All language subtitles for Emmanuelle.1974.Directors.Cut.1080p.BluRay

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

# این زیرنویس توسط مدل زبانی ChatGPT-4o ترجمه شده است #

.سلام، امانوئل توئی امانوئل؟

سلام؟

.- سلام، ماری - داری میای؟

.الان می‌خوام راه بیافتم

تاکسی می‌گیری؟ پروازت کیه؟

.- ساعت دهه .- باید عجله کنی

.- باشه - چرا من نمی‌برمت فرودگاه؟

.- حتماً! اگه دوست داری بیا .- کریستین هم می‌تونه بیاد

.نه کریستین، نه هیچ‌کس دیگه .فقط تو

- حدوداً 11؟ .- یک ساعت دیگه؟ می‌بینمت

پاریس تا بانکوک .17 ساعت طول می‌کشه

،ولی تنها .به نظر میاد یه عمر طول می‌کشه

.تو هواپیما هیچ‌وقت تنها نیستی .مثل کشتیه

نگرانی‌هات، عشق‌هات .واقعی به نظر نمی‌رسن

.- همه چی مجازه .- همه چی مجازه ولی همه چی ممکن نیست

.این درست نیست. خیلی‌ها تو هواپیما رابطه دارن

.- من جرات نمی‌کنم .- همیشه باید جرات کنی

،اگه حرفت درسته نگران امانوئل نیستی؟

من امانوئل رو ازدواج نکردم که .فقط برای خودم نگه دارم یا زندانی‌اش کنم

.- نه، تو به خاطر زیباییش ازدواج کردی .- اصلاً

من ازدواج کردم چون هیچ زنی رو نمی‌شناسم که .بیشتر از او از عشق بازی لذت ببره

فکر نمی‌کنی مردهای دیگه بخوان سوء استفاده کنن؟

.گفتم که، من حسود نیستم .حسادت قدیمی شده

.این دختر رو ببین .مهارتش با بی‌گناهی آمیخته

.این معجزه نیست .باید یاد می‌گرفتن

- کارهایی که می‌خوای انجام میدن؟ .- بیشتر از اون. بستگی به قیمتش داره

.این چیزیه که منو اذیت می‌کنه .دوست ندارم برایش پول بدم

.پول دادن حالم رو می‌گیره

فکر نمی‌کنم .اینقدر ساده باشه

.باید برم فرودگاه .ساعت ۵ تو سفارت می‌بینمت

.باشه، خداحافظ

.همیشه همون آدما ...دنیای کوچیک

،...ماجراجویان سابق ...کارمندان دولتی، دیپلمات‌ها

،همه مشتاق دیدنت .به‌خصوص بعد از دیدن عکسات

...اینطور نیست

- عکسهام رو نشونشون دادی؟ !- آره

دوست دارم نشونشون بدم .همون‌قدر که نگاهشون می‌کنم

.شاید بیشتر

.خیلی بهت افتخار می‌کنم

...- بگو ببینم، اون عکاس - چی درباره‌ش؟

...اون باهاش خوابیدی؟

.- اوه، ژان، حتی دستم هم به من نزد - واقعاً؟

عجیبه. فکر می‌کردم همه هنرمندان ...با مدل‌هاشون می‌خوابن

...قبل از نقاشی ازشون. .اگه نه قبل، بعدش

بیچاره .حتماً خیلی زجر کشیده

.خیلی بعید می‌دونم .اون همجنسگراست

- چیه عزیزم؟ .- بیا بریم. دیگه نمی‌تونم

.وحشتناکه ...بچه با مرغ

...گدا... .از اینجا بدم میاد

.همه‌اش این‌طور نیست

.اینجا .به تایلند خوش اومدی

.- حالا آروم باش .- مرسی عزیزم

،می‌بینی .از خونه خوشت میاد

می‌تونی اینجا صد سال زندگی کنی .بدون اینکه دوبار یک چیز رو ببینی

هر روز از اون خیابون .رد می‌شم وقتی می‌رم سفارت

.دیگه نمی‌بینمش

.بیا عزیزم

.این تیمه... جین .اینا آشپزی می‌کنن

.اوه، نه، از اون طرف نه .این طرف

...و اپ... نوی .اونا خدمتکارن

- خیلی خوشگلن. خودت انتخابشون کردی؟ .- آره

.جان، پسر خدمتکار .همه چیز رو می‌چرخونه

.بیا و یه نگاهی بنداز

.این مکان بیش از ۱۰۰ سال قدمت داره .مال یه شاهزاده خانم بوده

،ماه‌ها التماسش کردم .تا راضی شد که به ما اجاره بده

.واقعاً قشنگه

.فوق‌العاده‌ست

.حتی خوابش رو هم نمی‌دیدم .شگفت‌انگیزه

خدمتکارها به خوبی من هستن؟

.هیچ زنی مثل تو نیست

فقط اینو می‌گی که .خوشحالم کنی

...لذت... لذت

...لذت... لذت

...لذت

.اصلاً .دارم خونه‌ام رو درست می‌کنم

.اینجا با ژان خوشحالم

.فقط صبر کن، چند ماه بگذره .اینجا فقط یه دشمن داریم: کسالت

:و برای مقابله با کسالت، یه متحد داریم .عشق‌بازی

.خودت می‌فهمی

مگر اینکه ژانت .یکدفعه دیوانه‌وار حسود بشه

.نه، این انتخاب خودمه

ژان دوست داره منو .با دوستاش تو تخت ببینه

.هیچ‌وقت به شوهرم چیزی نمی‌گم .و اون هم از این بابت ناراحت نیست

راست میگی، ریچارد همیشه به نظر .خیلی خوشحال میاد

.- سلام .- سلام

.- می‌خوام با امانوئل آشنات کنم .- سلام، امانوئل

،امانوئل .دیروز رو از دست دادی

یه ناو جنگی اینجا لنگر انداخته بود .آخر هفته

.- فوق‌العاده بود .- کاش می‌دیدیش

،یه خدمه عالی داشت .و خیلی ماهر تو مانورها

.حیف که اینجا نبودی .حتماً یه ستاره می‌شدی

.آخر هفته با شوهرم تو پاتایا بودم

.- ژان باهوشه. این کار رو عمداً کرد .- نه، فکر نمی‌کنم

به ضرر تو شد. اینجور چیزا .خیلی کم تو بانکوک اتفاق می‌افته

.دو روز خونه نرفتم .خوشبختانه شوهرم گیلبرت خیلی مشغوله

.- تو سفارت خیلی کار می‌کنن - خونه‌ات چطوره؟

.- شنیدم خیلی قشنگه .- آره، خیلی خوشگله

.باید بیای ببینی .ژان درستش کرده

.- جای فوق‌العاده‌ایه - می‌دونی؟

ژان منو برای یه شب دعوت کرد .وقتی تو پاریس بودی

پاریس؟ باید همه ماجراهات رو .برامون تعریف کنی

.میتونی همه چیز رو برامون بگی .ما مثل قبر ساکتیم

.چی هست که باید بدونیم

شاید احمقانه به نظر برسه، ولی وقتی تنها بودم .توی پاریس، به شوهرم خیانت نکردم

...باور نکردنیه

- فکر می‌کنی اونقدر خوبه که میگه؟ !- نگرانم که باشه

.اوه، تویی .ترسوندیم

.من خیلی‌ها رو می‌ترسونم

...خیلی خوشگلی .همه جوره

ولی شک دارم که .یه کم دروغگو نباشی

داری چی میگی؟

هیچ وقت به شوهرت خیانت نکردی؟

.نه. نکردم

.خیانت یعنی پنهان کردن .یا دقیق‌تر بگیم، دروغ گفتن

اون دختر کیه؟

.اسمش بیه .اون خارج از گروه ماست

تا حالا به شوهرت با یه زن خیانت کردی؟

با یه دختر هم حساب میشه؟

یه بار با من امتحان کن .ببین حساب میشه یا نه

.دوست دارم باهات حرف بزنم میتونم بیام خونت؟

میدونی کجا زندگی می‌کنم؟

- آره. فردا بعدازظهر؟ .- حتما

.اسم من ماری-آنژه

.- سلام .- عصر بخیر. شرط می‌بندم تو ژانی

.- بردی .- اسم من ماری-آنژه است

.من دوست امانوئل هستم

نمی‌دونستم زنم .چنین دوستای خوشگلی داره

.دوست دارم دوستش باشم .اون دعوتم کرد اینجا

.خب، اینجاست .توی اتاقشه

.- برو داخل .- مرسی

.امیدوارم دوباره همدیگه رو ببینیم

.اوه، تویی .نشنیدمت

!چقدر خوشگلی کی این عکس رو گرفته؟

یه دوست عکاس .از ژان

- عکسای دیگه‌ای هم داری؟ - دیگه؟

عکسای دیگه‌ای از خودت .وقتی عشق بازی می‌کنی

.معلومه که نه !چه فکری

- میدونی چرا آب‌نبات چوبی میخورم؟ .- حدس میزنم دوست داری

.نه. پیرمردها رو تحریک می‌کنه .باید شوهرت رو می‌دیدی

.- ولی اون پیر نیست - چند سالشه؟

.- ۳۲ سال .- بفرما

- این ساعت خواب بودی؟ ...- آره، من

.چه تخت بزرگی چند نفر میتونن با تو بخوابن؟

در واقع، اینا دو تخت دوقلو هستن .که به هم چسبوندیم

حرفای اون دخترا رو .باور نکن

.اونا پز میدن .چیز مهمی نمیگن

.یک دهم کاری که میگن رو هم انجام نمیدن

- چی می‌خوای بگی؟ ...- دخترای استخر

.- بیا بریم یه جای دیگه .- آره

.خونت خیلی قشنگه !چه منظره خوبی

خیلی لطف کردی .اومدی

دیروز انگار یه چیز مهمی داشتی .بهم بگی

،نه. من فقط تو رو انتخاب کردم .همین

- انتخاب کردی؟ - اذیتت می‌کنه؟

.اوه، مجله‌های فرانسوی

- از کجا آوردی؟ .- ژان از سفارت گرفته

.شوهرت خیلی خوشتیپه میشه یه عکس ازش داشته باشم؟

.عاشق لمس کردن خودمم .خیلی خوبه

- تو هم دوست داری؟ .- نه

- دوست نداری؟ .- خب، آره، ولی نه الان و اینجوری

- انگار خجالت می‌کشی؟ .- اصلاً. فقط یکم تعجب کردم

.- خیلی جوونی .- از ۱۲ سالگی انجامش میدادم

.هیچکس بهم یاد نداد .دستام خودشون فهمیدن

.فکر می‌کنم عادیه نه؟

- چطور با مردا شروع کردی؟ .- ژان بود که باکرگیم رو گرفت

.روز بعد از دیدارمون

اولین بار همدیگه رو .پیش دوستان والدینم دیدیم

.قرار گذاشت که تنها ببینتم .ازم سوال می‌پرسید. مثل تو

،روز بعد .دعوت کرد بریم رانندگی

توی جنگل فونتنبلو ...ماشین رو نگه داشت

،...و همونجا .توی ماشین، باهام بود

،خیلی جا نیست .ولی چیز عجیبی هم نیست

آمار نشون میده که ۱۱ درصد دخترا .باکرگیشون رو توی ماشین از دست میدن

بعد از ازدواج چی تغییر کرد؟

هیچی. اوه، آره، اولش .عجیب بود که شب‌ها عشق بازی کنیم

.ژان خیلی زود رفت

نترسید که تنها توی پاریس بذارت؟

نه، چون همیشه بهم میگه که .آزادم و هر کاری بخوام میتونم بکنم

.یه جورایی، ترسوندم

پس راست بود .اون چیزی که به اون دخترا گفتی

هیچ وقت به شوهرت خیانت نکردی؟

نه، گفتم، هیچ وقت .توی پاریس بهش خیانت نکردم

گفتم، هیچ وقت .توی پاریس بهش خیانت نکردم

- امروز چی کار کردی عزیزم؟ .- هیچی. کل روز هیچ کاری نکردم

نه بیشتر و نه کمتر .از همه دوستام توی بانکوک

اینجا چی کار میشه کرد؟

کلی کار هست که .میتونی اینجا انجام بدی

،میتونی تنیس .گلف یا اسکواش بازی کنی

،می‌تونی با قایق توی کانال‌ها بری .پاگوداها رو ببینی

.- یا عشق بازی کنی - حتی وقتی خونه نیستی؟

،تو مال من نیستی .تو زیبایی من نیستی

.تو خود زیبایی هستی

.و من دوستت دارم

،اگه واقعاً عشقه تا کجا می‌تونه پیش بره؟

،اگه بتونی اندازه‌اش بگیری .عشق ضعیفی میشه

- واقعاً من همون زنی هستم که می‌خوای؟ .- تو خیلی بیشتر از اون هستی

.ولی می‌خوام حتی بیشتر باشم چطور می‌تونم توضیح بدم؟

فکر کنم عشق باید چیزی ...مهم‌تر باشه

...و هوشمندتر از .فقط دونستن اینکه چقدر خوب میتونی انجامش بدی

مطمئنم جوابی که می‌خوای .توی عشق فیزیکی پیدا میشه

،این یه سوال ذهنیه .یه طرز فکره

- و یه نگاه متفاوت به عشق؟ .- نه فقط عشق. همه‌چیز

.می‌خوام ازت بنوشم

ماری-آنژ .یه‌جورایی عصبانیم کرد

- چرا ماری-آنژ؟ .- خیلی زودتر از موعدشه

اون دختر کوچولو می‌خواد رموز عشق رو بهت نشون بده؟

چرا که نه؟ .مطمئنم هنوز باید پیشرفت کنم

چیزهایی هست که باید کشف کنم .تا یه زن واقعی بشم

.زن واقعی تو

.ماری-آنژ خیلی معصومه

.یعنی، هیچ گناهی نداره

،هر کاری که می‌کنه .با خلوص انجام میده

،در مقایسه با اون .احساس می‌کنم پر از تعصبم

می‌خوای باهاش بخوابی؟ این اذیتت می‌کنه؟

.مهم نیست .منم دوست دارم

.نه، مسئله این نیست

.ماری-آنژ، یه‌جورایی مثل معلممه .مثل تو

.اون خیلی... طبیعیه .همینه. طبیعیه

...مثلاً، میشه گفت

...دیشب خواب بینی خوشگلش رو دیدم...

...ولی نه این که، دیشب با کیرش خوشگلش .منو از پشت کرد

.ولی می‌تونی بگی .همین الان گفتی

روش درست نگه داشتنش .این نیست

.ببین؟ اینجوری .و مچت رو شل نگه‌دار

...اوه، چه قشنگ .تو خیلی زیبایی

.بسه دیگه .پاهام خسته شدن

.پای تو ضعیف نمیشه .خیلی قشنگن

.من مرده‌ام

...- عزیزم .- یه روز دیگه ادامه میدیم

.بیا، عزیزم

،پرنده کوچولوی بیچاره‌ام .کاملاً خیس شدی

.- ظاهراً آزادم - هستی؟

،می‌تونی هر کاری دوست داری بکنی .تا زمانی که منم بتونم

.- با همه شوهرام این‌جوری‌ام ...- همه شوهرت

.من اولین و تنها شوهرتم

.- منظورم شوهرای آینده‌اس - شنیدی، امانوئل؟

.ممکنه حتی آزادتر بشم .فقط در صورتی که علاقه‌مند باشی

فکر می‌کنم .یه شوهر برام کافیه

.ببین .دوست جوونت تو رو می‌خواد

منو ببخشید؟

.تا حالا همچین چیزی ندیدم

،ایشون ایو هستن .که راجع بهش بهت گفته بودم

.از دیدنت خوشبختم .ژان خیلی ازت تعریف کرده

.اون بانکوک رو نمی‌شناسه .میتونید با هم بگردید

.- در واقع، همه جاهای بد رو می‌شناسه .- وحشتناک. من پام رو هم اونجا نمی‌ذارم

.بالاخره، یه مرد پاکدامن .چقدر هیجان‌انگیز

.پاکدامن نیست. یه ریاکاره

،تقصیر خودش نیست .تقصیر محیط اجتماعیشه

!- سلام .- سلام، حوری شیرین

.دارم امانوئل رو می‌دزدم

.- یه مرد برات پیدا کردم - کی گفته من یکی می‌خوام؟

احمق. باید یه معشوقه داشته باشی .تا زن واقعی بشی

.ولی من شوهرم رو دوست دارم

.تو یه ویولونیست ماهری که تنها می‌نوازی .وقتشه که یه کنسرت برگزار کنی

قول بده هر کاری می‌گم .همون‌طور انجام بدی

- و اون چیه؟ .- می‌بینی

...- اگه خوشحالت می‌کنه .- اونجاست

- کی؟ .- ماریو، مردی که برات انتخاب کردم

.- ولی اون پیر شده .- دانش بهت جوانی ابدی میده

ببخشید که جذب نشدم .و به زندگی غمگینم ادامه میدم

.حرفات حالم رو به هم می‌زنه .همش در مورد سکس حرف می‌زنی

.- خسته‌ام. شب بخیر .- عصبانیه

.- سلام .- سلام، ماری-آنژ

.- این امانوئله .- سلام

زیبایی دوستت .خیلی بیشتر از تعریف‌های توئه

.- اگه بخوای می‌تونی قرضش بگیری - اگه نخوام چی؟

.بدنت خیلی قشنگه

،میتونی بگی .لباست خیلی قشنگه

.من که لخت نیستم

،مهم نیست لختی یا نه .مهم اینه که من تو رو لخت می‌بینم

حتی یه لبخندم به من نمی‌زنی؟

.- بیا یه نوشیدنی بخوریم و آشتی کنیم - چرا، مگه دعوا کردیم؟

ماری-آنژ خیلی ازت .حرف زده

خدای من، چی می‌تونسته بهت گفته باشه؟

راجع به بازی دختر کوچولوت .به من گفته

فکر می‌کنه وقتشه .بزرگ بشی

ولی شاید از خودت راضی هستی؟

.- نه واقعاً .- تغییر دادن خیلی آسونه

یه شب با من شام می‌خوری؟

.جوابم رو ندادی

.شاید. می‌بینیم. ببخشید

.- ماری-آنژ - خب، ماریو چطوره؟

- چی یعنی چطوره؟ - عالی نیست؟

.خیلی غیرقابل‌مقاومت نمی‌بینمش .خیلی شاعرانه حرف می‌زنه

دوست داره .صدای خودش رو بشنوه

.- مهربون باش، منو به بی معرفی کن !- اصلاً

.آریان، یه لحظه لازمت دارم

.- ببخشید .- البته

به من نیاز داشتی؟

.زیر لباست لختی

- بعد از اسکواش خوش گذشت؟ .- آره

- با کی؟ .- بهت نمی‌گم

واقعاً؟ حالا چی می‌خوای؟

.به بی معرفی بشم

اون دختر شرور؟

.ما مثل همیم

و پرنده‌های هم‌جنس با هم پرواز می‌کنند. درسته؟

.برو خودت باهاش حرف بزن

.- می‌خوام باهات حرف بزنم .- حتماً، بگو

.ولی نه اینجا .می‌خوام یه وقتی ملاقات کنیم

.محاله .فردا شب از بانکوک میرم

- فردا بعد از ظهر چطوره؟ .- نه، باید کار کنم

تو کار می‌کنی؟

.تنها کسی که اینجا کار می‌کنه تویی چیکار می‌کنی؟

.من باستان‌شناسم .اسم من بیه

.آره، بیه. مثل زنبور عسل .چون کار می‌کنی

.هیچ‌وقت بهش فکر نکرده بودم

چیکار می‌کنی؟

.بهت میاد

اگه نمی‌خوایش، می‌تونی .فردا قبل از رفتنت پسش بدی

.- حتما شوخیه .- نه. فردا می‌بینمت

،راستی کجا همدیگه رو ببینیم؟

.ساعت ۲ بعد از ظهر پایین کنار کلونگ‌ها .کلونگ وات‌سای

- وات‌سای؟ - کلونگ‌ها، کانال‌ها. می‌شناسیشون؟

.آره، حتما

.پیداشون می‌کنم

.عزیزم، امانوئل

.غیب شدی

منتظرت هستم تو خونه‌م .ساعت ۹ شب

.ماشینم رو می‌فرستم دنبالت .ماریو

...ماریو

...بیه

.بیا، کمکم کن با این

.از این طرف

.ببخشید، زیاد وقت ندارم .زودتر از اون چیزی که فکر می‌کردم میرم

.شانس آوردیم دیروز همدیگه رو دیدیم .من هیچ‌وقت بیرون نمی‌رم

.- دوستم مجبورم کرد - افسر دوستته؟

.خیلی اصرار داشت .می‌خواست یونیفرم جدیدش رو نشون بده

چرا دیروز اینقدر بهم زل زده بودی؟

.چون خیلی خوشگلی

یکی می‌خوای؟

،و تو، بیه زنبور عسل .همه چیز رو درباره خودت بگو

.سخته .ترجیح میدم بدونم نظرت درباره من چیه

خب، فکر می‌کنم دختری هستی ...که از کارت لذت می‌بری

...و هیچ‌وقت حوصله‌ت سر نمیره.

.خوشم میاد

ازدواج کردی؟

.- نه - ولی عاشقی؟

.نه، نیستم .می‌دونی، وقتشو ندارم

،وقتی دو مرد تو نیویورک همدیگه رو می‌بینن .می‌پرسن چقدر در میاری

:وقتی دو زن اینجا همدیگه رو می‌بینن، می‌پرسن عاشقی؟ ازدواج کردی؟

- بامزه‌ست، نه؟ .- نه، نیست

.داری قضاوتم می‌کنی .حالا نمی‌دونم چی بگم

.پس هیچی نگو

- و تو؟ - من؟

آره. چرا دیروز بهم زل زده بودی؟

چون از همون اول حس کردم .با بقیه فرق داری

فرق داری؟

آره. با زن‌های دیگه‌ای که .تو بانکوک می‌بینم

.اینجا، بیکاری یه هنر محسوب میشه

ولی الان حس می‌کنم .از زندان فرار کردم

- حوصله‌ت سر رفته بود؟ - چی؟

...حوصله‌ت

تو بانکوک حوصله‌ت سر رفته؟

.شاید .مطمئن نیستم

.الان حوصله‌م سر نرفته

- حالت خوبه؟ .- خوبم

- داری میری دور؟ .- یه سفر دو روزه

،یک روز با جیپ .یک روز با اسب

.وقت رفتنه

خوشحالم که همدیگه رو دیدیم و متاسفم .که وقت بیشتری نداشتم

- کی دوباره همدیگه رو می‌بینیم؟ !- کی می‌دونه

.- حتی اسمت رو هم نمی‌دونم .- امانوئل

.خداحافظ، امانوئل

!امانوئل

.- اینو جا گذاشتی .- نگهش دار، لطفا

.- نه، ممنون .- لطفا! این دستبند مورد علاقه‌مه

.نه. اصلا حرفش رو نزن

.خداحافظ، امانوئل .خوشم اومد ازت

،توی یه عروسک خوشگلی .ولی باید یه وقت دیگه بازی کنیم

چیکار می‌کنی؟

.هر کاری که دلم بخواد من یه آدم آزادم، درسته؟

.اگه تو میگی

این اولین باره .که بیرون می‌مونه

.- خوشحال باش. به چیزی که می‌خواستی رسیدی - منظورت چیه؟

.می‌خواستی آزاد باشه

،اون مال من نیست .زیبایی من نیست

.حالا بهش رسیدی

در واقع نمی‌خواستی .اونقدر که ادعا می‌کنی آزاد باشه

می‌خوای مثل این دخترها .باهاش رفتار کنی

چیه؟ .بذار بیاد تو

- فرانسوی بلدی؟ .- بله، قربان

.اومدم خانومتون رو ببرم

.به رئیست بگو بدشانسه .خیلی دیر اومده

.خیلی دیر

.خیلی دیر

اگه بخوایم به موقع برسیم .باید عجله کنیم

- دوره؟ .- نه واقعا

.ولی خیلی وقت تلف کردیم

- فکر می‌کنی اینطوره؟ - چی؟

.که وقت رو تلف کردیم

.نه. منظورم این نبود

.بریم

- چی بپوشم؟ .- یه لحظه صبر کن

.بگیر

سلام! اوضاع چطوره؟ دیشب عالی بود، نه؟

.زنت سینه‌های فوق‌العاده‌ای داره

.تو عمرم همچین سینه‌هایی رو دست نزده بودم

،اگه زنی به این زیبایی داشتم .وقتم رو تو فاحشه‌خونه‌ها تلف نمی‌کردم

.یه چیزی باید بهت بگم

همون حرفایی که هزار بار زدم .ولی فقط به یه نفر

.به شوهرم

فکر می‌کنم به اندازه‌ای که .هیچ‌کس دیگه رو نمی‌تونم دوست داشته باشم، ژان رو دوست دارم

.همین فکر رو می‌کردم

،همیشه می‌گفت عشق .جستجوی بی‌پایان برای لذته

لذت خالص، با مرد یا زنی .که می‌خوای

عجیبِ. حالا احساس می‌کنم .عشق بیشتر از این حرفاست

.وقتی اون آبشار رو دیدم .فکر کردم چقدر زیباست

.ولی این فکر رو برای تو کردم

...بهت گفتم، یه آبشار

...فقط وقتی زیباست که بتونی .به کسی که دوستش داری بگی

،ببین دختر کوچولو .ازت خوشم میاد

...وقتی می‌گم ازت خوشم میاد

یعنی نمی‌خوام .آسیب ببینی

ولی همچنین یعنی .دوستت ندارم

می‌فهمی؟

.چیز مهمی نیست

.بذار یه داستان برات بگم

،یه بار، وقتی تو مدرسه بودم .یه دیکته بی‌نقص نوشتم

.خیلی به خودم افتخار می‌کردم

معلمم ...منو به تقلب متهم کرد

...و باور نکرد که .تقلب نکردم

.خیلی غمگین شدم. خیلی شدید

.غمم دو روز طول کشید

...وقتی بالاخره رفت

،...از این که دیگه غمگین نبودم .غمگین شدم

.چیز مهمی نیست

.خب، مجرد تنها

.باید حرف بزنم

این ساعت شب دیگه ...چیزی برای گفتن ندارم، ولی بیا

...برای یه نوشیدنی شبانه.

.همین الان رسیدم

می‌ترسم امشب .زیادی نوشیده باشم

گیلبرت داره با مارتین کوچولو .بزن و برقص می‌کنه

،می‌دونی .دختر کنسول

.از تنها موندن شب‌ها متنفره .منم همینطور

برای همین خوشحالم .که اینجایی

ولی امشب .به نظر می‌رسه حالت خوب نیست

- امانوئل کجاست؟ .- نمی‌دونم

.و برام مهم نیست

.- تو اونو به بی معرفی کردی .- خب، اگه تو می‌گی

اون با بی هست؟

.پس برمی‌گرده .همیشه برمی‌گردن

.- جدی می‌گم .- این مشکلته

داری کم کم .اصلا بامزه نمی‌شی، ژان کوچولو

.شاید یکم دارم اغراق می‌کنم

تو خنده‌دارترین فرد .بین دوستامون شدی

.کمکم کن

.نمی‌دونم چیکار کنم

،امانوئل بازی کثیفی کرد .تقلب کرد

می‌دونی چی فکر می‌کنم؟

،تو خیلی مضحکی .عزیزم

داری دقیقا همون کاری رو می‌کنی :که امانوئل رو بهش متهم می‌کنی

.داری احساساتت رو سرمایه‌گذاری می‌کنی

اصلا می‌دونی احساسات چی هستن؟

به جای غر زدن، باید .یادش بدی درست رفتار کنه

...و اگه از پسش برنمیای

...این کار رو بسپار به کسی که ماهرتره.

...ماریو ماریو رو می‌شناسی؟

.به نظر می‌رسه بهش علاقه داره

.- آریان، تو یه کثافتی - اِ، واقعا؟

پس چی منتظری؟

!تو یه کثافتی

چرا با این لباس اینجا وایسادی؟

...نه... نه .همه چی درست می‌شه، عزیزم

خسته شدم از این که .نقش بزرگسال رو بازی کنم

.توش خوب نیستم

سعی کردم به داستاناشون .علاقه‌مند بشم

.به ایده‌هاشون

.ولی نمی‌تونم

.نمی‌تونم ادامه بدم

.آروم باش .مهم نیست

.بهتره اینطوری .تو رو از ناامیدی و درد نجات می‌ده

،یه زوج معمولی، یه زوج سنتی .معمولا روابط اجباری دارن

عشق و شورشون .برای ما نیست

خیلی غم‌انگیزه، خیلی تحقیرآمیزه .که خودت رو جلوی دیگران خوار کنی

.بی رو فراموش کن .باید فراموشش کنی

.انتقامت رو تو آغوش دیگری بگیر

این تنها راه برای جواب دادن به اونه .و دقیقا همینه که ازت انتظار داره

.من کمکت می‌کنم

.آره. کمکت می‌کنم

،زود باش .زمین رو برای ساعت ۱۰ رزرو کردم. ساعت ۱۰. همیشه همینطوریه

- نمی‌تونی هیچ وقت سر وقت باشی؟ .- من همیشه سر وقتم

،وقتی میری .نه وقتی میای

- چی علیه من داری؟ .- هیچی

.هیچی. فقط ازت ناامید شدم

- می‌دونم چیه. حسودی؟ - حسودی، من؟

منظورت بیه؟

،عزیزم .هیچی نمی‌فهمی

رابطه‌ت با بی .همه چیزیه که ازش متنفرم

.من به اقتصاد اعتقاد دارم

،پس ویولن‌هات، موسیقی ملایمت ...پیاده‌روی‌ها زیر نور ماه

...هیچ‌کدوم برای من نیست.

دوست دارم .غافلگیر بشم

می‌دونستی با شوهرت همبستر شدم؟

.می‌دونم. خودش بهم گفت

چطور بود؟

.غیرمنتظره. تقریبا بهم تجاوز کرد

- بهم تجاوز کرد؟ .- تقریبا

.کمکم کن

- چطور؟ .- لطفاً کمک کن سوتینم رو ببندم

.من عاشق پوستت هستم .مثل سنگ صاف و صیقلیه

.- ولم کن - چته؟

.همونطور که گفتی، دیر کردیم

.یه روز دیگه می‌تونیم اسکواش بازی کنیم

،یه بازی دیگه می‌تونیم اختراع کنیم مگه نه؟

.ولم کن

- می‌خوای بهت مشاوره بدم؟ !- نه

بهت میگم .حتی اگه نخواستی

تو زندگی رو خیلی آروم می‌گذرونی ...فکر می‌کنی همه چی عالیه

...مثل یه بچه .که هنوز سرما نخورده

باید برای کسب تجربه پول بدی .اگه نمی‌خوای تبدیل به یه مجسمه بشی

اگه می‌خوای زندگی کنی و بی رو فراموش کنی .باید خیلی چیزا یاد بگیری

.- برو پیش ماریو ...- ماریو

چی تو اون پیرمرد می‌بینید؟

آره، میشه از پیرمردا .هنر عشق‌ورزی رو یاد گرفت

...هنر عشق‌ورزی

،جوونا عشق‌بازی رو به طور طبیعی انجام میدن .مثل غذا خوردن و نفس کشیدن

،ولی وقتی تو سن ماریو عشق‌بازی می‌کنی .می‌شه شعر ناب

،باید بخوای، بهش فکر کنی .انتخاب کنی که انجامش بدی

.این میشه عشق‌ورزی

.برو ببین ماریو رو، امانوئل

.من ازش خوشم نمیاد .همه چیزیه که ازش متنفرم

.خیلی خودشیفته است .یه دون ژوان در حال افول

یادت باشه به ماری-آنج قول دادی .هر چی گفت انجام بدی

از کجا میدونی؟

.خودش بهم گفت

.می‌خوام ماری-آنج رو ببینم

رفته سفر دریا .با پدر و مادرش

.قول دادم بریم دیدنش

- وقتی من نبودم دیدیش؟ .- آره، دیدمش

چرا ماریو رو دعوت کردی؟

.دیشب می‌خواست بیاد دیدنت .نبودی

پس پیشنهاد دادم .برای یه روز دیگه بندازیمش

- و قبول کرد؟ .- معلومه. عالی به نظر میرسی

داری منو آماده می‌کنی .مثل یه قربانی

- لباس نمی‌پوشی؟ .- نه

،هنوز نمی‌خواستم بهت بگم .ولی امشب برای دو روز میرم

.تنها می‌مونی با ماریو

.خیلی زیبایی

.حداقل کاریه که می‌تونم بکنم

.پس این دفعه اومدی

...بیا، بیا بریم بنوشیم .به قانون آینده

،قبل از نوشیدن می‌تونم بدونم این قانون چیه؟

میگه که باید بدون شرم و محدودیت .عشق‌بازی کرد

.اینکه باکرگی افتخار نیست

.اینکه زوج بودن محدودیت‌هایی داره

و این محدودیت‌ها .باید تا بی‌نهایت کشیده بشن

پس به قانون .آینده

.حالا باید غذا بخوریم .غذا هم خیلی مهمه

ژان میگه یه چیز دیگه :مهم‌تره

.داشتن ارگاسم‌های مکرر

.دیگه نمی‌ترسم

خوبه. همه ترس‌ها باید .کاملاً از بین برن

،ترس از سوال کردن از خود ...ترس از خوشحال بودن

همه این‌ها منجر به ارزش‌هایی میشن .که یه اخلاق غلط رو می‌سازن

،تابوها، همرنگی با جماعت ...رد کردن زندگی

.یه کلمه: دروغ

!بیا اینجا

!بیا

این پاها رو می‌بینی؟ خوشت میاد؟

.پس بگیرشون

.مال توئه

هیچ وقت همه خودت رو .به یه مرد نده

ولی تو چی می‌خوای؟ کدوم قسمتم رو می‌خوای؟

.- ماریو، بذار برم خونه - چیه؟ خونه؟

.یا با اون چیزی که هستم خوشحال باش

با من عشق‌بازی کن .بعد بذار برم خونه پیش شوهرم

.شوهر تو اینجا نیست .تو رو به من سپرده

برای چی؟ .نمی‌فهمم

می‌خوام کمکت کنم یه مرز رو رد کنی .به سرزمین ممنوعه

.سرزمین عشق‌ورزی

چطور عشق‌ورزی رو تعریف می‌کنی؟

...خب، این چطور بگم...؟

.یه پرستش لذت حسی

.اصلاً

.فقط حسی نیست .روح هم درگیره

،یه مدرسه، یه هنره .که به انسانی کردن اعمال جنسی کمک می‌کنه

در مورد کنار گذاشتن ترفندهاست .به نفع شفافیت

،خب اگه اینه .خیلی جذاب به نظر نمیاد

اساساً عشق‌ورزی .برعکس عشق‌بازیه

...به خصوص

...از طریق عشق...

...که انسان تلاش می‌کنه .از زندگی روزمره‌ش جدا بشه

این پیروزی رویاها .بر طبیعته

ترجیح میدم عشق رو .فقط یه لذت بدونم

،عشق‌بازی مهم نیست .طرز عشق‌بازی مهمه

منظورت اون ۳۲ پوزیشنه؟

.مسخره‌ست

ولی درسته که شرقی‌ها ...تکنیک‌های بدنی رو

...راهی برای رسیدن .به یه درجه خاص از کمال می‌دونن

باید بدنت رو پشت سر بذاری .تا دیگران و خودت رو بفهمی

.باید زنجیرها رو شل کنیم

باید جیغ‌هایی که قرن‌ها خاموش بودن .رو آزاد کنیم

.ارزش‌های موجود رو نابود کنیم

...سرت رو پر کن

...از حس‌هایی که .هیچ‌کس بهت نداده

.باید از چیزهای غیرمعمول استفاده کنیم

...غیرمعمولی که

...فراتر از همه چیز .که مرسومه

زنی که توی تخت عروسی باردار شده .هیچ چیزی از عشق‌ورزی نمی‌دونه

باید یه ماجراجویی اقتصادی رو ...شروع کرد

...بدون احساسات یا حرف زدن.

...یه ذهن خالی یا نفس

...ترسیده و حریص شده ...

...که فقط مرگ می‌تونه .اون رو راضی کنه

چرا اینو می‌گی؟

!نه! نه

!نه

!نه

!نه

!نه! نه

!نه

!نه

،صبر کردم تا خوابش ببره .نیمه‌شب رفتم

نمی‌دونم چجوری تونستم .برگردم بانکوک

.بی وجود نداره .تو خوابش دیدی

.نمی‌دونم چند وقته دارم خواب می‌بینم

این به این دلیله که ...ما جای دیگه‌ای زندگی می‌کنیم

...مثل تبعیدی‌ها، به تفریحات بیهوده .پرداختیم

ناپلئون تو جزیره سنت هلنا با .شمردن قاشق‌ها وقت گذرونی می‌کرد

نباید به هیچ قیمتی .تسلیم شد

،اگه اینو اینجا بگی .همه موافقن

،ولی اگه راجع به سکس حرف بزنی ...یه رسواییه

...یه شکستن .تابوهای قدیمی

.من یه کلکسیونرم

کلکسیون جمع کردن، یه شغل .خیلی محترمه

.من موقعیت‌ها رو جمع می‌کنم

.الان منو ببر .هنوز منو نمی‌شناسی

.این خیلی آسونه

.بذار من راهنماییت کنم

اون لحظه رو برات .فراموش‌نشدنی می‌کنم

،عشق، عشق واقعی .همیشه با طبیعت می‌جنگه

تعریف عشق واقعی .نعوظه، نه ارگاسم

.زوج‌ها باید ممنوع بشن

باید یه نفر سوم .اجباری بشه

.اینجا منتظرم بمون

.این یه مسابقه بوکس تایلندیه

- تا حالا دیدی؟ .- نه

پس تو تماشاگر ویژه‌ی .یه مبارزه وحشیانه می‌شی

.بهتر از همه می‌بینی

.برای برنده یه جایزه هست

مورد علاقه‌ت کیه؟

احساس غرور می‌کنم مثل همون دفعه اول .که خونم جاری شد

.توی تولد ۱۲ سالگی‌ام

از اون آدمای احمق و خودخواه .که بهش می‌خندن متنفرم

.بله، من الان یه زنم

.روز روشن برای ما نیست

.باید این شب رو تا آخر ببینی

دیگه چی ازم می‌خوای؟

اول ازت می‌خوام .لباست رو دربیاری

.خیلی خسته‌ام

- منو نمی‌خوای، مگه نه؟ .- یه زن دیگه‌ست که می‌خوام

- یه زن دیگه؟ .- یه امانوئل دیگه

،یکی که هنوز ندیدمش .یکی که حتی تو هم نمی‌شناسی

باید با به‌هم‌زدن حواس .ناشناخته‌ها رو پیدا کرد

.زوج‌ها باید ممنوع بشن

باید یه نفر سوم .اجباری بشه

.زوج‌ها باید ممنوع بشن

باید یه نفر سوم .اجباری بشه

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.