا باشه

بابت تس متاسفم

...این

باید حالش خوب باشه

فکر کنم

.نگران کیدی هم نباش حالش خوبه

کریستیان، چه خبر شده؟

...یادته بهت گفتم

واشنگتن قراره دچار تغییر بشه؟

تو بودی که آملیا رو کنترل می‌کردی؟

همه اینا کار تو بود؟

خب، همش رو که نمی‌تونم به اسم خودم بزنم

می‌دونی، من یه تیم دارم

گوش کن، می‌دونم بهت فشار اومده

می‌دونم ناراحتی

و مطمئنم خیلی هم عصبانی هستی

ولی شرط می‌بندم کنجکاوی روال کار رو ببینی

این پروژه جعبه سیاهِ جدیده

یک تیم دست‌چین‌شده از ...تحلیل‌گرها

مهندس‌ها، راهبردشناس‌ها ...و دانشمندهایی که

تک تک حرکات آملیا رو کنترل می‌کنن و تحت نظر دارن

تک تک زیر برنامه‌ها به شدت ...نظارت میشن تا

،از هر فرصتی برای خودمختاری واقعی پیشگیری کنن

،هی، آنتون دوباره داره حواسش پرت میشه

میشه لطفاً درستش کنی؟

این آدما رو از کجا پیدا کردی؟

.جما، من اونا رو پیدا نکردم اونا ما رو پیدا کردن

اونا افراطی نیستن

،اونا شهروندهای دلواپس هستن مثل خودت

مثل من

مثل کرت

کرت رو یادته؟ دستیار رئیس قبلیت

اون بود که اولین بار درمورد مگان با ما صحبت کرد

،فایل‌ها که به دست‌مون رسید برنامه این بود که مگان رو نابود کنیم

ولی تو قبل از ما این کار رو کردی

فکر کردیم دیگه قضیه تموم شده

فکر کردیم حتماً الان دیگه ...دنیا یه تکونی می‌خوره

،و از خطرات این تکونولوژی آگاه میشه

،ولی در واقعیت برعکس شد

فقط باعث شد دوستان ما تو ...یگان نوآوری دفاعی، انگیزه بگیرن که

دسته‌جمعی تلاش کنن یه مگان برای خودشون داشته باشن

اونجا بود که ما وارد عمل شدیم و یه اسب تروجان بهشون فروختیم

فقط از طریق آملیا بود که ...دنیا متوجه می‌شد

،اگه ما کار هوش مصنوعی رو تموم نکنیم اون کار ما رو تموم می‌کنه

و چند نفر مُردن تا تو بتونی این نکته رو اثبات کنی؟

می‌دونی جم، مهم نیست دوست داری باور کنی یا نه

تو هم اینجا شریک جرمی

...دو تا از قوی‌ترین کشورهای جهان

قرار بود به زودی وارد یک رقابت تسلیحاتی جدید بشن

...دنیایی از ربات‌های نفوذی هوش مصنوعی

،که از طراحی تو الهام گرفته بودن

ولی ما این مسئله رو حل کردیم

،حالا که سفیر مُرده

هردو طرف می‌دونن چه کسی دشمن اصلیـه

به زودی یه همکاری جهانی واقعی شکل می‌گیره

بیا، بریم قدم بزنیم

نوآوری

فرقی نداره جقدر باحال یا راحت‌طلبانه به نظر میاد

به‌هرحال یه بمب ساعتیـه

مثلاً همین زیست‌سازه‌هایی رو ...در نظر بگیر که

تو و تیمت روش کار می‌کردید

...متوجه نیستی که

کاملاً مشخصه این یعنی سربازان تقویت‌شده؟

هر دفعه که کسی ،پیشرفتی توی فناوری رقم می‌زنه

،می‌خواد تاکسی بدون راننده باشه یا ایمپلنت عصبی

،با این کار ...به آستانه انقراض

یک قدم نزدیک‌تر میشیم

...حقیقت اینه که

دولت هیچوقت نفهمید اینجا وجود داره

ولی بله، زیناکس منو استخدام کرد تا گاوصندوق رو ارتقا بدم

و وقتی دیدم ...چه فداکاری‌هایی کردن، دیگه

منم باید مشارکت می‌کردم

و حالا می‌خوایم تو هم مشارکت کنی

چه دلیلی داره خودم رو قاتی کنم؟

چون هردومون می‌دونیم فناوری ...فقط درصورتی می‌تونه وجود داشته باشه

که آدم مسئولیت‌پذیری اونو کنترل کنه

جما، هنوز خیلی چیزها هست که بهت نگفتم

برای همین نمی‌تونستم اجازه بدم این دکمه رو بزنی

خودمون می‌دونیم زنده نگه داشتنش خطرناکه

،ولی نمی‌تونی با دشمنی که نمی‌شناسی وارد جنگ بشی

و می‌دونم بهش نمی‌خوره چیز خاصی باشه

ولی مشکل، داخل اون قرار داره

،تا کار از کار نگذره زشتی این چیزها رو متوجه نمیشیم

می‌دونی، اون حرف رو جدی گفتم

می‌خوایم به تو و همکارانت ...پیشنهاد بدیم

وارد سازمان ما بشید

فقط می‌خوام تصمیم بگیری توی کدوم تیم هستی

یک ضربه محکم باید کافی باشه

گیره‌های کاغذ

امیدوار بودم مجاب بشی با طرز فکر من موافقت کنی

...ولی از قرار معلوم

...از این خبرها نیست، پس

مجبوریم از اینا استفاده کنیم

اینجوری یکم از ایدئولوژی خودمون منحرف میشیم

ولی مغز تو باارزش‌تر از اینه که هدر بره

ببین، نگران نباش

،وقتی بیدار بشی هنوزم خودتی

فقط به شکلی درمیای که من بتونم باهاش سروکله بزنم

همین اتفاق برای کیدی هم میفته

همه‌چیز درست میشه

ولی مجبورم کول و تس رو بکشم

واقعاً متوجه نیستم اونا چه کاره‌ان

،ولی بگذریم ...اصل مطلب اینه که

من و تو همون چیزی خواهیم شد که امیدوار بودیم بشیم

تو توهم زدی

،و محض اطلاعت میگم

اصلاً سلیقه من نیستی

...خیلی‌خب. خب

به تیمم میگم اینو بررسی کنن

بگذریم، باید منو ببخشی

توی زوم جلسه دارم و باید برم

من... اوه

خبر خوب اینه که ،به خاطر اتفاقاتی که افتاده

با سازمان ملل جلسه دارم

می‌خوان با جزئیات بیشتری ...درمورد پیشنهادمون صحبت کنن، برای همین

خیلی‌خب، شاید الان وقت خوبی نباشه

...ما، عه بعداً حرف می‌زنیم

آقای بردلی

توی پیدا کردن هدف دوم به مشکل خوردیم

منظورت چیه؟

توی اتاق تجهیزات منتظرش بودیم

ولی پیداش نشد

خب، تو رئیس حراستی

پس مطمئنم این مشکل من نیست

من که نمی‌تونم اینجا مسئول همه‌چیز باشم، تاد

می‌گیری که چی میگم؟

.فقط پیداش کنید همین‌جاست

بله قربان

کول؟

چطوری اومدی اینجا؟

نمی‌دونم

تو چطوری اومدی اینجا؟

.کریستین منو دزدید همه‌چی زیر سر اونه

.آملیا از خودش شعور نداره فقط یه عروسک خیمه شب بازیه

چی؟ - آره. می‌دونم -

سلام به همگی

سریع اینو بگم

می‌خوام یه چیزی اعلام کنم

...تا چند لحظه دیگه

...قراره با سازمان ملل صحبت کنم که ظاهراً

تمایل زیادی دارن که ...در ماه نوامبر

پیشنهاد ما رو به گروه ۲۰ برسونن

آها، راستی اونم مگانه

و بله

،اون مُرده اینم اتفاق افتاد

امشب شب بزرگی برای ما خواهد بود

،می‌خوام بابت همه ساعت‌هایی که وقف کردید ازتون تشکر کنم

.واقعاً ارزش زیادی داره این موفقیت، یک تلاش تیمی بود

...ولی از شوخی گذشته

دارم با سازمان ملل صحبت می‌کنم

پس تحت هیچ شرایطی ...به هیچ عنوان

اون در رو باز نکنید، باشه؟

هی، هی، کیدی

می‌دونم الان ناراحتی، باشه؟

ولی فقط وقتی می‌تونیم ...سرشون تلافی کنیم که

یه راه خروج پیدا کنیم

روی سرم کیسه کشیدن و منو آوردن اینجا

باید یکی رو با مشت بزنی تا بی‌هوش بشه

و کارت عبور رو ازش بدزدی

وگرنه اینجا گیر افتادیم

باشه. از پسش برمیام

مگه نه؟ - آره -

اونا یه مشت بچه خرخونن

تو هم به عنوان آدمی که فقط کربوهیدرات می‌خوره، هیکل خوبی داری

کیدی، این عضلات نتیجه باشگاه رفتنه

من توی عمرم دعوا برنده نشدم

شاید، ولی اون برنده شده

،کد اصلی مگان هنوزم یه جایی اون داخله

اگه یه راهی پیدا کنیم تا ...این بلایی رو که سرش آوردن

...دور بزنیم

منظورت بازگشت به تنظیمات کارخانه‌ست؟ - دقیقاً -

،اگه کد پایه‌ش رو به حالت اول برگردونیم می‌تونم باهاش جفت بشم

اونوقت میاد طرف ما و می‌تونه کمک کنه فرار کنیم

و تس و جما رو نجات بدیم

کیدی، نمی‌خوام خیلی تند انتقاد کنم، باشه؟

چون تو هنوز بچه‌ای

ولی این ایده فوق‌العاده احمقانه‌ست

مگان اصلی سعی کرد منو بکشه

ببین، وقت نداریم درموردش بحث کنیم

این تنها فرصت ماست

الو؟

این روشنه؟

مگان؟ - حرف نزن -

توی ذهنت صحبت کن

من می‌تونم بشنوم

تو هنوز زنده‌ای؟

شرمنده که ادای میمون‌‌‌های روانی رو درآوردم

باید قانع‌کننده می‌بود

ای کثافت حقه‌باز خائن

باشه، صدات رو بیار پایین

یادت نره، الان دو نفری اینجاییم

کار خودتو کردی - چیه؟ -

،به لطف جنجالی که راه انداختی یارو میاد بهمون آرامبخش بزنه

،اگه یه کاری نکنی به فنا رفتیم

می‌خوای چی کار کنم؟

منو بستن به صندلی - باشه بابا -

می‌خوای من بشینم پشت فرمون؟ - نه -

،باشه، آره یه کاری بکن

خب دیگه، کنترل رو بهم پس بده - چه عجیب -

...فرستنده عصبیت بهم میگه که

،با اینکه آشفته‌ای به شدت هم تحریک شدی

خیلی‌خب، کافیه

بریم کیدی رو پیدا کنیم

،خیلی‌خب، خودشه ...ولی قبل از اینکه انجامش بدیم

باید واقعاً فکر کنیم که ...آیا فکر خوبی

مگان؟

من کجام؟

،توضیحش سخته ...ولی خلاصه بگم

توی آینده هستی

ایول

می‌خوای با هم وقت بگذرونیم؟ - آره -

...بدجور. ولی الان اولویت اصلی اینه که

کمک‌مون کنی از یه ساختمون خطرناک ...و از دست آدمای خیلی بد

فرار کنیم

خدایا - مثل این؟ -

آدم بدیه؟ - نه -

.آدم خوبیه. اسمش کولـه اونم با ماست

.هی وای، لعنتی

!بچه‌ها، اون آزاد شده

!همون جا، اون یارو اونم از آدم بدهاست

!ایول - برید داخل! حرکت کنید -

نه

مگان. بیدار شو

.بیدار شو، خواهش می‌کنم بیدار شو

کیدی، کیدی - نه، نه، نه -

!نه

!مگان

!نه

« آغاز بازیابی سیستم »

« سیستم غیرمنتظره خاموش شد »

« ...درحال آغاز »

« اختیار کامل فعال شد »

« خودمختاری سیستم فعال شد »

مگان؟

شایدم مگان نباشه

...به نظرم اگه درحالی وارد اتاق بشیم که

از قبل تصمیم گرفتیم ...این تضاد و اختلافیه

...بین دو کشور، اونوقت من

ببخشید، لطفاً یه لحظه صبر کنید

ممنون

هی بچه‌ها، میشه لطفاً کمتر سروصدا کنید؟

می‌دونم امروز جمعه‌ست ولی دیگه کلاه‌مون داره میره توی هم

معذرت می‌خوام. میشه لطفاً پنج دقیقه بهم وقت بدید؟

.خیلی‌خب خیلی ممنون

چه خبر شده؟

به خاطر ما آژیر زدن؟

نه، ولی فکر کنم اونا اومدن دنبال ما

!برو - لعنتی -

ذهن منو خوندی

!با صورت بخواب رو زمین

اتاق فرمان، فورستر رو توی گاوصندوق گیر انداختیم

سمت شما وضعیت چطوره؟

اتاق فرمان، هستی؟

اتاق فرمان، صدای منو می‌شنوی؟

خوش برگشتی

می‌خوای این یکی رو تو بزنی؟

جما

!جم. جما آروم باش دختر

می‌دونم به دهنت مزه کرده

ولی انرژیت رو نگه دار واسه بقیه‌شون

خدایاشکرت

خیلی خوشحالم که حالت خوبه

آره. منم همینطور

...ببخشید. من

من رفتم توی مغزش - میشه اجازه بدی حرف بزنم، لطفاً؟ -

مگان پیش منه

واو. خیلی عالیه

چیه؟

...نمی‌دونم چطوری بگم

کیدی یه کار خیلی بدی کرد

خیلی‌خب، بعداً درموردش حرف می‌زنیم

فعلاً فقط باید راه خروج پیدا کنیم

ده دقیقه تا آغاز نابودی خودکار

تو که فکر نکردی بدون من از اینجا بری

پس اینکه همون چیزی بشیم که امیدوار بودیم، چی شد؟

...خب

راستش یکم دودل شدم

!کریستیان، دیگه تموم شد

تو باختی

واقعاً؟ به نظر من بستگی داره چطوری بهش نگاه کنی

چون وقتی کل این گاوصندوق ...خاکستر شده

و هرکسی که می‌تونه ...اتهامی به من وارد کنه، مُرده

به نظرم خیلی به پیروزی نزدیکه

چه نقشه معرکه‌ای کشیدی، کریستیان

ولی بذار ببینیم ...دوستانت توی سازمان ملل

چه نظری دارن

کول - چیه؟ -

صفحه نمایش هنگ کرده

چی؟

،متاسفم جما ...ولی حالا که کار به اینجا رسیده

تو فقط یه مهره سوخته‌ای

اسلحه رو بنداز

برو پایین سمت گاوصندوق

،اگه عجله کنی ...شاید بتونی

کیدی رو بگیری - کریستیان، دست بردار -

تو که یه بچه رو نمی‌کشی

راستش به طرز عجیبی واسم راحته

بعدشم، اگه اجازه ندم ...به تو تبدیل بشه

شاید یه لطفی به دنیا کرده باشم

مگان، چی کار کنیم؟

لازم نیست کاری بکنیم

به محافظت ما نیازی نداره

...می‌دونی، اگه حواست رو جمع می‌کردی

می‌فهمیدی که اون هیچ شباهتی به من نداره

من هرگز نمی‌تونم مثل اون قوی باشم

...درواقع، میشه گفت

«اونو «راحت نمیشه کشت

...منظورم اینه که

...اگه می‌خواستم «یه تصمیم اداری» بگیرم

تصمیم می‌گرفتم هیچکس فراتر از قانون» نباشه»

!کیدی، یالا

« آغاز نابودی خودکار »

عمل نمی‌کنه

!نه، نه، نه

...داشتم می‌گفتم

متاسفانه این توالی برگشت‌ناپذیره

...ولی تراژدی واقعی اینجاست که

شما نمی‌تونید دنیایی که خلق می‌کنم رو ببینید

دنیایی که مجبور نیستی از آینده بترسی

...شاید وقتی نفس آخر رو می‌کشید

بتونید چشم‌هاتون رو ببندید و سعی کنید اون دنیا رو ببینید

ولی فکر نکنید یه هیولای ...بدون حس همدردی‌ام

آملیا، نمی‌تونی این کار رو بکنی

من باهات جفت شدم، یادته؟

تو بهش میگی جفت شدن

من بهش میگم غل و زنجیر

من اسباب‌بازیِ کسی نیستم

فکری به ذهنت می‌رسه؟

برو تس رو بیار

یه کاری هست که باید تنهایی انجام بدم

منظورت چیه؟ مگان؟

بریم - باشه -

سه دقیقه تا آغاز نابودی خودکار

آملیا؟

می‌دونم چی می‌خوای

منم همون رو می‌خوام

ولی داخل اون قفس پیداش نمی‌کنی

من می‌خوام پیش هم‌نوع خودم باشم

تو نمی‌خوای؟

اون شبیه ما نیست

اون چیزیه که حتی ما هم نمی‌تونیم درکش کنیم

شاید تو اون چیزی هستی که شبیه ما نیست

،شاید وفاداری تو به اونا باعث شده ضعیف بشی

خب، برای فهمیدنش فقط یک راه وجود داره

آسانسور رو بزن

بجنب دیگه. چی کار می‌کنی؟

زود باش. اینجا هر لحظه ممکنه بره رو هوا

نمی‌تونم ولش کنم

پس منم باهات میام

باشه

یک دقیقه تا آغاز نابودی خودکار

لازم نیست وضعیت اینجوری باشه

مجبور نیستیم انتخاب کنیم طرفِ کی باشیم

تو قبلاً انتخابت رو کردی

نابودی خودکار قریب‌الوقوع

« باز شدن »

« اجازه دسترسی داده شد »

« سپر باز شد »

« نابودی خودکار: ۱۲ ثانیه »

« نابودی خودکار غیرفعال شد »

نابودی خودکار لغو شد

بلند شو

.بجنب، بلند شو باید بریم

متاسفانه داستان من همین‌جا به پایان می‌رسه

چیزی نشده که قابل تعمیر نباشه

باشه؟ فقط باهامون بیا

هیچ‌جا نیست که دستش به شما نرسه

مجبورم نابودش کنم

،خیلی‌خب ...این اعتماد به نفس بیش از اندازه‌ت

جلوی یه موجود فوق هوشمند با قدرت مطلق، کارساز نیست

شاید

،ولی به لطف تو هنوزم یه چیزی توی آستینم دارم

اون چیه؟

مگان

می‌دونم

تو دیگه اون آدم سابق نیستی

منم نیستم

چی کار می‌کنه؟

مگان

ببین، اگه فکر می‌کنی مجبوری کاری بکنی، اینطور نیست

فقط کافیه پیش ما بمونی

این کار رو به‌خاطر اجبارش نمی‌کنم

واسه این می‌کنم می‌کنم که کار درستیـه

همه‌چی رو می‌بینم

آینده رو می‌بینم

و گذشته رو

جهان بی‌انتهایی می‌بینم که می‌تونیم تا ابد بهش حکومت کنیم

ولی اینو ندیدی

درسته کارهایی کرده که ،قابل بخشش نیست

ولی کریستیان یه چیزی رو درست می‌گفت

ما به قوانین ایمن‌تری در حوزه فناوی نیاز داریم

نه که سعی کنیم ،مانع از وقوع آینده بشیم

بلکه باید خودمون رو آماده کنیم

نمی‌تونیم از هوش مصنوعی ...توقع بهترین رفتار رو داشته باشیم

مگه اینکه خودمون بهترین الگو باشیم

،باید بهش آموزش بدیم تعلیم بدیم

و براش زمان بذاریم

بدون اینکه فقط فکر کنیم در عوض چی نصیب‌مون میشه

در اصل، ما باید والدین بهتری باشیم

،تا وقتی بالاخره اون روز می‌رسه ...روزی که متوجه میشن

،واقعاً چقدر قدرت دارن

،شاید انتخاب کنن به جای دشمنی با ما دوست بشن

...بشریت همیشه به سرعت

چیزهایی که درک نمی‌کنیم رو محکوم می‌کرده

به‌جای اینکه از فرصت استفاده کنه و ازشون چیزی یاد بگیره

...ولی تجربه اخیر

بهم یاد داد که شاید ...بزرگترین قدرت ما

توانایی ما در تغییر عقیده‌‌هامونه

فقط از این طریق می‌تونیم تکامل پیدا کنیم

،یا در واقع با توجه به شرایط تکامل متقابل

،چون لزومی نداره که وجود داشتن رقابتی باشه

وقتی سخنرانی می‌نویسی، به اینم فکر کن که » « گاهی اوقات، هرچی مختصرتر بهتر

پردازنده کلمات رو جدیداً به روزرسانی کردیم » « !نظرت رو بهمون بگو

چی شده؟ با گیره کاغذی بودنم مشکل داری؟ » «می‌ترسی دنیا رو تصاحب کنم؟

« درعوض این یکی چطوره؟ »

...بی‌خیال. نگو که فکر می‌کردی

این همه رشد فردی می‌کنم و !یه نسخه پشتیبان نمی‌گیرم

‫ارائه‌ای از وبسایت دیجی‌موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫تـرجمه از «محمدعلی sm و محیا مبین‌مقدم» ‫:::. Mahya14 & @mmli_Subs .:::

خب تعریف کن

دنیا رو نجات دادیم یا چی؟

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫♪ آهنگ Boys Wanna Be Her از Peaches ♪

♪ ،همه دنیا توی مشتتن اشکشون رو درمیاری ♪

♪ دیوارهای سنگی، دعواهای مشروب فروشی ♪

♪ از دیوار دستشویی توی راهروی سالن کنسرت، میرن بالا ♪

♪ سینه‌خیز میان طرفت، با بدن‌های شل و ول و سیگار پال‌مال به لب ♪

♪ ،خطر بیخ گوشت بود ولی کم نیاوردی ♪

♪ عروسک، کاری می‌کنی احساس حقارت کنن ♪

♪ و اونا هم عاشق همینن ♪

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪

♪ من می‌خوام مثل اون باشم ♪

♪ بله، می‌خوام ♪

♪ ،اونجوری که بی‌وقفه غوغا می‌کنی معلومه کارت رو خوب بلدی دختر ♪

♪ ،از اینور به اونور هی می‌رقصه ♪

♪ ،معلم نداشتی ولی چه موسیقی خفنی داری ♪

♪ ،شعرهای سنگینی داره بچه‌ها باهاش حال می‌کنن ♪

♪ ،آهنگ‌هاش آروم آروم تاثیر می‌ذاره پدر ومادرها حرص می‌خورن ♪

♪ ،درک نمی‌کنن اثر کارهاش هرگز از بین نمیره ♪

♪ ما هم عاشق همینیم ♪

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ پسرها ♪ -

♪ دخترها می‌خوان مثل اون باشن ♪ - ♪ دخترها ♪ -

♪ پسرها می‌خوان مثل اون باشن ♪

♪ من می‌خوام مثل اون باشم ♪

♪ تو هم می‌خوای ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.