Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه که در سریال : گذشت "The Good Place"
به همین علته که نمیتونم انجامش بدم زیادی ترسناکه
اوه ، اوه ، اوه ، اوه ، نه
سلام؟
خیلیخب ، گوش کن
یه یارویی اون بیرونه که بیدار شده و نمیدونه که چه خبره ، درست؟
باید خودت رو جمع کنی . این کار خودته
نه ، قطعاً کار من نیست
"من برای این کارا ساخته نشدم ، "اِلِنور من فقط یه مدیر سطح متوسطم
اگه شکست بخورم چی؟
مثله این میمونه که شکستی برای پایان دادن به تمامی شکستها باشه
مثله یه شکست بهیادموندنی میشه
کرواتم داره تنگتر میشه یا گردنم یجوری داره بزرگتر میشه؟
اوه ، این کارو باید بکنیم
به "قاضی" خبر میدیم که باید آزمایش رو تعطیلش کنیم
چون من گردن چاقی دارم مطمئنم درک میکنه
کسی نیست؟
آه ، باشه "مایکل" ، گوش کن
تو میتونی انجامش بدی . تو "مایکل"ـی
تو باهوش و توانایی . یه رهبر نترس
و قراره که یه نفس عمیق بکشی بلند شی و در رو باز کنی و بگی
سلام ، «"جان" من "مایکل"ـم . من طراح هستم
بیا داخل» . گرفتی؟
سلام ، "جان" من "اِلِنور" هستم
من طراح هستم بفرما داخل
ترجمه از "RezaM1994" & "MR.J"
...خب
"بذار روشنت کنم "جان
تو مُردی - چی؟ -
اما نگران نباش ، اشکالی نداره که مُردی
"چونکه تو ، "جان ویتون در "جای خوب" هستی
تو اینجایی بخاطر تمامِ کارهای فوقالعادهای که روی زمین انجام دادی
که تموم اونا جلوی روی منه پس بذار پروندهات رو بررسی کنم
هممم ، خوبه ، بله
همونجوریه که فکر میکردم
واو ، "جان" ، چه زندگیای داشتی
ببخشید ، "مایکل" رو معرفی کردم؟
اون دستیارمه
سلام
تازه به اینجا منتقل شده
از بهشت سگها ، خب ، میدونی هنوز داره به آدمها عادت میکنه
نظرت چیه محله رو بهت نشون بدم؟
پس تو شبیه ، فرشتهای چیزی هستی؟
اوه ، "جان" ، چقدر شیرینی تو حرف درباره من بسه
خب ، هر چیزی که این اطراف میبینی برای لذت و خوشبختی جاودانه توئه
برای تو و 321 همسایهی دیگهات
اووه ، آه...چرا 321 آدم؟
این عدد به نحوی مهمه؟
خب..."جَنِت"؟
سلام
منم ، "اِلِنور" ، طراح محله
بله ، این اطلاعات دقیقاً چیزیه که از قبل میدونستم
جَنِت" یک منبع اطلاعات زندهست" از تمام اطلاعات و دانش در کل هستی
و از اونجایی که تو ، "جان" بهنظر میرسه تعداد بسیاری زیادی سوال داری
بفرما ، ازش هر چی میخوای بپرس
...باشه ، آم
عجیبترین رابطهی مخفیانهی آدممعروفها؟
دِرِک و روت بِیدِر گینزبورگ برای سالها قطع و وصلی داشتن
خیلیخب ، واو
صبر کن ببینم ، پس تو واقعاً همهچی رو میدونی؟
یجورایی انگار اون باید محله رو بچرخونه
آره "جان" ، از منظر دیگهای این ایده خیلی بهتری بهنظر میاد
هی ، "جَنِت" ، چرا "جان" رو نمیبری بهش یه کم ماست یخزده بدی؟
بعداً میبینیمت بیا اینجا اوسگل جون
معذرت میخوام - رفقا -
رفقا ، رفقا ، رفقا
مایکل" شبیه من شده . این بده"
یه بهروزرسانی بامزه مایکل" یه کم مضطرب بود"
پس ، نقشه جدید : حالا من طراح هستم
و اینجوری نگام نکنین چون از قبل به "جان" گفتم و الان هم راه برگشتی نیست
خب ، اگه بتونم یکی دیگه رو انتخاب کنم ...تا نقش یک فرشتهی جاودانه جعلی رو
خب ، که اونم قراره من باشم
ولی اگه من نتونم باشم ، تو باید باشی
آره ، قراره بترکونی
تو شبیه "بِلِیک بورتلز" از هر چیزی که همین الان در حال رخ دادنه ، هستی
من زیاد مطمئنم نیستم - ممنون ، رفقا -
فکر میکنم میتونم طراح باشم
من دیدم که "مایکل" چطور محله رو اداره میکرد در خاطراتی که بهم نشون داد و شبیه
یه دوره چهار سالهای که بِرَد پیت میخواست واقعاً به همه نشون بده
چه معمار خوبی بوده
و منم خیلی از اون مصاحبهها رو خوندم
پس فکر میکنم این موضوع بتونه کمکم کنه
"و طولی نمیکشه که ، "مایکل به حالت سابقش برمیگرده
و کارش رو ادامه بده ، درسته؟
نگاه به چهارتاشون بکن
اوه ، چقدر عاشقتونم
باشه ، باشه ، مشکلی نیست
چیدی" ، به جَنِت بسپر که زبان مزخرف" این پروندهها رو ترجمه کنه
تاهانی" ، کارت رو روی جشن" خوشآمدگویی ادامه بده
اوه ، بله ، جشن . خو ، برای دستمالسفرهها از روی عادت از طرح اردک سلطنتی استفاده میکنم
اما داشتم فکر میکردم که یکم اوضاع رو تغییر بدم
با طرح پروانه یورکشایِر
و این موضوع اصلاً مهم نیست . خیلی ببخشید
خداحافظ
هی ، اوضاع چطوره؟ - خیلی قابل توجه -
این شامل همهی فکرها و تصمیمها و تمام اعمال کل زندگی این فرد هست
مثلاً ، کل این جعبه فقط درباره یک سفرش به وندیـه
خب ، به خوندن ادامه بده "بر اساس حرفهای "مایکل
معمولا من ، یجورایی از روز دوم شروع میکنم ازت کمک خواستن
پس لازمه که آماده باشی
میدونی چیه؟ اوایلش یجورایی مضطرب بودم
اما الان ، فکر میکنم دارم کارم رو درست انجام میدم
یجورایی مثله اینه که انقدر آدم خوبی شدم که تقریباً فراموش کردم
که یه دروغگو درجه یکم ، جیگر
خیلی چیزه خوبیه که همچین چیزی رو از دوستدخترت بشنوی
داری کارت رو عالی انجام میدی ...و باید اقرار کنم
یجورایی طراح بودنت جذابه
انگار دارم مخفیانه با رئیسم قرار میذارم
البته نه اینکه قبلاً انجام داده باشم
آره ، نه ، منم قرار نذاشتم
خب ، همچنین . همچنین
خیلیخب ، باید برای فرد بعدی آماده بشم
خب پس ، منم باهات افلاطونوار خداحافظی میکنم
به همون طریقی که یک ساکن محله باید با طراح خداحافظی کنه
اِلِنور" ، اگه "جان" دیده باشدمون چی؟"
ترسیدهام و یجورایی همزمان آماده شهوتی؟
ترسیدن بهترین راه برای شهوتی شدنه
اوه ، حالا کی داره درس میده؟
هی حالا ، خیلیخب
یکم بالاتر ، ممنون
"تاهانی الجمیل"
بله؟ شما رو میشناسم؟
اوه ، نه ، نه ، اما من شما رو میشناسم
قبلاً خیلی درموردت توی وبلاگم مینوشتم
توالت خبرچین"؟"
همون وبلاگی که شمارش معکوس دوقلوهای اولسِن رو اختراع کرد
تا زمانی که قانونی بشه همون وبلاگ ما بود
اون ما بودیم
اوه خدای من ، تو خیلی نسبت به من بدجنس بودی
اوه ، نه اسمش رو نمیذارم بدجنسی ، خیلیخب؟
اهداف من افراد پولدار و از طبقه مرفه بودن و من فقط داشتم کار مهم گفتن حقیقت رو انجام میدادم
خب ، صبر کن ببینم از تو چه خبر ، ها؟ توی کانادا مُردی؟
این خیلی عجیب و شرمآوره
مثله اینه که در حال لغزش چنگزنان بمیری
خیلیخب ، گوش کن ، بعداً باهم حرف میزنیم
نمیتونم برای شنیدن داستان دماغ جدیدت صبر کنم
اوه ، نه ، من دماغم رو عمل نکردم
اوه ، میدونم ، فقط چون توی بهشتیم
فکر کردم که ممکنه تمام عیبهامون رو درست کنیم ، مگه نه؟
مثلاً ، منو ببین
صورت به این قشنگی پیدا نمیشه
خدایا
احتمالش چقدر بود که من و تو تا ابد بیخ ریش هم باشیم؟
"اِلِنور" ، "مایکل" ، بنده هستم ، "تاهانی"
آره ، خبر داریم جیگر ، مشکل چیه؟
من "جان" رو میشناسم یا اینکه اون منو میشناسه
اون یه روزنامهنگار خبرچینه که موجب عذاب من روی زمین بود
اون یجوری نشون میداد که انگار آدم سطحینگر ، غرق در حسادت
و آماده ملودرام و فیلم بازی کردن ، بودم
منظورت چیه؟ - متوجه نمیشی؟ -
جای بد" بدترین آدمها رو انتخاب نکرده"
اونا بدترین آدمها برای ما رو انتخاب کردن
البته . چطوری من اینو پیشبینی نکرده بودم؟
شاون" نیومده فقط یه عده" قاتل سریالی رو انتخاب کنه
اون مایه عذاب و یا بدترین رقیبهاتون رو انتخاب کرده
یا دوستهای پسر/دختر سابق
اون مادربهچنگالها
این دیوونگیه و واضحه که خلاف قوانینه
آره ، خیلی بد شد که نیست ، کله کدو
اون اونا رو یادشونه
این باعث میشه که امانتداری آزمایش از بین بره ، عالیجناب
درضمن ، حالا من باید کنار مَردی زندگی کنم که زمانی به دروغ گفت
که من توی جشن سفید "دیدی" نبودم (رپر)
"من اونجا بودم ، "اِلِنور من اونجا بودم باید باورم کنی
و چطور باید از "سیمون" آدم بهتری بسازیم وقتی که تمام وقت خوبه؟
سلام؟ نمیتونیم اینجوری کاری کنیم
عالیجناب ، شما هرگز تعیین نکردید که ما نمیتونیم آدمهایی که با اونا روابطی داشتن رو انتخاب کنیم
و "سیمون" اتفاقی رو زمین مُرد که اتفاق خیلی ، خیلی باحالی بود
میخوای بدونی چطور مُرد ، "چیدی"؟
خیلی خندهدارـه
نه - خیلیخب ، نظر من اینه -
برخلاف قوانین نیست که چهار آدم جدید با چهار آدم اصلی رابطه داشتن
سیمون" و "جان" میتونن بمونن" - اینه -
اما این یجورایی حقهی کثیفی بود
پس "مایکل" میتونه حافظه "سیمون" رو تا قبل از آشنایی با هر کدوم از شما پاک کنه
مشکلی نیست . با دوستدختر "سابقت خوش بگذره ، "چیدی
اون چیه که وقتی شما آدما شطرنج بازی میکنین میگین
وقتی که مهرهتون توی موقعیت غیرقابلفرار قرار میگیره؟
اوه ، درسته . از ماتحتت بخور ، کله گچی
خیلیخب ، خیلیخب گروه ، تمرکز کنید
من و "مایکل" برای "سیمون" آماده میشیم
تاهانی" ، حواست به "جان" باشه"
جِیسون" ، نه با کسی حرف بزن نه جایی برو"
هیچکاری نکن - ناامیدت نمیکنم -
خیلیخب ، برید رفقا
حالت خوبه؟ - نه -
خیلی واضحه که نه
ببین ، میتونی 100 سال توی محله باشی اما اصلاً پستت به "سیمون" نخوره
خیلی راحت میشه ازش دور موند
نه ، نه ، اما ما نمیخوایم که من ازش دوری کنم (قایم شم)
کل نقشه این بود که من قراره بهشون کمک کنم اخلاقیات یاد بگیرن تا بتونن پیشرفت کنن
باشه باشه . این موضوع رو میتونیم بعداً حل کنیم
بیا فقط قدم به قدم بریم جلو
قدم اول ، تو برو تا من بتونم دوستدختر افادهای سابقت رو از حالت کما خارج کنم
و به بهشت قلابی بهش خوشآمد بگم
این قدم اوله؟
جَنِت"؟" - سلام -
نظرت رو بهم بگو این توهین بدیه؟
پیراهن قشنگیه طراحش کی بوده؟
مارک آبز قلابی؟
برای افرادی در سطح اجتماعی تو 84درصد خشنه
البته 29 درصد احتمال وجود داره "که بگه ، "اوه عزیزم
با یک لحن بسیار کشنده که تا ابد هیچوقت فراموشت نشه
از این احتمالات خوشم میاد
الان میرم سراغش
نه
"این دقیقاً همون چیزیه که "جای بد ازم میخواد انجام بدم
اونا "جان" رو به اینجا فرستادن که منو به رفتار و اخلاق سابقم برگردونن
حس ناامنی داشتن ، عقدهای بودن با وضعیت اجتماعی مشخص
نمیتونم بذارم این اتفاق بیفته
جان" ، از اینکه اینجا باهامی خوشحالم"
این برای هر دوی ما خوبه
و من حاضرم که گذشته رو پشت سر بذاریم و تبدیل به دوستت بشم
اوه خدای من ، چقدر تو نازی
به قدری نازی ، که حالبههمزنه داری حالم رو بد میکنی
عاشقتم . بیخیال بابا
دیگه نمیخوام ببینمت . خیلی عاشقتم
سلام "سیمون" ، من "اِلِنور" هستم
بفرما داخل
خب ، بهعنوان یه عصبشناس از اینکه جهان پس از مرگ وجود داره ، متعجبی؟
هستم ، واقعاً
منظورم اینه که ، احتمال خوبی هست که کل اینا فقط یک عکسالعمل الکتروشیمیاییـه
که بخاطر سوختن سیناپسهام بصورت اتفاقی بعد از چند میلیثانیه پس از مرگم دارن ، بهوجود اومدن
اما این ماست یخی خیلی عالیه پس فقط با همین حال میکنم
چه طعمی گرفتی حالا؟
یکم پیچیدهاش کردم . نصف توتفرنگی
نصف "همکار مردی که بخاطر دزدیدن "ایدهات ترفیع رتبه میگیره
اوه ، این دوتا طعم باهم عالی میشن - آره -
سلام - ام ، سلام -
واو ، بقیه ساکنین اینجا بهنظر خیلی خوب میان
ساکنین اینجا خیلی عالین . آره
...اما ، آه
حس نکن که لازمه خیلی زود همهشون رو بشناسی
شاید اوایل بهتره فقط با من و "مایکل" حرف بزنی حدس میزنم ، برای 6000 سال یا بیشتر
بههرحال ، فقط خوش بگذرون ، دختر جون
بعداً میایم بهت سر میزنیم
اون خوب پیش رفت مگه نه؟
من همیشه توی تظاهر کردن با افرادی که قبلاً ندیدمشون کارم خوب بوده
این یه جورایی لحظهی به قدرت رسیدن منه
فکر میکنم این حرکت جدید واقعاً خوب باشه
میدونی ، اون یه جورایی بهم وقت میده که نظارت و برنامهریزی کنم
تو چهرهی عملیات میشی و منم عقلکل پشت پرده
مثل سیرانو دی بِرژِراک (یه شخص باهوش قدیمی)
مثل کریس جِنِر (مادر مدلهای معروف کارداشیان و جِنِر)
اوه دقیقاً
آره فکر کنم همهچی ختم به خیر بشه
آره - نه . نمیشه -
ختم به خیر نمیشه
به خاطر همین باید تو حافظهام رو پاک کنی و راهاندازی مجددم کنی
داری چی میگی؟ به هیچ وجه
ما راهاندازی مجددت نمیکنیم - شاون درست میگفت -
آوردن سیمون به این محله کیش و مات هستش . منو کاملاً خنثی میکنه
من خیلی دستپاچه میشم که به ساکنین جدید کمک کنم
تنها راهی که نقشهی شاون رو نقشبرآب بکنیم اینه که من سیمونو به یاد نیارم
پس تو بعضی وقتا به دوستدختر سابقت برخورد میکنی
اون بخشی از زندگیه رفیق
من قبلنا کلی به دوستپسرای قبلیم برخورد میکردم
توی پاساژ ، توی دندانپزشکی
وقتی که مست میکردم و بهشون ...پیام میدادم که بیان خونهام
ببینین سیمون خیلی آدم سمجیه
ممکنه یه چیزی از دهنم در بره و یه رازی رو آشکار بکنه
ببین موضوع فقط اینکه من احساس عجیبی دوروبر دوستدختر سابقم دارم نیست
بیشتر مثل اینه که اگه من عجیبغریب دوروبر دوست سابقم رفتار بکنم
همهی انسانها تا ابد شکنجه میشن
نه ، باید یه راه دیگهای وجود داشته باشه
اوه فهمیدم
فقط سیمون رو از حافظه چیدی پاک کن و بقیهی چیزارو نگهدار
پاک کردن حافظه اونجوری کار نمیکنه
شماها کلی زمان دوروبر هم گذروندین
خاطرات چیدی از تو و سیمون در هم گره خورده
ولی بیاین بازم فکر کنیم
بچهها من از همهی زوایا درباره این موضوع فکر کردم
اگه ما حافظهمو پاک نکنیم من بالاخره یه جوری آزمایش رو خراب میکنم
شماها میدونین که حق با منه - نه نه رفیق -
اینجوری نمیشه چون اگه ما حافظهتو پاک کنیم تا قبل از ملاقات با سیمون
اون شامل استرالیا و مطالعه و جوخهی نجات روح و همهچیز میشه
...اون حتی شامل - ما هم میشه -
میدونم
پس برنامه اینه که حافظهی چیدی رو تا جایی که کولر گازی
توی خط زمانی اصلی روی سرش افتاد پاک کنیم
قاضی تا فردا صبح بهمون وقت داده تا قبل اینکه دوتا مورد دیگه رو بیاریم
تاهانی ، جشن خوشامدگویی فردا شب هستش
دفعهی بعدی که منو میبینی مثل اینه که من یکی از ساکنین جدید هستم
من هیچکدومتونو نمیشناسم
پس تو اون زمانی رو که توی استرالیا
تا دیروقت بیدار موندیم و پیتزا خوردیم رو به یاد میاری؟
نه رفیق به یاد نمیارم
اون زمانی که پیتزا سفارش دادیم رو چی؟
نه
کلاً پیتزا رو چی ، بخاطر میاری؟
اینکه پیتزا چی هست رو به یاد میارم؟
آره من اونموقع هم میفهمم پیتزا چیه
خب پس خوبه یه چیزی رو حداقل به یاد میاری - ولی این فاجعهست -
شما دو نفر دیگه باهم نیستین
من تا حالا زوجی به این کاملی ندیدم
از موقعی که مقدمات آشنایی دِرِک با روت بِیدِرگینزبورگ رو چیدم
آره ما دیگه باهم نخواهیم بود
جای بد لامصب بدترین شکنجهی تاریخ رو انجام داده
همم واقعاً جالبه فیلتر فحش قافیه رو نگه میداره
تا حالا به این موضوع دقت نکرده بودم
صبر کن من هنوزم تسلیم نشدم
بیاین از اون جلسات قدیمی طوفان ذهنیمون برگزار کنیم
ما غذای چینی سفارش میدیم
و مداد و چوبهای غذاخوری به سمت سقف پرت میکنیم
و بعد یه نفر یه چیز دیوانهوار میگه و من میگم صبر کن
"دوباره حرفتو تکرار کن"
مایکل اگه راه دیگهای بود ما اونو انجام میدادیم
باور کن
تو داری دربارهی آدما چیزی یاد میگیری
این دقیقاً یه موقعیت قدیمی واسه انسانهاست
دوستت داره یه مشکل وحشتناک رو میگذرونه و تو هم هیچکاری ازت برنمیاد
حالا هر چی بیاین قال قضیه رو بکنیم
"آرومآروم یواشیواش پاکش کنیم"
من یه چند دقیقه وقت میخوام ...تا مقدمات رو فراهم کنم پس
من از این قضیه متنفرم و متأسفم
گفتم که از این قضیه متنفرم؟ چونکه واقعاً متنفرم
تو نیازی نیست که به خاطر فداکاری بزرگت عذرخواهی بکنی
اینکه دوستاتو نجات بدی
واسه همینه که مردم پروفسورهای اخلاقگرای فلسفه رو دوست دارن
خب این چطوره؟
هر وقت که منو ببینی دلدرد میگیرم تصور کن که من دارم بهت فکر میکنم
یعنی همیشه؟
دقیقاً
ببخشین که مزاحم شدم
میخواستم که به شما دوتا یه چیزی بدم قبل اینکه اون کارو انجام بدیم
فکر کنین هدیهی خداحافظیتونه
من معمولاً وسط فیلما گریه نمیکنم
ولی اون یکی واقعاً خوب بود
اون دختره جذاب بود
پسره هم همینطور
من دلم خیلی واست تنگ میشه اِلِنور
جز اینکه دلت تنگ نمیشه
اون چیزیه که درمورد این قضیه خیلی ترسناکه
من دلم واست تنگ میشه
تو هم فکر میکنی من یه الههی بهشتی هستم که به محض دیدنش میخوای سیخش بزنی
میدونم داری با جوک گفتن
دربارهی اینکه چقدر جذاب هستی داری از قضیه طفره میری
اینکه شوخی نیست . من واقعاً یه تیکهی باحالم
ولی من باورت دارم
من حتی از راهاندازی مجدد شدن نمیترسم ...چون میدونم که
تو اینجا هستی و ازم مراقبت میکنی
کاشکی زمان بیشتری باهم میداشتیم
زمان معنایی نداره
جِرِمی بِرمی عزیزم ما از این ماجرا هم عبور میکنیم
و بعدش من و تو با آرامش خیال با همدیگه زندگی میکنیم
در یک چشمبرهمزدن تا ابد
درسته
ما ختمبهخیر میشیم
ما قبلاً صدها بار همدیگه رو پیدا کردیم
دوباره هم میتونیم این کارو انجام بدیم
خداحافظ ، چیدی
جَنِت؟
سلام - سلام جَنِت -
...آیا تو میتونی میدونی مثلاً
جواب رو بهم بگی؟
عذر میخوام؟
میدونی ، جواب همهچیز رو
تو همهچیز عالم هستی رو میدونی
یه حسابکتاب کن و جواب رو بهم بگو
عشق چه فایدهای داره اگه قراره ناپدید بشه؟
و کجاش بدتره که عاشق کسی نباشی؟
باید یه معنی برای علت وجودی همهچیز وجود داشته باشه
در غیر اینصورت عالم هستی از درد و رنج درست شده
و منم فکر کردن بهش رو دوست ندارم پس بهم جواب رو بگو
میدونم چه احساسی داری
روی زمین منم مجبور بودم که جِیسون رو ببینم که هیچ شناختی از من نداره
...حسی داشت مثل اینکه
درست مثل اینکه یه نفر یه چیزی رو هل بده و بخواد بکشدت
حتماً
هر چی بیشتر مثل آدما میشم چیزا کمتر با عقل جور درمیان
ولی اونم قسمتی از باحالی ماجراست مگه نه؟
منظورت چیه؟
اگه یه جوابی بود که من میتونستم بهت بدم
اینکه عالم هستی چطور کار میکنه ماجرا خیلی خاص و ویژه نمیشد
اون مثل یه طراحی ماشینی تقدیری با برنامهی تکراری و مشخص میبود
مثل یه دستگاه بزرگ احمقانه بررسی غذا
ولی از اونجایی که هیچی با عقل جور درنمیاد
وقتی یه چیزی یا نفری رو پیدا میکنی که اون کارو انجام میده ، اون رضایتبخشه
در میان همهی این تصادفات و این هیاهو و جهنم
تو و چیدی همدیگه رو پیدا کردین و یه زندگی باهم داشتین
آیا این منحصربه فرد و فوقالعاده نیست؟
کلمهی "کاخ شیطان" از توی کتاب بهشت گمشده هستش
"میلتون به مرکز جهنم میگفت "کاخ شیطان
"به معنی "محل همهی شیاطین
چیدی منو گول زد که کتاب بهشت گمشده رو بخونم
با گفتن اینکه شیطان بزرگ "و من نقل میکنم "سلیقهی منه
یه آدم بزرگ ریش پروفسوری کچل
منظورم اینه که اون اشتباه نمیکرد - اوه نه -
اون دقیقاً بهت میاد
فکر کنم همهی کاری که میتونم بکنم اینه که کاخ شیطان رو به آغوش بکشم
در میان دیوانگی محض خوشحالی رو پیدا کنم همینجا همین الان
ما این کارو با همدیگه انجام میدیم
...طبق سخنان مردی که من عاشقشم
"هواتو دارم رفیق"
ممنون جَنِت
میدونی برای یه ربات تو یه دوستدختره خیلی خوب هستی
من یکی از اون سه چیزم
ولی ممنون
موفق باشی
خیلیخب
سلام ، چیدی
من اِلِنور هستم
بفرما داخل
ترجمه از RezaM1994 & MR.J (پایان فصل سوم) امیدوارم از تماشای این فصل از این سریال زیبا لذت برده باشید
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.