Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
- کی متوجه شدی که نبود؟ - همین صبح. نزدیکهای ۶:۳۰.
- تا حالا فرار کرده بود؟ - نه.
این دور و برها، متوجه چیز مشکوکی نشدی؟ رد پایی، چیزی...
نه. چیزی نبود.
لطفاً اگه بچهها سراغشو گرفتن، چیزی بهشون نگو. فعلاً بهشون گفتیم که با دوستش رفته مسافرت.
میفهمم. من خودم هم بچه دارم.
- اینجا سردشون نمیشه؟ - خونهت توی محلۀ آپارتمانیه، نه؟
(مهدکودک مِلوزینا)
همیشه شبها میبستیمش و صبحها میذاشتیم بیاد بیرون.
حیوون خیلی آشتیایه. با همه بازی میکنه.
- شانسی هست که پیداش کنین؟ - اگه زنده باشه، آره، امکانش هست.
ولی اگه به خاطر گوشتش دزدیده شده باشه...
- احتمالش کمه، اگه بخوام روراست باشم. - گندش بزنه.
- خاله! خاله! - چی شده یاخیم؟
- چه خبره؟ - اونجا... اونجا بودش.
اون وَره.
- ببرش اون طرف. - بیا.
یاخیم، یه لحظه همینجا بمون، باشه؟ جایی نرو.
باورم نمیشه.
نمیخوایم بیاریمش پایین؟
تیم ترجمۀ تیویوُرلد تقدیم میکند. TVWorld.info
زیرنویس از مسیح محمودزاده masihm.ir | @masih_mzsh
پوستینا
کیر توش.
کون لقت.
جندهمادر.
چی گفتی، تخم حروم؟
- تو مدرسه باهات بود؟ - آره.
تموممدت؟
جدی؟
ظهری از مدرسه رفته، برادر جان! جا خوردی؟
فکر کردی داری کمکش میکنی، داویده؟ به خیال خودت هواشو داری.
باز یه گندی میزنه و شیش ماه دیگه اینجا خاک میخوره.
یه کاری داشت، باید میرفت.
چه کاری؟
- هی، کجا بودی تا الان؟ - اتوبوس زودتر رفته بود.
چطوره که کس دیگهای از سرویس جا نمونده؟
واسه چی زودتر از مدرسه رفتی؟
معلمت زنگ زد. خب؟
چه کار مهمی بود که باید میرفتی؟
فروشگاه ورزشی، سوئیشرتهای جدید اُوُرده بود. میخواستم یکی بخرم.
نمیتونستی تو وقت آزادت این کارو بکنی؟
لباس کارت رو بپوش. یه ربع دیگه تو حیاط باش.
- پس وقت آزادم چی؟ - لغو شد. چون دیر اومدی.
تو هم دیگه، داویده. تا یه وقت فکر نکنی جا موندی!
لاشی.
شرمنده، دِیوه. (مخفف داویده)
مطمئنی نمیخوای نظرتو عوض کنی؟
پاولینکا خیلی از اینجا خوشش میاد.
از این به بعد مامان میمونه خونه، ازش مراقبت میکنه.
میدونی چقدر طول کشید تا خودشو وفق بده؟
یه سال بعد، باید باز همینها رو توی مدرسه از سر بگذرونه.
اگه دفعۀ بعد یه بلایی سر بچهها بیارن، چی؟
اگه به خاطر اتفاقی که برای فرودو افتاد میترسی،
بدون که ما همیشه اینجا مراقبشونیم. هیچ چیشون نمیشه.
پلیسه چی بهت گفت؟
هنوز چیزی پیدا نکردن.
- جلسۀ شورا امروزه، مگه نه؟ - آره.
به ذهنت خطور نکرد که شاید اینها به هم مرتبط باشن؟
چیزی به گوشِت خورده؟
میدونستی که خیلیها ازت دل خوشی ندارن؟
تو رو خدا، مارتینا. اگه بخوان به کسی صدمه بزنن، اون منم.
لازم نیست نگران پاولینکا باشی.
- چی شده؟ - داشتن تقلب میکردن.
بازیشون بهتر بود، بردن. دفعۀ بعد تو میبری.
اشکالی نداره، بازیه.
من میرم توپبازی...
میدونم دلت میخواست ببری، ولی نمیتونی همینجوری بگی تقلب میکردن.
بازیشون بهتر بود، بردن. من از پنجره دیدمتون.
- ولی جدیجدی داشتن تقلب میکردن. - نه.
با هم تمرین میکنیم، دفعۀ بعد بهشون نشون میدیم، باشه؟
باشه.
- زود باش. - چیزی نمونده دیگه!
- چی گرفتی؟ خرگوش؟ - آره.
کرم نریز.
هی، اونجا رو نگاه.
تیبور بالُگه.
[کانون اصلاح و تربیت پوستینا]
- میشه زنگ رو بزنی؟ - باشه.
دفعۀ بعد که فرار کنی، میبرمت یه دوری میزنیم، بعدش فکر فرار از سرت میپره.
پس دفعۀ بعد ببین من سر کار هستم یا نه.
- حتماً. - آفرین.
- سلام. - سلام.
- کجا پیداش کردین؟ - بچههای شهرک اوسترُو اوردنش.
- دردسری درست نکرده؟ - هنوز چیزی پیدا نکردیم.
یه لحظه وقت داری؟
- آره. - دستت رو بیار.
خبر داری نزدیکهای مهدکودکِ بیرون شهر چی شده؟
آره. همکارهات اینجا بودن. از بچهها پرسوجو میکردن.
سابقۀ آزار رسوندن به حیوونها رو داره، مگه نه؟
منظورت اون سگیه که میخواست گازش بگیره؟
صاحب سگ جور دیگهای تعریف کرده.
نه، صاحب سگ، خودش اقرار کرد که سگش وحشی بوده. قبلاً به آدمهای دیگهای هم حمله کرده.
ببین، به نفع همهمونه که دوباره فرار نکنه.
به نفع خودشه.
خداحافظ.
- خداحافظ. - خداحافظ.
تکون بخور.
- مشروب نخوردی؟ - نه.
کیر توش.
- علف، مواد؟ - نه.
- ببخشید... - خدا لعنتت کنه تیبور.
دستهاتو بیار.
بگیر بالا.
این دفعه درگیر دعوایی نشدی؟
داریم پیر میشیم، مگه نه؟
بیا اینجا. شورتت رو بده پایین، خم شو جلو.
گم شو بیرون، کثافت.
گم شو!
- کلارا، نیمساعت شد. - میخوای سریعتر بشاشم؟
اگه نرسیم، بدون من شروع میکنن.
الان میام. کلاهت رو برداشتی؟
راست میگی. کلاهم.
لعنت بهش.
- خدافظ. - جایی میرین؟
- مسابقۀ رالی. - بهت گفته بودم.
- فکر کردم فرداست. - نه.
- میشا خونهست؟ - نه، شاهزاده خانوم هنوز نیومدن.
- مگه امروز ۲:۳۰ مرخص نشده؟ - آره.
میکشمش! قول داد امروز درس بخونه. فردا امتحان داره.
- تلفنش خاموشه. - تعجبی نداره.
بعداً باز بهش زنگ بزن، بگو فوراً بیاد خونه.
فکر میکنی به حرفم گوش میده؟
تو زنگ رو بهش بزن. من باید برم جلسه.
- کی برمیگردین؟ - فوقِ فوقش ساعت ۱۰.
ایتکا؟
چی؟
صبر کن، صبر کن، آرومتر، خب. الان میام اونجا. خدافظ.
از این بهتر نمیشه...
توندا...
- چی گفتی؟ - ایتکا چهش شده؟
از دیشب اینجوریه.
- داخله؟ - جای دیگهای هم داره؟
ایتکا؟
- ایتکا. - یه لحظه.
شارکول خوردی؟
آره. یه مشتی خوردم تا الان. (داروییست برای رفع مسمومیت گوارشی)
خیلی مهمه که به این جلسه بیای.
به رأیات نیاز دارم، وگرنه نمیتونیم جلوی همهپرسی رو بگیریم.
تنها چیزی که میخوام جلوش رو بگیرم، این اسهاله.
کنار خونۀ ما وایمیسیم. ایندیارون دارم. (نوعی قرص ضداسهال)
بذار ببینم، شاید منم همینجا داشته باشم.
صبر کن. یه جایی همینجاها هست.
این در کوفتی هم...
- نیمساعت دیگه جلسه شروع میشه، ایتکا. - خب من باید چی کار کنم؟
همین که زندهم، خوشحالم. بیا، قرص رو هم انداختم.
تو فقط میای رأی میدی، بعدشم برمیگردونمت خونه.
ولی مطمئن نیستم که میخوام به همهپرسی رأی مخالف بدم.
به تو هم پیشنهادی رسیده؟
- چه رویی داری. - اگه نه، پس قضیه چیه؟
هانیه، تو مهدکودکت رو داری، ولی ما چی؟
تموم پول من خرج اون مِیخونه میشه. توندا هم ۹ ماهه که بیکاره.
به خیالت معدنچیها میخوان دوباره همهچی رو سر و سامون بدن؟
قول دادن مردم بومی رو استخدام کنن.
و سقف خونهت رو هم زیر بیارن. چقدر برا خونهت زحمت کشیدی؟
توندا هنوز هم میخواد به عنوان کاردان فنی تو شهرداری استخدام بشه؟
آره، میخواد.
اسم افرادِ استخدامی بعد از تعطیلات تابستون اعلام میشه.
اگه امروز موافق ما رأی بدی، بهت قول میدم که توندا کار رو بگیره.
و چطوری همچین کاری میکنی؟
یه راهی پیدا میکنم. نگران اونش نباش.
میخوای همینو بپوشی؟
خوب نیست، نه؟
نه.
سریع لباسم رو عوض میکنم. توی ماشین منتظرم بمون.
♪ Waldemar Matuška - Sbohem lásko ♪
یادمه اون وقتها شونزده سالمون بود
دنیا با ما دو تا چه مهربون بود
چشمهای آبی آسمونیت دلم رو میبرد
ولی ته دلم... میدونستم... من آدمی نیستم که پیشت بمونم
خدا نگه دارت اولین عشق
اولین عشق، خدا به همراه
رفتنم دست خودم نیست
کار این پاهای دنیاندیدهست
خدا میدونه که دوسِت داشتم
ولی ازم چه توقعی داشتی؟
من اونی که میخواستی نبودم
باید رختمو از این خونه میبستم
زمونه گذشت و من هنوز حیرونم
هر خونهای که بودم، انگار نبودم
شعرهایی که این دل سرود، مرهمی بودن...
کل شب خوابتو میدیدم!
ساک ۵۰۰، کلاسیک ۸۰۰. دربست ۱۰۰۰ کرونا.
بیا تو ماشین خودتو گرم کن. هر چی اینجاست، مال تو.
خیلی خوشگلی.
چقدر خوشگلی تو.
اشکال نداره اسمتو حدس بزنم؟ کاترینا؟
درست گفتم، نه؟ کاترینا!
- وایسا، کجا میری؟ - مکان من. اینجا نمیمونیم.
نگه دار. بزن کنار. هر کاری میکنیم، همینجا میکنیم.
بهم اعتماد نداری؟
ازم ترسیدی پس. خب، نگاه کن...
۲۰۰۰ کرونا بهت میدم. کلبهم ۵ کیلومتر دورتر، توی محلۀ بابیلونه.
یه ساعت دیگه برمیگردیم.
باشه، سریع برو.
معلومه دیگه. ما که برات مهم نیستیم.
میگی به من چه ربطی داره!؟ خونه و زندگیم اینجاست، زبلخان.
آره دیگه، چون یه خونۀ ییلاقی اینجا داری، خودتو بومی میدونی.
- بده من اینو. - مرتیکۀ نفهم.
چی کار میکنی لویزا، ولش کن.
لویزا، ولش کن. بس کنین دیگه.
برو کونتو تمیز کن با اون کاغذه، اینجوری بهتره.
اون هم حق داره نظرشو بگه.
- آره، تا وقتی که به نفع تو باشه. - دقیقاً.
مایکا، بسه. دیوونه شدی؟ [پوستینا را نجات دهید! نه به ویرانسازی]
- تو بشین دستمالتو بکش. - بیا.
آخرش به خاطر همۀ این چیزها دیوونه میشم. اینقدر این در و اون در میزنم، ولی هیچی به هیچی.
یه قلپ از اون آبجو بده.
گندش بزنه، کارم میکنه این؟
خب، دوستان، بالاخره به آخرین رقابت از مرحلۀ مقدماتیِ...
هفتمین «مسابقات سالانۀ ماشینسواری» رسیدیم.
واسه این یکی که شروع نشده، تموم شد.
مواظب خودت باش.
خیالت راحت.
اینطور که معلومه، امروز کل رنگهای رنگینکمون رو داریم.
از زرد بگیر تا آبی و سبز و قرمز.
سه، دو، یک، حرکت.
و شروع میشه. راه میافتن. پشت سر هم و کنار هم.
از به هم کوبیدن ترسی نداشته باشید آقایون.
بگیرش، بگیر، بگیر! نذار رد شه جاکشو!
عجب حرکتی. درست توی پلاکش زد، از اون حرکتهاست، مگه نه؟
امروز مارِک رو دوره. عالی بود.
عمراً رد شی لاشی، همونجا بمون!
[آبجی]
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد.
مردهشورتو ببرن.
عالیه، عالی. آبی داره سبقت میگیره،
به قول معروف مصممه برای بردن. این جوری میرونن، عالی بود آبی.
این همونچیزیه که برای دیدنش اومدیم. عالیه.
این تیکهش دربارۀ توئه.
رسیدیم.
- این دیگه چه کوفتیه؟ - بیا اینجا.
گوش بده.
کجایی؟
- تو هم شنیدی. این دیگه چی... - بیا، بیا، بیا.
- چه گهی داری میخوری؟ - بیا، راه بیا، وول نخور.
- صبر کن. - وایسا، تکون نخور.
نیازی به نگرانی نیست. ما سه نفریم.
- نمیذاریم همهپرسی رأی بیاره. - میدونی که اینو به دادگاه میکشونن.
اونجوری براشون زمانگیره، پتره.
- فرصت پیدا میکنیم که مردم رو متقاعد کنیم. - منو ببخشید.
- چهش شده؟ - دلپیچه داره.
اینو امروز توی صندوق پست انداخته بودن.
دارن پیشنهاد خرید خونهها رو دو برابر قیمت معین میدن.
ضربالاجلش تا سی روزه.
اینها حتماً برای تورکوو کار میکنن. دارن خونهها رو واسه اونها میخرن، حرومزادهها.
شک نکن.
ولی من میتونم ازشون پول بگیرم و این شهرو باز روی پاهاش برگردونم.
فقط یه کم بیشتر زمان میخوام.
میدونم.
اون موقعها هنوز جوون بودم.
توندا، لطفاً چراغها رو روشن کن.
قطعش کن.
عکسها، گذشته هستن...
و این که آیندهای داشته باشن، به ما بستگی داره.
همهمون خوب میدونیم که اوضاع بعد از بسته شدنِ کارخونههای کاغذسازی چجوری بوده.
هر کاری از دستت بر بیاد میکنی، ولی هیچ شغلی وجود نداره.
اون پیشنهاد از طرف شرکت تورکوو، یهو مثل یه نعمت الهی میمونه.
من بهتون اطمینان میدم که هیچ کدوم از ما، نه حتی من،
نمیخواد جلوی انتخاب آزاد شما رو بگیره.
ما حق نداریم همچین کاری بکنیم.
اگه همهپرسی رو به تعویق بندازیم،
خیلی بیشتر از چیزی که الان شرکت استخراج معادن بهمون پیشنهاد میده، گیرمون میاد.
- اگه کاسۀ صبر شرکت تورکوو لبریز بشه، چی؟ - منظورت چیه؟
خب، از کجا مطمئنی که اونها نظرشونو عوض نمیکنن؟
این که جای دیگهای نمیرن؟
اگه آخرش هیچکدوممون پشیزی هم گیرش نیومد،
اون موقع چی میگی؟ «متأسفم، اشتباه میکردیم»؟
همهپرسی، همهپرسی!
مارکِتا، اونها به ما نیاز دارن، نه ما به اونها.
شاید؛ ولی ما تنها جایی نیستیم که اونها میتونن حفاری کنن.
تموم پژوهشها نشون داده معدن زغالسنگی که زیر پوستینا رسوب کرده، با اختلاف بزرگترینه.
ولی آخرش، همۀ اینها میتونه بیمعنا باشه. نه؟
هانکا، ما اینجا همه از جیک و پوک هم باخبریم. (خودمانیِ نام هانیه در زبان چکی)
برنامه و سخنرانیت خیلی بااحساس بود،
ولی احتمالاً دلیل مخالفتت با همهپرسی، مصلحت شهر پوستینا نیست.
- چه دلیل دیگهای میتونم داشته باشم؟ - خودت بهمون بگو.
نمیدونم چی بگم. خودتون خیلی خوب منو میشناسین.
تو همیشه پیش همه از مردمسالار بودنت دم میزنی،
ولی الان، وقتی که مردم باید طبق اصول مردمسالاری انتخاب کنن،
یهو باهاش مخالفی.
- به خاطر اینه که میترسه. - درسته.
میدونه آخرش چی میشه.
به گمونم نمیتونی متوجه بشی که همه به خوبی تو سر نمیکنن.
برای مثال، اتحادیۀ اروپا به من واسه مغازهم یارانهای نمیده.
- راست میگه. - کی به داد ما میرسه؟
تو فقط سنگ خودتو به سینه میزنی.
مگه همهتون اون مهدکودکو نمیخواستین؟
بچههاتون اونجا میرن.
ولی هانکا تنها کسیه که پولی ازش، عایدش میشه.
من یه قِرون هم از خرجیهای شهرو برنمیدارم.
پس توضیح بده بهمون، چرا با همهپرسی مخالفی؟
- چیه که اینقدر ازش میترسی؟ - همهپرسی، همهپرسی!
توندا، لطفاً چراغها رو خاموش کن.
احتمالاً خیلیهاتون از اتفاقی که دو روز پیش توی مهدکودکمون افتاده، باخبرین.
الاغمون، فرودو، که همبازی بچهها بود، از آغولش بیرون کشیده شده بود،
از یه درختی آویزون...
و با سیم خاردار خفه شده بود.
دلیلش...
چون متعلق به شهرداری بوده که داشته مشکلساز میشده.
دفعۀ بعد، چه کسی یا حیوونی از اون درخت حلقآویز میشه؟
سریع بیا دنبالم. همون محلۀ... محلۀ بابیلون.
نمیدونم، فقط عجله کن. یارو آدم پاپیچیه. سریع بیا.
دنبال چیزی میگردی، عزیزم؟ چی شده؟ داری لباس میپوشی؟
باید برم.
کجا؟ بیا یه کم دیگه...
- همین الانشم سه بار اومدی! - پول بیشتری میدم.
- دیگه نمیخوام. - پولشو دارم.
- نه! - نمیخوایش؟ بیا اینجا.
تو مریضی پسر.
- دیوه. - ها؟
- امشب باید از اینجا بزنم بیرون. - میخوای فرار کنی؟
برمیگردم. فوقش دو ساعته.
چجوری میخوای برگردی؟ میبیننت.
نگرانش نباش، فقط یه کمکدست برا کوتوله لازم دارم.
- میتونی مشغولش کنی؟ - آره.
ممنون.
دیگه به ما سلامم نمیکنی، پاسِک. دلت برام تنگ نشده؟
تو نبودی؟ روحمم خبر نداشت.
میتونستم بیشتر از اینها نباشم، ولی یه کسکش دهنلقی لوم داد.
- از کوچا چیزی نپرسیدی؟ - جاکش! صورتتو به گا میدما!
زانو بزن.
چیه، نشنیدی؟ گفتم زانو بزن حرومزاده.
- برو درتو بذار. - بِپّا که کوتوله اومد.
- وسایلها رو سر جاش گذاشتین؟ - آره.
پس برین خودتونو تمیز کنین. نشست گروهی الان شروع میشه.
این چیه گذاشتین؟ جمعش کنین.
از دست شما بچهها...
سریعتر.
- بیا اینجا، حرومزاده. - چیه؟ تو کی هستی؟
میخوای بکنی، مادرجنده؟
- حالت خوبه؟ - بیا بکنیم دیگه عوضی!
وقتی احمق باشی، این چیزها هم گیرت میاد.
سرخود میای خونۀ همچین آدم پیلهای.
بیا بکن دیگه! بکن نه! چی شد؟
- چرا این همه دیر کردی؟ - لباستو بپوش.
یه بار دیگه نزدیکش بشی...
ببخشید.
خب، حالا میتونیم رأیگیری برای برگزاری همهپرسی رو از سر بگیریم.
همهپرسیای که در خصوص گسترشِ عملیات استخراج شرکت تورکوو در شهر پوستیناست.
همهپرسی، این پرسش رو مطرح میکنه:
«آیا شما با گسترش عملیات استخراج زغالسنگ در شهر پوستینا...
که سبب نقض محدودیتهای زیستمحیطیِ وضعشده در مصوبۀ شمارۀ ۴۴۴/۱۹۹۱ از سوی دولت میشود، موافقید؟»
[کلارا: میشا بهت زنگ نزد؟ نمیتونم بگیرمش]
بنابراین از نمایندگان میپرسم:
چه کسانی با برگزاری همهپرسی موافقند؟
و چه کس...
و چه کسانی مخالفند؟
این بارِ دومیه که اینجوری از جاده خارجت میکنه.
آره، خیلی آبزیرکاهه. همیشه رو اعصابمه.
مطمئنی چیزیت نشده؟
وقتی میخواستم ازش در برم، گیر افتادم. چیزیم نیست. خوب میشم.
قیافهش رو دیدی چجوری بود؟
دختر جدید تو تورش افتاده دیگه، اینجا همینجوریه.
تو جلوتر برو. من یه بار دیگه به میشا زنگ میزنم.
- واسه تو هم آبجو بگیرم؟ - آره، بگیر.
سلام.
- مشترک مورد نظر... - شورشو در اورده.
سلام، امروز که از مدرسه میاومدین، خواهرمم بود؟
چی؟
با سرویس مدرسه که اومدین، خواهرمم بود؟
امروز نرفتم. مریض بودم.
- سفلیس داره. - جذام داره.
خندهداره. اصلاً ندیدینش؟
ممنون.
هانیه، به پلیسها دربارۀ اون الاغه گفتی؟
آره، هنوز چیزی پیدا نکردن.
این چه کاری بود کردی؟
لطفاً آروم باش، باشه؟ خونه که رفتیم، حرف میزنیم.
- دقیقاً کجا پیداش کردین؟ - پشت مهدکودک، توی جنگل.
هانکا... خیلی شرمندهم. اصلاً خبر نداشتم.
میدونم، اشکالی نداره.
بالاخره دیر یا زود، راهشونو برای همهپرسی پیدا میکردن.
کلارا.
- چطور پیش رفت؟ - خوب نبود. همهپرسی رأی اورد.
میشا چی شد؟ هنوز خونه نیومده؟
نه، اونجا نبود.
تلفنشم هنوز خاموشه.
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد.
قبل رفتن چیزی نگفت؟
- این که کجا میره. - انگار به منم میگه!
لویزا؟ لویزا... یه لحظه.
- دیگه چی شده؟ - امروز تو راننده سرویس بودی؟
- آره. - میشا رو هم رسوندی؟
آره.
- چه ساعتی؟ - خب، بعد مدرسه. ۳:۳۰.
تا دم خونه اومد؟
نه، زودتر نزدیک خوکداری پیاده شد.
که اینطور.
ممنون.
- شاید رفته باباشو ببینه. - بابا رو ببینه؟
خداحافظ.
[بابیلون]
داره چی کار میکنه؟
کارله؟
کارله؟
خدایا، چی شده؟
میشا اینجاست؟
از مدرسه برنگشته خونه. اینجا نیومده؟
کارله، آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟
اینجا نیست.
گفتن که نزدیک خوکداری پیاده شده.
نمیدونی کجا رفته؟
بریم یه نگاهی به خوکداری بندازیم.
بریم.
موکا، یه کلمه بگی کارت ساختهست.
- آقا؟ - چیه؟
گلوم درد میکنه. فکر کنم تب هم دارم.
بیا اینجا.
بذار ببینم.
گم شو.
ای داد بیداد.
- چراغقوه رو بیار. - باشه.
میشا!
من اون طرفو میگردم.
میشا!
خودمون تنهایی چیزی پیدا نمیکنیم.
- احتمالش هست خونۀ دوستهاش باشه؟ - مثلاً کی؟ به همهشون زنگ زدم.
همکلاسیهاش، دوستهاش، هیچکی چیزی نمیدونه.
با پای پیاده هم که تا خونه نمیاد.
- به کی زنگ میزنی؟ - پلیس.
- ادارۀ پلیس، بفرمایید. - سلام، سیکورُوا هستم.
میخوام گم شدن دختر ۱۴سالهم رو گزارش کنم.
- تا آخر پر کن براش. - باشه، الان.
یالا، بیشتر، بیشتر. اینم از این.
- همینقدر بسه. آماده؟ - آره، آره.
پس شروع میکنیم. سه، دو، یک، شروع.
سریع، لویزا! بخور، بخور! آفرین.
- چندتا ظرف سوپ مونده؟ - سهتا.
پس این سهتا رو نبر. دیگه همهشون مست شدن.
کی بهم پول میدی؟
بذار امروز یه کم بیشتر بمونیم، باشه؟
آها، خانوم بازیگر اومدن. توندا، یه پیاله برا شهردار بیار. به سلامتی تورکوو!
دخترم، میشا گم شده. آخرین بار نزدیک خوکداری دیدنش.
ممکنه هنوز اونجا باشه؛ یا که چیزیش شده باشه.
ازتون میخوام که کمکم کنید تا پیداش کنم.
ممنون.
ببخشید که اینقدر دیروقت زنگ میزنم، ولی...
- چی شده؟ - دختر کوچیکۀ سیکوروا گم شده.
- کدوم یکی؟ میشائلا؟ - آره.
- ته و توشو در بیار، بعد خبرم کن. - باشه.
- منتظر تماست هستم، خداحافظ. - خداحافظ.
گندش بزنن.
- الان چی کار کردی؟ - فقط کپی کردم، همین.
- چی کردی؟ - کپیش کردم.
عمراً ازش سر در بیارم.
[شهرداری پوستینا]
سلام.
چیزی شده؟
دخترم، میشا گم شده.
چی؟
یعنی چی گم شده؟
همشهریان محترم،
بابت چنین اعلامیۀ دیرهنگامی معذرت میخواهم.
میشائلا سیکوروا، دختری ۱۴ساله، مفقود شده است.
او آخرین بار، حول و حوش ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر، نزدیک خوکداریِ قدیمی دیده شده است.
لطفاً اگر هرگونه اطلاعی از مکان تقریبی او دارید،
سریعاً شهرداری را مطلع سازید.
ما همچنین خواستار کمک شما در جستجو هستیم.
هر کسی خواهان شرکت در این جستجوست،
تا نیمساعت دیگر خود را به خوکداری قدیمی برساند.
متشکرم.
آخرین بار کی اتاقها رو چک کردی؟
- قبل از ساعت خوابشون. - برو یه بار دیگه چکشون کن.
- من توی دفترم منتظرم. - باشه.
بردار گوشی رو.
لعنت بهش.
بلند شو!
- چی؟ چی شده؟ - کجاست؟
- کی؟ - کِی فرار کرد؟
- چی؟ - فیلم بسه. جوابمو بده!
نمیدونم.
- باید دیده باشیش. - خواب بودم.
کجا رفته؟
گندش بزنن.
- مال توئه؟ - نه.
الو؟
- هنوز کانونی؟ - آره.
فلیپه، فعلاً جایی نرو. میشا گم شده.
میشنوی؟
فلیپه؟
کیر توش.
چی شده؟
همونجور که گفتیم، گروه شما از این وَر میره دنبال فرانتیشِک،
بقیه هم دنبال من میان.
لطفاً حواستون جمع باشه که یه وقت چیزیتون نشه، باشه؟
[شاری: بستهها رو دریاب. فلیپه: میام. فردا ساعت ۴. حله همهچی.]
[حذف مکالمه]
میشا!
چراغ کوفتی!
- بیا، اینو بگیر. - ممنون.
یه چیزی پیدا کردیم!
بیاین اینجا! یه چیزی پیدا کردیم!
زیرنویس از مسیح محمودزاده masihm.ir | @masih_mzsh
حمایت از من برای پیشبرد پروژههای بعدی: donate.masihm.ir عضویت در خبرنامۀ جدیدترین زیرنویسها: masihm.ir/subtitle
masihm.ir 16.12.2017 © ver 2.3
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.